جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

۱۴۰۵ مرداد ۱۹, دوشنبه

سنگ‌نوشته‌های تنگِ آزائو

نویسنده: مهدیزاده کابلی


سنگ‌نوشته‌های تنگِ آزائو



فهرست مندرجات

.



پیشگفتار

کتیبه‌های تنگِ آزائو








آن‌چه در زیر می‌آید، مقاله به قلم مهدیزاده‌ی کابلی برای دانشنامه‌ی آریانا است.

سنگ‌نوشته‌های تنگِ آزائو

سنگ‌نوشته‌های تنگِ آزائو (The Inscriptions of Tang-i Azao)، از کهن‌ترین نوشته‌های موجود به زبان دری به شمار می‌روند. این سنگ‌نوشته‌ها که ظاهراً به‌دست چند رهگذر نوشته شده‌اند، در کوه‌های غربی افغانستان و در حدود ۵۰ مایلی جنوب‌شرقی خواجه چشت قرار دارند. کتیبه‌ها به زبان دری، اما با خط عبری نوشته شده‌اند و تاریخ آن‌ها به سال ۷۵۲ یا ۷۵۳ میلادی نسبت داده شده است. ازاین‌رو، این سنگ‌نوشته‌ها از کهن‌ترین اسناد مکتوب شناخته‌شده از این زبان هستند.[۱]

این سنگ‌نوشته‌ها از سه کتیبه‌ی جداگانه تشکیل شده‌اند که در آن‌ها نام نویسنده‌ی کتیبه، تاریخ و دعایی کوتاه برای یاری خداوند آمده است. اگرچه خواندن برخی از نام‌های موجود در کتیبه‌ها دشوار است، روشن‌ترینِ آن‌ها «سموئیل، پسر رامیش» (Samuel son of Rāmish) خوانده می‌شود؛ نامی‌که معنای آن در زبان دری «شادی» است.[۲]

کتیبه‌ی تنگ آزائو را نباید صرفاً به دلیل قرار گرفتن در طبقه‌بندی جدیدِ «یهودی - فارسی» (Judeo-Persian) یا «فارسی نوِ آغازین» (Early New Persian) با یک نام تاریخی قطعی همسان دانست. برای تعیین نام تاریخی زبان، باید شواهد تاریخی مستقلی مانند گزارش‌های عبدالله ابن‌مقفع، ابوعبدالله محمد بن احمد خوارزمی و دیگر منابع مربوط به کاربرد نام «دری» نیز بررسی شوند. این منابع نشان می‌دهند که «دری» یک نام تاریخی برای یک صورت زبانی مشخص بوده است و نمی‌توان بدون بررسی مستقل، آن‌را صرفاً برچسبی متأخر برای مرحله‌ای از زبانی دانست که پژوهشگران جدید «فارسی نو» (New Persian) نامیده‌اند.



...

...[۳]









[] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی نگاشته شده است.


[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-




[٢]-








[٣]-




[] جُستارهای وابسته




[] سرچشمه‌ها




۱۴۰۵ تیر ۳۱, چهارشنبه

نگاه زلمی خلیل‌زاد به حفیظ‌الله امین

نویسنده: جیم خاتمی (Jim Khatami)


نگاه زلمی خلیل‌زاد به حفیظ‌الله امین



فهرست مندرجات

.



مقدمه‌ی مترجم

حفیظ‌الله امین

مقاله‌ای که در پیشِ رو قرار دارد، نوشته‌ی جیم خاتمی (Jim Khatami) است که نخستین‌بار در تاریخ ۸ نوامبر ۱۹۷۹ در نشریه‌ی دانشگاهی کلمبیا اسپکتیتور (Columbia Spectator)، شماره‌ی ۴۰، منتشر شد. این مقاله در فضای سیاسی پرتنش سال‌های پایانی دهه‌ی ۱۹۷۰ میلادی نوشته شده است؛ دوره‌ای که افغانستان پس از رویدادهای هفتم ثور ۱۳۵۷، تحولات درونی حزب دموکراتیک خلق، رقابت‌های جناحی، شورش‌های گسترده‌ی داخلی و افزایش نگرانی‌های بین‌المللی درباره‌ی نقش اتحاد شوروی، به یکی از کانون‌های مهم سیاست جهانی تبدیل شده بود.

جیم خاتمی در این نوشته تلاش می‌کند تصویری از حفیظ‌الله امین ارائه کند که با تصویر رایج او در رسانه‌های آمریکایی آن زمان تفاوت دارد. در حالی‌که مطبوعات ایالات متحده پس از رسیدن امین به قدرت، او را با عنوان‌هایی چون «افراطی در میان افراطی‌ها»، «انقلابی متعصب»، «مارکسیست قدرتمند» و «کمونیست افراطی بی‌رحم» معرفی می‌کردند، خاتمی به سراغ کسانی می‌رود که امین را پیش از ورود او به عرصه‌ی قدرت سیاسی، در دوران تحصیل و اقامتش در ایالات متحده از نزدیک می‌شناختند. او بر خاطرات و ارزیابی‌های استادان، دوستان دانشگاهی و خانواده‌هایی تکیه می‌کند که در دهه‌ی ۱۹۵۰ و اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰ میلادی با امین ارتباط مستقیم داشتند و از رفتار شخصی، منش اجتماعی و شخصیت او در محیط دانشگاهی آمریکا سخن گفته‌اند.

بخش مهمی از روایت مقاله به سال‌های تحصیل امین در کالج معلمان دانشگاه کلمبیا (Teachers College, Columbia University) اختصاص دارد؛ دوره‌ای که او نخستین‌بار در سال ۱۹۵۷ از طریق برنامه‌ی آموزشی و کمک‌های فنی مشترک میان وزارت معارف افغانستان و این دانشگاه به ایالات متحده رفت. خاطرات کسانی چون ویلیام اندرسون، استاد راهنما و مشاور دانشگاهی او، و خانواده‌ی زیل که برای مدتی میزبان امین بودند، تصویری از یک دانشجوی آرام، مؤدب، دوستانه و دارای توانایی‌های علمی ارائه می‌کند؛ تصویری که بعدها در سایه‌ی نقش سیاسی او در افغانستان و اتهام‌های واردشده به وی، تا حد زیادی تحت‌الشعاع قرار گرفت.

مقاله‌ی خاتمی تنها به زندگی شخصی امین در آمریکا محدود نمی‌شود، بلکه تلاش می‌کند مسیر تحول او از یک دانشجوی افغان در محیط دانشگاهی آمریکا تا یکی از چهره‌های اصلی حزب دموکراتیک خلق افغانستان را دنبال کند. نویسنده به بازگشت امین به کابل، فعالیت‌های آموزشی و سیاسی او، نقش وی در ساختار حزب خلق، ارتباط حزب با ارتش و تحولات منتهی به سقوط حکومت محمد داوودخان و سپس درگیری‌های داخلی میان نورمحمد تره‌کی و امین می‌پردازد. همچنین مقاله دیدگاه‌های زلمی خلیل‌زاد، استاد جوان دانشگاه کلمبیا در آن دوره، را درباره‌ی جایگاه امین در حزب خلق، نقش او در حفظ پیوندهای حزب با ارتش و ارزیابی سیاست ایالات متحده در برابر تحولات افغانستان بازتاب می‌دهد.

با این حال، این مقاله مانند هر نوشته‌ی تاریخی دیگر، نیازمند خوانش انتقادی و مقایسه با دیگر منابع است. برخی اطلاعات ارائه‌شده در آن با پژوهش‌های تاریخی بعدی کاملاً همخوانی ندارد. از جمله، در متن گاه نقش‌هایی مانند بنیان‌گذاری حزب دموکراتیک خلق، سردبیری ارگان حزبی و رهبری اسمی حزب به امین نسبت داده شده است؛ در حالی‌که بر اساس اسناد و پژوهش‌های تاریخی، نورمحمد تره‌کی بنیان‌گذار و رهبر اصلی حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود و نقش سازمانی و سیاسی محوری در شکل‌گیری حزب داشت. امین در سال‌های نخست، از چهره‌های فعال جناح خلق و بعدها یکی از سازمان‌دهندگان مهم آن به شمار می‌رفت، اما نسبت دادن تمامی این نقش‌ها به او، تصویری نادرست از ساختار اولیه‌ی حزب و رابطه‌ی میان تره‌کی و امین ایجاد می‌کند.

با وجود این نکات، مقاله‌ی جیم خاتمی از ارزش تاریخی برخوردار است؛ زیرا بخشی از تاریخ معاصر افغانستان را از زاویه‌ای متفاوت بررسی می‌کند: نه تنها از منظر رقابت‌های سیاسی و ایدئولوژیک، بلکه از دیدگاه کسانی که امین را پیش از تبدیل‌شدن به یک رهبر سیاسی شناخته بودند. این نوشته نشان می‌دهد که چگونه یک شخصیت سیاسی می‌تواند در دوره‌های مختلف زندگی خود، در محیط‌های متفاوت، برداشت‌های کاملاً متضادی ایجاد کند؛ از یک سو دانشجویی افغان در محیط دانشگاهی آمریکا و از سوی دیگر رهبری سیاسی در یکی از بحرانی‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر افغانستان.

از این منظر، مقاله‌ی خاتمی برای شناخت فضای فکری و رسانه‌ای ایالات متحده در آستانه‌ی مداخله‌ی شوروی در افغانستان، و نیز برای بررسی چگونگی شکل‌گیری تصویر حفیظ‌الله امین در افکار عمومی غرب، سندی قابل توجه است؛ هرچند باید آن را با در نظر گرفتن محدودیت‌های منابع، فضای سیاسی زمان نگارش و برخی خطاهای تاریخی موجود در متن مطالعه کرد.

آن‌چه در زیر می‌آید، برگردان دریِ این مقاله به قلم مهدیزاده‌ی کابلی برای دانشنامه‌ی آریانا است.

نگاه زلمی خلیل‌زاد به حفیظ‌الله امین

حفیظ‌الله امین - رئیس‌جمهور جدید افغانستان (۱۹۷۸) - در رسانه‌های آمریکایی با برچسب‌هایی چون «تندروترینِ تندروها، انقلابیِ متعصب، مارکسیستی قدرتمند و افراط‌گرای کمونیستِ بی‌رحم» توصیف می‌شد. با این‌حال، چندین تن از افرادی‌که او را در دوران تحصیلش در کالج معلمان (Teachers College)، دانشگاه کلمبیا می‌شناختند، تصویری کاملاً متفاوت از او ارائه می‌کنند. برای نمونه، ویلیام اندرسون (William Anderson)، استاد راهنمای تحصیلی او، وی را «فردی آرام، خوش‌برخورد و باهوش، با توانایی‌های فراوان» توصیف کرده است.

به همین ترتیب، خانم پرل زیل (Pearl Zale)، که در سال ۱۹۵۷ به‌مدت شش هفته میزبان امین بود، با گرمی از او یاد کرده و گفته است: «این مرد بسیار آرام، مهربان و باملاحظه بود؛ پیش از بازگشت به افغانستان، با مهربانی برای خانواده‌ی من هدایای بسیاری آورد.»

امین نخستین‌بار در تابستان سال ۱۹۵۷، از طریق برنامه‌ی آموزش و کمک‌های فنی‌که به‌طور مشترک از سوی وزارت معارف افغانستان و کالج معلمانِ دانشگاه کلمبیا سازمان‌دهی شده بود، به ایالات متحده آمد و در آغاز اقامت خود در خانه‌ی خانواده‌ی زیل زندگی می‌کرد. چارلز زیل نیز درباره‌ی او گفته است: «این مرد آن‌قدر محترم و شریف بود که هرگز مرا به یاد یک فرد خون‌ریز نمی‌انداخت.»

در پاییز همان‌سال، امین به نیویورک رفت و تا زمانی‌که مدرک کارشناسی هنر (Bachelor of Arts) خود را در رشته‌ی مدیریت آموزشی دریافت کرد، در آن‌جا ماند. پس از بازگشت به کابل، به وزارت معارف افغانستان پیوست و در سال ۱۹۶۲ بار دیگر برای ادامه‌ی تحصیل در مقطع دکتری رشته‌ی تعلیم و تربیت به ایالات متحده سفر کرد.

به‌گفته‌ی ویلیام اندرسون: «هنگامی‌که امین برای دومین‌بار به ایالات متحده آمد، در فعالیت‌های سیاسی درگیر شد و رهبری «انجمن دانشجویان افغان» را بر عهده گرفت. فعالیت‌های سیاسی او در ایالات متحده، دولت افغانستان را خشمگین ساخت. در نتیجه‌ی این فشارها، روادید (ویزای) او تمدید نشد و پیش از آن‌که بتواند برنامه‌ی دکتری خود را به پایان برساند، ناچار شد به افغانستان بازگردد. او از ما تا اندازه‌ای دلخور بود، زیرا برای ماندن او در ایالات متحده پافشاری نکردیم. البته ما نمی‌توانستیم آشکارا در برابر دولت افغانستان مخالفت کنیم.»

پیش از ترک ایالات متحده، امین به‌طور رسمی با کالج معلمان به‌توافقی دست یافت که بر اساس آن می‌توانست برای ادامه‌ی تحصیلات خود بازگردد؛ اما پس از آن‌که به‌طور عمیق در زندگی سیاسی کابل درگیر شد، هرگز به ایالات متحده بازنگشت. او دو بار بر پایه‌ی قانون اساسی جدید در انتخابات نامزد شد و سرانجام در سال ۱۹۶۵ به پارلمان افغانستان راه یافت.

در همان دوره، حزب دموکراتیک خلق افغانستان (PDPA) به‌رهبری نورمحمد تره‌کی تأسیس شد. امین، که پیش‌تر در نمایندگی افغانستان در واشنگتن کار کرده و سپس به‌عنوان مترجم در سفارت ایالات متحده در کابل فعالیت داشت، بنیان‌گذار و سردبیر نشریه‌ی حزب و نیز رهبر اسمی آن به‌شمار می‌رفت.[۱]

زلمی خلیل‌زاد، استاد جوان دانشگاه کلمبیا، در شماره‌ی بهار ۱۹۷۸ مجله‌ی ORBIS نوشت: «نیرومندترین چهره در حزب خلق، و فردی‌که مسئولیت حفظ پیوندهای حزب با ارتش را بر عهده داشت، حفیظ‌الله امین بود.» (همین ارتباط با ارتش بعدها هم در سرنگونی رژیم محمد داوود و هم در برکناری تره‌کی به‌دست امین، نقشی اساسی ایفا کرد.)

حزب خلق نیروی اصلی خود را عمدتاً از میان آموزگاران، روشنفکران و بخش‌هایی از تشکیلات نظامی - به‌ویژه نیروی هوایی - به‌دست می‌آورد و نخستین‌بار پس از آن‌که محمد داوود در سال ۱۹۷۳ دودمان سلطنتی محمدظاهر شاه را سرنگون کرد، نفوذ قابل توجهی یافت.

داوود با وعده‌ی اصلاحات و با برخورداری از حمایت گسترده‌ی حزب خلق به‌قدرت رسید؛ اما در طول پنج‌سال بعد، با کنار گذاشتن برنامه‌های اصلاحات داخلی و تغییر جهت‌گیری سیاست خارجی خود، به ایران و مصر گرایش پیدا کرد و در برابر حزب خلق موضعی خصمانه اتخاذ نمود.[۲]

کودتایی‌که حزب خلق را به‌قدرت رساند، ظاهراً با ترور رهبر اتحادیه‌ی کارگری، میر اکبر خیبر، و بازداشت‌های گسترده‌ی اعضای حزب خلق در کابل آغاز شد. پس از دو روز درگیری خونین که در جریان آن داوود و چندین هزار نفر دیگر کشته شدند، حزب خلق هواداران خود را بسیج کرد و قدرت را به دست گرفت: تره‌کی به‌ریاست‌جمهوری رسید و امین سمت‌های وزیر امور خارجه و دبیرکل حزب خلق را بر عهده گرفت.[۳]

در ۱۳ سپتامبر ۱۹۷۸، وزیر امور خارجه برای سخنرانی در سازمان ملل متحد به نیویورک سفر کرد و ناگهان تصمیم گرفت برای دیداری کوتاه با آشنای دیرینه و استاد راهنمای پیشین خود در دانشگاه کلمبیا، ویلیام اندرسون، ملاقات کند. (اندرسون به‌یاد می‌آورد: «امین برای ادای احترام آمد، تنها چند دقیقه نشست و گفت که ممکن است برای سخنرانی‌اش دیر برسد.»)

تره‌کی و امین روابط دیرینه‌ی خود با اتحاد شوروی را تقویت کردند و تلاش نمودند برنامه‌ای گسترده از اصلاحات داخلی را به اجرا بگذارند؛ از جمله توزیع مجدد زمین، لغو شیربها و برگزاری دوره‌های سوادآموزی برای زنان و مردان.

خشم و نارضایتی رهبران قبایل نیمه‌فئودال و مالکان زمین در واکنش به گسترش اصلاحات و اجرای سریع آن‌ها، قابل پیش‌بینی بود. سرکوب تولید گسترده‌ی تریاک و تجارت سودآور آن از سوی حکومت، احساسات قبایل را بیش از پیش تحریک کرد. مخالفت با اصلاحات دولتی به‌سرعت به زنجیره‌ای از شورش‌های مردمی تبدیل شد که فاقد رهبری و اهداف متمرکز بودند.

از سوی دیگر، خلیل‌زاد از کمک محدود ایالات متحده به شورشیان حمایت می‌کرد و خواستار تأمین سلاح‌های ضدتانک و ضدهوایی، مسلسل‌ها و نارنجک‌های دستی برای آنان بود؛ ترجیحاً از طریق کانال‌هایی مانند پاکستان یا چین. به گفته‌ی او:

    «چنین کمکی، به‌ویژه پس از شکست فاجعه‌بار ایالات متحده در ایران، اعتماد متحدان آمریکا به ایالات متحده را دوباره باز خواهد گرداند. با مسلح کردن شورشیان، ایالات متحده می‌توانست برای اتحاد شوروی مشکلات جدی ایجاد کند؛ همان‌گونه که ویتنام برای ما ایجاد کرد.»

در ایالات متحده، مخالفان کمک به شورشیان، به ماهیت بی‌سازمان و ارتجاعی نیروهای مخالف اشاره می‌کنند و با یادآوری برنامه‌ی عملیات مخفی ایالات متحده در آنگولا، استدلال می‌کنند که این اقدام ممکن است با سرنوشت مشابهی روبه‌رو شود: افغانستان تلفات عظیمی متحمل خواهد شد، اما نفوذ جهانی اتحاد شوروی به‌طور چشمگیری تضعیف نخواهد شد. زلمی خلیل‌زاد، از طریق نوشته‌های خود در واشنگتن پست، وال‌استریت ژورنال (با نام مستعار) و مجله‌ی علمی ORBIS، از ارائه‌ی کمک‌های محدود نظامی و اقتصادی ایالات متحده به مخالفان افغان حمایت کرد. (با این حال، این استاد جوان باور نداشت که واشنگتن برنامه‌ای را که او پیشنهاد کرده بود، آغاز کرده باشد.)

صرف‌نظر از این‌که کمک‌های ایالات متحده ارائه شده بود یا نه، شورش‌ها علیه حکومت، به رویارویی میان تره‌کی و امین انجامید. اگرچه جزئیات این رویدادها همچنان روشن نیست، برکناری تره‌کی و مرگ بعدی او، و رسیدن امین به مقام ریاست‌جمهوری، پیامدهای این درگیری‌ها بود. (رسانه‌های آمریکایی به‌سرعت او را «یک افراط‌گرای کمونیستِ بی‌رحم» نامیدند و نیویورک تایمز گزارش داد که او در دفتر کارش تندیس لنین را نگه می‌داشت و دوستانش را با عنوان «رفقا» خطاب می‌کرد.)

صرف‌نظر از این‌که ایدئولوژی دقیق امین چه بود، از دیدگاه خلیل‌زاد، «رئیس‌جمهور جدید بسیار پرانرژی، سخت‌کوش، و به‌مراتب کارآمدتر از تره‌کی است و از حمایت نیرومندی در میان نیروهای مسلح، دستگاه اطلاعاتی و سازمان حزبی برخوردار است.»

تا نوامبر ۱۹۷۸، هنوز روشن نبود که آیا ایالات متحده قصد دارد در امور افغانستان مداخله کند یا نه؛ با این‌حال، نشانه‌ها حاکی از آن بود که دولت جیمی کارتر به سوی چنین رویکردی گرایش پیدا می‌کرد. زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور ایالات متحده، در اوت ۱۹۷۸ اظهار داشت که ایالات متحده آماده است حضور نظامی خود را در منطقه افزایش دهد و به‌طور غیرمستقیم به اتحاد شوروی هشدار داد که دامنه‌ی دخالت خود در افغانستان را محدود سازد.

در نهایت، اگر چنین کارزار سازمان‌یافته‌ای - که هدف آن تشدید نگرانی‌های ایالات متحده درباره‌ی «تهدید شوروی» بود - موفق می‌شد، تعجب‌آور نبود که ایالات متحده به‌سوی مداخله در افغانستان کشانده شود؛ مشروط بر این‌که چنین طرحی پیش از آن آغاز نشده باشد.


[] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برگردان شده است.


[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- ادعایی‌که در این جمله آمده، از نظر تاریخی و تحلیلی دچار یک جابه‌جایی بنیادین است؛ زیرا نقش‌هایی که نویسنده به حفیظ‌الله امین نسبت داده، در واقع مختص نورمحمد تره‌کی است و در هیچ منبع معتبر، امین به‌عنوان «بنیان‌گذار حزب»، «سردبیر نشریه‌ی حزب» یا «رهبر اسمی» معرفی نشده است. حزب دموکراتیک خلق افغانستان از آغاز، با رهبری تره‌کی شکل گرفت و او نه‌تنها بنیان‌گذار، بلکه چهره‌ی محوری، نظریه‌پرداز و رهبر رسمی و عملی حزب بود. امین در آن دوره، صرفاً یکی از اعضای فعال و بعدها مسئول سازمان‌دهی درون‌حزبی بود، اما جایگاه او در ساختار حزب هرگز در حدی نبود که بتوان او را «رهبر اسمی» یا «سردبیر ارگان حزب» دانست.

نویسنده در این جمله، به‌جای آن‌که نقش واقعی تره‌کی را توضیح دهد، جایگاه او را به امین منتقل کرده و این جابه‌جایی، تصویر تاریخی را مخدوش می‌کند. تره‌کی از همان آغاز، چهره‌ی شناخته‌شده‌ی حزب بود؛ نویسنده‌ی «فقر»، سخنران اصلی جلسات حزبی، و فردی که در تمام اسناد رسمی، به‌عنوان رهبر حزب معرفی می‌شود. امین نه بنیان‌گذار بود، نه نظریه‌پرداز، نه صاحب ارگان حزبی، و نه رهبر حتی رهبر صوری. او تنها پس از کودتای ثور و در سایه‌ی قدرت‌گیری جناح خلق، به موقعیتی رسید که بتواند در ساختار تصمیم‌گیری نقش پررنگ‌تری ایفا کند، اما این تحول مربوط به سال‌های بسیار بعد از تأسیس حزب است.

از همین‌رو، جمله‌ی مورد بحث نه‌تنها از نظر تاریخی نادرست است، بلکه نشان می‌دهد نویسنده میان دو نقش کاملاً متفاوت خلط کرده است: نقش تره‌کی به‌عنوان بنیان‌گذار و رهبر، و نقش امین به‌عنوان سازمان‌دهنده‌ی حزبی و بعدها چهره‌ی قدرتمند در دولت پس از ثور. این جابه‌جایی، اگر نقد نشود، خواننده را به این تصور غلط می‌رساند که امین از آغاز چهره‌ی محوری حزب بوده، در حالی‌که واقعیت تاریخی دقیقاً برعکس است. (یادداشت از مهدیزاده کابلی)

[٢]- جمله‌ی «داوود با حمایت قوی حزب خلق به قدرت رسید» از اساس نادرست است، زیرا ساختار حزب دموکراتیک خلق در آن‌زمان دو جناح کاملاً مجزا داشت: جناح خلق و جناح پرچم. در روایت‌های عمومی، این دو جناح گاه به‌صورت دو حزب متمایز دیده می‌شوند، زیرا، در واقعیت سیاسی افغانستان دهه‌ی پنجاه و شصت خورشیدی، این دو جناح نه‌تنها از نظر رهبری و سازمان‌دهی، بلکه از نظر روابط خارجی، شبکه‌ی افسران، و شیوه‌ی عمل سیاسی تفاوت‌های بنیادین داشتند.

با این حال، جناح خلق، در کودتای داوودخان هیچ نقشی نداشت و حتی در سال‌های پس از کودتا، به‌سبب سیاست‌های داوود، در موقعیت تقابل با دولت قرار گرفت. آن‌چه در کودتای ۱۳۵۲ رخ داد، همکاری گروهی از افسران نظامی بود که بعدها به جناح پرچم پیوستند و این همکاری نه از دل حزب خلق، بلکه از مسیر ارتباطات این افسران با سازمان استخبارات نظامی شوروی (آر.جی.یو) شکل گرفت. داوودخان در آن‌زمان به‌دنبال شبکه‌ای از افسران ناراضی و تکنوکرات‌های نزدیک به شوروی بود و این شبکه، که بعدها در جناح پرچم تثبیت شد، نقش عملی در کودتا داشت.

بنابراین، این ادعا از نظر تاریخی نادرست و با شواهد معتبر ناسازگار است. منابع پژوهشی نیز نشان می‌دهند که کودتای ۱۷ جولای ۱۹۷۳، که محمدداوودخان را به‌قدرت رساند، نه با حمایت جناح خلق، بلکه با مشارکت افسران نزدیک به‌جناح پرچم انجام شد؛ افسرانی که بعدها در ساختار پرچم تثبیت شدند و ارتباطات‌شان با شوروی نقش تعیین‌کننده داشت.

منبع معتبر «مطالعات کشوری» (Country Studies، مجموعه‌ی پژوهشیِ کتابخانه‌ی کنگره‌ی آمریکا) تصریح می‌کند که داوودخان بیش از یک‌سال با «عناصر مختلف مخالف»، از جمله افسران عضو جناح پرچم، در تماس بود و این جناح «به‌طور یکپارچه در برنامه‌ریزی کودتا دخیل بود».

در همین منبع آمده است که کودتا توسط «افسران جوان آموزش‌دیده در شوروی» اجرا شد؛ افسرانی‌که بعدها مشخص شد به جناح پرچم نزدیک بودند. این داده‌ها نشان می‌دهد که جناح پرچم در کودتا نقش عملی داشت، نه خلق.

در پژوهش‌های دانشگاهی درباره‌ی تاریخ حزب دموکراتیک خلق نیز هیچ سندی وجود ندارد که نقش جناح خلق را در کودتای داوودخان تأیید کند. برعکس، مطالعات تطبیقی منتشرشده در مجلات علمی - از جمله مقاله‌ی تحلیلی منتشرشده در The Dialogue - توضیح می‌دهد که جناح خلق در آن دوره موضعی سخت‌گیرانه و منتقدانه نسبت به داوود داشت و نه در شبکه‌ی افسـران کودتا حضور داشت و نه در تعامل سیاسی با داوود نقشی ایفا می‌کرد. در مقابل، جناح پرچم با رویکردی معتدل‌تر و با اتکا به شبکه‌ی افسران نزدیک به شوروی، در مسیر کودتا قرار گرفت و همین شبکه بعدها در ساختار پرچم تثبیت شد.

با توجه به این شواهد، نسبت‌دادن «حمایت قوی حزب خلق» به کودتای داوودخان، تحریف واقعیت تاریخی است، زیرا نقش پرچم به خلق منتقل می‌شود، شبکه‌ی افسران آموزش‌دیده در شوروی نادیده گرفته می‌شود، و ساختار درونی حزب دموکراتیک خلق به شکلی ساده‌سازی‌شده و نادرست بازنمایی می‌گردد. این خطا اگر اصلاح نشود، خواننده را به برداشت غلطی از تاریخ سیاسی افغانستان می‌رساند و جایگاه واقعی جناح‌ها را مخدوش می‌کند. (یادداشت از مهدیزاده کابلی)

[٣]- در مورد این بند، دو خطای جدی و مستند وجود دارد که اگر اصلاح نشود، تصویر تاریخ کاملاً وارونه می‌شود. نخست، معرفی میر اکبر خبیر به‌عنوان «رهبر اتحادیه‌ی کارگری» نادرست است. خبیر در منابع معتبر، از جمله مدخل‌های پژوهشی و دانشنامه‌ای، به‌روشنی به‌عنوان چهره‌ی برجسته‌ی جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق، افسـر تحصیل‌کرده‌ی دانشگاه نظامی «حربی پوهنتون» و مسئول اصلی برنامه‌ی جذب و سازمان‌دهی افسران ارتش به نفع جناح پرچم معرفی می‌شود؛ او سردبیر روزنامه‌ی «پرچم» و مغز متفکر شبکه‌ی نظامی پرچم بود، نه رهبر یک اتحادیه‌ی کارگری. ترور او در ۱۷ اپریل ۱۹۷۸، همان‌طور که در منابع غربی و شرقی آمده، جرقه‌ی بحران و سپس کودتای ثور شد، اما نقش او در ساختار حزب، نظامی و حزبی بود، نه صنفی و اتحادیه‌ای.

دوم، بخش پایانی جمله که می‌گوید «امین سمت‌های وزیر امور خارجه و دبیرکل حزب خلق را بر عهده گرفت» از نظر تاریخی غلط است. پس از کودتای ثور، نورمحمد تره‌کی به‌عنوان رهبر جناح خلق و دبیرکل حزب دموکراتیک خلق، رئیس دولت و رئیس شورای انقلابی شد و تا سپتامبر ۱۹۷۹ این موقعیت را حفظ کرد. حفیظ‌الله امین در ساختار جدید، ابتدا وزیر خارجه شد و سپس در روند تشدید رقابت درون جناح خلق، به مقام نخست‌وزیری و در نهایت، پس از برکناری و قتل تره‌کی، به دبیرکلی حزب و ریاست دولت رسید. یعنی امین در سال ۱۹۷۸ دبیرکل نبود؛ دبیرکل حزب در آن دوره تره‌کی بود و تنها در سپتامبر ۱۹۷۹، پس از کودتای درون‌حزبی، امین جای او را گرفت. نسبت‌دادن هم‌زمانِ وزارت خارجه و دبیرکلی حزب به امین در همان لحظه‌ی پس از کودتای ثور، تاریخ را فشرده و تحریف می‌کند و سلسله‌ی واقعی قدرت‌گیری او را نادیده می‌گیرد. نقد علمیِ این جمله باید دقیقاً بر همین دو محور استوار باشد: اصلاح نقش خبیر به‌عنوان مسئول نظامی و چهره‌ی پرچم، و تصحیح جایگاه زمانیِ امین در ساختار حزب و دولت، با تأکید بر این‌که دبیرکل در سال ۱۹۷۸ تره‌کی بود، نه امین.


[] جُستارهای وابسته




[] سرچشمه‌ها

این مقاله در روزنامه‌ی «کلمبیا اسپکتیتور» (Columbia Spectator، شماره‌ی ۴۰) در تاریخ ۸ نوامبر ۱۹۷۹ منتشر شده است.


۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۵, جمعه

هربرت پنزل

گردآوری از: مهدیزاده کابلی

‌‌شرح‌ حال‌ و آثار

هربرت پنزل



فهرست مندرجات

.



هربرت پنزل

هربرت پنزل

هربرت پنزل (Herbert Penzl)، زبان‌شناس اتریشی ـ آمریکایی، و نویسنده‌ای​ کتاب «دستور زبان پشتو؛ بررسی توصیفی گویش قندهار، افغانستان» (A Grammar of Pashto: A Descriptive Study of the Dialect of Kandahar, Afghanistan) است.

زندگی‌نامه هربرت پنزل

هربرت پنزل (زاده‌ی ۲ سپتامبر ۱۹۱۰ در نویفلدنِ اتریش علیا ـ درگذشته‌ی ۱ سپتامبر ۱۹۹۵ در برکلی) زبان‌شناس، ژرمنیست و استاد دانشگاه آمریکاییِ اتریشی‌تبار بود.[۱]

او پس از اخذ دیپلوم متوسطه در سال ۱۹۲۹ در وین، از سال ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۲ و سپس از ۱۹۳۴ تا ۱۹۳۵ در دانشگاه وین به تحصیل زبان و ادبیات آلمانی و انگلیسی پرداخت. در فاصله‌ی این دو دوره، مدتی را نیز برای ادامه‌ی تحصیل در دانشگاه براون در شهر پراویدنسِ ایالت رود آیلند گذراند.

پنزل در سال ۱۹۳۵ آزمون صلاحیت تدریس در مکاتب متوسطه را سپری کرد و زیر نظر کارل لویک موفق به دریافت درجه‌ی دکترای فلسفه (دکتری) شد. پس از یک سال فعالیت در آموزش‌وپرورش، در سال ۱۹۳۶ به ایالات متحده‌ی آمریکا مهاجرت کرد[۲] و در آغاز به‌عنوان دستیار پژوهشی در کالج راکفوردِ ایالت ایلینوی مشغول به کار شد.

او از سال ۱۹۳۸ تا ۱۹۵۰ به‌عنوان استادیار در دانشگاه ایلینوی در اوربانا تدریس کرد. این دوره با فعالیت او در بخش اطلاعات و آموزش ارتش ایالات متحده در نیویورک، میان سال‌های ۱۹۴۳ تا ۱۹۴۵، وقفه یافت. پنزل در سال ۱۹۴۴ تابعیت آمریکا را به دست آورد.

وی از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۳ استاد زبان و ادبیات آلمانی در دانشگاه میشیگان بود و سپس تا زمان بازنشستگی‌اش در سال ۱۹۷۹ در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی تدریس کرد.

هربرت پنزل، افزون بر پژوهش‌هایش در زمینه‌ی زبان‌شناسی تاریخی، واج‌شناسی و دستور زبان، به زبان پشتو نیز علاقه‌مند بود. او در سال‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹ برای انجام پژوهش مدتی را در افغانستان سپری کرد.[۳]

۲هربرت پنزل و پژوهش‌های او درباره‌ی زبان پشتو

هربرت پنزل افزون بر پژوهش‌های گسترده‌اش در زبان‌شناسی تاریخی و زبان‌های ژرمنی، سهم مهمی نیز در مطالعات زبان پشتو بر جای گذاشت. او در سال‌های ۱۹۴۸–۱۹۴۹ در چارچوب برنامه‌ی پژوهشی فولبرایت مدتی را در افغانستان سپری کرد و حاصل این اقامت علمی، دو اثر مهم درباره‌ی زبان پشتو بود که هنوز هم در شمار منابع معتبر پژوهشی این زبان قرار دارند.

پشتو زبانی است که دست‌کم ۴۰ میلیون نفر در جنوب و شرق افغانستان و نیز در ایالت سرحد شمال‌غربی پاکستان به آن سخن می‌گویند. برآورد شمار گویندگان این زبان میان ۴۰ تا ۶۰ میلیون نفر متفاوت است؛ رقمی که پشتو را در شمار زبان‌های پرگویش جهان قرار می‌دهد.

برخی منابع، پشتو را از لحاظ شمار گویندگان، بیستمین زبان جهان دانسته‌اند، در حالی‌که منابع دیگر آن را در جایگاه سی‌وپنجم قرار می‌دهند. با این همه، در بسیاری از منابع حتی نامی از این زبان برده نمی‌شود. به نظر می‌رسد پشتو، جز در میان کسانی که با آن سروکار دارند، همچنان تا حد زیادی ناشناخته باقی مانده است.

بنابراین، با وجود آن‌که زبان پشتو یکی از زبان‌های مهم حوزه‌ی فرهنگی افغانستان و منطقه به‌شمار می‌رود و میلیون‌ها گوینده دارد، تا نیمه‌ی قرن بیستم کمتر مورد توجه زبان‌شناسان غربی قرار گرفته بود. در چنین فضایی، پژوهش‌های هربرت پنزل از نخستین تلاش‌های علمی و روشمند برای توصیف ساختار دستوری و ویژگی‌های گویشی زبان پشتو به‌شمار می‌رفت؛ به‌ویژه آن‌که او توجه خود را بر گویش قندهاری، یکی از گویش‌های بنیادین و ادبی پشتو، متمرکز ساخته بود.

مهم‌ترین اثر او در این زمینه کتاب: «دستور زبان پشتو؛ بررسی توصیفی گویش قندهار، افغانستان» (A Grammar of Pashto: A Descriptive Study of the Dialect of Kandahar, Afghanistan) است که نخستین‌بار در سال ۱۹۵۵ توسط شورای آمریکایی انجمن‌های علمی در واشنگتن منتشر شد. این کتاب پژوهشی توصیفی درباره‌ی ساختار آوایی، صرفی و نحوی گویش قندهاری زبان پشتو است و از آثار جامع و معتبر در زمینه‌ی زبان پشتو و از نخستین دستورهای علمی مدرن این زبان در جهان غرب - و به‌ویژه گویش قندهاری آن - به‌شمار می‌رود.

اثر مهم دیگر او: «گزیده‌ای برای خواندن زبان پشتو» (A Reader of Pashto) است که به‌منظور آموزش و آشنایی با متون و ساختار زبان پشتو تدوین شد و چاپ دوم آن در سال ۱۹۶۵ توسط انتشارات دانشگاه میشیگان انتشار یافت. این کتاب مجموعه‌ای از متن‌های پشتو را همراه با توضیحات و یادداشت‌های آموزشی در اختیار پژوهشگران و زبان‌آموزان قرار می‌داد و نقش مهمی در معرفی علمی زبان پشتو در محیط‌های دانشگاهی غرب ایفا کرد.

پژوهش‌های هربرت پنزل، افزون بر ارزش زبان‌شناختی، از این جهت نیز اهمیت دارند که در دوره‌ای انجام شدند که مطالعات علمی درباره‌ی زبان‌ها و گویش‌های افغانستان هنوز بسیار محدود بود. آثار او از نخستین منابع دانشگاهی‌اند که زبان پشتو را با رویکرد زبان‌شناسی نوین بررسی کردند و بدین‌سان جایگاهی مهم در تاریخ پشتوشناسی معاصر دارند.

۳آثار

مهم‌ترین آثار هربرت پنزل در زمینه‌ی زبان‌شناسی عبارت‌اند از:

    • «اوملاوت و اوملاوت ثانوی در آلمانیِ عالیِ کهن». در: Language، جلد ۲۵، شماره‌ی ۳، ۱۹۴۹، صص. ۲۲۳–۲۴۰.

    • «دستور زبان پشتو؛ بررسی توصیفی گویش قندهار، افغانستان». شورای آمریکایی انجمن‌های علمی، واشنگتن دی.سی، ۱۹۵۵.

    • «گزیده‌ای برای خواندن زبان پشتو». چاپ دوم، انتشارات دانشگاه میشیگان، اَن‌آربر، ۱۹۶۵.

    • «واج‌ها در گویش آلمانیِ آلِمانیِ نوترکر». در: فریتیوف آندرسن راون (ویراستار)، مطالعات ژرمنی در بزرگداشت ادوارد هنری زِهرت، انتشارات دانشگاه میامی، کورال گیبلز، فلوریدا، ۱۹۶۸، صص. ۱۳۳–۱۵۰.

    • «آواشناسی تاریخی زبان آلمانی». انتشارات هویبر، مونیخ، ۱۹۶۹.

    • «نظام‌های آوایی و دگرگونی آواها در گویش‌های آلمانیِ عالیِ کهن». انتشارات هویبر، مونیخ، ۱۹۷۱.

    • «روش‌های زبان‌شناسی ژرمنی» )= ساختارهای زبانی، مجموعه‌ی الف، جلد ۱). انتشارات نیمایر، توبینگن، ۱۹۷۲. شابک: 3-484-60028-4.

    • (با همکاری مارگا رایس و جوزف بی. وویلس): «مسائل واج‌شناسی تاریخی» (= مجله‌ی گویش‌شناسی و زبان‌شناسی، ضمیمه‌ها، جلد ۱۲). اشتاینر، ویسبادن، ۱۹۷۴. شابک: 3-515-01942-1.

    • «از ژرمنی آغازین تا آلمانی نوین؛ یک واج‌شناسی تاریخی» (= مبانی مطالعات ژرمنی، جلد ۱۶). اریش اشمیت، برلین، ۱۹۷۵. شابک: 3-503-00790-3.

    • «آلمانی نوین آغازین» (= مجموعه‌ی درسی مطالعات ژرمنی، جلد ۹). لانگ، فرانکفورت ام ماین، ۱۹۸۴. شابک: 3-261-03204-9.

    • «آلمانیِ عالیِ کهن» (= مجموعه‌ی درسی مطالعات ژرمنی، جلد ۷). لانگ، برن، ۱۹۸۶. شابک: 3-261-04058-9.

    • «آلمانی میانه؛ درآمدی بر گویش‌ها» (= مجموعه‌ی درسی مطالعات ژرمنی، جلد ۸). لانگ، برن، ۱۹۸۹. شابک: 3-261-03853-5.

    • (با همکاری مارگارت آستین هال): «زبان انگلیسی؛ تاریخ یک زبان بر پایه‌ی متون از سال ۳۵۰ تا ۱۹۹۲: از ژرمنی شمال‌باختری تا انگلیسی نوین» (= مجموعه‌ی درسی مطالعات ژرمنی، جلد ۸۲). لانگ، برن، ۱۹۹۴. شابک: 3-906751-79-1.



۴یادنامه
    • ایرمنگارد راوْخ (ویراستار): روش زبان‌شناختی؛ مجموعه مقالاتی در بزرگداشت هربرت پنزل (= Ianua Linguarum، مجموعه‌ی بزرگ، جلد ۷۹). موتون، لاهه، ۱۹۷۹. شابک: 90-279-7767-4.


[] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.


[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- هربرت پنزل. در: ویلفرید کورشنر (ویراستار)، راهنمای زبان‌شناسان، جلد ۲، انتشارات نار، توبینگن، ۱۹۹۴، شابک: 3-8233-5000-5، صص. ۶۹۴–۶۹۵. (همراه با اطلاعات زندگی‌نامه‌ای، فهرست آثار و تصویر).
[٢]- اوتس ماس، «پنزل، هربرت». در: پیگرد و مهاجرت زبان‌شناسان آلمانی‌زبان، ۱۹۳۳–۱۹۴۵
[٣]- رابرت ال. کایز، «هربرت پنزل ۱۹۱۰–۱۹۹۵». در: مجله‌ی آمریکایی زبان‌شناسی و ادبیات ژرمنی، جلد ۷، شماره‌ی ۲، ۱۹۹۵، صص. ۲۴۷–۲۴۹


[] جُستارهای وابسته




[] سرچشمه‌ها

Penzl, Herbert. In: Wilfried Kürschner (Hrsg.): Linguisten-Handbuch. Bd. 2. Narr, Tübingen 1994, ISBN 3-8233-5000-5
Utz Maas: Penzl, Herbert. In: Verfolgung und Auswanderung deutschsprachiger Sprachforscher 1933–1945
Robert L. Kyes: Herbert Penzl 1910–1995. In: American Journal of Germanic Linguistics & Literatures, Bd. 7, H. 2, 1995


۱۴۰۴ اسفند ۷, پنجشنبه

ادبیات افغانستان

آنچه در پی می‌آید، برگ‌هایی است از دفتر تاریخ ادبیات افغانستان؛ متنی که از زبان روسی، به همت بانو کوخر و مهدیزاده کابلی، برای دانشنامه آریانا به فارسی برگردانده شده است.

اگر در نام‌ها و اشارات، لغزشی یا نادرستی‌ای به چشم می‌خورد، از دوستان فرهیخته و آگاه ادب و تاریخ انتظار می‌رود با نگاه دقیق و دانش خویش، آن را به تصحیح و تکمیل بیارایند؛ چرا که پاسداشت امانتِ تاریخ و حرمتِ نام‌ها، مسئولیتی مشترک و فرهنگی همگانی است.

*

ادبیات افغانستان - ادبیات مردم افغانستان به زبان‌های پشتو و دری. زبان اخیر تا سال ۱۹۳۶ تنها زبان دولتی افغانستان بود. این ادبیات طی چندین قرن در شرایطی ویژه و خاص رشد کرده است. ادبیات کهن افغانستان به زبان پشتو هنوز به‌طور کافی مطالعه نشده است. کهن‌ترین اثر شناخته‌شده، بخشی از نسخه‌ی خطی «زندگی قدیسان» (سده‌ی ۱۳ میلادی) اثر سلیمان ماکو است که در سال ۱۹۴۰ یافت و منتشر شد. در آنتولوژی منتشرشده در سال ۱۹۴۴ با عنوان «گنجینه‌ی پنهان» (اوایل سده‌ی ۱۸ میلادی) اثر محمد ختک از قبیله‌ی غلزایی، شعری به زبان پشتو آورده شده که به سده‌ی هشتم میلادی نسبت داده می‌شود.

جنبش «روشانی» که جنبشی «بدعت‌گذارانه» و مخالف تاریک‌اندیشی سنّت‌گرایانه‌ی سنّی بود، در سده‌های ۱۶ و ۱۷ میلادی محرک نیرومندی برای رشد ادبیات افغانستان به زبان پشتو شد. بنیان‌گذار فرقه‌ی روشانی و نخستین رهبر این جنبش بایزید انصاری (۱۵۲۵–۱۵۸۵) بود؛ نویسنده‌ی کتاب «مژده‌ی نیک» که در آن بخش‌هایی به زبان‌های عربی، دری و اردو نیز آمده است. در این کتاب دیدگاه‌های دینی (با گرایش‌های پانته‌ایستی) و اجتماعی نویسنده بازتاب یافته است. در سده‌ی ۱۷، شاعران برجسته‌ای چون دولت لوحانی و ملا ارزانی، و نیز میرزاخان انصاری، نوه‌ی بایزید انصاری، اندیشه‌های او را تبلیغ می‌کردند.

[توضیح مهدیزاده کابلی: پانته‌ایسم دیدگاهی است که خدا را برابر با جهان می‌داند؛ یعنی: خدا جدا از جهان نیست، خدا در همه‌ی چیزها حضور دارد، و طبیعت، انسان، هستی و خدا یک واقعیت واحدند. در این نگاه، خدا یک موجود شخصیِ جداگانه نیست، بلکه کلّ هستی جلوه‌ی اوست.]

جنبش روشانی با حملات شدید طبقه‌ی فئودالی–تئوکراتیک حاکم روبه‌رو شد؛ از جمله از سوی اخوند درویزه (۱۵۳۳–۱۶۳۸)، نویسنده‌ی کتاب «گنجینه‌ی اسلام» که بارها در هند منتشـر شده است. شعر پشتو طی چندین قرن آکنده از تصوف بود، اما در آن گرایش‌های دموکراتیک نیز وجود داشت که بازتاب‌دهنده‌ی احساسات و دیدگاه‌های توده‌های مردم بود.

از میان شاعران برجسته‌ی سده‌ی ۱۷، عبدالرحمان (۱۶۳۲–۱۷۰۸؛ با تخلّص «رحمان») از قبیله‌ی مومند جایگاه ویژه‌ای دارد. دیوان او شامل اشعار غنایی و آثاری با مضمون دینی و تعلیمی است. بسیاری از اشعار و گفته‌های او به ترانه‌های مردمی و امثال رایج تبدیل شده‌اند.

بزرگ‌ترین نماینده‌ی شعر فئودالیِ سکولار در سده‌ی ۱۷ خوشحال‌خان (۱۶۱۳–۱۶۸۹)، سردار قبیله‌ی ختک، بود. اشعار آکنده از میهن‌دوستی او تقریباً به همه‌ی پدیده‌های سیاسی، اجتماعی و زندگی خصوصی واکنش نشان می‌دادند. در عین حال، خوشحال‌خان در مبارزه علیه جنبش روشانی از روحانیت عالی‌رتبه حمایت می‌کرد.

حدود ۲۰ شاعر و نویسنده از میان فرزندان و نوادگان خوشحال‌خان شناخته شده‌اند؛ از میان آنان عبدالقدیرخان ختک (۱۶۵۱–۱۷۰۴)، اشرف‌خان هجری، علی‌خان ختک، کاظم‌خان شیدا و افضل‌خان ختک مشهورترند. افضل‌خان کتاب مهمی درباره‌ی تاریخ افغان‌ها، به‌ویژه ختک‌ها، با عنوان «تاریخ آراسته به جواهر» نوشته است.

عبدالحمید (۱۶۶۰–۱۷۳۲)، از قبیله‌ی مومند، جریان ویژه‌ای در شعر افغانستان پدید آورد. غنای او بدبینانه است؛ عشق برای او نه نعمتی آسمانی، بلکه مجازاتی الهی و موضوعی برای شکایت‌های تلخ است. شعر کلاسیک ایران بر او تأثیر گذاشته و گاه موضوعات و تصاویر خود را از آن وام گرفته است. او به‌عنوان استاد شعر لطیف، نزد افغان‌ها محبوبیت فراوان دارد. عبدالرحمان، خوشحال‌خان و عبدالحمید تأثیر بزرگی بر رشد بعدی شعر افغانستان گذاشتند.

احمدشاه درانی (۱۷۲۱–۱۷۷۱)، بنیان‌گذار دولت مدرن افغانستان (۱۷۴۷)، فرمانده و دولتمرد، در عین حال شاعر غنایی نیز بود و بهار و عشق را می‌ستود. از شاعران این دوره هم‌چنین پیر محمد کاکر (متولد ۱۷۰۸) برجسته است.

تقریباً تمام سده‌ی نوزدهم در جنگ‌های ضدّ گسترش‌طلبی انگلیس سپری شد؛ در نتیجه، افغانستان برای مدت طولانی استقلال خود را از دست داد و بخش مهمی از سرزمین‌های پشتون‌نشین را نیز از دست داد. همه‌ی این عوامل رشد اقتصادی و فرهنگی کشور را به‌تعویق انداخت. یکی از عوامل بازدارنده‌ی رشد ادبیات پشتو، انتقال پایتخت افغانستان از قندهار به‌کابل در پایان سده‌ی هجدهم بود. بیش‌تر جمعیت کابل و مناطق شمالی آن‌را تاجیک‌ها تشکیل می‌دادند، از این‌رو دربار، اشراف، طبقه‌ی کارگزار و بازرگانان در محیطی دری‌زبان قرار گرفتند.

با این حال، در یک‌چهارم سوم سده‌ی نوزدهم، در خارج از مرزهای افغانستان کنونی - در پیشاور و نواحی پیرامون آن که پشتون‌نشین بودند (پاکستان امروزی؛ نکـ: ادبیات پاکستان) - نوعی رونق در ادبیات پشتو مشاهده می‌شود. بنیان‌گذار نثر هنریِ مدرنِ پشتو احمد مولوی است؛ نویسنده‌ی داستانی براساس افسانه‌ی محبوب افغان‌ها، «آدم‌خان و درخانی». او هم‌چنین مجموعه‌ای از داستان‌ها با پیرنگ‌های اقتباسی نوشت با عنوان «گنجینه‌ی پشتو»؛ این داستان‌ها نخستین‌بار در کتابی منتشر شدند...

در کتاب «کلید زبان افغانی» (۱۸۷۲) که طی ۳۰ سال چندین‌بار تجدید چاپ شد، این داستان‌ها برای نخستین‌بار منتشر شدند. در یک‌سوم نخست سده‌ی بیستم، احمدشاه رضوانی چندین داستانِ اصیل منتشر کرد. در آغاز سده‌ی بیستم، در نتیجه‌ی پیدایش بورژوازی ملیِ تجاری و نیز تحت‌تأثیر گسترش روابط با جهان خارج و نفوذ اندیشه‌های اروپایی در افغانستان، جنبش موسوم به «جوان‌افغان» پدید آمد. انقلاب ۱۹۰۵–۱۹۰۷ روسیه نیز تأثیر معینی بر این جنبش گذاشت. جنبش جوان‌افغان در پی رهایی از سلطه‌ی انگلیس و بازگرداندن استقلال ازدست‌رفته بود، و اجرای مجموعه‌ای از اصلاحات داخلی را دنبال می‌کرد؛ هم‌چنین به ایجاد روشنفکران ملی کمک کرد، روشنفکرانی‌که از طریق ادبیات و فعالیت‌های روشنگرانه با دیدگاه‌های اروپایی آشنا می‌شدند.

در سال ۱۹۱۶، صالح محمدخان (متولد ۱۸۹۴) نخستین کتاب درسی لیتوگراف‌شده‌ی پشتو را در کابل منتشر کرد که در آن داستان‌ها، حکایت‌ها و لطیفه‌های خود را نیز گنجانده بود. با رشد خودآگاهی ملی در میان افغان‌ها، علاقه به‌زبان خود - پشتو - و ادبیات آن افزایش یافت. کار تدوین یک فرهنگ بزرگ پشتو آغاز شد. در جریان جنگ استقلال در سال ۱۹۱۹، چندین فعال افغان شعرهایی به‌زبان پشتو در روزنامه‌ها چاپ کردند.

در سال ۱۹۳۷، با ادغام «انجمن ادبی کابل» و انجمن قندهاری «پشتو»، پشتو تولنه (آکادمی تاریخی–فیلولوژیک افغانستان) تأسیس شد که هدف خود را مطالعه و توسعه‌ی زبان و ادبیات پشتو قرار داد. از سال ۱۹۴۰، ارگان آکادمی افغانستان، مجله‌ی ادبی–هنری «کابل»، به‌طور کامل به‌زبان پشتو منتشر شد. این مجله نقش مهمی در گردآوردن نویسندگان ایفا می‌کند و خوانندگان را با آثار و تاریخ ادبیات خارجی، از جمله ادبیات کلاسیک روسی و شوروی، آشنا می‌سازد. اقدامات تشویقی دیگری نیز انجام شد، از جمله ایجاد جوایز، از جمله برای کتاب‌های پشتو.

در سال ۱۹۴۲، اداره‌ی نمایش‌های روشنگرانه (با تئاتر و گروه سیّار) تأسیس شد. روزنامه‌ی بزرگ منطقه‌ای «طلوع افغان» (در قندهار) نیز نقش مهمی در توسعه‌ی فرهنگ و ادبیات ایفا کرد. در میان نویسندگان، نمایندگان نسل قدیم که آموزش دینی دیده بودند - نویسندگان نخستین آثار نثر هنری - نقش برجسته‌ای داشتند. در داستان بلند «عشق پنهانی» (۱۹۳۹)، کوشککی زندگی طبقه‌ی بازرگان را توصیف می‌کند. در داستان بلند «دو برادر عاشق» (۱۹۴۰)، کانی فروپاشی یک خانواده‌ی زمین‌دار را به‌تصویر می‌کشد. هر دو داستان دارای ایدئولوژی ارتجاعیِ فئودالی–روحانی هستند.

در این دوره، سهم نثر به‌شدت افزایش یافت؛ به‌ویژه روزنامه‌نگاری رشد کرد، ژانر گزارش (از جمله سفرنامه) پدید آمد، نخستین داستان‌ها و داستان‌بلندهای مهمِ اجتماعی شکل گرفت، و از سال ۱۹۴۳، نمایش‌نامه‌نویسی نیز آغاز شد. در بسیاری از آثار، بازمانده‌های فئودالی، رسم خون‌خواهی، سوءاستفاده‌ی کارگزاران دولتی و وضعیت برده‌وار زنان مورد انتقاد قرار می‌گیرد. رهبری مبارزه با بازمانده‌های فئودالی را سازمان «ویش زلمیان» («جوانان بیدار») بر عهده داشت که در سال ۱۹۴۷ نویسندگان پیشرو را گرد آورد (چند سال بعد در نتیجه‌ی سرکوب‌ها از هم پاشید).

نمایش‌نامه‌ی بِینَوا با عنوان «بیمار مزمن» (۱۹۴۷) ستم فئودال‌ها را افشا می‌کند. در گزارش‌های سفر خادِم (متولد ۱۹۱۲)، منتشرشده در ۱۹۴۱، زندگی پیشه‌وران نواحی شمالی ترسیم شده است. رِشتین در گزارش‌های خود (۱۹۵۲) زندگی کارگران کارخانه‌های ولایت قطغن را به تصویر می‌کشد.

نورمحمد تره‌کی داستان‌ها و گزارش‌هایی از زندگی دهقانان منتشـر کرد و نخستین رمان اجتماعی پشتو، «د بنگ مسافر» (۱۹۵۸)، را نوشت - درباره‌ی سفر کارگر مزدبگیر، بنگ، در جستجوی کار. در این اثر مهمِ ادبیات افغانستان، تصویری گسترده از زندگی زحمتکشان افغان ارائه شده است: کوچ‌نشینان دامدار، دهقانان، کارگران کارخانه‌ی پشم‌بافی، و خدمتکاران خانه‌ی ثروتمندان. در داستان بلند «سپین» (۱۹۵۸)، نورمحمد تره‌کی تقسیم ارث در خانواده‌ی یک ثروتمندِ درگذشته، دسیسه‌های خان، نقش ملا و دیگران را توصیف می‌کند.

غلام‌غوث خیبری با داستان تاریخی «آتش‌های برافروخته» (۱۹۵۶) - که بر رویدادهای جنگ نخست انگلیس–افغان (۱۸۳۸–۱۸۴۲) استوار است - و نیز با رمان تاریخی بزرگ «شب سوم» (۱۹۵۸) از دوره‌ی اسکندر مقدونی، وارد عرصه شد.

در شعر، در کنار ژانرهای سنتی (غزل، رباعی، قصیده)، شعر غناییِ اجتماعی تقویت می‌شود؛ مضامین آزادی‌خواهانه و ضدّ امپریالیستی طنین می‌یابد، و دعوت‌هایی به زندگی نو و فراگیری دانش شنیده می‌شود؛ موضوع مبارزه برای صلح هرچه بیش‌تر در ادبیات نفوذ می‌کند. در این زمینه، شعر شاعر برجسته قیام‌الدین خادم با عنوان «ترانه‌ی نو»، سروده‌ی اواخر دهه‌ی ۱۹۳۰، نمونه‌وار است؛ هم‌چنین اشعار بِینَوا، اُلفَت، رِشتین، مجروح، جلالی، پائنده‌محمد ظاهر و دیگران.

جست‌وجوی شکل‌های تازه به‌گسترش «شعر در نثر» انجامید؛ در این میان، چرخه‌ی «اندیشه‌های اندوهبار» (۱۹۴۷–۱۹۴۸) اثر عبدالرؤوف بینوا که به سرنوشت دشوار توده‌های زحمتکش اختصاص دارد، برجسته است. نویسندگان پیشـرو افغانستان با پدیده‌هایی چون شووینیسم، تعصب، جلوه‌های نژادپرستی، انحطاط‌گرایی و مانند آن مبارزه می‌کنند. ترجمه از زبان‌های شرقی، به‌ویژه عربی و زبان‌های هندی (به‌خصوص آثار رابیندرانات تاگور)، جایگاه مهمی در فعالیت آنان دارد. کتاب‌های بسیاری از نویسندگان اروپایی ترجمه می‌شود. از سال ۱۹۴۶، آثار نویسندگان روس و شوروی به‌طور نسبتاً گسترده ترجمه می‌شود و مقالاتی درباره‌ی ادبیات و فرهنگ شوروی، از جمله درباره‌ی لئو تولستوی، ماکسیم گورکی و میخائیل شولوخوف، منتشر می‌گردد.

در میان افغان‌ها، شعر عاشقی [رومانتیک] رواج گسترده‌ای دارد. شاعران–خوانندگانِ بااستعداد در میان مردم محبوبیت دارند، و نقش آنان به‌ویژه در سال‌های جنگ‌ها و خیزش‌های مردمی افزایش می‌یابد. مشهورترین عاشق‌های نیمه‌ی دوم سده‌ی نوزدهم در پیشاور میرا و محمد دین بودند، و در ولایت‌های شرقی افغانستان توکُل از شِیوه، از قبیله‌ی ساپی؛ و در نیمه‌ی نخست سده‌ی بیستم، در همان‌جا عاشق‌گُل از قبیله‌ی مومند زندگی می‌کرد.

موضوعات ترانه‌های آنان با موضوعات شعر عاشقیِ دیگر ملت‌های شرقی مشابه است: عشق، افسانه‌ها، رویدادهای تاریخی، دلاوری‌های قهرمانان در جنگ با بیگانگان، مضامین دینی و مانند آن. نقش عاشق‌ها در سده‌ی گذشته بسیار بزرگ بود، زمانی‌که افغان‌ها هنوز روزنامه و مجله نداشتند.

فولکلور افغان‌ها بسیار غنی است؛ به‌ویژه ترانه‌ی کوتاهِ دو بیتی (لَندَی) - سروده‌ای آغازین که یادآور چَستوشکاهای روسی است - محبوبیت فراوان دارد. بیش از شش هزار ترانه از این نوع ثبت شده است (لندی‌های رزمی، اخلاقی، طنزآمیز وجود دارد). ترانه‌های عروسی از این‌جهت جالب‌اند که بازمانده‌های نظام قبیله‌ای در آن‌ها بازتاب یافته است. ترانه‌های رقص نیز رواج دارند؛ برای رقص‌ها از لندی‌ها همراه با انواع دیگر ترانه‌ها استفاده می‌شود.

در میان افغان‌ها، افسانه‌ی «آدم‌خان و دُرخانی» - که در بسیاری از روایت‌ها داستان غم‌انگیز دو دلداده را می‌ستاید - بسیار محبوب است. با نام آدم‌خان یک چرخه‌ی کامل از افسانه‌ها پیوند خورده است. افسانه‌ی پاته‌خان نیز کمابیش به همان اندازه مشهور است؛ قهرمانی‌که همراه یارانش برای به‌دست آوردن یک فرمانروایی به هند رفت، اما در نبرد کشته شد. هم‌چنین افسانه‌های «موساجان و ولی‌جان» و داستان «مؤمن و شیرینو» شهرت دارند. از این سه افسانه نسخه‌ها و بازنویسی‌های فراوانی وجود دارد.

در زندگی فرهنگی افغانستان، ادبیاتِ دری جایگاه قابل‌توجهی دارد. بسیاری از نویسندگان برجسته‌ی دری و تاجیکی در قرون میانه در قلمرو افغانستان زندگی می‌کردند. تا امروز نیز شاعران افغان از جامیِ هرات، فردوسی، سعدی، حافظ و رومی پیروی می‌کنند. در سده‌ی بیستم، محمود طرزی (۱۸۶۸–۱۹۳۴)، روشنفکر برجسته‌ی افغان که به دری می‌نوشت، مطرح شد. او آموزش اروپایی دیده بود و بسیار سفر کرده بود. چندین رمان از ژول ورن را به دری ترجمه کرد.

نقش مهمی داشت روزنامه‌ی «سراج‌الاخبار» («مشعل اخبار») که او در سال ۱۹۱۱ به‌زبان دری بنیان گذاشت و نویسندگانِ پیشرو را پیرامون خود گرد آورد. محمود طرزی همراه با همکاران روزنامه، هنجارهای زبان ادبیِ نوینِ دری را در افغانستان تدوین می‌کرد و در این‌کار ویژگی‌های واژگانی و دستوریِ گویش کابلیِ زبان تاجیکی (یا «کابلی») را در نظر می‌گرفت.

جنگ استقلال (۱۹۱۹) محرک نیرومندی برای رشد ادبیات دری، به‌ویژه شعر، شد. شعر غناییِ اجتماعی، در کنار شعر عاشقانه و منظره‌پردازانه، به‌سرعت رشد کرد. در میان شاعرانی‌که به‌دری می‌نوشتند، قاری عبدالله (درگذشته‌ی ۱۹۴۴) برجسته است؛ او در سبک کلاسیکِ قصیده و غزل می‌سرود و به‌لقب ملک‌الشعرا («پادشاه شاعران») دست یافت.

او شعر بلند مهمی را به صدمین سالگرد درگذشت ا. س. پوشکین اختصاص داد (مجله‌ی «کابل»، ۱۹۳۷). پس از جنگ جهانی دوم، در شرایط بحران استعمار، نثر هنری و نمایش‌نامه‌نویسی رشد یافت و نخستین آثار منثور (داستان بلند، ناوول و غیره) به‌زبان دری پدید آمد. از میان شاعران نسل قدیم، عبدالحق بیتاب (متولد ۱۸۸۸) و خلیل‌الله خلیلی شناخته‌شده‌اند؛ و از میان نسل جوان - ا. پَژواک، ز. قاریزاده و نمایش‌نامه‌نویسان لطیفی، برشنا، روانه‌کا. پژوهش ادبی به زبان دری نیز رشد می‌کند (خ. خلیلی، نزیهی، م. خ. بهروز، ژوبل و دیگران). طی ۲۰ سال اخیر، ترجمه‌های بسیاری از آثار ادبیات جهانی (از جمله ادبیات روسی) به دری کابلی منتشر شده است.

منابع:

آثار: پورِتسکی، ب.، آفرینش شعری افغان‌ها، مجله‌ی «دنیای نو»، ۱۹۲۷، شماره‌ی ۴؛ اصلانوف، م. گ.، جنبش مردمی روشانی و بازتاب آن در ادبیات افغانستان سده‌های ۱۶–۱۷، «شرق‌شناسی شوروی»، ۱۹۵۵، شماره‌ی ۵؛ هم‌چنین از او: فولکلور افغانستان و مطالعه‌ی آن در اتحاد شوروی، «کارهای مؤسسه‌ی شرق‌شناسی مسکو»، ۱۹۴۷، جلد ۵؛ گیرس، گ. ف.، نثر هنری معاصر پشتو در افغانستان، مسکو، ۱۹۵۸؛ افغانستان معاصر، مسکو، ۱۹۶۰؛ مضامین اجتماعی در ادبیات معاصر افغانستان، [مجموعه‌ی مقالات]، مسکو، ۱۹۶۱؛ پَختون شُعَرا، جلد ۱–۲، کابل، ۱۳۲۰/۲۱ هجری قمری (۱۹۴۱–۴۲ میلادی)؛ بِینَوا، عبدالرؤوف، ادبی فُنون، کابل، ۱۳۲۶ هجری قمری (۱۹۴۷ میلادی)؛ رِشتین، صادق‌الله، تاریخ ادبیات پشتو، کابل، ۱۳۳۳ هجری قمری (۱۹۵۴ میلادی)؛ پشتانی سَندَری، به‌کوشش م. ژواک، بخش ۱–۲، کابل، ۱۳۳۴/۳۵ هجری قمری (۱۹۵۵–۵۶ میلادی)؛ بهروز، م. خ.، ادبیات افغانستان، در کتاب: دایرةالمعارف آریانا، جلد ۳، کابل، ۱۹۵۶؛ ادبیات معاصر افغانستان، در کتاب: افغانستان کلان، ۱۳۳۶/۳۷ هجری قمری (۱۹۵۷–۵۸ میلادی)؛ دورن، ب.، گزیده‌ی آموزشی زبان پشتو یا افغانی، سن‌پترزبورگ، ۱۸۴۷؛ راوِرتی، ه. گ.، گلشنِ روح…، چاپ دوم، لندن، ۱۸۶۷؛ هم‌چنین از او: گزیده‌هایی از شعر افغان‌ها از سده‌ی ۱۶ تا ۱۹، لندن، ۱۸۶۲؛ دارمِستِتر، ژ.، سرودهای مردمی افغان‌ها، بخش ۱–۲، پاریس، ۱۸۸۸–۱۸۹۰.

۱۴۰۴ دی ۴, پنجشنبه

محمداسماعیل دانش

از: دانشنامه‌ی آریانا

محمداسماعیل دانش


فهرست مندرجات
......

محمداسماعیل دانش (زاده‌ی ۷ مارس ۱۹۳۹م، کابل– درگذشته‌ی ۲۴ دسامبر ۲۰۲۵م، ویرجینیا) از چهره‌های فنی، اداری و دیپلماتیک افغانستان در سده‌ی بیستم میلادی است که در دوره‌ی دولت کمونیستی افغانستان به‌عنوان وزیر معادن و صنایع و سپس سفیر افغانستان در لیبی ایفای وظیفه نموده است.


تحصیلات

دانش تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در کابل گذراند و در سال ۱۹۵۷م از لیسه‌ی حبیبیه فارغ‌التحصیل شد. وی در سال‌های ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۰م در پوهنځی زراعت و انجینیری دانشگاه کابل به تحصیل پرداخت. در سال ۱۹۶۴م برای ادامه‌ی آموزش‌های تخصصی به ایالات متحده‌ی آمریکا رفت و در دانشگاه «وست ویرجینیا» در رشته‌ی معادن تحصیل کرد. پس از بازگشت، به حیث انجینر معادن در وزارت معادن و صنایع مشغول به کار شد و در سال ۱۹۶۵م خدمت سربازی را به پایان رساند.

او سپس برای ارتقای علمی به اتحاد جماهیر شوروی اعزام شد و در سال ۱۹۷۳م از انستیتوت تعلیم و تربیه‌ی مسکو در رشته‌ی فیزیک درجه‌ی ماستری دریافت کرد.


فعالیت علمی

دانش پس از بازگشت به کشور، در دانشگاه پولی‌تخنیک کابل به تدریس فیزیک پرداخت و در سال ۱۹۷۸م به مرتبه‌ی معاون پروفیسور ارتقا یافت. هم‌زمان با فعالیت‌های دانشگاهی، در حوزه‌ی فنی معادن و برنامه‌ریزی صنعتی نیز نقش مؤثر داشت.


مسئولیت‌های دولتی و دیپلماتیک

در پی تحولات سیاسی سال ۱۹۷۸م (۱۳۵۷ش)، وی در ماه اپریل همان سال به‌عنوان وزیر معادن و صنایع افغانستان منصوب شد. پس از دوره‌ی وزارت، به عرصه‌ی دیپلماسی راه یافت و به‌عنوان سفیر افغانستان در لیبی انجام وظیفه کرد و در چارچوب مأموریت‌های سیاسی و روابط خارجی، نمایندگی دولت افغانستان را بر عهده داشت.

پس از پایان مأموریت در لیبی، به کابل بازگشت و به‌عنوان وزیر تحصیلات عالی و مسلکی تقرر یافت. پس از مدتی، دوباره به محیط علمی برگشت و در انستیتوت پولیتخنیک کابل به‌عنوان استاد به‌تدریس پرداخت.

با سقوط حکومت دکتر نجیب‌الله در سال ۱۹۹۲م، وی ناگزیر به مهاجرت شد و کشور را ترک کرد.


درگذشت

انجنیر محمد اسماعیل دانش، به دنبال بیماری، در تاریخ ۲۴ دسامبر ۲۰۲۵م در ایالت ویرجینیای ایالات متحده‌ی آمریکا در سن ۸۵ سالگی چشم از جهان فروبست.


[] يادداشت‌ها




[] پيوست‌ها


...


[] پی‌نوشت‌ها




[] جُستارهای وابسته






[] سرچشمه‌ها







[] پيوند به بیرون

[۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها │ ...

۱۴۰۴ آبان ۱۸, یکشنبه

محمدحسین یمین

گردآوری از: مهدیزاده کابلی

‌‌شرح‌ حال‌ و آثار

محمدحسین یمین



فهرست مندرجات

.



محمدحسین یمین

محمدحسین یمین

محمدحسین یمین (زاده‌ی ۱۳۱۵خ در چاریکار – درگذشته‌ی۱۴۰۰ خ در کابل) ادب‌پژوه افغانستانی و استاد زبان ادبیات فارسی دانشگاه کابل و از ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۲، هموند (عضو) پیوسته‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران بود.

زندگی‌نامه محمدحسین ایمین

دکتر محمدحسین یمین، در سال ۱۳۱۵ خورشیدی در چاریکار زاده شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را تا سال ۱۳۳۳ در زادگاهش چاریکار به پایان رساند و سپس وارد دانشکده‌ی زبان و ادبیات دانشگاه کابل شد. وی در سال ۱۳۳۹ خورشیدی موفق به دریافت درجه‌ی لیسانس در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی گردید. پس از فراغت، تا سال ۱۳۴۹ در دارالمعلمین عالی کابل به‌تدریس اشتغال داشت و در سال ۱۳۵۰ به عضویت هیأت علمی دانشکده‌ی زبان و ادبیات دانشگاه کابل درآمد. دکتر یمین بعدها برای ادامه‌ی تحصیلات عالی به جمهوری تاجیکستان رفت و در سال ۱۳۷۰ خورشیدی درجه‌ی دکترا را از دانشگاه ملی تاجیکستان دریافت کرد.[۱]

به نوشته‌ی احمد دانش، در وب‌سایت روزنامه‌ی ۸صبح:

    «از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۹ خورشیدی، در لیسه‌ی غازی، لیسه‌ی نادریه و دارالمعلمین عالی کابل مشغول تدریس بود و در سال ۱۳۵۰ خورشیدی، عضو کادر علمی دانشکده‌ی زبان و ادبیات دانشگاه کابل شد. او پس از مدتی تدریس در دانشگاه کابل، به تاجیکستان رفت و تحصیلات خود را تا مقطع دکترا در سال ۱۹۹۱ میلادی، در دانشگاه دولتی تاجیکستان، در رشته‌ی فیلولوژی (واژه‌شناسی) به پایان رسانید.»

دکتر یمین پس از بازگشت به افغانستان، به پژوهش و تدریس در حوزه‌ی زبان و ادبیات فارسی ادامه داد و از استادان نامدار در زمینه‌ی تاریخ و ساختار زبان دری به‌شمار می‌رفت.[۲]

به‌نوشته‌ی منوچهر برومند، شاعر و نویسنده و هنرشناس معاصر ایرانی ساکن پاریس:

    «کتاب‌هایی از قبیل فرهنگ تلفظ لغات با بیان معانی، دستور نگارش برای همه، صرف دری، ویژگی‌های دستوری شاهنامه، دستور تاریخی زبان فارسی دری، دستور زبان فارسی دری معاصر و تاریخچه‌ی زبان فارسی دری از زمره آثار قلمی مکتوب و منتشر شده اوست. وی افزون بر احراز کمالات علمی تعاملی مقرون به‌عزت نفس شخصی داشت، و متوجّه به ترقی عقول و افهام و ‌تربیت و تزکیه روحی عامه‌ بود‌ و به‌همین لحاظ اشتهار به نیک نامی داشت و از علوّ جایگاه علمی اجتماعی برخور دار بود.»[۳]

دکتر حسین یمین باور داشت که تاریخ یک کشور، بر بنیاد تاریخ زبان مردم آن استوار است؛ به‌عبارتی دیگر، «تاریخ زبان، همان تاریخ کشور است». (از درس‌های استاد یمین در سال‌های ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲).

دیدگاه دکتر یمین نسبت به زبان فارسی‌دری را می‌توان در دو بخش خلاصه کرد: ۱. نگاه او به دستور زبان فارسی، و ۲. نگاه او به پیشینه‌ی تاریخی و خاستگاه زبان فارسی. احمد دانش می‌نویسد:

۲ نگاه یمین به دستور زبان فارسی

استاد یمین، دستور زبان فارسی را در افغانستان بر پایه‌ی یافته‌های نوین زبان‌شناسی بنیان گذاشت؛ رویکردی که از سنت علمی نهادهای آکادمیک غربی الهام گرفته بود.

او دستور زبان فارسی را از ساختار سنتی و متأثر از نحو عربی جدا ساخت و شیوه‌ای تازه و علمی برای توصیف ساختار زبان فارسی پیشنهاد کرد.

به باور یمین، دستور زبان تابع گفتار و نوشتار مردم است و نباید آن را «علم درست‌گویی و درست‌نویسی» پنداشت. از دید او، وظیفه‌ی زبان‌شناس و دستورنویس، توصیف آگاهانه‌ی زبان مردم است، نه اصلاح گفتار ایشان. (یمین، ۱۳۹۳: صص. ۲۷-۳۵)

پیش از او نیز پژوهشگرانی چون دکتر عبدالاحمد جاوید، دکتر محمدرحیم الهام و دیگر استادان در این عرصه گام‌هایی برداشته بودند؛ اما فراهم بودن امکانات چاپ و نشر در دو دهه‌ی اخیر و گسترش دانشگاه‌های دولتی و خصوصی، سبب شد آثار یمین در سطح وسیع‌تری منتشـر و به‌عنوان منابع درسی در دانشگاه‌های افغانستان به‌کار گرفته شود.

به‌نوشته‌ی بی‌بی‌سی فارسی (۱۳ دلو/بهمن ۱۴۰۰)، آثار او در زمینه‌های زبان‌شناسی، دستور زبان، لهجه‌شناسی، معناشناسی، واژه‌شناسی جغرافیایی و تاریخ تحول زبان، به متون رسمی درسی در بیشتر دانشگاه‌های کشور بدل شده‌اند.

۳نگاه یمین به خاستگاه و پیشینه زبان فارسی

در دیدگاه تاریخی، یمین بر این باور بود که زبان فارسی‌دری دنباله‌ی پهلوی اشکانی است. به گفته‌ی او، واژه‌ی «پهلوی» همان «پارتی» است و با گذر زمان، پارتی به «پارسی» و سپس با ورود اسلام به «فارسی» تبدیل شده است.

او دیدگاه رایج میان بسیاری از خاورشناسان، زبان‌شناسان ایرانی و افغان را که فارسی‌دری را ادامه‌ای از فارسی باستان یا میانه و یا پهلوی ساسانی می‌دانند، نادرست می‌شمرد و استدلال می‌کرد که این نام‌گذاری‌ها تاریخی و علمی نیستند، بلکه ساختگی و برآمده از سنت زبان‌شناسی ایرانی‌اند.

به باور او، «پارسی‌دری دنباله‌ی پهلوی اشکانی است و هیچ پیوندی با واژه‌ی فارس یا ایران کنونی ندارد».

یعقوب یسنا، نویسنده و استاد پیشین دانشگاه البیرونی، در مقاله‌ای با عنوان خاستگاه زبان پارسی‌دری و دیدگاه پروفیسور دکتر محمدحسین یمین (۱۳۹۱: ص ۱) می‌نویسد:

    «پروفیسور یمین نخستین دانشمندی است که این دیدگاه را به‌گونه‌ای منظم مطرح، تدوین و با دلایل علمی به اثبات رسانده است.»

۴تأثیر دکتر یمین بر آموزش عالی و ابتدایی در افغانستان

بیشتر دانشگاه‌های دولتی و غیردولتی کشور که رشته‌ی زبان و ادبیات دری تدریس می‌کنند، آثار استاد یمین را به‌عنوان متون درسی رسمی برگزیده‌اند. در انستیتوت‌های تربیت معلم نیز آثار او در حوزه‌ی زبان‌شناسی و دستور زبان تدریس می‌شود.

وزارت معارف افغانستان در سال‌های اخیر برخی از دیدگاه‌های دستوری و زبان‌شناختی او را در کتاب‌های درسی مضمون «زبان و ادبیات دری» وارد کرده است. بااین‌حال، به‌دلیل نو بودن نظریات یمین و ناآشنایی برخی از مؤلفان کتاب‌های درسی، در تطبیق آن‌ها خطاها و سوءبرداشت‌هایی رخ داده که گاه موجب بحث و انتقاد در میان آموزگاران شده است. (بی‌بی‌سی فارسی، ۱۳ دلو / بهمن ۱۴۰۰)

در همین زمینه، احمد دانش مقاله‌ای با عنوان نقدی بر کتاب زبان و ادبیات دری صنف دوازدهم در روزنامه‌ی ماندگار (۷ جوزای ۱۳۹۷) منتشر کرده است.

۵یمین و روزنامه‌نگاری در افغانستان

هرچند حسین یمین شخصاً در کار روزنامه‌نگاری فعال نبود، اما بسیاری از شاگردان او در عرصه‌ی دستور زبان و آیین نگارش، بعدها به روزنامه‌نگاران برجسته‌ای تبدیل شدند.

از آن جمله، سنجر سهیل (صاحب‌امتیاز روزنامه‌ی ۸صبح) و مجیب مهرداد (مدیرمسؤول کنونی این روزنامه) از دانش‌آموختگان بخش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کابل و از شاگردان او بوده‌اند.

همچنین چهره‌هایی چون کاوه جبران، یعقوب یسنا، خالده فروغ و صدیق‌الله کلکانی از شاگردان استاد یمین به‌شمار می‌روند و ردّ پای دیدگاه‌های زبان‌شناختی او در آثارشان به‌روشنی دیده می‌شود.

۶پرهیز از سیاست

دکتر محمدحسین یمین در تمام عمر علمی خود، چهره‌ای کاملاً آکادمیک باقی ماند. در دو یا سه دهه‌ی پایانی زندگی‌اش هیچ‌گونه فعالیت سیاسی یا نگارش در زمینه‌ی علوم سیاسی از او دیده نشد.

دلبستگی ژرف او به مباحث علمی، پژوهش‌های زبان‌شناختی، تدریس و تألیف، چنان پررنگ بود که نیازی به ورود به عرصه‌های دیگر احساس نمی‌کرد.

۷درگذشت

دکتر محمدحسین یمین، سرانجام در شب سه‌شنبه، دوازدهم دلو / بهمن ۱۴۰۰، در منزل شخصی واقع در منطقه خیر خانه کابل در سن ۸۵ سالگی، چنان‌که خانواده‌اش گفتند، بر اثر ایست قلبی، «لب دانش نثار از گفتار دُربار فرو بست و به سرای سرمدی شتافت.»

۸آثار



[] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.


[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[٢]- احمد دانش، شرح زنده‌گی، آثار و دیدگاه داکتر محمدحسین‌ یمین، وب‌سایت روزنامه‌ی ۸صبح: ۲۰ دلو ۱۴۰۰
[٣]-


[] جُستارهای وابسته




[] سرچشمه‌ها