جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

‏نمایش پست‌ها با برچسب اقتصاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اقتصاد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ آبان ۱, پنجشنبه

‌‌جغرافیای غنی و فقیر

از: داود نامی‌[۱]

‌‌جغرافیای غنی و فقیر


فهرست مندرجات


یافته‌های آماری تازه از کشورها و مناطق گوناگون نشان می‌دهد که بخش‌های ساحلی و نواحی مجاور آبراه‌های بزرگ درست همان‌گونه که آدام اسمیت پیش‌بینی کرده بود هم پُرجمعیت تر و هم ثروتمندتر از مناطق محصور درون خشکی‌ها هستند. از این گذشته آب‌وهوای یک منطقه نیز می‌تواند تأثیر قابل ملاحظه‌یی در پیشرفت اقتصادی آن جامعه یا منطقه داشته باشد.


جغرافیای غنی و فقیر▲

آب و هوای خاص مناطق حاره و عدم دسترسی به ‌آب‌ها‌ی آزاد، شماری از کشورها را در موقعیت اقتصادی بد و دشوار قرار داده است. اما برخی از برنامه‌ها‌ی کمک اقتصادی که به‌تازگی طراحی شده‌اند، می‌توانند زمینه را برای دستیابی به‌رشد و رفاه اقتصادی مساعد کنند. آدام اسمیت اقتصاددان مشهور اسکاتلندی قرن هجدهم با تالیف کتاب پرآوازه «ثروت ملل» یکی از مشهورترین پاسخ‌ها‌ را به‌این پرسش اساسی داد که چرا برخی از ملت‌ها‌ در حد چشمگیری ثروتمند هستند و در مقابل ملت‌ها‌ی دیگر به‌نحو تکان‌دهنده‌یی در فقر به‌سر می‌برند. باور آدام اسمیت آن بود که بهترین راه دستیابی به‌ رفاه اقتصادی آن است که دولت‌ها‌ زمینه را برای فعالیت کاملاً آزاد بازار فراهم سازند. این دستورالعمل اقتصادی در قرن بیستم به‌وسیله شماری از کارشناسان سرشناس اقتصادی به‌عنوان آموزه‌یی اساسی به‌دولت‌ها‌ی موافق نظام سرمایه‌داری در اروپا و امریکا و خاور دور پیشنهاد شد و به‌مورد اجرا گذارده شد. اما آدام اسمیت فرضیه دومی را نیز در کتاب خود مطرح ساخته بود دایر بر این‌که جغرافیای طبیعی یک منطقه می‌تواند بر موقعیت آن منطقه تأثیر بگذارد. اعتقاد او این بود که اقتصاد مناطق مجاور آبراه‌ها‌ی بزرگ به‌واسطه دسترسی آسان‌تر آن‌ها‌ به‌دریا معمولاً از اقتصاد مناطقی که در درون خشکی‌ها‌ محصور هستند بهتر است. هرچند نظریه آدام اسمیت در مورد نقش بازار مورد توجه بسیاری از اقتصاددانان قرار گرفته، اما آموزه دوم او تا اندازه‌یی زیاد مورد بی‌توجهی واقع شده است.

فرض ضمنی بسیاری از کارشناسان اقتصاد در گذشته این بوده که شرایط همه مناطق برای دستیابی به‌ رفاه اقتصادی کم‌وبیش یکسان است و تفاوتی که در دراز مدت پیش می‌آید، ناشی از تفاوت در نهادهای سیاسی و قضایی و اداری این مناطق است. اما مطالعات تازه‌یی که براساس شواهد جدید به‌انجام رسیده است، حاکی از آن است که عوامل جغرافیایی نیز نقش موثری در شکل دادن به‌دستاوردهای اقتصادی و در نتیجه توزیع ثروت در نقاط گوناگون جهان دارد.

یافته‌ها‌ی آماری تازه از کشورها و مناطق گوناگون نشان می‌دهد که بخش‌ها‌ی ساحلی و نواحی مجاور آبراه‌ها‌ی بزرگ درست همان‌گونه که آدام اسمیت پیش‌بینی کرده بود هم پُرجمعیت‌تر و هم ثروتمندتر از مناطق محصور درون خشکی‌ها‌ هستند. از این گذشته آب و هوای یک منطقه نیز می‌تواند تأثیر قابل ملاحظه‌یی در پیشرفت اقتصادی آن جامعه یا منطقه داشته باشد. ملت‌ها‌یی که در مناطق با آب و هوای حاد زندگی می‌کنند بیش از دیگر ملت‌ها‌ در معرض ابتلا به ‌امراض عفونی هستند و بازده کشاورزی آنان پایین‌تر است.

همین عوامل بازدارنده در مورد مناطق صحرایی و خشک نیز به‌چشم می‌خورد. مردم ساکن مناطقی که نشان از دوسو دارند یعنی هم در نواحی با آب و هوای حاره واقع اند و هم دارای زمین‌ها‌ی خشک و لم‌یزرع صحرایی هستند، در زمره فقیرترین ساکنان کره ارض به‌شمار می‌آیند. نکته حایز اهمیت درباره تازه‌ترین تحقیقاتی که پیرامون ارتباط عوامل جغرافیایی با فقر و ثروت ملل به ‌انجام رسیده آن است که در آن‌ها‌ به‌مراتب بیش از آنچه در گذشته انجام شده تأثیر عواملی نظیر موقعیت جغرافیایی یا سیاست‌ها‌ی اقتصادی یا دیگر عوامل تعیین‌کننده بازده اقتصادی به‌صورت کمی مورد بررسی قرار گرفته و روش‌ها‌ی مربوط به‌ مردم‌نگاری با نظریه‌ها‌ی اقتصاد کلان ترکیب شده است. نتایج حاصل از این تحقیقات می‌تواند به‌روش سیاست‌ها‌یی که دولت‌ها‌ و نیز نهادهای بین‌المللی در تدوین برنامه‌ها‌ی کمک‌ها‌ی اقتصادی خویش به‌ بخش‌ها‌ی فقیر در درون کشورها در نظر می‌گیرند، تأثیرات قابل ملاحظه‌یی داشته باشد. یکی از شاخص‌ها‌ی مناسب برای تعیین میزان رفاه اقتصادی هر منطقه تولید ناخالص ملی و عبارت است از کل ارزش تولیدات اقتصادی هر منطقه یا هر کشور تقسیم بر کل آحاد جمعیتی آن.

نگاهی به‌آمار رسمی در خصوص این آمار در مورد کشورهای گوناگون جهان، شکاف عظیمی را میان کشورهای ثروتمند و کشورهای فقیر آشکار می‌سازد. تولید ناخالص ملی کشورهای بزرگ صنعتی براساس آمار سال ۱۹۹۵ میلادی بین ۱٦ هزار دلار تا ۴۴ هزار دلار است، در حالی که این آمار برای کشورهای فقیر به ‌۴٦۴ دلار تا حداکثر ۱۹۹۹ بالغ می‌شود. برای کشوری مانند ایران که در حد متوسط قرار دارد، آمار تولید ناخالص ملی بین ۵ هزار تا ۹ هزار و ۹۹۹ دلار است.

نکته دیگری که از بررسی آمار مربوط به ‌تولید ناخالص ملی کشورها روشن می‌شود، این است که اکثر کشورهای فقیر و کم‌درآمد در مناطق حاره یعنی مناطق واقع بین مدارهای رأس‌السرطان و مدار رأس‌الجدی قرار دارند. در مقابل ثروتمندترین کشورها در مدارهای متوسط واقعند.

با بهره‌گیری از تقسیم جغرافیایی مناطق گوناگون بر حسب آب و هوا به‌عوض تقسیم آن‌ها‌ بر اساس مدارهای جغرافیایی می‌توان به‌تصویر دقیق‌تری در خصوص نحوه توزیع فقیر و غنی در سطح کره زمین دست یافت. دو متخصص آلمانی در تحقیقات خود آب و هوای زمین را به‌پنج ناحیه گرمسیر، صحرایی، معتدل، کوهستانی و قطبی تقسیم کرده‌اند. این تقسیم‌بندی بر مبنای دما و میزان رطوبت این مناطق به‌انجام رسیده است. در میان ۲۸ ناحیه اقتصادی که به‌وسیله بانک جهانی و بر مبنای وجود حداقل یک میلیون نفر جمعیت تنظیم شده است، هنگ کنگ، سنگاپور و بخشی از تایوان در مناطق حاره واقع شده‌اند و نماینده دو درصد از جمعیت کشورهای پُردرآمد هستند. تقریباً همه نواحی واقع در مناطق با آب و هوای معتدل دارای اقتصادهایی با درآمد بالا و زیاد نظیر امریکای شمالی، ژاپن، اروپای غربی و کره جنوبی یا درآمد متوسط نظیر اروپای شرقی، روسیه و چین هستند. اقتصادهایی با درآمد متوسط در مناطق موردنظر غالباً از مدل‌ها‌ی اقتصاد سوسیالیستی بهره‌مند بوده‌اند.

در کشورهایی که در بخش‌ها‌ی مختلف خود دارای الگوهای آب و هوایی متفاوت هستند، نیز تفاوت‌ها‌ی مشهودی میان بخش‌ها‌ی گوناگون از جنبه درآمد اقتصادی به‌چشم می‌خورد. به‌عنوان مثال بخش اعظم کشور برزیل در ناحیه آب و هوایی حاره واقع است اما ثروتمندترین منطقه اقتصادی این کشور در ناحیه‌یی با آب و هوای معتدل قرار دارد. نکته دیگری که از آمارهای موجود درباره نحوه عمل اقتصادهای کشورهای جهان روشن می‌شود، آن است که دسترسی کشورها به‌تجارت از طریق دریا نیز تأثیر فراوانی به‌روی تولید ناخالص ملی آن‌ها‌ دارد. کشورهایی که در درون خشکی‌ها‌ محاصره شده‌اند، خواه در امریکای جنوبی، خواه در آفریقا یا در آسیا به‌مراتب فقیرتر از همتاهای خود هستند که به ‌آب‌های آزاد دسترسی دارند. تفاوت میان دسترسی و عدم دسترسی به ‌دریا با توجه به‌چگالی تولید ناخالص ملی در هر کیلومتر مربع به‌مراتب واضح‌تر می‌شود. آمار سال ۱۹۹۴ میلادی مناطق گوناگون روی زمین را با قوس‌ها‌ی ۵ درجه معادل ۱۰۰ کیلومتر مربع از یکدیگر جدا می‌سازد.[٢]

مناطق نزدیک به‌دریا یعنی در فاصله حداکثر ۱۰۰ کیلومتر از دریا یا رودخانه‌ها‌ یا کانال‌ها‌ از مناطق دورتر متمایز شده‌اند. تحلیل آمارها با استفاده از تقسیم‌بندی‌ها‌یی که ذکر شد، نکات قابل توجهی را آشکار می‌سازد. از جمله آنکه تولیدات اقتصادی در سطح جهانی به‌نحو چشمگیری در نواحی با آب و هوای معتدل واقع در نزدیک آبها متمرکز شده است. جمعیت نواحی معتدل و نزدیک دریا ۸،۲۲ درصد کل جمعیت جهان است و کل مساحتی که آنان اشغال می‌کنند تنها ۴،۸ درصد از سرزمین‌ها‌ی مسکونی است اما سهم آنان از تولیدات ناخالا جهانی ۹،۵۲ درصد است. درآمد سرانه ساکنان این مناطق ۳،۲ درصد درآمد از سرانه متوسط جهان بیشتر و انبوهی جمعیت شان نیز ۷،۲ درصد بالاتر از حد متوسط است.

در مقابل ساکنان مناطق گرمسیر و دور از دریا فقیرترین ساکنان کره ارض را تشکیل می‌دهند و تولید ناخالا ملی آنان به‌زحمت به‌حدود یک سوم تولید متوسط جهانی بالغ می‌شود. در بررسی تأثیر عوامل جغرافیایی بر فقر و غنای کشورها که در ماهنامه علمی «ساینتیفیک امریکن» به‌رشته تحریر در آمده است، سه جنبه مورد توجه محققان قرار گرفته است.

اول آن‌که، اقتصادها از حیث سهولت انتقال کالا، اندیشه و افراد با یکدیگر تفاوت دارند. مناطق نزدیک به‌دریا با هزینه‌یی به‌مراتب کمتر از هزینه انتقال زمینی یا هوایی محصولات گوناگون خود را به‌دیگر نقاط انتقال می‌دهند. مثلا هزینه حمل یک کامیون شش متری از بندر روتردام هلند به ‌دارالسلام در تانزانیا که در فاصله ۳۷۰۰ کیلومتری آن واقع شده ۱۴۰۰ دلار است. در حالی که هزینه حمل همین محموله از دارالسلام به‌کیگالی واقع در یک هزار و ۲۸۰ کیلومتری این شهر معادل دو هزار و ۵۰۰ دلار است.

دوم این‌که، جغرافیا در حضور یا عدم حضور بیماری‌ها‌ تأثیر چشمگیری دارد. بسیاری از انواع بیماری‌ها‌ی عفونی، در مناطق گرمسیری در زمره امراض بومی به‌شمار می‌آیند. این قبیل بیماری‌ها‌ حتی اگر گهگاه در سطح جهانی شیوع یابند به‌دلیل پایین بودن دمای مناطق معتدل یا سردسیر نمی‌توانند در این مناطق بومی شوند. یک نمونه از این بیماری‌ها‌ مالاریا است که براساس آمار سازمان بهداشت جهانی سالانه ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلیون نفر را مبتلا می‌سازد و تقریبا همه این موارد تازه در مناطق گرمسیر قرار دارند. وجود بیماری‌ها‌ی مزمن در بین تعداد زیادی از ساکنان یک منطقه خاص موجب بروز تأثیرات درازمدت اقتصادی می‌شود. از جمله این تأثیرات پایین آمدن کارایی یا مرگ و میر زیاد نیروی انسانی ماهر و روی آوردن خانواده‌ها‌ به‌زاد و ولد بیشتر به‌منظور تضمین بقای نسل است. اما وجود فرزندان بیشتر به‌معنای آن است که خانواده‌ها‌ نمی‌توانند سطح آموزش و تغذیه مناسبی را برای فرزندان خودشان فراهم آورند و از شمار نیروهای انسانی ماهر و سالم در منطقه کاسته می‌شود. به‌نوشته ماهنامه علمی «ساینتیفیک امریکن » از این گذشته زاد و ولد بیشتر سبب می‌شود که نیرو و انرژی زنان عمدتاً مصروف بزرگ کردن نوزادان شود و جامعه از مشارکت فعال زنان محروم بماند.

سومین تأثیر عامل جغرافیا بر کشاورزی و تولید موادغذایی است. از سه نحله اصلی که قوت لایموت اکثریت ساکنان کره ارض را تشکیل می‌دهد، یعنی گندم، ذرت و برنج اولی منحصرا در آب و هوای معتدل تولید می‌شود، دومی در چنین شرایط آب و هوایی بیش از شرایط گرمسیری محصول به‌بار می‌آورد. بطور متوسط از هر هکتار زمین در مناطق گرمسیری، ۳،۲ تن ذرت به‌دست می‌آید، در حالی که این رقم برای مناطق معتدل به ‌۴،٦ تن بالغ می‌شود.

کشاورزی در مناطق حاره در عین حال به‌واسطه آسیب پذیر بودن بیش از حد خاک با دشواری‌ها‌ی عملی همراه است. دمای بالا و بارانهای موسمی شدید موجب می‌شود تا خاک از قوت و استحکام کافی برخوردار نباشد و مواد معدنی مفید آن با سرعت تحلیل بروند. از این گذشته تبخیر شدید آب در این مناطق موجب کاهش سریع رطوبت خاک می‌شود و گیاهان از آب کمی برخوردار می‌شوند. از همه اینها گذشته، در مناطق گرمسیر شمار زیاد آفت‌ها‌ی کشاورزی و دامی سبب از بین رفتن محصولات و احشام می‌شود. تلاش‌ها‌یی که در گذشته از سوی قدرت‌ها‌ی استعماری و در زمان کنونی از جانب دولت‌ها‌ و حکومت‌ها‌ در مناطق گرمسیری به‌منظور بالابردن بازده تولیدات کشاورزی صورت می‌گیرد، قرین موفقیت نبوده است. یک عامل اصلی در این زمینه آن است که در اغلب موارد تلاش شده است تا احشام یا دانه‌ها‌یی که در مناطق معتدل پربازده هستند، عینا به‌مناطق گرمسیری صادر شوند، اما آفت‌ها‌ی بومی بسرعت این دام‌ها‌ یا دانه‌ها‌ را از پای در می‌آورند.

بررسی‌ها‌ی آماری نشان می‌دهد که تفاوت‌ها‌ی نه چندان بزرگ جغرافیایی می‌تواند به‌تفاوت‌ها‌ی چشمگیر اقتصادی منجر شود. به‌عنوان مثال شرایط آب و هوایی مناسب موجب رشد درآمد سرانه و بالطبع رفاه بیشتر جمعیت و رشد نسل سالم‌تر می‌شود.

رشد اقتصادی و جمعیت مرفه به‌نوبه خود موجب تشویق افراد به‌تولید، ابداعات تازه و طرح‌ها‌ی موثرتر می‌شود که خود آن‌ها‌ در سرعت بخشیدن به‌فعالیت‌ها‌ی اقتصادی و بالا بردن شتاب چرخه تولید مدد می‌رسانند و این مدار پس خورد فیدبک مثبت تداوم می‌یابد.

در مقابل تولید غذای کمتر در مناطق گرمسیر موجب کاسته شدن از جمعیت شهرها می‌شود. این امر بر شمار اندیشه‌ها‌ی بدیعی که به‌وسیله ساکنان یک منطقه تولید می‌شود، تأثیر می‌گذارد و به‌این ترتیب در دراز مدت اقتصاد این مناطق از حیث فناوری و تکنولوژیکی رشد چندانی نمی‌یابد. البته نباید فراموش کرد که در بررسی مسائل اجتماعی هیچ‌گاه یک عامل تنها نظیر عامل جغرافیا، تعیین‌کننده نیست و مجموعه‌یی از عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نهادی است که می‌تواند تصویر دقیق تری را از اوضاع ارایه دهد.

اما نتیجه‌یی که از تحقیقات اخیر در مورد عامل جغرافیا به‌دست آمده آن است که سیاست‌گذاران باید توجه بیشتری به‌عوامل مرتبط با عامل جغرافیا نشان دهند. از جمله این عوامل می‌توان به‌مساله بهداشت عمومی، بازده محصولات کشاورزی و شبکه حمل و نقل کالا اشاره کرد. اقتصاد مناطق گرمسیر باید تا جایی‌که امکان دارد به‌سمت تنوع تولید روی آورند و به‌عوض تمرکز اقتصاد در یک بخش خاص، از تنوع در بخش‌ها‌ی تولید و خدمات بهره گیرند. نمونه موفق مالزی الگوی مناسبی به‌سایر کشورهای واقع در مناطق گرمسیر ارایه می‌دهد.

مالزی طی ۳۰ سال گذشته با توجه جدی به‌مساله بهداشت عمومی و دورکردن اقتصاد از تولید کالاهای متکی به‌آب و هوا نظیر لاستیک طبیعی، روغن نارگیل و... و سوق دادن اقتصاد به‌سوی صنایعی نظیر الکترونیک و نیمه‌ها‌دی‌ها‌ توانسته است به‌یک معجزه اقتصادی دست یابد.

عامل دیگری که در بهبود شرایط اقتصادی تأثیر دارد، اصلاح نهادهای موثر در هر منطقه است. بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول در توصیه‌ها‌ی تازه خود برای کمک به‌بهبود ساختار اقتصادی کشورها، بر عامل اصلاح نهادهای موثر در این زمینه از جمله اصلاح نظام مالیاتی، اصلاح نظام خدمات مدنی و نظایر آن تأکید می‌ورزند.

یکی از مشکلات کنونی کشورهای فقیر آن است که شرکت‌ها‌ی بزرگ داروسازی علاقه چندانی به‌ سرمایه‌گذاری در زمینه مقابله با بیماری‌ها‌ی بومی این کشورها ندارند.

شرکت‌ها‌یی که در زمینه فناوری زیستی بیوتکنولوژی و مهندسی ژنتیک فعالیت دارند، نیز کمتر به‌بررسی در مورد گیاهان و محصولات مناطق گرمسیر اقدام کرده‌اند. در هر دو این زمینه‌ها‌، باید دولت‌ها‌ی ثروتمند و نهادهای بین‌المللی نظیر سازمان ملل اقدامات پیشگامی را به‌مورد اجرا در آورند. از آن‌جا که فقیرترین کشورهای جهان از توانایی مالی لازم برای بهبود شرایط خود برخوردار نیستند، عرضه کمک‌ها‌ی مناسب‌تر از جانب کشورهای ثروتمند باید در کنار ارایه توصیه‌ها‌ و پیشنهاد مدل‌ها‌ی موثرتر مورد توجه قرار گیرد.[٣]


[↑] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.



[↑] پی‌نوشت‌ها

[۱]- داود نامی، ‏مدیر عامل‏ در ‏شرکت آمار صنعت توس، ‏و دانش‌آموخته‌ی ‏پیام نور مشهد. [٢]- داوود نامی، جغرافیای غنی و فقیر (قسمت نخست)، شبکۀ اینترنتی آفتاب
[٣]- داوود نامی، جغرافیای غنی و فقیر (قسمت نخست)، شبکۀ اینترنتی آفتاب



[↑] جُستارهای وابسته

□
□
□



[↑] سرچشمه‌ها

□ شبکۀ اینترنتی آفتاب



۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

توليد ناخالص ملی چيست؟

از: دکتر علی صباغیان


فهرست مندرجات



[↑] توليد ناخالص ملی چيست؟

واژه "توليد ناخالص ملی" يكی از پركاربردترين واژه‌های عرصه سياستگذاری عمومی است.

معنای اين واژه عبارت است از مجموع ارزش پولی كالاها و خدمات نهايی توليد شده در يك سال مشخص با استفاده از عوامل توليدی كه متعلق به شهروندان يك كشور می‌باشد.

منظور از كالاها و خدمات نهايی نيز آن دسته از كالاها يا خدماتی است كه به مصرف كننده نهايی فروخته می‌شود يا به هر طريق ديگر به‌دست او می‌رسد.

محاسبه كالاها و خدمات نهايی در ارزيابی توليد ناخالص ملی به‌منظور پرهيز از دوبار محاسبه شدن برخی كالاها يا خدمات در كل توليد ناخالص ملی است. به عنوان مثال ارزش فولادی كه به شركت خودروسازی فروخته می‌شود به‌طور جداگانه در مجموع توليد ناخالص ملی محاسبه نمی‌شود چرا كه ارزش آن هنگام فروش خودرو در قيمت نهايی آن محاسبه می‌گردد.

واژه توليد ناخالص ملی هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی با واژه "توليد ناخالص داخلی" ارتباط نزديك دارد. البته اين دو واژه با يكديگر تفاوت‌هايی دارند. اختلاف آنها از آنجا ناشی می‌شود كه در هر زمان تعدادی از شركت‌هايی كه در مالكيت خارجی‌هاست در داخل يك كشور به توليد كالا و خدمات مشغولند و در طرف مقابل شركت‌هايی كه در مالكيت اتباع آن كشور هستند و يا شهروندان آن كشور در ساير كشورها به توليد كالا و خدمات می‌پردازند.

بر اين اساس توليد ناخالص ملی عبارت است از ارزش پولی مجموع كالاها و خدمات نهايی توليد شده در داخل يك كشور در يك سال مشخص (توليد ناخالص داخلی) منهای ارزش پولی كالا و خدمات توليد شده در داخل توسط خارجی‌ها به‌اضافه ارزش پولی كالا و خدمات توليد شده توسط شهروندان آن كشور در ساير كشورهای خارجي. بنابراين، اگر شهروندان يك كشور از سرمايه‌گذاری خود در خارج درآمد بيشتری از آنچه خارجی‌ها از سرمايه گذاری‌های خود در آن كشور به‌دست می‌آورند، كسب كنند، توليد ناخالص ملی آنها بيشتر از توليد ناخالص داخلی خواهد بود.

در طرف مقابل اگر شهروندان اين كشور از سرمايه‌گذاری‌های خارجی خود درآمد كمتری از آنچه خارجی‌ها از سرمايه‌گذاری در كشور آنها به‌دست می‌آورند، كسب كنند، توليد ناخالص ملی آن كشور از توليد ناخالص داخلی آن كمتر خواهد بود. همچنين از تقسيم رقم توليد ناخالص ملی بر تعداد جمعيت كشور توليد ملی سرانه به‌دست می‌آيد.

محاسبه توليد ناخالص ملی كشورها كه يك كار پر زحمت است از جهات مختلف همچون تسهيل سياستگذاری اقتصادی توسط دولت، كمك به برنامه ريزی تصميم گيران بخش خصوصي، آزمون نظريه‌های اقتصادی و نيز مقايسه بين‌المللی كشورها از اهميت زيادی برخوردار است. به‌عنوان مثال اگر سياستگذاران دولتی افزايش رشد اقتصادی و رفاه مادی را از طريق اعمال سياست‌های پولی و مالی جزو اهداف سياست‌های اقتصاد ملی قرار دهند آنها به شيوه منطقی برای قيمت‌گذاری به‌منظور ارزيابی عملكرد اقتصاد برای تسريع يا كاهش سرعت آن نيازمند هستند كه اين همان شاخص توليد ناخالص ملی است.

به علاوه سياستگذاران بخش خصوصی نيز برای انجام سرمايه گذاری‌های جديد در كارخانجات و تجهيزات يا توليد محصولات جديد از اطلاعات كلان ناشی از محاسبه توليد ناخالص داخلی به منظور پيش بينی سطوح تقاضای احتمالی برای محصولاتشان و نيز روندهای آتی در هزينه‌های مختلف توليد سود می‌جويند. همچنين ثبت تاريخی آمارهای ملی اطلاعات لازم برای اقتصاد دانان به منظور آزمون و اصلاح نظريات‌شان درباره عملكرد واقعی اقتصاد ملی و نيز از اين طريق بهبود درك سياستگذاران از پيامدهای سياست‌های‌شان فراهم می‌كند.

اگرچه شاخص‌های توليد ناخالص ملی و توليد ناخالص داخلی از جامع ترين شيوه‌ها برای ارزيابی كل توليد در اقتصاد ملی است اما اين شاخص‌ها (به ويژه موقعی كه تبديل به سرانه می‌شوند) حتی از لحاظ نظری شيوه خوبی برای نشان دادن رفاه كلی اقتصادی نيست. اين شاخص‌ها در بهترين وضعيت تنها ابزاری برای نشان دادن سطوح كنونی نرخ فعاليت‌های توليدی است، در حالی كه رفاه كلی اجتماعی يك مفهوم گسترده تر از رفاه اقتصادی است كه به‌طور دقيق نمی‌توان آن را با توليد ناخالص ملی يا توليد ناخالص داخلی ارزيابی كرد.

برای محاسبه توليد ناخالص ملی و توليد ناخالص داخلی يك كشور سه شيوه مختلف وجود دارد. اول محاسبه به روش هزينه است كه در آن توليد ناخالص ملی عبارت است از مجموع ارزش پولی هزينه‌هايی كه برای خريد كالاها و خدمات نهايی توسط خانوارها (مصرف)، شركت‌ها (سرمايه گذاري)، دولت (خريدهای دولتي) و ساير كشورها (خالص صادرات) می‌پردازند. دوم محاسبه به روش درآمد است كه توليد ناخالص ملی از مجموع ارزش پولی درآمدهای مختلفی - شامل حقوق و دستمزد، سود، اجاره - كه مردم از توليد همان كالاها و خدمات نهايی به‌دست می‌آورند.

سوم محاسبه به‌شيوه بازده است كه در آن توليد ناخالص ملی ارزش پولی مجموع كالاها و خدمات نهايی است كه توسط توليد كنندگان مختلف توليد می‌شود؛ منهای هزينه پرداختی آنها برای مواد اوليه و نيز كسر كردن استهلاك و انجام تعديل‌های لازم. اگرچه در هر سه شيوه رقم توليد ناخالص داخلی بايد يكسان باشد اما در عمل ممكن است تفاوت‌هايی وجود داشته باشد.[۱]


[↑] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای همشهري آنلاين توسط دکتر علی صباغیان برشتۀ تحرير درآمده است.



[↑] پی‌نوشت‌ها

[۱]- صباغیان، علی، توليد ناخالص ملی چيست؟، همشهری آنلاين



[↑] جُستارهای وابسته

□
□
□



[↑] سرچشمه‌ها

□ همشهري آنلاين


[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]