ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۱۷, چهارشنبه

پدرام، عبداللطيف

از: دانشنامۀ آریانا


فهرست مندرجات

[...][...]


عبداللطيف پدرام (زاده ۱۳۴٢ خ - ) شاعر، نويسنده، پژوهشگر و رهبر حزب کنگره ملی افغانستان است.


[] زندگی‌نامه

لطيف پدرام، در سال ۱۳۴٢ خورشيدی (١٩٦٣ ميلادی) در یک خانواده شیعه اسماعیلیه در روستای "درواز" از توابع ولايت بدخشان در شمال شرق افغانستان زاده شد.[۱] آموزش دوره‌های ابتدايی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رسانيد. بعد از یک وقفه طولانی وارد دانشگاه کابل گردید و در زمینه زبان پارسی به تحصیلات پرداخت.[٢]

او از دوران نوجوانی به سرودن شعر و بعدها به نوشتن مقالات ادبی و اجتماعی آغاز کرد.

لطيف پدرام تحصيلات خود را در رشته ادبيات و فلسفه در تهران و پاريس به پايان رسانده است.

    "از پنجشیر به پاکستان مهاجرت کرد و از آنجا به منظور ادامه تحصیل و آموزش بیشتر به ایران رفت و در انجمن حکمت و فلسفه در تهران مشغول آموزش شده، در محضر دکتر عبدالکریم سروش فلسفه تاریخ خوانده و از دکتر ضیاء موحد در همین انجمن علمی فلسفی منطق جدید آموخت. با احمد شاملو شاعر بزرگ و فقید دوستی نزدیک ایجاد کرد و در زمینه شعر و ادبیات رهتوشه‌های بسیاری فراهم نمود."[٣]

تاکنون بيش از پانزده کتاب و صدها مقاله در عرصه‌های شعر و ادبيات، از آقای پدرام به چاپ رسيده است.

"نقشی در آبگينه و باران"، "لحظه‌های مصلوب"، "شعرهای انزوا"، " خطابه‌ای از شکوه هندوکش" و "تعريف تلخ ماندن"، از مجموعه‌هايی شعری است که از لطيف پدرام چاپ شده است.

"يک سره بدخشانم با تو"، "چند نکته به شيوه طرح"، "دلاوران کوهستان"، "مقدمه‌ای بر ادبيات فارسی در آسيای ميانه"، "آفاق ايدئولوژی"، "افغانستان، ادبيبات مقاومت" و "ادبيات فارسی بعد از شوری در آسيای ميانه"، از جمله آثار پژوهشی آقای پدرام است.[۴]


[] فعاليت‌های سياسی

لطیف پدرام تاجیک تبار است و سیاست را در سازمان "سفزا" به رهبری بحرالدین باحث آغاز کرد. پس از انشعاب و دو دستگی در اين سازمان، رهبری جناحی را به عهده گرفت که مذاکرات کار مشترک را با حزب دموکراتیک خلق افغانستان پذیرفته بود.

در پروسه هم سازی و همکاری با ح د خ ا در اثر نفوذ عوامل خاد در اين سازمان؛ تشکل سفزا از هم پاشید. پدرام و برخی دیگر از دوستان او هرگز نتوانستند مقام بلند و موثر را در دوران حکومت ح د خ ا بدست آورند. اما پدرام به دلیل شخصیت فرهنگی که داشت بعدها معاون ظاهر طنین در "حقیقت انقلاب ثور" ارگان نشراتی ح د خ ا گردید.

لطیف پدرام درست پس از پروتکل و آتش‌بس مسعود با روسها همراه با صديق‌الله، برادر دکتر نجیب‌الله، از ساحه نفوذ دولت برآمد و به مسعود پناهنده شد که صدیق‌الله به اروپا رفت و پدرام در بخش فرهنگی شورای نظار مصروف فعالیت فرهنگی شد.

بعدها پدرام به ایران رفت و مسئولیت فرهنگی و سپس مسئولیت دفتر شورای نظار در تهران را به عهده گرفت و سالها در آن کشور نماینده شورای نظار بود. سرانجام راهی پاریس شد و مدتی در آن کشور به‌عنوان مسئول عمومی مرکز فرهنگی کتاب خانه اسماعیلیه فعالیت کرد.[۵]

حزب کنگره‌ی ملی افغانستان به ریاست عبداللطیف پدرام در زمان حاکميت طالبان در خارج از کشور تأسیس شد و در سال ٢٠٠١ م، مرکزیت این حزب، به داخل افغانستان انتقال یافت. این حزب، هنوز هم در عرصه‌ی سیاسی فعالیت دارد.[۴]

لطيف پدرام از نامزدهای نخستين انتخابات رياست جمهوری افغانستان در ماه اکتبر ٢۰۰۴ ميلادی بود.[۱] اما نتوانست رأی لازم را به‌دست آورد. او در سال ٢۰۰٩ میلادی، نیز کاندیدای دوره دوم ریاست حمهوری افغانستان شد.[٢] اما فقط ١٥,٤٦٢ رأی آورد!

او در یک گفت‌وگوی تلویزویونی با علی محمد نظری، برانامه‌های آتی خود را - در صورت برنده شدن در انتخابات - چنین بیان کرد:

    "من نمی‌خواهم یک کلمه به مردم افغانستان دروغ بگویم. آنچه را باور دارم می‌گویم، شاید غلط باشد! اگر غلط بود، ملت تصحیح بکند. من مطلقاً نام افغانستان را قبول ندارم. آریانا را هم قبول نمی‌کنم، به‌خاطری که آریانا هم یک عده اقوام دیگر ما را مانند اربک‌ها و هزاره‌ها را تجزیه می‌کند. متأسفانه با تحلیل‌های غلطی که از آن وجود دارد!

    من می‌گویم که نام افغانستان قطعاً باید تغییر بکند! نامی باشد متعلق به پشتون‌ها – پشتون که می‌گویم بین قوس افغان، اگر افغان می‌گویم بین قوس پشتون. برای ما پشتون و افغان فرقی ندارد، هر دو مساوی اسنت. در بدخشان در جایی که من تولد شدم اگر بروید، کسی بین پشتون و افغان تفاوت نمی‌گذارد؛ وقتی می‌گویند اوغان‌ها آمدند یعنی بین قوس پشتون‌ها آمدند! – [تاجیک‌ها، ازبک‌ها، هزاره‌ها و ...]

    من می‌خواهم بگویم که [ما] پشتون‌ها، تاجیک‌ها، هزاره‌ها، ازبک‌ها، بلوچ‌ها و غیره و غیره ... همه بر سر یک نام جدید توافق بکنیم. نام افغان که نام پشتون است، بدون شک، قطعاً برای من قابل قبول نیست، کسی می‌خواهد رأی بدهد کسی می‌خواهد رأی ندهد! ... موضع من روشن است، من نام همین کشور را هم قبول ندارم. „همی رأیم کسی به مه نده خلاص” (همین رأی هم کسی به من ندهد، تمام).

    واقعیت همین است، که اگر من در قدرت باشم، یک: نام افغانستان را تغییر می‌دهم. دو: افغانستان را فدرال می‌سازم. سه: خط دیورند را به رسمیت می‌شناسم. چهار: اقتصاد نیمه لیبرال را تغییر می‌دهم. این کارهای است که انجام خواهم داد. حالا اگر کسی رأی بدهد، رأی بدهد و اگر رأی ندهد، رأی ندهد! عاشق ریاست جمهوری هم نیستم!"


[] نمونه‌ی شعر

با تو،

هزار چهرۀ بيباک سرفرازی‌ام

نگاهت اطمينان عجيبی است

می‌توانم هزار گلوی زخمی را بسرايم

سرود آنانی باشم که خاموش‌شان کرده‌اند

ترانۀ مردانی که خاموش‌اند

غزل هزار دختر عاشق

که قلب‌های توفانی‌شان

اندک،

اندک،

خاموش می‌شوند

يکسره بدخشانم با تو،

استقامتِ بی‌بديل کوهستان‌هايش:

شکيب سواحل آمو،

در نبرد زلزله و توفان

قدرت آباد کردنم؛

از هيچ، از صفر

کابلم، سر بر افراشته از خاکستر خويش

با تو،

نی، تو ای شبانه‌ئی چوپان‌های هندو کشم!

رهائی

آزادی‌ام!

[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]
[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱: عبداللطيف پدرام: جنوب را به طالبان واگذار می‌کنم
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- لطيف پدرام به پرسشهای شما پاسخ گفت، بخش فارسی بی بی سی: سه شنبه ٢٠ فوريه ٢٠٠٧ - ٠۱ اسفند ۱٣٨۵
[٢]- + +
[٣]- +
[۴]-
[۵]- +
[٦]-
[٧]-
[٨]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱٢]-
[۱٣]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱٦]-
[۱٧]-
[۱٨]-
[۱۹]-
[٢٠]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]
[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]