طراحی تصویر روی جلد کتاب «هوسهای سرخ: روانشناسی زیبایی، هوس و خیانت»، آرتور، ف.
چرخهی قاعدگی یا سیکل قاعدگی (Menstrual cycle) در واقع تغییرات فیزیولوژیکی است که در دوران باروری جنسی زنان، جهت تولیدمثل رخ میدهد و هر ماه یک تخمک بالغ شده و آمادهی تشکیل جنین میشود. در این مدت بهتدریج بافت رحم نیز آمادهی نگهداری جنین شده و اگر لقاح صورت نگیرد، تخمک دفع شده و بافت پوششی رحم ریزش میکند که به این فرایند قاعدگی گفته میشود. چرخهی قاعدگی زنان، بهطور طبیعی، از دوران بلوغ تا زمان یائسگی ادامه مییابد و فقط در دوران بارداری و شیردهی متوقف میشود. مدت خونریزی قاعدگی برای چندروز، معمولاً ۳-۵ روز طول میکشد، اما بین ۲-۸ روز نیز میتواند متغیر باشد. همچنین، یک سیکل قاعدگی طبیعی بین ۲۱ تا ۳۵ روز متغیر است، که هر سیکل بهطور متوسط ۲۸ روز طول میکشد. حجم متوسط خونریزی در هر سیکل ماهانه قاعدگی ۳۵ میلیلیتر است.
سیکل قاعدگی جهت حفظ باروری در زنان و تحت کنترل دستگاه درونریز یا سیستم اندوکرین (Endocrine system) ایجاد میشود. این سیکل (Ovarian cycle) به سه مرحله تقسیم میشود: ۱- فاز فولیکولر (Follicular phase)، ٢- مرحلهی تخمکگذاری یا فاز اوولاسیون (Ovulation)، و ٣- فاز لوتِئال (Luteal phase). اگرچه بعضی منابع، زیر نام »Uterine cycle« تقسیمبندی دیگری دارند: ۱- فاز قاعدگی یا خونریزی (Menstruation)، ٢- فاز تکثیری یا پرولیفراتیو (Proliferative phase)، و ٣- فاز ترشحی (Secretory phase).
بههر حال، در هر سیکل قاعدگی، که از اولین روز شروع خونریزی قاعدگی شروع میشود، روشهای هورمونی جلوگیری از بارداری با تغییر در سطح هورمونهای بدن از بارداری جلوگیری میکنند.
فصل اول
چرخه قاعدگی و تغییر در ترجیحات و رفتارهای جنسی زنان
موضوعات مورد بحث در این فصل، شامل موارد زیر است:
۱- بررسی خصایص افزایشدهنده جذابیت چهرهای مردان از نظر زنان مانند تقارن و مردانگی-زنانگینمایی چهرهای.
٢- بررسی خصایص افزایشدهنده جذابیت بدنی مردان از نظر زنان مانند قد، عرض شانهها و عضلانیبودن.
٣- بررسی خصایص افزایشدهنده جذابیت شخصیتی-رفتاری مردان از نظر زنان مانند رقابتجویی درون-جنسیتی.
۴- بررسی سایر خصایص افزایشدهنده جذابیت مردان از نظر زنان مانند صدا، بو و غیره.
۵- بررسی تغییرات و نوسانات در ترجیحات زیباییناختی و جنسی زنان که مرتبط با چرخهی قاعدگیاند.
٦- بررسی تغییرات و نوسانات در سایر رفتارها مانند فعالیتهای جنسی، خیانت زناشویی، اشتها و رفتارهای پوششی زنان که مرتبط با چرخهی قاعدگی هستند.
٧- بررسی دادههای خودگزارشدهی مردان در رابطه با تغییرات در ترجیحات جنسی زنان که با چرخهی قاعدگی مرتبط هستند.
چرخهی قاعدگی در زنان جامعه انسانی، از دیرباز متوجه تغییرات و نوسانات در رفتارهای جنسی زنان و بهخصوص تغییرات در رفتارهای جنسی که به موازات چرخهی قاعدگی[۱] روی میدهند، بوده است. همانطور که خواهیم دید، رفتارها و ترجیحات جنسی زنان، در طول چرخهی قاعدگی، تحولات زیادی را بهخود میبیند. تغییرات و نوسانات در رفتارها و ترجیحات جنسی زنان که هماهنگ با چرخهی قاعدگی روی میدهند، بهخصوص از این جهت که جنبههای پنهان و ناگفتهایی از زندگی جنسی زنان را آشکار میکنند، حائز اهمیت هستند.
چرخهی قاعدگی، به یک دوره تقریباً ماهیانه گفته میشود که در طول آن، تغییرات منظمی در وضعیت هورمونی و تناسلی زنان، روی میدهد. کل طول چرخهی قاعدگی، بین ٢۵ تا ٣۵ با میانگین ٢٨ روز است. ابتدای هر چرخه با خونریزی قاعدگی شروع میشود که مربوط به جدا شدن پوسته بیرونی رحم است. خونریزی قاعدگی که تقریباً ۵ تا ٧ روز طول میکشد، اولین مرحله از هر چرخهی جدید و شروع آن، علامت پایان یافتن چرخه قاعدگی قبلی است. اگر پنج روز را به عنوان تعداد روزهای مرحلهی قاعدگی در نظر گرفته و در میانگین تعداد چرخهی قاعدگی یک زن در هر سال یعنی دوازده ضرب کنیم، با احتساب شروع قاعدگی از سن دوازده سالگی و پایان آن در پنجاه سالگی، به عدد ٢،٦ سال میرسیم. بهعبارت دیگر، هر زن بهطور میانگین، شش سال از عمر خود را در این دوره بهسر میبرد. در صورتیکه طول دورهی چرخه را ٢٨ روز فرض کنیم، در طول نیمه اول چرخه، یعنی روزهای هفتم تا چهاردهم یا شانزدهم، ترشح هورمون استروژن[٢] که بهوسیله فولیکول یعنی تخمک نارسیده در تخمدان صورت میگیرد، رو به افزایش میگذارد. در اینصورت، روزهای بین حدوداً دهم تا چهاردهم یا شانزدهم چرخه، مرحله تخمکگذاری یا فولیکولار[٣] است. با فرمول بالا و با تغییر تعداد روزها از پنج روز به چهار روز به عدد ۵ سال میرسیم که مدت زمانی را میسازد که یک زن در طول عمر خود دورهی تخمکگذاری را تجربه میکند. در این مرحله، میزان هورمون استروژن به اوج خود میرسد. در اواسط چرخهی قاعدگی، اوج ناگهانی پروژسترون[۴] نیز روی میدهد که خود یکی از علل پاره شدن فولیکول و آزاد شدن تخمک از آن است. از آنجایی که اواسط چرخهی قاعدگی، بهترین زمان برای بارور شدن تخمک و حامله شدن یک زن است، به آن دورهی باروری[۵] یا پنجرهی باروری[٦] گفته شده است. به مرحله سوم چرخهی قاعدگی یعنی از روزهای چهاردهم یا شانزدهم تا پایان چرخه یعنی روز بیست و هشتم، مرحلهی لوتئال[٧] یا زردهای گفته میشود. در این مرحله تخمک رسیده که در مرحلهی قبلی آماده لقاح بوده در صورت بارور نشدن، تبدیل به جسمی زرد رنگ میشود. در این مرحله، ترشح استروژن کم، ولی میزان پروژسترون، همچنان بالا باقی میماند.
مراحل چرخه قاعدگی و تغییر در ترجیحات و رفتارهای جنسی
تغییرات یا نوسانات در ترجیحات و رفتارهای جنسی مرتبط با چرخهی قاعدگی[٨] در زنان، به آن دسته از تغییرات یا نوساناتی گفته میشود که چند ویژگی مهم دارند. اولین ویژگی، به این مطلب مربوط است که اثبات وجود آنها در یک زن یا زنانی معین، لزوماً مستلزم این نیست که زنان، هشیارانه از این تغییرات مطلع باشند. این تغییرات، در قالب یک فرایند ناهشیار زیستی روی میدهند که حتی خود فرد هم ممکن است از آن اطلاعی نداشته باشد. یکی دیگر از ویژگیهای مختص این تغییرات، تکراری بودن آنهاست. به این معنی که این تغییرات، از شروع چرخه قاعدگی بعدی، دوباره و با حالتی نوسانی، تکرار خواهند شد. بهطور مثال، ترجیح زنان برای مردان با ویژگیهای چهرهای خاص در اوایل چرخهی قاعدگی، همچنین در اوایل چرخههای قاعدگی بعدی هم تکرار خواهد شد. بر همین قیاس، علاقه زنان به ارتباط جنسی با مردانی با ویژگیهای شخصیتی خاص که در اواسط چرخهی قاعدگی روی میدهد، در اواسط چرخهی قاعدگی بعدی هم تکرار خواهد شد. ویژگی دیگر، به منظم و قابل پیشبینیبودن این نوسانات و تغییرات، اشاره دارد. این ویژگی، به این معنی است که تغییر در ترجیحات و تمایلات زنان و نوسانات آنها، بر مبنای نظمی معین و مشخص قرار داشته و میتوان آنها را بر اساس مرحلهای از چرخهی قاعدگی که زنان در آن قرار دارند، پیشبینی کرد. ویژگی دیگر تغییرات مرتبط با چرخهی قاعدگی اینست که این تغییرات، قابل مشاهده در اکثریت زنان هستند. بهطور مثال، ترجیح بیشتر برای چهرههای متقارنتر و توانایی افزایش یافته برای تشخیص چنین چهرههایی در اواسط چرخهی قاعدگی، در عموم زنان دیده میشود، هر چند در تعدادی از آنها ممکن است با شدت بیشتر یا کمتری مشاهده شود. وجود مشخصههای فوق، یعنی ناهشیار بودن، تکراری بودن، منظم و قابل پیشبینی بودن و مشاهده شدن در اغلب زنان، ما را به این مسئله رهنمون میکند که این تغییرات، مطابق با یک ساعت زیستیِ درونی بوده و تقریباً از عوامل محیطی تاثیری نمیپذیرند، زیرا زنان، در عوامل زیستی خود مشارکت دارند و نه در عوامل محیطی و فرهنگی که برای زنان مختلف، بسیار متفاوت است.
از نظر زنان، مردی از نظر جنسی، ایدهآل ارزیابی میشود که یک سری ویژگیهای چهرهای، جسمانی، رفتاری و شخصیتی خاص را داشته باشد. ویژگیهای مرد ایدهآل از نظر زنان، ثبات نداشته و معمولاً مطابق با مرحلهای از چرخهی قاعدگی که در آن بهسر میبرند، تغییر میکند. از جمله تغییرات مربوط به تمایلات زنان در مورد شریک جنسی مطلوب و ایدهآل، میتوان از تغییر در تمایلات آنها در زمینه چهرهی جذاب از نظر جنسی، اندام مطلوب، میزان بمی صدا، شخصیت و خصایص رفتاری، نام برد. علاوه بر این، زنان، در زمینهی رفتارهای جنسی خود مانند تغییرات رفتارهای مربوط بهنحوه پوشش و آرایش و میزان احتمال درگیر شدن در روابط جنسی با فردی به غیر از همسر (میزان احتمال خیانت) هم، نوسانات همزمان با مراحل چرخهی قاعدگی، نشان میدهند. در زیر، نتایج تعدادی از پژوهشهای انجامشده در مورد هر یک از تغییرات بالا را به اختصار مرور میکنیم.
(نکته ١: جذابیت، معادل واژه Attractiveness و زیبایی معادل واژه Beauty در زبان انگلیسی است. این دو واژه، معادل یکدیگرند و بهجای همدیگر نیز بهکار میروند. البته معمولاً جذابیت، قابل اطلاق به هر دو جذابیت جسمانی و رفتاری است، در حالیکه هرگاه واژه زیبایی بهکار میرود، معمولاً منظور زیبایی جسمانی، یعنی زیبایی چهرهای و یا بدنی است. بههمین خاطر است که در متون انگلیسی، واژه جذابیت همراه با واژههای چهرهای[۹]، بدنی[۱٠]، جسمانی[۱۱] (این واژه، معمولاً اشاره به هر دو خصایص چهرهای و بدنی دارد) و رفتاری[۱٢] بهکار میرود تا منظور نویسنده از نوع جذابیت مورد نظرش، مشخص گردد. در زبان انگلیسی، این دو واژه، بهجای هم بهکار میروند، اما جذابیت در متون علمی مانند مقالات و کتب، بیشتر استفاده میشود. در این کتاب نیز، ما این دو واژه را بهجای همدیگر استفاده کردهایم، اما از آنجاییکه در فارسی، کلمه جذابیت، رسمیتر و واژهی زیبایی احتمالاً عوامانهتر است، ترجیح ما همان کلمه جذابیت بوده است.
نکته ٢: واژه شریک جنسی یا به اختصار شریک که در این کتاب بهکار میبریم، معادل با کلمه Partner Sexual در زبان انگلیسی است. در فرهنگهای غربی، این واژه غالباً اشاره به داشتن گونهای از پیوند زناشویی بین دو نفر میکند که در آن، تعهدی رسمی و قانونی وجود ندارد. این سبک از زندگی زناشویی، یکی از سبکهای رایج ارتباطی بین دو جنس در کشورهای غربی است. با این حال، بعضی وقتها، این واژه شامل اشاره به هرگونه ارتباط زناشویی اعم از داشتن زن یا شوهر قانونی، داشتن یک شریک جنسی موقت یا یک دوست از جنس مقابل، میکند. در پژوهشها، هنگامی که کلمهی شریک بهکار میرود، معمولاً ناظر بههمین معنی اخیر از این واژه یعنی هرگونه رابطه رسمی یا غیررسمی بین افراد، بدون تفکیک قائل شدن بین آنها است. بهطور مثال، هنگامیکه گفته میشود «در یک پژوهش، زنان دارای شریک...» در حال اشاره به زنانی است که در یک رابطه با ثبات با جنس مقابل قرار دارند، حال چه این رابطهها رسمی و قانونی بوده و چه غیررسمی و بدون چارچوبهای مشخص قانونی باشند. از اینرو، در این کتاب نیز، هرگاه از واژه شریک استفاده شد، منظور هرگونه شریک یا همسر رسمی یا غیررسمی و بدون لحاظ کردن تفکیک بین این دو، است. در صورتیکه از واژه «شریک جنسی» استفاده کردیم، منظور داشتن یک شریک یا همسر که فرد با او رابطهی جنسی دارد اما رابطه بین طرفین، در یک چارچوب معین قانونی مانند ازدواج قرار نمیگیرد، است. منظور از واژه متاهل همان معنای مصطلح و رایج است که در آن، دو نفر با همدیگر ازدواج رسمی و قانونی میکنند.)
از جمله ویژگیهای چهرهای که به میزان بسیار زیادی در متون پژوهشی روانشناسی مورد تحقیق قرار گرفتهاند، میزان مردانگی-زنانگینمایی[۱٣] و تقارن چهرهای یک مرد و اثر این متغیرها بر میزان انتخاب شدن آن چهره بهوسیله زنان بهعنوان شریک جنسی ایدهآل یا همسر، بوده است. مشاهده شده که میزان مردانگی-زنانگینمایی چهره و تقارن چهرهای جذاب از نظر زنان، بسته به مرحلهای از چرخهی قاعدگی که در آن به سر میبرند، تغییر میکند. ابتدا به تعریف هر کدام از موارد بالا پرداخته و سپس نحوهی روند تغییرات در ترجیحات زنان که مربوط به خصایص فوق میباشند را مورد بررسی قرار میدهیم.
طراحی تصویر روی جلد کتاب «هوسهای سرخ: روانشناسی زیبایی، هوس و خیانت»، آرتور، ف.
کتاب هوسهای سرخ: روانشناسی زیبایی، هوس و خیانت (Red passions: psychology of Attractiveness, Passion and Infidelity)، این کتاب، سعی دارد تا با مرور پژوهشهای انجام شده در حیطهی روانشناسی جنسی، بهبررسی چندین رفتار جنسی در دو جنس و ارتباط آنها با یکدیگر بپردازد. زنان، تغییرات و نوساناتی را در ترجیحات و رفتارهای جنسیشان و همگام با چرخه قاعدگی نشان میدهند. بدینصورت که در مراحل مختلف چرخه قاعدگی، از نظر جنسی، خصایص چهرهای، بدنی و رفتاری متفاوتی را در مردان، جذاب مییابند. این نوساناتِ مرتبط با چرخه قاعدگی، شامل احتمال خیانت زناشویی نیز میشود. از طرف دیگر، میزان انعطافپذیری جنسی در زنان بیشتر است. بدین معنی که آنها در شرایط زمانی و مکانی متفاوت، تغییرات بیشتری را در نگرشها، ارزشها و رفتارهای جنسیشان نشان میدهند. مسائل جنسی با مسائل زیباییشناختی ما آدمیان، پیوند گسستناپذیری خوردهاند. چرا از نظر جنسی، هر جنس، بعضی از خصایص چهرهای، بدنی و رفتاری را در جنس مقابل خود زیبا و برانگیزاننده مییابد؟ چرا زیبایی و جذابیت، برای افراد، اینچنین شهوتانگیز و افسونگر است؟ اصولاٌ، چرا زیبایی زیباست؟! تبیین ارتباط زیبایی و جذابیت در مردان در ارتباط با نوسانات چرخه قاعدگی و خیانت زناشویی در زنان و ریشههای تکاملی چنین تغییرات و ترجیحاتی، از مباحث محوری این کتاب است. اینکه زیبایی و جذابیت، چه پیامهایی را به ذهن جنسی-تکاملی ما متبادر میکنند و اینکه آمیزش جنسی با افراد زیبا، احتمالاً چه منافع تکاملی را برای نیاکان ما و خود ما، در بر داشته و دارد.
رفتارهای نظارتی و کنترلی نسبت به همسر در مردان، از جمله موضوعات نیازمند تبیین در روانشناسی دو جنس، است. یکی از اصول اساسی روانشناسی تکاملی، این فرض زیربنایی است که هر رفتاری که در جنس زن یا مرد وجود دارد، میتواند نمایانگر تطابقی تکاملی برای سازش با مشکلات موجود در سیر تکاملی نیاکان انسان باشد. یکی از این چالشهای نیازمندِ سازگاری، انتخابها و رفتارهای جنسیِ جنس مقابل است. بر همین اساس، بسیاری از رفتارهای انسان و از جمله رفتارهای جنسی او، ریشهای مرتبط با رفتارهایِ جنس مقابلش دارد. بهطور نمونه، رفتارهای نظارتی کنترلگرانه در مردان، هماهنگ با رفتارهای جنسی خاص در زنان مانند احتمال خیانت زناشویی و تغییرات مرتبط با چرخهی قاعدگی، نوسان مییابد. این رفتارها، به این علت در مردان بهوجود آمدهاند که بعضی از مشکلات مردان مانند مشکلات مربوط به تطابق با محیط و از جمله زندگی زناشویی مانند اطمینان از والدِ فرزند خود بودن و جلوگیری از خیانت زنان را، حل کنند.
بررسی رفتارهای جنسیِ زن و مرد و نقش جنس مقابل در بوجودآمدن رفتارهای جنس دیگر، از جمله مسائلی است که میبایست در پژوهشهای علوم رفتاری بیشتر مورد توجه قرار گیرد. همچنین نتایج این پژوهشها باید راهنمای قانونگذاری، اجرا و اِعمال سیاستگذاریهای مربوط به قوانین حقوقی مرتبط با ارتباطات دو جنس مانند قوانین مربوط به ازدواج، باشند. در پایان بخش اول این کتاب، نویسنده، بهبررسی مطلوبیت یا عدم مطلوبیت نظامها و سبکهای مختلف ارتباطی بین دو جنس و هماهنگی آنها با واقعیتهای روانی-زیستی دو جنس، میپردازد. در بخش دوم کتاب، فصول متعددی قرار دارند که هر یک، ارتباط یافتهها و نظریات روانشناسی تکاملی را با سایر موضوعات و مفاهیم مهم اجتماعی، حقوقی، اخلاقی، روانشناختی و جنسی، با تمرکز بر مسائل جنسی، مرور میکند. عشق، ازدواج، تعارضات و خیانت زناشویی، قانون، اخلاق، مذهب و فمنیسم از آن جملهاند. در فصل آخر، شما به تعدادی از دلایل هشیار و ناهشیاری که باعث بروز مقاومت در ما نسبت به پذیرش حقایق علمی و از جمله یافتههای روانشناسی جنسی-تکاملی میشوند، پی میبرید. همه فصول، بهطور جذاب و روان نوشته شدهاند و قطعاً هر کدام از آنها، جواب تعدادی از سئوالات شما در زمینههای مختلف را میدهند.
سالها پیش، وقتی از بین رشتههای متعدد، رشته روانشناسی را در دانشگاه انتخاب کردم، با این امید وارد این رشته تحصیلی شدم که برای بیشمار سئوالهایم درباره اینکه چرا انسان بدینگونه رفتار میکند، جوابهایی بیابم. متاسفانه، علیرغم اینکه در مطالعه انواع رویکردها و مکاتب روانشناسی، تلاش لازم را بهخرج میدادم، ولی باز هم نمیتوانستم جوابهای بسیاری از سئوالاتم را، پیدا کنم. این مسئله درباره رفتارهای جنسی انسان که بهطور اختصاصی به آن علاقه داشتم، بیشتر هم صدق میکرد. میدانستم که علیرغم اینکه هر یک از گرایشات روانشناسی، حرفی برای گفتن دارند اما قطعه مهمی از این پازل، گمشده است. تا اینکه با نتایج مطالعات روانشناسی تکاملی آشنا شدم و متوجه شدم که یافتههای این گرایشِ روانشناسی، همان قطعه اصلی گمشده بود. گرایشی که آشنایی من با آن، متاسفانه به دانشگاههای داخل کشور مربوط نبود و زمانی با آن آشنا شدم که برای تحصیل، به خارج از کشور سفر کردم.
تناقضهای بزرگ
چند سال پیش، یکی از اشخاص دارای موقعیت بالای سیاسی در کشورمان، گفته بود که برای تنظیم قوانین ارتباطی بین دو جنس، نیاز به انجام یک سری مطالعات در مورد رفتارهای دو جنس و تفاوتهای آنهاست. این گفته مسئول مذکور، نشان از عدم آگاهی مناسب بسیاری از کارگزاران سیاسی و اجتماعی از یافتههای دههای اخیر روانشناسی در حیطه رفتارهای دو جنس و تفاوتهای آنها دارد که البته با توجه به حجم کم کتابها و مقالاتی که در این زمینه، به زبان فارسی، ترجمه یا تألیف میشوند، چندان هم غیرمنتظره نیست. هرچند در تاریخ فعلی، نمیتوانیم ادعا کنیم که همه چیز را در مورد روانشناسی دو جنس و تفاوتهای آنها فهمیدهایم، ولی حجم مطالعات آنقدر هستند که بتوانیم بسیاری از مسائل حقوقی، قانونی، ارتباطی و هنجارها را بر اساس این یافتهها، تنظیم یا تعدیل کنیم. به همین دلیل بود که تصمیم گرفتم، به زبان فارسی، در این زمینه کتابی بنویسم.
برای هر کسی که در زمینه روانشناسی رفتارهای جنسی مطالعه و تحقیق میکند، ارجاع به یافتههای روانشناسی تکاملی، از جمله ضروریات مورد نیاز برای درك جامع رفتار جنسی انسان، تلقی میشود. یکی از تناقضها در مورد روانشناسی تکاملی و جایگاه تبیینها و یافتههای آن در تفسیر مسائل رفتاری و اجتماعی در کشور ما، این است که برخلاف نتایج استنتاج شده از این رویکرد، بسیاری هنوز فکر میکنند که این رویکرد، مکتبی مخالف یا حداقل دارای نگرشی خنثی نسبت به مسائل اخلاقی بوده و تناقضاتی آشکار با نگرشهای مذهبی دارد. جالب اینجاست که در حالی که این نگرش در کشور ما نسبت به روانشناسی تکاملی وجود داشته و هنوز هم بعضی چنین نگرشهایی دارند، در کشورهای غربی، روانشناسی تکاملی مورد این انتقاد واقع شده که این رویکرد و طرفداران آن، محافظهکار و غیرلیبرال هستند. هر دو این نگرشها، نشاندهنده این مطلباند که افراد، چه متخصصین و چه عوام، نسبت به این رشته، درك کامل و صحیحی ندارند. روانشناسی تکاملی، بهعنوان یک رشته علمی، شدیداً مبتنی بر شواهد مستند علمی بوده و افتخار این را دارد که برای بسیاری از ادعاها و نظریات خود، انبوهی از شواهد تجربی، ارائه میکند. درحالیکه، عدهای فکر میکنند گزارهها، نظریات و یافتههای این رشته علمی، منجر به ضعیفشدن اعتقادات اخلاقی یا مذهبی در جامعه میشود، شواهد نشان میدهند که مطالعه یافتههای این رشته، نه تنها چنین اثری ایجاد نمیکند بلکه در بسیاری از موارد، تایید و تقویتکننده بنیادهای اخلاقی نیز میباشد. در این کتاب، سعی شده تا با ذکر مفصل نتایج پژوهشهای تجربی و علمی، خواننده را به این تفکر تشویق کند که علم نه تنها تضعیفکننده اخلاق نیست، بلکه در صورت درك صحیح، میتواند تاییدکننده و مشوق آن نیز باشد.
نگارش این کتاب و چالشهای پیشِ روی آن
نوشتن کتاب در جامعهای که محیطهای دانشگاهی آن، از بین فعالیتهای پژوهشی و علمی، اصراری عجیب بر فقط چاپ مقالات در مجلات نمایهشده در مجامع بینالمللی دارند، واقعاً نیاز به پشتکار و دلسوزی زیادی دارد. هدف دانش، فقط تولید آگاهی نیست، بلکه بهکارگیری آن است که متاسفانه این هدف اصلی، بعضی وقتها، قربانی ابزار خود یعنی صرفاً تولید دانش، میشود. دانشاندوزی، اگر همراه با دانشورزی نباشد، در واقع به هیچ فرایند و هدف مفیدی، ختم نشده است. متاسفانه، جامعه آموزشی روانشناسی نیز، همانند بسیاری از رشتههای دانشگاهی دیگر، پر شده از اساتیدی که سعی میکنند از طریق مقالات و کتبی که غالباً هم نتیجه زحمات دانشجویانشان است، به دانشیاری و استاد تمامی برسند، بدون اینکه هیچگاه بهطور حقیقی بخواهند یا اصلاً بتوانند عمق آنچه که مطالعه یا تحقیق کردهاند را دریافته یا به کاربردیکردن آن، بیندیشند.
دستاندرکاران امور تحقیق و تالیف در ایران، خود میدانند که فعالیتهای علمی اینچنینی، چقدر در کشور ما دشواری دارد. به این دشواریها، دشواری مربوط به تحقیق در زمینه مسائل جنسی که خود موضوعی چالشانگیز است را اضافه کنید. پژوهش در مورد مسائل جنسی زنان نیز، خود دوباره به این چالشانگیزی میافزاید، چرا که ما در کشوری زندگی میکنیم که مانند سایر جوامع و فرهنگهای سنتیتر، پردهای قطور از حیأ همراه با کتمان و انکار، روی تفکرات و باورهای افراد در مورد مسائل جنسی و بهخصوص مسائل جنسی زنان را، پوشانده است. جستجوی منابع جدید و علمی نیز، از جمله عواملی است که سختی کار در زمینه پژوهش و بهخصوص پژوهشهای جنسی را، بالا میبرد. دسترسی کم به کتابها و مقالاتی که در این زمینهها چاپ شدهاند، کمیت و کیفیت پایین منابع فارسی نگارششده در این زمینهها، سایتهایی که مدام فیلتر میشوند و ...، هر کدام میتوانند در صورت نبود ثبات و پشتکار مناسب، موجب سرخوردگی و ناکامی یک محقق شده و باعث انصراف او از ادامه کار شوند که خوشبختانه این اتفاق در مورد نویسنده روی نداد. برای این اثر، حقیقتاً زحمات زیادی کشیده شد. مولف، برای نوشتن این کتاب، چندین هزار صفحه مقاله و کتاب را در طول چندین سال مطالعه کرده است. نگارش آن نیز، حداقل، دو سال بهطول انجامید. علاوه بر اینها، مطالعه منابع گوناگون، دیدگاههای مختلف و موضوعات متنوع، انجام بررسیهای عملی، مشاهدات اجتماعی، مصاحبه و زمینهیابی و فعالیت بالینی، در طول ده سال اخیر، از جمله عواملی بوده که به نگارش این اثر کمک کردهاند. با وجود همه این تلاشها، مولف کاملاً معترف است که این اثر، قطعاً خالی از اشکال نبوده و محدودیتهای متعددی نیز دارد.
جدای از دشواری پژوهش و نگارش در حیطه روانشناسی جنسی، جو اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی نیز، برای محققین این حوزه از رفتار انسان، چالشبرانگیز است که آن هم دلایل متعددی دارد. تجربه شخصی نویسنده از صحبت درباره بعضی از مسائل جنسی از جمله مباحث مطرح در این کتاب با سایر افراد، چه متخصص و چه غیرمتخصص، نشان داد که اغلب افراد از هر دو جنس، مقاومتهایی نسبت به شنیدن و پذیرش حقایق جنسی مربوط به روانشناسی دو جنس، دارند. البته قابل انتظار هم است که در جامعهای که دانش صحیح و دقیق جنسی افراد درباره حقایق انسان، حداقل باشد، شنیدن اینکه تنوعطلبی جنسی در افراد، امری طبیعی بهمعنای زیستی بوده و یا اینکه زنها نیز همانند مردان، ذاتاً موجوداتی تکهمسرخواه نیستند، حداقل در ابتدای امر و بدون شنیدن مباحث بعدی، با مقاومت مواجه شود. نوشتن کتابهایی مانند کتاب حاضر، حداقل در شرایط فعلی جوامعی همچون جامعه ما، شجاعت و جسارت میخواست و البته خواندن منصفانه آن هم، بهشجاعت و آمادگی نیاز دارد. همانطور که چرچیل میگفت: «شجاعت، برای ایستادن و سخنگفتن لازم است، و البته برای نشستن و گوشدادن.»
متاسفانه در بازار، کتابهایی وجود دارند که عمدتاً ترجمه هستند ولی مترجمین آنها، عناوین آنها را تالیف یا ترجمه و تالیف میگذارند. البته که تالیف بهمعنای اینکه نویسنده یک اثر، مطالبی را بهوسیله ترجمه اخذ نمیکند نیست اما آن، مقتضیات خاص خود را دارد که با ترجمه صرف، بسیار متفاوت است. این کتاب، یک تالیف به معنای اخص و دقیق کلمه است (تنها استثنا، سه صفحه مطلبی است که در فصل ٩، تحت عنوان «ارضای جنسی و سلامتی» آورده شده است. همانطور که در ابتدای این قسمت هم گفته شده، این مطالب، از کتاب مستون و باس (٢٠۱٠)، ترجمه شدهاند. علت این بود که، مطالب این کتاب و از جمله فصل آخر آن که این سه صفحه از آن ترجمه شدهاند، آنقدر خواندنی و مهم بود که مولف را حیف آمد که قسمتی از آن را در این کتاب نیاورد). همچنین، تا آنجا که مولف اطلاع دارد، از نظر مسائل مطرح شده در این کتاب، این کتاب از اولین تالیفات در زبان فارسی است که بهخصوص سعی داشته مسائل فرهنگی خاص کشور خودمان را هم، تا حدی، پوشش دهد. سعی شده برای حداکثر علمیبودن متن کتاب، بیشترین ارجاعات ممکن به منابع علمی معتبر داده شود. از این جهت، منابع این کتاب، برای محققین، مترجمین و مولفینی که به دنبال کنکاش بیشتری هستند، غنی و بسیار مفید است.
شناخت رفتارهای جنسیِ جنس مقابل و مخاطبین این کتاب
زمانی، فیزیکدان مشهور، انیشتین گفته بود: «برای من، پی بردن به اسرار اتم، آسانتر از درك مکنونات یک زن است!». روانکاو مشهور، زیگموند فروید هم، اعتراف کرده بود که: «من بعد از سی سال پژوهش، بالاخره نفهمیدم که زنان چه میخواهند!». از بیان این ضعفها، مدت زمان زیادی میگذرد و در این مدت، برای این سئوال فروید، جوابهای زیادی یافت شده که اغلب آنها را مدیون یافتههای روانشناسی تکاملی هستیم. بدون مبالغه، میتوان ادعا کرد که گرایش روانشناسی تکاملی، موفقترین گرایش از بین رویکردها و گرایشات روانشناسی، در توصیف، تبیین و پیشبینی انواع رفتارهای جنسی بوده است.
هر چند قطعاً این کتاب، ادعا نمیکند که میتواند به تمامی سئوالات شما درباره رفتارهای جنسی دو جنس پاسخ دهد اما آن، جواب تعدادی از سئوالات و معماهای با موضوعات جنسی را که شاید سالها ذهن شما را به خود مشغول کرده بودند، خواهد داد. در درجه اول، مخاطب این کتاب، میتواند هر مرد و زنی باشد که دوست دارد درباره ماهیت و علل رفتاهای جنسی انسان، بیشتر بداند. اینکه ما چگونه رفتار میکنیم و چرا اینگونه رفتار میکنیم، سئوالی است که کنجکاوی ذهنِ هر فرد را درباره خود و جنس مقابل، بر میانگیزد. در واقع هر کسی با هر جنسیتی که تصمیم میگیرد با جنس مقابل خود ارتباط داشته باشد، میبایست در مورد رفتارهای جنسی خود و جنس مقابل، اطلاعات و دانش کافی کسب کند.
از آنجایی که این کتاب، اساساً رویکردی روانشناختی داشته و به بررسی ساختار روانشناختی چندین رفتار جنسی در جنس مونث و مذکر میپردازد، یکی از مخاطبین اصلی این کتاب، محققین و دانشجویان این رشته و همچنین علاقمندان بهحوزه روانشناسی جنسی هستند. برخلاف تعدادی از گرایشات و رویکردها در علوم انسانی و حتی روانشناسی، که پر از حدس و گمانهای آزمایش نشده یا حتی غیرقابل آزمایش هستند، رویکرد روانشناسی تکاملی، شدیداً مبتنی بر یافتههای علمی-تجربی و به دور از گمانهزنیها و فرضیات بیپایه و اساس است. در واقع، در این رویکرد، بیش از اینکه نظریه وجود داشته باشد، یافتههای پژوهشی وجود دارد و این مسئله، از جمله نقاط قوت این رویکرد در نگاه به رفتارهای جنسی انسان، بهشمار میرود. میتوان گفت که از بین رویکردهای موجود، روانشناسی تکاملی، در فراهمکردن دادههای پژوهشی برای فرضیات، نظریات و تحلیلهای خود، در مورد رفتارهای جنسی، پیشتاز و سرآمد بوده است.
مخاطبین بعدی این کتاب، محققین، مسئولان، تصمیمگیرندگان و دانشجویان مسائل حقوقی و قانونی که در مورد رفتارهای جنسی اعم از ازدواج، خیانت و غیره فعالیت دارند و همچنین، متولیانِ قانونگذار در حیطه روابط دو جنس، هستند. از یک نگاه، مخاطبین این گروه را، میتوان مخاطبین اصلی کتاب دانست. علت این است که این کتاب، هر چند با رویکردی روانشناختی جلو رفته و سعیِ در کنار هم چیدن یافتهها و تبیینات پژوهشهای روانشناختی به منظور نتیجهگیریهای نهایی دارد. اما هدف اصلی آن، در واقع، همین نتیجهگیریهایی است که منجر به برداشت ذهنی ما از قوانین و حقوق دو جنس، میشود. هر چند بهخصوص در جوامع غربی، روانشناسی در شکلدادن به بعضی از باورها، هنجارهای اجتماعی و قوانین حقوقی تاثیر داشته است اما متاسفانه، روانشناسی حتی در کشورهای غربی نیز، هیچوقت به اندازه سایر رشتههای دانشگاهی یا مکاتب اجتماعی، آنقدر سیاسی نبوده که بتواند در مورد مسائل حقوقی کلان یک جامعه نظر داده یا اعمال نفوذ کند. این مسئله، چندین علت داشته که بعضی غیرموجه و بعضی هم موجه هستند. اینکه از تولد روانشناسی علمی بهمعنای واقعی کلمه، بیش از صد سال نمیگذرد، حقیقتی کتمانناشدنی است و بدیهی است که نورسیدهها، کمتر قابل اعتمادند. روانشناسی بهعنوان رشتهای که کار خود را از دانشگاهها و درمانگاهها آغاز کرد، نتوانسته با رشتهای مانند فلسفه که قدمتی چندین هزار ساله دارد و همهجا حاضر است رقابت کند، هر چند که مقایسه این دو رشته از نظر حقایق علمی و تجربی، واقعاً مضحک است. شاید سیستم حقوقی یا سیاسی جوامع، ترجیح میدادند که به یک آشنای پیر بیشتر اعتماد کنند تا یک جوان تازهرسیده، حتی اگر آن آشنای پیر، پر از خطاهای عقلانی باشد! دومین علت را میتوان به وجود رویکردهای غیرعلمی و حتی غیرقابل آزمون در روانشناسی، مربوط دانست. این رویکردها، با ارائه فرضیاتی که در بسیاری از موارد، حاصل تجربیات دروننگرانه نظریهپردازن خود هستند، نهتنها علم روانشناسی را بهعنوان علمی که میتواند تجربی و علمی باشد عقب انداختند، بلکه نگرشی نه چندان مثبت از روانشناسی، در نظر خواص و عوام بهوجود آوردند. بهطور مثال، آیا شنیدن این فرضیه که همه پسربچهها، در کودکی میل جنسی نسبت به مادرانشان دارند و بعد این میل را بهجایی میفرستند که خود هم نمیدانند کجاست (ناخودآگاه)، چه سود علمی میتواند برای محققین روانشناسی جنسی داشته باشد در حالیکه نه وجود این میل در همه پسربچهها اثبات شده و نه اکتشاف دوباره آن در مردان بزرگسال.
مخاطبین گروه سوم را، میتوان رسانهها دانست. خوشبختانه یا متاسفانه، در دنیای مدرن، این رسانهها هستند که سردمداران کنترل تفکرات و باورهای ما، درباره تقریباً هر آنچه که فکر میکنیم، هستند. از آنجاییکه اکثریت افراد هر جامعهای، برای یافتن راه صحیح زندگی، وقت و انرژی لازم را نمیگذارند و ترجیح میدهند که این وظیفه دشوار را به رسانهها واگذار کنند، اگر رسانهها راه را اشتباه بروند، بهطور یقین، اکثریت جامعه نیز راه رهبران خود را انتخاب کرده و در مسیر اشتباه، گام بر خواهند داشت.
محققین و علاقمندانِ مطالعات و مسائل زنان و مردان، دیگر مخاطبینِ این کتاب هستند. مسائل و تعارضات دو جنس، مسائل مربوط به نقشهای جنسیتی، مشکلات دو جنس در ارتباط با همدیگر، مشکلات ارتباطی بین دو جنس و مسائل مربوط به تفاهم متقابل در دو جنس، از جمله موضوعات بسیار مهم هستند. طرفداران مکتبهای فمنیستی نیز، میتوانند از دیگر خوانندگان این کتاب باشند.
مخاطبین بعدی، روحانیون و دانشجویان رشته الهیات هستند. از زمان شروع به کار روانشناسی، بین روانشناسی و الهیات، هم قهر و هم آشتی رواج داشته است. در بسیاری از موارد، ریشه قهر بین این دو حوزه، سوءتفاهمهایی بوده که محققین رشتههای الهیات و روحانیون، نسبت به علم روانشناسی و روانشناسان، داشتهاند. محققینی که فرضیات، که بهمعنای صرفاً حدس و گمانهای یک روانشناس در مورد یک پدیده است را، با یافته علمی یا باور همهگیر در علم روانشناسی اشتباه میگیرند، مسئول بخشی از این سوءتفاهمها هستند. اما اکنون، وجود رشتههایی بهنام روانشناسی دین و حوزههایی بهنام دیندرمانی در روانشناسی، ثابت کردهاند که روانشناسی، نهتنها رشتهای دینستیز یا دینگریز نیست، بلکه به بعد معنوی انسان هم، اهمیت زیادی میدهد. مسئله اینجاست که برخلاف علوم الهیات، روش قابل قبول در روانشناسی، روش علمی و تجربی قابل آزمون و نه پذیرفتن تعبدی مجموعهای از عقاید، است. اما در همین مورد هم، نکته اینجاست که در پیش گرفتن روشها و راههای متفاوت، به این معنی نیست که این دو نمیتوانند به یک هدف مشترك که همان رفاه روانی، جسمی و اجتماعی بشر است، برسند. راهها، میتوانند متفاوت، اما هدفها، مشترك باشند. این کتاب میتواند به محققین رشته الهیات، این نوید را بدهد که روانشناسی به عنوان یکی از رشتههای همکار، توانسته و بیشک از این به بعد هم میتواند، شواهد غنی و خوبی در مورد درستی بعضی از گزارههای دینی، فراهم کند. البته، شایان ذکر است که همانطور که گفته شد، روش و فرایند تحلیل در این کتاب، بههیچعنوان کلامی، فلسفی یا دینی نبوده و از روش علمی در روانشناسی که همان مرور شواهد پژوهشی برای نظریات علمی است، تبعیت میکند.
اخلاق علمی یا علمی بهنام اخلاق
مدتها، از تولد روانشناسی گذشته است و همانطور که هر علم دیگری، حتی علوم کاملاً تجربی، آغازشان با فرضیات و حتی خرافات بوده، بهسر آمده است. حال دیگر روانشناسی علمی جدید، به یُمن و میمنت کنکاش علمی و تجربی، میتواند با قطعیت بیشتری سخن گفته و برای ادعاهای خود، دلایل و مستندات قوی و علمی ارائه کند. این رویداد، میتواند نویدبخش این امکان باشد که علم حقوق نیز، به بازبینی مجدد خود و پایهریزی دوباره بعضی از قوانین، بر مبنای یافتههای علمی، بپردازد. قانونِ مبتنی بر علوم تجربی و اخلاق علمی، این طلیعه را برای هر یک از ما دارد که دیگر برای رفتارها و بایدها و نبایدهایمان، دلایل علمی، عقلانی و مفیدی داشته باشیم. این کتاب، سعی دارد تا با پشت سر گذاشتن چندین مرحله و فراهم کردن مواد خام لازم، صحَت بعضی از قوانینِ مربوط به رفتارهای جنسی زن و مرد را اثبات کرده و به ردِ بعضی دیگر از تفکرات موجود در این زمینه، بپردازد. امید دارم که انتشار این کتاب، بتواند شروعکننده مسیرِ بنیان گذاشتن قوانین و اخلاقیات مبتنی بر علم باشد و محققین ما را نیز، به تفکر، تحقیق و تالیف در این زمینه، تشویق کند.
مباحث مطرحشده در فصول کتاب
بخش اول کتاب: در فصل اول، تغییراتی را که زنان در حیطه ترجیحات و رفتارهای جنسی و همزمان با مراحل چرخه قاعدگی نشان میدهند، بررسی میکنیم. در فصل دوم، به بررسی پدیده انعطافپذیری جنسی، مشخصات و خصایص آن و تفاوتهای دو جنس در آن، میپردازیم. در این دو فصل، قصد داریم با مرور برخی از پژوهشهای انجام شده در زمینه دو رفتار جنسی یعنی تغییرات در ترجیحات و رفتارهای جنسی مرتبط با چرخه قاعدگی[۱] در زنان و تفاوتهای جنسیتی در انعطافپذیری جنسی[٢]، به نمایی کلی از رفتارهای جنسی دوجنس، دست یابیم. برای فهمیدن تبیینات روانشناسی تکاملی در مورد رفتارهای جنسی در انسان، باید تا حدی، با مقدمات نظری و یافتههای زیستشناسی تکاملی، آشنا باشیم. بههمین خاطر، در فصل سوم، مقدمهای از نظریه تکامل داروینی و چند مورد از اصول اساسی زیستشناسی و روانشناسی تکاملی که در تبیین رفتارهای انسان و از جمله رفتارهای جنسی مطرح هستند را، شرح میدهیم. با توجه به مقدمات گفتهشده، در فصل چهارم، ریشههای تکاملی و کارکردی رفتارهای جنسی زنان که در فصول اول و دوم کتاب بدانها پرداخته شده یعنی تغییرات در ترجیحات جنسی همگام با چرخه قاعدگی و انعطافپذیری جنسی و همچنین تعدادی از وابستههای این رفتارها مانند رفتارهای مراقبت از همسر یا غیرتورزی در مردان و رقابت اسپرمی را، مورد بحث قرار میدهیم. در پایان این بخش از کتاب یعنی فصل پنجم، اینطور بحث میکنیم که بسیاری از رفتارهای جنسی انسان (اعم از رفتارهای زنان و مردان)، ریشههای تکاملیای دارند که ممکن است در دنیای امروزی نیز، همچنان انطباقی و مفید بوده و یا اینکه بهطور معکوسی، ارزش خود را بهعنوان رفتارهای افزایشدهنده بقا و تولیدمثل، از دست داده باشند. در این فصل، همچنین به بررسی بعضی از ادعاهای نظامهای اجتماعی-جنسی مختلف و تطابق آنها با واقعیتها، مشاهدات و یافتههای علمی پرداختهایم.
مولف، سعی کرده که تبیینات و تحلیلهای مطرح در کتاب را، تا آنجا که امکان داشته، بر مبنای یافتههای مکرراً کسبشده پژوهشی، قرار دهد. اکثریت تبییناتی که بخصوص در نیمه اول کتاب آورده شدهاند، کاملاً مبتنی بر شواهد بوده و جزو حقایق[٣] اثباتشده در روانشناسی، هستند. اما اذعان میشود که بخشهای بسیار کمی از تبییات و تحلیلهایی که بهخصوص در بخش دوم کتاب مطرح شدهاند را، میتوان فرضیات مبتنی بر شواهد در نظر گرفت. روش رسیدن به این فرضیات نیز، بر اساس همان فرایند پذیرفتهشده در علم یعنی تحلیل بر مبنای شواهد تجربی، قرار داشته است.
بخش دوم: روانشناسی تکاملی، بهعنوان یکی از شاخههای علمی روانشناسی که بهخصوص در دهههای اخیر، رشد فزایندهای داشته با حوزههای بسیاری، از خود رشته روانشناسی گرفته تا سایر حوزههای اجتماعی مانند قانون، اخلاق، هنر، ادبیات و ...، تعامل داشته است. نظریات و یافتههای روانشناسی تکاملی، درصدد تبیین بسیاری از مفاهیم و گزارههای مطرح در این حوزهها بوده و منجر به رشد این دیدگاه شده که مطالعه روانشناسی تکاملی، برای متولیان این حوزهها، تاثیرات بالقوه مفید و زیادی را، میتواند در پی داشته باشد. از آنجایی که تمرکز این کتاب، بر تبیینات تکاملی رفتارهای جنسی و بهخصوص رفتارهای جنسی مورد بحث در این کتاب است، در این بخش از کتاب نیز سعی شده تا تعامل تعدادی از یافتهها، تبیینات و نظریات روانشناسی تکاملی درباره سایر حوزههای علمی و اجتماعی را، در چارچوب همین رفتارهای جنسی و بهطور بسیار مختصر، به بحث بگذاریم. تعامل با سایر رویکردهای روانشناسی و تبیین تعدادی از مفاهیم و پدیدههای مطرح در سایر حوزههای علمی و اجتماعی همانند تعدادی از پدیدهها و رفتارهای جنسی، اخلاق و قانون، از جمله مباحث پوشش داده شده در این بخش از کتاب هستند. در غالب موارد، تمرکز بر رفتارهای جنسی و از جمله بحثهای مطرح شده در این کتاب، خواهد بود. همچنین، تلویحاً به بررسی قوانین مربوط به ازدواج که برای هر یک از دو جنس، در زمان ازدواج مطرح میشوند و ارتباط تناسب آنها با واقعیتهای روانیزیستی دو جنس، میپردازیم. فصول این بخش از کتاب، حوزههای متعدد و جالبی را در بر خواهند گرفت. از آنجایی که فصول کتاب، طبق نظم خاصی نوشته شدهاند، برای فهم مطالب بخش دوم کتاب، نیاز به دانستن مباحث بخش اول دارید. به همین دلیل، بهتر است که فصول، به ترتیب خوانده شوند.
معتقدم که شاید یکی از مهمترین فصول برای بسیاری از خوانندگان این کتاب، فصل آخر باشد. البته برای بهتر فهمیدن مطالب این فصل هم، باید سایر فصول را خوانده باشید. در این فصل، سعی شده تا مهمترین علل روانشناختی، فردی و ایدئولوژیکی که موجب مقاومت، نسبت به نظریات و یافتههایی علمی و بهطور اخص یافتههای روانشناسیِ جنسی-تکاملی میشوند، به بحث گذاشته شوند. دلیل اینکه نویسنده بر این فصل تاکید دارد این است که چنانچه افراد و گروهها، نسبت به علل مقاومتهای احتمالیشان نسبت به سایر دیدگاهها بینش نداشته باشند، احتمال اینکه دیدگاههای آن علم یا رویکرد را بپذیرند یا عملی کنند، کاهش مییابد. بههمین خاطر، توصیه میکنیم این فصل را با دقت بخوانید، چنانچه احساس نیاز کردید، آن را دوباره بخوانید یا مرور کنید. در پایان، ببینید کدامیک از مطالب این فصل، در درك بیشتر شما از علل مقاومتورزی افراد (از جمله خودتان) و گروهها، نسبت به رویکردهای علمی بهطور اعم و روانشناسی تکاملی بهطور اخص، کمککننده هستند.
سبک ارجاعدهی در متن
شیوه ارجاعدهی در متن و منبعنویسی کتاب، تحت قواعد و قوانین انجمن روانشناسی آمریکا (APA) است. در متن، هر جا که از علامت [] استفاده شده باشد، بهمعنای این است که نویسنده بهمنظور روشنترشدن بحث و کمک به فهم بیشتر مطلب، قصد اضافهکردن مطلبی را از خود به مطالب نویسنده یا نویسندگان اصلی آن متن، داشته است. جملات قرار داده شده در علامت " " یا «» بهمعنی این است که این مطالب عیناً از نویسنده یا نویسندگان خاصی اقتباس شدهاند، با این تفاوت که، متون مربوط به محتوای مورد بحث، در علامت " " گذاشته شدهاند، در حالیکه مطالب قرارگرفته در علامت«» غالباً جملات قصار برگرفته از دیگران، هستند. واژهها یا عبارات مورد تاکید و نیازمند توجه هم، بهطور ایتالیک (کج) تایپ شدهاند. بهطور مثال، آنها ممکن است قیودی باشند که خواننده را به این امر متذکر میشوند که از دامِ افتادن در تعمیمدهی، اجتناب کند. معمولاً، احتمالاً و ممکن است، از آن جملهاند. مطالب برگرفته از منابع دسته دوم، با عنوان «بهنقل از«، ارجاعدهی شدهاند. مولف، تصمیم گرفت که سبک متداول نگارش پاورقی مربوط به اسامی محققین یا مولفین مورد ارجاع در متن را، که در منابع فارسی بهصورت زیرنویس در همان صفحه هستند، تغییر دهد. به این شکل که در این کتاب، هر جا که با نام محقق یا محققی مواجه شدید و خواستید منبع ارجاعشده به آن را، در لیست منابع بیابید، ابتدا به نمایه اسامی آخر کتاب مراجعه کنید. سپس نام نویسنده مورد ارجاع را، در لیست نمایه اسامی که بر اساس الفبای فارسی نگاشته شده، پیدا کنید. در مقابل اسم مذکور، معادل انگلیسی آن نام را خواهید یافت. سپس میتوانید بر اساس این مشخصات، منبع مورد نظرتان را در لیست منابع بیابید. بهطور نمونه، فرض کنید که در حین خواندن مطلبی در یک از بخش از کتاب، مولف به محققی مانند «باس، ٢٠٠٠» ارجاع داده است. ابتدا به نمایه اسامی رجوع کرده و نام باس را به فارسی بیابید. خواهید دید که جلوی این نام، معادل انگلیسی Buss نوشته شده است. حال می توانید به بخش منابع مراجعه کرده و بر اساس الفبای انگلیسی، منبعی که نویسنده آن Buss و سال نشر آن ٢٠٠٠ است را پیدا کنید. اگر به اثری ارجاع شده باشد که آن اثر، چند محقق یا نویسنده دارد، فقط نام اولین نویسنده را در نمایه اسامی خواهید یافت. بهطور نمونه، برای یافتن منبع مربوط به ارجاع «ویلسون و دیلی، ۱۹۹٢»، فقط نام ویلسون را در لیست نمایه اسامی خواهید یافت. در این حالت نیز، بهراحتی و با توجه به نامی که در لیست اسامی یافتهاید و نام محقق یا محققین بعدی و سال نشر اثر، میتوانید منبع مورد نظر را بیابید. این روش ارجاعدهی، این مزیت را دارد که برای یافتن منبع مورد نظرتان، نیازی ندارید تا معادل انگلیسی نام یک محقق را که فقط برای اولینبار در متن زیرنویس میشود، به ذهن بسپارید. زیرا معادل انگلیسی نام او، همواره در لیست نمایه اسامی، در دسترس قرار دارد. لازم به ذکر است که معادل انگلیسی آن دسته از اسامی محققین و مولفینی که مطلبی از آنها از شخص دیگری نقل شده، بههمان صورت زیرنویس و در همان صفحه نقلِ مطلب، ذکر شده است. برای تعداد بسیار کمی از منابع ارجاع داده شده، عنوان فصل نیز آورده شده است. این موارد، کتابهایی بودهاند که محقق به فرمت دیجیتالیِ بدون ذکر صفحه آنها، دسترسی داشته (مانند فرمت mobi) و فرمت چاپی آنها موجود نبوده تا شماره صفحهای که مطلب از آن منبع اخذ شده، بهطور دقیق ذکر شود. بههمین دلیل، شماره فصلی که مطلبی از آن گرفته شده یا به آن ارجاع داده شده ذکر گردیده تا خواننده در صورت نیاز، راحتتر به عین مطلب برگرفته از منبع ارجاع داده شده، دسترسی بیابد. تعداد کمی از منابع نیز، بهصورت زیرنویس در صفحات کتاب آورده شدهاند. این منابع، غالباً منابعی بودهاند که نمیتوانستند جزو منابع پژوهشی یا ارجاعی کتاب بهشمار بروند اما به هر حال، مطالبی از آنها نقل شده و یا به آنها ارجاع داده شده و بههمین دلیل، باید عنوان کامل آنها درج میشده است. فرهنگ لغات، کتاب اشعار و تعدادی دیگر از منابع، از آن جمله بودهاند. در زمینه نوشتن منابع و مراجع مورد استفاده، مولف سعی کرده تا تمام تلاش خود را برای رعایت حقوق سایر مولفین بهکار گیرد، بدینصورت که اگر جملهای هم، از محقق یا مولفی دیگر اخذ شده، به آن محقق یا مولف ارجاع داده شده است. تنها استثنأ، تصاویر بهکارگفته شده در طراحی جلد کتاب هستند. متاسفانه، علیرغم تلاش زیاد، نویسنده نتوانست منابع اصلی این تصاویر را، که از اینترنت گرفته شده بودند، بیابد. عکسها، در اختیار هنرمند طراح روی جلد قرار گرفته و ایشان، جلد کتاب را با استفاده از این تصاویر، طراحی کردند. همچنین چند جمله قصار و چند تصویر که منبع آنها در دسترس نبودند، بهصورت «منبع؟» مشخص شدهاند.
منابع اخذ شده برای نوشتن این کتاب، از جمله منابع خوب برای محققین، مولفین و مترجمینی است که قصد مطالعه و تحقیق در مورد مسائل مطرح در این کتاب را دارند. در پایان کتاب و قبل از ذکر منابع، لیستی از پیشنهادات، بهمنظور مطالعه بیشتر، ارائه شده که راهنمای خوبی برای انتخاب منبع مورد نیاز برای مطالعه در زمینههای ذکرشده، میباشد. در لیست منابع نیز، در ابتدای منابعی که از نظر نویسنده، منابع کاملتری در یک زمینه خاص به شمار میرفتهاند، علامت ← گذاشته شده است.
علیرغم چندینبار مطالعه متن کتاب و سعی مولف برای حذف غلطهای املایی یا نگارشی و تایپی، باز هم معترف هستم که ممکن است مشکلاتی در گوشه و کنار صفحات کتاب، بهچشم بخورند. این به اینخاطر است که بخشهای مختلف کتاب، مورد ویرایشها، بازنویسیها و حذف و اضافات متعدد، قرار میگرفت.
نشر الکترونیکی کتاب
برای مولفین و مترجمینی که در کشور ما، مشغول فعالیتهای نگارشی هستند، به پایان رساندن اثر، یک طرف قضیه تلقی میشود و مشکلات و دغدغههای مربوط به نشر آن، یک مسئله مهم و سوی دیگر قضیه است. یکی از موانع بزرگ نشر در کشور ما که بهخصوص اهمیت آن اخیراً نیز بیشتر شده، قیمت تمام شده آثار چاپی است. بسیاری از خریداران کتاب (و شاید در کل علم)، در کشورهایی مانند جامعه ما، متمول نیستند. هزینه کتاب، میتواند تعدادی از مخاطبان یک اثر چاپی را، کم کند. یک مشکل بزرگ و بسیار با اهمیت دیگر، توزیع آثار و نحوه اطلاعرسانی درباره آنهاست. متاسفانه، توزیع کتاب و سایر منابع علمی، در کشور، بهخوبی صورت نمیگیرد. بسیاری از کتابها و حتی آثار خوب، فقط یکبار چاپ میشوند یا بین تجدیدچاپشدن آنها، زمان زیادی فاصله میافتد. توزیع منابع به شهرستانها خوب نیست و حتی در پایتخت نیز، ممکن است فقط مکانهای محدودی مانند همان محل نشر اثر، آن منبع را در معرض فروش بگذارند. مسئله زمان طولانیِ گرفتن مجوز چاپ نیز، از جمله موانع اصلی بر سر چاپ کتاب است که صبری ایوبی را میطلبد. خوشبختانه، رشد روزافزونِ تکنولوژیهای الکترونیکی و اینترنت، تعدادی از این مشکلات را تا حدی کم کرده است. از اینرو، مولف تصمیم گرفت که علیرغم جنبههای منفی توزیع الکترونیک اثر، این کتاب را در قالب فایل الکترونیکی و بر روی اینترنت، توزیع کند. این مسئله، بهخصوص با توجه به اینکه در کشور ما، اغلب نویسندگان و مترجمین کتابهای علمی و دانشگاهی، از فروش آثار خود، منافع مالی چندانی بهدست نمیآورند، امکانپذیر است. این رویداد، علاوه بر اینکه میتواند منجر به جریان سیالتر و سریعتر علم در جامعه شود، همچنین، طیف بیشتری از افراد را، موفق به خواندن منابع علمی میکند. امروزه، کمتر خانهای یافت میشود که در آن کامپیوتر نباشد. وجود لبتاپ، تبلت و کتابخوانهای الکترونیک نیز، باعث میشوند تا تغییر فرمت آثار و کتابها، از شکل چاپی به دیجیتالی، اجتنابناپذیر شود. متاسفانه، با وجود اینکه تعداد کتابهای الکترونیکی موجود بر اینترنت، بسیار زیاد است اما تعداد کمی از کتابهای دانشگاهی یا کتبِ با سطوح علمی بالا که به زبان فارسی نوشته یا ترجمه شدهاند، بهطور الکترونیکی نشر پیدا کردهاند. با این حال، وجود مجموعه عواملی که ذکر آنها رفت، میطلبید که بالاخره تعدادی از صاحبان کتابهای علمی هم، تصمیم بگیرند تا آثار خود را بهطور الکترونیک نشر دهند. نویسنده این کتاب، بنا به این علل، تصمیم گرفت تا یکی از این مولفین باشد. امیدوارم که این کار، مقدمه خوبی برای گسترش انتشار الکترونیکی منابع و آثار علمی و دانشگاهی، باشد. همچنین، با توجه به مشکلات مربوط به حق کپیرایت در مورد آثار منتشرشده، امیدواریم که کلیه عزیزانی که به هر طریق قصد بازنشر مطالب این کتاب را دارند، به این مسئله توجه کنند که ارجاعدهی و رعایت حقوق معنوی سایر محققین، موجب جلب رضایت همه محققان، تداوم فعالیتهای پژوهشی آنها و هرچه پُربارتر شدن فضای پژوهشی کشور خواهد شد. بههمین دلیل، فقط بعد از اخذ موافقت مولف، اقدام به این کار کرده و در رعایت حق کپی رایت نویسنده، دقت و کوشایی لازم را به خرج دهند.
اگر چه که کتاب، بهصورت اینترنتی نشر مییابد اما چیدمان نگارشی و تایپی کتاب، بهنحوی صورت گرفته که کسانی که قصد استفاده از نسخهی چاپی آن را دارند نیز، بهراحتی بتوانند این کتاب را پرینت گرفته و نسخهی چاپی آن را مطالعه کنند.
و اما درباره عنوان کتاب: عنوان تکمیلی کتاب «روانشناسی زیبایی، هوس و خیانت» بهخصوص دربارهی بخش اول کتاب، به اندازه کافی گویاست. اما برای درك بهتر اینکه چرا مولف، عنوان اصلی کتاب را هوسهای سرخ» گذاشت، باید تا رسیدن به اواخر فصل پنجم صبر کنید! بخش دوم، علیرغم اینکه موضوعات متنوعی را در بر میگیرد، اما اغلب بخشهای آن، همچنان ارتباط خود را با بحث اصلی کتاب یعنی تمنیات غریزی-جنسی و رفتارهای جنسی انسان، حفظ کرده است. بههمین دلیل، عنوان کتاب، برای این بخش کتاب هم، مناسب و هماهنگ، بهنظر میرسید.
روانگسیختگی یا اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی (به انگلیسی: Schizophrenia) یک اختلال روانی است که مشخصهٔ آن ازکارافتادگی فرایندهای فکری و پاسخگویی عاطفی ضعیف است. این بیماری در بین همهی بیماریهای عمدهی روانشناختی از همه وخیمتر میباشد و معمولاً خود را بهصورت توهم شنیداری، توهمهای جنون آمیز یا عجیب و غریب، یا تکلم و تفکر آشفته نشان میدهد، و با اختلال در عملکرد اجتماعی یا شغلی قابل توجهی همراه است. شروع علائم معمولاً در دوران نوجوانی رخ میدهد، با یک شیوع در طول زندگی جهانی در حدود ۰٫۳–۰٫۷٪. تشخیص بر اساس مشاهدهی رفتار و تجارب گزارششدهی بیمار است.
بهنظر میرسد ژنتیک، محیط اولیه، نوروبیولوژی، و فرایندهای روانی و اجتماعی از عوامل مهم مؤثر باشند؛ ۴۰ درصد از بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی چپ دست بودهاند. بهنظر میرسد برخی از مواد مخدر تفریحی و داروها باعث ایجاد یا بدتر شدن علایم میشوند.
اسکیزوفرنی (Schizophrenia) یا جنون جوانی یکی از پیچیدهترین نوع اختلالات روانی است که قدیمیترها از آن بهعنوان تحلیل تدریجی خصوصیات عقلی و شخصیت ذکر میکردند که فرد در خود فرو رفته و گرفتار تخیلات و تصورات بیمارگونه و عجیبی شده بود. امروزه اصطلاح اسکیزوفرنی گروهی از واکنشهای جنونی را شامل میشود که در آن آشفتگیهای اساسی در ارتباط با حقیقت در روندهای ذهنی و عاطفی بیمار موجود است و بهطور کلی بیماران به حوادث حقیقی بیاعتنا میباشند و در افکار آنها شکاف و تجزیه ملاحظه میشود.
یکی از شایعترین نوع اختلالات روانی سایکوتیک است؛ میزان شیوع آن تقریباً یک درصد جمعیت است؛ درصد ابتلای به این بیماری در زن و مرد مساوی است، میگویند فاکتورهای ذیل در آن نقش دارد یا حداقل تفاوت محسوسی داشته: اشخاص مجرد تقریباً دو برابر افراد متاهل دچار این بیماری بودهاند، در طبقات پایین اجتماعی بیشتر دیده میشود، در مهاجران بیشتر دیده میشود، در کشورهای صنعتی بیشتر است، و تغییرات فرهنگی و معیارهای اجتماعی فرهنگی در آن نقش داشته است.
بلولر دو دسته علایم برای بیماری قائل بود علایم اولیه و علایم ثانویه که علایم اولیه به چهار A بلولر معروفند عبارتند از Autism یا اوتیسم، Ambivalence یا تضاد و دوگانگی، Association (یا اختلال افکار و تداعی Disorder of Association)، Affect (یا اختلال عواطف Disorder of Affect). بلولر معتقد بود این چهار اختلال سازش فرد را با محیط مختل خواهد کرد و منجر به بروز علایم ثانوی خواهد شد که عبارتند از: هذیانها Delusion، توهمات Hallucination، اختلال در رفتار حرکتی، اختلال لفظی و گفتاری، و غیره.
بهطور کلی علایم بیماری اسکیزوفرنی را میتوان بهصورت ذیل بیان کرد:
توهم (Hallucination) - تجربیات حسی یا درک بدون محرک خارجی از علایم شایع اسکیزوفرنی است.
توهم شنوایی (Auditory Hallucination) - توهم شنوایی ٧۵ درصد بیماران اسکیزوفرنی توهم شنوایی دارند. شایعترین توهم شنوایی شنیدن صداست شخص صدای دو یا چند نفر را میشنود که در مورد بیمار صحبت میکنند. اغلب صداها خطاب به بیمار است، یا تهدید میکنند یا حرفهای توهینکننده و زشت میزنند، یا به بیمار دستوراتی میدهند، یا بیمار صدرای افکار خودش را میشنود.
توهم بینایی (Visual Hallucination) - کمتر از توهم شنوایی شایع است بیمار ممکن است شیطان، افراد خطرناک و ارازل و اوباش، حیوانات درنده، را ببیند. توهم بینایی در اسکیزوفرنی واضح، دقیق، سه بعدی، بهاندازه طبیعی، و محرک است.
توهم بویایی (Smell Hallucination) - بسیاری مواقع به کثیفی، یا بوی بد، یا کثیفبودن بدن خود بیمار مربوط میگردد.
توهم لامسه (Touch Hallucination) - بهصورت لمس بدن بیمار، سرد و گرمشدن بدن بیمار توسط چیزی خارجی، ظهور میکند.
توهمات سنستتیک (Cenesthetic Hallucination) - یا تغییرات اعضای بدن بهصورت احساس سوزش در مغز، احساس فشار در عروق داخل شکم، احساس برش مغز و استخوان، دیده میشود.
توهم جنسی (Sexual Hallucination) - توهم جنسی متداول است ممکن است احساس عجیبی در دستگاه جنسی خود بکند یا احساس غیرعادی بودن، یا احساس تحت کنترل بودن، یا احساس مورد تجاوز قرار گرفتن، یا مورد عشق واقع شدن.
ایلوزیون (Illusion) - ایلوژن یا ایلوژن یا خطاهای حسی نیز در بیماران اسکیزوفرنی ممکن است دیده شود مثلاً صداها را بلندتر از حد طبیعی یا غیرعادیتر بشنوند.
محتوای رویا (Dream) - محتوای رویای افراد اسکیزوفرن نامربوطتر و عجیب و غریب است، عواطف ناخوشایند در رویای بیماران اسکیزوفرن بیشتر از اشخاص طبیعی است.
بینش (Insight) - بینش در بیماران اسکیزوفرن مختل میشود، و بیمار اسکیزوفرن نسبت به مشکلات خود آگاهی ندارد.
قضاوت (Judgment) - قضاوت نیز در بیماران اسکیزوفرن مختل است، و بیمار نتیجه احتمالی رفتار خود را نمیداند، و قدرت نظم دادن به فعالیتهای روزمره خود را ندارد.
تفکر ذاتی و انضمامی (Concrete thinking) و تفکر انتزاعی (Abstract thinking) - بعضی بیماران اسکیزوفرن قدرت اندیشیدن انتزاعی و منطقی را از دست میدهند و تمایل به اندیشیدن و بهکاربردن الفاظ مشخص ملموس پیدا میکنند. همچنین در طبقهبندی و تعمیم نیز دچار مشکل میشوند.
تفکر اوتیستیک (Autism) - در درون خود فرو رفتن و به خود مشغول بودن و با دنیای بیرون کاری نداشتن، بیمار اغلب در خود فرو رفته و با خود مشغول است، ارتباط وی با دنیای واقعی بیثبات، سست، و متزلزل است، ممکن است ارتباط وی با دنیای خارج و واقعیت قطع باشد و به دنیای درون خود فرو رفته باشد که مشتمل بر خواستهها، ترسها، توهمات، و هذیانها و تصورات بیمارگونه هستند و تحت تسلط دنیای درونی نابهنجار خود قرار دارد.
سمبولیسم (Symbolism) - یکی از علایم و مشخصههای بیمار اسکیزوفرن وجود سمبولیسم در تفکر، گفتار، و رفتار عجیب و غیر عادی بیمار اسکیزوفرن است، که ممکن است برای هیچکس غیر از خود بیمار قابل درک نباشد. همچنین اشتغال ذهنی بیمار اسکیزوفرن با نیروهای نامریی، تشعشع، سحر و جادو، مذهب، فلسفه، روانشناسی، روانشناسی ماورای طبیعی، تمایل و گرایش او به رمز، تلخیص، و سمبولیسم است.
اختلال در تفکر و درک مفاهیم یکی از مشخصههای بیمار اسکیزوفرن است تفکر بیمار اغلب عجیب و غریب و غیرقابل پیشبینی است، بیمار اغلب در خود فرو رفته و با خود مشغول است، ارتباط وی با دنیای واقعی بیثبات، سست، و متزلزل است، ممکن است ارتباط وی با دنیای خارج و واقعیت قطع باشد و به دنیای درون خود فرو رفته باشد که مشتمل بر خواستهها، ترسها، توهمات، و هذیانها و تصورات بیمارگونه هستند و بیمار بدان مشغول بوده و تحت تسلط دنیای درونی نابهنجار خود قرار دارد. اختلال تفکر را برای سهولت فهم به دو قسمت اختلال در محتوای تفکر و اختلال در ظاهر و جریان تفکر تقسیم میکنند:
۱ اختلال در محتوای تفکر یا هذیانها (Delusion): هذیان را اینطور تعریف میکنند عقاید باطلی است که نمیتوان با استدلال آن را اصلاح کرد و در عین حال جزای از زمینه فرهنگی بیمار نیست. مثلاً جن عقاید باطلی است ولی چون با زمینه فرهنگی ارتباط دارد، هذیان تلقی نمیشود. هذیانها شایعترین علایم بیماران اسکیزوفرنی هستند، هذیانهای بیمار اسکیزوفرن بیانگر نیازها، ترسها، و افکار درونی اوست و بعضا بر اساس توهمات بیمار استوار است، و ممکن است متضاد و متناقض همدیگر باشند. هذیانهای بیماران اسکیزوفنی بهصورت ذیل هستند:
هذیان اشاره و کنایه (Delusion of reference) - بیمار فکر میکند در رفتار و گفتار دیگران اشاره به وی وجود دارد یا در مطالب و محتویات روزنامهها و مجلات به وی اشاره دارند.
هذیان نفوذ (Delusion of influence) - بیمار فکر میکند گروهی یا سازمانی یا افرادی وی را تحت نفوذ خود قرار دادهاند، مثلاً دشمنان با امواج الکترونیکی در افکار او مداخله میکنند.
هذیان گزند و تعقیب (Delusion of persecution) - بیمار فکر میکند فرد یا گروهی وی را تعقیب میکنند یا در صدد آزار و اذیت او هستند، او احساس میکند جاسوسهای بیگانه مرتب او را تحت نظر دارند و مراغب او هستند.
هذیان بزرگمنشی (Delusion of Grandeur) - بیمار ممکن است خود را شخص مخترع و دانشمند، منجی مذهبی، ناجی بشریت، یا ناپلیون و غیره بداند. یا در عین حال که ٦ کلاس بیشتر نخوانده ادعا کند چند تا دکترا دارد. یا هنرپیشه معروفی عاشق و شیفته وی شده است.
هذیان هیپوکندریاک (Delusion of Hypochondriac) - ممکن است فکر کند مبتلاً به بیماری خطرناکی شده، یا گندیده شده، یا قسمتی از بدن وی پوسیده شده است، یا مغز وی از بین رفته یا در رگهای بدنش کرم و حشرات وارد شدهاند.
هذیان گناه (Delusion of Guilt or sin) - ممکن است فرد احساس کند خطای غیرقابل بخششی انجام داده و مستوجب مجازات است یا گناه نابخشودنی مرتکب شده است.
هذیان نفی وجود یا فنا Delusion of Nihilistic بیمار ممکن است فکر کند مرده و وجود ندارد، یا چیزی که وجود دارد روح اوست و خودش مرده، یا فکر کند تمام دنیا از بین خواهد رفت، یا موجودات و انسانها را اشباه تلقی نماید.
هذیان قانونی (Delusion of Litigious Nes) - گاهی اوقات بیمار مرتب به دادگستری مراجعه میکند و بر علیه این و آن شکایت مطرح میکند، بدون اینکه دلیلی ارایه نماید.
٢ اختلال در جریان تفکر:
تداخل بیش از حد (Over inclusion) - بیمار اقلام نامربوط متعددی را در تفکر و رفتار کلامی خود وارد میکند، و هر چیز نامربوطی را برایش اهمیت قایل میشود و وارد تفکر و موضوع میکند.
منطق بیمارگونه (Pathological thinking) - تفکر بیمار اسکیزوفرن از نوع منطق بیمارگونه ساخته شده، آنها معمولاً اشیا و شرایط و افرادی که بهصورت صوری شباهتهایی با هم دارند و لیکن از نظر محتوا کاملاً با هم متفاوتند را یکسان میبینند.
وقفه یا انسداد ناگهانی جریان تفکر- بیمار اسکیزوفرن ممکن است در حین سخن گفتن و بدون دخالت محرک خارجی از سخن گفتن باز ایستد و جریان افکار بیمار ناگهان و بدون نشانه قبلی قطع گردد. ممکن است منگ و آشفته بوده و در هماهنگ کردن تفکر و گفتار و رفتارش دچار اشکال گردد.
پرش افکار (Flight of Ideas) - بیمار هر لحظه از موضوعی به موضوع دیگر میپرد.
٣ اختلالات رفتار کلامی:
بیربطی (Incoherence) - بیمار عبارات بیربطی بهزبان میآورد، صحبتها و نوشته اغلب مبهم و پوچ است، زبان برای بیمار اسکیزوفرن در درجه اول وسیله اظهار وجود است تا برقراری ارتباط.
لغتسازی (Neologism) - آنها معمولاً برای خود لغت جدیدی میسازند که برای خودشان معنی و مفهوم خاصی دارد، ممکن است بهدلیل همین لغتسازی تکلم بیمار کاملاً بدون ارتباط و نامفهوم باشد.
لالی یا عدم تکلم (Mutism) - ممکن است بیمار اسکیزوفرن سیوالات را جواب ندهد یا خیلی کوتاه جواب بدهد، ممکن است بیمار ساعتها و روزها حرف نزند و کلماتی بیان نکند.
اکولالیا Echolalia: ممکن است بیمار اسکیزوفرن در جواب سیوال شما کلمات شما را تکرار کند، یا بخشی از جمله شما را بههمراه جواب خود تحویل دهد.
تکرار (Verbigeration) یا استریوتایپ (Stereotype) - که بیشتر در بیماران اسکیزوفرن مزمن دیده میشود بیمار یک کلمه یا عبارت بیمعنی را پشت سر هم تکرار میکند.
زبان لفظ قلم (Stilted language) - بعضی بیماران در ارتباط اجتماعی لفظ قلم عجیب و مضحک نشان میدهند.
تکلم یکنواخت و تکهجایی (Monosyilables) - در بعضی بیماران تکلم بسیار یکنواخت، تکهجایی و خستهکننده است، بلعکس در بعضی نیز بلند، پرخاشگرانه و هیجانی است.
کاهش کلی انرژی، بیحالی، ناهماهنگی رفتار، غیرمترقبه بودن، عدم تناسب و غیر عادی بودن از علایم بیماران اسکیزوفرن است. دست و پا چلفتی بودن، خشکی و غیرقابل انعطافبودن، یا تحرک شدید و غیر قابل کنترل بودن اختلالات رفتاری اسکیزوفرن است
بیحالی (Inertia) - کاهش کلی انرژی، بیحالی اغلب در بیماران مشاهده میشود.
رفتار و عادات ویژه (Mannerism) - نوعی حرکت بیمنظور و بیهدف که بهدنبال آن یک حرکت هدفدار صورت میگیرد، اطوار و حرکات خاص، حرکات تیکمانند، حرکات خاص اطراف دهان.
بهت (Stuporous state) - بیمار ممکن است دچار حالت بهت شود و ساعتها در این وضعیت بماند.
کاتالپسی یا انعطاف مومیشکل (Waxy flexibility) - بیمار را در هر وضعیت ولو ناراحتکننده قرار بدهند، بیمار در همان وضعیت مجسمهای باقی میماند این علایم خاص بیماران کاتاتونیک است. مثلاً اگر دست بیمار را بالا ببرند دست بیمار در همان وضعیت میماند و بیمار بهطور خودکار دست خود را پایین نمیآورد.
اکوپراکسی (Echoproxia) - یکی از خصوصیات بیمار اسکیزوفرن کاتاتونیک تقلید بیاراده از دیگران است.
اطاعت غیرارادی (Automatic obedience) - بیمار اسکیزوفرن کاتاتونیک ممکن است بیاراده از سادهترین دستورات پیروی کند.
منفیگرایی (Negativism) - بعضی از بیماران اسکیزوفرن ممکن است بدون دلیل واضحی همکاری نکنند، و حتی بالعکس آنچه گفته میشود رفتار کنند. گاهی منفیگرایی در اثر توهمات شنوایی بیمار است بیمار دستور میگیرد که همکاری نکند.
رفتار کلیشهای (Stereotyped behavior) - مثل حرکات و راه رفتنهای محدود تکراری، یا انجام حرکات عجیب و غریب تکراری. یا ادای کلمات و جملات تکراری
پسرفت در وضعیت ظاهر بیمار (Appearance) - بیماران اسکیزوفرن حمام نمیکنند، به ظاهر، مو، لباس اهمیت نمیدهند و پسرفت پیدا میکنند و ظاهر آنها روز به روز بدتر و ژولیدهتر و کثیفتر میگردند.
رفتارهای نامناسب- از همگسیختهشدن رفتار از علایم بیماران اسکیزوفرن است، رفتار این بیماران با محرکهای بیرونی ارتباطی نارد و بیشتر از مسایل درونی بیمار نشات میگیرد، همینطور با معیارهای اجتماعی و اخلاقی نیز تناسبی ندارد بههمین دلیل بیمار اسکیزوفرن را ممکن است لخت و بدون لباس ببینید یا وی را بهصورت زندگی حیوانی مشاهده نمایید، مثلاً در وضعیت عورتنمایی Exhibitionism و یا در حالت استمنأ ...
اختلالات عاطفی در بیماران اسکیزوفرن بهصورت تغییرات کمی و کیفی بروز میکند:
بیحالتی و یکنواختی عاطفی (Hat Affect) - هیچ عاطفهای در صورت بیمار مشاهده نمیگردد، نه از چیزی خوشحال میشود و نه از چیزی ناراحت، چهره بیما کویر است.
بیثباتی عاطفی- بیمار ناگهان از یک وضعیت عاطفی به وضعیت دیگری تغییر میکند. از شادی به غم یا از غم به شادی مثلاً در حال که میخندد ناگهان میگرید.
عاطفه ناکافی- بیمار نسبت به اطرافیان نزدیک خود واکنش هیجانی مناسب نشان نمیدهد.
ناهماهنگی عاطفی- بیمار در جاییکه باید بخندد گریه میکند، یا در جاییکه باید گریه کند میخندد.
احساس دوگانه (Ambivalence) - بیمار ممکن است همزمان نسبت به فردی هم تنفر داشته باشد و هم احساس علاقه نماید.
عدم احساس لذت (Anhedonia) - عدم احساس لذت از علایم بعضی بیمار اسکیزوفرنی است، ممکن است احساس پوچی، بیهودگی، و عدم احساس لذت کند و این باعث وا داشتن بیمار به خودکشی شود.
واکنشهای عاطفی نامناسب- از همگسیختهشدن واکنش عاطفی از علایم بیماران اسکیزوفرن است، عاطفه این بیماران با محرکهای بیرونی ارتباطی ندارد و بیشتر از مسایل درونی بیمار نشأت میگیرد، همینطور با معیارهای اجتماعی و اخلاقی نیز تناسبی ندارد. بههمین دلیل بیمار اسکیزوفرن را ممکن است لخت و بدون لباس ببینید یا...
هیجانات غیرعادی (..) - حالتهایی نظیر سرخوشی Exhalation، احساس قادر مطلق بودن، خلسههای مذهبی Religious ecstasies، حراس از گسیختگی جسم و روح، در آنها دیده میشود.
اضطراب دایم و زودانگیز: بیماران اسکیزوفرن ضمن بیاهمیت بودن نسبت به مسایل اجتماعی اضطراب دایم را هم تجربه میکنند.
عقبنشینی و قطع روابط اجتماعی (Social withdrawal) - تقریباً همه بیماران اسکیزوفرن مردمگریزی و ناتوانی در ایجاد هماهنگی با دیگران Rapport را دارند. Empathy همدلی یا احساس دیگران را درک کردن و Sympathy یعنی همدردی با دیگران در بیماران اسکیزوفرن مختل است.
حساسیت (Sensitivity) - همه بیماران اسکیزوفرن حداقل قبل از ابتلا حساسیتی بیش از افراد عادی داشتند. و ممکن است بیماری خودش مکانیزمی دفاعی برای انبوه محرکهای درونی و بیرونی آسیبپذیر باشد.
چهار نوع اسکیزوفرنی را تعریف کردهاند؛ [اما هنوز گروهی از بیماران اسکیزوفرن وجود دارند که نوع بیماری آنها مشخص نیست]:
اسکیزوفرنی ساده (Simple Schizophrenia) - کاهش چشمگیر علایق بهخصوص به جنس مخالف، کاهش میزان سازگاری، کجخلقی و تحریکپذیری، زوال تدریجی توانایی ذهنی و شناختی، واکنشهای هیپوکندریاسیز، عدم مسیولیتپذیری، عدم توجه به بهداشت و ظاهر و قیافه خود، بیتفاوتی به محیط، توهم و هذیان در این گروه کمتر شایع است.
اسکیزوفرنی هبفرنیک یا آشفته (Disorganized Schizophrenia) - در سنین پایین تر مبتلا میشوند، پسرفت شدید به رفتار اولیه و کودکی، ظاهر و سر و وضع آشفته، واکنشهای عاطفی نامناسب، خندههای مسخره و شکلک درآوردن، حالات کودکانه و عجیب و غریب، هذیان و توهم شایع است.
اسکیزوفرنی کاتاتونیک (Catatonic Schizophrenia) - حالت بهت کاتاتونیک، یا تحریکپذیری شدید، اختلال در حرکات خودبهخودی و فعالیت حرکتی، منفیگرایی بارز، کاتالپسی یا حرکات مومی شکل، توهمات شدید، گاهی عدم کنترل ادرار و مدفوع، تهاجم و حمله به دیگران، اقدام به خودکشی.
اسکیزوفرنی پارانویید (Paranoid Schizophrenia) - رفتار اجتماعی و سر و وضع بهتری دارند ولی گزند و تعقیب و تظلم و بزرگمنشی از علایم بارز این بیماران است، حالت دفاعی دارند، شکاکند، هذیان ستمدیدگی، گزند و آزار، هذیان اشاره، و هذیان تاثیر شایعترین علایم بیماری پارانویید اسکیزوفرنی است.
اسکیزوفرنی نامشخص (Undifferentiated Schizophrenia) - بیمارانی که بهوضوح اسکیزوفرنی هستند و علایم واضح توهم، هذیان، رفتار آشفته و... دارند، ولی در هیچیک از دستههای بالا قرار نمیگیرند.
در هیچ بیماری عوارض به این شدت نیست، شکست تحصیلی چون بیماری اکثراً در دورهی نوجوانی و جوانی شروع میشود وضع تحصیلی بیمار ناگزیر دچار اشکال و خدشه میشود، سابقه بد شغلی: کاهش قدرت کار، تغییر شغل متعدد، از دست دادن شغل و نهایتاً تحلیل مادی، سابقه طولانی اقامت در بیمارستانهای روانی بهدلیل اینکه بیماری مستمر است و اکثراً سالیان دراز ادامه مییابد، بالا رفتن خطر خودکشی گاهی بیماران در اثر توهم و هذیان خودکشی میکنند، عوارض شدید دارویی که ممکن است عوارض اکسپرامیدال یا عوارض دیگر ایجاد نماید.
بعضی روانشناسان اسکیزوفرنی را نتیجه تعارض شدید و منکوب کردن تمایلات میدانند، ولی بهطور کلی:
عوامل ارثی- در بروز اسکیزوفرنی نقش دارد چون طبق تحقیقات گارسیون در خانوادههایی که یکی از والدین دچار بیماری بود احتمال درصد ابتلای کودک ٨ برابر بیشتر از کودکانی بود که والدین سالم دارند.
عوامل ژنتیک- در بروز اسکیزوفرنی نقش دارد و این در تحقیقات کالمن مشهود بود.
استرسهای محیطی- در بروز اسکیزوفرنی نقش دارد و تحقیقات نشان داده افراد مستعد تحت تاثیر استرسهای شدید ممکن است دچار بیماری اسکیزوفرن شوند.
محیط خانوادگی و یادگیری- در بروز اسکیزوفرنی نقش دارد، تاریخچه بیماران اسکیزوفرنی نشان میدهد که گذشته آنها مملو از کشمکش و تعارض و ناکامیهای متعدد بوده است، در محیط دایماً متشنج معمولاً اضطراب آموخته میشود و برای کاستن اضطراب مکانیزمهای بهخصوص سازگاری بهصورت افراطی بهکار برده میشود که مهمترین آن خیالبافی و گوشهگیری است که گاه باعث میشود روابط فرد با دنیای خارج قطع شود زیرا در دنیای تخیل فرد احساس امنیت بیشتری مینماید. والدینی که دچار عصبانیت و پرخاشگری هستند، والدین پرخاشگر، مضطرب، خجول، والدینی که دچار تضاد فکری و عاطفی هستند، والدینی که از نظر عاطفی سرد، طردکننده، متحجر، و کمالگرا هستند، و والدین بیمنطق همه این مسایل در ایجاد بیماری اسکیزوفرنی نقش دارند.
بیوشیمیایی- بعضی از محققین معتقدند در سیستم اعصاب مرکزی مبتلایان به اسکیزوفرنی اشکالات بیوشیمیایی وجود دارد، پایین بودن آنزیم MAO در پلاکتهای خون، و وجود حرکات غیرارادی در چشم، مصرف زیاد بعضی داروها بهخصوص LSD، آمفتامین، حشیش، کوکایین، و سابقه صرع لب تامپورال نیز از عوامل مستعدکننده بیماری اسکیزوفرنی شناخته شده است.
ساختمان بدنی- بعضی محققین اظهار کردهاند هر چه ساختمان بدن و هیکل باریکتر باشد فرد درونگراتر است، آشفتگی فکری واضحتر، شروع بیماری بیسرو صداتر و سن شروع پایینتر است.
طبقه اجتماعی- تحقیقات نشان داده مبتلایان به اسکیزوفرنی در طبقات پایین اجتماع ٩ برابر بیشتر است.
عوامل روانپویایی- فروید معتقد است افراط و تفریط نسبت به کودک (بهخصوص از تولد تا پنج سالگی) باعث اختلال در مراحل رشد میگردد و فرد را از سلامتی باز میدارد، بیمار اسکیزوفرنی به مرحلهای از رشد که در آن هنوز ایگو (واقعیتسنجی فرد) از نهاد (تمایلات و خواستهها) جدا نشده بازگشت مینماید، بنابر این چنین بیمارانی فاقد ایگو جهت آزمایش واقعیت هستند. بیمار اسکیزوفرنی با بازگشت به مرحله دهانی ارتباط خود با واقعیت را از دست میدهد. تمایلات جنسی و تحریکات پرخاشگرانه شدید صادره از نهاد بر ایگوی ضعیف غلبه نموده و باعث بازگشت فرد به مراحل قبلی میگردد. بنابر این فعالیتهای ایگوی بیماران اسکیزوفرن سازمان نیافته است.
بعضی روانشناسان معتقدند یکی از عوامل مهم و علت احتمالی اسکیزوفرنیا انزوای اجتماعی Social Isolation است بهنظر میرسد که انسان احتیاج به تحریک دایمی از طرف اجتماع دارد که بتواند ایگو را از نهاد جدا سازد و از بازگشت بهوضع و خواستههای کودکانه بپرهیزد.
میتوان چنین نتیجه گرفت که فرد نیازمند ارتباط کافی با اجتماع و دیگران است تا به نیازهای خود برسد و اگر ارتباط کافی با اجتماع نداشته باشد به درونگرایی میپردازد. نیروی روانی را بیشتر متوجه مسایل درون خود میکند و چهارچوبه روابط و ضوابط اجتماعی را از دست میدهد، و از برقراری رابطه دچار ترس و اضطراب میگردد.
تئوری آمادگی استرس- جدیدترین نظریه در ارتباط با علل بیماری اسکیزوفرنی این است که معتقد است «گرایش به ابتلای اسکیزوفرنی ارثی است و عوامل ژنتیکی و استرسهای محیطی در ارتباط متقابل با همدیگر ایجاد اسکیزوفرنی مینمایند».
درمان اسکیزوفرنی یک درمان چند وجهی است شامل: دارو درمانی، محیط درمانی، روان درمانی، خانواده درمانی، و رفتار درمانی.
دارو درمانی- با داروهای آرامبخش قوی مثل فلوفنازین، تری فلوپرازین، پرفنازین، کلرپرومازین، تیوریدازین، تیوتیکسین، لارگاکتیل، و آمپول مودیکید و داروهای جدید دیگر استفاده میشود که تحت نظر روانپزشک انجام میگردد.
محیط درمانی (Confrontation) - در محیط درمانی که بهصورت انفرادی و گروهی اعمال میشود در گروهی موضوعات بهصورت مواجهه دادن بیمار با واقعیت دموکراسی، مشارکت در امور اجتماعی، کار عینی که اعتماد بهنفس و کوششهای بیمار را برای تطابق مجدد اجتماعی تقویت کند. در انفرادی نیز تاکتیکهای مشخصی برای اداره و کنترل هر بیمار و تعریف و تشویق وی در نظر گرفته میشود. در واقع در محیط درمانی کوشش متمرکز بر تنظیم محیط بیمار به نحوی که مشکلات اجتماعی و روحی او جبران شده یا به حداقل برسد، محیط درمانی باید تحت نظر روانشناس بالینی انجام پذیرد.
رواندرمانی (Psychotherapy) - ابتدا رواندرمانی ساپورتیو Supportive و حمایتی است تا زمانیکه علایم بیماری کنترل شود، در رابطه با هذیان بیمار اسکیزوفرن نباید هذیان وی را تأیید کرد. همچنین نباید در مورد رد هذیان بیمار با وی به بحث و جدل پرداخت چونکه منطق بر بیمار کارگر نیست. سپس رواندرمانی وقتی بهکار گرفته میشود که با دارو علایم سایکوتیک بیمار رفع شده و ارتباط وی با واقعیت تا حدودی برقرار شده باشد، برقراری ارتباط با بیمار اسکیزوفرن کار مشکلی است، انعطافپذیری یک عامل اساسی است ممکن است درمانگر با بیمارش غذا بخورد یا با او قدم بزند یا با او روی زمین بنشیند هدف اصلی القأ این پیام است که درمانگر میکوشد بیمارش را بفهمد و تواناییهای او را باور دارد. درمانگر باید راههایی برای برقراری رابطه پیدا کند، که بیمار در حین نیاز به آن از آن هراسان نیز هست. رواندرمانی دو هدف را دنبال میکند برقراری و ایجاد ارتباط و کاستن ترس و اضطراب بیمار از ارتباط. رواندرمانی صرفاً توسط روانشناس بالینی انجام میگیرد.
فامیلدرمانی (Family therapy) - معمولاً بیماران اسکیزوفرن با مسایل جدی خانوادگی مواجه هستند، خانواده نقش مهمی در شروع بیماری بیمار و یا درمان بیماری بیمار دارند، در Home visit روانشناس به خانواده بیمار آموزش میدهد چگونه افراد خانواده بیمار را بفهمند و چگونه با وی رفتار نمایند. فامیلیدرمانی باید توسط روانشناس بالینی انجام پذیرد.
رفتار درمانی (Behavior therapy) - رفتار درمانی در بیماران اسکیزوفرنی با کاهش رفتارهای غیر عادی، ناراحتکننده، انحرافی، و پرخاشگرانه بیمار و افزایش رفتارهای نرمال در کاستن از شدت سایکوتیک موثر بوده است، آموختن مهارتهای اجتماعی نیز میتواند به درمان و برقراری سالم ارتباط کمک کند. رفتار درمانی باید توسط روانشناس بالینی انجام پذیرد.[۱]