جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

‏نمایش پست‌ها با برچسب جنگ در افغانستان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنگ در افغانستان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ آذر ۱۹, سه‌شنبه

اسناد محرمانه جنگ افغانستان

از: روزنامه‌ی واشنگتن‌پست

تاریخ پنهان جنگ

اسناد محرمانه جنگ افغانستان


فهرست مندرجات

.



بوش، اوباما و ترامپ

مقصران اصلی جنگ در افغانستان

...



روزنامه‌ی واشنگتن‌پُست به ۲۰۰۰ صفحه اسناد محرمانه‌ی دولت آمریکا درباره‌ی جنگ افغانستان دست پیدا کرده است. اسنادی که نشان می‌دهد چه‌طور طی ۱۸ سال گذشته دولت‌های مختلف در کاخ‌سفید برای «موفق نشان‌دادن» طولانی‌ترین جنگ در تاریخ آمریکا حقایق را از مردم این کشور پنهان کرده‌اند.

در این اسناد که واشنگتن‌پست می‌گوید برای دسترسی به آن‌ها به‌مدت سه سال در دادگاه با استناد به قانون «جریان آزاد اطلاعات» جنگیده، صدها درجه‌دار نظامی و مقام دولتی طی مصاحبه‌ با بازرسان دولتی از نظر خود درباره‌ی علت ناکامی در جنگ افغانستان سخن گفته‌اند و در مجموع این جنگ را «غیرقابل فتح» توصیف کرده‌اند.

کریگ ویتلاک و لسلی شاپیرو، خبرنگاران تحقیقی واشنگتن‌پست که در همکاری با ارمند امام‌جمعه، گزارشگر گرافیکی-تصویری که دوشنبه نهم دسامبر، مجموعه این اسناد را در گزارشی مفصل منتشر کردند در پیشگفتار نوشته‌اند: «گنجه‌ای پُر از اسناد محرمانه‌ی دولتی که واشنگتن‌پست توانسته به آن‌ها دسترسی پیدا کند نشان می‌دهد مقام‌های دولت آمریکا طی ۱۸ سال گذشته چه‌طور در بیان حقایق پشت جنگ افغانستان ناکام مانده‌اند. و این‌که چه‌طور با بیانیه‌های زیبا این حقیقت غیرقابل انکار را از مردم پنهان کردند؛ این‌که پیروزی در جنگ افغانستان ممکن نیست.»

این اسناد که شامل حدود ۴۰۰ مصاحبه با افراد مسئول در جنگ افغانستان و هم‌چنین یادداشت‌های دونالد رامسفلد، وزیر دفاع وقت آمریکا است به گفته گزارشگران واشنگتن‌پست حکایت از این دارد که چه‌طور حقایق در تضاد با گفته‌های «روسای جمهور آمریکا، وزرا، دیپلمات‌ها و ژنرال‌ها» بوده است.

بسیاری از افسران و ژنرال‌ها در این مصاحبه‌ها که در جریان تحقیق و تفحص مفصل بازرس ویژه‌ی آمریکا در امور بازسازی افغانستان (سیگار) صورت گرفته و نام «درس‌های آموخته‌شده» (Lessons Learned) به مجموعه آن‌ها داده شده، از «عدم شناخت آمریکایی‌ها از افغانستان؛ از علل زمینه‌ساز فساد دولتی در این کشور» و دلایل آشکاری که موفقیت در جنگ افغانستان را نمایان می‌کرده سخن گفته‌اند اما محتوای این مصاحبه‌ها تا پیش از این محرمانه نگه‌داشته شده بود.


▲ما در افغانستان شکست خوردیم!

در یکی از مصاحبه‌های این مجموعه جیمز دابینز، نماینده‌ی ویژه آمریکا در افغانستان و پاکستان (۲۰۱۴-۲۰۱۳) گفته: «ما کشورهای فقیر را اشغال نمی‌کنیم که آن‌ها را ثروتمند کنیم؛ ما به دیکتاتوری‌ها حمله نمی‌کنیم که آن‌جا دموکراسی جاری کنیم؛ بلکه ما به کشورهای پرخاشجو و خشن حمله می‌کنیم تا آن‌جا صلح برقرار کنیم و آن‌چه آشکار است در انجام این ماموریت در افغانستان ناکام ماندیم.»


▲با این‌همه پول، فساد اجتناب‌ناپذیر است

رایان کروکر، سفیر سابق آمریکا (۲۰۱۲-۲۰۱۱) در افغانستان در یکی از این مصاحبه‌ها که از سوی دفتر بازرس کل آمریکا صورت گرفته گفته: «شما نمی‌توانید این حجم از پول را به‌یک دولت نوپا و جامعه‌ی در حال شکل‌گیری تزریق کنید و انتظار داشته باشید که فساد روی ندهد. چنین چیزی محال است.»


▲ما افغانستان را نمی‌شناسیم

داگلاس لوت، مقام ارشد سابق کاخ‌سفید در ارتباط با جنگ افغانستان که بسیاری او را «پیر (سزار) جنگ» می‌خوانده‌اند و در هر دو دولت جرج دبلیو بوش و باراک اوباما در این سمت حضور داشته به مصاحبه‌کنندگان پروژه «درس‌های آموخته‌شده» در سال ۲۰۱۵ گفته: «ما به‌طور بنیادی از شناخت افغانستان بازماندیم - ما از آن‌چه می‌کردیم سر در نمی‌آوردیم.»

واشنگتن‌پست نوشته: «ده‌ها مقام آمریکایی و افغان در خلال این مصاحبه‌ها اذعان کردند که بسیاری از سیاست‌ها و برنامه‌های واشنگتن - از آموزش پلیس و نظامیان افغان گرفته تا جنگ با کشت و تجارت تریاک - از ابتدا محکوم به شکست بود چرا که بر اساس مفروضات خام و بدون درک و شناخت این کشور طراحی شده بود».

روزنامه‌ی واشنگتن‌پست می‌گوید به‌علت اخبار مربوط به توافق قریب‌الوقوع میان آمریکا و طالبان این اسناد را حتی پیش از مجوز نهایی دادگاه برای انتشار علنی منتشر کرده است تا افکار عمومی را نسبت به حقایق پنهان آگاه کند چرا که به‌عقیده‌ی این نشریه هر سه دولت بوش، اوباما و ترامپ تلاش کرده‌اند که حضور نظامی آمریکا در افغانستان را «موجه و موفق» جلوه دهند در حالی‌که بنا بر اظهارات کسانی که «دستی بر آتش داشته‌اند» نافرجامی این جنگ که طولانی‌ترین نبرد تاریخ آمریکاست از سال‌ها قبل مشخص بوده است.


▲فساد اجتناب‌ناپذیر؛ سوخت هواپیما در بازار سیاه کابل

یکی از بخش‌های مهم این اسناد مربوط به اظهارنظر مقام‌ها و حاضران در جنگ افغانستان نسبت به‌دلایل زمینه‌ساز فساد گسترده در این کشور طی ۱۸ سال گذشته است.

«بر خلاف این ادعا که آمریکا همواره گفته قصد مملکت‌‌سازی در افغانستان ندارد، واشنگتن سخت مشغول همین کار بود؛ افغانستان را با سرازیر کردن پول هنگفت که قابلیت جذب آن را نداشت به‌سوی نابودی و ساقط‌شدن سوق داد. این منابع به‌قدری بیش از حد بودند که دامنه ارتشأ، کلاه‌برداری و اختلاس را بی‌حد و نهایت کرده بود.»

«(برای مثال) یکی از مشاوران نظامی آمریکایی که در یک پایگاه هوایی در افغانستان خدمت می‌کرد در یکی از مصاحبه‌ها گفته بود بسیاری از افغان‌های مشغول به‌کار در این پایگاه بوی بنزین می‌دادند چرا که سوخت هواپیما را برای فروش در بازار سیاه می‌دزدیدند.»

داگلاس لوت، ژنرال سابق ارتش آمریکا و ارشدترین مسئول امور جنگ افغانستان در کاخ سفید تحت ریاست جرج دبلیو بوش و باراک اوباما در مثالی دیگر از اتلاف بودجه و «نابخردانه» صرف‌کردن آن گفته: «به‌خاطر دارم که لشکر مهندسی ارتش آمریکا یک مقر فرماندهی برای پلیس یکی از شهرها ساخته بود که دری شیشه‌ای و فضای باز آتریوم مانندی داشت... رئیس پلیس حتی بلد نبود در را چه‌طور باز کند. (بنده خدا) تا کنون با این مدل دستگیره در روبه‌رو نشده بود... این برای من نمادی از همه آن‌چیزی بود که در افغانستان می‌خواستیم انجام دهیم.»

در سندی دیگر از این مجموعه جردن سلمن، از کارمندان نمایندگی ایالات متحده آمریکا برای توسعه بین‌المللی (یو اس اید - USAID) گفته: «ما با مردمی کار می‌کردیم که هنوز فکر می‌کردند شاه بر سر کار است. از اشغال (افغانستان) توسط شوروی سابق خبر نداشتند و از بودن ما (آمریکا) در کشورشان هم بی‌خبر بودند. مردمانی که هنوز از پول برای معاملات روزمره استفاده نمی‌کردند بلکه هنوز از داد و ستد مستقیم اجناس سود می‌بردند. ما تکنولوژی قرن ۲۱ را به‌جایی که به‌عصری دیگر تعلق داشت برده بودیم.»


▲وهم و خیال به‌جای عقل سلیم

در میان این ۲۰۰۰ صفحه سند که واشنگتن‌پست آن‌ها را روز دوشنبه، نهم دسامبر یک‌جا منتشر کرده مصاحبه‌های فراوانی به درک نادرست برنامه‌ریزان آمریکایی از واقعیات جامعه افغانستان اشاره دارد.

ریچارد کرامر، از مسئولان ارشد سابق امور افغانستان در موسسه‌ی «موقوفه‌ی ملی برای دمکراسی» در جریان یکی از مصاحبه‌ها به بازرسان دولتی گفته: «کارمندان بوروکرات افغانستان بیش‌تر به ساختار کمونیستی و سوسیالیستی گرایش دارند چرا که در ذهن آن‌ها آخرین‌بار که دولت به‌عنوان یک موسسه در کشورشان کارایی داشت مربوط به دوران حضور شوروی کمونیستی است.» (افغانستان از سال ۱۹۷۸ تا سال ۱۹۹۲ تحت سیطره دولت‌های چپگرا و منسوب اتحاد جماهیر شوروی سابق بود که این کشور را اشغال کرده بود)

با وجود این آقای کرامر در جای دیگری به «خشک‌مغزی و یک‌دندگی مقام‌های آمریکایی درگیر جنگ افغانستان هم اشاره کرده و آن‌را هم یک دلیل اساسی شکست در افغانستان برشمرده است.

"همه ما نیت‌‌مان خوب بود... اما در میان ما فراون بودند کسانی که از خود متشکر و بسیار مغرور و مطمئن از دانسته‌های خود بودند. آن‌ها بر اصول تجارت آزاد اصرار داشتند و همین موجب شده بود که ما از درک واقعیت و ایجاد توازن میان ایده‌ها و واقعیت‌ها باز بمانیم و به نیاز واقعی افغانستان بی‌توجهی کنیم.»

کریگ ویتلاک و لسلی شاپیرو، خبرنگاران تحقیقی واشنگتن‌پست در بخش دیگری از این گزارش تحقیقی بسیار مفصل و مملو از پاورقی نوشته‌اند: «وقتی پای اقتصاد به میان می‌آید آمریکا اغلب افغانستان را به‌عنوان یک بستر آزمایشی انگاشته و در مواجهه با این کشور به‌جای استفاده از عقل سلیم به مباحث تئوریک توجه کرده است. اعطاکنندگان کمک‌های مالی اغلب اصرار داشته‌اند که بخش مهمی از کمک‌های آن‌ها صرف برنامه‌های آموزشی شود. غافل از این واقعیت که افغانستان هنوز یک جامعه بزرگ کشاورزی و دامداری محسوب می‌شود و برای این همه فارغ‌التحصیل اصولاً شغلی وجود ندارد».

یک افسر ویژه‌ی آمریکایی در همین رابطه به مصاحبه‌کنندگان سیگار گفته: «ما مدارس جدید را در جوار مدارس خالی احداث می‌کردیم. کاری که با عقل جور در نمی‌آمد... چرا که افغان‌ها به‌وضوح به ما گفته بودند که آن‌ها مدرسه نمی‌خواهند. آن‌ها به کودکان خود نیاز دارند تا گله را چوپانی کنند.»


▲کلنجار با آمار کشته‌شدگان؛ ۱۵۷ هزار نفر

بنا بر گزارش پنتاگون، از زمان لشکرکشی آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ تاکنون ۷۷۵ هزار سرباز آمریکایی به افغانستان اعزام شده‌اند. از میان آن‌ها ۲۳۰۰ سرباز کشته و ۲۰۵۸۹ نفر مجروح شده‌اند.

در بخشی از گزارش واشنگتن‌‌پست آمده: در خلال جنگ ویتنام یکی از کارهایی که ژنرال‌ها کردند این بود که با ایجاد شک و شبهه در آمار کشته‌شدگان جنگ را موفق و رو به پیروزی معرفی کنند. بارزترین آن آمار اعلام شده از «تلفات انسانی دشمن» بود که پنتاگون از آن به‌عنوان شاخص موفقیت یاد می‌کرد.

در افغانستان اما، به‌غیر از موارد معدودی، پنتاگون از انتشار تعداد کشته‌شدگان طفره رفته هرچند آن‌طور که مصاحبه‌کنندگان دولتی دریافته‌ا‌ند پنتاگون بارها آمارهایی را اعلام کرد که یا برای جلوه عمومی پیرایش شده بودند یا کاملاً غلط بودند و مقام‌ها هم از آن مطلع بودند.

بنابر جدولی که واشنگتن‌پست به نقل از پنتاگون و چند موسسه و نهاد دولتی و غیردولتی منتشر کرده جنگ افغانستان از زمان آغاز، یعنی سال ۲۰۰۱، تاکنون بیش از ۱۵۷ هزار کشته برجای گذاشته است.

از این میان، سهم اصلی به نیروهای پلیس و امنیتی افغانستان می‌رسد که طی ۱۸ سال گذشته ۶۲۱۲۴ نفر را از دست داده است.

طالبان با از دست‌دادن ۴۲۱۰۰ رتبه‌ی سوم در این جدول را دارد چرا که آمار قربانیان غیرنظامی در این گزارش ۴۳۰۷۴ نفر است.

بنابر گزارش وزارت دفاع آمریکا، وزارت خارجه این کشور و هم‌چنین آژانس توسعه‌ی بین‌المللی آمریکا، واشنگتن طی ۱۸ سال گذشته رقمی میان ۹۳۴ تا ۹۷۸ میلیارد دلار - یعنی حدود یک تریلیون دلار - در افغانستان هزینه کرده است.

اگرچه طی ۱۸ سال گذشته آمارهای بسیاری در افغانستان، آن‌هم به‌طور چشمگیری جابه‌جا شده‌اند اما آن‌طور که گزارشگران واشنگتن‌پست با توجه به این اسناد متذکر شده‌اند این است که «دستاوردها در مقایسه با هزینه‌ها» قابل توجه نبوده به‌طوری که برخی از اقتصاددانان گفته‌اند مطمئن نیستند که اگر آمریکا این‌همه سرمایه را به افغانستان سرازیر نمی‌کرد وضع این کشور امروز بدتر از آنی می‌شد که هست.

یکی از مصاحبه‌شوندگان در همین رابطه به دفتر بازرس ویژه‌ی آمریکا در بازسازی افغانستان (سیگار) گفته بوده افغانستان حتی پس از غرق‌شدن در زیر این همه میلیون دلارهای آمریکایی هنوز وضعیتی چون آلمان نازی در سال ۱۹۵۱ دارد.

سالی‌که جنگ جهانی دوم رسماً پایان یافت و آلمان پس از شکست متحدین برابر متفقین با کشوری به‌شدت تخریب شده روبه‌رو شد به‌طوری که بسیاری می‌گویند با پایان جنگ جهانی دوم حتی یک دیوار یک متری سالم در برلین باقی نمانده بود.


[▲] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.


[▲] پی‌نوشت‌ها

[۱]-


[▲] جُستارهای وابسته

□


[▲] سرچشمه‌ها

□


۱۳۹۷ بهمن ۲, سه‌شنبه

۳۳۳۸ روز سیاه برای افغانستان

از: ‌SPUTNIK افغانستان

روز سیاه در تاریخ اتحاد شوروی‬‎

روز ورود نیروهای شوروی به افغانستان


۳۳۳۸ روز سیاه برای افغانستان

نیروهای متجاوز ارتش سرخ در افغانستان

در روز ششم جدی ۱۳۵۸، ارتش سرخ شوروی سابق وارد افغانستان شدند. تلفات انسانی، ویرانی‌ها و مهاجرت‌هایی که این تجاوز در پی داشت هنوز افغان‌ها را رنج می‌دهد.

نظامیان شوروی در افغانستان دست به کشتار گسترده زدند و هر روستا و شهری که در برابر آن‌ها مقاومت می‌کرد با حملات شدید زمینی و هوایی مواجه می‌شدند که نتیجه‌ی آن کشتار، ویرانی و آوارگی بود. با این حال، نیروهای ارتش سرخ ده سال در افغانستان جنگیدند؛ اما در نهایت، مقاومت افغان‌ها سبب شد، که آن‌ها این کشور را ترک کنند.

اما اکنون روس‌ها نسبت به این تجاوز ارتش سرخ شوروی به افغانستان، چه قضاوت دارند؟ آن‌چه در پی می‌آید، پاسخی است به این پرسش.

در تاریخ ۲۵ دسامبر سال ۱۹۷۹ در ساعت ۱۵:۰۰ بعد از ظهر نیروهای شوروی از سرحد افغانستان عبور نمودند. جنگ افغانستان که ۹ سال و ۱ ماه و ۱۹ روز، مجموعاً ۳۳۳۸ روز، دوام کرد، آغاز گردید. از طریق این جنگ بیش از ۶۲۰ هزار تبعه شوروی (طبق معلومات دیگر بیش از یک میلیون نفر) گذشتند. آن‌ها عملاً از تمامی ملل و ملیت‌های که در جمهوری‌های اتحاد جماهیر شوروی به‌سر می‌بردند، نمایندگی می‌کردند.

علت این طولانی‌ترین جنگ در تاریخ اتحاد شوروی چه بود؟ علت را باید مدت‌ها قبل از ورود نیروهای شوروی، و به‌صورت مشخص - در سال ۱۹۷۳ - جستجو کرد. آن‌گاه در افغانستان پادشاه محمدظاهرشاه سرنگون گردید. قدرت به‌خویشاوند او محمدداوود منتقل شد که به‌جای دولت شاهی افغانستان نظام جمهوری اعلام داشت. اما رژیم محمدداوود مدت زمان زیادی نپائید. در سال ۱۹۷۸ انقلاب ثور رخ داد و حزب دموکراتیک خلق افغانستان که جمهوری دموکراتیک افغانستان را اعلام داشت، به‌قدرت نو مبدل گشت. افغانستان، به‌اساس اعلامیه‌ی رهبری حزبی، اعمار سوسیالیزم را آغاز کرد. در مسکو از این با توجه زیادی استقبال کردند. در رهبری شوروی طرفداران زیادی «جهش» افغانستان از فیودالیزم به‌سوسیالیزم وجود داشت.

و این در کشوری، جای که مناسبات فیودالی، تضادهای ملیت‌ها، قبایل، طواطف و اقوام مختلف، فقر، بی‌سوادی و مذهبی‌بودن متعصب مسلط بود و جایی که حداقل ۴۰ هزار مسجد و در حدود ۳۰۰ هزار ملا وجود داشت. کشور را در حقیقت آن‌ها رهبری می‌کرد و اسلام را با اشکال بسیار محافظه‌کارانه آن تبلیغ می‌کردند.

چند رهبر سالخورده‌ی شوروی، در جلسه‌ی خصوصی تصمیم به تجاوز نیروهای ارتش سرخ به افغانستان را گرفتند.

شاید، این اولین اشتباه رهبران سالخورده‌ی شوروی با درک کورکورانه از مارکسیزم بود. زیرا فقط با اساس سؤتفاهم بزرگ رژیم رویکار آمده در کابل می‌توانست به‌مثابه سوسیالیستی ارزیابی گردد.

در حزب دموکراتیک خلق افغانستان مبارزه که مدت‌ها قبل بین فرکسیون «خلق» (تحت رهبری - نورمحمد تره‌کی و حفیظ‌الله امین) و «پرچم» (تحت رهبری ببرک کارمل) جریان داشت، تشدید گردید. در کشور، در ماهیت امر، اصلاحات زراعتی با ناکامی مواجه گردید، آن‌را پیگردها و ستمگری فرا گرفته بود، نورم‌های دین اسلام به‌طور خشن پامال می‌شدند و با عدم درک کامل اقوام از مفکوره‌های سوسیالیستی تلاش‌های اعمار زندگی اجتماعی طبق نمونه و مثال اتحاد شوروی با ناکامی مواجه می‌شد. اقوام پشتون قیام کردند. جریان مهاجران به‌خارج از کشور تشدید گردید. مداخلات باندها از پاکستان آغاز شد، بوی جنگ داخلی به‌مشام می‌رسید که شورش ضد حکومتی مورخ ۱۵ مارچ سال ۱۹۷۹ در هرات - سومین شهر بزرگ افغانستان - به‌نقطه اوج آن مبدل گشت. تره‌کی که امکان دیگر تحکیم بر مسند قدرت را نمی‌دید، از اتحاد شوروی در مورد ورود نیروها خواهش نمود، تا از بدترین سناریوی انکشاف حوادث جلوگیری نماید. بعدها چنین خواهشات بارها تکرار شدند و نه تنها تره‌کی، بلکه دیگر رهبران افغان آن‌را تکرار می‌کردند.

در سپتامبر سال ۱۹۷۹ تمام قدرت در کشور در دست امین متمرکز گردید. تره‌کی به‌اساس امر او کشته شد، نابودسازی طرفدران تره‌کی و کارمل آغاز گردید. تعداد قربانیان از ۵۰ هزار نفر تجاوز نمود. اپوزیسیون کابل بیش از ۹۲٪ خاک کشور را کنترول می‌کرد و گروه‌های مسلح آن‌را ۴۰ هزار نفر تشکیل می‌داد، افزایش آشکار نیروهای نظامی امریکا در خلیج فارس و در جزیره دیگو-گارسیا: نیروهای هوایی، بحری و قوت‌های واکنش سریع، آغاز گردید.

جنگ در افغانستان یک دام ژئوپولیتیک برای شوروی بود

در این‌جا باید تذکر داد که اوضاع در جهان، در شرق نزدیک و شرق اوسط در اواخر سال‌های ۱۹۷۰ به‌نفع اتحاد شوروی که مواضع آن تضعیف‌شده بود، انکشاف نمی‌یافت. از دست‌دادن ممکن افغانستان «سوسیالیستی» در مسکو نهایت دردناک تلقی می‌شد.

در عین‌حال ایالات متحده مساعی را جهت کشاندن پای اتحاد شوروی به‌جنگ در افغانستان به‌عمل می‌آوردند. به‌این ترتیب، زبیگنیف بژیزینسکی مشاور رئیس‌جمهور کارتر در باره‌ی امنیت ملی بعدها می‌گفت که رئیس‌جمهور کارتر قبل از ورود نیروهای شوروی در تاریخ ۳ جولای سال ۱۹۷۹ هدایت محرم راجع به‌کمک مخفی به‌مخالفان رژیم طرفدار شوروی در کابل امضا کرده بود. این، به‌عقیده، بژیزینسکی، باید به‌مداخله نظامی شوراها منجر می‌گردید.

ایالات متحده، به‌گفته بژیزینسکی، روسان را به‌مداخله مجبور نمی‌ساخت، اما به‌طور آگاهانه احتمال آن‌را افزایش داد، تا آن‌ها این‌کار را بکنند. بژیزینسکی می‌گوید: «آن عملیات محرم مفکوره‌ی برازنده‌ی بود که امکان جلب نمودن روسان را به‌تلک افغانستان فراهم ساخت. وقتی‌که شوراها رسماً از سرحد عبور کردند، من به‌کارتر نوشتم: «حالا ما امکان تأمین نمودن جنگ خودی ویتنام به‌اتحاد شوروی پیدا کردیم، مسکو باید در طول تقریباً ده سال جنگ و منازعه‌ی تحمل‌ناپذیر برای آن پیش برد که باختن روحیه و بالاخره فروپاشی امپراتوری شوروی در قبال خواهد داشت».

امریکا فعلانه از اطلاعات غلط برای متقاعدساختن مسکو به‌نیات واشنگتن در مورد مداخله در کابل و ایجاد پایگاه‌های راکتی در افغانستان استفاده می‌کرد. این به‌حد کافی به‌حقیقت شباهت داشت. آن‌هم در صورتی‌که امین، طبق برخی معلومات، قبلاً در سال‌های ۶۰ با استخبارات غربی ارتباط داشت. غیرمطمئین‌بودن امین در این امر تبارز می‌یافت که او مذاکرات محرم با پاکستان و چین پیش می‌برد.

نیروی ویژه‌ی شوروی چگونه در افغانستان در پی شکارکردن «ستینگر» امریکایی بودند

در روزهای اول دسامبر در کرملن بحث بر ضرورت ورود نیروهای شوروی به‌افغانستان آغاز گردید. بعد از تزلزل طولانی در مورد ورود قطعات محدود - ۷۵ - ۸۰ هزار نفر فیصله نمودند. آن‌هم برای مدت کم.

به اساس حکم شخصی مارشال اوستینوف وزیر دفاع اتحاد شوروی بسیج وسیع قطعات و جز و تام‌های حوزه‌های نظامی ترکستان و آسیای میانه در سرحد با جمهوری دموکراتیک افغانستان آغاز گردید. این بزرگ‌ترین لشکرکشی اردوی شوروی بعد از ختم جنگ دوم جهانی بود. جالب این‌که به‌قطعات و جز و تام‌های اردوی ۴۰-م بیش از ۳۲ هزار نظامی احتیاط از ازبکستان، ترکمنستان و تاجکستان جلب شده بودند.

در جریان دو هفته ده‌ها هزار نفر، تخنیک - تانک‌ها، هلیکوپترها و زرهپوش‌ها به‌سوی سرحد به‌حرکت افتادند. این تصور ساده‌لوحانه است که استخبارات امریکا در جریان این حوادث، تحرکات نیروها، تجمع آن‌ها در سرحد و غیره، قرار نداشت. این سوال منطقی به‌وجود می‌آید - چرا امریکایان قبل از ورود نیروهای شوروی به‌افغانستان هیاهوی برپا نکردند؟ چرا معلومات استخباراتی و ثبوت‌های «تجاوز شوروی» به‌قضاوت جامعه‌ی وسیع جهانی نگذاشت؟ شاید به‌خاطری که در واشنگتن از ترساندن بیروی سیاسی کمیته‌مرکزی حزب کمونیست هراس داشتند که به‌ماجراجویی مرگبار افغانی می‌لغزید؟

در تاریخ ۱۲ دسامبر سال ۱۹۷۹ بیروی سیاسی راجع به‌ورود نیروها فیصله نهایی اتخاذ کرد و آن‌را به‌شکل مصوبه محرم شماره ۱۷۶/۱۲۵، راجع به‌اوضاع در «A» کمیته‌مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی ترتیب نمود.

باید گفت، رهبری وقت حزب کمونیست اتحاد شوروی محول‌نمودن چنین مساله‌ی مهم، مانند ورود نیروها به‌کشور همجوار، (و در ماهیت امر، مساله راجع به‌آغاز جنگ) جهت بحث به‌ارگان‌های عالی قدرت - شورای عالی اتحاد شوروی یا شورای وزیران اتحاد شوروی لازم ندید. نه‌هم حکم شورای عالی اتحاد شوروی یا شورای وزیران اتحاد شوروی، نه کدام سند دیگر در باره‌ی مساله ورود نیروها تصویب نشد. همه اوامر به‌طور شفاهی صادر می‌شدند. از همین‌رو ورود نیروها از نقطه‌ی نظر حقوقی غیرقانونی بود.

هدف رسماً اعلام شده مداخله نظامی شوروی در جمهوری دموکرایتک افغانستان به‌طور مشخص - کمک به‌ثبات‌بخشیدن اوضاع و دفع تجاوز ممکن از خارج — فورمول‌بندی‌ شده بود. در عین‌حال این واقعیت مهم دلچسپ است که وظیفه اولی که باید نیروهای ما اجرا کنند، سرنگون ساختن و از بین بردن حفیظ‌الله امین و تعویض او توسط ببرک کارمل دست‌نشانده‌ی شوروی بود. لذا، استناد بر این که ورود نیروهای شوروی به‌خاک افغانستان به‌اساس خواهش حکومت قانونی جمهوری دموکرایتک افغانستان صورت گرفته، به‌هیچ وجه اساس ندارد. زیرا این مبتذل است که درخواست حکومت و رهبر آن‌را جهت ورود نیروها به‌خاطری پذیرفت، تا این رهبر را یکجا با حکومت‌اش نابود سازد.

جنگ چین با شوروی در قلمرو افغانستان

برعلاوه شاندن چه‌کسی به‌جای امین ظالم بر مسند قدرت پلان شده بود؟ ببرک کارمل. این شخص را ستر جنرال مایوروف، معاون اول نیروهای زمینی و مشاور ارشد نظامی در افغانستان در کتاب خود تحت عنوان «حقیقت جنگ در افغانستان» چنین مشخص ساخته: «من در زندگی خود احمقان، تنبلان و شرابیان را دوست نداشتم. و در این‌جا همه این کوایف در یک شخص متمرکز شده. و این شخص - رهبر حزب و رئیس دولت است!»

به‌طور کل فیصله راجع به‌ورود نیروهای شوروی به‌جمهوری دموکراتیک افغانستان بدون تحلیل مربوطه اوضاع و پیش‌بینی انکشاف اوضاع، ارزیابی علل، خصوصیت، مقیاس و شیوه‌های حل منازعه و هم‌چنان بدون تعیین اهداف دقیق مشترک سیاسی و استراتژیکی اتخاذ گردیده بود. در نتیجه اتحاد شوروی، به‌گفته ژورنالیستان، به‌«تلک خرس» افتاد و افغانستان برای اتحاد شوروی واقعاً هم به‌«باطلاق» شبیه آن مبدل گشت که ویتنام برای ایالات متحده مبدل گشته بود.

جالب این‌که برخلاف ورود نیروها رهبران عالی‌رتبه - لوی‌درستیز مارشال اوگارکوف، معاون اول ستردرستیز سترجنرال اخرامییف، سترجنرال پاولوفسکی قومندان عمومی نیروهای زمینی مخالفت نموده بودند.

سترجنرال پاولوفسکی در اگست - نوامبر سال ۱۹۷۹ در ترکیب هیات عالیرتبه شوروی در افغانستان قرار داشت، جای که شخصاً اوضاع را در کشور قبل از ورود نیروهای شوروی مطالعه می‌کرد. به‌اساس نتائیج کار او به‌رهبری سیاسی - نظامی شوروی گزارش تحریری با امتناع قاطع علیه ورود نیروها به‌افغانستان ارائه کرد و بعداً در جلسات مشورتی از نظر خود دفاع می‌کرد.

ا. ن. کاسیگین رئیس شورای وزیران شوروی نیز قاطعانه با ورود نیروها مخالف بود و او یگانه عضو بیروی سیاسی بود که از فیصله این ارگان حمایت نکرد.

متخصصین شرق‌شناس، کارشناسان وزارت خارجه و انستیتوت‌های اکادمیک نیز با ماجراجویی افغانی مخالف بودند. به‌این ترتیب، در انستیتوت اقتصاد جهانی و مناسبات بین‌المللی، راستی هم، بعد از ورود نیروها، سند تحت عنوان «برخی تصورات راجع به‌نتائیج سیاسی خارجی سال‌های ۷۰ (تیزس‌ها» ترتیب شده بود که، در ماهیت، اشغال افغانستان را حادثه خطرناک شناخته بود.

حمایت وزارت خارجه روسیه از کاهش نیرو‌های امریکایی در افغانستان

در تاریخ ۲۵ دسامبر در ساعت ۱۵:۰۰ بعد از ظهر قطعات اردوی ۴۰-م از سرحد گذشتند و در تاریخ ۲۷ دسامبر گروپ ویژه‌ی کاجی‌بی تاجبیک را طی تهاجم تصرف نمود. امین و پسران او کشته شدند. ببرک کارمل رهبر جدید کشور گردید.

تا اواسط سال‌های ۱۹۸۰ تعداد نیروهای شوروی در افغانستان تا ۱۰۸۸۰۰ سرباز رسید. عملیات محاربوی در سراسر کشور با انرژی زیادی گسترش یافتند، اما پیروزی در آن‌ها ناممکن بود. اتحاد شوروی منابع برای آن نداشت، تا امور عمرانی را در این کشور عقب‌مانده به‌مثابه اقتصاد و عرصه معاصر اجتماعی تأمین کند. مردم به‌حساب تجارت با کشورهای همجوار پاکستان و ایران به‌سر می‌بردند و در آن‌جا مواشی، پوست و بیش‌تر از هم تریاک می‌فروختند و در بدل اشیای مورد ضرورت‌شان را خریداری می‌کردند.

نیروهای شوروی تجارت خارجی را برای افغانان ممنوع ساخته نمی‌توانستند: در افغانستان گرسنگی به‌وجود آمد و اقتصاد شوروی نمی‌توانست این کشور را تامین کند - بسیاری چیزها برای اتباع خود کشور کفایت نمی‌کرد.

در طول تمام جنگ سرحدات افغانستان باز مانده بود و افراد مسلح - مجاهدین به‌آرامی به‌پاکستان و ایران برای به‌دست آوردن سلاح و مهمات می‌رفتند و دوباره برمی‌گشتند. از همین‌رو جنگ اصلاً هیچ مفهوم نداشت - پیروزی بر دشمنان در صورت دریافت کمک توسط آن‌ها از خارج و سرحدات باز اصلاً ناممکن و تامین حمایت رژیم طرفدار شوروی از طرف اکثریت مردم - به‌طور کل دور از واقعیت بود. به‌خاطری که اردوی شوروی طی تمام مدت زمان ۱۰ سال هیچ‌گاه بیش از ۴۰٪ خاک افغانستان را کنترول کرده نتوانست.

برعلاوه این، بهای مادی، دیپلوماتیک و اخلاقی جنگ برای اتحاد شوروی بسیار بلند ثابت شد. در اواسط سال ۱۹۸۷ مسکو، جای که قدرت به‌میخائیل گورباچف اصلاح طلب رسید، راجع به‌قصد آغاز خروج نیروها اعلام داشت. گورباچف به‌طور علنی افغانستان را «زخم خونچکان» نامید.

و نیروهای شوروی در سال ۱۹۸۹، بدون آن‌که کدام دستاورد داشته باشند، از افغانستان خارج شدند. و نباید نظامیان را به‌این مقصر خواند که به‌اتحاد شوروی، به‌خاطر اجرای اوامر قومندانی حلف وفاداری نموده بودند و وجیبه خود را قهرمانانه اجرا کردند. اشتباه سیاستمدارن - رهبران سالخورده شوروی، که در زمان گذشته بسر می‌بردند، واقعیت‌های عینی را نمی‌دانستند و نمی‌خواستند بدانند، در عالم خیال بسر می‌بردند که «تاریخ مجتمع نظامی - صنعتی» به‌وجود آورده بود، برای اتحاد شوروی به‌بهای بسیار گران تمام شد.

در جنگ افغانستان اتحاد شوروی تلفات بس بزرگ مادی، سیاسی، معنوی و اخلاقی متحمل گردید.

تلفات رسمی اردوی اتحاد شوروی را بیش از ۱۵ هزار نفر تشکیل داده. تعداد زخمیان ۵۳۷۵۳ نفر (از جمله آن‌ها ۱۰۷۵۱ نفر معیوب ماندند). ولی نظامیان که در خاک اتحاد شوروی در شفاخانه‌ها به‌اثر زخم‌های که در جریان عملیات محاربوی در افغانستان برداشته بودند، می‌مردند، در احصائیه‌ی رسمی تلفات جنگ در افغانستان شامل نمی‌باشند. به‌اساس تحقیقات پروفیسور دگروال ولانتین رونوف تلفات ۲۶ هزار نفر کشته ارزیابی می‌شوند که از جمله ۲۹۹۰ تن افسر می‌باشند.

از نقطه‌ی نظر مالی جنگ برای اتحاد شوروی به‌بهای تقریباً ۷۰-۸۰ میلیارد دالر تمام شده است. برعلاوه، مجاهدین مقدار عظیم تسلیحات و تخنیک محاربوی را از بین برده‌اند.

بازگشت به‌شوروی: جشن سال نو در اتحادیه جماهیر شوروی

جنگ به‌هیچ‌کدام از اهداف نرسید و هیچ‌یک از وظایف که به‌خاطر آن آغاز شده بود، حل نکرد. نجات دادن و دفاع از «دستاوردهای» انقلاب ثور میسر نشد. رژیم کاذب سوسیالیستی طرفدار شوروی سه‌سال بعد از خروج اتحاد شوروی از افغانستان سقوط کرد. جلوگیری از حضور امریکایان در افغانستان نیز ممکن نشد. از سال ۲۰۰۱ بعد از سقوط رژیم طالبان امریکا در این‌کشور قطعات نظامی ۱۴ هزار نفری (در سال ۲۰۱۴ - ۱۴۰ هزار) نگهداری می‌کند. رئیس‌جمهور ترامپ در مورد کاهش تعداد نظامیان تا ۷ هزار نفر فیصله نموده است. راستی، پایگاه‌های راکتی که به‌سوی روسیه هدف‌گیری شده باشند، امریکا در افغانستان اعمار نمی‌کند (از چیزی که بزرگان از بیروی سیاسی بریژنف چنین ترس داشتند).

جنگ رشته‌های چندین قرنه‌ی عنعنوی دوستی با افغانان تخریب کرد و بخش اعظم باشندگان کشور را به‌دشمنان مبدل ساخت.

جنگ شوروی جنگ داخلی دوامدر و رویارویی نظامی نیروهای مختلف داخلی و خارجی در افغانستان که اینک تقریباً ۴۰ سال ادامه دارد، تحریک نمود.

جنگ نفوذ اتحاد شوروی را تضعیف کرد، به‌تقویت فشار اقتصادی و تکنولوژیکی بر اتحاد شوروی از جانب غرب منجر گردید و پدیدهای بحرانی را در خود اتحاد شوروی تشدید نمود.

جنگ به‌شکست اتحاد شوروی در «جنگ سرد»، در ساحه نظامی — استراتژیک جهانی بین دو ابرقدرت، سیستم‌های اجتماعی-سیاسی و بلاک‌های نظامی، مساعدت نمود.

جنگ بنیادگرایی اسلامی را به‌شور آورد. مشخصاً در افغانستان در مبارزه با اتحاد شوروی «القاعده» (سازمان ممنوع در فدراسیون روسیه) تشکیل شد و اسامه بن‌لادن نخستین گام‌های در راه ترور بر می‌داشت. در همین‌جا اولین هسته‌های جنبش «طالبان» (سازمان ممنوع در فدراسیون روسیه) سازماندهی شدند. از همین‌جا دانه‌ی سرطان تروریسم اسلامی ریشه‌های خود را به‌سراسر جهان توسعه بخشید.

یعنی جنگ افغانستان به‌تغییرات بینادی و تقسیم مجدد تمام جهان، نه به‌نفع اتحاد شوروی، منجر شد.

منازعه افغانی و درس‌های آن یک‌بار دیگر نشان می‌دهد و ثابت می‌سازد که توسط میتودهای نظامی و متکبرانه پرابلم‌های سیاسی در جهان معاصر و فوق‌العاده پیچیده ممکن نیست. آن‌ها را می‌توان فقط به‌طرق صلح‌آمیز حل نمود و اگر کسی در مورد عمل کردن، بدون در نظرداشت واقعیت‌ها، بدون تحلیل علمی عواقب این یا آن فیصله نماید پس این از قبل به‌ناکامی محکوم است که انفجارت جهانی و فاجعه به‌مقیاس کائنات در قبال خواهد داشت.

در دسامبر سال ۱۹۸۹ در دومین کنگره‌ی نمایندگان مردمی اتحاد شوروی مصوبه‌ی راجع به‌ارزیابی سیاسی فیصله راجع به‌ورود نیروهای شوروی به‌افغانستان تصویب گردید - در آن اعلام شده که مداخله در افغانستان شایسته محکوم نمودن سیاسی و اخلاقی است. و تحلیل جنگ افغانستان و عواقب آن ثابت می‌سازد که این برحق است.[۱]


[▲] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.


[▲] پی‌نوشت‌ها

[۱]- روز سیاه در تاریخ اتحاد شوروی: به مناسبت روز ورود نیروهای شوروی به افغانستان، وب‌سایت افغانستان اسپوتنیک: ۲۷ دسامبر ۲۰۱۸.


[▲] جُستارهای وابسته

□


[▲] سرچشمه‌ها

□ وب‌سایت افغانستان اسپوتنیک


۱۳۹۷ دی ۲۳, یکشنبه

افغانستان چگونه اشغال شد؟

از: ویکتور ریلسکی (نویسنده‌ی روسی)؛ برگردان: ع. ق. فضلی

افغانستان چگونه اشغال شد؟

در ۸ دسامبر سال ۱۹۷۹، ‬‎درباره‌ی اعزام نیروهای شوروی به کابل تصمیم گرفته شد


فهرست مندرجات

.



ارتش سرخ شوروی و جنگ در افغانستان

در ۸ دسامبر سال ۱۹۷۹، رهبران سالخورده‌ی اتحاد شوروی وقت، تصمیم گرفتند که به افغانستان نیروی نظامی بفرستند.

آن‌چه در پی می‌آید، مقاله‌ای است که زیر عنوان: «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی چگونه جنگ را در افغانستان آغاز کرد؟» (سی‌وپنج سال پیش درباره‌ی اعزام نیرو‌های شوروی به کابل تصمیم گرفته شد)، به‌قلم ویکتور ریلسکی، نویسنده‌ای روسی و ترجمه‌ی عبدالقدیر فضلی، مسئول سایت اصالت انجام گرفته است. مترجم طی یادداشتی می‌نویسد:

من به‌عنوان مترجم، این مقاله را، با حفظ احترام به دیدگاه نویسنده، با کمال امانت‌داری برای هموطنان عزیزم ترجمه کرده‌ام، ولی در رابطه به تحول ۶ جدی سال ۱۳۵۸ و فعالیت‌های خائنانه‌ی «نخستین و وفادارترین شاگرد تره‌کی» و «رهبر انقلاب اپریل» دارای دیدگاه خود می‌باشم که کوچک‌ترین شک و تردید در جاسوس‌بودن و خائن‌بودن حفیظ‌الله امین به امر حزب و انقلاب ثور ندارم. روان‌شاد ببرک کارمل در سخنرانی خود به مناسبت پانزدهمین سالگرد ح. د. خ. ا. چنین فرموده‌اند: «اکنون امپریالیسم و وابستگان آن با گرفتن چهره حق به‌جانب در واقع به‌خاطر بر افتادن رژیم فاشیستی حفیظ‌الله امین خائن و خون‌خوار و مرگ این جاسوس سابقه‌دار امپریالیسم امریکا و امینی‌های جنایت‌کارش گریه و نوحه‌سرایی می‌کنند. رهبران کشور‌های امپریالیستی و سگ‌های زنجیری آن‌ها به سردمداری آقای کارتر با اظهارات مداخله‌گرانه و تلاش‌های تب‌آلود خویش صریحاً در امور داخلی ما مداخله می‌نمایند، ...»

با این حال، اسناد محرمانه‌ی شوروی نیز نشان می‌دهند که در آن‌زمان رهبران شوروی معتقد بودند که حفیظ‌الله امین رابطه‌ی مخفی با سفارت آمریکا داشت و احتمالاً نماینده‌ی سی‌آی‌ای در افغانستان بود. در حالی‌که چنین فرضی تاکنون محرز نشده است.

جنگ در افغانستان تقریباً دهسال دوام کرد، بیش‌تر از پانزده هزار سرباز و افسر ما کشته شد. تعداد کشته شده گان افغان در جنگ، با توجه به منابع مختلف، به دو میلیون میرسد. تمام آن از کودتای قصر و مسمومیت مرموز آغاز شده است.


▲در آستانه‌ی جنگ

(محفل کوچک) اعضای دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، که در مورد مسائل مهم تصمیم اتخاذ می‌کند، در نیمه‌روز تاریخ هشت دسامبر سال ۱۹۷۹ در دفتر لئونید ایلیچ برژنف دور هم جمع شدند. در میان اشخاصی به‌ویژه نزدیک به منشی عمومی، یوری اندروپوف، رئیس کا جی بی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، اندری گرومیکو وزیر امور خارجه کشور، میخائیل سوسلوف ایدئولوگ اصلی حزب و دمیتری اوستینوف وزیر دفاع شامل بودند. این‌بار، وضعیت در افغانستان، وضعیت در داخل و اطراف جمهوری انقلابی مورد بحث قرار گرفته و دلایل اعزام نیروهای شوروی به جمهوری دموکراتیک افغانستان بررسی می‌شد.

لازم به یادآوری است که لئونید ایلیچ در آن‌زمان به بالاترین مقام در یک‌ششم حصه‌ی سیاره زمین رسیده است، که به آن می‌گویند «من به بالاترین قدرت رسیده‌ام». پنج ستاره طلا روی سینه‌اش می‌درخشید. از جمله، چهار ستاره‌ی آن، ستاره‌های قهرمان اتحاد شوروی و یکی از آن‌ها، ستاره‌ی (قهرمان) کار سوسیالیستی بود. ولی این‌جا نشان «پیروزی» - عالی‌ترین جایزه‌ی نظامی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی - نماد درخشان از پیروزی حساب می‌شد. در سال ۱۹۷۸، او یکی از آخرین، هفدهمین دارنده‌ی مفتخر به این نشان، به‌خاطر سازماندهی تحولات بنیادی در جنگ جهانی دوم بود. استالین و ژوکوف در میان دارندگان این جایزه می‌باشند. در مجموع ۲۰ جایزه و ۱۷ دارنده (سه نفر دو بار مفتخر گردیده، لئونید برژنف در این‌جا توانست بر همه برتری داشته باشد - او در سال ۱۹۸۹، پس از مرگ از جایزه محروم گردید). باتوم مارشالی، شمشیر طلایی، آماده‌سازی طرح یک مجسمه اسپ. این ویژگی‌ها برای او یک حق غیرقابل انکار برای تصمیم‌گیری در هر سطح می‌داد. به‌خصوص، مشاوران گزارش می‌دادند، که از افغانستان، به‌علت وفاداری به آرمان‌های سوسیالیستی و قابلیت کنترل آن، می‌توان «منگولیای دوم» ساخت. به‌خاطر تثبیت استعداد سپاه‌سالار، رفقای حزبی برای منشی عمومی حزب توصیه کردند که داخل یک جنگ کوچک پیروزمند شود. مردم می‌گفتند، که لئونید ایلیچ گرامی برای لقب سپه‌سالاری چشم دوخته است. اما از سوی دیگر، وضع در افغانستان واقعاً ناآرام بود.


▲ثمرات انقلاب اپریل

به‌تاریخ ۲۷-۲۸ اپریل سال ۱۹۷۸ در افغانستان انقلاب اپریل به‌وقوع پیوست (در زبان دری این کودتا انقلاب ثور نیز نامیده می‌شود). (با این‌حال، از سال ۱۹۹۲، سالگرد انقلاب اپریل لغو شده، به‌جای آن در حال حاضر روز پیروزی مردم افغانستان در جهاد علیه اتحاد جماهیر شوروی تجلیل می‌شود).

دلیل تظاهرات مخالفان علیه رژیم محمدداوود رئیس‌جمهور، به‌خاطر قتل یک فعال کمونیست، سردبیر روزنامه به‌نام میر اکبر خیبر بود. در قتل، پلیس مخفی داوود را متهم کردند. مراسم تشییع جنازه سردبیر مخالف، به تظاهرات علیه رژیم منجر شد. در میان سازمان‌دهندگان شورش، رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان نورمحمد تره‌کی و ببرک کارمل بودند، که در همان‌روز دستگیر شدند. یکی دیگر از رهبران حزب، حفیظ‌الله امین قبل از این حوادث، به‌خاطر فعالیت‌های خراب‌کارانه تحت بازداشت خانگی قرار گرفت.

بنابراین، این سه رهبر هنوز هم با هم هستند و آن‌ها اختلاف‌نظر خاصی ندارند، هر سه تحت بازداشت می‌باشند. در آن‌زمان، امین به کمک پسرش، به نیروهای وفادار به ح.د.خ.ا. (حزب دموکراتیک خلق افغانستان) فرمان آغاز قیام نظامی را صادر نمود. تغییر حکومت صورت گرفت. رئیس‌جمهور و تمام اعضای خانواده‌اش کشته شدند. تره‌کی و کارمل از زندان آزاد شدند. همان‌طور که می‌بینیم، انقلاب یا آن‌چه را که ما انقلاب می‌نامیم، به‌راحتی به‌دست آمد. ارتش کاخ را گرفت، داوود، رئیس دولت را با خانواده‌اش از بین بردند. همین و بس، قدرت در دست «مردم» است. افغانستان را جمهوری دموکراتیک (ج.د.ا.) اعلام کردند. نورمحمد تره‌کی رئیس دولت و صدراعظم شد، معاون او - ببرک کارمل، پُست معاون اول صدراعظم و وزیر امور خارجه برای حفیظ‌الله امین - سازمان‌دهنده این قیام - پیشنهاد شد. حالا آن‌ها سه نفر هستند. اما این‌کشور نیمه‌فئودالی برای پیاده‌سازی مارکسیزم و گسترش مُدل شوروی سوسیالیسم با سلب مالکیت خصوصی، گرفتن زمین از مالکان، برقراری کمیته‌های فقرا و هسته‌های حزبی در خاک افغانستان عجله نکرد. مردم محلی، کارشناسان اتحاد جماهیر شوروی را با خصومت استقبال کردند. در مناطق ناآرامی‌ها آغاز شد که به شورش تبدیل شدند. توافق سیاسی میان سه نفر از هم‌پاشید.

در تصویر از چپ به‌راست: آندرِی آندریویچ گرومیکو، عضو دفتر سیاسی کمیته‌مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، که نزدیک به سه دهه (۱۹۸۵–۱۹۵۷) مقام وزارت امور خارجه‌ی این کشور را به‌عهده داشت، در دیدار با حفیظ‌الله امین، وزیر امور خارجه و عضو دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، معاون صدراعظم و وزیر امور خارجه‌ی جمهوری دموکراتیک افغانستان، هنگام صحبت در مذاکرات افغان-‌شوروی در مسکو، سال ۱۹۷۸؛ تصویر از: واسیلی ایگوروف - تاس.

اول ببرک کارمل را سبکدوش کردند. در ماه جولای سال ۱۹۷۸، او از مقامش برکنار و به‌عنوان سفیر به چکوسلواکی اعزام شد، که در آن‌جا به پیچیدگی شرایط در کشورش پی برده، برای بازگشت [به افغانستان] عجله نکرد. اختلافات بر سر منافع آغاز گردید، حالا دیگر جنگ به‌خاطر جاه‌طلبی بین دو رهبر [تره‌کی و امین] است. به‌زودی حفیظ‌الله امین خواستار کناره‌گیری تره‌کی از قدرت شد، اگرچه او [تره‌کی] در حال بازدید از‌ هاوانا بود، در مسکو، به گرمی توسط لئونید برژنف استقبال شد و پشتیبانی او را جلب کرد. وقتی تره‌کی در سفر بود، امین برای به‌دست گرفتن قدرت خود را آماده می‌کرد، افسران وفادار به تره‌کی را عوض کرد، نیروهای تحت فرمان مربوط قبیله‌ی خود را داخل شهر کرد، و سپس تره‌کی و طرفداران او بر اساس فیصله‌ی جلسه فوق‌العاده دفتر سیاسی کمیته مرکزی ح. د. خ. ا. از تمام پُست‌ها سبکدوش و از حزب اخراج شدند. دوازده هزار طرفداران تره‌کی تیرباران شدند. جریان از این قرار بود: همه چیز مطابق سنت شرقی، عصر بازداشت، شب – بازپرسی و صبح - تیرباران. مسکو به سنت احترام می‌گذاشت، تا زمانی‌که کار به سبکدوشی تره‌کی نرسیده بود و او با تصمیم کمیته‌ی مرکزی حزب درباره‌ی برکناری‌اش از قدرت موافق نبود. وقتی پند و اندرزها برای کناره‌گیری تره‌کی از قدرت نتیجه نداد، باز هم، در بهترین سنت شرق، امین به محافظ خود دستور داد رئیس‌جمهور را خفه کند. این به‌تاریخ ۲ اکتوبر سال ۱۹۷۹ اتفاق افتاد. برای مردم افغانستان فقط در ۹ اکتوبر رسماً اعلام کردند که «نورمحمد تره‌کی پس از یک بیماری کوتاه و شدید در کابل فوت کرد.»

در تصویر: لئونید ایلیچ بریژنف منشی عمومی کمیته‌مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و نورمحمد تره‌کی، منشی عمومی کمیته‌مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان هنگام ملاقات در فرودگاه ونوکووا، مسکو، سال ۱۹۷۸؛ تصویر از: ادوارد پیسوف - تاس.


▲بد و خوب امین

قتل تره‌کی لئونید برژنف را به‌غم و اندوه فرو برد. با این‌حال، برای او خبر دادند که دوست جدید او به‌طور ناگهانی در نتیجه یک بیماری کوتاه فوت نکرده، بلکه ریاکارانه توسط امین خفه شد. با توجه به‌خاطرات ولادیمیر کریوچکوف، رئیس وقت اداره عمومی اول کا جی بی اتحاد شوروی (اطلاعات خارجی)، - «بریژنف، به‌عنوان یک شخص وفادار به‌دوستی، مرگ تره‌کی را به‌سختی تحمل می‌کرد که تا حدودی آن‌را مانند تراژدی خودش تلقی می‌کرد. او به‌خاطر آن احساس گناه می‌کرد که گویا شخص خودش تره‌کی را از مرگ قریب‌الوقوع نجات نداد و از بازگشت به کابل منصرف نساخت. بنابراین، امین را پس از آن‌همه چیزی که اتفاق افتاده است او اصلاً نپذیرفت».

روزی هنگام تهیه اسناد برای نشست کمیسیون دفتر سیاسی برای افغانستان، لئونید برژنف به کارکنان گفت: «امین - یک آدم بی‌وجدان است». این ایراد کافی بود که جستجو برای گزینه‌های از میان برداشتن امین از قدرت در افغانستان آغاز شود.

در عین حال مسکو اطلاعات ضد‌ونقیضی از افغانستان دریافت می‌کرد. علتش این است که این اطلاعات را ارگان‌های باهم رقیب (کمیته‌ی امنیت دولتی، اداره‌ی اطلاعات دولتی، وزارت امور خارجه، شعبه‌ی روابط بین‌المللی حزب کمونیست اتحاد شوروی و وزارتخانه‌های مختلف) به‌دست می‌آوردند.‌

ستر جنرال ایوان پاولوفسکی، قوماندان قوای زمینی و لیف گوریلوف، مشاور عمومی نظامی در جمهوری دموکراتیک افغانستان، با استفاده از اسناد GRU [اداره اطلاعات عمومی] و اطلاعات به‌دست آمده هنگام ملاقات‌های شخصی با امین، نظر خود را به دفتر سیاسی حزب در مورد رهبر مردم افغانستان به‌عنوان «یک دوست وفادر و یک متحد قابل اعتماد مسکو در امر تبدیل‌شدن افغانستان به‌دوست ثابت‌قدم برای اتحاد جماهیر شوروی» گزارش می‌دادند. «حفیظ‌الله امین شخصیتی قوی است و باید در رأس دولت باقی ماند.»

از طریق مجاری اداره‌ی اطلاعات خارجی KGB [کمیته امنیت دولتی] اطلاعات کاملاً معکوس گزارش داده می‌شد: «امین - ستمگری است که ترور و اختناق را در کشور علیه مردم خود به‌راه انداخته است، به آرمان‌های انقلاب ثور خیانت کرد، با آمریکایی‌ها در زدوبند است، مشی خصمانه در جهت‌گیری مجدد سیاست خارجی از مسکو به واشنگتن را در پیش گرفته است، او صاف و ساده اجنت سی‌آی‌ای می‌باشد». با این‌حال هیچ‌کس تا به‌حال از رهبری اداره‌ی اطلاعات خارجی KGB [کمیته امنیت دولتی] یک‌بار هم شواهدی درباره‌ی فعالیت ضدشوروی و خائنانه‌ی «نخستین و وفادارترین شاگرد تره‌کی» و «رهبر انقلاب اپریل» ارائه نکرده. ضمناً، پس از قتل امین و دو پسر خردسال او هنگام هجوم به قصر «تاج بیک»، بیوه‌ی رهبر انقلاب با دختر و پسر خردسالش برای زنده‌گی کردن به اتحاد شوروی رفتند، اگرچه برایش پیشنهاد شد هر کشوری را می‌تواند انتخاب کند، او در آن‌زمان گفت: «شوهرم اتحاد شوروی را دوست داشت».

ولی برمی‌گردیم به جلسه‌ی ۸ دسامبر سال ۱۹۷۹، که در آن محفل کوچک دفتر سیاسی کمیته‌مرکزی حزب گردهم آمده بود. برژنف می‌شنود. رفقا اندروپوف و اوستینوف دلایل ضرورت دخول نیروهای شوروی در افغانستان را ارائه می‌کنند. یکی از دلایل - حفاظت از مرزهای جنوبی کشور در برابر تجاوز ایالات متحده آمریکا که پلان دارد جمهوری‌های آسیای میانه را شامل ساحه‌ی منافع خودش کند، جابه‌جایی راکت‌های «پرشنگ» امریکایی در خاک افغانستان، که فرودگاه کیهان‌نوردی بایکانور و غیره تأسیسات مهم و حیاتی را زیر خطر قرار می‌دهد و خطر جدایی ولایت‌های شمالی از افغانستان و الحاق آن‌ها به پاکستان. در پایان، تصمیم گرفته شد که دو گزینه عملیات بررسی شود: از بین‌بردن امین و انتقال قدرت به کارمل، اعزام برخی از نیروها به افغانستان به‌خاطر انجام این کار. مارشال نیکولای اوگارکوف، رئیس ستاد که برای ملاقات با «حلقه‌ی کوچک دفتر سیاسی کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی» دعوت شده بود، در جریان یک‌ساعت برای متقاعد کردن رهبران کشور از زیان مفکوره اعزام نیروهای شوروی به افغانستان تلاش می‌ورزد. مارشال موفق به این کار نشد. روز بعد، ۹ دسامبر اوگراکوف دوباره به نزد منشی عمومی حزب احضار شد. در دفتر این‌بار - برژنف، سوسلوف، آندروپوف، گرومیکو، اوستینوف و چرننکو - که برایش وظیفه سپردند تا پروتوکول جلسه را یادداشت کند - حاضر بودند. مارشال اوگارکوف دلایل خود را در مخالفت با وارد کردن نیروها با اصرار تکرار می‌کرد. او به سنت افغان‌ها استناد می‌کرد، که در خاک خود خارجی‌ها را نمی‌توانند تحمل کنند و درباره‌ی احتمال کشانیدن نیروهای ما در عملیات جنگی هوشدار می‌داد، اما همه بیهوده بود.

آندروپوف مارشال را به‌جایش نشاند: شما را به‌منظور این دعوت نکردیم که نظر شما را بشنویم، بلکه به این خاطر که شما دستورالعمل دفتر سیاسی را یادداشت کنید و اجرای آن‌ها را سازماندهی کنید. لئونید ایلیچ برژنف روی بحث نقطه‌ی پایان گذاشت: «یوری ولادیمیرویچ باید حمایت شود».

بالاخره تصمیم گرفته شد، که نتیجه‌ی بزرگ آن به سقوط مستقیم نهایی اتحاد جماهیر شوروی منجر می‌شود. تراژدی اتحاد جماهیر شوروی را هیچ‌کدام از رهبرانی که تصمیم به اعزام نیروهای شوروی به افغانستان گرفته بودند، نمی‌بیند. سوسلوف، آندروپوف، اوستینوف و چرنینکو بیماران علاج‌ناپذیری که جنگ را به‌راه انداختند، پیش از آن‌که از اعمال و کردار خود پشیمان شوند، در نیمه‌ی اول سال‌های ۸۰ از پیش ما رفتند. در سال ۱۹۸۹ آندری اندریویچ گرومیکو می‌میرد.

در اعزام نیروهای شوروی به افغانستان سیاستمداران غربی هم تأثیر داشتند. براساس تصمیم وزیران امور خارجه و دفاع سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) به‌تاریخ ۱۲ دسامبر سال ۱۹۷۹ در بروکسل، طرح استقرار موشک‌های میان‌برد آمریکایی جدید «کروز» و «پرشینگ – ۲» در غرب اروپا، به تصویب رسید. این موشک‌ها می‌توانستند عملاً تمام بخش اروپایی خاک اتحاد جماهیر شوروی را هدف قرار دهند و ما باید از خود دفاع می‌کردیم.


▲تصمیم نهایی

به‌تاریخ ۱۲ دسامبر، درست در آن‌روز، تصمیم نهایی درباره‌ی اعزام نیروهای شوروی به افغانستان گرفته شد. پروتوکول این جلسه‌ی دفتر سیاسی که چرنینکو، منشی کمیته مرکزی حزب، آن‌را نوشته است، در دوسیه‌ی خاص کمیته‌مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی نگهداری شده است. از پروتوکول پیدا است، که آندروپوف، اوستینوف و گرومیکو مبتکرین اعزام نیروهای شوروی به افغانستان می‌باشند. در این‌جا مهم‌ترین حقیقت مسکوت گذاشته شده، که اولین وظیفه‌ی که نیروهای ما آن‌را ناگزیر حل کنند، سرنگونی و از میان برداشتن حفیظ‌الله امین و تعویض آن به ببرک کارمل می‌باشد. بنابراین، اشاره به این واقعیت که ورود نیروهای شوروی در خاک افغانستان به‌درخواست دولت قانونی جمهوری دموکراتیک افغانستان انجام شد، گمان نمی‌رود قابل توجیه باشد. به‌خاطر اعزام نیروها همه اعضای دفتر سیاسی حزب به اتفاق آرأ رای دادند. ولی، جالب غیبت الیکسی کاسیگین، رئیس شورای وزیران اتحاد جماهیر شوروی در جلسه ی دفتر سیاسی حزب میباشد که وضعیت اقتصادی کشور را میدانست و به عنوان یک مرد با اخلاق عالی مطلقاً مخالف اعزام نیروها به افغانستان بود. اعتقاد بر این است که از آن لحظه او با برژنف و همراهان او اختلاف کامل پیدا کرد.


▲دو بار مسموم‌شدن امین

به‌تاریخ ۱۳ دسامبر، اجنت اطلاعات مخفی KGB، به‌رهبری برید جنرال یوری دروزدوف، شخصی به‌نام «میشا»، که به‌زبان فارسی سلیس حرف می‌زد، در یک عملیات ویژه‌ی محلی برای از بین بردن امین اقدام نمود. در نشریات ویژه نام خانوادگی او طالبوف به مشاهده می‌رسد. او به محل اقامت امین به‌عنوان یک آشپز معرفی شد که گویای کار درخشان اداره‌ی اطلاعات مخفی در کابل و شخص جنرال دروزدوف، سابق رئیس سرویس اطلاعات در ایالات متحده آمریکا می‌باشد. برای عملیات در افغانستان به او نشان لنین اهدأ خواهد شد. جام کوکاکولای آلوده با زهر که توسط «میشا» تهیه و برای امین در نظر گرفته شده بود، بر حسب تصادف به برادرزاده‌ی او، اسدالله امین رئیس استخبارات، داده شد. کمک‌های اولیه را به او هنگام مسمومیت پزشکان نظامی شوروی ارائه کردند. سپس او را در حالت بسیار سخت به مسکو فرستادند و بعد از درمان او را به کابل برگرداندند، جایی‌که او به‌دستور ببرک کارمل اعدام شد. تا آن‌موقع حکوت تغییر کرده بود.

دومین تلاش آشپز «میشا» موفق‌تر می‌باشد. این‌بار او برای تمام مهمانان از دادن زهر دریغ نکرد. خدمات امنیتی امین این جام را از سر گذراند، زیرا آن به‌طور جداگانه تغذیه می‌کرد و «میشا»ی همه‌جا حاضر با ملاغه[۱] خود به آن‌جا نرسید. به‌تاریخ ۲۷ دسامبر، حفیظ‌الله امین به‌خاطر دریافت خبر درباره‌ی ورود نیروهای شوروی به افغانستان، یک دعوت باشکوه ترتیب داد. به او اطمینان دادند که رهبری شوروی از بیان روایت درباره‌ی مرگ ناگهانی تره‌کی و تغییر رهبری افغانستان رضایت دارد. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، به‌عنوان ورود نیروها، دست یاری به امین دراز کرد. برای ناهار، از نخبگان نظامی و غیرنظامی افغانستان دعوت شده بود. ولی، در جریان صرف شام، بسیاری از مهمانان احساس بدی پیدا کردند. بعضی‌ها از هوش رفتند. امین هم بیهوش شد. همسر رئیس جمهور فوراً به بیمارستان مرکزی نظامی و پلی‌کلینیک سفارت شوروی تلیفون کرد. اول ویکتور کوزنیچینکوف و جراح اناتولی الیکسییف پزشکان نظامی پلی‌کلینیک آمدند. هنگامی‌که مسومیت دسته‌جمعی را تشخیص دادند، آن‌ها برای نجات حفیظ‌الله امین، که در کما بود، آغاز به ارائه کمک‌های اولیه کردند. آن‌ها رئیس‌جمهور را از رفتن به آن دنیا نجات دادند.

واکنش ولادیمیر کریوچکوف رئیس اطلاعات خارجی را درباره‌ی این پیام می‌توان تصور کرد. طرف‌های عصر، عملیات نامدار «طوفان-‌۳۳۳» - حمله به قصر امین «تاج بیک»، که ۴۳ دقیقه دوام کرد، آغاز شد. این حمله شامل کتاب‌های درسی اکادمی‌های نظامی دنیا شد. در حمله به‌خاطر تعویض امین به ببرک کارمل گروپ‌های ویژه‌ی KGB «گروم» - قطعه «A»، یا به‌روایت ژورنالیست‌ها، «الفا» (۳۰ نفر) و «زینیت» - «ویمپیل» (۱۰۰ نفر)، و هم‌چنین افراد اداره‌ی اطلاعات نظامی GRU - «کندک مسلمان» (۵۳۰ نفر) - واحد ۱۵۴ ماموریت ویژه، متشکل از سربازان، خوردضابطان و افسران از سه ملیت: ازبیک‌ها، ترکمن‌ها و تاجک‌ها، سهم گرفتند. در هر تولی ترجمان فارسی بود، آن‌ها محصلین انستیتیوت نظامی زبان‌های خارجی بودند. اما به‌هر حال، بدون مترجمان هم تاجیک‌ها، ازبک‌ها و بخشی از ترکمن‌ها به فارسی - یکی از زبان‌های عمده افغانستان - راحت مسلط بودند. کندک مسلمان‌های شوروی زیر فرمان جگرن حبیب خالبایف بود. تلفات در گروپ‌های ویژه KGB هنگام حمله به قصر تماماً پنج نفر بود. در «کندک مسلمان» شش نفر کشته شدند. در میان چتربازان - ۹ نفر. پزشک نظامی ویکتور کوزنیچینکوف نجات‌دهنده امین کشته شد. به اساس فرمان خصوصی رئیس شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی در حدود ۴۰۰ نفر مفتخر به نشان‌ها و مدال‌ها شدند. چهار نفر قهرمان اتحاد شوروی شدند. به دگروال ویکتور کوزنیچینکوف (پس از مرگ) نشان درفش سرخ نظامی اهدا کردند.

فرمان هیئت رئیسه شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی و یا سند دیگر دولتی درباره‌ی اعزام نیروها هم‌چنان پیدا نشد. تمام فرمان‌ها به‌صورت شفاهی داده می‌شد. تنها در ماه جون سال ۱۹۸۰ پلینوم کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی تصمیم اعزام نیروها به افغانستان را مورد تائید قرار داد. کشته‌شدن رئیس دولت به‌عنوان نشانه‌ی اشغال افغانستان به‌وسیله غرب تعبیر شد. در آن‌موقع، این روی روابط ما با ایالات متحده و اروپا تا حد زیادی تاثیر گذاشت. در این میان، ایالات متحده امریکا نیروهای خود را به افغانستان داخل کرد و جنگ در آن‌جا ۳۵ سال می‌شود که تا کنون ادامه دارد.[٢]


[▲] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا با اجازه عبدالقدیر فضلی، مدیر سایت اصالت و مترجم مقاله، توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.


[▲] پی‌نوشت‌ها

[۱]- ملاغه = چمچه، قاشق بزرگ که غذا را از دیگ توی کاسه یا بشقاب می‌ریزند (مترجم). ملاقه از کلمه‌ی «ملعقة» گرفته‌شده و در اصل واژه‌ای عربی است. ملاقه در واقع، نوعی قاشق بزرگ با دسته‌ای بلند است که بخش برداشت غذایی آن کاسه‌ای‌شکل و گود می‌باشد و بیش‌تر برای جابه‌جایی مایعات و سرو سوپ و آش استفاده می‌گردد.
[٢]- ویکتور ریلسکی، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی چگونه جنگ را در افغانستان آغاز کرد؟ سی‌وپنج سال پیش درباره‌ی اعزام نیرو‌های شوروی به کابل تصمیم گرفته شد، برگردان: عبدالقدیر فضلی (کارشناس ارشد علوم سیاسی)، سایت اصالت: یکشنبه، ۲۱ دسامبر سال ۲۰۱۴.


[▲] جُستارهای وابسته

□


[▲] سرچشمه‌ها

□ وب‌سایت اصالت؛ ترجمه از منبع زیر:


عملیات طوفان ۳۳۳

از: دانشنامه‌ی آریانا

عملیات طوفان ۳۳۳


فهرست مندرجات
افغانستان‌شناسیارتش سرخ در افغانستان

عملیات طوفان ۳۳۳ (به انگلیسی: Operation Storm-333؛ به روسی: Шторм-333)، عملیات نظامی موفقی بود که توسط نیروهای ارتش سرخ شوروی (۷۰۰ نفر از افسران و سربازان شوروی در یونیفرم افغانی، شامل نیروهای ویژه‌ی کا گ ب و گ آر یو از گروه‌های آلفا و زینت)، تحت نظارت مارشال سرگی سوکولف و فرماندهی سرلشکر واسیلی واسیلیویچ کولسنیک، به‌منظور سقوط حکومت حفیظ‌الله امین و به‌قدرت رساندن ببرک کارمل در شش دی‌ماه ۱۳۵۸ (۲۷ دسامبر ۱۹۷۹) بر قصر تاج‌بیگ صورت گرفت. در این حمله حفیظ‌الله امین و پسرش و تعداد زیادی از افسران و سربازان افغان کشته شدند.

در ۳ دی ۱۳۵۸ (۲۴ دسامبر ۱۹۷۹) به فرمان لئونید برژنف رهبر شوروی سپاه چهلم ارتش سرخ این کشور وارد افغانستان شد و با وقوع عملیات طوفان ۳۳۳، در شش جدی (دی‌ماه)، اشغال افغانستان توسط نیروهای ارتش سرخ رسماً آغاز شد.

تهاجم شوروی به افغانستان، واکنش‌های متفاوتی را در جهان برانگیخت. کشورهای بلوک شرق از آن حمایت کردند و کشورهای بلوک غرب شدیداً آن را محکوم نمودند. مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز طی صدور قطع‌نامه‌ای - با ۱۰۴ رأی موافق در مقابل ۱۸ رأی مخالف - نسبت به این تهاجم اعتراض کرد، هم‌چنین وزرای خارجه ۳۴ کشور اسلامی با صدور بیانیه‌ای که در آن شوروی به‌عنوان مقصر و مهاجم در اشغال شناخته شده بود خواستار «خروج سریع و بدون قید‌وشرط نیروهای اشغالگر» از کشور مسلمان افغانستان شدند.


▲پیشینه‌ی تاریخی

در ۲۰ فوریه ۱۹۱۹، شاه امان‌الله در افغانستان به سلطنت رسید. او آزادی و استقلال افغانستان را - براساس پیمانی که بین هیات‌های انگلستان و افغانستان، در ۸ اوت ۱۹۱۹ به امضأ رسید، از بریتانیا گرفت، او آن‌چه را به‌دست آورد که به‌نوشته‌ی لودویگ آدمک «انگلیسی‌ها هرگز تمایل نداشتند که به افغانستان بدهند.» شاه امان‌الله، پیش از آن، در ۷ آوریل همان‌سال به ولادیمیر ایلیچ لنین، رهبر انقلاب اکتبر و کشور بلشویک‌های روسیه نوشت و از او خواستار برقراری روابط سیاسی با افغانستان شد. لنین در پاسخ او در ماه مه استقلال افغانستان را به‌رسمیت شناخت و اقدام به برقراری روابط سیاسی با افغانستان کرد.

۲ مه ۱۹۲۸: دیدار شاه امان‌الله، پادشاه افغانستان از مسکو

اتحاد جماهیر شوروی، اولین کشوری در جهان بود که استقلال افغانستان را به‌رسمیت شناخت و از آن‌زمان کمک‌های همه‌جانبه‌ی آن‌کشور، به افغانستان آغاز شد. این پشتیبانی‌ها در زمانی صورت می‌گرفت که هنوز از انقلاب روسیه چندی نگذشته بود و هنگامی‌که حکومت تازه تأسیس روسیه، خود درگیر جنگ داخلی با طرفداران رژیم سابق تزاری معروف به روس‌های سپید بود. در آن‌زمان این کشور اقدام به تهیه سلاح‌های سبک، مهمات و تأمین زرادخانه، کارخانه‌ی باروت‌سازی، تعدادی هواپیما و (مطابق اسناد منتشره از منابع شوروی) مبلغ یک میلیون روبل طلا جهت پشتیبانی از مقاومت افغان‌ها در طول جنگ سوم انگلیس و افغانستان نمود، در موردی دیگر به‌دنبال ممنوعیت ترانزیت کالاهای افغان از خاک هندوستان (پاکستان کنونی)، با ایجاد معاهده‌ای، کالاهای افغانستان بدون پرداخت عوارض از خاک شوروی عبور می‌کرد.

یاکوف زخارویچ سوریت (Yakov Zakharovich Surits)، نخستین دیپلمات روسی بود که در ۲۳ ژوئن ۱۹۱۹، از جانب ولادیمیر لنین، به‌عنوان سفیر به دربار شاه امان‌الله فرستاده شد. او در سال ۱۹۲۱ پیمان دوستی و همکاری را با افغانستان به امضأ رسانید و سپس، در همان‌سال جای خود را به فیودور فیودورویچ راسکولنیکوف (Fyodor Fyodorovich Raskolnikov) واگذاشت. راسکولنیکوف از ۱۶ ژانویه ۱۹۲۱ تا ۶ فوریه ۱۹۲۴، سفیر شوروی در افغانستان بود. پس از او، لئونید نیکولایویچ استارک (Leonid Nikolayevich Stark)، از ۲۲ آوریل ۱۹۲۴ - ۱۶ آوریل ۱۹۳۶، به‌عنوان سفیر شوروی در افغانستان خدمت کرد. در زمان او بود که کا گ ب، در افغانستان به جاسوسی آغاز کرد.

با این‌حال، روابط افغانستان و شوروی، گرچه پس از سقوط سلطنت شاه امان‌الله تا پایان جنگ دوم جهانی ادامه داشت ولی زیاد گرم نبود. پس از جنگ جهانی دوم، زمانی‌که دولت ایالات متحده آمریکا، درخواست‌های مکرر افغانستان مبنی بر کمک‌های نظامی را رد کرد، و در عوض به حمایت کشور تازه‌تأسیس پاکستان پرداخت، وقتی برنامه‌ی کمک‌های آمریکا به پاکستان آشکار شد، افغانستان ناگزیر در ایام نخست‌وزیری سردار محمدداوودخان، در ۲۷ ژانویه ۱۹۵۴، پیمان‌نامه‌ی با دولت اتحاد جماهیر شوروی بست که براساس آن، شوروی وام سه‌ونیم میلیون دلاری به افغانستان پرداخت کرد. پس از آن کمک‌های همه‌جانبه‌ی شوروی به افغانستان هم‌چنان ادامه داشت و مسکو سیاستی در پیش گرفت که می‌خواست خود را در جهان سوم - در رقابت با آمریکا - به‌عنوان قهرمان همکاری با ملل روبه‌توسعه جلوه دهد. اما هر چه این کمک‌ها بیش‌تر ادامه می‌یافت، افغانستان بیش از پیش در کام شوروی فرو می‌رفت.

محمدظاهر شاه، آخرین پادشاه افغانستان، چندین مسافرت به اتحاد شوروی کرد. شوروی‌ها زیاد تلاش داشتند تا توجه او را به دوستی با آن‌کشور جلب کنند. اما به‌گفته‌ی ظاهرشاه، «این سفرها او را قانع نساخت که واقعاً یک دوست صمیمی در کنار افغانستان وجود دارد.» این تصویر یکی از سفرهای شاه در دیدار با برژنف در مسکو را به نمایش می‌گذارد.

از سال ۱۹۵۴ تا تهاجم نیروهای ارتش سرخ به افغانستان در سال ۱۹۷۹، مجموع کمک‌های شوروی به افغانستان به ۱۸۱۹۰ میلیون دلار می‌رسید که فقط ۸۱۷۰ میلیون دلار آن‌را تا پایان سال ۱۹۷۹ دوباره به‌دست آورده بود. بنابراین، این کمک‌ها نظر به کمک‌های شوروی به سایر کشورهای جهان سوم، سخاوتمندانه‌تر به‌نظر می‌رسید. در این مدت تقریباً ۵۰۰۰ دانشجوی افغان در مؤسسات علمی و ۱۶۰۰ دانشجو در مؤسسات فنی شوروی دانش آموختند و افزون بر این، به تعداد ۳۷۲۵ نفر از افسران نظامی اردوی ملی افغانستان در شوروی آموزش نظامی فراگرفتند. نکته‌ی جالب توجه این است که بیش‌تر این افراد به دو شاخه‌ی حزب دموکراتیک خلق افغانستان جلب و جذب شدند.

سردار محمدداوودخان، نخست‌وزیر دهه‌ی ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۳، بیش از هر چیز درگیر مسئله‌ی پشتونستان بود و در این مورد - دست‌کم لفظاً - موضع سرسختانه‌ای را اتخاذ نمود. وی، که به‌سال ۱۹۵۴، با اتحاد شوروی روابط اقتصادی برقرار کرد، این روابط، به هنگامی‌که دور دوم درگیری‌های افغانستان و پاکستان مجدداً در سال ۱۹۵۵، باعث بسته‌شدن مرزهای دو کشور شد، بیش از پیش مستحکم گردید. در سال ۱۳۵۵، نیکیتا خروشچف (Nikita Khrushchev) و نیکلای بولگانین (Nikolai Bulganin) در راه بازگشت از سفری به هند، از کابل بازدید به‌عمل آوردند. آنان با مشکل افغانستان در مورد مسئله‌ی پشتونستان ابراز همدردی کردند و موافقت‌نامه‌ای یک وام جدید صد میلیون دلاری، که بخشی از آن برای خریدهای نظامی بود، امضأ نمودند.

سال ۱۹۵۵: استقبال از نیکیتا خروشچف در بدو ورود به افغانستان. محمدداوود خان به استقبال وی آمده است.

جدیدترین بحران در مورد مسئله‌ی پشتونستان، در دوره‌ی ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۳، به‌هنگامی‌که مرزهای دو کشور برای سومین‌بار بسته شد، به‌وقوع پیوست. هواپیماهای اتحادشوروی، برای نمایش حمایت خود از افغانستان، صادرات انگور افغانستان را به خارج حمل کردند؛ به‌نظر می‌رسد که محمدظاهر شاه مایل به قبول بهای دشمنی طولانی با پاکستان، و وابستگی به شوروی که به‌همین دلیل پدید می‌آمد، نبود. از این‌رو، در نهایت سازش‌ناپذیری داوود در مورد این مسئله منجر به عزل وی از مقام نخست‌وزیری شد.

پس از عزل محمدداوودخان، شاه دست به اصلاحات مهم زد که قدمی اصلی در راه دمکراسی محسوب می‌شد، ولی به‌شکلی می‌توان گفت، که این اصلاحات زمینه‌ی سقوط او را هم تسریع کرد. وی در سال ۱۹۶۴، قانون اساسی جدیدی را اعلام کرد که طبق آن، آزادی و دمکراسی در چهارچوب قانون فراهم آمد. یکی از رویدادهای عمده‌ی دهه‌ی دمکراسی پیدایی احزاب و گروه‌های سیاسی مختلف در جامعه‌ی افغان بود. نخستین حزبی که پس از تصویب قانون اساسی و با توجه به فضای سیاسی باز، بنیان گذاشته شد، حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود.

حزب دموکراتیک خلق افغانستان در ۱ ژانویه ۱۹۶۵، با گرایش چپی (در پرتو ایدئولوژی مارکسیسم-لنینیسم) بنیاد گذاشته شد و طرح اوليه‌‌ی مرام‌نامه و اساس‌نامه‌ی آن، به تصويب رسيد. چنین به‌نظر می‌رسد که پیدایش این حزب، هم به‌وسیله‌ی اعتباری که اتحادشوروی از طریق کمک‌هایش به افغانستان به‌دست آورده بود، تسهیل شده باشد. اعضای اصلی حزب، روشنفکران و افسران ارتش بودند، که هر دو گروه در مکان‌های خود، با عقایدو آموزش روسی در تماس بودند.

بدون تردید ویژگی‌های شخصی رهبران برجسته‌ی حزب در سرنوشت آن تأثیری ژرف داشت. نورمحمد تره‌کی، نخستین رهبر و بنیان‌گذار حزب، شخصی خودساخته و وابسته به طبقه‌ی عوام بود که علاقه‌ی زایدالوصفی به عدالت اجتماعی داشت. به‌نظر می‌رسد او زمانی‌که برای کار در یک شرکت تجارتی میوه افغانی به بمبئی رفت، در آن‌جا با اندیشه‌های مارکسیستی باراندازان بمبئی که از سرسخت‌ترین مبارزان حزب کمونیست هند بودند، آشنا شد. سال‌ها بعد او از اعضای فعال جنبش جوانان بیدار (ویښ زلمیان) بود. اما ببرک کارمل از بسیاری جهات با تره‌کی تفاوت داشت. او حدود بیست سال جوان‌تر از تره‌کی بود و فرزند یک ژنرال نظامی (محمدحسین) از طایفه‌ی کاکر که احتمالاً قبیله‌ای او از کشمیر باشد. به‌هر حال، گفته می‌شود که او یک جوان احساساتی ماجراجو از یک خانواده‌ی ثروتمند بود که با قاشق نقره‌ای غذا می‌خورد. کارمل در سال ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۵، در زندان تحت‌تأثیر میر اکبر خیبر با مارکسیسم آشنا شد. خیبر، که شخص با استعداد، تیزهوش و فهیم بود، با آن‌که زمان کمونیست‌شدن او مشخص نیست، در اواخر دهه‌ی ۱۹۵۰ و اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰ در آکادمی پلیس به‌عنوان یک افسر جوان خدمت می‌کرد و دارای افکار چپی بود. اما پیشینه‌ی حفیط‌الله امین، در حزب، به پایه‌ای تره‌کی و کارمل نبود و در زمانی که حزب بنیاد شد، او در آمریکا درس می‌خواند. او به‌سال ۱۹۶۵، به افغانستان بازگشت و با نورمحمد تره‌کی نزدیک شد و از نظریات سیاسی و انقلابی او بهره جست. امین توانست در ارتش نفوذ کند و افسران جوان را به گرد خود جمع کند.

در سال ۱۹۶۶، به‌سبب اختلاف میان تره‌کی و کارمل، حزب به دو پارچه شد جناح خلق به‌رهبری تره‌کی و جناح پرچم به‌رهبری کارمل به فعالیت پرداختند. اما این دو رهبر، هر دو با کاگ‌ب در ارتباط بودند. به‌نوشته‌ی هانری برادشر، «شوروی‌ها کارمل را بیش‌تر در ضیافت‌های سفارت خود در کابل فرامی‌خواندند و طبق یک گزارش، تره‌کی را پس از انشعاب حزب به مسکو دعوت کردند تا جایزه‌ای را در بخش ادبیات به‌دست آورد. کارمندان کاگ‌ب نه‌تنها انشعاب (دوستگی) را در میان احزاب کمونیست تشویق نموده‌اند، بلکه الهام‌بخش آن نیز بوده‌اند تا به این ترتیب از هر گروه برای اهداف مسکو استفاده‌ی ابزاری کنند.»

با این‌حال، خطری که افغانستان را تهدید می‌کرد، نفوذ شوروی در ارتش افغانستان بود، گرچه در دهه‌ی ۱۹۵۰، سردار محمدداوودخان تمام عزل و نصب‌ها در ارتش افغانستان - از افسران متوسط گرفته تا عالی‌رتبه - را براساس وفاداری آنان شخصاً انجام می‌داد و از اطاعت و فرمانبرداری آنان اطمینان داشت، ولی اندک اندک نفوذ مشاوران نظامی روسی در ارتش و آموزش افسران نظامی افغانستان در شوروی این اطمینان را از بین برد. در سال ۱۹۷۱، دیپلمات‌های آمریکایی به تأثیرات منفی آموزش افسران افغان در شوروی صریحاً اشاره کرده‌اند.

در سال‌های پایانی سلطنت مشروطه‌ی محمدظاهرشاه، زمانی‌که او می‌خواست روابط افغانستان با پاکستان و ایران را دوستانه‌ نماید، در سال ۱۹۷۳، سردار محمدداوود با همکاری افسران پرچمی، با انجام کودتای سفید، شاه را از قدرت خلع کرد و در افغانستان نظام جمهوری برپا داشت. او پس از پیروزی کودتا، در بیانیه‌های اولیه‌اش، قول اصلاحاتی اساسی را داد که انجام بسیاری از آن‌ها در برنامه‌ی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، در هشت سال پیش، مطرح شده بود و حتی به کادرهای جناح پرچم پست‌های مهم و کلیدی داد. به‌علاوه به‌نظر می‌رسید که رژیم جدید بیش از رژیم شاهی مشروطه طرفدار شوروی است.

در این‌زمان، در حالی‌که وی با بوق و کرنا در مورد مسئله‌ی پشتونستان سروصدا به‌راه انداخت، شوروی‌ها به او گوشزد کردند که در موقعیتی نیست که بتواند با ارتش پاکستان روبه‌رو شود. از سوی دیگر، هم‌زمان ایران که با تشویق ایالات متحده آمریکا نقش عمده را در منطقه ایفا می‌کرد، موضعی تهاجمی علیه نفوذ شوروی اتخاذ کرده بود. محمدداوود خان، در نتیجه‌ی پیشنهاد شاه ایران، هم در مورد هیرمند و هم در مورد مسئله‌ی پشتونستان و بلوچستان از مواضع خود عقب‌نشینی نمود و در سال ۱۹۷۵، اعتباری به میزان دومیلیارد دلار دریافت کرد. تحکیم روابط افغانستان با کشورهای غربی، ایران، پاکستان و کشورهای اسلامی، در اواخر سال‌های قدرت محمدداوود، و به‌ویژه، زمانی‌که او از مسکو و چپی‌ها فاصله گرفت و حتی در صدد نابودی رهبران حزب دموکراتیک خلق برآمد، زنگ خطر جدی برای شوروی بود. بنابراین، کودتای ۷ اردیبهشت ۱۳۵۷ (۲۷ آوریل سال ۱۹۷۸) اتفاق افتاد، که منجر به قتل داوود و خانواده‌اش شد.

محمدداوودخان که از ابتدا یک ناسیونالیست قوی مسلمان اما دارای گرایش‌های چپی بود با شوروی و شاخه‌ی پرچم حزب دموکراتیک خلق، روابط حسنه‌ای برقرار کرد، ولی در اواخر سال‌های قدرتش از آن‌ها فاصله گرفت و حتی در صدد نابودی رهبران حزب دمکراتیک خلق بر آمد. این اقدام وی باعث شد تا حزب دموکراتیک خلق دست به کودتای ۷ اردیبهشت ۱۳۵۷ بزند و در سحرگاه روز بعد، کودتاچیان نظامی وابسته به حزب خلق، او و ۳۹ نفر از اعضای خانواده‌اش را به قتل رسانیدند.

کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷، نقطه‌ی آغاز تحولی بود که در آن به دوران حکومت محمدزایی‌ها پایان داد و یک گروه جدید هوادار شوروی به‌قدرت رسید. اما این کودتا شروع جنگی بود که بعدها با دخالت شوروی ابعاد گسترده یافت. از سوی دیگر، از نخستین لحظه‌ی پیروزی مبارزه‌ی قدرت میان دو جناح رقیب خلق و پرچم آغاز شد.

روز دهم ثور (۳۰ آوریل)، نورمحمد تره‌کی دبیرکل حزب، به‌عنوان رئیس شورای انقلابی و نخست‌وزیر انتخاب شد. ببرک کارمل دبیر دوم حزب، به مقام معاون شورای انقلابی و معاون نخست‌وزیر دست یافت و ۱۹ نفر از اعضای حزب به‌عضویت کابینه‌ی جدید برگزیده شدند. در این میان، حفیظ‌الله امین فرمانده و قهرمان کودتا، مقام معاون نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه را به‌دست آورد.

تقسیم قدرت میان جناح‌های خلق و پرچم به یک جدال واقعی تبدیل شد. جناح خلق از همان آغاز کودتا به‌عنوان گروه پیروزمند عرض‌اندام کرد، در حالی‌که گروه پرچم ابتکار سیاسی را عملاً از دست داد. حفیظ‌الله امین، رقیب دیرینش ببرک کارمل را به کمک افسران کودتا تحت فشار قرار داد تا با قبول عضویت افسران خلق در شورای انقلابی به برتری جناح خلق گردن نهد و از ادعای وحدت برابر و سهم مساوی در قدرت با گروه خلق چشم بپوشد. با این حال، اتحاد لرزان خلق و پرچم پس از پیروزی کودتا چند ماهی بیش ادامه نیافت. اتحاد شوروی که از نخستین روزهای کودتا به‌عنوان حامی اساسی رژیم خلقی ظاهر شد، ظاهراً سعی داشت تا از انشعاب مجدد هر دو جناح جلوگیری کند. اما ولادیمیر کریچکوف (Vladimir Kryuchkov)، معاون کاگ‌ب و مسئول امور جاسوسی خارجی شوروی که بعدها رئیس کاگ‌ب شد، که با رهبران جناح‌های خلق و پرچم جداگانه دیدار کرد، بیش‌تر سیاست خلقی‌ها را مورد تأیید قرار داد.

با پشتیبانی اتحادشوروی از سیاست رهبران جناح خلق، آن‌ها پس از آن مانعی نمی‌دیدند تا آخرین بقایای مخالفان و رقبای خود را در حزب، دولت و ارتش تصفیه کنند. از این‌رو، در ژوئیه ۱۹۷۸، ببرک کارمل و پنچ نفر دیگر از رهبران جناح پرچم در مقام‌ سفیر به خارج از کشور فرستاده شدند. در ماه اوت همان‌سال، ژنرال عبدالقادر وزیر دفاع، شاهپور احمدزی، رئیس ستاد کل ارتش و عده‌ای دیگر که بیش‌تر با پرچمی‌ها رابطه داشتند، بازداشت شدند.

اصلاحات رژیم خلقی که بر سه محور اصلی تحکیم قدرت دولت، اصلاحات ارضی و مبارزه با بی‌سوادی اتکأ داشت، به‌جای آن‌که مورد پشتیبانی مردم قرار گیرد، واکنش‌های مختلفی را پدید آورد. رژیم خلقی بر این باور بود که با یورش به مراکز سنتی قدرت، می‌تواند برگشت‌ناپذیری انقلاب را تضمین کند. اما این کار با مقاومت روبه‌رو شد و به‌قدرت رهبران قومی و مذهبی مشروعیت بخشید.

رهبران حزب بر سر اقتدار خلق، با اجرای اصلاحات اجتماعی-اقتصادی می‌خواستند چهره‌ی کهن افغانستان را عوض کنند، اما تندروی، افراط و خشونت در اعمال اصلاحات، و عدم رعایت سنت‌ها و اعتقادات مردم، نارضایتی گسترده‌ای را در میان گروه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی پدید آورد. از آن‌جا که، رهبران چپی در میان مردم پایگاه و محبوبیتی نداشتند و از سوی دیگر تحریکات خارجی به‌وِیژه از سوی پاکستان و ایران، که گروه‌های اسلامی افغانستان را ابزار دست خود ساخته بودند، وجود داشت، اصلاحات رژیم با واکنش مخالف مردم روبه‌رو شد. بنابراین، سیاست سرکوب و ترور هم کارساز نبود و آتش شورش و طغیان در سراسر افغانستان، به‌خصوص روستاها، شعله‌ور شد. به‌دنبال شورش‌های نورستان، کنر، پکتیا، هزاره‌جات و بدخشان در تابستان و زمستان سال ۱۹۷۸، قیام بزرگ شهری در هرات - در ۲۴ حوت ۱۳۵۷ - صورت گرفت.

در این حال، نورمحمد تره‌کی با الکسی کاسیگین، نخست‌وزیر شوروی دوبار تماس تلفنی گرفت و خواستار اعزام نیروی ارتش سرخ در لباس افغانی به افغانستان شد. او گفت: «همه‌چیز در حال فروپاشی است و لازم است نیرو بفرستید.»

قیام هرات، با آن‌که به‌شدت سرکوب شد، حتی رهبران شوروی را نیز تکان داد. چنان‌که همان‌روز اعضای دفتر سیاسی کمیته‌مرکزی حزب کمونیست شوروی به‌دستور برژنف وخامت اوضاع در افغانستان را در جلسه‌ی ویژه‌ی بررسی کردند. در حالی‌که دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی از هرگونه کمک به افغانستان حمایت نمود، امکان فرستادن نیرو و دخالت مستقیم نظامی را در آن لحظه رد کرد.

روز قیام هرات، اعضای دفتر سیاسی کمیته‌مرکزی حزب کمونیست شوروی به‌دستور برژنف جلسه‌ی ویژه‌ی برگزار کردند. در این جلسه تصمیم گرفته شد تا نورمحمد تره‌کی، روز بعد به مسکو بیاید. در ۲۰ مارس ۱۹۷۹، تره‌کی به مسکو رفت و برژنف، او را در دفتر کارش در محله‌ی میدان قدیمی مسکو پذیرفت و از او خواست تا به اوضاع افغانستان سروسامان دهد.

تقاضای کمک‌های نظامی و اقتصادی از سوی تره‌کی و حتی امین ۱۳ بار مطرح شد. رهبران افغان می‌خواستند تا با کمک شوروی با هرگونه تهدید علیه خود مقابله کنند. در آن‌زمان پاکستان و ایران هزاران خرابکار مسلح بنیادگرا را به افغانستان اعزام می‌کردند و سیل جنگ‌افزارها و مهمات به این کشور سرازیر می‌شد. گنریخ پولیکوف، مسئول افغانستان در دفتر روابط بین‌المللی حزب کمونیست شوروی می‌گوید: «فعالیت‌های دشمنان داخلی انقلاب شدت یافته بود و اردوگاه‌های نظامی در پاکستان فعال بودند. در واقع مسأله‌ی دخالت از خارج به‌هیچ‌وجه یک ادعای معمولی نبود. پاسخ رهبری حزبی ما به تقاضاهای رهبران افغان بسیار محتاطانه بود. البته ما تأکید می‌کردیم که همیشه آماده‌ی کمک به افغانستان هستیم. اما برداشت ما از این کمک‌ها با برداشت رهبران افغانستان متفاوت بود. در آن‌زمان این مسأله مطرح نبود که نیروهای ما از مرز عبور کرده و در داخل افغانستان مستقر شوند. از نظر ما کمک نظامی شوروی باید متوجه استحکام ارتش افغانستان می‌بود و یا هم نیروهای ما می‌توانستند در فرودگاه بگرام، شیندند یا در منظقه‌ی شمال استقرار یابند.»

اوضاع در افغانستان روز به روز رو به وخامت می‌گذاشت. در اوایل سپتامبر ۱۹۷۹، نورمحمد تره‌کی دبیرکل حزب دموکراتیک خلق و رئیس شورای انقلابی که برای شرکت در جلسه‌ی سران کشورهای غیرمتعهد به هاوانا رفته بود، در برگشت، هنگام توقف در مسکو با رهبران شوروی دیدار خصوصی داشت. گفته می‌شود که در این دیدار ضرورت ائتلاف مجدد خلق و پرچم و کنار گذاشتن امین مطرح شد. تره‌کی پس از دیدار با برژنف، شدیداً ناراحت بود. او بعداً در دیدار با اعضای حزب دموکراتیک خلق افغانستان در مسکو سخنانی بر زبان آورد که در عمل اعلام جنگ با امین بود. او گفت: «در حزب ما یک دانه‌ی سرطان است که باید کشیده شود. من این دانه‌ی سرطانی را تشخیص کرده‌ام و حزب را علاج می‌کنم.»

از همان نخستین لحظات ورود تره‌کی به کابل، مبارزه‌ی قدرت میان تره‌کی و امین به‌شدت بالا گرفت. رهبری شوروی اوضاع در کابل را با دقت زیر نظر داشت. در واقع، تلاش شوروی آن بود که امین را توسط تره‌کی از میان بردارند. با این حال، به الکساندر پوزانوف (Alexander Puzanov)، سفیر شوروی، ژنرال ال. ان. گوریلف (L. N. Gorelov)، مشاور ارشد نظامی، ژنرال ب. اس. ایوانف (B. S. Ivanov)، نماینده‌ی اداره‌ی امنیت شوروی (کاگ‌ب) در کابل، و ایوان پاولوفسکی (Ivan Pavlovsky)، معاون وزیر دفاع و رئیس هیأت بلندپایه‌ی نظامی شوروی که مشغول بازدید از کابل بود، دستور داده شد تا با تره‌کی و امین دیدار کنند. در این دیدار امین حاضر نبود، چراکه او منظور شوروی‌ها را از این دیدار می‌دانست. سفیر شوروی به‌صورت کنایه‌آمیزی به تره‌کی گفت: «رفتار امین عادی نیست». تره‌کی پاسخ داد: «رفیق سفیر ناراحت نباشید، او فرزند من است، من به او اعتماد دارم. بین ما وحدت خواهد بود».

روز بعد (۱۳ سپتامبر)، حفیظ‌الله امین، اسدالله سروری، رئیس امنیت (اگسا)، محمداسلم وطن‌جار، وزیر کشور، سید محمد گلاب‌زوی، وزیر مخابرات و شیرجان مزدوریار، وزیر سرخدات را که وفادار به تره‌کی بودند، از کار برکنار کرد.

مقامات شوروی، دوباره به کاخ ریاست جمهوری رفتند و به‌ظاهر خواستند با تره‌کی و امین در مورد برکناری وزرا صحبت کنند. آن‌ها به تره‌کی گفتند: «امین چهار وزیر را برکنار کرد، این به‌نفع کار نیست!» تره‌کی به امین تلفن کرد و از او خواست تا به ارگ بیاید. امین بنا به تقاضای تره‌کی و اصرار سفیر شوروی به کاخ ریاست جمهوری آمد، اما هنوز او پا روی اولین پله نگذاشته بود، که صدای شلیک گلوله‌ها شنیده شد. امین با محافظانش از صحنه‌ی تیراندازی خود را بیرون کشیدند. گرچه تاکنون آشکار نیست چه کسانی تیراندازی کردند، ولی از قراین مشخص است که این توطئه از سوی مأموران کاگ‌ب برای قتل امین طراحی شده بود. امین پس از فرار از حرمسرا به کاخ دلگشا رفت و ارتباطات تره‌کی را با خارج قطع کرد و فرماندهی امور را به‌دست گرفت.

در تصویر از چپ به‌راست: آندرِی آندریویچ گرومیکو، عضو دفتر سیاسی کمیته‌مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، که نزدیک به سه دهه (۱۹۸۵–۱۹۵۷) مقام وزارت امور خارجه‌ی این کشور را به‌عهده داشت، در دیدار با حفیظ‌الله امین، وزیر امور خارجه و عضو دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، معاون صدراعظم و وزیر امور خارجه‌ی جمهوری دموکراتیک افغانستان، هنگام دیدار در مسکو، سال ۱۹۷۸؛ تصویر از: واسیلی ایگوروف - تاس.

روز ۱۵ سپتامبر ۱۹۷۹، رادیوی افغانستان انتخاب حفیظ‌الله امین را به مقام دبیرکل حزب دموکراتیک خلق و رئیس شورای انقلابی و نخست‌وزیر اعلام کرد. در شامگاه ۸ اکتبر همان‌سال، نورمحمد تره‌کی در کوتی باغچه‌ی ارگ به‌قتل رسید. گرچه در این فاصله زمانی، که هنوز تره‌کی در حرم‌سرا زندانی بود، می‌توانست با دخالت مقامات شوروی در کابل از قتل‌اش جلوگیری شود، اما این مقامات نه‌تنها دلچسبی به سرنوشت تره‌کی نشان ندادند، بلکه دولت امین را نیز به‌رسمیت شناختند. مقامات شوروی، امین را «یک فرد قوی و شایسته برای اداره‌ی دولت و دوست وفادار و قابل اعتماد اتحاد جماهیر شوروی توصیف کردند». با وجود این، قتل تره‌کی، لئوند برژنف را در مسکو شوکه کرد و امین را نیز در سراشیب سقوط قرار داد.

لئوند برژنف، از این‌که نورمحمد تره‌کی را از مرگ نجات نداد، همواره احساس گناه می‌کرد. او حفیط‌الله امین را یک فرد فاسد می‌خواند. در ۲۰ اکتبر ۱۹۷۹، به‌دستور برژنف، ببرک کارمل توسط دفتر کاگ‌ب در پراگ به مسکو فرستاده شد تا درباره‌ی تشکیل دولت جدید جایگزین دولت حفیظ‌الله امین به رهبری او تصمیم‌گیری شود.

در این زمان ببرک کارمل که در پراگ بود، مورد توجه مقامات شوروی قرار گرفت. این مقامات به این نتیجه رسیدند که حفیظ‌الله امین هرچه زودتر باید با دخالت مستقیم شوروی از بین برود و ببرک کارمل جانشین او شود. بنابراین، در ۲۵ اکتبر ۱۹۷۹، ا. و. پيتروف، کارمند کاگ‌ب به‌دستور وزارت امنیت شوروی به پراگ فرستاده شد تا کارمل را به مسکو بیاورد. سرانجام، در اوایل ماه دسامبر ۱۹۷۹، رهبران شوروی تصمیم گرفتند که به افغانستان نیرو بفرستد و کارمل را به‌قدرت برساند.


▲روند اشغال افغانستان (رویداد ۶ جدی)

در پنجم دسامبر بین حفیظ‌الله امین و شوروی معاهده‌ی امضأ شد که اجازه می‌داد کمک‌های نظامی شوروی - برای حمایت او - وارد افغانستان شود.

در ۸ دسامبر ۱۹۷۹، دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی تصمیم گرفت که نیروهای ارتش سرخ شوروی را به افغانستان بفرستد. دو هفته بعد اتحاد جماهیر شوروی وارد جنگ در افغانستان شد. این جنگ با عملیات طوفان ۳۳۳ آغاز شد. در این عملیات ۲۴ عضو از گروه الفا (Alfa Group)، ۳۰ نفر گرداننده از کاگ‌ب (KGB) به‌نام زینت (Zenith)، ۸۷ نیرو از جمع ۳۴۵ نفر هنگ هوابرد و به‌طور کل حدود ۷۰۰ نفر افسر و سرباز شوروی که از مسلمان‌های ازبک و تاجیک تشکیل شده بود، جز گردانی (کندک) بودند که مأموریت حمله به قصر تاج‌بیگ و قتل حفیط‌الله امین را بر عهده گرفتند. آن‌ها دستور داشتند هر جنبنده‌ای را که در قصر باشد به گلوله ببندید.

جلسه‌ی فوق‌العاده‌ی دفتر سیاسی کمیته‌مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در ۸ دسامبر ۱۹۷۹، به‌رهبری لئونید ایلیچ بریژنف، دبیرکل (منشی عمومی) کمیته‌مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، که در این جلسه تصمیم اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی اتخاذ شد. صورت‌جلسه‌ی دفتر سیاسی که چرنینکو، دبیر کمیته مرکزی حزب، آن‌را نوشته است، در پرونده‌ی خاص کمیته‌مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی نگهداری می‌شود. از این صورت‌جلسه پیدا است، که آندروپوف، اوستینوف و گرومیکو مبتکرین اعزام نیروهای شوروی به افغانستان می‌باشند.

در ۱۰ دسامبر، مارشال دمیتری اوستینوف (Dmitry Ustinov)، وزیر دفاع اتحاد جماهیر شوروی، در جلسه‌ی خاص هیأت رهبری وزارت دفاع، تصمیم دفتر سیاسی کمیته‌مرکزی حزب کمونیست شوروی، مبنی بر فرستادن قطعات محدود ارتش سرخ به افغانستان را مطرح کرد و به مارشال نیکولای اوگارکوف (Nikolai Ogarkov)، رئیس ستاد ارتش، با آن‌که او مخالف فرستادن نیروی نظامی به افغانستان بود و آن‌را غیر قابل توجیه می‌دانست، وظیفه داد تا یک نیروی مجهز را آماده این کار نماید. پس از آن آمادگی نهایی برای هجوم آغاز شد. براساس دستور شفاهی وزیر دفاع شوروی، در قلمرو فرماندهی نظامی آسیای مرکزی نزدیک به یک‌صد واحد رزمی، تحت فرماندهی ارتش جدید به‌نام «ارتش چهلم» گردآورده شد. این ارتش، بعدها تمام نیروهای مهاجم شوروی در افغانستان را در خود متشکل می‌کرد.

در جلسه‌ی ۸ دسامبر سال ۱۹۷۹، که در آن محفل، دسته‌ی کوچک دفترسیاسی کمیته‌مرکزی حزب گردهم آمده بودند، لئونید ایلیچ بریژنف دبیرکل کمیته‌مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به سخنان ژنرال‌ها و اعضای دفترسیاسی گوش می‌دهد. اندروپوف و اوستینوف دلایل ضرورت فرستادن نیروهای ارتش سرخ شوروی به افغانستان را ارائه می‌کنند. یکی از دلایل - حفاظت از مرزهای جنوبی کشور در برابر تجاوز ایالات متحده آمریکا که در نظر داشت جمهوری‌های آسیای میانه را شامل ساحه‌ی نفوذ خود کند، جابه‌جایی موشک‌های «پرشنگ» آمریکایی در خاک افغانستان، که فرودگاه کیهان‌نوردی بایکانور و غیره تأسیسات مهم و حیاتی را زیر خطر قرار می‌دهد و خطر جدایی استان‌های شمالی از افغانستان و الحاق آن‌ها به پاکستان. در پایان، تصمیم گرفته شد که دو گزینه عملیات بررسی شود: از بین‌بردن امین و انتقال قدرت به کارمل، اعزام برخی از نیروها به افغانستان به‌خاطر انجام این کار. مارشال نیکولای اوگارکوف، رئیس ستاد که برای ملاقات با «حلقه‌ی کوچک دفترسیاسی کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی» دعوت شده بود، در جریان یک‌‌ساعت برای متقاعد کردن رهبران کشور از زیان‌های احتمالی اعزام نیروهای شوروی به افغانستان تلاش می‌ورزد. مارشال موفق به این کار نشد. روز بعد، ۹ دسامبر اوگراکوف دوباره به‌نزد دبیرکل حزب احضار شد. در دفترسیاسی این‌بار - برژنف، سوسلوف، آندروپوف، گرومیکو، اوستینوف و چرنینکو - که وظیفه داشت صورت‌جلسه را یادداشت کند - حاضر بودند. مارشال اوگارکوف دلایل خود را در مخالفت با ورود نیروهای ارتش سرخ به افغانستان با اصرار تکرار می‌کرد. او به‌سنت افغان‌ها استناد می‌کرد، که در خاک خود خارجی‌ها را نمی‌توانند تحمل کنند و درباره‌ی احتمال کشانیدن نیروهای شوروی در عملیات جنگی هوشدار می‌داد، اما سعی او بیهوده بود. آندروپوف مارشال را به‌جایش نشاند و گفت: «شما را به‌منظور این دعوت نکردیم که نظر شما را بشنویم، بلکه به این خاطر دعوت شده‌اید که دستورالعمل دفترسیاسی را یادداشت کرده و اجرای آن‌ها را سازماندهی کنید» و لئونید ایلیچ برژنف روی بحث نقطه‌ی پایان گذاشت: «یوری ولادیمیرویچ باید حمایت شود».

مشاوران کاگ‌ب در کابل، امین را فریب می‌دهند و به‌بهانه تأمین امنیت او پیشنهاد می‌کنند که به کاخ تاج‌بیگ نقل مکان کند. در نتیجه، امین ۲۰ دسامبر به آن‌جا می‌کوچد. در اصل، کارمندان ک‌گ‌ب به این باور بودند که در کاخ تاج‌بیگ - که در بلندی و در یک گوشه‌ی از شهر کابل واقع است - کشتن امین آسان‌تر انجام می‌شود.

در ۲۲ دسامبر، فکرت تابی‌یف (Fikryat Tabeyev)، که در ۲۶ نوامبر، به‌عنوان سفیر جدید اتحاد شوروی به افغانستان فرستاده شده بود، به حفیظ‌الله امین خبر داد که نیروهای ارتش سرخ شوروی به‌درخواست او، در ۲۵ دسامبر به افغانستان اعزام می‌شوند.

در ۲۴ دسامبر، در گردهمایی هیأت رهبری وزارت دفاع شوروی، اعلام گردید که رهبران اتحاد شوروی تصمیم گرفته‌اند که به افغانستان نیروی نظامی بفرستند. در این جلسه وزیر دفاع شوروی دستور حمله نیروهای نظامی از آسیای مرکزی به افغانستان را صادر کرد و روز ۲۵ دسامبر، ساعت ۳ بعد از ظهر ارتش چهلم، از طریق هوا و زمین مرز افغانستان را عبور کردند. در این روز بی‌بی‌سی از لشکرکشی شوروی و دربار‌ه‌ی نگرانی آمریکا پیرامون افزایش نیروهای شوروی در افغانستان خبر می‌داد. با این حال، هواپیماهای نظامی شوروی یکی پس از دیگری در فرودگاه‌های نظامی کابل و بگرام روی باند به زمین می‌نشستند و و سایر نیروها از بنادر حیرتان و تورغندی گذشتند، و به‌سوی کابل، هرات، قندهار و غزنی در حرکت بودند. حفیظ‌الله امین از ورود ارتش سرخ شوروی استقبال کرد، زیرا باور داشت که با کمک سربازان شوروی مخالفین را سرکوب می‌کند.

سرانجام، در ۲۷ دسامبر، کودتا در کابل به سرخط خبرهای جهان مبدل شد. در این روز حفیظ‌الله امین همه اعضای دفتر سیاسی حزب دموکراتیک خلق افغانستان را برای صرف نهار به اقامتگاه‌اش در کاخ تاج‌بیگ دعوت کرده بود. در میان آنان تقریباً تمام افسران رده‌ی اول افغانستان حضور داشتند. برخی همراه خانواده‌های خود آمده بودند. امین می‌خواست با این مهمانی چهاردهمین سالگرد تأسیس حزب دمکراتیک خلق و کوچیدنش به قصر تاج‌بیگ را نیز جشن بگیرد.

پیش از این، در ۱۳ دسامبر، میخائیل طالبوف، کارمند کاگ‌ب، با اسم مستعار «میشا»، به‌عنوان آشپز امین استخدام شده بود تا او را مسموم کند. باری، میشا برای مسموم‌کردن امین اقدام کرد ولی کارش نافرجام بود. اما این‌بار، او کار خود را با موفقیت انجام داد و نه‌تنها امین، بلکه تمام مهمانان او را، به‌شمول کودکان و زنان، مسموم کرد. مأمور میشا و چند کارمند دیگر شوروی، پس از مسموم‌شدن امین از قصر غیب می‌زنند.

طبق برنامه‌ی کاگ‌ب، بعد از مسموم‌شدن امین، عملیات تصرف کاخ تاج‌بیگ باید ساعت ۱۰ شب شروع می‌شد. شوروی‌ها باور داشتند که امین و مهمانانش بعد از ۳-۴ ساعت مسموم می‌شوند، اما به‌صورت غیرمنتظره، همه کسانی که در قصر تاج‌بیگ بودند، به‌زودی بیهوش می‌شوند. به‌همین‌خاطر تصمیم گرفته شد که عملیات ساعت ۶ بعد از ظهر شروع شود.

وقتی امین مسموم شد، فرمانده گارد ریاست‌جمهوری، سرگرد جانداد، به اقبال وزیری، رئیس دفتر امور سیاسی ارتش افغانستان دستور می‌دهد که فوراً از بیمارستان نظامی چهارصد بستر پزشکان شوروی را بیاورد. شوروی‌ها ضمن تهیه‌ی طرح کودتا فراموش کرده بودند که در چهارصدبستر پزشکان نظامی شوروی فعالیت می‌کنند و آن‌ها می‌توانند امین را از مرگ نجات بدهند. دو سرهنگ آناتولی آلکسی‌اف و ویکتور کوزنیچنکو پس از چند ساعت درمان رهبر افغانستان را به‌هوش آوردند. اما در این زمان عملیات سرنگونی او آغاز شده بود.

قصر تاج‌بیگ محل سکونت حفیط‌الله امین، در تپه‌ی تاج‌بیگ، در زمان اشغال آن به‌دست افسران و سربازان ارتش سرخ شووری

ساعت ۱۸ و ۱۵ دقیقه حمله شوروی‌ها به قصر تاج‌بیگ شروع شد. در این حمله بیش از ۵۰ نفر از کارمندان «آلفا» و «زینت» کاگ‌ب و ۳۵۰ سرباز و افسر «اسپتس‌ناز» (نیروی ویژه) «گ‌آرئو» شرکت داشتند. در ابتدا قصر به‌وسیله‌ی زسو-۲۳-۴ «شیلکا» (ZSU-23-4 «Shilka») موشک‌باران گردید. سپس در ۴ زرهپوش کارمندان کاگ‌ب به‌سوی قصر حرکت کردند. یکی از این زرهپوش‌ها را سربازان افغان در لحظه‌های نخست تخریب نمودند.

ولادیمیر شریف‌اُف، افسر تاجیک‌تبار نیروی ویژه‌ی «گ‌آرئو» (گروه ویژه‌ی استخبارات نظامی شوروی) که گروه «الفا» را تا ورودی قصر تاج‌بیگ انتقال می‌داد، می‌گوید: «من فرماندهی پنج زرهپوش را به‌عهده داشتم و وقتی ما به نزدیکی قصر رسیدیم، محافظان کاخ تاج‌بیگ به‌سوی ما تیراندازی کردند. وقتی شماری از مأموران امنیتی «آلفا» از بی‌ام‌پی بیرون شدند، هدف تیر محافظان قرار گرفته برخی کشته و برخی زخمی شدند.»

امین هنوز در بستر بیماری بود و وضعش کم‌کم بهبود می‌یافت که شلیک گلوله‌ها به اقامتگاه او در کاخ تاج‌بیگ آغاز شد. وقتی واحد ضربتی ۳۳۳ کاگ‌ب کاخ را هدف قرار داد، امین نمی‌دانست که حمله‌کنندگان چه کسانی هستند. خانم امین می‌گوید:

    چندین دکتر آمدند، و به امین دارو و سروم تزریق کردند، تا این‌که کم‌کم وضعیت شوهرم را تحت کنترل آوردند. نزدیک ساعت هفت بود، از اتاق خارج شده و وارد یکی از دهلیزهای بزرگ کاخ شدم. در سمت غربی صدای شلیک مهیبی به‌گوش آمد. من به‌طرف اتاقی که امین در آن بود، دویدم، دیدم که امین نیز از جای خود برخاسته بود، از من پرسید که چه شده است؟ گفتم: شلیک شده، به دیوارها شلیک کرده‌اند. تا این حرف‌ها را گفتم، امین از جای خود برخاست و از اتاق به دهلیز آمد. به‌مجرد آمدن به دهلیز صدای شلیک شدید شد و از چهار طرف شلیک صورت می‌گرفت. با شدت شلیک‌ها همه بیدار شدند، به آن‌ها گفتیم از طبقه‌ی سوم به طبقه‌ی دوم برویم. همه‌ی ما به طبقه‌ی دوم پایین شدیم. همسران صالح‌محمد زیری و دکتر شاه‌ولی نیز با ما بودند. در دهلیز نشستیم. در کاخ سه زینه (راه‌پله) بود. پسرم عبدالرحمان، یک نوه‌ی کاکای (عموی) امین و محافظش گربز در زینه‌ها موضع گرفتند و من برای‌شان اسلحه آوردم. آن‌ها از زینه‌ها به خارج کاخ شلیک می‌کردند. در پایین من از شوهرم امین پرسیدم کی است که شلیک می‌کنند؟ او به جان‌داد فرمانده گارد دستور داد که با احتیاط به منزل (طبقه) سوم و ببیند که کی حمله کرده است. وقتی جان‌داد برگشت، گفت برای من طوری معلوم می‌شود که روس‌ها هستند. امین گفت نه!

نیروهای شوروی با درهم‌شکستن مقاومت به‌زودی داخل کاخ شده و به‌محض ورود به‌سوی کودکان و زنان شلیک کردند. یک تن از ههاجمین که تصویر امین را در دست داشت، به‌سوی او نشانه گرفت. همسر امین می‌افزاید:

    تا وقتی‌که مهمات داشتیم، هیچ‌کس نتوانست وارد کاخ شود. عده‌ای زیادی از مهاجمین کشته شدند. ما نمی‌دانستیم که روس‌ها هستند. وقتی مهمات ما تمام شد، آن‌ها داخل شدند. به‌محض داخل شدن با ماشیندار (مسلسل) به چهار طرف شلیک کردند. بر اثر این شلیک‌ها به دخترانم ملالی و گلالی و پسرم خوازک گلوله اصابت کرد. در حالی‌که آن‌ها عکس امین را به‌دست داشتند، به‌سوی دخترم غُتی رفتند. غَتی به آن‌ها گفت چرا شلیک می‌کنید، امین صاحب این‌جاست. گفتند که امین کجاست؟ در این حال متوجه شدند که امین آن‌جا نشسته است. بر او شلیک کردند. بعد از آن پسران و دخترانم زخمی شدند و وقتی دیدند کس دیگری باقی نمانده خاموش شدند.

دختر امین در یادداشت خود که از زندان پول‌چرخی نوشته، می‌گوید که وقتی حمله‌کنندگان نزدیک شدند، دیده شد که سربازان شوروی‌اند. به اثر تیراندازی آن‌ها دو دختر، پسر خردسال امین، خوازک، و خود امین زخمی شدند. بعدتر «برادرم عبدالرحمان را دو سرباز آوردند. سربازان شوروی بودند. پیش‌روی ما او را محکم گرفته، به‌سرش شلّیک کردند. او پیش روی ما افتاد».

افسران شوروی، شامل نیروهای ویژه‌ی کاگ‌ب و گ‌آر‌یو از گروه‌های آلفا و زینت. وقتی کارمندان «آلفا» و «گ‌آرئو» (GRU یا اداره‌ی اطلاعات خارجی ستاد کل نیروهای مسلح شوروی) وارد قصر تاج‌بیگ شدند، هر چیزی را که می‌جنبید، می‌کُشتند.

پس از ورود سربازان مهاجم ارتش سرخ شوروی به قصر، امین ۴۳ دقیقه مقاومت کرد. سپس او و با دو پسرش و همسر دکتر شاه‌ولی الکوزی، وزیر امور خارجه افغانستان به‌دست این سربازان کشته شدند. در مورد این‌که امین را چه‌کسی کُشت، کارمندان کاگ‌ب می‌گویند هنگامی که نارنجک پرتاپ کردند، امین و پسر خردسالش کُشته شدند. اما دکتر ولایت که بعد از این حادثه جسد امین را دیده بود، می‌گوید که به سر امین سه تیر زده بودند.

دفتر کار حفیط‌الله امین در قصر تاج‌بیگ، جایی‌که او به‌دست سربازان مهاجم ارتش سرخ شوروی کشته شد. در تصویر یکی از افسران استخبارات نطامی شوروی دیده می‌شود، در حالی‌که اسناد مهم را از میز کار امین ربوده و در جیب خود جاسازی می‌کند. از این گذشته، چنان‌که ادوارد بلیایف می‌نویسد، پس از تصرف قصر تاج‌بیگ دزدی و غارت شروع می‌شود. سرهنگ تاجیک اَسلان‌اوف که بعد چند ساعت همراه ژنرال ایوانف آن‌جا رفته بود، می‌گوید که نشانه‌های غارتگری در قصر تاج‌بیگ آشکارا مشاهده می‌شد. در این ارتباط شاهد عینی دختر امین می‌نویسد: «مهاجمان بعد از کُشتن به چور و چپاول آغاز کردند. همه اشیا را چور کردند، حتی نان پخته‌شده را همان‌جا نشسته خوردند». از اشیای غارت‌شده به رئیس کاگ‌ب آندروپوف تفنگ تک‌‌تیرانداز امین هدیه شد.

نورالدین قربان‌اُف، تنها مامور تاجیک کاگ‌ب که در این حمله شرکت داشت، می‌گوید: «کشته‌شده‌ها در داخل کاخ آن‌قدر زیاد بودند که همه قالی‌ها پر از خون بود، تا حدی که هنگام قدم‌زنی خون در قالی‌ها چلپ‌چلپ می‌کرد. من گاه می‌خواهم به‌خود اطمینان بدهم که قالی‌ها از آب لوله‌های سوراخ‌شده خیس شده باشند. من می‌دانم که ما روی خون قدم می‌زدیم... این کابوس هنوز هم مرا اذیت می‌کند که ما فقط یک نفر، امین یا محافظ او را نکشته‌ایم. این‌قدر خون ریخته‌شده باید خون مردم زیادی بوده باشد.»

به‌هر حال، گفته می‌شود که قربانیان این رویداد، افزون بر امین و فرزندانش، حدود ۲۰۰ افسر و سرباز افغان بودند و ۹ سرباز روسی نیز در آن‌شب کشته شدند. هم‌چنین حدود هزار‌و‌هفتصد نفر در آن‌شب بازداشت شدند. در این میان، خانواده‌ی امین اسیر گرفته می‌شود و بعد از ۴ روز آن‌ها را سربازان نیروی ویژه‌ی «گ‌آریو» پاسبانی می‌کنند. در این روز، هم‌چنین وزارت دفاع، مخابرات، ستاد ارتش، رادیو و تلویزیون، کمیته امنیت، پلیس، زندان پول‌چرخی و غیره از جانب کارمندان «آلفا» و «گ‌آریو» تصرف شدند.


▲واکنش جهان
    الکساندر بوین، مقاله‌نویس سیاسی برجسته‌ی روزنامه‌ی ایزویستیا (۱۹۸۱ م) نوشت: «ما می‌دانستیم که تصمیم مربوط به اعزام نیرو به افغانستان، حتی اگر کاملاً هم قانونی باشد، خوشایند جهان امروز نخواهد بود. ما هم‌چنین می‌دانستیم اگر از اجرای مسئولیت خود مبنی بر اتخاذ تصمیم ناخوشایند ولی لازم، خودداری کنیم، یک قدرت بزرگ نخواهیم بود. تصمیمات مهم و فوق‌العاده زاییده‌ی شرایط و اوضاع و احوال فوق‌العاده هستند.»

تهاجمی که در ۶ جدی ۱۳۵۸ روی داد، موجب شگفتی جهانیان شد و بی‌درنگ با آن مخالفت به‌عمل آمد. برای اولین‌بار پس از جنگ جهانی دوم، شوروی‌ها شمار زیادی از نیروهای رزمی خود را به خارج از منطقه‌ی پیمان ورشو اعزام داشتند. در حالی‌که آن‌ها ادعا داشتند که تهاجم به درخواست حفیظ‌الله امین صورت گرفت، مرگ او در اولین ساعات تهاجم، موجب این سؤظن شد که او را عمداً به‌قتل رسانده‌اند. حکومت‌های غیرمتعهد جهان سوم و هم‌چنین احزاب کمونیست دول اروپایی از اعتراض‌های قابل پیش‌بینی دولت‌های غربی حمایت کردند.

در آن‌زمان، رهبری شوروی برخلاف واقعیت ادعا کرد که امین توسط سایر افغان‌ها کشته شده است. برژنف در بیانیه‌ی مورخ ۱۳ ژانویه ۱۹۸۰ اعلام داشت: «مردم تحت رهبری حزب دموکراتیک خلق به‌ریاست ببرک کارمل علیه حکومت استبدادی قیام کرده و آن‌را از بین بردند.»

ببرک کارمل برای آن‌که نشان بدهد که توسط روس‌ها منصوب نشده است، اعلام داشت که او مخفیانه و قبل از مداخله‌ی شوروی برای کمک به شورشیان وارد کشور شده بود. برژنف درباره‌ی اتهام غیرقانونی‌بودن تهاجم گفت: «رهبری افغانستان کراراً از اتحاد شوروی درخواست کمک نمود تا ضدانقلاب را سرکوب کند و این کمک به‌موجب قرارداد دوستی افغانستان و شوروی منعقده‌ در سال ۱۹۷۸ صورت گرفت.»

برژنف گفت: «اتخاذ تصمیم در خصوص اعزام نیروهای شوروی به افغانستان کار آسانی نبود» آن‌ها وظیفه داشتند که افغان‌ها را در مقاومت در برابر تجاوزاتی که با کمک آمریکا و چین از خارج به افغانستان صورت می‌گیرد یاری نمایند. ضمن یک حمله شدید به مفاهیم حقوق بین‌الملل او گفت: «هنگامی‌که اولین دولت سوسیالیست جهان در سال ۱۹۱۷ به‌وجود آمد، مردم ما از کسی (برای تأسیس آن) اجازه نگرفتند. امروز هم آن‌ها خودشان تصمیم می‌گیرند که با تبعیت از کدام حقوق زندگی بکنند.»

وقتی که برژنف مداخله در افغانستان را با کمک خارجی به ضدانقلابیون ربط داد و بدین‌وسیله آن‌را توجیه کرد، در حقیقت به شکایت کمونیست‌های اروپایی وقعی نگذاشت. آن‌ها استدلال می‌کردند که اگر شوروی نشانه‌هایی مبنی بر مداخله خارجی در دست داشت، می‌بایستی ابتدا به سازمان ملل مراجعه می‌کرد و نمی‌بایستی به اقدامات یک‌جانبه مبادرت می‌ورزید.


▲پیامد اشغال افغانستان

اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ فروپاشید. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، علت فروپاشی اتحاد شوروی را جنگ در افغانستان خواند. اتحاد شوروی در سال ۱۹۷۹ نیروهای ارتش سرخ خود را وارد افغانستان کرد و آخرین یگان‌های این ارتش، ده‌سال بعد خاک افغانستان را ترک کردند.

ترامپ در برنامه شبکه تلویزیونی فاکس نیوز گفت: «اتحاد شوروی حق داشت کارزار افغانستان را به‌خاطر خطر تروریستی بنیادگرایی اسلامی آغاز کند.» اما، او افزود: «در آن‌زمان، روسیه اتحاد شوروی بود و افغانستان آن‌را به روسیه تبدیل کرد، چون آن‌ها (شوروی‌ها) هنگام پیکار در افغانستان ورشکسته شدند.»

پی‌آمد این اشغال برای هر دو کشور شوروی و افغانستان بسیار ناگوار بود. نزدیک به دو میلیون افغان و ۱۵ هزار سرباز روسی کشته شدند و بیش از پنج میلیون افغان به پاکستان و ایران مهاجر گردیدند. این جنگ میلیاردها دلار زیان مالی به زیربنای اقتصادی افغانستان و شوروی نیز وارد کرد[به‌گفته‌ی شوارد نادره وزیرخارجه پیشین شوروی، مصرف جنگ در افغانستان سالانه به ده میلیارد دلار می‌رسید که این بزرگ‌ترین ضربه اقتصادی بر پیکر شوروی آن‌زمان بود]. با فروپاشی شوروی، کشورهای زیادی از بدنه‌ی این کشور جدا شدند و اعلام استقلال کردند. در کنار این پی‌آمدها، شوروی در سطح نظام بین‌الملل نیز جایگاه سیاسی خود را از دست داد. نظام دو قطبی جهان هم از بین رفت و برای جهان تک‌قطبی جا خالی کرد. اما وضعیت مردم در افغانستان، که خودشان نیروی انسانی محرک این تغییر بزرگ بودند، اندکی متفاوت‌‌تر بود.

افغان‌ها که تازه از جنگ ویران‌گر ۱۰ساله بیرون شده بودند، انتظار داشتند با آمدن مجاهدین، کشور آنان به صلح پایدار برسد و وارد مرحله‌ی بازسازی و آبادانی گردد. اما دیری نپاید که جنگ‌های داخلی میان گروه‌های مختلف جهادی بر سر ساختار و تقسیم قدرت، شکل گرفت و مردم را سخت ناامید کرد. زخم‌های خونین جنگ‌های داخلی و پی‌آمدهای آن، کمتر از مصایب برآمده از جنگ با شوروی نبود. تنها در کابل حدود ۶۵ هزار انسان جان باخت و هزاران تن دیگر زخمی شدند. اموال، زندگی، عزت و ناموس مردم از تجاوز مصون نماند.

به‌هر حال، گفته می‌شود، وقتی ژنرال گروموف فرمانده نیروهای شوروی در افغانستان به‌عنوان آخرین فرد ارتش سرخ افغانستان را ترک می‌کرد، در کنار مرز دقایقی رو به افغانستان ایستاد و زیرلب چیزهایی با خود گفت که هرگز در تاریخ افشا نشد. اما مورخان روایت کرده‌اند که: «گروموف در آن‌وقت، لبخند تلخی برلب داشت.» لبخندی که تنها برچهره‌ی یک ژنرال شکست‌خورده می‌توان دید. (داوود ناجی، شش جدی گذشته یا حال؟)


[▲] يادداشت‌ها




[▲] پيوست‌ها

افشای راز قتل حفیظ‌الله امین، از افغانستان اسپوتنیک
امین را پشت قصر دفن کردیم (گفت‌وگوی داوود ناجی با رستم تورسولوکوف)
نورعلی دولت، حفیظ‌الله امین چگونه کشته شد؟
فیلم مستند جنگ افغانستان ۱۹۷۹، از: جولایا میرزوئوا


[▲] پی‌نوشت‌ها

کاگ‌ب (KGB)، مخفف نام اداره‌ی اطلاعات و امنیت اتحاد جماهیر شوروی سابق (Committee for State Security) بود، که در سال ۱۹۵۳ از ادغام وزارت امنیت دولتی و وزارت امور داخلی پس از مرگ ژوزف استالین رهبر وقت رژیم شوروی تشکیل شد و به‌دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، جای خود را به اف‌اس‌بی (سرویس ضد جاسوسی روسیه) داد.
گ آر یو (GRU)، مخفف نام اداره‌ی اطلاعات نظامی خارجی ستاد کل نیروهای مسلح شوروی (Military intelligence agency) بود، که در سال ۲۰۱۰، نام آن به گ یو (GU) اداره‌ی اطلاعات نظامی خارجی ستاد کل نیروهای مسلح فدراسیون روسیه (Main Directorate of the General Staff of the Armed Forces of the Russian Federation) یا به‌طور خلاصه اداره اصلی اطلاعات (Main Intelligence Directorate) تغییر نام داد.
گروه‌های آلفا و زینت، ۷۰۰ نفر از افسران و سربازان شوروی در یونیفرم افغانی، شامل نیروهای ویژه «کا گ ب» و «گ آر یو» بودند که در ۶ جدی ۱۳۵۸، در طی عملیات طوفان ۳۳۳ به کاخ حفیظ‌الله امین در تاج بیگ حمله کردند و هم‌چنین مراکز مهم دولتی، نظامی و ساختمان رادیو و تلویزیون در کابل به تصرف خود درآوردند.
مارشال سرگئی سوکولوف (Sergey Leonidovich Sokolov یا Marshal Sergey Sokolov) (زاده‌ی ۱ ژوئیه ۱۹۱۱ م - درگذشته‌ی ۳۱ اوت ۲۰۱۲ م)، یک فرمانده نظامی اهل روسیه و قهرمان اتحاد شوروی بود، که از ۲۲ دسامبر ۱۹۸۴ تا ۳۰ مه ۱۹۸۷، به‌عنوان وزیر دفاع اتحاد جماهیر شوروی خدمت کرد. او در جنگ جهانی دوم، و جنگ شوروی در افغانستان نقش داشت.
سرلشکر واسیلی واسیلیویچ کولسنیک (Vasily Vasilyevich Kolesnik) (زاده‌ی ۱۳ دسامبر ۱۹۳۵ م - درگذشته‌ی ۳۰ اکتبر ۲۰۰۲ م)، فرمانده نظامی و سرلشکر (در دهه‌ی ۱۹۸۰ م) و قهرمان ارتش شوروی بود. او در سال ۱۹۸۲، به‌عنوان رئیس کل اداره‌ی اطلاعات نظامی خارجی ستاد کل نیروهای مسلح شوروی (GRU) منصوب شد و در زمان اشغال افغانستان توسط نیروهای ارتش شوروی، فرماندهی عملیات طوفان را بر عهده داشت.
لئونید ایلیچ برژنف (Leonid Ilyich Brezhnev) (زاده‌ی ۱۹ دسامبر ۱۹۰۶ م - درگذشته‌ی ۱۰ نوامبر ۱۹۸۲ م)، سیاست‌مدار و دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۸۲ بود. در دوران رهبری بِرژنِف بر شوروی، حکومت این کشور تا اقصی نقاط افریقا و آسیا گسترش یافت ولی آخرین ماجراجویی او در افغانستان سرانجام به شکست انجامید.
لشکر ۴۰ ارتش سرخ شوروی (40th Army of the Soviet Union's Army)، از لشکرهای زرهی ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود، که نقش مهم نظامی در جنگ جهانی دوم و جنگ شوروی در افغانستان داشت. در ۶ جدی (دی‌ماه) ۱۳۵۸، با حمله لشکر چهلم ارتش سرخ به افغانستان، عملاً افغانستان به اشغال شوروی درآمد. پنتاگون، تعداد سربازان لشکر ۴۰ام در افغانستان را حدود ۱۰۵ هزار برآورد کرده بود.



لودویگ آدمک، روابط خارجی افغانستان در نیمه‌ی اول قرن بیستم، برگردان: محمدفاضل صاحب‌زاده، پاییز ۱۳۷۷، ص ۵۶.
خاطرات آقابکُف، ترجمه‌ی دکتر حسین ابوترابیان، رجوع شود به فصل‌های چهارم و پنجم.
هانری برادشر، افغانستان و اتحاد شوروی، ترجمه و نشر: شورای ثقافتی جهاد افغانستان، ص ۱۶.
فرد هالیدی، انقلاب در افغانستان، ترجمه‌ی ع. اسعد، ص ۲۸. به‌نوشته‌ی هانری برادشر، آمریکا هم در سال ۱۹۵۱ و هم در سال ۱۹۵۴ ضمن رد تقاضای افغانستان مبنی بر دریافت کمک‌های نظامی، به‌طور ضمنی به رهبران این کشور خاطر نشان کرد که یکی از شرایط کمک‌های نظامی آن است که افغانستان اختلافات خود را با پاکستان در مورد مسئله‌ی پشتونستان حل کند. (ص ۱۲) افغانستان با مجادلات پیگیر و پرمصرف سعی بلیغ به خرچ داد تا این مناطق را از پاکستان که در سال ۱۹۴۷، به استقلال نایل آمد، وا رهاند... در مقابل، پاکستان به وارد کردن فشار علیه افغانستان اقدام کرد تا بدین‌ترتیب جلو افغان‌ها را بگیرد. از آن‌جا که تقریباً همه واردات افغانستان از طریق بندر کراچی و گذرگاه خیبر عبور می‌کرد، حکومت پاکستان انتقال کالاهای افغانی را از طریق بندر کراچی در دسامبر ۱۹۴۹، تقریباً به‌طور کامل متوقف کرد. این رویدادها، آغاز فرصت‌طلبی شوروی در افغانستان را پس از جنگ دوم جهانی تشکیل می‌دهد. (ص ۱۳) یک نشریه‌ی شوروی در سال ۱۹۵۱ به این نکته اشاره می‌کند که مسکو پیش‌بینی دارد، تا مناطق پشتوزبان پاکستان به افغانستان بپیوندد، و نواحی تاجیک، ازبک و ترکمن‌نشین افغانستان به شوروی الحاق گردد تا بدین‌ترتیب گسیختگی قومی که در اثر تعیین مرزها در قرن نوزدهم رونما گردیده، جبران شود. (صص ۱۳ و ۱۴)


[▲] جُستارهای وابسته

□
□
□


[▲] سرچشمه‌ها

□
□
□
□


[▲] پيوند به بیرون

□ [۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها │ ...