۱۳۸۷ آذر ۲۹, جمعه

غلام‌سرور دهقان

غلام‌سرور دهقان

شاعر نامور افغانستان

نـوشــته: پروفیسور رسول رهین
(استاد دانشگاه کابل)


غلام‌سرور دهقان یکی از بزرگترین شاعران و عارفان عصر ما میباشد، که دروقت حیاتش درخصوص عرفان و تصوف، تقوی و زهد از شهرت عالی بر خوردار بود. حضرت دهقان علاوه از اینکه شخص خدا پرست مؤمن و عارف بزرگ بود ، بطریق سنت عرفا وصوفیان متقدم تاریخ مناطق ما، بزبان شیوا و آهنگین فارسی دری شعر می سرود و اسلوب شعرش بسبک شعر عراقی بود. از اشعار قلیل و نایاب دهقان بر می آید که او با حضرت لسان الغیب شمس الدین محمد حافظ ارتباط خاص معنوی داشته است:

گاه سعدی و گهی حافظ و گهی دهقان
عشق هر روز زمانام دیگر میخواهد
(دهقان)

ویا:

شاعر نامدار ما دهقان
حافظ عصر وسعدی دوران
(پورغنی)

حاجی دهقان کی بود؟

مرحوم الحاج غلام سرور دهقان فرزند محمد اعظم خان ولد میرزا عبداللطیف ولد میرزا الوغ بیگ ولد میرزا شاهرخ ولد امیر تیمور صاحب قرآن میباشد، ویکی از آخرین شخصیتهای خداشناس وصاحب طریقت دودمان شهیر تیموریان کابل محسوب میگردد که در سال (1322 هق) در چاردهــی کابل دیده بجهان کشود. تعلیمات و آموزش دروس دینی و ادبی را در مکتب خانگی به انجام رسانیده و درآن دوران صباوت علاقمند به شعر و ادبیات بود وپارچه های کوچک ادبی را می نوشت.

حاجی دهقان در آغاز کارهای رسمی منحیث مامور در وزارت مالیه مقرر گردید ودر دوران جوانی چون هوای ماموریت بلندتر و تحصیلات عالی را بسرداشت در مدرسه حکام شامل و ازآن سند فراغت بدست آورد.

دهقان پس از فراغت ازطریق وزارت داخله بوظیفه علاقه داری پنجشیر و سپس در استالف ایفای وظیفه نمود. در همین استالف زیبا و تاریخی که منطقه پر کیفیتی میباشد، عشق مجازی دامنگیرش میشود و دهقان آن عشق نفسانی را "صید عقاب" نامیده است.

صید عقاب مجازم کردند
لقمه جنگل بازم کـــردند
آنقدر عشق مجازم بربود
که مرا بنده یک بنده نمود

دهقان با روبرو شدن به عشق آتشین که وجودش آماده جوش و خروش بود، از ماموریت استعفاء وبه تغییرات افکار و تحولات درونی گرفتار میگردد. اما مدتی بعد وابسته گانش اورا وادار به ماموریت دربانک ساختند ولی آنهم دوام نکرد.

دهقان بعد از ترک وظیفه به شهر ها سفر می نمود وبا مطالعه اشعار سوزناک عرفانی و تصوفی بزرگان ادب چون حافظ و سنایی و مولانا و غیره به سیر آفاق و انفس می پرداخت. گاهی در خانقا هها، و خرابات کابل در هرات بزیارت های خواجه انصار وجامی، زمانی به خانقا ههای بلخ گزین ووقتی هم در خوابگاه حضرت سنایی وشمس میرفت. بعداً دهقان بفکر سفر بسوی یثرب وبطحا میگردد و آرزو مند آن میشود که درآنجا اقامت نماید. اما بعد از زیارت حرمین شریفین زندگی درحجاز را نمی پسندد و دربازگشت مسدس معروف "مد و جذر" را می سراید. چون از روز ازل تقدیر و قسمت این عارف ربانی داخل شدن وراه رفتن درجمع مردان خدا بوده، لذا در یکی از روزها بامر الهی شخصی در مقام غزنی باستانی بگوش دهقان تشنه لب رازی را می رساند که دهقان را به عشق حقیقی راهنمایی می نماید، خودش غیب میگردد.

دهقان پس از دریافت راه اصلی زندگی اش را طوری عیار می سازد که از مال و دارایی ها همه راجمع نموده،حاصل آنرا یک دوکان می سازد تا امرار حیات نماید و از عایدات آن به صدها مسکین و غریب و فقیر معاونت نموده سخاوت را پیشه خود ساخته و دوکانش را مرجع علما و دانشمندان می سازد. درین وقت دهقان میگوید:

دور معشوق مجــازی گشتم
سوختم تا که نمـــازی گشتم
چه مجازی که حقیقت یارش
ماه و خورشید چو خدمتگارش

حضرت دهقان (رح) آن عارف وارسته وشاعر والاگهر بعد از طی گرمیها وسردیهای روزگار، طی سفرهای دور و نزدیک بعد از رسیدن و دریافت سلوک یا طریق عارفان، تربیه و تقویه معنویات شاگردان چون الحاج صوفی محمد یوسف نظری، دیگران به شب دوشنبه یازدهم حوت 1354هش روحش به پرواز می آید و از عالم فانی به جاویدانی می پیوندد.

مرقد مطهرش درگلخانه چهاردهی کابل قرارداده میشود و مخلص ترین وبا ارادت ترین مریدان و دوستانش حاجی نظری آرامگاه اورا با سنگ های با ارزش وسیاه رنگ مزین می نماید. همچنان حاجی صاحب نظری کلیات دیوان مرشدش دهقان را به سرمایه شخصی به چاپ میرساند. مثلیکه حسام الدین ترک اخی چلبی را حضرت خداوندگار بلخ ارج و مقام میداد، همچنان میتوان گفت که ارتباط این مرشد و مرید به آن شکل بوده، چنانچه دهقان (رح) بزبان خود درباره حاجی یوسف گوید:

بنده با اعتبار خواجه سرا میشود
یوسف این بارگاه مزد وفای خود است

مقام و منزلت شعر دهقان بجایی رسیده بود که بوقت حیاتش درمیان شعرای بزرگ وطن چون شایق جمال محمد انور بسمل، استاد خلیل الله خلیلی، محمد ابراهیم خلیل، محمد ابراهیم صفا، غلام احمد نوید، عبدالقدیر پورغنی اشعارش هنگامه ها بر انگیخت وشور و غوغا هارا در مـــیان عارفان، خانقاهیان و خراباتیان بلند کرد.

بیرون شود از طبع چو خورشید کلامم
در غرب دهد لامعه از شرق پیامم

دیوان اشعار دهقان ضخیم نیست ولی کیفیت اعجازی ابیات و اشعار او عالمی دارد. نگارنده اشعار اورا میخوانم و لذت میبرم، او آنقدر شاعر یکتا و مستقل است که از هیچ شاعری تقلید نمیکند و ازآن دانسته میشودکه دهقان سلوک خاص خودرا داشته، طرز افادات وجملات و کلمات و تراکیب او مختص بخودش است.

دهقان چه در تعلیم و تحصیل وچه در سلوک از نگاه من بمانند خیر التابعین حضرت ویس قرنی است که خداوند هردو را غریق رحمت خودسازد. مرحوم حضرت دهقان را این نگارنده دیده ولی صحبت ننموده است. باری بحضورش در خانه مرحوم پورغنی مشرف شدم و سلام بعرض رسانیدم با تبسم و حرکت سر سلامم را علیک گفت . او مرد نورانی وقد نسبتاً کوتاه وسیاه پوش بود، کم حرف میزد و کم خنده میکرد. نمونه کلام دهقان از مسدس "مدوجزر"

سنبلستانش بخارا بوستان آن یمن
بودش اندر یورپ، افریقه سرو نسترن
مصر تا رومانیه، از اندلس تا کانتن
نخل باغ یک گلستان بود سرو یک چمن
هندو چینم در کجا شد ترک و ایرانم چه شد؟
اتفاق و اتحاد اهل عرفانم چه شد؟
درنفاقم گر مسلمانیس، ایمانم چه شد؟
شیخ طوطی را بگو، معنی قرآنم چه شد؟

درجای دیگر گوید:

ای شه و درویش وزیر و دبیر
مرد و زن و شیخ و صغیر و کبیر
نیست چو تبلیغ بکـــار شما
رفتم ازین شهـــــر و دیار شما
من عجمی ام به عرب میروم
کعبه حق، بهــــــر ادب میروم