۱۳۸۷ مهر ۶, شنبه

قاجار

{اين مقاله خرد است و نياز به گسترش دارد!}

قاجار نام دودمانی است که از ۱۷۹۴ تا ۱۹۲۵ بر ایران فرمان راند.[*] ایل قاجار یکی از طایفه‌های ترکمان بود که بر اثر هجوم مغول از آسیای مرکزی به ایران آمدند. اين طايفه در آغاز قيام صفويان به خدمت ايشان درآمدند و از آنزمان شأنی يافتند. شاه عباس بزرگ يک دسته از آنان را در استرآباد يعنی گرگان امروزی ساکن کرد.[*][قاجار، پژوهشکدۀ باقرالعلوم]

قاجار، قبيله‌ای ترك بود كه قلمروشان در كوه‌های مازندران قرار داشت.[*]

در زمان سلطنت افغانان بر ايران، "رئيس ايل قاجار که فتحعلی‌خان نام داشت با طايفه خود به ياری شاه طهماسب دوم شتافت اما به تحريک نادر افشار که نمی‌خواست رقيبی داشته باشد کُشته شد. پسر او محمدحسن‌خان پس از مرگ نادر به ادعای سلطنت برخاست و آخر از کريم‌خان زند شکست خورد و کشته شد و خان زند يکی از پسران او را که آقا محمدخان نام داشت در شيراز به عنوان گروگان نزد خود نگه داشت".[همانجا]



به سلطنت رسيدن فتحعلی شاه (۱۷۹۷ ميلادی) همزمان بود با موج انقلاب فرانسه و کشورگشايی‌های ناپلئون بناپارت. تابستان سال ۱۷۹۸، ارتش ناپلئون با غلبه بر مملوک ها در خاک مصر، قاهره را اشغال کرد.

تصرف سرزمين مسلمانان نقطه عطفی بود در تاريخ روابط دنيای غرب و تمدن اسلامی. از اين زمان نفوذ سياسی و فرهنگی قدرت‌های غربی در کشورهای مسلمان روز به روز بيشتر می‌شد؛ کشور ايران نيز از اين قاعده مستثنی نبود.

تهاجم غرب، "در ایران مصادف بود با اوايل دوره‌ی سلطنت فتحعلی شاه قاجار كه قدرت فكر و اراده او در حد يك رئيس ايل بود."[*]

به توپ بستن مجرم، مجازاتی بسيار وحشيانه


جنگ علیه افغانستان

آنچه امروز به نام کشور ايران شناخته می‌شود، بيش و کم محصول نهايی تحولاتی است که در دوران قاجار در مرزهای اين سرزمين رخ داد.[*] اين آقامحمدخان قاجار بود که پس از چيرگی بر بازماندگان دودمان نادر افشار، سنگ بنای جدايی خراسان از پيکر افغانستان را بنياد نهاد. سپس او، ده تهران واقع در کوهپايه جنوبی رشته کوه البرز را به پايتختی برگزيد. (۱۱۷۵ هـ. ش.)

چنانکه از تاريخ استنباط می‌شود، حکومت خراسان کنونی تا دوره زمانشاه درانی، تحت‌الحمايت دولت افغانستان بود. اما در سال ۱٢۱۰ هجری قمری، آقامحمدخان مؤسس سلسله قاجاريه پس از تاجگذاری، در ظاهر جهت زيارت امام رضا عزم خراسان کرد. هدف وی تصرف گنجينه‌های نادرشاه از بازماندگان او بود. شاهرخ به پيشباز خان قاجار رفت، ولی خان سنگدل او را بدست شکنجه سپرد. شاهرخ بر اثر اين شکنجه‌های سخت جان داد. اما فرزندش نادر ميرزای افشار که چنين عقوبت سختی را در مورد پدرش ديد به افغانستان پناهنده شد و با حمايت شاه افغان مجدداً موفق به تصرف مشهد گرديد.[درآمدی بر تاريخ افغانستان، ص ٧٩]

آقامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید.[*]

از سوی ديگر فتحعلی‌شاه، برادرزاده آقامحمدخان و دومين شاه قاجار، که در دهه‌های اول قرن نوزدهم ميلادی بخش‌های قابل توجهی از زمين‌های شمال غربی ايران آن روزی را از دست داد.

زندانيان در دوران قاجار

دو شکست پياپی از روسيه تزاری شاه قاجار را ناگزير ساخت تا قراردادهای گلستان (۱۸۱۳) و ترکمنچای (۱۸۲۸) را بپذيرد.

در اين دو معاهده، ايران ابتدا حق حاکميت روسيه را در منطقه گرجستان و سپس بر کليه سرزمين‌های شمال رود ارس (ارمنستان و آذربايجان امروزی) به رسميت شناخت.

درست شصت سال پس از تاسيس سلسله قاجار، مساحت ايران از هر زمانی در تاريخ اين سرزمين کمتر شده بود.[*] بنابر اين، دولت قاجار برای جبران اين سرشکستگی، دست تعرض به سوی سرزمين افغانستان دراز کرد.

اما اين که برخی مورخان ايرانی مدعی هستند که "در ميانه قرن نوزدهم ميلادی، ناصرالدين شاه، چهارمين پادشاه قاجار، تحت فشار بريتانيا سرزمين هرات در شرق ايران را نيز به کشور افغانستان امروزی واگذار کرد"[*]، درست به نظر نمی‌رسد؛ زيرا، قاجار، هیچگاه تسلطی بر هرات نداشت. حاکميت افغانها بر هرات هيچ ربطی به ناتوانی دولت ایران نداشت (هرات در تصرف ایران نبود). قاجار نسبت به هرات ادعا داشت، اما فقط در حرف که به طور نمادین بخشی از ایران شمرده می‌شد و در واقع جزئی از کشور جداگانه‌ای افغانستان بود.

ناصرالدین شاه برای بازپس‌گیری [اشغال] مناطق شرقی ایران، به‌ویژه منطقه هرات کوشش کرد ولی پس از تهدید و حمله بریتانیا به بوشهر ناچار به واپس‌نشینی شد. وی مجبور به امضای قرارداد پاریس و قبول رسمیت استقلال افغانستان شد.[*]

در قرن ۱۶ م. هرات تحت اشغال صفويان ايران قرار گرفت. در دوران صفوی هرات مهم‌ترین شهر و مرکز خراسان محسوب می‌شد. شاه عباس کبیر در این شهر به دنیا آمد و تا پیش از به سلطنت رسیدن در این شهر زندگی می‌کرد.[*]

حرمسرای قاجاری

پس از سقوط صفویان، هرات که موطن طایفهٔ ابدالی بود، مدتی در اشغال نادر شاه افشار درآمد. پس از مرگ نادر افغان‌ها دوباره بر هرات مسلط شدند. در دوران قاجار، دولت ايران تلاش در جهت جدایی هرات از افغانستان می‌کرد.

در سال ۱۲۴۹ ه.ق. عباس میرزا از سوی فتح‌علی شاه قاجار مامور اشغال هرات شد. مرگ عباس میرزا در راه مشهد این کار را ناتمام گذاشت. محمدشاه قاجار نیز کوششی برای تصرف هرات کرد، اما ناکام ماند. در زمان ناصرالدین شاه قاجار، امير دوست محمدخان، حاکم کابل و قندهار هرات را گرفت. اما، نیروهای ناصرالدین شاه تحت فرمان حسام‌السلطنه هرات را محاصره کردند و در سال ۱۲۷۳ ه.ق. این شهر را اشغال کرد.

هرات همواره مورد طمع قاجار بود حتی چندبار به این شهر تجاوز کردند. اما هرگز موفق نشدند، آن را تصرف کنند. آنها از دوره‌های فترت در اوایل سلطنت امير دوست محمدخان استفاده کردند و برای مدت کمی این شهر را در اشغال داشتند. اما با مداخلات بریتانیا در جنوب ایران و بحرانی شدن روابط ایران و بریتانیا طی عهدنامه‌ای که در ۱۲۷۳ ه.ق. (۱۸۵۷ میلادی) در پاریس بین نماینده ایران و سفیر بریتانیا امضا شد قرار شد که نیروهای بریتانیا از بنادر و جزایر جنوب ایران خارج شوند و در عوض ایران نیز سپاهیان خود را از هرات فراخواند و استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت.[*]

به علت نبودن بهداشت مناسب شپش فراوان بوده و با دست درون موها بدنبال آن می‌گشته‌اند

ترور ناصرالدين شاه در سال‌های واپسين قرن نوزدهم ( ارديبهشت ۱۲۷۵ شمسی) و جنبش تنباکو در آغاز پادشاهی مظفرالدين شاه نشانه‌هايی بود از لبريز شدن کاسه صبر بخشی از جمعيت ايران که ارتباط روزافزون دربار قاجار و اروپا را مايه فساد و خيانت به دين و سرزمين می‌دانستند.[*]







روز ۹ آبان ۱۳۰۴ شمسی، مجلس شورای ملی ايران، با تصويب ماده واحده‌ای احمدشاه قاجار را از سلطنت معزول کرد[*]و تاج و تخت ايران را به رضاخان سردار سپه، صدراعظم وقت سپرد که چند ماه بعد، پس از آنکه مجلس مؤسسان او را در مقام پادشاهی تأييد کرد با نام رضا شاه پهلوی رسماً تاجگذاری کرد و فصل تازه‌ای در تاريخ ايران گشود.[*]

زمانی که رضا خان، شاه شد، به رای مجلس، اعضای خاندان قاجار ديگر هرگز نمی‌توانستند بر تخت سلطنت بنشينند و بدين‌سان، صد و سی سال حکمرانی قاجار در ايران به پايان رسيد.[*]

پی‌نوشت‌ها
__________________________________________
[۱]- اغلب دست اندرکاران رده بالای نظام ايران چه در زمانهای قديم و چه در زمان پهلوی و بعد از آن از ترک زبانان آذری بوده اند.[*]

امروزه واقعا نميتوان گفت که يک آيا يک آذری يا حتی ازبک نژادی جدا از يک لر و کرد دارد. تحقيقات علمی همه مردمان اين خطه را از يک نژاد ميداند و آن نژاد ۱۰۰۰۰ سال است که همين بوده است. شايد اسم و کلمه ايران که کلمه ای آريائی است و از جمع آريائيها منشا ميگيرد مقداری گمراه کننده باشد. اقوام آريائی و آلتائی و غيره آمده و در مردم ما ذوب شده اند اما اهل اين سرزمين همانست که تمدن ايلام و سومر را ساخت و عظمت حکومت پارسيان، اعراب و ترکها از هنر اين مردمان قابل و هوشمند است.[همانجا]

اين ترک زبانان بودند که بارها ايران را يکپارچه کردند. ترکها جنگاورانی از نسل سکاها و ديگر اقوام آريائی و غير آريائی آسيای ميانه بودند که وقتی با ادبيات و تمدن ايران مواجه شدند قدر و ارزش آنرا پاس بداشتند و مجذوب آن شدند. اما خود آنها نيز به تاريخ، ادبيات و تمدن اين سرزمين بسيار کمک کرده و بدان افزودند.[همانجا]

جُستارهای وابسته
__________________________________________


منابع
__________________________________________
□ برگرفته از:


پيوند به بیرون
__________________________________________
عزادارى در عصر قاجار [1 2 3 4 5 6 7 8 9 10]