جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب‌شناسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب‌شناسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ اسفند ۶, یکشنبه

روح‌القوانین

از: دانشنامه‌ی آریانا

روح‌القوانین

فلسفه سیاسیشارل دو منتسکیو

روح‌القوانین (به انگلیسی: The Spirit of the Laws؛ به فرانسوی: L'esprit des lois)، رساله‌ی است در حوزه‌ی نظریه‌ی سیاسی که شارل دو زکوندا معروف به بارُن دو منتسکیو، یکی از متفکران سیاسی فرانسه در عصر روشنگری، آن را بدون ذکر نام خود در سال ۱۷۴۸ میلادی منتشر کرد. دلیل عمده‌ی این تصمیم مونتسکیو نیز آن بود که آثار وی در فرانسه‌ی روزگار او اجازه‌ی چاپ و انتشار نداشتند. با ترجمه‌ی سریع این رساله به سایر زبان‌های عمده‌ی اروپایی، اما روح‌القوانین خارج از مرزهای فرانسه بسیار تأثیرگذار شد. سه سال پس از انتشار اولیه‌ی نسخه‌ی فرانسوی کتاب، کلیسای کاتولیک فرانسه آن را در فهرست کتاب‌های ضاله قرار داد، اما نظریاتی که منتسکیو در آن ابراز داشته بود، بر بسیاری از دیگر فلاسفه و شخصیت‌های نخبه‌ی سیاسی عصر تأثیر گذاشت. از آن جمله کاترین کبیر، مؤسسان قانون اساسی ایالات متحده‌ی آمریکا، آلکسیس دو توکویل که براساس رویکرد منتسکیو جامعه‌ی آمریکا را در کتابی با عنوان «دموکراسی در آمریکا» مورد تحلیل قرار داد. منتسکیو برای نوشتن این کتاب ۲۱ سال وقت صرف کرد و در حوزه‌هایی همچون حقوق، جامعه‌شناسی، و انسان‌شناسی به تحقیقات دامنه‌دار مدونی دست یازید. ماحصل این همت بلند، رساله‌ای شد که وی در آن از حکومت بر مبنای قانون اساسی و تفکیک قوای سه‌گانه، الغای نظام برده‌داری، احترام به آزادی‌های مدنی و قانون‌مداری دفاع کرده است. اصل بدیع دیگری که او در این اثر مورد تأکید قرار داده آن است که نهادهای سیاسی هر جامعه‌ای باید با ویژگی‌های اجتماعی و جغرافیایی آن جامعه انطباق داشته باشد.


دید کلی
برگردان فارسی روح‌القوانین

کتاب روح‌القوانین منتسکیو شامل سی‌ویک فصل است. با پیشرفت اثر از یک‌پارچگی فصول آغازین کاسته می‌شود. فصل اول تا هشتم به تعریف قوانین طبیعی و بشری و طبیعت حکومت‌ها و اصول حکومت‌ها و نحوه‌ی تناسب بین قوانین با اصول حکومت‌ها و فساد اصول حکومت‌هاست. در فصل‌های نهم تا سیزدهم به بررسی قوانین و رابطه‌شان با نیروی دفاعی دولت، با آزادی و امنیت و با ابزارهای حکومتی (مالیات‌ها و درآمدهای عمومی) می‌پردازد. نظریه‌ی آزادی سیاسی که از طریق تفکیک قوا می‌تواند تنظیم شود، از این پنج فصل نتیجه می‌شود. از فصل چهاردهم تا پایان کتاب نیز به بررسی تأثیر شرایط اقلیمی و خاک و اعتقادات مذهبی و پول و تجارت و جمعیت بر قانون‌گذاری و هم‌چنین نحوه‌ی تدوین قوانین می‌پردازد. یکی از مهم‌ترین قسمت‌های روح‌القوانین نیز می‌توان مدیحه‌سرایی‌های مونتسکیو از نظام سیاسی انگلستان دانست که وی نهادهای آزادی در انگلستان را معلول این نهادها می‌داند.

قانون در نظر منتسکیو به‌وسیع‌ترین مفهوم خود عبارت از روابطی ضروری هستند که از طبیعت موجودات ناشی می‌شوند، در این معنا همه موجودات قوانین خاص خود را دارند. انسان در امور مربوط به‌خود علاوه بر قانون طبیعی، دارای قانونی است که ساخته خود اوست و قانون وضع‌شده نام دارد. قوانین طبیعی ثابت‌اند اما قوانین وضع‌شده به تناسب آب‌وهوا و اقلیم و اخلاق و عرف و مذهب (روح کلی جامعه) متفاوت و نسبی هستند و از جامعه‌ای تا جامعه دیگر متفاوت‌اند. قانون وضع‌شده خوب آن است که با قوانین طبیعت تغایری نداشته باشد. منتسکیو غایت حکومت را صلح و امنیت می‌داند و شرط اصلی نیل به این غایت را اعتدال می‌خواند و نتیجه می‌گیرد که روح قانون‌گذاری باید مبتنی بر اعتدال باشد. وی مشهورترین منادی تفکیک قواست و معتقد است بدون تفکیک قوا آزادی محقق نمی‌شود و باید فاتحه همه‌چیز را خواند. وی حکومت‌ها را بر سه نوع جمهوری، مشروطه، استبدادی تقسیم می‌کند، اما وی معتقد است اصلاً نوع استبدادی، حکومت نیست.


منتسکیو و عصر او

دکتر رضازاده شفق، استاد پیشین دانشگاه تهران در «مختصری از تاریخ زمان و آثار و شرح حال منتسکیو» می‌نویسد: «مردان بزرگ تنها از آن مردم و کشور خود نیستند، بلکه از آن جهانند، زیرا افکار و آثار آنان نسبت به‌حال تمام بشر سودمند است. یکی از آنان منتسکیو نویسنده‌ی نامی نیمه‌ی اول قرن هیجدهم فرانسه است که واقعاً آثارش در عالم افکار سیاسی و اجتماعی آن زمان تأثیری بسزا کرد و موجب نهضت عظیم فکری گردید.»

شارل-لوئی دو سکوندا یا بارون دو مونتسکیو، در سال ۱۶۸۹ در بوردو (Bordeaux) از شهرهای فرانسه پای به‌دنیا نهاد. خانواده‌ی منتسکیو از نجبا محسوب می‌شدند، نسبش به ژرمنی‌ها می‌رسید و خود بر آن نسب می‌بالید. نیاکانش مناصب لشکری و قضایی داشتند. پدرش ژاک‌دوسکوندا پسر بارون‌دومنتسکیو از رؤسای دادگستری شهر گین بود، که در سال ۱۶۸۶، فرانسواز دوپنل نامی را به همسری خود اختیار کرد و این زن ملک آباد و کاخ بزرگ موسوم به لابرد که در نزدیکی بردو واقع است را به شوهرش ارزانی داشت. شارل لوئی ثمره‌ای این ازدواج بود، که به‌مناسبت زادگاهش واژه‌ی لابرد مدتی به‌نامش اضافه شد. به‌تدریج آثار رشد از او ظاهر شد و بعدها مردی نامی گشت و منتسکیو نامیده شد و تألیفات سودمند به‌وجود آورد که از آن‌جمله روح‌القوانین است.

مدت سه‌سال اول عمر، وی را به‌پرستاری دهاتیان واگذاشتند، سپس به لابرد باز آوردند. تا هفت سالگی در آن‌جا بود که مادرش درگذشت. این‌بار او را به یک بنگاه دینی فرستادند و در آن‌جا از سال ۱۷۰۰ تا سال ۱۷۱۱، یعنی تا ۲۲ سالگی بماند و سپس در دانشگاه بردو تحصیلات حقوقی کرد. این مقدمات تحصیلی و به‌علاوه علاقه‌ به دیانت که در مادرش بود، بایستی او را شخص مقدس و متدین بار می‌آورد، اما او چنین تمایلی نداشت و شوق ادبیات یونان و روم بیش‌تر در ذهنش جای باز کرد. حتی در بیست سالگی رساله‌ای در دفاع از فلاسفه‌ای که غیرعیسوی بودند، تألیف نمود و در نتیجه‌ی مطالعات ، به‌تدریج به فلسفه رواقی گروید و میلی نیز به تعلیمات شکاکین نشان داد و این سبک فکر فلسفی را علی‌رغم تکفیر و تعقیب نگهداشت و نمودار ساخت.

در سال ۱۷۱۶، عموی او که بزرگ‌تر خانواده بود، مقام خود را که ریاست دادگستری بردو بود، به او انتقال داد ولی شرط کرد که از نام خود نسبت لابرد را بردارد و منتسکیو یعنی نسبت خانوادگی را بگذارد. او هم پذیرفت اما باید گفت او را نسبت به تشخیص خانواده و مقامات دادگستری چندان علاقه‌ای نبود و در جامعه‌ی بردو که وی از اعیان و اصیل‌زادگان محسوب می‌شد، بیش‌تر عشق و رغبت خود را صرف بررسی‌های علمی و ادبی می‌کرد و در راه پژوهش دانش می‌کوشید.

سرانجام در فرهنگستان بردو که هدف آن تشویق و تربیت ارباب کمال بود، کارمندی یافت و با وجود این‌که بیش‌تر رسالات ادبی و سیاسی تألیف می‌نمود، به‌فرا گرفتن علوم طبیعی هم مانند کالبدشناسی و فیزیک پرداخت، ولی ضعف چشمی که داشت او را به تحقیق دقیق و آزمایش اجازه نمی‌داد و نه حوصله و شکیبایی. او بنابراین از تحقیقات علمی خود بیش‌تر به نتایج کلی اکتفا کرد.

در این بین به‌عزم تألیفی در باب تاریخ طبیعی زمین افتاد و آغاز به‌کار هم کرد ولی تا به تحقیق احوال انسان رسید، در آن‌جا بماند و همین قسمت هوس و شور او را فرا گرفت و در همه عمر موضوع مطالعه‌ی خاص او واقع گشت و باید گفت همانا رسم تحقیق و روش بی‌طرفانه بود که در افکار و آثار خود به‌کار برد با این‌که کنجکاو و کتاب‌دوست بود، اطلاعاتی از هر رقم داشت و به‌مطالب ادبی و اجتماعی و قصه و افسانه می‌پرداخت و از هر خرمنی خوشه‌ای می‌چید، باز هم نظام فکری او غالب بود و مانع می‌شد مثل منتنی - که منتسکیو دوستدار و ستایشکار او بود - پراکنده و از هر در چیز بنویسد، بلکه همواره ترتیب و وحدت و اصول را منظور می‌داشت.


موضوعات کتاب



[] يادداشت‌ها




[] پيوست‌ها


...


[] پی‌نوشت‌ها

...


[] جُستارهای وابسته






[] سرچشمه‌ها







[] پيوند به بیرون

[۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها │ کتاب‌شناسی │ فلسفه سیاسی

۱۳۹۶ بهمن ۲۴, سه‌شنبه

مردی موتورسیکلت‌سوار

از: دانشنامه‌ی آریانا

مردی موتورسیکلت‌سوار

حامد کرزی چگونه به قدرت رسید؟


فهرست مندرجات
حامد کرزیبیته دام

یک مرد و یک موتورسیکلت: حامد کرزی چگونه به‌قدرت رسید (به انگلیسی: A man and a motorcycle: how Hamid Karzai came to power?)، عنوان کتابی است که «بیته دام» (Bette Dam)، خبرنگار و نویسنده‌ی هلندی، روند به‌قدرت رسیدن حامد کرزی را در افغانستان مورد تحلیل و بررسی قرار داده است. ترجمه‌ی دری این کتاب توسط احمدشکیب ظهیر، در کابل منتشر شده است.


بررسی کتاب
کتاب «یک مرد و یک موتورسیکلت: حامد کرزی چگونه به‌قدرت رسید»

بیته دام، زاده‌ی ۱۹۷۹ میلادی در هلند، خبرنگاری است که ۸ سال تمام، از آگوست ۲۰۰٦ تا تابستان سال ۲۰۱۴ میلادی، در افغانستان زندگی و کار کرده است؛ وی برای تهیه این کتاب دسترسی مناسب به رئیس‌جمهور کرزی داشته و به خطرناک‌ترین نقاط افغانستان جهت بررسی و تهیه این داستان سفر کرده است. آن‌گونه که خود این نویسنده در اثر خود یادآوری کرده است، زن‌بودن وی به‌عنوان یک خبرنگار بیش از توقع به وی کمک کرده است که بتواند به افراد مختلف دسترسی داشته باشد و مقالات خود را در رسانه‌هایی مانند سی‌ان‌ان، گلوبل پوست و گاردین منتشر کند.

نویسنده این اثر برای بررسی این موضوع که حامد کرزی چگونه در افغانستان به‌قدرت رسیده است، از نزدیک با تمام شخصیت‌های که در به‌قدرت رسیدن حامد کرزی نقش ایفا کردند گفتگو کرده است و در قصر ریاست‌جمهوری افغانستان با خود حامدکرزی نیز سه‌بار ملاقات داشته است.

در این کتاب، بیته دام به بررسی رویدادهایی پرداخته که طی آن رئیس‌جمهور پیشین افغانستان حامد کرزی، تحت حمایت ایالات متحده آمریکا از یک فرد گمنام به یکی از تاثیرگذارترین چهره‌ها در نبرد جهانی علیه طالبان مبدل شد.

این کتاب بر مبنای بیش از ۱۵۰ گفت‌وگو با شخصیت‌های گوناگون افغانستانی، آمریکایی، پاکستانی و اروپایی که بیش‌تر آنان در به‌قدرت رسیدن حامد کرزی نقش داشته‌اند، نوشته شده است و آن‌گونه که در خود این کتاب نیز آمده است، در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ نویسنده با برخی از افراد دخیل در این ماجرا مجدداً گفت‌وگو کرده و بر اساس آن، کتاب حاضر منتشر شده است.

نویسنده این اثر تمام تحقیقات گفت‌وگوها و مشاهدات عینی خود را که با شخصیت‌های مختلف داشته است، با منابع و آثار روزنامه‌نگاران و محققان پیوند داده است و نتیجه آن بررسی‌ها، داستان این کتاب را شکل داده است.

در این کتاب جزییات سه مصاحبه با حامد کرزی، و صدوپنجاه مصاحبه با خانواده‌ها در قندهار، مزار و اورزگان گردهم آورده شده است. بیته دام می‌گوید: کتاب یک مرد و یک موتورسیکلت می‌تواند در شناخت از زندگی یک رئیس‌جمهور جز تاریخ افغانستان گردد. یک موضوع مهم که نویسنده خواست برجسته بسازد این‌که این کتاب حاوی نظریات شخصی نیست بلکه واقعیت‌ها را بازتاب داده است. بیته دام در حالی‌که از نشر کتاب به‌زبان دری و پشتو اظهار خوشی نمود گفت: امیدوار هستم تا نویسنده‌های بیش‌تر و بی‌طرف بتوانند چنین واقعیت‌ها را در کتاب‌ها نشر کنند و به‌دسترس مردم به‌ویژه کتاب‌دوستان در داخل افغانستان قرار بدهند.

این کتاب توسط «احمدشکیب ظهیر» مترجم افغان از انگلیسی به دری برگردان شده و انتشارات «عازم» در کابل به‌تازگی آن را منتشر کرده است و آن‌گونه که ناشر در مقدمه ذکر کرده است، در ترجمه‌ی این کتاب از انگلیسی به دری و پشتو سعی شده تا امانت‌داری کامل حفظ گردد.

در جریان ترجمه این اثر اشتباهات لفظی؛ چون نام‌های اشخاص، نام‌های برخی اماکن و برخی اشتباهات دیگر نویسنده تصحیح شده است و ناشر در مقدمه یادآوری کرده است، که برای اصلاح موارد ذکر شده با نویسنده تماس گرفته که در چاپ بعدی نسخه‌ی انگلیسی آن نیز توسط نویسنده اصلاحات لازم انجام خواهد شد.


[] يادداشت‌ها




[] پيوست‌ها


...


[] پی‌نوشت‌ها

...


[] جُستارهای وابسته






[] سرچشمه‌ها







[] پيوند به بیرون

[۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها │ کتاب‌شناسی

1 2 3 4 5 Biography Bette Dam (Dutch, 1979) lived and worked in Afghanistan from August 2006 to the summer of 2014, and has returned frequently to the country since. Dam doesn’t speak the language, but works with translators, and does travel extensively throughout the country. In Afghanistan she was mainly a journalist. Her understanding of the conflict increased when she worked for 2 years on the book ‘A Man and A Motorcycle, How Hamid Karzai came to Power”. The book came out in Dutch, English, Pashtu and Farsie. After that, Dam worked for international media, like The Guardian, CNN and Al Jazeera. She is a regular commentator on those networks on the developments in Afghanistan and was recently invited to speak in Washington DC at the State Department and The Pentagon. Dam was based in Kabul from 2010 – 2014 and started working on her second book, that will come out in the autumn of 2017. The book is about the Taliban, and has the working title ‘Making A Terrorist”, and reflects on the current War on Terror in Afghanistan through profile the ‘most wanted’ Taliban leader mullah Omar. Dam interviewed many Taliban and Al Qaida for this book. Recently Dam was involved to negotiate a deal between the Taliban to restart polio-vaccinations after a year of a deadlock. Publications Book: A Man and A Motorcycle, how Hamid Karzai came to power Film: The Last Caliphate, a film about mullah Omar (ARTE) For article: bettedam.com

مردی موتورسیکلت‌سوار

از: فردوس

مردی موتورسیکلت‌سوار


فهرست مندرجات

.



روایت متفاوت از به‌قدرت رسیدن حامد کرزی

بیته دام، نویسنده‌ی هلندی کتاب «یک مرد و یک موتورسیکلت: حامد کرزی چگونه به‌قدرت رسید»

بیته دام (Bette Dam)، زاده‌ی ۱۹۷۹ میلادی، خبرنگار هلندی نویسنده‌ی کتاب «یک مرد و یک موتورسیکلت: حامد کرزی چگونه به‌قدرت رسید»؟ (A man and a motorcycle: how Hamid Karzai came to power?) است. او در این کتاب به‌بررسی رویدادهایی پرداخته که طی آن رئیس‌جمهور پیشین افغانستان حامد کرزی، تحت حمایت ایالات متحده آمریکا از یک فرد گمنام به‌یکی از تاثیرگذارترین چهره‌ها در نبرد جهانی علیه طالبان مبدل شد.

کار رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران ما، بیش‌تر رویدادمحور است. از تحلیل‌هایی که در روزنامه‌ها نوشته می‌شود تا میزگرد‌های رسانه‌های دیداری، همه بر محور مسایل روز و به محور یک رویداد مشخص می‌چرخد. تعقیب فرایندها و جریاناتی که رویداد‌های امروز معلول آن است، کم‌تر مورد توجه رسانه‌های ما قرار می‌گیرد. تا حال هیچ روزنامه‌نگار کابل‌نشین، زندگی‌نامه مستند و انتقادی در مورد یکی از سیاستمداران مشهور کشور ننوشته است. هیچ سیاستمدار مشهور افغانستان، زندگی‌نامه مکتوب که توسط یک روزنامه‌نگار و دید انتقادی نوشته شده باشد، ندارد. این جدی‌ترین خلای روزنامه‌نگاری افغانستان است.

روشن است که رسانه‌ها و کار روزنامه‌نگاری در افغانستان جوان است، اما نیاز است تا از این بعد، در کنار رویداد محوری، کمی به‌فکر فرایندها نیز باشیم. «مردی موترسایکل‌سوار» نوشته بیتی دام، روزنامه‌نگار هالندی، داستان صعود حامد کرزی از کوه‌های ارزگان، تا ارگ ریاست‌جمهوری را به خواننده بازگو می‌کند. حامد کرزی، پس از حمله‌های تروریستی یازدهم سپتامبر در امریکا، شبکه‌ای از هواداران و خویشاوندان قبایلی‌اش را در ارزگان گرد آورد و علیه حاکمیت طالبان، دست به‌قیام مسلحانه زد. در این کتاب از رازها و حقایق پشت‌پرده این قیام، پرده‌برداری می‌شود.

کتاب در یازده بخش تنظیم شده است و نویسنده منابع خود را نیز تا جایی که برایش ممکن بوده، معرفی کرده است. اتکای نویسنده همان‌طوری که خودش در مقدمه کتاب توضیح داده است، به شاهدان عینی بوده است. بانو بیتی دام، با تمام کسانی‌که حامد کرزی را در جنگ با طالبان پس از یازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ در ارزگان همراهی کردند، مصاحبه کرده است.

این مصاحبه‌ها، منابع اصلی کتاب «مردی موترسایکل‌سوار» را تشکیل می‌دهد. نویسنده، خواننده کتاب را از کوه درجی ارزگان تا شاه‌ولی‌کوت قندهار می‌برد و با جزییات داستان فروپاشی حاکمیت طالبان، در حوزه جنوب غرب را بازگو می‌کند. قهرمان این کتاب حامد کرزی، رییس‌جمهور کنونی افغانستان است. اما بانو بیتی دام، به‌صورت مفصل توضیح می‌دهد که چگونه دسته‌ای از نیروهای ویژه‌ی امریکا و شماری از کارمندان سی‌آی‌ای، حامد کرزی و یارانش را در این ماموریت کمک کردند. بانو بیتی دام، برای تهیه این کتاب، دو بار با حامد کرزی مصاحبه کرده است. به نوشته بانو دام، حامد کرزی مایل نبود تا در مورد نقش سیا و امریکایی‌ها در حمایت از او و همراهانش در کوه‌های ارزگان چیزی بگوید، اما تحقیقات این بانو و پرسش‌های مشخصش، حامد کرزی چریک دیروز و رییس‌جمهور امروز را وادار کرد تا بپذیرد که در مورد نقش امریکایی‌ها نیز حرف بزند و عکس یادگاری خود با کارمند سیا در کوه‌های ارزگان را نیز به او نشان بدهد.

کتاب «مردی موترسکایل‌سوار» به‌نحوی زندگی‌نامه سیاسی حامد کرزی نیز است. بانو بیتی دام، شرح می‌دهد که حامد کرزی چند برادر تنی و ناتنی دارد، چگونه پدرش در میان سالی گرفتار عشق می‌شود، مادر حامد کرزی را فراموش می‌کند و مجدداً ازدواج می‌کند. در این کتاب آمده است که حامد کرزی به‌رغم اصرار برادرش که از او می‌خواست طب بخواند، در یک دانشگاه در هند در رشته‌ی علم سیاست ثبت‌نام کرد، لیسانس گرفت و به پاکستان آمد تا عملاً سیاست کند. به‌روایت بانو بیتی محمود کرزی و قیوم‌خان کرزی از بردارشان خواسته بودند که درخواست ویزای مهاجرت از ایالات متحده کند و مثل دیگر اعضای خانواده، به امریکا بیاید، اما حامد کرزی در برابر این درخواست‌ها مقاومت می‌کند.

بیتی دام، مدعی است که حامد کرزی در جریان تحصیل در هند، یک دوست دختر نیز داشته است، اما بیش‌تر از این جزییات نداده است. بیتی دام دریافته است که حامد کرزی از همان سال‌های ۱۹۸۰، موفق به ایجاد رابطه با امریکایی‌ها می‌شود و این روابط روز تا روز گسترش می‌یابد. کرزی به‌روایت کتاب «مردی موترسایکل‌سوار» در سال‌های حضور شوروی در افغانستان، در نقش یک دیپلومات کار می‌کرد، ملاقات‌های سران مجاهدان با دیپلومات‌های خارجی را فراهم می‌ساخت و با خبرنگاران رسانه‌های بین‌المللی مصاحبه می‌کرد.

به‌روایت این کتاب، حامد کرزی در این سال‌ها هم‌چنان تلاش می‌کرد تا مساعدت‌های پولی و مالی غرب را به فرماندهان و جنگجویان پوپل‌زایی و بارکزایی در حوزه‌ی قندهار جلب کند. در این کتاب توضیح داده می‌شود که حامد کرزی چگونه آهسته‌آهسته، مسوولیت رهبری تیره‌ی کرزی‌ها را حتا در زمان حیات پدرش به‌دوش می‌گیرد و این تیره را در برابر رقبای محلی‌اش حمایت می‌کند. در این کتاب از دشمنی خونین کرزی‌ها و امیر لالی در قندهار سخن گفته می‌شود.

نویسنده کتاب از ماموریت حامد کرزی در حکومت برهان‌الدین ربانی فقید نیز یاد می‌کند. مشهور است که حامد کرزی در آن‌زمان، مورد سوءظن ریاست امنیت ملی قرار داشت و کارمندان آن ریاست باری او را بازداشت کرده بودند، اما بعدا آقای کرزی موفق به فرار از بازداشتگاه می‌شود و به پاکستان می‌رود. بیتی دام، نویسنده کتاب «مردی موترسایکل‌سوار» برای اولین‌بار افشا می‌کند که وقتی حامد کرزی از بازداشتگاه امنیت ملی موفق به فرار می‌شود، به کمک آقای گلبدین حکمت‌یار از کابل به پاکستان می‌رود. این‌که حامد کرزی معین وزارت خارجه دولت ربانی، چگونه توانسته بود با گلبدین حکمت‌یار مخالف درجه یک آن دولت، رابطه ایجاد کند، مساله‌ای است که در کتاب توضیح داده نشده است.

شاید جالب‌‌ترین بخش کتاب «مردی موترسایکل‌سوار» توضیح فعالیت‌های حامد کرزی در زمان حضورش در کویته است. حامد کرزی در ماه‌های اول شکل‌گیری گروه طالبان در قندهار از این گروه در برابر فرمانده امیر لالی حمایت می‌کند. امیر لالی در برابر طالبان مقاومت می‌کرد، اما بر خلاف او کرزی‌ها و مولوی نقیب‌الله که آن‌زمان قدرت نظامی را در آن ولایت در دست داشت، از طالبان حمایت کردند. به‌روایت بیتی دام، کرزی آن‌زمان روابط خیلی محکم با برخی از سران طالبان که نویسنده از آنان نام می‌برد، ایجاد کرد.

طالبان پوپل‌زایی به‌روایت کتاب، همه دوستان حامد کرزی بودند. ملا محمدغوث که بعداً وزیر خارجه طالبان شد، دوست صمیمی حامد کرزی بود و آقای کرزی به این موضوع چندین‌بار در سخنرانی‌های عمومی‌اش نیز اذعان کرده است. به‌نوشته‌ی بیتی دام، حامد کرزی از سقوط کابل به‌دست طالبان بسیار خوشحال بود و سخت تلاش می‌کرد تا حکومت طالبان رسمیت بین‌المللی پیدا کند. کتاب روایت می‌کند که حامد کرزی در اسلام‌آباد سفارت به سفارت می‌رفت و از سفیران و دیپلوماتان کشورهای غربی می‌خواست تا حاکمیت طالبان را به‌رسمیت بشناسند.

حامد کرزی در این دوران، ملاقات‌های سران طالبان با دیپلومات‌های غربی را در اسلام‌آباد تنظیم می‌کرد و سخت در تلاش بود تا حکومت آنان مقبولیت جهانی یابد. آقای کرزی تا حال در مورد این فعالیت‌هایش چیز روشنی نگفته است. شاید این دوران، سیاه‌ترین کارنامه سیاسی حامد کرزی باشد. طالبان به‌دلیل نقض گسترده‌ی حقوق بشر و تحمیل یک حاکمیت قرون وسطایی بر افغانستان، مقبولیت جهانی نداشتند، اما حامد کرزی، بدون در نظرداشت این مسایل، می‌خواست برای حاکمیت جبار طالبان، رسمیت بین‌المللی دست‌وپا کند. به‌روایت کتاب بیتی دام، وزارت خارجه طالبان و آن‌دسته از رهبران این گروه که با حامد کرزی رابطه نزدیک داشتند، می‌خواستند حامد کرزی به‌عنوان نماینده ویژه‌ی طالبان در سازمان ملل متحد مقرر شود.

ظاهراً بسیاری از سران طالبان به این امر توافق داشتند، اما شخص ملاعمر به حامد کرزی اعتماد نداشت و نمی‌خواست او از طالبان در نیویارک نمایندگی کند. ظاهراً ملاعمر درخواست دیگر رهبران طالبان، مبنی بر تقرر حامد کرزی در نیویارک را رد کرد. در کتاب به‌نقل از برخی از منابع طالبان، آمده است که ملاعمر به روابط حامد کرزی با سیا سوءظن داشت و همین مساله سبب شده بود که با حضور او در نیویارک به‌عنوان نماینده‌ی طالبان، مخالفت کند. مخالفت ملاعمر با تقرر حامد کرزی به‌عنوان نماینده حکومتش در نیویارک، به‌روایت کتاب بیتی دام، روابط کرزی و طالبان را خراب کرد. حامد کرزی بارها گفته است که ملاعمر و یک حلقه تندرو در درون گروه طالبان، آهسته‌آهسته، طالبان میانه‌رو را حذف کردند و زمینه را برای گسترش نفوذ القاعده و افکار تندروانه آنان فراهم ساختند.

به‌روایت کتاب بیتی دام، جواب رد ملاعمر به حامد کرزی، هم‌زمان بود با کاهش قدرت پوپل‌زایی‌ها در صفوف و رهبری طالبان. در کتاب بیتی دام می‌خوانیم که حامد کرزی، پس از دریافت جواب رد ملاعمر به مخالف طالبان بدل می‌شود و شبکه‌ای از هوادارانش را برای مقابله با آنان بسیج می‌کند. به‌روایت کتاب از این به بعد حامد کرزی به‌منظور متفاوت دروازه سفارت‌های غربی را در اسلام‌آباد دق‌الباب می‌کند. او از سفیران غربی می‌خواهد که از او حمایت نظامی و مالی کنند تا در برابر طالبان در ارزگان و قندهار دست به‌شورش بزند و به این ترتیب زمینه را برای اخراج القاعده و بن‌لادن از جنوب افغانستان فراهم کند. اما این درخواست حامد کرزی را هیچ سفارت غربی نمی‌پذیرد. ظاهراً غربی‌ها در آن‌زمان تصور می‌کردند که با وساطت پاکستان راهی برای حل مشکل اسامه بن‌لادن و القاعده پیدا می‌کنند.

حامد کرزی در آن‌زمان با احمدشاه مسعود فرمانده مقاومت ضد طالبان نیز در تماس می‌شود و از او می‌خواهد که او را در راه‌اندازی قیام مسلحانه علیه طالبان یاری کند. احمدشاه مسعود به کرزی توصیه می‌کند که اگر روزی شرایط قیام مسلحانه علیه طالبان در جنوب فراهم شد، بهتر است این قیام از ولایت ارزگان شروع شود. کرزی با شماری از هوادارانش از جمله جان‌محمد خان فقید که بعداً والی ارزگان شد، سفارت به سفارت در اسلام‌آباد می‌گشت و به غربی‌ها پیشنهاد می‌کرد که به او کمک کنند تا علیه سلطه ملاعمر در جنوب قیام کند. به‌نوشته‌ی بیتی دام، یکی از دیپلومات‌های امریکایی به کرزی در یکی از جلسه‌ها گفته بود که بهتر است با طالبان تعامل کند و واشنگتن آماده کمک به قیام‌کنندگان ضد طالب، در هیچ گوشه افغانستان نیست.

حامد کرزی در آن‌زمان در کویته پاکستان زندگی می‌کرد و در همان‌جا، ملاقات‌ها و جلسه‌هایش را با سران قبایلی پوپل‌زایی و بارک‌زایی، برگزار می‌کرد. کویته مرکز فعالیت‌های کرزی در آن‌زمان بود، مثلی که حالا رهبران طالبان در آن مستقر هستند و علیه حاکمیت کرزی می‌جنگند. جالب این است که پاکستانی‌ها در آن‌زمان مزاحمت جدی برای حامد کرزی خلق نکردند، با آن‌که اسلام‌آباد، حامی طالبان بود. به‌روایت کتاب بیتی دام، پاکستانی‌ها باری زیر فشار طالبان، به حامد کرزی فشار وارد کردند تا از کویته بیرون شود، اما بعداً پاکستانی‌ها به درخواست دیپلومات‌های امریکایی مقیم اسلام‌آباد، از اعمال فشار بر حامد کرزی دست برداشتند.

پس از حملات تروریستی یازدهم سپتامبر، امریکایی‌ها به کرزی مراجعه می‌کنند و از او می‌خواهند علیه طالبان شورش به‌پا کند. به‌روایت کتاب، کرزی در همین زمان است که فعال می‌شود و با یک تن از همراهانش از کویته سوار بر یک موترسایکل به‌سمت ارزگان راه می‌افتد. به‌روایت بیتی دام، کرزی در این سفر پرخطر، یک ستلایت و مقداری پول داشت که امریکایی‌ها برایش فراهم کرده بودند. امریکایی‌ها مقدار پولی را که به حامد کرزی دادند تا حال افشا نکرده‌اند و در هیچ جای این کتاب هم رقم مشخص پولی‌که حامد کرزی از امریکایی‌ها دریافت کرده، ذکر نشده است. کرزی در آن زمان پیشنهاد امریکایی‌ها مبنی بر این‌که باید گروهی از کوماندوهای امریکایی او را در این سفر همراهی کنند، نپذیرفت و خود با قبول خطر، با خواهرزاده‌اش، مسیر کویته تا قندهار و ارزگان را پیمود. او پیش از این‌که خود اقدام به مسافرت کند، هسته‌های مقاومت بر ضد طالبان را در ارزگان فعال ساخته بود و به هم‌قبیلگی‌هایش اطمینان داده بود که امریکا دیگر نمی‌خواهد طالبان در قدرت باشند.

شرح سفر دشوار کرزی تا ارزگان و بعد داستان به‌دام افتادن او و نجات او به‌وسیله یک چرخ بال امریکایی، به‌صورت مفصل در کتاب آمده است. هم‌چنان در این کتاب آمده است که کرزی پس از این‌‌که از دام طالبان به‌وسیله یک چرخبال نیروهای ویژه‌ی امریکا نجات یافت، به پایگاه جیکوب‌آباد در پاکستان برده شد و همان‌جا، تمام برنامه سقوط طالبان در ارزگان را با امریکایی‌ها نهایی کرد و شاید همین‌جا بود که امریکایی‌ها تصمیم گرفتند از او به‌عنوان رهبر آینده افغانستان حمایت کنند.

داستان گزینش کرزی به‌صفت رییس اداره موقت هم با تفصیل در کتاب آمده است. بیتی دام، در پایان کتابش از کرزی انتقاد کرده است که بدون در نظرداشت اصل شایستگی دوستان و حتا محافظانش را پس از به‌قدرت رسیدن به پست‌های بلند حکومتی گماشت و به‌جای تقویت نهادها به تقویت مناسبات سنتی قدرت در جنوب پرداخت و این امر سبب شورشگری و گسترش فساد شد. بیتی دام نتیجه‌گیری کرده است که قدرتمندسازی چهره‌هایی از قوم پوپل‌زی در جنوب، رقبای محلی آنان را وادار کرد تا به صفوف طالبان بروند و بجنگند. بیتی دام هم‌چنان نگاشته است که بزرگ‌ترین اشتباه امریکایی‌ها در جنوب افغانستان این بود که اشخاصی چون جان‌محمد خان والی وقت ارزگان و دیگر دوستان کرزی را به‌عنوان چشم‌وگوش خود برگزیدند و به فرمایش آنان عملیات کردند.

به‌نوشته بیتی دام، متحدان کرزی در جنوب، از امریکایی‌ها برای سرکوب رقبای محلی‌شان استفاده کردند و این امر منجر به تقویت طالبان شد. نویسنده داستان مفصل رقابت‌های جان‌محمد خان، والی وقت ارزگان و رقبایش را بازگو کرده است و نشان داده است که چگونه امریکایی‌ها در نقش سربازان جان‌محمد خان عمل کردند. بیتی دام نوشته است که بسیاری از طالبان و رهبران‌شان، در سال ۲۰۰۱ از جنگ دست کشیده بودند و زعامت حامد کرزی را پذیرفته بودند. اما این برنامه‌ی تعقیب و شکار رهبران طالبان به‌وسیله امریکایی‌ها بود که دوباره تفنگ را بر شانه طالبان نهاد.

روایت حامد کرزی از وضعیت هم همین است، اما ایشان نقش متحدان سیاسی خودش را در تقویت شورشگری نمی‌پذیرد و حالا هم معتقد است که برکناری اشخاصی چون جان‌محمد خان و شیرمحمد آخنده‌زاده، اشتباه راهبردی بود. در کتاب بیتی دام، به‌تفصیل، شیوه‌ی به‌قدرت رسیدن حامد کرزی، نحوه‌ی حکومت‌داری او، افکار سیاسی ایشان و برخی از عواملی که سبب تقویت شورشگری و فساد مالی و اداری شد، شرح داده شده است. کتاب روایت جالب و آموزنده از فرایند به‌قدرت رسیدن کرزی و شیوه حکومت‌داری او به‌دست می‌دهد، اما شاید به‌دلیل ناآشنایی نویسنده با افغانستان، اشتباه‌هایی هم دارد. نویسنده حکومت مجاهدان در کابل را دولت ائتلاف شمال می‌داند که به‌کلی اشتباه است.

ائتلاف شمال پس از اشغال کابل به‌وسیله طالبان، تشکیل شد. در زمان حکومت مجاهدان جناح‌های تشکیل‌دهنده ائتلاف شمال، با هم‌دیگر درگیر بودند. نویسنده در جایی جنرال دوستم را جنگ‌سالار ضدشوروی توصیف می‌کند که کاملاً نادرست است. دوستم متحد نظامی دولت طرفدار شوروی و قوای شوروی در افغانستان بود و در سال ۱۳۷۰، به دکتر نجیب پشت کرد.[۱]


[] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.


[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- فردوس، مردی موترسایکل‌سوار، روایت جالب و متفاوت از به‌قدرت رسیدن حامد کرزی، روزنامه‌ی ۸صبح، شنبه ۲۹ سنبله ۱۳۹۳.


[] جُستارهای وابسته




[] سرچشمه‌ها

روزنامه‌ی هشت صبح


۱۳۹۶ تیر ۱۷, شنبه

ارداویراف‌نامه

از: دانشنامه‌ی آریانا

ارداویراف‌نامه


فهرست مندرجات
متون زرتشتیارداویراف

ارداویراف‌نامه (به انگلیسی: Book of Arda Viraf)، نام یکی از کتاب‌های نوشته‌شده به زبان پارسی میانه (زبان پهلوی ساسانی) است که از پیش از اسلام به‌جا مانده‌ است. اَرداویراف، موبدی زرتشتی در زمان ساسانیان، به ادعای خودش سفری به جهان دیگر و بهشت و دوزخ کرد و خاطراتش را در کتاب اَرداویراف‌نامه نوشته است.


واژه‌شناسی
ارداویراف‌نامه

ارداویراف، از دو واژه‌ی «اردا» (Arda) و ویراف (Viraf) ترکیب شده است. در لغت‌نامه‌ی دهخدا در مورد معنای «اردا» چنین آمده است: «این واژه که به‌صورت ارتا، ارت، و ارد نیز نگاشته شده است، برگرفته از واژه‌ی اَرتَه و اَرِتَه اوستایی و رتَه سانسکریت به‌معنای درستی و راستی و پاکی و تقدس و مجازاً مقدس است. این کلمه به‌صورت مزید مقدم در «ارداویراف» دیده می‌شود. مؤلف برهان قاطع آرد: اردا بر وزن فردا، نام موبدی و دانشمندی است و او در زمان اردشیر بابکان بوده و فارسیان او را پیغمبر دانسته‌اند و او را ارداد بر وزن فرهاد نیز گفته‌اند و پدر او ویراف نام داشته به‌کسر واو - انتهی. باید دانست که اردا نام موبد و دانشمند مزبور نبوده، بلکه عنوان وی محسوب می‌شده است، همچون قدیس نزد مسیحیان و نام خود او ویراف بوده است نه نام پدر وی.»

این لغت‌نامه در خصوص معنای «ارداویراف» (ویراف مقدس) نوشته است: «نام یکی از موبدان که به‌عقیده‌ی پارسیان صاحب معراج بوده و ارداویراف‌نامه معراج‌نامه‌ی اوست. برخی از مستشرقین مانند بارتِلِمی و وِست به پیروی از روایات زرتشتی این نام را ارتاویراف و ارداویراف و گاه جز دوم را ویراپ خوانده‌اند و بعضی مانند کریستِن‌سِن آن‌را ارداگ ویراز و ارتاگ ویراژ دانسته‌اند ولی امروز تلفظ نخستین را ترجیح می‌دهند.»


پیشینه‌ی تاریخی تحقیقات

سرنوشت و پایان کار انسان‌ها، از دوران بسیار کهن، اندیشه‌ی بشر را به‌خود مشغول داشته و در آثار بیش‌تر ادیبان جهان به اشکال مختلفی بروز کرده است. ادبیات پارسی نیز مستثنی نبوده و یکی از این مجموعه‌ها، سیر و سفر ویراف مقدس را حدود هزار سال قبل از به‌وجود آمدن کمدی الهی دانته در کتاب ارداویراف‌نامه متجلی کرده است. ارداویراف‌نامه که از نوشته‌های پهلوی دوران ساسانی است، داستان ارداویراف، مرد پاک و پرهیزگاری است که پیشوایان و موبدان دین زرتشتی او را برگزیدند که سیری در جهان دیگر کند و از روان و سرگذشت درگذشتگان اطلاع حاصل کند. او که به‌گفته‌ی موبدان در تمام عمرش گناهی نکرده به‌حکم قرعه برای این سفر انتخاب می‌شود و پس از شستن سر و تن و پوشیدن جامه نو و خوردن خورش، بر بستری پاک آرمیده و سه جام می و منگ گشتاسپی می‌نوشد و به‌خواب می‌رود و به‌مدت هفت شبانه‌روز به‌همراه دو فرشته از طبقات بهشت و دوزخ دیدن می‌کند. نیکوکاران و گناه‌کاران را می‌نگرد و از سرنوشت اعمال آن‌ها آگاه می‌شود. بعد از این، به پیشگاه اورمزدا پذیرفته می‌شود و در روز هفتم به این جهان باز می‌گرددو از دبیری فرزانه می‌خواهد تا مشاهداتش را بنویسد و این چنین است که ارداویراف‌نامه شکل می‌گیرد.

در قرن هفتم هجری قمری، زردشت بهرام‌پژدو، شاعر زرتشتی، ارداویراف‌نامه را به‌نظم درآورد. این منظومه که از ۱۱٦٢ بیت تشکیل شده و تاکنون کمتر مورد تحقیق قرار گرفته است. فهرست سرفصل‌های این منظومه به قرار زیر است:

کتاب اردای ویراف، رفتن اردای ویراف بر چینودپلی (پل صراط)، شرح دادن ارداویراف کارهای اول صفت بهشتیان، مناجات، کیفیت‌های دوزخ و دوزخیان، آمدن اردای ویراف از بهشت به گیتی و شرح او، گفتار اندر آوردن سروش و اردیبهشت اردا را به این جهان، گفتار انجامیدن قصه‌ی اردای ویراف و سخن چند اندر ختم کتاب گوید.

این منظومه، مسلماً از نظر ادبی چندان ارزشمند نیست و تنها اشارات تاریخی و اندیشه‌های کهن مستتر در آن است که می‌تواند راه‌گشای پژوهشگران باشد.

از این گذشته، کتاب ارداویراف‌نامه، برای نخستین‌بار در سال ۱٨۱٦ میلادی توسط جی. آ. پوپ (J. A. Pope)، خاورشناس انگلیسی، مورد توجه و بررسی قرار گرفت و در همان‌سال برگردان ارداویراف‌نامه را با عنوان «The Ardai Viraf Nameh» یا «The Revelations of Ardai Viraf» در لندن منتشر کرد.

هرچند این تحقیق در شناسانیدن ارداویراف‌نامه به اروپاییان نقش قابل ملاحظه‌ای داشته اما کتاب ام. هوگ (M. Haug) و ای. دبیلو وست (E. W. West) نقش بیش‌تری در این زمینه ایفا کرد. هوگ و وست دو تن از خاورشناسان نسل گذشته‌اند که در زمینه‌ی ارداویراف‌نامه و متون پهلوی، تحقیقات وسیعی انجام داده‌اند. این دو به دستیاری تعدادی از دانشمندان پارسی بیش‌تر نسخ بازمانده از متون پهلوی را از صورت خطی خارج کردند و با ترجمه و شرح به زیور چاپ آراسته کردند.

در سال ۱٨٧٢ این دو به‌همراه هوشنگ جی جاماسب اسا (H. Jamaspji Asa) مجموعه‌ای را در دو جلد منتشر کردند که سال‌ها، منبعی موثق در زمینه‌ی تحقیقات مربوط به ارداویراف‌نامه قرار گرفت و تحقیقات بعد از خود را تحت تأثیر قرار داد. جلد اول آن شامل متن پهلوی ارداویراف‌نامه و گشت فریانو (Gosht i Fryano) به‌عنوان متن ضمیمه‌ی اول و هادخت نسک به‌عنوان ضمیمه‌ی دوم به‌همراه ترجمه‌ی انگلیسی آن‌ها می‌باشد. این جلد در سال ۱٨٧٢ منتشر شد.

در این اثر چندین نسخه باهم مقابله شده است. سه نسخه از آن‌ها متعلق به هوگ و دو نسخه متعلق به «کتابخانه‌ی دانشگاه کپنهاگ» و یکی متعلق به «کتابخانه‌ی لندن» و سه نسخه متعلق به زردشتیان بوده است. جلد دوم این مجموعه نیز دو سال بعد در سال ۱٨٧۴ به‌چاپ رسید.

این مجلد شامل واژه‌های پهلوی ارداویراف‌نامه، گشت فریانو، هادخت نسک و چند متن پهلوی دیگر می‌باشد. این واژه‌نامه، واژه‌های پهلوی را عیناً به‌خط پهلوی به‌همراه آوانویسی آن‌ها به لاتین آورده است. هم‌چنین به مباحث ریشه‌شناسی نیز می‌پردازد و دیگر این‌که در این مجلد سوای نسخه‌های پیشین، از ترجمه‌های پازند سانسکریت، گجراتی و فارسی نیز استفاده شده است.

چاپ مجدد این مجموعه به‌سال ۱۹٧۱ میلادی، در آمستردام هلند صورت گرفته است. این کتاب با پیش‌گفتاری از هوگ آغاز می‌شود. او در این پیش‌گفتار به چگونگی آماده‌ شدن نسخه‌های ارداویراف‌نامه و همراهی هوشنگ جی جاماسب آسا در تهیه و آماده‌کردن این نسخه‌ها پرداخته است. بعد از پیش‌گفتار، مقدمه‌ای مفصل توسط هوگ و وست تحریر شده که مشتمل بر چهار بخش اصلی است. بخش نخست به توضیح کاملی از نسخه‌های ارداویراف‌نامه و شروح و نوشته‌های پازند، گجراتی و سانسکریت و به‌ویژه آن‌ها که در متن این کتاب بیش‌تر مورد نظر بوده‌اند، پرداخته است. سپس خلاصه‌ای داستان برگزیده‌شدن ارداویراف، توسط موبدان زرتشتی جهت سیر در جهان دیگر و آگاهی از سرگذشت روان مردگان و دیدار او از طبقات بهشت و دوزخ آمده است. در انتها نیز اشاره‌ای به ترجمه‌ی انگلیسی پوپ از ارداویراف‌نامه شده و چند شرح و ترجمه‌ی دیگر از ارداویراف‌نامه نیز که توسط دانشمندان پارسی صورت گرفته، بررسی شده است.

در بخش دوم مقدمه، ابتدا مشکلات نوشتاری زبان پهلوی چه در کتیبه‌های ساسانی و چه در متون به‌جامانده بیان می‌شود. سپس به خصوصیات آوایی، صامت‌ها و مصوت‌ها و الفبای پهلوی اشاره شده و بعد از ان به توضیح در مورد هزوارش‌ها و چگونگی وارد شدن آن‌ها به زبان‌های ایرانی پرداخته است.

بخش سوم مقدمه، به محتویات ارداویراف‌نامه اختصاص یافته است. این بخش ابتدا به مقایسه‌ی ارداویرف‌نامه با کتاب‌های مشابهی چون کمدی الهی دانته و آثار ادبیات مسیحی و دیگران می‌پردازد و سپس به محتوای صد و یک فرگرد (= بخش) کتاب اشاره می‌کند.

بخش چهارم، گفتاری مختصری پیرامون داستان فریانو است. این داستان در مورد دانایی است که به سی‌وسه معما اخت (یا جادوگر اهریمنی) پاسخ می‌دهد و او را به نابودی می‌کشاند.

بعد از مقدمه، طی دو پیوست کوتاه بخش آغازین متن پازند و سانسکریت و هم‌چنین متن فارسی نسخی که جهت مقابله مورد استفاده بوده‌اند، آمده است. متن پازند و سانسکریت تنها شامل آوانویسی لاتین آن‌ها می‌شود و متن فارسی به الفبای فارسی ضبط شده است. پس از این متن، متن اصلی ارداویراف‌نامه به‌همراه آوانویسی آن، بخش عمده‌ی کتاب را در بر می‌گیرد و بعد از آن ترجمه‌ی انگلیسی متن و یادداشت‌های هوگ آمده است.

داستان «گشت فریانو» به‌همراه آوانویسی و ترجمه‌ی آن بخش بعدی کتاب را تشکیل می‌دهد. از آن‌جا که متن این داستان در تعدادی از نسخه‌ها به متن ارداویراف‌نامه اضافه شده است، وست و هوگ نیز با توجه به مراجعه به نسخ متعدد، این داستان را به‌عنوان ضمیمه‌ی اول به متن ارداویراف‌نامه اضافه کرده‌اند.

در انتها نیز متن «هادخت نسک» به‌همراه آوانویسی و ترجمه‌ی انگلیسی آن به‌عنوان ضمیمه‌ی دوم به چاپ رسیده است. فرگرد نخست هادخت نسک در مورد ارزش و اهمیت دعای اشم وهو (Asham Vahu) است. در فرگرد دوم از سرنوشت روان پرهیزکار و در فرگرد سوم از سرنوشت روان گناه‌کار پس از مرگ، سخن می‌رود. ظاهراً به‌دلیل نزدیکی موضوع هادخت نسک با ارداویراف‌‌نامه بوده است، که آن را به متن اضافه کرده‌اند.

ارداویراف‌نامه هوگ و وست، نخستین کاری است که با در دسترس قرار دادن بخش عمده‌ای از نسخ به‌جای مانده از آن تهیه شده است و همین موضوع، اهمیت کتاب حاضر را به‌عنوان یکی از کهن‌ترین تحقیقاتی که در شکل‌گیری آثار بعد از خود نیز نقش داشته افزایش می‌دهد. البته باید در نظر داشت که با توجه به دور شدن از مقطع این تحقیق و نشر آثار و نظریات جدید، برخی از یادداشت‌های کتاب، امروزه چندان مورد قبول نیست.

از دیگر تحقیقات نسبتاً قدیمی انجام شده، می‌توان به اثر بارتلمی (M. A. Barthelemy) خاورشناس فرانسوی اشاره کرد که در سال ۱٨٨٧ میلادی متشر شد.

این کتاب در واقع ترجمه‌ی فرانسوی ارداویراف‌نامه، و به‌ترتیب شامل مقدمه، ترجمه و تفسیر است. بارتلمی در مقدمه، موضوع کتاب و سوابق تاریخی آن را به‌طور خلاصه بیان داشته است. پس از مقدمه، ترجمه‌ی متن ارداویراف‌نامه و سپس شرحی برای فهم بهتر قسمت‌های مختلف کتاب آورده است.

دستور کیخسرو و دستور جاماسب جی جاماسب‌ آسا نیز، در سال ۱۹٠٢ ویرایش دیگری از ارداویراف‌نامه را به چاپ رساندند. ناشرین این نسخه از ارداویراف‌نامه‌ی هوگ و وست و ترجمه‌ی پوپ و ترجمه‌ی فرانسوی بارتلمی و ترجمه‌ی گجراتی و هم‌چنین نسخه‌ی فارسی بهرام پژدو استفاده کرده‌اند.

به‌علاوه، چند پژوهش متأخر نیز درباره‌ای ارداویراف‌نامه که هم‌دسترسی به آن‌ها آسان‌تر است و هم با مدنظر قراردادن تحقیقات و نتایج علمی جدیدتر تهیه شده‌اند، انجام پذیرفته است.

در ایران، دکتر رحیم عفیفی، پژوهشی با عنوان ارداویراف‌نامه یا بهشت و دوزخ در آیین مزدیسنا انجام داده، که نخستین‌بار در مشهد و به‌سال ۱٣۴٢ خورشیدی به‌چاپ رسیده و چاپ دوم آن نیز توسط انتشارت توس، در سال ۱٣٧٢ خورشیدی به‌نشر رسیده است. این کتاب به چهار بخش عمده تقسیم می‌شود که با‌ترتیب عبارتند از: پیش‌گفتار، ترجمه‌ی فارسی، متن پهلوی و واژه‌نامه.

پیش‌گفتار خود به چند بخش جداگانه تقسیم می‌شود. ابتدا مطلبی در باب نام ارداویراف و اشتقاق آن آمده است و مطالب بعدی به‌ترتیب به شخصیت ارداویراف و زمان زندگی او، زمان تألیف ارداویراف‌نامه، ارزش و اهمیت ارداویراف‌نامه، منابع کتاب و ترجمه‌ی ارداویراف‌نامه به‌زبان‌های مختلف می‌پردازد.

بخش بعدی به ترجمه‌ی متن پهلوی ارداویراف‌نامه به‌فارسی اختصاص دارد. در ترجمه‌ی متن پهلوی به فارسی نکات چند رعایت شده که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

۱- اگر واژه‌ای برابر فارسی نداشته باشد، همان واژه در متن گذاشته شده و در زیرنویس، توضیح ان آمده است.

٢- بسیاری اصطلاحات آیین زرتشتی که در متن آمده به‌صورت زیرنویس شرح شده‌اند.

٣- برخی از واژه‌ها که خاص اهریمن و موجودات وابسته به اوست با عنوان «اهریمنی» مشخص شده‌اند.

۴- برخی از واژه‌ها برای درک بهتر خواننده، توسط مترجم افزوده شده است این واژه‌ها در داخل علامت [ ] قرار گرفته‌اند.

در بخش بعدی متن پهلوی ارداویراف‌نامه آمده است. این متن از روی نسخه‌ی دستور کیخسرو و دستور جاماسب آسا نقل شده است. هم‌چنین دکتر عفیفی، متن ارداویراف‌نامه هوگ و وست و ترجمه‌ی بارتلمی و یک نسخه‌ی گجراتی را مدنظر قرار داده و با دو نسخه‌ای عکسی متعلق به دانشگاه کپنهاگ مقابله نموده است و موارد ضروری را در زیرنویس صفحات توضیح داده است.

بخش بعدی واژه‌نامه است که حدود ۱۴٠٠ واژه را در بر می‌گیرد. در این واژه‌نامه، نخست هر واژه با نویسه‌ی خطی ثبت شده است و سپس حرف به حرف با الفبای فارسی قرائت شده و در برابر آن معنای واژه آمده است. از آن‌جا که خط فارسی قدرت نمایاندن تمامی مصوت‌ها را ندارد و مسلماً قادر به تلفظ دقیق واژه‌ها نیست، بعد از واژه‌نامه و در بخش پایانی کتاب برای نمایاندن تلفظ واژه‌ها از الفبای فونتیک بین‌المللی استفاده شده است و تمامی این واژه‌ها در واژه‌نامه بنابر همان فهرست، آوانویسی شده‌اند. البته این بخش، ضمیمه‌ی است که به چاپ دوم کتاب افزوده شده است. فهرست منابع مورد استفاده، کتاب را به پایان می‌ساند.

کار جدیدی که در مورد متن ارداویراف‌نامه صورت گرفته، اثری است که فیلیپ ژینیو (Philippe Ginoux)، در سال ۱۹٨۴ میلادی در پاریس منتشر کرد. دکتر ژاله آموزگار، این کتاب را به‌همراه ترجمه‌ و تحقیق به‌سال ۱٣٧٢ خورشیدی در تهران منتشر نموده است.

فهرست مطالب این کتاب به‌ترتیب چنین است: سخنی از مترجم، پیش‌گفتار، مقدمه، نشانه‌های کوتاه‌نویسی، کتابخانه، دست‌نویس‌های ارداویراف‌نامه، ترجمه‌ی فارسی، حرف‌نویسی و آوانویسی، فهرست واژه‌ها و عبارت‌هایی که زیر نفوذ فارسی به‌کار رفته‌اند، فهرست نام‌های خاص، و واژه‌نامه.


مضمون کتاب

کتابی پهلوی، ارداویراف‌نامه، در ۱٠۱ فصل از زمان ساسانیان و نوشته موبدی زرتشتی به‌نام اَرداویراف که شرح ادعای سفرش به جهان دیگر و بهشت و شکنجه‌های دوزخی را در آن نوشته است. در این کتاب از خوردن می و بنگ و وصلت ارداویراف با همه هفت خواهرانش به سنت ازدواج با محارم (← خویدوده) یاد شده است. از محتوای کتاب چنین برمی‌آید که متن اصلی پهلوی آن به اواخر دوره‌ی ساسانی تعلق داشته‌، اما تدوین نهایی کتاب در سده‌ی چهارم یا پنجم هجری صورت پذیرفته است.

در کتاب ارداویراف‌نامه شرح مفصل دوزخ و مجازات‌های دوزخی آمده است. پنج قطعه نقل‌قول از این متن پهلوی زرتشتی به شرح زیر است:

    «دیدم روان مردی که گُه و چرک به خوردش می‌دادند و دیوان با سنگ و تبر او را می‌زدند. پرسیدم او چه گناهی کرد؟ گفتند او کسی بود که بسیار به گرمابه می‌رفت و چرک خودش را به آب و آتش و زمین می‌داد». «دیدم روان گناهکارانی را که می‌ریدند و گُه خود را می‌خوردند و باز می‌ریدند و باز می‌‌خوردند. پرسیدم آنان چه گناهی کردند؟ گفتند آنان به دین و اهورامزدا و روز رستاخیز و بهشت و دوزخ ایمان نداشتند». «دیدم روان زنانی که دشتان (خون حیض) خود را می‌خوردند. پرسیدم آنان چه گناهی کردند؟ گفتند آنان در ایام دشتان به آب و آتش و زمین و گیاه دست زدند و به آسمان و خورشید و ماه و ستارگان نگاه کردند». «دیدم روان زنانی را که از هر ده انگشت آنان چرک و خون جاری بود و می‌خوردند و از هر دو چشم‌شان کرم بیرون می‌آمد. پرسیدم آنان چه گناهی کردند؟ گفتند آنان زنانی بودند که سر و صورت خود را آرایش می‌کردند». «دیدم روان زنانی را که با دست و دندان، پستان خود را می‌بریدند و سگ‌ها شکم‌شان را پاره می‌کردند و پاهای‌شان بر روی فلز مذاب بود. پرسیدم آنان چه گناهی کردند؟ گفتند آنان زنانی بودند که در زمان عادت ماهانه غذا می‌پختند و آشپزی می‌کردند و نزد شوهر پاک خود می‌نهادند». (رضی، هاشم، دانشنامه ایران باستان، صص ٣۵٨ تا ٣٦۱).


[] يادداشت‌ها




[] پيوست‌ها


...


[] پی‌نوشت‌ها

...


لغت‌نامه‌ی دهخدا در ادامه می‌افزاید:
هویت ویراف: در مقدمه‌ی رساله‌ی پهلوی «ارداویراف‌نامه» فصل اول (بندهای ٣٣-٣۵) آمده: «پس آن هفت مرد بنشستند و از هفت سه و از سه یکی ویراف نام بگزیدند و هست که نیشابور نام گویند.» هوک و وِست به استناد همین عبارت نوشته‌اند: «چون ارداویراف را «نیشاپوریان» نامیده‌اند، و یکی از مفسران اوستا به‌همین نام چندبار یاد شده، بعید نیست که هر دو یکتن باشند.» گایگر و کون نیز به اتکأ همین جمله (منتهی کلمه‌ی مذکور را «نیک شاهپور» خوانده‌اند) همین حدس را زده‌اند: نیشاپور یا نیک شاپور یا نیشاپوهر یا نیک شاپوهر نام یکی از مفسران اوستاست که در وندیداد پهلوی (V، ٣۴ و VIII، ٢٢) و هم‌چنین در نیرنگستان و رساله‌ی منوچهر (IV Iَ IVَ) از او یادشده است . وی به‌منزله‌ی مشاور خسرو انوشیروان (۵٣۱-۵٧۹ م) در متون پهلوی (چ وِست، ج ٢، ص ٢۹٧) معرفی شده است. با وجود احتمال وِست، بارتلمی نوشته: «هیچ دلیلی در دست نیست که ارداویراف را همین نیشابور بدانیم.» در صورت اصالت مقدمه‌ی رساله‌ی پهلوی، اگر قرائت وست صحیح باشد ارداویراف پسر نیشابور خواهد بود، چه «ان» علامت نسبت فرزندی‌ست نظیر اردشیر پاپکان و خسرو قبادان و اگر نسخه‌ی بارتلمی درست باشد نام موبد موضوع رساله نیشاپور و ارداویراف (مرد مقدس) لقب او خواهد بود.
زمان ویراف: در مقدمه‌ی رساله‌ی پهلوی ، فصل اول نام آذربادمارسپندان که پیش از معراج ویراف، ور را تحمل کرده بود، چنین یاد شده: «تا آن‌زمان که آذربادمارسپندان نیک پروردِ انوشه روان بزاد که [بنا به‌روایت دینکرد] روی گداخته ابر برریخت و چند داستان و داوری با بدکیشان و مخالف گروشنان (مؤمنان) کرد.» چون آذرباد موبد بزرگ عصر ساسانی و معاصر شاهنشاه شاپور دوم (٣٠۹-٣٧۹ م) پسر هرمز بوده و عبارتی از دینکرت نیز آن‌را تأیید می‌کند چنین استنباط می‌شود که عصر زندگانی ویراف مقدم بر اواخر مائه‌ی چهارم میلادی نبوده است . از طرف دیگر بنا به قراین موجوده نمی‌توانیم زمان او را از سال ٦۵۱ م. یعنی سال قتل آخرین شاهنشاه ساسانی یزدگرد سوم متأخّرتر بدانیم چه در آغاز مقدمه‌ی رساله‌ی پهلوی چنین آمده است: «پس اهریمن پتیاره برای بی‌گمان‌کردن مردم به این دین آن اسکندر گجسته (ملعون) رومی مصرنشین را برخیزانید و به‌غارت کردن و نبرد و ویرانی ایران‌شهر فرستاد تا بزرگان ایران را بکشت و پایتخت شاهی را آشفته و ویران کرد و این دین مانند اوستا و زند بر پوست گاو پیراسته و به آب زرّین نوشته‌ اندر استخر پاپکان در گنج‌نپشت نهاده بودند و آن اهرمن پتیاره‌ی بدبخت گجسته‌ی بدکردار اسکندر رومی مصرنشین را برانگیخت که بسوخت و چند دستوران و داوران و هیربدان و موبدان و دین برداران و افزارمندان و دانایان ایران‌شهر را بکشت ... پس از آن مردمان ایران‌شهر... به‌نعمت یزدان بی‌گمان شدند... پس موبدان و دستوران دین ... به‌درگاه پیروزمند آذرفرنبغ انجمن آراسته بسیار آیین سخن راندند و بر این شدند که ما را چاره باید ساختن ...» از این عبارات نیک پیداست که مؤلف رساله (یا نویسنده‌ی مقدمه) هرج و مرج سیاسی و دینی را که در نتیجه‌ی تسلط اسکندر و جانشینان وی در ایران پیدا شده و دنباله‌ی آن به‌عهد اشکانیان کشیده بود، در نظر داشته است و اگر ویراف (یا نویسنده‌ی ارداویراف‌نامه) پس از حمله‌ی عرب می‌زیسته ممکن نبود که چنین موضوعی را مسکوت بگذارد و از سوی دیگر در عصر اسلامی و حکومت حکام مقتدر عرب در قرون اولیه‌ی اسلام تشکیل چنین مجمعی از روحانیان زرتشتی بسیار بعید می‌نماید. از آن‌چه گفته شد می‌توان استنتاج کرد که ارداویراف پیش از سقوط خاندان ساسانی و در نتیجه در فاصله‌ی اواخر مائه‌ی چهارم و اواسط مائه‌ی هفتم میلادی می‌زیسته است.
مؤلف برهان قاطع ذیل کلمه‌ی اردا، آرد: نام موبدی و دانشمندی است و او در زمان اردشیر بابکان بوده و فارسیان او را پیغمبر دانسته‌اند و او را ارداد بر وزن فرهاد نیز گفته‌اند و پدر او ویراف نام داشته به‌کسر واو - انتهی . و مؤلف آنندراج گوید: نام قانون‌دانی که در سنه‌ی دو صد عیسوی مشهور بوده - انتهی. چنان‌که گفته شد به‌روایتی ارداویراف موبد و زاهد معروف معاصر اردشیر بود و معراج وی در زمان این پادشاه انجام گرفت. در دیباچه‌ی ترجمه‌ی کهن ارداویراف‌نامه به‌پارسی چنین آمده است: ایدون گویند که چون شاه اردشیر بابکان به‌پادشاهی بنشست، نود پادشاه بکشت و بعضی گویند نودوشش پادشاه بکشت و جهان‌را از دشمنان خالی کرد و آرمیده گردانید و دستوران و موبدانی که در آن‌زمان بودند همه را پیش خویشتن خواند و گفت که دین راست و درست که ایزد تعالی به‌زرتشت ... گفت و زرتشت در گیتی روا کرد مرا بازنمائید تا من این کیش‌ها و گفت‌وگوی‌ها از جهان بر کنم و اعتقاد با یکی آورم و کس بفرستاد به‌همه‌ی ولایت‌ها، هرجایگاه که دانایی و یا دستوری بود همه را به‌درگاه خود خواند. چهل هزار مرد بر درگاه انبوه شد. پس بفرمود و گفت آن‌هایی که از این داناترند باز پلینند. چهار هزار داناتر از آن‌جمله گزیدند و شاهان شاه را خبر کردند و گفت دیگر بار احتیاط بکنید، دیگر نوبت از آن‌جمله قومی که به تمیز و عاقل و افستا و زند بیش‌تر از بر دارند جدا کنید. چهارصد مرد برآمد که ایشان افستا و زند بیشتر از برداشتند. دیگرباره احتیاط کردند در میان ایشان چهل مرد بگزیدند که ایشان افستا جمله از بر داشتند. دیگر در میان آن‌جملگی هفت مرد بودند که از اول عمر تا به آن روزگار که ایشان رسیده بودند بر ایشان هیچ گناه پیدا نیامده بود و به‌غایت عظیم پهریخته بودند و پاکیزه در منشن و گوشن و کنشن و دل در ایزد بسته بودند. بعد از آن هر هفت را به‌نزدیک شاه اردشیر بردند. بعد از آن شاه فرمود که مرا می باید که این شک و گمان از دین برخیزد و مردمان همه بر دین اورمزد و زرتشت باشند و گفت‌وگوی از دین برخیزد چنان‌که مرا و همه‌ی عالمان و دانایان را روشن شود که دین کدام است و این شک و گمان از دین بیفتد. بعد از آن ایشان پاسخ دادند که کسی این خبر باز نتواند دادن الا آن‌کسی که از اول عمر هشت سالگی تا بدان وقت که رسیده باشد هیچ گناه نکرده باشد و این مرد ویراف است که از او پاکیزه‌تر و مینو روشن‌تر و راستگوی‌تر کس نیست و این قصه اختیار بر وی باید کردن و ما شش‌گانه دیگر یزشن‌ها و نیرنگ‌ها که در دین از بهر این کار گفته است به‌جای آوریم تا ایزد عز و جل احوال‌ها به ویراف نماید و ویراف ما را از آن خبر دهد تا همه کس به دین اورمزد و زرتشت بی‌گمان شوند و ویراف این کار در خویشتن پذیرفت و شاه اردشیر را آن سخن خوش آمد و پس گفتند این کار راست نگردد الا که به‌درگاه آذران شوند و پس برخاستند و عزم کردند و برفتند و بعد از آن، آن شش مرد که دستوران بودند از یک سوی آتش‌گاه یزشن‌ها پساختند و آن چهل دیگر سوی‌ها با چهل هزار مرد دستوران که به‌درگاه آمده بودند همه یزشن‌ها پساختند و ویراف سر و تن بشست و جامه‌ی سفید درپوشید و بوی خوش بر خویشتن کرد و پیش آتش بیستد و از همه گناه‌ها پتفت بکرد... پس شاهنشاه اردشیر با سواران سلاح پوشیده، گرد بر گرد آتش‌گاه نگاه می‌داشت تا نه که آشموغی یا منافقی پنهان چیزی بر ویراف نکنند که او را خللی رسد و چیزی بدی در میان یزشن کند که آن نیرنگ باطل شود. پس در میان آتش‌گاه تختی بنهادند و جامه‌های پاکیزه برافکندند و ویراف را بر آن تخت نشاندند و روی بند بر وی فروگذاشتند و آن چهل هزار مرد بر یزشن کردن ایستادند و درونی بیشتند و قدری په بر آن درون نهادند. چون تمام بیشتند یک قدح شراب به ویراف دادند و... هفت شبانروز ایشان به‌همان‌جا یزشن می‌کردند و آن شش دستور به‌بالین ویراف نشسته بود سی‌وسه مرد دیگر که بگزیده بودند از گرد بر گرد تخت یزشن می‌کردند و آن تیرست و شصت مرد که پیشتر بگزیده بودند از آن گرد بر گرد ایشان یزشن می‌کردند و آن سی‌وشش هزار گرد بر گرد آتش‌گاه گنبد یزشن می‌کردند و شاهنشاه سلاح پوشیده و بر اسب نشسته با سپاه از بیرون گنبد می‌گردید باد را آن‌جا راه نمی‌دادند و به‌هرجایی که این یزشن‌کنان نشسته بودند به‌هر قومی جماعتی شمشیر کشیده و سلاح پوشیده ایستاده بودند تا گروه‌ها بر جایگاه خویشتن باشند و هیچ‌کس بدان دیگر نیامیزند و آن جایگاه که تخت ویراف بود از گرد بر گرد تخت پیادگان با سلاح ایستاده بودند و هیچ‌کس دیگر را به‌جز آن شش دستور نزدیک تخت رها نمی‌کردند، چو شاهنشاه درآمدی از آن‌جا بیرون آمدی و گرد بر گرد آتش‌گاه نگاه می‌داشتی . و بر این سختی کالبد ویراف نگاه می‌داشتی. یشتند تا هفت شبان‌روز برآمد. بعد از هفت شبان‌روز ویراف بازجنبید و باز زیید و بازنشست و مردمان و دستوران چون بدیدند که ویراف از خواب درآمد خرمی کردند و شاد شدند و رامش پذیرفتند و بر پای ایستادند و نماز بردند و گفتند: شاد آمدی اردای ویراف... چگونه آمدی و چون رستی و چه دیدی؟ ما را بازگوی تا ما نیز احوال آن‌جهان بدانیم... ارداویراف واج گرفت، چیزی اندک مایه بخورد و واج بگفت پس بگفت این زمان دبیری دانا را بیاورید تا هرچه من دیده‌ام بگویم و نخست آن در جهان بفرستید تا همه‌کس را کار مینو و بهشت و دوزخ معلوم شود و قیمت نیکی کردن بدانند و از بد کردن دور باشند پس دبیری دانا بیاوردند و در پیش ارداویراف بنشست». رجوع به ارداویراف‌نامه (در یادنامه‌ی پورداود، ج ۱، ص ۱۵٠ به‌بعد) شود.



[] جُستارهای وابسته






[] سرچشمه‌ها







[] پيوند به بیرون

[۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها │ ایران‌شناسی │ دین‌شناسی │ کتاب‌شناسی │ متون زرتشتی │ متون پهلوی