جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ و تمدن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ و تمدن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۱, پنجشنبه

درباره‌ی منشأ فرهنگ

از: ژان فرانسوا دورتیه؛ ترجمۀ جلاالدین رفیع‌فر

منشا عالم، حیات، انسان و زبان

(درباره‌ی منشأ فرهنگ)



منشا عالم، حیات، انسان و زبان

طرح روی جلد کتاب «منشا عالم، حیات، انسان و زبان»

در روز ۳۰ام نوامبر ۱۹۸٦ به مناسبت روز جهانی محیط‌شناسی انسانی، گردهمایی در شهر بوردو فرانسه برگزار گردید. این گردهمایی، که در نوع خود استثنایی بود، با شرکت ٨٠٠ نفر تشکیل شد که ۴٠٠ نفر آن‌ها از دانشمندان و پژوهشگران مشهور فرانسوی‌زبان جهان بودند. هدف اصلی از این گردهمایی باشکوه، که به ابتکار و زیر نظر فیلیپ برونو (Philippe Brenot)، بر پا شده بود، دستیابی به آخرین دستاوردهای علمی قرن بیستم درباره موضوعات بنیادی «منشا عالم، حیات، انسان و زبان» و معرفی آن‌ها به جهانیان بود. از اهداف دیگر این همایش بزرگ علمی، ارائه و بررسی جدیدترین نظریات درباره‌ی انسان‌شناسی و محیط‌شناسی انسانی بود.

در این همایش، چهار سخنرانی مهم درباره‌ی چهار موضوع اشاره‌شده در بالا، توسط چهار صاحب‌نطر مشهور جهان ارائه گردید:

□ هوبرت ریوز (Hubert Reeves)، نویسنده‌‌ی «منشأ عالم»، که از دانشمندان به‌نام قرن بیستم است، در شهر منترال کانادا زاده شده و دارای درجه دکتری اخترفیزیک هسته‌ای است.

□ ژاک ریس (Jacques Reisse)، نویسنده‌ی «منشأ حیات»، شیمی‌دان معروف بلژیکی است که «رئیس انجمن شیمی‌دانان بلژیک» و استاد ممتاز «دانشگاه آزاد بروکسل» می‌باشد. او را می‌توان در ردیف برجسته‌ترین متخصصان این علم در اروپای قرن بیستم قرار داد. تخصص ژاک ریس، شیمی دوران اولیه‌ی کره‌ی زمین است.

□ ایو کوپنس (Yves Coppans)، نویسنده‌ی «منشأ انسان»، در بلژیک زاده شده است و کرسی دیرین انسان‌شناسی را در کالج فرانسه در اختیار دارد. کوپنس، از جمله صاحب‌نطران مشهور این رشته در جهان می‌باشد.

□ اریک دو گرولیه (Eric de Grolier)، نویسنده‌ی «منشأ زبان»، جامعه‌شناس و عضو «شورای عالی بین‌المللی علوم اجتماعی» و دبیر «انجمن بین‌المللی منشأ زبان» است. تخصص او منشأ زبان و جامعه‌شناسی زبان می‌باشد، که یکی از صاحب‌نطران برجسته‌ی این موضوع در اروپا و جهان به‌شمار می‌رود.

کتاب حاضر از ۴ بخش مجزا تشکیل شده است که هر بخش متن کامل یکی از سخنرانی‌ها است که پس از بازبینی و اصلاحات توسط سخنرانان، به دلیل اهمیتی که داشت، در ۱۹٨٨ میلادی در فرانسه به چاپ رسید. هم‌چنین مقالۀ «منشأ فرهنگ»، نوشتۀ ژان فرانسوا دورتیه، در چاپ چهارم متن فارسی، به این کتاب افزوده شده است.

ژان فرانسوا دورتیه (Jean-Francois Dortier) مقاله‌ی «منشأ فرهنگ» را با معرفی کتاب «چرا من پدرم را خوردم» نوشته، روی لویس که داستانی خیالی مربوط به دوره‌ی پارینه‌سنگی است، آغاز می‌کند و با بحث‌های انسان‌شناختی تطوری سعی در تکامل فرهنگ از دوران پارینه‌سنگی تا به امروز را دارد و در واقع او در این مقاله، پیدایش فرهنگ را در عصر پارینه‌سنگی جستجو می‌کند. وی در نوشتار خود گفتگویی که با ترانس و. دیسون (متخصص علوم مغزی و انسان‌شناسی تحولی در دانشگاه بوستون) داشته را می‌آورد.[۱]


درباره‌ی منشأ فرهنگ

توانایی مغز انسان‌‏های اولیه چقدر بوده است؟ چه زمانی زبان به‏‌وجود آمد؟ چه خصایلی انسان‏ اندیشمند را از انسان‏‌های دیگر متمایز می‏‌کنند؟ با تکیه بر تعداد قابل توجه پژوهش‏‌های جدید، از این پس این امکان وجود دارد که بتوان موضوع پیدایش فرهنگ را در بین انسان‏‌ها تشریح کرد.

چرا من پدرم را خوردم نام کتابی است اثر روی لویس‏[٢] (Roy Lewis) که ماجرایش به صدها هزار سال پیش، یعنی دوره‏ی پیش از تاریخ بر می‏‌گردد.

فسیل کشف شده لوسی، جنوبی کپی معروف

در این کتاب، ادوارد، یک انسان عصر پارینه‌‏سنگی‏[٣]، تمام تلاش‏‌اش این بود که به اختراعات‏ و کشفیات جدید دست پیدا کند و در مقابل چشمان متعجب خانواده خود از پیشرفت حمایت و دفاع نماید. زمانی که او به کنترل آتش و به‏‌کارگیری آن مشغول می‏‌شود، برادرش وانیا[۴]، یک انسان‌نمای صادق ولی محافظ‌ه‌کار به او اخطار می‏‌کند و از این پس یک اختلاف عمیق بین این‏ دو برادر به‏‌وجود می‌آید.

ادوارد از منافع متعدد آتش سخن می‏‌گوید: با آتش می‏‌توان گوشت را پخت، خود را گرم کرد، پشه‏‌ها را دور کرد و به کمک آن از خود در مقابل حیوانات درنده دفاع کرد.

و در مقابل وانیا به او خطرات آن را گوشزد می‏‌کند:سوزاندن، خصوصاً خطر بزرگ‏ آتش‌‏سوزی جنگل، تمایل به رام کردن آتش، (کنترل کردن آتش) و انجام یک سلسله اعمال‏ جادوگرانه به کمک آن و... «واقع‏‌بین باشیم، و به‌همان سنگ تراشیده اکتفا کنیم»، او این سخنان‏ را به برادرش می‏‌گوید.

اما در مقابل پیشرفت‏‌های سریع انسان شدن او از جمله‌ی معروف خود استفاده می‏‌کند: «برگردیم به جنگل».

فرزندان متحیرش از او می‏‌پرسند چرا تنها به تراشیدن سنگ بسنده‏ نمی‏‌کنیم، چرا بایستی دایما چیزهای جدید را یاد گرفت، اختراع کرد، پیشرفت کرد، جلو رفت، به‏‌دنبال راه‏‌های پیشرفت انسان‏شدن بود. ادوارد در یک روز خوب و دلچسب در پاسخ به این‏ سؤالات چنین می‌‏گوید: «صبر کنید و ببینید».

کتاب داستان آ-لویس حاوی یک پاسخ خنده‏‌دار به یک معمای بزرگ علمی است، و آن‏ سؤال این است: منشأ انسان.

کی، چگونه و چرا یک انسا‌ن‏‌نما که در جنگل‏‌های آفریقا زندگی‏ می‏‌کرد ناگهان به فکر ساختن ابزار، اختراع، زبان و بالأخره هنر، مذهب، قوانین اجتماعی‏ پرداخت و به یک نوع کاملاً خاص تبدیل گشت؟

با بهره‏‌گیری از بایگانی باستان‏‌شناسی، استخوان‏‌های فسیل‏شده، ابزارهای سنگی تراشیده، آثار اجاق، قبرستان و نقاشی‏‌های صخره‏‌ها و تعیین قدمت هرچه دقیق‏‌تر آن‏‌ها، امکان دوباره‏‌سازی خطوط اصلی تبار انسانی و چگونگی‏ انسان شدن به‌‏وجود آمده است.

اما این داده‏‌ها چیز زیادی درباره توانایی مغز انسان پیش از تاریخ در اختیار قرار نمی‏‌دهد، درباره فرهنگ آن‏‌ها، چه می‏‌توان گفت و یا چه تصوری می‏‌توان داشت؟ چرا، مثلاً یک خلأ دو میلیون‌‏ساله بین اولین ابزارها و اولین آثار هنری وجود دارد؟ یا این‏‌که اندیشه نمادین و زبان در چه زمانی پیدا شد؟

داده‏‌های جدید باستا‌ن‏‌شناسی شناختی، روان‏شناسی تکامل‏‌گرایانه‏[۵]، نژادشناسی، علوم مربوط به روان امکان صورت‏‌بندی داستان پیدایش فرهنگ را در تاریخ انسان فراهم کرده‏‌اند.

فسیل شبیه‌سازی شده جنوبی کپی یا استرالپیتکوس

استرال اپیتک‏‌ها (Australopithecus) چه کسانی بودند؟ مشخصه‏‌های مهم پیش از تاریخ انسان در سه دوره‏ به‏‌وجود آمده‏‌اند: ابتدا، استرال اپیتک‏‌ها (انسان‏‌نماها) هستند که از میمون‏‌های بزرگ دوپا که در آفریقا بین چهار تا یک میلیون سال پیش زندگی می‌‏کرده‏‌اند، جدا شده‏‌اند.

دومین مرحله به ظهور نوع انسان[٦] ‏(هومو Homo) در حدود دو میلیون سال پیش مربوط می‏‌شود، حجم‏ جمجمه این نوع رشد تعجب‏‌آوری کرده و در طول ۱،۵ میلیون سال به سه برابر افزایش یافته‏ است، این نمونه به ساخت ابزار روی آورده است، تا این‏که بالاخره انسان اندیشمند (هومو ساپین) در حدود ۱۵۰ هزار سال پیش ظاهر می‏‌شود.

با پیدایش این انسان بود که حدود ۴۰ هزار سال پیش یک مهبانگ‏[٧] واقعی فرهنگی به‏‌وقوع‏ پیوست که نتیجه آن پیدایش هنر، قبرستان‏‌ها و آیین‏‌های مقدس بود.

اما برای این‏‌که بفهمیم چه اتفاقی افتاده است، تاریخ را از ابتدا یک‏بار دیگر مرور می‏‌کنیم.

تاریخ انسان از آفریقا حدود ۴ تا ۵ میلیون سال پیش تا پیدایش استرال‏‏‌اپتیک‏‌ها آغاز می‏‌گردد، این کشف بزرگ را مدیون پیش از تاریخ‏‌شناس بزرگ، ریموند دارت هستیم‏ (۱۸۹۳-۱۹۸۸)، او در سال ۱۹۲۴ موفق به کشف یک فسیل متعلق به یک کودک با هیبت بسیار خاص در آفریقا گردید، جمجمه این کودک، معروف به «کودک تئنگ» هم شبیه به میمون بود و هم شبیه به انسان، ابتدا به‏‌نظر می‏‌رسید که همان «حلقه گمشده» بین اجداد انسان و میمون‏‌های بزرگ‏ باشد.

دارت این نمونه را استرال اپیتکوس (یا استرالوپیتکوس، انسان‏‌نما)[٢] نام نهاد، اما تاریخ و شیوه زندگی انسان‏‌نماها به‌‏درستی بعد از سال‏‌های ۱۹٦۰ با فسیل‏‌های به‏‌دست آمده توسط خانواده لیکی از منطقه دریاچه‏‌های بزرگ شرق آفریقا و سپس فسیل لوسی توسط گروه ایوکوپنس، موریس‏ تایب، ژان کالب و دونالد جوهانسون، در سال ۱۹۷۴ آغاز می‏‌گردد.

بالاخره با این کشف اخیر بود که مطالعه انواع جدید انسان‏‌نماها در آفریقای جنوبی، چاد و اتیوپی از اواسط دهه ۱۹۹۰ مورد توجه بیشتر قرار گرفت و دنبال شد.

فسیل شبیه‌سازی‌شده‌‌ی یک جفت جنوبی کپی یا استرالپیتکوس

در ظاهر، این دسته از انسان‏‌نماها به میمون‏‌های بزرگ شبیه هستند، حجم جمجمه استرالوپیتکوس عفاری (مانند لوسی) ۴۰۰ سانتی‌‏متر مکعب (کمی بیشتر از یک شامپانزه) ولی‏ ساختار آن‏‌ها متفاوت بوده است.

سوراخ اکسی پیتال در انسان‏‌نماها (جایی که ستون فقرات در زیر جمجمه از آن عبور می‏کند) کمی به‏‌طرف جلو تمایل دارد، چیزی که نشانه راه رفتن روی‏ دوپا است، طول قد آن‌‏ها حدود ۱،۴۰ متر در بین مردان و ۱،۱۵ در بین زنان بوده است.

موضوع دوریختی جنسیتی (تفاوت مهم و بزرگ بین بدن مرد و زن) یک نشانه جالب از آداب جنسی آن‏‌هاست، در حقیقت در بین نخستی‏‌ها، از جمله گوریل یا بابون‏‌های ‏هامادریاس، یک دوریختی با اعمال و رفتار مشخص مرتبط با حرم‏سرا دیده می‏شود: نرها با یکدیگر به نبرد می‏‌پردازند. در نهایت قوی‏‌ترین آن‏‌ها مالک یک گروه از ماده‏‌ها می‏‌شود.

در مقابل در بین‏ نمونه‏‌های تک همسر مثل ژیبون یا در بین بعضی از انواع که داری بی‏‌نظمی در روابط جنسی‏ می‏‌باشند، مانند شامپانزه‏‌ها، دوریختی کمتر به‏‌چشم می‏‌خورد.

تصور ما بر این است که استرال اپیتک‏‌ها مانند میمون‏‌های بزرگ امروزی در گروه‏‌های‏ کوچک (حدود ۱۰ نفر) یک سرزمین معین را تحت اشغال داشته‏‌اند و احتمالاً جنگل‏‌های‏ حاره‏‌ای را برای زندگی در چمن‏‌زارهای درخت‏دار در حاشیه دریاچه‏‌ها و رودخانه‏‌ها ترک کرده‏‌اند.

مواد غذایی آن‏‌ها از طریق گردآوری میوه‏‌ها و گیاهان مختلف و شکار پستانداران کوچک‏ تأمین می‏‌شده است، اما آیا می‏‌دانیم امکانات شناختی آن‏‌ها به‏‌چه میزان و چقدر بوده است؟

امروزه پذیرفته‏‌ایم که استرال اپیتک‏‌ها (همان استرالوپیتکوس‌ها) با شامپانزده‏‌ها قابل مقایسه می‏‌باشند، هر دو دارای جد مشترک‏‌اند که بین ۵ تا ۷ میلیون سال پیش، یا به عبارت ساده‏‌تر، یک میلیون سال قبل از پیدایش‏ استرال اپیتک‏‌ها زندگی می‏کرده‏‌اند،

استفاده از ابزار (سنگ) برای شکستن گردو توسط شامپانزه

میمون‏‌شناس معروف، جن گودال، یکی از اولین افرادی است که به مشاهده شامپانزه‏‌ها در وضعیت آزاد در جنگل‏‌های تانزانیا پرداخته است، پیش از تاریخ‏‌شناس معروف، لویی لیکی‏ مشوق او برای انجام چنین مطالعاتی بوده است، تا این‏که بتوان شیوه زندگی استرال اپیتک‏‌ها را بهتر فهمید.

مطالعات گودال و تمامی اکیپ‏‌هایی که این کار را دنبال کرده‏‌اند نشان داد که شامپانزه‏‌ها از مقداری هوش و استعداد فنی بهره‏‌مند هستند.

آن‏‌ها به ساخت تخت‏‌هایی از جنس شاخ و برگ‏ درختان برای خواب مبادرت می‏‌ورزیده و از چوب‏‌های کوچک برای شکار موریانه استفاده‏ کرده و گردو را با قرار دادن بر روی یک سنگ (سندان) و با کوبیدن سنگ دیگری بر روی آن‏ (چکش) می‌شکسته‏‌اند.

فردریک جولین، متخصص فرهنگ شامپانزه‏‌ها، نشان داده است که کارگاه‏‌های واقعی برای‏ شکستن گردو و در بین شامپانزه‏‌ها وجود داشته است که بعضی از آن‌‏ها قدمتی حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال داشته‏‌اند!

در حقیقت برای خرد کردن یک گردو با سنگ، آن‏‌ها از یک فن استفاده کرده‏‌اند: ضربه زدن شدید که باعث له شدن گردو شود و یا کوبیدن بر روی یک زمین سخت و فشار وارد کردن به‏ آن‏[٨] ...


سترالوپیتکوس (انسان‏‌نما)

هویت‌‏شناسی: استرال‌اپیتک‏‌ها (= استرالوپیتکوس، انسان‏گونه یا جنوبی کپی با نام علمی Australopithecus) حدود ۴ تا یک میلیون سال پیش در آفریقا زندگی می‌‌‏‌کرده‏‌اند، متوسط حجم جمجمه آن‌ها حدود ۵۰۰ سانتی‏‌متر مکعب (یک‌سوم مغز انسان امروزی) و طول قد آن‌ها کمتر از ۱،۴۰ متر بوده است.

ابزار سنگی مورد استفاده انسان راست‌قامت

انواع: در حال حاضر هشت نوع از آن‌ها شناسایی شده‏‌اند: قدیم‌‏ترین آن‌ها آردی پیتکوس اما ننسین، استرالوپیتکوس عفاری (لوسی)، استرال اپیتکوس افریکانوس، استرال اپیتکوس بحر غزالی‏ بوده‏‌اند.

جدیدترین آن‌ها که حدود ۲ میلیون تا یک میلیون سال پیش زندگی می‌‌‏کرده‏‌اند (هم‌عصر با نوع انسان Homo) را پارانتروپ نیز می‌‌‏‌نامند (پارانتروپوس بوازی، پارانتروپوس اتیوپیکوس، پارانتروپ روبوست).

گستردگی: این نمونه‏‌ها تنها در آفریقا زندگی می‌‌‏کرده‏‌اند، روی دوپا راه می‌‌‏‌رفته و بعضی از آن‌ها جنگل‏‌زی بوده‏‌اند، همه‏‌چیزخوار بوده و گه‌گاهی شکار نیز می‌‌‏کرده‏‌اند.

فرهنگ: به‌‏‏ندرت دارای فرهنگ بوده‏‌اند ولی نشانه‏‌هایی از ابزار در جامعه آن‌ها دیده شده که‏ هنوز بسیار بحث‏‌انگیز است، میزان توانایی آن‌ها می‌‌‏‌بایستی مشابه و هم‏‌سنگ با میمون‏‌های‏ بزرگ امروزی بوده باشد.


نوع انسان

هویت‌‏شناسی: حجم جمجمه آن‌ها از ٦۰۰ سانتی‏‌متر مکعب در بین هوموهابیلیس (انسان‏ ماهر) تا ۱۳۰۰ سانتی‏‌متر مکعب در بین انسان‏‌های جدید می‌‌‏‌رسد. اندازه قد آن‌ها برحسب‏ انواع به‌‌شدت متفاوت است: ۱،۴۰ متر در بین انسان‏‌‏های ماهر تا ۱،۸۰ برای انسان‏ ارگاستر.

انواع: هومورودولفنیس، هوموهابیلیس، هوموارگاستر در آفریقا بین ۵،۱ تا ۵،۲ میلیون سال‏ پیش زندگی می‌‌‏‌کرده‏‌اند، بقایای انسان راست قامت (هوموارکتوس) در آسیا نیز پیدا شده است، انسان‏ هایدلبرگنیس و انسان انته‏‌سه‏‌سور در اروپا بین یک میلیون تا ۳۰۰ هزارسال پیش‏ می‌‌‏‌زیسته‏‌اند، انسان‏‌های اندیشمند (نئاندرتال، کرومانیون) حدود ۲۰۰ هزار سال پیش ظاهر شده‏‌اند.

گستره جغرافیایی: انسان از آفریقا خارج شده و آسیا و اروپا را حدود یک میلیون سال پیش‏ فتح کرده است.

فرهنگ: انسان مخترع فن (فن تراش سنگ) بوده است، از ۴۰۰ هزار سال پیش آتش را تحت کنترل خود درآورد، درباره وجود یک زبان اولیه [مانند زبان در شامپانزه] در این‏ زمان بحث‏‌هایی در گرفته است.


انسان اندیشمند

نوع: دو شاخه (رده): انسان نئاندرتال (حدود ۲۰۰ هزار سال پیش ظاهر و حدود ۳۰ هزار سال پیش ناپدید شده است؛ کرومانیون، جد مستقیم انسان اندیشمند، یعنی انسان امروزی بوده‏ است.

شیوه زندگی: ابتدا به‌‏صورت کوچنده و نیمه‌یک‌جانشین، در مناطق مختلف جهان پراکنده‏ شده است، او به‌ شکار، صید و گردآوری مشغول بوده، تا مدت‏‌ها کشاورزی را نمی‏‌شناسد و در محدوده محله‏‌های کوچک زندگی می‌‌‏‌کرده است، هیچ نشانه‏‌ای از جنگ یا برخورد بین آن‌ها به‌‏دست نیامده است، وجود آدم‏خواری آیینی محتمل است.

فرهنگ: انسان نئاندرتال مردگان خود را دفن می‌‌‏‌کرده است، با حضور انسان اندیشمند ابزارهای سنگی ظریف‌‏تر و کارآمدتر شده‏‌اند (صد هزار سال پیش رنده و خراشنده از نوع‏ موستری ساخته می‌‌‏شده‏‌اند). در زئیر یک قلاب استخوانی با قدمت ۹۰ هزار سال پیدا شده‏ است.

انفجار فرهنگی ۴۰ هزار سال پیش: از ۴۰ هزار سال پیش شواهد وجود یک انفجار فرهنگی‏ به‌‏دست آمده است.

- تنوع ابزارها (نیزه‏‌ها، قلاب‏‌ها، لباس‏‌هایی از جنس پوست، سوزن استخوانی، سرنیزه‏‌های‏ سنگی، اسکنه، سنگ‏‌های تراشیده به‌ شکل برگ درخت زبان گنجشک و...)

- پیدایش یک هنر پیشرفته در غارهای مزین و مجسمه‏‌ها، که بدون شک با آیین‏‌های‏ مذهبی همراه بوده‏‌اند، تدفین روشمند مردگان و در مواردی همراه با آداب. (وضعیت قرار گرفتن‏ جسد و در مواردی قرار دادن اشیا و تزییناتی در کنار آن).

به‏‌نظر می‌‌‏‌رسد که شامپانزه‏‌ها ماده بالغ به‌ کودکان خود می‌‌‏‌آموزند که چگونه خود را حفظ کنند (یعنی در چه وضعیت‏‌هایی خود را قرار دهند) که این کار به‌ زمان نیاز دارد تا آن‌ها بتوانند یاد بگیرند.

نتیجه یک مطالعه که در مجله طبیعت (۱۹ ژوئن ۱۹۹۹) منتشر شده حتی وجود سنت‏‌های‏ محلی را در بین شامپانزه‏‌ها نشان داده است: شامپانزه‏‌های تانزانیا برای شکار مورچه‏‌ها خود را در وضعیت مشابه شامپانزه‏‌های ساحل عاج و اوگاندا قرار نمی‏‌دهند، تمام این‏‌ها نشانگر آن‏ است که‏ این سنت‏‌ها آموخته شده و سپس نسل‏ به‌‏ نسل منتقل شده‏‌اند، هوش اجتماعی در بین شامپانزه‏‌ها نیز توسعه یافته است.

حیوانات در شرایط استراتژیک قادر به‌ مکر و حیله هستند، برای مثال با فریاد می‌‌‏‌توانند گروه‏‌ها را متوجه چیز دیگری کرده و مواد غذایی را تصاحب کنند، از طرف دیگر، اطلاع داریم که‏ آن‌ها در ذهن‏‌شان نشانه‏‌ای از سرزمین را حفظ کرده و از خودآگاهی بهره‏‌مند هستند و قادرند میمون‏‌های دیگر را با نشان دادن اشیا و یک سلسله اعمال سرگرم نمایند.[۹]

مجموعه این مشاهدات تأکید می‌‌‏‌کند که شامپانزه‏‌ها مانند اکثر پستانداران، به‌ واکنش غریزی‏ خود بسنده نمی‏‌کنند و بخشی از رفتارهای آن‌ها آموختنی است: شامپانزه‏‌های کوچک از طریق‏ بازی، تجربه، تقلید، با قوانین اجتماعی آشنا می‌‌‏‌شوند. آن‌ها هم‏‌چنین می‌‌‏‌آموزند چگونه غذا بخورند و چگونه تخت خود را از شاخ و برگ درختان برای خواب شب بسازند. «دوره جوانی» شامپانزه‏‌ها که دوره قبل از سن بلوغ را شامل می‌‌‏‌شود، حدود ۱۰ سال است که همان دوره آموختن است.

.

زبان بدن (زبان اشاره) در شامپانزه‌ها: در حال درخواست غذا

می‏‌توان گفت آن‌ها میمون به‌ دنیا نمی‌‏آیند، بلکه بعد از تولد میمون می‌‌‏‌شوند، بدون شک‏ برای استرال‌اپیتک‏‌ها هم همین روال وجود داشته است.

پس آیا می‌‌‏‌توان در چنین شرایطی از وجود «فرهنگ» میمون‏‌های بزرگ و استرال‌اپیتک‏‌ها صحبت به‌ میان آورد؟ اگر بپذیریم که برای‏ چگونه عمل کردن و رفتارهای اجتماعی که از طریق برقراری ارتباط با گروه‏‌ها ایجاد می‌‌‏‌شود آموزش وجود داشته است. پس پاسخ این سؤال نیز کاملاً مثبت است.

این رویداد می‌‌‏‌تواند ما را به‌ طرف پذیرش این مسئله راهبری کند که بین استرال‌اپیتک‏‌ها و انسان امروزی تفاوت اصلی در درجه آن‌هاست. باوجود این، این نظر نتیجه‏‌ای نیست‏ که اکثر متخصصان به‌ آن رسیده باشند.

شامپانزه‏‌ها، مانند استرال‌اپیتک‏‌ها از ابزارهای ساده استفاده می‌‌‏‌کنند، ولی آن‌ها را نمی‌‏ساخته‏‌اند، از طرف دیگر، تلاش‏‌های انجام شده برای آموزش به‌ شامپانزه‏‌ها که بتوانند ابزار سنگی بسازند با شکست روبه‏‌رو شده است.

در همین راستا، تلاش‏‌هایی که برای آموختن زبان به‌ میمون‏‌ها انجام شده محدودیت آن‌ها را نشان داده است. شامپانزه‏‌ها موفق شدند تا حدود ۲۰۰ لغت را بیاموزند و از آن‌ها در جای درست‏ و به‌‏صورت کاملاً آگاهانه استفاده نمایند. آن‌ها می‌‌‏توانند از دو و گاهی سه ترکیب لغوی برای درخواست‏‌های خود استفاده نمایند، ولی‏ هرگز نمی‏‌توانند با کنار هم گذاشتن کلمات به‌ ساختن جملات واقعی بپردازند.

نکته قابل توجه آن است که آن‌ها همیشه از یک «زمینه زبانی» در یک بستر بسیار خاص برای‏ خواسته‏‌های‌شان استفاده می‌‌‏‌کنند: واشوموز، یا وقتی از او رنگ یک شی‏ پرسیده می‌‌‏‌شود به‌‏وسیله واشو می‌‌‏‌تواند پاسخ داده شود: «توپ آبی».

شامپانزه، هرگز برای طرح سؤال یا برای جلب و حتی برای شرح وقایع نیز از زبان استفاده‏ نمی‌‏کند.[۱٠]

بالاخره، همان‌‏طوری که انسان‏‌شناس آمریکایی ایان تاترسال‏[۱۱]، رئیس موزه تاریخ طبیعی‏ نیویورک بیان کرده، در زندگی شامپانزه نمی‏‌توان رفتارهایی را که تأییدکننده انجام دادن‏ فعالیت‏‌هایی که با یک پروژه درازمدت مرتبط است مشاهده کرد.[۱٢]

بنابراین، فاصله‏‌ای بین هوش استرال‌اپیتک‏‌ها (قابل مقایسه با شامپانزه‏‌ها) و فرزندان انسانی‏ آن‌ها در سرزمین آفریقا وجود داشته است.


انسان و ساختن ابزار
نیزه چوبی، متعلق به ۴۰۰ هزار سال پیش، کشف شده در آلمان

اولین نمونه‏‌های انسانی در آفریقا حدود دو میلیون سال پیش ظاهر شده‏‌اند. آن‌ها را در دو نمونه مشخص، یعنی انسان ماهر و انسان راست‌قامت می‌‌‏‌توان خلاصه کرد: گونه‌ی انسان‏ که قبل‏ از انسان اندیشمند می‌‌‏‌زیسته است. با پیدایش مجموعه اقماری جدید که اخیراً کشف گردید، یعنی هومو رودولفنیس، هومو ارگاسـتر، هومو هایـدلبرنیس، هومو آنتس‏‌سور، به‌‌شدت پیچیده‏ شده است و نیز این احتمال وجود دارد که این لیست افزایش یابد. با عنایت به‌ این نکته که دیگر به‌‌درستی باور به‌ یک تکامل انسانی در چارچوب و یا براساس یک محور خطی وجود ندارد، و بایستی به‌ یک تصویر انبوه که انواع مختلف انسان‏‌ها را در کنار هم نشان می‌‌‏‌دهد نگاه کرد.[۱٣]

نوآوری بزرگ و تعیین‏‌کننده انسان ساختن اولین ابزارها بوده است. برای بریدن گوشت، خرد کردن استخوان حیوانات بزرگ، از بلوک‏‌های سنگی که با شکستن قلوه‌سنگ‏‌ها و به‌‏وجود آوردن‏ لبه تیز استفاده می‌‌‏کرده‏‌اند. این اولین تکنولوژی بسیار ساده و ابتدایی است که به‌‏نام «ابزارهای‏ الدواینی» معروف‏‌اند و از نام محل باستانی تنگه الدوا در تانزانیا گرفته شده است. درباره این‏‌که‏ چه میزان توانایی مغزی برای انجام دادن چنین کاری مورد نیاز بوده است، بحث‏‌های بسیار شده‏ است.

باستان‏‌شناس معروف آندره لورواگوران در این خصوص از اصطلاح «زنجیره اعمال» (Chaine operatoire) برای مشخص کردن اعمال پی‏‌درپی برای ساختن این ابزارها استفاده‏ کرده است.

در همین راستا، همکار او ژاک پلرگرن معتقد است که ابزارهای الدواینی ساخته یک سلسله‏ اعمال هدفمند بوده است، اگرچه میزان کارهای مؤثر ضعیف بوده و ادوات به‌‏صورت بزرگ و خشن ساخته شده‏‌اند.

نمایی از تنگه الدوایی، محل کشف بسیاری از ابزارهای انسان‌های اولیه

توماس ج ‏لوون از دانشگاه کلورادو با این نظر موافق نیست. او از بیان چنین تصوری (شی‏ ساخته شده با هدف قبلی و مشخص) انتقاد می‌‌‏‌کند. به‌‏نظر او برای ساختن ادوات الدواینی به‌‏ داشتن یک هوش و استعداد بالاتر از یک میمون نیازی نبوده است.[۱۴]

در مقابل، نوآوری فنی، که به‌ ساخته شدن تبرهای سنگی انجامید، نشانگر مرحله‏‌ای از ذهن‏ و استعداد است که هیچ‏‌کس با آن مخالفتی ندارد، تبرهای سنگی عبارتند از: ابزارهای سنگی با شکل مشخص. آن‌ها شبیه یک بادام بزرگ هستند که لبه‏‌های تیزی دارند. ویژگی آن‌ها مسطح‏ بودن و هندسی‌شکل بودن آن‌هاست که هم از مقابل و هم از نیمرخ قابل مشاهده است. شواهد به‌‏دست آمده از باستان‏‌شناسی تجربی از ظرافت و صرف زمان طولانی برای آموختن تکنیک‏ ساخت نمونه‏‌های زیبایی از آن‌ها حکایت می‌‌‏‌کند. روشن است که این نوع ابزار با یک هدف‏ معین در ذهن و حتی یک وجه زیبایی‌شناختی عمدی ساخته شده است. از این منظر است که‏ می‌‌‏‌توان بدون هیچ‌‏گونه بحثی وارد حوزه اعمال برنامه‏‌ریزی شده گردید. یعنی عبور از چندین‏ مرحله اعمال با اهداف معین و با نمایش یک تصویر ذهنی از یک شی‏.

ابزارهای آشولی

حال در این‌‏جا یک سؤال مطرح است: هوش به‌‏‌کار رفته در ساختن این ابزارها در عرصه‏ دیگری هم وجود داشته است؟ مثلاً، زبان یا زندگی اجتماعی عبارت است از استعداد تخصصی‏ که تنها به‌ یک بخش فنی متصل است؟ این سؤال هم‌چنان مطرح است، و ما را به‌ بحث درباره معمای این دوره وارد می‌‌‏‌کند.

در حدود ۱،۵ میلیون سال پیش تبرهای سنگی آشولی ظاهر می‌‌‏‌شوند[۱۵]. این نوع ابزار را در طول حدود یک میلیون سال و تقریباً در تمامی سرزمین آفریقا، آسیا و اروپا می‌‌‏‌توان‏ یافت.

در طول زمان، فن ساخت این ابزارها پیشرفت کرده ولی تصویر ذهنی آن تغییر نکرده‏ است. در مقابل هیچ نشانه‏‌ای از تکنیک‏‌های پیشرفته‏‌تر و هم‏‌چنین هنر، آداب و رسوم تدفین‏ مردگان، لباس که بعدها به‌‏عنوان مشخصه انسان اندیشمند در نظر گرفته شد، نمی‏‌توان‏ یافت.

تنها اختراع مهم این دوره، خانگی کردن آتش است که به‌‏عنوان اعتبار انسان دوره‌ی پارینه‏‌سنگی‏ قدیم در نظر گرفته می‌‌‏‌شود.

راز فرهنگ انسان اولیه که بسیار پیشرفته‏‌تر از استرال‌اپیتک‏‌ها بوده است، بعضی از پژوهشگران را بر آن داشت تا به‌‏وجود یک پیش‌فرهنگ واسطه‏‌ای بیندیشند.

روان‌‏شناس آمریکایی، مرلین دونالد، در کتاب‏ش به‌‏نام منشا روح مدرن از این نظریه‏ دفاع می‌‌‏‌کند، و می‌‌‏‌گوید اولین انسان‏‌ها به‌ ابداع یک نوع خاص از فرهنگ اقدام کرده‏‌اند، این فرهنگ از نوع تقلیدی است و براساس نمایش حرکات اختراع شده است. در این‏ فرهنگ ارتباطات براساس تقلید و نمایش انجام می‌‌‏‌گرفته و آموزش آن از طریق تقلید از افراد بالغ و «مبدعان» آن صورت پذیرفته است. به‌‏نظر دونالد، این مرحله این امکان را فراهم ساخت تا به‌‌یک شکل از نمایش واسطه‏‌ای بین نشانه‏‌های ساده (حالات ترس و تهدید، فریادهای اخطاردهنده) و نمایش‏‌های نمادین (که در زبان می‌‌‏‌توان مشاهده نمود) دست‏ یافت. برای این‏‌که بتوانیم بفهمیم این فرهنگ تقلیدی به‌‏چه چیز شباهت داشته است دو نفر را در نظر بگیرید، یک بوشمن و یک اروپایی که هیچ‏‌یک به‌ زبان دیگری آشنایی ندارند، ولی می‌‌‏‌خواهند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. برای این‏‌که بتوانند منظور یکدیگر را بفهمند، مهم‌ترین عامل تقلید حرکات است، اعمالی که می‌‌‏‌توانند آن مفاهیم را نمایش‏ دهند.

برای گفتن «خوردن» می‌‌‏‌توان دست را به‌ طرف دهان برد. برای نشان دادن یک پرنده به‌ کمک‏ دست‏‌ها می‌‌‏توان حالت بال‌زدن را نمایش داد. برای سازمان دادن شکار، می‌‌‏‌توان آن را نمایش‏ داد.


آیا انسان اولیه از زبان بهره‏‌مند بوده است؟

این حرکات تقلیدی (نمایشی) به‌‌یک شکل خاصی از نمایش تبدیل می‌‌‏‌شوند و امکان‏ به‌‏وجود آمدن صورت‏‌بندی‏‌های ساده را فراهم می‌‌‏‌نمایند: «برو یک سیب بیار» و یا مفاهیمی‏ چون «بزرگ است!» حرکات و حالات سؤال‏‌برانگیز «دختر کوچولو کجاست؟»، توصیف یک‏ موقعیت یا وضعیت «یک مار روی درخت قرار دارد». ولی این شکل از نمایش در عین حال بسیار محدود است و شرایط صورت‏‌بندی مفاهیم‏ انتزاعی را غیرممکن می‌‌‏‌سازد (می‏‌توان یک سگ را توصیف کرد ولی نه یک «حیوان»و حتی‏ یک «جاندار» را) و ایده‏‌ها و نظرات پیچیده («عمر گل‏‌ها کمتر از عمر ماست») («من عمویم را دیدم و به‌ من گفت که به‌ ما احتیاج دارد») و به‌‌خصوص اصلاً نمی‏‌شود قصه‏‌های دقیق و ظریف‏ مثل اسطوره‏‌ها و افسانه‏‌ها را بیان کرد.

مرلین دونالد

به‏‌نظر مرلین دونالد (Merlin Donald)، این فرهنگ «شکلکی» که بر محور اعمال قابل انجام دور می‌‌‏‌زند، این‏ امکان را به‌‏وجود می‌‌‏‌آورد که بتوان اشیایی که نیستند، یا وضعیت آینده (صحنه‏‌های شکار) را تداعی کند بدون این‏‌که به‌ مرحله‌ی نمادسازی یشرفته برسد.

رساله‌ی دونالد اغواکننده است؛ اما از هیچ‏‌یک از داده‏‌های باستان‌شناختی مستند بهره نبرده‏ است. به‌‏نظر او، رقص و بعضی از اعمال آیینی، بازمانده‏‌های معاصر این فرهنگ می‌‌‏‌باشند. اما نظریه او این قابلیت و شایستگی را دارد که از طریق آن به‌ درک یک شکل از فرهنگ بسیار ابتدایی نایل شویم.

این نظریه خصوصاً به‌ طرح سؤال درباره یک موضوع حیاتی دامن می‌‌‏‌زند: توانایی‏‌های‏ واقعی زبانی انسان‏‌های اولیه چقدر بوده است؟

آیا انسان اولیه دارای زبان بوده است؟ درباره این موضوع، نشانه‏‌های آناتومیک ضدونقیض‏ هستند.

فیلیپ توبیاس، یکی از کاشفان انسان ماهر از طریق قالب‏گیری (مولاژ) جمجمه به‌ این نتیجه‏ رسیده است که ابتدا شکل‏‌گیری بخش مرتبط با زبان به‌‏وجود آمده است. بنابراین، به‌‏نظر او زمان‏ پیدایش زبان به‌ حدود ۲ میلیون سال پیش می‌‌‏رسد.[۱٦]

اما آثار و نشانه‏‌های دیگر، مانند نبود یک ترکتوس حلقی منطبق (شکل حنجره)، این فکر را به‌‏وجود آورد که امکان استفاده از آواهای لازم دو مخرجی برای صحبت بین اجداد انسان‏ اندیشمند غیرممکن بوده است.

در نتیجه، ایان تاترسالِ زمان پیدایش زبان را بسیار دیرتر تعیین کرده است. او معتقد است که‏ زبان با انسان اندیشمند، یعنی حدود ۵۰ هزار سال پیش، به‌‏وجود آمد.

بین ۲ میلیون تا ۵۰ هزار سال تخمین‏‌های موجود درباره پیدایش زبان زمان بسیار زیادی‏ است. برای این‏‏‏‌‏که بتوان این شکاف بزرگ را بین نظریه‏‌های متناقض پرکرد، برخی از صاحب‏‌نظران به‌ یک پدیده واسط‌ه‏ای فکر می‌‌‏‌کنند و از آن حمایت می‌‌‏‌کنند.

دارک بیکرتون

زبان‌‏شناس معروف دارک بیکرتون (Derek Bickerton) از جمله‌ی آن‌هاست، او در کتاب‏‌اش تحت عنوان زبان و انواع[۱٧]‏ بر این اعتقاد است که امکان یک پیش‌زبان (زبان ابتدایی) گفتاری که بسیار نزدیک به‌ زبان‏ بچه‏‌های کمتر از ۵ است، قبل از انسان‏‌های راست‌قامت وجود داشته است؛ تقریباً همان‌چیزی‏ که به‌ شامپانزه‏‌ها آموزش داده شد.

این پیش‌زبان بسیار ساده است. در آن به‌ واژه‏‌ها و یا جمله‏‌هایی برمی‏‌خوریم که به‌‏صورت‏ ملکول‏‌های کوچک با معنای شکل داده شده از طریق به‌‌هم پیوستن دو واژه به‌‏وجود آمده است. («دوباره نوشیدن» یا «نخوابیدن»)

به‏‌نظر بیکرتون، تنها با پیدایش نمادهای انتزاعی و نحو است که می‌‌‏‌توان به‌ ساختن‏ توالی‏‌های کامل که منجر به‌ پیدایش فرهنگ نمادین می‌‌‏‌گردد دست یافت.

بنابراین دیدگاه، کلید شکل‏‌گیری تدریجی زبان روح و روان است که جهش فرهنگ انسان‏ اندیشمند را توجیه و توصیف خواهد کرد.

ترانس ‏و. دیسون، پژوهشگر دانشگاه بوستون، به‌‌یک رابطه تحولی همزمان بین مغز، زبان و اندیشه نمادین باور دارد. او در کتاب شمایل نمادین از نظریه تحول هم‌زمان مغز و زبان‏ که منجر به‌ پیدایش اندیشه نمادین می‌‌‏‌شود دفاع می‌‌‏‌کند.

به‏‌طور خلاصه، اولین انسان‏‌ها (راست‌قامت، ارگاستر و غیره) نسبت به‌ استرال‌اُپیتک‏‌ها از یک فرهنگ بسیار پیشرفته‏‌تر بهره‏‌مند بوده‏‌اند. این فرهنگ به‌ آن‌ها این امکان را داد تا ساختن‏ ابزارها را توسعه داده و آتش را تحت کنترل خود درآورند و تولید کنند. این یک مرحله تعیین‏‌کننده در تحول فرهنگی بشر به‌‌شمار می‌‌‏‌رود. با کنار هم گذاشتن نظر دونالد، بیکرتون و دیسون، می‌‌‏‌توان محدوده این پیش‌فرهنگ (فرهنگ ابتدایی) را ترسیم کرد.

انسان‏‌ها در یک دنیای بدون واسطه زندگی نمی‏‌کنند، کنش‏‌ها و واکنش‏‌های مستقیم بین افراد یا بین انسان و طبیعت وجود دارد. از طرف دیگر، امکان این‏‌که بتوان فعالیت‏‌های انسانی را برای‏ میان‏‌مدت برنامه‏‌ریزی کرد نیز وجود دارد. مثلاً طرح‏‌ریزی یک برنامه برای شکار بهتر، سازمان‏دهی فعالیت‏‌ها در یک گروه و...

از طرف دیگر، می‌‌‏‌توان وجود ارتباط بهتری که از ارتباط ساده ناشی از ابراز هیجانات فراتر می‌‌‏‌رود، را نیز تصور کرد. امکان انتقال اطلاعات (مثلاً برای بیان این‏‌که در فلان محل مواد غذایی‏ وجود دارد) و سازماندهی یک زندگی اجتماعی براساس نظم، ممنوع کردن، متعهد شدن، شاید هم تبادل بین گروه‏‌ها را نیز نمی‏‌توان از نظر دور داشت.

با وجود این، در دوره‌ی پارینه‌سنگی قدیم هنوز هیچ نشانه‏‌ای از وجود هنر، آیین‏‌ها، باورهای‏ مذهبی و یا تنوع تکنولوژی نمی‏‌توان یافت. برای دیدن این پدیده‏‌ها بایستی تا ظهور انسان اندیشمند منتظر بمانیم و تنها در این هنگام‏ است که به‌ دوره‌‏ی دیگری وارد می‌‌‏‌شویم.

شرایط پیدایش انسان اندیشمند در حدود صدوپنجاه هزار سال پیش از موضوعات بسیار بحث‏‌انگیز است. سه نقطه‏‌نظر در این خصوص وجود دارد:

اولین آن به‌ «چند تعریفی» معروف است، و با توجه به‌ تحول موازی انسان‏‌های راست‌قامت‏ آفریقا، آسیا و اروپا به‌‌طرف انسان اندیشمند تدوین شده است.

دومین نظر که به‌ «حوای آفریقایی» معروف است (انسان اندیشمند در آفریقا متولد شده و از آن‏‌جا به‌ سایر نقاط جهان عزیمت کرده است).

و بالأخره سومین نظر که مخلوطی است از دو نظریه قبلی که به‌ «نظریه شبکه‏‌ها» معروف‏ شده است.


انسان اندیشمند و انفجار فرهنگی

تنها چیزی که تاکنون مسجل شده آن است که انسان اندیشمند حدود ۱۵۰ هزار سال پیش‏ ظاهر شده است. این‌‏گونه شامل دو نوع مختلف بوده است: نئاندرتال و کرومانیون.

نئاندرتال از خویشاوندان دور ما بوده، که حدود ۳۰ هزار سال پیش بدون این‏‌که جانشینی از خود به‌‌جای بگذارد ناپدید شده است. کرومانیون جد مستقیم ما است.

دفن مردگان توسط انسان‌های نئاندرتال؛ کشف‌شده در اوایل ۱۹۰۰

این انسان امروزی در مدت کوتاهی که تا امروز ناشناخته مانده‏‌اند به‌ اختراع فنونی نائل شد. از ۴۰ هزار سال پیش، زمانی که انقراض نئاندرتال آغاز می‌‌‏گردد، یک انفجار فرهنگی به‌معنی‏ واقعی کلمه با انسان‏‌های کرومانیون به‌‌تدریج شکل می‌‌‏گیرد.

تصویری از داخل غار لاسکو

این انفجار (مهبانگ) فرهنگی به‌‌وسیله چندین رویداد مشخص قابل تشخیص است: تنوع و پیچیده‌شدن ابزارها (سرنیزه‏‌ها، قلاب‏‌ها، سوزن‏‌ها)، پیدایش لباس، کلبه‌‏های کوچک، گردنبند، آغاز هنر صخره‏‌ای، اولین مجسمه‏‌ها و... غار مزین و باشکوه لاسکو یا شووه، با تصاویر حیوانی‏ و تصاویر اسرارآمیز نقش منفی پنجه‌‏ی دست، بدون تردید از جمله نمادهای شناخته‌شده‏‌ی این دوره‏ می‌‌‏باشند (بین ۳۲ تا ۱۷ هزار سال پیش).

در این زمان، انسان کرومانیون مردمان خود را بر پایه یک سلسله آداب و آیین که بدون‏ هیچ‏‌گونه تردیدی مرتبط با باورهای مذهبی و دنیای پس از مرگ می‌‌‏‌باشد دفن می‌‌‏کرده است، قبرستان کشف شده در محل سونگیر در روسیه، از شواهد بسیار درخشان در این خصوص‏ است.

اجساد دفن شده دو جوان و یک مرد حدوداً شصت ساله در این گورستان شناسایی‏ شده‌‏اند که قدمت ۲۸ هزار ساله دارند. آن‏‌ها با لباس مزین با ۳۰۰۰ مروارید از جنس‏ عاج تدفین شده‏‌اند. برای ساختن هریک از این مرواریدها دست‌کم یک ساعت کار لازم‏ بوده است. گردن و مچ‏‌ها دارای گردنبند و مچ‏‌بند بوده است که از انواع صدف‏‌ها ساخته‏ شده‏‌اند. هم‏‌چنین در مقابل آن‌ها دو دندان بزرگ ماموت که به‌‌شکل چوب‌دستی صاف‌شده‏ درآمده‏‌اند (بدون شک به‌ کمک قرار دادن در آب جوش به‌ این حالت درآمده‌‏اند) قرار داشتند. در قبرها ابزارهای استخوانی و مجسمه‏‌های کوچک نیز وجود داشته‏‌اند. یک چنین وضعیتی‏ بدون تردید نشانگر آن است که آن‌ها برای رفتن به‌ دنیای دیگر با لباس و ابزارها مجهز شده بوده‏‌اند. قبر، هنر، ابزارهای پیچیده، باورهای مذهبی، و به‌‏‌طور کلی تمامی این‏ پدیده‏‌های فرهنگی تنها در طول چند هزار سال ظاهر شده‏‌اند که البته نمی‏‌توان آن‌ها را بدون‏ ارتباط مستقیم با یکدیگر در نظر گرفت. آیا این‏‌ها نشانه‏‌های پیدایش شکل جدیدی از تفکر نیست؟

آیا انسان راست‌قامت با یک زبان ابتدایی صحبت می‌‌‏کرده است؟

حدود ۲ سالگی، زمانی‌که بچه‏‌ها تلفظ اولین جمله‏‌ها را آغاز می‌‌‏‌کنند، تنها با ترکیب، یا کنار هم گذاشتن دو کلمه است که جملات کوچک را می‌‌‏‌سازند. این جملات بدون دستور زبان تقریباً با قابلیت زبانی شامپانزه‏‌ها شباهت دارد، و از همین طریق بود که زبان میمون‏‌ها را بدان‏‌ها آموختیم.

یک شامپانزه ماده «واشو» که به‌‌وسیله گاردنر آموزش دید قادر بود جملاتی چون «واشو موز» «کوکو» را بسازد، یا این‏‌که گوریل آموزش‌دیده توسط فرانسیس پاترسون می‌‌‏‌توانست بگوید، «برو بخواب» یا «باز هم حبوبات».

به‏‌نظر زبان‌‏شناسی چون درک بیکرتون[۱٧]‏ این زبان ابتدایی یک شکل از زبان واسطه‏‌ای بین‏ محاوره‏‌های ساده بدون فعل (فریادهای میمون‏‌ها وقتی احساس خطر می‌‌‏‌کنند) و زبان کاملاً شکل داده شده را تشکیل می‌‌‏‌دهند. این زبان ابتدایی امکان استفاده از واژه‏‌های نمادین را نیز دارا می‌‌‏‌باشد. بنابراین، یک نمایش واقعی از اشیا و اعمال است که امکان مشخص کردن اشیای‏ غایب را نیز فراهم می‌‌‏‌نماید، چیزی که هیچ حیوانی قادر به‌ انجام دادن آن در طبیعت نیست. اما این زبان در مقابل دارای نحو نمی‏‌باشد. این وضعیت امکان بیان حالت‏‌های پیچیده را به‌‌کلی از بین می‌‌‏‌برد. علاوه بر آن، این زبان ابتدایی تنها در یک حوزه‌ی خاص قابل استفاده است: بیان یک‏ درخواست، یا بیان یک عمل، اما امکان بیشتر از این و هم‏‌چنین بیان و توصیف وضعیت‏‌های‏ پیچیده را ندارد، مثلاً شرح داستان‏‌ها و اتفاقات، بیان عقاید انتزاعی، در حال حاضر چنین به‌‏‌نظر می‌‌‏رسد که در بین انسان‏‌های راست‌قامت وسیله برقراری ارتباط دارای اهمیت بوده است. به‏‌نظر بیکرتون زبان انسان‏‌های راست قامت آغاز شده است.

مثال‌های زبان ابتدایی
در بین بچه‌هادر بین شامپانزه‌ها
استر ٢٣ ماههواشو
«دوباره آب»«غذایش»
«خشک کن تو»«تو نوش»
«برو در بازکن»«واشو ببخشید»
(پیتر ٢٣ ماه)کانزی
«بابا آمد؟»«میوه‌هایش»
«آن را بشکن»«سگ رفت»
«بیشتر از این» («دوباره می‌خواهم»)«دادن کانزی»


تحول همزمان زبان و مغز

(گفت‌‏وگو با ترانس‏ و. دیسون‏)

نقاشی اسب در داخل غار لاسکو

ترانس‏ و. دیسون، متخصص علوم مغزی و انسان‏‌شناسی تحولی در دانشگاه بوستون‏ است و نویسنده کتاب شمایل نمادین: تحول همزمان زبان و مغز، نورتون ۱۹۹۷.

مجله علوم انسانی: منظورتان از تحول همزمان مغز و زبان چیست؟

ترانس‏ و. دیسون: مغز و زبان هریک با آهنگ خاص خود متحول شده‏‌اند. مغز به‌‌وسیله‏ یک جریان آرام ژنتیکی متحول شده، کم‏‌کم بزرگ و بزرگ‏‌تر شده و در طول مراحل انسان‏‌شدن دوباره سازمان یافته است. اما زبان با سرعت بیشتری متحول شده که این تحول از طریق یک جریان اجتماعی به‌‌انجام رسیده و فراگیری آن به‌‏صورت مؤثرتر و آسان‏‌تری‏ امکان‏‌پذیر بوده است.

اولین شکل ارتباط نمادین یک نوآوری اجتماعی به‌ همراه داشت که این نوآوری به‌‏ پیدایش یک کانون جدید فرهنگی منجر گردید و نمونه‏‌های انسانی با موفقیت با آن‏ منطبق شده‏‌اند. ساختار مغز برای پاسخگویی به‌ این نیاز جدید که این کانون شناختی‏ ایجاد کرده بود دچار تغییر شد(درست مثل سگ‏‌های آبی که با گذشت زمان با دریاچه‌‏های مصنوعی سازگار شده‏‌اند)،

مغز ما به‌‌تدریج با درخواست‏‌های شناختی ما و با استفاده از زبانی ساده و قابل فراگیری‏ منطبق شده است. این مسئله امکان تحول این زبان‏‌ها را به‌‌طرف اشکال پیچیده‏‌تر، که به‌‏‌نوبه‌ی خود مغز را مجبور کرده‏‌اند که با وظایف مشکل‌‏تری خود را منطبق کند، به‌‏وجود آورد و به‌ همین ترتیب ادامه یافت.

– آیا فکر نمی‏‌کنید که چیزی مثل یک زبان ابتدایی نمادین (پیش‌زبان) یا پیش‏‌فرهنگ (فرهنگ ابتدایی)، نمایش‏‌های ابتدایی و... می‏‌توانسته در تحول انسان در گذشته نقش داشته باشد؟

زبان‏‌های اولیه، می‌‌‏‌توانسته با شکلی ساده‏‌تر از انواع امروزی پیش زمینه اشکال موجود بوده باشند.

آن‏‌ها می‌‌‏‌بایستی از نظر آوایی و صرف و نحو ساده‏‌تر و برای فراگیری و به‌‏‌کارگیری‏ مشکل‏‌تر بوده باشند. از طرف دیگر، ضعیف بودن قابلیت مغز انسان برای به‌‌انجام‏ رساندن این وظیفه در آغاز را نباید از نظر دور داشت.

– آیا به‌‏‌طور کلی زبان را می‌‌‏‌توان توانایی فکری تخصصی و عنصری از هوش و استعداد نمادین در نظر گرفت، هر دو باهم... یا نه این و نه آن؟

سؤال شما متضمن یک انتخاب اجباری است که بیانگر یکی از ناشناخته‏‌ترین حالات و رمز مکتب زبان‏‌شناسی است. مغز انسان به‌‌طرز چشمگیری با زبان شکل گرفته است. این در حالی است که آموختن زبان به‌‏عنوان یک مهارت مادرزادی مانند خندیدن، یا ساختن لانه در بین پرندگان در نظر گرفته نمی‏‌شود.

مهارت‏‌های نمادین تنها زمانی به‌‏وجود می‌‌‏‌آیند که میزان نوآموزی به‌‏صورت خاص و در سطح بسیار بالا وجود داشته باشد. زبان تنها نتیحه هوش و استعداد عمومی پیشرفته‏ نیست. سه حالت اصلی از قابلیت‏‌های مغز انسان در خصوص زبان وجود دارد: میزان‏ نوآوری نمادها (مهارت نوآموزی به‌‌وسیله تقلید افزایش یافته)؛ شایستگی والا در تجزیه‏ و تحلیل خودکار و تولید مراحل پیچیده؛ تغییر در کنترل حرکات حنجره و سیستم‏ احشایی به‌‌طرف سیستم حرکتی پوسته.

هم‏‌چنین عوامل دیگر تغییر در استعدادهای هیجانی (برای مثال، لذت از زیبایی در تحلیل اشکال) و گرایش شدید به‌ تقلید را که در فراگیری زبان مؤثر است بایستی مدنظر داشت.


چرا آزتک‏‌ها چرخ را اختراع نکردند؟

نوآوری بسیار مهم‌‏تر از اختراع و یا کشف است. با وجود این‏‌که اغلب حالتی را نشان‏ می‌‌‏‌دهند، ولی تمام متخصصان با این نظر موافقند که نوآوری عبارت است از جریانی که باعث‏ به‌‏وجود آمدن تغییرات عمیق در جامعه و در تفکر افراد می‌‌‏‌گردد. اختراع یا کشف می‌‌‏‌تواند به‌ نوآوری منجر گردد.

ماسک فیروزه‌ای، متعلق به آزتک‌ها، مکزیک

شاهد این امر از بین مثال‏‌های مختلف پدیده چرخ است. آزتک‏‌ها اگرچه با این تکنیک آشنا بوده‏‌اند ولی تنها از آن در انجام دادن اعمال ساده بچه‏‌گانه (بازی) استفاده کرده‏‌اند. آن‌ها هرگز از این وسیله برای حمل‏‌ونقل و جابه‏‌جایی استفاده نکرده‏‌اند! از بین شرایط موفقیت‏ یک نوآوری، فرانسوا هریتیه (انسان‏‌شناس) خاطر نشان می‌‌‏‌کند که حالت خوب یک پیشرفت در علم و فنون معمولاً به‌‏صورت تعیی‌ن‏کننده‏‌تر ظاهر نمی‏‌شود.

تمدن‏‌های پیش از دوران صنعتی شدن نشان داده‏‌اند که دارای خلاقیت‏‌های بسیار بوده‏‌اند. مثلاً مورد چین که پیشتاز در اختراع و اشاعه کاغذ بوده است. در این خصوص مستعدتر شدن فکر و اندیشه تعیین‏‌کننده‏‌تر است. «برای این‏‌که اختراع یا کشف به‌ نوآوری بیانجامد، یعنی به‌ نوعی‏ قابل اجرا باشد، نه تنها بایستی امکان‏‌پذیر باشد بلکه حتماً قابل اندیشیدن نیز باشد و به‌‌وسیله‏ کسانی که آن را پیشنهاد کرده‏‌اند مورد قبول بوده باشد...»

ف. هریتیه مثال‏‌های زیادی در این خصوص نقل کرده است. از جمله رؤیای ایکار[۱٨] که قبل از پرواز با هواپیما وجود داشت. همین‏‌طور زنان نازا که منتظر اختراع داروهایی نشدند که بتواند به‌ آن‌ها امکان بارداری بدهد (در عهد عتیق، نهادهای سازمان یافته امکان قرض دادن رحم را به‌‏وجود آورده بودند).

در این‏ پانورامای دوگانه انسان‌شناختی و تاریخی، نوآوری دیگر از مشخصه‏‌های ویژه‌ی جامعه مدرن‏ محسوب نمی‏‌شود و همیشه به‌ خودی یک پدیده مثبت و قابل قبول در نظر گرفته‏ نمی‏‌شود.

«نوآوری‏‌های بزرگ و حقیقی بیشتر شامل اختراعات و کشفیاتی می‌‌‏‌شوند که باعث‏ تغییر و تأثیرگذاری در ریشه‏‌های جهان‏‌بینی همه افراد در همه‏‌جا گردد. یعنی بالاتر و فراتر از پیشرفت‏‌های مادی، و به‌‌دلیل آسایش، راحتی و فراوانی که به‌ همراه دارد.» یعنی اگر خواسته‏ باشیم آن‌ها را شمارش کرده باشیم به‌ اندازه‏‌ی انگشتان یک‌دست هم نمی‏‌شوند.[۱۹]

در کتاب اندیشه و ذهن پیش از تاریخ، باستان‏‌شناس انگلیسی، استیون مایتن وقتی به‌ شرح و توصیف انفجار فرهنگی در دوره‌ی پارینه‌سنگی قدیم و میانه می‌‌‏‌پردازد، چنین بیان می‌‌‏‌کند:

«انسان‏ راست‌قامت به‌ توسعه چندین قابلیت ویژه و تخصصی اقدام کرده است: هوش فنی که به‌ تولید ابزارها وابسته است و منجر به‌ فعالیت‏‌های برنامه‏‌ریزی شده گردیده و از این طریق می‌‌‏‌توان‏ تصویر ذهنی یک شی‏ را برای ساخته شدن متصور شد. انجام دادن این کار به‌ هوش اجتماعی و قابل انتقال به‌ دیگران و هم‏‌چنین فهم و شناخت احتیاجات جامعه نیاز دارد که خود نیز آغازی‏ برای نمادسازی می‌‌‏‌باشد. انسان راست‌قامت هم‏‌چنین آموخته‏‌های خود را از چیزهایی که در دنیای طبیعی وجود دارد (گیاهان، حیوانات) به‌ جوان‌ترهای خود آموزش و منتقل کرده است.»[٢٠]

تقویم سنگی آزتک‌ها، دارای ۳۶۵ روز و ۱۸ قسمت ۲۰ روزه. در وسط تقویم، خدای خورشید قرار دارد.

با پیدایش انسان اندیشمند به‌‏نظر ماتین به‌ دلیل «آمیختگی» بین اشکال مختلف این‏ قابلیت‏‌ها ایجاد گردید، که این اختلاط در شکل هوش عمومی یا «فرانمایشی» به‌‏وجود آمده‏ است. این هوش عمومی بین ٦۰ تا ۳۰ هزار سال پیش به‌‏وجود آمده است. کشفیات جدید نشانگر آن است که اندیشه نمادین حتی زودتر از این در آفریقا وجود داشته است.

استیون مایتن مدل خود را به‌‏صورت استعاره به‌ یک کلیسای بزرگ گوتیک توصیف می‌‌‏‌کند. این بنا در بین چندین کلیسای کوچک (با قابلیت‏‌های تخصصی) قرار گرفته که به‌‌وسیله یک رواق مرکزی (هوش عمومی) به‌ یکدیگر مرتبط می‌‌‏‌گردند.

با چنین دوباره سازمان دادن ذهن، قطب‏‌های مذهبی جدید به‌‏‌وجود آمده‏‌اند (هنر، مذهب)، و در بازگشت تمام فعالیت‏‌های تخصصی مجدداً سازمان داده شده‏‌اند.

با این نظر درباره پیدایش اندیشه شایسته است که پژوهش‏‌ها و فرضیه‏‌های مربوط به‌ انسان‏ شدن را مورد تحلیل قرار داد. این نظر به‌‏خصوص به‌‏دنبال آن است که نظریه‏‌های روان‏‌شناسی‏ تحولی را جا بیندازد و از کسانی که معتقد به‌ هوش عمومی نمادین هستند نیز دفاع کند. مدل‏ مایتن، مانند همه نظریه‏‌های عمومی، سؤالات پیچیده درباره روابط دقیق بین تفاوت اشکال‏ هوش فنی و اجتماعی و هم‏‌چنین درجه زبان را بدون پاسخ گذاشته است. در این خصوص پژوهش‏‌ها و تفاسیر بسیاری در سال‏‌های اخیر انجام و ارائه شده‏‌اند.[٢۱]

این مدل‏‌ها غالباً با پیدایش انسان اندیشمند مطرح می‌‌‏‌شوند که مرحله بنیادی جدید در تحول فرهنگی محسوب می‌‌‏‌گردد. با پیدایش این انسان، جامعه انسانی وارد دنیای جدیدی‏ می‌‌‏‌گردد: دنیای قطب فرهنگی و اندیشه نمادین.

این اندیشه نمادین به‌‏وسیله تاترسال به‌ این صورت تعریف شده: «استعدادی که قادر است‏ نمادهای ذهنی پیچیده را تولید کند و آن‌ها را با ترکیب‏‌های جدید منطبق نماید.» اندیشه‏‌ی نمادین‏ بنیاد حتی تصورات و خلاقیت‏‌هاست. با این قابلیت منحصر به‌‏فرد در نوع خود، انسان‏‌ها توانستند در ذهن خود دنیایی را خلق کنند و آن دنیای حقیقی و در خارج از خودشان پیاده کنند.[٢٢]

از این پس دوره‏‌ی جدیدی به‌‏وجود می‌‌‏آید. به‌‏زودی، انسان زندانی خلاقیت‏‌های خود می‌‌‏شود. ارواح، خدایان و قوانینی که خود او خلق کرده است. در کتاب چرا من پدرم را خوردم، عمو وانیا پنکانتروپ، این اخطار را به‌ برادر مخترع‏‌اش داده بود: «این را فراموش نکن: سنگ‏‌تراشیده برای انسان است و نه انسان برای سنگ تراشیده!»


[▲] يادداشت‌ها




[▲] پی‌نوشت‌ها

[۱]- مهدیزاده کابلی، برگرفته از پیشگفتار مترجم کتاب منشا عالم، حیات، انسان، زبان، فرهنگ، هوبرت ریوز، ژاک ریس، ایو کوپنس و اریک دوگرولیه ترجمه‌ی جلال‌الدین رفیع‌فر، تهران: نشر آگه، ۱٣۸٦
[٢]- منظور مترجم از استرال اپیتک‏‌ها، جنوبی کپی آسیایی (Australopithecine) است در حال حاضر بیشتر با نام‌ترجمه استرالوپیتکوس شناخته می‌‌‌شوند.
[٣]-
[۴]-
[۵]-
[٦]-
[٧]-
[٨]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱٢]-
[۱٣]-
[۱۴]-
[۱۵]- آشولی: به صنایع و ابزارهای معروف از نوع تبرهای سنگی دستی اطلاق می‌‌‌‏شده که از ۸،۱ می‌‌لیون تا ۳۰۰ هزار سال پیش ساخته می‌‌‏‌شده است، این ابزارها با انسان راست قامت همراه بوده است، اولین‏ نمونه آن در سال ۱۸۷۲ توسط بوشه دوپرت در سنت آشول کشف گردید. روش ساخت آن در طول‏ زمان شناخته‏‌تر شده است، تبرهای سنگی به‌‏عنوان تبر و وسیل‌ه‏ای برای دفاع و حمله و پرتاب مورد استفاده قرار می‌‌‏گرفته‏‌اند، این نوع ابزارها زیربنای ساخت ابزارهای دیگری که در دوره‏‌های بعد ساخته‏ شده‏‌اند نیز بوده است.
[۱٦]-
[۱٧]-
[۱٨]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢٢]-


[▲] جُستارهای وابسته

□


[▲] سرچشمه‌ها

□ هوبرت ریوز، ژاک ریس، ایو کوپنس و اریک دوگرولیه، منشا عالم، حیات، انسان، زبان، فرهنگ، ترجمه‌ی جلال‌الدین رفیع‌فر، تهران: نشر آگه، چاپ دوم، ۱٣۸۱، صص ۱٦۹-۱۹۴


۱۳۹۳ آبان ۱, پنجشنبه

پوماپونکو

از: دانشنامه‌ی آریانا

پوماپونکو


فهرست مندرجات
[...][...]


پوما پونکو یا پوما پومکو (به انگلیسی: PumaPumku یا Pumapunku؛ که به‌معنای «راهرو پوما»[۱] است)، یک محوطه‌ی باستانی با ساختار سنگی به‌شکل مقبره است که یکی از قسمت‌های منطقه «تیاهواناکو»[٢] در قلب آمریکای جنوبی‌ست.

«تیاهواناکو» واقع در کشور «بولیوی»[٣]، بالای حوزهٔ «تیتیکاکا»، حدود ۱۰ کیلومتر با «دریاچه تیتیکاکا»[۴] فاصله دارد. حوزهٔ تیتیکاکا ۳۸۰۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد که نیمی از آن در پرو و نیمه دیگر در بولیوی، و درست در مرز دریاچه تیتیکاکا است. فرهنگ تیاهواناکو به پیش از امپراتوری اینکا[۵] بر می‌گردد و از آن‌جایی‌که آن‌ها دارای هیچ‌یک از زبان‌های نوشتاری شناخته‌شده‌ی نیستند، تاریخ خود را تا حد زیادی مرهون باستان‌شناسی‌های امروزی هستند.

در خرابه‌های سنگی «پوما پونکو»، بلوک‌سنگ‌های معدنی «آندزیت» (Andesite) و «زبره‌سنگ» (تراکیت = Trachyt) در ساحه‌ی گسترده، به‌طور پراکنده - اما در کنارهم - بر بستر خود آرمیده‌اند

ویرانه‌های مرموز «پوما پونکو» که در «تیاهواناکو»، در حدود ٧٠ کیلومتری[٦] غرب «لاپاز»[٧] و در ارتفاعات کوهستان «آند»[٨]، قرار دارد، به داشتن سنگ‌های عظیم، پیچیدگی طراحی و دقت فوق‌العاده‌ای شناخته شده‌ است که در برش و طرز قرارگیری آن‌ها دیده می‌شود. در این محل باستانی سنگ‌ها جوری در کنار یکدیگر چیده شده‌اند که نمی‌توان یک تیغه چاقو را در میان آن‌ها قرار داد[۹]. با توجه به این ویژگی‌ها، پوما پونکو اغلب به‌عنوان دلیلی است که زمین توسط موجودات افسانه‌ای فضایی مورد بازدید قرار گرفته است که در ساخت بناهای سنگی بسیار از انسان‌ها پیشرفته‌تر بودند. در حال حاضر، فقط از آن چندین گروه از سنگ‌های روی هم انباشته شده باقی مانده‌ است.[۱٠]


موقعیت جغرافیایی▲

پوما پونکو، با مختصات جغرافیایی °۱٦،۵٦۱٦۹ جنوبی و °٦۸،٦۷۹۹۳۱ غربی، در حدود ٧٠ کیلومتری غرب لاپاز مرکز بولیوی و در منطقه‌ای بکر در ارتفاعات کوهستان «آند» واقع است. خرسنگ‌های پراکنده در سرتاسر این منطقه‌ی صحرایی که در ارتفاع ۳۵۰۰ تا ۳٦۰۰ متری از سطح دریا قرار گرفته[۱۱]، در زمره‌ی بزرگ‌ترین نمونه‌های موجود در سرتاسر کره‌ی زمین بوده، هر یک تا ۸ متر طول و بیش از ۱۰۰ تن وزن دارند.[۱٢]

پوماپونکو



پیشینه‌ی تاریخی▲

اغلب دانشمندان باستان‌شناسی بر این نظر هستند که در محوطه‌ای باستانی «پوماپونکو»، افراد محلی، حدود ۲ هزار سال پیش، از ابزارهای سنگی بدوی برای ساخت مجموعه استفاده کرده‌اند. اما در سال ۱۹۴۵ باستان‌شناسی به‌نام «آرتور پوسنانسکی»[۱٣] ادعا کرد که «پوماپونکو» خیلی قدیمی‌تر از این بوده و زمان ساختش ممکن است به ۱۵ هزار سال پیش از میلاد باز گردد. نظریه‌پردازان خیال‌پرداز فضانوردان باستانی، پیچیدگی کارهای انجام‌شده بر روی سنگ‌ها و یکپارچگی خاص بلوک‌های سنگی را گواهی بر به‌کارگیری یک تکنولوژی پیشرفته‌ی فرازمینی در ساخت این بلوک‌سنگ‌ها می‌دانند. آیا ممکن است «پوماپونکو» توسط موجودات فرازمینی ساخته شده باشد؟ واقعیت چیست؟


مستند تلویزیونی «ما و فرازمینی‌ها» می‌گوید:

    بسیاری از اشیا در تیواناکو وجود دارد که می‌توانید در تمدن‌های پیش‌تر از آن ببینید. در زمانی بسیار پیش‌تر و در قرون قبل از میلاد در پرو شما می‌توانید اشکال مشابهی را ببینید، پیکرنگاری تصویری مشابه و شما کاملاً قادر به دیدن تبار و پیشینه آن باشید.

    اما وقتی گردشگران به خرابه‌های «تیواناکو» نزدیک می‌شوند، احتمالاً مرموزترین سازه‌ی کهن، در بین سایر سازه‌ها، تنها چند صد قدم دورتر بر بستر خود آرمیده است. در حالی‌که در کم‌ترین محل توجه بازدیدکنندگان واقع شده است. «پوما پونکو»، زمینی از خرابه‌های سنگی که تصور تیوری «غریبه‌های باستانی» را تحریک و به‌هیحان می‌آورد.

    از نظر من فوق‌العاده‌ترین بخش شواهدی که در دست ماست در کل پازل فضانوردان باستانی، همین «پوما پونکو» است در ارتفاعات بولیویا، در حالی‌که اهرام جیزه، کاری بسیار بی‌نظیر است، اما در مقایسه با «پوما پونکو»، تنها یک بازیچه است. منطق در «پوما پونکو» وجود ندارد، چرا که ما بناهای وزین سنگی را در پیش رو داریم، که در سراسر منطقه آرمیده‌اند، که انگار با نوعی فشار قوی از هم پاشیده‌اند

    بلوک‌های «پوما پونکو» به‌دقت بریده شده‌اند که در زمانی به‌خوبی در هم قفل می‌شده‌اند. درست مثل قطعات به‌دقت چیده‌شده‌ی پازل، اما تقریباً ده مایل دورتر از نزدیک‌ترین معدن منطقه. چگونه این سنگ‌های غول‌پیکری که وزن برخی از آن‌ها به صدها تُن می‌رسد حتی به این‌جا رسیده‌اند

    ما این‌جا در باره مکانی صحبت می‌کنیم که ۴۵٠٠ متر از سطح دریا بالاتر است. این یعنی هیچ درختی در این ارتفاع وجود ندارد که بتوان از آن برای غلطاندن سنگ استفاده کرد. هیچ‌چیز در این‌جا نمی‌روید به‌جز علف‌ها و بوته‌هایی کوتاه.

    من تاکنون در مقابل بسیاری از بناها ایستاده‌ام. اما «پوما پونکو» در راس همه آن‌هاست، چون آن‌چه که ما در آن‌جا یافتیم اصلاً قابل قبول نیست، به‌هیچ‌وجه قابل دسترسی نیست. و این سئوال را پیش می‌آورد که: چگونه ساخته شده است و به‌چه منظوری؟

    اغلب باستان‌شناسان می‌گویند «پوماپونکو» توسط بومیان «آیمارا» ساخته شده است و ما همه متفق‌القولیم که برای ساختن چیزی مثل «پوماپونکو» شما باید نوشتن بدانید، باید با نقشه ساختمانی آشنا باشید، شما نیازمند طرح و نقشه و محاسبه هستید، جایی‌که قطعه‌ها به‌هم بخورند و به‌شکلی کامل به‌هم چفت شوند. اما یک چیز هست که همه باستان‌شناسان در بارۀ آن‌هم عقیده هستند و آن این‌که «آیمارا»ها اصلاً نوشتن نمی‌دانسته‌اند. پس این چگونه ممکن است که آن‌ها قادر به ساختن همه این بنا بوده باشند، بدون هیچ نقشه‌ای؟

    که این واقعاً حیرت‌آور است؛ و این‌که چرا نظریه‌پردازان «فضاییان باستانی» در «پوماپونکو» و «تیاهواناکو» غرق شده‌اند؟ آیا این به‌خاطر کیفیت بنای سنگی‌ست؟ و نیز به‌دلیل بزرگی و اندازه سنگ‌های آن؟ این بسیار غیر قابل باور و عالی‌ست که ما حتی شواهدی مبنی بر استفاده از ماشین‌آلات هم داریم. آن‌ها از ابزار ماشینی استفاده می‌کرده‌اند تا این سنگ‌ها را ببرند.

    یکی از بلوک‌های سنگی ٨٠٠ تُن وزن دارد و به‌خوبی صیقل داده شده است. در این‌جا سنگ‌هایی غول‌پیکر هستند با حفره‌هایی در آن‌ها، که عمقی بیش از چند میلی‌متر ندارند، که قطعاً نمی‌توانسته‌اند با اسکنه‌های سنگی عصر حجر ایجاد شده باشد. این‌ها با اِسکنه سنگی آن‌زمان ایجاد نشده است. پس حتماً یک تکنولوژی دیگری راهگشای آن بوده است.

    خطوطی که در داخل صخره‌ها حک شده‌اند، کاملاً راست هستند و به‌شکلی شگفت‌آور عمقی یکسان دارند، از انتهای یکی به ابتدای دیگری.

    درست مثل این‌که ساختمان‌سازهای پیشرفته بر روی آن‌ها کار کرده باشند. چون همه‌چیز به‌دقت اندازه‌گیری شده است. همه‌چیز در حد عالی‌ست. شما متعجب بر جای می‌مانید که این چگونه ممکن است؟ یکی از عجیب‌ترین پدیده‌ها در این مکان آن است که سنگ‌هایی که در این منطقه به‌کار رفته‌اند، سنگ‌های شنی هستند. گرانیت و دیوُرایت. تنها سنگی که سخت‌تر از دیورایت است، الماس است. پس تنها راهی که می‌توانسته این بنا را به انجام برساند این بوده است که ابزار آن‌ها مته‌ای الماسه داشته باشد.

    متخصصین آمریکایی که با وسایل اندازه‌گیری کامپیوتری به این منطقه رفتند کاملاً شوکه شدند. در گزارش خود آورده‌اند: «این غیر ممکن است» که بتوان «پوماپونکو» را دوباره‌سازی کرد. «این کاملاً غیر ممکن است».

    اما آنچه واقعاً باور نکردنی‌ست این‌که مردم عهد عتیق توانسته باشند به این دقت سنگ‌ها را تراش داده باشند، یا توانسته باشند چنین بنای غیر قابل باوری ساخته باشند.

    اگر فضانوردان دوران پیشین بوده‌اند که به آن‌ها تکنیک ساخت این بنا را آموخته‌اند، چرا ما در این آثار، هیچ بنای پیشرفته‌ای مثل بناها و آسمان‌خراش‌های امروزی نمی‌بینیم؟ چرا همه چیز شبیه هرم است؟ تکنیک‌های برش سنگ، بارها و بارها تغییر کرده‌اند و به‌طور مستقل در سراسر دنیا قابل استفاده‌اند. اگر شما خود را به‌جای شاهی «خداگونه» بگذارید و بخواهید بنایی را طراحی کنید که قادر به‌باقی ماندن تا هزاران سال باشد، بهترین راه برای بقای آن این است که آن را از سنگ‌هایی که در هم چفت شوند بسازید. بدون هیچ قالبی. پوسیدگی‌ها و خرابی‌های آن نیازمند تعمیر باشد. به‌همین دلیل هم ما سازه‌هایی بدون قالب در مقابل روی خود داریم. سازه‌های سنگی در همه نقاط زمین.

    در عین حال ما این‌جا یک ناهمخوانی داریم. از یک سو مردمی را داریم که باید کاملاً بدوی بوده باشند. که آن‌ها احتمالاً تنها یک قدم از عصر پارینه سنگی فراتر نهاده‌اند، و از سوی دیگر آن‌ها کاری انجام داده‌اند که ما حتی همین امروز هم نمی‌توانیم انجام بدهیم). به‌نظر می‌رسد که ما در این زمینه به‌شدت به مشکل بر می‌خوریم. و این بنایی‌ست با بلوک‌های سنگی غول‌پیکر. به‌خوبی و دقت به‌هم چسبیده با بقیه بلوک‌های دیگر. که همه را در هم قفل می‌کند.

    مردم عهد باستان در این کره خاکی، حقیقتاً عجایب زیادی را شاهد بوده‌اند. اما آن افسانه‌ها بیش از این‌که تجسمی و یا کار هنری و چیزهایی از این دست بوده باشند، همه رفته‌اند، بنا به دلایلی همه فقط دیگر وجود ندارند. اما در پشت‌سر خود، چیزهایی باور نکردنی را بر جای گذاشته‌اند که ما امروز داریم که شما را وامیدارد از خود بپرسید: آخر چگونه این‌ها ساخته شده‌اند؟ این‌ها رموزی بسیار شگرفند و من فکر می‌کنم یکی از چیزهایی که مردم را برای ادامه جستجو به‌منظور یافتن پاسخ‌های خود ترغیب می‌کند این حقیقت است که این‌ها کاملاً در دسترسند، اما نمی‌توان از آن‌ها سر در آورد.

    اما برداشتن پوشش رمز و راز این‌که چگونه این بناهای باورنکردنی ساخته شده‌اند، تنها یک قطعه از این پازل را کامل می‌کند این‌که دریابیم چگونه ساخته شدند و چگونه مورد استفاده قرار می‌گرفته‌اند، سئوالاتی جدیدتر را مطرح می‌کند. سئوالاتی که شاید جوابی برای آن‌ها بر روی کره خاکی نباشد

    آیا فضایی‌ها حقیقتاً الهام‌بخش پیشینیان ما بوده‌اند تا معابد و اهرام کهن را بسازند؟ و اگر آن‌ها به این‌جا آمده‌اند، آیا هیچ بخشی از دانش فیزیک پیشرفته خود را برای ما به ودیعه گذاشته‌اند؟ فضانوردی یا ریاضیات؟ اگر این‌گونه است، آیا شواهدی در این باره تا به امروز وجود دارد؟ یکی از مثال‌ها می‌تواند این یکی باشد: که اغلب به‌عنوان اولین کامپیوتر دنیا، در تاریخ ٢٠٠٠ سال قبل منسوب

    دستگاه «آنتی کیترا» در ۱۹٠٠ توسط غواصان اسفنج کشف شد. این دستگاه در یک جزیره کوچک در «اَئجیِن» به‌دست آمد که نام آن‌را «آنتی کیترا» گذاشتند. در این منطقه کشتی شکسته‌ای وجود داشت و در این کشتی، لاشه یک جعبه پوشش‌دار یافت شد که از جنس فلزات ترکیبی بود و پس از این کشف، به موزه «آتن» منتقل شد. پنجاه سال طول کشید تا توانستند این جعبه را تحت اشعه ایکس قرار دهند و به این وسیله قادر به بازسازی آن شوند چرخ‌دنده‌هایی که به‌هم وصل بودند، تصویر دقیقی از این‌که این جعبه چه چیزی بوده است، ارائه داد و این واقعاً یک کامپیوتر است. یک ماشین کاملاً پیچیده.

    این یک بخش بسیار جالب از تکنولوژی است، به‌دلیل کاری که انجام می‌دهد. اولاً این یک دستگاه فضانوردی‌ست که شما را قادر می‌سازد با استفاده از جداول قادر به ردیابی ستاره‌ها باشید، و در مسیرهای دریایی جهت‌یاب شماست. علاوه بر این یک دستگاه علم نجوم نیز هست، به‌شکلی که می‌تواند به شما بگوید بر اساس تاریخ تولدتان شما تحت تأثیر کدام سیاره هستید و بر مبنای آن، وقتی این سیاره در تراز به‌خصوصی باشد چه اتفاقات به‌خصوصی برای شما خواهند افتاد. بنابراین این یک دستگاه بسیار جالب و بخشی از تکنولوژی‌ست که کاملاً دنده‌هایی پیچیده‌تر از بخش داخلی ساعت‌های مدرن سوییسی دارد که قدمت آن به ٢٠٠ سال پیش از میلاد مسیح می‌رسد. بنابراین این کاملاً نامتعارف است که چه‌کسی توانسته است این دستگاه را بسازد و برای چه استفاده می‌شده است؟[۱۴]


تیاهواناکو یکی از مهم‌ترین تمدن‌های پیش از اینکاها در آمریکای جنوبی بوده ‌است که سرانجام، در زمان توسعه‌طلبی امپراتوران اینکا تحت استیلای اینکاها در آمد. اما تیاهواناکوها چه مردمانی بودند؟

در حدود سده چهارم میلادی، مردمان کشاورز و روستانشین در کناره جنوبی دریاچه تیتاکاکا می‌زیستند که در همان زمان توسط آنان حکومتی به‌وجود آمد، که شروع به گسترش در منطقه یونگاس نموده و نواحی اطراف را با جنگ یا وعده‌وعید به‌زیر سلطه خود درآورد. شهری به‌نام تیاهواناکو مرکز این شاهنشاهی بود و این تمدن به‌همین نام معروف گردید. فاگان ریشه این قوم را تا ۱۵٠٠ سال قبل از میلاد عقب می‌برد و معتقد است که در قالب زندگی روستایی به کشاورزی مشغول بوده‌اند. این حکومت تا قرن دهم میلادی در وضعیت مناسبی قرار داشت و از مهم‌ترین قدرت‌های منطقه آند جنوبی محسوب می‌شد؛ تا این‌که بحران کمبود غذا بر اثر چند دوره خشکسالی باعث تخلیه سکنه شهر تیاهواناکو گردیده و این منجر به تضعیف شاهنشاهی شد.

از همسایگان حکومت تیاهواناکو می‌توان تمدن «واری» را نام برد. مقر تیاهواناکوها در شمال بولیوی و مقر واری‌ها در کشور پرو بود[۱۵]. در اواسط سده پانزدهم میلادی، پادشاه اینکا به‌نام Pachacuti Inca Yupanqui از سمت شمال شروع به پیشروی در حوزه‌ی دریاچه تیتاکاکا نموده و مدتی بعد در زمان شاه دیگر اینکاها به‌نام Huayna Capac، منطقه تیاهواناکو جزو مستملکات امپراتوری اینکا گردید.

از جمله معروف‌ترین آثار به‌جای‌مانده از دوره تیاهواناکو در آمریکای جنوبی می‌توان خرابه‌های شهر تیاهواناکو و پوماپونکو را نام برد که در این بین خصوصیات پوماپونکو سسب گردید تا دستاویزی برای نظریه بیگانگان یا فضانوردان باستانی گردد. فاصله این دو بنا چندان از هم زیاد نیست. نکته جالب توجه در خصوص هر دو بنا که تعجب باستان‌شناسان را به‌دنبال داشته است این‌که همه دیوارهای باقی‌مانده، دیوار حصار و حیاط هستند و هیچ دیوار حمال که مربوط به‌یک خانه و یا معبد سرپوشیده باشد، پیدا نشده است.


تمدن پوماپونکو و فرازمینی‌ها▲

«بیگانگان باستانی» (Ancient Aliens) نام برنامهٔ مستند تلویزیونی آمریکایی است که از ۲۰ آوریل ۲۰۱۰ (۳۱ فروردین ۱۳۸۹) تاکنون از شبکهٔ تاریخ (History) پخش می‌شود[]. در این مجموعه مسئلهٔ حضور موجودات هوشمند فرازمینی در فرهنگ و تمدن باستانی بشریت، مورد بررسی قرار می‌گیرد. در تبلیغات این مستند آمده است:

    میلیون‌ها نفر در جهان بر این باورند که ما درگذشته با موجودات فضایی ملاقات داشته‌ایم. اگر این باور حقیقی باشد، چه؟ آیا این «غریبه‌های فضایی» در شکل گرفتن تاریخ ما نقش داشته‌اند؟ و اگر این‌طور بوده باشد و رد پاهایی از آن‌ها در مناظری ساده پنهان باشد چه؟ آن‌ها که بوده‌اند؟ چرا به این‌جا آمده‌اند؟ چه چیزی از خود به‌جای گذاشتند؟ کجا رفتند؟ آیا هرگز باز می‌گردند؟ این‌ها سئوالاتی است که مستند «بیگانگان باستانی» در پی پاسخ به ‌آن‌ها است.

چند سال قبل از فرود اولین انسان بر روی كره ماه، یك محقق سوییسی به‌نام «اریش فون دانیكن» (Erich von Daniken) با انتشار كتاب شوك‌برانگیزی به‌نام «ارابه خدایان»، نظریه خاص بیگانگان باستانی را ارائه داد.[در سال ۱۹٦٨، اریش فون دانیكن، پرفروش‌ترین کتاب خود را که «بیگانگان باستانی» نام داشت ارائه داد.] بر طبق نظریه او در زمان‌های بسیار دور بیگانگان فضایی به زمین سفر كرده‌اند و به انسان كمك كرده‌اند تا راه پیشرفت را بپوید. او معتقد است سازه‌های عظیم باستانی نظیر اهرام مصر و معابد عظیم مایاها و اینكاها و بسیاری از بناهای عظیم دیگر در سرتاسر جهان كه باستان‌شناسان تا كنون پاسخی در باره چگونگی ساخت آن‌ها ارائه نداده‌اند را زمینی‌ها با علوم فضاییان ساخته‌اند. او نزدیك به چهل كتاب و مقاله در این زمینه منتشر كرده است و در این باره بحث‌های زیادی درگرفته است. اینك مجموع تلاش‌های چند ده ساله این محقق بزرگ در مجموعه تلویزیونی گسترده‌ای به‌نام «بیگانگان باستانی» (Ancient Aliens) به‌تصویر در آمده است. دانشمندان، محققان، نویسندگان، باستان‌شناسان و متخصصین بزرگی از سرتاسر دنیا درباره این نظریه صحبت كرده‌اند.

تردیدی نیست که این مستند توسط یکی از معتبرترین استودیوهای مستندسازی جهان ساخته شده است. در این مجموعه با حضور نویسنده معروف جهان و صاحب «نظریه بیگانگان باستانی» یعنی «اریش فون دنیکن» مسئله حضور موجودات هوشمند فرازمینی در فرهنگ و تمدن باستان بشر، این‌بار به‌گونه دقیق‌تری بررسی می‌شود. کارگردانی استادانه، فیلمبرداری عالی، نویسندگی فوق‌العاده و اعتبار بالای دانشمندان مصاحبه‌کننده در این فیلم آن‌را به‌یکی از بی‌نظیرترین مستندهای جهان مبدل کرده است. اما حقیقت ماجرا چیست؟


نقد بیگانگان باستانی▲

منتقدان، «بیگانگان باستانی» را شبه‌علم و شبه‌تاریخ می‌دانند.[*] این موجودات اسرارآمیز تا به‌حال وجودشان تنها در حد فیلم‌های سینمایی و داستان‌های تخیلی بوده است و هیچ‌کسی نتوانسته وجود آن‌ها را مشاهده و یا به‌طور کامل باور کند.

بسیاری از دانشمندان از جمله کارل ساگان و یوسف سامویلوویچ نظریات فضانوردی باستانی را زیر سئوال برده‌اند. اگرچه ساگان نظریه‌های دنیکن را کاملاً رد نکرد. فون دنیکن ادعا داشت کتیبه باستانی فلزی ضد زنگ دهلی (iron pillar) یکی از شواهد حضور ماورأ زمینی‌هاست. اما برخی هم اعتبار فون دنیکن را به‌خاطر شواهد جعلی از جمله عکس‌ها و نمونه‌های سفالی بشقاب پرنده به زیر سئوال می‌برند.



در فیلم بیگانگان باستانی، در مورد پوماپونکو، این‌گونه ادعا می‌شود:

    پوماپونکو در نوع خود بی‌نظیر است. این بنا در زیباترین و دلرباترین محل در روی سیاره زمین ساخته شده و شکل گرفته و جای گرفته است.

    هرم بزرگ گیزا از بزرگ‌ترین دست‌آوردهای بشری است؛ اما در مقایسه با پوماپونکو، اهرام مصر همانند یک بازیچه کودکانه به‌نظر می‌رسند

    به‌عقیده من، مهم‌ترین مدرک و شاهدی که ما در این پازل فضانوردان باستانی در اختیار داریم، همین پوماپونکو است که در ارتفاعات بولیوی قرار گرفته است.

    پوماپونکو تنها محل و سایتی به‌روی زمین است که به‌عقیده من مستقیماً و توسط خود موجودات فرازمینی ساخته شده است.

    یکی از عجیب‌ترین نکات در رابطه با این بنا این است که سنگ‌هایی که در ساخت این بنا از آن‌ها استفاده شده است هیچ‌کدام از جنس سنگ‌های ماسه‌ای نبوده و همگی از سنگ‌های گرانیت و دئوریت هستند. تنها سنگی که می‌توان یافت که از دئوریت سخت‌تر باشد همان الماس است. پس تنها راهی که وجود داشته است که این سنگ‌ها را تراش داد این است که از ابزاری استفاده شده باشد که نوک آن‌ها از جنس الماس بوده باشد.

    البته این درست است که برای ساخت پوماپونکو از سنگ‌هایی استفاده شده است که در زمین یافت می‌شوند، چون کسی گرانیت و دئوریت را از منظومه شمسی دیگری به این‌جا حمل نمی‌کند. اما یکی از سنگ‌های بنای به‌کار رفته ٨٠٠ تن وزن دارد.


در این فیلم ابتدا به‌مدتی طولانی، با همین روش بزرگ‌نمایی، به جنبه‌های ساختمانی این بنا اشاره شده و سپس ادعا می‌شود که پس نمی‌توان چنین بنای عظیمی را با نیروی دست انسان‌های عادی و بدون استفاده از ابزارآلات قدرتمند ساخت. بنابراین، ادعا می‌شود:

    هر کدام از این سوراخ‌های جای مته کاملاً در طول این شیارها با فاصله یکسانی از یکدیگر قرار گرفته‌اند. برای من کاملاً بدیهی و روشن است که برای ایجاد آن‌ها روی این سنگ‌های غیر طبیعی باید از ابزارآلات حرفه‌ای و قدرتمندی استفاده شده باشد.

    سطح این سنگ کاملاً صاف است. به‌همان صافی که سطح میز غذاخوری آشپزخانه شما می‌باشد. این سطح سنگی حتماً باید ماشین‌کاری شده باشد.





نگارخانه▲








[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]


[↑] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی با عایشه شکوری برشتۀ تحرير درآمده است.



[↑] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ٦:



[↑] پی‌نوشت‌ها

[۱]- Doorway of the Puma؛ رجوع شود به: »Pumapunku«، از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد (به زبان انگلیسی)
[٢]- «تیاهواناکو» (به اسپانیایی: Tiahuanaco و Tiahuanacu)، نام یک محل باستانی در غرب کشور بولیوی کنونی است که از نظر باستان‌شناسی، جای پراهمیتی‌ست و در فهرست میراث جهانی یونسکو، در سال ۲۰۰۰ میلادی (طی نشست بیست‌وچهارم) ثبت شده است. این شهر، که وابسته به تمدن پیش از کشف آمریکا به‌دست اروپاییان است، بخش مهمی از تمدن اینکا می‌باشد، که حدود پانصد سال مرکزی اداری-آیینی بوده‌ است و ویرانه‌های آن در نزدیکی کرانهٔ جنوب خاوری دریاچه تیتیکاکا در ۷۲ کیلومتری باختر لاپاز موقعیت دارد.
تاریخ پیدایش این شهر به حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد برمی‌گردد که روستاهایی با سامانهٔ کشاورزی در آن پدید آمدند. میان ٦۰۰ تا ۸۰۰ میلادی این نقطه به مرکزی نیرومند در جنوب رشته‌کوه آند درآمد و در این زمان مساحت این شهر کمابیش به پنج کیلومتر مربع می‌رسیده‌ است و ۴۰ هزار تن در آن می‌زیسته‌اند. در حدود سال ۱۰۰۰ پس از میلاد تیاهواناکو شاید به‌دلیل شرایط محیطی یا تازش مردمانی از سوی جنوب یا درگیری‌های دینی یا هرسه از میان‌ رفت.
[٣]- بولیوی (Bolivia) با نام رسمی جمهوری بولیوی (Republic of Bolivia)کشوری محصور در خشکی، در مرکز آمریکای جنوبی است. پایتخت آن به‌طور رسمی و در قانون اساسی شهر «سوکره» ذکر شده اما دولت این کشور در شهر «لاپاز» مستقر است. این کشور از شمال و شرق با برزیل، از جنوب با آرژانتین و پاراگوئه و از غرب با شیلی و پرو هم‌جوار است؛ ۱۰ میلیون نفر جمعیت دارد و زبان‌های رسمی آن اسپانیایی، کچوآ، آیمارا و ۳۴ زبان دیگر بومی است. رجوع شود به:
»Kids Encyclopedia« (Britannica Student Encyclopedia World Atlas). Britannica Student Encyclopedia. Encyclopædia Britannica Premium Service. Encyclopædia Britannica, 8 February 2009.
۵۵ درصد مردم بولیوی از تبار سرخ‌پوست، ۳۰ درصد مستیزو (دورگه سرخ‌پوست و سفیدپوست) و ۱۵ درصد سفیدپوست هستند. رجوع شود به:
»Bolivia«, The World Factbook (CIA).
دین مردم بولیوی مسیحیت است. ۷۸ درصد مردم بولیوی پیرو کلیسای کاتولیک رومی، ۱۶ درصد پروتستان و ۳ درصد نیز پیرو دیگر شاخه‌های مسیحیت هستند. رجوع شود به:
»Bolivia religion«, USA: Department of State. 14 September 2007.
[۴]- «دریاچه تیتیکاکا» (به اسپانیایی: Lago Titicaca) دریاچه‌ای‌ست در مرز ۲ کشور پرو و بولیوی که سطح آن، ۳۸۱۲ متر از سطح آب‌های آزاد بلندتر است. این دریاچه یکی از بلندترین دریاچه‌های بزرگ دنیا به شمار می‌رود و از نظر حجم آب، بزرگ‌ترین دریاچهٔ آمریکای جنوبی است.
[۵]- «امپراتوری اینکا» (۱۴۳۸-۱۵۳۳ میلادی)، یک امپراتوری از مردم بومی (سرخ‌پوست) در آمریکای جنوبی بود. این امپراتوری در بیش‌ترین پهناوری خود، کشورهای امروزی پرو، اکوادور، بولیوی، و بخش‌هایی از آرژانتین، شیلی و کلمبیا را دربر می‌گرفت و شهر «کوزکو» پایتخت اداری، سیاسی و نظامی آن به‌شمار می‌آمد. در سدهٔ شانزدهم میلادی با ورود اسپانیایی‌ها به پرو، این امپراتوری درهم‌شکست و قلمرو آن مستملکهٔ اسپانیا گشت.
[٦]- فاصله بین ویرانه‌های «پوما پونکو» و «لاپاز»، مرکز کشور بولیوی، مختلف بیان شده است. به‌عنوان نمونه، در ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد آمده: «ویرانه‌های این شهر، در ۷۲ کیلومتری باختر لاپاز جای‌ دارد»؛ و در مستند تلویزیونی «ما و فرازمینی‌ها» (شهر گمشده‌ی پوما پونکو) دو نقل مختلف گفته شده است؛ باری: «در ٦۵ کیلومتری غرب «لاپاز» در بولیوی»، و بار دیگر: «در ٧٠ کیلومتری آن»!
[٧]- لاپاز (به اسپانیایی: La Paz) پایتخت دولتی بولیوی و نیز مرکز اداری بولیوی است.
[٨]- «رشته‌کوه آند» (به زبان کچوآ: آنتی یا آنتیس) طولانی‌ترین رشته‌کوه جهان است که به‌شکل زنجیره‌ای در راستای کرانهٔ باختری آمریکای لاتین قرار گرفته و بیش از ۷ هزار کیلومتر درازا دارد. پهنای آن در برخی مناطق به ۵۰۰ کیلومتر می‌رسد و میانگین ارتفاع این رشته‌کوه در حدود ۴۰۰۰ متر است.
آند از دو رشتهٔ اصلی به‌نام‌های «کوردیلرای خاوری» و «کوردیلرای باختری» تشکیل شده است. در میان این دو رشته، زمین‌های نسبتاً کم‌ارتفاعی قرار گرفته‌اند که رشته‌کوه‌های کوچکی از آن می‌گذرد. مهم‌ترین این رشته‌کوه‌های فرعی، «کوردیلرا دلا کوستا» در شیلی است.
[۹]- رجوع شود به سایت «پوماپونکو» (به زبان انگلیسی)
[۱٠]- رجوع شود به: «پوماپونکو»، از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۱۱]- ارتفاع این منطقه نیز مختلف ذکر شده است.
[۱٢]- برگرفته شده از مستند «ما و فرازمینی‌ها».
[۱٣]- Arthur Posnansky
[۱۴]- همان‌جا
[۱۵]- به نقشه نگاه کنید.
[۱٦]-
[۱٧]-
[۱٨]-
[۱۹]-
[٢٠]-



[↑] جُستارهای وابسته

□
□
□



[↑] سرچشمه‌ها

□
□
□
□



[↑] پيوند به بیرون

□ [۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها: │ کشورهای آمریکای جنوبی │ بولیوی │ تمدن باستانی بولیوی