هرات
(بخش نخست)
فهرست مندرجات
۱ پیشگفتار
۲ نامهای تاريخی
۳ پيشينهٔ تاريخی
۴ جغرافيای تاريخی
۵ هرات معاصر
۶ يادداشتها
٧ پيوستها
٨ پانويسها
۹ جُستارهای وابسته
۱۰ منابع
۱۱ پيوند به بیرون
هرات، يکی از شهرهای بسیار کهن افغانستان است که در شمار قدیمترين بلاد مشرق زمین قرار میگیرد. اين شهر باستانی، در شمال غرب افغانستان، در حوزۀ حاصلخیز و شاداب هریرود[۱] موقعيت دارد که با توجه به همين موقعیت خاص و مهم جغرافیایی خود از دوران باستان، مورد هجوم اقوام مختلف قرار گرفته است. يکی از مهمترين گروههای انسانی مهاجر، قوم آريايی بودند که هرات نام خود (اری، اریه و آریا) را از نام این قوم گرفته است[۲] و برخی نيز بر اين باور هستند که نام هرات با نام رودخانه هریرود در ارتباط است. نام این رودخانه که از کوههای شمال افغانستان سرچشمه گرفته و هماکنون از مرز مشترک میان ایران و افغانستان میگذرد، در پارسی باستان بهمعنای «پرشتاب» بوده است.[۳]
[↑] نامهای تاريخی
اين شهر كه اكنون بهنام هرات معروف است، در عهد باستان و قرون وسطی بهنامهای ارتاكوانا، ارتاكابن، هرويو، هريو، هرايوه، هری و هراة ذكر شده است. نام هری از كلمۀ «آريانا يا آريا» مشتق گرديده و اين شهر در ادوار قديم مركز آريانای كبير و مهد قوم نجيب آريايیها بوده است.[۴] هرات، که مرواريد تابناكی است در بحر تاريخ و فرهنگ آسيا، در پارسی باستان (سنگنبشتههای هخامنشی) بهنام «هريوا»، در آثار يونانی «آريانا يا آريا»[۵]، در كتاب اوستا (ونديداد) كه در عهد سلطنت پارتها نگاشته شده «هريوه» و در پارسی ميانه ساسانی (در سنگنبشتهای در کعبه زردشت واقع در نقش رستم) «هريو» ياد شده است.
[↑] پيشينهٔ تاريخی
هرات در برخی از منابع تاریخی، «نگین آسیا» خوانده شده است. روایات زیادی از جلال و شکوه گذشتهی این شهر باستانی، بهویژه در عصر تیموریان برجای مانده است. اما این هویت ارزشمند، گویا بهتدریج در حال فراموشی است.[۶]
هرات قبل از کشف اقیانوس هند در گذرگاه جاده ابریشم قرار داشت و نقش بزرگ را در تجارت ميان شبه قاره هند، شرق میانه، آسیای مرکزی و اروپا بازی میکرد. هرات از لحاظ موقعيت جغرافيايی در طول تاريخ بستر مناسب تلاقی مدنيتهای شرق و غرب نيز بهشمار میرفت. ازينرو هرات يکی از گهوارههای تمدنی تاريخ پر بار افغانستان (خراسان ديروز) شناخته میشود.[٧] تاريخ سياسی هرات پر از فراز و نشيب است. چنانچه اين سرزمين همواره ميدان لشکرکشیهای اشغالگرانه و جنگهای ويرانگرانه و گذرگاه جهانگشايان نيز بوده است.[۸] از روی تصادف نيست که شهر هرات، از عصر پيدايش خود، بارها آباد و تخريب شده است. احمدعلی کهزاد، در اين باره مینويسد:
- «در گذر چندین هزار سالی که از استقرار قبایل آریايی در حوزۀ هریرود میگذرد، شهر هرات بارها آباد و ویران و مرمتکاری شده و خاطرۀ این همه آبادیها و ویرانیها و مرمتکاریها با نام بانیان و ویرانکنندگان و مرمتکاران چنان بهم درآمیخته و مجموع خاطرههای درهم و برهم به شکل داستانها و اسطورههايی درآمده که تفکيک آنها از همديگر، خالی از اشکال نیست. همین داستانها و اسطورهها وقت بهوقت در متون تاریخی هم ثبت شده و با از بین رفتن یک متن قدیمی باز به شکل تازهتری در متون جدیدتر جلوه کرده است.»[۹]
اينکه چه کسی نخستينبار شهر هرات را ساخت، بهدرستی مشخص نيست. چنانکه بهگفتۀ استاد فکری سلجوقی، «شوربختانه، تاريخ پيش از اسلام اين خطۀ باستانی بهحدی تاريک است که نمیتوان از بانی واقعی و اصل بنای آن سخن گفت. از آنچه که مورخان نگاشتهاند، جز داستانهای اساطيری و افسانههای بیاساس و فاقد مدرک، چيزی ديگری حاصل نمیگردد».[۱۰]
اما در باره چگونگی پیدایش شهر هرات، در کتابهای مختلف، روایات مختلفی ذکر شده است. از جمله در کتاب تاریخنامه هرات تالیف سیفی هروی كه در زمان ملوك آل كرت (قرن ٧ ه. ق) بهرشته تحریر در آمده، هشت روايت بیان شده است که هر چند باور کردنی نيست، اما برخی این افسانهها هم رگههایی از واقعیت را در خود دارند و دستکم، حضور اين افسانهها در حافظه و باورهای مردم محلی، میتواند نشانه کهن بودن اين شهر باشد.[۱۱] سیفی هروی مینويسد:
- اسکندر که معروف است به بختالنصر شهر قهندز [کهندژ] را بنا کرد ـ پیش از شهر هرات به پانصد سال ـ و شهر هرات را اردشیر بابکان و بهمن بن اسفندیار بنا کردهاند و بنای هرات را به هشت نوع آورده است:
روایت اول: بنابراین، شهر هرات در عهد طهمورث بن هوشنگ بود، و چون طهمورث عمر دراز یافت، در آخر عمر، ابلیس خسیس او را در دام تلبیس انداخت، و به دیوی بارخدایی دعوت کرد. رعیت از او متنفر شدند و جلای وطن اختیار کردند...
اکثر خدم و حشم او متفرق شدند و قرب پنج هزار از صحرانشینات قندهار بهحدود کابل رفتند و چندگاه آنجا ساکن بودند و چون در آن موضع بهجای عشرت عسرت یافتند، به ولایت غور درآمدند و از غور نیز بهموضعی آمدند که اوبه خوانند و مدتی آنجا بودند و عمارتهای دلپذیر و بناهای شکوهمند ساختند.
میان ایشان بهواسطهٔ دختری مخاصمت و مجادلت ظاهر گشت، و کار بهجایی رسید که به محاربت و مقاتلت بیرون آمدند و بسیاری را از یکدیگر به قتل رسانیدند و آخرالامر یک قوم غالب شدند، و قوم دیگر منهزم گشتند، و از اوبه بیرون آمدند؛ و بهموضعی که گواشان علویان خوانند نزول کردند و چند سال آنجا ساکن بودند و آن قوم که برایشان دست تحکم و غلبه داشتند، هر سال بیامدندی و از حواشی و مواشی ایشان آنچه گزین و بهین و ثمین و سیمین بودی، به جبر و تعدی به اسم خراج بگرفتندی، و چون ایشان را پناه متین و حصن حصین نبود، به عجز و اضطرار رضا میبایست داد. بر اینگونه زندگانی میکردند تا به مرور اعوام.
در میان این طایف زنی بود در غایت حسن و جمال، باصل خوب و طنیت پاک، نام اوشمیره بنت جمان افریدون، از فرزندان کیومرث. و این جماعت فرمان بردار او بودند. گفت: ای قوم، مصلحت آنست که بهتدریج و آهستگی، در این نواحی حصاری سازیم. و این کار وقتی میسر گردد، که چهار ساله خراج به آن قوم رسانیم. والی آن قوم را هیاطله نام بود. شمیره مکتوبی نوشت بدو. چون مکتوب شمیره به هیاطله رسید، ملک فرحون را که از ابنای هوشنگ بود، بفرستاد، تا خراج چهار ساله از شمیره بستاند. شمیره به بهترین ساعتی از ساعات، حصار شمیران را که بر شمال هرات است، متصل خندق، بنا افکند و دیواری بس بلند و خاکریزی شکوهمند گرد آن بساخت. و دیواری شایگان مقدار سه فرسنگ بنا کرد و بر هر فرسنگی دری از آهن بساخت. وآن جماعت سالها در شمیران بماندند، تا عهد منوچهر. و عدد ایشان بیحساب گشت. و در آن وقت ملک ایشان خرنوش بود از فرزندان سهم نریمان. و این حالت در عهد موسی عمران علیه صلوات الرحمن بود. خرنوش قصد بنای شهر کرد. شهر قهندز را بنا نهادند. آن قوم از حصار شمیران به قهندز تحویل کردند، در عهد پادشاه بهمن بن اسفندیار قهندز نیز بایشان تنگ آمد و در آنوقت ملک ایشان ارغاغوش بود. ملک ارغاغوش مهندسان و مساحان را جمع کرد تا تقدیر گرفتند که هر روز چه مقدار مرد به کار عمارت مشغول باشند، هر روز را شانزده هزار مرد برآوردند. چون خواستند که اساس شهر بنهند، اهل نجوم را طلب داشتند. منجمان سطرلابها در دست بایستادند و همه خلق خشتها بر گرفتند و منتظر بایستادند، تا چون بگویند، به یکبار از چهار طرف خشت بیاندازند.
در این میان عورتی نان میپخت، کودکی نانی چند از پیش در ربود. فریاد برآورد که بینداز. پنداشتند قول منجمان است. به یکبار شانزده هزار مرد خشتها بینداختند و در آن ساعت طلوع ثور بود. ملک ارغاغوش از منجمان پرسید که احوال این طالع چون باشد؟
گفتند: ای ملک، مردم این شهر همه عشرت دوست باشند، و الحان ایشان خوش باشد. همه دلیر و جنگی بوند، و حرب و قتل را دوست دارند. و ابنای ایشان از خردکی باز با دل و زهره باشند. و در این شهر بسیاری از پادشاهان و لشکرکشان را به قتل رسانند. و مال در دست خلق این شهر قرار نگیرد و بیشتر درویش حال باشند و سخاوت و نان دادن را دوست دارند. و غربا و اهل حرفه را این شهر سازوار باشد. و اولیا و علماء بزرگ و زهاد و عباد نامدار در این شهر مقام سازند. به واسطهء اعتدال هوا و عذوبت آب او هر کس که بدین شهر درآید، بدان نیت که ده روز در وی متوطن باشد، ماها و سالها در وی بماند. و هر کس که در خرابی این شهر و تفرق خلق او کوشد بزودی برافتد.
این شانزده هزار مرد هشت سال در بنای او کردند تا به بالا رسید. چهار سال دست از کار برداشتند تا بنا خشک شد و آنچه نشستنی بو، بنشست. آنگاه به عمارت بالا قیان نمودند. هشت سال دیگر ببایست تا دیوار او تمام کردند. و بر هر برجی صورت صلیبی بساختند، جهت آنکه پادشاه وقت ترسا بود. و چهار دروازه باز کردند، و هر یکی را نامی نهادند: اول، دروازهٔ فیروز باد، دوم دروازهٔ سرا، سوم دروازهٔ خوش و چهارم دروازهٔ قندز.
روايت دوم: شهر هرات و قندز در اصل گذر آبی بود و ممر آینده و رونده و بر اطراف و نواحی او فراز و نشیب بیحساب و چراگاه گرگان و گوران. کاروانیان چون از دره دو برادران بیرون آمدندی، به نخجیرستان منزل کردند. و در نواحی شهر هرات هیچجا معمور نبود، الا قصبه اوبه. و در آنجا طایفهای صحرانشینان وطن ساخته بودند. بهواسطهٔ عورتی چنانکه ذکر او به تقریر پیوست، میان ایشان اختلاف پیدا شد. گروهی از قصبه اوبه بیرون آمدند و به موضعی که آن را گواشان علویان خوانند، ساکن شدند، و بعد از چند سال نزدیک درهٔ دو برادران آمدند و در خیابان مقام ساختند. و چون کاروان از دره دو برادران بیرون آمدی، ایشان پیش باز رفتندی و طعام و اغنام بدیشان فرئختندی و آنچه که دلخواه ایشان بودی، بخریدندی. و چون انبوه شدند، همه یکدل گشتند به ساختن حصاری. و جماعتی را نزد همای چهر آزاد، که او را شمیران خواندندی ـ و عرب شمیره گفتی ـ و او دختر بهمن بن اسفندیار بود و دارالملکش خطهٔ پاک بلخ، فرستادند. و از او اجازت خواست. شمیره گفت که چون آن حصار تمام شود به نام من مسمی گردانید. آن جماعت به حکم همای چهر آزاد حصار شمیران بساختند. و بعد از آن به صد سال یا پنجاه سال شهر قندز را بساختن. دوازده سال در عمارت او کردند. بعد دارا بن دارا بنای هرات آغاز کرد. هنوز بناء شهر آخر نشده بود، که دارا با اسکندر رومی حرب شد، و اسکندر دارا را به قتل رساند.
عمارت هرات را او تمام کرد. دولت اسکندر سپری شد و ملک از سکندریان به ملوک عجم نقل کرد. اشک بن دارا که از ملوک طوایف بود و مخیم او دروازهٔ خوش، برجها را ـ که اسکندر ساخته بود بپوشانید.
روایت سوم: روایت است که بعد از طوفان نوح، اول بنایی که در خراسان کردهاند، حصار شمیران است. و هرات نام دختر ضحاک است. شهر هرات را او بنا کرد. اول قصبهٔ اوبه را ساخت، بعد از آن شهر هرات را و بادغیس را جوغن بنا کرده، و او فرزند فرود بن سیاوش بود.
روایت چهارم: چنین روایت است که اسکندر با مادر خود مشورت کرد تا به هرات آید و آنجا شهر بزرگ بنا کند و غیر شهر قندز در آن نواحی آبادانی نبود و دائم ترکان، اهل قندز را بزدند، و غلمان و مواشی ایشان ببردندی. اسکندر را مادر اجازت داد، بدین شرط که یک سال بیش مقام نکند. اسکندر چون به شهر قندز رسید، بناء هرات آغاز کرد. خلق هرات بیکبار غلو کردند و پیش اسکندر آمدند که ما بندگان به ساختن این شهر راضی نیستيم. اسکندر دلتنگ شد و سکونت او دو سال در کشید. مادر، او را طلب داشت. گویند که آن ساعت چتر شاهی بر دروازهٔ خوش برافراشته بود. چون نامهٔ مادر رسید، از آنکه در مراجعت او مبالغت تمام کرده بود، نا خوشش آمد و آن دروازه را دروازهٔ خشک نام نهاد. اسکندر در جواب نامهٔ مادر نوشت که خلق این ولایت به ساختن هرات راضی نیستند: و من نمیخواهم که به زجر و قهر مردم این حدود را کار فرمایم. مادر نوشت، که از هر رهگذر آن شهر قدری خاک نزد من فرست، تا تدبیری اندیشم. اسکندر یک انبان خاک پیش مادر فرستاد. خاکی دید، بعضی درشت و بعضی نرم، بعضی سفید و بعضی سیاه بفرمود تا آن خاک، در زیر فراش بپراکندند. مشاهیر و اعیان روم را طلب داشت و بر آن فرش نشاند و گفت: اسکندر شهر هرات بنا میکند، از شما مدد خواسته و مصلحت است یا نی؟ گفتند بنا کردن آن شهر از مصلحت بعید مینماید. طایفه دیگر گفتند: هر چه پادشاه سازد و پردازد، از خردمندی بود. مادر اسکندر گفت امروز باز گردید. چون خلق برفتند، فرمود تا آن خاکها را بروفتند، روز دیگر که حاضر شدند، همان سخن را که دی گفته بود بازراند. باتفاق گفتند: اسکندر ستوده کاری پیش گرفته است، و ما همه در ساختن هرات مددکار اویم. مادر اسکندر روز دیگر مکتوب نوشت، که ای فرزند! مردم آن ولایت به غایت منقلب رای و پریشان خاطر باشند. میباید که به گفت ایشان کار نکند و از ایشان مدد نطلبد و در ساختن هرات با ایشان مشورت نکند و معنی ولا عمارته الا تالعدل و السیاسته را رعایت واجب شمرد. چون به اسکندر رسید خوشدل گشت و عمارت شهر هرات به اتمام رسانید.
روایت پنجم: روایت است که شهر هرات را در عهد نمرود بن کنعان ساختهاند و هرات نام ملکی است از ملوک خراسان.
روایت ششم: روایت است که اسکندر صندوقی یافت که در آنجا خطوط بنای هرات بود، که حواری عیسی علیه صلوات الرحمن برکشیده بودند. چون اصحاب عیسی علیهالسلام متفرق شدند، چهار تن از ایشان به هرات افتادند. چون اسکندر به هرات آمد، ایشان را بنواخت و آن خطوط را که در صندوق یافته بود، بدیشان نمود. بعد از آن هرات را آباد کرد.
روایت هفتم: روايت است که هرات را آن ذوالقرنین ساخته است که حق تعالی او را در کلام مجید خـود یاد فرموده است.
روایت هشتم: روایت است که دیوار بارهٔ هرات را سه کس ساخته است. سیاوش بن کیکاووس، دیوار اندرون بساخت، و اسکندر، دیوار بیرون و دارا بن دارا برجها را مدور گردانید.
و مولانا ناصرالدین چشتی فرمودند که من در تاریخی از تواریخ خراسان چنین یافتم که شهر هرات را پیغمبری به وحی ساخته است.
روایت است، که در قدیم در شهر هرات، هشتصد مسجد بود و شصت هزار و چهارصد سرای و سی هزار حجره و دوکان و صدو بیست و دو حوض و پنجاه و پنج حمام و نودخان. و در قندز دو هزار و پانصد سرای بود و نه صد حجره و دوکان و هشتاد مسجد و چهل حوض و هژده حمام و سی و پنج خان."[۱٢]
با آن که سيفالدين يعقوب الهروی در تاريخنامه هرات نقل کرده كه شهر هرات را اردشير بابكان و بهمن بن اسفنديار بنياد نهاده است. ولی بطور يقين نمیتوان اين گفته را محرز دانست. زيرا، گمان ميرود كه پيش از آن هم هرات آباد بوده است. چنان که از تواريخ عهد اسلامی بر میآيد:
گشــتاسب بــروی بنای ديــگر نهــاد
بهمـن پـس از آن عمــارتی دگر كـرد
اسكندر روميش همه داد به باد[۱۳]
با اين وصف، گر چه بهدرستی تاریخ شکلگیری شهر هرات مشخص نیست اما حداقل در اساطير از روزگار زرتشت و در سپيدهدم تاريخ در کتيبههای هخامنشيان، نام و یادی از این شهر برجای مانده که نشانگر اهمیت تاريخی این شهر است.[۱۴]
[↑] پيش از اسلام:
آريايیها در حدود ٢۰۰۰ سال پيش از ميلاد در کشور افغانستان میزيستند و اين سرزمين را «آريانا» (Aryana) میناميدند[۱۵]. آنها در جلگههای هموار بلخ سکونت داشتند[۱۶]. دستهای از آريايیها، نزديک به ۱٧۰۰ تا ۱۵۰۰ سال پيش از ميلاد، از مسير کوه هندوکش گذر کردند و در مناطقی ميان کابل تا رود سند اقامت گزيدند و دستهای ديگر وارد مناطق غرب و جنوب غرب افغانستان شدند. هرویها (به یونانی: آرینها) از اين جمله بودند که زادبوم خود در شمال افغانستان را رها کرده به غرب افغانستان روی آوردند و در سرزمین بارور، پیرامون رود هریــرود جای گرفتند. بنابــراين، ذکر نام هــرات در فَــرگَرد نخســت وندیــداد اوســتا بنام «هَرَئیــووا» (Haraēuua) در شمار شانزده سرزمين مقدس زرتشتی يادآور همين خاطره است. در آنجا آمدهاست که «هَرَئیووا ششمین جای نیکی است که اهـورامزدا آفریدهاسـت.»[۱٧]
در سدههای ششم و پنجم پیش از میلاد٬ هرات بهدست پارسها افتاد و یکی از ساتراپیهای هخامنشیان بهشمار میرفت. در سنگنبشته بیستون داریوش بزرگ٬ هریوا در فهرست ساتراپیهای هخامنشیان ياد شده است.[۱٨]
اسکندر مقدونی (۳۵۶ تا ۳۲۳ پیش از میلاد)، در جریان لشکر کشیهای خود به آسیا، در زمان داریوش سوم به سرزمین هخامنشیان حمله کرد و سپاهیان پارس را شکست داد. اسکندر پس از فتح امپراتوری هخامنشی پیشروی خود را به شرق ادامه داد و توانست مرکز ساتراپی هرات را تسخیر کند.[۱۹] بهقول هرودت، مورخ یونانی، اسکندر مقدونی در ۳۳۰ پيش از میلاد، آرتاکوانا مرکز ساتراپی هریوه را گشود. در اين زمان، آرتاکوانا شهر آباد و مرفهای بود. اما وقتی ساتراپ (والی) هریوه که «ساتىبرزن» نام داشت، همراه با باشندگان هریوا در برابر هجوم سپاه اسکندر به سختی مقاومت کردند، آنگاه او تصميم به کشتار و ويرانی شهر گرفت. سرانجام سپاهیان اسکندر موفق به فتح شهر شده و آن را ویران کردند و بسیاری از باشندگان اين شهر را نيز بقتل رسانیدند.[٢۰] علامه علىاکبر دهخدا به نقل از کتاب «ايران باستان» اين واقعه را چنين مىنگارد:
- «بهروايت آريان و کنت کورث مورخان يونانی سال بعد (۳٢٩ ق. م) ساتىبرزن در گرگان بحضور اسکندر رسيد و اعلام اطاعت و وفاداری کرد. اسکندر نيز او را به حکمرانی ايالت هرات که در دوره سابق داشت مجدداً منصوب کرد. ساتىبرزن به هرات رفت و هنگام ورود اسکندر به آن ايالت به استقبال فاتح مقدونی شتافت و شرط خدمت بجای آورد. اسکندر او را مورد لطف قرار داد و يکی از سرکردگان خود را بهنام اناکسيپ با ٤۰ کماندار سوار مامور کرد که ولايت هرات را از آزار سپاه مقدونی بههنگام عبور از آن سامان محافظت کنند، و خود برای سرکوبی بسوس سردسته کشندگان داريوش سوم که در باختر شوريده و خود را اردشير شاه خوانده بود حرکت کرد. در راه خبر رسيد که ساتىبرزن اناکسيپ و سواران او را کشته و هراتىها را شورانيده است و آنان در پايتخت (کرسی) ولايت هرات که آرتاکوان (= آرتاکاکنا = خورتاکان = آرتاکان = ارته کان = اردکان) نام داشت گرد آمدهاند. نقشه ساتىبرزن اين بود که با بسوس همدست شود و بمحض اينکه اسکندر دور شد با تمام قوا متحداً به مقدونیها حمله کنند. اسکندر نزديک بود به بسوس برسد ولی تصميم گرفت اول کار ساتىبرزن را يکسره کند. قسمتی از لشکرش را در محل گذاشت و خود با پياده نظام و سواره نظام سبک اسلحه تمام شب را بهسوی هرات راند و به آرتاکوان رسيد و بطور ناگهانی بر سر ساتىبرزن تاخت. ساتىبرزن از سرعت حرکت اسکندر بهوحشت افتاد، دو هزار سوار برداشت و بباختر در پناه بسوس گريخت و باقی سپاهيان او در شهر آرتاکوان که مستحکم شده بود آماده جنگ ايستادند، کسانی هم که توانائی جنگيدن نداشتند به کوهی پناه بردند. اسکندر سرداری را مامور محاصره پناهندگان کوه کرد و خود به تعقيب ساتىبرزن پرداخت و چون شنيد او بسيار دور است و رسيدن به او آسان نيست برگشت تا کار پناهندگان را يکسره کند. بخت با اسکندر ياوری کرد و بعلت آتش گرفتن جنگلی که کوه را پوشانيده بود، کار بر پناهندگان سخت شد. گروهی سوختند و گروهی گريختند و گروهی بزنجير کشيده شدند. آنگاه اسکندر آرتاکوان را گشود و آرزاسس نامی را بجای ساتىبرزن والی آنجا کرد، و خود بسوی سيستان شتافت ... پنج روز پس از ورود بدان جای شنيد که ساتىبرزن با دو هزار سوار بهرات آمده است، بر اثر اين خبر سپاهی مرکب از شش هزار پيادهٔ يونانی و ۶۰۰ سوار بسرداری کارانوس و اريگيوس و به معاونت ارته باذ و آندرونيکوس بدانجا فرستاد ... در نبردی که ميان يونانيان و سپاه ساتىبرزن درگرفت هراتىها دليريها کردند. ولی اريگيوس ضربتی به صورت ساتىبرزن زد و او را بزمين افکند و تزلزل در سپاه هرات افتاد. ساتىبرزن کلاه خود خود را از زمين برداشت و اريگيوس را بجنگ تن به تن طلبيد. دو مرد جنگجو داد مردی بدادند. سرانجام ساتىبرزن بر زمين افتاد و اريگيوس اسلحه و لباس او را بعلامت پيروزی به باختر نــزد فاتح مــقدونی بــرد (۳٢٨ ق. م).»[٢۱]
اسکندر پس از تصرف دوبارهٔ هرات، در آنجا دژی برای نظامیان خود ساخت که بقایای آن هنوز باقی است. هدف از ساختن این دژ، حفظ نظامیان از شورش احتمالی مردم شهر بود. اسکندر سپس شهر را دوباره آباد کرد و نامش را به «اسکندریه آریا» (Alexandria of Areia) تغيير داد و باشندگان بازماندهٔ آرتاکوانا را بدین شهر که هرات امروزی است، کوچانيد.
بعد از مرگ اسکندر (در سال ۳۲۳ ق.م)، هریوا جزئی از قلمرو سلوکیان درآمد. تا اینکه بعد از سال ۲۴۰ ق.م دو سرزمین همسایهٔ هریوا یعنی باختر و پارت از اربابان مقدونی مستقل شدند. در این زمان هریوا جزئی از قلمرو دولت يونانی باختری نوبنیاد درآمد. در بین سالهای ۲۰۸ و ۱۹۰ ق.م آنتیوخوس سوم (ملقب به کبیر) پادشاه سلوکی توانست قلمروش را تا سرزمینهای شرقی گسترش دهد و دوباره هریوا بدست سلوکیان افتاد. در سال ۱۶۷ ق.م مهرداد یکم پادشاه مقتدر اشکانی با شکست دادن اوکراتید هریوا و برخی از سرزمیــنها را از ســلوكیان گرفــت.[٢٢] بعد از آن دولت اشكانیها، كوشانیها، يفتلیها و ساسانیها، در اين سرزمين حكمروايی کردهاند.[٢۳]
هرات در دورهٔ يفتلیها (هیاطله) از مراکز مهم نظامی و منطقه مرزی بين دولتهای يفتليان و ساسانيان بودهاست و پس سقوط يفتلیها به اشغال پارسها (ساسانیها) درآمد. اين شهر، در دورهٔ ساسانیان در سنگنبشتهای در کعبه زردشت واقع در نقش رستم بهنام هریو یاد شدهاست و در آستانهٔ يورش اعراب مسلمان به خراسان، دارای اقلیت مسیحی نستوری بود.[٢۴]
[↑] دورۀ اسلامی:
اعراب مسلمان پس از درگذشت پيامبر اسلام، بر تمام خاورمیانه، آفریقای شمالی، و قلمرو شاهنشاهی پارس سیطره یافت. سلسله پادشاهیِ ساسانیان که بر پارس (ايران کنونی) سلطنت میکرد، یکی از اولین حکومتهایی بود که در برابر مهاجمین عرب سقوط کرد. سربازان اسلام به رهبری عمر، در سال ۶۳۶ میلاد سپاهیان ایران را شکست دادند و یزدگرد سوم را که زمانی از قدرت خارقالعادهای برخوردار بود، از سلطنت برکنار کردند. برخی از مناطق افغانستان مانند هرات و سيستان، با وجود مقاومتهای دليرانه و سرسختانهٔ مردم، اندکی پس از شکست یزدگرد سوم بهزیرِ سلطهٔ اعراب رفت. مير غلاممحمد غبار مینويسد:
- «اعراب در قرن ٧ ميلادی در خراسان رسيدند و هرات در سال ۳۱ هـ.ق در عهد خلافت عثمان، توسط لشکر مسلمانان بهسرکردگی احنف بن قیس فتح و به دين اسلام مشرف شد كه بعد از اعراب دولتهای ديگر مانند طاهریها، صفاریها، سامانیها، غزنویها، سلجوقیها، در اين ديار حكومت راندند.»[٢۵]
با فتح هرات بهدست اعراب هم از اهمیت آن کاسته نشد، بلکه با کاهش قدرت و شکوه عباسیان و پیدایش سلسلههای شاهی نیمه مستقل در خراسان، هرات نیز در [عرصه] سیاست و معارف مقام شایانی یافت و همه مورخان و جغرافینگاران اتفاق [نظر] دارند که جمعیت هرات از جمعیت همه شهرهای خراسان بیشتر و زمین آن آباد و بارور، مرکز بازرگانی، مأمن توانگران و منزل دانشوران و اهل فضل بود.[٢۶]
دولت طاهريان، اولين دولت نيمه مستقل دوره اسلامی افغانستان بود كه در دوران خلافت عباسی در خراسان پديد آمد و بخش بزرگی از سرزمين خراسان را به صورت نوع حكومت موروثی محلی از نظارت مستقيم خليفه بغداد خارج كرد. با اين حال، اين دولت در كسب قدرت و حفظ آن، محتاج به اعمال خشونت در مقابل خلفا نشد. طاهر بن حسين، معروف به «ذواليمينين» كه اين دولت بهوسيله وی بنياد شد، از موالی وابسته به قبيله خزاعه از اعراب خراسان بود. طاهر، با آنکه تربيت عربی داشت. اما خاندانش هراتی و دری زبان بودند كه از مدتها پيش در پوشنگ (فوشنج) هرات شهرت و قدرت داشتند.[٢٧] امارت طاهريان در خراسان اندكی بيش از نيم قرن طول كشيد. مركز فرمانروايی آنان ابتدا در مرو بود و سپس در نيشابور منتقل شد. سرانجام با غلبه صفاريان بر خراسان، فروانروايی طاهريان پايان يافت.
پس از سقوط طاهريان، شهر هرات، در تمام دوران حکومتهای صفاريان، سامانيان، غزنويان و سلجوقيان دست به دست میشد، تا اينكه در سال ۱۱٧۵ ميلادی برابر به ۵٧۱ ه.ق سلطان غياثالدين غوری هرات را از سلجوقیها، گرفت و طی حكومت ۵۰ ساله غوریها هرات به يك مركز فرهنگ، تمدن و تجارت مبدل گشته و در تاريخ هرات دوره غوریها دوره درخشان محسوب میگردد.[٢۸]
حمدالله مستوفی که در حوالی سال ٧٣٠ ه (١٣٢٩ م) از هرات ديدن کرده، گواهی میدهد که: در عصر غوریها، «در شهر هرات ١٢ هزار دکان، ششهزار حمام و کاروانسرا و طاحونه (آسياب) و ٣۵٩ مدرسه و خانقاه و آتشکده و ۴۴۴ هزار خانه موجود بود».[نزهةالقلوب، صص ١۵١-١۵٢؛ همچنين نگاه کنيد به: «سفرنامه»، ابن بطوطه، ص ٣٨٩؛ معجمالبُلدان، ياقوت حَمَوی، ج ۵، ص ٣٩٦.]
غوریان دودمانی محلی بودند که بین سدههای ۱۰ و ۱۱ میلادی در نواحی صعبالعبور غور واقع در کوهســتانهای مابین هــرات و غــزنه فرمانروایی میکــردند.[٢۹] سرانجام غوريان به دست خوارزمشاهان برافتاد. علاءالدين محمد خورزمشاه تمام ماوراءالنهر و قسمتهای از افغانستان و ايران را مسخر کرد، اما بهزودی بساط حکومت او نيز با هجوم سيلآسای چنگيزخان برچيده شد.[۳۰]
در بارهی حمله مغول به هرات کافی است، اشاره شود که «در هرات حدود ششصد هزار تن کشته شدند و اين شهر - که از آبادترين و پر جمعيتترين شهرهای خراسان در آن عصر بود - بهکلی ويران گرديد.»[۳۱] مير غلاممحمد غبار مینويسد:
- "در سال ۱٢٢۱ هنگام هجوم مغول به هرات، حکومت اين شهر در دست ملک شمسالدين جوزجانی بود؛ زيرا حاکم سابق، امين ملک خوارزمی مامای سلطان جلالالدين، يکسال پيشتر، در زمان عبور اولين سپاه مغول، از هرات فرار کرده و در نواحی سند دست و پا میزد. در حالی که [اهالی] شهر پوشنگ به دفاع برخاسته و در طی جنگی اميری را از مغول بکشت و به همين سبب از طرف جبه و سپتای سرکوب گرديد. اما ملک شمسالدين جوزجانی - برخلاف امين ملک - مرد وظيفهشناسی بود و همين که تولی خان پس از انهدام مرو و نيشابور به هرات رسيد، نماينده ای نزد حاکم و قاضی و خطيب شهر فرستاده طالب اطاعت شهريان گرديد. چون مردم انقياد مغول را نمیپذيرفتند، ملک سمشالدين نماينده تولی را اعدام و جنگ را عملاً اعلام کرد.
شهر در محاصره کشيده شد و جنگ لاينقطع آغاز گرديد. در روز هفتم جنگ ملک شمسالدين که در صف اول مدافعان قرار داشت، به تير دشمن هلاک شد و مرگ او بهانه به دست روحانيون و اشراف شهر داد تا به نام مصالحه به اردوی دشمن رفته اظهار انقياد نمايند و شهر را تسليم کنند. تولی وعده امان به مردم داد و داخل شهر شد و دوازده هزار نفر از مدافعان نظامی شهر را بکشت. اما از کشتار مردم و انهدام شهر منصرف شد...
چون چندی بگذشت، مردم [به پا] خاستند و شحنه مغول را بکشتند و ملک مبارزالدين و ملک فخرالدين را به رياست خود برداشتند و سوگند خوردند که تا رمق آخر در برابر دشمن بجنگند. چنگيز خان که از قيام مردم هرات باخبر شد، تولی را سرزنش کرد که چرا از ياسای او - قتل عام و تخريب - انحراف کرده است. آنگاه سپاهی عظيم مشتمل بر هشتاد هزار نفر سرباز و پنجاه هزار نفر حشری زير فرمان ايلچیگدای نويان به هرات سوق داد و امر کرد که نه متنفسی زنده بماند و نه معمورۀ آبادان گذاشته شود. مغولها ششماه و هفده روز جنگيدند تا سرانجام ديوار عظيم شهر فرو غلتيد و در سال ۱٢٢۱ سپاه مغول از «برج خاکستری» در درون شهر هجوم برد و هفت شبانه روز جنگ و کشتار در داخل شهر جريان داشت. در نتيجه تمامی جمعيت شهر اعم از مرد و زن و کودک همه کشته شدند"[افغانستان در مسير تاريخ، ج ۱، صص ٢۱٨-٢٢۰]
آلکرت طبقهای از ملوک خراسان و از تبار غوریان بودند که از ۶۴۳ تا ۷۹۱ ه.ق بر خراسان حکومت راندهاند و پایتخت آنان هرات بود. سرانجام، اين سلسله، در نتيجه تازش امیرتیمور گورکانی منقرض شد.[۳۲]
اين شهر در حمله تيمور (٧٨۵ هـ.ق - ١٣٨٣ م) بار ديگر ويران شد و مردم آن قتل عام گرديدند.[نگاه کنيد به: روضات الجنّات، ج ٢، صص ۴ و ۴۴-۴۵ و ۴٩-۵۵ و ٩۴؛ ظفرنامه، نظامالدّين شامی، صص ٨٣-٨۴.]
چندی پس از مرگ امير تيمور گورکانی، امپراتوری بزرگ او ميان پسرانش ميران شاه و شاهرخ تقسيم شد. شاهرخ توانست بيشتر نواحی قلمرو پدر را در خراسان آن روز زير فرمانروايی خود درآورد. او مرکز خود را از سمرقند به هرات منتقل کرد و دولت مقتدری در خراسان ايجاد و کشور خراسان را کم و بيش متحد و يکپارچه ساخت.[۳۳] ابوالحسن فياض انوش، پژوهشگر ايرانی مینويسد:
- "شاهرخ آخرين فرزند تيمور گورکانی در سال ٨۰٧ ه.ق بهعنوان يکی از مدعيان جانشينی مطرح شد و بعد از سه سال کشمکش با رقيبان موفق به تثبيت حاکميت خويش گشت. اينکه شاهرخ از سال ٧٩٩ ه.ق و در زمان پدرش حکمران خراسان بود، نه تنها به وی توانايی اتکأ به پايگاه مهمی نظير شهر هرات را میداد، بلکه در کل او را ناگزير از اين اتکأ مینمود. شاهرخ بیدرنگ پس از بهدست گرفتن قدرت به نوسازی هرات اهتمام کرد. حصار شهر، بازار، خانقاه و قلعۀ هرات در عهد او مرمت و يا بنياد نهاده شد و بافت اصلی شهر که در سراسر دوران تيموريان ثابت ماند، در عهد او شکل گرفت. بيرون شهر و در ناحيۀ شمالی آن معروف به ناحيۀ خيابان نيز در سال ٨۳۶ ه.ق به امر گوهرشاد همسر شاهرخ مدرسه و مسجد احداث شد. در دورۀ ابوسعيد تيموری نيز با احداث «جوی سلطانی» اين ناحيه از آبادانی بيشتری برخوردار شد. در همين ناحيه، سلطان حسين بايقرا (٩۱۱ ه.ق) هم مدرسه و خانقاهی برآورد و امير شير نوايی وزير او نيز مدرسه و خانقاه اخلاصيه را بنياد نهاد.[ابوالحسن فياض انوش، هرات دورۀ تيموريان، کيهان فرهنگی، دی ۱۳٧۶ خ، شمارۀ ۱۳٨، ص ۱٨]"
باز به گفتۀ همو، هرات در دورۀ تيموريان با توجه به اين اقدامات عمرانی به مرتبهای از شهرت رسيد که ظهيرالدين محمد بابر در خاطرات خود از بيش از چهل مکان ديدنی اين شهر نام برده است.[همانجا به نقل از: ظهيرالدين محمد بابر، بابرنامه موسوم به توزک بابری، بيرام خان، چاپ سنگی ميرزا محمد ملک الکتاب، ۱۳۰٨ ق، ص ۱٢۱]
تيموريان، سرزمين هرات را به مقامی از اهمیت رسانید که تا آن زمان هیچگاه بدان پایه نرسیده بود؛ بهويژه سلطانحسین بایقرا، هرات را از مناطق مهم و تأثیر گذار در تاریخ خراسان و هنر خراسانی ساخت و باعث شد تا مکتب هرات در نقاشی و خطاطی نامی ماندگار بیابد.[۳۴] دولت تيموريان هرات از حدود سال ٧٧۲ تا ۹۱۳ ه.ق دوم آورد.
مادامی که دولت تيموريان هرات رو به افول نهاد، در دو سوی خراسان (افغانستان امروز) دو حکومت تازهنفس روی کار آمدند که هر کدام چشم طمع به خاک اين کشور دوخته بودند. از سمت شمال از ناحيهٔ ترکستان غربی ازبکها دست به کشور گشايی گشاده[۳۵]و پس از مرگ سلطانحسین، شیبکخان ازبک با استفاده از نزاع بین شاهزادگان تیموری مدعی تاج و تخت، در سال ۹۱۳ ه.ق هرات را اشغال کرد و به سلطهٔ دویست سالهٔ تیموریان در خراسان پایان داد.[۳۶] از سمت غرب، ترکان صفوی که با شتاب دولت مقتدری قزلباشان را ايجاد کرده بود، قلمرو خود را بسوی خراسان گسترش میداد. در سال ۹۱۶ ه.ق، شاه اسماعيل صفوی پس از غلبه بر شيبکخان ازبک در مرو، روی به هرات نهاد و عدهٔ زيادی از مردم و بزرگان آن شهر را بهجرم سنیبودن بهقتل رسانيد، و شهر را متصرف گشت.[۳٧] بنابراين، شهر هرات قريب دو سده در اشغال دولت صفوی بود.
پس از سقوط صفویان هرات در اختيار طایفهٔ ابدالی قرار داشت و مدتی بهدست نادر شاه افشار افتاد. اما پس از مرگ نادر افغانها دوباره بر هرات مسلط شدند. از زمان تاسیس امپراتوری افغان بهدست احمدشاه درانی، هرات همیشه بخشی تجزيهناپذير کشور افغانستان است.
با اين وجود، از زمان رویکار آمدن دودمان ترکتبار قاجار در ايران، اين دولت پس از تجزيه خراسان کنونی از پيکر افغانستان و تصاحب آن، چشم طمح به هرات دوخت و زمانی که افغانستان گرفتار اغتشاشهای داخلی بود، دولت قاجار مجال پيدا کرد تا با استفاده از موقعيت آشفته افغانستان به فکر انتقام از افغانها و تصاحب بخشهای از افغانستان بيفتد؛ بهويژه، بعد از آنکه دولت ايران دوبار از دولت روسيه شکست خورد و در نتيجه غرور ملی مردم ايران بهشدت آسيب ديد، برای جبران اين شکست و انحراف ذهنيت عمومی از آن، اين دولت، ساکت ننشست و تحت تأثير و تحريک روسها چندبار به قصد اشغال افغانستان به هرات حمله کرد.[۳۸]
بدين ترتيب، سلاطين قاجار در جنگ عليه افغانستان و بهخصوص بر سر مسئله هرات که بیاراده و مانند مهرهای در دست سياستمداران دو دولت نيرومند انگليس و روس هدف و مسير خود را تعيين میکردند، در نتيجه مقاومت مردم هرات و مداخله انگليسها ناکام ماندند و سرانجام با امضای عهدنامۀ پاريس در ٢٨ فوريه ۱٨۵٧، مسئله هرات که مدت بيش از نيم قرن توجه آنها را جلب کرده بود برای هميشه پايان يافت و استقلال افغانستان که در زمان احمدشاه درانی تحقق يافته بود و همچنين حاکميت افغانستان بر هرات، برسميت شناخته شد.[۳۹]