۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

قومیت‌گرایی در افغانستان

از: مهديزاده کابلی

مفاهيمی چون قوم و قوميت و گروه‏های قومی و ناسيوناليسم قومی مفاهيمی ناروشن هستند و در مورد تعريف و ويژگی‏های آنها توافق وجود ندارد. با توجه به چهارچوب تاريخی افغانستان، معيارهای نژادی و فرهنگی چندانی برای تمايز قائل شدن ميان گروه‏های موجود زبانی و فرهنگی وجود نداشته و مفهوم گروه‏های قومی به اين عنوان در مورد اقليت‏های زبانی و فرهنگی موجود افغانستان كاملاً نادرست است. واقعيت اين است كه گروه‏های زبانی و فرهنگی افغانستان تا اوايل قرن بيستم بر محور بافت قبيله‏ای (ايل – طايفه) سازمان می‏يافتند. اين گروه‏ها، بخش‏های جدايی‏ناپذير و مسلم جامعه افغانی بوده‏اند. در افغانستان، قبايل بيشتر موجوديت اجتماعی – سياسی بوده‏اند تا جوامع بيولوژيك و جوامعی منزوی، ‌همگون و متمايز و در كشمكش مداوم با دولت نبوده‏اند، ‌بلكه بخش‏هايی از جامعه بزرگتر افغانی محسوب می‏شدند و با آن ميراث فرهنگی مشترك داشته‏اند. در اين مقاله سعی شده است كه با تأكيد بر زبان‏های ملی، به تاريخ ظهور گرايش‏های سياسی محلی‏گرا در افغانستان پرداخته و علل اين گرايشات را تحليل نمايد.


ریشه‏های قومیت‏گرایی در افغانستان

شکاف‏های قومی آن گاه که منجر به شکل‏گیری نیروها و گروه‏ها و جریان‏های اجتماعی شوند، "شکاف‏های قومی فعال" اند و در غیر این صورت، "شکاف‏های قومی غیرفعال و خنثی". قومیت‏گرایی قادر است منجر به پیدایش شکاف‏های قومی فعال شود و جنبش‏ها و خرده جنبش‏های اجتماعی به راه اندازد. اما چه زمینه‏ها و عواملی موجب تشدید قومیت‏گرایی و تکوین شکاف‏های قومی فعال می‏شوند؟

  • یکی از شکاف‏های اجتماعی در جوامع چند قومی، "شکاف‏های قومی" است. اقوام و گروه‏بندهای قومی اگرچه در سایه یک نظم سیاسی و اجتماعی مشترک زندگی می‏کنند اما از نظر قومیتی، مرزها و نشانه‏های مشخص و ویژه‏ای دارند. اغلب جوامع بشری یا دولت - ملت‏های کنونی، دربردارنده چندین گروه‏بندی قومی اند. غالبا اعضای یک قوم دارای آداب و رسوم، زبان، نژاد و مکان جغرافیایی مشترکی هستند. قومیت‏ها می‏توانند نوعی نگرش یا رفتار را در اعضای خود ایجاد کنند که "قوم‏مداری" یا "قومیت‏گرایی" (ethnocentrism) خوانده می‏شود. قوم‏مداری یا قومیت‏گرایی در قالب چنین نمودهایی تعین می‏یابد: برتری‏انگاری قوم خود از دیگر اقوام، نگاه به جهان تنها از زاویه ارزش‏ها و نگرش‏های قوم خود، ستایش و مدح آنچنانی قوم خود و تحقیر دیگران، وفاداری بیش از اندازه به ارزش‏های قومی و... بنابراین، قومیت‏گرایی به محوریت و مرکزیت افراطی علایق و سلایق قومی در عقاید و کنش‏های فرد یا گروه اشاره دارد.

  • زمینه‏ها و عواملی که سبب می‏شوند اقلیت‏های قومی (ethnic minorities) به قومیت گرایی و ایجاد گروه بندی‏های قومیتی در جامعه روی آورند و به تدریج، یک جنبش اجتماعی را تشکل بدهند، عمدتاً در قلمرو دو مقوله "تعصب" (Prejudice) و "تبعیض" (discrimination) جای می‏گیرند.

    الف- تعصب امری است که به "عقیده و نگرش" فرد یا جامعه مربوط است و به دو صورت بروز می‏یابد: گاهی یک قوم، خود و ارزش‏ها و هنجارهای خود را برتر از دیگران می‏انگارد؛ و گاهی سایر افراد جامعه و گروه‏ها و اقوام دیگر را فروتر و پست‏تر از خود قلمداد می‏کنند. بار منفی واژه تعصب از آن جا سرچشمه می‏گیرد که مطلوبیت یا مذمومیت نهفته در موضوع و متعلق تعصب، غیرمنطقی و نامعقول و مربوط به پیش‏داوری یا احساس‏مداری است. بنابراین، واژه تعصب برای بیان علاقه یا نفرتی استفاده می‏شود که استدلال‏ناپذیر و سوگیرانه است.

    ب- تبعیض که خود از تعصب برمی‏خیزد، بیانگر وجود تعصب و سوگیری و نابرابری در حوزه "الگوهای رفتاری" - نه فکری و اعتقادی - است؛ بدین معنی که حقوق و فرصت‏های اجتماعی که باید همه مردم از آن‏ها برخوردار باشند، در اختیار یک یا چند قوم قرارداده می‏شود.

    تجربه دستخوش تعصب و تبعیض بودن، منجر به تقویت احساس تعلق به همدیگر در میان اعضای یک قوم و تشدید همبستگی درون قومی می‏شود. بدین ترتیب، اعضای قوم بیشتر در امتداد جدایی از اکثریت جامعه و پررنگ کردن مرزهای خود نسبت به دیگران حرکت می‏کنند. علاوه بر این، ممکن است اعضای قوم بکوشند تا با ایجاد جنبش و جریان اجتماعی، برضد تعصب‏ها و تبعیض‏ها اقدام کنند و نظم نگرشی و رفتاری مستقر را به نفع خود تغییر بدهند.

    در کنار تعصب و تبعیض، ممکن است سیاست‏های دولت مرکزی نسبت به قومیت‏ها نیز بحران‏زا باشد. سیاست‏های مذکور معمولا به یکی از دو صورت زیر تنظیم می‏شوند:

    الف- "سیاست یکسان‏سازی فرهنگی" که در آن، حکومت مرکزی یک تعریف واحد و شفاف از فرهنگ (باورها و ارزش‏ها) عرضه و همه قومیت‏ها را وادار به پذیرش آن می‏کند.

    ب- "سیاست تکثرگرایی فرهنگی" که در این نوع، حکومت اجازه می‏دهد که قومیت‏های گوناگون، مطابق عرف و آداب و رسوم خود زندگی کنند و در حریم عمومی، از نهادها و نشانه‏های فرهنگی و ارزشی خود استفاده نمایند.

    روشن است که سیاست یکسان‏سازی فرهنگی، اعتراض قومیت‏ها را برمی‏انگیزد و آنها را به سوی ایجاد جنبش و جریان اجتماعی در راستای مقابله با حکومت مرکزی سوق می‏دهد.

در جنبش‏ روشنفکری افغانستان، یکی از جریان‏ها و گفتمان‏های فعال در سال‏های اخیر، جریان قومیت‏گرایی است، به‏طوری که فعالان سیاسی- اجتماعی این جریان، در بیشتر تجمعات و گروه‏های سياسی و حتی درگيری‏های نظامی حضور دارند و به دنبال پیوندزدن خود با دیگر جریان‏های سياسی و گروه‏های روشنفکری درونی - از جمله اسلام‏گراها، لیبرال‏ها، مارکسیست‏ها، فمینیست‏ها و... هستند. نخستین پرسشی که در این باره به ذهن راه می‏یابد، این است که چه بسترها و ریشه‏هایی در پیدایش گفتمان قومیت‏گرایی در افغانستان و در درون جنبش‏ روشنفکری تاثیرگذار بوده‏اند؟! (بايد در نظر داشت که تحولات سه دهه اخير در بُعد درونی بويژه تحت تأثير گرايش‏های آرمان‏خواهانه‏ی ايدئولوژيک، مسايل زبانی و قومی روشنفکران افغانستان رقم خورده است.)

[۱]


يادداشت‌ها



يادداشت ۱: اين مقاله برای دانشنامۀ آريانا توسط مهديزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.


پيوست‌ها



پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



پی‌نوشت‌ها


[۱]-
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]- برخی از روشنفکران چپ‌گرا زير تأثير انديشه‌های مارکسيست لينينستی، غالباً دو اصطلاح "مليت" و "قوميت" را به اشتباه به‌جای هم به‌کار می‌برند، در حالی که از نظر علمی بين اين دو، مرزهای مشخص وجود دارد.
[٢۹]-


جُستارهای وابسته






منابع





پيوند به بیرون


[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]





[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]