جمعه ۱۵ آذر ۱۳۸۷ ه‍.ش.

محمداعظم سیستانی

کاندیدای اکادمیسین محمداعظم سیستانی

(از زبان خود او)


فشرده زندگی نامه:

کاندیدای اکادمیسین سیستانی درمطبوعات و جامعه فرهنگی افغانستان، درچهار دهه اخير چهره شناخته شده است، نوشته های پژوهشی اوبه سالهای۱۹۶۰ که هنوز محصل فاکولته ادبیات بود، برميگردد.

سيستانی درآغاز سال ۱۳۱۷(مارس۱۹۳۸) خورشيدی دریک روستائی دورافتاده درولايت نيمروز،دريک خانواده زمین دار متوسط بنام شيراحمد ابن محمديوسف خان بارکزی پا به هستی گذاشت. محمدیوسف بارکزی، پدر بزرگ سیستانی در عهد سلطنت امیر عبدالرحمن به عنوان سرحد دار نیمروزتعیین ودر رأس یکصد سوار از اقوام خود ازروستای «نوده» فراه به نیمروز رفت و در همانجا زمین خرید وروستای محمدیوسف را آباد نمود که اعقاب وی تا هنوز درآن روستا واقع در میان دو شاخه از رودخانه هیرمند در ولسوالی کنک زندگی دارند.

سیستانی پس ازفراگيری تعليمات مقدماتی درولايت نيمروز به کابل رفت وشامل دارالمعلمين وبعد شامل فاکولته ادبيات وعلوم بشری گرديد وپس از فراغت ازآن فاکولته درآغاز سال ۱۹۶۶ شغل معلمی را پذيرا شد.وی در اواخر سال۱۹۸۰م دراکادمی علوم افغانستان ، درمرکز تحقيقات علوم اجتماعی ، درانستيتوت تاريخ واتنوگرافی پذيرفته شد.

دراواخرسال ۱۹۸۶سیستانی ، مثل سايردانشمندان پوهنتون کابل، اکادمی علوم ودیگرمؤسسات علمی کشور، خود را در جمع دانشمندان عرصه علوم اجتماعی کاندید کرد وچنداثرمطبوع خود،ازجمله کتاب «مالکيت ارضی و جنبش های دهقانی درخراسان قرون وسطی» را با يک يک کاپی از آثار مطبوع ديگرخود(بشمول مقاله ورساله) را به ریاست اکادمی علوم ارائه کرد. در نتيجه ازطرف کميته موظف علاوه بر ارتقا به رتبه علمی «سرمحقق»( پوهاند=پرفسور) به دريافت درجه علمی «کانديدای اکادميسين» ( که رتبه ايست بالاتر از پوهاندی وپائين تر از اکادميسين) نايل گرديد ودرصف ۳۲تن دانشمندان علوم اجتماعی(تاریخ وادبیات) کشور قرار گرفت. او از سال ۱۹۸۶ تا سال ۱۹۹۱م بحيث رئيس مرکزتحقيقات علوم اجتماعی دراکادمی علوم افغانستان اجرای وظيفه کرد،اما بخاطر استقلال فکری خود هرگز به عضویت حزب دموکراتیک خلق و یا احزاب دیگری شامل نگردید وتا اخیر مستقل وغیر حزبی باقی ماند. سیستانی در ۱۹۹۲ بعد از تسلط تنظیم های جهادی برسرنوشت افغانستان وهرج ومرج ها وکشت وکشتارها مجبور به ترک کشور گردید ودرکشور سوئد پناهنده شد و اکنون با خانواده وفرزندان در آن کشور زندگی میکند.

تفصیل بیشتر:

خصوصيات فردى و خصلتهاى اجتماعى:

قبل از هر چيز ديگر ميخواهم بگويم که از لحاظ اقتصادى من زندگى پائين تراز متوسط الحال را پشت سر گذاشته ام ، اما هر گز تن به پستى و تملق و کرنش نه داده ام ، دوستان انگشت شمارى از اهل قلم و دانش بر گزيده بودم که ديدارو صحبت آنان دل و دماغ خسته ام را نيرو وطاقت مى بخشيد. چون : کانديداى اکادميسين دکتوراکرم عثمان و اکادميسين عبدالشکور رشاد وکانديداکادميسين انورنوميالى و داکتر عبداﷲ مهربان و چند تن ديگر. جوانمردى را مى ستايم و از دروغ و ترفند و کژى و نادرستى بيزارم. من صداقت در رفاقت را دوست دارم و هرگز از خط راستى و صداقت در برابر دوستان عدول نکرده ام. و تا خطاى از دوستى نديده ام ، دل از دوستى او برنکنده ام. برسفره ايکه نان خورده ام، پاس آن نان و نمک را داشته ام و سعى کرده ام تا نان کسى را که خورده ام به اونان خودم را نيز بخورانم. هرگز براى کسى بيش از آنچه بوده ام، خود را نشان نداده ام. در ابراز مردانگى و همت افغانى از هيچکسى خود را کوچک تر نشمرده ام. دفاع از شرف ملى و فاميلى را برخود فرض دانسته ام. حس بخالت کمتر مرا توانسته اذيت کند.و هرگز بداشته ديگران چشم تنگى نداشته ام و بخل نورزيده ام. شنيدن حرف زشت و تهمت زدن ، مرا نا راحت ميسازد و سبب گسست تفکرم در باره موضوعى میگردد.

آدمى هستم وسواسى و اين وسواس بیشتردر نوشته ها يم بسراغم مى آيد وتا صحت وسقم هر جمله و هر پراگراف را از لحاظ شکل ومحتواسبک وسنگين نکنم آرام نمى گيرم. وطنم را دوست دارم و هيچ جاى ديگرى را بر آن ترجيح نمى دهم. براى عمران و سرسبزى آن آرزومندم. از بدبختى مردم خود رنج مى برم وبا سعادت آنها، خودم را سعادتمند مى شمارم. عقب ماندگى جامعه و کشور مرا رنج مى دهد ولى تقدير را نمى توان تغيير داد. اى کاش فقر و گرسنگى و جنگ برادر کشى براى ابد ازديارم رخت بربندد. و صلح فضاى هر خانواده و هر دهکده و هر شهر وطن ما را پر سازد و خنده شادمانى دلهاى کوچک فرزندان وطن را لبريز نمايد. من بخاطر استقلال فکرى و آزادى بيان وعقيده ام ، عضويت هيچ حزب سياسى را آرزو نکرده ام، اما بدون ترديد از دموکراسى و عدالت اجتماعى و از آزادى بيان و قلم و عقيده و احترام به حقوق ديگران و از تساوى حقوق زن ومرد درجامعه حمايت ميکنم. پس تا کنون عضويت هيچ حزب يا گروه سياسى چپ و يا راست را نداشته و ندارم.

در دهه دموکراسى در کشور که احزاب چپ افراطى و راست افراطى قدم بميدان نهادند، از اينکه هريک از اين احزاب وابسته بيک کشور خارجى پنداشته ميشدند ونيز رهبران آن احزاب بر خاسته از ته اجتماع نبودند، از آن ها دورى جسته ام. و گذ شت زمان نيز نشان داد که وابسته گى به بيگانه ، به سود منافع ملى نيست.و از اين جهت نبايد دنبال ايدئولوژى هاى بيگانه چپ يا راست افراطى رفت. تلاش هاى هم که از طرف برخى از شخصيت هاى اجتماعى کشور براى ايجاد احزاب سالم و ملى در دهه دموکراسى و پس از آن صورت گرفت ، متأسفانه هيچيک راه بجايى نبرد و قادر نشد تا در سطح کشور مورد قبول واقع گردد و مثمر ثمرى گردد. زيرا رهبران آنها ، در سطح ملى از وجاهت و محبوبيت وسيع برخوردار نبودند و يا نشدند. مداخلات کشورهاى همجوار و ذينفع را در اوضاع بغرنج و پيچيده کشور محکوم ميکنم و دستان مداخله گران را قطع کردن ميخواهم. براى خدمت گاران صادق وطن و آنانى که بخاطر نجات آن از لوث بيگانه قدم در راه جهاد گذاشته و سينه را شجاعانه سپر ساخته اند و سر انجام دشمنان وطن را سرافگنده از مرز و بوم وطن جاروب کرده اند، سعادت و نيکنامى ابدى آرزو مى کنم. و تا آنجائى که براى من مقدور باشد ، از کار نامه هاى آنان به نيکى ياد حواهم کرد و به آنها سلام و درود ميفرستم و بنام آنان افتخار ميکنم.متاهل هستم وصاحب دو پسروچهاردختر هستم وهمگی رامثل همه پدرها سخت دوست دارم. با ذکر نکات بالا اکنون مى پردازم به شرح بخش هاى از زندگى ام.

خاطراتى از دوران کودکى:

در تاريخ اول حمل ١٣١٧ خورشيدى مطابق (مارس ١٩٣٨ ميلادى) در ولايت نيمروز ، در دهکده کوچکى موسوم به قريه محمد يوسف خان بارکزائى ، واقع در زاويه دو نهر منشعب از رودخانه هيرمند، معروف به نهر سيخسر و شيله ابراهيم آباد، در يک خانواده زراعت پيشه به دنيا آمده ام و بنابر سنت معمول در شب سوم يا ششم ولادت مرا به اسم محمداعظم ناميدند و ممکن است شيرينى هم تقسيم کرده باشند. پدرم شير احمد ناميده ميشد وپدر بزرگم محمديوسف بن فيض محمدخان بارکزائى اصلاً از قريه نوده فراه بود که در عهدسلطنت امير عبدالرحمن خان ، در اواخر قرن نزدهم از فراه به نيمروز غرض اجراى وظيفه مرزدارى آمده بود و بعدها زمين خريده و قريه اى بنياد کرده بود که باسم خودش ( قريه محمديوسف خان ) شهرت داشت.

دهکده ما کوچک بود، زيرا بيش از ٣٠ يا ٣٥ خانوده دهقان درآن زندگى نمى کرد، اما فضاى دهکده بسى خوشايند بود، آسمانش بسيار بزرگ و آفتابش درخشان و هوايش گرم و گوارا بود. ترکيب اجتماعى دهکده ما طورى بود که نيمى از باشندگان آن را مردم بلوچ تشکيل ميداد و از بقيه نيم آن مردم فارسيوان اثنى عشرى مذهب و بقيه پشتون بودند. اين دهکده با اين تر کيب اجتماعى خود، فضاى مملو از صفا و صميميت داشت و هرگز بخاطرم نمى آيد که ميان مردان دهکده ما جنگ وجدلى به وقوع پيوسته باشد. آنان در کنار هم برادر وار زندگى ميکردند، زمين دهکده را شخم مى زدند و با اشتراک مساعى بکار هاى جمع آورى محصولا ت کشاورزى و پاکسازى نهر هاى آب و کانال ها مى پرداختند. در خوشى يک خانواده همگى خوشحال و درغم يکى همه غمگين بودند. هر يکى از خانواده ها ، صاحب يک گاوشيرى و دو يا سه بزيا گوسفند هرساله زا و چندتا مرغ تخمى و بعضا"مرکب بارکش بود که در داخل دهکده و يا اطراف آن نگهدارى ميشد. خوراک مردم دهکده را نان گندم يا جو و ذرت و عدس با مقدارى شير يا ماست و اندکى گوشت و تخم مرغ تشکل ميداد. و آنانى که مثلا" گاو شيرى نداشتند، همسايه ها آنان را مساعدت ميکردند.

پسران اهل دهکده با صفا وصميميت بودند. روزها ما براى جمع آورى هيزم در بيرون از دهکده ميرفتيم و ساعتى بعد هريکى با پشتاره اى در حدتوان خود از چوب هاى جنگل هاى وحشى نزديک دهکده بخانه برمى گشتيم. هنگام جمع آورى هيزم، ما هريک به پيدا کردن« تيرمى » (ترنجبين) مى پرداختيم. گز هاى وحشى و همچنان خارهاى شترى نزديک دهکده ما از خود مواد قندى سفيد رنگى افراز ميکردند که ما آنرا مى چيديم و ميخورديم و لذت مى برديم و گاهى پسران بزرگتر با قطع شتر خارها و توده کردن آن در يک محل و ميده کردن آن ، مقدارى زياد مواد قندى (حدودصدکيلوگرام ) يا کمتر، بدست مى آوردند. زنان ودختران دهکده نيز در جمع آورى و ذخيره نمودن اين مواد قندى با پسران وبرادران خود سهم مى گرفتند وگاه گاهى آن را در ديگ ريخته جوش مى دادند وبا مخلوط نمودن مقدارى آرد از آن حلوا درست ميکردند و ميخوردندويا ميفروختند. چنان معلوم ميشد که اين نعمت طبيعى انرژى زياد در بدن توليد ميکرد و مانع گرسنگى انسان براى پنج ، شش ساعت ميشد. شب ها در صحن دهکده آتش بزرگى از چوب گزشعله ور ميشد و مردان دهکده ما بدور آن حلقه ميز دند و يکى از مردان دهکده که صاحب سواد و کتاب داستانى شاهنامه فردوسى بود، در جاى مشخص ترى قرار ميگرفت وبه بيان داستانى از داستان هاى حماسى شاهنامه مى پرداخت. آن مرد ابيات شاهنامه را به آواز بلند و لهجه متين از بر ميخواند و با تغيير آواز و حرکات دست صحنه هاى جنگ و نبرد رستم وافراسياب، رستم و اسفنديارروئين تن ، رستم و ديو سپيد، رستم و کک کهزاد وغيره و غيره را چنان ترسيم ميکرد که گوئى خود در صحنه هاى نبرد حاضر بوده و آنچه ميگويد، چشم ديدهاى خودش را بيان ميکند. همه اهل دهکده ، مرد و زن و پير و جوان و طفل براى شنيدن اين گونه داستانها، شبانه گرد مى آمدند و تا نيمه هاى شب گوش جان و دل و دماغ خود را با اين زمزمه ها و ترانه هاى مردانگى و دلاورى و شجاعت و پايمردى، تر و تازه ميکردند و با سرى پر از غروروطن پرستى و مردانگى به خانه هاى خويش بر مى گشتند. منکه هفت ، هشت سال بيش نداشتم با برادر و پدرم هميشه پاى صحبت دهقان شاهنامه خوان مى نشستم و با آنکه درک درستى ندشتم ، براى شنيدن آن سرا پا گوش ميشدم وتا اخير داستان از جا نمى جنبيدم.

دهکده ما از ساير دهکده ها اين امتياز را هم داشت که بفاصله اندکى از رودخانه « هيرمند »قرار داشت ، ما کودکان دهکده در ايام تابستان ، همه روزه يکى دو ساعت را در آبهاى رودخانه آب بازى ميکرديم و بر بستر نرم ريگ هاى سيار ساحل رودخانه آفتاب ميگرفتيم و باز دوباره در آب مى رفتيم و برسر وروى همديگر آب مى پاشيديم و قهقه ميزديم و فرياد شادمانى سر ميداديم وبا غم هاى دنيا بيگانه بوديم و حسرت هيچ چيزى را هم نميخورديم. زيرا به آنچه داشتيم و ميسر بود، قانع بوديم و خوشحال. اى کاش آن روز گاران دوباره ميسر ميشدو دل ودماغ ما هم خالى از انديشه داشتن اين وآن چيز خوردنى و پوشيدنى وتماشائى و غيره و غيره.

بدينسان:

هواى پاک ولب هيرمند وشيروماست گاوى
براى کافــــهً اطفـــال ده و مـن مـيسر بـود
و غـــم به ده و دل ما تو گفتى راه نـداشت
بجـــزخوشى که تن وجان از آن لبالب بـود

ازمکتب تا پوهنتون(دانشگاه):

هشت یا نه سال داشتم که به مکتب شاملم ساختند. ازدوران مکتب چندان خاطره خوشى ندارم.صرف در مکتب سواد آموختم و باپسران بزرگتر و خوردتر و هم سن و سال بيشترى محشور شدم و از اينکه مي ديدم برخى از آن هالباس هاى نو و رنگارنگ و گران قيمت بتن داشتند، و هنگام رخصتى شاگردان از مکتب ، اسپ و مرکب زير ران خود قرار داده بسوى خانه هاى شان سرشارميتاختند، اندک اندک بدل غمين ميشدم که چرا من از داشتن آنها محرومم ؟

آنچه بخاطر آوردن آن هنوز مرا رنج ميدهد، راه دور دهکده ما از مکتب بود که حدود پانزده کيلومتر فاصله داشت و من و چند تا پسر ديگر مجبور بوديم همه روزه اين راه دراز را دوبار طى کنيم. بخصوص که پا پوش درستى هم نداشيم و در ايام زمستان ، اين فاصله رابا چندين مرتبه دويدن و نفس کشيدن طى ميکرديم . چرا ميدويديم؟ اولا" براى اينکه با دويدن گرم مى شديم و پاهاى ما که درسردى توان فرسا ى هوا کرخت وبى حس شده بود ، اندک رمقى مى يافت و ثانياً مى بايستى سروقت شروع مکتب به صنف خود حاضر مى بوديم ، در غير اين صورت از طرف موظفين مکتب کتک کارى ميشديم. ثالثاً، با دويدن وقت کمائى ميکرديم وبا اين کمائى، فرصت دست ميداد تا مقدارى خار وخاشاک از کنار جاده جمع کرده آتش بزنيم و آنگاه دست ها وپاهاى خودرا گرم نمائيم . اما اين گرمى زود گذر ، بجان ما آتش مى زد و درد و سوزش عجيبى در پنجه هاى پاها ودستان خود احساس ميکرديم و اجباراً دوباره بدويدن آغاز مينموديم تا هم وقت ضايع شده را تلافى کنيم و هم سروقت به مدرسه رسيده باشيم. در آن روزگار از بايسکل و موتر و برق و راديو و ضبط صوت وغيره خبرى نبود و وسيله عمده رفت و آمد ميان ده و شهر ، خر و اسپ و شتر بود و بس.
در شرايطى بمراتب دشوار تر از آنچه گفته آمدم، دوره مکتب را به پايان رساندم و بعد از ميان ده ها شاگرد فارغ صنف ششم دونفر ما شانس آورديم تا براى ادامه تحصيل به پايتخت کشور ( کابل ) اعزام شويم ( اواخر ١٣٣٥ش) سه سال را در متوسطه ابن سينا و سپس سه سال را هم در دارالمعمين که نصيبه فرزندان اطرافی بود، بدرس خود ادامه داديم . مصارف اعاشه و اباته ما از جانب دولت پرداخته مى شد. در پايان سال فراغت از دارالمعلمين مژده رسيد که حکومت از هر ولايت صرف به يکنفر شانس تحصيلات عالى تر در پوهنتون ( دانشگاه)را ميدهد. اتفاقا" نمرات من از ساير همقطاران ولايتى من بلندتر بود. پس من براى دوام تحصيل در پوهنتون انتخاب گرديدم و در فاکولته ادبيات و علوم بشرى شامل گرديدم (١٣٤١ش). در اينجا بود که با استادان دانشمندى برخوردم و از جمله با استاد فاضل مير حسين شاه ، استاد تاريخ قرون وسطاى افعانستان آشنا شدم. بيادم مى آيد که روزى از ايشان در مورد سيستان سوال کردم و اوبا مهربانى حدود نيم ساعت در باره شادابى و شگوفائى سيستان در قرون وسطى صحبت کرد. ميتوانم بگويم که فقط از همان روز ببعد من شيفته درس تاريخ شدم و به ويژه مطالعاتم را پيرامون مضمون تاريخ و جغرافياى تاريخى سيستان ، زادگاه سام و زال و رستم متمرکز ساختم و تخلصم را « سيستانى » برگزيدم.

در مرحله اول علاقمندى من بتاريخ و جغرافياى تاريخى سيستان، ممکن است ناشى از ترسب داستانهاى رزمى شاهنامه در باره خاندان سام وزال بوده باشد که من در کودکى آنها را از زبان دهقان دانشوردهکده خود شنيده بودم؛ وعلت ديگر تمايل من به جغرافياى تاريخى سيستان، مشاهده خرابه هاى فراوان، قلعه ها، کاخ ها، برجها، و باروهاى شهرهاى مخروبه يى بود که کمى دور تر از دهکده ما آثار آنها بچشم ميخورد و مايه تعجب وحيرت من وساير بينندگان و باشندگان آنجا ميشد. بهر حال صحبت گيراى آن روزه استاد ميرحسين شاه در باره سيستان، داعيه اى را مبنى بر سيستان شناختى درمن بيدار کرد و بعد از آن بيشتر ين وقت خود را صرف مطالعه پيرامون اوضاع تاريخى ، اجتماعى، سياسى وفرهنگى آن منطقه مينمودم و گاه گاهى ياداشت هاى خودم را از نظر آن استاد فاضل و مهربان گذارش ميدادم ووى با محبت مرا در اين زمينه رهنمائى ميکرد. به همين سبب اولين مقالت تحقيقى خودرا که پيرامون نامهاى تاريخى سيستان نوشته بودم ، در مجله ژوندون به نشرسپردم و آنرا به نام استاد مير حسين شاه اهدا نمودم تا مراتب حق شناسى خود را ادا کرده باشم. با نشر اين مقالت ، روش کارم مورد توجه دانشمندنامى ديگر افغان ، مرحوم پوهاندعبد الحى حبيبى قرار گرفت واين دانشى مرد نيز مرا مورد نوازش و محبت فراوان خويش قرارداد وتشويقم نمود تا گاه گاهى در انجمن تاريخ افغانستان سرى به او بزنم و من چنان کردم و ازآن ببعد نوشته هاى تحقيقى ام در زمينه سيستان شناختى ، در مجله آريانا اقبال نشر يافت. بدين سان با دانشمندان عرصه تاريخ در انجمن تاريخ افغانستان آشنائى حاصل کردم ودر حالى که مصروف تحصيل در فاکولته ادبيات وعلوم بشرى در سال هاى ١٣٤١-١٣٤٥ بودم، اما عملا" کار هايم بکمک دانشمندان عرصه تاريخ درباره تاريخ افغانستان بصورت عام و در باب سيستان بطور خاص گسترش و تعميق مى يافت تا آنکه دوره فاکولته ختم شد.

دوران ماموريت:

دوران ماموريت غير از دوران تحصيل و دوره کودکى است. در اين دوره ديگر آن آزادى توأم با سرور و شادمانى دوران تحصيل هرگز بسراغ انسان نمى آيد. ومن هميشه حسرت دوران پر از شادمانى دوران تحصيلم را ميخورم. از دوره ماموريت، من خاطرات تلخ و جانکاهى دارم که يکى دو تاى آن را در زير تذکر ميدهم. پس از فراغت از تحصيل در سال ١٣٤٥، من جداً آرزومند بودم تا به انجمن تاريخ افغانستان شامل کار شوم. اما مکلفيت جبرى عسکرى مانع شموليتم در آن انجمن شدو مجبور گرديدم به شغل معلمى روى آورم. بجاى يک سال خدمت عسکرى شش ساله معلمى را قبول و در يکى از ليسه هاى شهرکابل به معلمى گمارده شدم. پس از دو سال معلمى در مرکز، بحيث مدير ليسه ابوداود سجستانى در نيمروز تبديل شدم و سه سال درآن ليسه اجراى وظيفه نمودم. بعد بحيث معاون مديريت تعليم و تربيه ولايت نيمروز و متعاقباً بصفت معاون مديريت تعليم و تربيه ولايت هلمند تبديل شدم و سه سال در آن جا مصروف خدمت بودم.

راه پر از موانع تا انجمن تاريخ:

در اواخر سال ١٣٥٢خورشيدى دوره شش ساله معلمى ام عوض دوره مکلفيت عسکرى تکميل شده بود ومن مى توانستم که به موسسه دلخواه خود رجوع کرده شامل کار شوم .ولى متأسفانه که کار يابى در موسسه مورد علاقه من امرى دشوار و غير ممکن شده بود. در زمستان همان سال دو ياسه بار بوزارت اطلاعات و کلتور مراجعه کردم و درخواست ماموريت در انجمن تاريخ افغانستان و ديگر شعبات مماثل آن دادم ولى هر بار به بهانه اى از پذيرش من انکار بعمل مى آمدو بارى نزديک بود دراين راه جان خود را از دست بدهم. زيرا بار اخير که از طرف وزارت اطلاعات وکلتورجواب رد شنيدم ، راهى لشکر گاه شدم و موتر حامل من و چندتاى دگر در نزديکى زابل در گودالى پر از برف سقوط کرد ولى خوشبحتانه هيچيک از ما تلف نشديم ومنهم ديگر از وزارت اطلاعات وکلتور منصرف شدم و به وزارت زراعت و آبيارى رجوع نمودم و در رياست حفاظه نباتات بحيث مديرادارى مقررشدم (١٣٥٣).

چار سال در اين شغل باقى ماندم ودر سال ١٣٥٧، وقتى کودتاى ثور از جانب حزب دموکراتيک خلق به پيروزى رسيد، تمام مقامات دولتى ازطرف اعضاى آن حزب اشغال گرديد و افراد غير حزبى از مقام ورتبه خود محروم ساخته ميشدند. من هم که شخص حزبى نبودم درماه هاى اول کوتاى ثور از وظيفه سبکدوش گرديدم و عوض من يک پسرتازه کار رتبه دهم مقررشد. باز به وزارت اطلاعات وکلتور مراجعه کردم ولى خواهش من مورد قبول واقع نشد وبنا چار به وزارت صحت عامه نزد، يکى از شاگردان بدوران رسيده خود مراجعه کردم. او با خوشحالى مرا پذيرفت.

مدیریت تیاتر:

بى ثباتى اوضاع سياسى درکشور، هر يک از اشخاص غير حزبى را وادار ميساخت تا بسايقه حب ذات بکنجى پناه بگيردو به ماموريت رتبه صفر قناعت کند. درنيمه سال ١٣٥٨ يک بار ديگر بوزارت اطلاعات و کلتورکه نه آن وزير پيشين بود ونه انجمن تاريخ بدو متعلق ، مراجعه کردم. وزيرجديد به تقررم دربست رتبه پنجم ، آنهم در رياست تياتر ( کابل نندارى) موافقت کرد. من بوظيفه جديدم بحيث مديرتياترشروع بکار کردم. و جود من براى هنر مندان کابل تياتر در آغاز تعجب آور بود ، زيرا من فرد مسلکى در رشته تياتر نبودم و آنانيکه در اين رشته تجربه و يا تحصيل داشتند، عمداً از همکارى دريغ ميورزيدند. مشکل عمده در تياتر کابل، نبودن نمايشنامه هاى خواست روز بود که دولت براى تبليغ سياست خود ضرورت داشت، ودر عين حال رياست کابل تياتر به نمايشنامه هاى احتياج داشت که مردم بيشترى را به تماشا بکشاندتا هم پول حق الزحمه ها و معاش کارکنان کابل تياتر را در آورد و هم سياست دولت را تبليغ نمايد. اکنون که من عهده دار تياترکابل شده بودم ، ميبايستى به اين مشکل رسيدگى ميکردم. بارى خودم دست به قلم بردم و استعدادم را در اين عرصه آزمايش کردم. ظرف يک شب، نمايشناهه اى تحت عنوان « ضربه سوم » نوشتم. رژيسوران عقيده داشتندکه براى نوشتن يک نمايشنامه لااقل دوسه ماه وقت لا زم است، اين چگونه ممکن است که آدم در يک شب نمايشنامه اى بنويسد؟ درهرحال اين نمايشنامه درارتباط به فرمان شماره هشتم شوراى انقلابى افغانستان مبنى بر توزيع زمين به دهقانان بى زمين تنظيم ونوشته شده بود.وقتى آنرا رژيسوران کابل تياترمنجمله داکتر نعيم فرحان و استاد بيسد، پسنديدند و استاد بيسدحاضر شد آنرا روى سن پياده کند، من اندکى بخود اميدوار شدم که در صورت ضرورت ميتوانم به اصطلاح جل خودرا از آب بکشم. اين نمايشنامه رژى و کارگردانى شد وبروى سن آمد. اتفاقاً همه آنانى که آن را ديده بودند، تمجيد ميکردند. تقريبا" يک ماه آن نمايشنامه تماشاچى داشت و هزاران کس از شهريان کابل و کار مندان دولتى از آن ديدن کردند. مدتى بعد دومين نمايشنامه من زير عنوان « رسوائى» به نمايش گذاشته شد. اين نما يشنامه نيزمورد توجه و دلچسپى تماشاچيان قرار گرفت وبراى مدتى در کابل نندارى (تياتر) نمايش داده شد. بياد دارم مکتوبى را که رياست کابل تياتر بمن نشان دادکه از طرف سفارت انگلستان در کابل به وزارت خارجه افغانستان و از آن طريق بوزارت اطلاعات وکلتور مواصلت ورزيده بود. اين مکتوب بيانگر اين مطلب بود که يک گروه سينمائى از لندن عنقريب وارد افغانستان خواهدشد و چون يکى از دست اندر کاران اين عرصه اين نمايشنامه را ديده است ، او ميخواهد از اين نمايشنامه فيلمى تهيه کند، پس رياست کابل تياتر لطفا" موافقت خودرا ابراز دارد. رئيس کابل تياتر آقاى غمى شيندندى موضوع را بامن در ميان گذاشت ونظر مرا جويا شد. من عدم موافقت خود را جداً ابرا ز داشتم و خواهش نمودم تا اين موضوع را به وقت ديگرى موکول کند. او هم نظر مراپذيرفت و از نمايش مجدد و فيلم بردارى از آن به مراجع مربوطه جواب نوشت.

سومين نمايشنامه را تحت عنوان « پشيمان » نوشتم وبه نمايش گذاشتم. اين نمايشنامه را داکتر فرحان کارکردانى کرد وروى سن کشيد. مدت چهل روز يعنى تمام ماه قوس وده روز هم از ماه جدى ١٣٥٨ اين نمايشنامه، نمايش داده شد و تماشاچيان فراوانى داشت. موظفين تکت فروشى بمن اظهار داشتند که يکى از تماشاچيان تقريباً در تمام مدت نمايش ، همه روزه تکت روز بعدى نمايش را براى خود ريزرو ميکرد. شب هاى پنجشنبه و جمعه شب ها تکت اين نمايشنامه بازار سياه پيدا ميکرد. وبارى يکى از تمشاچيان ، هنگامى که نمايش ختم شده بود ، و من و هنر مندان کابل تياتر در بس جابجا ميشديم تا بخانه هاى خود برويم، به دروازه بس آمده اظهار داشت: « من هشت بار اين نمايشنامه را ديده ام و دوبار هم براى خشو و خسرو فاميل آن ها تکت خريده ام و آن هارا براى تماشاى اين نمايشنامه آورده ام تا از آن پند بگيرند و در زندگى من مداخله نکنند٠ خداوند کسى که اين نمايشنامه را نوشته و هم تمام کسانى را که در آن کار ميکنند، خير بدهدکه از دل من خبر داشته و درد زندگى مرا به نمايش گذاشته است. اين نمايشنامه برطبق آمارى که از طرف رياست کابل تياتر بعد ها به نشر رسيد، بلندترين تماشاچى را در سال ١٣٥٨ داشته است. دوسه سال بعد اين نمايشنامه بازهم کار گردانى وبه نمايش گذاشته شد. چهارمين نمايشنامه از من زير عنوان « زمين » در سال ١٣٦٣ در تالار خانه علم وفرهنگ اتحاد شوروى سابق درکابل که يکى از پر شکوه ترين ساختمانها در کابل بود، به نمايش گذاشته شدو فلم تلويزيونى هم از آن گرفته شده ودو بار هم در تلويزيون کابل نمايش داده شد. نمايشنامه زمين بنام هاى مستعار « آذرک نيمروزى » و « سهراب کابلى »در تلويزيون نمايش داده شد و ديدن آن سخت ترين قلبها را به رقت مى آورد و بسيار مورد پسند و تائيد بينندگان واقع شده بود. اين نمايشنامه را من به تقاضاى استاد بيسد و هارون يوسفى ، رئيس هنر و ادبيات راديو تلويزيون کابل نوشتم و ديالوگ «فلشبيک» آن را مطابق ايده ونظر من استاد بيسد نوشته و خود کارگردانى نموده بود و براستى که از عهده کارش بدرستى بدر آمده بود. در اينجا «سهراب کابلى » خود استاد بيسدبود که نقش مرکزى را به عهده داشت.

در کدر علمی اکادمی علوم افغانستان:

روز ٦ جدى ١٣٥٨ خورشيدى ، روز اشغال افغانستان توسط قشون سرخ شوروى و روز اعلام مرگ حفيظ اﷲ امين و روز بقدرت رسيدن ببرک کارمل درکابل است. از اين روز ببعد يکبار ديگر مسابقه اشغال مقامات دولتى توسط اعضاى حزب آغازشد. يکبار ديگر ، يک جناح حزب که مقهور خشونت حفيظ اﷲ امين شده بود و اينک در پناه توپ وتانک و سرنيزه قشون سرخ دوباره بقدرت رسيده بود، چوکى ها ومقام هاى دولتى جناح ديگر حزب را بتصرف خود آورد.چوکى ومقام من که مديريت ابتدائى رتبه پنج بود (خودم رتبه چهار بودم ) مورد حمله يکى از جوانان حزبى که تاآن وقت منکر عضويت خود در حزب بود ، واقع شد. يک هفته بعد مامور تنظيم برق کابل تياتر بجاى من مقررشد ومن بصفت کاتب محاسبه در بست رتبه هفتم رياست کابل تياتر عقب زده شدم. منکه عضويت هيچ حزب و جناحى را نداشتم ، دانستم که کابل تياترومحاسبه آن جاى من نيست ، پس در صدد پيدا کردن جاى امن ترى بر آمدم. ابتدا بوزارت تحصيلات عالى که وزير آن همصنفى دوران دارالمعلمين من بود مراجعه کردم ، ولى اورا ملا قات کرده نتوانستم ، بناچار به شاروالى کابل غرض استخدام در جريده پامير مراجعه کردم ، مگربه علت نداشتن کمبود از پذيرفتن من عذر خواستند.بالاخره بوزارت مخابرات رجوع کردم. در آن وزارت در بست کمبود مامورفنى فرستنده دستگاه تلويزيون لشکرگاه مقررشدم و طور خدمتى در اداره پست خيرخانه موظف گرديدم. مدت شش ماه در آنجا نامه هاى مراجعين را راجستر ميکردم. در اينجا بود که توسط يکى از دوستان مطلع شدم که در اکادمى علوم افغانستان اگر مراجعه کنم ، ممکن است بنابر سوابق فرهنگى پذيرفته شوم. آن دوست سلام و نشانى خود را بيکى از اعضاى اکادمى علوم افغانستان فرستاد. به رهنمائى آن شخص عريضه اى برياست عمومى اکادمى علوم تقديم داشتم. معاون اکادمى علوم، پوهاند بلبل شاه جلال، مرا برياست مرکزتحقيقات علوم اجتاعى، راجع ساخت. رئيس آن مرکز داکتر عبدالحکيم هلالى، عريضه مرا با کراهت گرفت و بعد در زير آن چيزى نوشت و عريضه را به انستيتوت تاريخ واتنو گرافى احاله نمود. چون دو نفراز آن انستيتوت را براى گرفتن امتحان از من موظف کرده بود، به آنجا مراجعه نمودم. آندو دانشمند، يکى پوهاندضمير صافى و ديگرش رضامايل هروى بودند که هردو با نوشته ها و مقالات من آشنائى داشتند، پس در مورد پذيرش من در انستيتوت تاريخ و اتنو گرافى (انجمن تاريخ) نظر مثبت خود را نوشتند و من از ماه عقرب ١٣٥٩ خورشيدى در اکادمى علوم افغانستان که يک موسسه علمى - تحقيقياتى است شامل شدم.

در حلقه دانشمندان ممتاز اکادمى علوم:

من که درکارپژوهش هاى سيستان شناختى و اقتصاد روستائى آن سامان ازگذشته تجاربى داشتم ، در اکادمى علوم افغانستان، توجه ام را به مسئله کشاورزى و مناسبات ارضى در کشور معطوف ساختم.

پس از آنکه در سال هاى ١٩٨٢ موفق گرديدم رساله « نظام بهره بردارى از زمين در افغانستان قرون وسطى» را از طريق کميته دولتى طبع و نشر، بچاپ برسانم و مورد اسقبال گرم هموطنان چيزفهم و اهل مطالعه قرار گرفت ، در همين راستا اثرتحقيقى ديگرخود را زير نام « مالکيت ارضى وجنبشهاى دهقانى درخراسان قرون وسطى» ازطرف اکادمى علوم افغانستان چاپ و بدسترس علاقمندان تاريخ واقتصاد روستائى افغانستان قراردادم. اين کتاب بزودى مورد توجه اهل دانش و مطالعه، بشمول کدرهاى حزب برسراقتدار و رهبران آن واقع گرديد تا آنجاکه برخى ازفصول و مطالب آنرا تکثير وبه اعضاى خود در ولايات کشورگسيل کردند تابا آگاهى از اشکال مالکيت زمين و شيوه هاى بهره بردارى ازآن، دربرخورد بامسئله زمين وآب ومالکيت آن ، درموضوع اصلاحات ارضى در کشور از آن استفاده شود. بياد دارم که پوهاند زُهما ضمن تبريک گفتن بمن اظهار داشت: « افسوس که مريضى ام حوصله نوشتن را از من گرفته است، و الا تقريظى براين کتاب مينوشتم که از سى صفحه کمتر نمى بود. اين کتاب بدون ترديد حسادت برخى از داکتران رشته تاريخ را نسبت بتو تحريک خواهد کرد.» و براستى همان طور که استاد زهما گفته بود، من با چنين حسادت هاى ربرو شدم تا آنجا که از نوشتن جلددوم آن کتاب صرف نظر کردم. در اواخر سال١٩٨٦ بمن گوشزد شد که اگرخواسته باشم ميتوانم لست آثار مطبوع خود را براى کانديدشدن درحلقه دانشمندان علوم اجتماعى کشور مانند ساير دانشمندان واستادان پوهنتون کابل ارائه کنم. و من همين کتاب را با لستى از ٢٠ اثرچاپ شده ديگر خود، همراه با يک يک کاپى آنها بمقام اکادمى علوم ارائه کردم و در نتيجه از طرف کميته موظف ابتدا به رتبه علمى «سرمحقق» (پروفسور= پوهاند) ارتقا يافتم وسپس به دريافت درجه علمى « کانديداى اکادميسين» (که رتبه ايست بالاتر از پروفسور وپائينتر از اکادميسين) نيز نايل گرديدم و در صف ٣٢ تن دانشمند ممتاز کشور قرار گرفتم.البته بايد گفت که از اوايل سال ١٩٨٦ من بحيث رئيس مرکز تحقيقات علوم اجتماعى ، بجاى همان رئيسى که در پذيرش من به عضويت انستيتوت تاريخ کراهيت نشان ميداد، مقررشدم . دراينجا بايد ياد آورشوم که براى حفظ استقلال فکرى و قلمى خود من عضويت هيچ حزب وياگروه سياسى رانداشته ام. اما از آزادى قلم و بيان و از دموکراسى واز صلح و ازعدالت اجتماعى و برابرى و برادرى واز تساوى حقوق زنان بامردان حمايت کرده وميکنم.

* * *

آثار و تأليفات من:

ازسال ١٩٦٢ يعنى از دومين سال تحصلم در پوهنتون کابل تاپايان سال ٢٠٠۷ ميلادى آثارتحقيقى ذيل را بدست نشر سپرده ام:

الف -آثار چاپ شده مستقل:

١- نظام بهره بردارى از زمين درافغانستان قرون وسطى ( ١٠٠صفحه ) طبع کمته دولتى طبع ونشر، ١٣٦١=١٩٨٢م
٢- مالکيت ارضى و جنبشهاى دهقانى درخراسان قرون وسطى ( ٧٠٠صفحه ) چاپ اکادمى علوم افغانستان ، کابل ١٣٦٢=١٩٨٣م (اين هردوجلد پس ازتجديد نظرو افزودن فصل جديدى زيرنام «مالکيت ارضى و شيوه هاى بهره بردارى از زمين در خراسان قرون وسطى » درسوئد در سال ٢٠٠٢نيز بچاپ رسيده است .
٣ - سيستان ، سرزمين ماسه هاو حماسه ها ( جلد اول ٦٠٠صفحه ) طبع اکادمى علوم افغانستان ،کابل ١٣٦٤=١٩٨٥م
٤ - سيستان ، سرزمين ماسه ها وحماسه ها ( جلددوم ٩٠٠صفحه ) شامل : جغرافياى طبيعى ، جغرافياى تاريخى و جغرافياى اقتصادى سيستان در قرون وسطى، طبع اکادمى علوم افغانستان،١٣٦٧=١٩٨٨
٥ - سيستان ، سرزمين ماسه ها وحماسه ها (جلدسوم ٤١٢صفحه) شامل : اوضاع سياسى و اجتماعى سيستان تا تاسيس دولت سدوزائى افغانستان در١٧٤٧م، طبع اکادمى علوم افغانستان ،١٣٦٧ =١٩٨٨م
٦ - سيستان ، سرزمين ماسه ها وحماسه ها ( جلدچهارم ٣٠٠صفحه ) شامل : سرگذشت سيستان ورودهيرمنداز ١٧٤٧ تا ١٩٧٣ م ، طبع اکادمى علوم افغانستان ، ١٣٦٨=١٩٨٩م . ( قابل تذکر است که مواد ومطالب اين چهار جلد کتاب در مورد سيستان ، از سال ١٣٤٤ببعد مورد پژوهش قرارگرفته بود، ودر اکادمى علوم افغانستان براى چاپ در سال ١٣٦٣ سپرده شده بود.
٧ - مردم شناسى سيستان ، شامل: اتنوگرافى تاريخى مردم سيستان ، رسوم وعنعنات، باورهاو معتقدات ، ضرب المثل ها، سرودهاى عاميانه ، لهجه بوميان سيستان ( گويش زابلى) ، افسانه هامردم سيستان (٢٧٠صفحه ) طبع اکادمى علوم افغانستان، ١٣٦٨=١٩٨٩م
٨ - بررسى اوضاع سياسى و اجتماعى افغانستان از ١٩٠١ تا ١٩١٩م ( رساله ، ٦٥صفحه )با انضمام دو مقاله ديگر از پوهاند هاشمى و داکتر عبداﷲ مهربان ، طبع وزارت اطلاعات وکلتور ١٣٦٨=١٩٨٩م
٩ - قيام هاى مردم خراسان وسيستان در سه قرن اول هجرى ( ١١٦صفحه ) طبع وزارت اطلاعات وکلتور، ١٣٧٠=١٩٩٠م ( اين اثر نيز قبل از خروج از مطبه در آتش بمباران مجاهدين سوخت )
١٠ - قيام هاى مردم افغانستان بر ضد نادرشاه افشار( ٧٥صفحه ) طبع وزارت اطلاعات و کلتور، ١٣٦٨ =١٩٨٩م
١١ - سيماى رستم در شاهنامه (٢١٤صفحه ) طبع اکادمى علوم افغانستان ، ١٣٦٩ =١٩٩٠م
١٢ - مناسبات ارضى و شيوه هاى برخوردبه مسأله زمين وآب در افغانستان سال هاى ٧٠ و٨٠ قرن بيستم ( ٢٠٠صفحه ) طبع اکادمى علوم افغانستان ، ١٣٧٠ =١٩٩١م
١٣ - مقدمه يى بر کودتاى ثور وپيامدهاى آن در افغانستان ، (٤٢٠ صفحه) طبع ١٩٩٦، سوئد
١٤ - قيام هاى مردم افغانستان از قرن هشتم تا هژدهم ميلادى ، (٣٠٠ صفحه) طبع ١٩٩٨، سوئد( اين اثر در سال ٢٠٠٠ در ٤٠٠ صفحه در سوئد تجديد چاپ شده است.)
١٥- دو نابغه سياسى - نظامى افغانستان در نيمه اول قرن ١٩م ، (٤٠٠ صفحه) طبع ١٩٩٩، سويد (اين کتاب در زمستان ١٣٧٨ ش درايران و در ماه حمل ١٣٧٩ ش در پشاور پاکستان نيز تجديد طبع شده است.)
١٦ - يک نگاه انتقادى برجلد اول ودوم افغانستان درمسيرتاريخ (رساله ١٠٠صفحه) طبع جون ٢٠٠٠م
١٧ -خيزشهاى مردم قندهار، هرات و سيستان برضد صفويان ايران و بابريان هنددر قرن ١٨ ميلادى (٢٠٠٥٠ص)، ٢٠٠٠، سوئد، اين اثر درسال ٢٠٠٢در پشاور پاکستان نيز تجديدچاپ شده است
١٨ - نگاهى بر اوضاع اجتماعى افغانستان از طاهريان تا تيموريان ،(٢٨٥صفحه) چاپ ، ٢٠٠١، سوئد
١٩ - علامه محمودطرزى و نقش او در احياء جنبش مشروطيت و استقلال افغانستان ، چاپ اگست ٢٠٠١، سوئد
٢٠ - سى مقاله سيستانى ، (٣٥٦ صفحه) چاپ اکتبر ٢٠٠٢ ، سوئد
٢۱ ـ سيماى زن افغان درتاريخ افغانستان ،( ١٨٥ صفحه ) ، جنورى ٢٠٠٤، سوئد
٢۲ ـ پشتونستان و زخم ناسورخط دیورند،مجموعه مقالات، اکتوبر ٢٠٠۵، سوئد
٢٣- حماسه قیامها یا دوقرن مبارزه بخاطر ازادی، سوید ٢٠٠٤
٢٤- رستاخیزقندهار وفروپاشی دولت صفویه در ایران، چاپ مرکزنشراتی دانش پشاور٢٠٠٥=١٣٨٤
۲۵- ظهور افغانستان معاصر واحمدشاه ابدالی، چاپ پشاور، ٢٠٠۷=١٣٨۶
٢۶- آیا افغانستان یک نام جعلی است؟(مجموعه بیست مقاله تحقیقی) چاپ،پشاور ٢٠٠۷=۱۳۸۶

ب - آثار چاپ نشده اما تباه شده:

١- سهم سيستان در معارف اسلامى( ٤٠٠صفحه )شامل: شرح حال محدثين ، محققين علوم عقلى و نقلى، شعراء ، و مشاهير سيستان از صدر اسلام تا پايان قرن هژدهم ميلادى٠ متاسفانه اين اثرپس ازهجوم مجاهدين برکابل، درضمن غارت اثاثيه منزل مولف تباه شده است .
٢- پنج نمايشنامه ( شامل : زمين ، ضربه سوم ، رسوائى ، پشيمان، وکاسه صبر) در حدود ۳۰۰صفحه. اين مجموعه نيز قبل از چاپ ، همراه با غارت منزل مولف تباه شده است.

ج - رسالات ومقالات چاپ شده غيرمستقل:

در افغانستان معمولا نوشته ايکه ازپانزده صفحه چاپى کمتر مى بود« مقاله » و اگر از پانزده صفحه بالاتر تا پنجاه و شصت صفحه ميبود، رساله ميگفتند. در ميان اهل تحقيق شرط هر دو نوشته، کاربرد روش تحقيق و پژوهش در چنين نوشته هابود.ومقالات من ازين روالند.
١ - درياچه زره، ( رساله )مجله آريانا، شمارهاى ٣و٤ سال ١٣٤٤
٢ - نيمروز به نيمنگاه، (رساله) مجله آريانا، شماره هاى ١١و١٢ سال ١٣٤٤ش
٣ - سرود آتشکده کرکويه، (مقاله) مجله آريانا، شماره هاى ١١-١٢سال ١٣٤٥
٤ - دورنماى يک رودخانه بزرگ، (رساله) مجله آريانا، شماره هاى ٧،٨،٩،١٠ سال ١٣٤٥
٥ - جغرافياى تاريخى زرنج ، (رساله) مجله آريانا، شماره هاى ٣،٤ ،٥،٦ سال ١٣٤٦
٦ - جغرافياى طبيعى سيستان، (مقاله) مجله آريانا،شماره اول سال ١٣٤٦
٧ - اوضاع اقتصادى سيستان درصدر اسلام ، (مقاله) مجله آريانا، شماره دوم سال ١٣٤٦
٨ - سيستان در ادبيات مزديسنا، ( رساله )مجله آريانا، شماره هاى ٢و٣ سال ١٣٤٧
٩ - فراه يا فرا؟ ( مقاله ) مجله اريانا، شماره سوم سال ١٣٤٧
١٠ - سار تار يا حصارطاق ؟ (مقاله) مجله آريانا ، شماره اول ، سال ١٣٤٥
١١ - سيستان شرقى،(رساله) مجله آريانا، شماره ٥ و٦، سال ١٣٤٧
١٢ - اوضاع سيستان وزوال خاندان کيانى در قرن ١٩ م،( مقاله ) مجله آريانا ، شماره ٤ ، سال١٣٥٠
١٣ - سيستان قديم، (مقاله) مجله آريانا، شماره اول، سال ١٣٦٣
١٤ - حماسه سيستان، (رساله) مجله آريانا، شماره هاى ٤و ٥، سال ١٣٦٠
١٥ - سيماى رستم در شاهنامه (رساله)، مجله خراسان ، شماره هاى ١، ٢و ٣، سال اول
١٦ - تذکرات مختصرجغرافيائى در موردسيستان و زابلستان، (رساله) مجله آريانا ، شماره هاى دوم وسوم سال١٣٦٢
١٧ - مفهوم جغرافياى تاريخى وبرخى اصطلاحات آن، (مقاله) آريانا، شماره سوم سال ١٣٦٤
١٨ - بازتاب يکى دو واقعيت تاريخى سيستان در شاهنامه فردوسى، (رساله) مجله عرفان، شماره اول سال١٣٦١
١٩ - شيوه هاى بهره بردارى از زمين درافغانستان قرون وسطى، (رساله) سالنامه کابل، ١٣٦١
٢٠ - مناسبات فئودالى در افغانستان دهه ٧٠ (رساله) مجلاه آريانا، شماره اول، سال ١٣٦٦
٢١ - شيوه هاى بهره بردارى از زمين در نيمروز (رساله) مجله آريانا، شماره دوم سال ١٣٦٦
٢٢ - پايه هاى عمده اقتصاد فئودالى درافغانستان دهه ٧٠قرن بيستم (رساله) مجله آريانا ، شمار ه هاى ٣و٤ سال ١٣٦٦
٢٣ - ضرورت حل مسأله زمين و آب در افغانستان سالهاى ٧٠ و٨٠ قرن بيستم ( رساله) مجله آريانا، شماره اول سال ١٣٦٧
٢٤ - نقش تاريخى آب و آبيارى مصنوعى در تشکل جامعه افغانى، ( رساله ) مجله آريانا، شماره دوم سال ١٣٦٧
٢٥ - سياست ارضى احمدشاه درانى، (مقاله) مجله صرير، چاپ ١٩٩٨، شماره ٢٤، هالند
٢٦ - چرا امير دوست محمد خان خودش را به انگليس ها تسليم کرد ؟ ( مقاله) مجله صرير، شماره هاى ٢٢ و ٢٣، سال ١٩٩٧ و جنورى ١٩٩٨
٢٧ - تاثيرات سوء رقابت روس و انگليس بروضع سياسى افغانستان و کشور هاى منطقه در نيمه اول قرن ١٩، ( مقاله) مجله صرير، شماره ٢١ ، سال ١٩٩٧
٢٨ - قيام مردم پروان و کاپيسا، برهبرى مير مسجديخان کوهستانى، (مقاله) مجله آرياناى برون مرزى،شماره اول سال اول، چاپ استکهلم
٢٩ - وطن پرستى علامه محمودطرزى و نقش او در احياء جنبش مشروطيت و استقلال افغانستان، (رساله ) مجله آرياناى برون مرزى، شماره هاى دوم وسوم ، سال ١٩٩٩
٣٠ - اوستا، زرتشت و کيش زرتشتى(مقاله) مجله آرياناى برونمرزى، شماره ٤، سال ٢٠٠٠
٣١ - قيام محمدخان بلوچ برضدنادر افشار در دهه چهارم قرن هژدهم،( مقاله ) مجله مليت هاى برادر، شماره چهارم ، ١٣٦٦
٣٢ - بزرگداشت از استقلال وشاه امان اﷲ (مقاله) مجله صرير، شماره اگست سال ١٩٩٧
٣٣ - توضيحى بريک پراگراف بحث انگيز تاريخ غبار در باره احمدشاه بابا( نقد) مجله زرنگار،چاپ تورنتوى کانادا، اول مى سال٢٠٠٠م ،، مجله دعوت چاپ ناروى، شماره ١١١
٣٣ - يک نگاه انتقادى برجلد اول ودوم افغانستان در مسيرتاريخ (نقد) هفته نامه اميد، چاپ امريکا، شماره ٤٢٠ و٤٢١ ، سال ٢٠٠٠م ، مجله دعوت، چاپ ناروى، شماره هاى ١١٥ و ١١٧ - ١١٨
٣٤ - تخريب پنج شخصيت علمى - فرهنگى کشور در جلددوم تاريخ غبار، (نقد) هفته نامه اميد، شماره هاى ٤٠٨ ، ٤٠٩،٤١٠، سال ٢٠٠٠م ، مجله دعوت ، چاپ ناروى
٣٥ - رگه هاى از موسيقى خراسان در فرايند ادبيات سده هاى ميانه ، اين رساله در سال١٣٦٢ در مجله عرفان با نام مستعار « آذرک نيمروزى» به چاپ رسيده است .
٣٦ - وزيرفتح خان، مردى از تبار ابومسلم خراسانى (رساله) اخبار هفته کابل،١٣٦٩
٣٧ - وضع دهقانان و حيات روستائى در خراسان قرون وسطى، آريانا برونمرزى، شماره ١-٢سال دوم
٣٨ - اوستا، حماسه کشاورزى (مقاله) اين مقاله در پنجمين همايش بين المللى: پژوهش در فرهنگ باستان و اوستا، منعقده گوتنبرگ سوئد (از ٢٣-٢٩ سپتامبر٢٠٠٠)، قرائت شده است. و نيز در شماره سوم سال دوم آريانا بيرون مرزى بچاپ رسيده است .
٣٩ - زندگى شهرى و وضع اقشار اجتماعى در خراسان قرون وسطى ، آريانا برونمرزى ،سال دوم،شماره ٤
٤٠- قيام ملک محمود سيستانى، (رساله) در مجموعه سه مقاله از سى مقاله سيستانى ،چاپ ٢٠٠٣
٤١ - چند کلمه از زبان مردم بومى سيستان ، (مقاله) مجله آريانا سال ١٣٥٠، شماره ؟
٤٢ - مادر کجاى تاريخ قرار داريم ؟(مقاله)مجله آزادى شماره هاى ٣٩-٤٠ سال ٢٠٠١
٤٣- يک پاسخ کلى به چند سوال تاريخى داکتر اکرم عثمان ، مجله آزادى، شماره ٤٢،چاپ دنمارک ، ٢٠٠١
٤٤ - ده کجا و درختها کجا؟ (پاسخ يک انتقاد) ،ماهنامه کاروان، شماره هاى ٧٩- ٨٠
٤٥- حاشيه يى برمقاله «کساد بازار عقل» ، مجله «درد دل افغان» شماره هاى مسلسل ٣٣ و ٣٤ سال ٢٠٠١
٤٦ -نقش روحانيت متفذ در ضديت با تحولات اجتماعى درکشور،مجله آريانا برونمرزى، شماره دوم ،سال سوم (جون - اگست ٢٠٠١) سايت آريائى
٤٧ - ظهور، عروج و زوال سامانيان، مجله آريانا برونمرزى ، شماره ٧ سال ٢٠٠١
٤٨ - نقش جرگه هاو لويه جرگه هاى تاريخى درحيات سياسى افغانستان، مجله صلح و افغانستان، شماره ٤،چاپ آلمان، مجله درددل افغان، شماره ٣٩، چاپ امريکا
٤٩- برخى نظريات پيرامون قانون اساسى آينده افغانستان ، مجله فردا و مجله صلح و افغانستان امروز، شماره ٩،
٥٠ - نظام فدرالى در اوضاع کنونى قبل از وقت و تحقق آن تلاش درجهت تجزيه کشوراست، آئينه افغانستان،۵۱/ مجله درد دل افغان، شماره ٤٤ ،دعوت، شماره ١٤٣-١٤٤
٥١ - نظام فدرالى و واکنش هاى افغانان ، درد دل افغان ، شماره ٤٤،صلح افغانستان امروز، شماره ١١
٥٢ – حاشيه یی برمقاله فاشيزم مقدس، آئينه افغانستان ، شماره ٩٣،سايت آريائى
٥٣ - آيا اسلام سياسى ميتواند افغانستان را از عقب ماندگى نجات بدهد.سايت آريائى
٥٤ - هنوز تا دموکراسى راه درازى در پيشرو است ،درد دل افغان ، شماره ٤٣
٥٥ - آيا محمدولى خان در سقوط امان اﷲ خان نقش داشت ؟ درددل افغان، شماره ٤١،کابل ناتهه
٥٦ - تفنگ سالاران عامل عمده نقض حقوق بشر، درددل افغان ، شماره ٤٨
٥٧- آيا نبرد عليه دهشت افگنى ، نبرد عليه بنيادگرائى است؟ درددل افغان، ش، ٤٤
٥٨- بررسى اوضاع سياسى ـ امنيتى افغانتستان يک سال بعد از سقوط طالبان ، صلح و افغانستان امروز ، شماره نهم ، درد دل افغان ، شماره ٤٤
٥٩ - افغانستان ،تجليگاه فرهنگها، درسيمنار فرهنگ و هنر درتبعيد دردسمبر ٢٠٠٢ در استکهلم خوانده شده است.
٦٠ - نقدى برجلد اول زندگى اميردوست محمدخان، تاليف موهن لال ، مجله آئينه افغانستان ، شماره ٩٠
٦١ - استاد عزيز نعيم ، مردى از تبار دانش و تواضع ،فردا، شماره ٢١، صلح و افغانستان امروز،
٦٢- آيا مردم افغانستان به قانون اساسى فاقد دموکراسى ضرورت دارند؟ مجله فردا، شماره ٢٧
٦٣- شمه اى از استبداد مذهبى دولت صفوى در ايران و بخشهایی از افغانستان ، صلح و افغانستان امروز، چاپ المان
٦٤- سيماى زن افغان درتاريخ ، درددل افغان، شماره ٤٥، سايت آريائى
٦٥ - وجدان طيب يک جلاد خون ريز، مجله دعوت ، شماره ١٤٦- ١٤٧
٦٦ - محورهاى تناقض اسلام با حقوق بشر، سايت آريائى
٦٧ - نقش پاکستان در تشديد بحران افغانستان ، سايت آريائى ، ونيزمجله نوى هيله ، شماره ٦
٦٨ - ملالى جويا ، شيرزنى از تبار کاوه آهنگرو ازديار فريدون دادگستر، سايت آريائى و روزنامه کيوان ، چاپ امريکا
٦٩ - مسئله پشتونستان و خط ديورند، سايت آريائى ، آئينه افغانستان ، شماره ٩٤، صلح و افغانستان امروز، شماره ١٣
٧٠ - برسردوراهى انتخاب ، سايت آريائى و سايت فردا
٧١ - کداميک خطرناک است :تروريسم، يا مواد مخدر؟ سايت آريايى
۷۲- افغانستان در یک نگاه ،سایت اریائی
۷۳- اعلیحضرت شاه امان الله ،رهبری که عاشق میهن ومردمش بود ، افغان- جرمن آنلاین
۷۴- ما درکجای تاریخ قرار داریم؟ اریائی
۷۵- تکمله ای برکتاب کوتای ثور ،در رابطه با احمدشاه مسعود، افغان- جرمن آن لاین
۷۶- اکادمسين رشاد دانشمند سترگ قرن بيستم افغانستان .، سایت فردا، افغان-جرمن آنلاین
۷۷- گل پاچا الفت شخصيت بزرگ فرهنگی کشور .، افغان-جرمن آنلاین، ولس جریده
۷۸- یادی از دوشاعرهمدیارولی ناهمگون،شیون وخلیلی ،افغان- جرمن آنلاین
۷۹- یادی از کاندیدای اکادمیسین انور نومیالی .، افغان- جرمن آنلاین
۸۰- استاد آصف آهنگ، شخصیت فرهنگی- سیاسی کشور ، سایت کابل ناتهه
۸۱- انجنیر احسان الله بیات، قهرمان کمک های بشردوستانه ، سایت افغان- جرمن آنلاین
۸۲- جستاری تاریخی دربارۀ خاندان لویناب شیردلخان شاغاسی ،سایت فردا، مجله آئینه افغانستان
۸۳- نگاهی برکتاب: زندگی امیر دوست محمدخان، امیرکابل ،تالیف موهن لال کشمیری.، افغان –جرمن آنلاین..
۸۴- ملاحظاتی در باره کتاب (پشتو او پشتانه د ژبپوهنی په رنا کی) تالیف پوهاندزیار، فردا اورگ
۸۵- ای زن ، ای مظلوم تاریخ!،افغان- جرمن آن لاین
۸۶- ملکه ثریا، بنیانگذار آزادی زن درافغانستان .افغان –جرمن آن لاین، و آریائی.
۸۷- شاهدخت هندیه، دختر شاه امان الله ،فعال کمک های بشردوستانه، سایت فردا، کابل ناتهه وافغان- جرمن آن لاین
۸۹- سیما سمر،مدافع حقوق بشر درافغانستان ، فردا، اریائی.
۹۰- شکریه بارکزی، فعال حقوق زنان ومدافع آزادی بیان ، فردا
۹۱- وضعیت حقوقی زنان افغانستان درسال ۲۰۰۵میلادی، افغان- جرمن آنلاین.
۹۲- از مبارزات خواهر امیر تا شجاعت زوجۀ میر هزاره و ...،افغان- جرمن آنلاین.
۹۳- وضعیت زنان وآداب ازدواج افغانان در دوقرن قبل ، افغان – جرمن آن لاین.
۹۴- روزهای ۷ و۸ ثور، افغان –جرمن آنلاین.
۹۵- جوانان وحق آزادی انتخاب ، افغان - جرمن آنلاین.
۹۶- آیا یک رژیم ایدئولوژیک میتواند افغانستان را از عقب ماندگی نجات بدهد؟ ،آریائی
۹۷- ازادی بیان ، رکن اساسی دموکراسی..، اریائی.
۹۸- آب ونقش آن در منازعات بین المللی منطقه ،افغان –جرمن آن لاین، فردا
۹۹- پاکستان از افغانستان چه میخواهد؟افغان- جرمن آن لاین
۱۰۰- تأملی برعواقب جرگه سران قبایل دوسوی خط دیورند، افغان جرمن آنلاین
۱۰۱- ضرورت حل معضله خط دیورند .، افغان- جرمن آن لاین
۱۰۲- چرا بجای پاکستان، افغانستان بمباردمان میشود؟ ، افغان –جرمن آن لاین
۱۰۳- بررسی بُعد داخلی بحران نا امنی درافغانستان ، افغان-جرمن آنلاین
۱۰۴- جنایت در جامۀ جهاد،کابل ناتهه، افغان-جرمن آن لاین
۱۰۵- افغانها ونهادهای حقوق بشر خواهان محاکمهً جنایتکاران اند، مگرامریکا نمیخواهد! افغان –جرمن آن لاین
۱۰۶- پاسخی به دوست فرهنگی، پوهاندزیار ، افغان –جرمن آن لاین
۱۰۷- سیاست "بی اعتنائی بزرگ منشانه" غلط است!، افغان-جرمن آن لاین
-۱۰۸ درویش دریا دلی کیست؟ مارکسیستی که مرتد شد!، افغان-جرمن آن یلاین
۱۰۹- هـزار آفـرین برآقای "نیرم"که اصلیت دریا دلی(عمر روای )را افشا نمودند!، افغان-جرمن آن لاین
-۱۱۰تلویزیون خـراسان پشتونها را تخریب و اذهان را مغشوش میکند!، افغان-جرمن آن لاین، مجله درد دل افغان
-۱۱۱در پیوند با نوشتۀ"من درد مشترکم"، اسمائی
-۱۱۲ دسیاسی علوموپروفیسور، داکترزیرکیار پرکتاب(دنوی سیاست الجبره) ، یوه ځغلنده نظر، بینوا، تول افغان
-۱۱۳ د ښاغلی معصوم هوتک پرنوی کتاب(پرمعیاری ژبه د معیارپه ژبه یوه څیړنه)باندی یونظر ، بینوا، دعوت نت
۱۱۴- ناگفته های خواندنی تاریخ، افغان-جرمن آنلاین
۱۱۵- منشورمصالحه ملی، خط بطلانی برپیشانی منشور جهانی حقوق بشر، افغان- جرمن آنلاین
۱۱۶-اشغال موسی قلعه ، توطئه جدید پاکستان ، افغان - جرمن آن لاین
۱۱۷- جان آدمیت(به مناسبت هفتادمین سالروز داکتر اکرم عثمان)، سایت فردا، وافغان- جرمن آن لاین
۱۱۸-ازملالی جویا ، این قهرمانزن افغان به دفاع برخیزید!، افغان – جرمن آنلاین
۱۱۹- ملالی جویا درد مشترک ماست، بیائید انرافرییاد بکشیم، سایت افغان- جرن وکابل پرس
۱۲۰- گرامیگداشت از شخصیت چند بعدی داکتر سیاه سنگ، کابل ناتهه وافغان- جرمن
۱۲۱- ناگفته های خواندنی تاریخ، افغان –جرمن آنلاین ، دعوت نت وتول افغان
۱۲۲- دموکراسی در اسارت مافیای بنیادگرائی ، سایت اسمائی و افغان- جرمن آلاین
۱۲۳- در رد اتهامات نجیب سخی، ماهنامه کاروان، شماره های ۷۹- و۸۰
۱۲۴-قیام ابدالیان هرات و طغیان ذوالفقارخان ابدالی (١٧۱٦- ١٧٣١م)، افغان- جرمن آنلاین
۱۲۵-گرفتاری نصیرفیاض، رسوائی بیشترحکومت کرزی!، افغان –جرمن آنلاین
۱۲۶-روشنفکران، ژورنالستان و هواداران آزادی بیان ومطبوعات، به حمایت از نصیرفیاض برخیزید! همانجا
۱۲۷-توهین به اعليحضرت شاه امان الله غازی،توهین به استقلال وخون های ریخته در راه حصول آن است!همانجا
۱۲۸-ابداليان از کجا و چگونه به هرات آمدند؟ افغان- جرمن آنلاین
۱۲۹-سرود آتشکدۀ کرکویه یا قدیمترین شعر درلهجه محلی سیستان، همانجا
۱۳۰-آئین میترا (مهر، خورشید) در سیستان و کابل و تکریم جشن مهرگان در عهد غزنویان، همانجا
۱۳۱-زرتشت، کيش زرتشتى و خاستگاه آن، همانجا
۱۳۲-اوستا، حماسۀ کشاورزى، همانجا
۱۳۳-چندتوضیح ضروری در مورد چند نکته از متن تاریخ سیستان، همانجا
۱۳۴-چرا اميردوست محمدخان خودش را به انگليس ها تسليم کرد؟(با تجدید نظر) ، همانجا
۱۳۵-کرزی یکبار دیگراحساسات ملی افغانها را تور داد ، همانجا
۱۳۶- موقعیت قبایل آنسوی خط دیورند از دیدگاه یک محقق انگلیسی، همانجا
۱۳۷-چگونه امیردوست محمدخان برسر پشاور سلطنت کابل را از دست داد ؟( رساله درسه قسمت) ،همانجا
۱۳۸-زندگی پرمشقت امیردوست محمدخان دربخارا، همانجا
۱۳۹- شیرزن افغان، ملالی جویا با گرفتن جایزه " شهامت" دوستان را شادمان ودشمنان راشرمسار کرد!
۱۴۰-آیا سردارنعیم خان قصد ترورداودخان را داشت؟، همانجا
۱۴۱- به دانشمند حقیقت پرست و حقیقت گو جناب عبدالجلیل جمیلی !،همانجا
۱۴۲-یادی ازمبارزات میرمسجدیخان وهمرزمانش در۱۸۴۰م ،همانجا
۱۴۳- رئیس جمهور داود وخانواده اش چگونه به قتل رسیدند؟،همانجا
۱۴۴-نامۀ تاریخی طاهر هراتی به فرزندش عبدالله ( تقدیم به فرزندان وطن پرست هراتی )،همانجا
۱۴۵- جبهۀ چهارم جنگ استقلال و نقش میرزمان خان کنری درآن، همانجا
۱۴۶- شیوه های برخورد با مسالۀ اصلاحات ارضی درسالهای۷۰ و۸۰ قرن بیستم ،همانجا
۱۴۷-پایه های عمدۀ اقتصاد ملی در دهه ۷۰ قرن بیستم، همانجا
۱۴۸-اشکال مالکیت ارضی درافغانستان قرن بیستم،همانجا
۱۴۹-نگاهی به مناسبات ارضی در نیمروزقرن بیستم(سه قسمت)، همانجا
۱۵۰-مقدمه یی برگزارش پروژه آبیاری نیمروز طرح ونگارش دکتورروستائی، همانجا
۱۵۱-جشن نوروز یا میلۀ دهقان در افغانستان، همانجا
۱۵۲-هیچ مرجعی از زن افغان حمایت نمیکند!، همانجا
۱۵۳-«طالبانیزم» رخ دیگر سکۀ «اخوانیزم»، همانجا
۱۵۴- ملالی جویا بازهم افتخار آفرید!، همانجا
۱۵۵- «طالبانیزم» د «اخوانیزم» د سکی بل مخ او زموږ وطن ته لوی مصیبت، همانجا
۱۵۶- مبارزۀ طالبان پاکستان برهبری بیت الله مسود ، همانجا
۱۵۷- د یو آماتورلیکونکی دناروا نیوکی ځواب، همانجا
۱۵۸- رونق بازارنوشته های مبتذل در سایتهای انترنتی، همانجا
۱۵۹- بخاطر نجات از بحران چاره يي جز نوشيدن جام زهر-خط ديورند- نيست،همانجا
۱۶۰- ما اتک ميخواهيم و پاکستان متک اما طالبان چه ميخواهند؟،همانجا
۱۶۱- بررسی علل رشد افراطگرائی در مناطق قبایلی پاکستان(سه قسمت)،همانجا
۱۶۲- تاثیرات سوء ترویج افراط گرائی بروضع داخلی پاکستان،همانجا
۱۶۳- وضع زنان افغان وآداب ازدواج دردوقرن قبل،همانجا
۱۶۴- معرفی کتاب علامه محمودطرزى، شاه امان اﷲ، همانجا
۱۶۶- در دوسوی خط دیورند فقط پشتونها کشته میشوند، همانجا
۱۶۷- استدراک برمقالۀ خاندان لویناب شیردلخان بارکزائی، همانجا
۱۶۸- زمینه های سیاسی، اقتصادی واجتماعی ظهورافغانستان معاصر،همانجا
۱۶۹- پاکستان بادکاشته ،اکنون طوفان درو میکند،همانجا
۱۷۰- افغانستان مرکزثقل بازی بزرگ، (رساله) ، همانجا
۱۷۱- افغانستان مرکزثقل بازی بزرگ، ( قسمت دوم)، همانجا
۱۷۲- افغانستان مرکزثقل بازی بزرگ، ( قسمت سوم)، همانجا
۱۷۳- افغانستان مرکزثقل بازی بزرگ، ( قسمت چارم)، همانجا
۱۷۴- افغانستان مرکزثقل بازی بزرگ، ( قسمت پنجم)، همانجا
۱۷۵- افغانستان مرکزثقل بازی بزرگ، ( قسمت ششم)، همانجا
۱۷۷- افغانستان مرکزثقل بازی بزرگ، ( قسمت هفتم)، همانجا
۱۷۸- نامه یی به گردانندۀ محترم تلویزیون آریانا افغانستان به ارتباط شورای نجات از بحران،همانجا
۱۷۹-نگاهی به نقش سیاسی محمد ظاهرشاه، همانجا
۱۸۰-حکایت ناشناس و پروژۀ سیاه سنگ،همانجا
۱۸۱-در پای قصۀ گلثومه، عروس چهارسالۀ افغان،همانجا
۱۸۲- خیـریه طرزی ، خطاط هنرمند و مترجم چیره دست،همانجا
۱۸۳- نگاهی به وضعیت حقوقی زن افغان در سال ۲۰۰۶م، همانجا
۱۸۴- بوبو جان جیغه دار که بود ؟،همانجا
۱۸۵- نگاهی به وضعیت زنان افغانستان در ۲۰۰۷،همانجا
۱۸۶- هیچ مرجعی از زن افغان دفاع نمیکند،همانجا
۱۸۷- ښاغلی معصوم هوتک، دعلامه رشاد د علمی مقام د وارث په توگه،همانجا
۱۸۸- آمر صاحب و پادشاه سابق در جنگ ارواح ،همانجا
۱۸۹- تاریخ را نمیتوان فریب داد، خصوصیات قهرمان ملی چیست؟ همانجا
۱۹۰- جان کندن لغمانی، خوردن مغول، همانجا
۱۹۱-چرا شاه شجاع در تاریخ افغانستان یک چهره منفور است؟ همانجا
۱۹۲-روز دوم نومبر۲۰۰۸ مصادف با ۱۶۷مین روزقیام کابل (۲نومبر۱۸۴۱) است، همانجا
۱۹۳- نقش تاریخی عبدالله خان اچکزائی در قیام کابل(۱۸۴۱)، همانجا
۱۹۵- نقش نواب محمدزمان خان درقیام کابل(۱۸۴۱)،همانجا
۱۹۶- نقش نایب امین الله خان در قیام کابل(۱۸۴۱)،همانجا
۱۹۷- نقش سردار شمس الدین خان درقیام کابل(۱۸۴۱)، همانجا
۱۹۸- نقش سردار سلطان احمدخان در قیام کابل(۱۸۴۱)، همانجا
۱۹۹- نقش محمدشاه خان بابکر خیل در قیام کابل(۱۸۴۱)، همانجا
۲۰۰- نقش سیاسی- نظامی سردار اکبرخان درقیام کابل(۱۸۴۱-۱۸۴۲)(در شش قسمت)
۲۰۱- کارنامه یک مادر۶۰ ساله در جنگ دوم افغان وانگلیس، همانجا
۲۰۲- جنگ میوند، ملالی وغازی سرداره، همانجا
۲۰۳- عاقبت جاسوسی به بیگانه از قول یک جاسوس، همانجا
۲۰۴- بخاطر اهانت به ملالی جویا،باپورتال افغانستان ازاد مقاطعه کردم، همانجا
۲۰۵- نقش روحانیت متنفذ درضدیت با تجدد گرائی رژیم امانی،(سه قسمت) همانجا
۲۰۶- پشتونولی چیست؟ همانجا

اشتراک فعال درسيمنارها و سمپوزيم هاى ملى وبين المللى:

پس از عضويت در اکادمى علوم افغانستان ، در تمام سيمنار ها و سمپوزيم هاى ملى وبين المللى ايکه با علوم اجتماعى و بخصوص تاريخ ارتباط داشته است، فعالانه اشتراک ورزيده ام وبا نگارش مقالتى و شرکت در بحث ها وتوضيحات علمى سهم عملى داشته ام. از آن جمله در سيمنار هاى علمى - تحقيقاتى ذيل فعالانه سهم گرفته ام

١ -سيمنار بين المللى بزرگداشت از هزارمين سال تاليف کتاب « حدودالعالم من المشرق الى المغرب» تاليف در ٣٧١هجرى قمرى، که به عنوان منشى سيمنار، کار تدوير آن را بر عهده داشتم و مقالتى براى خوانش در آن سيمنار نوشتم و خواندم وبه سوالات دانشمندان اشتراک کننده پاسخ گفتم٠ (١٣٦٢)

٢ - اشتراک در سيمنار تحقيقاتى بمناسبت تجليل از« مختومقلى» شاعر ترکمن در قرن هژدهم ميلادى٠مقالتى راجع به اوضاع اجتماعى و سياسى عصر شاعرکه مصادف به ايام فرمافرمائى نادرشاه افشار بوده،نوشتم وخواندم٠

٣ - اشتراک در سمپوزيم ملى تجليل از هزاره سرايش شاهنامه که مدت يک هفته در دانشگاه کابل، برگذارشده بود و من مقالتى تحت عنوان « بازتاب بر خى واقعيت هاى تاريخى سيستان در حماسه فردوسى» نوشتم وآنراخواندم که مايه دلچسپى و جر وبحث مفصل دا نشمندان شامل در سمپوزيم شد.

٤ -اشتراک در سمپوزيم بين المللى تاريخدانان شوروى وافغانستان که براى سه روز در هوتال آريانا برگذار شده بود٠ اعتراضات و انتقادات من بر شيوه کاروتر کيب کميسيون مشترک تاريخدانان افغانستان و شوروى، سبب شد تا بر ترکيب اين کمسيون تجديدنظر شودو سه نفر از اعضاى انستيتوت تاريخ و اتنوگرافى، بشمول خودم در آن عضويت بيابند.

٥ - اشتراک در سمپوزيم بين المللى تحقيقاتى تاريخدانان شوروى و افغانستان، پيرامون تاريخ و جامعه شناسى افغانستان، که در شهر دوشنبه تاجکستان ( ١٩٨٧)

٦ - اشتراک فعال در سمپوزيم بين المللى تاريخدانان افغانستان و شوروى که در سال ١٩٨٨ در کابل تدويريافته بود.

اتوبيوگرافى مولف (٢٩٣) پيوست دوم

٧- اشتراک درسيمنار بين المللى « متودلوژى تاريخ » که از طرف مرکز علوم اجتماى اکادمى علوم در هوتل آريانابراى دو روز برگذارشده بود. مسؤليت تدويراين سيمنار در سال ١٩٨٩ بدوش من بود.

٨ - اشتراک در مذاکرات روى پروبلم هاى قابل مطالعه در تاريخ افغانستان با دانشمندان شرقشناسى اکادمى علوم مسکو درسال ١٩٨٨

٩ - تدوير سيمنار ملى پيرامون مشکلات ووضع تعليم و تر بيت در مکاتب افغانستان که با اشتراک وزارت تعليم و تربيه و استادان فاکوته تعليم وتربيه پوهنتون کابل، در سال ١٩٨٩ در هوتل آريانابراى سه روز برگذار شده بود.

١٠- اشتراک فعال در درسيمنار بين المللى بزرگداشت از امير على شير نوائى، در سال ١٩٩٠که از جانب اکادمى علوم برگذار شده بود.

١١- اشتراک فعال درسيمنار ملى تجليل از ٢٧٠مين سال تولد احمدشاه درانى که در ١٩٩٠برگذار شد.

١٢- سهم گيرى در کنفرانس هاى علمى تجليل از استقلال افغانستان، بخصوص هفتادمين سالگرد استرداد استقلال کشور.

١٣- اشتراک در سمپوزيم ملى « کابل درگذرگاه تاريخ » که از طرف انجمن نويسند گان افغانستان در هتل انتر کانتى ننتل برگذار شده بود.

١٤- اشتراک در سيمنار بين الملى: پژوهش در زبان و فرهنگ باستان ايران ، منعقده شهر گوتنبرگ سوئد،(٢٣-٢٩ سپتامبر ٢٠٠٠)

۱۵-اشتراک درکنفرانس علمی ۸۵ مین سال استرداد استقلال کشور در الماندر سال ۲۰۰۴

۱۶- اشتراک در کنفرانس علمی سیصدمین سال خیزش هوتکیان در قندهاربرهبری میرویس خان هوتکی در آلمان در ۲۰۰۵

۱۷اشتراک درکنفرانس علمی بزرگداشت از نهضت ایمل خان اپریدی در شهر کلن المان در ۲۰۰۶

این اطلاعات از کتاب "علامه محمودطرزی، شاه امان الله وروحانیت متنفذ" از بخش زندگی نامه مولف برگرفته شده است.