ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۸, دوشنبه

قباديانی، ناصرخسرو

ناصرخسرو قباديانی بلخی (٣٩۴-۴٨١ هجری قمری / ١٠٠۴-١٠٧٧ ميلادی)، شاعر، حکیم، متکلم و اندیشمند برجسته‌ی قرن پنجم هجری خراسان (افغانستان امروز) بود.

زندگینامه

ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرخسرو، در نهم ماه ذيقعده سال ٣٩۴ هجری قمری در روستای قبادیان در بلخ در خانوادهٔ ثروتمند چشم به جهان گشود و دوران کودکی و نوجوانيش در همين شهر به تحصيل علوم متداول زمان گذشت.[علی ميرفطروس، ناصر خسرو قباديانی: صدای طغيان، تنهائی و تبعيد (بخش اول)، برگرفته از: فصل دوم از کتاب در دست انتشار "تاریخ در ادبیات"] خانوادۀ ناصر خسرو از اعيان معتبر و معروف خراسان بود که ظاهراً به امور دولتی و دیوانی اشتغال داشتند و او نيز در نخستين سال‌های جوانی، کارگزار، دبير ديوان، عامل و مستوفی حکومت بود و بويژه در عصر سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی و سپس در دستگاه طغرل سلجوقی، موقعيت و مقام درباری داشت.[همانجا؛ نگاه کنيد به: سفرنامه، صص ١ و ٩٧ همچنين نگاه کنيد به قصايد شماره ٦٢ و ٢۴٢ که در واقع شرح حال و زندگانی ناصرخسرو است: ديوان، صص ١٣٨-١۴٠ و ۵٠۵-۵١۵]

پيوستن او به دربار سرآغاز كام‌جويی‌ها، شراب‌خواری‌ها و بی‌خبری‌های او بود و گاه برای خشنودی درباريان با گفته‌های هزل‌آلود خود ديگران را به مسخره می‌گرفت. او پس از آن‌كه از آن آلودگی‌ها كناره گرفت، خود را به خاطر آن سخنان بيهوده اين گونه ملامت می‌كند[*]:

انـــدر محـــال و هـــزل زبــانـــت دراز بـــود
و انـدر زكـات دســتت و انگشــتكان قصـير
بر هــزل كرده وقــف زبان فصــيح خويــش
بر شــعر صــرف كــرده دل و خــاطر مــنير
آن كــردی از فســـاد كه گــر يادت آيــدت
رويـت ســياه گـردد و تــيره شــود ضــمير
چشمت هميشه مانده به دست توانگران
تــا ايـنت پـانــذ آرد و آن خــز و آن حــريــر

اما همين كه به چهل سالگی پا گذاشت كم‌كم از كرده‌های خود پشيمان شد و سرانجام در پی خوابی شگفت، بسيار دگرگون شد. خود او سرگذشت آن دگرگونی را در آغاز سفرنامه‌اش چنين نوشته است:

    "شبی در خواب ديدم که يکی مرا گفت چند خواهی خوردن از اين شراب که خرد از مردم زايل کند، اگر به هوش باشی بهتر. من جواب گفتم که حکما جز اين چيزی نتوانستند ساخت که اندوه دنيا کم کند. جواب داد که بيخودی و بيهوشی راحتی نباشد، حکيم نتوان گفت کسی را که مردم را بيهوشی رهنمون باشد، بلکه چيزی بايد طلبيد که خرد و هوش را به افزايد. گفتم که من اين را از کجا آرم. گفت جوينده يابنده باشد، و پس سوی قبله اشارت کرد و ديگر سخن نگفت. چون از خواب بيدار شدم، آن حال تمام بر يادم بود بر من کار کرد و با خود گفتم که از خواب دوشين بيدار شدم بايد که از خواب چهل ساله نيز بيدار گردم. انديشيدم که تا همه افعال و اعمال خود بدل نکنم فرح نيابم."

او طی سفری هفت ساله از سرزمين‌های گوناگونی ديدن كرد و گزارش آن را در سفرنامه‌ای به يادگار گذاشت. در مصر با فرقه‌ی اسماعيليه آشنا شد و به خدمت خليفه‌ی فاطمی مصر، المستنصر بالله، رسيد. او برای فراخواندن مردم به مذهب اسماعيلی به خراسان بازگشت، اما مردم آن‌جا چندان از دعوت او خشنود نبودند. به ناچار در سرزمين كوهستانی يمگان در بدخشان گوشه‌نشين شد و به سرودن شعر و نگارش كتاب‌هايی در زمينه‌ی باورهای اسماعيليان پرداخت. ناصرخسرو مانند حافظ و رودکی در شمار سه شاعری است که کل قرآن را از برداشته‌است. وی در آثار خویش، از آیات قرآن برای اثبات عقاید خودش به خوبی بهره جسته‌است.
...

ناصر خسرو در سفرنامه‌ی خود می‌نويسد:

    "و مسافت راه که از بلخ به مصر شديم و از آن جا به مکه و به راه بصره به پارس رسيديم و به بلخ آمديم غير آن که به اطراف به زيارت‌ها و غيره رفته بوديم دو هزار و دويست و بيست فرسنگ بود."[سفرنامۀ ناصر خسرو، صفحۀ پايانی کتاب]

ناصر خسرو که زادگاه و موطن خود را خراسان معرفی می‌نمود و این از بسیاری از ابیات او همچون بیت ذیل برمی‌آید:

گـرچه مرا اصل خراسـانی است
پـیـــری و ســـــــری مـــهـی[*]



اين دانشمند بزرگ خراسان، بر اغلب دانش‌های عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفهٔ یونانی و حساب و طب و موسیقی و نجوم و فلسفه و کلام تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کرده‌است.