- نادر شاه افشار: امپراتوری با تعصب قومی توركی
- اندكی در باره ايل توركی افشار
- نادرشاه افشار: آخرين جهانگير تاريخ تورك
- نادرشاه و مسئله نزديكی مذاهب اسلامی
- نادرشاه بنيانگذار مذهب توركی جعفری
- قورولتايهای مردمی توركی
- مذهب توركی جعفری: روحانيت فاقد تقدس و عصمت است
- توركان جعفری، فارسهای امامی
- ترمينولوژی شيعه امامی فارسی، بيگانه با روح اسلام توركی
- نادرشاه افشار و مسئلهای بنام روحانيت امامی فارس
- نادرشاه افشار: خدا يكی است و آيين هم بايد يكی باشد
- دستآوردهای كوتاه مدت تلاشهای مصلحانه نادرشاه افشار
- فتوای روحانيون امامی فارس: نادر مرتد و بيدين است!
- قتل نادرشاه توسط توركان علوی قزلباش
- سناريوی تكراری: حذف دولتی تورك بدست توركان
- دولتهای افشاری اورميه: اورمو خانليقلاری
- ناكامی نادرشاه افشار در ايجاد وحدت بين مذاهب اسلامی:
- شريعتگريزی طائفه تورك افشار
- تاملی بر مذهب نادر: قزلباش تباری، زبانی، مذهبی و فرهنگی
- دستآوردهای بلندمدت تلاشهای مصلحانه نادرشاه افشار:
- دولتمردان پيرو نادرشاه: عباس ميرزا، محمدشاه، احمدشاه، آتاتورك
- روحانيان امامی فارس - استعمار انگليس و ساقط نمودن دولت توركی قاجار
- اهميت نادرشاه در تاريخ تورك، آذربايجان و ايران
- نادرشاه: شاهی و سروری در ايران، موروثی ايل جليل تركمان
- گراميداشت نادرشاه افشار:
- يادداشتها
- پيوستها
- پینوشتها
- جُستارهای وابسته
- سرچشمهها
- پيوند به بيرون
نادرشاه بنيانگذار دولت توركی آذربايجانی افشار٬ دارای خصوصياتی منحصر به فرد است كه در كمتر حاكم تورك٬ آذربايجانی و يا اسلامی ديگر مشاهده شده است. وی، از دولتمردان روشنفكر و آزادانديش پيشگام رنسانس٬ رفرم مذهبی و ايجاد دولت دنيوی- عرفی در جهان توركی، اسلامی، آذربايجان و ايران بوده و يكی از برجستهترين فعالين در راه تساهل دينی، تقريب مذاهب و تلفيق اديان و همچنين بنيانگزار مذهب تركی جعفری است. اين خصوصيات وی در سنت رايج تاريخنگاری فارسی - ايرانی كه غالبا از پديدهها و سيماهای تاريخی بويژه توركان و آذربايجانيان تفسيری خودساخته و يكسويه بدست میدهد چندان برجسته نشده است.
١- در اين نوشته از طبقه روحانيت شيعه امامی فارس بهعنوان "صنف" ياد شده است. مقصد از صنف روحانيت٬ گروهی اجتماعی - حرفهای با كسوت٬ سلسله مراتب٬ اركان٬ امتيازات و پيشه مشخصی كه حول و حوش نهاد دين تشكيل شده و منسوبين آن به انحاء مختلف از طريق عرضه و فروش خدمات دينی كسب درآمد و ارتزاق مینمايند میباشد.
۲- در نوشته حاضر به جهت آسانسازی مطلب آگاهانه بين دو مفهوم "جامعه سكولار" و پروژه "دولت لائيك" فرق گذارده شده و از "پايان دادن به حاكميت دين در عرصههای دولتی، حقوقی و اداری” با تعبير "لائيسيسم" و از "به حاشيه رانده شدن دين از انديشه غالب و تعيين كننده رفتار فرد و حيات جامعه” به عنوان "سكولاريسم" ياد شده است. به عبارت ديگر لائيسيسم به عنوان وصف دولت٬ و سكولاريسم به عنوان وصف اجتماع بكار رفته است. اين تفكيك بويژه بدين سبب ضروری است كه در خاورميانه ايجاد "جامعه سكولار" به هيچ وجه و لزوما پيش شرط ايجاد "دولت لائيك" و يا حاكميت دمكراتيك نمیباشد.
٣- در اين نوشته توجه به فرق و غيريت بين شيعيان و غلات شيعه (توركان قزلباش) ضروری است و در اين راستا برای ناميدن گروههای تاريخی و يا معاصر غلات شيعه بويژه غلات شيعه ترك (مانند قزلباش و بكتاشی) از نام "علوی" رايج در دين شناسی مدرن استفاده شده است. بنابراين علوی در اين نوشته غير از معانی رايج آن در زبان و فرهنگ فارس (مانند شيعه و دوستدار علی) بوده و صرفا به معنی غلات شيعه دوازده امامی (از اسلام هترودوكس) در مقابل شيعه (از اسلام اورتودوكس) است. همچنين بين دو گروه شيعی "امامی" كه تفسير فارسی - عربی شيعه اثنی عشری بوده و قائل به مقام روحانيت است و "جعفری" كه قرائت تركی شيعه اثنی عشری بوده و منكر مقام روحانيت است - نيز به شرحی كه در متن مقاله آمده – فرق گذارده شده است.
[↑] نادر شاه افشار: امپراتوری با تعصب قومی توركی
نادرشاه افشار خود را سلطان ايران٬ سلطان توركستان٬ سلطان هند و سلطان افغان میخواند و در صدد آن بود كه به تجريد دولت توركی آذربايجانی افشاری و توركهای ايران از توركهای آسيای صغير و آسيای ميانه پايان بخشد. بگونهای كه حتی گفته شده است تسامح و اصلاحات مذهبیای كه وی صادقانه در پی انجام آنها بوده است و برخی از آنها موضوع اين نوشته نيز میباشند٬ به آن سبب از طرف او مطرح شدهاند كه تركهای خاورميانه و آسيای ميانه٬ نيز آسيای صغير او را به شاهی شناسند و تركان عثمانی با وی صلح كنند.[۱] حتی برخی از محققين انديشه فتح قسطنطنيه از طرف نادر را – وی از برافراختن پرچم دولت تركی آذربايجانی افشاری در استانبول سخن رانده است - محتمل دانستهاند.[٢]
تصويری كه برخی از مليتگراهای افراطی فارس و انديشه رسمی - دولتی قوميتگرايانه فارسی در ايران از نادر شاه بنيانگذار دولت تركی آذربايجانی افشار بهعنوان "پادشاهی پرس در آرزوی بازسازی شاهنشاهی ايران باستان" و غيره آفريدهاند به هيچ وجه با واقعيات تاريخی همخوانی نداشته، صراحتا پنداربافی محض و تماما محصول خيال است.[٣] رابطه دولت تركی افشار كه زبان و تبار سلاطين، درباريان و سران قشون، هچنين سياستهای عمومی فرهنگی و سياسی آن تركی و دارای هويت و بافت توركمانی - قزلباشی بوده است، با ايران امروزی تنها در اين خلاصه میشود كه دولت تركی آذربايجانی افشاری از جمله بر گرجستان و ارمنستان و داغستان و نيز كردستان و لرستان و فارسستان و عربستان و غيره يعنی بر ايران امروزی نيز حاكم بوده است. البته در شرايطی كه در ايران٬ كشوری با اكثريت جمعيتی ترك٬ هيچگونه مركز تحقيقات تركی و تركشناسی موجود نبوده؛ هزاران متن ادبی و اسناد تاريخی تركی كه در اين سرزمين آفريده شدهاند حفظ، تدقيق، چاپ و نشر نمیگردند؛ شرايط تعليم و تعلم زبان و ادبيات و تاريخ فرهنگی و سياسی تركی موجود نمیباشد؛ تاريخ زبان و ادبيات و دول و فرهنگ تركی بدست ملیگرايان افراطی فارس و اكثرا با تمايلات بارز نژادپرستانه آريايی بازنوشته میشود و از سالهای ١٩٠٦-١٩٢١ به اينسو محصولات ذهنی مغرضانه اينگونه اشخاص و مراكز بیصلاحيت بهعنوان بخشی از ايدئولوژی رسمی دو دولت پهلوی و جمهوری اسلامی بیوقفه برای ذهنشويی كودكان و جوانان كشور و ديگر ايرانيان تدريس و تبليغ میشود، بروز چنين وضعيتی بسيار طبيعی است.
به همه حال در اين نوشته مقصد ارائه تصوير همهجانبه واقعی و صحيح از اين شاه ترك بويژه در عرصه خودآگاهی ملی تركی وی نيست. در اين مجال تنها به ذكر اين نكته اكتفا میشود كه طبق اسناد، مدارك و بررسيهای موجود٬ نادرشاه افشار اگر كه پس از شاه اسماعيل ختايی صفوی فرمانروايی با بيشترين حميت و تعصب تركی در تاريخ ترك٬ آذربايجان و ايران نباشد٬ بی شك يكی از برجستهترين آنهاست.
[↑] اندكی در باره ايل توركی افشار
افشارها (آفشار، آوشار، آووشار، اووشار) يكى از اصلىترين طوائف ٢۴ گانه و اوليه تركهاى اوغوز، از شاخه بوز اوخ (تير خاكسترى) و يكى از مهمترين طوائف قزلباش در دوران حكومت صفوى بودهاند. بنا به روايتهاى تركى ايشان فرزند افشار نوه اوغوزخان و پسر اولدوز خان میباشند. كلمه افشار به معانى جمع كننده، هماهنگ، چابك، مباشر، كاردان، مطيع، كمك كننده، و يا كسى كه شكار را دوست دارد و در آن ماهر است و ….مى باشد. نام افشار همراه با سه نام ديگر ترك٬ توركمان (غير از تركمن است) و قزلباش يكی از چهار نام عمده تاريخى است كه براى ناميدن خلق ترك بويژه در قرون وسطى بكار رفتهاند (امروز تركان آذربايجانى افغانستان عمدتا افشار و تركان آذربايجانى عراق توركمان ناميده میشوند).
افشارها يكى از مهمترين و پرجمعيتترين طوائف تركى در تاريخ بوده و از آسياى ميانه، تا خاورميانه و خليج عربی، قفقاز و آسياى صغير پخش شدهاند. آنها همراه با ديگر طوائف اوغوزى حدود يك هزار سال پيش از آسياى ميانه وارد خاورميانه شده و بين سدههای ١١ تا ١٦ در نواحى افغانستان، خراسان، جنوب ايران و الاحواز، آذربايجان و آناتولى (آسياى صغير)، سوريه و عراق ساكن شدهاند. اولين مهاجرت گسترده تركان افشار از تركستان به خاورميانه و آسياى صغير در قرن ١١ ميلادى همراه با سلاجقه و با سركردگى آغ سونقور به خاك سوريه امروزى و موج دوم مهاجرت به سركردگى قوش دوغان و آسلان به خاك عربستان ايران (خوزستان) انجام گرفته است. از قرن دوازدهم و بعد از حاكم شدن افشارها در عربستان ايران (آل شوملا) در قرون پانزده نيز بخشهاى ديگرى از افشارها وارد ايران شدهاند. اينها افشارهايى بودهاند كه به همراه فتوحات دولت آذربايجانى آغ قويونلو به سركردگى منصور بگ از آسياى صغير وارد ايران شدهاند. در دوره آغ قويونلو و قاراقويونلو افشارهاى بسيار ديگرى دسته دسته از آسياى صغير به آذربايجان و ايران آمدهاند. افشارها در تاسيس دولتهاى آذربايجانى آغ قويونلو و صفوى نقش داشتهاند. در ميان سران ارتش دولتهاى آذربايجانى قاراقويونلو و صفوى از تيره افشاری قارامان اوغوللارى افراد بسيارى بوده است. افشارها پس از يك رشته شورش بر عليه سياستهای ضدقزلباشی و ضدتركی جناح فارسی-امامی در دولت صفوی، تبعيد و در سطح ايران پراكنده شدهاند.
از دوره سلجوقيان نام و آوازه تركهاى افشار در بيباكى و جنگاورى در تمام شرق گسترده شد. نقشى كه افشارها پس از قرن ١١ ميلادى در تاريخ سياسى تركى ايفا نمودهاند٫ از تمام ديگر گروههاى تركى ماندگارتر و پيوستهتر بوده است و از اين جهت هيچ گروه ديگر تركى با افشارها قابل مقايسه نيست. افشارها در ايران نيز از اركان دولتهاى تركى بودهاند. افشارها از موسسين اولين دولتهاى ترك آذربايجانى در داخل مرزهاى كنونى ايران (دولت محلى شوملاى افشار٫ تاسيس شده توسط آى دوغدو ويا قوش دوغان آسلان اوغلو يعقوب در سال ١١۵۴ در عربستان - خوزستان ايران)[۴] و در خارج آن (اتابكان موصل - زنگىها[۵] و دولت قارامان اوغولارى در آسيای صغير)[٦] بشمار میروند. در دوران نادر شاه افشار، اين طائفه آذربايجانى بر كل ايران مسلط شده است اما پس از قتل وى قدرت سياسى تركهاى آذربايجانى افشار در ايران تجزيه و افول پيدا كرده است. با تاسيس حكومت تركى آذربايجانى قاجار افشارها هرچند از صحنه مقدم به كنار میروند٫ با اينهمه در ارتش، در مسائل داخلى و در مسائل خارجى نقش مهمى بازى میكنند.[٧]
افشارها در تشكل ملل و گروههاى تركى ساكن در كشورهاى امروزى تركمنستان، ايران، آذربايجان٬ تركيه، سوريه و قبرس اشتراك داشتهاند هم اكنون بخش عمده افشارها بافت طائفه اى خود را كاملا از دست داده و جزء غيرقابل تشخيص گروههاى تركى در كشورهای مذكور شدهاند. نقش افشارها بويژه در تشكل خلق ترك ساكن در ايران، آذربايجان، سوريه و افغانستان تعيين كننده بوده است. امروزه افشارها يكى از زيرگروههاى تبارى - طائفه اى خلق ترك در ايران را تشكيل میدهند. همچنين بخشى از افشارها به مرور زمان متكلم به زبان فارسى شده و در تشكل تبارى گروههاى فارس زبان امروزى ايران و افغانستان نقش مهمى بازى نمودهاند.
در ايران كمتر منطقهاى را میتوان يافت كه در طول تاريخ افشارها در آنجا ساكن نشده باشند. در آذربايجان منطقه سكونت افشارها بهطور انبوه از ناحيه ورامين - تهران - ساوجبلاغ (ساووج بولاق) شروع شده و در دو خط ساوه (ساوا)، زرند، قم (قوم)، همدان، اسدآباد تا نزديكی شهر كرمانشاه و نيز خط قزوين، سلطانيه، زنجان (زنگان)، بيجار، ياسوكند، سايين قالا (صايين قلعه)، تكاب، تا غرب اروميه (اورمو) و سلماس (سالماس) ادامه پيدا میكند. عمده تركان ساكن در استانهاى آذربايجانى همدان٬ آذربايجان غربى٬ زنجان٬ قزوين و تهران، همچنين بخشهای آذربايجانی استان كردستان را تركان افشار تبار تشكيل میدهند. علاوه بر آن٬ اساسا سه دياسپوراى تركان آذربايجانى (در شمال خراسان - افشار يورد، در سوريه - بوجاق افشارلارى و در افغانستان - افشارهاى كابل و هرات) همه افشار تبارند. حتى بخش عمدهاى از دياسپوراى چهارم تركان آذربايجانى يعنى قاشقای يورد در جنوب ايران نيز ريشه افشاری دارد. در تركيب اتحاديه ايلات تركى - آذربايجانى قشقايی، طوائف قيرخلى (قرخلو)، جالاييرلى (جلايرلو)، كوسا احمدلى (كوسه احمدلو)، ارشلو، آرپلو (آرپایى، به اشتباه عربلو گفته میشود)، ايميرلو (به اشتباه اميرلو گفته میشود)، اينانلو (اينانلى، ايناللو. به اشتباه ايمانلو گفته میشود)، قوتلو، گوندوزلو، تكه لو، و غيره افشار میباشند. افشارهاى خارج آذربايجان، افشاريورد خراسان و قاشقای يورد در جنوب ايران را افشارهاى نواحى الاحواز (خوزستان)، كهكيلويه، كازرون، كاشان، كرمان... (طوائف افشار، بچاقچى، گوندوزلوهاى عربستان ايران و...) تشكيل میدهند.
[↑] نادرشاه افشار: آخرين جهانگير تاريخ تورك
نادرشاه افشار (٢٠جون ١٧۴٧، ٢٢ اكتبر ١٦٨٨)٬ بنيانگذار دولت توركی - آذربايجانی افشار٬ در ده دستگرد از ناحيه دره گز مملكت افشار يورد٬ منطقه ملی ترك نشين در شمال خراسان در خانوادهای تورك آذربايجانی بدنيا آمد. نام وی نديرقولو (به فارسی ندرقلی، بعدها تهماسب قولو)٬ نام پدر وی ايمام قولو٬ نام عمويش بكتاش و نام پدر بزرگش نظرقولو است. وی از تيره "ارشلو"ی طائفه "قيرخلو" منسوب به “ايل افشار”٬ از ايلات ٢۴ گانه نخستين تركان اوغوز، ايلی از علويان ترك (غلات شيعه) اصلا پراكنده در آذربايجان - توركيه - سوريه امروزی است كه پيشتر توسط شاه اسماعيل صفوی امپراتور آذربايجانی، از منطقه اورميه آذربايجان به استان خراسان امروزی منتقل و در آنجا اسكان داده شده بودند.
نادر در سنين نوجوانی با مادر خود اسير ازبكان گرديد و در اسارت وی را از دست داد. در دوران اسارت با مذهب و فرهنگ تركان سنی ازبك از نزديك آشنا گشت. پس از چند سال اسارت موفق به فرار شد و در خراسان به خدمت حكمران ترك ابيورد، باباعلی بيگ كوسه لو افشار در آمد. بعدها دختر وی را به همسری گرفت. در سال ١٧٢٢ امپراتورى تركی آذربايجانی صفوى كه از درون ضعيف شده بود، قربانى تهاجم افغانهاى سنى شد كه اصفهان را اشغال و ويران نموده و به مدت هفت سال موضع خود را در آن شهر حفظ كردند. نادر شاه به عنوان عامل سلسله صفوى و با حمايت جنگجويان طوائف ترك علوی قزلباش آذربايجان و آناتولی به اشغال و تهاجمات افغانها بر قلمرو دولت تركی آذربايجانی صفوی پايان داده و در سال ١٧٣۵ با ساقط نمودن دولت مذكور٬ تاج شاهى بر سر نهاد و سلسله تركی افشار را تاسيس نمود. او در همه ی بيش از هشتاد جنگی كه با روسها٬ پشتونها٬ لزگيها٬ كردها٬ تركهای همتبار و همزبان عثمانی و اوزبك و ديگران داشته٬ پيروز بوده و در نتيجه دامنه تاخت و تاز مدام خويش٬ توانسته است گستره دولت تركی آذربايجانی افشاری خود را در شرق از افغانستان (فتح كابل و پيشاور) و شمال غرب هندوستان (فتح لاهور و دهلی)، در شمال به داغستان قفقاز در روسيه امروز و قارس و آرپاچای در آذربايجان تركيه٬ در غرب شهرهای تركنشين موصل و كركوك و اربيل در توركمان ائلی عراق و همچنين شهر بغداد در عراق و در جنوب تا خليج عربی گسترانده و بر اين سرزمين وسيع حاكم گردد. اين امپراتور ترك كه آسيا را زيرورو كرد ۵٩ سال زندگی نموده است.
دولت افشاری نهمين امپراتوری ترك حاكم بر سرزمين ايران كنونی است كه به عنوان وارث دولت تركی-آذربايجانی صفوی بر تخت امپراتوريهای ترك بر ايران پديدار شده است.[٨] نادرشاه، اين آخرين جهانگير تاريخ ترك، از بسياری از جهات مشابهات فراوانی با جهانگير ديگر تاريخ ترك٬ تيمور دارد. هر چند نادرشاه بر خلاف تيمور از خانوادهای سلطنتی نيامده بود، مانند تيمور كه نخست به جای اولاد چنگيز حركت نمود، در آغاز به نام دولت تركی آذربايجانی صفوی و عامل آن عمل كرده است. (نادر بعدها نيز به احترام صفويه هرگز خود را سلطان نناميد). اين دو امپراتور ترك در بيباكی، شقاوت٬ بيدادگری و خونريزی نيز به راحتی قابل مقايسهاند.
[↑] نادرشاه و مسئله نزديكی مذاهب اسلامی
نادرشاه فرزند خانوادهای ساده منسوب به ايل جنگاور افشار از علويان (غلات شيعه) ترك آذربايجانی است. او در مسائل اعتقادی و دينی، دارای شخصيتی بسيار روشنبين٬ نگاهی رفرميست و انديشهای اصلاح طلب است. نادر شاه به نيت حل كشمكشهای مذهبی عمده عصر خود مابين تركهای غالی شيعه (قزلباشان علوی) و تركهای سنی، كاهش فاصله ايجاد شده بين اين دو توده ترك پس از دوره صفوی، ايجاد مدارای مذهبی ميان مذاهب تشيع (هر دو شاخه شيعی و علوی)، و تاسيس روابط دوستانه با دولتهای همتبار و همزبان ترك عثمانی و تركستان گام برداشته است. وی همچنين از دولتمردان و شخصيتهای نادر تاريخ عالم اسلامی است كه جديترين و صريحترين پيشنهادها و طرحها مانند "اصل تلفيق" را برای نزديک نمودن مبانی مذاهب اهل سنت و شيعه امامی و همچنين علويان مطرح كرده است.
وحدت بين مذاهب كه نادر شاه به آن قائل بود٬ بيش از آنكه سياسی و يا اجتماعی بوده و شامل مذاهب تسنن باشد، شامل تغييراتی در ديدگاههای دو مذهب مطرح و رايج تشيع در عصر وی يعنی، شيعه امامی فارسی و غلات شيعه ترك (علويان قزلباش) و تعديل عقايدشان بود. او بسياری از عقايد و اقوال تركان غالی شيعه قزلباش اوليه مانند سب و رفض، دشنام به خلفای سه گانه را فاسد و فتنه انگيزی میخواند و خواهان آن بود كه اهل تشيع میبايست از توهين به خلفای نخستين خودداری كرده و نسبت به آنها احترام قائل شوند. از طرف ديگر نادرشاه اختلاف مذهب شيعه امامی فارسی با مذاهب اهل سنت را نيز فقط در امور فقهی و در سطح بعضی از فروعات و مانند ادای نماز و روزه و حج مجاز ميدانست. او معتقد بود كه مذاهب اسلامی همه میبايد در اصول مشترك و صرفا از نظر فقهی متفاوت و مستقل باشند.
[↑] نادرشاه بنيانگذار مذهب توركی جعفری
تاريخ عالم تشيع از نزديك با تاريخ ترك و خلق ترك در ارتباط است. نخست آنكه خلق ترك پرشمارترين خلق بر مذاهب شيعی (علوی و جعفری) در جهان میباشد علاوه بر اين، تاريخ ظهور و تطور مذاهب تشيع امروزی نيز با نام چهار شاه ترك آذربايجانی يعنی شاه اسماعيل صفوی، نادرشاه افشار، شاه عباس صفوی و فتحعلی شاه قاجار كه همه اصلا منسوب به طوائف غلات شيعی قزلباش ترك اند در هم تنيده است. شاه اسماعيل صفوی بنيانگذار مذهب علوی قزلباشی (غلات شيعی ترك) و نادرشاه افشار بنيانگزار مذهب شيعه جعفری تركی است. شاه عباس صفوی و فتحعلی شاه قاجار نيز دو حكمرانی اند كه مذهب شيعه امامی فارسی در دوران آنها و با اقداماتشان سازمان و قوام امروزی را يافته است.
نادرشاه با تبديل مذهب امامی به فرمی معتدلتر و نزديكتر به فقه سنی آفريننده مذهب تركی جعفری امروزه میباشد. عالم شيعه پس از ظهور نادرشاه افشار صاحب دو قرائت به نامهای امامی و جعفری شده است. نقطه حركت نادر در آغاز، ايجاد مدارای مذهبی بين سه گروه علويان (غلات شيعی ترك)، شيعيان امامی فارس و سنيان، از طريق انجام تعديلهايی در دو مذهب نخست بوده است. اما اقدامات وی نهايتا با اصلاح حتی فدا نمودن "شيعه امامی" فارسی، به تبديل آن به فرمی جديد كه "شيعه جعفری" ناميده میشود منجر شده است. به عبارت ديگر نادرشاه افشار در عمل، مذهب شيعه امامی را آنقدر معتدل و جرح و تعديل نموده كه از آن مذهبی جديد بنام جعفری كه تفسير تركی شيعه دوازده امامی اورتودوكس به شمار میرود - در مقابل تفسير فارسی-عربی شيعه دوازده امامی كه شيعه امامی ناميده میشود - بوجود آورده است.
نادر شاه افشار، پادشاهی بنيانگذار مذهبی نو و عامل ايجاد انشعاب در جهان تشيع اورتودوكس است. اما هماگونه كه ذكر شد، وی نخستين نمونه پادشاهان مذهب ساز در تاريخ ترك و آذربايجان نيست.[۹] دو قرن پيشتر از وی، امپراتور ديگر ترك آذربايجانی، شاه اسماعيل با تدوين مذهب قزلباشی عملا عالم تشيع اثنی عشری را به دو مذهب علوی تركی (هترودوكس) و شيعه (اورتودوكس) كاملا متجزا منشعب كرده و مذهب تركی قزلباشی امروز را ايجاد نموده بود.[۱٠] آنچه كه نادرشاه افشار انجام داده عبارت از اين است كه دو قرن پس از شاه اسماعيل ختايی اينبار وی عالم شيعه (اورتودوكس) باقيمانده را به دو نگرش امامی (فارسی) و جعفری (تركی) تقسيم نموده است. اين مذهب جعفری غير از مذهب شيعه امامی است كه فارسها و برخی ديگر از اقوام ايرانی زبان منسوب به آن میباشد. اين همان مذهبی است كه امروزه تركهای شيعی ايران، خاورميانه و قفقاز، در تركيه، ايران، آذربايجان و عراق بر آنند و خود را منسوب به آن میدانند[۱۱]. امروز كه بحث پروتستانيسم، رويزيون و يا رفرميسم اسلامی مطرح است نبايد فراموش نمود كه بزرگترين رويزيون در كل تاريخ اسلام و مذهب شيعه را دو سلطان ترك آذربايجانی، شاه اسماعيل و نادرشاه انجام دادهاند. خصوصيت ويژه رويزيون دو شاه ترك شاه اسماعيل و نادرشاه افشار در اين است كه تفسير رسمی - دولتی ايشان از اسلام، اسلامی رفرميست و با خصلتی كاملا تركی است.
مذهب جعفری نادر، ابتدائا همان مذهب شيعه امامی بود كه وی آنرا به سطح يك مذهب فقهی مستقل تنزل داده است. او مذهب جديد خود را كه هم نزديك به مذاهب تسنن و هم مورد احترام هر دو گروه شيعيان امامی فارس و سنيان بود "مذهب جعفری" (منسوب به امام جعفر صادق) ناميده است. مذهب جعفری طبق تعريف نادرشاه عبارت از “مذهب اهل سنت و جماعت است كه پيروان آن امام جعفر صادق را سرمذهب خود قرار داده و در فروعات مقلد طريقه و اجتهاد آن حضرت میباشند."
[↑] قورولتايهای مردمی توركی
نادرشاه خادمان دينی و روحانيون را دو بار گرد هم آورده است. بار نخست به سال ١٧٣۵ در مغان آذربايجان جنوبی (مركز قزلباشان ترك در آذربايجان) و بار دوم ده سال ديگر در شكی آذربايجان شمالی (مركز تركان سنی آذربايجان). ندرقلی با سمت نايب سلطنت فرستادگانی به شهرهای مختلف فرستاد و از سران طوائف و طبقات خواست كه نمايندهای به دشت مغان آذربايجان بفرستند. او در قورولتای دشت مغان آذربايجان پذيرش مذهب تركی جعفری، قرائت وی از مذهب شيعه اثنی عشری را، نخستين شرط از شروط سه گانه قبول سلطنت از طرف خويش و همچنين مصالحه با دولت عثمانی قرار داد: "بايد اين ملت ]شيعه امامی فارسي[ را كه مخالف مذاهب اسلاف كرام عظام نواب همايون ماست، تارك و به مذهب اهل سنت و جماعت سالك شوند. ليكن چون حضرت امام جعفر ابن محمدباقر (ع) از ذريه رسول اكرم و ممدوح امم و طريقه اهل ايران به مذهب آن آشناست، او را سر مذهب خود شناخته، در فروعات مقلد طريقه و اجتهاد آن حضرت باشند".
قورولتای مغان در تاريخ شرق پديدهای نادر بشمار میرود. هرچند پيش از قورولتای نيز آشكار بود كه نادر پادشاه خواهد شد، وی در احترام به توده مردم، بزرگان كشور را به دشت مغان دعوت نمود و با دست آنها تاج شاهی را به سر گذارد. اين حركت نوعی مراجعه به آرای عمومی بود كه در حضور سران كشوری و لشگری و دينی انجام میگرفت. اين رفتار از سوی بسياری از محققين به شكل نمونهای از تمايلات سكولار و مردمسالارانه وی تفسير شده است. مشابه اين حركت بسيار نادر، دو قرن پيش توسط شاه اسماعيل صفوی در دو قورولتای ايلات ترك قزلباش در ارزينجان و سيواس (امروز هر دو در خاك تركيه) نيز مشاهده شده است. اين دو سلطان ترك، حركات تاريخی خود برای تاسيس سلسلههای تركی صفوی و افشاری را پس از دو قورولتای مردمی آغاز نمودهاند.
[↑] مذهب توركی جعفری: روحانيت فاقد تقدس و عصمت است
چهارچوب قرائت تركی جعفری به عنوان مذهب حقه پنجم سنت، بالذات توسط نادرشاه افشار مشخص شده و در آن روحانيت عنصر مركزی نيست و تقدس ندارد. در شيعه تركی جعفری حوزه عمل صنف خادمان دين، كه مطلقا میبايست تحت كنترل حكومت عرفی عمل نمايد، منحصرا محدود به مسائل عبادی و خدمات فقهی است. در قرائت و تفسير تركی - جعفری از شيعه اورتودوكس اثنی عشری، از امهات مذهب امامی، مانند ولايت و عصمت امامان و روحانيون و از بدايعی مانند نظريه ولايت فقيه و غير آن خبری نيست و صنف روحانی فاقد قدرت، اهميت و قداست است.
در ديگر سو قرائت امامی كه قرائت فارسی - عربی شيعه دوازده امامی است بر اصل معصوميت امامان و ولايت طبقه روحانيت شكل گرفته و در آن صنف روحانی از قدرت، اهميت و قداست ويژهای برخوردار است. به عنوان نمونه برخی منابع روحانيون امامی فارس، مجتهد را دارای تقدس و حتی معصوم شمرده چنين توصيف نمودهاند: "بلندمرتبهترين سرير جهان فقط درخور مجتهد است، كسى كه بيش از مردم عامى تقدس وعلم را دارد. از آن رو كه مجتهد فردى مقدس و منزه، و در نتيجه صلحطلب است، قدرت شاه را بايد يك مجتهد معصوم، عالمى كه ـ مانند پيامبر وامامان ـ از گناه و لغزش مصون باشد، كنترل كند".
[↑] توركان جعفری، فارسهای امامی
در عالم و تاريخ تشيع دو قرائت تركی و فارسی - عربی از شيعه دوازده امامی - اثنی عشری فرم گرفته است. مشابه اين انشقاق و تصنيف مذهبی بر اساس منشا قومی، در ميان غلات شيعه نيز مشاهده میشود. شاخه تركی غلات شيعه دوازده امامی با نام قزلباشی – بكتاشی، شاخه عربی آن با نام نصيری و شاخه ايرانی آن با نام اهل حق شناخته میشوند. (بين اين شاخهها تفاوت ماهوی بسيار و از جمله در موقعيت زنان وجود دارد كه آنهم اساس قومی دارد).
- مذاهب معاصر شيعه دوازده امامی (اثنی عشری)
شاخه محمدی (ارتودوكس) شاخه علوی (هترودوكس)
تفسير توركی جعفری قزلباشی-بكتاشی
تفسير عربی امامی (متاويل) نصيری
تفسير فارسی امامی اهل حق
در گذشته - و امروز در جامعه فارس - فرق بين جعفری و امامی دانسته نبود و ايندو اغلب مترادف يكديگر و يا حتی به شكل مذهب جعفری امامی بكار ميرفتند. اما امروزه به طور روز افزونی تناظر و عينيتی بين شيعه و شيعه امامی از سويی و بين شيعه و فارسيت از سوی ديگر ايجاد شده و هرجا كه شيعه گفته میشود مراد صرفا شيعه امامی فارسی (در خط ملامحمد باقر مجلسی، فضل الله نوری، مدرس، كاشانی، بروجردی، حائری، نواب صفوی، خمينی، خزئلی، مطهری، مصباح يزدى، طبسى، جنتى، خاتمی، عسكراولادى، شريعتی، رجوی، پيمان، سروش، رفسنجانی، خامنهای...)[۱٢] و نه فرم تركی آن يعنی شيعه جعفری است. به نحوی كه اكنون تركهای آذربايجانی تركيه و جمهوری آذربايجان خود را جعفری ناميده و بعضا با اصرار به امامی نبودن خود و به متفاوت بودن مذهب خويش از مذهب شيعيان امامی (فارس و عرب) تاكيد میكنند و ادعا مینمايند كه صرفا جعفری بوده و شيعی (به معنی امامی فارس) نمیباشند. اين روند تمايز و تبرا از شيعه امامی در ميان تركان، پس از تاسيس جمهوری اسلامی در ايران و به حاكميت رسيدن نظريه بديع ولايت فقيه، آميخته شدن حاكميت روحانيون شيعی امامی در ايران با قوميتگرايی افراطی فارسی و آريايیگری نژادپرستانه، اتفاق استراتژيك و همه جانبه بنيادگرايان و روحانيت طراز اول شيعی فارس با نيروهای ضدتركی - ضدشيعی - ضداسلامی ارمنی، يونانی، روسی، چينی بر عليه تركان و گسترش تصويری بسيار ناخوشايند از اين رژيم فارسگرا در ميان تركان منطقه تشديد شده است.
بر خلاف جامعه ترك، در جامعه فارس به لحاظ غلبه دو قرائت جعفری و امامی وضعيت دوگانهای حاكم است. برداشت گروههای فارس زبانی كه تبار تركی دارند و در طی قرون اخير متكلم به زبان فارسی گشتهاند، همچنين گروههای فارس زبانی كه در تماس نزديك با تركها بودهاند - مانند اكثر فارسهای ساكن در شهرهای بزرگ تهران، اصفهان، مشهد، كرج، شيراز،. و نيز ناحيه شمال و غرب كشور، به شيعه تركی جعفری نزديكتر است. اين گروه به تقريب حدود يك چهارم تا يك سوم از خلق فارس زبان امروزی در ايران را تشكيل میدهد. قرائت گروههای فارسی زبان در مناطق شرقی و جنوبی فارسستان كه تبار نسبتا خالص ايرانی، عربی و يا آميختهای از اين دو دارند و به لحاظ جغرافيائی از مناطق ترك نشين ايزوله بودهاند، به تلقی امامی نزديكتر است.
[↑] ترمينولوژی شيعه امامی فارسی، بيگانه با روح اسلام توركی
دو مذهب شيعه امامی فارسی و جعفری تركی در بسياری از اصطلاحات مذهبی بويژه در عرصه مراتب و نامگذاری خادمين دين نيز متفاوت اند. در زير به برخی از مراتب مانند روحانی، عالم، آيهالله، مرجع تقليد، مجتهد و ... كه همه متعلق به حوزه فارسی - امامی اند اشاره میشود. از كاربرد اين اصطلاحات كه مربوط به حوزه فارسی - امامی اند در مورد تركان و مقامات و خادمان دينی جعفری مطلقا میبايست اجتناب نمود:
عالم، روحانی و علامه: در نگرش شيعه امامی فارسی، روحانی كسی است كه روح وی كاملا از بند جسم و خاك رسته و "روحانی" شده و اراده خداوند بر روح وی "تجلی" میيابد. منابع شيعه امامی فارس در توجيه ابداع نام روحانی بر خادمان دين خود، اينگونه استدلال كردهاند: "خداوند بايد ارادهاش را بهاطلاع يك مخلوق فانى برساند. اما به چه كسى؟ مسلما نه به يك رهبر غير دينى كه در بند خاك و جسم است؟ آن پيكر در حكم جايگاهى بىارزش براى خداست! روح خداوند فقط در روح يك شخص كامل "روحانى" شده "متجلى" میشود".
در مذهب جعفری تركی اصطلاحات "عالم"، "علامه" و "روحانی" موضوعيتی ندارند. اين نامها كه برای ناميدن معممين و صاحبان عبا و عمامه در زبان و فرهنگ مذهبی فارسی بكار ميروند، مختص شيعه امامی اند. از زاويه مذهب تركی جعفری، دين مقولهای غير از علم است و بنابراين "عالم" و يا "علامه" ناميدن خادمان دين، هم چنين "حوزه علميه" ناميدن "مراكز تربيت طلبههای امور دينی - مدرسههای طلبه گری" توجيهی ندارد. نيز طبق مذهب تركی جعفری تقسيم مردم به روحانی و جسمانی و ادعای تجلی خداوند بر گروه دوم، رفتاری كاملا ناصواب است. در مذهب جعفری تركی به جای نامگذاریهای شيعی امامی روحانی و عالم و علامه و ... نام عمومی "دين خاديمی، دين قوللوقچوسو" (خادم دين) بكار میرود كه شامل "ايمام" (قانشاردا، امام جماعت)، "موللا"، "موللاباشی"، "موفتو" (مفتی) و "باش موفتو" (مفتی اعظم)، "آييتمان" (خطيب)، "اونده چی" (موذن)، "يوغچو" (نوحهخوان)، "كلهچی" (دعاخوان) و غيره میباشد. همچنين معادل "معمم" به تركی "ساريقلی" و "قارادونلو" است.
آيتالله: سابقه كار برد لقب عربی آيهالله به دوره دولت تركی آذربايجانی ايلخانی باز میگردد.[۱٣] عنوان آيتالله يا نشانه خدا را نخستين بار پادشاه ترك آذربايجانی الجايتو[۱۴] که به کوشش علامه حلی مسلمان و علوی[۱۵] شده و نام سلطان محمد خدابنده را برخود نهاده بود به اين فقيه فارس بزرگ شيعه داد. لقب آيتالله تا سدهها پس از آن بكار نرفت تا آنكه در فارسستان از سالهای پس از مشروطه به تدريج برای ناميدن کسانی که با کسب اجازه مقام اجتهاد يافتهاند بكار رفته و رايج شد. عنوان آيت لله در زمانهاى اخير عموما براى علمای طراز اوّل شيعی امامی فارسی و يا بدلايل سياسی (آيتالله ناميدن بعضی از حجتالاسلامها مانند رفسنجانی و خامنهای از سوی دولت جمهوری اسلامی) مورد استفاده قرار میگيرد. حال آنكه در نظر اهل بصيرت جعفری، همه هستی میتواند بهعنوان آيت و نشانهای از الله تلقی گردد. اما اختصاص اين خصلت به صنف خاصی از خادمان دين، با توجه به ميان كشيده شدن ادعاهائی مانند تجلی و حلول و …. از سوی بعضی از روحانيون امامی، بر خلاف روح و آموزههای مذهب تركی جعفری است. معادل اين مقام در مذهب تركی جعفری موللاباشی است. ملاباشی عاليترين مقام خادمين دين در سالهای پايانی دولت صفوی و معادل مقام صدر در زمان شاه اسماعيل ختائی بود.
ثقهالاسلام، شيخ الاسلام و حجت الاسلام: اين تركيبات عربی مقامهای پايينتر از آيتالله در مذهب فارسی - عربی امامی اند. لقب غيردينی حجت الاسلام نخستين بار برای ناميدن محمد غزالی (١٠۵٨-١١١١) مدرس مدرسه نظاميه در زمان دولت تركی سلجوقی بكار رفته است. بعدها به همراه شيخالاسلام و ثقهالاسلام در زمان دو دولت تركی آذربايجانی صفوی و قاجار برای ناميدن روحانيان بزرگ امامی فارس در شهرها بكار رفته و رايج شده است. بنابراين میبايد از كاربرد اين نامها برای خادمان دينی و ملايان ترك و در زبان تركی اجتناب نمود. در مذهب جعفری تركی معادل اين تركيبات، كلمه موللا است.
آخوند و ملا: آخوند كلمهای بدون بار مذهبی است كه محتملا از ترکی و يا مغولی (برخی محققين آنرا از منشا يونانی دانستهاند) به زبان فارسی وارد شده است. نخستين نمونههای كاربرد اين لغت، مربوط به دوره دولت تركی تيموری است كه اميرعليشير نوائی استاد خود مولانا فصيح الدين نظامی را به اين نام خطاب نموده است. اين كلمه در تركی اويغوری مدرن به شكل آخينيم به معنی سركار و حضرت، و در ميان مسلمانان چين به شكل آهونگ بهمعنی پيشنماز مسجد بكار میرود. آخوند در جامعه فارسی بار مذهبی يافته و در دوره صفوی برای ناميدن برخی از روحانيون (ملا صدرا، ملا نصرالله همدانی) بكار رفته است. برخی از بزرگترين مجتهدين فارس مانند آخوند ملا كاظم خراسانی نخستين بار در قرن نوزده، با اين عنوان شهرت يافتهاند. ملا كلمهای با ريشه عربی است و با عناوين مذهبی مولا، مولانا و مولوی و غيره كه ميان اهل تسنن رايج اند همريشه میباشد. اين عنوان از دوره صفويه به اين سو پيشوند نام رهبران مذهبی شيعی شد و استفاده از آن در دوره قاجاريه بالا گرفت و پس از جنبش مشروطيت و گسترش طنز و نقد از روحانيون، هر دو واژه آخوند و ملا با کوچک شماردن روحانيون مترادف گشت. اكنون در زبان فارسی آخوند و ملا بيشتر به روضه خوانان و ملايان محلی و يا در مقام تحقير و استهزا به روحانيون شيعه امامی اطلاق میگردد.
مرجع تقليد، مجتهد و آيتالله العظمی: تقليد اسم فعل عربی قلد به معنی واگذار كردن و اختيار دادن بوده همريشه با كلماتی مانند قلاده و … است. سيد محمد حسين بروجردی، مرجع تقليد فارس دوران محمد رضا پهلوی نخستين کسی است که به آيتالله العظمی شهرت يافت و پس از آن، اين عنوان بيشتر به مراجع تقليد اطلاق میشد. هيچكدام از اين تركيبات در مذهب تركی جعفری جائی ندارند، به جای مرجع تقليد و مجتهد، كلمه موفتو بهمعنی خادم دينی كه صلاحێت صدور فتوا دارد و به جای آيتالله العظمی كلمه باش موفتو بكار میرود.
- مذهب فارسی عربی امامی مذهب توركی جعفری
روحانی، عالم، علامه دين خاديمی، دين قوللوقچوسو
شيخ الاسلام، حجت الاسلام، ثقه الاسلام، ملا، آخوند موللا، آخيند
آيهالله موللا باشی
مرجع تقليد، مجتهد موفتو
آيهالله العظمی باش موفتو
پيشنماز، امام جماعت قانشاردا
معمم قارادونلو، ساريقلی
واعظ، خطيب آييتمان
نوحه خوان، روضه خوان يوغچو
دعاخوان كله جی
موذن اونده چی
طلبه طلبه
حوزه علميه طلبه اوخولاغی
ساختار و دستگاه كنونی روحانيت شيعی امامی فارسی كه ظاهرا ريشه در دين ايرانی زرتشتی - ساسانی داشته و متاثر از سنن مذهبی عربی (بويژه لبنان و عراق) است، با دو جهش تاريخی، نخستين آن همزمان با حاكميت شاه عباس صفوی و ديگری در زمان فتحعليشاه قاجار، شكل نهايی و امروزين را به خود گرفته است. دو دولت با منشاء تورك و غلات آذربايجانی صفوی و قاجار و دستگاههای حكومتی ايشان از صنف و طبقه روحانی در جهت بعضی مصالح سياسی برای مقابله با دولت عثمانی استفاده ابزاری مینمودهاند و در اين راستا به مدارا با ايشان برخاستهاند. اما با به قدرت گرفتن روزافزون صنف روحانی امامی-فارس، بويژه پس از فوت شاه اسماعيل صفوی، غلات ترك و قزلباشان و نهايتا دو دولت تركی آذربايجانی مذكور خود قربانی سياستهای انحصارطلبانه و سركوبگرانه اين صنف گرديدهاند.[۱٦]
نادرشاه افشار اولين سياسی تورك و ايرانی آزادانديش در مورد اعتقادات دينی است كه صريحا وجود مسئلهای بنام مسئله روحانيت را تثبيت نموده و در صدد حل ريشهای آن بر آمده است. او روحانيت فارس - شيعه امامی را در راس مخالفين ايدهها و رفرمهای مذهبی و در سودای تسلط بر حكومت خود میديد. و از اينرو در صدد قلع و قمع اين صنف و دستگاه بهعنوان جديترين مانع در راه اجرای اصلاحات مذهبی-دينی خويش و تهديد بر عليه دوت عرفی افشاری در دراز مدت برآمد. با اينهمه سبب اصلی تدابير نادرشاه افشار برای قلع و قمع و در هم كوبيدن اقتدار روحانيت شيعه امامی فارس را ميبايد در نگرش وی به ماهيت، كاركرد و اختيارات اين صنف و نقش محوری آن در قوام شيعه امامی فارس - كه وی آنرا بدعتی در اسلام میشمرد - و سلطه آنها بر جامعه و دولت جستجو نمود. او قبلا در برخورد با تيولداران ايلات علوی تركمان آذربايجان و ايران كه به پشتيبانی وی برخاسته بودن بودند، قصد خود دائر بر محو سلطه فزاينده روحانيت شيعيان امامی در ايران را آشكار كرده بود. در اين راستا وی به اقدامات تاديبی از قبيل سختگيری و بدرفتاری و قتل بسياری از روحانيون بلند پايه امامی، تشبث به اقدامات اصلاحی مانند مصادره اموال دستگاه روحانيت امامی، لغو مقام صدرالعلمايی و جداسازی امور قضائی از شريعت دست يازيد. درگيری نادرشاه و تهاجم وی به صنف روحانيت شيعه امامی فارس را در چند عرصه بنيادين میتوان چنين خلاصه كرد:
١- تشكيك در مبانی اعتقادی شيعه امامی:
رفرمهايی كه نادر خواستار تحقق آنها در مذهب شيعه امامی بود، تنها به مسائل فرعی فقهی و رسومات محدود نمیشد و به نظر ميرسيد كه وی از اساس مخالف وجود مذاهب اسلامی بود. در اين ميان نوك تيز حمله وی نيز متوجه مذاهب تشيع (علوی قزلباشی و شيعه امامی) كه وی هر دوی آنها را بدعتی در اسلام میشمرد گشته بود. غايه وی حذف مسائلی مانند امامت و ولايت از شيعه امامی و وارد كردن آنچه كه باقی میماند بنام "مذهب جعفری" بهعنوان مذهب پنجم اهل سنت بوده است. چنانكه او در نظر داشت تشيع میبايست در كنار چهار مذهب سنی و با عنوان مذهب جعفری كه نامش را از امام جعفر صادق میگرفت پنجمين آنها را تشكيل میداد و اهميت اين امام تا درجه موسسان ساير مذاهب به رديف ابوحنفيه، شافعی و غيره تنزل میيافت. اين نگرش و رفرمهای مذهبی نادرشاه كه بهمعنای انكار فلسفه وجودی شيعه امامی فارسی، و همچنين تضعيف صنف روحانی و انكار قداست و سلب همه امتيازات سياسی، اجتماعی و اقتصادیشان میبود بسيار فراتر از آن بود كه روحانيت شيعه امامی فارس بتواند آنرا قبول كند.
اولين بار كه وی بهطور رسمی اين نيت خود را در قورولتای مغان آذربايجان بهعنوان شرط اول خويش برای پذيرش سلطنت اعلان نمود، روحانيون امامی حاضر به رهبری ملا باشی از شرط نخستين ناراضی شده و وی را "بيدين" خواندند. آنها ادعا نمودند نادر سعی دارد مذهب شيعه امامی را تضعيف كند و از اينرو با تفويض پادشاهی به وی مخالفت نمودند. اين رخداد باعث آزردگی بيشتر نادر از روحانيون امامی شد.
٢- كنترل اوقاف، بنيادهای مالی و روابط اقتصادی صنف روحانيت امامی:
نادر پس از مداقه بسيار در صنف، تشكيلات و عملكرد روحانيت شيعه امامی بدين نتيجه رسيده بود كه هر گونه اصلاح در مذهب شيعه امامی بدون بازسازی اساسی منابع مالی و كانالهای ارتزاق اين صنف غيرممكن است. به نظر وی هر تغيير مثبت در رفتار و تسليم صنف روحانيت به حاكميت و قوانين عرفی، وابسته به تصرف منابع مالی و كنترل دقيق روابط اقتصادی اين صنفِ تا آن زمان معاف از ماليات از سوی دولت افشاری بود. به همين روی وی بر تصاحب اراضی موقوفه از سوی حكومت كه سهم مهمی در اداره مدارس دينی، اماكن و بنيادهای دينی و امرار معاش و مخارج روزانه روحانيان و طلاب داشت متمركز و مصر گرديد. نادرشاه در آمد اين موقوفات را بسيار نامتناسب و گزاف ميشمرد و در قورولتای مغان آذربايجان نيز اين واقعيت را صريحا به روحانيون امامی سراسر كشور گوشزد نمود. وی در مواجههای با علمای قزوين و نقاط مجاور از آنها پرسيد كه "عوايد اوقاف به چه مصرف میرسد؟" روحانيون امامی در مقابل گفتند كه "اينها موقوفاتی است كه به مصارفی مانند مخارج علما و طلاب و مساجد كه هر روز و هر ساعت به دولت و اقبال پادشاه و آبادی مملكت دعا میکنند میرسد". نادر بر آشفته شده گفت: "دعاهای شما مستجاب نمیشود، زيرا مدت پنجاه سال است كه ملت در تنزل بوده و بالاخره به واسطه غلبه دشمن از خارج و انقلاب داخله مملكت خراب شده، تا اين كه به تقدير الهی فتح و فيروزی قشون من به استخلاص ايران رسيده و حال هم تمام قشون برای حفظ و عظمت ايران جان خود را فدا میکنند و اين طلاب بيچاره يعنی سربازها زياد بيچيزند و بايد به وسيلهای رفع احتياج آنها بشود. لهذا ميل ملوكانه بر اين است كه تمام املاك موقوفه و منافع آنها ضبط شود و به مصارف قشون برسد."
نادرشاه با مصادره اوقاف دستگاه روحانيت شيعه امامی، كه طبق شرع اين مذهب غضب شدنی نبود، پايههای اقتصادی صنف روحانی را از آنها دريغ داشته و درآمدهای اوقاف در قلمرو حاكميت خود را كاملا از حيطه تسلط روحانيون شيعه امامی بدرآورد. وی بخشی از اين درآمد را جزء خالصه دولت، بخشی را نيز به تصرف قشون جهت تامين مصارف سربازان و خانوادههای آنان در آورد و در ادامه، مقرریهای بعضا گزاف هفتاد هزار طلبه امامی كه از سوی دولت تركی افشاری پرداخت میشد را قطع نمود. او به اعتراض روحانيون و سران طلبههای شيعی امامی كه ادعا مینمودند اين افراد لشكر دعا و ثنا هستند و نبايد مقرری آنان قطع و موقوفاتشان ضبط شود اعتنايی ننمود. اين اقدامات نادرشاه بواقع مشابهه تدابير نهادی و ريشهای اند كه در عصر جديد اروپا زمينه دولت لائيك و سكولاريسم را فراهم آوردهاند يعنی سلب مالكيت از صنف روحاني.
٣- جدائی دين از دولت و اصلاح سيستم حقوقی و قضائی دولت توركی افشاری
نادرشاه از نخستين كوشندگان ايجاد حكومتهای عرفی و كوتاه ساختن دست روحانيون و خادمان دينی از عرصههای سياست، قضاء-حقوق و اقتصاد در شرق اسلامی است. وی كوچكترين اعتناء و اعتمادی به صنف روحانيت شيعه امامی نداشت و به ايشان اجازه دخالت و حق ورود به امور سياسی و حكومتی مانند سلطنت و تغيير آن، حتا شركت در خدمات اداری، نظام قضائی و نهادهای آموزشی را نميداد. نادرشاه از اساس مخالف حاكميت سياسی و قدرت دستگاه روحانی بود و آنرا خطری بزرگ بر عليه سلامت دولت عرفی افشاری ميدانست. روحانيت شيعه امامی فارس سودای حكومت بر مسلمانان را در سر میپروراند و اينگونه استدلال میكرد: "بر طبق شرع الهى، مجتهد در مقام بالاترين رهبر روحانى، سزاوار حكومت بر مسلمانان است. در حالى كه شاه فقط براى رعايت واجراى گزارشهاى رهبر عالى روحانى مورد نياز است". و اين در حالی بود كه نادرشاه افشار، حيطه عمل صنف روحانيت شيعه امامی فارس، كه مطلقا ميبايست تحت كنترل حكومت عرفی وی عمل نمايد، را منحصرا محدود به مسائل عبادی و خدمات فقهی میدانست. او در اين راستا با از ميان بردن منصب صدر و دادگاهای شرع، نفوذ ملايان را محدود و با از ميان برداشتن مقام روحانی، رسيدگی به همه كارهای قضائی را به محكمههای عرفی منحصر ساخت. در تاريخ دول تركی آذربايجانی و ايران اين تدابير، از پايه ایترين اصلاحات انجام گرفته در نظام قضائی جهت عرفی نمودن سيستم حقوقی، بشمار ميروند.
۴- لغو امتيازات اجتماعی روحانيت شيعه امامی:
نادرشاه طبق تربيت قزلباشی تركی خود، هيچگونه تقدس و امتياز اجتماعیای برای صنف روحانيت شيعه امامی فارس قائل نبوده است. بهعنوان نمونه وی در ابتدای سلطنت خود از روحانيون بهعنوان داوطلب برای خدمت در قشون دعوت نمود و پس از مدتی طلبهها و روحانيون جوان و نيرومند را مجبور به انجام خدمت سربازی كرد. او در جواب اعتراض روحانيون شيعه امامی چنين پاسخ داده است: "وقتی شش هزار افغانی بر اصفهان مسلط شدند دو كرور مخلوق اصفهان و صدهزار راس طلاب و روحانيان چرا جواب شش هزار افغانی را ندادند... شما روحانيون كه میبايست مردم را به دفاع از خاك وطنشان تشويق كنيد، در همان زمان ]اشغال اصفهان به دست افغانان [در مدرسه چهارباغ به روايتهای مجلسی و حوريان و غلمانان و اغذيه و اشربه بهشتی بحث و جدل میکرديد".
۵- محدود نمودن الگوهای رفتاری مذاهب علوی و شيعه امامی:
نادرشاه بر الگوهای رفتاری و سنت – آيينهای دو مذهب علوی قزلباشی تركان و شيعه امامی فارسها، از قبيل سب و رفض، مراسم تغزيه، بعضی اعياد مذهبی، قرآن خوانی و ... محدوديتهايی اعمال نموده است. ميرزا خليل مرعشی صاحب مجمع التواريخ مینويسد: "... از دين مبين برگشته، … بعضی افعال را كه شيوه و شعار شيعه میباشد، مثل تعزيه داشتن خامس آل عبا حضرت عبدالله الحسين عليه السلام، شهيد دشت كربلا در عشر محرم الحرام و برپا داشتن رسم عيد غدير خم و عيد نوروز و غيره، از تمام بلاد قلمرو خود موقوف نموده، ... علانيه قدغن نمود كه كسی قرآن نخواند، بلكه نداشته باشد".
نادرشاه افشار عقايد و اقوال غلات شيعه قزلباش مانند سب و رفض، دشنام به خلفای سه گانه را فاسد و فتنه انگيزی میخواند و از اينرو به رسم سب و رفض سه خليفه اول پايان داد. وی در فرمانی كه در مغان آذربايجان به تاريخ ١١۴٨ قمری صادر كرده چنين میگويد "مردم بايد از عقايد فاسده و اقوال كاسده كه از بدو ظهور شاه اسماعيل در ميان اهل ايران شيوع يافته، نكول و حقيقت خلفای راشدين را پذيرفته و از رفض و تبرا، تبرا و به ولای ايشان تولا نمايند." در اين رابطه در ديدار با نماينده عثمانی میگويد: “اين برداشتن سب شيخين كاری است كه خدا بهدست من انجام داد، در حالیکه آل عثمان از زمان سلطان سليم به بعد با آن همه لشكركشی و صرف و تلف مال نتوانسته بودند سب را از ايران بياندازند". نيز وی در دشت مغان حكمی در خصوص نگرفتن آيين "تعزيه سيد الشهدا و مدفون ارض كربلای پر بلای ابا عبدالله الحسين (ع)" از سوی شيعيان امامی صادر نمود. از آنجايیکه در آنزمان در مذهب غلات شيعه –علويان ترك ايلات قزلباش مراسم تعزيه و آيين عزاداری وجود نداشت، اين اقدام نادر مشخصا ميبايست اعمال محدوديتی بر شيعيان امامی فارس تلقی گردد.
٦- اعمال قدرت و سركوب فيزيكی روحانيون امامی مخالف:
نادر مخالفان روحانی خويش را كه در مقابل عقايد و تدابير وی مخالفتی از خود نشان ميدادند بيدرنگ از سر راه بر میداشت. زمامداری نادر حكومت تعقيب و آزار دينی روحانيت شيعه امامی فارس بود. او در سركوب روحانيون شيعه امامی فرقی بين روحانيون طراز اول و اعضای عادی اين صنف نگزارده و جمع كثيری از روحانيون طراز اول شيعه امامی را از جمله ملاباشيان دولت خويش را به قتل رسانيده است. از جمله:
- - شيخ الاسلام اصفهان به خاطر مقاومت در مقابل اصلاحات مذهبی نادر اعدام شد.
- ملاباشی ميرزا ابولحسن به سبب مخالفت با اصلاحات مذهبی نادر و حمايت از خاندان صفوی به مجازات مرگ رسيد. ملا باشی ابوالحسن را – كه نادرشاه را از دخالت بر امور مذهبی منع نموده بود- “يوم ديگر طناب به حلقش انداخته در اقدس خفه نمودند”.
- ملا علی اكبر خراسانی، ملاباشی نادر و نماينده او در شماری از مذاكرات با دولت عثمانی، به فرمان نادرشاه به قتل رسيد.
- آقا محمدرضا بن مولانا صدر الدين محمد الشيرازی، بهدست نادرشاه در شيراز كشته شد.
- ميرزا محمدحسين بن ميرزا عبدالكريم پير، قاضی عسكر نادرشاه افشار، كه عزل و بدست نادرشاه كشته شد.
- حاج محمدزكی قرمسينی، از قاضی عسكران نادر شاه، كه از تسنن به شيعه امامی گرويده بود به امر نادرشاه به قتل رسيد.
- سيد محمد بن سيد محمد صالح خاتون آبادی، در كنگره مغان آذربايجان به امر نادرشاه به قتل رسيد.
وی بسياری از روحانيون امامی را تبعيد نمود و يا مجبور به تبعيد خودخواسته كرد. از سال ١٧٣٨ بسياری از علماء امامی ناراضی به عتبات عاليات در عراق عثمانی تبعيد شدند و در جوار زيارتگاههای كاظمين، نجف و كربلا اقامت گزيدند. (اين حادثه باعث شد كه كربلا بعدها بهعنوان مركز مهم تعاليم شيعى هم تراز نجف گردد). با اين اقدامات احدی از روحانيون امامی را جرات مخالفت حتی ابراز ناخشنودی در باره سياستهای مذهبی نادرشاه نبود، همه مجبور به سكوت، انزوا و يا سازش و همكاری بودهاند. نادر علمای شيعه مخالف با اصلاحات افشاری را نادان ناميده و متبخرانه میگويد: "اكثريت از صميم قلب قائلند، ليكن بعضی از راه نادانی راضی نبودند، كه ايشان را نيز خواهی و نخواهی تابع و مقلد و معتقد اين طريقه [تفسير خويش از شيعه دوازده امامی، مذهب تركی جعفری] ساختهايم."
[↑] نادرشاه افشار: خدا يكی است و آيين هم بايد يكی باشد
انديشههای بكر نادرشاه در مورد آشتی اعتقادات، محدود به مذاهب اسلامی نماند. از قرائن بر میآيد كه وی – مانند اكبرشاه در هندوستان كه برای ايجاد مرام جديدی برای هندوان و مسلمانان كوشيد - در صدد ايجاد وحدت بين تمام اديان نيز بوده و در اين راستا بر ترجمه متون مقدس (قرآن، انجيل، تورات و زبور) اقدام و اصرار نموده است. كالوشكين مامور ثابت روسيه در ايران در ١٧۴١ گزارش میدهد كه نادر ضمن گفتگو با پيشوايان مذاهب مختلف و پس از خواندن ترجمههای كتب دينی چهارگانه برايش چنين میگويد: "قادر متعال به ما عظمت، قدرت و شهرت داده و در قلب ما بينش بوجود آورده كه اختلاف اين همه آيينها را ببينيم، از ميان آنها انتخاب كنيم و ايمان نوی بسازيم كه هم خدا از آن خشنود شود و هم برای ما وسيله نجاتی باشد. برای همين است كه اين قدر در جهان آيينهای مختلف وجود دارد. آيينهايی كه يكی ديگری را لغو میکند و هر يكی فقط خودش را ارزشمند میداند. اين آيينها يكی نيستند در صورتیكه خدا يكی است و آيين هم بايد يكی باشد." از "هان وی" نيز نقل شده است كه: "شاه اظهار تمايل كرده از اسلام و مسيحيت دين نوی بسازد كه از هر دوی آنها بهتر باشد".
[↑] دستآوردهای كوتاه مدت تلاشهای مصلحانه نادرشاه افشار:
نادرشاه به نيت تحقق پروژه تقريب مذاهب، در صدد قبولاندن قرائت خويش از شيعه امامی يعنی مذهب جعفری بهعنوان مذهب پنجم از مذاهب حقه سنت برآمد. در اين راستا از يك سو اقداماتی معطوف به دستگاه روحانی امامی فارس و از سوی ديگر معطوف به بزرگترين امپراتوری ترك عصر خويش يعنی دولت عثمانی كه خلافت علیالاطلاق دنيای اسلام بود انجام داده است.[۱٧] او در اكتبر ١٧۴٣ در شهر نجف عراق مجمعی از روحانيون بلندپايه كشورهای مختلف فراهم آورد و آنها را ملزم به امضای وثيقهای معروف به "وثيقه نجف" جهت اتحاد مذاهب اسلامی كرد. در اين وثيقه كه به امضا خادمان دينی از عراق، ايران، افغانستان و تركستان و ساير بلاد توران رسيد و در گنجينه حرم حضرت على در نجف به وديعه گذارده شد، تأييد میشد كه مردم ايران از تشيع چشم پوشيده و سلطان عثمانى را بهعنوان رهبر عالم اسلام از اين امر مطلع كردهاند: "اهل ايران چون از عقايد سابقه [شيعه امامی] نكول و مذهب جعفری را كه از مذاهب حقه است قبول نموده، قضات و علما و افنديان كرام روم اذعان كرده آن را خامس مذاهب بشمارند." و نيز "عقايد اسلاميه داعيان به نهج مسطور است: خلفای راشدين – رضوانالله عليهم اجمعين - را بهترتيب خليفه علیالتحقيق حضرت سيد المرسلين میدانيم و شك و شبههای نداريم و از رفض و تبرا، تبرا میجوئيم. به نحوی كه قدوه العلماءالاعلام شيخالاسلام و افنديان عظام دولت عليه عثمانيه تصديق مذهب جعفری كردهاند، مقلد طريقه آن حضرت و بر اين عقيده راسخ و ثابت میباشيم."
نادر در راه جلوگيری از اختلافات مذهبی ايران و عثمانی تلاش بسيار كرد، او به مدت هشت سال عقايد خود را به دفعات مستقيما و يا نويسانده به عثمانيان ارسال نمود و سفرا و نمايندگانی برای انجام اين مقصود بين دو كشور مبادله كرد. ولی سلطان عثمانی هر بار به صورتی از قبول پيشنهادهای نادر سر باز زد. نادرشاه در يكی از اين مكتوبات در پاسخ به سلطان عثمانی، چنين میگويد: "... از نوشته مشاراليه چيزی مفهوم نگشته، بلكه موجب تعجب گرديد. كه بر اهل شرع و عرف بل جمهور انام سمت وضوح و تحقق دارد كه در زمان حضرت رسول بنای تقليد بر يك مذهب بوده، بعد از سلاطين عصر به سبب شيوع اختلاف در ميان امت، برای رفع فساد و نزاع بنای تقليد را بر چهار مذهب گذاشتهاند... كجا رواست اهل اسلام بيكديگر در افتاده، كفر در ميانه فرصت جسته، بنهيب بلاد مسلمين دست تطاول دراز، اسرای ايشان در اسواق بيع و شری دست بدست و در كنايس خاچ پرست گردند؟ هرگاه باحتمال غائله فسادی در سالفه بنا را بر چهار توانند گذاشت، چرا بر پنج گذاشته نتواند شد؟..."
هرچند كه نادر در امر گسترش و نهايدنه كردن انديشه تقريب بين مذاهب سه گانه اسلامی سنی، شيعه و علوی و اديان توحيدی ناكام ماند، با اينهمه موفق به عقد قراردادی با عثمانيان موسوم به كردان در سپتامبر ١٧۴٦ شد كه گامی تاريخی و بزرگ در ريشه كن كردن نفاق و دشمنی در عالم اسلامی است. طبق اين قرارداد منعقده بين دو دولت تركی افشاری و عثَمانی، بعد از ٢٦٠ سال پس از جنگ چالدران، دولت عثمانی - با آنكه نه مذهب شيعه امامی و نه مذهب شيعه جعفری و البته نه مذهب غلات قزلباش علوی را بهطور رسمی جزء مذاهب حقه نمیشمرد - مسلمان بودن شيعيان امامی و فرم تعديل شده آن شيعه جعفری را (و نه غلات قزلباش علوی را) رسما میپذيرفت.[۱٨] علاوه بر اين، به رسم سب و رفض سه خليفه اول پايان داده میشد كه اين خود نيز حركتی بسيار مثبت در كاهش دشمنیها و تحريكات بين مذاهب بود.
[↑] فتوای روحانيون امامی فارس: نادر مرتد و بيدين است!
عده زيادی از معاصرين نادر كه مدعی شناخت عميقی از مافی الضمير او بودهاند گفتهاند كه او هيچ مذهب و دينی نداشته است. برخی از فقهای امامی فارس مانند ميرزا خليل مرعشی صاحب مجمعالتواريخ نيز، ادعا نمودهاند كه نادر شاه از دين مبين برگشته است: "بعد از ... سفر هندوستان، نظر به كفران نعمتی كه با ولی نعمت خود ورزيده بود، سودای مفرطی بر مزاج او غلبه نمود، به نوعی كه از دين مبين برگشته، در اوايل حال به بهانه تاليف قلوب اهل روم و غيره، بعضی افعال را كه شيوه و شعار شيعه میباشد، مثل تعزيه داشتن خامس آل عبا حضر عبدالله الحسين عليه السلام، شهيد دشت كربلا در عشر محرمالحرام و برپا داشتن رسم عيد غدير خم و عيد نوروز و غيره، از تمام بلاد قلمرو خود موقوف نموده، چادر به يك شاخ افكنده، علانيه قدغن نمود كه كسی قرآن نخواند، بلكه نداشته باشد".
شواهد و قرائن نشان ميدهند نادر شاه افشار كه از ايل قزلباش افشار وابسته به مذهب غلات شيعه ترك (علوی) بوده است بعدها نه تنها از مذهب موروثی غالی شيعه (علوی قزلباشی) عدول نموده، بلكه بالكل دست از هر دينی شسته است. در گزارش هلنيها آمده است كه نادرشاه در مخالفت با عزاداری برای امام حسين میگويد: "اگر اين مردم به واسطه اعتقاد به اين دو تن كه به زحمت در دوران خودشان كاری انجام دادهاند، آمادهاند سرهای خود را خونين و بدنهايشان را آزرده سازند، و كارهايی از اين دست كنند، من میترسم كه اگر بميرم برای خاطر اين همه كاری كه برايشان كردهام خودكشی كنند."
ادعا شده است كه نادرشاه خود را از پيامبر اسلام برتر دانسته و حتا ادعای الوهيت كرده است. طبيب ويژهاش بازن چنين مینويسد: "گاهی بهصراحت ميگفت كه او خود را از محمد و علی كمتر قابل احترام نميداند. زيرا محمد و علی عظمت خود را از بركت اين فضيلت بدست آورده بودند كه رزمآزمايان شايستهای بودهاند. در اين صورت او تصديق میکرد و بلكه يقين داشت كه به همان شهرت و مقام رفيعی كه ايشان در سايه شمشير رسيده بودند او نيز رسيده است".[۱۹]
[↑] قتل نادرشاه توسط توركان علوی قزلباش
نادرشاه افشار جمع اضداد است. او مادر خويش را با محبتی بيش از حد معمول دوست میداشت و در مرگ وی به تلخی گريسته بود. او آنچنان از حرمان مادر متالم شده بود كه دستور داد به پاس وی و برای آنكه يادگاری از علاقه و عواطف خويش نسبت به مادرش برجای نهاده باشد، بر سر گور او مسجدی زيبا بسازند. اما هم او نظامیای پردل، بيباك و در عين حال خونريز و بيرحم و نامتعادل بود. وی بويژه در اواخر عمر خود، شخصيت و انديشهای به شدت نامتعادل داشت، افزونطلبی و لشكركشیهای مدام وی باعث ورشكستگی دولت، ويرانی آبادیها و فقر و سفالت شديد مردم شده بود و اين همه بيشك زمينهساز بخت شوم وی - كه بسياری از شورشهای داخلی و متجاوزان خارجی را با موفقيت و قساوت تمام سركوب و دفع كرده بود - است.
الف- سياستهای مستبدانه نادرشاه نه ققط روحانيت شيعی فارس بلكه تيولداران توركمان آذربايجان و ايران را كه از اشراف نظامی پيشين قزلباش بودند، خاصه افراد ايلات افشار و قاجار را بهدشمنی با او برانگيخته بود.
ب- قزلباشهای علوی ترك بهشدت از تدابير و سياستهای مذهبی نادر - همانگونه كه در روحانيت شيعه امامی فارس موجب ناراحتی شده بودند - آزرده بودند. در نظر قزلباشان، بدعت خواندن مذهب تركی قزلباشی (علوی) از سوی نادرشاه افشار كه خود از طائفهای منسوب بدين مذهب باطنی تركی بود، خيانتی آشكار شمرده میشد. قزلباشان ترك صدها سال در مقابل بزرگترين و قدرتمندترين دولت عصر و ايدئولوژی اسلام اورتودوكس آن يعنی خلافت عثمانی سرخم نكرده و از مذهب ملی و رسومات تركی خويش دست نكشيده بودند. اكنون نيز بعيد بود كه آنها در مقابل تدابير وی برای قلع و قمع مذهب تركی قزلباشی ساكت بمانند.
پ- سعی نادر در آفرينش، جايگزين كردن و رسمی نمودن مذهبی متشرعه (جعفری) به جای مذهب قزلباشی (علوی) نيز از زاويه ايشان تهديدی بر عليه فرهنگ و آيين سنتی ملی تركان قزلباش بود. در واقع تركان قزلباش در اين باور خود به بيراهه نرفتهاند زيرا از اين زاويه نادرشاه افشار پس از شاه عباس اول دومين ضربه تاريخی كاری و مرگآفرين اساسی را بر فرهنگ، مذهب و عنصر تركی (قزلباشی) در ايران وارد نموده است.
ج- نفس مذاكره با عثمانيان و پذيرش خلافت آنها به نظر قزلباشان خطايی سهمگين شمرده میشد. قزلباشان عصبيت و حميت تركی مفرطی داشتهاند و عثمانيان را ترك نمیدانستهاند. خود عثمانيان نيز بر اين نهج بودهاند و در حالیکه قزلباشان را در مقام تحقير ترك خطاب مینمودهاند، خود را عوثمانلی میناميدهاند.
د- نادرشاه متوجه تمام رخدادها و نارضايتی روزافزون مقامات قزلباش پيرامون خود و نيز تودههای ترك بود. او چندی بود كه احساس میكرد توطئهای بر عليه وی چيده شده است. بدين سبب به ۴٠٠٠ تن از سرداران افغانی خويش كه فدائی وی بودند دستور داده بود كه همه صاحب منصبان ترك قزلباش را بازداشت و در صورت مقاومت بكشند. اعتماد به نيروهای نظامی غيرترك و غيرقزلباش، بر سرداران ترك كه بيش از پانصدسال ستون فقرات دولتها و امپراتوریهای ترك حاكم بر ايران و بهويژه به حاشيه راندهشدن قزلباشان كه موسس دولتهای قاراقويونلو، صفوی و حتی خود دولت افشاری بهشمار میرفتند، بر ايشان بسيار گران آمد.
نادر شاه يك ترك سنتا قزلباش و مسلمان فرهنگی هترودوكس بود. با اينهمه به سبب انجام مذاكراتی با عثمانيان جهت پذيرش مذهب جعفری بهعنوان مذهبی حقه، از طرف نظاميان عاليرتبه هنوز معتقد و متعصب به مذهب تركی قزلباشی، كه شريعت و اسلام اورتودوكس (هر دو شاخه سنی و شيعی) را دشمن میشمردند، به جرم خيانت به تركان، اهانت به قزلباشان و مذهب علوی قزلباشی به قتل رسيد. سران ترك قزلباش "محمدقولو خان سام بگ اوغلو افشار اورومی" برادرزن نادر و فرمانده گارد شاهی و سردار نگهبانان شخصیاش، "محمدقولو خان قاجار ايروانی"، "محمدصالح خان قيرخلو افشار" مسئول امور دربار افشاری، "قوجا بگ افشار اورومی" و "موسا بگ افشار زنجانلو" در حركتی سريع شبانه وی را در چادرش در خبوشان فتحآباد – قوچان در سال ١٧۴٧ به قتل رسانيدند. قاتلان وی به جز يك تن همه از سران ايل افشار، ايل نادرشاه بودهاند.
[↑] سناريوی تكراری: حذف دولتی تورك بدست توركان
بدين تريتب مطابق سناريوی آشنا و تكراری تاريخ ترك، بار ديگر دولتی ترك، دولت قزلباش آذربايجانی افشاری بدست تركان قزلباش و افشار از صحنه تاريخ حذف شد.
شاعر آذربايجانی صابر شيروانی در سال ١٩٠٧ سنت كشمكش داخلی بين تركها، نابودی مستمر دول تركی بدست خود تركها، ماجرای قتل تاسفانگيز نادرشاه و ناكام ماندن اصلاحات مذهبی - دينی وی را در شعر مشهور خود بنام فخريه بهطرزی موثر و هنرمندانه چنين ترسيم نموده است:
- بير واخت شه ايسماعيل ايله سولطان-ی سليم´ه
مفتون اولاراق ائيله ديك ايسلامی دو نيمه
قويدوق يئنی بير تازه آدی، دين-ی قديمه
سالدی بو تشيييوع، بو تسننون بيزی بيمه….
قالديقجا بو حالتله سزا-يی اسفيز بيز!
اؤز دينيميزين باشينا انگل كلفيز بيز!
نادير بو ايكی خسته لييی توتدو نظرده
ايسته ردی علاج ائيله يه بو قورخولو درده
بو مقصديله عزم ائده ره ك گيردی نبرده
مقتولن اونون نعشينی قويدوق قورو يئرده……
بير شئی-ی عجيبيز، نه بيليم، بير توحه فيز بيز!
اؤز دينيميزين باشينا انگل كلفيز بيز![٢٠]
افشارهای آذربايجان پس از قتل نادرشاه افشار و نيز در دهههای نخستين سلطنت قاجاری تشبثهای متعددی برای تاسيس دولت از خود نشان دادهاند.[٢۱]
فتحعلی خان افشار اورمولو
اولين دولت افشاری اورميه پس از قتل نادرشاه توسط فتحعلی خان افشار اورمولو تاسيس شده است. او به مدت چهارسال از سال ١٧۵٧ تا ١٧٦١ به پايتختی اورميه، بر تمام آذربايجان و بخشهائی از ممالك همسايه فارسستان (تا نواحی جنوب اصفهان)، كردستان و لرستان حكم رانده است. با ظهور خاندان لر زندی و تلاش آنها برای تصاحب حاكميت، بين اين نيرو رقابتی آغاز شده و در نهايت با جنگی در حوالی اصفهان پايان میيابد. در اين جنگ برادر كريم خان زند كشته شده و ارتش وی متلاشی میشود. در سال ١٧٦١ كريمخان زند به اورميه پايتخت دولت افشاری اورمو هجوم برده و پس از ٩ ماه محاصره، بالاخره نيروهای فتحعلی خان افشار را مغلوب و شهر را اشغال مینمايد. متعاقب آن در سال ١٧٦٢ سلطنت خود را اعلان و پس از سه ماه حكمرانی از اورميه، پايتخت خويش را به شهر شيراز در فارسستان منتقل مینمايد.
علی خان افشار اورمولو
“پس از سقوط دولت زندی، علی خان افشار سركرده طوايف افشار آزربايجان، پريشانی اوضاع را غنيمت شمرد و به داعيه سلطنت برخاست. آقا محمدخان نامهای به او نوشت و از وی دعوت كرد كه با يكديگر ملاقات كنند و در آن نوشته شده بود كه: “طوايف ترك و مغول كه در ايرانند بايد با يكديگر متحد شوند و نگذارند كه ايرانيان خود به سلطبت برسند”. اما علی خان افشار كه همواره از حيله و بی اعتباری مواعيد آقا محمدخان قاجار هراسان بود جهت دعوتش را نپذيرفت. آقا محمد خان با سپاه خود به جنگ او رهسپار شد. چون به او نزديك شد يكی از برادرانش را كه همراهش بود نزد علی خان افشار فرستاد و او در حضور سران ايل افشار از جانب آقا محمد خان پيغام داد كه: “نبايد دو ايل ترك با يكديگر بجنگند و مجالی به دشمنان بدهند كه بر ايشان چيره شوند. اگر طوايف افشار با وی همراهی كنند و با قاجارها هم پيمان شوند ايالاتی را كه در دست افشارهاست از ايشان خواهد بود و كسی حد آن را نخواهد داشت كه به خاكشان تجاوز كند و با اين اتحاد میتوانند دشمنان خود را از ميان بردارند”. اين حيله و تزوير دل علی خان افشار را نرم كرد و با آقا محمدخان همدست شد و همواره با او بود تا كه روزی آقا محمدخان كس در پی او فرستاد و او را خواند كه در كار مهمی با وی شور كند و علی خان كه در رفتن نزد آقا محمدخان شتاب كرده و سلاح با خود برنداشته بود، چون وارد خانه آقا محمدخان شد چند تن بر سر او ريختند و چشمانش را بيرون آوردند و فردای آنروز هم با كسانی كه همراه او بودند جنگ كرده آنها را از پای در آوردند”.
محمدقولوخان افشار اورمولو
دومين تجربه دولتسازی افشارهای آذربايجان پس از قتل آغامحمدخان قاجار در شوشا (قره باغ، آذربايجان شمالی) است. پس از اين واقعه افشارهای اورميه موفق میشوند دولتی تاسيس كرده و بر تمام آذربايجان حكم برانند. پايتخت دولت دوم افشارهای اورميه كه تا سال ١٧٩٨ عمر كرده است اورميه، و رهبر خانات اورميه محمدقولوخان افشار اورمولو بود. اراضی دولت دوم افشاری اورميه از داش قاپی (دربند داغستان روسيه) تا به زنجان و خلخال در جنوب شرق و سنندج در جنوب گسترده میشد. دولت افشاری اورميه همسايه خاندان زنديان لر در جنوب و قاجارها ترك در شرق بوده است. محمد قولوخان افشار اورمو كه از افزايش نيروی قاجارها در هراس بود، برای مقابله با اين تهديد، سران همه خانات آذربايجان را برای برپائی قورولتايی در تبريز فرا میخواند. در اين قورولتای خانهای آذربايجان به همراه ارتش ۵٠ هزار نفریشان كه در تبريز گردهم آورده بودند، ايجاد دولت آذربايجان را مشورت میكنند. هدف اساسی قورولتای حفظ و تحكيم استقلال و حاكميت آذربايجان در مقابل قشون قاجاری به شدت خشمگين از مرگ آغا محمدخان بوده است. اين قورولتای آخرين اقدام سياسی در تاريخ است كه با اشتراك هر دو بخش شمالی و جنوبی آذربايجان ابرگزار شده است.[٢٢] در سال ١٧٩٨ فتحعلی شاه قاجار به اورميه، پايتخت خانات افشاری هجوم آورده، ارتش محمدقولوخان افشار را متلاشی و به عمر دولت افشاری آذربايجان پايان میدهد.
[↑] ناكامی نادرشاه افشار در ايجاد وحدت بين مذاهب اسلامی:
نادرشاه به چندين سبب در امر ايجاد وحدت بين مذاهب اسلامی ناكام مانده است:
الف- خلافت عثمانی نهتنها در مورد تقريب مذاهب، كوچكترين نرمش و مسامحهای از خود نشان نداده بلكه به پيشنهادات و تدابير نادرشاه، كه به نيت نزديكی دولتين تركی عثمانی و افشاری مطرح شده بود، نيز با نظر مثبت ننگريست. عثمانيها كه اسلام مردمی و هترودوكس علویها (غلات شيعه ترك، قزلباشان صوفی و باطنی) را خارج از اسلام و بدعت میدانستند، شيعه امامی فارسی از اسلام اورتودوكس را نيز خارج از اسلام میشمردند. آنها حتی فرم تركی و تعديل شده شيعه اثنی عشری يعنی شيعه تركی جعفری را نيز رسما بهعنوان مذهب حقه نپذيرفتند. نادرشاه، در نامهای به سلطان محمود عثمانی، با گلايه از عدم پذيرش خواستش برای قبول مذهب جعفری از سوی عثمانيان، و از اينكه با عدم قبول اين شرط دولت عثمانی به اين همه خونريزی راضی شده، اظهار شگفتی نموده است.
ب- جامعه فرهنگی و سياسی اسلامی عهد نادرشاه افشار و مشخصا روحانيون فارس و تودههای ايرانی زبان، كشش همچو رفرمهای تاريخی و درك اينچنين مبانی شريفی را نداشت.[٢٣]
ج- اقدامات اصلاحی نادرشاه با نوسازی و تحولات اجتماعی، اقتصادی بنيادين و گسترده همراه نبود. افزونطلبی و لشكركشیهای مدام نادرشاه - هرچند كه بسياری از شورشهای داخلی و متجاوزان خارجی را با موفقيت و قساوت تمام سركوب و دفع كرده بود - باعث ورشكستگی دولت، ويرانی آبادیها و فقر و سفالت شديد مردم شده بود. همچنين، همانگونه كه امروز آشكار شده است، نه توركمانهای شريعتستيز قزلباش افشار و قاجار و نه اقدامات مقطعی سلاطين منفرد ضدشيعه اين دو دولت آذربايجانی مانند نادرشاه افشار و محمدشاه قاجار، نتوانست كه رقيبی جدی برای دستگاه روحانيت شيعه امامی كه روز بروز بر قدرت آنان افزوده میشد باشند.
د- بر خلاف امپراتوری تركی عثمانی كه تداوم و پيوستگی دولت و عنصر قومی حاكم بر آن - كه لازمه هر گونه توسعه مدنی است - به مدت بيش از هشت قرن ديده میشود، در جبهه تركهای آذربايجانی خاورميانه – ايران - قفقاز اينگونه تداوم و پيوستگی مشاهده نمیگردد و در نتيجه اتوريته سياسی واحد و مستمری در تاريخ اين ملت ريشه ندوانيده و نهادينه نشد. در طول عمر چندين قرنی دولت واحد تركهای آناتولی-بالكان يعنی امپراتوری عثمانی؛ تركهای آذربايجانی خاورميانه - قفقاز دهها امپراتوری، دولت و خانات محلی با عمرهای كوتاه (شيروانشاهلار، جلايری، ايلكانی، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوی، افشار و قاجار و ...) تشكيل دادهاند. و در حالیکه در جبهه عثمانی در نتيجه پيوستگی خاندان سلطنتی و گروه قومی حاكم بر كشور و مذهب، نهاد دولتی ريشه داری كه پرچمدار مدرنيته شود بوجود آمد، در جبهه تركهای آذربايجانی و ايران اين پديده به وقوع نپيوست.[٢۴]
ن- ظهور مراكز روحانی شيعه با استقلال فزاينده در عراق - عتبات عاليات - كه خارج از دسترس دولتهای افشاری و بعدها قاجاری بودند، به مثابه عاملی برای خنثی نمودن اقدامات اصلاح طلبانه نادر (و دولت تركی آذربايجانی قاجار) در مقابل محدود نمودن نفوذ روحانيون امامی شيعی فارس عمل نموده است. براى اولين بار در دوران سياستهاى ضدشيعى نادرشاه، روحانيون امامی ايران در گروههايى بزرگ راهى عراق شدند تا از تبعيدگاهى امن مردم را به مخالفت با شاه برانگيزند. زيارتگاههاى شيعيان در عراق ـ نجف، كربلا، كاظمين در نزديكى بغداد و عسكريين در سامرا ـ زير سلطه عثمانى، و دور از دسترس شاه بود. سلاطين عثمانى عموما به زيارتگاههاى شيعيان آسيبى نمى رساندند و حتی، گاه به دلايل سياسى از مخالفان شاه حمايت میكردند. تبعيد اجباری و يا داوطلبانه روحانيان شيعه ايرانى و امكان مهاجرت به عتبات عاليات، باعث گرديد كه اين مكانها به صورتى روزافزون به پناهگاههايى براى علمايى تبديل شود كه به دليلى با دولتهای تركی حاكم بر ايران در تعارض بودند.
[↑] شريعتگريزی طائفه تورك افشار
در مناسبات منفی نادرشاه با صنف روحانی شيعه امامی، وابستگی وی به طائفه علوی افشار نيز تاثيرگذار بود. ايلات افشار همواره بهعنوان يكی از شريعتگريزترين طوائف ترك قزلباش توصيف شدهاند. غارت حرم مشهد و ذوب كردن نردههای اطراف مرقد امام رضا توسط افشارها پس از قتل نادر شاه تنها يكی از نمونههای اين واقعيت است. با نگاهی به تاريخ ايران و آذربايجان میتوان گفت كه برجستهترين رفرميستهای لائيك و غيرلائيك در تاريخ اسلامی ترك و آذربايجان از جمله نادرشاه افشار، سيد جمال الدين اسدآبادی (از افشارهای همدان آذربايجان) و حيدرخان عموغلو (از افشارهای سلماس آذربايجان)، از ميان ايل تركی افشار برخاستهاند. به اين گروه نام عسكرخان افشار ارومی نخستين فراماسون ترك ايرانی ويا نريمان نريمانوف نخستين رئيس جمهور جمهوری سوسياليستی آذربايجان كه اصلا از افشارهای اورميه آذربايجان است را نيز ميتوان افزود. حتی گسترش آئين شيخيه از اسلام هترودوكس در بخشی از ناحيه عمدتا افشارنشين آذربايجان يعنی استانهای قزوين، زنجان، همدان و مركزی فعلی و بروز خيزش بابی به سركردگی مصلح ترك خانم فاطمه قره العين در اين نواحی را نيز بايد در اين چهارچوب مورد ارزيابی قرار داد.
در دوره اوليه دولت صفوی يعنی دوران حاكميت شاه اسماعيل و قسما تهماسب اين دولت تركی آذربايجانی هويتی علوی (قزلباشی) داشت. با قدرت گرفتن صنف روحانی امامی فارس، وصف به لحاظ مذهب قزلباشی دولت تركی آذربايجانی صفوی روز به روز كمرنگتر و وجه امامی آن روزبروز پررنگتر گرديد. متعاقبا قتل عامها و سركوب قزلباشها توسط شاه عباس صفوی و روحانيت فارس - شيعی، منجر به حذف قزلباشان از حاكميت سياسی و نظامی شد. بواقع غلات ترك و قزلباشان حتی دولت تركی آذربايجانی صفوی خود اولين قربانی سياستهای انحصارطلبانه و سركوبگرانه صنف روحانيت شيعه امامی فارس گرديدند. اما در اين ميان شايد هيچ ايل تورك قزلباش مانند ايل تورك افشار كه هم به لحاظ جنگ آوری و هم به لحاظ عددی و اعتقادی از اركان دول توركی ايران بهويژه دولت قزلباش صفوی بود مورد اذيت و آزار عنصر فارسی - شيعی در دولت صفوی قرارنگرفته است. افشارها بارها و بارها بر عليه قدرت فزاينده شيعی - فارسی در حاكميت جديد قيام نمودهاند. قيام شاهوردی خان گوندوزلوی افشار در شوشتر بر عليه شاه عباس و سياستهای ضد تركی – ضد قزلباشی وی نمونهای از اين قيامهاست. تقسيم اجباری افشارها در آن دوران، خود نشانگر نفوذ آنها و ترس دولت از قدرت مقاومت آنها بر عليه جريان فارسسازی - شيعیسازی جناح فارسی-امامی در دولت قزلباش و تركی صفوی بوده است.[٢۵]
سركوب گسترده و بسيار طولانی قزلباشان افشار به تحريك روحانيت شيعه امامی فارس، يكی از دلايل رشد احساسات ناخوشايند و پيدايش كينهای عميق در طائفه افشار و شخص نادرشاه بر عليه صنف روحانيت فارس شيعه امامی و عاملی تعيين كننده در روند شريعتگريزی افراطی در تاريخ آينده اين طائفه ترك آذربايجانی بوده است.
[↑] تاملی بر مذهب نادر: قزلباش تباری، زبانی، مذهبی و فرهنگی
برخی منابع تورك توركيهای نادر را سنی حنفی و برخی منابع فارسان ايرانی وی را شيعی امامی قلمداد نمودهاند. برخی نيز گفتهاند كه تعلق مذهبی وی روشن نيست. اين تثبيت و ادعاها نادرست اند. ايل و خانواده نادرشاه افشار قزلباش مذهبی، و خود وی قزلباشی تباری، زبانی و فرهنگی است:
همانگونه كه امروز میتوان در باره دين مسيحيت از افراد به شكل مسيحی مذهبی (به معنی باورمندان به دين مسيحی) و مسيحی فرهنگی (به معنی متولدين در خانواده و يا جامعهای مسيحی اما بدون اعتقاد به دين مسيحيت) و يا در باره دين اسلام از افراد به شكل مسلمان مذهبی (به معنی باورمندان به دين اسلام) و مسلمان فرهنگی (به معنی متولدين در خانواده و يا جامعهای مسلمان اما بدون اعتقاد به دين اسلام) سخن راند، در مورد مذهب قزلباشی تركی نيز میتوان از قزلباشان مذهبی (معتقدين به مذهب تركی غالی قزلباشی) و قزلباشان فرهنگی (متولدين در خانواده و يا ايلی قزلباش) سخن راند.[٢٦] بسياری از طوايف ترك در قرون وسطی در حالیکه ابتدائا به لحاظ مذهبی نيز قزلباش بودهاند، با مرور زمان به مرحله صرفا قزلباش فرهنگی عبور كردهاند كه خود نشانگر آسيميلياسيون مذهبی (در جعفریها، امامیها و سنیها) و ملی اين تركان (در فارسها) است. اين شامل همه ايلات ترك كوچنده از خاك عثمانی به شرق كه بخشی از آنها بوجود آورندگان دول آق قويونلو، قاراقويونلو، صفوی، افشار و قاجار بودهاند، و نيز همه ايلات ترك امروزی ايران مانند قشقائی و شاهسون و خمسه و … میگردد. بر اين منوال ايل تركی قزلباش افشار و همه افراد وابسته به آن نيز در آغاز قزلباش مذهبی و در قرون بعدی صرفا قزلباش فرهنگی بودهاند. بر اين مبنا میتوان گفت كه نادرشاه افشار قزلباشی تباری، زبانی، فرهنگی و نه قزلباشی مذهبی بوده است:
١- بر خلاف ادعای نادرست بعضی از نويسندگان فارس كه میگويند افشارها تنها پس از اوجگيری و پيروزیهای جنبش صفويه به تشيع - اگر مراد مذهب تركی قزلباشی است - گرويدهاند، طائفه ترك افشار كه نادر شاه نيز بدان منسوب است، مانند همه طوائف تركی ديگر ابتدائا بر هيچ مذهب اورتودوكس اسلامی (سنی و يا شيعه) نبوده است. ايل تركی افشار كه از ايلات تشكيلدهنده كنفدراسيون تركی آغ قويونلو است اقلا از اواخر دوره پايانی حكومت آغ قويونلوها به مذهب علوی قزلباش گرويده است. افشارها در زمان شيخ صفیالدين مذهب باطنی قزلباشی (آنچه كه امروزه جزء مذهب علوی شمرده میشود) را قبول نموده و در جرگه صوفيان فدائی وی در آمدهاند. هنگامی كه شاه اسماعيل از گيلان به تهاجم تاريخی خويش به آذربايجان (هر سه بخش شمالی، جنوبی و غربی - تركيهای آن) آغاز نمود، هفت هزار نيروی مسلح از افشارهای پيوسته به قزلباشان به همراه وی بودند. بويژه در دوره آغازين حكومت آذربايجانی صفوی اكثر قوروچوباشیها از ميان اين صوفيان افشار انتخاب میشد. قدرت و نفوذ آنها در دولت صفوی بدان حد بود كه پيگولوسكايا شاه اسماعيل دوم را دست پرورده اميران ايل افشار خوانده است. واضح است كه ايلی با اين اوصاف نمیتوانسته است بر اسلام اورتدوكس بوده باشد.
٢- نادرشاه افشار فرزند خانوادهای بر مذهب علوی قزلباشی يعنی غلات شيعه ترك بوده است. اين واقعيت از بررسی نام افراد خانواده وی كه از نامهای مذهبی مرسوم بين قزلباشان علوی ترك است نيز بسهولت دريافته میشود.. نام پدر نادرشاه ايمام قولو، نام عمويش بكتاش، نام پدربزرگش نظرقولو، نام برادرش علی قولو، نام فرزندش ريضا قولو، نام برادرزادهاش علی قولو - عادلشاه بعدی است.
٣- نادرشاه از خانواده ايل افشارهای قزلباش اطراف اورميه (طائفه قيرخلو، تيره ارشلو) است كه توسط شاه اسماعيل ختايی جهت مقابله با تركان سنی ازبك، تركمن، قاراقالپاق و غيره در خراسان اسكان داده شده بودند. سياست عمومی شاه اسماعيل صفوی اسكان وفادارترين نيروهای ترك بر مذهب غالی تركی قزلباش و پخش جغرافيايی آنها جهت تغيير موازنه جمعيتی به سود عنصر تركتبار و قزلباش مذهب در قلمرو حاكميت دولت تركی قزلباش خود بوده است.
۴- درگز محل تولد نادرشاه در مملكت افشار يورد (شمال خراسان)، يكی از مراكز قديمی تركهای آذربايجانی علوی (قزلباش، علیالهی) میباشد.
۵- دوستی اهل بيت در عين عدم اعتقاد و التزام به احكام شريعت، علامت فارقه مذاهب باطنی غلات و در راس آنها قزلباشيه ترك است، خصوصياتی كه در نادرشاه افشار نيز ديده میشوند نادرشاه به اماكن مقدس شيعی و علوی، به عتبات در كربلا و نجف توجه خاصی نشان داده است. در بازديد وی از ساختمانهای رواق حضرت علی در نجف تمام امرای لشكر دولت تركی افشاری حاضر بودهاند. وی به نام امام هشتم سكه زده و سجع مهر وی چنين بوده است: "لا فتی الا علی، لا سيف الا ذولفقار، نادر عصرم، ز لطف حق، غلام هشت و چار". نادر در سال ١١۴٩ در اصفهان پيروزیهای اخير خويش را ناشی از تفضلات جناب اقدس ربانی و امداد و اعانت ائمه اثنا عشری دانسته است.
٦- بر پرچم انتخابی نادر شاه نقش شير و خورشيد منقش بوده است. بر پرچم نيروی دريايی دولت تركی افشاری كه نادرشاه بنياد گزارد نيز، شمشير سرخ رنگی نقش بسته بود. هم شير، هم خورشيد و هم شمشير ذوالفقار از سمبلهای تركان غالی بويژه در آسيای صغير و دولتهای ايشان است.[٢٧]
٧- تسامح مذهبی كه در نادر ديده میشود، با اعتقادات غلات شيعی ترك و اسلام هترودوكس، اسلام مردمی تركی آنها همخوانی دارد:
- - وی طی ملاقاتی با حاكم بغداد احمد پاشا میگويد: “كفر چيز بسيار زشتی است و سزاوار نيست تا در كشور من كسانی كسان ديگر را تكفير كنند. اكنون تو از طرف من وكيل هستی تا تمام اين تكفيرها را از ميان برداری”.[٢٨]
- در سفر بغداد، و پس از آنكه قزلباشان به مقبره ابوحنيفه توهين نمودند، نادرشاه افشار دستور داد تا فرشها و قنديلها در آنجا نصب شود و مقبره متبركه و دخمه شريقه امام اعظم به هزار نحو زيب و زينت و آراسته گرديد.
- وی همچنين با پيروان اديان گوناگون مسيحی، يهودی، زرتشتی، … با مرحمت و عطوفت برخورد كرده است. احكام و فرمانهای متعددی با مهر نادر در دلجوئی از پيروان و پيشوايان اديان مختلف در دست است. در راستای سعه صدر دينی، وی به تعميرات و تزئيينات در معابد و اماكن متبركه اديان گوناگون اقدام نموده است.
- اقدام نادرشاه به ترجمه كتب مقدس اديان نيز نشانی از تسامح مذهبی وی است.
٨- اقداماتی مانند قدغن نمودن خواندن و يا قرائت قرآن بر له علوی قزلباش (شيعی غالی) بودن وی است. زيرا همانگونه كه معلوم است غلات ترك شيعه معتقد به تحريف شدگی قرآن موجود اند.
٩- اصرار وی بر ترجمه قرآن بر له قزلباش بودن وی است زيرا همه مذاهب هترودوكس اسلامی، بهعنوان اصل بر كاربرد زبانهای غيرعربی در متون و مراسم دينی اصرار ميورزند. زبان مقدس گروههای باطنی - علوی عرب نيز نه عربی استاندارد، بلكه لهجههای محاورهای آن است.
١٠- مخالفت نادرشاه با مراسم تعزيه برای كربلا و قدغن نمودن تعزيه حضرت امام حسين نيز در همخوانی با مذهب قزلباشی است. زيرا در مذهب قزلباشی و تصوف تركی، اعمالی چون خودآزاری و خودزنی با قمه و زنجير و سينه كوبی و غيره در ياس كربلا جائی ندارد. قزلباشان و يا غلات شيعه ترك گرچه مراسم ياس برگزار میکنند، با اينهمه مراسم عزاداری و تعزيه همراه با خودآزاری مختص و منحصر به شيعه امامی است.
١١- يورش و قلع و قمع روحانيون و مجتهدين شيعی امامی در همخوانی كامل با اعتقادات مذهب باطنی قزلباشی است. عدم اعتقاد و اعتناء نادرشاه افشار به صنف روحانی شيعه نيز ناشی از مذهب قزلباشی وی است. اساسا در مذهب علوی و سكتهای آن صنفی به نام روحانی و مجتهد و غيره وجود ندارد.
١٢- در بيوگرافیهای نادرشاه گفته میشود وی هر شب سه كوزه كوچك شراب مینوشيد. در تمام تواريخ از شرابخواری نادرشاه به حد اعتدال (بر عكس بسياری از سران قزلباش) ذكر میشود كه در توافق با مذهب غلات قزلباش ترك و در مخالفت با پايبندی وی به اسلام اورتودوكس (سنی و شيعه) است. البته ممكن است كه گفته شود فرهنگ شراب وی ناشی از فرهنگ تركی اوست كه باز در اين صورت بايد يادآوری كرد كه اساسا يكی از دلايل اختيار مذهب باطنی قزلباشی علوی از سوی تركان در تاريخ، همخوانی تسامح موجود در اين مذهب - بر خلاف اسلام اورتودكس (شيعه و سنی) - با فرهنگ سنتی و ملی تركی است كه در آن فرهنگ شراب و احترام به آزادی و برابری زن و مرد جايگاه ويژهای دارد.
١٣- مخالفت نادرشاه با شيعه امامی فارسی –تشيع فقاهتی در همخوانی كامل با فرهنگ مذهبی قزلباشی كه اساسا بر عليه شريعت بوده و بدون فقه مدون است میباشد.
١۴- ادعا شده است كه نادرشاه خود را از پيغامبر اسلام برتر دانسته و حتا ادعای الوهيت كرده است. جدا از مساله تناسخ؛ حلول و تجلی و نيز خود را هم سنگ و حتا بالاپايهتر از وليان و امامان و پيغمبران ديدن، ادعاهائی است كه در ادبيات و شطحيات باطنيان و غلات از جمله قزلباشان ترك علوی بهوفور يافت میشوند.[٢۹]
بنابراين موضع ضد تشيع نادرشاه بيش از آنكه بر عليه مذهب عملا و قبلا حذف شده علوی قزلباشی توسط روحانيون و فقهای فارس امامی باشد، مخالفت با تشيع موجود و اقتدار شيعه امامی است.
[↑] دستآوردهای بلندمدت تلاشهای مصلحانه نادرشاه افشار:
اساسی كه نادرشاه در ايجاد مذهب تركی جعفری و تابع ساختن دستگاه روحانيت امامی به اتوريته سياسی بنياد گذارد، بر خلاف فارسستان، در زمين منبت آذربايجان جنوبی و شمالی امروزه، حتی تركيه ريشه دوانيد. با جدا شدن آذربايجان شمالی اين بخش اساسا به سمت جامعهای سكولار و دولتی لائيك حركت نمود و در سال ١٩١٨ به تاسيس جمهوری خلق آذربايجان، نخستين جمهوری و دولت لائيك در جهان اسلام انجاميد. اين همان روندی بود كه در ميان تركان ايران و تاريخ سياسی آذربايجان جنوبی نيز گرچه كمرنگتر مشاهده شده است. در آذربايجان جنوبی هرگز مانند فارسستان صنف روحانيت بر دستگاه سياست حاكميت پيدا نكرد.
حركت مشروطه خواه آذربايجان حركتی ضد مشروعه بود. در دوره مشروطيت، مردم آذربايجان بر عليه روحانيونی كه خواستار تنظيم قانون اساسی بر مبنای قواعد شريعت بودهاند شوريده و با شعار "بيز مشروطه ايسته ييريك، مشروعه دئييل" (ما مشروطه میخواهيم نه مشروعه) چند تن از روحانيون را از شهرها اخراج و اعدام نمودهاند.[٣٠] تاسيس حكومتهای ملی و لائيك منطقهای آزاديستان توسط شيخ محمد خيابانی كه خادم دينیای لائيك و با مشی سياسی سوسيال دمكراسی بود وحكومت لائيك و دمكراتيك ملی آذربايجان توسط سيد جعفر پيشهوری كه از نخستين نمونههای دولت –ملت در خاورميانه است؛ تبديل آذربايجان به بيشهانديشه تجدد، ليبراليسم، سوسيال دمكراسی و كمونيسم؛ حاكميت فراملی كوتاه مدت دمكراسی پارلمانی لائيك در ايران توسط شخصيت ترك قاجاری دكتر محمد مصدق،… همه ادامه منطقی سير مدرنيزاسيون - دمكراسی و لائيسيسم در انديشه سياسی تركهای ايران است كه نادرشاه افشار نيز جزئی و مرحلهای تاريخی از آن بوده است.
[↑] دولتمردان پيرو نادرشاه: عباس ميرزا، محمدشاه، احمدشاه، آتاتورك
علاوه بر روند عمومی مدرنيته و لائيسيسم در تاريخ معاصر انديشه سياسی خلق ترك و خطه آذربايجان، در مقياس سلاطين ترك نيز سه تن، يعنی شاهزاده آذربايجانی عباس ميرزای قاجار، محمدشاه قاجار و احمد شاه قاجار به نوعی ديگر تلاش نادرشاه افشار برای ايجاد دولتی عرفی بجای دولت شرعی را ادامه دادهاند.[٣۱] در خارج ايران آتاتورك موفق به ايجاد دولتی مدرن و لائيك بر خرابههای خلافت عثمانی شده است.
عباس ميرزا قاجار
وليعهد فتحعليشاه عباس ميرزای قاجار (متوفی به تاريخ ١٨٣۴) از جهات بسيار به نادرشاه افشار شباهت دارد: وی مانند نادر دست به اصلاحات نظامی زده، برای حفظ وحدت ارضی آذربايجان جنگيده و به محدود كردن اختيارات روحانيت شيعه تشبث كرده است. او همچنين در صدد رفع اختلافات دو دولت تركی قاجار و عثمانی برآمده است. وی در نامهای میگويد: "هميشه سعی و كوشش و تلاش و جهد من دراين ميانه اين بوده كه غبار نقاری بين دو دولت اسلام [عثمانی و قاجار] نباشد"
عباس ميرزا برجستهترين شخصيت نماينده حركت مدرنيسم در تاريخ معاصر شرق و انديشه آذربايجان مركزی در تاريخ آذربايجان است. او فرمانده اردوی مملكت آذربايجان بود. وی كه رابطه تنگاتنگی با نظاميان و ديپلماتهای اروپائی داشت، و متاثر از انقلاب كبير فرانسه بود، پس از شكست اردوی دولت آذربايجانی قاجار از روسيه تزاری و الحاق ولايات شمالی آذربايجان به آن دولت، با الهام از سلطان سليم سوم امپراتور عثمانی اقدام به نوسازی نظام ارتش نمود. برای تجهيز كارخانهها و كارگاههای توپسازی و توليد تفنگ اقدام كرد و دارالترجمهای برای ترجمه كتب نظامی مهندسی در تبريز بنا نهاد. از ديگر اقدامات عباس ميرزا اعزام دانشجو از خانوادههای آذربايجانی به اروپا و روسيه برای تحصيل در رشتههای علوم نظامی، توپخانه، مهندسی معدن، شيمی، طب، مترجمی زبان انگليسی، فنون كليد و قفلسازی و نقشهبرداری بود. از جمله در سال ١٨١١ ميرزا محمد كاظم و حاجی بابا افشار به انگليس فرستاده شدند كه دومی پس از بازگشت پزشك ويژه عباس ميرزا شد. وی در سال ١٨١٣ سيستم واكسيناسيون در آذربايجان را دائر كرد و در سال ١٨٢۴ دومين چاپخانه سربی در تبريز را تاسيس نمود. به همت وی آثار تاريخی و ادبی ترجمه شد. عباس ميرزا همچنين با استفاده از كادر آموزش ديده دانشجويان اعزام شده به خارج، سيستم نوين اداری در آذربايجان را برقرار كرد.
عباس ميرزا شخصيتی مدرنيست داشت و از زمانيكه فرمانروای آذربايجان بود تصميم به همگرا نمودن اركان سياسی، اداری واجتماعی مملكت آذربايجان با دنيای نوين و اروپا گرفته بود. در راستای عرفی نمودن دولت، وی شروع به محدود نمودن اختيارات و اقتدار روحانيت امامی كرد. عباس ميرزا كوشيد محاكم شرع را قضات شايسته اداره كنند. او در تبريز ديوانخانه جديدی تاسيس نمود و پيرو آن، قضات در ديگر شهرهای آذربايجان نيز به كار گمارده شدند. روحانيت فارس امامی كه با همه حركات مدرنيست و نوجوی عباس ميرزا، نوسازی كشور، محدود ساختن قدرت روحانيون، عرفی نمودن دولت و كلا دگرگونی چهره ی ايران مخالف بود، به مخالفت و دشمنی با وی برخاست و به بهانه فرمان عباس ميرزا دائر بر تراشيدن ريش پرسنل نظامی، اعلام كرد كه عباس ميرزا از دين اسلام برگشته و مسيحی شده است.
محمدشاه قاجار - حاجی ميرزا آغاسی
گرچه دولتهای تركی افشار و قاجار هر دو از سوی طوائف ترك قزلباش علوی (غلات شيعه ترك) بنيان گذارده شدهاند، شاهان هر دو دولت از سويی به سبب تقيه و از سوی ديگر به سبب ملاحظات سياسی و نيز استحاله تدريجی در مذهب جعفری با روحانيون شيعه امامی مدارا نموده حتی علويت و مذهب باطنی قزلباشی خويش را مخفی نگه داشتهاند تنها استثنا در اين دو مورد محمد شاه قاجار است. وی به همراه وزير خويش پير علی اللهيان قزلباش، حاجی ميرزه آغاسی بار ديگر مذهب باطنی قزلباشی-صوفی خويش را آشكار نموده و در صدد حاكم نمودن دوباره آن بر دولت بر آمده است.
پس از درگذشت عباس ميرزا فرمانروای آذربايجان و وليعهد دربار قاجار، فتحعليشاه فرزند وی محمد ميرزا را وليعهد و فرمانروای آذربايجان تعيين نمود. يكسال بعد فتحعلشاه نيز درگذشت و سلطنت به محمد ميرزا ـ محمد شاه بعدی ـ رسيد. از اولين اقدامات محمد شاه پس از استقرار در تهران تفويض صدارت عظمای كل -نخست وزيری- ممالك محروسه قاجار به حاجی ميرزا آقاسی (بر مذهب علوی –تركی قزلباشی) بود. او حاجی ميرزه آغاسی را قطب شريعت و پير طريقت ميدانست. حاجی ميرزا آغاسی شخصی بوده است كه راه صوفولوق (مذهب قزلباشی) و باطنيگری را به محمدشاه نشان داده بود. اين دو به مثابه دو درويش مشهور شدند.[٣٢]
دوران محمدشاه قاجار، دوره كوشش برای احيای مذهب تركی قزلباشی و سركوب و تصفيه صنف روحانيت امامی در ايران است. دربار محمد شاه قاجار يك جمع آذربايجانی بود و حاجی ميرزا آغاسی "تركها را بيش از ديگران ترجيح میداد". عليقلی خان اعتضادالسلطنه، شاهزاده قاجار مینويسد: “حاجی ميرزا آقاسی …. چون صوفی بود، از علماء دينی و فقها، آن هم علمای صاحب نفوذ اصفهان، دل خوشی نداشت”. وابستگی مفرط ميرزه آغاسی به مذهب علوی قزلباشی و صوفيان ترك (صوفولوق) –وی آنها را تبديل به سلاحی بر عليه روحانيت فارس شيعه امامی نموده بود- باعث نگرانی روحانيت فارس گرديد. روحانيت فارس تمايل محمد شاه به مذهب غيررسمی قزلباشی تركی را نيز خطرناك میشمرد. اين شاه آذربايجانی كه به هيج وجه اعتقادی به مراجع شيعه امامی نداشت، به همراه وزير قزلباشش حاج ميرزه آغاسی، در برابر مداخلات روحانيون فارس امامی در امور حكومتی ايستاد. از جمله برای برچيدن بساط حاكميت شرعی روحانی فارس محمد باقر شفتی به اصفهان در فارسستان لشكر كشيد، شهر را محاصره نمود و اقتدار ملای شفتی را در هم شكست. اين اولين بار در سده اخير بود كه شاهی به ضد ملايی لشكر میكشيد[٣٣].
سلطان احمدشاه قاجار
احمدشاه قاجار، آخرين سلطان ترك آذربايجانی، از برجستهترين دولتمردان رهرو نادرشاه افشار است. وی پادشاهی عميقا دلبسته به دمكراسی و مدافع جدائی دين از دولت بود. احمدشاه در مواجههای با بنيادگرايان امامی فارس، پرچم بنيادگرايان كرمان-فارسستان، كه در آن شير و خورشيد تركان قزلباش از پرچم دولت تركی آذربايجانی حذف و به جای آن آيهای از قران جايگزين شده بود را ممنوع كرد. احمدشاه قاجار به سوسيال دمكراسی (سوسياليسم) تمايل داشت و از اطرافيان خود خواستار رای دادن در انتخابات مجلس به نفع سوسياليستها شده بود. وی به همين دليل مغضوب روحانيت شيعی فارس قرار گرفته بود، به گونهای كه آيتالله فارس، مدرس در باره او گفته است “پادشاهی كه به سوسياليستها رای دهد، خود بخود مشروعيت خويش را از دست داده است”. احمدشاه نيز مانند نادرشاه و عباس ميرزا در راستای سياست همگرائی تركان ايران- آذربايجان و عثمانی، در صدد نزديكی با دولت تركی عثمانی، حتی وصلت با خاندان عثمانی بر آمده بود.
مصطفی كمال آتاتورك
از دولتمردان و حكام رهرو نادرشاه افشار در مقياس دنيای تركی ميتوان از مصطفی كمال آتاترك نام برد. آتاترك اصلا از تركان بكتاشی قارامانلو وابسته به طائفه قزلباش افشار میباشد. والدين آتاترك از تركان بكتاشی تراكيای غربی- منطقه سلانيك يونان اند كه از يوگسلاوی فعلی به آنجا مهاجرت كرده بودهاند. اجداد وی اصلا از تركهای بكتاشی قارامانلو هستند كه توسط عثمانيان و در راستای سركوب قزلباشها به شبه جزيره بالكان (يوگسلاوی و يونان امروزی) تبعيد شده بودند. قارامانلوها خود وابسته به طائفه افشار آذربايجان از تركان اوغوز بودهاند كه در نيمه اول قرن سيزده ميلادى با ترك وطن خويش آذربايجان به خاك آسياى صغير مهاجرت نموده و توسط سلطان سلجوقى علاء الدين كيقباد در ناحيه لارنده (قارامان فعلی) اسكان داده شده و بعدها يكى از پايندهترين حكومتهاى محلى تركى در آناتولی بنام قارامان اوغوللارى را تاسيس نمودهاند.[٣۴]
آتاتورك با انجام اقداماتی از قبيل مبارزه با استعمار، ايجاد جمهوريت، ايجاد نهادهای مدنی، زمينهسازی برای تحزب سياسی و فعاليت سنديكاها، حاكميت روشنفكران و مصلحان در دولت و ديوان سالاری، لاتينسازی الفبا، پاكسازی زبان تركی از تاثێرات زبانی و فرهنگی فارسی و عربی، بنيان گذاردن سيستم دولتی لائيك، برقراری برابری زن و مرد، ايجاد مدارس مختلط و مبارزه با فساد مالی و اقتصادی دولتمردان، ايجاد شبكه بسيار گسترده موسسات علمی، آموزشی و فرهنگی، هنری از قبيل دانشگاهها، آكادميها، تئاتر و اپراها تركیسازی دين از قبيل اقامه اذان به زبان تركی … بيشك برجستهترين دولتمرد لائيك در جهان ترك و اسلام بشمار میرود. با اقدامات آتاترك، به حاكميت مطلق و انحصاری شريعت بر جهتدهی حيات اجتماعی پايان داده شد و مداخله آن در اقتدار سياسی و امور دولتی متوقف گشت.
[↑] روحانيان امامی فارس - استعمار انگليس و ساقط نمودن دولت توركی قاجار
روحانيت شيعه امامی فارس در هماهنگی كامل با استعمار انگليس، داشناكهای ارمنی، اليگارشی زرتشتی، محافل فراماسون و مراكز صهيونيستی در خلع احمدشاه قاجار از سلطنت و پايان دادن به سلسله تركی - آذربايجانی قاجاری و حاكميت ترك در ايران عمل نموده است.[٣۵] رضا خان با پشتيبانی انگليس و با تظاهر شديد به رعايت مذهب امامی و پذيرش نظرات روحانيان فارس و اظهار علاقه مندی به احكام شريعت و رضايت و حمايت روحانيان امامی شيعی كه خواستار سقوط سلطنت قاجار بودند، به قدرت رسيد.
رضاشاه از همان فردای کودتای سوم اسفند ١٢٩٩، با اقداماتی نمايشی مانند بستن مغازههای شراب فروشی و عرق فروشی، تاترها و سينماها، عکاس خانهها و کلوپهای قمار، بنای دوستی و آشنايی با روحانيون فارس تهران را نهاد و به زودی پشتيبانی ايشان را به سوی خويش جلب کرد. در گشودن باب گفتگو و دوستی ميان سردار سپه و روحانيون امامی، از دو تن روحانی فارس به نام حاج آقا رضا رفيع رشتی (قائم الممالک) و ميرزاهاشم آشتيانی نام برده میشود. مجتهد حاج آقا رضا رفيع رشتی که از او بهعنوان معلم رضاشاه ياد میشود از سالها پيش از کودتا با رضاخان آشنايی داشت. او كه به همراه برادرانش از بانفوذترين روحانيون امامی پايتخت بودند، در سفر و حضر در کنار شاه بود.[٣٦]
روحانيون فارس امامی همانگونه كه با مشروطه، با جمهوريخواهی نيز - و در نتيجه با محدود شدن قدرت خويش- شديدا مخالف بودند. آنها ترجيح میدادند رضا خان بعنوان “شاهنشاه مقتدر“ حكومت كند تا دليل وجوديشان بعنوان حامی “مستضعفين“ و “ستم ديدگان“زير سوال نرود. از اينرو در گرماگرم گفتگوی جمهوریخواهی به طرفداران سرسخت “سلطنت“ تبديل شدند و راه را برای رسيدن رضاخان به پادشاهی هموار كردند. با پادرميانی آيتالله زاده خراسانی، فرزند آخوند خراسانی مجتهد معروف، رضاخان رئيس الوزرا در فروردين ماه ١٣٠٣ خورشيدی به قم رفت و با سه تن از بزرگترين مجتهدين فارس امامی، مراجع شيعه ساکن نجف که موقتا در قم اقامت داشتند يعنی شيخ عبدالکريم حايری يزدی، مؤسس و رئيس حوزه علميه قم، سيد ابوالحسن اصفهانی و سيدحسين نائينی، ملاقات کرد. به دنبال آن، رضاخان انديشه جمهوری را کنار نهاد و در مقابل مراجع امامی فارس، انتقال پادشاهی از قاجاريه ترك به خاندان رضاخانآريايی را پذيرفتند. پشتيبانی روحانيون فارس از تشکيل دولت پهلوی به پايهای بود که نائينی و تنی ديگر از روحانيون فارس امامی نجف در سال ١٣٠۴ فتوا صادر كرده، مخالفت با رضاشاه را مخالفت با شرع انور محمدی خواندند و اطاعت از رضاخان را وظيفه ی دينی اعلام كردند. بدنبال آن، برجستهترين روحانيون فارس امامی از شهرهای مختلف، هم در مجلس مؤسسان برای تغيير قانون اساسی و انتقال پادشاهی از قاجار به پهلوی شرکت نمودند و هم در مراسم تاجگذاری رضاخان به سال ١٣٠۴.
[↑] اهميت نادرشاه در تاريخ تورك، آذربايجان و ايران
نادرشاه افشار اين آخرين جهانگير ترك و بنيانگذار دولت تركی آذربايجانی افشار، به لحاظ فرهنگ و تاريخ تركی -آذربايجانی، ايران و جهان اسلام از جهات بسيار دارای اهميت است، جنبههايی كه در تاريخنگاری رسمی فارسی معمولا بدانها اشارهای نمیشود. از جمله:
- - ايجاد مذهب توركی جعفری،
- اقدام برای تقريب و نزديكی مذاهب اسلامی،
- سعی در ايجاد دولت عرفی (به زبان امروزی لائيك)،
- طراحی پرچم سه رنگ دولت توركی آذربايجانی افشار و …
در زير به برخی ديگر از خصوصيات مهم نادرشاه افشار اشاره میشود:
ارتقاء موقعيت زبان توركی
طائفه افشار مانند ديگر طوائف قزلباش همواره از حاميان زبان و فرهنگ تركی در تاريخ بوده است. دولت تركی - آذربايجانی افشاری نيز جايگاهی ممتاز در تاريخ زبان و فرهنگ و تاريخ سياسی - نظامی ترك دارد. در دولت توركمانی افشار، مانند دولت توركمانی قبلی يعنی صفوی، سياست گسترش زبان تركی و مخصوصا رسمی نمودن آن در مقياس دولتی ادامه يافته است. از مشخصات نادرشاه افشار اهميتی است كه به زبان تركی میداده و تدابير مختلفی است كه وی برای حفظ و ارتقاء موقعيت رسميت و دولتی بودن زبان تركی، كاربرد در عرصه ديپلماسی و تثبيت آن بهعنوان زبانی نوشتاری انجام داده است.
- - نادر شاه افشار از شاهان با خودآگاهى ملى ترك در ايران است كه اقدام به چاپ پول به دو زبان فارسى و تركى كرده است. بر اسكناس چرمى وى عبارت "پوست شتر، حكم نادر، دئمه گؤتور" نوشته شده بود. اقداماتی از اين قبيل، دليلی بر توجه وی به زبان تركی و حساسيت او در مورد قوميت تركیاش بوده نشان میدهد كه نادرشاه حكمرانی ترك وابسته به زبان تركی و هويت ملیاش بوده است.
- وی كتيبههای چندی به زبان تركی نويسانده است. در شهر دره گز كتيبهای از نادرشاه بنام نادير داش يازيتى - كتيبه نادری به زبانهای فارسی و تركی موجود است. اين سنگ نوشته تركى كم نظير در تاريخ اسلامى و تركى معروف به كتيبه نادرى در مدخل دربند ارغون شاه در كلات نادرى، ملك پدرى نادر (دره گز خراسان) قرار دارد. كتيبه دارای ٢۴ بيت شعر تركی (۴ مصراع فارسی) است. اشعار متعلق به "گلبن افشار" از شاعران دربار نادر شاه افشار است. كتيبه تركى ديگر نوشته شده به امر نادرشاه افشار، قصيده تركى شه جم حشمت دارا درايت، نادر دوران است كه به سفارش نادر شاه سروده شده است. نادرشاه هنگامی كه میخواست بارگاه حضرت علی در نجف را با طلا بپوشاند، از نشئه تبريزی درخواست نمود كه ماده تاريخی بنويسد و هنگامی كه اين قصيده ماده تاريخ نوشته شد آنرا با آب طلا و شنجرف نويسانده بر سردر ورودى در بالاى ايوان حرم حضرت على در نجف نصب كرد. سراينده شعر، شاعر و رياضيدان ميرزا عبدالرزاق تبريزی جهانشاهی متخلص به نشئه و يا نشاء، از احفاد سلطان جهانشاه قاراقويونلو، برجستهترين حاكم دولت تركى - آذربايجانى قاراقويونلو میباشد.
- زبان ديپلماسی نادر شاه تركی بود. وی با تمام مخاطبين خويش، در ديدارهای رسمی و يا غيررسمی از هر مليت و مذهبی (حتا با پاتريك ارمنی و در فتح هندوستان) صرفا به تركی صحبت مینموده است. زبان حاكم بر قورولتای مغان نيز تركی بوده است. نادرشاه خواندن و نوشتن به زبان فارسی دست و پاشكستهای را بعدها در آخر عمر به آموزگاری ميرزا مهدی خان استرآبادی منشی مخصوص خود و تركولوق برجسته عصر فراگرفته است. بسياری از نقل قولهائی كه در كتب تاريخی از نادرشاه میشود، ترجمه گفتار اصلی وی به زبان تركی است.
- علاوه بر سازماندهی ارتش دولت تركی افشاری، زبان فرماندهی و كاربردی اين ارتش نيز تركی بوده است. در اين قشون افراد عادی آن باشدان گئچه ن ناميده میشدهاند كه در عصر عباس ميرزای قاجار به سرباز فارسی ترجمه شده است.
- دوره حاكميت وی همچنين دوره تاثير گسترده زبان تركی بر فارسی و نفوذ و ورود همهجانبه اصطلاحات و واژگان تركی در زبان فارسی است. در اين دوره همچنين كتب با ارزشی در باره گرامر و لغت تركی تاليف شده است. بهعنوان نمونه منشی نادرشاه، ميرزا مهدی خان استرآبادی، كتاب مبانی اللغت را در دستور زبان تركی و اثر برجسته سنگلاخ را در لغت تركی نگاشته و به نادرشاه افشار تقديم نموده است. ميرزا ذكی مشاور نادرشاه نيز گلچينی از مجموعه اشعار تركی مشتمل بر ده هزار بيت را تدوين كرده است.[٣٧]
نادرشاه افشار بنيانگذار دولت تركی - آذربايجانی افشار، از معدود حكمرانان دارای خودآگاهی و شعور ملی ترك در تاريخ ايران است. از جنبه فرهنگ تركی بين "سلطان احمد جلايری"، "جهان شاه قاراقويونلو"، "اوزون حسن آغ قويونلو"، "شاه اسماعيل صفوی"، "نادرشاه افشار" و "آغامحمد خان قاجار" كوچكترين فرقی موجود نمیباشد. همه اين سلاطين آذربايجانی بر ترك و توركمان بودن خود واقف و بدان افتخار میکردهاند.[٣٨] در نادرشاه نيرومندی خودآگاهی ملی ترك و حميت اويماقيت قزلباشی-توركمانی آشكارا ديده میشود. نادرشاه به دفعات و از جمله در قورولتای توركمان بر ترك بودن خود تاكيد كرده است. وی پس از حمله فرزندش رضا قلی ميرزا به شهر بلخ و تصرف آنجا، مكتوبی نوشته و به فرزند خويش امر كرده است كه از تعرض به سرزمين و كشور مغولان و تركان پرهيز نمايد. در نامهای كه به تاريخ ١٧۴١ به سلطان عثمانی محمود اول فرستاده است نيز خاطرنشان میكند كه در جنگ هندوستان، تاج و تخت محمدشاه امپراتور را به سبب آنكه او از سلالهای ترك بود به وی باز گردانده است.
نادرشاه به دفعات بر توركمان بودن خود - يكی از نامهايی كه بين قرون ٢٠-١۴ ميلادی برای ناميدن طوائف قزلباش آسيای صغير و آذربايجان و ايضا خلق ترك آذربايجان بكار رفته است - و دول آذربايجانی ماقبل خود و همچنين عثمانيان تاكيد نموده است. او در نامهای به شيخ الاسلام عثمانی شيخ مصطفی افندی شاهی و سروری در ايران را موروثی ايل جليل تركمان میداند و میگويد كه مردم: “… نواب همايون ما را به شاهی و سروری كه موروثی ايل جليل تركمان بود اختيار نمودند”. در نامهای ديگر به دولت عثمانی در مورد باز پس گرفتن آذربايجان و عراق؛ از دولتهای صفوی، آغ قويونلو، قاراقويونلو و دولت خويش با نام دول توركمانی ياد كرده، چنين استدلال میكند كه مناطق مزبور: ” … در ازمنه سالفه به سلاطين تركمان تعلق داشت كه به سبب اختلاف انگيزی شاه اسماعيل به دولت عليه عثمانيه انتقال يافته …”. او خاندان عثمانی را نيز بهعنوان بزرگترين خاندان توركمانها – گروهی كه منسوبيت خود بدانها را تاكيد میکند - توصيف كرده و در نامههای متعددی به عثمانيها (كه برخی از آنها به تركی آذربايجانی نوشته شدهاند)، از جمله به سلطان عثمانی محمود اول و فرزندش، به دفعات بر ترك بودن خويش تاكيد نموده، از پيوندهای زبانی و تباری خود با حكمداران ترك عثمانی و هندوستان سخن رانده و خويشاوندی قومی خويش با آنها را متذكر میشود. (اين در حاليست كه در هيچكدام از مكتوبات عثمانيان خطاب به نادرشاه مشابه اين حسيات به چشم نميخورد كه حاكی از اين است كه يا رجال عثمانی ملتفت اين علائق تباری نبودهاند و يا بدان اهميت نميدادهاند). نادرشاه در دو نامه – يكی به تركی ديگری به فارسی- كه به صدراعظم عثمانی حكيمزاده فرستاده است ذكر میكند كه توركمانها (تركان آذربايجانی) و عوثمانيها از يك نژاد و اصل اند و در صدد رفع اختلافهای بين اين دو دولت بر میآيد.
پاسداری از هويت توركی
نادرشاه علاوه بر نامهايی مانند اوگه ده ی[٣۹]، و تيمور[۴٠] برای پسران خويش يكی را نيز بنام اولدوز (به معنی ستاره) و يكی از نوادههای خويش را اوغورلوخان ناميده است. اولدوز طبق اساطير تركی نيای تركان افشار و از فرزندان اوغوزخان میباشد. وی حتی به امپراتور روس كاترين، نام تركی آق بانو را داده است. آنگونه كه از نامگذاريهای خانواده نادرشاه ديده میشود، والدين وی نيز دارای شعور ملی تركی بودهاند. نام يكی از برادران وی بكتاش و ديگری بابير است.
سعی در حفظ اتحاد ارضی آذربايجان
از اهميتهای نادرشاه در تاريخ سياسی و فرهنگی تركهای آذربايجانی يكی آنست كه وی موفق شده است كه اكثريت توده تركهای آذربايجانی خاورميانه را (شرق تركيه، ايران، آذربايجان، خراسان، عراق و افغانستان) در زير چتر واحد اداره دولت تركی آذربايجانی واحدی جمع نموده و به وحدت روانی و ملی برساند.
نادر پس از آنكه با مقاومت و سرسختی عثمانيها در مقابل شناختن مذهب جعفری مواجه شد از اين خواست خود دست برداشت و بر خواست ديگرش دائر بر الحاق عراق و آذربايجان به خاك دولت تركی افشاری اصرار نمود. وی برای اثبات حقانيت خود چنين استدلال میکرد كه مناطق مزبور بخصوص مناطق غربی آذربايجان كه به خاك عثمانی ضميمه گشته بود [۴۱] و نيز مركز تركان عراق كركوك - موصل در ازمنه سالفه به سلاطين توركمان تعلق داشت كه به سبب اختلاف انگيزی شاه اسماعيل به دولت عليه عثمانی انتقال يافته است. وی از دولت عثمانی میخواست كه در مقابل باز پس گفتن پيشنهاداتش در باره قبول مذهب جعفری، يكی از دو سرزمين عراق و آذربايجان را كه “فی الحقيقه ارثی اين خيرخواه است،….از راه يگانگی به اين دوست صادق الولا احسان و عطا فرمايند. البته نصف ديگر به آن دولت باهره، حلال خواهد بود.” نادرشاه به دفعات برای الحاق مراكز ترك نشين موصل و كركوك به دولت تركی آذربايجانی افشاری، نيز مناطق بغداد، حله، سليمانيه، سامره، نجف و كربلا و غيره لشكركشی كرده، در ١٧٣۴ كركوك و اربيل را تصرف و به محاصره موصل اقدام و در سال ١٧۴۴ قارس را محاصره نموده است.
نادرشاه با شكست دادن عثمانيان يكپارچگی هر سه بخش ممالك آذربايجان (شمالی در قفقاز - آذربايجان، جنوبی در خاورميانه-ايران و غربی در آسيای صغير- تركيه امروزی) را هر چند برای مدت كوتاهی محقق كرده است. او كه با سياست تركيب و توحيد اراضی و تمركز اداری، سياست توسعه قدرت مركزی آذربايجان بر عليه روسيه و عثمانی را اجرا مینمود، تشكيلات بيگلربيگی (تقسيمات اداری) عصر صفوی را تغيير داد و ولايات شمالی رود ارس (آذربايجان شمالی) تا دامنههای شمالی كوههای قفقاز و ناحيه تا ساحل دريای سياه (آذربايجان غربی و يا آذربايجان تركيه) را ضميمه بيگلربيگی آذربايجان كرد و حكومت اين چند ايالت و ولايت را زير نام بيگلربيگی آذربايجان به برادر خود ابراهيم خان واگذار كرد.[۴٢] ميرزا مهدی خاناستر آبادی در كتاب "جهانگشای نادری" در مورد حدود "ممالك آذربايجان" در دوره نادرشاه مینويسد: "... سپهسالاری و اختيار كل ممالك آذربايجان را به ظهيرالدوله ابراهيمخان برادر والا گهرعنايت و مقرر داشتند كه تمامی بيگلربيكيان و حكام ولايات آذربايجان از حد قپلانكوه (قاپلانتی در آذربايجان جنوبی) الی آرپه چای (آرپاچای در تركيه) و منتهای داغستان (در روسيه) و گرجستان تابع امر و نهی او باشند. (تاريخ نادری، جهانگشای نادری، استرآبادی، ميرزا مهدی خان، ص ١٣٦)[۴٣] نادرشاه با اين اقدام، پس از شاه اسماعيل ختائی برای نخستين بار وحدت ارضی سه پارچه آذربايجان و يكپارچگی معنوی تركهای آذربايجانی را هرچند برای مدت كوتاه و برای آخرين بار تحقق بخشيده است.
تاسيس نيروی دريايی آذربايجان و ايران
نادرشاه از نخستين شاهان ترك ايران و آذربايجان است كه به اهميت نيروی دريايی واقف شده است. او بنيانگذار نيروی دريايی مدرن دو كشور امروزی ايران و آذربايجان به شمار میرود.[۴۴] در عهد وی نيروی دريايی دولت آذربايجانی افشار در مقابله با لزگيها در دريای خزر و اعراب در جنوب تاسيس شده است. وی در راه توليد كشتيها و توپهای جنگی لازم اين نيرو در داخل مرزهای دولت افشاری سعی فراوانی نمود و اقدام به ايجاد كارخانه كشتيسازی و توپسازی در كشور كرد. او باخريد، قبول هديه و حتی ربودن از ديگر كشورها موفق به ايجاد نيروی دريايیای مركب از چهار كشتی بزرگ، سه كشتی متوسط، دو كشتی كوچك و تعداد بيشمار قايقهای جنگی شد. انگليسها در سال ١٧۴۴ نيروی دريايی نادرشاه را مركب از سی كشتی جنگی و تعداد بيشمار قايقهای جنگی برآورد كرده بودند. (از ديگر شاهان ترك آذربايجانی كه اهميت خاصی به گسترش نيروی دريايی دادهاند، ناصرالدين شاه قاجار است)[۴۵].
[↑] گراميداشت نادرشاه افشار:
گفته میشود كه مردم افغانستان - يکی از سرزمينهای مغلوب - نادرشاه را جنايتکاری میدانند که زندگیشان را به آتش کشيده هستیشان را به تاراج داد و در خاک افغانستان نام “نادر” به ندرت بر كودكان گذارده میشود، حتی پشتونها – پرشمارترين گروه ملی افغانستان - روزی در سال را به لعنت کردن وی اختصاص دادهاند. اما اينسوتر نادرشاه در فرهنگ تركی و آذربايجانی و در ميان گروههای گوناگون به علل بسيار متفاوتی گرامی داشته میشود:
- - تودههای ترك وی را بهعنوان سمبل جهانگشائی ترك و قهرمان ملی گرامی ميدارند. چهره نادرشاه در طول قرنها همواره يكی از نقشهای بسيار محبوب بر فرشهای بافته شده توسط ايلات و روستائيان ترك است.
- روشنفكران مليگرای ترك از نادرشاه بهعنوان سمبل خودآگاهی و هويت تركی و دولتمداری آذربايجانی تجليل نمودهاند. كاربرد زبان تركی در دولت آذربايجانی تركی افشاری در سطح ديپلماسی، نوشتاری و در چاپ پول؛ تاكيد وی بر هويت تركی و توركمانی اش و بر گسترش روابط تركان ايران با تركان آسيای صغير و آسيای ميانه؛ جهد او در از ميان برداشتن دشمنیهای فرقهای و مذهبی در جهان اسلام و ترك و تاسيس يكپارچگی ارضی سرزمين آذربايجان از نقطههای قوت وی برای اين گروه است.
- چپ ترك و آذربايجانی، همچنين تركان جعفری و علويان ترك به سبب اقدامات وی برای ايجاد دولتی عرفی و لائيك و قلع و قمع روحانيت زياده طلب و بنيادگرای شيعه امامی فارس از او تقدير نمودهاند. يكی از نخستين نمايشنامههای جهان تركی و اسلام يعنی تريلوق نادرشاه افشار، توسط نريمان نريمانوف در سال ١٨٩٩ (اصلا از افشارهای اورميه، بعدها دبير كل حزب كمونيست آذربايجان و نخستين رئيس جمهور جمهوری سوسياليستی آذربايجان، عضو كميته مركزی اجرائی اتحادجماهير شوروی از ١٩٢٢، عضونامزد كميته مركزی حزب كمونيست شوروی بين ١٩٢۵-١٩٢٣) در گراميداشت جنبههای مثبت اين شاه آذربايجانی نوشته شده است. اين نمايش در زمان حكومت سوسيال دمكرات و لائيك آزادستان شيخ محمد خيابانی بارها در تئاتر تبريز و به زبان تركی به صحنه رفته است.[۴۶]
يادداشت ۱: اين مقاله که ديدگاه پان ترکيستها را بيان میکند، توسط آقای حميد دباغی برشتۀ تحرير درآمده است.
يادداشت ۲: البته اطلاعاتی که در قسمت پيوستها ارائه میشود، آگاهی از ديدگاههای مختلف دربارۀ مطالب يک مدخل خاص است. مسئوليت این ديدگاهها به عهده نويسندۀ يا نويسندگان آن است و نشر اين ديدگاهها در دانشنامه به منزله رد يا تایید نظرات ارائه شده در آنها نیست.
[↑] پینوشتها
[۱]- با اينهمه نادرشاه افشار با جنگ با محمدشاه گوركانی و اشغال دهلی و فتح هندوستان ضربهای اساسی و تاريخی به حاكميت امپراتوری توركی تيموری در جنوب آسيا وارد نموده است.
[۲]- لمحات اجتماعيه من تاريخ العراق الحديث، ج ١، ص ١١٩
[۳]- بهعنوان نمونه در يكی از نوشتههای قوميتگرايانه فارسی - نژادپرستانه آريايی چنين گفته میشود: "اين شوربختی و درماندگی در ايران روان بود! اما از آنجا که همواره ايران همچون مرغ آتشخوار از ميان خاکستر خود بر میخيزد؛ اين بار نيز اين خيزش آغاز گرديد که رستاخيزگرِ آن دلير مرد غهرمانی بنام نادر بود که خود را پسر شمشير میخواند! با پيدايش نادر پشت همه دشمنان ايران لرزيد؛ و بزودی با نبردهای بیزينهارِ او ايرانيان توانستند بر پا خيزند و به فرماندهی او کشور مهر و اهورا را از ترک و ازبک و روس و افغان پاک گردانيدند٠ در پی نبردهای نادرشاه ايرانيان؛ روسيان را تا جايگاهِ پيشينِ خود و تا رودخانهی تَرَک پشتِ شهر گروزنی در چچن بازگشت دادند (١٧٣۵) و دست آنان را از ايران دور داشتند٠ روسيان پس از اين و نزديک ٨٠ سال از دستدرازی بخاک ايران پرهيز مینمودند و اين ترسی بود که از نادرشاه بر جانشان میبود٠ نادرشاه در اين زمان ازبکان را گوشمالی سختی داد؛ افغانان را تارومار کرده و از همه بدتر کمر اوسمانيان منغول نژاد را شکست و آنان را پی در پی در چند شهر کشته و نابود کرد و وزير کوپرولی (پاشا) را کشت و استان سورستان ايران (اراغ) و همهی سرزمينهای ايرانی را که ترکان بر آن چيره شده بودند را از آنان ستاند و ترکان را وادار به بستن پيماننامههايی بیچون و چرا کرد که شکست خود را پذيرفته و باجگزار ايران شدند!"
[۴]- دولت آل شوملا (١١٩۵-١١۴٢): در زمان حكمدار سلجوقی ملكشاه با تضعيف حكومت وی توسطای دوغدو (ويا قوش دوغدو) آسلان اوغلو (ويا آيخان اوغلو) يعقوب بيگ، در سال ١١۴٣ در عربستان (خوزستان) ايران تاسيس شده است. اين گروه افشارهايی هستند كه از دشت قپچاق در آغاز قرن ١٢ به سركردگی يعقوب بيگ و ايلهی دوغدو شوملا و به همراه طائفه تركی سالور (سالغور، از شاخه اوچ اوخ تركان اوغوز) بهرهبری مودود اوغلو سونقور پس از مدتی سكونت در خراسان به عربستان ايران آمدهاند. پس از مرگای دوغدو يعقوب، قوش دوغان اوغلو (و يا گوج دوغان اوغلو) ايلهی دوغدو ملقب به شوملا (شوملو) جانشين و بيگلربيگی دولت سلجوقی بر عربستان و بخشی از لرستان شده است. خاندان آل شوملا تا سال ١١٩۵ بر عربستان ايران حاكم بوده است. بخشی از اين دسته كه ساكن فارس و كهگيلويه لرستان شده بود بعدها دولت تركی آذربايجانی سالورها را تاسيس نموده است.
[۵]- موصول اتابكلری – زنگیها (١٢٦٢-١١٢٢): معروفترين خاندان آتابكان منسوب به ايل افشار از اوغوزها كه ١٣٦ سال حكومت كرده است. خاندان دارای دو شاخه شاهی (در موصل و شام) و دو شاخه شاهزادگی (در سينجار و جيزره) است. دولت اتابكهای موصل را افشارها به رهبری آغ سونقور تاسيس نمودهاند. نام اين دولت از نام عمادالدين زنگی پسر آغ سونقور گرفته شده است. اين گروه كه در فتح آسيای صغير توسط تركها مهمترين نقش را - پس از قايیها كه موسس دولت عثمانی اند - ايفا كرده و بعدها در جنگهای صليبی شركت نموده است، در قرن ١٣ تابع مغولها شده و به جنوب آناتولی و شمال سوريه مهاجرت كرده و در آنجا در تشكيل حكومت قارامان اوغوللاری نقش داشته است.
[۶]- دولت قارامان اوغوللاری (١۴٨٧-١٢۵٦): اين دولت كه در تمام دوران اقتدار خود سمبل آزادی و استقلال بوده يكی از قدرتمندترين رقبای دولت عثمانی بود. قارامان اوغوللاری خود را وارث دولت سلجوقی قبول میكرد و بههمين سبب بر عليه دولت عثمانی با دو دولت تركی ديگر تيموری و مملوكها و همچنين با بيزانسها همكاری نموده است. قارامان اوغوللاری همچنين از متحدان دولت آذربايجانی آغ قويونلو بر عليه عثمانيان بوده است. اهميت قارامان اوغوللاری و دولتشان در تاريخ تركی بسيار مهم میباشد. نام شهر قارامان و يا لارنده در تركيه كه محل فوت مادر مولانا و نيز تولد فرزند وی سلطان ولد است منسوب به اين طائفه افشار آذربايجانی است. دولت قارامان اوغوللاری در تركسازی آسيای صغير و رشد زبان و فرهنگ تركی خدمات منحصر به فردی داشته است. به سال ٣ - مه - ١٢٧٧ ميلادی فرمانی كوتاه از "محمد بگ قارامانلو" حاكم لارنده داير بر رسمی شدن زبان تركی در قلمرو خويش بدين شرح صادر شده است: "شيمدن گئرو هيچ كيمسنه قاپيدا٫ مجليسده٫ مئيداندا تورك ديليندن اؤزگه سؤز سؤيله مه سين!" با اين فرمان (كه به تركی آذربايجانی قديم است) زبان تركی در آسيای صغير به تدريج جای زبانهای فارسی و عربی را در امور رسمی و ديوانی گرفته است. ترك زبانان جهان روز ١٣ مای هر سال را به يادبود فرمان تاريخی محمد بگ قارامانلی بهعنوان "ديل بايرامی" عيد زبان، جشن میگيرند.
[٧]- چنانكه يكى از دلايل انتخاب شهر تهران از سوى آغا محمدخان قاجار بهعنوان پايتخت علاوه بر نزديكى به مسقط الراس ايل آذربايجانى قاجار در استرآباد گرگان٫ حضور ايل افشار – بهعنوان حامی قاجارها- در ساوجبلاغ آذربايجان بود. اين بخش از آذربايجان اكنون در تركيب استان تهران قرار دارد. (عدهای دليل انتخاب تهران از سوی آغامحمدخان به پايتختی را بيم وی از آذربايجان و قصد وی بر تحت نظارت قراردادن آذربايجان از نزديك عنوان كردهاند)
[۸]- هشت امپراتوری تركی قبلی عبارتند از غزنويان (١١٨٧-٩٦٢)، سلجوقيان (١١۵٦–١٠٣٧)، خوارزمشاهيان (١٢٣١–١١۵٧)، ايلخانيان (١٣۴۴–١٢۵٦)، تيموريان (١۵١۵-١٣٦٩)، جلايريان (١۴٣۴–١٣٣٩)، قاراقويونلوها (١۴٦٩–١۴٠۴)، آغ قويونلوها (١۵٠٢–١٣٧٨) و صفويها (١٧٣۵–١۴٩٩)
[۹]- يكی از جالبترين نمونههای پادشاهان ترك مذهب - دينساز در تاريخ، اكبرشاه (١۵۵٦-١٦٠۵) پادشاه سلسله تركی موغالی در هندوستان است. وی كه مشوق تساهل و تسامح دينی و مذهبی در ميان مردم بود، با تلفيق عناصر و اصول اديان عمده عصر خود، دينی نو به اسم دين الهی را تدوين - بنيادگذارد.
[۱٠]- شاه اسماعيل صفوی و نادرشاه از جهات بسيار ديگری نيز قابل مقايسهاند. هر دو بنيانگذار سلسله تركی جديدی میباشند، ايندو در شعور ملی تركی- تعصب قومی توركمانی، شجاعت و شهامت و خونريزی و شقاوت نيز مشتركند. با اينهمه نادرشاه افشار، شاه اسماعيل صفوی را كه در عهد وی نيز همچنان محبوب تودههای ترك بود، بهعنوان هماورد و رقيب تاريخی خود ميديد. او در هر فرمان و وثيقه و متنی، در صدد بدنام نمودن شاه اسماعيل و لجن مال كردن دولت صفوی بر آمده است.
[۱۱]- در شعری تركی به عصر نادر، در باره مذهب تركی جعفری چنين گفته میشود:
دينله ايندی نوطقو كيم نه دئيره م ائی دين اري
سئوميشه م جان-و كؤنولدن موصطافا-و حئيدر`ي
گزمه زه م هرگيز جاهاندا سرسری-و سرسري
جعفري`يه م، جعفري`يه م، جعفری
[۱۲]- در مورد قرائت تركی شيعه دوازده امامی يعنی مذهب جعفری كه میتوان آن را در نادرشاه بوضوح ديد و فرق آن با قرائت فارسی -عربی شيعه امامی، آنچه كه مهم است آناليز مساله در شكل سيستم٫ ديدن الگوی كلی و گرايش تاريخی و بنيانهای عمومی اين دو قرائت متفاوت از يك مذهب واحد میباشد. اشاره به ترك ويا فارس بودن اين و يا آن شخصيت تاريخی مشهور در اين رابطه، اشارهای آگاهانه به دو نوع برداشت از اسلام٫ به دو جريان تاريخی قرائت اسلام تركی-آذربايجانی و قرائت فارسی اسلام دارد.
[۱۳]- در قرون ١۴ و ١۵ ميلادی دول و خاندانهای اصلا مغولی ايلخانی (جلايری)، هلاكوئی (ايلكانی)، چوبانی، اينجوئی، قوتلوق خانی (قاراخيتای)، جغتائی و آلتين اوردا در توده ترك استحاله يافته بودند. در ميان اين گروه اصلا مغولی تماما ترك شده، اشخاصی كه هنوز به زبان مغولی آشنائی داشته باشند، انگشت شمار بوده است. در تاريخ ترك، گروههای مغولی اصيل، خويشتن را مونغول و بخش ترك شده ايشان مانند ايلخانيها- جلايريان برای تاكيد بر بينونيت ميانشان خود را موغول و يا موغال میناميده است. از اين جمله است منسوبين خاندان و سران دولت جلايری كه همه متكلم به تركی آذربايجانی، و زبان مادريشان تركی آذربايجانی بوده است. ]برخی از اين سلاطين خدمات بسيار ماندگاری به زبان و ادبيات تركی نمودهاند. بهعنوان نمونه سلطان احمد اووئيس اوغلو غياث الدين بهادر جلاير (١۴١٠-١٣٨٢) سلطانی فرهيخته از اين خاندان كه در ضمن موسيقی شناس، سخنور، مذهب، نقاش، خاتم بندی برجسته بوده، صاحب ديوان شعری بسيار ارزشمند و مهم به زبان تركی آذربايجانی است[. منابع فارسی فرقی بين اين تركان و ديگر مونقولها نمیگذارند و دولتهای ترك آذربايجانی مانند ايلخانيان (جلايريان)، چوپانيان، و غيره را به خطا دولتهائی مغول (به معنی مونقول) مینامند. نظير اين حادثه در مورد توركمان و تركمن نيز بوقوع پيوسته است كه گروههای آذربايجانی قزلباش برای تمايز خود از تركمنهای همتبار و هم ريشه، خود را توركمان ناميدهاند. اما منابع فارسی اين دولتهای تركی آذربايجانی (آغ قويونلو، قاراقويونلو، صفوی، افشار و قاجار) را نيز به نادرستی و عمدتا به قصد تركمن میخوانند.
[۱۴]- اولجا به توركی به معنی غنيمت و بركت، فراواني؛ همچنين اولجای و اولجايتو از صفات خداوند به معنی مبارك و خوشبخت، و طالع خوش است.
[۱۵]- الجايتو (١٣١٦-١٢٨١) سلطان خاندان و امپراتوری ترك ايلخانی، نه بر مذهب شيعه امامی فارسی - عربی، بلكه بر مذهب غلات شيعه ترك - بعدها علوی - بوده است. در بارگاه حكام ايلخانی مانند قازان (١٣٠۴-١٢٩۵) و الجايتو سنن قديمی مغول و اوغوزی دوباره زنده شده است. الجايتو نيز مانند بسياری از سلاطين ترك (تيمور، شاه اسماعيل) در اثر افراط در شرابخواری در سلطانيه مرده است. شيخ حسن بزرگ، موسس خاندان جلايری نيز به مذهب علوی (غلات شيعه ترك) تمايل داشت. شيخ صفی الدين نيای صفويان و پيشوای طريقت صفويه، در عصر ايلخانان غازان خان، اولجايتو و بهادرخان میزيست. با پذيرش مذهب علوی (غلات شيعه ترك) از سوی ايلخانان، اين مذهب و باور به سرعت در ميان روستائيان و طوائف ترك آسيای صغير و آذربايجان گسترش پيدا نمود. تا آنكه با تاسيس دولت تركی آذربايجانی قاراقويونلو – كه سلاطين آن آشكارا بر مذهب غلات ترك شيعه بودهاند - سنت حاكميت توركان غالی باطنی - قزلباش - بر سرزمين ايران و آذربايجان آغاز شد و تا سال ١٩٢۵ سال سقوط دولت قاجاری ادامه يافت.
[۱۶]- حمايت قزلباشان اوليه در عهد صفوی – كه به لحاظ تباری، مذهبی و فرهنگی قزلباش بودهاند- از روحانيت عرب و سپس فارس شيعه امامی و تفويض بعضی از اختيارات سياسی و حكومتی خود بدانها، اقدامی از آغاز مخالف با معتقدات باطنی غلات قزلباشی و همانگونه كه بعدها ديده شد تاكتيك سياسی مهلكی بوده است. اين انحراف راهبردی قزلباشان اوليه، به تكفير و مرتد اعلام شدنشان از سوی روحانيت فارس شيعه امامی، متعاقبا پيگرد و قتل عامها و تصفيه خونينشان به تحريك اين صنف، پايان يافتن حاكميت سياسی و نظاميشان در دولت تركی آذربايجانی صفوی، همچنين گرويدن بخش عظيمی از توده ترك قزلباش به شيعه امامی و نهايتا استحاله در قوم فارس منجر شد.
[۱٧]- دولت عثمانی علی رغم آنكه قرنها خلافت جهان اسلام را عهده دار بوده، هرگز دولتی ولايتی و يا مذهبی نبوده است. اوتوريته دينی در دولت عثمانی مانند ديگر دول اروپائی قرون ١٦- ١٩ تحت كنترل اوتوريته سياسی و مادون آن بود. دولت عثمانی مانند ديگر دول مشابه اروپايی آگاهانه از دين و دستگاه دينی برای مقاصد سياسی استفاده میکرد. در اين دولت، دستگاه و مقامات دينی هميشه منصوب و حقوق بگير و مامور اوتوريته سياسی بوده و نه بالعكس. تركيه نوين ادامه طبيعی اين سيستم است و اكنون نيز اوتوريته دينی ادارهای از ادارات دولتی و حقوق بگير آن است. از طرف ديگر دولتهای تركی صفوی و قاجاری و عثمانی، به مثابه دولتهائی غيردينی، كلا مقيد و تابع شريعت نبوده و در اجرای احكام آن انتخابی عمل مینمودهاند. بهعنوان نمونه در تمام قلمرو سه قارهای و دوره ٧٠٠ ساله امپراتوری عثمانی، مجازات سنگسار شرعی تنها يكبار اجرا شده است. (در سال ١٦٧٩ زن متاهلی - همسر قواف عبدالله چلبی آكسارايی- به جرم همخوابی با مردی يهودی رجم شده است).
[۱۸]- امروز نيز بسياری از فقهای سني؛ مذاهب شيعی امامی فارسی و شيعه جعفری تركی را بهعنوان مذاهب اسلامی قبول ننمودهاند بهعنوان نمونه دستگاه دولتی دينی در تركيه كه وارث عثمانی شمرده میشود در ادامه ذهنيت عثمانی، نه تنها مذهب علوی را جزء مذاهب اسلامی نميشمارد، بلكه مذهب جعفری تركی را نيز رسما قبول ننموده است. دستگاه ديانت تركيه، شيعيان امامی را بهعنوان مسلمان اهل قبله اما اهل بدعت و علويان قزلباش-بكتاشی را بهعنوان ملحد و كافر قبول میکند. در تركيه، هم امروز مبارزه دمكراتيك تركهای اين كشور برای شناخته شدن رسمی مذاهب علوی و جعفری از سوی اين نهاد ادامه دارد. از سوی ديگر هنوز فقهای شيعه امامی، جعفری و اهل تسنن، متفقا علويان (غلات شيعه) را خارج از دائره اسلام ميدانند. در جمهوری اسلامی ايران نيز، گروههای علوی مانند قزلباشهای ترك و اهل حق كرد از طرف دولت اسلامی رسما شناخته نشدهاند و بر خلاف ادعاها و قوانين اين دولت، هرچند مذاهب سنی رسما بهعنوان مذهبی اسلامی قبول شدهاند، در عمل تضييقات سيستماتيك و گسترده بر اهل سنت كماكان ادامه دارد.
[۱۹]- با اينهمه و محتملا برخی ازعقايد حتا برای روزگار ما بسيار راديكال وی، بويژه در سالهای آخر عمرش بی ارتباط با نوعی خودبزرگ بينی بيمارگونه، پارانويا و آشفتهانديشی نمیباشد.
[٢٠]- ترجمه: (ما تركان) زمانی مفتون شاه اسماعيل و سلطان سليم شديم و دين اسلام را دو پاره كرديم. نامی جديد بر دينی قديم گذاشتيم و اين تشيع - تسنن ما را به هراس انداخت. تا زمانی كه ما (تركان) بر اين حال و احواليم، سزاوار تاسف و مشكل بزرگی برای دينمان هستيم. نادر اين دو بيماری را تشخيص داد و خواست كه اين درد ترسناك را معالجه كند، از اينرو عزم كرده وارد ميدان مجادله شد. اما ما او را به قتل رسانده و نعشش را بر خاك سياه رها كرديم. چيز بسيار عجيبی، نمیدانم، شئی غريب و مشكل بزرگی برای دينمان هستيم ما.[٢۱]- [1] xorasan.blogsp..., [2] www.postci.blo..., [3] sultanahmadsha...[٢۲]- هئيت رهبری قورولتای مركب از اين افراد بوده است: خان اورمو محمد قولوخان افشار، خان تبريز حسينقلی خان دنبلی، خان اردبيل صادق خان شقاقی، خان خوی و ديلمان جعفر قليخان دنبلی، خان قره باغ ابراهيم خليل خان، خان مراغه احمدخان، خان ساوجبلاغ ابراهيم آغا مكری، خان سايين قالا محمودخان افشار، خان باكو حسين خان، خان شيروان مصطفی خان، خان اوشنو افراسياب سلطان زرزا، خان گنجه جوادخان گنجه ای، خان سراب عطاخان سرابی، نماينده نخجوان عباسقليخان قانلی قيليج، نماينده والی گرجستان آراگلی خان (در آن ايام گرجستان تحت حاكميت آذربايجان قرار داشت) و اميرعشاير قرنی آقا. اين هجده تن به همراه سه فرمانده نظامی هئيت رهبری قورولتای را تشكيل میدادند.
[٢۳]- اين در حاليست كه جوامع ترك آذربايجان و آسيای صغير همواره بستر مناسبی برای رشد تساهل و تسامح دينی و مذهبی و آنچه در قرون وسطی الحاد و بددينی و غيره ناميده شده بودهاند. حركات دينی و رفرميست خرمدينی، قزلباشی، بكتاشيه، حروفيه، اخوت، اشراقيه، روشنيه، بابائيه، بدرالدينيه، جلاليلر و غيره همه در ميان تركان آسيای صغير و آذربايجان كه به لحاظ تباری، زبانی، فرهنگی، سياسی، اقتصادی، اعتقادی و جغرافيايی ادامه و متمم يكديگرند گسترش يافته است.
[٢۴]- نيز در حالیکه تمام تركهای آناتولی و بالكان امروز نيز مانند گذشته، تحت حاكميت دولت تركی واحدی قرار دارند (تركيه) تركهای آذربايجانی خاورميانه – قفقاز با تقسيم نيا خاك آذربايجان بين كشورهای ايران، آذربايجان، تركيه، ارمنستان، گرجستان و روسيه (داغستان) چندين پاره شده است. به موازات آن خلق ترك آذربايجانی نيز نه تنها در داخل خود ايران (آذربايجان جنوبی، قاشقای يورد و افشار يورد)، بلكه هم در كشورهای فوق الذكر و هم در كشورهای مجاور عراق، سوريه، اردن، لبنان و افغانستان پراكنده گرديده است.
[٢۵]- امروز در ايران كمتر منطقهای وجود دارد كه گروههای تاريخی ترك افشاری در آنجا اسكان نگزيده باشند. توده متراكم و گروههای جزيره وار توركهای افشار نه تنها در آذربايجان و خراسان بلكه در ديگر مناطق ملی ايران مانند فارسستان (يزد، كرمان) و حتی عربستان (خوزستان)، لرستا ن و ... اكناف كشور بوده است.
[٢۶]- نام قزلباش علاوه بر دو معنی “مذهبی” (غلات شيعه ترك دوازده امامی) و “فرهنگی” (شخص متولد در خانوادهای بر مذهب قزلباشی) دارای معانی “تباری” و “زبانی” نيز میباشد. قزلباش به معنی تباری به همه ايلات توركمان كه به جنبش شاه اسماعيل صفوی پيوستهاند و اسما و يا قلبا به مذهب تركی قزلباشی در آمدهاند، همچنين به همه طوائف تركی كه بدنبال اين جنبش بر عليه دولت عثمانی عصيان نمودهاند اطلاق میشود. قزلباش زبانی به معنی افراد، جوامع و ايلات متكلم به شاخه شرقی تركی اوغوزی غربی- در مقابل تركی رومی كه شاخه غربی تركی اوغوزی غربی است- میباشد. در منابع فارسی بين اين مفاهيم متفاوت قزلباش فرقی گذارده نمیشود.
[٢٧]- ملک الشعرا بهار شعری از زبان نادر دارد كه میگويد: اگر آل حيدر دهد رونقم، به قسطنطنيه زنم بيرقم.
[٢۸]- كاربرد اين حكم كه شخص متهم به آن را ازشان مسلمان بودن محروم میكند و او را همپايه مسيحيان، يهوديان و زرتشتيان قرار میدهد، يكی از ويژگيهای روحانيت است. در عمل هر مجتهدی میتواند حكم به تكفير بدهد. حكم تكفير كه به فراوانی به ويژه در قرن نوزده و غالبا از طرف مجتهدانِ شيعه امامی بر عليه يكديگر و يا روشنفكران بكار میرفت، به تكفير در مذهب كاتوليك شباهت دارد.
[٢۹]- گرچه در اين مورد خاص با توجه به شخصيت و حيات نادرشاه افشار دلايل ديگری مانند خودبزرگبينی بيمارگونه وی نيز به راحتی متصور است.
[۳٠]- با اينهمه با توجه به نتايج و عواقب دراز مدت آن، حركت مشروطيت آذربايجان در تاريخ ترك، در مجموع میبايد بهعنوان حركتی غيرمدرن، ضدآذربايجانی و ضد تركی ارزيابی شود.
[۳۱]- در تاريخ قديم تركی نيز میتوان به نمونههای متعدد و جالب از سلاطين ترك كه دارای تسامح و تساهل دينی و مذهبی گسترده بوده و در صدد ايجاد دولتهای غيردينی بر آمدهاند برخورد نمود. هرمزد تركزاد پادشاه ترك امپراتوری ساسانی و اكبرشاه از سلسله تركی موغالی در هندوستان دو نمونه برجستهاند. هرمزد چهارم، پادشاه ترك ساسانى، در صدد قلع و قمع روحانيون زرتشتى و محدود نمودن نفوذ و قدرت آنان در دستگاه دولتى، و مخالفت با آزار و اذيت معتقدان به ساير اديان و مخالفت با برخى از اصول و فرائض زرتشتى مانند ازدواج با محارم بر آمد. او با خوشرفتارى و مدارايى كه نسبت به مسيحيان در امپراتورى خويش نشان ميداد خشم روحانيون زرتشتى را برانگيخت. و هنگامى كه موبدان و روحانيان زرتشتى از وى خواستار آزار و تعقيب مسيحيان شدند، چنين پاسخ داد كه تخت و دولت تنها زمانى مصونيت خواهند داشت كه خوشبختى هر دو دين رعايت شود.
[۳۲]- حاجی ميرزا آقاسی ميرزه موسلوم اوغلو متولد ايروان آذربايجان (اكنون پايتخت ارمنستان)، اصلا از طائفه قزلباش بيات يكی از ٢۴ طائفه اوليه تركان اوغوز بود. وی به عتبات عاليات رفته و پس از بازگشت به همدان –آذربايجان به سلك درويش در آمده بود. او در تبريز معلم فرزند قائم مقام، ميرزه موسا گرديد، سپس سفرهايی به ماكو و خوی نمود و پس از بازگشت به تبريز معلم وليعهد محمدميرزا شد و هنگامی كه وی به سلطنت رسيد نخست وزير او گرديد. حاجی ميرزه آغاسی پس از مرگ محمدشاه به كربلا رفته و در آنجا وفات نمود.
[۳۳]- دوران ناصرالدين شاه قاجار و پس از آن نيز دوره سردی روابط حتی برخورد جدی ميان نهاد سلطنت و دستگاه روحانيت شيعه امامی است. در اولين سال حكومت ناصرالدين شاه در راستای ايجاد قلع و قمع قدرت روحانيت، سليمان خان افشار برای دستگيری چند مجتهد عاصی به آذربايجان اعزام شده است.
[۳۴]- بخشى از توركهاى قارامانلو در تهاجم مغول، دوباره به آذربايجان برگشته و در تشكل توركهاى آذربايجان سهم داشتهاند. بسياری از تركان منسوب به تيرهها و خانوادههای قهرمانلو-قهرمانی بازماندگان قارامانلوهای مذكورند.
[۳۵]- روحانيت فارس شيعه امامی از زمان ملامحمدباقر مجلسی، اغلب اوقات همسو با سياستهای صليبی استعمارگران اروپائی در ايران و منطقه و بر عيله منافع درازمدت جهان اسلام عمل كرده است. حمايت و همپيمانی گسترده جمهوری اسلامی ايران با بنيادگرايان توسعه طلب مسيحی ارمنی، روم، يونانی، روس و صرب و حتی چينی و هندی … در قره باغ، قبرس شمالی، تراكيای غربی، چچن، كوسووا، تركستان چين و كشمير بر عليه تركان و مسلمانان نمونهای معاصر از اين روند عبرت آموز است.
[۳۶]- يكی از دست آوردهای دوستی رضاخان و روحانيت فارس امامی تاسيس حوزه علميه قم در سال ١٩٢١ همزمان با قدرت گيری سردار سپه است. شيخ عبدالکريم حائری يزدی، بنيانگذار و رئيس حوزه علميه قم، با بنيانگذاری اين حوزه کوشيد تا برای نخستين بار پس از سقوط صفويه، کانون شيعیگری را از نجف به قم منتقل کند. تعداد طلبههای امامی در قم كه قبل از آمدن آيتالله بروجردی به اين شهر كمتر از ٨٠٠ تن بود، در زمان او با حدود چهارصد درصد افزايش به بيش از ٣٠٠٠ نفر رسيد.
[۳٧]- توحيد ملكزاده ديلمقانی: نادير شاه افشار دؤورونده تورك ديل، ادبييات و كولتورونه بير باخيش
[۳۸]- در منابع فارسی بين توركمن و تركان آذربايجانی توركمان فرق گذاشته نمیشود و نتيجتا ايلات و دولتهای ترك آذربايجانی مانند آق قويونلو، قاراقويونلو، صفوی، و قاجار به خطا تركمن ناميده میشوند. اين منابع فارسی، به خطا ايل قزلباش افشار و در نتيجه دولت افشاری را نيز دولتی تركمن توصيف میكنند. در حالیکه ايل افشار، جزء ايلات آذربايجانی توركمان، يعنی قزلباش بوده و غير از ايل آوشار سنی مذهب منسوب به خلق تركمن است.
[۳۹]- اٶگه ده ی: (معادل اوختای در تركی آذربايجانی)، نام فرزند چنگيز خان. اٶگه و يا اٶكه به معنی بسيار دانا، فرزانه، شخص سالمند، بزرگ خلق و نامدار آمده است. ده ی، دای، تای و… به معنی صاحب خصلتی است. مانند كلمه چاغاتای كه به معنی شخص سفيد است. (چاغان به معنی سفيد+ تای). از همين ريشه است اٶكمن به معنی عاقل و باهوش؛ اٶكته به معنی اشتباه ناپذير، آنچه كه به هدف اصابت میكند؛ اٶكته م به معنی مشهور، معروف و نيرومند؛ اٶتكه ن به معنی قهرمان، نيرومند.
[۴٠]- تمور (فرم فارسی آن تيمور، فرم تركی آن دمير) كلمهای مغولی –آلتائی به معانی آهن، سمبل شكست ناپذيری و سلامت. از همين ريشه است نامهای تموچين (پسوند چين معادل پسوند دن در تركی، معادل آن به تركی دميردن، به معنی آهنين و يا دميرچی به معنی آهنگر، نام اصلی چنگيز خان است)، تموگه، تمودر، تمولون.
[۴۱]- حد غربی آذربايجان در داخل خاك عثمانی شهر ارزينجان است كه شاه اسماعيل حركت تاريخی خويش را به آسيای صغير از آنجا آغاز نموده است: “و حد آذربايجان من بردعه مشرقا الی ارزينجان مغربا و يتصل حدها من جهت الشمال ببلاد الديلم و الطرم”. ياقوت حموی. معجم البلدان.
[۴۲]- بك، بگ، بيگ، به ی و بی كلمههايی تركی به معنای امير بوده و در فرهنگ سياسی دول تركی عموما درجهای بالاتر از آقا و پايينتر از خان و خاقان تركی است. (امروزه “به ی” به معنی آقا و “بك” به معنی امير است). بيگلربيگی كه گاها معادل اولوس بيگی (صدر دولت) استعمال میشده، عنوانی است كه از زمان دولت تركی – آذربايجانی ايلخانی بكار رفته و به معنی اميرالمرا فارسی-عربی است. اين عنوان از زمان شاه عباس صفوی در دولت آذربايجانی صفوی و به تقليد از عثمانيان به معنی امير بزرگترين منطقه اداری و نظامی -معمولا آذربايجان- بكار رفته است.
[۴۳]- منابع پان ايرانيست و تز رسمی جمهوری اسلامی ادعا مینمايد كه نام آذربايجان هرگز قبل از تاسيس دولت مساوات در آذربايجان شمالی برای ناميدن ماورای ارس بكار نرفته است. حال آنكه علاوه بر دوره نادرشاه افشار و پيش از وی، حتی تا زمان فتحعليشاه قاجار نيز در دفاتر و اوراق رسمی مانند گذشته، ايالات ماورای ارس جزء آذربايجان شمرده میشد و نام باكو، شوشا، نخجوان، گنجه، لنكران، تفليس (پايتخت گرجستان كنونی)، ايروان (پايتخت ارمنستان كنونی) و دربند (جزء داغستان كنونی) جزء ولايات آذربايجان نوشته میشد. قاجارها به مدت طولانی تقسيمات ارضی دوره نادرشاه را عينا محافظه كردند. در اين دوره سمت اعظم اراضی سرزمين آزربايجان داخل در ايالت آذربايجان بوده است. ايالت آذربايجان در جنوب تا شهرهای قزوين، قم و اراك را شامل میشد.
[۴۴]- بر خلاف تلقی مرسوم وارث دولتهای تركیای مانند ايلكانی، جلايری، اتابكان، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوی، افشار و قاجار پيش از آنكه دولت فارسگرای امروزی ايران باشد، جمهوری آذربايجان میباشد. حتی از آنجايیکه خاندانهای مزبور به لحاظ تباری و زبانی و فرهنگی و مذهبی همه از تركهای آذربايجانی بودهاند، دولت جمهوری آذربايجان ميتواند تنها وارث مستقيم دول تركی آذربايجانی فوق محسوب شود.
[۴۵]- "در سال ١٨٨٣ ناصرالدين شاه به فكر ايجاد نيروی دريايی در خليج عربی افتاده يكی از پسران مخبرالدوله را كه تحصيلكرده آلمان بود روانهی آن كشور نمود و در نتيجه دو كشتی از دولت مذبور خريداری شد يكی بنام ” شوش ” با نيروی ٣٠٠ اسب كه اولی در خليج عربی و دومی در شط العرب سير میكرد و همراه كشتی اول چند افسر آلملنی و عدهای ملوان به ايران آمده بودند و قطعات كشتی دوم در خليج عربی سوار شده آماده كار گرديد".
[۴۶]- تاريخ مختصر تئاتر ترك-آذربايجانی در ايران كه از نخستين تئاترهای جهان اسلام، آذربايجان جنوبی و ايران بوده چنين است:
١٩٠٩- نخستين تئاتر حرفهای در آذربايجان جنوبی، تبريز، سالن باغ ملی به افتخار انقلابی ترك، قهرمان خلق ستارخان.
١٩١٢- نخستين تروپ تئاتری تبريز بنام خيريه
١٩١٧- تروپ شرقلی، قليزاده رضا
١٩٢٠- تروپ جمعيت اصلاح و ترقي
١٩٢٦- تئاتر شير و خورشيد
١٩٢۵- تروپ آيينه عبرت
١٩۴۴- تروپ كميته روابط ايران و شوروی
١٩۴٦- حمله ارتش پهلوی به آذربايجان و اشغال آن. ممنوعيت زبان تركی، سوزانيدن كتب تركی، توقف تروپهای تئاتری تبريز
[↑] جُستارهای وابسته
□
□
□
[↑] سرچشمهها
□ حميد دباغی، نادر شاه افشار٬ دولت لائيك٬ روحانيت فارس و مذهب توركی جعفری، وبنوشت خوجه نفس
[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]