۱۳۸۷ مهر ۳, چهارشنبه

البرز کوه

"البرز" بلخ و تصویر تاریخی آن

نوشته: کمال انصاری


"البرز" به فتح الف، ضم با و سکون را، کوهی است بلند و دارای چشمه‌ها و آبشارها که آب و هوای خوش و گوارا دارد. در فرهنگهای فارسی موقعیت آن میان ایران و هندوستان تعیین گردیده است. غیاث‌اللغات آن را بین ایران و هندوستان می‌خواند و برهان قاطع می‌نویسد: نام کوهی است مشهور میان ایران و افغانستان و نام پهلوانی هم بوده است و کنایه از مردم بلند قامت و دلاور باشد.

"البرز" (ALBORZ) یا هربرز (HARBORZ) واژه‌یی است اوستایی. فرهنگ عمید آن را واژه پهلوی می داند که از دو کلمه "هر" و "برز" تشکیل یابیده است. "هر" را فرهنگ معین کوه معنی کرده است و "برز" که به معنی قد و قامت و بالا و بلندا باشد. همچنان برز به معنی کوه و پشته بزرگ و شکوهمند نیز یاد شده است. بناً "البرز" در اصل "هربرز" بوده و معنی کوه بلند و بزرگ را می‌رساند.

اما این قلم را باور برآنست که "البرز" و یا "هربرز" در اصل "هیربرز" بوده، چه "هیر" به معنی آتش مقدس باشد و چون بلخ سرزمین آتش مقدس و جایگاه هیربدان و موبدان بوده است، کلمه "هیربرز" با "البرز" همخوانی و تطابق می‌یابد. همین گونه "هیربد" خادم آتش مقدس و "هیربرز" که پهلوانی است، نگهبان آتشکده‌ها می‌تواند باشد. هرگاه هیربدان از دست نابکاران و اهریمنان در خطر قرار می گرفتند، به سوی "هیربرز" می‌رفتند تا در جوار آن نگهبانان و آن پایگاه بلند و مقدس در امان باشند.

کلمه‌های "هیر" در فارسی دری کاربردهای فراوان دارد، مانند "هیرمند"، "پنجهیر" بعدها پنجشیر "هیری" یا "هری" و ... اگر به خطا نرفته باشم "البرز" همان "هیربرز" که "هیر" به "ال" تصحیف یافته و به اساس نوشته‌های دانشمندان کشور همسایه ما ایران ، سلسله کوههای شمال شرقی ایران نیز بدان نام یاد شده و قله معروف آن دماوند است.

طبق داستانهای باستانی "البرز"، آشیانه سیمرغ است و زال زر پرورش یافته همین سیمرغ است. رستمی که از پدر زابلی و از مادر کابلی و همسر سمنگانی دارد، میراثدار همین فرهنگ "هیربرز" و نگهدارنده آتش مقدس و حامی هیربدان بوده است.

"البرز" کنونی کوهی است در جنوب بلخ امتداد دارد و از سلسله کوههای هندوکش و تیربند ترکستان منشعب است. در کتاب جغرافیایی "حدودالعالم" مولفه قرن چهارم هجری در ولایت جوزجان کنونی افغانستان، در بیان کوههای خراسان چنین آمده: آن شاخ دیگر از حدود هیتال یفتل کنونی در بدخشان اندر حدود هندوستان برود. حدود کشمیر، ویهند، دنپور و لمغان (لغمان کنونی) بر جنوب بارور و شکنان شغنان کنونی واخان و بدخشان همی گذرد و بر جنوب روستاهای ختلان بگذرد تا اندر حدود تخارستان افتد میان تارقان و خلم و سمنگان و بر جنوب بلخ بگذرد و اندر حدود سان و چهاریک سانچارک کنونی افتد از ولایت گوزگانان. "کوهی که حدودالعالم از آن در نواحی "جنوب بلخ" یاد کرده، همین "البرز" و یا هیربرز است.

اکنون تصویر تاریخی کوه "البرز" را در باختر بلخ که سرزمین پیشدادیان بوده هست، می‌نگریم:

بلخ امروز، باختر دیروز، باکتریای پیرار که کانون مدنیت و تهذیب و آیین و زبان و ادب تبار آریایی‌ها بوده و همه افتخارات و دستاوردهای تیره‌های آریا، یا آریانا و ایری و ایران از آنجا نشأت کرده، از مرکز سیاسی و اداری و جهانبانی بلخ گزین شکل می‌گرفته است.

"آریانم هورینو" یا فرۀ شاهی آریایی، هم از اینجا طلوع کرد. اولین شاه پیشدادی یمه یا جمشید کنگره قصر زیبای "وارا" بارۀ امروزی فارسی را بنیاد کرد و پایتخت "بخدیم سریرام" را با درفش های بلند اَردو درفشام زینت بخشید. "اَردو درفشام" که معنی دارای درفش‌های بلند را می‌رساند، این نام در اوستا مختص سرزمین‌های آریایی نمانده و به شهر بخدی داده شده است. اوستا نام بلخ را "سریرا" می‌خواند. سریرایی که هیربدان، درفش‌های بلند را از قامت "البرز" بر می‌افراشتند.

اولین دسته شاهان آریایی به نام "پاراداتا" پیشینه دادگران یاد شده که غرض از آن "شاهان اولیه" یا حکمداران اولی اند که بنیاد عدل و داد را نهادند.

پاراداتا، از دو کلمه "پارا" و "داتا" تشکیل یافته که "پارا" به معنی پیش و داتا به معنی داد و عدل می‌باشد. پس سلسله پاراداتا که در اوستا ذکر یافته، همان سلسله شاهان پیشدادیان بلخ می‌باشند که در عصر و زمان پیش از متفرق شدن کتله‌های آریایی از ساحه باختر، درین سرزمین حکومت می‌کرده‌اند.

یما یا جمشید، پادشاه پیشدادی قرار نظر هرمزد، قصر وارا را در بلندای کوه "البرز" در جنوب بلخ کنونی بنا کرد که هر ضلع آن به مسافت یک دوش اسپ طول داشت و در آن آبها را از رودبار بلخ جاری کرد. در آن باره بلند، حیوانات و پرندگان نگهداری می‌شدند و همچنان زیباترین مردان و زنان قامت بلند با بنیه توانا در آنجا جاگزین شدند و اقسام میوه‌های خوب و حبوبات مرغوب در آنجا کشت می‌شد.

یما که اولین شاه پیشدادی بلخ یاد شده، اسم پدرش در سرود ویدی، به نام "ویواسوات" تذکار یافته و اما اوستا وی را "ویوانگانا" میخواند. یما، شاه بخدی دو خواهر به نام‌های "یامی" و "آریا" داشته است.

ناز و نعمت شاهان پیشدادی در بخدی، باعث می‌شود تا صحرانشینان همسایه بدان توجه کنند و بدان سو بتازند. این دشمنان "توریاها" یا تورانی‌ها که از سلسله آریایی‌های بدوی ماورای آمو و سردریا اند، با پیشدادیان برخورد می‌کنند و این برخوردها سلسله دراز و پیهم می‌یابد. همین طور پیشدادیان در غرب سرزمین‌های خویش با دیوهای "مازانا" نیز زد و خوردهای داشته اند. این مردمان که در نواحی مازندران و طبرستان زندگانی داشته‌اند و به نام دیوهای مازندران مشهور اند، در طی زمانه‌های درازی با سلسله‌های پیشدادی و کاویانی بلخ مشغول پیکار بوده‌اند.

کاویانی‌ها یا کیانی‌ها مانند پیشدادیان برای جلوگیری از تهاجمات تورانیان مجبور به دفاع از خود بوده‌اند و باره‌ها و پایگاههای دفاعی برای خویش برپا داشته‌اند. یکی ازین قلعه‌های دفاعی و لشکرگاههای نظامی در کوه "البرز" در جنوب بلخ قرار دارد که به مثابه پناهگاههای شاهان کیانی در می‌آید و شاهان بخدی از آنجاها، از پس حصارهای سنگین و محکم و دژهای استوار در برابر دشمن مقابله می‌کنند. بقایای این دژها و قلعه‌ها هنوز هم در کوهستانهای جنوب بلخ در مارمل و شادیان به چشم می‌آیند توجه کنید به مقاله دیگر نویسنده در باره شادیان در همین نشریه

اوشیداشتار، یا کوه "البرز" نزد شاهان کیانی مقام ارجمندی داشته و مذبح قربانی‌های آن شاهان برای ایزدان بوده است. آن کوه را محضر روشنایی و دانش تلقی می‌کرده‌اند. کیکاوس شاه کی یوسان پیش از نشستن بر تخت پادشاهی، بر فراز قله ارزیفیه، قربانی‌ها کرده که مشتمل بر صد اسپ، هزار گاو، دو هزار گوسفند بوده و در مراسم قربانی‌ها، موبدان و ریشی‌ها نیز حضور می‌داشته‌اند.

"البرز" کوه در شاهنامه فردوسی بازتاب یافته، ولی فردوسی موقعیت آنرا در طرف هندوستان می‌خواند :

ببرم پــی از خــاک جادوســتان
شوم با پسر سوی هندوستان
شــــوم ناپــدید از میــان گــروه
مر ایـن را بـرم تا بـه "البرز" کوه
بیــاورد فـرزنــد را چــــون نــوند
چـو خـرم ژیان سـوی کـوه بلند

اینکه فردوسی "البرز کوه" را بر طرف هندوستان می‌خواند و منابع دیگر نیز آن را در شمال هندوستان ذکر کرده‌اند، مسئله اینگونه وضاحت می‌یابد که "البرز کوه" اتساعاً شامل کوه هندوکش گردیده و واضح است که موقعیت هندوکش یا هندو کوه میان هند و سرزمین باختر قرار دارد. در اینجا از دید جغرافیایی و تاریخی بر "البرز کوه" نظر می‌اندازم.

اوستا در پهلوی یادآوری از شاهان کیانی و سرزمین آریانا، از کوههای آریانا نیز یاد کرده است. در "یشت"های اوستا نام بیش از چهل کوه قامت افراشته اند که مشهورترین آنها پامیر، بابا، هندوکش و "البرز" می‌باشند. به استناد اوستا، کوه "البرز"، از کوه "زره دها" منشعب شده چنانچه در "آبان یشت" از آن ذکر به عمل آمده است.

دارمستتر نظریه پرداز غربی بران باور است که "زره دها" همین "البرز کوه" می‌باشد که کیکاوس بران هفت قصر بنا کرده است و بعدها خودش نیز در یکی از همین قصرها توسط دیوان مازندرانی زندانی گردید، که بعدها توسط رستم رهایی یافت. دارمستتر عقیده دارد که "البرز" در منطقه خزر واقع نبوده، بلکه در همین نواحی بلخ موقعیت دارد.

در روایات محلی در بین مردمان روستاهای بلخ هنوز این قصه وجود دارد که شاهان قدیم بلخ بر پشت خرهای نیرومند قشقه دار بر فراز "البرز" آب بالا می‌کرده‌اند. همچنان بر اساس روایات اساطیری، ضحاک پس از کشتن جمشید، در جستجوی فرزند او "فریدون" می‌افتد تا او را نیز نابود کند. "فرانک" مادر فریدون بر جان فرزند بیمناک می‌شود و او را به سوی "البرز کوه" می‌فرستد تا از دست دیوان در امان بماند.

در دایرةالمعارف آریانا از کوههای پارو پامیزوس تذکار رفته که در شمال افغانستان موقعیت دارد که این کوهها در ادامه خود به طرف غرب به تیربند ترکستان می‌رسد و تا بادغیسات و غور و گوزگانان پیوند دارد. کوه شادیان در ناحیه شرقی "البرز" جا گرفته و در "بحر الاسرار" از آن به نام ییلاق شادیان یاد شده است :

"... و دیگر نعم دنیوی متعلقه بدین بلده بلخ است که اگر شدتی به این بلده روی آرد، اگر آن شدت از دشمن باشد، به کوه یا به دریا رودبار روی نمایند. و اگر عسرتی بود، همچنین به کوههای بدخشان و یا تخارستان بیرون آیند تا به انواع فواکه و آثار فایز گردند. و اگر از راه تعفن هوا بود، همچنان به قریه‌جات و قصبات بارۀ البیوت توطن نمایند. چنانچه حضرت خلافت مکانی در هنگام تابستان که هوای بلده به واسطه ازدحام اَمام متعفن و مخرورالمزاج می‌گردد، به ییلاق شادیان که در اصل به "بهار دره" بهارآب کنونی در شادیان معروف است و از شهر تا آنجا شش فرسخ باشد، نزول ارزانی داشته، روزگار به نشاط و انبساط می‌گزراند. بر ناظران منصف پوشیده نخواهد بود که در فصل مذکور به شادیان رفتن همان قدر حلاوت دارد که از دوزخ به بهشت شتافتن ... و آن حضرت را در آن ساحت فرحت فزای باغیست در کمال نزاهت و لطافت، مشتمل بر جمیع اثمار و اشجار و نیز آبی از فراز کوه بلند بر آن می‌خزد. بر کنار باغ، عمارت عالیقدر از قصور علو و حمام و قوشخانه و کورنش خانه و سایر کارخانه‌جات ... در بعضی از کتب تاریخ آمده که تربت هابیل در قفای جبال شادیان به موضع چاه انجیر است. "

در یاد کرد از "البرز کوه"، نمی‌توان بدون یادآوری از "زار کوه" یا کوه زار مرغ "یا "زر" یا زال مرغ، گذشت. کوه زار مرغ یا "زار مرغ کوه" در جنوبی‌ترین نقطه "البرز کوه" قرار دارد، چون همین سلسله کوههای یاد شده، جنوب بلخ تا نواحی غور را احتوا می‌کنند. کوه "البرز" در بلخ و کوه زار مرغ، در غور در پیوستگی با هم و در مجاورت هم قرار دارند و از یک سلسله کوه تشکیل یافته که با نظر شاهنامه نیز همخوانی دارد.

کوه زار مرغ، در غور، با بلندترین قله به نام "چهل ابدال" به بلندای چهارهزار متر قامت کشیده است. از کوه "زار مرغ" جنرال فوریه و هولدج در کتاب دروازه‌های هند یاد کرده‌اند. واژه‌های برز، زار، زر، ورز، ازریفیه و زار مرغ، همه دال بر این است که کوه "البرز" و قله بلند آن یعنی زار مرغ همه به نحوی با سیمرغ شاهنامه که زال را در "البرز" پرورش داده، رابطه می‌یابند.

به استناد کتاب "تاجیکان" باباجان غفوروف ، کلمه‌های ورز، و برز، را والیان نواحی غور و غرجستان و هرات و مرو و نسا، به حیث القاب خویش نیز استفاده می‌کرده‌اند. "زار" شکل دیگر "سار" که به معنی جای و مکان باشد و معنی اصلی "زار مرغ" محل و مکان "مرغ" که مراد از سیمرغ باشد، می‌باشد. از جانب دیگر سار مرغ، زار مرغ، و سیمرغ با هم ارتباط پیدا می‌کنند.

واژه مرغ را برهان قاطع نام شهر دانسته و هم کنایه از آفتاب است. سیمرغ همان مرغ بلندپروازی است که در بلندای کوه زار آشیانه داشته است. زار مرغ، همان محل پرورشگاه زال زر است که نخستین تابش نور آفتاب بدان می‌رسیده است. از همین روست که این کوه به نام اوشیدداشتار روشنی داشته یاد گردیده است.


جُستارهای وابسته
__________________________________________


منابع
__________________________________________
برگرفته از: [*]
لغتنامه‌ها غیاث اللغات، برهان قاطع، فرهنگ معین، فرهنگ عمید
حدود العالم، مقدمه بارتولد و تحلیقات مینورسکی، چاپ کابل سال ۱۳٤٢
تاریخ افغانستان، مبحث پیشدادیان، احمدعلی کهزاد جلد اول
بحر الاسرار بلخ، تالیف محمود ابن امیر ولی کتابدار، چاپ کابل سال ۱۳۶۰ به تصحیح مایل هروی
افغانستان تاریخی، پوهاند دکتر حسین یمین، چاپ کابل
طبقات ناصری، تعلیقات استاد عبدالحی حبیبی، چاپ کابل سال ۱۳٤٢
دایرةالمعارف آریانا و قاموس جغرافیایی افغانستان، چاپ کابل


پيوند به بیرون
__________________________________________




<گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>