جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

فرحان، محمد نعیم

محمد نعیم فرحان (زادۀ ١٣١٧ خورشيدی -)، يکی از بازیگران پیشکسوت و سرشناس تئاتر مدرن افغانستان و استاد پيشين دانشکدۀ هنرهای زيبای دانشگاه کابل است.

زندگينامه

محمد نعیم فرحان فرزند حاجی محمد علی در حمل (فروردين) سال ١٣١٧ خورشيدی در دروازه هرات ولايت (استان) قندهار به‌ دنيا آمد.[١]

فرحان آموزش ابتدايی و متوسطه را در ليسه (دبيرستان) حبيبيه انجام داد و در سال ١٣٣۸ خورشيدی وارد دانشگاه کابل شد و به تحصيل در رشته تاریخ و جغرافیا در دانشکده ادبيات و علوم بشری پرداخت و مدرک ليسانس خود را در سال ١٣۴۲ به دست آورد. اولین شغل او کار در وزارت اطلاعات و کلتور افغانستان بود و مدت کوتاهی به عنوان مدير عمومی "توريد و توليد فيلم" در رياست "پوهنی ‌ننداری" به کار پرداخت. همزمان متمم (ويراستار) هفته‌نامه "هنر" بود. پس از آن، در نهم سنبله ١٣۴٣ خورشیدی، با دريافت بورس تحصيلی به چکوسلواکیا رفت و دانشنامۀ دکترای خود را در رشتۀ تئاتر از دانشگاه "چارلس" پراگ دريافت داشت.[۲] پروفسور دکتر لطيفی در اين مورد می‌نويسد:

    "با نمايشنامه‌نويس و کارگردان تحصيلکرده و با استعداد در هنر تياتر و موسيقی، دکتر محمدنعيم فرحان، در ايامی که نخستين صحنۀ تمثيل در کابل در بخش فعاليت‌های مطبوعاتی، با رياست مدبرانه و پر ابتکار شادروان عبدالرشيد لطيقی، به نمايش درامه‌ها آغاز کرد، آشنا شدم.

    دکتر فرحان که خود در بخش موسيقی و سرايندگی و بازی و اکت درامه‌های کميدی و تراژيدی، يک هنرمند پرکار و با استعداد بود، بعد از فراغت و اخذ ليسانس از فاکولتۀ ادبيات دانشگاه کابل، جهت تحصيلات عالی در رشتۀ تياتر عازم چکوسلواکيا شد. اين هنر مند، چند بعدی را که با توضيحات پرمحتوای استاد دکتر شهرانی در متن کتاب، شامل تشکيلات ديکور، صحنه‌سازی، نقاشی، موسيقی، مکياژ، طراحی، طرز ديالوگ و مونولوگ و بيانات پر احساس و حرکات پرافتاده و امثال آن می‌باشد، توانست تا درجۀ دکترا به پيش ببرد."[۳]

دکتر محمد نعيم فرحان پس از مراجعت به افغانستان به عنوان عضو فارسی دری در ریاست ثقافت و هنر وزارت اطلاعات و کلتور اشتغال ورزيد و چندی بعد، سمت مدیريت آرشیف هنری ریاست صحنه تمثیل کابل را بر عهده داشت.[۴]

اين هنرمند توانا، آوازخوانی و بازیگری را از مدرسه آغاز کرد. همين استعداد و ذوق هنری او بود که پس از پايان تحصيل دانشگاهی، پایش را به راديو افغانستان کشانيد و در آنجا به آوازخوانی و تمثیل روی آورد. خود در اين زمينه می‌گويد:

    "زمانی که متعلم مکتب بودم و سن و سالم از پانزده تجاوز نمی‌کرد، نظر به علاقه مفرطی که به هنر آوازخوانی و تمثيل داشتم به اثر تشويق و ترغيب فاميل روشنفکرم به هنر تمثيل و آوازخوانی روی آوردم و به‌حيث ترانه‌خوان در پوهنی ننداری وقت و بعداً به‌حيث آوازخوان در راديو افغانستان قدم گذاشتم و در پارچه‌های تمثيلی نيز حصه می‌گرفتم."[۵]

دکتر فرحان، علاوه بر نقش آفرينی در رادیو افغانستان، با تئاتر معارف و شهرداری کابل نیز همکار بود و در شماری زیادی از نمايشنامه‌ها به ايفای نقش پرداخت.

از کارهای شاخص این یازیگر برجستۀ تئاتر افغانستان، می‌توان به نمايشنامه‌هایی چون: شام زندگی، زنان عصبی، شربت غريت، خاطره‌یی يک شب، کور خود بینای مردم، حماسه مادر گورکی، ملالی دوشیزه افغان، جبارخان و جلادخان، میرزا قلم‌ها، عزیزم مرا بکش، تو قهرمان نیستی، همه مادران مادرم است، امشب شاه می‌میرد و تاجر مرگ، اشاره کرد.

دکتر فرحان، در سال ١٣۵۹ خورشیدی به عنوان "استاد کرسی تئاتر" در ديپارتمت هنرهای زیبای دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل به تدريس پرداخت. چندی نيز آمر بخش تئاتر و موسیقی اين دانشکده بود و پس از آن، در سنبله سال ١٣۶٣ خورشیدی به سمت نخستين رئيس دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه کابل منصوب شد. دکتر فرحان در گفت و شنودهای اختصاصی با "گلچين" (نشريۀ ايرانی در شهر ملبورن استراليا) می‌گويد:

    "در سال ١٣۵۹ برای نخستين‌بار در کادر علمی دانشگاه کابل پذيرفته شدم و در بخش هنرهای زيبای دانشکده زبان و ادبيات به حيث استاد کرسی تئاتر آغاز به تدريس کردم. در همين سال‌ها رياست بخش هنرهای زيبا نيز به من تفويض گرديد و از سال ١٣۶٣ که دانشکده هنرهای زيبا به عنوان يک دانشکدۀ مستقل در دانشگاه کابل افتتاح گرديد به عنوان اولين رئيس اين دانشکده در کادر رؤسای دانشکده‌های دانشگاه [کابل] داخل شدم."[استاد نعيم فرحان؛ چهرۀ درخشان تئاتر مدرن افغانستان، گلچين، ملبورن - استراليا: اسفند ١٣٧۶ خ (فبروری ١۹۹۸ م)، شمارۀ ۹۶، ص ۲٣]

مهاجرت

پس از پيروزی مجاهدين و آغاز جنگ‌های داخلی در سال ١٣٧١ خورشيدی، دکتر فرحان مانند صدها هزار هموطن خود ناگزير به ترک افغانستان شد. او در اين باره می‌گويد:

    "سال ١۹۹۲ زمانی که مکاتب و پوهنتون‌ها مسدود گرديد، جنگ و خون‌ريزی کابل را ويران و تباه ساخت. اکثر مردم کابل به خاطر حفظ خود و زنده ماندن خانواده آهسته آهسته وطن آبايی و اجدادی خود را ترک گفته و رهسپار ديار غربت و بيگانه شدند. من هم در همان سال وطن نازنين خويش را موقتاً ترک گفته به پاکستان مهاجر شدم و بعد از يک سال به کشور آستراليا پناهنده شدم و فعلاً در شهر سدنی همراه فاميلم زندگی می‌کنم."[مصاحبه با داکتر محمدنعيم فرحان، گاهنامۀ هنر (نشريۀ هنری و فرهنگی)، پيشاور - پاکستان: سال دوم، شمارۀ دوم و سوم، زمستان ١٣۸٠ هجری شمسی، ص ١٠٣]

آثار

دکتر نعيم فرحان، به نوشته‌ی "گلچين"، يکی از شخصيت‌های علمی تئاتر مدرن افغانستان است[استاد نعيم فرحان؛ چهرۀ درخشان تئاتر مدرن افغانستان، گلچين، ملبورن - استراليا: اسفند ١٣٧۶ خ (فبروری ١۹۹۸ م)، شمارۀ ۹۶، ص ۲۲] که در مدت چهل پنج سال بیش از یکصد مقاله در باب هنر ترجمه و يا خود به رشته‌ی تحریر درآورده است که بيشتر آنها در روزنامه‌ها و مجلات معتبر علمی افغانستان به ويژه در دانشگاه کابل به نشر رسيده‌اند.دکتور نعیم فرحان در استودیوی شماره هفت


پيوست‌ها



پيوست ۱: استاد رسول رهين، زندگينامه‌ی دکتور محمدنعیم فرحان
پيوست ٢: مهديزاده کابلی، آشنايی با دکتر محمدنعيم فرحان از زبان خودش
پيوست ۳: هارون يوسفی، دکتور نعیم فرحان در استودیوی شماره هفت
پيوست ٤:
پيوست ۵:
پيوست ۶:
پيوست ٧:
پيوست ٨:



پی‌نوشت‌ها


[۱]- بيوگرافی داکتر نعيم فرحان، گاهنامۀ هنر (نشريۀ هنری و فرهنگی)، پيشاور - پاکستان: سال دوم، شمارۀ دوم و سوم، زمستان ١٣۸٠ هجری شمسی، ص ١٠۲
[۲]- همان‌جا، ص ١٠۲؛ هارون يوسفی، دکتور نعیم فرحان در استودیوی شماره هفت، سايت بخش فارسی بی بی سی (چهارشنبه ۲۵ ژوئن ۲٠٠۸ - ٠۵ تیر ١٣۸٧)
[۳]- هفته نامۀ اميد، شمارۀ ۸۴٣، ١٠ حمل ١٣۸۸ (٣٠ مارچ ۲٠٠۹)
[۴]- دکتور نعیم فرحان در استودیوی شماره هفت
[۵]- مصاحبه با داکتر محمدنعيم فرحان، گاهنامۀ هنر (نشريۀ هنری و فرهنگی)، پيشاور - پاکستان: سال دوم، شمارۀ دوم و سوم، زمستان ١٣۸٠ هجری شمسی، ص ١٠٣
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-


جُستارهای وابسته






منابع







يادداشت‌ها



يادداشت ۱: اين مقاله برای دانشنامۀ آريانا توسط مهديزاده کابلی نگاشته شده است.



پيوند به بیرون








نظامی گنجوی

جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف نظامی معروف به نظامی گنجوی (حدود ۵۳۷ تا ۶۰۸ ه‍.ق) بزرگ‌ترین داستان سرای منظومه‌های حماسی عاشقانه به زبان فارسی دری است که سبک داستان محاوره‌ای را وارد ادبیات داستانی منظوم فارسی دری کرد.

زندگينامه




[۱]
[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


يادداشت‌ها



يادداشت ۱: اين مقاله برای دانشنامۀ آريانا توسط مهديزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.


پيوست‌ها



پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



پی‌نوشت‌ها


[۱]-
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-


جُستارهای وابسته






منابع





پيوند به بیرون


[1][2][3][4]





<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


لنین، ولادیمیر ایلیچ اولیانوف

از: دانشنامۀ آریانا


فهرست مندرجات


ولادیمیر ایلیچ لنین (به روسی: Владимир Ильич Ленин)‏(۱۹۲۴-۱۸۷۰) تئوریسین و انقلابی کمونیست روسی، رهبر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه و بنیانگذار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود.


[] زندگی‌نامه

لنین در ۲۲ آوریل سال ۱۸۷۰ در شهر کوچک سیمبرسک (اولیانوفسک) در خانواده‌ای مرفه و تحصیل‌کرده چشم به جهان گشود. در سده نوزدهم روسیه با ساختار مسلط فئودالی نسبت به اروپا کشوری عقب مانده به شمار می‌رفت. برادر بزرگ‌تر لنین در سال ۱۸۸۷ به جرم شرکت در توطئه‌ای برای ترور تزار الکساندر سوم دستگیر و اعدام شد. گفته‌اند که اعدام برادر، بر لنین جوان تأثیر عمیقی باقی گذاشت.

ولادیمیر لنین برای شروع تحصیلات حقوق به شهر کازان رفت. در دانشگاه با دانشجویان مخالف حکومت آشنا شد و به مبارزه سیاسی روی آورد. به خاطر فعالیت سیاسی غیرقانونی و همکاری با دانشجویان چپ گرا، چند بار دستگیر و سرانجام از دانشگاه اخراج شد.

وی به سال ۱۸۹۳ به شهر سن پترزبورگ نقل مکان کرد که در آن زمان مرکز افکار چپ و جنبش انقلابی بود. او در این شهر خود را وقف مبارزه کرد، با متفکران و فعالان تحول‌خواه روسیه مانند گئورگی پلخانف آشنا شد و در مطبوعات چپ به تبلیغ ضرورت انقلاب کارگری در روسیه پرداخت.

لنین در آخر سال ۱۸۹۵ بار دیگر دستگیر شد. نخست سالی در زندان گذراند و سپس در دادگاه به سه سال تبعید در سیبری محکوم شد. در تبعیدگاه نخستین آثار نظری مستقل خود را نوشت که او را در میان هواداران جنبش کمونیستی به شهرت رساند. او اندیشه کارل مارکس را بهترین راهنمای عمل برای جنبش کارگری خواند و تبلیغ عقاید او را وظیفه تمام انقلابیون دانست.

لنین در دوران تبعید در سال ۱۸۹۸ با نادژدا کروپسکایا که از فعالان جنبش چپ بود، ازدواج کرد. آن دو، پس از پایان تبعید لنین در سال ۱۹۰۰ روسیه را ترک کردند و سالهای بعد را در اروپا، عمدتاً سوئیس و اتریش به سر بردند.


[] لنین در لندن

لنین شش بار به لندن آمد و هر بار مدت زیادی را در کتابخانه بریتانیا گذراند، جایی که برای اولین بار به آثار کارل مارکس دسترسی پیدا کرد.

هلن راپوپورت، تاریخ‌نگار می‌گوید: "خیلی از کسانی که در کتابخانه بودند از لنین به‌عنوان مرد کوتاه قامت و سخت‌کوشی یاد می‌کردند که مشتاقانه مطالعه می‌کرد. او هر بار تعداد زیادی کتاب سفارش‌ می‌داد و با سرعت و انگیزه‌ متحیرکننده‌ای آنها را می‌خواند."

به گفته او، لندن برای لنین تبدیل به سمبل اهریمنی شد که او در پی نابودی‌اش بود. او اغلب دوستانش را به قدم زدن تا شرق لندن دعوت می‌کرد تا فاصله طبقاتی موجود را نشان‌شان دهد.

خانم راپوپورت با لبخند اضافه می‌کند: "طعنه‌آمیز است این که کشور سرمایه‌داری مانند بریتانیا امکاناتی چون دسترسی به کتب، آزادی عمل و کمک مالی در اختیار فردی چون لنین بگذارد. لنین دقیقاً همین‌جا در لندن کتاب‌هایش در مورد نابودی سرمایه‌داری را نوشت."[*]

بر طبق یک فرضیه، لنین و استالین بار اول یکدیگر را در سال ۱۹۰۵ در لندن ملاقات کردند. حداقل کارکنان میخانه کراون تاورن واقع در کلرکن‌ول لندن این گونه می‌گویند. ظاهراً این میخانه جایی ا‌ست که این ملاقات تاریخی به وقوع پیوسته است.

جیسون رابین‌سون مدیر این میخانه می‌گوید: "می‌دانیم که لنین اغلب به پاتوق ما می‌آمد، این حتی در کتاب این میخانه هم نوشته شده است. طبق آنچه در آرشیو ما موجود است، لنین در سال ۱۹۰۵ در اینجا جلسه‌ای با استالین داشته است."[*] پس از مرگ لنین در ژانویه ۱۹۲۴ جوزف استالین جانشین او شد.


[] مرگ لنین

بعد از مرگ لنین در سال ۱۹۲۴ میلادی، جسدش مومیایی شد و از آن زمان تاکنون، در آرامگاهی در میدان سرخ مسکو به نمایش گذاشته شده است[*].

جان کالو، مدیر بایگانی کتابخانه یادمان مارکس در لندن می‌گوید: "می‌توانید به لنین عشق بورزید یا از او متنفر باشید اما به‌هر حال او قسمتی از تاریخ است، قسمتی که بدون او تاریخ به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد."[*]


[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[۱]
[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


[ ] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدی خراسانی برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱: مایک تامسن، بریتانیا در ترور لنین دست داشت؟
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1][2][3][4][5][6][7][8][9][10][11]




[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]


۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

مصاحبه ای ملالی جويا با رازق مامون خبرنگار تلويزيون طلوع

مصاحبه‌ای ملالی جويا با رازق مامون خبرنگار تلويزيون طلوع

(١۹ ثور ١٣٨۵/۹ مه ۲۰۰۶ کابل)

قضيۀ اخيری که در پارلمان ديده شد، ناشی از سخنرانی خانم ملالی جويا، وکيل ولايت فراه، در پارلمان بود، که منجر به اعتراض شماری از نمايندگان شد.

ملالی جويا، يکی از چهره‌های بحث‌انگيزی است که موافقان و مخالفان زيادی دارد. ما در بحث امروز، سعی می‌کنيم در گفتگو با خود ملالی جويا گوشه‌هايی از اهداف و خط فکری او را روشن بسازيم.

خانم جويا! در اول برای ما بگوييد که اساساً در پارلمان به روز يکشنبه چه واقع شد؟
من پيش از اين که به سئوال شما بپردازم، با عرض سلام و احترام خدمت جمله بينندگان محترم بخصوص وطنداران داغدار ما و همچنان با تشکر از شما آقای مامون و همکاران دست‌اندرکار تلويزيون طلوع که امروز مصاحبه‌ای را با من ترتيب داديد.

در رابطه با سئوال شما، طوری که شايد از طريق رسانه‌ها در جريان باشيد، هر باری که من در پارلمان صحبت می‌کنم، آواز من ظالمانه خفه می‌شود. دليلش بر همگان روشن است که فکر می‌کنم عمده‌ترين دليلش، همان مواضع روشن، صريح و افشاگرانه‌ای من بوده است و اين که ...
ديروز، دقيقاً چه واقع شد و کی‌ها اعتراض کردند، و شما چه گفتيد؟ معترض‌ها کی‌ها بودند و چه گفتند؟
و ديروز هم، می‌خواهم اول اشاره کنم به اين که کاری که من احساس کردم، اين بايد يک توطئه بوده باشد. بخاطر اين که طبق معمول که آنها صدای مرا خفه می‌کردند، اين بار مرا به سادگی فرصت دادند که بايد صحبت کنم و دوم اينکه گذاشتند تا صحبت‌های من تمام شود و مهمتر از همه، اين که خارج از آجندا (دستور جلسه) که ده دقيقه ما فرصت داشتيم که روی بودجه صحبت کنيم، آنها مسئله‌ای هفت ثور و هشت ثور را دامن زدند! البته يکی از وکلا که آقای نيازی تخلص می‌کند، او حقوق بشر را محکوم کرد که گويا مجاهدين را توهين می‌کند و همچنين آقای حاجی الماس دربارۀ هفت ثور و هشت ثور سخن گفتند و جناياتی که در دوره‌ای هشت ثور شده بودند، آنها را اشتباه خواند! و ما به اين پرداختيم ...
خانم ملالی جويا، شما هميشه يک حرف را تکرار می‌کنيد، در هر جا، در امريکا، در کابل، و در هر جا. چرا اينطور است؟
بخاطر اينکه من هيج تغيير اساسی در مملکت ما نمی‌بينم و اين خواست ديرينه‌ای مردم ماست تا زمانی که دشمنان قسم خورده‌ای ملت افغانستان، تا ديروز زير نام جهاد و اسلام جنايت کردند و امروز از شعار دمکراسی می‌خواهند سوءاستفاده کنند، در قدرت هستند و ماهيت‌شان روز تا روز به اثبات می‌رسد، بنابر همين دليل است که من بر صحبت‌های خود تأکيد می‌کنم و تا زمانی که اينها در قدرت باشند، من بر حرف‌های خود تأکيد بيشتر می‌کنم.
بسيار خوب، به نظر شما، غير از دشمنان طوری که شما می‌گوييد، دوستانی هم در داخل افغانستان است؟
طبعاً. چرا نه. ما... (خبرنگار حرف او را قطع می‌کند!)
کجا هستند؟
دوستان ملت افغانستان کسانی هستند که خون‌شان را بخاطر استقلال افغانستان دادند و بازمانده‌های آنها هنوز هستند. آنها به نام مجاهدين واقعی و ميهن دوست ياد می‌شوند و همچنان دوستان واقعی مردم افغانستان کسانی هستند که نمی‌خواهند حتی امروز هم استقلال افغانستان برای لحظه‌ای زير خطر قرار گيرد. دوستان افغانستان کسانی هستند که آزادی نيمۀ جمعيت جامعه را می‌خواهند که بيشترين ظلم‌ها نسبت به آنها شد.
بسيار خوب. بسيار خوب. اين موضوع تقريباً روشن است و همۀ مردم به اين معترف هستند. اما همين مجاهدين و گروههای اسلامی نبودند که از آزادی دفاع کردند؟ ميليونها نفر شهيد يا زخمی شدند و آمدند، اشغالگرها را از کشور کشيدند. پس شما که را می‌کوبيد؟
دربارۀ مجاهدين موضع من صريح و روشن است که بارها گفته‌ام و باز می‌گوييم که ما دو نوع مجاهدين داريم: اين درست است که همه ملت افغانستان جهاد کرد. همه ملت افغانستان شهيد داد و امروز هيچ خانه‌ای بی‌غم و ماتم نيست. و هيچ سينه‌ای بی‌درد نيست. از جمله خود من تعلق به خانواده‌ای مجاهد دارم و چندين شهيد داديم. جوانان نازنينی را از دست داديم که بهتر از ديگر جوانان شهيد نيست و اينها افتخار مملکت هستند. ...(خبرنگار حرف او را قطع می‌کند!)
پس مخالف که هستيد؟
ولی يک موضوع را باز می خواهم برای شما صريحتر بسازم، و آن اين که حساب آن دسته از مجاهدينی پاکبازی که بخاطر استقلال کشور و آزادی کشور جانهای شيرين خود را فدا کردند، از حساب آن دسته از جنايتکارهای که، درست است عليه بيگانگان و عوامل‌شان جنگيدند و فرض‌شان هم بود که می‌جنگيدند، جدا کنيد. ...
آيا تعبير حرف شما اين است که مجاهدينی که شهيد شده مورد تأييد شما است و مجاهدينی که زنده مانده جنايتکار است؟
نخير، هرگز نه. آن مجاهدينی که ضد عوامل بيگانه و کشور بيگانه‌ای مثل روس جنگيدند، و حتی پيش از آن انگليس را سه بار شکست دادند، و امروز هم من يقين دارم که هر کشور ديگری هم که بخواهد به افغانستان دست درازی کند، ملت قهرمان افغانستان آرام نمی‌نشيند. هدف من آن دسته از مجاهدينی است که بعد از آن که کشور پيروز شد، مجاهدين ما پيروز شدند و ما استقلال خود را گرفتيم، در حقيقت ابر قدرت روس و شوروی را شکست داديم، مجاهدين شريف تفنگ را ماندند، وحدت ملی را نمی‌خواستند که ضربه ببيند ... (بازهم خبرنگار عجولانه حرف او را قطع می‌کند!)
اين مجاهدين کجا هستند که تفنک را ماندند و شما تفنگدارهايش را می‌کوبيد؟ اما شما رهبران را می‌کوبيد. [در اينجا خبرنگار ژست حمايت از رهبران جهادی را به خود می‌گيرد!]
بلی، واضيح است. ... (باز خبرنگار فرصت سخن گفتن به او را نمی‌دهد!)
مگر آن مجاهدينی که شهيد شدند، و از کشور دفاع کردند، تحت رهبری همين رهبران فعلی نبودند؟!
خب، طبعاً من می‌خواهم در رابطه با همان مجاهدينی که بعد از هشت ثور و پیامدهای شوم هشت ثور که در تاريخ کشور ما ثبت است و هرگز فراموش نمی‌کنيم، [مقصر هستند]، اشاره کنم. چنان که ما در جريان پديده‌ای شوم طالب، ما چند نوع طالب داريم: طالب‌های که از گذشتۀ خود اطهار ندامت می‌کنند و پشيمان هستند و طالب‌هايی هستند که تا امروز ايستادگی می‌کنند و حتی از همان گذشته‌ای ننگين خود دفاع می‌کنند. بين مجاهدين هم همين مسئله است. مجاهدينی که تفنگ را ماندند و آنها پيروزی را جشن گرفتند، ولی دسته‌ای از مجاهدين بخاطر قدرت طلبی می‌جنگيدند. البته در قدم اول مردم ما محکوم سران تنطيمها را می‌کنند.
ببينيد، خانم جويا. خانم جويا هرکس بخاطر قدرتمند شدن می‌جنگند. که نجنگنديده در افغانستان به خاطر به دست آوردن قدرت؟ شما تنها مجاهدين را استثنا می‌کنيد؟
نخير هرگز نه. من جنايتکاران هر سه دوره را می‌گويم که امروز به عنوان جنايتکاران جنگی متهم هستند.
خب می‌خواهيد بگوييد که سه دوره جنايتکارهای بخصوصی را داشتند. اگر رهبرها را مدنظر بگيرييد، در بين ده دوازده نفر رهبرها همه جنايتکار هستند؟
بلی. همان کسانی که جنگيدند. همان رهبرانی که بخاطر قدرت جنگيدند. ...
بخاطر قدرت همگی مبارزه می‌کند، پس اين جنايت است؟ (در اينجا خبرنگار آشکارا مغالطه می‌کند. زيرا همه می‌دانند که فرق ميان مبارزه مسالمت‌آميز تا جنگيدن خونين برای کسب قدرت، چيست. اما شوربختانه خبرنگار نتوانسته موضوع را تفکيک کند. بدين ترتيب، تلاش دارد که رهبران جنگسالار را که دستان‌شان به خون هزاران انسان بی‌گناه آلوده است، تبرعه از اتهام کند!)
بلی چرا نه. آه، اگر زمانی برای قدرت مبارزه کند که وحدت ملی ضربه نبيند، خون بی‌گناها ريخته نشود، و وطن فروخته نشود، گنجينه‌های مادی و معنوی ما از بين نرود، آثار باستانی ما از بين نرود، زنان پير و جوان ما بی‌حرمت نشود، و از کدام جنايت اول بگوييم؟! اگر خرابه‌های کابل زبان می‌داشت ... (قطع صحبت ملالی توسط خبرنگار)
به نظر شما که برائت دارد، اين را بگويد؟
واضح است، اينها که متهم به جنايتکار جنگی هستند، از نظر من برائت ندارند. زيرا اينها تنها در برابر قرار من قرار نمی‌گيرند، بلکه مقابل معتبرترين نشريه‌های جهان قرار می‌گيرند ... (قطع صحبت ملالی توسط خبرنگار)
سئوال من از شما اين بود که کسانی است به نظر شما از جرم و جنايت مبرا باشد؟ کی هستند اينها؟
کسانی که در قدرت بودند، و جنگ‌های داخلی را دامن زدند، آنها هرگز نمی‌توانند مبرا باشند ... (قطع صحبت ملالی توسط خبرنگار)
کسانی که وطن‌پرست هستند، مبرا هستند، جنايت نکرده‌اند کيست؟
ملت مظلوم افغانستان. همه ملت افغانستان جنايتکار نيست ...
کسانی که بين خود می‌جنگند، همين ملت است که می‌جنگند. مردم است که می‌جنگند. پس کابل را کی ويران می‌کند؟! مردم است که می‌جنگند. از هوا خو نفر نمی‌آيد.
به همين خاطر، جنگ‌هايی امروزی به سبب برادرکشی، بيشتر دردآورتر است از زمانی که بر ضد روس و انگليس متحد و يکپارچه می‌جنگيديم. بخاطری که حکم برادرکشی را نداشت...
ببينيد، در زمان روس و انگليس هم مردم چندان يکپارچه نبوده. تاريخ افغانستان نشان می‌دهد، که هيچ چيزی در اين کشور يکپارچه نبوده است. حالا هم نيست. پس بنابراين، آنچه که شما به عنوان جنايتکارها مطرح می‌کنيد، خودتان هم احساس نمی‌کنيد که نظريات‌تان بيشتر يک طرفه است. بيش از حد تند است؟
هرگز نه. من روز بروز به حقانيت گفته‌های خود پی می‌برم. بخاطری که در داخل پارلمان ... (قطع صحبت ملالی توسط خبرنگار)
پس چرا در پارلمان کسانی حداقل از ۲۴۰ نفر، ۲۰۰ نفر از شما دفاع نمی‌کند؟
بگذار تا من دليلش را برای شما بگويم. اول در همچو شرايطی که تفنگ حاکم است، و در پارلمان تفنگ‌سالار حاکميت دارد، و قومندان‌سالار حاکميت دارد، ما چطور می‌توانيم انتظار داشته باشيم که يک پارلمان دمکراتيک داشته باشيم؟ ما چطور انتظار داشته باشيم که کسانی در پارلمان راه يابند، که قاچاقبر نباشند. کسانی راه يابند که دست‌شان به خون مردم ‌آلوده نباشد. کسانی راه يابند که به فساد اداری غرق نباشند!
خانم جويا، يک چيز به شما بگويم که همين کس‌هايی که شما به عنوان قاچاقبر و تفنگ‌دار می‌گوييد، از طريق رأی مردم وارد پارلمان شده‌اند.
شما مرا فرصت بدهيد، می‌خواهيم همين را بگويم.
من می‌گوييم: يعنی مردم رأی نداده‌اند؟
شما مرا فرصت بدهيد، من می‌خواهيم دليلش را برايتان بگوييم. واضح است که من بارها در مطبوعات و رسانه‌ها چه در داخل و چه در خارج گفته‌ام و باز می‌گويم که اين افراد بوسيله زور آمده‌اند، بوسيله زر آمده‌اند، بوسيله وابستگی به کشورهای خارجی آمده‌اند و با استفاده از تقلب‌های که در انتخابات انجام داده‌اند، به پارلمان، اين مرجع قانون‌گذاری راه يافتند و آلوده ساختند. ...
پس چرا شما هم آمديد؟
ولی من می‌خواهم بگويم که يک تعداد نمايندگان واقعی، راستين و واقع بين زن و مرد هم در پارلمان هستند. اين را هم نبايد ناديده بگيريم. که واقعاً نمی‌خواهند استقلال مملکت در خطر قرار گيرد. واقعاً از حضور بعضی عناصری که وجودشان از سر تا پا غرق در خون مردم است، متنفر هستند. آنها خواهان محاکمه اين عناصر هستند. ...
بيببنيد، خانم جويا، يک موضوع ديگر هم است. پارلمان افغانستان يک طرزالعمل دارد، يک قوانين دارد. مثلاً يک روز مسئلۀ بودجه را مطرح می‌کند و ديگر روز بر سر بعضی جهات ديگر صحبت می‌کند. اما وقتی که شما نوبت می‌گيريد برای حرف زدن، فقط همو يک حرف را تکرار می‌کنيد. اين خود يک اعتراض را بر نمی‌انگيزد؟
بسيار خوب نکته را شما مطرح کرديد، من می‌خواهم اول به آن سئوال شما که قبلاً پرسيديد که من چرا تصميم به ورود به يک چنين پارلمانی گرفتم که از قبل می‌فهميدم که در همچو شرايط پارلمان دمکراتيک نمی‌توانيم داشته باشد. من می‌خواهم بگويم که عمداً مردم ما مرا بخاطر آواز لويه جرگه و بخاطر همان موضعی که من از آن زمان تاکنون داشتيم، يکبار ديگر به عنوان فرزند کوچک‌شان بالای من اعتماد کردند که من از آنها ممنون و سپاسگذار هستم. من خواستم که يگانه فرد در پارلمان باشم که با وجودی اينکه من باور داشتم يک تعداد نماينده‌های راستين نيز به پارلمان راه پيدا می‌کند ...
آيا شما را کسی تحريک نمی‌کند؟
خواهيش می‌کنم، کسی نيست. ...
تلقين نمی‌کند؟
مرا دردهای ملت ما تحريک می‌کند. مرا خرابه‌های کابل تحريک می‌کند ...
خانم جويا! همه کسان درد دارند، در پارلمان هم. اما تنها شما اين آواز را بلند می‌کنيد؟ (حالت اعتراضی) تحريک و تلقين نشده ايد؟
اين آواز، آواز شناخته شده است. من می‌خواهم بگويم، اين آواز امروز شهرت کمايی کرده، در سطح جهان شناخته شده است. چرا از اين آواز به سود کشور استفاده نکنيم؟ چرا دردهای ملت را انعکاس ندهيم؟ چرا دشمنان ملت را افشا نکنيم؟ من به اين حساب می‌گويم. در اين کوچکترين منفعت شخصی من وجود ندارد.
در مورد سئوال پيشين من ...
بلی. سئوال پيشين که شما می گوييد، يک موضوع ...





































اعلامیه مشترک اتحادیه اروپا و افغانستان

متن اعلامیه مشترک اتحادیه اروپا وافغانستان

مبنی به تعهد به همکاری جدید میان اتحادیه اروپا وافغانستان


اتحادیه اروپا و حکومت جمهوری اسلامی افغانستان به یک افغانستان با امن، باثبات، آزاد، باسعادت و دموکراتیک که با تصویب قانون اساسی بتاریخ چهارم جنوری ٢۰۰۴/ جدی ١٣٨٢/ اساس آن گذاشته شده است، متعهد می باشند جانبین آرزومند تحقق سهمگیری فعال و کامل افغانستان در جامعه بین المللی بوده و متعهد به ساختن یک افغانستان دارای آینده با سعادت، عاری از خطر تروریزم، افراط گرائی و جرایم سازمان یافته می باشند.

اتحادیه اروپا از پیشرفت های بزرگی که افغانستان بعد از توافقات بن در دسمبر سال ٢۰۰١ / قوس ١٣٨۰/ به آن نایل آمده است به گرمی استقبال می کند. نهادهای اتحادیه اروپا و کشورهای عضو آن در تطبیق پلان های بازسازی افغانستان نقش بارزی را ایفاء نموده و متعهد به پرداخت ٣،١ ميلیارد یورو کمک در جریان سالهای ٢۰۰٢ الی ٢۰۰۶ گردیده اند. دراین زمینه، جانبین تلاش های کشورهای عضو اتحادیه اروپا را که نقش عمده همآهنگ کننده را در ساحات مختلف اصلاحات از جمله انکشاف نهادهای موثر پارلمانی، طرح و تطبیق اصلاحات عدلی، تشکیل پولیس ملی و سرحدی و مبارزه علیه مواد مخدر، ایفاء نموده اند، به دیده قدر می نگرند. کشورهای عضو، تعهدات مهمی در عرصه فرستادن عساکرشان در چارچوب قوای بین المللی در افغانستان بعمل آورده اند، سه کنفرانس مهم بین المللی در رابطه به افغانستان در اروپا برگزار شده است و قرار است کنفرانس مهم دیگری در اوایل سال ٢۰۰۶ در لندن تدویر یابد

با تاسیس شورای ملی افغانستان بعد از انتخابات پارلمانی ١٨ سپتمبر ٢۰۰۵ / ٢۶ سنبله ١٣٨۴ / پروسه سیاسی انتقالی که در معاهده بن تصویب گردیده بود، تکمیل میگردد. اتحادیه اروپا در تبانی با تعهدا ت جامعه جهانی در اعلامیه برلین مورخ اول ا پریل ٢۰۰۴ / مجددا " تا کید مینماید که به کمک های خود در هر عرصه ممکن بعد ا ز تکمیل شدن پروسه بن ادامه بدهد. البته چالش های عمده از جمله تلاش های مشهود در عرصه بازسازی ، تشکیل نهاد های دوامدار، موثر و جوابگوی دولتی ، خلع سلاح گروه های مسلح غیر قانونی، تقویت حقوق بشر، مبارزه با تروریزم بین المللی و مبارزه با تولید و قاچاق مواد مخدر، هنوز باقی است. بناء جانبین معتقد اند که افغانستان و جامعه بین المللی بایک یک پیمان جدید را در کنفرانس لندن به منظور ادامه همکاری نزدیک شان در دوران تکمیل شدن پروسه بن، تدوین نمایند.

حکومت جمهوری اسلامی افغانستان و اتحادیه اروپا بدینوسیله روی اتحاد یک همکاری جدید توافق مینمایند این موافقتنامه برمبنای دستاورد های توافقنامه بن استوار بوده و الویت های مشترک را برای مرحله بعدی بازسازی افغانستان تعیین مینماید، دراین ضمن حکومت افغانستان تعهد خود را برای ایجاد یک نظام سیاسی دموکراتیک، تاسیس نهاد های مسئول و جوابده، تقویت تا حاکمیت قانون، تامین حقوق بشر ( منجمله حقوق زنان ) و انکشاف جامعه مدنی مجددا" اظهار مینماید. همچنان حکومت افغانستان در جهت رشد اقتصادی و مجادله بافقر در سطح مملکت، تسریع پیشرفت برای ایجاد ظرفیت دوامدار مالی دولت ، مبارزه با فساد، وختم تولید و قاچاق مواد مخدر تلاش خواهد کرد، نقش افغانها به مثابه رمز موفقیت تطبیق این اصلاحات میباشد. اتحادیه اروپا به نوبه خود در مساعدت با حکومت افغانستان برای نایل شدن به این اهداف تجدید تعهد میکند و از نفوذ خود و شرکای اش در جامعه جهانی برای تداوم همکاری با افغانستان استفاده بعمل خواهد اورد.

اداره سیاسی و اقتصادی

اتحادیه اروپا و حکومت افغانستان بخاطر توسعه بیشتر دستاورد های توافقنامه بن کار خواهند کرد. اتحادیه اروپا به کمک خود به افغانستان ادامه خواهد داد تا نهاد های قوی و حسابده را در سطح مرکز وولایات که عار ی از فساد باشند و بتوانند حاکمیت قانون را اعمال نمایند و همچنان نظارت دموکراتیک را بخصوص از طریق شورای ملی و شورای های ولایتی مساعد سازند، بوجود بیاورند، دراین راستا هر دو جانب از ایجاد نهاد های موثر پارلمانی استقبال بعمل میاورند ، اتحادیه اروپا به حمایت خویش از تلاش های . افغانستان در جهت اصلاح خدمات ملکی و تاسیس یک سیستم شفاف استخدام که مبتنی بر اصل شایستگی بوده و منتج به ایجاد یک سیستم موثر اداره عامه گردد، ادامه خواهد داد.

افغانستان تعهد می سپارد تا یک سیستم حقوقی و مقرراتی با اعتبار، پیشبین و شفاف را ایجاد نماید تا باعث تشویق سرمایه گذاری در داخل و انکشاف سکتور خصوصی مشروع برای تجارت داخلی و خارجی گردد . به نوبه خود، اتحادیه اروپا از تلاش های افغانستان در تهیه "ستراتیژی انکشاف ملی" بمنظور تحقق این اهداف حمایت نموده و به ار تقای انکشاف اقتصادی افغانستان و تحکیم همکاری اقتصادی دو جانبه متعهد میباشد، اتحادیه اروپا تجربه غنی همکاری های اقتصادی منطقوی اش را با افغانستان شریک خواهد کرد و دراین عرصه به افغانستان کمکهای تخنیکی خواهد نمود. اتحادیه اروپا همچنان برای سکتور خصوصی اروپایی امکانات تشویقی فراهم خواهد ساخت تا از فرصت های موجود سرمایه گذاری و تجارتی در افغانستان بهره بگیرند.

اصلاح سکتور امنیتی و اصلاح سکتور عدلی

اتحادیه اروپا مطابق به منشور ملل متحد و دیگر اصول قانون بین المللی از حاکمیت ملی، استقلال و تمامیت ارضی افغانستان و عدم مداخله در امور داخلی این کشور حمایت میکند. اتحادیه اروپا و حکومت افغانستان با توجه به تعهد خویش در راستای حل مسالمت آمیز منازعات میان کشورها و امنیت منطقوی، براصول مندرج در اعلامیه حسن همجواری ٢٢ دسمبر ٢۰۰٢ ( جدی ١٣٨١ ) و دیگر تهدات که مبتنی براین اعلامیه به میان آمده اند، تاکید میکنند.

کشورهای عضو اتحادیه اروپا نقش بارز خویش در تهیه منابع نظامی و ملکی به نیروهای بین المللی کمک به صلح به رهبری ناتو، بشمول تیم های باز سازی ولایتی، وبه حمایت خود از فعالیت های نیروهای ائتلاف برهبری ایالات متحده امریکا، به منظور بهبود امنیت، گسترش ثبات و تشویق انکشاف در سراسر افغانستان الی زمانیکه نیروی های امنیتی و قوای مسلح افغانستان به پیمانه کافی تشکیل گردیده و فعالیت نمایند، ادامه خواهد داد. حکومت افغانستان در حالیکه برای انکشاف ظرفیت داخلی برای تامین امنیت و ثبات افغانستان تلاش مینماید، به نیروهای امنیتی بین المللی همکاری نزدیک مینماید.

اتحادیه اروپا و کشور های عضو آن با در اختیار گذاشتن مساعدت های مالی و تخنیکی به حمایت خود از مساعی بین المللی در راستای کمک به حکومت افغانستان در زمینه انکشاف پولیس ملی و پولیس سرحدی، ادامه خواهند داد. اتحادیه اروپا و حکومت افغانستان به این عقیده اند که پولیس غیر جانبدار و موثر یک عنصر عمده برای تامین حاکمیت قانون میباشد. به همین ترتیب کشور های عضو اتحادیه اروپا به حمایت خود از مساعی بین المللی در جهت کمک به حکومت افغانستان بخاطر انکشاف بخش عدلی ادامه خواهند داد تا منتج به تاسیس یک سیستم قوی برای حاکمیت قانون در کشور گردد، خصوصا" اتحادیه اروپا در حمایت از اصلاح سکتور عدلی به ازدیاد مساعدت خود که شامل تهیه منابع مالی نیز میگردد خواهد پرداخت. بنآ در این زمینه اقدامات سریعتر در جهت اصلاحات صورت خواهد گرفت. اتحادیه اروپا و افغانستان اصلاحات در اداره عدلی را یک اولویت عمده برای حکومت افغانستان و جامعه بین المللی میدانند. حکومت افغانستان با تامین هماهنگی موثرتر بین ارگانهای قضائی، مساعی جامعه بین المللی را سهولت خواهد بخشید.

هردو جانب به این باور اند که حاکمیت بهتر سیاسی و دیموکراتیک بر انکشاف یک سیستم حقوقی قابل اعتبار که حاکمیت قانون را تحکیم بخشیده، از حقوق بشر حفاظت و بخش های عدالت مدنی و جزائی را اصلاح نماید،متکی میباشد.

اتحادیه اروپا و حکومت افغانستان به این باور اند که بر علاوه تقویه و انکشاف پولیس ملی، یک قوه قضایه مستقل و مسلکی و یک اداره ملکی بیطرف و با ثبات جهت ایجاد یک محیط امن و صلح آمیز مهم میباشد که در چنین جامعه حاکمیت قانون مورد احترام قرار خواهد گرفت.
اتحادیه اروپا یک پروسه موثر جمع آوری اسلحه و ادغام مجدد را برای ثبات اینده افغانستان ضروری دانسته و به تهیه حمایت سیاسی و مالی خود به حکومت افغانستان در این عرصه ادامه میدهد.

مبارزه با مواد مخدر

کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر هنوز هم یک تهدید عمده به امنیت و انکشاف افغانستان به شمار میرود.

اتحادیه اروپا از تعهد حکومت افغانستان در مبارزه با تجارت مواد مخدر استقبال میکند. امحای تجارت مواد مخدر به مساعی دوامدار در تمام عرصه های که در پلان تطبیقی حکومت افغانستا ن برای مبارزه ضدمواد مخدر گنجانیده شده است، ضرورت دارد. اتحادیه اروپا تلاشهای دولت افغانستان را در راستای تجدید نظر در ستراتیژی ملی کنترول مواد مخدر و انکشاف پلانهای مفصل کاری بشمول توسعه معیشت بدیل و به محاکمه کشانیدن قاچاقچیان موا مخدر، تقدیر مینماید. اتحادیه اروپا بخاطر مبارزه با مواد مخدرمساعدت های خویش را از طریق پروسه بودجوی افغانستان افزایش میدهد و در این راستا از ایجاد صندوق امانتی برای مبارزه با مواد مخدر استقبال مینماید.اتحادیه اروپا به حمایت خود از فعالیت دفتر ملل متحد برای مبارزه علیه مواد مخدر و جرایم /یو،ان،او،دی،سی/ در زمینه کنترول مواد مخدر در چار چوب پلان افغانستان، ادامه میدهد. حکومت افغانستان به نوبه خود در راستای انکشاف نهاد های موثر در سطح مرکزوولایات سعی خواهد نمود تا کمکهای جامعه بین المللی در عرصه های که به آن ضرورت جدی است بمصرف برسد. به منظور تبادله تجارب، اتحادیه اروپا و افغانستان همکاریها ی خود را در این عرصه بطور دوامدار بررسی خواهند نمود.

همچنان به منظور انکشاف ظرفیت های ملی و افزایش همکاری دوامدار بین افغانستان، کشور های همسایه و کشور های تمویل کننده، اتحادیه اروپا و حکومت افغانستان اهمیت پیمان پاریس را تصدیق مینمایند.

در عرصه انکشاف

اتحادیه اروپا و افغانستان بمنظور کاهش فقر و تطبیق اهداف هزاره سوم در افغانستان به کار مشترک خود ادامه خواهند داد هر دو جانب به این امر علاقمنداند که بودجه عادی حکومت هرچه زودتر بطور کامل از عواید دولتی تامین شده بتواند، و مساعدت های بین المللی به منظور کاهش فقر دوامدار و برای سرمایه گذاری در پروژه های طویل المدت اقتصادی و توسعه اجتماعی که از نقطه نظر اقتصادی، اجتماعی و محیطی پایدار باشند بمصرف برسد.

اتحادیه اروپا نقش رهبری کننده حکومت افغانستان را در انکشاف عرصه های اقتصادی و اجتماعی بشمول تدوین ستراتیژی کاهش فقر و در پروسه دولت سازی مهم میداند و تلاشهای حکومت را در این راستا با تهیه مساعدت از بودجه اتحادیه اروپا در سطح مناسب برای مدت هفت سال اینده یعنی از سال ٢۰۰۶ الی ٢۰١٣ در حمایت از ستراتیژی انکشاف ملی افغانستان ، مشروط به پیشرفت لازم در عرصه های اصلاحاتی، حمایت خواهد نمود تا باشد که پیشبینی منابع موجود بهتر صورت بگیرد.
حقوق بشر، جامعه مدنی و عودت مهاجرین.

حکومت افغانستان به تحفظ ازادیهای مندرج در قانون اساسی، به انکشاف یک جامعه کثرت گرا و دیموکراتیک و تامین احترام حقوق بشر، متعهد میباشد. همچنان حکومت افغانستان متعهد است تا آرزوی های جامعه مدنی نوپای افغانستان را انعکاس داده، سهم گیری زنان را بخصوص در دسترسی به تعلیم و صحت، بازیابی موقف شایسته آنان در زندگی اجتماعی و حفاظت شان از خشونت و ظلم، ارتقاء ببخشد.

حکومت افغانستان همچنان متعهد است تا حقوق مساوی اتباع و احترام به حقوق اقشار بی بضاعت مانند اطفال، معیوبین، محبوسین و باز گشت کنند گان تامین گردد. حکومت افغانستان از سفارشات کمیسیسون مستقل حقوق بشر افغانستان حمایت نموده، یک پروسه عدالت انتقالی را بمنظور رسید گی به نقض حقوق بشر که در گذشته صورت گرفته است ، براه خواهد انداخت. اتحادیه اروپا با این اهداف هم نظر بوده و به مساعدت خود در راستای تحقق آن ادامه میدهد. همچنان اتحادیه اروپا در جهت توسعه و انکشاف مطبوعات آزاد و مسلکی در افغانستان کمک خواهد کرد.
از سقوط رژیم طالبان تاحال، ملیونها افغان مهاجر توانسته اند به خانه های شان باز گردند وزند گی نو را آغاز نمایند که بسیاری از این عودت کنند گان با مهارت ها و تجارب خوبی بازگشت نموده و متیوانند نقش بارزی را در پروسه باز سازی افغانستان ایفا نمایند. اتحادیه اروپا و حکومت افغانستان در راستای تسهیل عودت داوطلبانه مهاجرین، همکاری نزدیک با کشور های منطقه، کمیشنری عالی سازمان ملل متحد برای مهاجرین و شرکای بین المللی ، تعهد مشترک دارند. این تسهیلات شامل همکاری در زمینه حمایت از برگشت اتباع افغان از اتحادیه اروپا و فراهم آوری شرایط لازم در داخل افغانستان برای عودت داوطلبانه مهاجرین نیز میگردد. برعلاوه اتحادیه اروپا با حکومت افغانستان و کشور های همسایه برای ادغام مجدد عودت کنند گان در سراسر افغانستان بشمول مناطق سرحدی کمک خواهد نمود.

معارف و فرهنگ

اتحادیه اروپا و افغانستان اهمیت محوری تعلیمات ابتدائی، ثانوی و عالی را در جهت جهت انکشاف کشور بخوبی در ک نموده و از اقدامات و مساعی موجود کشور های مختلف در این عرصه قدردانی مینمانید. هر دو جانب بخاطررشد ظرفیت ها در عرصه تحصیلات عالی و نهاد های تحقیقاتی در افغانستان، از طریق توسعه ارتباط بین نهاد های اورپائی و افغانی، تهیه بورسهای تحصیلی و کمک در جهت آموزش زبان همکاری مینمایند.

اتحادیه اروپا و افغانستان گفتگوی فرهنگی را در عرصه های که منعکس کننده هویت فرهنگی و همچنان تنوع زبانی و فرهنگی باشد، ترویج خواهند نمود. همچنان اتحادیه اروپا و افغانستان امضا کنوانسیون یونسکو در مورد تنوع فرهنگی، را حمایت مینمایند.

مذاکرات سیاسی دوامدار

بمنظور تحکیم همکاری متقابل و بررسی از تحقق تعهدات طرفین، مذاکرات سیاسی میان افغانستان و اتحادیه اروپا رسمیت کسب نموده، و شامل ملاقاتهای سالانه به سطح وزرا خواهد بود.

این اعلامیه در حالیکه حامد کرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان حاضربود توسط دوکتور عبد الله وزیر امور خارجه و جکسترا وزیر امور خارجه بریتانیا به امضا رسید. انگلستان ریاست دوره یی اتحادیه اروپارا عهده دار میباشد.

شهر سترا مبورک ٢۵ عقرب ١٣٨۴[*]

هشت ثور ١٣٧١

[10][9][1][2]

يعقوبی، غلام‌فاروق

از: دانشنامه‌ی آریانا

فهرست مندرجات

[چهره‌های سیاسی افغانستان][حزب دمکراتیک خلق افغانستان]


ژنرال غلام‌فاروق یعقوبی (زادۀ ۱٣۱٦ خ - درگذشتۀ ۱٣٧۱ خ)، افسر عالی‌رتبۀ پولیس و وزیر امنیت ملی افغانستان در زمان زمانداری دکتر نجیب‌الله بود.[۱]


[] زندگی‌نامه

غلام‌فاروق یعقوبی فرزند خان محمد در سال ۱٣۱٦ خورشیدی در منطقۀ چهاردهی شهر کابل زاده شد[٢]. تحصیلات متوسطۀ خود را در دبیرستان نجات (امانی) به‌پایان رسانید و در سال ۱٣٣٧، وارد آکادمی پلیس شد و از نخستین فارغ‌التحصیلان دوره کمیساری اکادمی پولیس در سال ۱٣۴٠ بود. سپس، برای ادامۀ تحصیلات به آلمان غرب رفت و از آن‌جا مدرک فوق‌لیسانس به‌دست آورد[٣].

یعقوبی در سال ۱٣۴٠، به‌عنوان استاد در آکادمی پولیس استخدام شد. همچنان در زمان محمدظاهر شاه و سپس دورۀ جمهوریت محمد داوود، به‌عنوان مدیر عمومی حرکات قوماندانی عمومی امنیه و آمر عمومی جنایی وزارت داخله و قوماندان پولیس ولایت لغمان خدمت کرد[۴].

در سال ۱٣۵٨، یعقوبی به‌عنوان معاون ریاست عمومی خدمات اطلاعات دولتی (خاد) گماشته شد و در جدی ۱٣٦۴، به مقام وزارت امنیت دولتی جمهوری افغانستان (واد) رسید و تا سقوط رژیم دکتر نجیب‌الله در این سمت باقی ماند. وی همچنین، عضو بیروی (دفتر) سیاسی کمیته مرکزی حزب دمکراتیک خلق افغانستان بود[۵].

یعقوبی، به‌زبان‌های آلمانی و انگلیسی آشنایی داشت و به اخذ نشان‌ها و مدال‌های متعدد نایل آمد. او متأهل بود و سه فرزند (یک دختر و دو پسر) داشت[٦].

سرانجام، پس از سقوط دولت دکتر نجیب‌الله، در سحرگاه ٢٨ حمل ۱٣٧۱ خورشیدی خبر کوتاهی در شهر کابل انتشار یافت: «فاروق یعقوبی وزیر امنیت دولتی خودکشی کرد»[٧]. اما اسرار مرگ او تا کنون در پردۀ ابهام است.


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[٢]-
[٣]- سوانح محترم سترجنرال غلام‌فاروق یعقوبی وزیر امنیت دولتی، د افغانستان کالنی (سالنامۀ افغانستان)، کابل: ریاست نشرات وزارت اطلاعات و کلتور، شماره ۵٦، سال ۱٣٦۹ ص ٢٧٨
[۴]- همان‌جا
[۵]- همان‌جا
[٦]- همان‌جا
[٧]- رزاق مأمون، روايت مرگ فاروق يعقوبی، سایت پندار نو؛ به نقل از کابل پرس



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]



۱۳۸۸ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

جنايت جنگی (War Crime)

گردآوری از: مهدیزاده کابلی


جنایات جنگی را نقض قانون‌ها و آداب و رسوم جنگی می‌دانند که شامل و البته نه محدود قتل، برخورد ناشایست و یا اخراج اهالی ملکی مناطق اشغال شده به منظور گماشتن به کارهای برده‌وارانه یا به هر منظور دیگری، قتل و یا برخورد ناشایست با اسرای جنگی یا اشخاص اسیرشده، کشتار گروگانها، غارت ملکیت‌های شخصی، ویرانی عمدی شهرها و روستاها درصورتیکه نیاز نظامی قابل توجیه وجود نداشته باشد است.

جنایت‌های جنگی مانند خیانت در اعصار مختلف تاریخ به عنوان یک عرف در میان کشورهای متمدن بوده‌است بسیاری از این عرف‌ها در میان سال‌های ۱۸۹۹ و ۱۹۰۷ درکنوانسیون لاهه بررسی و طبقه‌بندی شد. مفهوم امروزی جنایت جنگی در سایه دادگاه‌های نورنبرگ بر پایه منشور لندنی دادگاه نظامی بین‌المللی (به انگلیسی: London Charter of the International Military Tribunal) در ۸ اوت سال ۱۹۴۵ (میلادی) بوجود آمد. در کنار جنایت جنگی مفاهیم جدید مانند جنایت علیه بشریت و جنایت علیه صلح نیز تعریف شدند زیرا در زمان جنگ معمولا جنایاتی از این دست نیز صورت می‌گیرد.[۱]



جنايت جنگی:

برای نخستين بار در سال ١٩٤٥ و ١٩٤٦ مقررات دادگاه‌های نظامی بين‌المللی نورمبرگ و توکيو مقوله جنايت جنگی را با عنوان زير وضع کردند: "نقض قوانين و رسوم جنگ". در اين مقررات شمار اين جنايات بصورت زير آمده است: "اين نقض شامل قتل، بدرفتاری، تبعيد اهالی غير نظامی در سرزمين‌های اشغالی بمنظور کار اجباری يا هر هدف ديگر. قتل يا بدرفتاری با زندانيان جنگی يا افراد در دريا، اعدام گروگان‌ها، غارت اموال عمومی يا خصوصی، نابودی بی‌دليل شهرها و روستاها يا تخريب بدون اين که ضرورت‌های نظامی توجيه کند و البته تنها به اين اعمال محدود نمی‌شود."

کنوانسيون ژنو:

اين کنوانسيون از سال ١٩٤٩ حقوق بين‌المللی را تدوين کرده است. اين مقررات شامل الزام دولت‌ها به تعقيب متهمان به خطاهای بزرگ يا تحويل آنان به دولت‌هائی که خواهان محاکمه آن‌هاست. پروتکل تکميلی I (سال ١٩٧٧) کنوانسيون ژنو را به مناقشه‌های بين‌المللی تعميم داده و از جمله "تبديل غيرنظاميان و اماکنی که از آنها دفاع نمی‌شود به هدف حمله و يا تبديل آنها به قربانيان قابل پيش بينی يک حمله، انتقال بخشی از جمعيت از طرف نيروی اشغالگر در سرزمينی که تحت اشغال اوست، آپارتايد يا همچنين خودداری از تشکيل محاکمات عادلانه در مورد افراد تحت محافظت را به فهرست "خطاهای عمده" افزود. مقررات دادگاه‌های جنائی بين‌المللی که در ژوئيه ١٩٩٨ به تصويب رسيد، فهرست کامل تری از جنايات قابل مجازات در نظم بين‌المللی را ارائه می‌دهد.

جنايت عليه بشريت:

اين جنايت شامل هر عملی می‌شود که در مقياس گسترده و با علم به عواقب آن‌ها نسبت به اهالی غير نظامی مرتکب شوند. اين امر چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح صادق است.

صلاحيت جهانشمول:

اصول حقوق بين‌المللی دولت‌ها را مجاز کرده که بدون توجه به محل ارتکاب و نوع جرم مرتکبين برخی جنايت‌ها را بدون در نظر گرفتن مليت مرتکبين و قربانيان مورد تعقيب قرار دهند. در کنوانسيون‌های ژنو (مصوبه ١٩٤١) آمده که جنايت‌هائی که بر کل انسانيت آسيب می‌رسانند، بسيار وخيم بوده و از اين رو همه دولت‌ها حق دارند و حتی موظفند برای "جستجوی افرادی که مرتکب اين جنايات شده يا دستور اجرای يکی از خطاهای بزرگ را صادر کرده‌اند، اقدام کرده و آنان را در دادگاه‌های خود و بدون توجه به مليت اين افراد محاکمه کنند" (مواد ٤٩، ٥٠، ١٢٩، ١٤٦ کنوانسيون‌های ژنو که با ماده ٨٥ پروتکل I تکميل شده است.)[٢]

*

در قانون بین‌الملل، اگر در شرایط جنگی، فرد یا گروه نظامی یا غیرنظامی قانون‌های جنگی را زیر پا بگذارد، مجرم شناخته شده و مجازات می‌شود. کسانی که متهم به جنایت جنگی هستند، ممکن است از سوی ارتش متبوع خود، به وسیله‌ی دادگاهی غیرنظامی، یا از سوی دادگاهی که نیروی دشمن‌شان ترتیب می‌دهد، یا در دادگاه‌های بین‌المللی محاکمه شوند.

دادگاه‌های جنایت جنگی مربوط به جنگ جهانی دوم جامع‌ترین تعریف از این مفهوم را به دست می‌دهند. در پایان جنگ جهانی دوم، کشورهای متحد در میان خود موافقت کردند که جنایت‌کاران جنگی کشورهای متفق (محور متحد) را محاکمه کنند. در آگوست ١٩٤٥، کشورهای بریتانیا، فرانسه، اتحاد شوراهای سوسیالیستی و ایالات متحد آمریکا دادگاه جنایت‌های جنگی را در نورمبرگ تشکیل دادند و در نوامبر همان سال، دادگاه با بررسی حجم بسیار بالایی از مدرک‌ها و مستند‌های ارتکاب جنایت جنگی از سوی فرماندهان نظامی و غیرنظامی کشورهای متفق کار خود را آغاز کرد. این جنایت‌ها عبارت بودند از توطئه برای اقدام نظامی، کشتار غیرنظامیان (به ویژه یهودیان)، به بیگاری کشیدن و به بردگی گرفتن گسترده‌ی گروه‌های انسانی، چپاول کشورهای اشغالی، بدرفتاری با زندانیان جنگی و کشتار آنان. در نتیجه‌ی این دادگاه، گروهی از متهمان جنایت جنگی به مرگ محکوم و گروهی نیز به زندان انداخته شدند؛ برخی نیز تبرئه شدند.

دادگاه مشابهی نیز از سوی ۱۱ کشور برای محاکمه‌ی فرماندهان ژاپنی‌ متهم به جنایت جنگی در توکیو تشکیل گردید که برخی از فرماندهان نظامی ژاپنی درگیر در جنگ را به مرگ محکوم کرد.

از نمونه‌های تازه‌تر، می‌توان به دادگاه بین‌المللی رسیدگی به جنایت‌های جنگی در یوگسلاوی پیشین و دادگاه رسیدگی به جنایت‌های جنگی در رواندا اشاره کرد، که بر پایه‌ی فصل هفتم منشور سازمان ملل از سوی شورای امنیت تشکیل گردیدند.

دادگاه بین‌المللی رسیدگی به جنایت‌های جنگی‌ دادگاهی است که در جولای ٢٠٠٢ با توافق برخی از کشورها در هیگ تشکیل شده و مأموریت آن رسیدگی به جنایت‌های جنگی است که از آن تاریخ واقع شده یا می‌شوند. چندین کشور از پذیرش این دادگاه سرباز زده‌اند، که از آن جمله است ایالات متحد آمریکا، چین، و اسرائیل. با این وجود، خودداری این کشورها از پیوستن به این دادگاه مانع از آن نمی‌شود که دادگاه به جنایت‌هایی که شهروندان این کشورها در یکی از کشورهای عضو دادگاه مرتکب می‌شوند رسیدگی نکند.

جنایت‌هایی که در دادگاه بین‌المللی رسیدگی به جنایت‌های جنگی قابل رسیدگی هستند عبارتند از:

    زیر ِ پا گذاشتن کنوانسیون‌های ژنو مانند کشتار عامدانه، زخمی نمودن شدید افراد، شکنجه یا رفتار نا-انسانی، ویرانی یا تملک غیرقانونی دارایی دیگران، وادار کردن زندانیان جنگی به خدمت کردن در نیروهای دشمن، گروگان‌گیری، محروم کردن زندانیان جنگی از محاکمه‌ی عادلانه.
    در درگیری‌های بین‌المللی، مشارکت در اقدام‌هایی مانند حمله به شهروندان (غیر نظامیان)، حمله به کارگرانی که کمک‌های انسانی پخش می‌کنند، حمله به نیروهای پاسدار صلح، کشتن جنگجویی که تسلیم شده است، تملک و سکونت در منطقه‌ای اشغالی، استفاده از جنگ‌افزارهای شیمیایی، استفاده از کودک-سربازان، و چند مورد دیگر.

    در درگیری‌های داخلی، مشارکت در اقدام‌هایی مانند کشتار، رفتار نا-انسانی یا شکنجه، حمله به شهروندان عادی،‌ حمله به کارگرانی که کمک‌های انسانی پخش می‌کنند، حمله به نیروهای پاسدار صلح، گروگان‌گیری، اعدام بدون محاکمه، چپاول‌گری، تجاوز جنسی، بردگی جنسی، واداشتن به روسپی‌گری، حاملگی اجباری.

با این حال، دادگاه تنها زمانی به این موارد رسیدگی می‌کند که "همچون بخشی از یک برنامه یا سیاست کلی یا در گستره‌ای وسیع " صورت گیرند.

تاکنون چندین رییس دولت یا مقام بلندپایه‌ی حکومتی در دادگاه‌های رسیدگی به جنایت‌های جنگی محاکمه شده‌اند، از جمله کارل دونیتز و ارنست کالتنبرانر از سران آلمان نازی، هایدکی توجو نخست وزیر ژاپن در جنگ جهانی دوم؛ اسلوبودان میلوسوویچ رییس جمهوری پیشین یوگسلاوی؛ و چارلز تیلور رییس جمهوری پیشین لیبریا.[۳]


پيوست‌ها



پيوست ۱: کشتار غير نظاميان در افغانستان
پيوست ٢: جنايتکاران جنگی در افغانستان
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



پی‌نوشت‌ها


[۱]- جنایت جنگی، دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
[۲]- فرانسوآز فوگاس (Françoise FEUGAS)، حقوقدان و متخصص حقوق بین‌الملل، محاکمه جنايتکاران، برگردان: بهروز عارفی، لوموند ديپلماتيک، آوريل ٢٠٠٩
[۳]- جنایت جنگی، واژه‌نامه‌ی جامعه‌ی مدنی، سايت چشم‌اندازی برای حقوق بشر و دموکراسی در ایران
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-


جُستارهای وابسته






منابع


لوموند ديپلماتيک، آوريل ٢٠٠٩
دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
واژه‌نامه‌ی جامعه‌ی مدنی، سايت چشم‌اندازی برای حقوق بشر و دموکراسی در ایران


پيوند به بیرون








<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


طبری، احسان

از: دانشنامه‌ی آریانا

فهرست مندرجات

[حزب توده ایران][اعضای حزب توده]


احسان طبری (زادۀ ۱۲۹۵ خ - درگذشتۀ ۹ اردیبهشت ۱۳۶۸ خ)، نویسنده، نظریه‌پرداز مارکسیست[۱] و یكی از اعضای برجسته و اصلی حزب تودۀ ايران[٢] و عضو کمیته مرکزی آن حزب در سال‌های انقلاب ۱۳۵۷ ایران بود[٣]. از او به‌عنوان بزرگترین فیلسوف معاصر ایران یاد می‌شود[۴].


[] زندگی‌نامه

احسان طبری فرزند حسین فخرالعارفین، در سال ۱۲۹۵ خورشیدی، در یک خانوادۀ مذهبی، در شهر ساری به‌دنیا آمد[۵]. پدربزرگ او، شیخ علی‌اکبر مجتهد طبری ساروی از علمای سرشناس شمال ایران بود[٦]. در شش سالگی به مکتب سید عبدالمجید رفت و قرآن را آموزش دید و خواندن و نوشتن آموخت. در هفت سالگی به مدرسه‏ احمدیه رفت و پس از پایان دوره ابتدایی به‌علت تبعید پدرش به تهران، به اتفاق مادرش به این شهر آمد و دوره‌ی‏ دبیرستان را هم در این‌جا به انجام رسانید، آنگاه به دانشکده‏ حقوق راه یافت و فارغ‌التحصیل شد. در خلال تحصیل در دانشکده‏‌ی حقوق به فراگرفتن علوم ادبی و عربی پرداخت و در مدرسه‏ سپهسالار نزد اساتید کسب دانش کرد و با فلسفه و علوم عقلی نیز آشنایی یافت[٧].

در جوانی با دکتر تقی ارانی آشنا شد و تحت تأثیر او به مارکسیسم گروید. سال ۱٣۱٦، در دوران استبداد رضاشـاهی، طبری ۲۱ سـالـه در زمـرۀ «گـروه ۵۳ نفـر» زندانـی شـد[٨]. هنگاهی که گروه پنجاه‌وسه نفر زندانی شدند، پیشه‌وری که صدر حزب کمونیست ایران بود، بیش از هشت سال بود که در زندان به‌سر می‌برد. طبری خود می‌نویسد:

    در زندان قصر، من ۲۱ ساله بودم و پیشه‌وری ۴٨ سال بیش‌تر داشت. او خلاصه‌ی کتاب‌های لنین را از روی حافظه به ما تدریس می‌کرد و مضمون این کتاب‌ها برای ما به‌کلی تازگی داشت.[۹]

با سـقوط رضـاشـاه از زنـدان آزاد و در مهـر مـاه ۱٣۲٠ از بنیـان‌گـذاران حـزب تـوده شـد[۱٠]. در این دوران، طبری به‌عنوان یک نویسنده و متفکر مارکسیست شهرت یافت و در محافل روشنفکران آن دوران، که عموماً شیفتۀ تمدن و فرهنگ غرب بوده و با الگوبرداری از مکاتب گوناگون غربی برای خود «رسالت» دگرگونی فرهنگ سنتی - مذهبی ایران را قایل بودند، وجهه یافت. طبری با صادق هدایت و محفل روشنفکری او رابطۀ نزدیک داشت و به‌عنوان سردبیر روزنامۀ مردم با نیما یوشیج و جلال آل‌احمد دوست و همکار بود. در نخستین کنگرۀ نویسندگان ایران، در تیر ماه ۱۳۲۵، در زمرۀ برجسته‌ترین ادبا و نویسندگان کشور «دربارۀ نظم معاصر» سخن گفت. او در این سخنرانی از سخنان علی‌اصغر حکمت انتقاد کرد و با تفکیک سه عنصر شعر، یعنی شکل و مضمون و شیوۀ تعبیر، خواستار نوگرایی و تحول در شعر فارسی شد[۱۱].

مشارکت طبری در فعالیت حزب توده و قیود سیاسی و ایدئولوژیک مسیر زندگی او را به‌سمت دیگری سوق داد. از صحنۀ مستقیم ادب به‌حاشیه رفت و حمایت وی از سیاست‌های شوروی سبب انزوایش در محافل دانشگاهی و روشنفکری شد. در سال ۱٣٢٧ در پی ترور نافرجام محمدرضاشاه حزب توده غیرقانونی اعلام گردید. طبری مخفی شد و در اواخر این سال مخفیانه به شوروی رفت[۱٢]. او خود در این باره می‌نویسد:

    آن هنگام که من ٣۱ ساله بودم (در سال ۱۹۵٠ میلادی)، زندان کشیده، در کنگرۀ اول و دوم به‌عضویت رهبری حزب برگزیده شده و شهرتی به‌عنوان نویسنده و شاعر در چنتا داشتم، و اینک با اجازه‌ی حزب به‌علت دوبار حکم غیابی اعدام به مهاجرت آمده بودم... به من در مسکو در خانه‌ی که از آن کمینترن بود و در آپارتمان متعلق به وبلهلم پیک (که در آن ایام رئیس جمهوری آلمان دمکراتیک شده بود) جایی مستقل داده بودند، زیرا همسرم و پسر سه ساله‌ام کارن با من بودند.

    برای آن‌که شغلی داشته باشم به‌عنوان مفسر و شاعر مرا به‌بخش فارسی رادیوی مسکو معرفی کردند و در آن‌جا مرا با مهر و شفقت تمام پذیرفتند. چون در فراگیری زبان مستعد بودم از ماه بعد می‌توانستم قطعات کوچک خبری را ترجمه کنم[۱٣].

طبری، در شوروی به‌عنوان شاعر و گوینده در رادیو مسکو به‌کار پرداخت و مجموعه‌ای از اشغار شعرای مشهور روس را به‌شعر کلاسیک پارسی ترجمه و منتشر کرد. از مدرسه عالی حزبی در رشتۀ تاریخ فلسفه فارغ‌التحصیل شد و پایان‌نامۀ خود را دربارۀ «فلسفه ابن‌سینا» نگاشت. در این دوران نام او به‌عنوان اندیشمند مارکسیست ایرانی در «دائرۀالمعارف بزرگ شوروی» ثبت شد و با نام مستعار «شاد» مقالاتی از او درج گردید.

در دوران «حکومت وحشت» استالین و مالنکوف و خروشچف تا سال ۱۳۳٦ در شوروی به‌سر برد. پس از استالین در «آکادمی علوم اجتماعی» شوروی به تحصیل ادامه داد و در رشتۀ تاریخ فلسفه به‌مقام علمی «نامزد علوم فلسفی» دست یافت. سپس تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران در آلمان شرقی (لایپزیک) زیست و در «آکادمی علوم اجتماعی» برلین، به‌مقام «دکتر هابیل در فلسفه»، عالی‌ترین مدرک تخصصی در کشورهای سوسیالیستی رسید[۱۴] و سال‏ها در دانشگاه‏های آلمان به‏تدریس اشتغال داشت[۱۵].

وی بر زبان‏های عربی و روسی و آلمانی و انگلیسی و فرانسوی و ترکی آذری و ترکی اسلامبولی تسلط کامل داشت و با زبان‌های پهلوی، اوستایی و لاتین آشنا بود و در زمینۀ‏ تاریخ فلسفه و ادبیات تخصص داشت[۱٦].

طبری به گفتۀ خودش ٣۱ سال در مهاجرت ماند[۱٧]. پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ همراه با دیگر رهبران حزب به ایران بازگشت و در حزب توده ایران فعالیت می‌کرد. با شروع سرکوبی حزب، در یورش دوم، او نیز دستگیر و در زندان اوین زندانی شد. پس از مدتی مانند بسیاری از دیگر رهبران حزب توده ایران در مصاحبه‌های تلویزیونی که دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی ترتیب داده بودند، شرکت کرد و از کارها و عقاید گذشته خود ظاهراً ابراز ندامت و خود را نفی کرد. در همین دوران کتابی به‌نام «کژراهه» به‌نام او منتشر شد که ظاهراً در آن از گذشته خود انتقاد کرده ‌است


[] آثار




[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[٢]-
[٣]-
[۴]-
[۵]-
[٦]-
[٧]-
[٨]-
[۹]- از دیدار خویشتن (یادنامه‌ی زندگی احسان طبری)، به‌کوشش و ویرایش محمدعلی شهرستانی، ص ۱۹
[۱٠]-
[۱۱]- نخستین کنگرۀ نویسندگان ایران، صص ۴۱-۴۴
[۱٢]-
[۱٣]- از دیدار خویشتن (یادنامه‌ی زندگی احسان طبری)، ص ٣۵
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱٦]-
[۱٧]-
[۱٨]-
[۱۹]-
[٢٠]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]