- …
- …
- …
- ...
- ...
- ...
- ...
- ...
- ...
- ...
- ...
- يادداشتها
- پيوستها
- پینوشتها
- جُستارهای وابسته
- سرچشمهها
- پيوند به بيرون
[...] [...]
اسطوره آفرینش نخستين انسان، از جذابترین اسطورههای کهن در بين تمامی اقوام عالم بوده است، که موضوع آن از دير زمان آدميان را به تفکر واداشته، و بنمايه اسطوهها، داستانهای دينی و حتی روايتهای عاميانه شده است. در اين ميان، داستان "آدم و حوا"، داستان آفرینش و پیدایش نوع بشر بر روی زمین، از دیدگاه روایات سامی است که در منابع يهودی، مسيحی و اسلامی با اندک تفاوتها بازگو شده است.
آدَم بر پایه اسطورههای سامی نخستین انسانی است که آفریده شد. لقب او را ابوالبشر گفتهاند و اسلام، آدم را نه تنها نخستین انسان که نخستین پیامبر نيز میداند. پس از او، خدا از روی دنده راست آدم، حوا را آفرید تا زوجه او باشد. ابتدا آن دو در بهشت میزیستند، اما چون آدم و حوا میوه ممنوع را خوردند از بهشت اخراج شدند.
[↑] ريشهی داستان آدم و حوا
اينکه نخستينبار انسان چگونه پديد آمد، پرسش قديمی است که دين، فلسفه و دانش پاسخهای متفاوتی به آن دادهاند.
بر اساس يافتههای باستانشناسی، اسطورۀ آدم و حوا نخست در ميان اكدیها و سومریها شهرت داشته و از آنان به كلدانیها و آشوریها و عبرانيان رسيده است. در كتيبه سنگی مكشوفه (كه در موزه بريتانيا موجود است) درخت معرفت در وسط قرار گرفته و آدم و حوا در دو طرف آن بر روی چهارپايه نشستهاند و ماری كه موجب گمراهی حوا شده و او را به خوردن ميوه ترغيب كرده، در پشت سر حوا ايستاده است.[راوندی، تاريخ اجتماعی ايران، ص ۷۸] يكی از افسانههای باستانی مصر میگويد كه در آغاز خدای خنوم بهوسيلۀ چرخ كوزهگری از گل مرد و زنی ساخت...
در تورات آمده كه خدا از خاک زمين، آدم را سرشت و سپس در بينی او روح حيات دميده، به او جان بخشيد و آدم موجود زندهای شد. (پيدايش، باب دوم، آيه ٧) آنگاه خدا آدم را به خواب عميق فرو برد و يکی از دندههايش را برداشت و جای آن را با گوشت پر کرد و از آن دنده، زنی سرشت و او را پيش آدم آورد. (همانجا، آيات ٢۱-٢٢)
همين داستان معجزهآسای خلقت آدم و حوا به پيروی از تورات، در قرآن نيز بازتاب يافته است.
به طور مثال: سوره آل عمران آيه ۵٨، مثل عيسی، مثل آدم است كه خدا او را از خاك آفريد، آنگاه به او گفت باش پس موجود شد. سوره اعراف آيه ۱٢، شيطان گفت من بهتر از آدم هستم، مرا از آتش و او را از گل آفريدهای. سوره الرحمن آيه ۱۴، خدا انسان را از گل خشك مانند سفال آفريد. سوره حجر آيه ٢٦، ما انسان را از گل سياه عمل آمده خشك شده آفريدهايم. آيه ۳۳، شيطان گفت من بشری كه او را از گل سياه عمل آمده خشك شده آفريدهای سجده نمیكنم. سوره اسراء آيه ٦۱، شيطان گفت آيا به كسی كه او را از گل آفريدهای سجده كنم؟ سوره كهف آيه ۳٧، هم صحبت او به او گفت آيا به كسی كه ترا از گل آفريده است كفر میورزی؟ سوره حج آيه ۵، ما شما را از گل آفريديم آنگاه از نطفه سپس از علقه و آنگاه از مضغه ... سوره مؤمنون آيه ۱٢ تا ۱۴، ما انسان را از گل صافی آفريده و آن را سپس به صورت نطفه در جايگاهی آرام قرار داديم، آنگاه نطفه را به صورت علقه و علقه را بهصورت مضغه و مضغه را بهصورت استخوان آفريديم و بعد بر استخوان گوشت... سوره روم آيه ٢۵، و از نشانههای خدا اين است كه شما را از خاك آفريد و سپس شما بهصورت بشر در زمين پراكنده شديد. سوره سحده آيه ٧ و ٨، و خدا آفرينش انسان را از گل آغاز كرد، سپس نسل او را از گل صافی از آب گنديده قرار داد و پس از آنكه او را شكل داد از روح خود در او دميد. سوره صافات آيه ۱۱، ما شما را از گل چسبنده آفريديم. سوره ص آيه ٧٢، پس چون درست كردمش (از گل) و دميدم در آن از روحم پس بر وی درافتيد مر او را سجدهكنندگان.
دانشمندان میگويند در اين افسانهها میتوان تأثير محيط اقتصادی و اجتماعی و طبيعی موجدين آنها را يافت، فیالمثل در باره خلق انسان بدست آفريدگار از گل و خاك و دميدن قسمتی از روح خود در او و جان جاويدان بخشيدن به او انعكاسی روشن از صنعت كوزهگری و مجسمهسازی است كه اين هردو در آشور، بابل، مصر و فلسطين آنروزگار رايج بوده، و در نتيجه به اين افسانهها شكل داده است.
آدم و حوا، اثری از تیتیان
انسانها با الهام از كار كوزهگران، انسان را ساخته شده از گل میپنداشتند و چون وقتی انسانی میمرد ديگر نفس نمیكشيد و دم و بازدم نداشت، فكر میكردند كه دم و بازدم همان روح بوده است كه از بدن شخص مرده خارج شده است و اصطلاح دميدن روح از اين خيال شكل گرفته است. تقريبا در اكثر اساطير انسان از گل ساخته شده است، در مصر خنوم Chnum و در بابل ارورو Aruru آدميان را از گل میسازند، همچنين كيومرث در اساطير آريايی از گل ساخته شده است. در اساطير يونانی نيز آفرينش انسان از گل است:
- "چون زئوس در المپ بر سرير خدايی نشست و جنگ بزرگ پايان يافت، پرمتئوس را فراخواند و فرمود: برو انسان را از گل رس بساز، كالبد او را به شكل جاودانان بساز و من در او زندگی خواهم دميد. پرومتئوس برای به اجرا گذاشتن فرمان زئوس به محلی در يونان به نام پانوپئوس Panopeus واقع در چند كيلومتری شمال شرقی كوه دلفی رفت و بیدرنگ با خاك رس، گل آدم را ساخت و آن را شكل داد. سپس زئوس به آدمهای خاكی، زندگی بخشيد و پرومتئوس را بر آن داشت تا چيزهای لازم را به ايشان بياموزد."[لينسلينگرين، راجر، اساطير يونانی، ترجمۀ عباس آقاجانی، تهران: انتشارات سروش، ۱٣٦٦ خ، ص ٣٧]
[↑] …
[↑] :
[↑] :
[↑] :
[↑] :
[↑] :
[↑] :
[↑] :
[↑] :
[۱]
[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]
[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]
[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]
[↑ ] يادداشتها
يادداشت ۱: اين مقاله برای دانشنامهی آريانا توسط … برشتۀ تحرير درآمده است.
يادداشت ٢: در اساطير آريايی عنوان "نخستين انسان" يا "انسان پيش نمونه" فقط به گيومرث تعلق ندارد. شخصيتهای ديگری هم در دورانهای مختلف و در جاهای گوناگون چنين لقب را داشتهاند؛ مانند: مَنُو، جم، جَميگ، مشی و مَشيانه، هوشنگ و تهمورث. بعضی از اينها احتمالاً ميراثی از دوران هندواروپايی هستند، مانند مَنُو که نام او در منوچهر (= از نژاد مَنُو) بر جای مانده است. برخی به دوران هندوايرانی (آريايی) تعلق دارند، مانند جم و خواهرش جَميگ، و برخی صورتهای انتزاعی هستند که به آنها شخصيت داده شده و "نخستين انسان" شناخته شدهاند و نوعی تجلی از "غول نخستين" بهشمار میروند، مانند گيومرث. مَشی و مَشيانه را باورهای زرتشتی بهوجود آوردهاند. بعضی ديگر از اين شخصيتها نمونههای "نخستين انسان" در ميان اقوام آريايی (شاخه ايرانی) بهشمار میرفتهاند و بهتدريج اين مقام را از دست داده و در تاريخ افسانهای آرياييان شاه محسوب گشتهاند؛ مانند هوشنگ و تهمورث.
[↑] پيوستها
پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:
[↑] پینوشتها
[۱]-
[۲]- در تفسیر "میدارش" آمده است: همزمان با خلق حوا شیطان هم آفریده شد؛ و در تفسیر "لوتیک" میخوانیم با پیدایش زن گناه آغاز شد و وجودش موجب محکوم شدن همه ما به مرگ بود. تفسیر لوتیک خیلی مضحک است؛ زیرا مفسر نمیدانست که اگه زنی آفریده نمیشد ما وجود نمیداشتیم تا بخوایم محکوم به مرگ شویم یا نشویم؛ و خاخام بزرگ اضافه میکند: به تعداد زنان جادوگر وجود دارد.پس جای شگفتی نیست که طبق احکام دین زن بایستی شدیداً تحت نظارت و مراقبت همسرش قرار گیرد و از این دیدگاه زن مخلوقی است نالایق که شایستگی شهادت دادن و قضاوت را ندارد و فاقد هر نوع قدرت است، به اراده مرد میتوان او را طلاق داد.[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-
[↑] جُستارهای وابسته
□
□
□
[↑] سرچشمهها
□
□
□
□
[↑] پيوند به بیرون
□ [1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]
□ [1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]
□ [1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]
[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]

