جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

‏نمایش پست‌ها با برچسب مشاهير جهان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مشاهير جهان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه

استوارت ‌میل، جان

گردآوری از: مهديزاده کابلی


فهرست مندرجات


جان استوارت ميل (John Stuart Mill) (زادۀ ۲۰ مه، ۱۸۰۶ م. – درگذشتۀ ۸ مه، ۱۸۷۳ م.) متفكر بزرگ قرن نوزدهم انگليس[۱]، گذشته از آنكه نويسنده‏اى چيره‏دست بود و در زمينه منطق، نظريه شناخت، اخلاق و اقتصاد قلم مى‏زد، شخصيتى فعال در عرصه سياست به‏شمار مى‏آمد.[٢]

او مدتى طولانى كارمند كمپانى هندشرقى و چندى هم رئيس آن بود. در دهه ۱۸۶۰ او نماينده مجلس عوام انگلستان شد و به دفاع از سياست ليبرالى خاصه در مسائل قانونگذارى و آموزشى همت نهاد. نوشته‏هاى سياسى ميل بر حول مسائل مربوط به حقوق و آزادى هاى سياسى، حكومت پارلمانى و جايگاه و پايگاه زنان در جامعه مى‏گشت. ميل در فلسفه قائل به اصالت تجربه و اصالت سود بود.بنیانگذاران این مکتب "جرمی بنتهام" (Jeremy Bentham) و "جیمز میل" (James Mill) پدر جان استوارت میل بودند.[٣]


[] زندگی‌نامه

جان استوارت میل، در ۲۰ مه ١٨٠٦ ميلادی، در خانواده‌ای متوسط و شاید هم به لحاظ اقتصادی فقیر[۴]، [۵]در لندن زاده شد. پدرش جیمزمیل نام داشت که فرزند یک کفاش روستایی اهل اسکاتلند و مرید و دوست نزدیک جرمی بنتهام بود. جان در فضای رادیکالیسم فلسفی چشم برجهان گشود و از کودکی برای نشر عقاید مربوط به اصالت فایده (Utilitarianism) تحت آموزش قرار گرفت. در دوران کودکی –البته اگر بتوان گفت که وی چنین دورانی را داشته است- و نوباوگی خود را تقریباً فقط در جمع محدود پیروان بنتام سپری کرد، و یکی از برجستگیهای منش و قدرت تعقل او این بود که توانست پس از این دوران طلبگی، در سالهای بعد زندگی خویش به یک استقلال فکری و عقلی دست یابد.[٦]

پدر جان استوارت ميل، هیچ گاه او را به مدرسه نفرستاد تا فرزندش را به شیوه خاص خودش بار بیاورد. برای نسلی که به آموزش و پرورشی آرامتر خو داشته باشد آن برنامه سنگینی که برای استوارت میل تعیین شده بود، دهشت‌انگیز می‌نماید. وی زیر نظارت شدید پدرش – که به قول خودش - ناشکیباترین انسان بود، در سن سه سالگی آموزش زبان یونانی را آغاز کرد. در فاصله آن سال و هشت سالگی که آموزش لاتین را آغاز کرد، چنان مطالعه وسیعی در ادبیات یونانی انجام داد که فقط معدودی از متخصصان دوران جدید از حد او فراتر رفته‌اند، اما خود در شرح زندگی خویش می‌گوید که از آن زبان جز مفاهیم صرف و نحو برداشت چنانی نداشت. افسانه‌های ازوپ نخستین کتابی بود که جان توانست به زبان یونانی بخواند. موفقیت وی در ادبیات لاتین بین سالهای هشت و دوازده به لحاظ وسعت با موفقیتش در ادبیات یونانی قابل قیاس بود. در فاصله همان سالها به آموزش ریاضیات پرداخت و تا حد حساب جامعه و فاضله پیش رفت، و به مطالعه کتابهایی در علوم تجربی، کتابهای رایج در زمینه تاریخ، و چند کتاب کلاسیک ادبیات انگلیسی پرداخت. البته در مورد اخیر پدرش به‌علت آنکه به‌طور کلی نسبت به ادبیات شعری و تخیلی بدگمان بود سانسور شدید را اعمال می‌کرد.

جان پیش از آنکه ده ساله شود، شش محاوره از محاورات افلاطون را خوانده بود تا برای آموختن منطق آماده شود؛ جان در دوازده سالگی افزون بر مطالعه جبر، هندسه و حساب دیفرانسیل، آثار کلاسیک یونان و حتی "ریطوریقا"ی ارسطو را هم آموخته بود. آموختن علم منطق را نيز در ۱۲ سالگی آغاز کرد. آن هم با رساله‌های لاتینی درباره منطق اسکولاستیک (مدرسی). جان در کتاب شرح حال خود که بعدها نگاشت بر اهمیت این قسمت از آموزشش بسیار تاکید کرد.

جیمز میل ضمن آنکه تربیت استوارت را زیرنظر داشت روی کتاب برجسته خود تاریخ هند کار می‌کرد. استوارت که در آن زمان سیزده ساله بود از طریق جراید با محتویات آن تماس داشت. در همان زمان جیمز یک دوره‌کامل اقتصاد سیاسی را به‌صورت سخنرانی به پسر آموزش داد که وی موظف بود آن را به‌صورت مکتوب درآورد و پدر ضمن سخنرانی‌های شفاهی خود قطعاتی از آثار آدام‌ اسمیت و ریکاردو را قرائت می‌کرد.

در طول همین سالها استوارت میل، با نظارت پدرش به برادران و خواهران جوانتر خود آموزش می‌داد. این برنامه بین ساعت‌های شش تا نه و ده تا یک هر روز انجام می‌شد و اگر برنامه تعیین شده مطابق با رضایت کامل پدر انجام نمی‌گرفت تکالیف اضافه‌تری تعین می‌شد. در چنین برنامه شدیدی زمانی برای بازی به مفهوم معمول کلمه وجود نداشت و بدون تردید استوارت میل نه تنها از عدم سلامت جسمانی رنج می‌برد، بلکه از فوائد ناشی از تفریحات و فراغتهای گاه ‌به گاه از کارهای جدید بی‌بهره بود.

استوارت میل در واقع همیشه این اعتقاد را که در دوران کودکی در ذهنش جایگیر شده بود حفظ کرد که فعالیت معنوی یک وظیفه جدی است. در سراسر زندگیش لذات و علائق او، جز عشق به راهپیمایی، معطوف به کتاب بود، و می‌توان توصیف کوتاه دیزائیلی را درباره شخصیت او به هنگام حضور در مجلس عوام درک کرد (هرچند که مطابق با واقعیت نباشد) که استوارت میل همچون یک "استاد آراستگی سیاسی" بود. همواره در رفتار او حالاتی از خودنمایی و ظرافت دیده می‌شد که با خشونت و جدیت آن طبقه متوسطی که وی در میان‌شان زندگی می‌کرد و همیشه احساسی تحقیرآمیز درباره‌شان داشت، در تضاد بود.

از سوی دیگر در این ‌باره باید با او همداستان بود که تربیت وی نشان داد که آموزش افراد می‌تواند از سنینی بسیار کمتر از آنچه معمول است آغاز گردد و اگر با جدیت دنبال شود می‌تواند مؤثرتر هم باشد. کمتر کسی را می‌توان یافت که چون استوارت میل از دقایق زندگی حداکثر استفاده را کرده باشد و باز کمتر کسی را می‌توان یافت که به حد او به توفیقهای بزرگی در تلاش خود رسیده باشد. علت عمده این توفیقها را باید به تربیت جدی وی نسبت داد که در سالهای نخست کودکی آغاز گردید و بدون کوچکترین نرمش در سالهای بلوغ ادامه یافت. استوارت‌میل در سالهای کودکی آموخت که با جدیت بیاندیشد، با قدرت عقاید خود را بیان کند و با ایثار و از خودگذشتگی نیروی خویش را برای کاری که خود را وقف آن کرده بود، صرف نماید. در اواخر دوران زندگیش استوارت میل پیشوای فلسفی پذیرفته شده جنبش لیبرالیسم انگلستان، و به بیان لرد مورلی (Lord Morley) یکی از برجسته‌ترین آموزگاران عصر خویش بود. برای یک چنین دستاوردهای بزرگی بهایی می‌بایست پرداخت گردد و شاید آنچه استوارت میل در این راه پرداخت چندان زیاد نبود.

منابع اصلی اطلاع ما درباره زندگی عادی استوارت میل اتوبیوگرافی، نامه‌های او و خاطرات معاصرانش است. این آثار یک طبیعت بسیار حساس و با محبت و یک منش اصیل و شریف را نشان می‌دهد و جای تأسف است که این ویژگیها هرگز نتوانست به علت آن تربیت دوران کودکی که احساس را خوار می‌شمرد و بر تعقل تأکید فراوان می‌ورزید به یک تجلی و بیان کامل برسد. اتوبیوگرافی، کتابی که به لحاظ صمیمیت کمتر همتایی می‌تواند داشته باشد، منحصراً به رشد عقلی او می‌پردازد، و درباره خصوصیات فردی زندگی وی چیز چندانی، جز آنچه می‌توان از لابلای سطور بدست آورد، بیان نمی‌کند. شاید تنها استثناء بر این قاعده کلی آن فصلی است که به "باارزشترین دوستی زندگیم" یعنی دوستی با خانم تایلر که بعدها به همسری وی درآمد، اختصاص داده شده است. استوارت میل خود چنان اهمیتی به این دوستی داده است که آن را شایسته بررسی و مطالعه می‌سازد.

استوارت میل در سال ١٨٣٠ با هریت تایلر آشنا شد. در آن سال او بیست و چهار سال و خانم تایلر بیست و سه سال داشت. خانم تایلر به بسیاری از آرمان‌های لیبرال‌ها که همسرش و استوارت میل سرسپرده‌اش بودند علاقه داشت، لیکن وی اهل معنویت نبود و زناشویی او با هریت هیچ‌گاه یک وصلت برخوردار از صمیمیت بنظر نمی‌رسید. اندکی بعد از آشنایی، استوارت میل به عنوان یک شخص قابل تحسین، به همان دلایلی که مورد توجه دیگر مریدان خود قرار می‌گرفت، نظر خانم تایلر را به خود جلب کرد. استوارت میل سیمایی پسندیده، جذاب و مهربان داشت، و در مسائل آزادیخواهی و پیشرفت بسیار جدی بود. می‌توان تصور کرد که خانم تایلر در سطحی با استوارت میل سخن می‌گفت که در توان شوهرش نبود، و روابط معنوی آن‌ها برای آن شخصیتی که در زیر فشارها و محدودیتهای دوران ملکه ویکتوریا بیقرار بود دریچه لازم را می‌گشود.

درک جذابیت خانم تایلر برای استوارت میل چندان دشوار نیست. وی تقریباً نخستین زنی بود که وی خارج از محدوده خانواده‌اش ملاقات کرده بود و محققاً نخستین زنی بود که زیبایی جسمانی را با علائق معنوی در یکجا جمع داشت. مادر او در بیست سال اولیه زندگیش با جیمز میل نه فرزند بدنیا آورده بود و در یک خانواده پرجمعیت و سختگیر با یک خدمتکار پرمشغله تفاوت چندانی نداشت. کما بیش خواهران او هم وضع مشابهی داشتند. پس از بیست سال زندگی همراه با ریاضت توجه و تحسین یک زن زیبا و سرزنده حتی برای یک موجود بسیار سخت‌گیرتر از استوارت میل، که او اساساً به هیچ ‌وجه سختگیر نبود، نمی‌توانست واقعه ساده‌ای بشمار آید.

جان تایلر تا نوزده سال پس از آشنایی همسرش و استوارت میل زنده بود. در طول این زمان وی هفته‌ای دو یا سه بار با خانم تایلر شام می‌خورد و جان تایلر با توجه به این امر شام خود را در باشگاه‌اش صرف می‌کرد؛ استوارت میل اکثر تعطیلات پایان هفته را در خانه تایلر می‌گذرانید و اغلب به همراهی خانم تایلر در داخل انگلستان و کشورهای اروپا به مسافرت می‌رفت. طبیعتاً این روابط گشت و شنودهایی را در آن زمان برانگیخت و موضوع توجه و کنجکاوی آشنایان و اطرافیان قرار گرفت. یکی از ویژگیهای آن روزگار این بود که نسبت به ماهیت واقعی دوستی‌ها کنجکاو بود، ولی ظاهراً دلیلی وجود ندارد که در آن گفته استوارت میل شکی داشته باشیم که "روابط ما در آن زمان تنها مبتنی بر یک بستگی محبت‌آمیز و یک صمیمیت درونی بود" و از هر گونه "ناشایستگی" فارغ بود. جان تایلر در ١٨۴٩ از دنیا رفت. حدود دوسال بعد خانم تایلر عنوان خانم استوارت میل را یافت و در سال ١٨۵٨ بدورد حیات گفت.

گستره و چگونگی نفوذ همسر استوارت میل بر آثار فکری وی با وجود انتشار اخیر مکاتبات آن‌ها، همچنان در بوته ابهام باقی است. خود استوارت میل با چنان زبان گشاده‌ای درباره قدرت فکری و معنوی همسرش سخن می‌گفت که یکی از دوستان وی را بر آن داشت که بگوید فقط اعتبار خود استوارت میل موجبات چنین توصیفاتی درباره آن زن شده است. در اظهارنظرهای معاصران استوارت میل به سختی می‌توان تأییدی بر درستی آراء وی درباره همسرش بدست آورد. شاید یکی از برادران استوارت میل بیش از هر کس به واقعیت نزدیک شده باشد هنگامی که گفت: "وی یک زن باهوش و توجه ‌برانگیز بود، لیکن آن شخصیتی نبود که جان در ذهن خود از او ساخته بود." استوارت میل کتاب اقتصاد سیاسی (Political Economy) را یک "کار مشترک" معرفی می‌کرد؛ هریت بدون شک در نگارش کتاب در باب آزادی (On liberty) وی را یاری کرد و محققاً الهام ‌بخش او در نگارش رساله "اسارت زنان" (Subjection of Women) بود که پس از مرگ او (هریت) انتشار یافت؛ لیکن احتمالاً کمتر از آنچه استوارت میل می‌پنداشت همسرش بر آثار او و شاید به میزان کمتری بر جریان زندگی او در زمینه‌های دیگر نفوذ داشت.

رویدادهای خارجی زندگی استوارت میل حالتی عادی داشت. اندکی پس از آنکه تحصیلات "رسمی" او به اتمام رسید در کنار جوانان دیگر از طریق سخنرانیها، نگارش کتابها و مقالات، نامه‌ها و اظهارنظرها در مجلات و روزنامـه‌ها نقش فعالی را در تبلیـغ و ترویـج اصـول "فایـده‌گری" (Utilitarianism) برعهـده گـرفت. کتابهای منـطق (١٨۴٣) و اقتصاد سیاسی (١٨۴٨) او در زمان حیاتش به صورت آثار معیارین درآمدند و حتی در دانشگاههای آکسفورد و کمبریج مورد پذیرش قرار گرفتند، دانشگاههایی که در دوران جوانی استوارت میل دژهای تعصبات دیرین بشمار می‌آمدند.

در طول این سالهای پرثمر استوارت‌میل در دفتر شرکت هند شرقی استخدام شد؛ در آن زمان که هفده سال داشت در سمت منشی آغاز بکار کرد و در سال ١٨۵٦ رئیس اداره ‌خود و مسؤول قسمت اعظم مکاتبات مهم با مقامات شرکت در هند شد. هنگامی که امور این شرکت در سال ١٨۵٨ تحت نظر مقام سلطنت قرار گرفت استوارت‌میل بازنشسته شد و بر این عقیده بود که مدیریت سیاسی مسؤولیت فراوان انجام می‌داد، برای وی نه تنها فراغت نگاشتن را فراهم می‌آورد بلکه آزادی نوشتن هر آنچه در باورش بود را امکان پذیر می‌ساخت، نعمتی که به قول خودش اگر مجبور بود از راه قلم زندگیش را اداره کند بسختی می‌توانست از وجود آن برخوردار باشد.

کتابهای آزادی، حکومت نمایندگی و فایده‌گری که جالب‌ترین کتابها برای پژوهندگان اندیشه‌های سیاسی است، همه پس از بازنشستگی از شرکت هند شرقی انتشار یافت.

این زندگی آرم یک پژوهنده، بر اثر انتخاب شدن به نمایندگی مجلس عوام از ناحیه وست ‌مینیستر دچار اختلال شد. وی از آنجا که به اصول خود پایبند بود نامزدی این نمایندگی را فقط با این شرط پذیرفت که هیچ پولی برای انتخاب شدن خرج نکند، برای جمع‌آوری آراء هیچ‌گونه فعالیتی بعمل نیاورد و نیز هم خویش را انحصاراً مصروف علایق محلی رأی‌دهندگان خود ننماید. استوارت‌میل در سه اجلاس پارلمان حضور یافت که در یکی از آن‌ها لایحه اصلاح ١٨٦٧ به تصویب رسید. هر چند استوارت‌میل به طور کلی یک فرد حزبی خوب بود، فعالیتهای اصلی او به عنوان یک عضو پارلمان در زمینه مسائلی که هنوز برای عمل نارس بود تمرکز داشت –این مسائل عبارت بودند از حق رأی زنان، نمایندگی اقلیتها، و برخورد آزادمنشانه‌تر با ساکنان ایرلند. استوارت‌میل در انتخابات سال ١٨٦٨ کرسی خود را از دست داد و با وجود آنکه چند کرسی دیگر (متعلق به سایر نواحی انتخاباتی) به وی پیشنهاد شد، ترجیح داد که کناره بگیرد و زندگی خصوصی خود را ادامه دهد. تا پایان حیات به نوشتن و ویرایش سرگرم بود، لیکن آثار اصلی وی همانهایی است که قبل از دوران شرکت در پارلمان نگاشته شده بود. استورات‌میل در ماه مه ١٨٧٣ در آوینیون دیده از جهان فروبست.


[]



[]



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :




[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


[ ] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱: مايکل فاستر، خداوندان اندیشه سیاسی
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- بهرام محیی، جان استوارت میل و اندیشه عدالت، سايت تاریخ فلسفه برگرفته از: دویچه وله
[۲]- جان استوارت میل، ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۳]- همان‌جا
[۴]- جان استوارت میل، رساله‌ای درباره‌ی آزادی، گذار، سايت اينترنتی چشم‌اندازی برای حقوق بشر و دموکراسی در ایران
[۵]- همان‌جا
[۶]- مايکل فاستر، خداوندان اندیشه سیاسی، جلد ۳، ص ..
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها

مايکل فاستر، خداوندان اندیشه سیاسی، جلد ۳، ترجمۀ جواد شيخ‌الاسلامی، تهران: نشر امیر کبیر






[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

رنه دکارت

از: دانش‌نامه‌ی آريانا


فهرست مندرجات

[...][...]


رِنه دِکارْت (به فرانسوی: ‎René Descartes‏) (زادهٔ ۳۱ مارس ۱۵۹۶ در لاهه - درگذشتهٔ ۱۱ فوریه ۱۶۵۰ در استکهلم) ریاضی‌دان، فيزيك‌دانان و فیلسوف بزرگ فرانسوی عصر رنسانس بود. در تاریخ فلسفه غرب، فلسفه جدید را با دکارت آغاز می‌کنند[۱] و غالباً او را پدر فلسفه مدرن می‌خوانند. او چهره عظیم و برجسته‌ای است که با اندیشه‌های خاص خود، فلسفه مدرسی را از رواج و رونق پیشین انداخت[٢].


[] زندگی‌نامه

رنه دکارت در روز ٣١ ماه مارس ١۵٩٦ میلادی، در شهرک لاهه از ایالت تورنِ (Touraine) فرانسه در يک خانواده‌ای اشرافی به‌دنیا آمد. هنوز بيش از سیزده ماه نداشت که مادرش درگذشت و پدرش که قاضی و مستشار پارلمان انگلستان بود، مواظبت و پرورش او را بر عهده گرفت.

دکارت در سال ١٦٠٦ میلادی، هنگامی که پسر ده ساله‌ای بود، وارد مدرسه لافلش (La Fleche) شد. این مدرسه را فرقه‌ای از مسیحیان به نام ژزوئیتها یا یسوعیان تاسیس کرده بودند و در آن علوم جدید را همراه با تعالیم مسیحیت تدریس می‌کردند. دکارت طی هشت سال تحصیل در این مدرسه، ادبیات، منطق، اخلاق، ریاضیات و مابعدالطبیعه را فرا گرفت. در سال ١٦١١ میلتدی، دکارت در یک جلسه سخنرانی تحت عنوان اکتشاف چند سیاره سرگردان در اطراف مشتری، از اکتشافات گالیله اطلاع حاصل کرد. این سخنرانی در روح او که تاثیر فراوان گذاشت.

یکی از باورهای جدید علمی احترام زیادی بود که برای آزمایشگری منظور می‌شد. تفاوت روش‌های جدید تجربی با آموزش‌های پيشين سبب شد که دکارت به آموخته‌های قبلی خود شک کند. این شک‌گرایی و تردید پایه فلسفه بعدی او بود.

پس از اتمام دوره و خروج از لافلش، مدتی به تحصیل علم حقوق و پزشکی مشغول گردید، اما در نهایت تصمیم گرفت به جهانگردی پرداخته و آن گونه دانشی را که برای زندگی سودمند باشد، فرا بگیرد. به‌همین منظور، مدتی به خدمت ارتش هلند درآمد؛ چرا که فرماندهی آن را شاهزاده‌ای به نام موریس بر عهده داشت که در فنون جنگ و نیز فلسفه و علوم، مهارتی به سزا داشت و بسیاری از اشراف فرانسه دوست داشتند تحت فرمان او فنون رزمی را فرا بگیرند.

دکارت در مدتی که در قشون ارتش هلند بود، به علم مورد علاقه خود، یعنی ریاضیات می‌پرداخت.

در بهار سال ١٦١٩ میلادی از هلند به دانمارک و آلمان رفت و به خدمت سرداری به‌نام ماکسیمیلیان درآمد. اما زمستان فرا رسید و در دهکده نوبرگ (Neuberg) در حوالی رود دانوب، بی‌دغدغه خاطر و با فراغت تمام، به تحقیق در ریاضیات پرداخت و براهین تازه‌ای کشف کرد که بسیار مهم و بدیع بود و در پیشرفت ریاضیات، تاثیر به سزایی گذاشت.

پس از مدتی، به فکر یکی ساختن همه علوم افتاد و در شب دهم نوابر ١٦١٩ سه رویای امید بخش دید و آن‌ها را چنین تعبیر کرد که:

روح حقیقت او را برگزیده و از او خواسته تا همه دانش‌ها را به‌صورت علم واحدی در آورد.

این رویاها به قدری او را مشعوف ساخت که نذر کرد تا آرامگاه مریم مقدس را در ایتالیا زیارت نماید. وی چهار سال بعد به نذر خود وفا کرد.

از ١٦١٩ به بعد، چند سالی در اروپا به سیاحت پرداخت و چند سالی هم در پاریس اقامت کرد، اما زندگی در آن جا را که مزاحم فراغت خاطر خود می‌دید، نپسندید و در سال ١٦٢٨ میلادی بار دیگر به هلند بازگشت و در آن دیار، تا سال ١٦۴٩ میلادی، مجرد، تنها و دور از هرگونه غوغای سیاسی و اجتماعی تمام اوقات خود را صرف پژوهش‌های علمی و فلسفی نمود.

تحقیقات وی، بیشتر تجربه و تفکر شخصی بود و کمتر از کتاب استفاده می‌کرد.

در سپتامبر ١٦۴٩ به دعوت کریستین، ملکه سوئد برای تعلیم فلسفه خویش به دربار وی در استکهلم رفت. اما زمستان سرد این کشور اسکاندیناوی از یک سو و ضرورت سحرخیزی در ساعت پنج بامداد برای تعلیم ملکه از سوی دیگر، دکارت را که به این نوع آب و هوا و سحرخیزی عادت نداشت، به بیماری ذات‌الریه مبتلا ساخت. سرانجام، چهار ماه پس از ورود به سوئد، در ۱۱ فوریه ۱۶۵۰ در استکهلم درگذشت.

دکارت از دانشمندان و فیلسوفان بزرگ تاریخ به‌حساب می‌آید. او قانون شکست نور را در علم فیزیک کشف کرد و هندسه تحلیلی را در ریاضیات و هندسه بنا نهاد.

دكارت جهان هستی را ماشين پيچيده عظيم ساعت مانندی می‌ديد كه به‌دست خداوند به‌كار افتاده و كار آن بدون كمك بعدی وی، تا ابد ادامه دارد. تأكيد برخی‌ از مورخان است كه نيوتن را دكارت ممكن‌الوجود نمود. اكنون با روش دكارت می‌توان به قسمت‌های عالی نيز دسترسی پيدا کرد. دكارت رياضی‌دان بزرگی‌ بود كه چندان به رياضيات علاقه نداشت.[*]


[] آثار



[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]
[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[٢]-
[٣]-
[۴]-
[۵]-
[٦]-
[٧]-
[٨]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱٢]-
[۱٣]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱٦]-
[۱٧]-
[۱٨]-
[۱۹]-
[٢٠]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]
[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]



۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه

کوپرنیک، نیکلاس‌

از: مهديزاده کابلی


فهرست مندرجات



نیکلاس کوپرنیک (به لهستانی: Mikołaj Kopernik - به آلمانی: Nikolaus Kopernikus)؛ (زاده ۱۹ فوریه ۱۴۷۳ و درگذشته ۲۴ مه ۱۵۴۳ میلادی)، ستاره‌شناس، ریاضیدان و اقتصاددانی لهستانی بود که نظریه خورشید مرکزی منظومه شمسی را بسط داد و به صورت علمی درآورد. وی پس از سالها مطالعه و رصد اجرام آسمانی به این نتیجه رسید که بر خلاف تصور پیشینیان زمین در مرکز کائنات قرار ندارد بل این خورشید است که در مرکز منظومه شمسی است و سایر سیارات از جمله زمین به دور آن در حال گردشند.

نظریه انقلابی کوپرنیک یکی از درخشان‌ترین کشفیات عصر رنسانس است که نه فقط آغازگر ستاره‌شناسی نوین بود، بلکه دیدگاه بشر را دربارهٔ جهان هستی دگرگون کرد.[۱]


[] زندگی‌نامه

نيكولاس كوپرنيك در نوزدهم فوریه سال ۱۴٧٣ در شهر تورن (Toruń) واقع در لهستان زاده شد. پدرش تاجر مس، ثروتمند و از سرشناس‌های تورون بود که در سال ۱۴۶۰ از کراکو (Kraków پایتخت آن زمان لهستان) به آن شهر مهاجرت کرده‌ بود.

کپرنیک ده سال داشت، که پدرش درگذشت و تربيت و پرورش او به‌دست، لوکاس واتزنرود (Lucas Watzenrode)، دایی‌اش انجام گرفت. دایی‌اش، كه يكی‌ از كشيشان بزرگ (اسقف در پروس شرقی) بود، می‌خواست که کپرنیک روزی به مقام کشیشی برسد؛ از این رو در ۱۴۹۱ ميلادی، او را برای تحصيل علوم دینی و ریاضیات به دانشگاه "جاگیلونی" در کراکو فرستاد. در آنجا بود که کپرنیک توسط استادش که "آلبرت برودزوسکی" (Albert Brudzewski) نام داشت، با ستاره‌شناسی آشــنا و به‌آن علاقمند شــد. كوپرنيك در بيست و سه ســالگی برای تحصــيل در رشــته طب و حقوق به ايتاليا رفت و وارد دانشــگاه "پادو" (Padua) شد. ســپس برای ادامه تحصیل در فقه و حقوق مدنی به "فرارا" رفت؛ اما پس از ديدار با ستاره‌شناس مشهور "دومنیکو نووارا دو فرارا" (Domenico Maria Novara da Ferrara) سر درس او حاضر و دســتیارش شــد و در دانشــگاه "بولونی" (Bologna) تحصيل نجوم می‌كرد.[٢] طولی نکشید که در اثر بروز استعداد خویش کرسی تدریس ریاضیات را نيز بدست آورد.

در ۱۴۹۷ واتزنرود به مقام اسقفی در وارمیا برگزیده شد و جایی نیز برای کپرنیک به عنوان کشیش عالیرتبه در کلیسای جامع فرومبورک خالی شد. ولی او با اجازه کلیسا چند سال دیگر در ایتالیا ماند و در ۱۵۰۳ در رشته فقه درجه دکتری گرفت. وی همچنین در مدت اقامتش در پادوا فرصت یافت تا با مطالعه آثار سیسرو و افلاطون از آراء گذشتگان درباره حرکات کره زمین آگاهی یابد و طرح اولیه نظریه خود را شکل دهد. در ۱۵۰۵ کپرنیک برای زندگی و کار به فرومبورک رفت و بعدها در کلیسا و حکومت مسؤولیت‌های متعددی را پذیرا شد. اصلاح نظام پولی حکومت پروس و انتشار رسالاتی درباره ارزش‌ پول از جمله خدمات او در این مدت است. در جریان جنگ میان توتون‌ها و پادشاهی لهستان (۱۵۲۴-۱۵۱۹) کپرنیک فرماندهی دژ وابستگان کلیسا را در شهر مرزی آلنشتاین به عهده داشت و تا زمان اعلام آتش‌بس در سال بعد با موفقیت از شهر دفاع کرد.

در طول این سال‌ها کپرنیک همچنان اوقات فراغتش را با ستاره‌شناسی می‌گذراند و از فراز رصدخانه ساده‌ای که خود ساخته بود حرکات اجرام آسمانی را مطالعه و با جدول‌های نجومی قدیمی مقایسه می‌کرد. مانند دیگر منجمان غربی مرجع و راهنمای کپرنیک نیز کتاب المجسطی نوشته بطلمیوس ستاره‌شناس معروف قرن اول اسکندریه بود. بطلمیوس در این کتاب با فرضِ قرار گرفتن زمین در مرکز عالم، موقعیت سیارات و حرکات افلاک آنها را در آسمان محاسبه کرده بود.

کوپرنیک در سن ٢۵ سالگی به شهر رم آمد، او در دانشگاه رم استاد اخترشناسی شد و به شاگرادنش علوم آسمان‌شناسی نقل شده از دورانهای پیشین را که اخترشناس یونانی بطلمیوس حدود ۱٣٧٠ سال قبل از زمان او بنیان نهاده بود، تدریس می‌کرد. او در سال ۱۵٠۱ پس از چند سال تحقیق در ایتالیا به وطن خود بازگشت و در آنجا به عنوان متولی کلیسای جامع شهر فرائن بورگ در پروسیا و دبیر و مشاور عمویش در منطقه ارم لند بکار پرداخت. او به عنوان کشیش کلیسای شهر مراسم مذهبی را رهبری می‌کرد و به عنوان پزشک به معالجه بیماران می‌پرداخت. کوپرنیک در ٢۴ مه سال ۱۵۴۳ وفات یافت.


[] نظریه کوپرنیک (خورشید مرکزی به جای زمین مرکزی)

اگرچه کپرنیک اولین کسی است که نظریه مرکزیت خورشید را فرمولبندی دقیق ریاضی و هندسی نمود، اما پيشينه‌ی این نظریه به سده‌ها پیش از وی باز می‌گردد؛ فیلولائوس فیلسوف یونانی قرن چهارم پیش از میلاد و یکی از شاگردان فیثاغورث نخستین کسی بود که قائل به حرکت وضعی زمین (چرخش زمین به دور خود) شد. پس از او هراکلیدس پونتسی فرضیه حرکت انتقالی زمین (چرخش زمین به دور یک کانون مشخص) را مطرح کرد. آریستارخوس ساموسی فیلسوف و منجم قرن سوم پیش از میلاد با ترکیب نظریه‌های این دو، اولین نظریه خورشید مرکزی را پیشنهاد کرد. در نظر او خورشید به‌طور ثابت در مرکز عالم جای می‌گیرد و زمین و سیاره‌های دیگر در مسیری کاملاً مدور به دور آن می‌چرخند. ولی نظریات خورشید مرکزی، قبل از کپرنیک، بدون اینکه به محاسبات ریاضی و هندسی و طراحی مدلهای هر سیاره منجر شود، ارائه شده بود. در نتیجه پذیرش آن اصلاً معقول و منطقی به نظر نمی‌رسيد.

با اين وجود، ستاره‌شناسان پیش از کپرنیک به زمین مرکزی معتقد بودند و دلایل کافی و قانع‌کننده برای اين اعتقاد خود نيز داشتند. در واقع، از یک ستاره‌شناس حرفه‌ای در دوره باستان چنین توقع می‌رود که نظریه خورشید مرکزی را نپذیرد، زیرا هیچ مؤید قوی و منطقی برای پذیرش آن وجود نداشت. در واقع اگر یک ستاره‌شناس در آن عصر این نظریه را می‌پذیرفت، نشان‌دهنده عدم دقت و دوری وی از روش علمی می‌بود. اما امروزه به‌هیچ وجه نباید توقع داشت که یک ستاره‌شناس باستانی بدون داشتن شواهد و مدارک کافی یک نظریه را پذیرفته شده اعلام کند.[نيکلاس کوپرنيک، ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد]

بنابر اين، در تصویر بطلمیوس از نظام عالم، زمین مرکز عالم است و سیارات هر یک در دایره‌ای که شعاع آن فاصله سیاره تا زمین است به گرد زمین می‌چرخند. این نظریه پاکیزه و مرتب بود و می‌شد از آن برای محاسبات مداری سیاره‌ها نیز استفاده کرد. اما هرچه که بود نظریه‌ای غلط بود و باید ۱٧٠٠ سال می‌گذشت و مشاهدات نجومی با دقت کافی امکان پذیر و انجام می‌شد تا زمینه به زیر سؤال رفتن آن فراهم می‌گردید. آغازگر انقلاب علمی که سرانجام علم یونان را از تخت به زیر کشید، نیکولاس کوپرنیک بود که با کار خود انسان اندیشگر را در مسیر خلاقیت بهتری قرار داد.

بر اساس نظریه بطلمیوس عالم از شرق به غرب به دور زمین می‌گردد، ولی کوپرنیک خود از آنچه که درس می‌داد ناراضی بود. بسیاری از چیزهایی که او مشاهده کرده بود با این فرضیه قابل توجیه و بیان نبود و خود فرضیه نیز دارای تضادها و تناقضهایی بود. مثلا چرا ستارگان در مقایسه با ماه سریعتر حرکت می‌کردند تا در مقایسه با خورشید؟ به همین جهت تصمیم گرفت کرسی استادی خود در دانشگاه را ترک کند تا بتواند عمیقتر و اصولی‌تر به پژوهش در دانش اختر شناسی بپردازد. به عنوان مخترع یک سیستم جدید سد بندی و ذخیره آب با یک آسیای آبران اختراع کرد که بوسیله آن آب آشامیدنی از یک رودخانه که در فاصله 3 کیلومتری قرار داشت به داخل شهر هدایت می‌شد و بالاخره به عنوان ریاضیدان و حسابدار یک روش پولی سکه‌ای جدید برای پروسیای غربی و پادشاهی لهستان بنا نهاد.


از آنجایی که نخستین تلسکوپ سالها پس از مرگ او اختراع شد، مجبور بود برای پژوهش در زمینه حرکات اجرام آسمانی تنها به چشمان خود متکی باشد. او برای اینکار دستور داد در اتاق مطالعه‌اش در برج کلیسا شکافهایی در سقف ایجاد کنند او می‌توانست شبها مشاهده کند که ستارگان چگونه بر فراز این شکافها عبور می‌کنند. وی در سال ۱۵۰٧ دریافت که اگر بجای زمین ، خورشید مرکز عالم فرض شود جداول نجومی موقعیت مکانی سیارات با دقت بس بهتری قابل محاسبه است.

ترتیب جدیدی که کوپرنیک برای موقعیت سیارات بر پایه افزایش فاصله آنها تا خورشید در نظر گرفت – یعنی ترتیب: عطارد، زهره، زمین، ماه، مریخ، مشتری و زحل جای ترتیب قبلی در نظریه زمین مرکزی را گرفت. بنابر اصل پیشنهادی کوپرنیک چنانچه مدار گردش زمین به دور خورشید از مدارات مشتری و زحل تنگتر باشد زمین متناوبا‌ از آنها پیش افتاده، سبب می‌شود آن دو در آسمان شب در حال چرخش در جهت معکوس به نظر آیند. دیگر اینکه پدیده تقدیم اعتدالین را اینک می‌شد با فرض تکان خوردن زمین (لرزش خفیف شبیه لرزش ژله) حین چرخش به دور محور خود توضیح داد.

اعتدالین به هنگام عبور خورشید از صفحه مدار بر استوای زمین رخ می‌دهند و برابری طول شب و روز در سراسر کره زمین را سبب می‌شوند اعتدال بهاری حوالی اول فروردین ماه و اعتدال پاییزی در حوالی آخر شهریور رخ می‌دهد، مشکل در آن زمان این بود که اعتدالین هر سال اندکی زودتر رخ می‌دادند و نظریه قدیمی بطلمیوس قادر به توضیح آن رویداد نبود. پیدایش فصول سال نیز اگر زمین در سال یکبار به دور خورشید می‌چرخید و محور آن با راستای قرار گرفتن خورشید زاویه می‌ساخت، بهتر قابل توضیح بود.

کوپرنیک ثابت کرد که در حقیقت این خورشید است که در مرکز جهان ما قرار دارد و زمین – مانند معدودی از اجرام آسمانی بزرگ دیگر که او مشاهده کرده بود، به دور خورشید در گردش است. او این سیاره‌ها را پلانت (Planet) نامید که از واژه‌ای یونانی به معنای مهاجر گرفته شده است و شامل سیاراتی است که پیش از این ذکر شد. کوپرنیک درباره ماه، فرضیه بطلمیوس را تأیید می‌کرد و به این باور بود که ماه واقعاً‌ به دور زمین می‌چرخد، در حالی که زمین به دور خورشید می‌گردد و ماه به‌عنوان قمر زمین به همراه آن به دور خورشید می‌گردد.[کوپرنيک، دانشنامه رشد][*]


[] واکنش کليسا

واکنش کلیسا در برابر آرای کوپرنیک خشمگینانه بود. نقل است، مارتین لوتر – پایه‌گذار مذهب پروتستان - به محض آگاه شدن از نظریه او، با آن به مخالفت برخاست و گفت: "فقط احمق‌ها نجوم را وارونه می‌کنند. طبق نص کتاب مقدس، این خورشید بود نه زمین که یوشع فرمان داد بایستد." به باور لوتر و همفکرانش، نظریه کوپرنیک نه فقط مخالف عبارات کتاب مقدس بود، بلکه جایگاه رفیع آدمی را – که به‌عنوان برترین آفریدگان باید در مرکز جهان هستی قرار داشته باشد - از او می‌گرفت.

بر خلاف انتظار در کشورهای پیرو کلیسای کاتولیک رم تا مدت‌ها هیچ‌کس به نظریه کوپرنیک اعتراض نکرد. بی‌تردید اهدای کتاب به پاپ پل سوم و پشتیبانی کاردینال پرنفوذی چون یوهان ویدمانشتات‌ از آن در ساکت کردن هر ندای اعتراضی نقش داشت. با این وجود در اواخر قرن شانزدهم، اوضاع به‌تدریج رو به تغییر گذاشت؛ راهبی انقلابی به‌نام جوردانو برونو که می‌خواست مسیحیت را با مذهب خورشیدپرستی مصریان باستان درآمیزد، نظریه کوپرنیک را جالب توجه یافت و تصمیم به حمایت از آن گرفت. با محکوم شدن برونو در دادگاه مذهبی، هرچه که او در نوشته‌هایش مطرح کرده بود، نیز مشکوک و ضد دین تلقی شد و این آغاز مخالفت گسترده کاتولیک‌ها با نظریه کوپرنیک بود که تا زمان اثبات کامل آن در قرن هفدهم ادامه یافت.[نيکلاس کوپرنيک، ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد][يادداشت ٢]

[] آثار

کوپرنیک تقریبا‌ چهل سال برای تکمیل پژوهش‌های اخترشناسی خود وقت صرف کرد، با پایان یافتن پژوهش‌ها ثابت کرد که تصویر جهانی بطلمیوس اشتباه است، خورشید و سایر ستارگان فقط در ظاهر به دور زمین می‌گردند. کوپرنیک تا اواخر عمر خود از چاپ کامل نظرات خارق‌العاده خویش خودداری کرد و تنها در سال ۱۵۴۳ بود که گفتار درباره چرخش کرات سماوی او انتشار یافت. افکار آماده در کتاب کوپرنیک بنیادی‌تر از آن بود که بتوان آنها را جدی گرفت، یک نسخه چاپ شده از آثارش درست قبل از مرگ در بستر بیماری بدست او رسید.

چون او در این آزمایش بیش از ٧٠ سال سن داشت و مفلوج و تقریبا نابینا بود، بعید به نظر می‌رسید که موفق به دیدن این اثر بزرگ چاپی شده باشد، اثری که او برای خلق و ایجاد آن تمام عمرش را صرف کرده بود. چند روز پس از انتشار کتابش بدون آنکه بداند چه خدمت ارزنده‌ای به جهان بشریت کرده، دار فانی را وداع گفت. سرانجام پس از گذشت ۱۵٠ سال از مرگش دانشمندان اندیشه‌های او را پذیرفتند. کوپرنیک امروزه بیش از چهار سده پس از مرگش، یکی از بزرگترین‌ها در قلمرو دانش به‌شمار می‌رود.[کوپرنيک، دانشنامه رشد]

[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


[ ] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهديزاده کابلی گردآوری شده است.

يادداشت ۲: کوپرنیک که یک کشیش یا قدیس لهستانی بود، این نظریه را ارائه داد که خورشید - و نه زمین – در مرکز جهان قرار دارد. در آن زمان که بر اساس عقیدۀ مسیحیان، انجیل زمین را مرکزی‌ترین و مهم‌ترین جسم جهان معرفی کرده بود، بیان چنین نظریه بسیار خطرناک بود. همین مسأله باعث شد که کوپرنیک نیز همانند آریستارکوس که ۱۸٠٠ سال قبل زیسته بود، از بین مردم طرد شود. او نظریه خود را در کتابی انتشار داد که فقط تعداد معدودی از مردم آن را خریداری کردند و خواندند. اما وجود همین کتاب کافی بود تا دیگران را نیز به بحث و گفتگو درباره نظریه کوپرنیک وادارد؛ هر چند اثباط این نظریه تا یک قرن بعد از مرگ وی ممکن نشد. نظریه کوپرنیک کاملاً هم دقیق و صحیح نبود. اولاً وی بر این باور بود که سیارات در مدارهای دایره‌ای – نه بیضوی – حرکت می‌کنند. ثانیاً عقیده داشت که ستاره‌های کم نور اشیا یا اجرامی هستند که از بیرونی‌ترین سیاره شناخته شده در آن زمان ( یعنی زحل) چندان دورتر نیستند. به بیان دیگر او فکر می‌کرد که خورشید واقعاً مرکز جهان است و نه یک ستاره معمولی که در کهکشان عظیم قرار دارد.[نیکلاس کوپرنیک، سايت اينترنتی شهرستان الکترونيکی لنجان]



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- نیکولاس کوپرنیک، سايت اينترنتی باشگاه انديشه
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

گاليله (گاليلئو گاليلئی)

از: مهديزاده کابلی


فهرست مندرجات


گالیلئو گالیلئی (به ایتالیایی: Galileo Galilei) معروف به گالیله (زادۀ ۱۵۶۴ م - درگذشتۀ ۱۶۴۲ م)، دانشمند و مخترع سرشناس ایتالیايی در سده‌های ۱۶ و ۱۷ میلادی بود که در فیزیک، نجوم، ریاضیات و فلسفه علم تبحر داشت و یکی از پایه‌گذاران تحول علمی و گذار به دوران دانش نوین محسوب می‌شود[۱]. او را که پدر علوم تجربی نيز می‌نامند، با استفاده از ابزار كار و نیز روش مناسب توانست بعضی از قانون‌های طبیعت را از طريق آزمایش به‌دست آورد و باطل بودن نظریات ارسطو را در مورد سقوط اجسام به كمك آزمایش مشخص كند.[٢]

گالیله با تلسکوپی که خود ساخته بود به رصد آسمانها پرداخت و توانست جزئیات سطح ماه را مشاهده کند. بخشی از شهرت وی به دلیل تایید نظریه کوپرنیک مبنی بر مرکزیت نداشتن زمین در جهان است که منجر به محاکمه وی در دادگاه تفتیش عقاید شد.[٣]


[] زندگی‌نامه

گاليلئو گاليلئی (گالیله)، اولين فرزند از شـش فرزند خانواده‌ای نجيب‌زاده اما نه چندان ثروتمند ايتاليايی، در ۱۵ فوریه ۱۵۶۴ ميلادی، در شــهر پـيزا (Pisa بخشی از فلورانس)، ایتالیا به دنيا آمد.[۴] پدر گالیله، وینچنزو (Vincenzo Galilei) از موسیقیدانان به‌نام بود.

ابتدا قرار بود، گالیله در کلیسا برای کشیش شدن مشغول شود، اما پدرش وی را برای تحصیل در رشته پزشکی به دانشــگاه پیزا فرســتاد.[۵] در ســال ۱۵٨۱ تحصيل در دانشــگاه پيزا را شــروع كرد[٦] و اگرچه طب را نیاموخت، اما به‌جای آن به مطالعه ریاضیات پرداخت و به آن علاقه‌مند شد به گونه‌ای که در سال ۱۵۸۹ توانست به‌عنوان مدرس ریاضیات در همان دانشگاه به‌کار مشغول شود.[٧]

در ســال ۱۵۹٢ كرســی اســتادی رياضيات در دانشــگاه پادا، در ونيز، را اشــغال كرد[٨] و به تدریس هندسه، مکانیک و نجوم نيز پرداخت. وی تا سال ۱۶۱۰ آموزش و پژوهش را در این دانشگاه ادامه داد و بیشترین دستاوردهای علمی و تحقیقاتی وی مربوط به‌همین دوره ‌است[۹]. از جمله، در همين دانشگاه او با فرضيه جديدی آشنا شد؛ فرضيه نيكولاس كوپرنيك، ستاره‌شناس مجاری، كه طبق آن زمين و ديگر سيارات به دور خورشيد می‌گردند.[۱٠]

او در سال ۱۶۰۴ مطالعات خود در ستاره‌شناسی را آغاز كرد تا بتواند راجع به اين فرضيه مهم و رو به‌ظهور سخنرانی كند.[۱۱]

گالیله، يک مسيحی و پیرو مذهب کاتولیک بود. وی با "مارینا گامبا" (Marina Gamba) ارتباط داشت و از وی دارای دو دختر و یک پسر شد؛ اما هرگز با او ازدواج نکرد. پسر گالیله که در اواخر عمر وی به‌همراه او زندگی می‌کرد و یکی از زندگی‌نامه‌نویس‌های گالیه هم هست، همواره از این بابت که گالیله با مادرش ازدواج نکرده بود، وی را سرزنش می‌کرد. با وجود اين، گالیله وظایف یک همسر را در قبال مارینا گامبا و نیز وظایف یک پدر را در قبال فرزندانش به‌نحو احسن انجام داد. او آنقدر متعهد بود که از برادر خود هم حمایت زیادی کرد.[۱٢]

در ژانويه سال ۱۶٣۸ گاليله كاملا نابينا شد و سرانجام، در ۸ ژانویه ۱۶۴۲ در سن هفتاد و هفت سالگی، در آستری در حومه فلورانس درگذشت.


[] فعالیت‌های علمی

گالیله فیزیكدان و منجم بزرگ را پدر علوم تجربی می‌نامند.[۱٣] توجه به پدیده‌های طبیعت و یافتن ارتباطی میان پدیده‌ها از مشخصات ذهنی او بود. گفته می‌شود روزی كه به كلیسا رفته بود، متوجه نوسانات منظم چراغهای كلیسا شد. از این مشاهده اتفاقی به سوی آزمایش علمی درباره آونگ كشانده شد و قانون همزمانی نوسانات كم‌دامنه آونگ را به‌دست آورد. داشنامه رشد در اين باره می‌نويسد:

    "روزی در یکی از مراسم مذهبی کلیسا مشاهده چهل چراغی که در بالای سرش نوسان می‌کرد توجه او را جلب کرد او هنگام مشاهده توجه کرد که هر چند دامنه نوسان هر بار کوتاهتر می‌شود، لیکن زمان نوسان همواره ثابت باقی می‌ماند. اغلب انسانها شاید در این مشاهده چیز خاصی را نمی‌یافتند. ولی گالیله از روح کنجکاوی و پژوهشگر دانشمندان برخوردار بود. او از آن لحظه شروع به‌اجرای یک رشته آزمایش‌های عملی کرد؛ به‌این ترتیب که وزنه‌هایی را به یک ریسمان بست و از محلی آویزان نمود و آنها را به‌این سو و آن سو به‌نوسان درآورد. در آن دوران، هنوز ساعت‌های دقیق با عقربه ثانیه‌شمار نبود و بنابراین گالیله برای اندازه‌گیری زمان حرکات وزنه‌های آویزان و در حال نوسان از ضربات نبض خود سود می‌جست. او دریافت که مشاهداتش در کلیسای جامع پیزا صحت دارد. اگرچه دامنه نوسان هربار کوتاهتر می‌شد اما هر نوسان زمان مشابه نوسان‌های قبلی را در بر می‌گرفت. به‌این ترتیب، گالیله قانون آونگ را کشف کرده بود. قانون آونگ گالیله، امروزه همچنان در امور گوناگون به‌کار می‌رود. مثلاٌ‌ برای اندازه‌گیری حرکات ستارگان و یا مهار روند کار ساعت‌ها، از این قانون استفاده می‌کنند. آزمایش‌های او درباره آونگ آغاز فیزیک دینامیک جدید بود؛ واکنشی که قوانین حرکت و نیروهایی را که باعث حرکت می‌شوند در بر می‌گیرد"[۱۴]

گالیله در زمان استادی دانشگاه پیز (۱۵۹۲-۱۵۸۹) درباره سقوط اجسام مطالعه كرد و با آزمایش بر سطح شیبدار كه خود مبتكر آن بود نتیجه گرفت كه اگر فقط نیروی وزن بر اجسام مختلف اثر كند، شتاب سقوط برای همه آنها یكسان است و به‌سخن دیگر: در جایی كه هوا نیست، همه اجسام با شتاب یكسان سقوط می‌كنند. دانشنامه رشد می نويسد:

    "او در ٢۵ سالگی دومین کشف بزرگ علمی خود را به‌انجام رسانید؛ کشفی که باعث از بین رفتن یک نظریه به‌جا مانده دوهزار ساله شد و دشمنان زیادی برایش آفرید. در دوران گالیله بخش بسیاری از علوم براساس فرضیه‌های فیلسوف بزرگ یونانی – ارسطو که در قرن ۴ پیش از میلاد می‌زیست بنا شده بود. اثر او به‌عنوان مرجع و سرچشمه تمامی علوم به‌شمار می‌آمد. هرکس که به یکی از قانون‌ها و قواعد ارسطو شک می‌کرد، انسان کامل و عاقلی به‌شمار نمی‌آمد. یکی از قواعدی که ارسطو بیان کرده بود، این ادعا بود که اجسام سنگین تندتر از اجسام سبک سقوط می‌کنند. اما گالیله مدعی شد که این قاعده اشتباه است. به‌طوری که می‌گویند، او برای اثبات این خطا از استادان هم‌دانشگاهی خود دعوت به‌عمل آورد تا به‌همراه او به بالاترین طبقه برج مایل پیزا بروند. گالیله دو گلوله توپ یکی به وزن ۵ کیلو و دیگری به وزن نیم کیلو با خود برداشت و از فراز برج پیزا هر دو گلوله را به‌طور همزمان به پایین رها کرد. در کمال شگفتی تمام حاضران در صحنه مشاهده کردند که هر دو گلوله به‌طور همزمان به زمین رسیدند. گالیله به این ترتیب یک قانون فیزیکی مهم را کشف کرد (سرعت سقوط اجسام به وزن آنها بستگی ندارد)."[۱۵]

او افزون بر سقوط آزاد حركت پرتابه‌ها را نیز مورد بررسی قرار داد و نتیجه گرفت كه مسیر پرتابه‌ها سهمی است. در سال ۱۵۹۲ به تدریس در دانشگاه پادوا پرداخت و مدت ۱۸ سال در این سمت ماند. در ۱۶۰۹ یك دوربین نجومی ساخت (دوربین گالیله از یك عدسی محدب شیئی و یك عدسی مقعر چشمی تشكیل شده است) و با آن در هفتم ژانویه ۱۶۱۰ قمرهای سیاره مشتری را كشف كرد. كشف قمرهای مشتری و مشاهده حركت آنها و اظهار نظر درباره درستی نظر كپرنیك مربوط به حركت زمین و سیارات به‌دور خورشید دشمنی كلیسا را به‌دنیال داشت. در اين خصوص، بازهم در دانشنامۀ رشد چنين آمده است:

    "در همین موقع گالیله مشغول مطالعه بود که ناگهان شایع شد که در سوئیس عدسی‌ها را با هم ترکیب کرده‌اند و توانسته‌اند اجسام را از مسافات دور مشاهده نمایند. از این موضوع اطلاع صحیحی در دست نیست، ولی اینطور مشهور است که "زاخاری یانسن" که در "میدلبورک" عینک‌ساز بود، اولین دوربین نزدیک کننده اشیاء را بین سال‌های ۱۵۹۰ و ۱۶۰۹ ساخته بود؛ ولی عینک‌ساز دیگری به‌نام "هانس یپرشی" اختراع او را با تردستی از او می‌رباید و در اکتبر ۱۶۰٨ امتیاز آن را به‌نام خود ثبت می‌نماید. گالیله هم در این موقع موفق به ساختن دوربین مشابهی گردید؛ ولی این دستگاه قدرت زیادی نداشت. اما مطلب مهم این بود که اصل اختراع کشف شده بود و ساختن دوربین قوی‌تر فقط کار فنی بود. این دوربین به رئیس حکومت ونیز تقدیم گشت و در کنار ناقوس سن مارک گذاشته شد. سناتورها و تجار ثروتمند در پشت دوربین قرار گرفتند و همگی دچار حیرت و تعجب شدند، چون آنها خروج مؤمنین را از کلیسای مجاور و کشتی‌هایی را که در دورترین نقاط افق در حرکت بودند، مشاهده نمودند؛ ولی گالیله فوراٌ دوربین را به‌طرف آسمان متوجه ساخت، مشاهده مناظری که تا آن زمان هیچ چشمی قادر به‌تماشای آن نبود، شور و شعفی فراوان در وی به‌وجود آورد. گالیله مشاهده نمود که ماه بر خلاف گفته ارسطو که آن را کره‌ای صاف و صیقلی می‌دانست، پوشیده از کوه‌ها و دره‌هایی است که نور خورشید برجستگی‌های آنها را مشخص‌تر می‌سازد. به‌علاوه ملاحظه نمود که چهار قمر کوچک به‌دور سیاره مشتری در حرکت هستند و بالاخره لکه‌های خورشید را به‌چشم دید. دانشمند بزرگ در سال ۱۶۱۰ تمام این نتایج را در جزوه‌ای به‌نام کتاب "قاصد آسمان" انتشار داد که موجب تحسین و تمجید بسیار گشت؛ ولی انتشار کتاب قاصد آسمان فقط تحسین و تمجید همراه نداشت، بلکه جمعی از مردم بر او اعتراض کردند و از او می‌پرسیدند، چرا تعداد سیارات را ٧ نمی‌داند و حال آنکه تعداد فلزات ٧ است و شمعدان معبد ٧ شاخه دارد و در کله آدمی ٧ سوراخ موجود است. گالیله در جواب تمام سؤالات فقط گفت با چشم خود در دوربین نگاه کنید تا از شما رفع اشتباه شود."[۱٦]

گالیله برای اثبات درستی نظریات و مشاهدات خود به سال ۱۶۱۱ به رم رفت تا اعضای كلیسا با مشاهده حركت سیارات از داخل دوربین دست از دشمنی بردارند. اما این عاشقان افكار کهنه، خود را مجاز به مشاهده آسمان با دوربین ندانستند و سرانجام به سال ۱۶۳۳ گالیله را به پای میز محاكمه كشاندند.[۱٧]

آخرین فعالیت علمی گالیله تالیف كتابی به‌نام "گفتگويی درباره دو نظام اصلی جهان" بود كه فعالیت‌های علمی خود را درباره فیزیك و ستاره‌شناسی در آن شرح داده است.


[] تلسکوپ گالیله

گالیله در سال ۱۶۰۹ اولین تلسکوپ خود را ساخت. اما بیشتر تاریخدانان گمان می‌کنند که نخستین تلسکوپ نوری را یک دانشمند هلندی ساخته است. گالیله با اینکه چیزهایی در باره اختراع این دانشمند هلندی شنیده بود اما خود تلسکوپی را ساخت.

تلسکوپ گالیله اشیاء را تا ٣٣ برابر بزرگ می‌کرد و فقط برای محدوده کوچکی توانایی کانونی کردن (Focus) داشت. او توانست با این تلسکوپ با چشم خود به ماه بنگرد و و به‌دقت کوه‌ها و تپه‌های ماه را بررسی کند، او نخستین کسی بود که توانست متوجه شود نور ماه از خودش نیست. وی راه شیری را نیز رصد کرد و متوجه شد که ستاره‌های راه شیری آنقدر زیاد است که تقریباً باور کردنی نیست.

گالیله در سال ۱۶٣٢ یافته‌هایش را در کتابی به‌نام "گفت و گو درباره دو نظام بزرگ جهان" منتشر کرد. مشاهدات گالیله پشتیبان نظریات کپرنیک در باره جهان بود. در آن هنگام برخی از دانشمندان حامی نظران گالیله بودند و برخی دیگر فعالیت‌های او را مسخره می‌کردند.

جالب اینجاست که کلیسای کاتولیک کارهای او را رد کرد. اما او به پشتیبانی از نظریه خود مبنی بر اینکه در منظومه شمسی سیارات به دور خورشید می‌گردند، پافشاری می‌کرد. مقامات کلیسا قبلاً آثار کوپرنیک را در فهرست کتابهای ممنوعه قرار داده بودند و همچنین با ارصال احضاریه گالیله را به دادگاه کشاندند. پس از محاکمه طولانی گالیله عملاً مجبور شد که برخلاف میل باطنی علناً از اعتقاداتش - مثل گردش زمین به دور خورشید - دست بردارد.

هرچند گالیله در دادگاه اعتراف کرد که خورشید به دور زمین می‌چرخد، اما هرگز در باطن به این موضوع معتقد نبود. دادگاه گالیله را به مدتی حبس محکوم کرد و بعدها مجبور شد تا همواره در خانه‌اش در فلورانس ایتالیا بماند. او در سال ۱۶۴٢ در همان خانه درگذشت.[۱٨]


[] محاکمه در کلیسا

مادامی که گاليله از تلسكوپ قوی خود استفاده كرد تا برآمدگی‌های روی ماه، لكه‌های خورشيدی كه با حركت خورشيد می‌چرخيدند، چهارمين ماهواره ژوپيتر، حلقه ساتورن و هلال‌های ناهيد را ببيند. او نتيجه ‌گرفت كه راه ‌شيری مجموعه‌ای از ستارگان است. در اين ميان، ناهيد باعث شگفتی او شد. و وقتی متوجه شد كه اندازه اين سياره با هلال‌های آن از هلالی بزرگ تا قرصی كوچك تغيير می‌كند، فهميد كه فرضيه كوپرنيك مبنی بر ثابت نبودن زمین و گردش آن به دور خورشید درست است. پيش از فرضيه كوپرنيك، چنين می‌پنداشتند كه زمين مركز كائنات است، يعنی ستارگان و سيارات به دور زمين می‌چرخند.[۱۹]

در سال ۱۶۱۰ انتشار یافته‌های علمی گاليله در درستی نظر کوپرنیک باعث اختلاف او با كليسای كاتوليك شد. زيرا که این نظریه مخالف نص کتاب مقدس بود و از سویی با نظریات ارسطو که کلیسا حامی آن بود همخوانی نداشت. بنابراين، گاليله از سوی کلیسا مورد بازجویی و تفتیش عقاید قرار گیرد.[٢٠] دانشنامۀ رشد می‌نويسد:

    "مشاهدات و پژوهش‌های گالیله او را به این وادی رهنمون شدند که فرضیه‌های علمی را که براساس آنها زمین در مرکزیت عالم قرار داشت و خورشید و ستارگان به‌دور آن می‌گشتند، مردود می‌شمرد. نزدیک به نیم قرن پیش از آن کوپرنیک اثر بزرگ خود را که طی آن ثابت کرد خورشید در مرکز دستگاه ستاره‌ای ما واقع است و زمین و سیاره‌ها به دور آن می‌گردند - در معرض اذهان عموم قرار داده بود. این فرضیه کوپرنیک مورد لعن و نفرین کلیسا قرار گرفته و به‌دست فراموشی سپرده شده بود. زمانی که گالیله آشکارا اعلام داشت که این فرضیه صحت دارد و او با آن موافق است، اعلامیه گالیله اعتراضات شدید را برانگیخت. روحانیون عالی مقام کلیسای کاتولیک دوباره خشمگینانه فرضیه کوپرنیک را به شدت محکوم کرده و آن را مطرود شمردند."[٢۱]

روزی در سال ۱۶۱٣، هنگام صرف صبحانه با "گراند دوشس كريستينا"، که يكی از شاگردان گاليله بود، كريستينا از او در مورد اختلاف بين كليسا و فرضيه خورشيد محوری سئوال كرد. پاسخ به اين سئوال نامه معروف به "گرانددوشس كريستينا" است كه تقريباً همگان دست‌نوشته آن را خواندند. گاليله در اين نامه به وضوح شرح داده بود كه انجيل چگونه به بهشت رفتن را به انسان‌ می‌آموزد نه چگونگی حركت افلاك را.[٢٢]

گاللیه، هرچند با شخصیت‌های بزرگی مانند کاردینال بلارین و کاردینال باربرینی سابقه دوستی داشت که از او حمایت می‌کردند؛ ولی این شخصیت‌های بزرگ نتوانستند مانع محکوميت او شوند. چرا که روحانیون برای هر چیز غیر از کتاب مقدس و ارسطو ارزش قائل نبودند و کلیسا هرگز اجازه نمی‌داد که یک فرد غیر روحانی کتاب مقدس را به مطابق میل خود تغییر دهد. بنابراين، حمايت از او ممکن نبود طبعاٌٌ می‌بایست گاللیه محکوم شود و حتی اگر خود پاپ هم از صمیم قلب به عقاید کوپرنیک معتقد می‌بود، محاکمه گالیله و محکومیت او اجتناب ناپذیر بود.

در سال ۱۶۳٢ که دوست کاردینال باربرینی به‌نام اوربن هفتم پاپ شده بود، گاليله از موقعیت استفاده کرد و ضربت بزرگی را وارد نمود. وی کتابی به‌زبان ایتالیایی منتشر کرد که در آن سه نفر مشغول گفتگو هستند. یکی از آنها بطلمیوس و دو نفر دیگر از کوپرنیک دفاع می‌کنند. با انتشار این کتاب خشم و غضب روحانیون چند صد برابر گشت و بدتر از همه اینکه برای شخص پاپ این سوءتفاهم ایجاد شد که شخص ابله و احمقی که در مکالمات از بطلمیوس دفاع می‌کند، خود اوست. بنابر اين، گالیله را به رم احضار کردند و او را در منزل یکی از اعضای عالی‌رتبه دیوان تفتیش عقاید جای دادند. در همین اوقات دختر پدر مقدس مشغول تهیه ادعانامه او بود و در روز ٢٠ ماه ژوئن ۱۶۳۳ محکوم را به‌آنجا احضار کردند و در ٢٢ ژوئن وادارش نمودند که توبه‌نامه زیر را امضاء کند.

    در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده‌ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دست‌های خود لمس می‌کنم، توبه می‌کنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار می‌کنم و آنرا منفور و مطرود می‌نمایم.

وی مجبور به امضای اين توبه‌نامه شد. پس از آن، گالیله، در منزل دوستش پیکولومینی اسقف شهر سین محبوس گرديد؛ اما بعد از مدتی به او اجازه داده شد تا در خانه ییلاقی خود واقع در آرستری اقامت کند.[٢٣] او با مراقبتهای دخترش سلست روماتيزم را تحمل كرد و خود را با جهانی كه به توافق احمقانه بيشتر از ادراك علمی بها می‌داد، منطبق می‌كرد.[٢۴]

گالیله تا دم مرگ بر اعتقاد خویش پای برجا ماند. او به‌طور پنهانی به آزمایش‌های تجربی خود ادامه داد و پیش از آنکه در سال ۱۶۴٢ در آستری در حومه فلورانس دار فانی را وداع گوید، دو کتاب ارزشمند دیگر را نیز به‌رشته تحریر درآورد. آثار او، نخست در سال ۱٨۳۵ از سوی کلیسای کاتولیک از لیست سیاه (لیست کتابهای ممنوعه)، خارج شد و اجازه انتشار یافت. امروزه، به گالیله به‌عنوان یک پژوهشگر سخت‌کوش که بشریت بسیار به او مدیون است احترام ‌گذاشته می‌شود. او به‌جهان نشان داد که یک دانشمند باید اين آزادی را داشته باشد تا نظریه‌هایی را که اشتباه هستند نقد کند و نظریه‌های جدیدی را بنیان‌گذارد. او همچنین نشان داد که یک دانشمند نباید خود را گرفتار دستورها و یا روایات دینی تحریف شده کند.[٢۵]

در ۳۱ اكتبر سال ۱۹۹۱، ۳۵٠ سال پس از مرگ گاليله، پاپ ژان پل دوم از طرف كليسای كاتوليك اعلام كرد كه مشاوران كليسا در مورد گاليله اشتباه كرده‌اند. و پرونده گاليله را مختومه اعلام كرد.[٢٦]


[] اعتراف گالیله

من، گالیلئو گالیله، فرزند وینچنزو گالیله اهل فلورانس، در سن هفتادسالگی، در حضور دادگاه عادل، در برابر شما زانو زده و در برابر کتاب مقدس که در برابر من است سوگند یاد می‌کنم که همواره به جمله جمله این کتاب و آنچه پاپ مقدس و كشيشان كليسای كاتوليك می‌گويند اعتقاد داشته و به لطف خداوند متعال در آینده نیز اعتقاد خواهم داشت.

اعلام می‌کنم که نظر من در مورد اینکه خورشید ثابت است و زمین به دور آن می‌چرخد، یک تفکر باطل، الحادی و نادرست و گمراه کننده بود که نمی‌بایست در هیچ جا، تدریس شود، مورد بحث قرار گرفته یا مورد استناد قرار گیرد. واقعیت مشخص و روشن این است که زمین مسطح و ثابت است و همانگونه که هر کسی می‌داند و هرروز می‌بیند، این خورشید و تمام ستارگان هستند که به دور زمین می‌چرخند. اين اعتقاد من است و در آينده نيز از اين اعتقاد برنخواهم گشت. می‌خواهم در برابر شما اعلام کنم که در خلوت خود، نور حقیقت در دل من راه یافته و به خوبی درک کردم که آنچه قبلاً گفته بودم اشتباه بوده و از کرده خود پشیمانم و هر محکومیت و جزایی که برای من تعیین شود با خوشحالی پذیرا خواهم شد و امیدوارم به سزای خود در گمراهی بخش زیادی از جامعه برسم.

در صورتی که از هر یک از موارد فوق تخطی کرده و در آينده به تفکر نادرست خویش باز گردم، مسئولیت و تبعات این خطای نابخشودنی را به طور کامل می‌پذیرم. من برای اینکه از صحت و دقت اعترافات خود مطمئن باشم همه چیز را از قبل روی این برگه نوشته و برای شما خواندم و اعلام می‌کنم که این برگه، رسم الخط خود من و ذهنیات و اعتقادات شخصی من بوده و بدون هرگونه فشار و تأثیری از بیرون، نگاشته شده است...


[] دستاوردها



[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


[ ] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- گالیلئو گالیله، ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد؛ همچنان رجوع شود به:
Galileo Galilei, From Wikipedia, the free encyclopedia; Note No. 6: Finocchiaro (2007).
[۲]- جعفری‌زاده، خسرو، گالیلئو گالیلئی معروف به گالیله، تارنمای آسمان شب ايران
[۳]- ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۴]- گاليله ۳۵٠ سال بعد از مرگش از اتهام ارتداد تبرئه شد، تهران: ميراث خبر، ۲۵ اسفند ۱۳۸۳، سايت خبرگزاری ميراث فرهنگی
[۵]- کليسا چهار قرن پس از محاکمه گاليله از او تجليل می‌کند، سايت دانشگاه اديان و مذاهب، برگرفته از: همشهری آنلاين. همچنان، گالیلئو گالیله، ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۶]- گاليله ۳۵٠ سال بعد از مرگش از اتهام ارتداد تبرئه شد
[٧]- گالیلئو گالیله، ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۸]- گاليله ۳۵٠ سال بعد از مرگش از اتهام ارتداد تبرئه شد
[۹]- گالیلئو گالیله، ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۱٠]- گاليله ۳۵٠ سال بعد از مرگش از اتهام ارتداد تبرئه شد
[۱۱]- همان‌جا
[۱۲]- گالیلئو گالیله، ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۱۳]- جعفری‌زاده، خسرو، گالیلئو گالیلئی معروف به گالیله؛ ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد به زبان انگليسی به نقل از Finocchiaro، گاليله را "پدر دانش نوين (the Father of Modern Science) خوانده است". رجوع شود به: Galileo Galilei
[۱۴]- گاليله، دانشنامۀ رشد
[۱۵]- همان‌جا
[۱۶]- همان‌جا
[۱٧]- جعفری‌زاده، خسرو، گالیلئو گالیلئی معروف به گالیله
[۱۸]- تلسکوپ گالیله، سايت سيمرغ، برگرفته از: کتاب تاریخ تمدن و فرهنگ جهان
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها


Finocchiaro, Maurice A. (Fall 2007). «Book Review—The Person of the Millennium: The Unique Impact of Galileo on World History». The Historian 69 (3): 601–602. doi:10.1111/j.1540-6563.2007.00189_68.x





[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]