جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

‏نمایش پست‌ها با برچسب واژه‌نامه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب واژه‌نامه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ مهر ۲۸, دوشنبه

واژه‌نامه‌ی علمی


واژه‌نامه‌ی علمی





از: مهدیزاده کابلی


جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

۱۳۹۳ شهریور ۲۹, شنبه

اصطلاحات راه و ساختمان

از: دانشنامه‌ی آریانا

اصطلاحات راه و ساختمان

به ترتیب حروف الفبای

انگلیسی به فارسی

فهرست الفبايی

[واژه‌نامه][بعدی]





Aواژگان ردهٔ  « A »

AASHTO
  • انجمن رسمی راه‌های عمومی و حمل و نقل آمریکا

    این انجمن، به‌منظور استانداردسازی، مسئولیت انتشار مشخصات فنی، پروتکل‌های آزمایش و دستورالعمل‌های که در طراحی و ساخت و ساز بزرگراه‌ها، در سراسر ایالات متحده استفاده می‌شود را بر عهده دارد. این انجمن، به‌رغم عنوانش، تنها از بزرگراه‌های جاده‌ای نمابندگی نمی‌کند، بلکه استانداردسازی طراحی، ساخت و ساز و حمل و نقل هوایی، دریایی و راه آهن را نیز در بر می‌گیرد.

  • American Association of State Highway and Transportation Officials


    [] يادداشت‌ها

    يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



    [] پيوست‌ها

    پيوست ۱:
    پيوست ٢:
    پيوست ۳:
    پيوست ۴:
    پيوست ۵:
    پيوست ۶:



    [] پی‌نوشت‌ها

    [۱]-
    [٢]-
    [٣]-
    [۴]-
    [۵]-
    [٦]-
    [٧]-
    [٨]-
    [۹]-
    [۱٠]-
    [۱۱]-
    [۱٢]-
    [۱٣]-
    [۱۴]-
    [۱۵]-
    [۱٦]-
    [۱٧]-
    [۱٨]-
    [۱۹]-
    [٢٠]-



    [] جُستارهای وابسته







    [] سرچشمه‌ها








    [] پيوند به بیرون

    [۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]



    ۱۳۹۱ آبان ۱۸, پنجشنبه

    مصالح ساختمانی

    از: دانشنامۀ آریانا


    فهرست الفبايی

    آابپتثجچحخد
    ذرزژسشصضطظع
    غفقکگلمنوهی



    [مهندسی عمران]


    مصالح ساختمانی (به انگلیسی: Building material؛ به آلمانی: Baustoff)، عبارت است از موادی که برای ساخت‌وساز استفاده می‌شوند. بسیاری از موادی که به صورت طبیعی ایجاد می‌شوند (مانند رس، ماسه، چوب، سنگ و غیره)، برای ساختن یک ساختمان کاربرد دارند. به غیر از مواد و مصالح طبیعی، برخی از مواد ساخته شده توسط انسان نیز به صورت ترکیبی، در ساخت‌وساز استفاده می‌شوند. در بسیاری از کشورها، تولید مصالح ساختمانی به صورت یک صنعت درآمده‌است. افزون بر این، استفاده از این مصالح، مشاغل و پیشه‌های زیادی، همانند نجاری، لوله‌کشی، سقف‌سازی و عایق‌کاری را به وجود آورده‌است. این‌گونه از پیشه‌ها، کار تزیین و زیبایی ساختمان‌ها و خانه‌ها را برعهده دارند.[۱].


    آمصالح ساختمانی  " آ "

    • آب
    • آب شویه-‌فلاشینگ
    • آب گرم‌کن
    • آجر
    • آسانسور
    • آسفالت
    • آهن
    • آهک


    امصالح ساختمانی  " الف "

    • الکترو پمپ
    • الکترود جوشکاری
    • المونیم
    • الوار
    • الیاف شیشه
    • اندود سیمان
    • اندود گچ
    • ایزوگام


    بمصالح ساختمانی  " ب "

    • بتن (کانکریت)
    • بتن آماده
    • بتن پیش‌تنیده
    • بخاری
    • بلوک سقفی سیمانی
    • بلوک سیمانی توخالی
    • بلوک فوم و پانل ساندویچی


    پمصالح ساختمانی  " پ "

    • پشم سنگ
    • پشم شیشه
    • پلاستیک
    • پلی‌استایرن
    • پلی‌یورتان
    • پکیج گازسوز
    • پیج
    • پیچ مهره


    تمصالح ساختمانی  " ت "

    • تخته سه‌لایی
    • ترانسفورماتور
    • تراورتن
    • تیرآهن
    • تیرچه و بلوک


    ثمصالح ساختمانی  " ث "




    جمصالح ساختمانی  " ج "

    • جغل
    • جیوه (سیماب)


    چمصالح ساختمانی  " چ "

    • چراغ
    • چسب
    • چندل
    • چوب
    • چینی بهداشتی


    حمصالح ساختمانی  " ح "




    خمصالح ساختمانی  " خ "

    • خاک
    • خاک رُس
    • خرپا
    • خشت
    • خیزران


    دمصالح ساختمانی  " د "

    • درب و پنجره
    • دوغاب
    • دیگ


    ذمصالح ساختمانی  " ذ "




    رمصالح ساختمانی  " ر "

    • رادیاتور
    • رزین ملامین
    • رنگ
    • ریگ


    زمصالح ساختمانی  " ز "

    • زبره
    • زبره‌سنگ


    ژمصالح ساختمانی  " ژ "

    • ژلاتین


    سمصالح ساختمانی  " س "

    • ساروج
    • سرامیک
    • سرپیچ
    • سفال
    • سنگ
    • سنگ آهک
    • سنگدانه
    • سنگ مصنوعی
    • سیمان
    • سینک ظرفشویی استیل


    شمصالح ساختمانی  " ش "

    • شیرآلات
    • شیلنگ
    • شیشه


    صمصالح ساختمانی  " ص "




    ضمصالح ساختمانی  " ض "

    • ضد زنگ


    طمصالح ساختمانی  " ط "




    ظمصالح ساختمانی  " ظ "




    عمصالح ساختمانی  " ع "

    • عایق حرارتی
    • عایق رطوبتی


    غ مصالح ساختمانی  " غ "




    فمصالح ساختمانی  " ف "

    • فایبرگلاس
    • فلز
    • فولاد
    • فوم


    قمصالح ساختمانی  " ق "

    • قیر


    کمصالح ساختمانی  " ک "

    • کابل
    • کاشی
    • کاغذدیواری
    • کامپوزیت
    • کانال هوا
    • کاه
    • کاهگل
    • کفپوش
    • کفپوش بتنی
    • کنتور
    • کولر


    گمصالح ساختمانی  " گ "

    • گچ
    • گِل
    • گِلِ رُس
    • گاورنر


    لمصالح ساختمانی  " ل "

    • لرزه‌گیر
    • لوله و اتصالات پلیمری
    • لوله و اتصالات سیمانی
    • لوله و اتصالات فلزی
    • لیکا


    ممصالح ساختمانی  " م "

    • ماسه
    • مشعل
    • مصالح فلزی
    • ملات
    • موازاییک
    • میخ
    • میل‌گرد
      (سیخ گول)

    نمصالح ساختمانی  " ن "

    • نئوپان
    • نمد


    ومصالح ساختمانی  " و "

    • وان و دوش حمام
    • وسایل آتش نشانی
    • وسایل اعلام و اطفای حریق
    • وسایل تابلوی برق
    • وسایل شبکه


    هـمصالح ساختمانی  " هـ "

    • هواکش
    • هود


    یمصالح ساختمانی  " ی "




    [] يادداشت‌ها

    يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



    [] پيوست‌ها

    پيوست ۱:
    پيوست ٢:
    پيوست ۳:
    پيوست ۴:
    پيوست ۵:
    پيوست ۶:



    [] پی‌نوشت‌ها

    [۱]-
    [٢]-
    [٣]-



    [] جُستارهای وابسته







    [] سرچشمه‌ها








    [] پيوند به بیرون

    [1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]



    ۱۳۸۹ اردیبهشت ۶, دوشنبه

    واژگان علمی

    از: دانشنامه‌ی آریانا

    واژه‌نامه‌ی علمی

      آ  


    جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
    خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
    ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

    فرهنگ واژگان علمی، فرهنگ اصطلاحات علمی یا واژه‌نامه‌ی علمی، مجموعۀ است که در آن معانی واژه‌های علمی، به‌طور عمومی در رشته‌های مختلف دانش بشری با توضیحات مربوط به آن‌ها، به ترتیب حروف الفبا به‌زبان فارسی دری گردآوری شده است.[۱]

    آواژگان علمی  « آ »

  • آب
  • Water
    آب (به انگلیسی: Water)، یکی از مواد مایع بی‌بو، بی‌رنگ، بی‌طعم و فراوان‌ترین مادهٔ مرکب بر روی سطح کره زمین و بستر اولیه حیات به شکلی که امروزه می‌شناخته شده است، می‌باشد.

    فرمول شیمیایی آب، H۲O است؛ مولکول آب از دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن تشکیل شده‌است که با پیوندهای کووالانس به هم متصل شده‌اند. اتم‌های هیدروژن دارای بار مثبت هستند و با زاویه نزدیک به ۱۰۵ درجه در اطراف اتم اکسیژن قرار گرفته‌اند که این موضوع باعث قطبی شدن پیوندهای مولکول آب شده‌است. جرم مولی آب برابر ۱۸ گرم بر مول می‌باشد

    وزن مولکولی آب ۱۸ است. با این وزن مولکولی در شرایط کره زمین (از نظر فشار و دما) آب می‌بایستی به‌حالت گاز باشد. با توجه به این، آب که تقریباً سه چهارم (۷۰٪) مساحت زمین را پوشانیده، تاثیر مهمی روی حرارت هوا و شرایط جوی دارد. اگر آب این حالت استثنایی را نداشت تغییرات جوی، شکل بلای آسمانی به‌خود می‌گرفت. و حیات در آن پایدار نمی‌ماند.

    با این حال، آب مایه حیات است و در سطح زمین به وفور یافت می‌شود (نزدیک به ۳٦۰ میلیون از ۵۱۰ میلیون کیلومتر مربع). با وجود این حجم عظیم آب، تنها ۲ درصد از آب‌های کره زمین شیرین و قابل شرب است و باقی آن به‌علت محلول بودن انواع نمک‌ها به‌ویژه نمک طعام غیر قابل استفاده است. از همین‌رو، دو درصد آب شیرین بیش از ۹۰ درصد به‌صورت منجمد در دو قطب زمین و دور از دسترس بشر واقع شده‌ است.

    بیش‌ترین چگالی آب خالص در دمای ۳٫۹۸ درجه سلسیوس (۳۹٫۱٦ درجه فارنهایت) حاصل می‌شود که برابر ۱ گرم بر سانتی‌متر مکعب یا ۱۰۰۰ کیلوگرم بر متر مکعب است. ولی چگالی آب در دمای ۲۵ درجه سانتی‌گراد و فشار ۱ آتمسفر برابر ۰٫۹۹۸ گرم بر سانتی‌متر مکعب است. آب در فشار ۱ آتمسفر در دمای ۱۰۰ درجه سانتی‌گراد می‌جوشد و در دمای صفر درجه سانتی‌گراد منجمد می‌شود. هم‌چنین آب در ۴ درجه سانتی‌گراد بیشترین چگالی یعنی ۱ گرم بر سانتی‌متر مکعب را دارد، که این مسئله از لحاظ علمی بسیار جالب است و یک استثنا به‌شمار می‌آید.

    لازم به یادآوری است که ۹۰٪ خون انسان، بیش از ۷۵٪ وزن بدن انسان و هم‌چنین ۷۸٪ حجم مغز او از آب تشکیل شده‌ است.

  • آبسِه
  • Abcess
    آبسِه (به انگلیسی: Abcess)، یک محوطه پُر از چرک است. چرک ماده‌ای است که از لاشه گلبول‌های سفید کشته شده به‌وجود می‌آید. یا به سخن دیگر، آبسه یک حفره است که اطراف آن بافت زنده بدن است. در درون این حفره باقی‌مانده اجساد گلبول‌های سفید (عمدتاً نوتروفیل) که در مبارزه با میکروب‌ها کشته شده‌اند وجود دارد. آبسه می‌تواند در پوست، عضله یا در درون استخوان ایجاد شود.

    بنابراین، آبسه‌ها بر اثر فعالیت میکروب‌ها در بافت‌های بدن به‌وجود می‌آیند و در حقیقت واکنش بدن برای محصور کردن و محدود کردن عفونت است. به این طریق بدن اجازه گسترش عفونت را نمی‌دهد.

  • آکادمی
  • Academy
    آکادمی (به فرانسوی: Académie)، به‌معنای فرهنگستان است که یک موسسه‌ای آموزشی برای آموزش عالی، پژوهش، یا عضویت افتخاری است. این واژه در زبان‌های اروپایی برگرفته از واژۀ یونانی «آکادمیا» (Ἀκαδημία یا Akademia) است. کاربرد این واژه به‌شکل یونانی آن، به سال ۳۸۵ پیش از میلاد مسیح برمی‌گردد؛ زمانی‌که افلاطون در باغی در شمال آتن، در یونان دبستانی برای خردورزی و فلسفه و آموزش بنیاد نهاد[٣]. کلمهٔ آکادمی از زبان فرانسوی به فارسی دری آمده است.

  • آموزگار دانشگاه
  • Docent
    آموزگار دانشگاه (به انگلیسی: Docent)، که در افغانستان پوهیالی (در واقع اصطلاحی دخیل از زبان پشتو است) نامیده می‌شود، یکی از درجه‌های (رتبه‌های) علمی برای اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها است[٢]؛ که بالاتر از مرتبه دستیار آموزشی (نامزد پوهیالی) و پایین‌تر از مرتبه مربی (پوهنیار) می‌باشد.

  • آنوکسی
  • Anoxia
    آنوکسی (به انگلیسی: Anoxia)، وضعیتی (بیماری) است که در اکثر موارد در افرادی که شیمیایی شده‌اند و یا در طول زندگی در معرض استرس‌ها و تنش‌های زیاد قرار گرفته‌اند مشاهده می‌شود.

    یکی از دلایل اصلی آن عدم جذب اکسیژن به‌صورت صحیح و ناقص بودن متابولیسم می‌باشد که در این موارد به‌دلیل تولید زیاد اسید در بدن انسان با خوردن آب یونیزه قلیایی می‌توان به‌صورت صحیح و مؤثر عمل جذب اکسیژن را در بدن احیا کرده و با دفع سموم و کامل‌ شدن متابولیسم بدن تا حد بسیار زیادی از بروز این وضعیت جلوگیری کرده و یا پیشرفت آن‌را به تعویق انداخت.

  • ...
  • ...
    ...


    [] يادداشت‌ها

    يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



    [] پيوست‌ها

    پيوست ۱:
    پيوست ٢:
    پيوست ۳:
    پيوست ۴:
    پيوست ۵:
    پيوست ۶:



    [] پی‌نوشت‌ها

    [۱]-
    [٢]- آموزگار یا مُعَلِم کسی است که پیشه‌اش آموختن به دیگران باشد و «آموزش و پرورش» یا «تعلیم و تربیت» کار او به‌شمار آید. اما در اینجا منظور کسی است که در دانشگاه تدریس می‌کند. وازۀ »Docent« در زبان انگلیسی هم به دو معنا است: «دانشیار» و «آموزگار».
    [٣]- در فرهنگ فارسی معین آمده: «فرهنگستان، انجمنی مرکب از بزرگان علم و ادب و قن» (دکتر محمد معین، فرهنگ فارسی معین، ج ۱، ص ٧۴). «آکادمی نام باغی بوده در آتن که افلاطون در آن تدریس می‌کرد و کم‌کم با گذشت زمان معنای انجمن علمی یا فرهنگستان را به‌خود گرفت.» (فرهنگ فارسی معین، آنلاین). در افغانستان، اکنون فقط یک آکادمی فعال است، به‌نام «آکادمی علوم افغانستان»



    [] جُستارهای وابسته







    [] سرچشمه‌ها








    [] پيوند به بیرون

    [۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]



    ۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

    فرهنگ واژه‌های دری

    با همکاری: جمعی از دانشمندان افغانستان

    فرهنگ واژه‌های دری

    حرف « آ »

    فهرست الفبايی

    آابپتثجچحخد
    ذرزژسشصضطظع
    غفقکگلمنوهی

    [واژه‌نامه‌ها][زبان دری]


    دری، زبانی که روزگاری در دنیای اسلام زبان دوم به‌شمار می‌آمد و اکنون حداقل در سه کشور افغانستان، ايران و تاجیکستان، به‌نام‌های «دری، فارسی و تاجيکی»، زبان رسمی است. از لحاظ علم زبان‌شناسی، اين زبان مربوط به شاخه «ايرانی» شعبۀ زبان‌های «هندوايرانی» (آريايی) است که زبان‌های «هندوايرانی» خود شاخۀ شرقی زبان‌های هندواروپایی است. در فهرست‌ الفبایی زیر برخی از واژه‌های دری افغانستان که متفاوت از فارسی ایران می‌باشد، درج شده است.

    بحث روی اين که آيا نام اين زبان دری است، يا فارسی، يا تاجيکی و يا فارسی دری، و اين که آيا خاستگاه اين زبان کجاست، در اين مختصر نمی‌گنجد. اما با وجود اين، بيان ديدگاه چند صاحب‌نظر در اينجا خالی از لطف نيست.

    محمداعظم رهنورد زرياب، داستان‌نويس افغان، می‌گويد: «زبان پارسی با گذشته‌ای درخشان، دايره‌ای وسيع را تحت سلطه‌ی خود داشته است، چه به لحاظ جغرافيايی و چه به لحاظ فرهنگی. پوشکين - بهترين شاعر روسيه - در بسياری از موارد از ادب پارسی تأثير پذيرفته است. پائولو کوئليو در «کيمياگر» آن‌چه را گفته است که پيش از او مولانا در «مثنوی معنوی» سروده بود. زبان فارسی ميراث مشترک کشورهای فارسی‌زبان از جمله ايران، افغانستان و تاجيکستان است.» همو در پاسخ به اين پرسش که چرا زبان «فارسی» را زبان «دری» نيز می‌گويند، می‌افزايد: «در دهه‌ی ۳۰ خورشيدی، شماری از پژوهشگران افغانستان که به گونه‌ای از آرکاييک علاقه‌مند بودند، دريافتند که اين زبان را در گذشته «دری» گفته‌اند و بهتر است اين واژه را جانشين لفظ «پارسی» کنند، همچنان که فردوسی نيز از لفظ دری درباره اين زبان بهره گرفته است.» به هر حال، به نظر او آن‌چه مهم است، روح زبان فارسی است. «ما بايد اين روح را تجليل کنيم و از اين روح بزرگ الهام بگيريم. بدون شک فرق‌هايی بين زبان ما در ايران،‌ افغانســتان و تاجيکســتان وجـود دارد که همه‌ی اين‌ها تفـاوت در لهجه‌هاســت و تفـاوت در زبان محســوب نمی‌گردد.»[۱]

    برای این که دید این تفاوت که آقای رهنورد زریاب عنوان می‌کند، کدام است، و آیا این تفاوت در گونۀ ادبی زبان فارسی دری رایج در قلمرو سه‌گانۀ سیاسیِ زبان دری عنوان هست یا نه، ناگزیر به اجزایی که زبان را می‌سازند، توجه کرد.

    بنابر تعریفی که فردینان دوسوسور از زبان کرده است، زبان دستگاهی است خاص انسان سخن‌ورز (ناطق)، و متشکل است از سه زیردستگاه: ۱- دستگاه صوتی، ٢- دستگاه ساختاری یا دستور زبان، و ٣- دستگاه واژگانی.

    دستگاه صوتی زبان، از تعدادی صوت‌ها مشخص و معین تشکیل شده است که پاره‌ای از آن‌ها به‌وسیلۀ علایم خطی نموده می‌شود و پارۀ دیگر حین گفتار سخنگویان قابل ملاحظه است. این دستگاه، هر چند به‌مرور زمان قابل تغییر و تحول است، اما تغییرات زبانی در این محدوده، نه چندان سریع است و نه آن‌قدر صریح.

    دستگاه ساختاری یا دستور زبان که از آن به‌عنوان بافت ساختاری زبان نیز می‌توان سخن گفت، هسته آن را «افعال» و دیگر روابط دستوری تشکیل می‌دهد. در این دستگاه، هر چند می‌توان «روساخت»های متفاوت و ناهمگون ررا دید، ولی از «ژرف‌ساخت»های همگون برخوردار است. این دستگاه استحکام خاصی دارد، به‌طوری که تغییرات زبانی آن نیز آن‌چنان که باید، محسوس نیست.

    در این میان، از دستگاه واژگانی، جمیع واژگان یک زبان، اعم از مفردات و مرکبات مراد است. این دستگاه در هر زبانی به ارتباط چونی و چندی و چگونگی فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و معاملات و ارتباطات بشری، چهرۀ ویژه‌ای دارد. قاموس واژگانی هر زبانی با توجه به‌غنا و ثروت فکری و مادی، و به‌طور کلی با توجه به تمدن گویندگان آن‌زبان، کاستی و فزونی می‌گیرد و می‌توان گفت که واژگان یک زبان چنان آیینه‌ای است که جلوه‌دهندۀ تمدن سخنگویان آن‌زبان است. این دستگاه بسیار تغییرپذیر است و تغییرات آن نیز مشهود و محسوس.[٢]

    ضرورت «فرهنگ واژه‌های دری»، به نیاز دانشنامۀ آریانا بر می‌گردد. گاهی به واژه‌هایی بر می‌خوردیم که دری یا دری‌شده هستند و کاربرد این واژه‌ها به‌صورت روزمره در افغانستان متداول است؛ اما در ایران کاربرد ندارند؛ یا بر عکس و اگر کاربردی هم دارند، معنایش در ایران با معنایش در افغانستان فرق می‌کند. ما این واژه‌ها را - به ترتیب حروف الفبا - در این‌جا گرد آورده‌ایم.


    آواژه‌های دری ردیف  « آ »

    دری افغانستانتوضيحاتفارسی ايران
    آب‌بازبه‌صورت عاميانه «او باز» تلفظ می‌شود.شناگر، غوّاص
    آب‌بازیشناگری؛ غواصی. این واژه، در ایران نیز شناخته شده است.شنا
    آبلهتاولی که روی پوست بدن به‌سبب سوختگی یا ساییده شدن پوست پیدا شود.

    در ایران، آبله نام مریضی است که در افغانستان چیچک گفته می‌شود. این مریضی بیشتر در کودکان بروز می‌کند و علامتش این است که ابتدا تب شدیدی عارض می‌شود و ستون‌فقرات درد می‌گیرد، سپس تاول‌های ریز روی پوست بدن پیدا می‌شود که پس از خشک شدن آن‌ها و ریختن پوست‌های خشک‌شده، ردهای همیشگی روی پوست بدن باقی می‌ماند. (فرهنگ فارسی عمید، ج ۱، ص ۱٠)
    تاول
    آبنا شعبه‌ای از دریا بین دو خشکی که دو دریا را به‌هم مربوط می‌سازد. (فرهنگ فارسی عمید، ج ۱، ص ٦٢٨)تنگۀ آبی
    آتوبیوگرافیواژۀ انگليسی autobiography است. شرح حالی که يک شخص برای خودش می‌نويسد.خودزیست‌نامه
    آرتیست(به فرانسوی: Artiste)، کسی که در یکی از هنرهای زیبا: نقاشی یا موسیقی یا تئاتر استاد باشد. همچنین، کسی که در تئاتر یا سینما بازی کند. این واژه در ایران نیز کاربرد دارد.هنرپیشه؛ بازیگر.
    آرتینهاین واژه در کابل شناخته‌شده نیست؛ شاید در هرات کاربرد داشته باشد. این واژه را آقای آصف فکرت بیان داشته است.دختر نوجوان
    آدرس(به فرانسوی: Adresse). اما این واژه در زبان دری افغانستان، برگرفته از زبان انگليسی است.

    آدرس، به‌معنای نشانی خانه، اداره و مانند آن، و یا عنوان و نام کس یا جایی بر پشت پاکت و مانند آن است.
    نشانی
    آرنگ يا آرن(به انگلیسی: horn)، واژه‌ای دخیل از زبان انگلیسی است.

    آرن، دستگاهی در وسایل نقلیه است که با به‌صدا درآوردن آن به‌دیگران اخطار می‌دهند.

    بوق نیز واژه‌ی عربی است که جمع آن ابواق است؛ در فارسی بوغ و برغو هم گفته شده است.
    بوق
    آشکنوعی غذا محلی است که با استفاده از خمير گندم و گندنه (تره) تهيه می‌شود.اين غذا در ايران مرسوم نيست.
    آوریسماق یا دانه‌یی ترش مانند سماق (آصف فکرت).

    در فرهنگ فارسی معین آمده است: «سماق، گیاهی است از ردۀ دو لپه‌ای‌ها که به‌شکل درخت یا درختچه دیده می‌شود. دارای برگ‌های مرکب و گل‌های سفید خوشه‌ای است. میوه‌اش کوچک و ترش‌مزه است. گرده‌ی میوه‌اش جهت چاشنی غذا به‌کار می‌رود، سماک ، تتری.»
    سماق
    .........


    [] يادداشت‌ها

    يادداشت ۱: اين فرهنگ واژه‌ها برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط جمعی از دانشمندان افغانستان برشتۀ تحرير درآمده است. اعضای شرکت‌کننده: دکتر اسدالله حبيب، دکتر مهدی خراسانی، دکتر احمد معصومی وفا، هارون يوسفی، ولی احمد نوری، دکتر حشمت حسينی، خليل‌الله معروفی، خجسته ابراهیمی، صدیق رهپو طرزی و...، زیر نظر مهديزاده کابلی.



    [] پيوست‌ها

    پيوست ۱:
    پيوست ٢:
    پيوست ۳:
    پيوست ۴:
    پيوست ۵:
    پيوست ۶:



    [] پی‌نوشت‌ها

    [۱]- سخنرانی اعظم رهنورد زرياب در جشنواره‌ «قند پارسی»، خبرنامۀ گويا، به نقل از: ايسنا، خبرگزاری دانشجويان ايران، تهران: جمعه ۱۲ آبان ۱۳۸۵
    [٢]- رجوع شود به: مانفرد بی‌یرویش، زبان‌شناسی جدید، ترجمۀ محمدرضا باطنی، صص ٢٣-۱٠٣
    [٣]-



    [] جُستارهای وابسته







    [] سرچشمه‌ها








    [] پيوند به بیرون

    [1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]



    ۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه

    سلطان

    از: عبدالله شهبازی


    فهرست مندرجات


    مفهوم سلطانيسم را ماکس وبر، انديشه‌پرداز سياسی آلمانی، در کتاب خود، اقتصاد و جامعه، به‌عنوان افراطی‌ترين شکل پاتريمونياليسم مطرح کرد. پيش از وبر واژه سلطان، علاوه بر معنی آن به عنوان فرمانروای عثمانی و به‌طور عام فرمانروای يک کشور اسلامی، به معنی حکمران مستبد نيز در زبان‌های اروپای غربی کاربرد داشت. فرهنگ آکسفورد پيشينه کاربرد واژه سلطان به معنی فرمانروای خودکامه و مستبد را در زبان انگليسی از سال ١٦۴٨ می‌داند و فرهنگ وبستر واژه سلطانيسم را معادل استبداد (دسپوتيسم) ذکر می‌کند.


    [] پيشينه واژه "سلطان"

    در زبان عربی باستان، واژه سَلَطَه به معنی سخت و قوی آمده است و در قرآن کريم واژه سُلطان به معنی دليل و حجت (در مورد خداوند و پيامبران) و غلبه و سُلطه مبتنی بر اغوا (در مورد ابليس) به کار رفته است. آغاز کاربرد واژه سلطان به معنای فرمانروا و حکمران روشن نيست. در برخی اوراق عربی متعلق به سده اوّل هجری/ هفتم ميلادی تعابيری چون «خراج السلطان» و «بيت‌المال السلطان» نشان می‌دهد که در آن زمان واژه سلطان به معنی دولت يا حاکم کاربرد داشت.

    به‌نوشته ابن‌خلدون، جعفر برمکی (مقتول در ١٨٧ ق./ ٧٦٧ م.) از سوی خليفه به اميرالامرا و سلطان ملقب بود. در دولت آل‌بويه (٣٣۴-۴۴٧ ق./ ٩۴۵-١٠۵۵ م.) عنوان سلطان‌الدوله رواج داشت مانند سلطان‌الدوله ابوشجاع حکمران آل‌بويه در فارس (متوفی ۴١۵ ق./ ١٠٢۴ م.). معهذا، واژه سلطان در اين کاربرد هنوز به معنی فرمانروای قدرتمند و مستقل نيست. کاربرد اين لقب در معنای فوق از زمان محمود غزنوی (متوفی ۴٢١ ق./ ١٠٣٠ م.) رواج يافت. در مجمل ‎التواريخ و القصص، متعلق به نيمه اوّل سده ششم هجری، آمده است:

      و نخست نام سلطنت بر پادشاهان از لفظ امير خلف، ملک سيستان، رفت چون محمود او را بگرفت و به غزنين آورد گفت محمود سلطان است و از آن پس اين لقب مستعمل شد.

    به‌نوشته ابن‌اثير، خليفه القادر به محمود غزنوی لقب سلطان داد. محمود به سلطان معروف بود ولی معلوم نيست که اين لقب را از خليفه گرفته باشد زيرا بر سکه‌های خود آن را ضرب نکرده است. تنها از زمان ابراهيم بن مسعود (متوفی ۴٩٢ ق./ ١٠٩٩ م.) است که فرمانروايان غزنوی در سکه‌های خود لقب سلطان را به کار بردند. در اين زمان کاربرد عنوان «سلطان اسلام» در ميان سلاجقه روم و خلفای فاطمی، که بر شمال آفريقا و مصر حکومت می‌کردند، رايج بود. طغرل بيگ سلجوقی (متوفی ۴۵۵ ق./ ١٠٦٣ م.) بر سکه‌ خود عنوان «السلطان المعظم» را ضرب کرد. سلاجقه پيشين القاب ملک و شاه را به کار می‌بردند. به‌نوشته بارتولد، سلجوقيان نخست خود را «شاهنشاه» می‌خواندند و بعد «سلطان اسلام».

    بنابراين، سلطان به عنوان لقب فرمانروايان مقتدر و مستقل مسلمان از نيمه اوّل سده پنجم هجری/ يازدهم ميلادی رواج يافت؛ محمود غزنوی اوّلين فرمانروايی است که به اين عنوان معروف شد و طغرل سلجوقی اوّلين فرمانروايی است که رسماً اين لقب را به کار برد.

    در نوشتار سده هفتم هجری/ سيزدهم ميلادی لقب سلطان کاملاً مرسوم بود. ابن‌اثير از بغداد و پيرامون آن به عنوان ناحيه‌ای ياد می‌کند که خليفه بدون واسطه سلطان بر آن فرمان می‌راند. در دوران پس از خلافت عباسی بغداد نيز لقب سلطان، و ترکيبات آن مانند «السلطان الاعظم» و «السلطان العادل»، در ميان فرمانروايان مسلمان رواج داشت. در اين دوران مماليک مصر با عنوان سلطان شهرت کامل داشتند. آنان، طبق سنت خلافت عباسی بغداد، مدعی بودند که تنها خليفه حق اعطای لقب سلطان را دارد و چون چنين مجوزی از خلفای عباسی قاهره داشتند خود را «السلطان الاسلام و المسلمين» می‌خواندند. در سده هشتم هجری/ چهاردهم ميلادی لقب سلطان در ميان ايلخانان مغول ايران، پس از تشرف به اسلام، مرسوم شد؛ الجايتو خان خود را سلطان محمد خدابنده خواند و شهر خود را سلطانيه ناميد. در سده نهم هجری/ پانزدهم ميلادی گورکانيان نيز خود را سلطان می‌خواندند؛ مانند سلطان ابوسعيد و سلطان حسين بايقرا.

    نخستين فرمانروای عثمانی که خود را سلطان خواند و در سکه‌های خويش اين عنوان را به کار برد اورخان بيگ (متوفی ٧٦١ ق./ ١٣٦٠ م.)، پسر عثمان اوّل و دوّمين فرمانروای عثمانی، بود. از آن پس کاربرد عنوان سلطان در ميان فرمانروايان عثمانی، چون ساير فرمانروايان مسلمان، معمول بود. برای مثال، سلطان احمد جلاير در نامه‌ای به ايلدرم بايزيد او را چنين خطاب می‌کند: «ملک الملوک و السلاطين، السلطان الاسلام و المسلمين... السلطان يلدرم بايزيد...»

    لقب فرمانروايان عثمانی به سلطان منحصر نبود و ساير القاب نيز کاربرد داشت. امير تيمور گورکانی ايلدرم بايزيد را چنين می‌خواند: «عالی‌جناب مملکت مآب سلطنت قباب، ملک الحکام فی الزمان، بايزيد بهادر خان». يا علی بيگ، پسر قره‌عثمان (بنيانگذار دولت آق‌قويونلو)، در نامه‌ای به سلطان مراد خان دوّم او را اين‌گونه خطاب می‌کند: «سلطان سلاطين العرب و العجم، خديو ممالک ايران و توران، فرمانفرمای اقاليم جهان، دارای قيصر خدم، فغفور جمشيد حشم... حضرت پادشاهي...»

    عثمانيان لقب سلطان را برای ساير فرمانروايان مسلمان نيز به کار می‌بردند. سلطان محمد فاتح، پسر مراد دوّم، در نامه‌ای به حکمرانان ايران، ايشان را چنين خطاب می‌کند: «سلاطين کامکار و خواقين نامدار و پادشاهان روزگار و شهنشاهان عالی مقدار و ملوک شريعت شعار...» و در نامه‌ای به جهانشاه قره‌قويونلو او را «خدايگان خواقين العرب و العجم، مالک رقاب سلاطين الترک و الديلم، دارای قيصر خدم، فغفور جمشيد جم... حضرت ابوی جهان‌شاهي» می‌خواند. در تواريخ عثمانی نام سليمان قانونی بيش‌تر با دو لقب سلطان و خان به کار رفته است (سلطان سليمان خان). از نيمه اوّل سده شانزدهم ميلادی و دوران سليمان قانونی است که اطلاق سلطان بر فرمانروايان عثمانی بيش از ساير القاب کاربرد يافت و در غرب نيز اين واژه به‌مثابه عنوان خاص فرمانروايان عثمانی رايج شد. فرمانروايان صفوی ايران هر چند در سکه‌های خود لقب سلطان را به کار می‌بردند ولی بيش‌تر با عنوان پادشاه شناخته می‌شدند و لذا اين واژه در غرب به عنوان لقب فرمانروايان ايران رواج يافت. در اروپای سده نوزدهم معمولاً منظور از سلطان فرمانروای عثمانی بود و منظور از شاه فرمانروای ايران.
    بحث فوق روشن می‌کند که:

      ١- عنوان سلطان اختصاص به فرمانروايان عثمانی نداشت و از سده پنجم هجری/ يازدهم ميلادی در جهان اسلام به معنی حاکم و فرمانروای مستقل به کار می‌رفت.
      ٢- اين عنوان در کنار ساير عناوين، مانند شاه و ترکيبات آن (شاهنشاه، پادشاه) کاربرد داشت و عنوان منحصر‌به‌فرد فرمانروايان مسلمان نبود.
      ٣- اين عنوان فاقد هر گونه معنايی بود که بر استبداد و حکومت مطلقه فردی و خودکامگی فرمانروا دلالت کند.

    در واقع، زمانی که غربيان واژه سلطان را به عنوان فرمانروای مستبد و خودکامه به کار می‌بردند، از همان منظر اروسنتريستی می‌نگريستند که دولت‌های شرقی و اسلامی فاقد ساختارهای بغرنج مديريت سياسی، نهادها و ساختارهای مدنی، غيرقانونمند و تابع اراده فردی حکمران انگاشته می‌شد.[۱]

    [ ] يادداشت‌ها


    يادداشت ۱: اين مقاله در واقع بخشی از مقاله‌ی آقای عبدالله شهبازی زير عنوان "سلطانيسم ماکس وبر و انطباق آن بر عثمانی و ايران" (بررسی انتقادی) است.



    [] پی‌نوشت‌ها

    [۱]- بخشی از مقاله‌ی آقای عبدالله شهبازی زير عنوان "سلطانيسم ماکس وبر و انطباق آن بر عثمانی و ايران" (بررسی انتقادی)



    [] جُستارهای وابسته







    [] سرچشمه‌ها

    سايت اينترنتی عبدالله شهبازی (مورخ)


    <برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


    ۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

    فرهنگ اساطیر یونان

    برگرفته از: کانون ايرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت


    فهرست الفبايی:آ ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص
    ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی


    آ

      :

      :

      :

      :

      :

      :


    ا

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :


    ب

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :


    پ

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :


    ت

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :


    ث



    ج

      :

      :

      :


    چ

      :

      :


    ح

      :

      :

      :


    خ

      :


    د

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :


    ذ



    ر

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :


    ز

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :


    ژ

      :


    س

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :


    ش

      :

      :

      :


    ص

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :


    ض



    ط

      :

      :

      :


    ظ



    ع

      :

      :

      :

      :

      :


    غ



    ف

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :


    ق

      :


    ک

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :.


    گ

      :

      :


    ل

      :

      :

      :


    م

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      ا:

      :

      :

    ن

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :

      :


    و

      :

      :

      :


    ه

      :

      :

      :

      :


    ی

      :

      :



    [۱]
    [٢]
    [٣]
    [۴]
    [۵]
    [٦]
    [٧]
    [٨]
    [۹]
    [۱٠]

    [۱۱]
    [۱٢]
    [۱٣]
    [۱۴]
    [۱۵]
    [۱٦]
    [۱٧]
    [۱٨]
    [۱۹]
    [٢٠]

    [٢۱]
    [٢٢]
    [٢٣]
    [٢۴]
    [٢۵]
    [٢٦]
    [٢٧]
    [٢٨]
    [٢۹]


    [ ] يادداشت‌ها

    يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط برشتۀ تحرير درآمده است.



    [] پی‌نوشت‌ها

    [۱]-
    [۲]-
    [۳]-
    [۴]-
    [۵]-
    [۶]-
    [٧]-
    [۸]-
    [۹]-
    [۱٠]-
    [۱۱]-
    [۱۲]-
    [۱۳]-
    [۱۴]-
    [۱۵]-
    [۱۶]-
    [۱٧]-
    [۱۸]-
    [۱۹]-
    [٢٠]-
    [٢۱]-
    [٢۲]-
    [٢۳]-
    [٢۴]-
    [٢۵]-
    [٢۶]-
    [٢٧]-
    [٢۸]-
    [٢۹]-



    [] جُستارهای وابسته







    [] سرچشمه‌ها

    [1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]





    [برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]