۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۵, جمعه

حکمت‌یار، گلبدین

از: دانشنامه‌ی آریانا

گلبدین حکمت‌یار


فهرست مندرجات
چهره‌های سیاسی افغانستانرهبران مجاهدین افغان

گلبدین حکمت‌یار (به انگلیسی: Gulbuddin Hekmatyar) (زاده‌ی ۱۳۲٦ خ -)، سیاستمدار جنگسالار و از رهبران بنيادگرای جهاد اسلامی و رهبر حزب اسلامی افغانستان است كه به‌عنوان جنايت‌کار جنگی در فهرست افراد مورد پیگرد آمریکا قرار داشت و دولت آمریکا برای سر او ۲۵ میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود. پس از آن‌که حکمت‌یار به نبرد مسلحانه با دولت و نیروهای بین‌المللی در افغانستان پرداخت، نام او در ۲۰ فبروری ۲۰۰۳ در فهرست تحریم‌های کمیته القاعده و طالبان که بعداً به کمیته‌ی القاعده و داعش تغییر نام داد (فهرست تحریم‌های سازمان ملل)، ثبت شد. اما، پس از پانزده سال زندگی پنهانی، با توافق‌نامه صلحی که بین او و دولت افغانستان امضا شد، نامش از فهرست سیاه سازمان ملل برداشته شد. او در آغاز اردبیهشت ماه ۱۳۹٦ خورشیدی، پس از سال‌ها زندگی در خفا، در استان لغمان در شرق افغانستان در انظار عمومی ظاهر گردید و روز ۱۴ ثور (اردیبهشت) وارد کابل شد.


زندگی‌نامه
گلبدین حکمت‌یار

گلبدین حکمت‌یار فرزند حاجی غلام قادر فرزند عطامحمد خان، به روایت خودش در ماه میزان (مهرماه) ۱٣٢٧ خورشیدی و براساس «تذکره» (شناشنامه) در سال ۱۳۲٦ خورشیدی، در شهرستان حضرت امام استان قندوز زاده شد. اندکی پیش از تولد او، خانواده‌اش که به‌طور کوچی بین پاکستان و افغانستان در رفت‌وآمد بودند، از غزنی به قندوز مهاجرت کردند و در آن‌جا اقامت گزیدند.

او، تعلیمات ابتدایی را از هفت سالگی آغاز کرد و شش سال در مکتب ابتدائیه امام صاحب درس آموخت و سپس وارد مدرسه نظامی (حربی شونځی) شد و مدت سه سال در آن‌جا به تحصیل پرداخت، اما پس از آن، به‌گفته‌ی خودش، نخواست به تحصیل در این مدرسه ادامه دهد. او می‌گوید:

    صنف ٦، ٧ و ٨ را در حربی شونځی خواندم ولی بعداً نخواستم به تحصیل در حربی شونځی ادامه دهم، آن را ترک گفتم.

وی، سبب ترک تحصیل از مدرسه‌ی نظامی را بی‌عدالتی می‌داند که اولیای مدرسه در امتحان پایانی سال هشتم در حق او روا داشتند. با آن‌که حکمت‌یار خود را مستحق شاگرد اول‌شدن می‌دانست، اما فرد دیگری این امتیاز را به‌دست آورد. از این‌رو، او سخت دلگیر شد و تصمیم گرفت آن مدرسه را ترک کند. همو می‌افزاید:

    دلیل ترک حربی شونځی این بود که من همیشه اول نمره بودم، ولی از صنف ٨ به ۹ به‌دلیل تصرفات ناروای مسئولین کس دیگری را اول نمره ساختند. به‌همین دلیل نخواستم حربی شونځی را ادامه دهم.

اما این ترک تحصیل، بعدها توسط مخالفانش دستاویزی برای ترور شخصیت او قرار گرفت. آمریکا زمانی‌که از مناسبات او با جمهوری اسلامی ایران و تروریسم بین‌المللی خشمگین بود، روزنامه‌ی نیویورک تریبیون ادعا کرد که حکمت‌یار «به‌علت انحرافات اخلاقی از مدرسه‌ی نظامی اخراج گردید.»

به‌هر حال، او به امام‌صاحب باز گشت و از کلاس ۹ تا ۱٢، در دبیرستان شیرخان‌بندر قندوز درس خواند. در همین دوران بود که با اندیشه‌های چپ آشنا شد و در واکنش به آن، به فعالیت سیاسی-اسلامی گرایش پیدا کرد.

    من در این سال با برادر حفیظ‌الله امین به‌نام اسدالله که بعدها رئیس خاد (اینتلیجنت سرویس افغانستان) تعیین شد، در صنف دهم هم‌صنفی من بود. روزی در داخل صنف بحث و مناقشه کردیم، بعد از ختم درس پیاده براه افتادیم؛ مباحثه دوام کرد و به‌جایی رسید که او گفت من به اتاقت می‌آیم تا برایم خدا را ثابت کنی؛ برای اولین‌بار با کسی مواجه شدم که از خدا منکر بود و می‌خواست برایش ثابت کنم. برایش گفتم اگر بار دیگر چنین حرفی را به زبان بیاورد، ردالعمل مناسبی خواهد دید. با شدت تهدیدش کردم. این مسئله مرا تکان داد و متوجه شدم که در کشور ما کسانی نیز وجود دارند که از خدا منکرند و دین را نمی‌پذیرند. آن‌ها کار سیاسی می‌کنند ولی گروه منظم اسلامی وجود ندارد. از همان لحظه به بعد عزم مبارزه در من ایجاد شد و تصمیم گرفتم به‌کار و فعالیت شروع کنم.

پس از پایان دوره‌ی دبیرستان، حکمت‌یار در سال ۱٣۴٧ وارد دانشکده‌ی مهندسی (پوهنځی انجنیری) دانشگاه کابل شد. از این زمان او دست به ماجراجویی‌های سیاسی زد و صحن دانشگاه را به صحنه‌ای از مناظرات و جدال‌های خشن میان اسلام‌گرایان و نیروهای چپ بدل کرد و در سال ۱٣۴٨، با ۱۱ نفر از جوانان اسلام‌گرا سازمان جوانان مسلمان را بنیاد گذاشت. در نهایت (در ۲۹ جوزای سال ۱٣۵۱)، یکی از این جدال‌های سیاسی-عقیدتی به زدوخورد خونین بین نیروهای سازمان جوانان مسلمان و سازمان دمکراتیک نوین (شعله‌یی‌ها) کشید که چندتن از جمله حکمت‌یار زخمی شدند و یک نفر چپی به‌نام سیدال سخندان کشته شد. از این‌رو، گلبدین حکمت‌یار در پایان ترم دوم سال دوم دانشکده‌ی مهندسی، از دانشگاه کابل اخراج و با هشت نفر دیگر روانه‌ی زندان شد. در جامعه شایعاتی قوت گرفت که در قتل سیدال، حکمت‌یار دست داشت؛ اما در مورد این‌که آیا دولت او را به اتهام این قتل دستگیر و زندانی کرد، خود می‌گوید:

    چون برخورد دسته‌جمعی بود و جنگ با سنگ و چوب صورت گرفت و سلاح گرم در آن استفاده نشد، دولت نتوانست شخصی خاصی را متهم به قتل نماید.

پس از کودتای ٢٦ سرطان، توجه نهضت اسلامی به ارتش جلب شد. در این زمان، حکمت‌یار، هنوز در زندان بود. او پس از یک سال‌ونیم از زندان آزاد شد. اما به‌گفته‌ی خود او، در این زمان «فعالیت‌های فرهنگی را به‌سوی اقدام‌های نظامی سوق داد.» بنابراین، به فعالیت‌های مخفی زیرزمینی پناه برد.

    ما به‌طرف اردو توجه کردیم و درصد برآمدیم تا افسران مسلمان اردو را تنظیم کنیم. زمانی‌که من در زندان بودم، تنظیم فعالیت‌های عسکری به‌عهده‌ی انجنیر حبیب‌الرحمان شهید گذاشته شد. او مسئولیت سرپرستی از مجموع تحریک را نیز بر عهده داشت. پس از رهایی خواستم تا برای مدتی به نزد خانواده‌ام بروم... من یک‌ماه را در خانه سپری نموده به کابل بازگشتم. متأسفانه بعد از چند ماه ایشان (انجنیر حبیب‌الرحمان) به اتهام دست‌داشتن در یک کودتای نافرجام و رهبری آن دستگیر گردید که پس از دستگیری او، این وظیفه به من محول شد. انجنیر حبیب‌الرحمان همه معلوماتی را که در این زمینه داشت، از زندان به‌وسیله نامه‌های سری به من ارسال کرد. در روشنی این اطلاعات، کارهای زیادی در عسکری انجام دادم. در اردو تعداد زیادی افسران جلب و جذب و تنظیم گردیدند. اما در اثر اشتباهات عده‌ای از صاحب‌منصبان برخی از برداران ما در اردو دستگیر شدند و دولت تصمیم گرفت که همه افراد سرشناس نهضت اسلامی را به زندان بکشد. در حدود سه‌صد نفر دستگیر شد.

در این زمان، حکمت‌یار، در کابل بود و ناگزیر شد تا کابل را ترک کند و به منطقه‌ای فرزه در شمالی برود و چون تحت تعقیب پلیس بود، از آن‌جا به پکتیا شتافت و در نهایت به پاکستان مهاجر شد.

    بعد از این دستگیری بزرگ که سه‌صد نفر از برادران ما به زندان افتادند، من با عده‌ای از افراد سرشناس نهضت جمع شدیم و تصمیم بر آن شد که همه به اطراف پراکنده شویم و از آن‌جا عملیاتی را علیه رژیم آغاز کنیم. دکتر محمدعمر شهید وظیفه گرفت که به بدخشان برود و من وظیفه گرفتم که عازم پکتیا گردم و از این دو نقطه به‌تدریج عملیات را آغاز کنیم. دکتر محمدعمر عازم کشم شدو در آن‌جا همراه با پدر خود کار را آغاز کرد، اما شرایط مساعد نبود و ... دستگیر شد. من مدتی در پکتیا بودم بعد تصمیم گرفتم عازم بدخشان شوم و با دکتر محمدعمر مشوره کنم تا ترتیب دیگری بگیرم. به کابل و از آن‌جا عازم تخار شدم. در آن‌جا به منزل یکی از برادران به‌نام سید عبدالرحمان آغا رفتم تا از آن‌ها جویای اوضاع گردم، ولی او دستگیر شده بود، دیگران هم درباره‌ی وضع اطلاعی نداشتند... به کابل برگشتم، عازم غزنی شدم، از غزنی به ارگون رفتم و مدتی آن‌جا ماندم. قبلاً یک تعدادی از برادران را به پاکستان فرستاده بودیم، یکی از آن‌ها به ارگون آمد و با او به پاکستان آمدم.

به‌گفته‌ی حکمت‌یار در دوران جمهوریت محمدداوود، اعضای نهضت اسلامی افغانستان «تماس‌هایی با جماعت اسلامی پاکستان داشتند که باعث تشویق آن‌ها به هجرت به پاکستان می‌شد»؛ افزون بر این، او می‌گوید:

    مسئولین حکومت پاکستان نیز موافقت کردند که به ما پناه بدهند. برادران به من اطلاع دادند تا به پاکستان بیایم.

    به مناطق مرزی پاکستان قبلاً نیز آمده بودم و با یکی از متنفذین وزیرستان به‌نام نیازعلی‌خان که مرکزی در منطقه‌ی گرویک داشت، تماس داشتم... از او خواستم که با ما همکاری کند و عملاً کمک‌هایی با ما کرد، مقداری سلاح و کمک مالی در اختیار ما گذاشت. برای ملاقات با او یک‌‌بار به پاکستان آمده بودم...

    [به‌هر حال، این‌بار] ما این انتظار را نداشتیم که حکومت بوتو به ما پناه سیاسی بدهد؛ ولی به‌دلیل این‌که بعد از کودتای داوود روس‌ها خواستند در پاکستان بی‌امنیتی ایجاد نموده و اوضاع سیاسی را مختل کنند. بنابراین، سلسله تخریب‌کاری و انفجارات را آغاز کردند و افرادی را برای این منظور تربیت نموده به پاکستان فرستادند و به این ترتیب مخالفت میان دو کشور شدید گردید.

    [زمانی‌که] وزیر اعلی صوبه سرحد به‌نام شیرپاو در نتیجه انفجاری به‌قتل رسید، این وضع باعث شد تا حکومت پاکستان به ما پناه سیاسی قایل شود. البته حکومت بوتو قصد آن را داشت تا در نتیجه‌ی تعاون با ما حکومت داوود را تحت فشار بگذارد و مجبور سازد از مخالفت و دشمنی با پاکستان دست بردارد. این مطلب را بعدها بعضی از مسئولین حکومت بوتو افشا کردند که «گویا ما اصلاً نمی‌خواستیم این‌ها به‌پیمانه‌ی رشد کنند که فردا نیروی محمدی از آنان ساخته شود، بلکه فقط می‌خواستیم از آنان به‌عنوان وسیله‌ی فشار علیه داوود استفاده کنیم.» حکومت بوتو با چنین هدفی ما را پذیرفت.

    بعد از این‌که ما عملیات مسلحانه را علیه داوود آغاز کردیم، این عملیات به‌پیمانه‌ی بزرگ و وسیع بود که داوود را به‌سختی پریشان ساخته و احساس خطر کرد و او را متوجه این حقیقت ساخت که ادامه‌ی روابط با کمونیست‌ها برایش گران تمام خواهد شد. همان بود که در پالیسی خود تجدیدنظر کرد.

پس از شکست کودتای نهضت اسلامی افغانستان، در سرطان ۱٣۵٣، فعالان این نهضت در پاکستان مورد استقبال و حمایت آن کشور قرار گرفتند. حکومت ذوالفقارعلی بوتو فرصتی طلایی به‌دست آورد تا از افغانستان که به میدان جنگ سرد تبدیل شده بود و هم‌چنین دشمن دیرینه‌ی پاکستان، محمدداوود انتقام بگیرد. در سال ۱٣۵۴، شورش‌های دیگری در مناطق مختلف افغانستان، مانند سرخ‌رود، بتی‌کوت، ننگرهار، مرکز استان لغمان، پکتیا، کابل، بدخشان و پنجشیر توسط نهضت اسلامی به‌وقوع پیوست. گرچه این شورش‌ها در نهایت ناکام ماند و سبب شد نهضت اسلامی به دو پارچه شود و جمعیت اسلامی به رهبری برهان‌الدین ربانی و حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمت‌یار به‌وجود بیاید؛ اما عواقب آن برای مردم افغانستان بسیار مصیبت‌بارتر از این بود. این شورش‌ها دولت محمدداوود را در موقعیت متزلزلی قرار داد و رژیم جمهوری با یک جنگ واقعی اما اعلام‌ناشده روبه‌رو شد. استراتژی وارد آوردن فشار بر محمدداوود مؤثر افتاد. او که زمانی پیشتاز داعیه‌ی پشتونستان به‌شمار می‌آمد، آماده شد تا با پاکستان راه مذاکره و سازش را در پیش گیرد. اما نزدیکی با پاکستان شوروی را سخت نگران ساخت. زمانی‌که داوود در صدد جست‌وجوی راه دیگری برآمد و خواست از شوروی فاصله بگیرد، به پایان خونین جمهوری او انجامید. صبح‌گاه هفتم ثور ۱٣۵٧، کودتای نظامی حزب دمکراتیک خلق افغانستان علیه محمدداوود آغاز شد و سرانجام به پیروزی رسید.

بی‌درنگ پس از پیروزی کودتای هفتم ثور، فعالان نهضت اسلامی از جمله حکمت‌یار، بر ضد حکومت کمونیستی اعلام جهاد کردند.

هرچند شورشگری‌های بنیادگرایان مسلمانان وابسته به پاکستان، یکی از عوامل نگرانی‌های شوروی و پیدایی کودتای نظامی هفتم ثور بود، اما پیروزی این کودتا خود عامل مشروعیت این شورشگری‌ها به‌عنوان جهاد در بین مردم افغانستان شد و به‌تدریج نام رهبران جهاد و از آن میان نام گلبدین حکمت‌یار بر سر زبان‌ها افتاد و سبب سرشناسی آن‌ها شد.

    در این وقت ما منظم بودیم و افراد مسلح تربیت شده بود. ما در روز دوم هفت ثور مقاومت مسلحانه خود را به پیمانه‌ی وسیع آغاز کردیم و به‌تدریج این عملیات وسیع‌تر شد. در ظرف هیجده ماه تقریباً قسمت بیشتر اردو - [شامل] فرقه‌ها، غندها، کندک‌ها با هزاران میل سلاح - به مجاهدین پیوست. ولسوالی‌ها و علاقه‌داری‌ها آزاد شدند... رزِم در حالتی قرار داشت که باید امروز یا فردا سقوط می‌کرد، کابل در محاصره بود و در نظام هیچ‌چیز نمانده بود. در همین اثنا بود که روس‌ها احساس کردند که دیگر رژیم قابل بقا نیست و اگر آن‌ها مداخله نکنند و قوه نفرستند، نهضت به پیروزی می‌رسد. مجبور شدند که به افغانستان نیرو بفرستند.

رژیم خلقی در آستانه‌ی سقوط قرار داشت. این نظر گلبدین حکمت‌یار را اسناد سری سازمان اطلاعاتی کاگ‌ب، که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی منتشر شد، نیز گواهی می‌کند. الکسی کاسیگین که در آن‌زمان رئیس شورای وزیران شوروی بود، بعد از یگ گفتگوی تلفنی با نورمحمد تره‌کی، رئیس رژیم خلقی افغانستان گزارش می‌دهد که «من دیروز دوبار با رفیق تره‌کی گفتگو کردم. وی گفت که همه‌چیز از هم فرو می‌پاشد و لازم است تا ما نیرو بفرستیم. به باور تره‌کی ایران و پاکستان، شمار زیادی افراد نظامی که لباس افغانی پوشیده‌اند به افغانستان می‌فرستند... هم‌چنین، فراریانی که از رژیم جدید ناراضی‌اند، دست به‌دست هم داده و به کابل یورش خواهند آورد. آن‌گاه دولت وی سرنگون خواهد شد.»

در نهایت، در ٦ جدی ۱۳۵۸، به فرمان لئونید برژنف رهبر شوروی سپاه چهلم این کشور وارد افغانستان شد. اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ سبب شد، که این کشور میدان نبرد خونین جنگ سرد شود و ۱۳۹ کشور به‌طور مستقیم و غیرمستقیم در امور افغانستان دخالت کنند. افزون بر این، جهاد مشروعیت یافت و گروه‌های مجاهدین که علیه دولت افغانستان و نیروهای اشغالگر می‌جگیدند، مورد پشتیبانی‌های مالی و نظامی از منابع مختلف از جمله ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، کانادا، عربستان سعودی، مصر، اندونزی، پاکستان، ایران، جمهوری خلق چین و دیگر کشورها قرار گرفتند. گفته می‌شود، در این میان گلبدین حکمت‌یار بیشترین کمک‌های مالی و نظامی را به‌دست می‌آورد. کرستوفر بولین (Christopher Bollyn)، خبرنگار و نویسنده‌ی امریکایی، در مقاله‌ای که در ۲۹ مه ۲۰۱٦ منتشر کرد، به نقل از کتاب پیتر برگن (Peter Bergen)، به‌نام «جنگ مقدس» نوشت: «بر اساس تخمین بسیار محتاطانه، ششصد میلیون دلار از کمک‌های آمریکا به حزب اسلامی گلبدین تعلق گرفت».

در سال ۱۳۵٦، گلبدین حکمت‌یار، حزب اسلامی را بنیان نهاد و خود رهبری آن‌را به‌عهده گرفت. حزبی را که حکمت‌یار اساس گذاشت، شباهت‌های ساختاری با احزاب چپ‌گرایی داشت که او عملاً با آن‌ها از در مخالفت عمل می‌کرد. این حزب، با داشتن نوعی مرکزیت‌گرایی مفرط و رهبری کارزماتیک در میان احزاب جهادی افغانستان طرفدران زیادی را به‌ویژه در مناطق پشتون‌نشین این کشور به‌دست آورد.

حکمت‌یار، در دوره‌ی جهاد، در بین رهبران جهادی، یکی از تندروترین چهره‌ها به‌شمار می‌رفت که بیش‌ترین قتل‌های سیاسی روشنفکران افغان در پاکستان به او نسبت داده شده است.

با این حال، تشدید جنگ در افغانستان، نیروهای شوروی را که می‌خواستند، مجاهدین افغان را نابود کنند، سرانجام به‌عقب‌نشینی واداشت. این عقب‌نشینی از ماه مه سال ۱۹٨٨ آغاز شد و در پانزدهم فوریه ۱۹٨۹ پایان یافت. در همین حال، حکمت‌یار جنگ بزرکی را در جلال‌آباد راه‌اندازی کرد. این جنگ، که نقطه‌ای آغاز تلاش مجاهدین برای براندازی رژیم دکتر نجیب‌الله، پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان بود، با ناکامی روبه‌رو شد و حکمت‌یار، احمدشاه مسعود را در شکست این عملیات مقصر دانست. وی گفت:

    یک اشتباه از ما سر زد که در زمینه‌ی تصرف ننگرهار فیصله کردیم و این یک اشتباه بود و به آن اعتراف می‌کنم. متأسفانه عوامل خاص باعث این شد که آن‌ها مجبور شدند که ننگرهار را تصرف کنند، از لحاظ جنگی این یک اشتباه بود.

در اوایل مارس سال ۱۹۹٠، در تلاش دیگری، کودتایی را در همکاری با گروهی از ناراضیان حکومت نجیب‌الله به‌رهبری شهنواز تنی، وزیر دفاع رژیم سازماندهی کرد. اما این کودتا نیز سرکوب شد و کودتاچیان به پاکستان فرار کردند.


آثار

گلبدين حکمت‌يار آثار زيادی به‌رشته‌ی نگارش درآورده است. اما کميت اين آثار دال بر کيفيت آن‌ها نيست. کتاب‌های زیر از این شمارند:

    ١– تقدم شعور بر ماده
    ٢- حقيقت نفاق از ديگاه قرآن
    ٣- جنگ از ديدگاه قرآن
    ۴- کليد قرآن
    ۵- جلوه‌هايی از اسرار قرآن، جزء ٢٩ و ٣٠ (و پشتوى آن «د قرآن پلوشې» هر يک در دو جلد)
    ٦- د قرآن پلوشې جلد اول (شامل سوره‌هاى الفاتحه، البقره و النسأ)
    ٧- د قرآن پلوشې جلد دوم (شامل سوره‌هاى المائده، الانعام، الاعراف و الانفال)
    ٨- از سوره يوسف بياموزيم (درى و پشتو)
    ٩– اسرار نماز (درى و پشتو)
    ١٠- اسلامى نهضت
    ١١- دسايس پنهان و چهره‌هاى عريان (درى، پشتو و عربى)
    ١٢– خدا، قرآن، انسان
    ١٣– عقيده‌ی ما
    ١۴- شيوه‌هاى انتخاب زعامت در جامعه‌ی اسلامى
    ١۵- راه‌هاى حل بحران افغانستان
    ١٦– در پاسخ به مخملباف
    ١٧– بايبل د قرآن په رڼا کې (بهترين شهکار علمى، سياسى و تحقيقى در ٨٧١ صفحه بزرگ!)
    ١٨– جهان‌بينى توحيدى
    ١٩– د امريکا ضد اسلامى جهاد - ژور اسرار مهم اسناد
    ٢٠- تجلى ايمان در قول و عمل
    ٢١– مرگ ژوند په قرآن کې
    ٢٢– قرآن و ملت‌هاى اسير
    ٢٣- د قرآن قَسَمونه
    ٢۴– انفاق در قرآن
    ٢۵– هماغه د اسلام تاريخى لار
    ٢٦– اساسى قانون
    ٢٧- کوم اساسى قانون د منلو وړ دى؟
    ٢٩– درسى از عاشورى حسين
    ٣٠- د انقلاب درى مهمى قضيی او زمونږ دريځ
    ٣١- درسى از ميلاد
    ٣٢- امت اسلامى (درى و پشتو)
    ٣٣- معلم يا د فکرى سنگر قوماندان
    ٣۴- فکر آخرت
    ٣۵- په الله ايمان معنى، دلائل او غوښتنى يى
    ٣٦– په ملائکو او قضا و قدر ايمان معنى، دلايل او غوښتنى يى
    ٣٧- په کتابونو ايمان معنى، دلائل او غوښتنى يى
    ٣٨– په پيامبرانو ايمان معنى، دلائل او غوښتنى يى
    ٣٩– په آخرت ايمان معنى، دلايل او غوښتنى يى
    ۴٠ - حاميان سنگر فرعون
    ۴١- خندق‌داران آتش
    ۴٢- مسؤل قوماندان ته خطاب
    ۴٣- حقيقت شرک و توحيد (پشتو و درى)
    ۴۴- ابراهيم در آزمون خدا
    ۴۵- خطاب به مهاجرين (پشتو و درى)
    ۴٦- د اسلامى حکومت په وړاندى خنډونه
    ۴٧- موقف ما و جريانات اخير
    ۴٨ موالات؟
    ۴٩- حل سياسى قضيه افغانستان
    ۵٠- سيد احمد شهيد (ترجمه)
    ۵١- د اسلام تير برم ته د رسيدو لار
    ۵٢- د افغانستان د اسلامى حکومت تگلاره
    ۵٣- قومى مشرانو ته خطاب
    ۵۴- د جهاد دبرياليتوب راز
    ۵۵– جايگاه زن در اسلام
    ۵٦- اور بند (!) او زمونږ دريځ (پشتو و درى)
    ۵٧– مهاجرينو ته څو توصيى
    ۵٨- ١١ د سپتمبر - مرکى او مقالى
    ۵٩– عروج و نزول ملت‌ها
    ٦٠– د آزادى لار
    ٦١- نهضت و عناصر فرصت طلب
    ٦٢- چه نوع اتحاد؟
    ٦٣- شعر و عرفان در محک قرآن
    ٦۴- مشکلات سياسى - مذهبى افغان‌ها
    ٦۵- بحران، مشکلات و راه حل‌ها
    ٦٦- د کابل غم ولى؟
    ٦٧- ويژگی‌هاى صف اسلامى
    ٦٨- د فتحى کاروان
    و – ...


نگارخانه



[] يادداشت‌ها




[] پيوست‌ها


...


[] پی‌نوشت‌ها

...


[] جُستارهای وابسته






[] سرچشمه‌ها







[] پيوند به بیرون

[۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها:...