۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه

سیمین بهبهانی

از: دانشنامۀ آریانا


فهرست مندرجات

[شاعران معاصر ایران]


سیمین خلیلی معروف به سیمین بـِهْبَهانی (زادهٔ ۱۳۰۶ خ - ) نویسنده و غزل‌سرای معاصر ایرانی است. او به‌خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به "نیمای غزل" معروف است.[۱] واشنگتن پست از او به‌عنوان "شاعری که هرگز قلم یا روحش را نفروخت" یاد کرده است[٢].


[] زندگی‌نامه

سیمین خلیلی معروف به سیمین بهبهانی فرزند عباس خلیلی، در ۲۸ تیر ۱۳۰۶ خورشیدی، در تهران زاده شد. پدرش (زادۀ ۱۲۷۲ نجف - درگذشتۀ ۱۳۵۰ تهران)، شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام بود که به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌گفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمان‌های متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند. حاج میرزا حسین حاج میرزاخلیل مشهور به میرزا حسین خلیلی تهرانی که از رهبران مشروطه بود، عموی پدر او و علامه ملاعلی رازی خلیلی تهرانی پدربزرگ اوست.

مادر او فخرعظما ارغون (۱۳۱۶ ه.ق - ۱۳۴۵ ه.ش) دختر مرتضی قلی ارغون (مکرم‌السلطان خلعتبری) از بطن قمر خانم عظمت‌السلطنه (فرزند میرزا محمد خان امیرتومان و نبیره امیر هدایت‌الله خان فومنی) بود. فخر عظما ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم و نثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سویسی آموخت. او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطن‌خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود. او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به‌عنوان آموزگار زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می‌کرد.

پدر و مادر سیمین که در سال ۱۳۰۳ ازدواج کرده بودند و در سال ۱۳۰۹ از هم جدا شدند. مادرش - بار دوم - با عادل خلعتبری، مدیر روزنامه آینده ایران، ازدواج کرد و صاحب سه فرزند دیگر شد[٣].

سيمين در محيطی پرورش يافت كه هرگز از شعر و شور و فعاليت خالی نبود. او از ۱٢ سالگی زبان به شعر گشود و در ۱۴ سالگی يكی از سروده‌های خود را در مدرسه خواند و با تشويق آموزگار خود روبرو شد. مادرش نخستين غزل او را برای روزنامه نوبهار كه به مديريت ملك‌الشعرای بهار منتشر می‌شد، فرستاد كه با مطلع: "ای توده گرسنه‌ی نالان چه می‌كنی / ای ملت فقير و پريشان چه می‌كنی" به چاپ رسيد.

او كه دوشيزه‌ای باهوش و مستعد بود، در سال چهارم دوران متوسطه، پيش از آنكه ديپلم دوره دبيرستان را بگيرد، وارد مدرسه‌ی مامايی شد. اما از آنجایی که اولياء آموزشگاه از فعاليت او در سازمان جوانان حزب توده اطلاع داشتند، تازه سال دوم مدرسه را شروع كرده بود كه او را از آنجا اخراج نمودند. سپس ازدواج کرد و بعدها در خانه شوهر ديپلم گرفت[۴].

سیمین بهبهانی، در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده حقوق شد، حال آنکه در رشته ادبیات نیز قبول شده بود. پس از پایان تحصیل، از سال ۱۳۳۰ تا سال ۱۳۶۰ (به مدت سی سال)، تنها با سمت دبیری در آموزش و پرورش به تدریس اشتغال داشت و حتی شغلی مرتبط با رشتهٔ حقوق را قبول نکرد.

در سال ۱۳۴۸، سیمین بهبهانی به عضویت شورای شعر و موسیقی درآمد. وی همراه با هوشنگ ابتهاج، نادر نادرپور، یدالله رویایی، بیژن جلالی و فریدون مشیری این شورا را اداره می‌کردند. در سال ۱۳۵۷ عضویت در کانون نویسندگان ایران را پذیرفت[۵].

بهبهانی، در روز دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ هنگامی که قرار بود برای سخنرانی درباره فمینیسـم در روز جهـانی زن به پاریـس برود، با ممانعـت مامـوران امنیتی روبرو شـد. مامـوران با توقیـف گذرنامـه بهبهانـی، به او اعـلام کـردند که ممنـوع‌الخـروج اسـت.[٦]

شعر معروف "دوباره می‌سازمت وطن" در سال پنجاه‌ونه توسط وی سروده شد و داریوش اقبالی خواننده سرشناس ایرانی، آن را اجرا کرد.[٧]

سیمین بهبهانی ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام خانوادگی همسر خود شناخته شد ولی پس از وی، در دورانی که هنوز دانشجو بود، با منوچهر کوشیار آشنا شد و با او ازدواج نمود[٨].


[] جایگاه سیمین در شعر و سیاست

سیمین بهبهانی از چهره‌های ماندگار و شاعر ارزنده و صاحب سبک در عرصه غزل فارسی و همچنین از زنان پیشرو و سنت‌ستیز معاصر است که در زمینه حقوق بشر و حقوق زنان نیز فعالیت می‌‌کند و در کانون نویسندگان ایران نیز فعالیت دارد و مورد احترام تمامی اهل قلم و دوستداران شعر و ادب فارسی و فعالان سیاسی ایران است.

او به‌خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به "نیمای غزل" معروف است. برخی از معروف‌‌ترین غزل‌های او با این ابیات آغاز می‌‌شود[۹]:

شـــلــوار تــاخــورده دارد مــردی کــه یــک پـــا نــدارد
خشــم اســت و آتـش نگاهـش، یعنـی تماشـا نـدارد

دوباره می‌‌سازمت وطن اگرچه با خشـت جان خویش
ستون به سقف تو می‌‌زنم، اگرچه با استخوان خویش

وی که از موثرترین و مبتکرترین شاعران عرصه غزل معاصر است، شاعری را از آغاز جوانی با سرودن غزل‌ها و چهارپاره‌هایی کلاسیک و رمانتیک آغاز کرد که غالباً دارای مضامین عاشقانه و عواطف عریان زنانه - احساسات انسان‌دوستانه بودند. رفته رفته از دهه سی به بعد تحت تاثیر اشعار نوپردازان فارسی رگه‌هایی از زبان و تخیل تازه‌ی رمانتیک در غزل‌های او پدیدار شد که مجموعه مرمر نشانگر این تحول بود. بعدها مجموعه‌ی غزل رستاخیز، تلاش موفق او را در تلفیق روح تغزلی با نگرش و محتوای اجتماعی به نمایش گذاشت.

بهبهانی به قصد دمیدن روح تازه در پیکره غزل بعدها علاوه بر نوگردانی زبان و تخیل، از حوزه اوزان رایج غزل فارسی گام فراتر نهاده و وزن‌های غیر رایج یا ابتکاری به کار گرفت که در سال‌های بعد از انقلاب نیز در آثار او تداوم داشت و کوشید تا با بهره‌گیری از فضاسازی‌های روایی، توالی منطقی ابیات بافت موسیقایی نو و رگه‌های بینش فلسفی - اساطیری غزل را از روح سنتی تهی کند و به آن روحی تازه و متناسب با زمان بخشد.[۱٠]


[] افتخارات

در سال ۱۳۷۸ خورشیدی، سازمان جهانی حقوق بشر در برلین مدال کارل فون اوسی یتسـکی را به سـیمین بهبهـانی اهـدا کـرد. در همیـن سـال نیـز جایـزه لیلیـان هیلـمن / داشـیل هامـت را سـازمان نظـارت بر حقـوق بشـر (HRW) به وی اعطا کرد[۱۱].


[] آثار

  • سه‌تار شکسته (۱۳۳۰/۱۹۵۱)
  • جای پا (۱۳۳۵/۱۹۵۴)
  • چلچراغ (۱۳۳۶/۱۹۵۵)
  • مرمر (۱۳۴۱/۱۹۶۱)
  • رستاخیز (۱۳۵۲/۱۹۷۱)
  • خطی ز سرعت و از آتش (۱۳۶۰/۱۹۸۰)
  • دشت ارژن (۱۳۶۲/۱۹۸۳)
  • گزینه اشعار (۱۳۶۷)
  • درباره هنر و ادبیات (۱۳۶۸)
  • آن مرد، مرد همراهم (۱۳۶۹)
  • کاغذین‌جامه (۱۳۷۱/۱۹۹۲)
  • کولی و نامه و عشق (۱۳۷۳)
  • عاشق‌تر از همیشه بخوان (۱۳۷۳)
  • شاعران امروز فرانسه (۱۳۷۳) [ترجمه فارسی از اثر پیر دوبوادفر، چاپ دوم :۱۳۸۲]
  • با قلب خود چه خریدم؟ (۱۳۷۵/۱۹۹۶)
  • یک دریچه آزادی (۱۳۷۴/۱۹۹۵)
  • مجموعه اشعار (۲۰۰۳)
  • یکی مثلا این که (۲۰۰۵)[۱٢]


[] نمونه‌ی شعر

    شنیــدم باز هم گوهر فشــاندی
    که روشنـــفکر را بزغاله خواندی
    ولی ایشــان ز خویشـانت نبـودند
    در این خط جمله را بیــجا نشـاندی
    سخـن گفـتــی ز عدل و داد و آنرا
    به نان و آب مجــانی کشــاندی
    از این نَقلت که همچون نٌقل تر بود
    هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی
    سخن هایت ز حکمت دفــتری بود
    چه کفترها از این دفتر پراندی
    ولیــکن پول نفـت و سفره خلــــق
    ز یادت رفت و زان پس لال ماندی
    سخن از آسمان و ریسمان بود
    دریــغا حرفـی از جنــگل نراندی
    چو از بزغاله کردی یاد ای کاش
    سلامـی هم به میــمون میرساندی


[] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی گردآوری و تهیه شده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱: زندگی‌نامه خودنوشت سیمین بهبهانی
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- كبر گنجی، نيمای غزل و رسالت روشنفكری، روزنامه شرق، شماره ۷۶۵، صفحه ۲۸، ۱۳۸۵ خ؛ و همچنین: روزنامه همشهری، شماره ۲۴، ۱۳۸۲
[۲]- Nora Boustany, A Poet Who 'Never Sold Her Pen or Soul', The Washington Post, Saturday, June 10, 2006
[۳]- با اقتباس از: مقالۀ سیمین بهبهانی، در ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۴]- بیوگرافی سیمین بهبهانی، تالار دوستان
[۵]- پیشین، از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۶]- جلوگیری از خروج سیمین بهبهانی از ایران ، بخش فارسی بی‌بی‌سی: دوشنبه ٠۸ مارس ٢٠۱٠ - ۱٧ اسفند ۱۳۸۸
[٧]- پیشین، از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۸]- همان‌جا
[۹]- زندگی‌نامه سیمین بهبهانی، وبگاه زندگی‌نامه کتاب‌ها اشعار دیوان شعرای ایران
[۱٠]- زندگی‌نامه سیمین بهبهانی، سایت اینترنتی مردان پارس
[۱۱]- پیشین، از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۱۲]- همان‌جا



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]