جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

‏نمایش پست‌ها با برچسب جغرافیای افغانستان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جغرافیای افغانستان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ آبان ۲۸, چهارشنبه

راه لاجورد افغانستان را به کجا می‌برد؟

گزارشی از: احمد شفایی (خبرنگار بی‌بی‌سی)

حمل و نقل افغانستان

راه لاجورد افغانستان را به کجا می‌برد؟


فهرست مندرجات




٢٨ آبـــان ۱۳۹۳
افغانستانی محصور در خشکی اکنون در صدد است که راه جدیدی را برای دسترسی به آب‌های آزاد بیازماید. راهی که از کشورهای همسایه شمالی افغانستان می‌گذرد، کشورهای که در گذشته کمتر در رقابت و تنش سیاسی افغانستان درگیر بوده‌اند.

مسیر جدید که راه لاجورد نام‌گذاری شده، قرار است از مسیر ترکمنستان، آذربایجان و گرجستان به دریای سیاه و بعد با گذشتن از ترکیه، افغانستان را به آب‌های آزاد وصل‌ کند.

افغان‌ها معتقدند که این مسیر، جاده‌ای تاریخی است که حدود دو هزار سال قبل لاجورد بدخشان در شمال شرق افغانستان، از این مسیر به کشورهای آسیای میانه و اروپا صادر می‌شده و دلیل انتخاب نام «راه لاجورد» نیز به‌همین دلیل است.

جاده لاجورد قرار است که از مسیر آسیایی میانه افغانستان را به آب‌های آزاد وصل کند

مشخصات راه جدید▲

راه لاجورد از افغانستان آغاز خواهد شد، بعد به بندر ترکمن‌باشی کشور ترکمنستان ختم، سپس از مسیر شهر باکوی آذربایجان به منطقه تفلیس گرجستان وصل می‌شود و از تفلیس نیز به‌طرف قارس ترکیه می‌رود و از آن‌جا به استانبول و بعد به اروپا وصل می‌شود.

وحیدالله ویسی، رئیس همکاری‌های اقتصادی وزارت خارجه افغانستان درباره این مسیر می‌گوید که این مسیر یکی از کوتاه‌ترین، مطمئن‌ترین و ساده‌ترین راه‌ها برای افغانستان شناخته شده، زیرا از مرز افغانستان تا بندر ترکمن‌باشی ترکمنستان هم جاده و هم خط آهن وجود دارد. از باکو به قارس و استانبول هم جاده وجود دارد و هم خط آهن.

شرکت‌های چینی اکنون در کشورهای آسیایی میانه در زمینه جاده‌سازی فعال هستند

به گفته او اکنون نیاز است که جاده‌های موجود به‌هم وصل و یک بسته حمل و نقل واحد در مسیر معرفی شود، برای این کار نیاز است که گمرک‌ها در کشورهای مسیر به‌صورت هماهنگ عمل‌ کنند، تعرفه واحد معرفی شود و موانع امنیتی نیز در مسیر کمتر شود. کامیونی که از استانبول حرکت می‌کند، در باکو تخلیه و با عبور اموال از دریای خزر دوباره در ترکمن‌باشی بارگیری بعد به کشورهای پاکستان و حتی هند منتقل شود.

چقدر این راه اقتصادی‌است؟▲

اکنون سئوال اصلی این است که تطبیق این طرح و دستاوردهایی که در آینده خواهد داشت چقدر می‌تواند برای افغانستان اقتصادی باشد. هزینه این طرح و هزینه اموالی که از این طریق جابه‌جا خواهد شد تا چه حد مقرون به‌صرفه است؟

ارزیابی‌های دولت افغانستان نشان داده که انتقال اموال از طریق بندر کراچی پاکستان به شهر مرزی جلال‌آباد در شرق افغانستان حدود ۱۴ روز وقت را در بر می‌گیرد و تنها هزینه انتقال یک کامیون کالا بیش‌تر از ۵ هزار دلار خواهد شد. از مسیر قزاقستان که ۶ هزار و ۲۰۰ کیلومتر است بیش از ۴ هزار دلار هزینه دارد و از مرز تورغندی تا قارس ترکیه (راه لاجورد) دو هزار و ۲۰۰ کیلو متر و اندکی بیش‌تر سه هزار و ۲۰۰ دلار هزینه خواهد داشت.

او می‌گوید که برای تطبیق این طرح بودجه زیادی نیاز نیست، زیرا راه آهن و جاده در خارج از افغانستان در این مسیر وجود دارد و افغانستان تنها نیازمند است که به ساخت و اعمار جاده و راه آهن در داخل این کشور اقدام کند.

به گفته ویسی از باکو تا قارس نیز ترکیه، به ارزش یک میلیارد دلار یک خط حمل و نقل ساخته است.

مشکلات فنی در انتقال کالا از این مسیر▲

قرار است که از طریق این جاده مواد خام، تولیدات و اموال بازرگانی کشورهای منطقه از جمله چین به کشورهای اروپایی و منطقه منتقل شود، ولی افغانستان با گیج‌های متعدد خط آهن (واحد فاصله ریل‌های خط آهن) که از کشورهای پاکستان، ایران و کشورهای آسیایی میانه وارد می‌شوند، روبه‌رو است.

اکنون افغانستان با سه نوع گیج روبه‌رو است. خط آهن اروپایی با عرض ۱۴۳ سانتی‌متر که از ایران می‌آید، خط آهن روسیه با عرض ۱۵۲ سانتی‌متر، خط آهن انگلیسی از پاکستان و هند با عرض ۱۶۷ سانتی‌متر.

ویسی می‌گوید که مطالعات فنی در این زمینه انجام شده، گیجی که از شمال وارد افغانستان شده همان عرض ۱۵۲ سانتی‌متر است که در کشورهای مسیر تا باکو از همین گیج استفاده می‌شود و به‌دلیل این‌که اموال در بندر ترکمن‌باشی تخلیه و دوباره بارگیری می‌شود تفاوت گیج مشکلی را ایجاد نمی‌کند، زیرا در باکو نیز گیج اروپایی استفاده می‌شود، همانند ترکیه.

رئیس بخش همکاری اقتصادی وزارت خارجه افغانستان گفت که مشکل اصلی در داخل افغانستان است که این کشور در نظر دارد با بودجه ۲۰۰ میلیون دلاری که قرار است امارات متحده عربی کمک کند، برای ساخت ۵ بندر خشکی سرمایه‌گذاری کند. ایجاد دو بندر خشکی در آقنه و تورغندی خواهد بود.

او می‌گوید که این بنادرخشکی در مناطق برخورد گیج‌های متفاوت ساخته خواهد شد، تا اموال تخلیه و دوباره بارگیری شود. این کار باعث کاهش سرعت کار می‌شود ولی تنها راه حل است.

نفع افغانستان چه است؟▲

به گفته مقامات افغان، افغانستان اکنون رهبری این طرح را دارد و از کشورهای پیشتاز به‌حساب می‌آید، ولی سئوال این است که نفع سیاسی و اقتصادی افغانستان از این مسیر چه خواهد بود؟

مسیر آسیایی میانه یکی از مسیرهای پر از برف و سرما است

عمر صمد، پژوهش‌گر ارشد در بنیاد آمریکایی جدید در آمریکا درباره اهمیت این طرح می‌گوید که مشکلات امنیتی و چالش‌های سیاسی بر سر ایجاد زیرساخت‌های راه لاجورد وجود دارد، که باید برطرف شود. افغانستان تنها کشوری نیست که در مسیر راه لاجورد قرار دارد بلکه این کشور به‌عنوان وصل‌کننده کشورهای جنوب آسیا به چین نیز عمل می‌کند به این دلیل نیاز است برای کارایی این طرح راه‌های جاده‌ای و خط آهن افغانستان نیز ساخته شود.

حفیظ‌الله عمادی، نویسنده و محقق افغان درباره مزیت‌های این راه می‌گوید که ایجاد این جاده از مسیر ترکمنستان، آذربایجان، گرجستان و ترکیه نه تنها باعث رونق اقتصادی در میان کشورهای منطقه می‌شود، بلکه باعث رونق تجارت و فعالیت بازرگانی با کشورهای اروپایی نیز خواهد شد. افغانستان به‌طور گسترده از این راه تجاری سود خواهد برد.

چقدر طرح عملی است؟▲

با توجه به‌تمام خوش بینی‌های که درباره اقتصادی‌بودن این طرح وجود دارد، اکنون نگرانی‌هایی نیز درباره عملی نبودن آن وجود دارد. عدم همکاری ایران و روسیه به گفته کارشناسنان می‌توانند این طرح را باچالش جدی روبه‌رو کند.

اسدالله زائری، استاد دانشگاه در کابل در این باره می‌گوید که طرح معقولانه نیست. زیرا در کشورهای که می‌خواهد از این طرح استفاده کنند، زمینه‌ها برای انتقال کالا و خدمات وجود ندارد. در قدم اول افغانستان فاقد زیرساخت‌ها است و برای این‌که بتواند از این فرصت استفاده کند، باید از نظر اقتصادی و فنی خود را به روز کند که افغانستان از نظر اقتصادی فاقد این قدرت است.

او افزود که اگر روسیه این طرح را همراهی نکند، ممکن نیست که این طرح به‌دلیل سیستم ناکارآمدی که در این منقطه وجود دارد از کارایی زیادی برخوردار نباشد.

تلاش برای مسیر جایگزین▲

عدم دسترسی افغانستان به آب‌های آزاد برای این کشور اهمیت حیاتی دارد. این مشکل باعث شده که افغانستان در رقابت‌های سیاسی منطقه‌ای همواره در مقابل دو کشور همسایه ایران و پاکستان که مسیر افغانستان به آب‌های آزاد است، کوتاه بیاید.

بندر چابهار هنوز امکانات یک بندر بین‌المللی را ندارد

سایه سیاست بر سر راه‌های منتهی به آب‌های آزاد همواره این مسیرها را برای افغانستان به جاده یخبندان و صعب‌العبور تبدیل کرده است.

افغانستان از گذشته‌های دور از این لحاظ آسیب‌پذیر بوده. به‌نظر نویسنده، کتاب دولت، انقلاب و ابر قدرت‌ها، در سال ۱۹۴۱ وقتی پاکستان مرزهایش را بر افغانستان بست، باعث مشکلات اقتصادی زیادی در این کشور شد و بحران اقتصادی را در پی داشت که اتحاد جماهیر شوروی به داد کابل رسید و کمک‌هایش را به افغانستان از طریق خطوط هوایی میان دو کشور به افغانستان رساند.

مورد بالا تنها موردی نبوده که باعث مشکلات اقتصادی برای افغانستان شده در نوامبر سال ۲۰۱۱ نیز زمانی که ۲۴ نفر از سربازان پاکستانی در دو پست مرزی با افغانستان در جریان حمله هوایی نیروهای آمریکایی کشته شدند. پاکستان در عوض مسیر تدارکاتی ناتو را در خاک خود بست و برای بازگشایی مجدد آن در ژوئیه سال ۲۰۱۲ هیلاری کلینتون مجبور شد که از پاکستان به‌دلیل انجام این کار عذرخواهی‌کند که این کار تاثیرات امنیتی زیاد بر افغانستان داشت.

در کنار این، مرز آبی بندرعباس ایران نیز یکی از مسیرهای است که افغانستان را به آب‌های آزاد وصل می‌کند ولی این مسیر اقتصادی نیست و بندر چابهار ایران نیز که در سال‌های اخیر به‌منظور راهیابی افغانستان به آب‌های آزاد با کمک هند و ایران راه‌اندازی شده، هنوز امکانات لازم را ندارد و به‌نظر کارشناسان افغان برای تبدیل شدن به یک بندر بین‌المللی راه طولانی را در پیش دارد.[۱]


[▲] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.



[▲] پی‌نوشت‌ها

[۱]- احمد شفایی، راه لاجورد افغانستان را به کجا می‌برد؟، وب‌سایت فارسی بی‌بی‌سی: چهارشنبه ۱۹ نوامبر ٢٠۱۴ - ٢٨ آبان ۱٣۹٣



[▲] جُستارهای وابسته

□
□
□



[▲] سرچشمه‌ها

□ وب‌سایت فارسی بی‌بی‌سی



۱۳۹۳ آبان ۲۶, دوشنبه

قندهار

از: دانشنامه‌ی آریانا

شهر قندهار


فهرست مندرجات

[جغرافیای افغانستان][شهرهای افغانستان]


قندهار (به پشتو: کندهار؛ به انگلیسی: Kandahar)، مرکز استان قندهار، و سومین شهر پُرجمعیت افغانستان است.[۱] این شهر، با مختصات جغرافیایی ۳۱ درجه و ۳٧ دقیقهٔ شمالی و ٦۵ درجه و ۴۲ دقیقهٔ شرقی[٢]، در جنوب افغانستان، بین رودهای ترنک و ارغنداب، گسترده شده‌ است[٣] و طبق آمار رسمی سال ۲۰۰۹ میلادی، دفتر مرکزی سرشماری افغانستان، حدود ۴٦۸٬۳۰۰ نفر جمعیت دارد.[۴]

هرات
افغانستان
قندهار

قندهار به‌شکل یک مربع مستطیل است و چون طبق نقشه ساخته شده بسیار منظم است شهر به چند محله تقسیم شده و هر محله متعلق به‌یک یا چند قوم و قبیله‌ است و بیشتر اهالی آن را پشتون‌های - عمدتاً درانی - تشکیل می‌دهند[۵]. در اطراف قندهار باغ‌های میوه تاکستان‌ها و زیارتگاه‌های بسیاری وجود دارد و فرودگاه بین‌المللی قندهار در ۱٦ کیلومتری جنوب خاوری این شهر واقع شده‌ است.[٦]


نام‌های تاريخی▲

در مورد ریشه‌ی نام «قندهار» این گمان وجود دارد، که گویا برگرفته از نام «اسکندر» است و صورت پشتو شده‌ای واژه‌ی «اسکندریه» یا «الکساندریا» می‌باشد[٧] که در زمان تسلط یونانیان (حدود سال‌ ۳۲۹ یا ۳۳۰ پیش از میلاد) به‌همین نام نامیده شد.[٨] کهن‌ترین نام خاص این شهر، در سنگ‌نبشته بیستون داریوش بزرگ، «هره‌هویتیش» (به لاتینی «آراخوزیا = Arachosia») یاد شده و در فهرست ساتراپی‌های هخامنشیان آمده‌ است و وجه تسمیه‌ی آن این بود که در آبریز رودی قرار داشت که در اوستا «هره‌هوایتی» (یعنی رود ارغنداب امروزی) خوانده شده است[۹]. این شهر، در آثار جغرافیانویسان یونانی پس از هرودوت به‌نام یونانی «ارخوزیا» (اسم قومی ارخوتی = Arakhotoi) ضبط شده، اما در کتاب هرودوت نامی از «ارخوزیا» برده نشده است. در وصف هرودوت از آرایش جنگی نیروی اعزامی خشایارشا از مردم «ارخوزیا» با اسم قومی آنان، «پکتیه»ها، یاد می‌شود. ولی در فهرست مناطق مالیاتی هخامنشی هرودوت اسم وصفی «تمانیه» را برای آنان به‌کار می‌برد که مفهوم «مرزنشینان» را می‌رساند[۱٠]. پس از اسلام، قندهار که یکی از شهرهای خراسان بزرگ محسوب می‌شد، در آثار جغرافیانویسان عرب به‌نام «رُخَج» نامیده شده است.[۱۱]


پیشینه‌ی تاريخی▲

برخی روایت کرده‌اند که شهر باستانی قندهار را لهراسپ شاه کیانی بنیاد نهاده است[۱٢]. این شهر، در دوره‌ای هخامنشیان٬ یکی از ساتراپی‌های هخامنشیان به‌شمار می‌رفت[۱٣]. م. م. دیاکونوف، یکی از خاورشناسان برجسته‌ی شوروی سابق می‌نویسد: «در سال‌های ۵۴۵-۵۴٠ پیش از میلاد، ایالات شرقی ایران به‌وسیلۀ کوروش فتح شده است. ایالات مزبور عبارتند از: درنگیان، آری، قندهار، ساتاگیدی و آراخوسی (افغانستان کنونی). البته در صورتی‌که قسمتی از این ایالات تا حدودی متعلق به کیاکزار نبوده باشد.»[۱۴]

در سال ٢٦ پیش از میلاد، «آشوکا»، پادشاه هند، که دین بودایی داشت، مبشرینی برای ترویج این دین به‌سوی بلخ و قندهار فرستاد. (ابن بطوطه، ج ۱، صص ٢۴٦-٢۴٧) اما اطلاعاتی دقیق در دست نیست که اهالی قندهار به آیین بودایی گرویدند یا نه. با این حال، مری بویس، می‌نویسد: «جالب است که یکی از سیاحان اروپایی سدۀ هفدهم در شهر قندهار افغانستان با تعدادی از زرتشتیان برخورد می‌کند که در نهایت فقر و تنگدستی می‌زیسته‌اند. قندهار شهری بود که سنت دین زرتشت در آن حتی از فارس نیز قدیم‌تر بود.»[مری بویس، چکیدۀ تاریخ کیش زرتشت، ترجمۀ همایون صنعتی‌زاده، ص ٢۴٦]

Arachosia


ویرانه‌های شهر آراخوزیا



نگارخانه▲




[٨]
[۹]
[۱٠]
[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]


[↑] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[▲] پيوست‌ها

پيوست ۱: هارون نجفی‌زاده، گزارشی از قندهار: زندگی در اطراف خانه ملا محمدعمر
پيوست ٢: کانديد اکادميسين محمداعظم سيستانی، نگاهی تاریخی به قندهار
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[▲] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[٢]-
[٣]-
[۴]-
[۵]-
[٦]-

[٨]-
[۹]- توین‌بی، آرنولد، جغرافیای اداری هخامنشیان، ص ٦٦
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱٢]-
[۱٣]-
[۱۴]- م. م. دیکونوف، تاریخ ایران باستان، ترجمۀ روحی ارباب، ص ۱٠۵
[۱۵]-
[۱٦]-
[۱٧]-
[۱٨]-
[۱۹]-
[٢٠]-



[▲] جُستارهای وابسته

□
□
□



[▲] سرچشمه‌ها

□
□
□
□



[▲] پيوند به بیرون

□ [۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها: │ جغرافیای افغانستان │ شهرهای افغانستان

۱۳۹۳ آبان ۲۴, شنبه

استان قندهار

از: دانشنامه‌ی آریانا

استان قندهار


فهرست مندرجات

[افغانستان][جغرافیای افغانستان]


استان قندهار[۱] (به پشتو: د کندهار ولایت؛ به انگلیسی: Kandahar Province)، به مرکزیت شهر قندهار، با وسعتی حدود ۵۴٬۰۲۲ کیلومتر مربّع بین مختصات ۳۱،۰ درجه شمالی ٦۵،۵ درجه شرقی، در جنوب افغانستان واقع شده‌ است[٢]. این استان از شمال به استان اروزگان، از جنوب و جنوب شرقی به پاکستان، از غرب به استان هلمند و از شمال شرق به استان زابل محدود است[٣]. جمعیت این استان در سال ۲۰۰۹ میلادی، ۱٬۰۸۰٬۳۰۰ نفر برآورد شده‌ است.[۴]


نام‌های تاريخی▲

در مورد ریشه‌ی نام «قندهار» این گمان وجود دارد، که گویا برگرفته از نام «اسکندر» است و صورت پشتو شده‌ای واژه‌ی «اسکندریه» یا «الکساندریا» می‌باشد[۵] که در زمان تسلط یونانیان (حدود سال‌ ۳۲۹ یا ۳۳۰ پیش از میلاد) به‌همین نام نامیده شده است.[٦]

اما کانديد اکادميسين محمداعظم سيستانی، این نظر را رد می‌کند و به نقل از دکتر بلیو می‌نویسد: «نام کندهار، بنابر پژوهش‌های دکتر بلیو، در اصل از نام یکی از قبایل معروف پشتون که در حوزه سفلی رود کابل از ننگرهار تا پیشاور و سند پراکنده بودند و هندیان آن‌ها را «گنداری» یا «گندهاری» و سرزمین‌شان را «گندهارا» می‌نامیدند، گرفته شده است. یعنی پس از آن‌که این قبیله براثر هجوم اقوام دیگر از گندهارا مجبور به مهاجرت به حوزه ارغنداب و ترنک شده‌اند، خود را کندهاری و سرزمین خود را کندهار نامیده‌اند.»[٧]

به‌هر صورت، در این مورد میان پژوهشگران اختلاف‌نظر وجود دارد. اما، کهن‌ترین نام خاص این استان، در سنگ‌نبشته بیستون داریوش بزرگ، «هره‌هویتیش» (به لاتینی «آراخوزیا = Arachosia») یاد شده است که یکی از ساتراپی‌های هخامنشیان به‌شمار می‌رفت و وجه تسمیه‌ی آن این بود که در آبریز رودی قرار داشت که در اوستا «هره‌هوایتی» (یعنی رود ارغنداب امروزی) خوانده شده است[٨]. این استان، که جزئی از خراسان بزرگ محسوب می‌شد، پس از اسلام، در آثار جغرافیانویسان عرب به‌نام «رُخَج» آمده است.[۹] سیستانی می‌نویسد: «در زبان پهلوی آن‌را «رخوت» و در زبان فارسی آن‌را «رُخذ» و «رخد» نوشته‌اند و عرب‌ها همین کلمه «رخوت» را به «الرُخج» معرب کردند و آن‌را الرخج نامیدند.»[۱٠]


پیشینه‌ی تاريخی▲

بر اساس، کاوش‌ها و یافته‌های باستان‌شناسی، قدمت شهرنشینی در استان قندهار به حدود ٣٠٠٠ سال پیش از میلاد می‌رسد[۱۱] و بر پایه‌ی روایات اسطوره‌ای نخستین شهر را در این استان، لهراسپ شاه معروف کیانی بنیاد نهاد[۱٢]. گذشته از این، از حوزه تمدنی ارغنداب، در ریگ ودا، کهن‌ترین اثر مکتوب آریایی‌های هند، با نام «سره‌سواتی» (Sarasvati)، یادآوری شده که در اوستا، با ابدال حرف «س» به «هـ»، «هره‌هوایتی» خوانده شده است و اشاره به رود خروشان ارغنداب دارد. چنان‌که این استان، کهن‌ترین نام خود را از همین رودخانه گرفته است.[۱٣]

در بند ۱٣، فرگرد نخست، وندیداد اوستا، استان قندهار به‌نام «هره‌هوایتی» (Harah Vaiti)، دهمین سرزمین، در شمار شانزده سرزمين مقدس زرتشتی، یاد شده است:

    «دهمین کشور با نزهت که من هورامزدا آفریدم، رخج زیبا است. اهریمن پُر مرگ بر ضد آن گناه بی‌توبه، آفت دفن اموات، پدید آورد.»[۱۴]

قندهار، در دوره‌ای هخامنشیان٬ یکی از ساتراپی‌های هخامنشیان محسوب می‌شد و در فهرست ساتراپی‌های هخامنشیان با همین نام «هره‌هویتیش» یاد شده است.[۱۵]

م. م. دیاکونوف، یکی از خاورشناسان برجسته‌ی شوروی سابق می‌نویسد: «در سال‌های ۵۴۵-۵۴٠ پیش از میلاد، ایالات شرقی ایران به‌وسیلۀ کوروش فتح شده است. ایالات مزبور عبارتند از: درنگیان، آری، قندهار، ساتاگیدی و آراخوسی (افغانستان کنونی). البته در صورتی‌که قسمتی از این ایالات تا حدودی متعلق به کیاکزار نبوده باشد.»[۱٦]

داریوش شاه - در بند ۶ سنگ‌نبشته بیستون - گوید: این [است] که از آن من شدند به‌خواست اهورا مزدا من شاه آن‌ها بودم. پارس، عیلام، بابل، آشور، عرب، مودرای (مصر)، اهل دریا (فینیقی‌ها)، سارد (لیدی)، یونان (یونانی‌های ساکن آسیای صغیر)، ماد، ارمنستان، کپدوکیه، پرثو، زرنگ (سیستان)، هرئی و (هرات)، باختر (بلخ)، سغد، گندار (دره کابل) سک (طوایف بین دریاچه آرال و دریای خزر)، ثت‌گوش (دره رود هیرمند)، رخج (قندهار)، مک (مکران و عمان) جمعاً ۳۲ کشور.

منظور از «آراخوسی» یا «آراخوزیا»، در زبان یونانی، همین قندهار کنونی است که در آثار جغرافیانویسان یونانی پس از هرودوت، به‌چشم می‌خورد[۱٧]. به‌هر حال، این منطقه پس سقوط سلسله‌ی هخامنشی در ایران کنونی، مورد یورش اسکندر مقدونی قرار گرفت.

زمانی که اسکندر پارس را تسخیر کرد، داریوش سوم، آخرین شاه هخامنشی، در صدد بود که به ایران شرقی (افغانستان امروزی) رفته، قشونی از ایالت شرقی برای مقابله با اسکندر گرد آورد. اسکندر نیز به‌شتاب در دنبال او می‌رفت و چون به‌حوالی دامغان رسید، شنید که نبرزن (Nabarzan) که به‌سرداری هزار سوار با داریوش بود، و بسوس (Bessus)، حکمران باختر و برازاس (Brazas) والی رخج (قندهار) و سیستان داریوش را توقیف کرده‌اند.

چون بسوس و دستیاران او دیدند که اسکندر در تعقیب آنان است، بسوس زخم‌های مهلکی به داریوش زده، خود برای تصرف سلطنت به باختر فرار کرد.[۱٨] اما م. م. دیاکونوف، می‌نویسد: «وقتی‌که ساتراپ‌ها دیدند که لشکریان حریف به آن‌ها رسید، با خنجر داریوش را کشتند تا زنده به‌دست دشمن گرفتار نشود و خود آن‌ها به فرارشان ادامه دادند.»[۱۹]

با این حال، اسکندر وقتی رسید که داریوش درگذشته بود. کشته‌شدن داریوش در ژوئیه ۳۳۰ پیش از میلاد گزارش شده است.[٢٠]

دکتر محمدجواد مشکور می‌نویسد: «اسکندر به دنبال کشنده‌ای داریوش یعنی بسوس که در باختر به‌نام اردشیر، خود را شاه آسیا می‌خواند، روانه‌ی آن سرزمین شد. در بین راه ساتی‌برزن (Satibarzane)، والی هرات را که یاغی شده بود، از میان برداشت. در سیستان شنید، که کنکاشی از یونانیان بر ضد او ترتیب داده شده، و بعضی از سرداران مقدونی خیال قتل او را دارند.»[٢۱] م. م. دیاکونوف می‌افزاید:

    اسکندر بعد از مرگ داریوش خود را وارث قانونی هخامنشیان، پادشاه آسیا خواند. کلیۀ قوایی که علیه اسکندر وجود داشت، در ایران شرقی و آسیای میانه متمرکز گردیده بود. اسکندر برای این‌که تسلط و نفوذ خود را در قلمرو حکومت هخامنشیان تثبیت نماید، می‌بایستی در مشرق صلح و آرامش را پایدار کند و در این‌جا با مشکلات نظامی که پیش‌بینی نکرده بود، یعنی مخالفت شدید همراهان خود مواجه گردید.

    در آغاز کار اسکندر قصد داشت عده‌ای از نجبا و بزرگان برجسته و ممتاز هخامنشی را به‌طرف خود جلب نماید، و از این‌رو آن‌ها را به حکومت ساتراپی‌های شرقی برگزید، ولی بعد از آن‌که با چند خیانت و شورش مواجه گردید، به مجازات و تنبیه آنان اقدام نمود.

    در موقع لشکرکشی به آراخوسی و درنگیان هنگامی‌که در شهر فراه بود، خبر رسید که توطئه علیه وی ترتیب داده شده است و در آن توطئه، یکی از سرداران مهم - فرمانده گتایرها پسر پارمنیون موسوم به فیلوت شرکت داشت. به‌طوری که معلوم است شرکت‌کنندگان در این توطئه از طبقۀ ممتاز و نجبای مقدونیه بودند که جنگ با ایران نظر آن‌ها را کاملاً تأمین کرده بود و از ادامۀ جنگ در عمق قارۀ آسیا ناراضی بودند... اسکندر موقعی‌که این توطئه را از بین برد، برای اولین‌بار نسبت به نزدیکان و همراهان خود که در گذشته گناهان بزرگ و کوچک آن‌ها را به آسانی مورد عفو و اغماض قرار می‌داد، روش بسیار شدیدی اتخاذ نمود، فیلوت را در اختیار قشون گذاشت و آن‌ها او را محکوم به مرگ کردند و رأی صادره بلافاصله اجرا شد.[٢٢]

همو می‌افزاید: «قساوت و قاطعیت رفتار اسکندر دلیل بر این است که وی در شرق دچار وضع بسیار سخت و شدیدی شد؛ زیرا علیه اشغالگران مقدونی جنگ ملی در شرف وقوع بود.»[٢٣] از این‌رو، به‌گفته‌ی دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، «فرمانروایی کوتاه اسکندر هم در سرزمین‌های آریایی، بیشترش در سفرهای جنگی در نواحی شرقی این سرزمین‌ها (افغانستان امروزی) تا هند گذشت.»[٢۴] زرین‌کوب می‌نویسد:

    «اسکندر، در دنبال قاتلان داریوش، پیشرفت در ایران شرقی را ادامه داد. در ولایات شرقی یک چند مجبور به توقف و مبارزه با طوایف و فرمانرویان محلی شد... هنگامی‌که در تعقیب بسوس بود، در واقع مقارن این ایام والی هرات هم به بسوس پیوسته بوده و اکنون درنگیا - زرنگ سیستان - نیز که ساتراپ آن در قتل داریوش با بسوس همکاری داشت، طبعاً اسکندر را به تسخیر نیمروز می‌خواند. اما در سیستان، توطئه‌ای برضد مقدونی تکوین یافت که کشف آن اسکندر را مجبور کرد با قتل نزدیک‌ترین سرداران - فیلوتاس و پدرش پارمنیون - قسمتی از محبوبیت خود و اعتمادی را که به دوستانش داشت از دست بدهد... به هر حال، اسکندر از زرنگ سیستان به راه رخج و باختر رفت که تعقیب بسوس - با ادعایی که او به‌عنوان اردشیر چهارم دربارۀ سلطنت هخامنشی داشت - برای مقدونی در حکم هدف نهایی فتوحاتش به‌شمار می‌آمد. بسوس در باختر و سغد و اطراف جیحون مانع بزرگی در مقابل اسکندر به‌وجود آورد...»[٢۵]

و نیز دکتر محمدجواد مشکور می‌افزاید: «پس از سر و سامان‌دادن به‌کار زرنگ (سیستان)، به‌سوی رخج روانه شد این ایالت قندهار کنونی بود. پس از تسخیر آن به‌سوی باختر روانه شد.»[٢٦]

یکی از اقدامات مهم و اساسی اسکندر در کشورهای تحت استیلا و تسلط خود، همان موضوع شهرسازی است. به‌طوری‌که روایت کرده‌اند، او هفتاد شهر ساخته ولی احتمال می‌رود که این رقم قدری مبالغه‌آمیز باشد. البته کلیه شهرهایی که به‌وسیلۀ اسکندر بنا شده، به‌معنای واقعی شهر نبود، بلکه قسمت اعظم آن‌ها دژهای نظامی به‌سبک مقدونی بود که در اراضی پادشاه ساخته شده و در اواخر ایام اختیارات و حقوق پلیسی به آن‌ها اعطا شده بود. در هر حال، چند شهر که به‌نام اسکندریه معروف است، در سرزمین‌های آریایی نیز به‌وجود آورد که از جمله اسکندریه در آریا (هرات کنونی) و اسکندریه در آراخوسی (قندهار کنونی) بودند.[م. م. دیاکونوف، پیشین، ص ٢٢٨]

Arachosia


ویرانه‌های شهر آراخوزیا (آراخوسی)

در زمان سلطنت اوتیدم (Euthydème)، پادشاه مقتدر یونانی باختر، زرنگ و بلوچستان و رخج (افغانستان جنوبی) هم جز دولت باختر شد.[مشکور، محمدجواد، پیشین، ص ٣٠٧] اما به گفتۀ دکتر محمدجواد مشکور، در زمان هلیوکلس (Heliokles)، آخرین پادشاه یونانی باختر، تمامی باختر و پاراپامیزاد (شمال افغانستان) و رخج و سیستان جزو پارت گردید.[همان‌جا، ص ٣٢٣] این نظر دقیق نیست؛ زیرا که در این ایام قندهار و زرنگ (درانگیانای قدیم) به تصرف قوم سکایی‌ها درآمد و زرنگ به‌نام آنان، «ساکستان» (سیستان) خوانده شد. سکایی‌ها از سیستان و قندهار تا حوزۀ سند پیش رفتند.[غبار، میر غلام‌محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، ج ۱، ص ۴٦]


جغرافیای اداری▲




محل‌های باستانی قندهار▲

۱- تپه‌ای مندیگک: در سال ۱٣٣٠ خورشیدی (۱۹۵۱ میلادی)، هیأت باستان‌شناسی فرانسه در افغانستان (DAFA) به‌سرپرستی کاسال، نخستین حفریات مربوط به عصر مفرغ را در تپه‌ای مندیگَک آغاز کردند. در نتیجه‌ی این حفریات که تا سال ۱٣٣٧ خورشیدی (۱۹۵٨ میلادی) ادامه داشت، مشخص شد که این تپه محل شهری بوده که تاریخ آن حدود ٣٠٠٠-۱٠٠٠ پیش از میلاد، به‌وسیله کربن ۱۴ تعیین شد.[مهدیزاده کابلی، افغانستان در پیش از تاریخ]

این تپه را که می‌توان با حوزه تمدنی ارغنداب ارتباط داد، در شمال این منطقه و در ۵۰ کیلومتری شهر کنونی قندهار واقع است و به‌صورت دقیق‌تر در دره‌ی موازی مجرای ارغنداب با فاصله ۲۰ میلی جاده قندهار –گرشک و از جانب شهرستان خاکریز، حدود هشت کیلومتر به‌طرف ارغنداب در سمت راست جاده قرار گرفته‌ است.[*]

۲- ده مُراسی غُندی: این تپه، نخستین محلی از عصر مفرغ است که در افغانستان، هیأت آمریکایی از موزۀ تاریخ طبیعی ایالات متحده (AMNH)، به‌سرپرستی لویی دوپری، در سال ۱٣٣٠ خورشیدی (۱۹۵۱ میلادی)، در آن دست به حفریات زدند. این محل باستانی به روستایی که اهالی آن نیمه‌یکجانشین بوده‌اند، تعلق دارد و تاریخ آن با کربن ۱۴ تعیین شد و دورۀ در اوج آن حدود ٢۵٠٠ پیش از میلاد بود.

٣- سعید قلعه تپه: این تپه که متعلق به یک شهر باستانی است، در سال ۱٣٣٠ خورشیدی (۱۹۵۱ میلادی)، توسط هیات باستان‌شناسی موزۀ تاریخ طبیعی ایالات متحده به‌سرپرستی فرسرویس و در سال ۱٣۴۹ خورشیدی (۱۹٧٠ میلادی) به‌سرپرستی شیفر کاوش گردید و به‌وسیله کربن ۱۴ تاریخ‌گذاری شد و مشخص شد که مربوط به حدود ٢٢٣٠-٢۱۱٠ پیش از میلاد است.


قندهار معاصر▲






مشاهیر قندهار▲




نگارخانه▲

پایان



[↑] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[▲] پيوست‌ها

پيوست ۱: هارون نجفی‌زاده، گزارشی از قندهار: زندگی در اطراف خانه ملا محمدعمر
پيوست ٢: کانديد اکادميسين محمداعظم سيستانی، نگاهی تاریخی به قندهار
پيوست ۳: ملکوم هزلت، معرفی شهرهای افغانستان
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[▲] پی‌نوشت‌ها

[۱]- در ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد، آمده: «نام شهر به دری قندهار و به پشتو کندهار می‌باشد». این در حالی است که آقای کاندید آکادمیسین محمداعظم سیستانی می‌نویسد: «به‌نظر من صورت درست املای این کلمه «کندهار» است و نویسندگان ما می‌بایستی اسم قندهار را، به‌شکل کندهار که به اصل و ریشه نام «گندهارا» نزدیک‌تر است، بنویسند، زیرا مردم بومی نیز کلمه قندهار را به‌شکل «کندهار» تلفظ می‌کنند نه به‌صورت قندهار، از این لحاظ بهتر است شکل کندهار را مرجح دانست.»
[٢]-
[٣]-
[٦]-
[٧]-
[٨]- توین‌بی، آرنولد، جغرافیای اداری هخامنشیان، ص ٦٦
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱٢]-
[۱٣]-
[۱۴]- وندیداد اوستا، تالیف جمیس دارمستتر، ترجمۀ موسی جوان، ٦٧
[۱۵]-
[۱٦]-
[۱٧]-
[۱٨]- مشکور، محمدجواد، ایران در عهد باستان، صص ٢۹٢-٢۹۳
[۱۹]- م. م. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ص ٢٠۹
[٢٠]-مشکور، محمدجواد، پیشین، ص ٢۹۳
[٢۱]- مشکور، محمدجواد، پیشین، ص ٢۹۵
[٢٢]- م. م. دیاکونوف، پیشین، صص ٢٠۹-٢۱٠؛ توضیحات بیش‌تر در این مورد در مقاله‌ی «یورش اسکندر بر سرزمین‌های آریایی» پرداخته خواهد شد.
[٢٣]- همان‌جا، ص ٢۱۱
[٢۴]- زرین‌کوب، عبدالحسین، تاریخ مردم ایران (ایران قبل از اسلام)، ص ٢٢۹؛ البته دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، اصطلاح کلی «ایران» و «ایران شرقی» (افغانستان امروزی) را به‌کار برده است که من ترجیح دادم، همان مفهوم اصلی واژه‌ی یونانی «آریانا» (سرزمین‌های آریایی) را به‌کار گیرم. در غرب این سرزمین‌ها، ایران کنونی و در شرق آن افغانستان امروزی واقع است. در ضمن، نباید فراموش کرد که اصطلاح «آریانا» نیز توسط یونانیان به شرق سرزمین‌های آریایی اطلاق شده و غرب آن را قلمرو «پارس» خوانده‌اند؛ و نیز نباید از نظر دور داشت که اصطلاح «ایران» در زمان ساسانیان باب شد. (مهدیزاده کابلی)
[٢۵]- زرین‌کوب، عبدالحسین، پیشین، صص ٢٣٠-٢٣۱
[٢٦]- مشکور، پیشین، ص ٢۹٦
[٢٧]-
[٢٨]-
[٢۹]-
[٣٠]-



[▲] جُستارهای وابسته

□
□
□



[▲] سرچشمه‌ها

□
□
□
□



[▲] پيوند به بیرون

□ [۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها: │ جغرافیای افغانستان │ استان‌های افغانستان