دکتر احمدشاه جلال (به انگلیسی: Ahmad Shah Jalal) (زادهی ۱٣۱٠ خ -)، دانشمند افغان و
از استادان باسابقه دانشکدهی ساینس (علوم) دانشگاه کابل در رشته زیستشناسی است.
احمدشاه جلال، در ۵ قوس ۱٣۱٠ خورشیدی (٢٧ نوامبر ۱۹٣۱ میلادی)، در نوآباد دهمزنگ کابل زاده شد. وی تحصیلات ابتدایی خود را در شهر کابل گذراند و دورهی دبیرستان را در سال ۱٣٢۹ در لیسهی امانی (دبیرستان نجات) به پایان برد. سپس، مدت یکسال در دفتر تدریسات وزارت معارف افغانستان خدمت کرد و در سال ۱٣٣٠ خورشیدی (۱۹۵۱ میلادی) برای ادامهی تحصیل در رشتهی زیستشناسی به کشور آلمان غرب رفت.
وی در سال ۱٣٣٨، از دانشگاه مونیخ دکترای خود را گرفت و به افغانستان بازگشت و در همانسال در دانشکدهی ساینس (علوم) دانشگاه کابل بهعنوان استاد مشغول تدریس شد.
دکتر جلال دیپارتمنت (دیپارتمان) زیستشناسی را در دانشکدهی ساینس دانشگاه کابل بنیاد نهاد و همزمان سمت معاون رئیس و مدتی هم سرپرستی آن دانشکده را بهعهده داشت. وی در سال ۱٣۴٢، مدیر دبیرستان امانی شد. سپس، مدتی به ریاست تدریسات مسلکی (فنی) وزارت معارف منصوب گردید.
در سال ۱٣۴٨، دکتر جلال، بهعنوان استاد مهمان در دانشگاه بن به آلمان رفت و بیشتر از یک سال مشغول تحقیقات علمی و تدریس در آنجا بود. در نهایت کرسی استادی (پروفسوری) را بهدست آورد و دوباره به کشور بازگشت و بهعنوان آمر دیپارتمت زیستشناسی مشغول بهکار شد.
در سال ۱٣۵٧، وی ریاست باغ وحش کابل را بهعهده گرفت و از سال ۱٣۵٣ تا سال ۱٣۵٧، بهعنوان آمر دیپارتمنت زیستشناسی دانشکدهی طب ننگرهار خدمت کرد.
پس از کودتای هفتم ثور ۱٣۵٧، دکتر جلال در روز هشتم همان ماه بهعنوان فعال سیاسی دستگیر و در جلالآباد به زندان افتاد. او پس سپری کردن یکسال زندان در جلالآباد و کابل آزاد شد و بهعنوان آمر دیپارتمت زیستشناسی دانشکدهی ساینس مشغول بهکار گردید. سپس، مدتی بهعنوان معاون علمی دانشگاه کابل منصوب شد.
زمانیکه در سال ۱٣٦٦، آکادمی علوم افغانستان تأسیس گردید، وی بهعنوان کاندید (نامزد) آکادمیسین برگزیده شد و با کسب امتیاز مافوقرتبه، و بهعنوان آمر بخش زیستشناسی، امور تحقیقاتی این آکادمی را بهعهده گرفت.
در اواخر سال ۱٣٦٧، دکتر جلال به پاکستان مهاجر شد و در شهر پیشاور دانشگاهی را برای جوانان مهاجر افغان تأسیس کرد. وی، از سال ۱٣٧٠ تا ۱٣٧۵ معین وزارت صحت عامه در دولت موقت مجاهدین گردید و نمایندگی آن وزارت را در زمان بازگشت مجاهدین به افغانستان بهعهده داشت. سپس، وی بهعنوان رئیس انستیوی طب کابل منصوب شد و در زمان حاکمیت طالبان، در سال ۱٣٧٧ (۱۹۹٨) به کشور هلند پناه برد و در آنجا اقامت گزید.
پروفسور دکتر احمدشاه جلال، از سال ۱٣۴٢ خورشیدی (۱۹٦٣ میلادی)، در کنار تدریس و تحقیق، در کنفرانسها، و سمینارهای علمی داخل و خارج از کشور شرکت داشت که از آن میان میتوان از اجلاس عمومی آزانس انرژی اتمی در وین، کنفرانس بینالمللی آموزگاران در برلین، سمینار آموزشی بینالمللی کادرها در برلین، سمینار تنظیم خانواده از جانب یونسکو در بمبئی، سمینار یونسکو در دانشگاه مادورای هند، جلسهی بررسی اوضاع سیاسی افغانستان به دعوت مجلس سنای فرانسه در پاریس، همچنین کنفرانسهای منطقهیی سازمان بهداشت جهانی در اسکندریه و کشورهای خاورمیانه نام برد.
افزون بر این، او در تعدادی از نهادهای ملی و بینالمللی، از جمله: انجمن دوستی افغانستان و ملل متحد، لویه جرگه اضطراری، لویه جرگه قانون اساسی، اولین کمیسیون انرژی اتمی افغانستان، سازمان عفو بینالملل، اتحادیهی استادان دانشگاه کابل و ... عضویت داشت.
دکتر جلال، در طول خدمت خود - به پاس خدمات علمی و تحقیقاتی - موفق به دریافت جوایز و مدالهای افتخار از دهها نهاد داخلی و خارجی گردید، از جمله: مدال پوهنه، مدال افتخار نقره از سوی رئیس جمهور آلمان، و نشان بزرگ دولتی جمهوری آلمان.
پروفسور احمدشاه جلال، یک سری تحقیقات علمی را در افغانستان، آلمان و هندوستان انجام داد که در نتیجهی آن، حدود شصت اثر از او، به زبانهای پشتو، دری، آلمانی، انگلیسی و چکی، در داخل و خارج از افغانستان به چاپ رسید. شماری از کتابهای وی را میتوان چنین نام برد:
کتاب درسی بیولوژی (زیستشناسی) برای دبیرستانها، به زبانهای دری و آلمانی، چاپ آلمان.
کتابهای درسی بیولوژی عمومی (زیستشناسی عمومی)، اکولوژی (بومشناسی)، و زولوژی (حیوانات فقاریه) برای وزارت تحصیلات عالی افغانستان (برای تدریس در دانشگاهها).
سیمای محیط زیست افغانستان (بخش زیستشناسی در فرهنگ علوم طبیعی)، به زبانهای دری و آلمانی، چاپ آلمان.
بهعلاوه، دکتر جلال، مقالاتی متعددی در رابطه با زیستشناسی در دایرةالمعارف آریانا و سایر نشریات افغانستان به چاپ رسانیده است و همچنین یک سلسله گفتارها در مورد دانش زیستشناسی برای عموم در تلویزیون ملی افغانستان پخش کردهاند.
رابرت مایکل گیتس (به انگلیسی: Robert Michael Gates) (زادهی ٢۵ سپتامبر ۱۹۴٣ م -)، رییس بازنشسته دانشگاه است که از سال ۲۰۰٦ تا ۲۰۱۱ وزیر دفاع ایالات متحده آمریکا بود. وی، دارای دکترای تاریخ شوروی از دانشگاه جرج تاون است و به مدت چهار سال ریاست دانشگاه تگزاس A&M را بر عهده داشت. سپس، از سال ۱۹٦٦ در استخدام سیا بود و تنها افسر سیا است که از یک شغل ابتدایی به مقام مدیریت سیا رسید. وی به مدت دو سال رئیس سازمان سیا بود و پیش از این ۲٦ سال در شورای ملی امنیت ایالات متحده آمریکا و سیا کار میکرد.
رابرت گیتس در خدمت ۸ رئیس جمهور آمریکا بود و نخستین شخص در تاریخ آمریکاست که با وجود تعلق به حزب جمهوریخواه، سمت وزارت دفاع در یک دولت به رهبری رئیس جمهوری دموکرات (باراک اوباما) را بر عهده داشت. وی در در ۳۰ ژوئن سال ۲۰۱۱ میلادی پس از چهارونیم سال خدمت در سمت وزیر دفاع آمریکا جای خود را به لئون پانهتا داد.
وی، در ژانویه ۲۰۱۴، کتاب خاطراتش را با عنوان «خدمت: خاطرات وزیری در جنگ» (Duty: Memoirs of a Secretary at War) منتشر کرد. او در این کتاب از خدمت در چندین دولت از جمله دولت جورج بوش و باراک اوباما نوشته است.
رابرت گیتس وزیر پیشین دفاع ایالات متحده در کتاب خاطرات خود که به تازگی به بازار آمده بهزبانی ساده زوایایی از جنگ در افغانستان و عراق را روشن میسازد که اغلب برای تحلیلگران و روزنامهنگاران غیرقابل دسترس و مرموز است. همزمان اما، کتاب «وظیفه: خاطرات یک وزیر در جنگ» تصور معمول خواننده افغان از ظاهر باصلابت و آراسته سیاست آمریکا در قبال افغانستان و عراق را به هم میریزد و آنرا به مجموعهای گیجکننده از سوءتفاهمها، برداشتها و تحلیلهای سیاستمردان آمریکایی، افغان و عراقی از جنگ، سلیقههای آنها، و دوستیها و اختلافاتِ (بعضاً به صورت باورنکردنی پیشپا افتاده) آنها تقلیل میدهد.
رابرت گیتس در کتاب خاطرات خود از زوایای تازهای از جنگ در افغانستان و عراق پرده برداشته است.
آقای گیتس در کتاب «وظیفه: خاطرات یک وزیر در جنگ» در دو بخش به مرور خاطرات سیاسیاش از جنگ عراق و افغانستان میپردازد. در این مقاله به بررسی خاطرات آقای گیتس از افغانستان پرداخته شدهاست.
رابرت گیتس خاطرات زیادی از رابطه و دوستیاش با حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان نقل میکند. او در جایی از کتابش کرزی را فردی میخواند که «هرگز برای قضاوت کردن منتظر فکت نمیماند.» با این حال در برخی موارد گیتس اعتراف میکند که حق با کرزی بوده است.
وزیر دفاع پیشین ایالات متحده مینویسد با وجود آنکه کرزی موقف سیاسی و حتی زندگی خود را مدیون حمایت آمریکاییها بوده «با آنهم کرزی یک رهبر پشتون و یک ناسیونالیست افغان بود و عدم اعتماد به بریتانیاییها و انزجار از آنها، در DNA او است.» گیتس میگوید در طول چهارسال و نیم دوره خدمتش بهعنوان وزیر دفاع بارها با حامد کرزی، اغلب به صورت خصوصی، ملاقات کرده و هر دو همواره گفتوگوهای صریحی با هم داشتهاند.
گیتس کارکردن با حامد کرزی را «بهشدت خستهکننده و دیوانهکننده» توصیف میکند و میگوید شخص او راز کار کردن موثر با رئیس جمهور کرزی را در گوش فرا دادن بهتر به حرفهای او یافته بود؛ کاری که به گفته رابرت گیتس کمتر کسی از مقامات غربی بهشمول سفیر آنزمان آمریکا در افغانستان، تمایلی به آن داشت. چرا که بهنظر بسیاری حامد کرزی در طرح نگرانیهای خود بسیار صریح و تند بود.
آقای گیتس مینویسد: «مدتها قبل از آنکه موضوعاتی مثل تلفات غیرنظامی، عملکرد کمپانیهای خصوصی امنیتی، حملات شبانه و استفاده از سگها در جستجوی خانهها به موضوع مورد اختلاف شدید و علنی میان کرزی و ائتلاف بینالمللی تبدیل شود، رئیس جمهوری افغانستان این مسایل را بهطور خصوصی به ما گوشزد میکرد. اما ما در درک اهمیت این اشارات و اتخاذ اقدامات لازم کُند عمل کردیم.»
رابرت گیتس میگوید کرزی «بهطور استثنایی نسبت به اقدامات و یا نظریات خارجیها که در آن به حاکمیت ملی افغانستان، شهروندان این کشور و یا خود او احترام در نظر گرفته نمیشد، حساس بود. او بهخصوص نسبت به انتقادات خارجیها از خودش و خانوادهاش، بهویژه در ارتباط با فساد حساسیت داشت.»
در چندین مورد وزیر دفاع پیشین آمریکا به گرایش رئیس جمهور کرزی به تئوری توطئه اشاره میکند که به مرور زمان بدتر شده بود. گیتس میگوید، کرزی در جلسهای خصوصی در سال ۲۰۰۷ به او گفته بود:
«کار کردن با ائتلاف شمال، کشور را در معرض خطر قرار داده و اینکه «متحدین پوتین» [ائتلاف شمال] اکنون اعضای پارلمان و حتی کودکان را میکشند. حامد کرزی به من گفت: «این کار طالبان یا القاعده نیست بلکه کار مردم بد خود ما است.» و اینکه حکومت افغانستان «برای مهار این وضعیت نیاز به مشوره با آمریکاییها دارد.»
حامد کرزی در چند سال اخیر از بسیاری از سیاستهای آمریکا در قبال افغانستان انتقاد کرده است.
به گفته گیتس، از آنجا که بیشتر فعالیتهای طالبان در جنوب افغانستان متمرکز بوده است، حامد کرزی به او گفته که پشتونها بیشترین ضربه را از این جنگ دیدهاند و او [کرزی] احساس میکند که پشتونها هدف قرار گرفتهاند. گیتس مینویسد «او این را گفت تا اشاره کند که ما نیاز داشتیم با قبایل پشتون بیشتر کار کنیم» و ادامه میدهد: «این [شخصیت] کلاسیک کرزی بود؛ بیش از حد هیجانزده و پارانوید اما الزاماً حرفش اشتباه نبود.»
رابرت گیتس در جایی دیگر به گفتوگوی مفصلش با کرزی در مورد قضیه کابل بانک اشاره میکند و میگوید به رئیس جمهوری افغانستان خاطرنشان ساخته که مقصر دانستن آمریکا برای تمام مشکلات افغانستان کمکی به وضعیت نمیکند و از او خواسته که باید در مورد موضوع روند انتقال و قضیه کابل بانک با یکدیگر کار کنند. گیتس مینویسد به آقای کرزی هشدار داده که افرادی در اطراف او هستند که از نگرانیها و نارضایتیهای او سوءاستفاده میکنند و تلاش میکنند که او را نسبت به آمریکاییها بدبین سازند و برای اینکار «تئوریهای توطئه مسخرهای» را به خورد او میدهند.
گیتس میگوید: «[با این وجود] پاسخهای کرزی در آن ملاقات و سپس سخنانش در طول ضیافت شام آن شب این سئوال را برایم مطرح کرد که آیا واقعاً کرزی بهحرف کس دیگری، بهجز همان ذهنهای آلوده به توطئه گوش میکند؟»
رابرت گیتس مینویسد آن شب کرزی به او گفت که شنیدهاست ایالات متحده میخواهد افغانستان را تضعیف کند و آنرا به کشورهای کوچکی تجزیه کند. او عملکرد آمریکاییها در ایجاد پلیس محلی و کار با رهبران محلی را «بهشدت بیثباتکننده» توصیف کرده و نیز پرسیده بود که «اجندای واقعی آمریکاییها در افغانستان چیست؟». بهنوشته گیتس او بهطور مفصل در مورد «رادیکالیزهشدن پشتونها» سخن گفته و افزوده که «هندیها به او گفتهاند که ممکن است آمریکاییها یا انگلیسها پشت این قضیه باشند.»
گیتس در چند جای کتاب خود بهصراحت اشاره میکند که فرماندهان نظامی و مقامهای سیاسی غربی و افغان بهندرت ارزیابی واقعی از وضعیت افغانستان داشتهاند. او میگوید گزارشها و معلومات مفصلِ بیش از حد از منابع مختلف نظامی و ملکی (غیرنظامی) باعث میشد که هر کس ارزیابی خود را داشته باشد و غالباً این ارزیابیها بهشدت متناقض بود. او مینویسد:
«در اواسط جون ۲۰۰۸، در جریان یک کنفرانس ویدیویی با ژنرالها در کابل و بروکسل و مقامات ارشد پنتاگون در واشنگتن، بار دیگر عصبانیت شدیدم را نشان دادم و خطاب به مقامات نظامی در کابل گفتم: «شما از کابل حرفهای بسیار خوبی میزنید اما گزارشهای استخباراتی (اطلاعاتی) نیز به من میرسد که نشان میدهد همه چیز در افغانستان به سمت جهنمی شدن میرود. من نمیتوانم بفهمم که چطور وضعیت به سمت درستی در حال حرکت است. من حتی فکر نمیکنم که رئیس جمهوری [آمریکا] هم تصور روشنی داشته باشد از اینکه ما واقعاً در افغانستان چه میکنیم؟»
آقای گیتس اعتراف میکند که «ناکافی بودن سرباز، مربی و کارشناس غیرنظامی، سلسله مراتب فرماندهی مبهم و گیجکننده، نبود هماهنگی لازم در بخشهای غیرنظامی و فقدان مکانیسمهای ارتباطی موثر و واضح میان بخشهای نظامی و غیرنظامی غربی از یک سو و فساد اداری در تمام سطوح دولت افغانستان، دمدمیمزاج بودن رئیس جمهور کرزی، نبود وزرای کاردان و اختلافات میان ولایات و دولت مرکزی» از جمله چالشهایی بوده که منجر به سردرگمی و ابهام در وضعیت افغانستان شده است.
گیتس میگوید دو هفته بعد از ملاقات فوق با دو مقام دیگر وزارت دفاع با یاب دی هوپ سخیفر، دبیرکل وقت ناتو در واشنگتن دیدار کرده بود و آقای سخیفر به او گفته بود: «احساس من این است که میتوانیم طالبان را مهار کنیم، اما نمیتوانیم بر آنها چیره شویم.»
در جایی دیگر، رابرت گیتس میگوید که تعهد و باور روسای جمهوری افغانستان و ایالات متحده به استراتژی نظامی [افزایش نیرو] برای موفقیت آن حیاتی بود، اما هر دو رهبر «اگر نگوییم که به این باور رسیده بودند که آن استراتژی [افزایش نیرو] شکست خواهد خورد، حداقل نسبت به کارایی آن تردید داشتند.» وزیر دفاع پیشین آمریکا میگوید «استراتژی لازم و منابع آن بسیار دیر به افغانستان رسیده بود؛ زمانی که کاسه صبر در آن کشور و ایالات متحده لبریز شده بود.»
آقای گیتس در بخش دیگری به گزارش محرمانهای اشاره میکند که در آن ژنرال دیوید پترایوس در اوایل سال ۲۰۱۱ در یک جلسه ناتو گفته بود که انتقال مسئولیتهای امنیتی به افغانها میتواند در پایان ۲۰۱۴ «آغاز» شود، در حالیکه برنامه رئیس جمهور اوباما «تکمیل» انتقال مسئولیت امنیتی به افغانها در پایان ۲۰۱۴ بود. اوباما این اظهارات پترایوس را «مورد دیگری از سرپیچی از دستور از سوی نظامیان» تلقی کرد. او جلسه شورای امنیت را فراخواند و در جریان آن [در حضور پترایوس] با خشم گفت که قصد او آغاز انتقال مسئولیت امنیتی در جولای ۲۰۱۱ و تکمیل آن در پایان ۲۰۱۴ است.
به گفته گیتس، اوباما در آن جلسه تأکید کرد: «من با هرکسی که بگوید برنامه خروج به تعویق بیفتد، سرسختانه مخالفت خواهم کرد. من ترجیح میدهم برنامه خروج تسریع شود. نیازی هم به توصیههای زیرکانه در مورد دستوراتم ندارم.» گیتس میگوید «رئیس جمهور اوباما سپس افزود: «اگر به این باور برسم که با من بازی میشود...» و جملهاش را ناتمام گذاشت، بهوضوح به این معنا که عواقب بسیار سختی خواهد داشت.»
رابرت گیتس در ادامه مینویسد که بهنظر او این تلقی اوباما که ژنرال پترایوس او را بازی میدهد، نادرست بود و نسبت به پترایوس نیز بیحرمتی حساب میشد. رابرت گیتس احساس خود در آن لحظه را اینطور تشریح میکند: «همانطور که [در جلسه] نشسته بودم با خود اندیشیدم: رئیس جمهور به فرمانده خود [پترایوس] اعتماد ندارد، نمیتواند کرزی را تحمل کند، به استراتژی خودش باور ندارد و نمیپذیرد که این جنگ [افغانستان] جنگ اوست. برای او، تمام مساله خروج از افغانستان است. [جو] بایدن همچنان به تحریک او ادامه میدهد و دستیاران اوباما برای نشان دادن اخبار و معلومات تهییجکننده به او که عملکرد پترایوس و دیگر فرماندهان ارشد نظامی را زیر سئوال میبرد، هیچ فرصتی را از دست نمیدهند.'
گیتس میگوید با همه اینها پیروزی ماموریت افغانستان حیاتی بود: «چرا که شکستخوردن یک ابرقدرت دیگر در افغانستان از تندروان اسلامگرا عواقب ویرانکننده و طولانی در سرتاسر جهان اسلام میداشت. این تصور که ایالات متحده در افغانستان شکستخورده تلقی شود، آنهم در حالیکه آمریکا با بحران اقتصادی روبهرو بود، تأثیرات مهمی بر جایگاه این کشور در جهان باقی میگذاشت. نیکسون و کسینجر قادر بودند با ایجاد ارتباط با روسیه و چین عواقب شکست آمریکا در ویتنام را مهار کنند و نشان دهند که ما هنوز هم در صحنه جهانی با قدرت هستیم. اما ایالات متحده در سال ۲۰۱۰ چنین شانسی نداشت.»
رابرت گیتس بهصراحت به تلاش آمریکاییها برای تأثیر گذاشتن بر نتایج انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در سال ۲۰۰۹ اشاره میکند. این موضوع احتمالاً میتواند به درک بهتر اینکه چرا حامد کرزی تضمین شفافیت و آزاد بودن انتخابات از سوی آمریکا را بهعنوان یکی از شرایط امضأ توافقنامه امنیتی مطرح کرد، کمک کند.
ریچارد هالبروک که در دسامبر ۲۰۱۰ درگذشت، نماینده ویژه آمریکا برای افغانستان و پاکستان بود و نقش مهمی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹ ایفا کرد.
آقای گیتس اشاره میکند که انتخابات سال ۲۰۰۹ باید در ماه می آن سال، برگزار میشد اما ایالات متحده اصرار داشت که این انتخابات به آگوست ۲۰۰۹ به تعویق افتد. ریچارد هالبروک، فرستاده ویژه آمریکا برای افغانستان و پاکستان معتقد بود که برگزاری انتخابات در ماه می میتوانست توانایی اپوزیسیون سیاسی افغان برای رقابت در انتخابات و نیز قابلیت ایساف در تأمین امنیت را تضعیف سازد. گیتس به تعویق افتادن انتخابات به ماه اگوست در نتیجه اصرار اداره اوباما و هالبروک را «نقض قانون اساسی این کشور و مسامحه در نگهداشتن کرزی در قدرت بهصورت غیرقانونی برای چند ماه» میخواند.
رابرت گیتس اما اضافه میکند که هدف از این کار، وقت دادن به دیگر نامزدان ریاست جمهوری برای سازماندهی خود و شرکت در «انتخاباتی معتبر» در افغانستان بود. این کار به هالبروک نیز وقت کافی میداد تا جایگزین مناسب کرزی را انتخاب و از او حمایت کند و به گفته گیتس «به جهنم که قانون اساسی افغانستان بر سر راه دستیابی به این هدف نقض میشد!»
رابرت گیتس سپس به تشریح فعالیتهای هالبروک برای حصول اطمینان از شکست کرزی در انتخابات بیستم آگوست ۲۰۰۹ میپردازد. فرستاده ویژه آمریکا برای افغانستان و پاکستان، اصرار داشت که تمامی نامزدها بهصورت مساوی از امنیت شخصی، دسترسی به رسانهها و امکانات کمپین انتخاباتی برخورددار باشند. اما خواست واقعی او این بود که به رقبای کرزی اعتبار کافی بدهد تا کرزی در دور اول رای کافی کسب نکند و انتخابات به دور دوم کشیده شود. به گفته وزیر دفاع پیشین آمریکا، با آنکه برخلاف انتخابات ۲۰۰۴، موضع رسمی آمریکاییها در انتخابات ۲۰۰۹ بیطرفی بود، اما ریچارد هالبروک و کارل ایکنبری، سفیر وقت آمریکا در کابل با نامزدهای رقیب کرزی ملاقات میکردند، با آنها عکس میگرفتند و حتی در گردهماییهای آنها شرکت میکردند.
رابرت گیتس میگوید این امر باعث شد که کرزی به این نتیجه برسد که ایالات متحده از او فاصله گرفته و در حال معامله با «جنگسالاران» و کمک به برندهشدن آنها در انتخابات است.
گیتس مینویسد که انتخابات با دشواریهای امنیتی زیاد و «با وجود تقلب گسترده از سوی کرزی» به دور دوم کشید. کای آیده، نماینده سازمان ملل متحد در افغانستان گزارشی در مورد انتخابات تهیه کرد تا به کنفرانس وزرای دفاع ناتو ارائه کند. رابرت گیتس مینویسد: «در آن کنفرانس کای آیده کنار من نشسته بود و قبل از آنکه به سخنرانی بپردازد، در گوش من گفت با وجود آنکه میخواهد در سخنرانی خود بگوید که دخالت خارجی گستاخانهای در انتخابات افغانستان وجود داشت، اما میخواست من بدانم که ملاحظۀ ایالات متحده و ریچارد هالبروک را خواهد داشت.»
آقای گیتس اعتراف میکند که قضایای انتخابات باعث شد که کار با کرزی از قبل دشوارتر شود و انتقادات تند او حداقل در «ماجرای تلاش ناکام و ناشیانه ما برای براندازی حکومتش» توجیه پیدا کند.
رابرت گیتس در کتاب خاطرات خود بارها از عملکرد سیاسی و نظامی آمریکاییها در افغانستان به تلخی انتقاد میکند. او تلفات غیرنظامیان را یکی از چالشهای جدی آمریکاییها بهحساب میآورد و مینویسد: «هر حادثه [تلفات ملکی] یک شکست استراتژیک بود و طالبان همیشه از آن به نفع خود استفاده میکردند و کرزی آن را بزرگنمایی میکرد.»
رابرت گیتس اذعان میکند که عملیاتهای نظامی آمریکاییها جنبههای دیگری نیز بهجز تلفات ملکی داشت که باعث نارضایتی مردم عادی و عصبانیت رئیس جمهورکرزی میشد
وزیر دفاع پیشین ایالات متحده به تشریح ملاقاتهای خود با کرزی در مورد تلفات غیرنظامیان و حملات شبانه میپردازد و میگوید که در یکی از این دیدارها، بهطور خصوصی به کرزی در مورد تدابیر آمریکاییها برای جلوگیری از کشتهشدن مردم عادی در جریان حملات توضیح داده است. گیتس میگوید به حامد کرزی گفته که «میل شدید او به ابراز علنی خشمش از کشتار غیرنظامیان که بر مبنای معلومات اغلب نادرست صورت میگیرد، متحدینش را در بدترین وضعیت ممکن و در معرض آسیب واقعی قرار میدهد. از او خواستم که در مورد تلفات غیرنظامی تا زمانی که واقعیت را نمیداند، حرفی نزند و خاطرنشان ساختم که طالبان عمداً غیرنظامیان افغان را میکشند و [با استفاده از آنها بهعنوان سپر انسانی] افراد ملکی را در معرض خطر قرار میدهند و او [کرزی] باید نسبت به این موضوع نیز با همان تندی و صراحت اعتراض کند.»
گیتس میگوید این توصیههای او تاثیری روی کرزی نداشت.
با همه اینها، رابرت گیتس اذعان میکند که عملیاتهای نظامی آمریکاییها جنبههای دیگری نیز به جز تلفات ملکی داشت که باعث نارضایتی مردم عادی و عصبانیت رئیس جمهورکرزی میشد. او میگوید «حملات شبانه با وجود موثر بودنشان در کشتن یا دستگیری رهبران طالبان، باعث واکنش خصمانه از سوی مردم عادی میشد.» آقای گیتس، جستجوی خانهها با استفاده از سگ [که از نظر آموزههای اسلامی حیوانی نجس بهحساب میآید] رفتار غیرمحترمانه با مردم، تخریب داراییها و مایملک روستاییان در جریان حملات را از جمله دلایل برانگیختهشدن خشم مردم نسبت به سربازان آمریکایی میشمارد.
او «رفتار بیفکرانه» با مقامات افغان از سوی آمریکاییها را نیز چالش دیگری میداند و مینویسد: «وسایط نقلیه آمریکاییها و نیروهای ائتلاف در جادهها بهصورت رعبآوری در حرکت بودند و باعث هراس مردم میشدند. ما اغلب به فرهنگ اسلامی آنها بیاحترامی میکردیم و حرمت بزرگان قومی آنها را نگه نمیداشتیم. ما با آنعده از مقامات افغان که از شهروندان عادی افغان اخاذی میکردند، همکاری میکردیم. در کابل و در دیگر ولایات ما و همچنین سازمانهای غیردولتی، بهطور مرتب به اجرای پروژههای توسعهای، بدون مشوره گرفتن از مردم محل، تصمیم میگرفتیم و کمتر از آنها میخواستیم که بگویند چه چیزی نیاز داشتند. با این وضعیت آیا جای تعجبی است که کرزی و دیگران شکایت میکردند که در کشور خود هیچ صلاحیتی ندارند؟ یا اینکه مقامات نسبتا صادق و باکفایت افغان شکایت میکردند که مردم عادی به آنها احترامی ندارند؟»
آقای گیتس بهسهم داشتن غربیها در فساد گسترده اعتراف میکند و میگوید: «با وجود تمام کشمکشها و گزافهگوییهایمان در مورد فساد، ما از این موضوع غافل بودیم که خود ما چقدر در آن دست داشتهایم؛ [نقش ما در فساد] در حدی بود که حجم تجارت مواد مخدر در برابر آن ناچیز جلوه میکرد. دهها میلیارد دلار از سوی آمریکا و سایر متحدین ما به افغانستان سرازیر میشد و ما به این که چقدر از این پول صرف رشوه میشود و به حسابهای بانکی در دوبی انتقال مییابد، توجهی نداشتیم. بازرسان خود ما به ما گفته بودند که مکانیسمهای تفتیش ایالات متحده تا چه حد ناکارآمد است و در مواردی اصلاً چنین تفتیشی وجود نداشت. با همه اینها، از کرزی گرفته تا پایینترین فرد افغان مجبور بودند در مقابل شکایتهای ما از فساد [در دولت افغانستان] سر خود را تکان دهند.»
آقای گیتس مینویسد بهتدریج تعریف او از «پیروزی» در افغانستان تغییر کرد: «در دسامبر ۲۰۰۶ اهداف من از جنگ، ساده، واضح و نسبتاً کوچک بود، اما بهنظر میرسید که حتی همان اهداف حداقلی هم قابل دستیابی نیست... من در افغانستان فقط بهدنبال یک حکومت افغانی و ارتشی بودم که بهحد کافی قوی باشند و بتوانند از بازگشت طالبان و القاعده به کشورشان جلوگیری کنند. این اهداف بسیار کوچکتر از اهداف جورج بوش بود. بهخصوص از زمانی که به این باور رسیدم که ایجاد حاکمیت دموکراتیک در هر دو کشور [افغانستان و عراق] به زمان بسیار بیشتر از آنچه ما در اختیار داشتیم، نیاز داشت.'
او میگوید هنوز باید منتظر نتایج ماموریت غرب در افغانستان ماند اما نسبت به آن ابراز خوشبینی میکند. آموزش قوای افغان از نظر او به خوبی پیش میرود و مسئولیت امنیتی نیز با موفقیت در حال انتقال به نیروهای افغان است. با اینحال اضافه میکند که آینده افغانستان نشان خواهد داد که آیا ماموریت نظامی در افغانستان موفق بوده یا اینکه تمام تلاشها و سرمایهگذاری مالی و جانی غرب به هدر رفته است.
آقای گیتس با اشاره به جنگ داخلی در افغانستان پس از خروج قوای شوروی سابق میگوید:
«ادامه حضور محدود نظامی ناتو بعد از ۲۰۱۴ بهمنظور آموزش قوای افغان، حمایت لوژستیکی و استخباراتی، حمایت هوایی، عملیاتهای ضدتروریسم، همزمان با حمایت مالی از قوای مسلح افغان، شانس موفقیت ما را بهطور قابل ملاحظهای [در مقایسه با شوروی سابق] افزایش خواهد داد. اگر از همین حالا نشان دهیم که این نقش حمایتی را بر عهده خواهیم گرفت، دوستان و دشمنان ما خواهند دانست که ما اشتباه استراتژیک اوایل دهه نود را تکرار نخواهیم کرد و افغانستان را بهحال خود رها نمیکنیم. همه ما عواقب آن اشتباه را بهخوبی به یاد داریم.»[۱]
طراحی تصویر روی جلد کتاب «هوسهای سرخ: روانشناسی زیبایی، هوس و خیانت»، آرتور، ف.
کتاب هوسهای سرخ: روانشناسی زیبایی، هوس و خیانت (Red passions: psychology of Attractiveness, Passion and Infidelity)، این کتاب، سعی دارد تا با مرور پژوهشهای انجام شده در حیطهی روانشناسی جنسی، بهبررسی چندین رفتار جنسی در دو جنس و ارتباط آنها با یکدیگر بپردازد. زنان، تغییرات و نوساناتی را در ترجیحات و رفتارهای جنسیشان و همگام با چرخه قاعدگی نشان میدهند. بدینصورت که در مراحل مختلف چرخه قاعدگی، از نظر جنسی، خصایص چهرهای، بدنی و رفتاری متفاوتی را در مردان، جذاب مییابند. این نوساناتِ مرتبط با چرخه قاعدگی، شامل احتمال خیانت زناشویی نیز میشود. از طرف دیگر، میزان انعطافپذیری جنسی در زنان بیشتر است. بدین معنی که آنها در شرایط زمانی و مکانی متفاوت، تغییرات بیشتری را در نگرشها، ارزشها و رفتارهای جنسیشان نشان میدهند. مسائل جنسی با مسائل زیباییشناختی ما آدمیان، پیوند گسستناپذیری خوردهاند. چرا از نظر جنسی، هر جنس، بعضی از خصایص چهرهای، بدنی و رفتاری را در جنس مقابل خود زیبا و برانگیزاننده مییابد؟ چرا زیبایی و جذابیت، برای افراد، اینچنین شهوتانگیز و افسونگر است؟ اصولاٌ، چرا زیبایی زیباست؟! تبیین ارتباط زیبایی و جذابیت در مردان در ارتباط با نوسانات چرخه قاعدگی و خیانت زناشویی در زنان و ریشههای تکاملی چنین تغییرات و ترجیحاتی، از مباحث محوری این کتاب است. اینکه زیبایی و جذابیت، چه پیامهایی را به ذهن جنسی-تکاملی ما متبادر میکنند و اینکه آمیزش جنسی با افراد زیبا، احتمالاً چه منافع تکاملی را برای نیاکان ما و خود ما، در بر داشته و دارد.
رفتارهای نظارتی و کنترلی نسبت به همسر در مردان، از جمله موضوعات نیازمند تبیین در روانشناسی دو جنس، است. یکی از اصول اساسی روانشناسی تکاملی، این فرض زیربنایی است که هر رفتاری که در جنس زن یا مرد وجود دارد، میتواند نمایانگر تطابقی تکاملی برای سازش با مشکلات موجود در سیر تکاملی نیاکان انسان باشد. یکی از این چالشهای نیازمندِ سازگاری، انتخابها و رفتارهای جنسیِ جنس مقابل است. بر همین اساس، بسیاری از رفتارهای انسان و از جمله رفتارهای جنسی او، ریشهای مرتبط با رفتارهایِ جنس مقابلش دارد. بهطور نمونه، رفتارهای نظارتی کنترلگرانه در مردان، هماهنگ با رفتارهای جنسی خاص در زنان مانند احتمال خیانت زناشویی و تغییرات مرتبط با چرخهی قاعدگی، نوسان مییابد. این رفتارها، به این علت در مردان بهوجود آمدهاند که بعضی از مشکلات مردان مانند مشکلات مربوط به تطابق با محیط و از جمله زندگی زناشویی مانند اطمینان از والدِ فرزند خود بودن و جلوگیری از خیانت زنان را، حل کنند.
بررسی رفتارهای جنسیِ زن و مرد و نقش جنس مقابل در بوجودآمدن رفتارهای جنس دیگر، از جمله مسائلی است که میبایست در پژوهشهای علوم رفتاری بیشتر مورد توجه قرار گیرد. همچنین نتایج این پژوهشها باید راهنمای قانونگذاری، اجرا و اِعمال سیاستگذاریهای مربوط به قوانین حقوقی مرتبط با ارتباطات دو جنس مانند قوانین مربوط به ازدواج، باشند. در پایان بخش اول این کتاب، نویسنده، بهبررسی مطلوبیت یا عدم مطلوبیت نظامها و سبکهای مختلف ارتباطی بین دو جنس و هماهنگی آنها با واقعیتهای روانی-زیستی دو جنس، میپردازد. در بخش دوم کتاب، فصول متعددی قرار دارند که هر یک، ارتباط یافتهها و نظریات روانشناسی تکاملی را با سایر موضوعات و مفاهیم مهم اجتماعی، حقوقی، اخلاقی، روانشناختی و جنسی، با تمرکز بر مسائل جنسی، مرور میکند. عشق، ازدواج، تعارضات و خیانت زناشویی، قانون، اخلاق، مذهب و فمنیسم از آن جملهاند. در فصل آخر، شما به تعدادی از دلایل هشیار و ناهشیاری که باعث بروز مقاومت در ما نسبت به پذیرش حقایق علمی و از جمله یافتههای روانشناسی جنسی-تکاملی میشوند، پی میبرید. همه فصول، بهطور جذاب و روان نوشته شدهاند و قطعاً هر کدام از آنها، جواب تعدادی از سئوالات شما در زمینههای مختلف را میدهند.
سالها پیش، وقتی از بین رشتههای متعدد، رشته روانشناسی را در دانشگاه انتخاب کردم، با این امید وارد این رشته تحصیلی شدم که برای بیشمار سئوالهایم درباره اینکه چرا انسان بدینگونه رفتار میکند، جوابهایی بیابم. متاسفانه، علیرغم اینکه در مطالعه انواع رویکردها و مکاتب روانشناسی، تلاش لازم را بهخرج میدادم، ولی باز هم نمیتوانستم جوابهای بسیاری از سئوالاتم را، پیدا کنم. این مسئله درباره رفتارهای جنسی انسان که بهطور اختصاصی به آن علاقه داشتم، بیشتر هم صدق میکرد. میدانستم که علیرغم اینکه هر یک از گرایشات روانشناسی، حرفی برای گفتن دارند اما قطعه مهمی از این پازل، گمشده است. تا اینکه با نتایج مطالعات روانشناسی تکاملی آشنا شدم و متوجه شدم که یافتههای این گرایشِ روانشناسی، همان قطعه اصلی گمشده بود. گرایشی که آشنایی من با آن، متاسفانه به دانشگاههای داخل کشور مربوط نبود و زمانی با آن آشنا شدم که برای تحصیل، به خارج از کشور سفر کردم.
تناقضهای بزرگ
چند سال پیش، یکی از اشخاص دارای موقعیت بالای سیاسی در کشورمان، گفته بود که برای تنظیم قوانین ارتباطی بین دو جنس، نیاز به انجام یک سری مطالعات در مورد رفتارهای دو جنس و تفاوتهای آنهاست. این گفته مسئول مذکور، نشان از عدم آگاهی مناسب بسیاری از کارگزاران سیاسی و اجتماعی از یافتههای دههای اخیر روانشناسی در حیطه رفتارهای دو جنس و تفاوتهای آنها دارد که البته با توجه به حجم کم کتابها و مقالاتی که در این زمینه، به زبان فارسی، ترجمه یا تألیف میشوند، چندان هم غیرمنتظره نیست. هرچند در تاریخ فعلی، نمیتوانیم ادعا کنیم که همه چیز را در مورد روانشناسی دو جنس و تفاوتهای آنها فهمیدهایم، ولی حجم مطالعات آنقدر هستند که بتوانیم بسیاری از مسائل حقوقی، قانونی، ارتباطی و هنجارها را بر اساس این یافتهها، تنظیم یا تعدیل کنیم. به همین دلیل بود که تصمیم گرفتم، به زبان فارسی، در این زمینه کتابی بنویسم.
برای هر کسی که در زمینه روانشناسی رفتارهای جنسی مطالعه و تحقیق میکند، ارجاع به یافتههای روانشناسی تکاملی، از جمله ضروریات مورد نیاز برای درك جامع رفتار جنسی انسان، تلقی میشود. یکی از تناقضها در مورد روانشناسی تکاملی و جایگاه تبیینها و یافتههای آن در تفسیر مسائل رفتاری و اجتماعی در کشور ما، این است که برخلاف نتایج استنتاج شده از این رویکرد، بسیاری هنوز فکر میکنند که این رویکرد، مکتبی مخالف یا حداقل دارای نگرشی خنثی نسبت به مسائل اخلاقی بوده و تناقضاتی آشکار با نگرشهای مذهبی دارد. جالب اینجاست که در حالی که این نگرش در کشور ما نسبت به روانشناسی تکاملی وجود داشته و هنوز هم بعضی چنین نگرشهایی دارند، در کشورهای غربی، روانشناسی تکاملی مورد این انتقاد واقع شده که این رویکرد و طرفداران آن، محافظهکار و غیرلیبرال هستند. هر دو این نگرشها، نشاندهنده این مطلباند که افراد، چه متخصصین و چه عوام، نسبت به این رشته، درك کامل و صحیحی ندارند. روانشناسی تکاملی، بهعنوان یک رشته علمی، شدیداً مبتنی بر شواهد مستند علمی بوده و افتخار این را دارد که برای بسیاری از ادعاها و نظریات خود، انبوهی از شواهد تجربی، ارائه میکند. درحالیکه، عدهای فکر میکنند گزارهها، نظریات و یافتههای این رشته علمی، منجر به ضعیفشدن اعتقادات اخلاقی یا مذهبی در جامعه میشود، شواهد نشان میدهند که مطالعه یافتههای این رشته، نه تنها چنین اثری ایجاد نمیکند بلکه در بسیاری از موارد، تایید و تقویتکننده بنیادهای اخلاقی نیز میباشد. در این کتاب، سعی شده تا با ذکر مفصل نتایج پژوهشهای تجربی و علمی، خواننده را به این تفکر تشویق کند که علم نه تنها تضعیفکننده اخلاق نیست، بلکه در صورت درك صحیح، میتواند تاییدکننده و مشوق آن نیز باشد.
نگارش این کتاب و چالشهای پیشِ روی آن
نوشتن کتاب در جامعهای که محیطهای دانشگاهی آن، از بین فعالیتهای پژوهشی و علمی، اصراری عجیب بر فقط چاپ مقالات در مجلات نمایهشده در مجامع بینالمللی دارند، واقعاً نیاز به پشتکار و دلسوزی زیادی دارد. هدف دانش، فقط تولید آگاهی نیست، بلکه بهکارگیری آن است که متاسفانه این هدف اصلی، بعضی وقتها، قربانی ابزار خود یعنی صرفاً تولید دانش، میشود. دانشاندوزی، اگر همراه با دانشورزی نباشد، در واقع به هیچ فرایند و هدف مفیدی، ختم نشده است. متاسفانه، جامعه آموزشی روانشناسی نیز، همانند بسیاری از رشتههای دانشگاهی دیگر، پر شده از اساتیدی که سعی میکنند از طریق مقالات و کتبی که غالباً هم نتیجه زحمات دانشجویانشان است، به دانشیاری و استاد تمامی برسند، بدون اینکه هیچگاه بهطور حقیقی بخواهند یا اصلاً بتوانند عمق آنچه که مطالعه یا تحقیق کردهاند را دریافته یا به کاربردیکردن آن، بیندیشند.
دستاندرکاران امور تحقیق و تالیف در ایران، خود میدانند که فعالیتهای علمی اینچنینی، چقدر در کشور ما دشواری دارد. به این دشواریها، دشواری مربوط به تحقیق در زمینه مسائل جنسی که خود موضوعی چالشانگیز است را اضافه کنید. پژوهش در مورد مسائل جنسی زنان نیز، خود دوباره به این چالشانگیزی میافزاید، چرا که ما در کشوری زندگی میکنیم که مانند سایر جوامع و فرهنگهای سنتیتر، پردهای قطور از حیأ همراه با کتمان و انکار، روی تفکرات و باورهای افراد در مورد مسائل جنسی و بهخصوص مسائل جنسی زنان را، پوشانده است. جستجوی منابع جدید و علمی نیز، از جمله عواملی است که سختی کار در زمینه پژوهش و بهخصوص پژوهشهای جنسی را، بالا میبرد. دسترسی کم به کتابها و مقالاتی که در این زمینهها چاپ شدهاند، کمیت و کیفیت پایین منابع فارسی نگارششده در این زمینهها، سایتهایی که مدام فیلتر میشوند و ...، هر کدام میتوانند در صورت نبود ثبات و پشتکار مناسب، موجب سرخوردگی و ناکامی یک محقق شده و باعث انصراف او از ادامه کار شوند که خوشبختانه این اتفاق در مورد نویسنده روی نداد. برای این اثر، حقیقتاً زحمات زیادی کشیده شد. مولف، برای نوشتن این کتاب، چندین هزار صفحه مقاله و کتاب را در طول چندین سال مطالعه کرده است. نگارش آن نیز، حداقل، دو سال بهطول انجامید. علاوه بر اینها، مطالعه منابع گوناگون، دیدگاههای مختلف و موضوعات متنوع، انجام بررسیهای عملی، مشاهدات اجتماعی، مصاحبه و زمینهیابی و فعالیت بالینی، در طول ده سال اخیر، از جمله عواملی بوده که به نگارش این اثر کمک کردهاند. با وجود همه این تلاشها، مولف کاملاً معترف است که این اثر، قطعاً خالی از اشکال نبوده و محدودیتهای متعددی نیز دارد.
جدای از دشواری پژوهش و نگارش در حیطه روانشناسی جنسی، جو اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی نیز، برای محققین این حوزه از رفتار انسان، چالشبرانگیز است که آن هم دلایل متعددی دارد. تجربه شخصی نویسنده از صحبت درباره بعضی از مسائل جنسی از جمله مباحث مطرح در این کتاب با سایر افراد، چه متخصص و چه غیرمتخصص، نشان داد که اغلب افراد از هر دو جنس، مقاومتهایی نسبت به شنیدن و پذیرش حقایق جنسی مربوط به روانشناسی دو جنس، دارند. البته قابل انتظار هم است که در جامعهای که دانش صحیح و دقیق جنسی افراد درباره حقایق انسان، حداقل باشد، شنیدن اینکه تنوعطلبی جنسی در افراد، امری طبیعی بهمعنای زیستی بوده و یا اینکه زنها نیز همانند مردان، ذاتاً موجوداتی تکهمسرخواه نیستند، حداقل در ابتدای امر و بدون شنیدن مباحث بعدی، با مقاومت مواجه شود. نوشتن کتابهایی مانند کتاب حاضر، حداقل در شرایط فعلی جوامعی همچون جامعه ما، شجاعت و جسارت میخواست و البته خواندن منصفانه آن هم، بهشجاعت و آمادگی نیاز دارد. همانطور که چرچیل میگفت: «شجاعت، برای ایستادن و سخنگفتن لازم است، و البته برای نشستن و گوشدادن.»
متاسفانه در بازار، کتابهایی وجود دارند که عمدتاً ترجمه هستند ولی مترجمین آنها، عناوین آنها را تالیف یا ترجمه و تالیف میگذارند. البته که تالیف بهمعنای اینکه نویسنده یک اثر، مطالبی را بهوسیله ترجمه اخذ نمیکند نیست اما آن، مقتضیات خاص خود را دارد که با ترجمه صرف، بسیار متفاوت است. این کتاب، یک تالیف به معنای اخص و دقیق کلمه است (تنها استثنا، سه صفحه مطلبی است که در فصل ٩، تحت عنوان «ارضای جنسی و سلامتی» آورده شده است. همانطور که در ابتدای این قسمت هم گفته شده، این مطالب، از کتاب مستون و باس (٢٠۱٠)، ترجمه شدهاند. علت این بود که، مطالب این کتاب و از جمله فصل آخر آن که این سه صفحه از آن ترجمه شدهاند، آنقدر خواندنی و مهم بود که مولف را حیف آمد که قسمتی از آن را در این کتاب نیاورد). همچنین، تا آنجا که مولف اطلاع دارد، از نظر مسائل مطرح شده در این کتاب، این کتاب از اولین تالیفات در زبان فارسی است که بهخصوص سعی داشته مسائل فرهنگی خاص کشور خودمان را هم، تا حدی، پوشش دهد. سعی شده برای حداکثر علمیبودن متن کتاب، بیشترین ارجاعات ممکن به منابع علمی معتبر داده شود. از این جهت، منابع این کتاب، برای محققین، مترجمین و مولفینی که به دنبال کنکاش بیشتری هستند، غنی و بسیار مفید است.
شناخت رفتارهای جنسیِ جنس مقابل و مخاطبین این کتاب
زمانی، فیزیکدان مشهور، انیشتین گفته بود: «برای من، پی بردن به اسرار اتم، آسانتر از درك مکنونات یک زن است!». روانکاو مشهور، زیگموند فروید هم، اعتراف کرده بود که: «من بعد از سی سال پژوهش، بالاخره نفهمیدم که زنان چه میخواهند!». از بیان این ضعفها، مدت زمان زیادی میگذرد و در این مدت، برای این سئوال فروید، جوابهای زیادی یافت شده که اغلب آنها را مدیون یافتههای روانشناسی تکاملی هستیم. بدون مبالغه، میتوان ادعا کرد که گرایش روانشناسی تکاملی، موفقترین گرایش از بین رویکردها و گرایشات روانشناسی، در توصیف، تبیین و پیشبینی انواع رفتارهای جنسی بوده است.
هر چند قطعاً این کتاب، ادعا نمیکند که میتواند به تمامی سئوالات شما درباره رفتارهای جنسی دو جنس پاسخ دهد اما آن، جواب تعدادی از سئوالات و معماهای با موضوعات جنسی را که شاید سالها ذهن شما را به خود مشغول کرده بودند، خواهد داد. در درجه اول، مخاطب این کتاب، میتواند هر مرد و زنی باشد که دوست دارد درباره ماهیت و علل رفتاهای جنسی انسان، بیشتر بداند. اینکه ما چگونه رفتار میکنیم و چرا اینگونه رفتار میکنیم، سئوالی است که کنجکاوی ذهنِ هر فرد را درباره خود و جنس مقابل، بر میانگیزد. در واقع هر کسی با هر جنسیتی که تصمیم میگیرد با جنس مقابل خود ارتباط داشته باشد، میبایست در مورد رفتارهای جنسی خود و جنس مقابل، اطلاعات و دانش کافی کسب کند.
از آنجایی که این کتاب، اساساً رویکردی روانشناختی داشته و به بررسی ساختار روانشناختی چندین رفتار جنسی در جنس مونث و مذکر میپردازد، یکی از مخاطبین اصلی این کتاب، محققین و دانشجویان این رشته و همچنین علاقمندان بهحوزه روانشناسی جنسی هستند. برخلاف تعدادی از گرایشات و رویکردها در علوم انسانی و حتی روانشناسی، که پر از حدس و گمانهای آزمایش نشده یا حتی غیرقابل آزمایش هستند، رویکرد روانشناسی تکاملی، شدیداً مبتنی بر یافتههای علمی-تجربی و به دور از گمانهزنیها و فرضیات بیپایه و اساس است. در واقع، در این رویکرد، بیش از اینکه نظریه وجود داشته باشد، یافتههای پژوهشی وجود دارد و این مسئله، از جمله نقاط قوت این رویکرد در نگاه به رفتارهای جنسی انسان، بهشمار میرود. میتوان گفت که از بین رویکردهای موجود، روانشناسی تکاملی، در فراهمکردن دادههای پژوهشی برای فرضیات، نظریات و تحلیلهای خود، در مورد رفتارهای جنسی، پیشتاز و سرآمد بوده است.
مخاطبین بعدی این کتاب، محققین، مسئولان، تصمیمگیرندگان و دانشجویان مسائل حقوقی و قانونی که در مورد رفتارهای جنسی اعم از ازدواج، خیانت و غیره فعالیت دارند و همچنین، متولیانِ قانونگذار در حیطه روابط دو جنس، هستند. از یک نگاه، مخاطبین این گروه را، میتوان مخاطبین اصلی کتاب دانست. علت این است که این کتاب، هر چند با رویکردی روانشناختی جلو رفته و سعیِ در کنار هم چیدن یافتهها و تبیینات پژوهشهای روانشناختی به منظور نتیجهگیریهای نهایی دارد. اما هدف اصلی آن، در واقع، همین نتیجهگیریهایی است که منجر به برداشت ذهنی ما از قوانین و حقوق دو جنس، میشود. هر چند بهخصوص در جوامع غربی، روانشناسی در شکلدادن به بعضی از باورها، هنجارهای اجتماعی و قوانین حقوقی تاثیر داشته است اما متاسفانه، روانشناسی حتی در کشورهای غربی نیز، هیچوقت به اندازه سایر رشتههای دانشگاهی یا مکاتب اجتماعی، آنقدر سیاسی نبوده که بتواند در مورد مسائل حقوقی کلان یک جامعه نظر داده یا اعمال نفوذ کند. این مسئله، چندین علت داشته که بعضی غیرموجه و بعضی هم موجه هستند. اینکه از تولد روانشناسی علمی بهمعنای واقعی کلمه، بیش از صد سال نمیگذرد، حقیقتی کتمانناشدنی است و بدیهی است که نورسیدهها، کمتر قابل اعتمادند. روانشناسی بهعنوان رشتهای که کار خود را از دانشگاهها و درمانگاهها آغاز کرد، نتوانسته با رشتهای مانند فلسفه که قدمتی چندین هزار ساله دارد و همهجا حاضر است رقابت کند، هر چند که مقایسه این دو رشته از نظر حقایق علمی و تجربی، واقعاً مضحک است. شاید سیستم حقوقی یا سیاسی جوامع، ترجیح میدادند که به یک آشنای پیر بیشتر اعتماد کنند تا یک جوان تازهرسیده، حتی اگر آن آشنای پیر، پر از خطاهای عقلانی باشد! دومین علت را میتوان به وجود رویکردهای غیرعلمی و حتی غیرقابل آزمون در روانشناسی، مربوط دانست. این رویکردها، با ارائه فرضیاتی که در بسیاری از موارد، حاصل تجربیات دروننگرانه نظریهپردازن خود هستند، نهتنها علم روانشناسی را بهعنوان علمی که میتواند تجربی و علمی باشد عقب انداختند، بلکه نگرشی نه چندان مثبت از روانشناسی، در نظر خواص و عوام بهوجود آوردند. بهطور مثال، آیا شنیدن این فرضیه که همه پسربچهها، در کودکی میل جنسی نسبت به مادرانشان دارند و بعد این میل را بهجایی میفرستند که خود هم نمیدانند کجاست (ناخودآگاه)، چه سود علمی میتواند برای محققین روانشناسی جنسی داشته باشد در حالیکه نه وجود این میل در همه پسربچهها اثبات شده و نه اکتشاف دوباره آن در مردان بزرگسال.
مخاطبین گروه سوم را، میتوان رسانهها دانست. خوشبختانه یا متاسفانه، در دنیای مدرن، این رسانهها هستند که سردمداران کنترل تفکرات و باورهای ما، درباره تقریباً هر آنچه که فکر میکنیم، هستند. از آنجاییکه اکثریت افراد هر جامعهای، برای یافتن راه صحیح زندگی، وقت و انرژی لازم را نمیگذارند و ترجیح میدهند که این وظیفه دشوار را به رسانهها واگذار کنند، اگر رسانهها راه را اشتباه بروند، بهطور یقین، اکثریت جامعه نیز راه رهبران خود را انتخاب کرده و در مسیر اشتباه، گام بر خواهند داشت.
محققین و علاقمندانِ مطالعات و مسائل زنان و مردان، دیگر مخاطبینِ این کتاب هستند. مسائل و تعارضات دو جنس، مسائل مربوط به نقشهای جنسیتی، مشکلات دو جنس در ارتباط با همدیگر، مشکلات ارتباطی بین دو جنس و مسائل مربوط به تفاهم متقابل در دو جنس، از جمله موضوعات بسیار مهم هستند. طرفداران مکتبهای فمنیستی نیز، میتوانند از دیگر خوانندگان این کتاب باشند.
مخاطبین بعدی، روحانیون و دانشجویان رشته الهیات هستند. از زمان شروع به کار روانشناسی، بین روانشناسی و الهیات، هم قهر و هم آشتی رواج داشته است. در بسیاری از موارد، ریشه قهر بین این دو حوزه، سوءتفاهمهایی بوده که محققین رشتههای الهیات و روحانیون، نسبت به علم روانشناسی و روانشناسان، داشتهاند. محققینی که فرضیات، که بهمعنای صرفاً حدس و گمانهای یک روانشناس در مورد یک پدیده است را، با یافته علمی یا باور همهگیر در علم روانشناسی اشتباه میگیرند، مسئول بخشی از این سوءتفاهمها هستند. اما اکنون، وجود رشتههایی بهنام روانشناسی دین و حوزههایی بهنام دیندرمانی در روانشناسی، ثابت کردهاند که روانشناسی، نهتنها رشتهای دینستیز یا دینگریز نیست، بلکه به بعد معنوی انسان هم، اهمیت زیادی میدهد. مسئله اینجاست که برخلاف علوم الهیات، روش قابل قبول در روانشناسی، روش علمی و تجربی قابل آزمون و نه پذیرفتن تعبدی مجموعهای از عقاید، است. اما در همین مورد هم، نکته اینجاست که در پیش گرفتن روشها و راههای متفاوت، به این معنی نیست که این دو نمیتوانند به یک هدف مشترك که همان رفاه روانی، جسمی و اجتماعی بشر است، برسند. راهها، میتوانند متفاوت، اما هدفها، مشترك باشند. این کتاب میتواند به محققین رشته الهیات، این نوید را بدهد که روانشناسی به عنوان یکی از رشتههای همکار، توانسته و بیشک از این به بعد هم میتواند، شواهد غنی و خوبی در مورد درستی بعضی از گزارههای دینی، فراهم کند. البته، شایان ذکر است که همانطور که گفته شد، روش و فرایند تحلیل در این کتاب، بههیچعنوان کلامی، فلسفی یا دینی نبوده و از روش علمی در روانشناسی که همان مرور شواهد پژوهشی برای نظریات علمی است، تبعیت میکند.
اخلاق علمی یا علمی بهنام اخلاق
مدتها، از تولد روانشناسی گذشته است و همانطور که هر علم دیگری، حتی علوم کاملاً تجربی، آغازشان با فرضیات و حتی خرافات بوده، بهسر آمده است. حال دیگر روانشناسی علمی جدید، به یُمن و میمنت کنکاش علمی و تجربی، میتواند با قطعیت بیشتری سخن گفته و برای ادعاهای خود، دلایل و مستندات قوی و علمی ارائه کند. این رویداد، میتواند نویدبخش این امکان باشد که علم حقوق نیز، به بازبینی مجدد خود و پایهریزی دوباره بعضی از قوانین، بر مبنای یافتههای علمی، بپردازد. قانونِ مبتنی بر علوم تجربی و اخلاق علمی، این طلیعه را برای هر یک از ما دارد که دیگر برای رفتارها و بایدها و نبایدهایمان، دلایل علمی، عقلانی و مفیدی داشته باشیم. این کتاب، سعی دارد تا با پشت سر گذاشتن چندین مرحله و فراهم کردن مواد خام لازم، صحَت بعضی از قوانینِ مربوط به رفتارهای جنسی زن و مرد را اثبات کرده و به ردِ بعضی دیگر از تفکرات موجود در این زمینه، بپردازد. امید دارم که انتشار این کتاب، بتواند شروعکننده مسیرِ بنیان گذاشتن قوانین و اخلاقیات مبتنی بر علم باشد و محققین ما را نیز، به تفکر، تحقیق و تالیف در این زمینه، تشویق کند.
مباحث مطرحشده در فصول کتاب
بخش اول کتاب: در فصل اول، تغییراتی را که زنان در حیطه ترجیحات و رفتارهای جنسی و همزمان با مراحل چرخه قاعدگی نشان میدهند، بررسی میکنیم. در فصل دوم، به بررسی پدیده انعطافپذیری جنسی، مشخصات و خصایص آن و تفاوتهای دو جنس در آن، میپردازیم. در این دو فصل، قصد داریم با مرور برخی از پژوهشهای انجام شده در زمینه دو رفتار جنسی یعنی تغییرات در ترجیحات و رفتارهای جنسی مرتبط با چرخه قاعدگی[۱] در زنان و تفاوتهای جنسیتی در انعطافپذیری جنسی[٢]، به نمایی کلی از رفتارهای جنسی دوجنس، دست یابیم. برای فهمیدن تبیینات روانشناسی تکاملی در مورد رفتارهای جنسی در انسان، باید تا حدی، با مقدمات نظری و یافتههای زیستشناسی تکاملی، آشنا باشیم. بههمین خاطر، در فصل سوم، مقدمهای از نظریه تکامل داروینی و چند مورد از اصول اساسی زیستشناسی و روانشناسی تکاملی که در تبیین رفتارهای انسان و از جمله رفتارهای جنسی مطرح هستند را، شرح میدهیم. با توجه به مقدمات گفتهشده، در فصل چهارم، ریشههای تکاملی و کارکردی رفتارهای جنسی زنان که در فصول اول و دوم کتاب بدانها پرداخته شده یعنی تغییرات در ترجیحات جنسی همگام با چرخه قاعدگی و انعطافپذیری جنسی و همچنین تعدادی از وابستههای این رفتارها مانند رفتارهای مراقبت از همسر یا غیرتورزی در مردان و رقابت اسپرمی را، مورد بحث قرار میدهیم. در پایان این بخش از کتاب یعنی فصل پنجم، اینطور بحث میکنیم که بسیاری از رفتارهای جنسی انسان (اعم از رفتارهای زنان و مردان)، ریشههای تکاملیای دارند که ممکن است در دنیای امروزی نیز، همچنان انطباقی و مفید بوده و یا اینکه بهطور معکوسی، ارزش خود را بهعنوان رفتارهای افزایشدهنده بقا و تولیدمثل، از دست داده باشند. در این فصل، همچنین به بررسی بعضی از ادعاهای نظامهای اجتماعی-جنسی مختلف و تطابق آنها با واقعیتها، مشاهدات و یافتههای علمی پرداختهایم.
مولف، سعی کرده که تبیینات و تحلیلهای مطرح در کتاب را، تا آنجا که امکان داشته، بر مبنای یافتههای مکرراً کسبشده پژوهشی، قرار دهد. اکثریت تبییناتی که بخصوص در نیمه اول کتاب آورده شدهاند، کاملاً مبتنی بر شواهد بوده و جزو حقایق[٣] اثباتشده در روانشناسی، هستند. اما اذعان میشود که بخشهای بسیار کمی از تبییات و تحلیلهایی که بهخصوص در بخش دوم کتاب مطرح شدهاند را، میتوان فرضیات مبتنی بر شواهد در نظر گرفت. روش رسیدن به این فرضیات نیز، بر اساس همان فرایند پذیرفتهشده در علم یعنی تحلیل بر مبنای شواهد تجربی، قرار داشته است.
بخش دوم: روانشناسی تکاملی، بهعنوان یکی از شاخههای علمی روانشناسی که بهخصوص در دهههای اخیر، رشد فزایندهای داشته با حوزههای بسیاری، از خود رشته روانشناسی گرفته تا سایر حوزههای اجتماعی مانند قانون، اخلاق، هنر، ادبیات و ...، تعامل داشته است. نظریات و یافتههای روانشناسی تکاملی، درصدد تبیین بسیاری از مفاهیم و گزارههای مطرح در این حوزهها بوده و منجر به رشد این دیدگاه شده که مطالعه روانشناسی تکاملی، برای متولیان این حوزهها، تاثیرات بالقوه مفید و زیادی را، میتواند در پی داشته باشد. از آنجایی که تمرکز این کتاب، بر تبیینات تکاملی رفتارهای جنسی و بهخصوص رفتارهای جنسی مورد بحث در این کتاب است، در این بخش از کتاب نیز سعی شده تا تعامل تعدادی از یافتهها، تبیینات و نظریات روانشناسی تکاملی درباره سایر حوزههای علمی و اجتماعی را، در چارچوب همین رفتارهای جنسی و بهطور بسیار مختصر، به بحث بگذاریم. تعامل با سایر رویکردهای روانشناسی و تبیین تعدادی از مفاهیم و پدیدههای مطرح در سایر حوزههای علمی و اجتماعی همانند تعدادی از پدیدهها و رفتارهای جنسی، اخلاق و قانون، از جمله مباحث پوشش داده شده در این بخش از کتاب هستند. در غالب موارد، تمرکز بر رفتارهای جنسی و از جمله بحثهای مطرح شده در این کتاب، خواهد بود. همچنین، تلویحاً به بررسی قوانین مربوط به ازدواج که برای هر یک از دو جنس، در زمان ازدواج مطرح میشوند و ارتباط تناسب آنها با واقعیتهای روانیزیستی دو جنس، میپردازیم. فصول این بخش از کتاب، حوزههای متعدد و جالبی را در بر خواهند گرفت. از آنجایی که فصول کتاب، طبق نظم خاصی نوشته شدهاند، برای فهم مطالب بخش دوم کتاب، نیاز به دانستن مباحث بخش اول دارید. به همین دلیل، بهتر است که فصول، به ترتیب خوانده شوند.
معتقدم که شاید یکی از مهمترین فصول برای بسیاری از خوانندگان این کتاب، فصل آخر باشد. البته برای بهتر فهمیدن مطالب این فصل هم، باید سایر فصول را خوانده باشید. در این فصل، سعی شده تا مهمترین علل روانشناختی، فردی و ایدئولوژیکی که موجب مقاومت، نسبت به نظریات و یافتههایی علمی و بهطور اخص یافتههای روانشناسیِ جنسی-تکاملی میشوند، به بحث گذاشته شوند. دلیل اینکه نویسنده بر این فصل تاکید دارد این است که چنانچه افراد و گروهها، نسبت به علل مقاومتهای احتمالیشان نسبت به سایر دیدگاهها بینش نداشته باشند، احتمال اینکه دیدگاههای آن علم یا رویکرد را بپذیرند یا عملی کنند، کاهش مییابد. بههمین خاطر، توصیه میکنیم این فصل را با دقت بخوانید، چنانچه احساس نیاز کردید، آن را دوباره بخوانید یا مرور کنید. در پایان، ببینید کدامیک از مطالب این فصل، در درك بیشتر شما از علل مقاومتورزی افراد (از جمله خودتان) و گروهها، نسبت به رویکردهای علمی بهطور اعم و روانشناسی تکاملی بهطور اخص، کمککننده هستند.
سبک ارجاعدهی در متن
شیوه ارجاعدهی در متن و منبعنویسی کتاب، تحت قواعد و قوانین انجمن روانشناسی آمریکا (APA) است. در متن، هر جا که از علامت [] استفاده شده باشد، بهمعنای این است که نویسنده بهمنظور روشنترشدن بحث و کمک به فهم بیشتر مطلب، قصد اضافهکردن مطلبی را از خود به مطالب نویسنده یا نویسندگان اصلی آن متن، داشته است. جملات قرار داده شده در علامت " " یا «» بهمعنی این است که این مطالب عیناً از نویسنده یا نویسندگان خاصی اقتباس شدهاند، با این تفاوت که، متون مربوط به محتوای مورد بحث، در علامت " " گذاشته شدهاند، در حالیکه مطالب قرارگرفته در علامت«» غالباً جملات قصار برگرفته از دیگران، هستند. واژهها یا عبارات مورد تاکید و نیازمند توجه هم، بهطور ایتالیک (کج) تایپ شدهاند. بهطور مثال، آنها ممکن است قیودی باشند که خواننده را به این امر متذکر میشوند که از دامِ افتادن در تعمیمدهی، اجتناب کند. معمولاً، احتمالاً و ممکن است، از آن جملهاند. مطالب برگرفته از منابع دسته دوم، با عنوان «بهنقل از«، ارجاعدهی شدهاند. مولف، تصمیم گرفت که سبک متداول نگارش پاورقی مربوط به اسامی محققین یا مولفین مورد ارجاع در متن را، که در منابع فارسی بهصورت زیرنویس در همان صفحه هستند، تغییر دهد. به این شکل که در این کتاب، هر جا که با نام محقق یا محققی مواجه شدید و خواستید منبع ارجاعشده به آن را، در لیست منابع بیابید، ابتدا به نمایه اسامی آخر کتاب مراجعه کنید. سپس نام نویسنده مورد ارجاع را، در لیست نمایه اسامی که بر اساس الفبای فارسی نگاشته شده، پیدا کنید. در مقابل اسم مذکور، معادل انگلیسی آن نام را خواهید یافت. سپس میتوانید بر اساس این مشخصات، منبع مورد نظرتان را در لیست منابع بیابید. بهطور نمونه، فرض کنید که در حین خواندن مطلبی در یک از بخش از کتاب، مولف به محققی مانند «باس، ٢٠٠٠» ارجاع داده است. ابتدا به نمایه اسامی رجوع کرده و نام باس را به فارسی بیابید. خواهید دید که جلوی این نام، معادل انگلیسی Buss نوشته شده است. حال می توانید به بخش منابع مراجعه کرده و بر اساس الفبای انگلیسی، منبعی که نویسنده آن Buss و سال نشر آن ٢٠٠٠ است را پیدا کنید. اگر به اثری ارجاع شده باشد که آن اثر، چند محقق یا نویسنده دارد، فقط نام اولین نویسنده را در نمایه اسامی خواهید یافت. بهطور نمونه، برای یافتن منبع مربوط به ارجاع «ویلسون و دیلی، ۱۹۹٢»، فقط نام ویلسون را در لیست نمایه اسامی خواهید یافت. در این حالت نیز، بهراحتی و با توجه به نامی که در لیست اسامی یافتهاید و نام محقق یا محققین بعدی و سال نشر اثر، میتوانید منبع مورد نظر را بیابید. این روش ارجاعدهی، این مزیت را دارد که برای یافتن منبع مورد نظرتان، نیازی ندارید تا معادل انگلیسی نام یک محقق را که فقط برای اولینبار در متن زیرنویس میشود، به ذهن بسپارید. زیرا معادل انگلیسی نام او، همواره در لیست نمایه اسامی، در دسترس قرار دارد. لازم به ذکر است که معادل انگلیسی آن دسته از اسامی محققین و مولفینی که مطلبی از آنها از شخص دیگری نقل شده، بههمان صورت زیرنویس و در همان صفحه نقلِ مطلب، ذکر شده است. برای تعداد بسیار کمی از منابع ارجاع داده شده، عنوان فصل نیز آورده شده است. این موارد، کتابهایی بودهاند که محقق به فرمت دیجیتالیِ بدون ذکر صفحه آنها، دسترسی داشته (مانند فرمت mobi) و فرمت چاپی آنها موجود نبوده تا شماره صفحهای که مطلب از آن منبع اخذ شده، بهطور دقیق ذکر شود. بههمین دلیل، شماره فصلی که مطلبی از آن گرفته شده یا به آن ارجاع داده شده ذکر گردیده تا خواننده در صورت نیاز، راحتتر به عین مطلب برگرفته از منبع ارجاع داده شده، دسترسی بیابد. تعداد کمی از منابع نیز، بهصورت زیرنویس در صفحات کتاب آورده شدهاند. این منابع، غالباً منابعی بودهاند که نمیتوانستند جزو منابع پژوهشی یا ارجاعی کتاب بهشمار بروند اما به هر حال، مطالبی از آنها نقل شده و یا به آنها ارجاع داده شده و بههمین دلیل، باید عنوان کامل آنها درج میشده است. فرهنگ لغات، کتاب اشعار و تعدادی دیگر از منابع، از آن جمله بودهاند. در زمینه نوشتن منابع و مراجع مورد استفاده، مولف سعی کرده تا تمام تلاش خود را برای رعایت حقوق سایر مولفین بهکار گیرد، بدینصورت که اگر جملهای هم، از محقق یا مولفی دیگر اخذ شده، به آن محقق یا مولف ارجاع داده شده است. تنها استثنأ، تصاویر بهکارگفته شده در طراحی جلد کتاب هستند. متاسفانه، علیرغم تلاش زیاد، نویسنده نتوانست منابع اصلی این تصاویر را، که از اینترنت گرفته شده بودند، بیابد. عکسها، در اختیار هنرمند طراح روی جلد قرار گرفته و ایشان، جلد کتاب را با استفاده از این تصاویر، طراحی کردند. همچنین چند جمله قصار و چند تصویر که منبع آنها در دسترس نبودند، بهصورت «منبع؟» مشخص شدهاند.
منابع اخذ شده برای نوشتن این کتاب، از جمله منابع خوب برای محققین، مولفین و مترجمینی است که قصد مطالعه و تحقیق در مورد مسائل مطرح در این کتاب را دارند. در پایان کتاب و قبل از ذکر منابع، لیستی از پیشنهادات، بهمنظور مطالعه بیشتر، ارائه شده که راهنمای خوبی برای انتخاب منبع مورد نیاز برای مطالعه در زمینههای ذکرشده، میباشد. در لیست منابع نیز، در ابتدای منابعی که از نظر نویسنده، منابع کاملتری در یک زمینه خاص به شمار میرفتهاند، علامت ← گذاشته شده است.
علیرغم چندینبار مطالعه متن کتاب و سعی مولف برای حذف غلطهای املایی یا نگارشی و تایپی، باز هم معترف هستم که ممکن است مشکلاتی در گوشه و کنار صفحات کتاب، بهچشم بخورند. این به اینخاطر است که بخشهای مختلف کتاب، مورد ویرایشها، بازنویسیها و حذف و اضافات متعدد، قرار میگرفت.
نشر الکترونیکی کتاب
برای مولفین و مترجمینی که در کشور ما، مشغول فعالیتهای نگارشی هستند، به پایان رساندن اثر، یک طرف قضیه تلقی میشود و مشکلات و دغدغههای مربوط به نشر آن، یک مسئله مهم و سوی دیگر قضیه است. یکی از موانع بزرگ نشر در کشور ما که بهخصوص اهمیت آن اخیراً نیز بیشتر شده، قیمت تمام شده آثار چاپی است. بسیاری از خریداران کتاب (و شاید در کل علم)، در کشورهایی مانند جامعه ما، متمول نیستند. هزینه کتاب، میتواند تعدادی از مخاطبان یک اثر چاپی را، کم کند. یک مشکل بزرگ و بسیار با اهمیت دیگر، توزیع آثار و نحوه اطلاعرسانی درباره آنهاست. متاسفانه، توزیع کتاب و سایر منابع علمی، در کشور، بهخوبی صورت نمیگیرد. بسیاری از کتابها و حتی آثار خوب، فقط یکبار چاپ میشوند یا بین تجدیدچاپشدن آنها، زمان زیادی فاصله میافتد. توزیع منابع به شهرستانها خوب نیست و حتی در پایتخت نیز، ممکن است فقط مکانهای محدودی مانند همان محل نشر اثر، آن منبع را در معرض فروش بگذارند. مسئله زمان طولانیِ گرفتن مجوز چاپ نیز، از جمله موانع اصلی بر سر چاپ کتاب است که صبری ایوبی را میطلبد. خوشبختانه، رشد روزافزونِ تکنولوژیهای الکترونیکی و اینترنت، تعدادی از این مشکلات را تا حدی کم کرده است. از اینرو، مولف تصمیم گرفت که علیرغم جنبههای منفی توزیع الکترونیک اثر، این کتاب را در قالب فایل الکترونیکی و بر روی اینترنت، توزیع کند. این مسئله، بهخصوص با توجه به اینکه در کشور ما، اغلب نویسندگان و مترجمین کتابهای علمی و دانشگاهی، از فروش آثار خود، منافع مالی چندانی بهدست نمیآورند، امکانپذیر است. این رویداد، علاوه بر اینکه میتواند منجر به جریان سیالتر و سریعتر علم در جامعه شود، همچنین، طیف بیشتری از افراد را، موفق به خواندن منابع علمی میکند. امروزه، کمتر خانهای یافت میشود که در آن کامپیوتر نباشد. وجود لبتاپ، تبلت و کتابخوانهای الکترونیک نیز، باعث میشوند تا تغییر فرمت آثار و کتابها، از شکل چاپی به دیجیتالی، اجتنابناپذیر شود. متاسفانه، با وجود اینکه تعداد کتابهای الکترونیکی موجود بر اینترنت، بسیار زیاد است اما تعداد کمی از کتابهای دانشگاهی یا کتبِ با سطوح علمی بالا که به زبان فارسی نوشته یا ترجمه شدهاند، بهطور الکترونیکی نشر پیدا کردهاند. با این حال، وجود مجموعه عواملی که ذکر آنها رفت، میطلبید که بالاخره تعدادی از صاحبان کتابهای علمی هم، تصمیم بگیرند تا آثار خود را بهطور الکترونیک نشر دهند. نویسنده این کتاب، بنا به این علل، تصمیم گرفت تا یکی از این مولفین باشد. امیدوارم که این کار، مقدمه خوبی برای گسترش انتشار الکترونیکی منابع و آثار علمی و دانشگاهی، باشد. همچنین، با توجه به مشکلات مربوط به حق کپیرایت در مورد آثار منتشرشده، امیدواریم که کلیه عزیزانی که به هر طریق قصد بازنشر مطالب این کتاب را دارند، به این مسئله توجه کنند که ارجاعدهی و رعایت حقوق معنوی سایر محققین، موجب جلب رضایت همه محققان، تداوم فعالیتهای پژوهشی آنها و هرچه پُربارتر شدن فضای پژوهشی کشور خواهد شد. بههمین دلیل، فقط بعد از اخذ موافقت مولف، اقدام به این کار کرده و در رعایت حق کپی رایت نویسنده، دقت و کوشایی لازم را به خرج دهند.
اگر چه که کتاب، بهصورت اینترنتی نشر مییابد اما چیدمان نگارشی و تایپی کتاب، بهنحوی صورت گرفته که کسانی که قصد استفاده از نسخهی چاپی آن را دارند نیز، بهراحتی بتوانند این کتاب را پرینت گرفته و نسخهی چاپی آن را مطالعه کنند.
و اما درباره عنوان کتاب: عنوان تکمیلی کتاب «روانشناسی زیبایی، هوس و خیانت» بهخصوص دربارهی بخش اول کتاب، به اندازه کافی گویاست. اما برای درك بهتر اینکه چرا مولف، عنوان اصلی کتاب را هوسهای سرخ» گذاشت، باید تا رسیدن به اواخر فصل پنجم صبر کنید! بخش دوم، علیرغم اینکه موضوعات متنوعی را در بر میگیرد، اما اغلب بخشهای آن، همچنان ارتباط خود را با بحث اصلی کتاب یعنی تمنیات غریزی-جنسی و رفتارهای جنسی انسان، حفظ کرده است. بههمین دلیل، عنوان کتاب، برای این بخش کتاب هم، مناسب و هماهنگ، بهنظر میرسید.