جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

‏نمایش پست‌ها با برچسب زبان‌شناسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زبان‌شناسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ فروردین ۲۹, چهارشنبه

سخنی چند درباره‌ی زبان فارسی

از: دکتر محمد‌جعفر محجوب (استاد دانشگاه تهران)

سخنی چند درباره‌ی زبان فارسی


فهرست مندرجات

.



زندگی‌نامه‌ی دکتر محمدجعفر محجوب

دکتر محمدجعفر محجوب، استاد ادبیات فارسی در دانشگاه تهران، دانشگاه استراسبورگ و دانشگاه برکلی

محمدجعفر محجوب (زاده‌ی ۱۳۰۳ خ تهران – ۱۳۷۴ خ لس‌آنجلس، کالیفرنیا)، نویسنده، محقق، مترجم، مصحح، فرهنگ‌نویس، فرهنگ‌‌پژوه ایرانی، استاد دانشگاه در داخل و خارج ایران و صاحب‌نظر در فرهنگ و ادب عامه بود. او، تحصیلات دبستانی و دبیرستانی خود را در تهران انجام داد. پس از پایان تحصیلات دبیرستانی در سال ۱۳۲۳ به‌عنوان تندنویس در مجلس شورای ملی استخدام شد. همزمان با کار در مجلس شورای ملی در رشته‌ی علوم سیاسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و سه سال بعد تحصیلات خود را به پایان رساند. اما روح ادب‌دوستش وی را به‌سمت و سوی ادبیات فارسی کشاند و در سال ۱۳۳۳ لیسانس ادبیات خود را در این رشته گرفت. از سه سال بعد تا سال ۱۳۵۹، مدت ۲۳ سال عضو انجمن ایرانی فلسفه و علوم انسانی وابسته به یونسکو بود.

محجوب در سال ۱۳۴۲ موفق به دریافت درجه‌ی دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد. عنوان رساله‌ی دکترای او «سبک خراسانی در شعر فارسی» بود. از سال ۱۳۳۶ و پس از آن سمت‌های مدرس، دانشیار و استاد زبان و ادب فارسی را در دانشگاه تربیت معلم و دانشگاه تهران به‌عهده داشت. در سال‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ به‌عنوان استاد میهمان در دانشگاه آکسفورد انگلستان و در سال‌های ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۵ در دانشگاه استراسبورگ در فرانسه به تدریس زبان و ادبیات فارسی پرداخت. از سال ۱۳۵۳ مدتی رایزن فرهنگی ایران در پاکستان بود.

از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹ مدتی سرپرستی فرهنگستان زبان و فرهنگستان ادب و هنر ایران را به‌عهده گرفت. از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۳ بار دیگر به تدریس در دانشگاه استراسبورگ پرداخت. از سال ۱۳۷۰ تا هنگام مرگ، به‌سال ۱۳۷۴، در دانشگاه برکلی در کالیفرنیا، ادبیات فارسی تدریس می‌کرد. سرانجام، او در روز جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۷۴ در سن ۷۱ سالگی در لس آنجلس، کالیفرنیا درگذشت.

محجوب نوشتن در مطبوعات را از سال ۱۳۲۷ آغاز کرد و با نشریاتی چون سخن، یغما، راهنمای کتاب و هنر و مردم همکاری داشت. در این نشریه‌ها مقاله‌های گوناگونی از او در زمینه‌ی ادب پارسی، فرهنگ عامه و پژوهش در داستان‌های ایرانی انتشار یافت. محجوب در دهه ۱۳۳۰ به‌خاطر اوضاع خطرناک سیاسی برای روشن‌فکران، بسیاری مقالات و ترجمه‌هایش را با نام مستعار «م. صبحدم» بیرون می‌داد. معروف‌ترین اثر او با نام مستعار «م. صبحدم» ترجمه کتاب «پاشنه آهنین» اثر جک لندن است که جنبش‌های چپی فراوانی را در جهان به‌وجود آورد. او آثاری چون: فرهنگ لغات و اصطلاحات عامیانه (با همکاری محمدعلی جمال‌زاده)، فن نگارش یا راهنمای انشأ (۱۳۳۳)، درباره‌ی کلیله و دمنه (۱۳۳۹)، سبک خراسانی در شعر فارسی (۱۳۴۵)، انتخاب و انطباق منابع فارسی برای تدوین کتاب‌های کودکان و نوجوانان (۱۳۵۴)، آفرین فردوسی (مجموعه‌ی مقالات) (۱۳۷۲)، خاکستر هستی (مجموعه‌ی مقالات) (۱۳۷۹)، ادبیات عامیانه‌ی ایران (مجموعه‌ی مقالات) (۱۳۸۲) و درباره‌ی فتوت و جوانمردی در ایران و فرهنگ عامه را در کارنامه‌ی خود دارد.

زبانی که امروز مردم ایران بدان سخن می‌گویند و می‌نویسند، فارسی یا دری یا فارسی دری نامیده می‌شود و دارای میراث وسیع فرهنگی و ادبی نظم و نثر است.

کهن‌ترین شعر عروضی فارسی از سال ۲۵۱ ه.ق. (هزار و صد و سی سال پیش) و سالخورده‌ترین نمونه‌ی نثر آن از سال ۳۴۶ ه.ق. (هزار و سی و پنج سال قبل) برای ما به یادگار مانده و با وجود تاخت و تازهای گوناگون و فراوانی نظیر حمللات غوریان و سلاجقه و ترکان غز و بلای مغولان و یورش تیمور که بخشی عظیم از این گنجینه‌ی گران‌بهای بی‌کران را در آتش وحشی‌گیری و تاراج بسوخت، باز مقدار بسیار قابل اعتنا از آثار شاعران و نویسندگان و متفکران سلف فارسی‌زیان از گزند حادثه مصون مانده و به‌دست ما رسیده است.

آن‌چه همه می‌دانند این است که در سرزمین ایران، پیش از ظهور اسلام و غلبه‌ی قوم عرب مردم بدین زبان سخن نمی‌گفتند. زبان فارسی دری، پس از فتح ایران به‌دست مسلمانان زبان رسمی و ادبی و فرهنگی ایرانیان شده است. ضمناً می‌دانیم که پیش از اسلام در ایران به زبان پهلوی سخن گفته و نوشته می‌شد.

چون در این گفتار کوتاه نظر اصلی معطوف به زبان فارسی (دری) است و در حقیقت این سخنان مقدمه‌ای برای بررسی شیوه‌های نثر فارسی است، از این روی به زبان‌های باستانی و میانه‌ی ایرانی - زبانی که مردم ایران از بدو اقامت در این سرزمین تا پیش از غلبه‌ی اعراب بدان‌ها سخن می‌گفتند - نمی‌پردازیم. برای ما همین قدر کافی است که بدانیم بی‌فاصله پیش از هجوم اعراب، در ایران به زبان پهلوی سخن گفته می‌شد؛ و دو قرن‌ونیم پس از آن تاریخ، نخستین اثر ادبی بازمانده از نیاکان ما به فارسی دری است.

اکنون باید ببینیم چرا زبان امروز ما را زبان دری می‌گویند و چگونه و از کی و در کجا یک‌باره صورت گرفت یا به مرور ایام در نواحی مختلف زبان پهلوی مرد و زبان دری جای‌گزین آن شد. اینک به بحث درباره‌ی یکایک این مسائل بپردازیم:


چرا زبان امروز ما را «دری» می‌گویند؟

تاکنون پاسخی قانع‌کننده به این سئوال داده نشده است. گفته‌اند این زبان را بدان جهت دری می‌گفته‌اند که کسانی که در دربار پادشاه بودند، بدان سخن گفته‌اند؛ پس این کلمه منسوب به حاضران دربار است. اما این وجه قانع‌کننده و رضایت‌بخش نیست. لیکن کسانی که این توضیح را داده‌اند، اضافه می‌کنند که از بین لغات مردم مشرق، لغت اهل بلخ بر زبان دری غالب است.

از این قول‌ها که بگذریم در نظم و نثر فارسی بعد از اسلام همواره زبان فارسی و دری معادل یکدیگر به‌کار رفته است و گویندگان و نویسندگان، این دو لفظ را مترادف یکدیگر می‌دانسته‌اند. شواهد این مطلب به فراوانی و در غالب کتاب‌ها یافت می‌شود و ما دو نمونه از آن را - یکی از حافظ و دیگری از سعدی - نقل می‌کنیم:

حافظ در مقطع غزل معروف خویش به مطلع:

نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند نه هر که آینه‌سازد سکندری داند

چنین فرماید:

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه که لطف طبع و سخـن گفتن دری داند

و سعدی در غزلی به مطلع:

مـن چـون تـو به دلبـری ندیـدم گلبـرگ،‌ چنـیـن طـری[۱] نـدیـدم

گوید:

چـون در دو رســـتـه‌ی دهـانـت نـظــم ســخــن دری نــدیــدم

و همین اندازه اطلاع، فعلاً درباره‌ی نام زبان برای ما کافی است.


آیا زبان دری پیش از اسلام نیز وجود داشته است؟

آری،‌ وجود داشته است؛ و چنان‌که بعداً به تفصیل خواهیم گفت،‌ مردم مشرق ایران بدین زبان سخن می‌گفته‌اند. دلیل این مطلب، علاوه بر گفته‌های مورخانی که تصریح کرده‌اند در دربار شاهان به‌زبان دری سخن گفته می‌شده است، ‌جمله‌های معدودی است که به‌طور پراکنده از توقیعات[٢] و دستورات پادشاهان ساسانی به یادگار مانده است. بعضی از این دستورها به‌زبان پهلوی نیست بلکه به زبان فارسی است.

جاخظ در کتاب المحاسن و الاضداد خویش می‌گوید که عبدالله بن طاهر بر بالای نامه‌ای جمله‌ای را (به عربی) توقیع کرده بود که مضمون آن را از یکی از توقیعات انوشیروان گرفته بوده است؛ آن‌گاه توقیع انوشیروان را چنین نقل می‌کند‌:‌ «هرک روذ، چرذ و هرک خسپد، خواب ببینذ» (هر که رود چرد و هر که خسبد،‌ خواب ببیند). این جمله پهلوی نیست بلکه دری است و معنی آن نظیر این ضرب‌المثل امروزی است: «هر که خوابه قسمتش به آبه».

علاوه بر این، از سال‌های بسیار نزدیک به صدر اسلام، ترانه‌هایی به زبان دری در کتاب‌های تاریخ ضبط است و نشان می‌دهد که زبان دری بعد از اسلام «خلق» نشده است. بلکه زبان قسمتی از ساکنان ایران بوده است که بعدها رشد و توسعه یافته و به صورت زبان رسمی و ادبی، زبان نظم و نثر مردم ایران در آمده است.


فارسی دری،‌ زبان مردم خراسان

در صدر این گفتار قولی را نقل کردیم که به‌موجب آن زبان دری، لغت مردم بلخ دانسته شده بود. این قول شامل قسمتی از حفیقت است و حقیقت این است که مردم خراسان از روزگار بسیار قدیم به زبان دری سخن می‌گفته‌اند. اما خراسان کجاست، و معنی این لغت چیست؟

خراسان (با خوراسان) چنان‌که در بدو امر گمان می‌رود اسم خاص، و نام ناحیه‌ی معین و محدودی نیست. این کلمه مرکب است از خور + آسان و جزو اول آن همان خورشید است. «آسان» نیز به‌معنی «آیان» است یعنی جایی‌که خورشید از آن بر می‌آید. در واقع ترجمه‌ی فارسی مشرق است. در تأیید این معنی نیز سندی جالب توجه در دست داریم و آن گفتار فخرالدین اسعد گرگانی شاعر قرن پنجم در ویس و رامین است:

خوشــا جـایا بـر و بـوم خـراســان در و باش و جهان را می‌خور،‌ آسان
زبـان پهـلـوی هـر کـو شـناســـد خراسـان آن بود کز وی خور آسـد
«خورآسد» پهلوی، باشد «خور آید» عـراق و پـارس را خـور، زو بـر آیـد
«خوراسان» را بود معنی «خورآیان» کجا[٣] از وی خورآید سوی ایران[۴]

بنابراین، به‌طور کلی نواحی شرقی ایران را (از خراسان فعلی تا کرانه‌های جیحون و سیحون و خوارزم)‌ خراسان می‌گفته‌اند؛ و زبان دری زبان مردم این ناحیه‌ی وسیع بوده است که وسعت آن از خاک فعلی ایران کمتر نیست.

برای اثبات این نکته که مردم این نواحی به فارسی دری سخن می‌گفته‌اند، دلایل فراوان در دست است و به‌طور کلی در طی تاریخ دو قرن اول بعد از اسلام، هر جا سخنی از قول مردم این ناحیه نقل شده، به فارسی دری بوده است و چنان‌که می‌دانیم نخستین جوانه‌های شعر و نثر فارسی نیز در همین مرز و بوم سر برآورد.

اینک دو سوال دیگر برای ما بر جای می‌ماند:

۱- آیا دلیلی در دست هست که مردم سایر نواحی ایران (مانند نواحی مرکزی ایران، عراق و اصفهان و نواحی جنوبی مانند فارس و سرزمین‌های غربی و شمالی مانند خوزستان و کرمان‌شاهان و نهاوند و آذربایجان) به زبان دری سخن نمی‌گفته‌اند؟

۲- به‌چه مناسبت پس از استقلال یافتن ایران زبان نواحی شرقی (خراسان) در سراسر این کشور رسمیت یافت و جانشین زبان‌های دیگر شد؟

به این دو سوال هم به‌طور اختصار پاسخ می‌دهیم:


آیا در نواحی ایران به زبان دری تکلم می‌شده است؟

خیر؛ سایر نواحی زبان‌ها و لهجه‌های خاص خود داشتند. مثلاً در ناحیه‌ی ری به لهجه‌ی رازی و در آذربایجان به لهجه‌ی آذری سخن می‌گفتند. زبان پهلوی نیز نواحی مرکزی و جنوبی ایران بود، و برای تایید این نظر نیز دلایل و اسناد عمده در دست داریم:

یاقوت حموی در معجم‌البلدان در ذیل کلمه‌ی «فهلو» (پهلو) می‌نویسد:

کلام ایرانیان در قدیم بر پنج زبان جاری بود از این قرار: پهلوی،‌دری، پارسی، خوزی و سریانی. اما پهلوی، کلام پادشاهان در مجالس خویش بدان زبان بود و این لغتی[۵] است منسوب به فهله؛ و آن نامی است که بر پنج شهر اطلاق شود: اصفهان، ری، همدان،‌ ماه‌وند و آذربایجان.

علاوه بر این، از قدیم الام شواهد و اسنادی در کتاب‌های ادبی فارسی مندرج است که صحت گفته‌ی یاقوت را به اثبات می‌رساند و ذیلاً به چند فقره از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

⚫ ناصر خسرو در سفرنامه‌ی معروف خویش می‌نویسد چون به تبریز رسیدیم شاعری قطران نام در آن‌جا دیدیم که شعر نیکو می‌گفت و دیوان فرخی سیستانی در دست داشت و فهم معنی بعضی بیت‌های آن بر وی دشوار بود. آن‌گاه اضافه می‌کند که وی مشکلات خود را از من پرسید و من برای او توضیح دادم.

از این گفته پیداست که زبان دری، نباید زبان مادری قطران بوده باش، و گرنه شاعری که خود به این زبان شعرهای بسیار زیبا دارد،‌ چگونه ممکن است از فهم معنی بعضی شعرهای فرخی سیستانی عاجز آمده باشد و حال آن‌که شعر فرخی در میان شاعران هموطن از خویش به سادگی و بی‌تکلفی ممتاز است.

⚫ در اوان حمله‌ی مغول در ری شاعری به نام بندار (به ضم اول) رازی می‌زیسته است که به فارسی دری شعر نمی‌سروده بلکه به لهجه‌ی رازی یعنی زبان مردم ری شعر می‌گفته و در آن ناحیه شهرت بسیار داشته است. شمس قیس صاحب کتاب المعجم که در همان روزگار تالیف شده است قسمتی از شعرهایی را که بندار به لهجه رازی سروده است در کتاب خود نقل کرده و اضهار شگفتی کرده است که چگونه مردم این سرزمین به شعر دری چندان رغبتی نشان نمی‌دهند و بالعکس مفتون و فریفته‌ی ترانه‌هایی هستند که به لهجه‌ی محلی خود آنان سروده می‌شده است!

⚫ یکی از وزن‌های معروف ترانه‌های فارسی، وزن دوبیتی (مانند دوبیتی‌های بابا طاهر عریان همدانی)‌ است. مردم ایران از قدیم با این وزن آشنایی داشته‌اند و از قدیم‌ترین ادوار تاکنون در روستاهای دور دست سراسر ایران دوبیتی‌هایی به این وزن می‌بینیم که با آهنگ‌های گوناگون خوانده می‌شده است و می‌شود[٦].

ای دوبیتی‌ها را در کتاب‌های ادب عرب و فارسی «فهلویات» (= پهلویات) می‌نامند و این نام نشان آن است که ترانه‌های مذکور غالبا به زبان‌های محلی سروده می‌شده است.

⚫ فخرالدین اسعد گرگانی که پیش از این ذکری از وی رفت، در مقدمه‌ی کتاب ویس و رامین تصریح می‌کند که این داستان در دوران زندگانی او (نیمه‌ی قرن پنجم) در اصفهان به زبان پهلوی بوده است؛ و شاعر آن را به شعر فارسی دری ترجمه کرده و به قول «الفاظ بی‌معنی را از آن شسته» است؛ و این خود دلیلی قوی است بر این که در قرن پنجم مردم اصفهان به زبان غیر از زبان دری تکلم می‌کرده‌اند و شاعر نیز - با آن که اهل گرگان بوده - شاید بر اثر اقامت در اصفهان به اندازه‌ی‌کافی آن زبان را فراگرفته و توانسته است ویس و رامین را از پهلوی به فارسی ترجمه کند.

⚫ در شعرهای سعدی و خاصه در شعرهای حافظ اشاراتی به زبان دری و مخصوصا به دانستن آن شده است و لحن گفته‌ی این بزرگواران طوری است که از آن می‌توان استنباط کرد که در دوران آنان مردم محتاج به آموختن و دانستن زبان دری بوده اند و این قبیل اشارات بارها تکرار شده است:

ز من به حضرت آصف که می‌برد پیام که یادگیر دو مصرع ز من به نظم دری
ز شـعر دلکش حافظ کسی بود آگاه که لطف طبع و سخـن گفتن دری داند
خوبان پارسی‌گو بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسـا را

علاوه بر این در دیوان حافظ یک غزل وجود دارد که بعضی بیت‌های آن به فارسی دری و برخی به زبان عربی و قسمتی به لهجه‌ی شیرازی قدیم سروده شده است[٧]. در گلستان سعدی نیز یک بیت به لهجه‌ی شیرازی قدیم هست و قطعه‌ی‌دیگری نیز در کلیات وی وجود دارد که بیتی از آن به فارسی و بیتی به عربی و بیتی به لهجه‌ی شیرازی قدیم است و آن را «مثلثات» نامیده‌اند (یعنی شعری که به سه زبان) و از این جا معلوم می‌شود که لهجه‌های محلی مرکزی و جنوبی ایران که خویشانوند نزدیک پهلوی بوده‌اند تا قرن هفتم یا هشتم و حتی در دوران یورش تیمور نیز وجود داشته و مردم بدان سخن می‌گفته‌اند.

⚫ از تمام این شواهد جالب‌تر سندی است که در باب همین تهران خودمان وجود دارد. در تهران در قرن یازدهم هجری قمری شاعری می‌زیسته به نام ملا سحری تهرانی. نام این شخص در تذکره‌ی میرزا محمد طاهر نصرآبادی (ص ۴۰۹)‌ آمده است. نصرآبادی در ترجمه‌ی حال او چنین می‌نویسد:

«ملا سحری طهرانی - به زبان طهران اشعار نمکین دارد. بسیار شوخ طبیعت و خیره‌نگاه بود...»

آن‌گاه سیزده بیت از شعرهایی را که سحری به زبان طهران سروده بوده است درج می‌کند که بعضی از آن‌ها این است:

کی بود که همچو دسته گل گل دیم من زدر درا
هم شـو غـم بشـو و هم دوره‌ی بـد بـه سـر درا
طـفـلـی بخـورد خـونمـا که اگـر تـو دهـانشــا
مـاچ کـنـی هـزار جـا شــر بـچـه شــکـر درا
به کوچشـان چهٰمشـم دل نمی‌دهـم درشـم
همین می‌خوم که به این سر بیام و آن سر شم
اگـه عاـشـق نیـم آهـم چـه چـیـه اگه هم کـوش و کلاهم چـه چـیـه
می‌کشی خنجر و مهلی و مشی نمـی‌دانـم که گـنـاهـم چـه چـیـه

و این شعرها، فقط سه قرن پیش، در همین تهران (نه در ری) ‌سروده شده است؛ و طبیعی است که این‌گونه زبان‌ها و لهجه‌ها بقایای لهچه‌های قدیمی این سرزمین‌هاست و در هر حال نشان می‌دهد که از قدیم باز به زبان فارسی در این نقاط تکلم نمی‌شده است.

عکس قضیه نیز صادق است یعنی در خراسان (= مشرق) از قدیم‌ترین روزگاران هر چه نوشته اعم از نظم و نثر برجای مانده است تمام به همین زبانی است که ما امروز بدان می‌گوییم و می‌نویسیم.

اینک باید به پاسخ دومین سوال پرداخت.


چرا زبان دری زبان رسمی ایران شد؟

گفتیم که مردم خراسان و نواحی شرقی ایران به زبان دری سخن می‌گفتند. با یک نظر نه نقشه‌ی جغرافیایی ایران درک می‌کنیم که خراسان دورترین نقطه به مرکز اصلی خلافت اسلامی بوده است و طبیعی است که در هزار سیصد سال پیش، با آن نبودن وسایل ارتبطی، هر چه از مرکز خلافت دورتر می‌شدیم،‌ قدرت حکومت مرکزی بیشتر کاهش می‌یافت. از همین نظر نفوذ مادی و معنوی و سیاسی دستگاه خلافت عرب در نواحی مجاور آن (عراق و بین‌النهرین و خوزستان و فارس)‌ بیشتر بود، به نحوی که در بعضی از این نقاط (مانند عراق و بخشی از خوزستان) زبان ملت غالب جایگزین زبان مردم مغلوب شد. ساکنان آن نواحی خواه به علت تماس زیاد با ماموران حکومت و خواه به علت سیطره قوم عرب به زودی زبان خود را از یاد بردند و به عربی سخن گفتند.

اما در خراسان (خاصه نواحی دوردست آن مانند بخارا و سمرقند) حکومت عربی بسیار کم‌نفوذ داشت. به همین دلیل مثلا اهالی بخارا هرگز نتوانستند (یا نخواستند) زبان عربی را - حتی برای انجام دادن فرائض دینی و خواندن نماز - فرا گیرند و سرانجام با آنان موافقت شد که نماز را به فارسی بخوانند.

علاوه بر نفوذ معنوی و فرهنگی،‌نفوذ سیاسی حکومت خلفا نیز در نواحی دور دست ایران کم نبود و به همین دلیل بود که نخستین سلسله‌های مستقل ایرانی نیز در سیستان و خراسان پدید آمدند . طبعا استقلال سیاسی،‌ استقلال معنوی و فرهنگی را نیز به همراه می‌آورد. یعقوب لیث صفار و فرمانروایان سامانی خود به زبان دری تکلم می‌کردند و وقتی منشی یعقوب در یکی از فتوحات وی شعری به عربی در مدحش سرود، یعقوب گفت:‌ «سخنی که ندانم چرا باید گفت!» از این روی ناگزیر در مدح وی به زبان فارسی شعر سرودن گرفتند.

این امیران مستقل - خاصه سامانیان که بسیار ایران دوست و در بزرگ داشت آداب و رسوم و سنن ایرانی غیرتمند بودند - به طبع،‌ زبان مادری خویش را نیز ترقی دادند. در روزگار ایشان کلیله و دمنه به نظم فارسی در آمد. تاریخ بزرگ محمد بن جریر طبری و تفسیر همو از عربی به فارسی ترجمه و بدین ترتیب نخستین سنگ‌های بنای ادبیات فارسی گذاشته شد.

***

از بحث مذکور چنین نتیجه گرفته می‌شود:

زبانی که در ایران قبل از اسلام رسمیت داشت و نامه‌ها و فرمان‌های پادشاهی و دفترها و دیوان‌ها و آثار نظم و نثر بدان نگاشته می‌شد، زبان پهلوی بود.

چون در نواحی جنوب غربی و مرکزی ایران بدین زبان تکلم می‌کردند و این نقاط به مرکز فرمان‌روایی خلافت عرب نزدیک بود، طبعا زبان پهلوی روز به روز روی به ضعف نهاد و زبان و لغت عربی بر آن استیلا یافت و با آن‌که می‌دانیم در قرن دوم هجری هنوز کتاب‌هایی به زبان پهلوی تالیف می‌شده است، رفته رفته با زوال قدرت موبدان و روحانیان دین زردشت روی به ضعف نهاد و دیگر اثری بدان زبان نگاشته نشد. اما مردم تا مدت‌ها بعد بدان زبان یا شاحه‌ها و لهجه‌های نزدیک بدان تکلم می‌کردند.

در همین اوان مردمی که در مشرق و شمال شرقی ایران - دورترین نقطه به مرکز خلافت - می‌زیستند استقلال یافتند و زبان خویش را رسمیت دادند و به ترویج آن کوشیدند و آثار فرهنگی و ادبی ایران پیش از اسلام را یا از زبان پهلوی و یا از ترجمه‌های عربی آن بدین زبان نقل کردند و بدین ترتیب زمینه رشد و توسعه‌ی‌ادبیات پردامنه‌ی فارسی را فراهم آوردند.

چون زبان فارسی پیش از سایر زبان‌های ایران در ایران رسمیت یافت و گویندگان و نویسندگان بدان زبان آغاز تالیف و تصنیف کردند، رفته رفته مردم نواحی دیگر نیز،‌ این زبان را به عنوان زبان رسمی پذیرفتند و با آن که زبان مادری ایشان نبود آن را فراگرفتند و در عین آن که برای برآوردن نیازهای روزانه خویش به زبان‌ها و لهجه‌های دیگر تکلم می‌کردند هنگام تالیف و تصنیف بدین زبان روی آوردند؛ و بدین ترتیب این زبان کم‌کم جای زبان مادری آنان را گرفت؛ گو این که در بسیاری از نقاط ایران - خاصه در روستاها و نواحی دوردست و کم ارتباط با شهرهای بزرگ - هنوز هم لهجه‌های محلی وجود دارد.

این است آنچه - به اختصار تمام - درباره‌ی زبان فارسی می‌توان گفت. از این پس تحول و تکامل این زبان را در طی قرون و اقصاری که بر آن گذشته است مطالعه خواهیم کرد.


[] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.


[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- با طراوت
[٢]- توقیع عبارت از دستوری بوده است که شاهان ساسانی به صورت جمله‌های کوتاه و دستورهای کلی، بالایی نامه‌هایی که از نظر شاهان گذشته است برای اجرای احکام و انجام دادن کارها می‌نگاشته‌اند. این توقیع‌ها بسیار فشرده و موجز و فصیح و زیبا بوده‌اند و پادشاهان در دوران کودکی برای این کار تمرین کافی میٰ‌کرده و توقیعات شاهان گذشته را می‌خوانده و یاد می‌گرفته‌اند. ترجمه عربی بسیاری از این توقیعات در کتاب‌های ادب عرب ضبط شده است.
[٣]- کجا به‌معنی که (حرف ربط)‌ است.
[۴]- به‌طور کلی نام چهار جهت در فارسی به شرح زیر بوده است: خوراسان = مشرق - خوروران،‌ خوربران، خاوران، خاور = مغرب - باختر (اپاختر) = شمال - نیمروز = جنوب
[۵]- لغت در این‌جا به‌معنی زبان است.
[٦]- مرحوم حسین کوهی کرمانی از ظرف وزارت فرهنگ ماموریت یافته سفری به نقاط مختلف ایران کرد و قسمتی از این ترانه‌ها را گرد آورده در کتابی به‌نام «هفتصد ترانه از ترانه‌های روستایی ایران» انتشار داد. این کتاب بارها به طبع رسیده و به بسیاری از زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده است.
[٧]- رجوع کنید به حافظ چاپ وزارت فرهنگ به تصحیح مرحومان محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، ص ۳۰۴ غزل شماره ۴۳۸


[] جُستارهای وابسته




[] سرچشمه‌ها

دکتر محمد‌جعفر محجوب، سخنی چند درباره‌ی زبان فارسی، کتاب هفته، شماره ۲۷، صص ۱۴۰-۱۴۸


۱۳۹۷ فروردین ۲۶, یکشنبه

زبان نیا-هندواروپایی

از: علی تقی‌زاده (دانشجوی پزشکی)

زبان نیا-هندواروپایی

یافته‌هایی جدید درباره‌ی خاستگاه زبان فارسی


فهرست مندرجات

.



زبان نیا-هندواروپایی

گفته می‌شود «صرفنظر از یورش این قبایل به سرزمین‌های دیگر، پیشروی و گسترش زبان‌های نیا-هندواروپایی یک روند صلح‌آمیز بوده که از طریق تماس فرهنگ‌ها همچون بازرگانی صورت گرفته‌ است.»

زبان نیا-هندواروپایی (Proto-Indo-European با مخفف: PIE)، نیای زبان‌های هندواروپایی است که، هندواروپاییان اولیه با آن صحبت می‌کردند. هر چند از پذیرش وجود این زبان در میان زبان‌شناسان یک سده می‌گذرد، اما در جزئیات آن اختلاف است.

زبان فارسی دری، یکی از زبان‌های هندواروپایی در شاخه‌ی زبان‌های ایرانی جنوب غربی است که در کشورهای افغانستان، ایران و تاجیکستان به آن سخن می‌گویند و زبان رسمی این کشورهاست.

پنج‌هزار سال پیش عشایر سوار بر اسب از استپ‌های اوکراین راهی اروپا و بخش‌هایی از آسیا شدند. آن‌ها زبانی را با خود آوردند که ریشه‌ی بسیاری از زبان‌های مدرن است؛ انگلیسی، اسپانیایی، هندی، روسی و فارسی. این پذیرفته‌شده‌ترین توضیح برای خاستگاه این زبان باستانی است که به اصطلاح نیا-هندواروپایی (Proto-Indo-European) نامیده می‌شود. یافته‌های ژنتیکی اخیر بر این فرضیه صحه گذاشته ولی هم‌چنین سؤالاتی را درباره‌ی چگونگی تکامل و گسترش این زبان به‌وجود آورده است.

هیچ دست‌نوشته‌ای به زبان نیا-هندواروپایی در دست نیست، ولی زبان‌شناسان بر این باورند که بخش اعظمی از آن را بازسازی کرده‌اند. برخی از لغات، شامل “water”  (wód)، “father”   (pH۲-ter) و “mother”   (meH۲-ter)،   امروزه نیز کاربرد دارند. برای اولین بار در دهه‌ی ۱۹۵۰، باستان‌شناس، ماریا گیمبوتاس (Marija Gimbutas) خاستگاه اوکراینی را مطرح کرد که به فرضیه‌ی کورگان (Kurgan hypothesis) مشهور شد. او رد این زبان را تا مردم یامنایا دنبال کرد. این مردم گله‌دارانی بودند که در مراتع اوکراین جنوبی امروزی می‌زیستند و اسب را اهلی کرده بودند.

در یک سری از مطالعات در سال ۲۰۱۵، دی‌ان‌ای (DNA) استخوان‌های انسان و دیگر بقایا از بسیاری از قسمت‌های اروپا و آسیا مورد توالی‌یابی قرار گرفت. آن اطلاعات پیشنهاد می‌کرد که حوالی ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد – تقریباً همان زمانی که بیش‌تر زبان‌شناسان خاستگاه نیا-هندواروپایی می‌دانند و باستان‌شناسان اهلی شدن اسب را ثبت کرده‌اند - ژن‌های یامنایا جانشین ۷۵ درصد ژن انسانی در خزانه‌ی ژنی اروپا شده است. روی‌هم‌رفته با شواهد باستان‌شناسی و زبان‌شناسی، اطلاعات ژنتیکی نیز از فرضیه‌ی کورگان پشتیبانی می‌کرد.

یافته‌های جدید ماجرا را پیچیده‌تر کرده است. در مطالعه‌ی جدیدی که ژوئن سال گذشته در ژورنال Human Genetics منتشر شد، محققان دی‌ان‌ای میتوکندریایی ۱۲ فرد یامنایایی را به همراه جد و زادگان نزدیک‌شان توالی‌یابی کردند. بقیه هم در تپه‌های خاک‌سپاری، یا کورگان‌ها در اوکراین امروزی پیدا شد. آن‌ها در لایه‌ی بالایی لایه‌ای دفن شده بودند که مربوط به پایان عصر حجر، منتهی به عصر برنز، بین ۴۵۰۰ تا ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد می‌شد. یعنی همان زمانی که جانشینی ژن‌های یامنایا در اروپا اتفاق افتاده است. نمونه‌های اولیه و میانی دی‌ان‌ای میتوکندریایی (که فقط از مادر به ارث می‌رسد)، تقریباً به‌طور کامل منطقه‌ای بود. ولی دی‌ان‌ای میتوکندریایی بیش‌تر نمونه‌های اخیر، شامل دی‌ان‌ای از اروپای مرکزی، لهستان امروزی، آلمان و سوئد می‌شد. این اکتشافات نشان می‌دهد که «مهاجرت‌های آونگی به‌عقب و جلو وجود داشته است». الکسی نیکیتین، استاد باستان‌شناسی و ژنتیک دانشگاه ایالت گرند ولِی اضافه می‌کند که «این سفر یک‌طرفه نبوده است».

این یافته‌ها اعتبار بیش‌تری به فرضیه‌ی کورگان می‌دهد. ولی به‌نظر می‌رسد مقیاس مهاجرت کوچک‌تر از چیزی بوده که به‌نظر می‌رسد. نمونه‌های اخیر ظاهراً اروپای مرکزی را مقصد تا قبل از بازگشت اعلام می‌کند. ولی با این‌حال این زبان تا جزایر بریتانیا پیش رفته است. هم‌چنین احتمال اعمال خشونت برای جانشینی ژنی نیز کم به‌نظر می‌رسد.

با این‌که سر گسترش این زبان با راه جنگ حرف است، ولی همه می‌دانند که شواهد ژنتیکی به تنهایی کافی نیست. بسیاری از نیروهای اجتماعی و فرهنگی دیگر در کار بوده است. جابه‌جایی‌های زبانی در کل، در جهت گروه‌هایی جریان دارد که حائز وضعیت اقتصادی، قدرت سیاسی و اعتبار بالاتر هستند. و در بیش‌تر موقعیت‌های وحشیانه در جهت کسانی است که زنده می‌مانند.[۱]


[] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.


[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- علی تقی‌زاده، نیا-هندواروپایی؛ یافته‌هایی جدید درباره‌ی خاستگاه زبان فارسی، وب‌سایت مجله‌ی دکتر مجازی: دوشنبه ۲۶ چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷


[] جُستارهای وابسته




[] سرچشمه‌ها

وب‌‌سایت مجله‌ی دکتر مجازی


سرمنشأ زبان‌های هندواروپایی

از: بی‌بی‌سی

زبان نیا-هندواروپایی


فهرست مندرجات

.



سرمنشأ زبان‌های هندواروپایی

By 5,000-6,000 years ago, Europeans were a two-way mix of indigenous hunters and Near Eastern farmers

سِر ویلیام جونز (Sir William Jones) (زاده‌ی ۲۸ سپتامبر ۱۷۴۶ م - درگذشته‌ی ۲۷ آوریل ۱۷۹۴ م)، زبان‌شناس و خاورشناس انگلیسی، در سال ۱۷۸۶ میلادی، در انجمن سلطنتی مطالعات آسیایی در کلکته خطابه‌ای مشهور ایراد کرد که نقطه‌ی عطفی در زبان‌شناسی تاریخی به‌شمار می‌رود. بخشی از این خطابه را علی‌محمد حق‌شناس در کتاب تاریخ مختصر زبان‌شناسی چنین ترجمه کرده‌ است:

«زبان سانسکریت پیشینه‌ی باستانی‌اش هرچه باشد ساختاری شگفت‌انگیز دارد، کمال‌یافته‌تر از یونانی است، سترگ‌تر از لاتین است و ظریف‌‌تر از هر دوی آن‌هاست؛ بااین‌همه، هر دو، چه به‌لحاظ ریشه‌های فعل و چه به‌لحاظ صیغه‌های دستوری، شباهتی و قرابتی بسیار نزدیک‌تر و قوی‌تر از آن دارد که زاده‌ی بخت و اتفاق بتواند بوده‌ باشد؛ شباهتی چندان نزدیک و چنان قوی که هیچ لغت‌‌شناس تاریخی نمی‌تواند به سنجش و آزمونِ سانسکریت و یونانی و لاتین بپردازد و آن‌گاه بدین نکته باور نیاورد که این هر سه می‌باید از سرچشمه‌ای یگانه نشأت گرفته‌ باشند؛ سرچشمه‌های یگانه‌ی که شاید دیگر اکنون موجود نباشد. دلیلی دیگر هم هست، هرچند نه بدان محکمی، که براساس آن می‌توان چنین فرض کرد که زبان‌های گوتیک و سِلتی و فارسی نیز خاستگاهی یگانه با سانسکریت دارند.»

تأکید جونز بر خویشاوندی زبان‌های سانسکریت، لاتین، یونانی و زبان‌های ژرمنی، سِلتی و زبان‌های ایرانی، روش تازه‌ای را در مطالعات زبان‌شناسی پدیدآورد. عبارتِ «سرچشمه‌های یگانه که شاید دیگر اکنون در وجود نباشد»، جرقّه‌ای بنیادین بود که مشعلی تابناک در غارِ تا آن‌زمان تاریکِ زبان‌شناسیِ تاریخی برافروخت.

اما «سرچشمه یگانه» زبان‌هایی که جونز بدان‌ها پرداخته زبانی است، بعدها زبان‌ هندواروپایی نام گرفت. نامِ هندواروپایی به این دلیل برایِ این زبانِ فرضی برگزیده شد که این مردمان پس از مهاجرت‌های بزرگ خود، در سرزمین‌هایی از هند تا اروپا سُکنی گزیدند. پیش‌ از پایان جنگ جهانی دوم، نامِ «آریایی» نیز برای این خانواده‌ی زبانی کاربرد داشت. در حالی‌که زبان‌هایِ آریایی، که امروزه زبان‌های هندوایرانی نامیده می‌شود، فقط یکی از شاخه‌هایِ خانواده‌ی بزرگِ هندواروپایی را شکل می‌دهند و کاربرد این نام برایِ کلِ خانواده نادرست است. اکنون نامِ آریایی فقط به‌همان شاخه‌ی هندوایرانی اطلاق می‌گردد.

زبان‌های هندواروپایی (Indo-European languages)، یکی از خانواده‌های زبانیِ جهان و البته از بزرگ‌ترین‌های آن‌هاست و گروهی از زبان‌های خویشاوند هستند که از هند تا به اروپا گسترده شده‌اند، که شمار گویندگان آن در سراسر دنیا به حدود ۳،۴ میلیارد نفر می‌رسد. نزدیک به ۴۴۶ زبان زنده‌ی هندواروپایی وجود دارد که ۳۱۳ تای آن‌ها متعلق به زیرشاخه‌ی زبان‌های آریایی (هندوایرانی) هستند.

در مورد خاستگاه خانواده‌ی زبان‌های هندواروپایی دو فرضیه‌ی رقیب وجود دارد. دیدگاه مرسوم که ریشه‌ی این خانواده‌ی زبانی را به ۶۰۰۰ سال پیش و استپ‌های پونتیک را فرض می‌کند. دیدگاه دیگر ادعا می‌کند ریشه‌ی این خانواده‌ی زبانی به ۸۰۰۰ تا ۹۵۰۰ سال پیش و به منطقه‌ی آناتولی تعلق دارد که با گسترش کشاورزی این زبان نیز در جهان گسترش یافت.

برخی از پژوهشگران بر این باورند که پراکنده‌شدن این زبان در طی هزاره‌ی سوم پیش از میلاد توسط مردمان کوچ‌گردِ کورگان (به زبان روسی گونه‌ای گورپشته است) رُخ داده‌ است. کهن‌ترین کورگان‌ها مربوط به هزاره‌ی چهارم پیش از میلاد می‌باشند و در شمال قفقاز یافت شده‌اند و مربوط به مردمان هندواروپایی می‌باشند.

دیگران با اشاره به مهاجرت‌های نخستین، این نظریه را مطرح می‌کنند که مردم برزگر و کشاورز بسیار زودتر (پیرامون ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد) پراکنده شده‌اند که به «موج پیشروی» (Wave of Advance) معروف است.

یافته‌های ژنتیک نظریه‌ی سومی را مطرح می‌کنند که به‌گونه‌ای آمیخته‌ای از دو نظریه‌ی فوق است. زمانی‌که مردم برزگر آناتولی را ترک کردند، برخی از آن‌ها به‌سوی شمال مهاجرت کرده و فرهنگ کورگان را پدیدآوردند، که متعاقباً در سطح استپ‌ها پراکنده شده‌ است.

یافته‌هایی تازه در مورد مهاجرت انبوه به اروپا

تحلیل‌ها با کمک دی‌ان‌ای شواهدی را دایر بر مهاجرت انبوه ۴۵۰۰ سال قبل انسان به قلب اروپا آشکار کرده و موید فرضیه‌ای است که می‌گوید زبان‌های اروپایی با ریشه‌ی هندواروپایی احتمالاً از شمال خزر و دریای سیاه نشات می‌گیرد.

داده‌های ژنتیکی ۶۹ انسان کهن نشان می‌دهد که گله‌داران در آن دوره از حواشی شرقی اروپا به مرکز اروپا نقل مکان کردند. این مهاجران ممکن است مسئول گسترش زبان‌های هندواروپایی که اکثریت زبان‌های امروزی اروپا را تشکیل می‌دهد بوده باشند.

تیمی بین‌المللی از محققان نتایج مطالعه‌ی تازه را در نشریه نیچر چاپ کرده است. پروفسور دیوید رایش و همکارانش دی‌ان‌ای استخراج‌شده از بقایای کشف‌شده‌ در محوطه‌های باستانی در اطراف قاره را مطالعه کردند. آن‌ها از یک تکنیک تازه غنی‌سازی دی‌ان‌ای استفاده کردند که نیاز به تعیین آرایش پایه‌های ژنتیکی دی‌ان‌ای برای کسب داده‌های وسیع را کم می‌کند.

این تحلیل‌ها نشان داد که ۷ هزار تا ۸ هزار سال قبل یک گروه‌ی از کشاورزان اولیه از خاور نزدیک وارد اروپا شدند که موید مطالعات قبلی است. این کشاورزان هنگام پراکنده‌شدن در سراسر قاره به شکارچیان بومی برخوردند که از آن‌ها متمایز بودند. در نهایت دو گروه ترکیب شدند به‌طوری از ۵ هزار تا ۶ هزار سال قبل، مشخصات ژنتیکی کشاورزان با بومیان اروپا مخلوط شده بود.

اما مطالعات قبلی نشان می‌داد که ترکیب ژنتیکی این گروه از کشاورزان و شکارچیان برای توضیح پیچیدگی ژنتیکی اروپایی‌های مدرن کافی نیست. یک گروه دیگر باید در دوره‌های اخیرتر به این دیگ درهم‌جوش اضافه شده باشد.

Nomadic herders moved en masse into Europe from the steppe around 4,500 years ago

پروفسور داوید رایش (Prof David Reich) و همکارانش اکنون یک منبع احتمالی را برای این مهاجرت تازه‌تر پیدا کرده‌اند. چوپان‌های یامنایا (Yamnaya pastoralists) متعلق به عصر برنز در جنوب روسیه می‌تواند همان گروه سوم گم‌شده باشد.

تیم محققان نمونه‌ی استخراج‌شده از نه نفر که به این گروه کوچ‌نشین تعلق داشتند را بررسی کردند. آن‌ها مردگان خود را در تل‌هایی موسوم به قورغان [کورگان] (Kurgan) دفن می‌کردند.

دانشمندان معتقدند که یک گروه مشابه به یامنایاها پس از اختراع وسایل چرخدار به قلب اروپا مهاجرت کردند و تا ۵۰ درصد اجداد مردمان امروزی در بعضی از بخش‌های شمال اروپا را تشکیل می‌دهند. به‌نظر می‌رسد که اروپایی‌های جنوبی در مجموع کم‌تر از این مهاجرت تاثیر پذیرفته باشند.

مساله‌ی حتی جالب‌تر، وجود حلقه‌ی پیوند احتمالی میان این مهاجرت و سرمنشأ زبان‌های هندواروپایی است. بیش‌تر زبان‌های بومی اروپا از انگلیسی تا روسی، اسپانیایی و یونانی، به گروه‌ی هندواروپایی تعلق دارند. این گروه‌بندی بر مشخصه‌های مشترک مثل کلمات و دستور زبان استوار است.

زبان باسک که در جنوب غربی فرانسه و شمال اسپانیا تکلم می‌شود در این گروه نمی‌گنجد و ممکن است تنها زبان باقی‌مانده از گروهی از زبان‌های باشد که پیش‌تر استفاده می‌شد.

دو فرضیه‌‌ی عمده برای توضیح برتری‌یافتن زبان‌های هندواروپایی در اروپای امروز وجود دارد. براساس فرصیه موسوم به آناتولی (Anatolian hypothesis) زبان‌های هندواروپایی اولین‌بار هفت تا هشت هزار سال قبل توسط کشاورزان خاور نزدیک گسترش یافت.

اما تازه‌ترین مطالعه موید فرضیه استپ (Steppe hypothesis) است که می‌گوید گویندگان اولیه زبان‌های هندواروپایی کشاورزان عصر برنز در مراتع شمال دریای خزر و دریای سیاه بودند. پروفسور رایش می‌گوید که زبان‌های هندواروپایی که در ایران و هند امروزی صحبت می‌شود، احتمالاً پیش از آن‌که کوچ‌نشینان یامنایا - حدود ۴۵۰۰ سال قبل - وارد اروپا شوند، جدا شده بود.[۱]


[] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.


[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- یافته‌های تازه در مورد مهاجرت انبوه به اروپا و سرمنشأ زبان‌های هندواروپایی این قاره، وب‌سایت فارسی بی‌بی‌سی: سه‌شنبه ۳ مارس ۲۰۱۵ - ۱۲ اسفند ۱۳۹۳


[] جُستارهای وابسته




[] سرچشمه‌ها

وب‌‌سایت بی‌بی‌سی؛ برگردان از:
Genomes document ancient mass migration to Europe, BBC News (Science & Environment): 2 March 2015;
□ اصل منبع:

۱۳۹۶ شهریور ۲۴, جمعه

واج‌

از: دانشنامه‌ی آریانا

واج‌


فهرست مندرجات
زبان‌شناسیواج‌شناسی

واج‌ یا واک (به انگلیسی: Phoneme، با تلفظ آمریکایی: Phoneme)، در زبان‌شناسی، کوچک‌ترین یکا (واحد) کلام (کوچک‌ترین بخش مشخص گفتار) است و جایگزینی آن با واجی دیگر تفاوت معنایی ایجاد می‌کند. به سخن دیگر، واج‌ها کوچک‌ترین واحدهایِ آوایی مستقلی هستند که به کمک آن‌ها تکواژها ساخته می‌شوند (یک یا چند تکواژ تشکیلِ یک واژه می‌دهند). مثلاً واژه‌ی «ما» از دو واجِ /م/ (/m/) و /ا/ (/ɒ/) تشکیل شده است. شاخه‌ای از زبان‌شناسی که به بررسی واج‌ها می‌پردازد، واج‌شناسی (Phonology) نامیده می‌شود.


واژه‌شناسی

واژه‌ی «واج»، در زبان فارسی به‌معنای «گفتار و کلام و سخن» است (ناظم الاطبأ). فرهنگ جهانگیری (نسخه‌ی خطی ص ۱٢٣) این واژه را به‌معنای «مگو» آورده و در نسخه‌ی خطی دیگر، مانند برهان قاطع، به‌معنای «بگو» آمده است (امر به گفتن). اما فرهنگ فارسی معین، واج را، به‌صورت صفت، به‌معنای «گیج، و حیران» آورده است.

با این حال، این واژه، از نظر زبان‌شناسی (معادل واژه‌ی انگلیسی: Phoneme) کوچک­‌ترین واحد صوتی (آوایی) زبان است که گرچه خود معنایی ندارد، امّا با تغییر در یک واژه (تکواژ) تغییر معنایی ایجاد می­‌کند. در کتاب دستورِ زبانِ پارسی، نگارش دکتر نویدِ فاضل، در بخش «نگاهی بر پایه‌هایِ واج‌شناسی» آمده: «واج کوچک‌ترین بخشِ گفتارست که انداختن یا جای‌گزینی آن بتواند دگرگونی معنایی پدید بیاورد.»


دید کلی

واج‌ها چهره‌یِ خامِ آواها (کوچک‌ترین یگـانِ ادایی در گفتار) هستند، با این‌همه نیازهایِ دستوری را به انـدازه‌ای برآورده می‌کنند که کمتر پیش می‌آید که از دیدگاهِ دستوری نیازمند به آگاهیِ ژرف‌تر در زمینه‌یِ آواشناسی باشیم.

از این‌رو، نقش عمده‌ی واج، جداسازی واحدهایِ گفتاری از یکدیگر و ایجادِ تمایز بین معانیِ واحدهایِ گفتاری است و می‌توان گفت از ترکیب واج‌ها و به‌عبارتِ دیگر، «از ترکیب واحدها و قالب‌هایِ صوتی با واحدها و قالب‌هایِ معنائی، سامانه ارتباط یعنی زبان به‌وجود می‌آید.

هر اجتماعِ زبانی، خواه صورتِ نوشتاری برای زبانِ خود داشته باشد یا نه، از شمارِ معدودی از واج‌ها استفاده می‌کند که الزاماً مشابه واج‌هایِ زبان‌هایِ دیگر نیستند. از دیدگاهِ زبان‌شناسی همه زبان‌ها واجی هستند. یعنی واج‌هایِ هر زبان قابل تجزیه و توصیف هستند و از تجزیه و تشخیصِ آن‌ها تعدادِ واقعیِ واج‌هایِ آن زبان در یک مقطعِ زمانیِ مشخص، تعیین و روشن می‌شوند. تا امروز معلوم شده است که «زبانِ هاوایی با ۱۳ واج، کمترین واج‌ها و گونه‌ای از زبان‌هایِ قفقازی با ۷۵ واج، بیش‌ترین واج‌هایِ زبان‌هایِ شناخته‌شده را دارا هستند».

در آوانویسی واجی (Phonemic transcription) واج‌نویسه‌ها در داخلِ دو خط مورب / /، که «خطِّ اریب» (Slash) نام دارد، نوشته می‌شوند و این سبک، برگرفته از سبکِ واج‌نویسیِ است. در آوانویسی آوایی (Phonetic transcription) که آوانویسی‌ای با ذکر جزئیات بیشتر (Narrow transcription) همچون نمایش واج‌گونه‌ها است واج‌نویسه‌ها بین دو کروشه باز و بسته [ ] قرار می‌گیرند و به‌طور معمول در هر دو از الفبای آوانگاری بین‌المللی استفاده می‌شود.

تلفظ واج‌ها نزد همه‌ی گویش‌وران یک زبان لزوماً یکسان نیست، با این حال، این تفاوت‌های تلفظی به‌معنای وجود دو واج نیست. مثلاً [w] و [v] در زبان فارسی از لحاظ واج‌شناختی معادل‌اند، چرا که هیچ دو واژه‌ای را (مسلماً با معنای متفاوت) نمی‌توان یافت که در آن‌ها تفاوت تنها در [w] و [v] باشد. در بعضی لهجه‌های فارسی «و» را [w] و در بقیه [v] تلفظ می‌کنند. اما همین دو صامت در زبان انگلیسی دو واج متفاوت‌اند چرا که جایگزینی یکی با دیگری در معنای کلمه تغییر ایجاد می‌کند. به جفتی حداقلی که تمایز دو واج را نشان می‌دهد «جفت کمینه» می‌گویند. با حسابی مشابه دو واج «م» و «ب» دو واج متفاوت‌اند چرا که در جفت کمینه‌ی «ما» و «با» تنها با تغییر «م» به «ب» معنی تکواژ تغییر کرده است.


گونه‌های واج



تفاوتِ واج با حرف



واج‌های زبان فارسی



واج‌های زبان پشتو



[] يادداشت‌ها




[] پيوست‌ها


...


[] پی‌نوشت‌ها

دکتر پرویز ناتل خانلری، واژه‌ی «واک» را به‌جای «واج» به‌کار بُرده است، اما امروزه واژه‌ی «واج» رایج‌تر است و واژه‌های «واکه» و «همخوان» برای اشاره به «واج مصوت» (vowel) و «واج صامت» (Consonant) به‌کار می‌رود. (مقاله‌ی «واج»، از ویکی‌پدیا، دانشنامه‌ی آزاد)
در «فرهنگ واژگان کمبریج» (Cambridge Advanced Learner’s Dictionary & Thesaurus)، چاپ دانشگاه کمبریج (Cambridge University Press) در مورد معنای «phoneme» آمده است: «یکی از کوچک‌ترین واحدهای گفتار است، که یک واژه را از واژه‌ی دیگر متمایز می‌کند.»
“one of the smallest units of speech that make one word different from another word: The difference between "pin" and "pan" depends on the vowel, i.e. the different phonemes /ɪ/ and /æ/.
مقاله‌ی «واج»، از ویکی‌پدیا، دانشنامه‌ی آزاد.
دکتر نویدِ فاضل، دستورِ زبانِ پارسی، در بخش «نگاهی بر پایه‌هایِ واج‌شناسی» آمده است: «دانشی که به پژوهشِ واج‌ها می‌پردازد واج‌شناسی نام دارد.»


[] جُستارهای وابسته






[] سرچشمه‌ها







[] پيوند به بیرون

[۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

http://dictionary.cambridge.org/media/english/uk_pron/u/ukb/ukb01/ukb01001.mp3 http://dictionary.cambridge.org/media/english/us_pron/u/usb/usb01/usb01001.mp3 Phoneme: one of the smallest units of speech that make one word different from another word: The difference between "pin" and "pan" depends on the vowel, i.e. the different phonemes /ɪ/ and /æ/.
http://dictionary.cambridge.org/media/english/uk_pron/u/ukp/ukpho/ukphone009.mp3 http://dictionary.cambridge.org/media/english/us_pron/u/usp/uspho/usphono002.mp3 Phonology: the study of sounds in a particular language or in languages generally. phonological system (sound system) http://dictionary.cambridge.org/media/english/uk_pron/u/ukp/ukpho/ukphone008.mp3 http://dictionary.cambridge.org/media/english/us_pron/u/usp/uspho/usphono001.mp3
http://dictionary.cambridge.org/media/english/uk_pron/u/uks/uksyn/uksynta015.mp3 http://dictionary.cambridge.org/media/english/us_pron/s/sys/syste/system.mp3
http://dictionary.cambridge.org/media/english/uk_pron/u/uka/uka34/uka34955.mp3 http://dictionary.cambridge.org/media/english/us_pron/u/usa/usa34/usa34955.mp3 Sound system: a piece or several pieces of electronic equipment that can be used to play music from recordings, radio broadcasts, etc.
رده‌ها │ زبان‌شناسی │ واج‌شناسی