جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر و ادب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر و ادب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ شهریور ۲۵, سه‌شنبه

تاریخ ادبیات فارسی دری

از: دانشنامه‌ی آریانا

تاریخ ادبیات فارسی دری

فهرست مندرجات

[قبل][بعد]


تاریخ ادبیات فارسی دری، به بررسی تاریخی و جریان‌شناسی ادبیات این زبان می‌پردازد. ادبیات دری پس از اسلام، تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر و نثر دری دو گونه اصلی در ادب فارسی دری هستند. برخی کتاب‌های قدیمی در موضوع‌های غیرادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در زمره آثار کلاسیک ادبیات فارسی دری جای گرفته‌اند.

برخی از شاعران و نویسندگان زبان دری فارسی در مرزهای یک کشور خاص نمی‌گنجند و آوازه‌ی آنان، حتا فراتر از گستره‌ی فرهنگی سرزمین‌های آریایی (افغانستان، ایران و تاجیکستان) نیز رفته‌ است. چنان‌که شاعران و نویسندگانی همچون فردوسی، سعدی، حافظ شیرازی، مولوی بلخی، خیام و نظامی شهرتی جهانی دارند.


[] تاریخ ادبیات فارسی دری

قرنشاعر یا نویسندهاثر یا آثار
اول دارای‌دخت (قرن اول) - شاعر تخارستانفقط یک شعر از او در دست است.
دوم ابوالعباس مروزی (قرن دوم) - شاعر مرو۴ بیت از قصیدهٔ او در مدح مأمون عباسی ثبت شده‌ است که در انتساب آن به وی تردید است.
اواخر قرن ٢ و اوایل قرن ٣حنظله بادغیسی (زادۀ نیمۀ دوم قرن دوم - وفات در سال ۲۱۹ هجری قمری) - شاعراز اشعار وی تنها پنج بیت شامل یک قطعه دو بیتی و یک مفرد به‌دست آمده‌ است.
سومبسام کورد (شاعر قرن سوم) - شاعرفقط یک شعر از او در دست است.
اواخر قرن ٣ و اوایل قرن ۴......
......
......
......
چهارم رودکی (٣٢۹ - اواسط قرن سوم) - شاعر، نویسندهکلیه و دمنه منظوم (ابیات پراکنده‌ای از آن در دست است)، مجموعه‌ای از اشعار
رابعه دختر کعب بلخی (معاصر رودکی) - شاعرتعدادی شعر
ابوشکور بلخی (اواخر عهد رودکی و اوایل عهد فردوسی) - شاعرتعداد شعر و مثنوی آفرین‌نامه
......
......
......
......
......
اواخر قرن ۴ و اوایل قرن ۵......
......
......
......
......
......
......
پنجم ......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
اواخر قرن ۵ و اوایل قرن ٦خیام (ف ۵٠۹ یا ۵۱٧) - شاعر و نویسندهآثار منظوم: رباعیات
آثار منثور: نوروزنامه، رسالۀ جبر و مقابله در علم ریاضی و ...
مسعود سعد (۴۴٠-۵۱۵)دیوان
سنایی (۴٦٧-۵٢۹) - شاعر و نویسندهمثنوی حدیقةالحقیقه (الهی‌نامه)، کارنامۀ بلخ، سیرالعباد الی المعاد، عقل‌نامه، عشق‌نامه، طریق‌التحقیق
ششم......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
اواخر قرن ٦ و اوایل قرن ٧......
......
......
......
هفتم ......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
اواخر قرن ٧ و اوایل قرن ٨......
......
......
......
......
هشتم ......
......
......
......
......
......
اواخر قرن ٨ و اوایل قرن ۹شاه نعمت‌الله ولی (٧٣٠-٨٣۴) - شاعردیوان
نهم ......
دهم ......
......
......
اواخر قرن ۱٠ و اوایل قرن ۱۱......
یازدهم ......
......
......
دوازدهم ......
......
......
سیزدهم ......
......
......
......
......
......
......
اواخر قرن ۱٣ و اوایل قرن ۱۴......
......
چهاردهم ......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......
......



[] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[٢]-
[٣]-
[۴]-
[۵]-
[٦]-
[٧]-
[٨]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱٢]-
[۱٣]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱٦]-
[۱٧]-
[۱٨]-
[۱۹]-
[٢٠]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]



۱۳۹۳ شهریور ۲۴, دوشنبه

شعر افغانستان ۲۰ سال پس از قهار عاصی

از: بخش فرهنگ و هنر بی بی سی

شعر افغانستان

۲۰ سال پس از قهار عاصی


فهرست مندرجات

در خزان سال ۱۳۷۳ خورشیدی و در اوج جنگ داخلی افغانستان، عبدالقهار عاصی از شاعران پرآوازه این کشور در کابل پایتخت کشته شد. عاصی ساکن کابل بود اما قهرمانان رویایی شعرهای او در آن سال‌ها بیشتر «رستم‌ها و آرش‌هایی» بودند که علیه دولت کابل می‌جنگیدند.

جلد کتاب شهر بی‌قهرمان، گذیده شعر عاصی گردآورده احمدمعروف کبیری

پس از پیروزی مجاهدین و با آغاز جنگ‌های داخلی اما، زبان انتقاد عاصی به‌سمت محبوبان قبلی او چرخید. همین رفتارهای عاصی و نیز زبان متفاوت او در شعر، سبب شد که از ماندگاران شعر افغانستان شود.

مطالبی که در این صفحه گرد آورده شده نگاهی‌ست گذرا بر کار و زندگی شعر عاصی و این‌که شاعران امروز در نگاه، زبان و بیان چه مشترکات و چه تفاوت‌هایی با نسل قبل از خود از جمله عاصی دارند.


قهار عاصی

قهار عاصی

اسم: عبدالقهار امان عاصی

زادگاه: ملیمه - ولایت پنجشیر

زادروز: ۴ میزان (مهر) ۱۳۳۵

تحصیلات: لیسانس دانشکده کشاورزی دانشگاه کابل

آثار: مقامه گل سوری، لالایی برای ملیمه، دیوان عاشقانه باغ، غزل من و غم من، تنها ولی همیشه، از جزیره خون، از آتش از ابریشم، آغاز یک پایان

خانواده: میترا ارشادی عاصی همسر، مهستی عاصی(۲۱ سال) تنها فرزند

روزمرگ: ۶ میزان (مهر) ۱۳۷۳

افغانستان معاصر، جامعه باز و شعرهایش

سعید حقیقی، شاعر
 و نویسنده

وقتی شاعران ما در همین دهه‌های اخیر از واژگانی چون «شب»، «توفان»، «رستاخیز»، «دیو»، «صبح»، «بیداری» و واژگانی از این دست در شعر خود با بسامد بالا استفاده می‌کردند، تلاش داشتند، عنصر ابهام در شعر را افزایش دهند و پیامی را به مخاطب برسانند که در پس این واژگان و تعبیرهای برساخته از آن‌ها نهفته بوده است.

چنین شعری، شعر جامعه بسته است. شعری که دموکراسی را باور ندارد و گفت‌وگو را از دایره‌ی گفتمان فرهنگی و سیاسی خود طرد کرده است.


ادامه مطلب »»


فردیت‌ در ترانه‌های قهار عاصی

سهراب سیرت، شاعر

در دهه شصت خورشیدی شاعرانی با ادعای نوگرایی اما با ذهنیت و ابزار کهنه وارد میدان ادبیات افغانستان شده بودند.

محتوای شعر بیشتر شاعران آن دوره جمع‌گرایانه، آمیخته با ابهام چند لایه و زبانی فاخر بود. به‌همین دلیل، تنها نوگرایی‌‌ که در شعر آن دوره انجام شد، تجربه‌هایی در سطح شکل‌های ادبی بود.

عاصی در همین دوره، در نخستین گام‌ها، با دوبیتی‌ها و رباعی‌های فردگرایانه‌ و گاهی عامیانه،‌ راهش را از شاعران هم‌نسلش جدا کرد. هیچ شاعری در زمان عاصی به پیمانه‌ او این‌گونه شفاف و صادقانه از فردیتش سخن نگفته است.

ادامه مطلب »»


مشق سپیده در شب؛ مروری فشرده شعر سپید افغانستان

شریف سعیدی، شاعر

در شعر سپید این دهه حضور آزادی بیان را بسیار روشن می‌توان حس کرد. شاعران خوب نسل سوم به‌خصوص در این عرصه خوش درخشیدند.

نبود سانسور در دوره مورد بحث باعث دست و دل‌بازی شاعران در طرح موضوعات شعر شده است و شاعران زمینه‌های مختلفی شعر گفته‌اند.

نقدهای تند بر سیاست‌مداران و سران قدرت - هرچند که اندک بوده است - عاشقانه‌سرایی بدون واهمه، تلخ‌نویسی‌های فردی و پرتره‌نویسی در شعر سپید تا حدودی قابل مشاهده است.

ادامه مطلب »»


عاصی؛ نيلوفرى وحشى در تالاب تنك ترانه

فرهاد دریا آوازخوان 
و دوست قهار عاصی

عاصى تا آن‌زمان در کار تصنیف‌سازى براى آهنگ و آشنایی با اوزان ویژه‌اى موسیقى، پیشینه‌اى نداشت و آن‌همه را در آغاز، نیمى با کنجکاوى و نیمى هم با اکراه تجربه مى‌کرد. بخش کلانی از شاعران و نویسندگان افغان در آن روزگار، تصنیف‌سرایی را بها و ارزش نمى‌دادند.

آن سال‌ها هنوز بخشى از تصانیف و ترانه‌هاى آهنگ‌هایم براى خود و دیگران را، خودم مى‌نوشتم. عاصی تصنیف‌هاى مرا دوست نمى‌داشت و من زبان او را براى آهنگ و تصنیف، مناسب نمى‌یافتم ... تا که آرام آرام وقتى به رباعى‌سازى و دوبیتی سرایی آغاز کرد، توجه من نیز به صمیمیت‌اش در شعر جلب شد.

ادامه مطلب »»


عاصی به‌مفهوم بومی کلمه

سمیع حامد، شاعر 
و دوست عاصی

عاصی از نظر ذهنی به‌مفهوم بومی کلمه «عاصی» بود: برآشفته و شورانگیز، سیمابی و تیزابی. پیش از «عاصی» اسم خانوادگی او «امان» بود: قهار امان.

قصه کرد که روزی در راه لوگر گشت نظامی ماشین آن‌ها را ایست می‌دهد و مسافران را پیاده می‌کند تا بازرسی بدنی کند. عاصی عصبی می‌شود و با آن‌ها درگیر می‌شود. یک سرباز برایش می‌گوید: چرا این قدر عاصی هستی؟ و عاصی حس می‌کند این سرباز دقیق‌ترین تعریف روح و روحیه‌ی او را بر زبان آورده است.


ادامه مطلب »»


قهار عاصی؛ عصیانش، شعرش و آوازه‌اش

کاوه جبران

در همان‌ ماه‌های نخست پیروزی جهادی‌ها، باورهای سیاسی شاعر درز برداشت. چندان‌که اندک اندک به مایۀ شرمساری‌اش تبدیل شد.

عاصی باز هم این جسارت اخلاقی را داشت که «از جزیرۀ خون» و «آغاز یک پایان» را بنویسد.

او در آغاز یک پایان، یگانه اثر منثور خود، آشکارا شرمساری‌اش را بیان کرد و جل و پوستک ممدوحان قدیمش را از آب بیرون کشید ولی انگار تقدیر و تصادف به‌گونه‌ای رفته بود که مداح پشیمانِ دیروزی، شاعر عاشقانه‌های ماندگار، عاصیِ پریشان‌احوال و سرخورده، نامۀ کار خود را تا پایان نتواند بنویسد.

ادامه مطلب »»


عاصی؛ خیال‌ها و یقین‌هایش

رضا محمدی

عاصی متولد روستای ملیمه در دره افسانه‌ای پنجشیر در قلب کوهساران افغانستان بود. همه روزگار کودکی‌اش در این دره طی شدند.

دره‌ای که در عین دورافتادگی، بزرگ‌ترین معدن زمرد افغانستان و شاید شرق را در خود پنهان دارد همچنان که معدن بزرگ‌ترین شاعران در طی سال‌ها بوده است.

دستگیر پنچشیری، استاد حیدری وجودی، عبدالله نایبی هر کدام در دسته‌ها و رسته‌های خاصی در افغانستان، افسانه‌اند.

ادامه مطلب »»



سیمای غزل امروز افغانستان

ضیا قاسمی، شاعر

دهه شصت را غزل افغانستان بیشتر در تأمل و سکوت گذراند. جنگ و تحولات اجتماعی بزرگ­‌تر از آن بود که شاعران بتوانند از کنار آن نادیده بگذرند و هم‌چنان به سکونت­‌شان در جزیره منفصل سبک هندی ادامه دهند.

زلزله اجتماعی ناشی از جنگ این جزیره را هم تکان داد و زیر آب برد. بعد یک دهه طول کشید تا این تحولات در آن ذهن راکد دیر ساله راه پیدا کند و به زبان بیاید.

دهه هفتاد را می­‌شود آغاز این جاری‌شدن دانست.[۱]

ادامه مطلب »»



[] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- شعر افغانستان ۲۰ سال پس از قهار عاصی، وب‌سایت فارسی بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر): یک‌شنبه، ۱۴ سپتامبر ٢٠۱۴ - ٢٣ شهریور ۱٣۹٣



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها

وب‌سایت فارسی بی بی سی (بخش فرهنگ و هنر)



۱۳۹۱ آذر ۶, دوشنبه

انواع شعر از لحاظ شکل

از: محمدرضا وصال

انواع شعر از لحاظ شکل

فهرست مندرجات

[ادبیات][شعر]


در این قسمت به موضوع و مطالبی که در شعر مطرح می‌شود، کاری نداریم، بلکه فقط شکل ظاهری شعرها را در نظر می‌گیریم و آن‌ها را طبقه‌بندی می‌کنیم. در شناخت نوع هر شعر، توجه به‌جای قافیه، تعداد ابیات و گاهی آهنگ یا نکات دیگر، اهمیت دارد.


[۱]- تک بیت

بیت در لغت، به‌معنی «خانه» است و در این معنی، جمع مکسر آن، «بُیُوت» است؛ اما در ادبیات، نام یک سطر کامل شعر است که از ترکیب دو نیم بیت (مّصرّع)، به‌وجود می‌آید و در این معنی، جمع مکسر عربی آن «اّبیات» است.

بنابر این، در اصطلاحات شعری و ادبی، شعری است که فقط دو مصرع (دو نیم بیت) ترکیب یافته است[۱].


[٢]- مثنوی

شعری است که اولاً، تمام ابیاتش مصرع است؛ یعنی، در مصراع اول و دوم تمامی بیت‌ها قافیه وجود دارد و ثانیاً، قافیۀ هر بیتی مستقل است و با قافیۀ بیت‌های دیگر تفاوت دارد. از این‌رو، هر تعداد بخواهیم، قافیه (کلمات جور) برای ابیات پیدا می‌شود، زیرا کلمات قافیه عوض می‌شود و بدین‌تریب، هیچ‌گاه کمبود قافیه پیش نمی‌آید و می‌توان هزاران بیت شعر سرود و حتی اشکالی ندارد که قافیه‌های یک بیت را پس از چند بیت بعد، دوباره به‌کار ببریم. به‌همین دلیل، داستان‌ها، حماسه‌ها و اغلب مطالب طولانی به‌صورت مثنوی سروده شده است. حداقل مثنوی دو بیت است، اما حد اکثر آن هیچ محدودیتی ندارد.

کتاب‌های شاهنامۀ فردوسی، گرشاسب‌نامۀ اسدی توسی، خمسه یا پنچ گنچ نظامی گنجوی، هفت اورنگ جامی.

کتاب‌های تعلیمی عرفای یا اخلاقی: حدیقةالحقیقۀ سنایی، گلشن راز شبستری، مثنوی معنوی از مولوی، اسرارنامه، الهی‌نامه، منطق‌الطیر، و مصیب‌نامه از عطار، و بوستان سعدی همه در قالب مثنوی سروده شده‌اند.[٢]


[٣]- غزل

غزل در لغت به‌معنی عشقبازی و سخنان عاشقانه گفتن است. غزل‌های اولیه زبان فارسی تا حدود قرن هشتم از لحاظ موضوع هم عاشقانه (عشق عرفانی یا جسمانی) بود، اما از آن پس، موضوعات مختلف به محدودۀ غزل وارد شد، چنان‌که در دوران معاصر، موضوعات سیاسی هم در حدی وسیع در غزل راه یافته است. قافیۀ غزل در مصراع اول و مصراع‌های زوج قرار دارد و از این جهت کاملاً شبیه قصیده است. امروزه غزل و قصیده، تفاوت مهمی جز در تعداد بیت ندارند. در مورد تعداد ابیات غزل، نظریات متفاوتی وجود دارد، ولی بیشتر، تعداد ابیات بین پنج تا پانزده بیت را با وضع قافیه‌ی که گفتیم، غزل دانسته‌اند و از شانزده بیت به بالا را قصیده می‌شمارند. البته غزل‌های بیش از پانزده بیت یا کمتر از پنج بیت (غزلواره) هم گاهگاهی دیده می‌شود. اما شکل معمول آن بین ۵ تا ۱۵ بیت است. در غزل، رعایت یک موضوع خاص و واحد، شرط نیست؛ یعنی، می‌توان در یک غزل، چند نکتۀ جداگانه را مطرح کرد.

در مورد غزل، نمی‌توان استاد واحدی را به‌عنوان بهترین، نام بُرد؛ اما می‌توانیم چند نفر را در هر مسیری به‌عنوان برگزیده معرفی کنیم:

    جلال‌الدین محمد مولوی: غزل کاملاً عارفانه

    شمس‌الدین محمد حافظ: غزل عرفانی - اجتماعی

    شیخ‌مصلح‌الدین سعدی، غزل عاشقانه (و گاهی عارفانه)

    صائب تبریزی: غزل به شیوۀ سبک هندی

    فرخی یزدی: غزل اجتماعی - سیاسی[٣]


[۴]- قصیده

قصیده، شعری است از لحاظ شکل و قافیه مانند غزل؛ یعنی، قافیه‌ها در مصراع اول و مصراع‌های زوج می‌آید و در آن معمولاً یک قصد معین؛ یعنی، یک موضوع واحد محور سخن قرار می‌گیرد و از این جهت با غزل تفاوت دارد؛ چون در غزل، موضوع واحد، شرط نیست. تفاوت قطعی قصیده با غزل، در تعداد ابیات آن‌هاست؛ زیرا غزل بین پنج تا پانزده بیت است. اما قصیده، حداقل، شانزده بیت است و حداکثر آن آزاد است و تا بیش از دویست بیت در قصاید خاقانی دیده می‌شود.

بدیهی است که دربارۀ شمارۀ ابیات قصیده، نظریات دیگری هم گفته شده است؛ اما امروزه بهترین راه شناخت قصیده نسبت به غزل، شمارۀ ابیات آن است که اگر از شانزده بیت به بالا باشد، قصیده است.

در قصیده معمولاً قبل از موضوع اصلی، مقدمه‌ای به شعر دیده می‌شود، در هر موضوعی که شاعر بخواهد؛ معروف‌ترین نوع مقدمه‌های قصاید، مقدمه‌هایی هستند که در موضوع عشق یا حالات جوانی و یا وصف زیبایی‌هایی طبیعت سرئده شده است. اگر این موضوعات، در مقدمۀ قصیده باشد، آن را تغزل، تشبیب یا نسیب می‌نامند و بیتی که رابطه مقدمه و متن قصیده باشد، چنان که قبلاً گفته‌ایم، تخلص نام دارد.[۴]


[۵]- قطعه

قطعه، شعری است که معمولاً بیت اول آن مصرع نیست؛ یعنی، قافیه‌هایش فقط در مصراع‌های زوج (آخر بیت‌ها) قرار دارد. نام «قطعه» را بر این سبب بدین نوع شعر نهاده‌اند که گویی قطعه‌ای از غزل یا قصیده را بریده باشند.

حداقل ابیات قطعه، دو بیت است. اما حداکثر آن مشخص نشده است؛ معمولاً حداکثر ابیات قطعه زیاد نیست. در قطعه، غالباً موضوعات اخلاقی و اجتماعی مطرح می‌شود، اما موضوع معینی ندارد.

ابن یمین فریومدی در قرن هشت، انوری ابیوردی (قرن ٦) و پروین اعتصامی (معاصر) در شمار قطعه‌سرایان جای دارند.[۵]


[٦ و ٧]- رباعی و دو بیتی

این دو نوع شعر از جهت شکل ظاهر، شباهت بسیاری به‌هم دارند. قافیه‌های هر دو در مصراع‌های ۱، ٢ و ۴ قرار دارد و در مصراع سوم، بسته به اختیار شاعر است؛ یعنی، حق دارد که قافیه را در هر چهار مصراع هم رعایت کند. در هر رباعی یا دو بیتی، یک موضوع کاملاً مستقل مطرح می‌شود. تنها تفاوت آن‌ها در آهنگ آن‌هاست. آهنگ رباعی، شبیه جملۀ «لاحَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ باِالله» است و آهنگ دو بیتی شبیه آهنگ «مفاعیلُن مفاعیلُن مفاعیل». راه فنی برای شناخت این دو نوع شعر این است که اگر مطمئن باشیم که یک بیت شعر، مربوط به یک رباعی با دو بیتی است. یک یا دو کلمۀ اول آن را مثل دورۀ ابتدایی با همان شکلی که در شعر تلفظ می‌شود، بخش می‌کنیم. اگر بتوانیم. صدای بخش اول آن را با یک حرف نمایش دهیم، دو بیتی است و اگر با دو حرف نوشته شود، رباعی است.

    ز دست دیده و دل هر دو فریاد ——> زِ - دس - تِ ...

    دو بیتی است، چون بخش اول را با یک حرف نوشتم (زِ)

    کفر چو منی گزاف و آسان نبود ——> کُف - رِ - چُـ - مّ - نی ...

    رباعی است، چون بخش اول آن بناچار با دو حرف نوشته می‌شود.

نمونه‌ای از دو بیتی با سه قافیه:

یکـی بـرزیگــری نالـون در ایـن دشـــتبه چشـم خونفشـان اّلاله می‌کشــت
همی کشـت و همی گفت: ای دریغا!که باید کشتن و هِشتن در این دشت
(بابا طاهر)

نمونه‌ای از رباعی با چهار قافیه:

دل گرچه در این بادیه بسـیار شـتافتیکی موی نداشت، ولی موی شکافت
انـدر دل مـن هــزار خورشــیـد بـتـافـتو آخــر بـه کـمـــال ذره‌ای راه نـیـافــت
(ابوعلی سینا)

نمونه‌ای از رباعی با سه قافیه:

گفتم: دل و جان در سـرِ کارت کـردمهـر چـیز که داشـــتـم، نـثـارت کـردم
گفتا: تو که باشـی که منی یا نکنی؟آن، مــن بــودم کـه بـیــقـرارت کــردم
(شیخ عطار)


[٨ و ۹ و ۱٠]- ترجیع‌بند، ترکیب‌بند، مسمط

این سه نوع شعر را از این جهت باهم آوردیم که شکل ظاهری آن‌ها تقریباً یکسان است: هر سه، شعری هستند بند بند؛ یعنی، از چند قسمت مجزا تشکیل می‌شوند به‌نام «بند» که وزن (آهنگ) تمامی بیت‌ها یکسان است و شمارۀ ابیات بخش‌ها نیز برابر است، اما قافیه در هر بند استقلال دارد و در ترجیع‌بند و ترکیب‌بند، قافیۀ بندها شبیه قصیده یا قطعه است. تفاوت این سه نوع شعر، در قسمتی است که بین بندها می‌آید:

الف - چنانچه در پایان هر بند، یک بیت واحد، تکرار شود، آن را ترجیع‌بند می‌نامند. انتخاب این نام، بدین جهت است که یک بیت، پس از هر بند رجعت (بازگشت) می‌کند.

معروف‌ترین ترجیع‌بند عرفانی از هاتف اصفهانی (قرن ۱٢) است. در ترجیع‌بند هاتف، بیت:

که یکی هسـت و هیچ نیست جز اووَحــــــــــدَهُ لا اِلـــــــــــهَ اِلاهُــــــــــو

در فواصل بین بندها تکرار شده است.

به‌عنوان نمونه، نظری به دو بخش از ترجیع‌بند معروف سعدی آن‌هم با حذف بعضی ابیات، می‌افکنیم:

ای ســـــرو بلـنــد قامـــت دوســـــتوه! وه! که شـمایلـت چه نیکـوســـت
در پـــای لــطـــافــــت تـــو مـــیـــــرادهر سـرو سـهـی که بر لب جوســت
نــازک بــدنـــی کـه مـی‌نــگــنــجـــــددر زیـر قـبـا چـو غـنـچــه در پـوســــت
مـــه پـــاره بـــه بــام اگــــر بــرآیــــــدکـه فـرق کـنــد که مـاه یـا اوســـت؟
آن خـرمـن گل نه گل که باغـســــتنـه بــاغ ارم کـه بــاغ مـیـنــوســــــت
آن گــوی مـعـنـبــرســــت در جــیـــبیـا بــوی دهــان عـنــبـریـن بـوســــت
در حـلــقــه‌ی صـــــولـجــان زلــفـــشبـیـچـاره دل اوفـتـاده چـون گـوســـت
مـی‌ســـــوزد و هـمـچـنـــان هـــوادارمـی‌مـیـرد و همچـنـان دعـاگـوســـت
خـون دل عـاشـــــقــان مـشــــــتـاقدر گــردن دیـــده‌ی بــلاجـــوســــــت
مـن بـنــده‌ی لـعـبــتــان ســــیـمـیــنکاخـــر دل آدمــی نــه از روســـــــت
بـســــــیــار مــلامــتـــم بـکــــردنــــدکانــدر پـی او مـرو کـه بـدخـوســــت
ای ســخـت دلان سـســـت پـیـمــاناین شـــرط وفـا بـود که بـی‌دوســـت
بـنـشـــیـنــم و صــبـر پـیــش گــیـــرم
دنــبــــالـــه‌ی کـار خـــویــش گــیـــرم
در عـهــــد تـــو ای نـــگـار دلــبــنـــــدبـس عـهـد که بشــکـننـد و ســوگند
دیـگـــر نـــرود بــه هــیـــچ مـطـلـــوبخـاطـــر کـه گـرفــت بـا تــو پـیــونــــد
از پـیــش تــو راه رفـتــنـم نـیــســــتهـمـچــون مـگـــس از بــرابــر قــنــــد
عشـق آمـد و رسـم عـقل برداشــتشـــوق آمــد و بـیــخ صــبـر بـرکـنـــد
در هــیــچ زمــانـــــه‌ای نــزادســــــتمــادر بــه جـمــال چـون تــو فــرزنـــد
بــادســــت نــصــــیـحــت رفــیـــقــانو انـــــدوه فـــــراق کـــــوه الـــونـــــد
مـن نیـســتم ار کســی دگر هســتاز دوســت به یـاد دوســت خـرســند
ایـن جــور کـه مـی‌بــریـــم تــا کـــی؟ویـن صــبـر که مـی‌کـنـیــم تـا چـنــد؟
چــون مــرغ بــه طـمــع دانـــه در دامچـون گــرگ بـه بــوی دنـبـــه در بـنــد
افـتـــادم و مـصـــلـحــت چـنــیـن بــودبـی‌بـنــــد نـگــیـــرد آدمـــی پــنــــــد
مســـتـوجــب ایــن و بـیــش ازیــنـــمبـاشــــد کـه چــو مــردم خــردمـنـــد
بـنـشـــیـنــم و صــبـر پـیــش گــیـــرم
دنــبــــالـــه‌ی کـار خـــویــش گــیـــرم

ب - اگر در هر بند، یعنی در فواصل بندها، تک‌بیت‌های مختلف بیاید، نامش ترکیب‌بند است، زیرا هر تک بیتی که در پایان بند می‌آید، در همان‌جا ترکیب می‌شود و بنابراین، نمی‌تواند دوباره در جاهای دیگری رجوع کند. بهترین ترکیب‌بند در مرثیۀ شهدای کربلا از محتشم کاشانی، شاعر قرن دهم (ایران کنونی) است.

اکنون به‌عنوان نمونه، به چهار بند از ترکیب‌بند وحشی بافقی توجه شود:

دوستان شـرح پریشانی من گوش کنیدداســتان غـم پنـهانـی مـن گـوش کنیـد
قصه بی‌سـر و سـامانی من گوش کنیدگفت‌وگوی من و حیرانی من گوش کنیـد
شـرح این آتش جان‌ســوز نگفتن تا کـی
سـوختم سـوختم این راز نهفـتن تا کـی
روزگاری مـن و دل سـاکن کـویی بـودیمســاکـن کـوی بـت عـربده‌جـویـی بـودیم
عقـل و دیـن باختـه، دیوانـهٔ رویـی بودیمبسـتهٔ سـلسـلهٔ سـلسـله مویی بـودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل‌بند نبود
یـک گـرفتـار از این جملـه که هســتند نبـود
نرگس غمزه زنش این‌همه بیمار نداشتسـنبل پرشـکنش هیچ گـرفتار نداشــت
این‌همه مشـتری و گرمی بازار نداشــتیوســفی بود ولی هیچ خریـدار نداشــت
اول آن کس که خریدار شـدش من بودم
بـاعـث گـرمی بـازار شـــدش مــن بـودم
عشق‌من شد سبب خوبی و رعنایی‌ اوداد رســـوایـی مـن شــهـرت زیـبــایی او
بـســکه دادم همه جـا شــرح دلارایی اوشـهر پُرگشــت ز غـوغـای تماشــایی او
این زمان عاشق سـرگشـته فـراوان دارد
کی سر برگ من بی‌سـر و سـامان دارد

ج - اگر در پایان هر بند، فقط یک مصراع مختلف با مصراع‌های دیگر آن بند بیاید، نامش مسمط است.

بنفشـه رسـته از زمـین بـه طـرف جویبـارها

و یا گسسـته حـور عین ز زلف خویش تارها
ز سنگ اگر ندیده ای چسان جهد شـرارها
بـه بـرگ‌هـای لالـه بـیــن مـیــان لالــه‌زارهـا

که چون شراره می‌جهد زسنگ کوهسارها

ندانمی ز کودکی شــکوفه از چـه پیر شــد
نخورده شیر عارضش جرا به رنگ شیر شد
گمان‌برم که همچو من به‌دام غم اسیر شد
ز پا فکنـده دلـبرش چه خوب دسـتگیر شـد

بـلـی چـنـیـن بـرنـد دل ز عـاشــقـان نگارهـا

نکتۀ مهم بیت یا مصراعی که در این سه نوع شعر، در فواصل بندها می‌آید. واسطةالعقد یا بیت (در مورد مسمط مصراع) برگردان نام دارد.[٦]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی بازنویسی شده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[٢]-
[٣]-
[۴]-
[۵]-
[٦]- وصال، محمدرضا، فارسی عمومی، صص ٢٣٠-٢٣٣



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها

وصال، محمدرضا، فارسی عمومی، یزد: انتشارات اندیشمندان یزد، چاپ دهم - ۱٣٨۴ خ



۱۳۹۰ مرداد ۲۴, دوشنبه

رباعی

از: دانشنامۀ آریانا


فهرست مندرجات

[شعرشناسی][قالب‌های شعر]


رباعی (به معنی چهارتایی یا چهارگانی) یکی از قالب‌های شعر فارسی دری است که به آن ترانه نیز می‌گویند. این قالب، در زبان‌های دیگر (از جمله عربی و ترکی و اردو) نیز مورد استفاده قرار گرفته است. وزن آن هم وزن ِعبارت لا حَولَ و لا قُوَّةَ اِلاّ بِالله است. اما عروض‌دانان، برای رباعی دو یا یک وزن اصلی قائل‌اند. عروض‌دانان قدیم، وزن رباعی را در دو شجره اخرب و اخرم قرار داده‌اند که از آن ٢۴ وزن منشعب می‌شود. دکتر شمیسا، برای رباعی یک وزن برشمرده و معتقد است از آن یازده وزن فرعی به‌دست می‌آید.[۱]

معروف‌ترین رباعی‌سرا در تاریخ ادب فارسی حکیم عمر خیام نیشابوری است. رباعیات عطار، مولوی، اوحدالدین کرمانی و باباافضل کاشی نیز شهرت دارند. در دوران معاصر، نیما یوشیج به سرودن رباعی اشتیاق تمام از خود نشان داد و بیش از ۱٨٠٠ رباعی از او به‌جای مانده است. بعد از نیما، سایر شاعران نوپرداز همچون سیاوش کسرایی و منصور اوجی به این قالب توجه ویژه داشتند. در دوران انقلاب اسلامی ایران، رباعی احیاء مجدد یافت و امثال سید حسن حسینی و قیصر امین‌پور در احیأ آن نقش داشتند.


[] ریشه‌شناسی

"رباعی" از کلمه‌ی "رباع" به‌معنی "چهارتایی" گرفته شده است و در اصطلاح ادبی، رباعی نوعی شعر است در چهار مصرع که جز مصراع سوم دیگر مصراع‌ها هم قافیه‌اند. کتاب بدایع‌الافکار آن را این‌گونه شرح می‌دهد: "از مخترعات بحر هزج است و رباعی از آن جهت گفتند که بحر هزج در اشعار عرب مربع الاجزاء آمده. پس هر یک بیت از این وزن به مثابه دو بیت مربع باشد و مجموع چهار بیت بود از هزج مربع الاجزاء... اگر مصراع سوم نیز مقفی باشد، آن را رباعی مصرع گویند و اگر مصرع سوم بی قافیه باشد، آن را خصی خوانند."[٢]


[] پیشینه

در مورد منشأ رباعی، در کتاب‌های تاریخی دو روایت متفاوت درج شده است. روایت اول، رودکی را واضع این نوع شعر (به‌صورت امروزی) می‌داند و گوید که وزن آن را از ترانه‌ای که کودکان به‌هنگام بازی می‌خواندند اقتباس کرده است.[٣] طبق روایت دوم، یعقوب لیث قهرمان اصلی ماجراست و شعرای دربار او این وزن را اختراع کرده‌اند.[۴] رباعی متشکل از دو بیت (چهار مصراع) است. رعایت قافیه در مصراع‌های نخست، دوم و چهارم الزامی و در مصراع سوم اختیاری است. شعرای اولیه، به گفتن رباعیات چهار قافیه‌ای گرایش داشتند، اما به‌تدریج و از اوایل قرن ششم هجری، شکل سه مصراعی قافیه در رباعی رایج شد.


[] ویژگی‌های رباعی

رباعی منسوب به رباع است یعنی چهارتایی چون رباعی شعری است چهار مصراعی بر وزن مفعول و مفاعیل و مفامیل و فعل (یعنی: بر وزن "لاحول و لاقوة الابالله" سروده می‌شود). رباعی هرچند قدیمی‌تر باشد بیشتر چهار قافیه‌یی است؛ یعنی هر دو بیت آن مصراع است. اما رباعیات جدید خصی است یعنی مصراع سوم آن قافیه ندارد.

در رباعی معمولاً سه مصراع اول حکم تمهید مقدمه را دارد و در مصراع چهارم (مصراع ضربه) نتیجه گفته می‌شود. به سخن دیگر، سه مصراع اول رباعی تقریباً مقدمه‌ای برای منظور شاعر هستند و حرف اصلی در مصراع چهارم بیان می‌شود.

رباعی در قدیم را از لحاظ موضوع می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

    الف) رباعی عاشقانه: مثل رباعی‌های رودکی
    ب) رباعی صوفیانه: مثل رباعی‌های ابوسعید ابوالخیر، عطار و مولوی
    ج) رباعی فلسفی: مثل رباعی‌های خیام

بدین ترتیب رباعی قالب مضامین غنایی است.


[] نمونه‌های از رباعیات



[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]
[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- سیروس شمیسا، سیر رباعی در شعر فارسی، صص ٢۴۵-٢٧۴
[٢]-
[٣]-
[۴]-
[۵]-
[٦]-
[٧]-
[٨]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱٢]-
[۱٣]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱٦]-
[۱٧]-
[۱٨]-
[۱۹]-
[٢٠]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]





۱۳۹۰ مرداد ۲۳, یکشنبه

بحثی درباره شعر به شیوه کهن

از: دکتر خسرو فرشیدور


فهرست مندرجات

[شعر فارسی دری]



[] بحثی درباره شعر به شیوه کهن

برای اظهارنظر دقیق دربارۀ شعر باید تصور واضح و روشنی از آن داشت. زیرا یکی از عوامل آشفتگی در نقد شعر امروز ابهامی است که بعضی عمداً یا بر اثر بی‏اطلاعی یا تعصب در تعریف شعر به‏وجود آورده‏اند. فی‏المثل عده‏ای دم‏ از "شعر نو یا شعر امروز" می‏زنند اما درست مفهوم آن را روشن نمی‏کنند. همین‏ امر باعث شده است که نظریات مردم زمان ما دربارۀ شعر چندان روشن و دقیق‏ نباشد. از اینرو ابتدا باید دانست شعر چیست و شعر خوب کدامست: شعر عبارت‏ است از کلام زیبا و شورانگیز و موزون. از این تعریف چنین برمی‏آید که‏ وزن و زیبایی دو عنصر اصلی شعرند و کلامی که زیبا نباشد یا وزن نداشته باشد اصولاً شعر نیست.در پاسخ اینکه شعر خوب کدامست باید گفت هرچه‏ شورانگیزی و تناسب زیبایی در شعر بیشتر باشد شعر بهتر است. حالا باید دید شرائط زیبایی شعر چیست؟ پیشینیان در کتاب‏های معانی و بیان از دیرباز گفته‏اند: کلام زیبا و فصیح از این معایب باید خالی باشد: ۱- غرابت یا نامأنوسی‏ کلمات و دور بودن آن‏ها از فهم ٢- پیچیدگی لفظی و معنوی ٣- مخالفت کلام‏ با قواعد دستوری و ساختمان زبان ۴- تنافر یا بی‏تناسبی و بدآهنگی حروف‏ و کلمات شعر. اما گذشتگان یک عیب بزرگ شعر و هنر، یعنی ابتذال و تقلید و تکرار را در کتب نقد شعر و معانی و بیان ناگفته گذاشته‏اند یا اگر هم دربارۀ سرقت شعر بحث کرده‏اند، در عمل دزدیدن استعارات و تشبیهات و مضامین را بر شاعران و شاعرنمایان عیب نگرفته‏اند و همین سهل‏انگاری موجب شده است که ... به تقلید از شاهنامه و ویس و رامین و خمسۀ نظامی و کلیله و دمنه و گلستان‏ به شیوه‏ای بسیار بی‏هنرانه به‌وجود آید و اصطلاحات و تشبیهات و تعبیرات شعر فارسی به وضع دلازاری تقلید و تکرار گردد، به‌طوری که مثلاً اگر چهرۀ معشوق همۀ غزلسرایان را از روی شعرهای‌شان نقاشی کنند تمام عین یکدیگر از آب‏ درمی‏آیند زیرا همۀ این معشوقگان سروقد، سیه‏چشم، سلسله‏موی، کمان‏ابرو، عاشق‏کش و بی‏وفا هستند. گویا شاعر بزرگوار حتی اگر چشم معشوقش کبود هم بوده است ناچار برای حفظ سنت و پیروی از "مد" شعری آن را سیاه قلمداد می‏کرده. بر اثر این تکرار و تقلید خسته‏کننده و در نتیجۀ اصراری که تذکره‏نویسان قدیم و تاریخ ادبیات‌نگاران معاصر در شاعر جلوه دادن این ناشاعران‏ کاهل طبع داشته‏اند و دارند مردم روی به اشعار تازه‏تر معاصر آورده‏اند. باری‏ از این مطالب چنین برمی‏آید که روانی و داشتن معنی روشن و آراسته بودن به‏ قافیه و ردیف و مصراع‌های متساوی و نیز تازگی مضامین و بافت کلام و دوری‏ از ابتذال از شرایط زیبایی شعر است.

برای آسانتر کردن فهم موضوع علاوه بر دادن تعریف و دانستن شرایط شعر خوب، بهتر است ما شعر به شیوه قدیم را به دو قسمت تحلیل بکنیم و آن را از دو جنبه مورد مطالعه قرار دهیم:یکی از نظر بافت و موضوع و شیوه بیان، دیگر از نظر قالب و وزن.

شک نیست که از نظر اول یعنی از لحاظ شیوۀ بیان و بافت، دوران شعر به شیوۀ قدیم سپری شده است زیرا شعر امروز دیگر جای کلمات و ساختمان‌های‏ دستوری نامانوس کهن از قبیل هماره، ترفند، حمیم، چونان که، براهی در به خانه درون و... نیست. دیگر به کار بردن تعبیرات و تشبیهات قدیم از قبیل‏ قدسرو، کمان‏ابرو، زره‏زلف و... آن هم بدون هیچ‏گونه ابداع و نوآوری - جز سرقت ادبی چیزی به‏شمار نمی‏آید. دیگر به قافیه‏پردازی و لفاظی و سرهم‏ کردن مشتی کلمات و موضوعات تکراری و پیچیده و مبتذل نمی‏توان شعر اطلاق‏ کرد باری همین پیچیدگی و غرابت و ابتذال و استادمآبی است که مردم را ... آن داشته که کار تعصب را به غیبگویی برای بندگان نیز بکشانیم.

۴- در تاریخ ادبیات کشورهای دیگر نیز همواره بنام شاعرانی برمی‏خوریم‏ که افکار و مضامین نو را با بیانی تازه در قالب‏های کهن سروده‏اند. بودلر شاعر بلندآوازۀ فرانسوی و رابرت فراست سخن‏سرای نامی آمریکایی از این دسته‏ به‏شمار می‏روند.

۵- قالب‏های جدید خود برخاسته از قالب‏های قدیمند و در حقیقت شاخه‏ای‏ از آن به‏شمار می‏روند. زیرا وزن‏های جدید از همان اوزان عروضی قدیم گرفته‏ شده‏اند، بنابراین اگر دوران این قالب‏ها سپری شده باشد دوران وزن‏های‏ جدید هم که نوع خاصی از همان اوزان قدیم است بسر آمده است.

به این جهت سپری شدن دوران قالب‏های کهن ادعایی بیش نیست و عمر این قالب‏ها را به‏خودی خود نمی‏توان سپری شده دانست بلکه با همین قالب‏ها باز هم‏ می‏توان مانند گذشته اشعاری بدیع و دلنشین و زیبا سرود ولی این کار مستلزم‏ شرایطی است که مهمترین‏شان عبارتند از:

۱- پدید آوردن محیط مساعد،به این معنی که در حال و آینده باید محیطی باشد که از این قالب‏ها استقبال کند و سرودن شعر به آن‏ها را مورد تشویق‏ قرار دهد نه این‏که مانند امروز محیطی ساختگی و مصنوعی به‏وجود آید که‏ سرنوشت شعر به‏دست صفحات ادبی هفته‏نامه‏ها که غالباً به‏دست مخالفان‏ قالب‏های کهن اداره می‏شوند بیفتد و دایم مستقیم و غیر مستقیم بر ضد این قالب‏ها تبلیغ و زهرپاشی گردد البته چنین محیطی زوال قالب‏های کهن را مساعد می‏‏سازد چه تحت تأثیر این شرایط بسیاری از شاعران از این قالب‏ها روی برمی‏گردانند و به این ترتیب ضربت بزرگی به شعر فارسی وارد می‏گردد. بنابراین‏ سعی در محکوم کردن مصنوعی قالب‏های کهن و ایجاد محیطی ساختگی بر ضد آن‏ها خیانتی است به شعر فارسی و هنر ایرانی که ملت ایران آن را فراموش‏ نخواهد کرد.

٢- عامل مهم دیگری که در مرگ یا بقای قالب‏های کهن مؤثر است مایه‏ و استعداد شاعرانی است که در این قالب‏ها شعر می‏سرایند به این معنی که اگر ... و تشبیهات و استعارات مکرر مبتذل و کلمات غریب و عبارات پیچیده بر ندارند - به‏خصوص اگر شعر آزاد هم پیشرفت کند - قالب‏های کهن از رونق‏ خواهند افتاد ولی اگر برعکس این قالب‏ها عرصه شکفتن و بارور شدن مضامین‏ و استعارات و تعبیرات بدیع و عبارات روان باشد بیشک اینها شکوهمندتر از پیش به زندگی خود ادامه خواهند داد.

٣- عامل دیگری که موجب رونق و استحکام قالب‏های کهن خواهد شد رعایت بعضی از نکات و تجدیدنظر در بعضی از قواعد آن است که از این قبیلند:

الف - تکرار قافیه تا دوبار در یک غزل یا قطعه بویژه که این کار در قدیم‏ هم سابقه دارد.

ب - از التزام قافیه‏های غریب و نامأنوس و مشکل به‏منظور "تکمیل‏ دیوان" و "هنرنمایی" یا "نشان دادن مهارت در شاعری" باید دوری جست‏ زیرا یک قافیه غریب و نامأنوس کافی است که تمام شعر یا دست‏کم یک بیت آن‏ را کهنه و نامأنوس جلوه دهد و التزام این‏گونه قافیه‏ها نه تنها نشانه استادی‏ نیست بلکه نوعی بی‏ذوقی و ریاضت ادبی به‏شمار می‏رود.

ج - سرودن غزل‏ها و قطعات کوتاه - گاهی امکان دارد احساسات و افکار شاعر در یک یا دو یا سه بیت تمام شود اما شاعر به پیروی از سنت و به‏منظور کامل کردن شمارۀ ابیات غزل یا قصیده یا قطعه مجبور شود که احساسات و افکار غیرواقعی را به خود ببندد و چند شعر زورکی و بد هم در میان اشعار خود بگنجاند. این کار بهانه‏ای به‏دست متعصبان می‏دهد و آنان را بر آن می‏دارد که به حق زبان به اعتراض بگشایند و بانگ بردارند که احساسات شاعران‏ کهن‏سرا اصیل نیست و بگویند رهبر این‏گونه شاعران در سرودن شعر، لفاظی و قافیه‏پردازی است نه بیان معنی و احساس. این مشکل با سرودن غزل‏ها و قطعات‏ چهاربیتی و کوتاه گاهی از میان می‏رود به‏خصوص که در آثار سخنوران چیره‏دست‏ قدیم از جمله سعدی هم به چنین نمونه‏هایی برمی‏خوریم.

د - می‏دانیم که ردیف اگر هنرمندانه به کار رود، موجب زیبایی و هیجان و تأکید در شعر است. اما از طرفی التزام آن در همۀ اشعار با قافیه واحد ... بنظر من عیبی ندارد که در اشعار ردیف‏دار پس از سه یا چهار بیت یا بیشتر بدون تغییر ردیف قافیه را عوض کنند یا گاهی مانند بعضی از اشعار مولوی‏ شعر با ردیف ولی بی‏قافیه بسرایند.

در به‏کار بستن این قواعد از حملۀ استادنمایان و متعصبان کهن‏پرست‏ نباید هراسید چه این‏گونه نوآوری‏ها وسیله‏ای است برای بارور کردن قالب‏های‏ زیبای شعر فارسی و نجات آن‏ها از زوال و ابتذال.

با این ترتیب چنان‏که گفتیم قالب‏های کهن با شرایطی می‏توانند به بقای خود ادامه دهند که تجلی‏گاه اشعار بدیع و زیبایی گردند. اما حالا باید دید چرا عده‏ای‏ به گمان خود ناقوس مرگ این قالب‏ها را به‏صدا درآورده‏اند و می‏پندارند دوران‏ آن‏ها سپری شده است. برای این امر علل فراوانی می‏توان بیان کرد که اهم‏شان‏ از این قرار است:

۱- تعصب به قالب‏های آزاد - چون گروهی از سرودن شعر خوب در قالب‏های‏ قدیم عاجزند و چون تنها در قالب‏های آزاد می‏توانند شعر یا شبه‏شعری بگویند می‏پندارند قالب‏های جدید مغایر قالب‏های قدیمند از این‏رو به شکل تعصب‏آمیزی‏ با آن به مخالفت برمی‏خیزند در حالی‏که باید هم قالب‏های قدیم را حفظ کرد و هم‏ قالب‏های آزاد را رونق داد و این دو به هیچ‏وجه مغایرتی با هم ندارند. به‏ دور ریختن قالب‏های قدیم بر اثر پیدا شدن قالب‏های جدید مانند آن است که‏ پدری با به‏دنیا آمدن کودک تازۀ خود فرزند برومندش را هلاک کند.

٢- مخالفت با قالب‏های آزاد - گروهی دیگر از متعصبان از آن سوی‏ افراط افتاده‏اند و وجود قالب‏های آزاد را - هرچند با آن‏ها شعرهای بدیع و زیبا هم سروده شده باشد - به کلی نفی می‏کنند و این تعصب افراطی خود تعصب افراطی‏ دیگری را دامن می‏زند باین معنی که هواخاهان قالب‏های آزاد را بر آن‏ می‏دارد که به‏نحو بی‏انصافانه‏ای ارزش قالب‏های قدیم را انکار نمایند.

٣- سستی و ضعف بسیاری از اشعاری که در قالب‏های کهن سروده شده است - بعضی می‏پندارند با سرهم کردن چند عبارت مبتذل و سست و تقلیدی در قالب‏ اوزان و قوافی شعری گفته‏اند. این کسان از قدیم وجود داشته‏اند و شمس قیس "هر کس سخن موزون از ناموزون بشناخت و قصیده‏ای چند کژ، مژ، یاد گرفت‏ و از دو سه دیوان چند قصیده در مطالعه آورد به شاعری سر برمی‏آرد و خود را به‏مجرد نظمی عاری از تهذیب الفاظ و تقریب معانی شاعر می‏پندارد و چون جاهلی شیفته طبع خویش و معتقد شعر خویش شد بهیچ‏وجه او را از آن‏ اعتقاد باز نتوان آورد"‏[۱]. باری مخالفان و متعصبان به استناد اینگونه اشعار سست و مبتذل وزن و قافیه و ردیف را مطلقا مزاحم و مخل معانی بدیع و شاعرانه‏ می‏دانند و می‏پندارند دیگر احدی از شعرای معاصر یا آینده قادر به سرودن اشعاری نغز در قالب‏های قدیم نیست حال آن‏که این امر کلیت ندارد و اصولاً همان‏طور که برای رد قالب‏های تازه نادیده گرفتن آثار زیبایی که به این‏ شیوه سروده شده است و استناد به نمونه‏های سست و بی‏معنی آن از قبیل "جیغ‏ بنفش" و "هذیان سبز" ناپسند و دور از انصاف است توسل به آثار مبتذل شعر به‏ شیوۀ قدیم نیز برای طرد این طرز منصفانه نیست.

۴- محدودیت دید و بی‏اطلاعی از سیر ادبیات در ایران و جهان و سطحی‏ بودن مطالعات نیز از عوامل مخالفت با قالب‏های قدیم است. سستی بسیاری‏ از این دلایل را ضمن بحث‏های دیگر پیش از این به تفصیل بیان کردیم اینک‏ به رد یک استدلال سطحی دیگر مخالفان قالب‏های کهن می‏پردازیم:

متعصبان برای حمله به قالب‏های کهن قانون معتبر تحول را دستاویز قرار می‏دهند. اینان می‏گویند هر چیز نوی جای کهنه را می‏گیرد پس قالب‏های "نو" هم باید جای قالب‏های کهن را بگیرند اما این بیان جز تفسیری قشری و غلط از قانون تحول نیست زیرا از این قانون ازلی و ابدی نمی‏توان نتایج ضد علمی گرفت و فی‏المثل به استناد این قانون نمی‏توان معتقد شد که مردی ساعتی‏ بعد زن و انسانی لحظه‏ای دیگر حیوان می‏گردد زیرا در قانون تحول هم‏‏ حساب و کتابی هست وانگهی لفظ "نو" برای نام‏گذاری قالب‏های شعر امروز درست انتخاب نشده است و همین انتخاب بد موجب گمراهی و تفسیر غلط قانون تحول گردیده است زیرا مراد از قالب‏های نو یا آن‏هایی است که اصولاً وزن‏ ندارند که اینها اصلا شعر نیستند یا آن‏هایی است که وزن دارند ولی در قافیه[٢] ... یا مصراع‏های آن نظم خاصی نیست پس به این قالب‏ها نام دیگری غیر از "نو" باید داد زیرا هر شعری باید نو باشد و شعر اگر نو نباشد اصولا شعر نیست تازه اگر اینها را قالب نو هم بنامیم به دلایلی که گفتیم هیچ نشانه‏ای‏ در بین نیست که دوران قالب‏های قدیم سپری شده باشد.


[] نتیجه

در شعر به شیوۀ قدیم دوران مضامین مکرر و ساختمان‏های دستوری و عبارات کهن و لغات منسوخ و نامأنوس سپری شده است اما دوران قالب‏های‏ سنجیده و زیبای کهن به هیچ‏وجه به‏سر نرسیده است و بی‏گمان این قالب‏ها نه‏ تنها مایۀ انحطاط شعر نیستند بلکه موجب زیبایی و دلنشینی آن هستند و برای شعر امتیازی به‏شمار می‏روند و نبودن آن‏ها امتیازی از شعر کم می‏کند. ادامه و بقای این قالب‏ها تحت شرایطی به‏خوبی میسر است:

۱- به‏وجود آمدن شاعران بااستعداد و پرمایه و تازه‏جویی که مضامین و عبارات بدیع و تازه را به زیور این قالب‏ها بیارایند.

٢- ایجاد محیطی که‏ سرودن شعر به این شیوه را تشویق کند و از تخطئه آن جلوگیری نماید.

٣- تجدیدنظر در بعضی از قواعد این قالب‏ها.


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی بازنویسی شده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[٢]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها

فرشیدور، خسرو، بحثی درباره شعر به شیوه کهن، مجلۀ وحید، مرداد ۱٣۴٨ خ، شماره ٦٨