جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

‏نمایش پست‌ها با برچسب دین‌شناسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دین‌شناسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ خرداد ۷, جمعه

محمّد؛ پیامبر یا مجنون؟

از: مهدیزاده کابلی

نقد قرآن


فهرست مندرجات

.



محمد، پیامبر یا مجنون؟

مهدیزاده کابلی

عبدالکریم سروش، نواندیش دینی و فیلسوف ایرانی، در سلسله مقالاتی زیر عنوان «محمّد؛ راوی رویاهای رسولانه»، مطرح کرده است که آیات قرآن حاصل رؤیای محمد بوده‌اند و تشریح کرده است که محمد به‌عنوان یک مخلوق از خدا پُرتر بوده و ریشه‌ی آیات قرآن از درون خود محمد و به‌واسطه عالم رؤیا بوده است؛ از این‌رو، آیات قرآن را نیازمند خوابگزاری می‌داند و نه تفسیر. کسانی که با سروش مخالفت کردند، عالم رؤیا خواندن منشأ قرآن را به مفهوم باز شدن راه برای دروغ‌خواندن قرآن می‌دانستند. وی در پاسخ آن‌ها گفت که «اگر وحی نبی را حجت می‌دانید، رؤیای او را نیز حجت بدانید».

در برنامه‌ی پرگار سروش در مناظره‌ای دو جلسه‌ای با منتقد مخالف خودش عبدالعلی بازرگان، کسی‌که حامی دیدگاه تفسیری و مخالف رؤیا خواندن قرآن است، این‌چنین مطرح کرد که با خوانش رؤیا از آیات قرآن، تناقضات و موارد انتقادات اخلاقی در قرآن توجیه می‌شوند. او با تأیید این‌که براساس گفته‌های تمام مورخان محمد در زمان وحی «دچار احوال نامتعارفی می‌شد چیزی شبیه خواب بلکه سنگین‌تر از خواب» قرآن را نیازمند خوابگزاری دانست. آنچه در زیر آمده است، نقدی بر پیامبری محمد است؛ اما از منظر دیگر.

از دیدگاه اسلامی، وحی واژه‌ی عربی و در اصل مصدر فعل «وحی - یحی» از باب «وعد» است. در معنای اصلی آن آمده است که «وحی عبارت است از: هر آنچه که کسی به دیگری القا کند تا بداند».[۱] به‌همین مناسبت در لغت به هر نوع القای آگاهی نظیر اشاره، آواز، الهام، رؤیا، وسوسه، نامه و نوشته (کتابت) به‌کار برده می‌شود.[٢] بنابراین، از این لحاظ، وحی به‌معنای «القای پیام برای دیگری» است و در اصطلاح عبارت از سخن الاهی است که خداوند آن را به‌وسیله پیامبر خود برای هدایت بشر می‌فرستد و مشخصه‌ی بارز رسالت و نبوت (پیامبری) است. چنان‌که حسین جوان‌آراسته، در کتاب «درسنامه‌ی علوم قرآنی» می‌نویسد:

    «در اصطلاح مفسران قرآن و دانشمندان علوم قرآنی، وحی ارتباطی معنوی است که برای پیامبران الهی، جهت دریافت پیام آسمانی از راه اتصال به غیب برقرار می‌شود. پیامبر، گیرنده‌ای است که پیام را به‌واسطه همین ارتباط و اتصال (وحی) از مرکز فرستنده‌ی آن دریافت می‌کند.»[٣]

با این حال، واژه‌ی وحی در قرآن به‌معناهای زیر به‌کار رفته‌ است[۴]: «الهام فطری به انسان، همانند الهام به مادر موسی که فرزندش را به رود نیل بیندازد» (سوره قصص، آیه ۷)، «الهام غریزی به حیوانات، همانند الهام به زنبور عسل» (سوره نحل، آیه ۶۸)، «فرمان به جمادات، همانند فرمان دادن به زمین در آستانه روز قیامت» (سوره زلزال، آیه ۵)، «وسوسه شیطانی» (سوره انعام، آیه ۱۱۲)، «اشاره سریع» (سوره مریم، آیه ۱۱)، «خبردادن و آگاهیدن» (سوره آل عمران، آیه ۴۴)، «رویا؛ همانند رویای ابراهیم درباره ذبح فرزندش»، و «تشریعی»، که این قسمت از وحی مخصوص پیامبران است.

گفته می‌شود که وحی بر محمد، پیامبر اسلام، گاه مستقیم و گاهی غیرمستقیم و به‌وسیله جبرئیل اتفاق افتاده است[۵]. طبق گفته عایشه، یکی از همسران پیامبر اسلام، «زمانی که وحی بر پیغمبر نازل می‌شد حضرت دچار تکان‌های شدیدی می‌شد. ما (زنان پیغمبر) ردایش را بر رویش می‌کشیدیم؛ و زمانی‌که این حالت بر طرف می‌شد بر پیشانی ایشان عرق نشسته بود. بعد ابراز می‌داشت که وحی بر او نازل شده است.»[٦] اما این حالات بیشتر یک انسان غشی را در ذهن تداعی می‌کند، تا یک پیامبر؛ هرچند، مسلمانان ادعا می‌دارند که «این حالت با حالت غش که گاهی در برخی از افراد بیمار اتفاق می‌افتد، بسیار متفاوت است؛ زیرا پیامبر پس از این حالات، تمام وحی دریافت شده‌اش را به یاد داشت و آن‌را بی‌کم‌وکاست به مردم ابلاغ می‌نمود.»[٧]

پرسش دیگری که مطرح است، اگر وحی تشریعی مخصوص تمام پیامبران است، و تحمل آن (تکلم مستقیم و بدون واسطه بین خدا و پیامبر) بسیار سنگین است، پس چرا چنین اخبار و گزارش‌هایی که بر این حالات غیرعادی پیامبر اسلام، هنگام نزول وحی، اشاره دارند، در رابطه با موسی که خدا با کلام خود با او سخن می‌گفت، داده نشده است؟[٨]

به‌هر حال، با توجه به احادیث در منابع اسلامی، محمد، پیش از بعثت به راستگویی و درستکاری مشهور بود و به‌صفت «امین» شناخته می‌شد. از این جهت، دکتر عبدالکریم سروش استدلال می‌کند: «آن فرد خاص را چرا ما برگزیده‌ایم و چرا به‌سخنان او اعتماد داریم؟ زیرا مشخصاتی و خصائلی خاص را در او می‌یابیم. اگر این مشخصات را به‌طریقی که قبلاً آوردم در او نمی‌یافتیم، سخنان او را نمی‌پذیرفتیم. همچنان‌که شهادت راستگویان را می‌پذیریم و این هیچ‌ربطی به‌تعبد ندارد. اعتماد به‌سخن پیامبر و اعتقاد به‌صدق او از جنس اعتقاد و اعتماد به‌سخن یک فرد راستگو و امین است. پیامبر اسلام شخصاً از این دلیل استفاده کرد و چنان‌که آورده‌اند به مردم زمان خود گفت که اگر من به‌شما بگویم از پشت این تپه لشکری با شمشیرهای آخته می‌آیند و قصد جان شما را دارند، آیا می‌پذیرید؟ گفتند، بله زیرا چهل سال است که در میان ما زندگی کرده‌ای و ما تو را به‌امانت می‌شناسیم و صفت محمد امین به‌تو داده‌ایم، دلیلی ندارد که سخن تو را باور نکنیم. ایشان جواب داد اگر این‌طور است از من بپذیریدخدایی و آخرتی و عاقبتی هست و اگر فلان گناهان را انجام بدهید، فلان مجازات‌ها را در پی خواهد داشت.»

همو می‌افزاید: «مایلم تکرار کنم که اگر راستگویی و امین‌بودن کسی مقبول افتد و سخنانش را نیز اهل تجربه و فن جدی بیابند، این دو مجموعاً می‌تواند زمینه را عقلاً برای پذیرفتن اخبار و اقوال او مساعد کند. حتی شخصیت دانشمندان علوم تجربی هم گاه پشتوانه سخن‌شان قرار می‌گیرد و به آن وزن و اعتبار می‌دهد گرچه داور نهایی تجربه و اتفاق دانشمندان است.»[۹]

به نوشته‌ی سام هریس (Sam Harris)، نویسنده آمریکایی، عصب‌شناس و از هواداران شکاکیت علمی، «ممکن است، گاهی شرایط مرگ و زندگی‌ای وجود داشته باشد که نیاز باشد شخصی دروغ بگوید؛ ولی شخصی که به لحاظ اخلاقی برتر و شرافتمند است دروغ نمی‌گوید. زیرا که دروغ شکاف‌های جبران‌ناپذیری در روابط ایجاد می‌کند، و باعث می‌شود به افرادی که اتکا می‌کردیم بی‌اعتماد شویم. بنابراین دروغ گفتن قربانی‌کردن تمامیت و صداقت ماست، و موجب به خظر انداختن امکان برقرار کردن پیمان‌های عمیق و معنادار با انسان‌های دیگر می‌شود.»[۱٠]

با این توصیف، محمد پیش از بعثت به راستگویی و درستکاری مشهور بود و در قرآن نیز چیزی از این‌که، دگراندیشان او را دروغگو خوانده باشند گفته نشده است. اما پس از بعثت، دگراندیشان او را مجنون (به مفهوم جن‌زده) خواندند! چنان‌که در برخی آیات قرآن (از جمله سوره‌های حجر آیه ٦، سبأ آیه ۸ و آیه ۴٦، صافات آیه ۳٦، دخان آیه ۱۴، طور آیه ۲۹، قلم آیه ۲ و تکویر آیه ۲۲) سخن درباره‌ی این است که پس از بعثت و در زمان حیات محمد، ناباوران به پیامبری او، به او مجنون می‌گفتند: «وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿۵۱﴾ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ ﴿۵۲)» (و همانا نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می‌شنوند، با [نگاه‌ها و] چشم‌هایشان تو را به زمین بزنند و می‌گویند: او مجنون است؛ حال آن‌که قرآن [یا پیامبر] جز اندرزی برای جهانیان نیست.)[۱۱]

در این‌جا بیان چند نکته ضروری است. اول این‌که خود قرآن مدعی است که کلام خدا است. اگر واقعاً قرآن کلام خدایی قادر و دانای مطلق باشد، نباید در آن کاستی اعم از اشتباه و تناقض‌گویی وجود داشته باشد. در غیر این‌صورت هر کسی حق دارد که به صداقت ادعای قرآن شک کند و آن را زشت‌ترین کتاب دروغ بشر بداند. در این صورت، مسلماً محمد، پیامبر راستگو، باید این دروغ زشت را گفته باشد. شاید هم از سر برخی مصلحت‌ها که بر ما پوشیده است.

دوم، این‌که دروغ یا حتی دروغ مصلحتی در کار نبوده است، اگر ما همان‌گونه که روایت مبتنی بر راستگویی و درستکاری محمد را از زبان دگراندیشان صادق می‌پنداریم، روایت جنون او را نیز راست و درست بدانیم. چنان‌که سام هریس، در مناظره با کریس هجز (Chris Hedges)، گزارشگر و دگراندیش امریکایی، می‌گوید محمد در آن‌زمان «به اسکیزوفرنی مبتلا شده بود»، ادعای محمد درباره‌‌ی این‌که قرآن توسط فرشته مقرب و برتر، جبرئیل بر او دیکته شده باشد را روشن می‌کند.[۱٢]

به‌طور کلی، بیماری اسکیزوفرنی (Schizophrenia) یا روان‌گسیختگی، یک اختلال روانی است که افکار و احساسات و رفتار شخص را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در این بیماری، به‌تدریج، بیمار از دنیای واقعی فاصله می‌گیرد و به دنیایی مجازی قدم می‌گذارد که برای او واقعی می‌نماید. او چیزهایی می‌بیند و می‌شنود و حس می‌کند که تنها برای او واقعی هستند.

در مغز او همان تحولاتی رخ می‌دهد که به‌طور طبیعی در مغز انسان سالم هنگام دیدن، شنیدن و یا لمس کردن اتفاق می‌افتد. تفاوت تنها در این است که آنچه که بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی می‌بیند یا می‌شنود وجود خارجی ندارد. به‌همین دلیل است که روان‌شناسان معتقدند که این‌ها زاییده تصورات شخص نیست، بلکه نتیجه فعل و انفعالاتی است که در مغز و سیستم عصبی بیمار رخ می‌دهد و او را به این باور می‌رساند که این‌ها واقعی است. بیماری به‌همین‌جا ختم نمی‌شود. این اختلال بر افکار شخص هم تاثیر می‌گذارد و بیمار دچار هذیان فکری می‌شود؛ ممکن است فکر کند مخترع، رییس جمهور یا پیامبر است.[۱٣] بنابراین، از لحاظ علمی، تنها چنین چیزی می‌تواند - در واقع - در مورد مسئله‌ی وحی و پیامبری محمد صادق باشد. به‌ویژه، حديثی از صحيح بخاری، که از عايشه صديقه نقل شده است، این احتمال را قریب به‌یقین می‌نماید. او می‌گويد كه حارث بن هشام از آن‌حضرت صلى الله عليه وسلم سؤال كرد كه چگونه وحی بر شما نازل می‌گردد؟ پيامبر صلى‌الله عليه وسلم فرمود: «گاهی صدايی نظير صدای زنگ به گوشم می‌رسد و اين كيفيت نزول وحی از انواع ديگر آن بر من دشوارتر است و در پايان اين حالت، آن‌چه از اين صدا شنيده‌ام، در خاطرم مانده و حفظ می‌گردد و گاهی فرشته‌ی وحی[۱۴] (جبرئیل) به‌شكل انسان نزد من می‌آيد.» (صحيح البخاری، ۱/٢، حديث دوم)


[▲] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی نگاشته شده است.


[▲] پی‌نوشت‌ها

[۱]- ابن فارس، مقاییس اللغة، ج ٦، ص ۹٣، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴٠۴ هـ.ق؛ فیومی، المصباح المنیر، ص ٦۵۱، دار الهجرة، چاپ سوم، قم، ۱۴٢۵ هـ.ق.
[٢]- همان‌جا و راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ٨۵٨، تحقیق صفوان عدنان داوودی، الدار الشامیٌة، بیروت، ۱۴۱٦ هـ.ق.
[٣]- حسین جوان آراسته، درسنامه علوم قرآنی، وب‌گاه الشیعه: ۲۰ آذر ۱۳۸٦.
[۴]-
[۵]- وحی بر رسولان و پیامبران به دو گونه‌است: القا در قلب، یعنی شیوه الهام یا رویای صادقه، و سخن گفتن از آن‌سوی حجاب الهی با فرستادن جبرئیل.
[٦]-
[٧]-
[٨]- مسلمانان در پاسخ به این پرسش می‌گویند: «از آن‌جا که پیامبر اسلام، از همه پیامبران پیشین خود، برتر و در مقامی رفیع‌تر قرار دارد و در اثر وحی مستقیم این حالات در وی رخ می‌داد؛ بالطبع اگر وحی مستقیم در پیامبران قبلی اتفاق می‌افتاد، همین حالات در آنان نیز به‌وجود می‌آمد.» اما این پاسخ درست نیست. چون خدا مستقیم با موسی سخن می‌گفت! و از همین جهت، موسی در نزد مسلمانان به کلیم‌الله مشهور است.
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱٢]-
[۱٣]-
[۱۴]- محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج ۱، صص ۳-۴، (چاپ محمد ذهنی افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.


[▲] جُستارهای وابسته

□


[▲] سرچشمه‌ها

□


۱۳۹۵ خرداد ۶, پنجشنبه

تاملی در چهار فرضیه پیرامون مکانیزم وحی

از: حبیب‌الله پیمان

تاملی در چهار فرضیه پیرامون مکانیزم وحی


فهرست مندرجات

.



تاملی در چهار فرضیه پیرامون مکانیزم وحی

حبیب‌الله پیمان، از چهره‌های سیاسی شناخته‌شده‌ی طیف ملی–مذهبی‌ها در ایران

از نظر حبیب‌الله پیمان، یکی از چهره‌های سیاسی شناخته‌شده‌ی طیف ملی–مذهبی‌ها در ایران، ویژگی‌های زبان قرآن با زبان رویا - که خاستگاهش ناخودآگاه است - به‌کلی متفاوت است. هم‌چنین، ساختار منطقی، جدلی، تبیینی، استعاری و نیز تمثیلی آموزه‌های قرآن، این شبهه را به‌کلی مردود می‌سازد. بنابر قولی، آیات قرآن گفتاری بشری و متأثر از عناصر فرهنگی و اجتماعی سرزمین حجاز و حوادث تاریخی مضبوط در حافظه پیامبر است. از آن‌جا که خدا هیچ شباهتی با بشر ندارد، نسبت دادن این نحوه سخن گفتن یا نگارش به او، خلاف عقل و علم است. خدا حضوری فراگیر از جمله درون شعور آدمیان دارد و بی‌واسطه، از پرسش‌های پیامبر آگاه می‌شود.

برای آگاهی تفصیلی از دیدگاه‌های جدید در این باره، به نوشته‌های محمدمجتهد شبستری، عبدالکریم سروش و هم‌چنین آثار حبیب‌الله پیمان از جمله کتاب «وحی، دانش رهائی‌بخش»،انتشارات صمدیه و مقاله‌های «عقل‌گرایی و دینداری، تناقض یا سازگاری»، نشریه چشم‌انداز ایران، شماره ۹۰ و «خاستگاه وحی در شعور خودآگاه آدمی»، نشریه پیام ابراهیم، مهر و آبان، ۹۴ رجوع شود.

در دو دهه‌ی اخیر، در حوزه‌ی اندیشه دینی پرسش‌های زیادی درباره‌ی منشأ کلام قرآنی، ذهن بسیاری از پژوهشگران معارف قرآنی، به‌ویژه نواندیشان دینی را به‌خود مشغول داشته است؛ این‌که آیا آیات قرآن به‌همین صورت و به‌همین زبان، عیناً از جانب خدا بر پیامبر نازل شده است؟ یا پیامبر نیز با واسطه زبان و فرهنگ و رویدادهای زمینی و بشری در صورت‌بندی آنان نقش داشته است؟ آن‌ها می‌خواهند بدانند که آیا کلام قرآنی یکسره قدسی و الهی است یا پدیده الهی-بشری است؟ اگر شق اخیر درست باشد، کتاب وحی، متنی تاریخ‌مند خواهد بود. بنابراین، هنگام فهم و تفسیر آیات، لازم است ویژگی زبان و فرهنگ موطن پیامبر و پرسش‌ها و دغدغه‌های شخص وی و دیگر مردم معاصر او و نیز رویدادهای دوران رسالت و دیگر شرائط تأثیرگذار در شکل‌گیری و نزول آیات در نظر گرفته شوند. هم‌چنین باید به این سؤال پاسخ داده شود که رابطه وحیانی میانِ خدا و پیامبر چه معنایی دارد، و هر یک چه نقش و سهمی در ترکیب و خلق گفتار و کلام قرآنی برعهده داشته‌اند؟

سابقه این پرسش به سده‌های اولیه بعد از هجرت بر می‌گردد. در همان زمان، گروهی در این که خدا آیات قرآن را به‌همین صورت، یعنی به زبان بشری (عربی) در گوش دل پیامبر فروخوانده است، تردید کردند. افرادی چون «ابن کلاب» گفتند: خدا فقط «معانی» را بر قلب پیامبر نازل فرمود؛ سپس، پیامبر خود آن‌ها را در قالب الفاظ و جملات عربی درآورده و برای مردم بیان کرده است. برخی دیگر بر این قول بودند که خدا «معانی» را به جبرئیل القأ فرمود، و او آن‌ها را به زبان عربی در گوش دل پیامبر فروخوانده است. به این ترتیب، در کنار نظریه غالب، دو نظر دیگر نیز مطرح شد؛ که البته در آن ایام مورد نقد و کنکاش جدی قرار نگرفتند.[۱]

در دهه‌های اخیر، بار دیگر بحث درباره منشأ کلام قرآنی از سرگرفته و در توضیح چگونگی شکل‌گیری کلام قرآنی، نظریات متفاوتی مطرح شد که در چهار قول به شرح زیر از یکدیگر متمایز می‌شوند:


۱گروه اول

گروه اول بر این عقیده‌اند که آیات قرآن به‌همین صورت موجود، یعنی با همین الفاظ عربی، عیناً از جانب خدا و توسط فرشته وحی (جبرئیل) در گوش دل پیامبر خوانده می‌شد و او همه را بدون کم‌وکاست و با امانتداری کامل، برای مردم بیان می‌کرد که بلافاصله توسط کاتبین وحی مکتوب می‌شد. چندی بعد، نسخه‌های پراکنده در یک نسخه‌ی واحد گردآوری شده و در مجلدی با نام «مصحف شریف» رسمیت یافت.


٢گروه دوم

بنابر قول دوم، آیات قرآن گفتاری بشری و متأثر از عناصر فرهنگی و اجتماعی سرزمین حجاز و حوادث تاریخی مضبوط در حافظه پیامبر است. از آن‌جا که خدا هیچ شباهتی با بشر ندارد، نسبت دادن این نحوه سخن گفتن یا نگارش به او، خلاف عقل و علم است. آنچه در این میان به خدا مربوط می‌شود و نسبت خدا را با آیات تعیین می‌کند، استعداد و موهبتی است که خدا به محمد(ص) اعطا کرده بود، به‌طوری‌که توانایی فهم و تفسیر توحیدی جهان را به‌دست آورد. وی با این فهم، رسالت خود را آغاز و به انجام رساند و هر آنچه برای هدایت مردم در هر موضوع و مسأله‌ای ضرورت داشت، با تکیه به همان موهبت خدادادی یا مکتسبه، شخصاً استنباط کرده و به زبان مادری خود، برای مردم بیان می‌کرد. نظریه‌ای که تلویحاً متضمن انکار آفرینش مدام و استمرار ارتباط وحیانی و تعامل و گفت‌وگوی انتقادی آگاهی‌بخش میان خدا و مخلوق است.


٣گروه سوم

نظریه سوم بر آن است که آیات قرآن تماماً روایت شخص پیامبر از تصاویر و حوادثی است که در عالم رویا می‌دیده است، و البته خدا با آن‌ها موافقت داشته است؛ زیرا، وجود پیامبر چنان از خدا پر شده بود و پیامبر چنان در وجود خدا مستغرق و منحل گشته بود که هرچه می‌گفت و می‌کرد، گوئی خدا گفته و انجام داده است. به این نظر اشکالات اساسی و متعددی وارد است که جداگانه به آن‌ها خواهم پرداخت؛ از جمله باید گفت که ویژگی‌های زبان قرآن با زبان رویا - که خاستگاهش ناخودآگاه است - به‌کلی متفاوت است. هم‌چنین، ساختار منطقی، جدلی، تبیینی، استعاری و نیز تمثیلی آموزه‌های قرآن، این شبهه را به‌کلی مردود می‌سازد. به‌علاوه، اگر روایت رسول اسلام رویا بود، می‌باید همانند یوسف و ابراهیم(ع) اعلام می‌کرد که رویایی چنین و چنان دیده‌ام، نه آن‌که تأکید کند که خدا به من وحی می‌کند. برای توضیح تنوع صحنه‌ها و نقش‌ها (پرسوناژها)، نیازی به توسل به رویا نیست. این نوع انتقال پیام در قالب نمایشنامه و از زبان بازیگران حقیقی یا خودساخته، که در بیداری و به‌نحوی آگاهانه توسط خالقان آثار هنری نگاشته می‌شوند، امری معمول است. ضمناً کمتر کسی حضور خدا را در درون انسان و هر شیء دیگر انکار می‌کند؛ ولی آیا «خدا را در درون ما و ما را در درون خدا دیدن»، ملازم رفع هرگونه تمایز میان خالق و مخلوق است؟


۴گروه چهارم

نظریه‌ی چهارم معتقد است که سخن گفتن خدا به زبان و صوت بشری معقول به‌نظر نمی‌رسد، و بشری بودن زبان و فرهنگ آیات و تأثیرپذیری آن‌ها از ویژگی‌های زبانی-فرهنگی و مقتضیات جغرافیائی، اجتماعی و معیشتی جامعه عربی عصر بعثت، قابل انکار نیست. اما به استناد همین آیات، نمی‌توان منشأ الهی معانی و مضامین آن‌ها را انکار کرد. خدا حضوری فراگیر از جمله درون شعور آدمیان دارد و بی‌واسطه، از پرسش‌های پیامبر آگاه می‌شود. رهنمودهای او از جنس آگاهی (شعور، روح و نور) الهی هستند (شوری، آیه‌ی ۵۲۹). آن‌ها صورت کلام بشری ندارند، بلکه در هیأت رمز و اشاره، در «فضای تمثیلی» - تمثیلی از فضای واقعی -، درون ذهن نازل می‌شوند و توسط «من تمثیلی» (شعور خودآگاه) دیده می‌شوند (تجربه وحیانی). رمزها به کمک «تفکر و درون‌نگری» گشوده شده و طی یک عمل آفرینشی (تخیل خلاق) و با استفاده از ترکیبی بی‌بدیل از مصالح زبانی، استعاره، تمثیل، حکایت و دیگر عناصر فرهنگ و تاریخ، برگرفته از تجربیات زیسته خویشتن فردی و جمعی در گذشته و حال، صورت کلام و گفتار بشری پیدا می‌کنند.[٢]


[▲] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.


[▲] پی‌نوشت‌ها

[۱]- زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج ۲
[٢]- حبیب‌الله پیمان، تاملی در چهار فرضیه پیرامون مکانیزم وحی، سایت خبری تحلیلی زیتون: ٦ خرداد ۱۳۹۵


[▲] جُستارهای وابسته

□


[▲] سرچشمه‌ها

□ سایت خبری تحلیلی زیتون


۱۳۹۴ دی ۱۱, جمعه

فرعون

از: دانشنامه‌ی آریانا

فرعون


فهرست مندرجات
تاریخ مصر باستانپادشاهی نوین مصر

فرعون (به انگلیسی: ؛ با تلفظ آمریکایی: )، از نظر تاریخی، فقط در طی پادشاهی نوین مصر، به‌ویژه در میانه دودمان هجدهم مصر، پس از سلطنت حتچپسوت به‌عنوان یک لقب عام برای پادشاهان مورد استفاده قرار گرفت و تا زمان فتح مصر توسط اسکندر مقدونی و آغاز فرمانروایی شاهان بطلمیوسی (Ptolemaic Kingdom) کاربرد داشت.


▲واژه‌شناسی

«فِرعَون» واژه‌ی غیرعربی و لقبی است که در دوره متأخر برای نام بردن از فرمانروایان سلسله‌های مصر باستان به‌کار می‌رود، که به‌عنوان مدیر ارشد، رییس ارتش، و فرمانروای کل مصر تلقی می‌شده و هم‌چنین پسر رع (فرزند خدا) به‌شمار می‌آمده است.

این واژه، در واقع، از ریشه‌ی قبطی «پِرآ» (Per-âa) به‌معنای «خانهٔ بزرگ» است، و اشاره‌ای به این واقعیت دارد که فرعون‌ها خود را پناهگاه مردم می‌دانستند و برای خود کاخ‌های بزرگ پادشاهی داشتند. با آن‌که در اصل واژه‌ی فرعون اشاره به کاخ پادشاهی فرمانروا می‌کرد، تا هنگام توتمس سوم در پادشاهی نوین، دیگر به‌عنوان نامی برای شخص فرمانروا به‌کار گرفته می‌شد.


▲فراعنه‌ی تاریخی
پس از جوزِر، معروف‌ترین فرعون مصر باستان از دودمان سوم، نگاره‌های فراعنه، با روسری خاص مصری (Nemes)، ریش بزی و دامن مردانه مزین هستند.

فرعون‌ها، قدرتمندترین پادشاهان در مصر باستان بودند، که فرمان آن‌ها برابر با فرمان الهه‌هایی بود که مصری‌ها به آن‌ها اعتقاد داشتند. اگر فرمانروایی یک فرعون تا ٣٠ سال طول می‌کشید او به درجه‌ی نیمه الهه‌شدن نزدیک می‌شد. در میان فراعنه مشهور، رامسس دوم به درجه‌ی نیمه الهه‌شدن رسید و در مقابل فرعون‌هایی مانند توت‌آنخ‌آمون مدت زمان کمی حکمرانی کردند؛ اما به‌هر حال هر کدام از این فراعنه به دلایلی نام‌شان ماندگار شد.

نخستین شخصی که در تاریخ مصر باستان با لقب فرعون مشهور است، شخصی است به‌نام پادشاه عقرب که نام اصلی وی مشخص نیست؛ ولی در نقشی که از او روی یک گرز سنگی وجود دارد، عقربی روبه‌روی صورت او دیده می‌شود و به این دلیل او را به این نام می‌خوانند.

از فراعنه‌ی مصر می‌توان خوفو، خفرع، منکورع، رامسس دوم، آخناتون، توت‌آنخ‌آمون، شهبانو حتچپسوت، و توتمس سوم را نام برد. در میان تمامی این فراعنه، خوفو، خفرع و منکورع به‌خاطر ساختن اهرام ثلاثه، توتمس سوم و رامسس دوم به‌خاطر قدرت بیش از حد در اداره کشور و کشورگشایی، آخناتون به‌خاطر مخالفت و ضدیت با تمام عقاید فراعنه گذشته و ساختن شهر آخن آتون (افق آتون) به همین منظور و توت‌آنخ‌آمون به‌خاطر مرگ عجیبش در سن هیجده سالگی و گنجینه دست‌نخوردهٔ مقبره خود بیش از بقیه فراعنه شهرت دارند.

فهرست زیر، فرعون‌های مصر باستان را از دوران آغازین دودمانی پیش از هزاره سوم پیش از میلاد تا پایان دودمان بطلمیوسی بر پایه خط زمانی شامل می‌شود. بیشتر این فهرست بر پایه بررسی‌های پایگاه داده مصر دیجیتال برای دانشگاه‌ها، که آن را موزه مصرشناسی دانشگاه پتری اداره می‌کند، نوشته شده است؛ و زمان‌های ارائه شده تقریبی هستند.

۱- فرعون‌های دوره‌ی پیش دودمانی مصر سفلی: «سکیو»، «خیو»، «تیو»، «تش»، «نهب»، و «وزنر»، تنها از روی سنگ پالرمو شناخته شده‌اند و تاریخ فرمانروایی آنان مشخص نیست. مصر سفلی شامل مناطق شمالی رود نیل و دلتای آن است.

٢- فرعون‌های دوره‌ی پیش دودمانی مصر علیا، که شامل بخش‌های جنوبی نیل و بیابان‌هایش می‌شود، عبارتند از: «شاه عقرب یکم»، که قدیمی‌ترین آرامگاه در ام‌القعاب، نشان او را دارد؛ او در حدود ۳۲۰۰ پیش از میلاد فرمانروایی می‌کرد و گور وی، در ۱۹۸۸ توسط گروهی از باستان‌شناسان آلمانی کشف شد؛ فرعون دیگر، «ایری هور» است که بعضی مصرشناسان در وجود او شک دارند؛ او به گمان قوی جد «کا» بوده‌ است. گفته می‌شود، او، در حدود ۳۱۵۰ پیش از میلاد، بر ابیدوس فرمانروایی می‌کرد. به احتمال زیاد، پس از او، «کا» به پادشاهی رسید و در حدود ۳۱۰۰ پیش از میلاد، در منطقه ابیدوس فرمانروایی داشت. ظاهراً پادشاه پس از او عقرب دوم بوده است. تنها مدرک مبنی بر وجود او کلاه‌خودی است که با نام «کلاه‌خود عقرب» شناخته می‌شود که در حفاری‌های اصلی که توسط باستان‌شناسان جیمز اِدوارد کوبل و فردریک دبلیو. گرین در معبدی در نخن در فصل حفاری سال‌های ۱۸۹۸-۱۸۹۷ انجام گشت، کشف شد و در حال حاضر در موزه اشمولین در آکسفورد در معرض نمایش است.

٣- نارمر نخستین پادشاه دودمان نخست مصر باستان بود که میان سال‌های ۳۱۵۰-۳۰۵۰ پیش از میلاد فرمانروایی می‌کرد. گمان بر این می‌رود که او پس از دوران فرمانروایی شاه عقرب در ۳۲۰۰ قبل از میلاد، به پادشاهی رسیده باشد. نارمر از سوی عده‌ای به‌عنوان متحدکننده مصر شناخته می‌شود و از این‌رو نخستین فرعون مصر متحد به‌شمار می‌رود. این‌که نارمر در اصل چه کسی بوده موضوعی مورد بحث در میان مصرشناسان است و بعضی او را با منس (یا همان «مرینار») برابر می‌دانند. پس از او، به ترتیب: «دجر» (۲۹۹۹-۲۹۵۲ ق.م)، «مرنیث»، «دجت» (۲۹۵۲-۲۹۳۹ ق.م)، «دن» (۲۹۳۹-۲۸۹۲ ق.م)، «آنجیب» (۲۸۹۲-۲۸۸۶ ق.م)، «سمرخت» (۲۸۸۶-۲۸۷۸ ق.م)، و «قاعا» (۲۹۱۶-۲۸۹۰) از دودمان یکم، بر تمام مصر فرمانروایی کردند.


▲فرعون در کتاب مقدس



▲فرعون در قرآن



[▲] يادداشت‌ها




[▲] پيوست‌ها


...


[▲] پی‌نوشت‌ها








در منابع اسلامی آمده: «فرعون» اسم غیر عربی است که به اعتبار گستاخی و گردنکشی او این‌چنین نامیده شده است [مفردات راغب، ج ۱، ص ۳۷۷]، بعید نیست از ماده «فارع» مشتق شده باشد به معنی قتل، انتقام و غارت و یا از ماده «فرع» به‌معنی هرج و مرج یا فقدان نظم باشد. [مصطفوی، حسن؛ التحقیق، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد، ۱۳۶۸، چاپ اول، ج ۹، ص ٦۷] فرعون اسم عام است و به تمام سلاطین مصر، در آن زمان گفته می‌شد، همان‌طور که به سلاطین روم قیصر و به سلاطین ایران کسری می‌گفتند [تفسیر نمونه، ج ٦، ص ۲۸۰؛ به نقل از مسترهاکس، قاموس کتاب مقدس، ص ٦۴۹]. فراعنه مصر ۲٦ سلسله بودند و مدت حکومت آن‌ها نزدیک به سه هزار سال بوده است (تا انتهای قرن پنجم میلادی) [مصطفوی، حسن؛ التحقیق، ج ۹، ص ٦۵.]




[▲] جُستارهای وابسته

□
□
□


[▲] سرچشمه‌ها

□
□
□
□


[▲] پيوند به بیرون

□ [۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها: │ ...

۱۳۹۴ دی ۸, سه‌شنبه

موسی (پيامبر يهود)

از: دانشنامه‌ی آریانا

موسی


فهرست مندرجات
دین یهودپیامبران یهودی

موسی (به عبری: מֹשֶׁה (موشی)؛ به انگلیسی: ) (زادۀ ح ۱٣۹۱ ق.م - درگذشتۀ ۱٢٧۱ ق.م)، یکی از برجسته‌ترین رهبران مذهبی عبرانی و از مهم‌ترین شخصیت‌های کتاب مقدس و نیز قرآن و پایه‌گذار دین یهود است. این رهبر یهودیان، نه‌تنها در نظر پیروان ادیان سامی (شامل یهودیت و مسیحیت و اسلام)، بلکه حتا در نزد پیروان دین جدید ، از پیامبران بزرگ است و مطابق روایات سنّتی این دین‌ها، وی قوم بنی‌اسرائیل را به‌خواست خدا از ستم و بردگی فرعون مصر نجات داد و از مصر بیرون برد.

بنا به باور یهودیان بر اساس روایت عهد عتیق، ده فرمان، در کوه طور به موسی الهام شد که پایه‌های شریعت قوم یهود را تشکیل می‌دهد. موسی در یهودیت با لقب «موسی رَبّی ما» (Moshe Rabbenu)، و در مسیحیت به‌عنوان «پیامبر، پیش‌گو، و قانون‌گذار» شناخته شده است و در نزد مسلمانان به «کلیم‌الله» شهرت دارد و یکی از پنج پیامبر اولوالعزم به‌شمار می‌آید.


▲زندگی‌نامه
موسی، اثر میکل‌آنژ

براساس روایت سفر خروج، موسی در ماه فوریه یا مارس ۱٣۹۱ پیش از میلاد، در سرزمین گشام، در کشور مصر به دنیا آمد. تبار وی، بر اساس سفر خروج کتاب مقدس، چنین است: موسی پسر عمرام (در قرآن عمران) پسر قهات پسر لاوی پسر یعقوب پسر اسحاق پسر ابراهیم، و مادرش یوکابد دختر لاوی (عمۀ عمرام) بود. او، یک خواهر ۷ سال بزرگ‌تر به‌نام مریام (مریم و در روایات اسلامی کُلثُم)، و یک برادر ۳ سال بزرگ‌تر به‌نام هارون (آرون) داشت.

در ایامی که موسی ظهور کرد، مصری‌ها، قوم‌ اسرائیل‌ را برده‌ خود ساخته و مأمورانی‌ بر آنان‌ گماشته بودند تا با كار اجباری‌، آن‌ها را زیر فشار قرار دهند. با این حال، اسرائیلی‌ها شهرهای‌ فیتوم‌ (پی‌توم یا پی-آتوم = شهر آتوم) و رعمسیس‌ (رع-آموسیس = متولد از رع خدای خورشید) را برای‌ فرعون‌ ساختند تا از آن‌ها به‌صورت‌ انبار استفاده‌ كند و با وجود فشار روزافزون‌ مصری‌ها، تعداد آن‌ها روزبروز افزایش‌ می‌یافت‌. این‌ امر مصری‌ها را به‌ وحشت‌ می‌انداخت‌. بنابراین‌، آن‌ها را بیشتر زیر فشار قرار می‌دادند، به‌طوری‌ كه‌ قوم‌ اسرائیل‌ از عذاب‌ بردگی‌ جان‌شان‌ به‌ لب‌ رسید، چون‌ مجبور بودند در بیابان‌ كارهای‌ طاقت‌فرسا انجام‌ دهند و برای‌ ساختن‌ آن‌ شهرها، خشت‌ و گل‌ تهیه‌ كنند.

افزون بر این‌، فرعون‌ به‌ قابله‌های‌ اسرائیلی‌ دستور داد كه‌ پسران‌ اسرائیلی‌ را در هنگام‌ تولد بكشند، ولی‌ قابله‌ها از دستور فرعون‌ اطاعت‌ نكردند و نوزادان‌ را زنده‌ نگه‌داشتند. پس‌ فرعون‌ بار دیگر به‌ مصری‌ها‌ دستور داد: «از این‌ پس‌ هر نوزاد پسر اسرائیلی‌ را در رود نیل‌ بیندازید؛ اما دختران‌ را زنده‌ نگه‌دارید.»

بنابراین، مادر موسی هنگامی که او را به دنیا آورد تا مدت‌ سه‌ ماه‌ از ديد مردم‌ پنهان‌ كرد. اما اين‌ پرده‌پوشی نمی‌توانست‌ بيش‌ از آن‌ ادامه‌ يابد. پس‌، از نی سبدی ساخت‌ و آن‌ را قير اندود كرد تا آب‌ داخل‌ سبد نشود. سپس‌، پسرش‌ را در آن‌ گذاشت‌ و آن‌ را در ميان‌ نيزارهای رود نيل‌ رها کرد‌. ولی‌ خواهر آن‌ كودك‌ از دور مراقب‌ بود تا ببیند چه‌ بر سر او می‌آید.

در همین‌ هنگام‌ دختر فرعون‌ برای‌ آب‌ تنی‌ به‌ كنار رودخانه‌ آمد. دو كنیز او هم‌ در اطراف‌ رودخانه‌ به‌ گشت‌ پرداختند. دختر فرعون‌ ناگهان‌ چشمش‌ به‌ سبد افتاد؛ پس‌ یكی‌ از كنیزان‌ را فرستاد تا آن‌ سبد را از آب‌ بگیرد. هنگامی‌ كه‌ سرپوش‌ سبد را برداشت‌ چشمش‌ به‌ كودكی‌ گریان‌ افتاد و دلش‌ به‌ حال‌ او سوخت‌ و گفت‌: «این‌ بچه‌ باید متعلق‌ به‌ عبرانی‌ها باشد.»

همان‌ وقت‌ خواهر كودك‌ نزد دختر فرعون‌ رفت‌ و پرسید: «آیا می‌خواهید بروم‌ و یكی‌ از زنان‌ شیرده‌ عبرانی‌ را بیاورم‌ تا به‌ این‌ كودك‌ شیر دهد؟» دختر فرعون‌ گفت‌: «برو!» آن‌ دختر به‌ خانه‌ شتافت‌ و مادرش‌ را آورد. دختر فرعون‌ به‌ آن‌ زن‌ گفت‌: «این‌ كودك‌ را به‌ خانه‌ات‌ ببر و او را شیر بده‌ وبرای‌ من‌ بزرگش‌ كن‌، و من‌ برای‌ این‌ كار به‌ تو مزد می‌دهم‌.» پس‌ آن‌ زن‌، كودك‌ خود را به‌ خانه‌ برد و به‌ شیر دادن‌ و پرورش‌ او پرداخت‌. وقتی‌ كودك‌ بزرگتر شد، مادرش‌ او را پیش‌ دختر فرعون‌ برد. دختر فرعون‌ كودك‌ را به‌ فرزندی‌ قبول‌ كرد و او را موسی‌ نامید.


▲آثار

...



[▲] يادداشت‌ها




[▲] پيوست‌ها

موسی، از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
دکتر بخش‌علی قنبری و زهره قنبری، بررسی تطبیقی جایگاه موسی در قرآن و تورات
رضا دستیاران، عدم تطابق زمانی موسی با رامسس دوم


[▲] پی‌نوشت‌ها

...









آنچه در مورد شخصیت موسی، در درجه‌ی نخست توجه را به‌خود جلب می‌کند، نام اوست که به عبری «موشه» تلفظ می‌شود. پس نخست لازم است، دیده شود که ریشه و معنای این نام چیست؟ باب دوم سفر خروج، حاوی پاسخی به این پرسش است. در آن‌جا نقل شده که یک شاهزاده خانم مصری، پس از گرفتن کودک از آب نیل، او را موسی (یعنی «از آب گرفته‌شده») نامید. دلیل انتخاب این نام را از لحاظ فقه‌اللغه (زبان‌شناسی)، این دانسته‌اند که وی «از آب نجات یافته» است. اما این توضیح آشکارا اشتباه است. زیرا، به‌نظر یکی از مؤلفان لغت‌نامه‌ی یهود، تفسیر تورات از نام «کسی که از آب بیرون آورده شده»، فقه‌اللغه‌ی عامیانه‌ی است که با شکل عبری واقعی «موشه» که «نجات‌بخش» معنا می‌دهد، سازگار نیست. از سوی دیگر، خلاف عقل است که یک شاهزاده خانم مصری، نام عبرانی برای کودک انتخاب کرده باشد. بنابراین، دانشمندان از دیرباز و از جهات مختلف حدس زده‌اند که نام موسی از واژه‌های مصری گرفته شده است. به‌عنوان نمونه زیگموند فروید، مطلبی از برستد، مؤلف تاریخ مصر را یادآور می‌شود. برستد می‌نویسد: «توجه به این امر مهم است که نام «موسی» مصری بود. این تخلیص شکلی از اشکال کامل‌تری مانند: «آمون - موس» (بچه‌ی آمون) یا «پات موس» (بچه‌ی پات) است. این نام‌ها خود نیز ملخص اشکال کامل‌تری از قبیل: «آمون فرزند عطا کرده» بوده‌اند. واژه‌ی «بچه» (موس) از نظر سهولت جایگزین همه‌ی اسم‌های مرکب شده است. واژه‌ی «موس» بر روی آثار مصری فراوان است. قطعاً پدر موسی بر روی فرزندش نامی گذاشته که کلمه‌ی «آمون» و «پات» در آن بوده، و نام خدا بعدها حذف شده و تنها کلمه‌ی «فرزند» (موسی یا موس) باقی‌مانده است. حرف «س» در آخر کلمه‌ی «موسس» در ترجمه‌ی یونانی اضافه شده و مربوط به زبان عبری نیست که در آن، این اسم «موشه» است.»
فروید، پس از آن‌که مطالب برستد را نقل می‌کند، خود می‌افزاید: «اندکی از این درشگفتم که برستد نام‌های مشابهی از قبیل «اهموس»، «توتموس» (تتمس) و «رامس» را که در فهرست نام شاهان مصر یافت می‌شود، در شمارش از قلم انداخته است. چگونه می‌توان توضیح داد در میان دانشمندان متعددی که به‌ریشه‌ی مصری نام موسی پی برده‌اند، هیچ‌یک نتیجه‌گیری نکرده یا حداقل حدس نزده‌اند که ممکن است کسی که موسی نامیده می‌شود، مصری باشد؟» (فروید، زیگموند، موسی و یکتاپرستی، صص ۱-٣). سپس، همو می‌افزاید: «بنابراین، تا آن‌جا که من می‌دانم، هیچ‌یک از مؤرخان و حتا از میان کسانی که چون برستد آمادگی قبول این مطلب را داشته‌اند که موسی «همه‌ی حکمت مصر را آموخته بود»، در آنچه مربوط به موسی است، چنین نتیجه‌گیری‌های نکرده‌اند. چه چیز تاریخ‌نویسان را از این استنتاج باز داشته است، به سهولت نمی‌توان آن‌را حدس زد. شاید علتش حرمت خلل‌ناپذیر ملهم از روایات کتاب مقدس باشد و شاید هم بدان علت بوده که غیریهودی بودن موسی امری حیرت‌انگیز جلوه می‌کرده است.» (همان‌جا)
Moses Biography, The Famous People, Society for recognition of famous people.
موسی به زمان‌هایی آن‌چنان دور دست تعلق دارد که بیدرنگ برای هر کسی این پرسش پیش می‌آید که آیا واقعاً باید او را شخصیت تاریخی به‌شمار آورد یا چهره‌ای است افسانه‌ای. در صورت اول باید زمان او قرن سیزدهم یا شاید چهاردهم پیش از میلاد بوده باشد. ما درباره‌ی وی جز آنچه در کتاب‌های مقدس و روایات مدون یهودیان به‌دست می‌آید، اطلاعات دیگر در اختیار نداریم. هر چند نمی‌توان یقین حاصل کرد، ولی اغلب مورخان در این نکته توافق دارند که موسی واقعاً وجود داشته و مهاجرت از مصر که با نام او پیوند دارد، وقوع یافته است. گفته می‌شود که اگر فرصیه‌ی مبتنی بر وجود تاریخی او رد شود، تاریخ بعدی اسرائیل غیرقابل فهم می‌شود. با وجود این، دانش امروز، روایات گذشته را با احتیاطی بیش از آنچه در گذشته معمول بود، مورد بررسی قرار می‌دهد. (فروید، زیگموند، موسی و یکتاپرستی، ص ۱)



«توتمِس‌» سوم‌ (Thutmose III) (پادشاهی ۲۴ آوریل ۱۴۷۹ - ۱۱ مارس ۱۴۲۵ پیش از میلاد) ششمین فرعون از دودمان هجدهم مصر باستان، که بزرگ‌ترین‌ فاتح‌ تاریخ‌ مصر بود؛ اتیوپی‌ را سركوب‌ و مطیع‌ خود كرد، تا فرات‌ را تحت‌ حكومت‌ خود درآورد و عظیم‌ترین‌ امپراطوری‌ تاریخ‌ را تشكیل‌ داد. هفده‌‌بار به‌ فلسطین‌ و سوریه‌ حمله‌ كرد. نیروی‌ دریایی‌ تشكیل‌ داد. ثروت‌ عظیمی‌ جمع‌‌آوری‌ كرد. كارهای‌ وسیع‌ ساختمانی‌ را آغاز كرد. دستاوردهای‌ خود را با جزئیات‌ بر روی‌ دیوارها و بناهای‌ یادبود ثبت‌ كرد. مقبره‌ی‌ او در «تبس‌» قرار دارد و جسد مومیایی‌ شده‌ی‌ او در قاهره‌ نگهداری‌ می‌شود. تصور می‌شود او بود كه‌ اسرائیل‌ را تحت‌ فشار قرار داد (رجوع شود به: هنری هلی، راهنمای کتاب مقدس، ص ٨٦). اما اگر توتمِس‌ سوم‌ در سال ۱۴۲۵ پیش از میلاد درگذشته و موسی در سال ۱٣۹۱ پیش از میلاد زاده شده باشد، بعید به‌نظر می‌رسد که این فرد همان فرعون زمان تولد موسی باشد.


سفر خروج ٢: ٢-٣؛ فروید می‌نویسد: «در سال ۱۹۵۹، رانک (O. Rank)، که در آن‌وقت هنوز تحت‌تأثیر من بود، به‌توصیه‌ی من کتابی به‌نام «افسانه‌ی تولد قهرمان» منتشر کرد و در آن نوشت: تقریباً همه‌ی جماعات متمدن ... از همان دوره‌های اولیه، در اشعار و افسانه‌ها، قهرمانانی از قبیل شاهان و امرای افسانه‌ای، بنیان‌گذاران مذاهب و سلسه‌های سلطنتی و مؤسسین امپراتوری‌ها یا شهرها و به‌طور کلی، قهرمانان ملی خود را ستوده‌اند؛ به‌خصوص لذتی می‌برده‌اند که داستان ولادت و دوره‌ی جوانی این قهرمانان را با وقایع دل‌انگیز بیارایند.» به‌گفته فروید (هرچند او با روش خاص خود، در پی اثبات پدرکشی و فرزندکشی از لحاظ روان‌شناسی است که از بحث ما جداست)، همان‌طوری که رانک نوشته، اگر با به‌کار بستن روش گالتون، یک «نمونه‌ی جامع افسانه» برای به‌دست آوردن تمام ویژگی‌های اساسی آن افسانه‌ها ترتیب یابد، الگوی زیر به‌دست می‌آید:
قهرمان از پدر و مادر از عالی‌ترین طبقه‌ی جامعه، که اغلب پسر پادشاه است، به‌دنیا آمده و تولد او در پی بروز دشواری‌های سخت که پدر و مادر او گرفتار ممنوعیت‌ها و موانع خارجی می‌شوند، در هنگام بارداری یا پیش از آن، یک پیشگویی (رؤیا یا سروش) خبر داده که تولد بچه سبب بروز واقعه‌ی شومی خواهد شد، و معمولاً پدر و مادر مورد تهدید قرار می‌گیرد. در نتیجه، آن‌ها به کشتن نوزاد یا افکندن او به‌کام خطرات بزرگ تن می‌دهند. بنابراین، پدر و مادر عموماً کودک را در سبدی گذاشته به جریان آب می‌سپرند. آن‌گاه کودک توسط جانوران یا افرادی مانند چوپانان نجات می‌یابد و جانور پستاندار یا زنی از مردم عادی به او شیر می‌دهد. در بزرگی، پس از حوادث و سرگذشت‌های زیاد، پدر و مادر را باز می‌یابد، در پی انتقام‌گیری می‌شود و سرانجام به عظمت و شهرت می‌سد. قدیمی‌ترین شخصیت معروفی که این افسانه ولادت درباره‌اش صادق است، «سارگن آگادی»، بنیان‌گذار بابل در ٢٨٠٠ پیش از میلاد است. او خود، افسانه‌ی زندگی‌اش را چنین می‌نویسد:
من سارگن هستم، پادشاه توانا، پادشاه آکاد، مادرم یک راهبه بود. تا وقتی‌که عمویم در کوهستان اقامت داشت، پدرم را نشناختم. مادرم در شهر آز و پیرانی، در کناره‌ی فرات، مرا آبستن شد. او مخفیانه مرا به‌دنیا آورد و در سبدی نئی که منافذ آن را با قیر پوشانیده بود، قرار داد و به جریان آبی‌که در آن غرق نمی‌شدم، رها کرد. آب مرا به نزد «آکی» چاه‌کن برد و «آکی» با خوش‌قلبی مرا از آب نجات داد. آکی مرا مانند فرزند خود بزرگ کرد. من باغبان حاکی شدم. وقتی که من باغبان بودم، ایشتر به‌من لطف کرد. من پادشاه شدم و چهل‌وپنج سال فرمانروایی کردم.
در رشته افسانه‌ای که با سارگن آغاز می‌شود، نام‌های موسی، کوروش و روملوس کاملاً آشناست. با این وصف، رانک توانسته تعداد زیادی از چهره‌های قهرمانانی را که به شعر و افسانه تعلق دارند و دارای کودکی کلاً یا جرئاً نظیر هم بوده‌اند، مانند: ادیپ، کارنا، پاریس، تلفس، پرسه، هراکلس، گیلگمش، آمفیون، زتوس، وغیره را گردآوری کند. (رجوع شود به: فروید، زیگموند، موسی و یکتاپرستی، صص ۴-٦)
به‌هر حال، کارهای فروید و رانک، شناخت منشأ و ریشه‌ی افسانه‌ی کودکی موسی را برای ما آشکار ساخته است. بنابراین، می‌توان حدس زد، این افسانه با اندک اختلاف با سایر افسانه‌ها به‌وسیله‌ی قوم یهود خلق شده و به‌شکل معروف به کاهن اعظم این قوم چسبیده است. چنان‌که فروید می‌نویسد: «بعدها مفسر بی‌پروایی به‌خود اجازه داده که به‌تاریخ موسی پاره‌ای تفصیلات نظیر به آب افکندن را که با نمونه‌ی کلاسیک افسانه‌ی قهرمان منطبق‌تر است، بیفزاید.» (همان‌جا، ص ٦). اما برای من از جنبه‌ی دیگر نیز این افسانه که برای موسی با آب و تاب بیان شده، پرسش‌برانگیز است؛ هارون برادر موسی که سه سال از او بزرگ‌تر بوده، چگونه از این فرمان فرعون جان سالم بدر برده است؟ شاید پاسخ این باشد که «قابله‌ها از دستور فرعون‌ اطاعت‌ نكردند، و فرعون هم واکنشی نشان نداد!» (مهدیزاده کابلی)


خروج ٢: ۵-۱٠؛ برای توضیحات لازم درباره‌ی نام موسی به پی‌نوشت‌ شماره ۱۱ رجوع شود.









[▲] جُستارهای وابسته

□
□
□


[▲] سرچشمه‌ها

□
□
□
□


[▲] پيوند به بیرون

□ [۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها: │ دین‌شناسی │ دین‌ یهود │ پیامبران یهودی