جمعه ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۱

گفت‌وگو با رئیس دفتر دکتر نجیب‌الله

از: عنایت فانی (در برنامه به عبارت دیگر)


فهرست مندرجات

[دکتر نجیب‌الله]


محمداسحاق توخی ۱۴ سال دستیار دکتر نجیب‌الله رئیس جمهوری پیشین افغانستان بود و چهار سال با او در دفتر ملل متحد در کابل به‌عنوان پناهنده زندگی کرد. آقای توخی حالا در هلند زندگی می‌کند. او این‌بار مهمان برنامه به‌عبارت دیگر است.

طالبان پس از تصرف کابل دکتر نجیب‌الله را از دفتر سازمان ملل متحد بیرون آوردند و او را در مهرماه سال ۱٣٧۵ خورشیدی کشتند. مهمان من از آنجا فرار کرد و سال‌ها است در هلند زندگی می‌کند چرا نجیب‌الله نتوانست از آنجا فرار کند.


[] گفت‌وگو با رئیس دفتر دکتر نجیب‌الله

  • آقای محمداسحاق توخی به برنامه به‌عبارت دیگر خوش آمدید.

  • □ تشکر

  • شما ۱۴ سال دستیار دکتر نجیب‌الله بودید چه در سازمان امنیت کشور و چه در ریاست جمهوری و چهار سال با او در دفتر سازمان ملل متحد در کابل بودید. فکر پناهنده شدن به دفتر سازمان ملل متحد از کجا به‌وجود آمد چرا سعی نکردید از کشور خارج شوید؟

  • □ طرح صلح ملل متحد که در نتیجه یک توطئه تخریب شد، دکتر نجیب‌الله تصمیم گرفت که دفتر سازمان ملل پناهنده شود. اوضاع زمانی بد شد که موازی با طرح صلح ملل متحد که دکتر نجیب‌الله آن را دنبال می‌کرد یک توطئه کودتایی دیگری موازی با آن آغاز شده بود.

  • در کجا؟ در درون حزب دموکراتیک یا در بیرون؟

  • □ هم در درون حزب آغاز شده بود وسایل و ابزار توطئه در درون حزب بود و هم در میان مجاهدین، اصلاً بگویم که ریشه این توطئه از بیرون آب می‌خورد. در روسیه آن‌وقت. و براساس این توطئه که توطئه بربادی افغانستان و ناکام کردن طرح پنج فقره‌ای سازمان ملل متحد بود، ولایات شمالی افغانستان یکی پی دیگری در دست نیروهای شورشی دوستم، شورای نظار و حزب وحدت افتاد.

  • ولی قبل از آن بین نجیب‌الله و مجاهدین مذاکراتی بود و همه آن‌ها دلالت بر این می‌کرد که موقعیت دکتر نجیب آنقدر بد نباید باشد. حتی احتمال این می‌رفت که نوعی همکاری میان او و مجاهدین شکل بگیرد. ولی بعداً چه اتفاق افتاد که احساس خطر کرد؟ خطر جانی او را تهدید می‌کرد؟ چرا؟

  • □ تهدید از آنجا آغاز شد که دکتر نجیب‌الله با بخشی از مجاهدین تماس‌هایی داشت، از جمله با محاظ ملی به رهبری پیر گیلانی و جبهه نجات به رهبری صبغت‌الله مجددی. با این گروه‌ها تماس‌هایی وجود داشت. اما با بخش‌های دیگری از گروه‌های مجاهدین مثل جمعیت اسلامی به رهبری برهان‌الدین ربانی هنوز تماسی نبود، که توطئه‌ها آغاز شد.

    روس‌ها از طرح سازمان ملل متحد حمایت نکردند این مساله بعدها مشخص شد. و به‌همین اساس بود که وقتی در سال ۱۹۹۱ برهان‌الدین ربانی بعد از آنکه کودتای تندروان به ناکامی انجامید، به مسکو سفر کرد و مقامات روسیه فدراتیف به‌صورت رسمی در یک کنفرانس خبری اعلام کردند که ما از دولت به رهبری برهان‌الدین ربانی حمایت می‌کنیم در حالی که دولت دکتر نجیب‌الله هنوز سرجایش بود.

  • ولی آقای توخی این خیلی طبیعی است که وقتی جنگ است طرف‌های درگیر گاهی باهم صحبت می‌کنند. چنین چیزی در مناطق مختلف جهان دیده شده است. حالا این‌که آقای ربانی رفته با روسیه صحبت کرده می‌تواند به‌معنای توطئه نباشد، می‌تواند به این معنا باشد که نیروهای دولتی که دکتر نجیب در راس آن بود جنگ را باخته بودند.

  • □ نیروهای دولت افغانستان جنگ را نباخته بودند، شدیدترین جنگ بعد از خروج شوروی حمله گروه‌های مجاهدین به جلال‌آباد بود. در این جنگ مشخص شد برای غرب و همه کشورهای دیگر که این دولت (دولت نجیب‌الله) توان دفاع از خود را دارد.

    بعد از خروج شوروی سه سال امور به‌دست افغان‌ها بود وقتی که دکتر نجیب‌الله بعد از سقوط شوروی رسماً از طریق بنان سوان نماینده سازمان ملل متحد، توافق خود را برای کنار رفتن از قدرت در چارچوب طرح صلح ملل متحد اعلام کرد، اوضاع به‌صورت دیگری تغییر کرد. به گونه‌ای که بعضی از اعضای رهبری حزب، در تفاهم با شورای نظار و به‌طور مخفی، در صدد ناکام کردن طرح صلح ملل متحد بر آمدند. شما ویدو کلیپ‌هایی را که اخیراً منتشر شده شاید دیده باشید که آن بخش از اعضای حزب بعداً همراه با نیروهای احمدشاه وارد کابل شدند.

  • شما همه این‌ها را به‌حساب این می‌گذارید که شوروی آن‌وقت علیه دکتر نجیب‌الله توطئه کردند و خواستند که مجاهدین به‌سر قدرت بیایند، اگر موقعیت نجیب طوری بود که می‌توانست هنوز مقاومت کند و حتی طرح صلح سازمان ملل متحد را به پیش ببرد چرا روسیه ترجیح می‌دهد که متحد قدیمی‌اش را رها کند و از مخالفانش حمایت کند.

  • □ روسیه فدراتیو که از میان خرابه‌های شوروی سابق سر بلند کرده بود. مصروف سرپا ایستادن خود بود توان حمایت از آسیای میانه را که زمانی جزئی از اتحاد جماهیر شوروی بود نداشت. آن‌ها از این بیم داشتند که اگر دکتر نجیب‌الله بتواند سرپای خود بیاستد. شاید جمهوریت‌های آسیای میانه جذب کشورهای غربی شوند. بنا بر آن آن‌ها خواستار افغانستانی بودند که دچار آشوب و ناآرام باشد. تا نتواند جمهوریت‌های آسیای میانه ارتباط خود را از طریق افغانستان با کشورهای غربی برقرار کنند.

  • این البته تحلیل شما است.

  • □ بلی این تحلیل من است و من به‌پای آن ایستاده‌ام.

  • بسیار خوب ۴ سالی که شما و دکتر نجیب در دفتر سازمان ملل متحد به‌نحوی زندانی بودید، در دفتر زندان ملل، در این مدت اتفاقی افتاد که به شما نشان دهد که شما آزادید و می‌توانید بیایید بیرون؟

  • □ هیچ نشانه‌ای دیده نشد. برعکس چندبار که نمایندگان سازمان ملل متحد به کابل آمدند، از دولت مجاهدین تقاضای خروج دکتر نجیب‌الله را کردند. آن‌ها بارها رسماً اعلام کردند رسماً حتی خود پطرس‌زغالی دبیرکل سازمان ملل اعلام کرد که خروج مصون دکتر نجیب‌الله جز طرح صلح سازمان ملل متحد بود. که باید او از افغانستان بیرون شود و به کشور دلخواه خود برود. ولی حکومت مجاهدین در آن زمان با این تقاضا موافقت نکرد. در حالی که بسیاری از سران حزب دموکراتیک خلق که با مجاهدین در تفاهم بودند به همکاری مجاهدین از کشور خارج شدند.

  • چهار سال گذشت شما در مقر سازمان ملل بودید تا این‌که طالبان کابل را تصرف کردند و درست در شب ٢٧ سپتامبر ۱۹۹٦ دقیقا چه اتفاق افتاد. چه کسانی آمدند و دکتر نجیب را با خود بردند.

  • □ ساعت یک شب بود که کسانی به‌نام طالبان آمدند و به دکتر نجیب‌الله گفتند که شما را رهبری ما خواسته که به ارگ بیایید نجیب گفت من پناهنده‌ام اینجا و نمی‌خواهم از اینجا خارج شوم.

  • کی‌ها بودند این‌ها؟

  • □ اینها چند نفر بودند که لباس شخصی داشتند، مسلح بودند و گفتند ما طالب هستیم بالاخره دکتر نجیب‌الله را بزور بردند.

    ساعت شش صبح دوباره باز آمدند و به برادر دکتر نجیب‌الله گفتند که شما را برادرتان خواسته است، و برادر دکتر نجیب‌الله را نیز با خود بردند.

  • ولی شماری از مجاهدین از جمله مارشال فهیم گفته‌اند که کسانی از طرف مجاهدین رفته بودند و گفته بودند که بیايید با ما خارج شوید یعنی با ما بروید به‌طرف شمال، یعنی ظاهراً می‌خواسته‌اند جان دکتر نجیب‌الله و شما را حفظ کنند؟

  • □ بله آن بار هم یک فرد نظامی که نه نامه رسمی داشت و شناخته نمی‌شد که او کیست؟ وارد دفتر ملل متحد شد و گفت که حامل پیام فهیم است برای ترک کابل. دکتر نجیب‌الله این را دریافته بود که در چهار سال حکومت مجاهدین به او اجازه خروج داده نشد.

  • ولی فهیم می‌گوید که او یک شخص ناشناس نبود بلکه فردی بود به‌نام آقای جلال که قبلاً هم فرد رابط بوده بین نجیب و فهیم و می‌شناخته‌اند همدیگر را.

  • □ نه اینها ادعای بی‌اساس است، فردی بود که ما او را نشناختیم. دکتر نجیب‌الله درک کرده بود که در این موقع، خارج شدن از دفتر سازمان ملل متحد گرفتار شدن در دام کسانی است که نمی‌خواست در پایان عمرش گرفتار آنها شود.

    دکتر نجیب‌الله به دفتر سازمان ملل متحد ارج می‌گذاشت و این توقع را از حکومت کابل هم داشت که به دفتر سازمان ملل متحد احترام بگذارند. و همین انتظار را از فاتحین کابل هم داشت که محوطه ملل متحد را احترام بگذارند.

  • ولی صحبت‌های دیگر هم هست آقای توخی، از جمله اینکه دکتر نجیب‌الله به‌نحوی مطمئن شده بود که طالبان کاری به‌کار او نخواهند داشت. حتی گفته می‌شود که به او اطمینان خاطر هم داده شده بود که نگران نباشد.

  • □ نه نه این یک گپی است که اساس ندارد دکتر نجیب‌الله ترجیح داد که همانجا بماند تا اینکه ناآگاهانه خود را در یک موقعیتی قرار دهد که ممکن است برایش خطرناک باشد. به‌همین دلیل آنجا را ترک نکرد همانگونه که در هنگام ورود مجاهدین به کابل هم تشخیص داد که به‌دفتر مجاهدین برود و مجاهدین حریم دفتر سازمان ملل را نقص نخواهد کرد به‌همین رابطه در همانجا ماند.

  • می‌گویند طالبان دو دسته بودند، دسته‌ای می‌خواستند او را نجات دهند و دسته دیگری می‌خواستند او را بکشند.

  • □ من در این مورد نمی‌توانم چیزی بگویم. اساسا قتل دکتر نجیب‌الله کار طالبان نبود کار سازمان استخباراتی پاکستان بود، طالبان یک پوشش برای این کار بودند. طالبان در اولین ساعاتی که وارد کابل شدند، دکتر نجیب‌الله را کشتند در حالی که آن‌ها کابل را دقیقا بلد نبودند.

  • خب ولی همه می‌دانستند که دکتر نجیب در دفتر ملل متحد است یافتن او مشکل نبود.

  • □ طالبان نمی‌دانستند. طالبان در ساعت یک شب نمی‌توانستند که بروند درهای خانه‌های مردم را بزند و از آن‌ها بپرسد که دفتر سازمان ملل کجاست؟

  • آقای توخی، چرا شما را نبردند؟

  • □ ما را هم می‌بردند، دو نفر از کارکنان خارجی سازمان ملل متحد که یکی از ترکیه بود و دیگری از آسترالیا بود، آن‌ها آمدند و به ما اطلاع دادند که دکتر نجیب را طالبان به شهادت رسانده‌اند. آن وقت هنوز در خروجی دفتر سازمان ملل متحد توسط نفرات طالبان کنترل نمی‌شد، بنا من و بادیگارد دکتر نجیب دفتر را ترک کردیم و از طریق جلال‌آباد به پاکستان و در آنجا بازهم به دفتر سازمان ملل متحد رفتیم

  • •ولی بار اول که دکتر نجیب را بردند شما را نخواستند؟

  • □ نه ما را نخواستند.

  • شما می‌گويید که بار اول که او را بردند شما پرسیدید که ما هم بیايیم یا نه؟

  • □ بلی ما پرسیدیم و آن‌ها گفتند که نه شما را نخواسته هنوز نخواسته.

  • •چرا شما این سئوال را کردید؟

  • □ خب ما که از مرگ دکتر نجیب‌الله چیزی نمی‌دانستیم، ما گفتیم که ما باهم هستیم، برادرش هم گفت، اما آن‌ها گفتند که نه شما را نخواسته است.

  • فکر می‌کنید چرا دکتر نجیب‌الله را کشتند؟ شما پاکستان را مسئول می‌دانید ولی اصولاً نجب‌الله که خطری برای کسی نبود. حتی مجاهدین از قدرت برکنار شده بودند. و اوضاع افغانستان از اوضاع گذشته کنده شده بود.

  • □ دکتر نجیب‌الله در پنج سال حکومت مجاهدین در افکارعامه به‌عنوان یک شخصیت ملی تبارز کرده بود. پاکستانی‌ها این را تشخیص دادند که در موجودیت شخصیت‌های کارازماتیک چون دکتر نجیب‌الله سخت است که گروه‌های تحت نفوذ پاکستان بتوانند در افغانستان حکومت کنند. آن‌ها هر شخصیت را که صبغه ملی می‌داشتند دوست نداشتند و چهره و شخصیت نجیب‌الله برای پاکستان کاملا روشن بود و آن‌ها چنین شخصت‌هایی را برای افغانستان نمی‌خواستند.

  • حالا برگردیم به زمان مذاکرات و گفت‌وگو‌ها، صحبت بر سر چی بود؟ بین نجیب و مجاهدین، چه پیشنهاد‌هایی به مجاهدین می‌دادید، گویا پیشنهاد داده شده بود وزارت دفاع برای احمدشاه مسعود مثلا؟

  • □ مذاکره با احمدشاه مسعود نبود، یک پست برای احمدشاه مسعود پیشنهاد شده بود که اگر شما بیايید در یک حکومت که در آن تمامی احزاب ائتلافی سهم داشته باشند. به‌شمول حزب وطن و در چارچوب صلح سازمان ملل و این پیشنهاد به همه داده شده بود به همه گروه‌های مجاهدین.

    مذاکرات دیگری که انجام شده بود هنوز در مراحل مقدماتی بود، دکتر نجیب یک مذاکره با سید احمد گیلانی در سویس داشت و ملاقات دیگری در عراق داشت. البته با رهبران احزاب معتدل. با شاه سابق هم روابطی داشتند. تشخیص نجیب‌الله این بود که برای برقراری صلح از آنجایی که جامعه افغانستان یک جامعه سنتی است باید شاه سابق باز گردانیده شود بیاید به افغانستان و در افغانستان یک حکومت ائتلافی تشکیل شود. و شاه سابق در راس این حکومت قرار بگیرد. اما احزاب اسلامی بنیادگرا که حزب به‌رهبری سیاف و برهان‌الدین ربانی و گلبدین حکمتیار در راس آن بودند، طرح دکتر نجیب‌الله را قبول نکردند.

  • یعنی علت شکست اون طرح دکتر نجیب و پا در میانی سازمان ملل صرفا بخاطر این بود که این نیروها موافقت نکردند؟

  • □ بلی بلی، کاملا

  • پس توطئه‌ای در کار نبوده؟

  • □ ولی در اخیر این‌ها قبول کردند که اگر دکتر نجیب‌الله در قدرت نباشد، ما می‌پذیریم.

  • خب و دکتر نجیب قبول کرد که کنار برود؟

  • □ بلی.

  • •خب چرا شکست خورد؟

  • □ اول بگویم که [دکتر نجیب] در ٢٨ مارچ ۱۹۹٢ آمادگی‌اش را برای کناره‌گیری از قدرت اعلام کرد. از این به بعد آمریکایی‌ها از طرح سازمان ملل حمایت عملی چندانی نکردند و روس‌ها آن‌را توسط شماری از اعضای حزب دموکراتیک خلق و نیروهای احمدشاه مسعود تخریب کردند.

  • شما آقای توخی تصویر خیلی مثبتی از نجیب‌الله می‌سازید به‌عنوان یک شخص میهن‌دوست که اواخر هیچی علاقه‌ای به‌جز منافع ملی افغانستان نداشت. ولی ایشان زمانی که رئیس سازمان امنیت و خاد بود یک تصویری دیگری مردم ازش می‌ساختند به‌عنوان قصاب خطاب می‌کردند.

  • □ من تصویر نمی‌سازم دکتور نجیب با سیاست‌های خود با عملکرد صادقانه خود در برابر وطنش تصویرش را خودش ساخته بود. من با این طرح شما موافق نیستم که دو شخصیت داشت یک شخصیت داشت زمانی‌که رئیس اداره اطلاعات بود سیاست‌هایی را تعقیب می‌کرد زمانی که رئیس جمهوری شد سیاست‌ها را تعین می‌کرد.

  • شما آنجا هم سمت خیلی مهمی داشتید. افراد را شکنجه می‌کردند می‌کشتند در سازمان امنیت.

  • □ نه نه من برای شما بگویم که ادارۀ اطلاعات افغانستان که دکتر نجیب‌الله رهبری آن را به‌عهده داشت در زمانی تاسیس شده بود که افغانستان به‌حیث داغ‌ترین میدان جنگ سرد بین قدرت‌های بزرگ تبدیل شده بود، اداره اطلاعات افغانستان تنها با چند شورشی افغان در داخل کشور مواجه نبود با ده‌ها هزار بنیادگرای اسلامی که از مراکش تا اندونیزیا به افغانستان سرا زیر شده بودند در مبارزه بود، مبارزه وسیع و گسترده که مورد پشتبانی بی‌دریغ محافل بنیادگرا از بیرون قرار داشت.

    در چنین وضعیتی طبیعی است ارگان اطلاعات امنیت دولتی افغانستان هم کارکردش دچار اشکال‌هایی شده بود و جنگ روانی و تبلیغات علیه حکومکت آن زمان افغانستان و علیه سازمان اطلاعاتی افغانستان به راه افتاده بود ذهنیت عامه بی‌تاثیر بوده نمی‌توانست که گویا خاد یک چهره نسبتا زشت و تند داره تا جایی‌که من می‌دانم دکتر نجیب در آن وقت مطابق قوانین نافذ افغانستان اداره خدمات را رهبری می‌کرد.

  • •دکتر نجیب از یک چهره خیلی انقلابی مارکسیستی تبدیل شده بود به یک چهره ملی بیشتر در این اواخر، این تغيیر فکر از نظر ایدولوژیکی هم شده بود، یعنی دیگر مارکسیست نبود؟

  • □ اساساً حزب دموکراتیک خلق افغانستان حزب مارکسیستی نبود برنامه حزب دموکراتیک خلق افغانستان برنامه مارکسیستی نبود و یکی هسته مرکزی آرمان حزب دموکراتیک خلق افغانستان را ترقی اجتماعی و عدالت اجتماعی تشکیل می‌داد. دکتر نجیب اختلاف نظری با رهبری حزب نداشت فقط می‌خواست در چارچوب یک سیاست مسالمت‌آمیز در چارچوب پلورالیسم سیاسی حزب وطن در کنار سایر احزاب به‌مبارزه خود ادامه بدهد به‌همین منظور بود که برنامه مصالحه ملی را طرح کرد. مطابق برنامه مصالحه ملی یک حکومت تشکیل داد که در آن ۹۰ فیصد افراد غیر حزبی بودند. صدراعظم خالقیار بود که از پارلمان رای اعتماد گرفته بود قانون احزاب سیاسی تصویب شد احزاب سیاسی مطابق به‌همان قانون تبارز کردند اینها اقداماتی بود که دکتر نجیب‌الله انجام داد اقداماتی که با واقعیت‌های جامعه افغانستان مطابقت داشت.

  • در این چهار سالی که شما در دفتر سازمان ملل متحد بودید راجع به چه صحبت می‌کردید با هم دیگر، زندگی شما چگونه می‌گذشت؟

  • □ در دفتر ملل متحد با گذشته‌های خود و اشتباهاتی که انجام داده بودیم با کار کرد‌های خوبی که شده بود به اشتباهاتی که شده بود به علل و عواملی که موجب سقوط حاکمیت گردید در مورد تمام اینها صحبت می‌کردیم حرف می‌زدیم.

  • چقدر امیدوار بود دکتر نجیب به آینده که روزی خارج شود و زندگی سیاسی‌اش را شروع کند؟

  • □ دکتر نجیب آدم بسیار مثبت‌نگر بود در زندگی جسارت و مثبت‌نگری‌اش به همه معلوم بود، خوش‌بین بود به آینده کشور خود بدبین نبود امیدوار بود که از دفتر ملل متحد بیرون بیاید بازهم بتواند به وطن خود برای مردم خود خدمت بکند این امیدواری را هر دوی ما داشتیم که متاسفانه بخت یاری نکرد.

  • خود شما وقتی از دفتر سازمان ملل آمدید بیرون نوشته‌اید که خودم را به پاکستان در دفتر سازمان ملل رساندم ولی توضیح نمی‌دهید که چطوری؟

  • □ از کابل از مسیر جلال‌آباد رفتم همه راه‌ها به‌تازگی باز شده بودند.

  • •چطور از دفتر سازمان ملل آمدید بیرون؟

  • □ ما از دیوار عقبی دفتر سازمان ملل متحد بیرون شدیم. مجاهدین نگهبانی دفتر سازمان ملل متحد را ترک کرده بودند و طالبان هم هنوز نیامده بودند نگهبانی آنجا را به‌عهده بگیرند، رفتیم به ایستگاه جلال‌آباد سوار موترهای جلال‌آباد شدیم و بعد رفتیم تورخم و از آنجا به پیشاور و اسلام‌آباد رفتیم.

  • کی با شما بود؟

  • □ من و جفسر، محافظ دکتر نجیب‌الله بودیم. پنج روز در دفتر سازمان ملل متحد در اسلام‌آباد بودیم بعد آن‌ها با مقامات هند تماس گرفتند، بعد از آن ما با یک هوا پیمای صلیب سرخ به دهلی منتقل شدیم و مرا رسما به مقامات وزارت خارجه هند در دهلی تحویل دادند.

  • آیا دکتر نجیب‌الله نمی‌توانست به‌همین شکلی که شما بیرون آمدید فرار کند؟

  • □ من عرض کردم که طالبان در ساعات اول ورودشان به کابل او را گرفتند به او مجال ندادند.

  • می‌گویند شما محرم راز دکتر نجیب بودید حتی نزدیک‌تر از برادرش به او بودید، آیا چیزی هست که هنوز به ما یا به‌دیگران نگفته باشید؟

  • □ من محرم راز او در کار‌های رسمی‌اش بودم، چیزهایی را که می‌دانستم گفتم، چیز‌هایی هم هست که این روزها مشغولم و آن‌ها را می‌نویسم و به‌زودی منتشر می‌کنم.

  • آقای توخی ممنون از شما.[۱]


  • [] يادداشت‌ها

    يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.



    [] پی‌نوشت‌ها

    [۱]- عنایت فانی، رئیس دفتر دکتر نجیب‌الله در برنامه به عبارت دیگر، بخش فارسی بی بی سی: سه‌شنبه ٢٨ سپتامبر ٢۰۱۰ - ۰٦ مهر ۱۳٨۹



    [] جُستارهای وابسته







    [] سرچشمه‌ها

    بخش فارسی بی بی سی



    گفت‌وگو با اسحاق توخی

    از: آصف معروف (خبرنگار بی‌بی‌سی)


    فهرست مندرجات

    [دکتر نجیب‌الله]


    اسحاق توخی دستیار دکتر نجیب‌الله، آخرین رئیس جمهور نظام تحت حمایت اتحاد شوروی، که تا روز مرگ او همراه‌اش بود، می‌گوید مرگ دکتر نجیب‌الله به‌دست طالبان دلایلی فراتر از اراده بازیگران داخلی در افغانستان دارد. در پانزدهمین سالروز مرگ دکتر نجیب‌الله او می‌گوید ناکام کردن سازمان ملل متحد در انتقال صلح‌آمیز و منبع اصلی بحران‌هایی است که تا امروز ادامه دارد و از میان رهبران سیاسی و مردم افغانستان قربانی می‌گیرد[۱].


    [] گفت‌وگو با اسحاق توخی

  • پانزده سال از مرگ دکتر نجیب‌الله می‌گذرد. در رابطه با مرگ او می‌خواستیم بدانیم که واقعاً چه کسی در پشت این مرگ بود؟

  • □ تا جایی که ملاحظه می‌شود خود مقامات طالبان در نخستین روز شهادت دکتر نجیب‌الله مسئولیت قتل او را به عهده گرفته بودند. ولی واضح است که دست داشتن استخبارات پاکستان در قتل دکتر نجیب‌الله یک حقیقت انکارناپذیر است. اما این‌که به‌دست چه فردی مشخصی این عمل صورت گرفته است تا هنوز روشن نیست و بیشتر به حدس و گمان‌ها از جانب برخی اکتفا می‌شود.


  • یکی از تلاش‌ها کتابی بود که در رابطه با داستان مرگ دکتر نجیب‌الله در کابل، از سوی رازق مامون، به چاپ رسیده است، شما حتماً این کتاب را دیدید. فکر می‌کنید که نسخه‌های اعترافات یکی از افراد در سازمان استخبارات طالبان معتبر باشد یا نه؟

  • □ نظر من این است، اسنادی را که آقای مامون به نشر سپرده، آن‌ها را طبق ادعای خودش از مقامات امنیتی کشور به‌دست آورده، ولی مقامات امنیتی کشور در مورد این اسناد هیچ ابرازی نظر نکرده‌اند و تاکنون حداقل من نشنیده‌ام که کسی ابراز نظر کرده باشد که بلی این اسناد درست است!

  • غیر از این کتاب، زمانی حدس و گمان‌های دیگری نیز زده می‌شد که ممکن است، عواملی غیر از داخل افغانستان هم در این مرگ دخیل باشند، مثلاً سیاست‌های کلان در منطقه. شما در بعضی از نوشته‌های خود، در این مورد، انگشت روی بعضی از سازمان‌ها گذاشته‌اید، می‌توانید در این زمینه کمی توضیح بدهید؟

  • □ در سال ۱۹۹٢، اهداف و سیاست‌های را که دکتر نجیب‌الله برای افغانستان تعقیب می‌کرد، با اهداف بسیاری از کشورهای منطقه همسویی نداشت. به‌همین خاطر دسایسی را طرح کردند و اقدامات و مداخلاتی را برای تخریب عملیه صلح ملل متحد انجام دادند، و در نتیجه کشور به پرتگاه یک جنگ داخلی سقوط کرد، بدون شک دست شبکه‌های استخباراتی فرامرزی در آن وسیعاً دخیل بود، و این را به جرئت می‌توانم گفت که نگهداشتن دکتر نجیب‌الله در محوطه ملل متحد، تنها کار گروه‌های جهادی که به‌نام ائتلاف شمال مشهور بودند، نبود. آن‌ها تنها ابزاری بودند در دست شبکه‌های استخباراتی کشورهای بزرگ که مانع خروج دکتر نجیب‌الله شدند.

  • منظورتان از کشورهای بزرگ، روسیه است؟

  • □ بلی.

  • روسیه چه می‌خواست؟ روسیه که زمانی دوست دکتر نجیب‌الله بود.

  • □ پس از فروپاشی شوروی، دگرگونی‌های در سیاست دولت روسیه در قبال کشورهای آسیای میانه و منطقه پدیدار شد. دولت فدراتیف روسیه که قدرت تأمین هزینه‌های اهداف استرتژیک خود را در کشورهای آسیای میانه از دست داده بود، برای آن دشوار بود که نفوذ از دست رفته خود را در کشورهای مذکور به زودی احیا کند. بنابراین، روس‌ها برای جلوگیری از نفوذ کشورهای غرب و دست نیافتن آنان به منابع آسیای میانه، بهترین انتخاب‌شان این بود که یک نوار امنیتی را در شمال افغانستان ایجاد نمایند و دکتر نجیب‌الله هم با ساختن این نوار امنیتی از شروع تا آخر و هم با انتقال پایتخت از کابل به مزار که در آن وقت مطرح کرده بودند، سخت مخالفت می‌کرد. از نظر روس‌ها اگر این کار میسر نمی‌شد، بهتر این بود که افغانستان کماکان در هرج و مرج و بی‌ثباتی سیاسی خود غوطه‌ور باشد. همین‌گونه ایرانیان هم افغانستان بی‌ثبات و درگیر جنگ را به‌سود خود می‌دانستند. آنان نمی‌خواستند که افغانستان به‌عنوان یک پل عبوری و کریدور انتقال مواد نفتی آسیای میانه به بحر هند تبدیل شود.

  • منظورتان این است که یک ترسی وجود داشت که اگر افغانستان امن باشد و گاز آسیای میانه به هند برود، به نفع روس‌ها نیست؟

  • □ به نفع روس‌ها نبود و تا حالا نیر آن را به نفع خود نمی‌دانند. بنابراین، همین سیاست‌های فدراتیف روسیه، جمهوری اسلامی ایران و ازبکستان در یک نقطه گره خورده و یک مولودی را به‌نام ائتلاف شمال در سال ۱۹۹٢ به‌عنوان ابزار پیشبرد سیاست‌های خود در افغانستان به‌وجود آوردند.

  • ولی بسیاری وقت‌ها انگشت انتقاد مخصوصاً در رابطه با بی‌ثباتی و بی‌امنیتی و مرگ دکتر نجیب‌الله به‌سوی حلقات خاص در پاکستان دراز می‌شود.

  • □ در مرگ دکتر نجیب‌الله هیچ جای شک نیست که پاکستان دخالت داشت. اما من اینطور می‌توانم گفت که کسانی که از سال ۱۹۹٢ تا ۱۹۹٦ مانع خروج دکتر نجیب‌الله از افغانستان شده بودند، آن‌ها به هیچ عنوان نمی‌تواند خود را به‌عنوان زمینه‌سازان قتل دکتر نجیب‌الله برائت بدهند. در سال ۱۹۹٢ این‌ها فریبکاری کردند و غوغا بر پا کردند که چرا دکتر نجیب‌الله به دفتر سازمان ملل در کابل پناه برد، حتی بعضی از اعضای رهبری حزب وطن. در حالی که آنجا سئوال دکتر نجیب‌الله مطرح نبود، سئوال تطبیق عملیه‌ی صلح سازمان ملل مطرح بود.

  • در خود حزب، در واقع، بدون این که این سازمان‌ها را مقصر بدانید، یاران بسیار نزدیکش، یارانی که در یک دهلیز و یک دفتر با هم بودند، هم بسیار خوش‌بین به انتقال قدرت از طریق عملیۀ سازمان ملل متحد نبودند.

  • □ سیاست مصالحه ملی که ملهم از واقعیت‌های جامعه افغانستان بود و یگانه راه عملی برای عبور افغانستان از بحران و راه رسیدن به صلح بود؛ بخصوص پس از آن که قوای شوروی از افغانستان رفتند، و حمله نیروهای جهادی تحت حمایت مستقیم پاکستان در جلال‌آباد که بی‌نتیجه بودن راه حل نظامی را ثابت ساخت، به تفکر حاکم در حزب و دولت مبدل شده بود. افراد معینی که این را نمی‌خواستند، تفکر این‌ها در مجموع با تفکر حاکم در حزب دمکراتیک خلق و حزب وطن بسیار تفاوت دارد. موافقت‌نامه‌های ژنو که خودش باوجوی که یک بُعد داشت، که بُعدش خروج قطعات شوروی بود و بُعد دیگرش قطع جنک و تأمین صلح بود و بالاحره عملیه صلح سازمان ملل متحد بود، با تأسف در نتیجه همین مخالفت برخی از اعضای رهبری حزب با سیاست مصالحه یک‌بار در کودتای شهنواز تنی در سال ۱۹۹٠ و بار دیگر در وجود یک عده افراد رهبری حزب وطن در سازش با ائتلاف شمال به تخریب عملیه صلح سازمان ملل منجر شد.

  • البته بعضی‌ها یک سیاست دکتر نجیب‌الله را هم زیر انتقاد قرار می‌دهند که زیاد توجه نکرد به این که قدرت داخلی حزب و دولتش را مستحکم نگهدارد، بسیار روی معاملاتی حساب کرد که از سوی سازمان ملل متحد پیشنهاد می‌شد یا از طرف کشورهای دیگر. و تصورش این بود که با رفتن خودش می‌تواند، در واقع، مشکلات زودتر و بهتر حل شود. آیا این درست است؟

  • □ اینطور نبوده. اولاً عملیه صلح ملل متحد، عملیه‌ی بود که از جانب سازمان ملل متحد و شورای امنیت قبول شده بود و تصویب شده بود و کشورهای بزرگ جهان که حق وتو داشتند، اگر توافق نمی‌داشتند، سرمنشی ملل متحد، اصلاً عملیه پنچ فقره‌ای ملل متحد را مطرح نمی‌کرد. بنابراین، یک عملیه‌ی بود که زیر چتر حمایتی سازمان ملل متحد تطبیق می‌شد. افغانستان این توانایی نظامی را داشت که همان وقت این صلح را تأمین بکند و این عملیه پیاده شود. ولی این عناصر در داخل حزب با تطبیق عملیه مخالفت کردند، آن‌ها ارادۀ مستقل خودشان نبود، آنان در دست شبکه‌های بودند و در ائتلاف با کسانی قرار گرفتند که از بیرون روی‌شان فشار آمده بود و داوطلبانه یا زیر فشار دست به این عمل زده بودند.

  • آقای توخی بعضی‌ها می‌گویند که ممکن است دکتر نجیب‌الله در استعفای خود کمی عجله کرد و بعداً هم شرایطی به‌وجود آمد که ناگزیر شد در دفتر سازمان ملل متحد پناهنده شود و این شرایط را برای آن عده از افرادی که می‌خواستند تغییراتی را به دلخواه خود بیاورند، مساعد کرد.

  • □ با این نظر من موافق نیستم. متأسفانه تاکنون هم در بسیاری از رسانه‌ها این اصطلاح به‌کار می‌رود که بعد از سقوط حکومت دکتر نجیب‌الله و به‌قدرت رسیدن مجاهدین! در حالی که چنین نبود. دکتر نجیب‌الله قبل از به قدرت رسیدن مجاهدین برای تطبیق عملیه صلح ملل متحد کنار رفتن خود را رسماً اعلام کرده بود. مخالفین عملیه صلح ملل متحد برای پوشاندن این عمل تخریبی‌شان در مورد پناهنده‌شدن دکتر نجیب‌الله به دفتر ملل متحد سر صدا و غوغا را به‌راه انداختند. پناهنده‌شدن دکتر نجیب‌الله به ملل متحد هیچ مانع را برای تطبیق عملیه صلح ملل متحد بوجود آورده نمی‌توانست. دکتر نجیب خودش بهتر از هرکسی دیگر می‌دانست که طوفان حوادث او را هم خواهد برد؛ اما به‌هیچ صورت حاضر نشد به قیمت زیر پا کردن عملیه صلح ملل متحد با کسانی وارد معامله شود که عواقب فاجعه‌بار به قدرت رسیدن آن‌ها را بار بار در صحبت‌های خود به مردم پیش‌بینی کرده بود. و امروز مردم آن را به‌چشم و سر خود دیدند و تجربه کردند.


    [] يادداشت‌ها


    يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی بازنویسی شده است.



    [] پی‌نوشت‌ها

    [۱]- گفت‌وگو با اسحاق توخی، دستیار دکتر نجیب‌الله (آصف معروف، خبرنگار بی‌بی‌سی، با اسحاق توخی گفت‌وگو کرده است)، بخش فارسی بی بی سی: پنج شنبه ٢۹ سپتامبر ٢٠۱۱ - ٠٧ مهر ۱٣۹٠



    [] جُستارهای وابسته







    [] سرچشمه‌ها

    بخش فارسی بی بی سی



    پنجشنبه ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۱

    شبکه حقانی

    از: دانشنامۀ آریانا


    فهرست مندرجات

    [تروریسم در افغانستان][جلال‌الدین حقانی]


    شبکه حقانی (سال تأسیس ٢٠٠٨ میلادی)، متشکل از گروهی از شورشیان افغان است که تحت رهبری سراج‌الدین حقانی، پسر جلال‌الدین حقانی، از فرماندهان مجاهدین سابق در جنوب شرق افغانستان فعالیت دارد.[۱] این شبکه از متحدان مهم طالبان به‌حساب می‌آید.[٢]

    شبکه حقانی متهم است که با سازمان اطلاعات پاکستان (آی اس آی) و القاعده ارتباط دارد و نقش مهمی در حملات طالبان علیه دولت افغانستان و نیروهای ائتلاف تحت رهبری آمریکا ایفا می‌کند. در حالی که پاکستان بارها اتهام ارتباط با شورشیانی که علیه نیروهای بین‌المللی و دولت افغانستان فعالیت دارند را رد کرده است.[٣] اما ژنرال حمید گل در گفت‌وگو با تلویزیون پاکستانی دنیانیوز می‌گوید که طرز تفکر گروه‌های حقانی پاکستانی است.[*]

    به‌گفته مقامات آمریکایی، گروه حقانی که بسیاری از عملیات‌ داخل افغانستان بویژه عملیات انتحاری به آن نسبت داده می‌شود، از خطرناکترین گروه‌های مخالف دولت افغانستان است.[۴] این گروه در کنار گروه طالبان و حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار عمدتاً در مناطق مرزی در شرق افغانستان علیه دولت این کشور و نیروهای بین‌المللی می‌جنگند.[۵]


    [] تاریخچه

    شبکه حقانی که بهوسیله جلالالدین حقانی بنیان گذاشته شد، یکی از گروههای شورشی متحد طالبان میباشد که با نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان میجنگند.

    جلال‌الدین حقانی، فرمانده سابق گروه حقانی، از طالبان حمایت می‌کرد

    جلالالدین حقانی در دهه هشتاد میلادی، از شمار فرماندهان برجستهی مجاهدین افغان بود[٦] که با اشغال افغانستان توسط ارتش اتحاد جماهیر شوروی سابق مبارزه میکرد. شجاعت و توانایی او در هماهنگسازی مجاهدین سبب شد که ایالات متحده امریکا، سازمان استخبارات پاکستان و عربستان سعودی از او حمایت مالی و تسلیحاتی کنند.[٧]

    چارلی ویلسون، عضو سابق کنگره (کانگرس) آمریکا که کمکهایی را برای مقاومت افغانستان علیه اتحاد جماهیر شوروی تدارک میدید، باری جلالالدین حقانی را "تجلی انسانی خوب" نامیده بود. جلالالدین حقانی تا آنجا مورد قدرانی واشنگتن بود که یکبار در زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان، به کاخ سفید دعوت شد.[٨]


    جلال‌الدین حقانی، پس از بروز جنگ داخلی در افغانستان، به گروه طالبان پیوست[۹]. پس از حمله امریکا به افغانستان در سال ٢٠٠۱ میلادی، حقانی موضع خود را تغییر داد و جنگ را بر علیه نیروهای غربی آغاز کرد. بدین ترتیب، این شبکه همراه با شبکه‌ی تروریستی القاعده به رهبری اسامه بن لادن و جنبش طالبان به رهبری ملا محمدعمر، در فهرست سازمان استخبارات امریکا (سیا) - به‌عنوان دشمن آمریکا - قرار گرفت.[۱٠]

    سراج‌الدین حقانی پس از پدرش جلال‌الدین، فرماندهی جنگجویان این گروه را برعهده گرفت[۱۱] و بر اساس گزارش‌ها، با نیروهایش در منطقه قبیله‌نشین وزیرستان شمالی در پاکستان مستقر است[۱٢].

    حقانیها از پشتونهای افغانستان بوده و از قبیله زدران (جدران) واقع در ولایت پکتیکا میباشند. گروه حقانی در بیشتر مناطق جنوب و شرق افغانستان فعالیت دارد و تلاش میکند تا کنترل کامل را در مناطقی که پایگاه سنتی آن محسوب می‌شود، مانند استان(ولایت)های خوست، پکتیکا و پکتیا در دست گیرد.[۱٣]

    مرکز اصلی شبکه حقانی در گذشته ولایت خوست در جنوب شرق افغانستان بود، اما در پی سقوط حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ بیشتر نیروهای آن به وزیرستان شمالی در پاکستان پناه برده‌اند. اما به‌گفتۀ سراج‌الدین حقانی، گروه حقانی عمدتاً در شرق افغانستان مستقر هستند. وی هم‌چنین تاکید کرده است که افراد تحت فرمان او پایگاه‌های محکمی در افغانستان دارند و دیگر نیازی به پنهان شدن آن‌ها در مناطق پاکستان نیست.[۱۴] این در حالی است که بسیاری معتقدند این گروه دارای خانه‌های امن و مراکزی در مناطق قبایلی پاکستان است.[۱۵]

    به‌نوشته رویترز، سراج‌الدین حقانی که آمریکایی‌ها برای کشتن و یا دستگیری او ۵ میلیون دلار جایزه اعلام کرده‌اند، در یک گفت‌‌گوی تلفنی که از یک منطقه نامعلوم انجام شده، گفته است او و افراد تحت فرمانش از شورای رهبری گروه طالبان پیروی می‌کنند، اما آمریکایی‌ها تلاش دارند آن‌ها را گروه مستقل نشان داده به این ترتیب بین آن‌ها و طالبان جدایی بیاندازند.[۱٦]

    رهبر گروه حقانی، هم‌چنین گفته است که آن‌ها پایگاه‌های خود را در شرق افغانستان تحکیم بخشیده و حریفان خود را از مناطق تحت کنترل خود بیرون رانده‌اند، اما حقانی توضیح نداده است که منظور او از گروه‌های رقیب، کدام گروه‌ها هستند؟ پیش از این گروه طالبان حریف یا رقیب آن‌ها پنداشته می‌شد اما وقتی او با صراحت می‌گوید از رهبر طالبان اطاعت می‌کند مشخص نیست منظورش از گروه‌های رقیب شبکه حقانی در شرق افغانستان چه گروه یا گروه‌هایی است.[۱٧]

    سراج‌الدین حقانی مدعی است که شبکه حقانی حامیانی در میان افسران ارتش و پلیس و مقام‌های دولت افغانستان دارد.

    حمله گروه‌های شورشی در مواردی، به اهداف و مناطقی که به شدت محافظت می‌شوند، این گمان را تقویت کرده است که ممکن است گروه‌های شورشی در صفوف نیروهای امنیتی رخنه کرده باشند، اما حالا حقانی با صراحت می‌گوید که آن‌ها حامیانی در درون نهادهای امنیتی افغانستان دارند.[۱٨]

    شبکه حقانی متهم به‌طراحی و اجرای عملیات پیچیده و خطرناک در کلان شهرهای افغانستان از جمله کابل پایتخت این کشور است.

    حمله هتل انترکانتیننتال (ژوئن ٢٠۱۱ / تیر ۱٣۹٠)، حمله مرکز فرهنگی بریتانیا و حمله سفارت آمریکا و مقر ناتو در کابل، از مواردی است که متهم اصلی آن گروه حقانی است[۱۹].

    ریچارد هولبروک، نماینده ارشد آمریکا در امور پاکستان و افغانستان، روز ۱۴ ژوئیه ٢٠۱٠ میلادی، در جلسه علنی کمیته روابط خارجی سنا، شبکه حقانی را گروهی "نفرت‌انگیز" خواند و آن را یکی از گروه‌هایی دانست که به نیروهای آمریکایی و ائتلاف در افغانستان حمله می‌کنند.[٢٠]

    با وجود این، ‌دولت افغانستان برای زمینه‌سازی برای مصالحه با طالبان شورای عالی صلح را تشکیل داده و این شورا اعلام کرده که برای تشویق طالبان به مصالحه حاضر به دادن امتیاز به این گروه است.[*]

    واکنش شبکه حقانی به پیشنهادهای صلح از جانب دولت افغانستان همیشه منفی بوده است. سراج‌الدین حقانی به رویترز گفته است که بارها پیشنهادهای آمریکایی‌ها یا دولت افغانستان، برای صلح را رد کرده است چون به عقیده او دولت افغانستان و آمریکا؛ تاکنون در پی ایجاد تفرقه بین آن‌ها (گروه‌های مختلف شورشی) بوده‌اند. وی می‌افزادید: برای او موقعیت‌های مهم و حساسی را پیشنهاد کرده‌اند، اما او پیشنهادها را رد کرده و به آن‌ها (دولت افغانستان) گفته است که "نیات شوم‌شان" برای تفرقه افکندن، به‌جایی نخواهد رسید.

    مقامات ناتو گزارش کرده‌اند که از آغاز سال جاری (٢٠۱۱) میلادی تا حالا، بیش از هشتاد نفر از سران و افراد مربوط به شبکه حقانی را عمدتاً در ولایات پکتیکا، پکتیا و خوست کشته‌اند.[*]

    پس از حمله به سفارت آمریکا و مقر آیساف در کابل، سراج‌الدین حقانی، رهبر شبکه حقانی به‌طور ضمنی از تمایل خود برای گفتگو با دولت افغانستان و آمریکا سخن گفت.

    حقانی در یک گفتگوی تلفنی با خبرگزاری رویترز گفت که اگر گروه طالبان با دولت افغانستان و آمریکا گفتگو کند، شبکه حقانی هم از آن‌ها پیروی خواهد کرد.

    اما سخنگویان نیروهای آیساف گفتند که در حال حاضر نشانه‌ای وجود ندارد که شبکه حقانی شرایط دولت افغانستان را برای شامل شدن در روند صلح بپذیرد.

    دومینیک مدلی، سخنگوی غیرنظامی آیساف روز دوشنبه، (۲۸ سنبله ۱٣۹٠ خورشیدی) در یک نشست خبری در کابل گفت که پاکستان مسئول است که فشارها را بر این شبکه افزایش دهد.

      "دولت پاکستان با شورشیان در خاک خودش هم رو به رو است. ما می‌توانیم با پاکستان به‌طور مشترک (علیه شورشیان) مبارزه کنیم."

    در همان‌حال، کارستن جاکوبسون، سخنگوی نظامی آیساف در این نشست خبری گفت که شبکه حقانی ریشه در پاکستان دارد و از آن‌جا به حملات خود علیه افراد بی‌گناه در افغانستان ادامه می‌دهد. او افزود که تلاش‌هایی با مشارکت مقام‌های دولت افغانستان و "بازیگران کلیدی" در جریان است تا پاکستانی‌ها را قانع به انجام اقدامات جدی علیه شبکه حقانی کند.

    پیش از آن نیز کامرون مانتر، سفیر آمریکا در پاکستان، گفته بود که شبکه حقانی با دولت پاکستان در ارتباط است. او در گفت‌وگویی با رادیوی پاکستان (شنبه ۱۷ سپتامبر ٢٠۱۱ / ۲۶ سنبله ۱٣۹٠) خواهان "پایان یافتن" رابطه دولت پاکستان با این شبکه شد.[*]


    [] رهبران

    گروه معروف به "شبکه حقانی"، یکی از سه گروه شورشی عمده در افغانستان است که رهبر و مؤسس اصلی آن جلال‌الدین حقانی، فرمانده پیشین مجاهدین در شرق افغانستان شناخته می‌شود[*] و در حال حاضر، رهبری آن بر عهده سراج‌الدین حقانی، پسر جلال‌الدین حقانی است.

    بدرالدین حقانی یکی دیگر از پسران جلال‌الدین حقانی از رهبران ارشد این گروه است که در مناطق قبیله‌ای پاکستان بویژه در وزیرستان شمالی و کرم مستقر است.[*] آمریکا بدرالدین حقانی را مشمول تحریم‌های مالی خود کرده است.

    سراجالدین حقانی، رهبر کنونی شبکۀ حقانی

    بدرالدین حقانی از جمله افرادی است که در شورای موسوم به شورای "میران شاه" که گفته می‌شود عملیات در جنوب افغانستان را رهبری می‌کند، حضور دارد.

    بر اساس گزارش‌ها، سراج‌الدین حقانی برادر بدرالدین حقانی در عمل کنترل گروه حقانی را از نظر عملیاتی بر عهده دارد.


    [] اهداف

    از مهم‌ترین اهداف شبکه حقانی، مبارزه علیه نیروهای ائتلاف در افغانستان و داشتن رابطه‌ای دوستانه با پاکستان عنوان شده است.

    از این روی، گروه حقانی که از خطرناکترین گروه‌های مخالف دولت افغانستان به‌شمار می‌رود، بسیاری از عملیات‌ داخل افغانستان بویژه عملیات انتحاری به آن نسبت داده می‌شود.

    مقام‌های آمریکا بارها سرویس اطلاعاتی پاکستان (آی اس آی) را به حمایت از شبکه حقانی در انجام حملات تروریستی در افغانستان متهم کرده است.


    [] موضع‌گیری‌های آمریکا

    روز سه شنبه (۱۳ سپتامبر ٢٠۱۱ میلادی / ۲۳ سنبله ۱٣۹٠ خورشیدی) گروهی از شورشیان طالبان حدود ۲۰ ساعت یک ساختمان در حال ساخت را در مرکز کابل به‌تصرف خود درآوردند و از آنجا به اهدافی از جمله سفارت آمریکا و مقر ناتو، شلیک کردند.


    ساختمانی که حدود ۲۰ ساعت در تصرف طالبان بود، مشرف به محله وزیر اکبر خان است که بسیاری از سفارت‌خانه‌ها، دفاتر و مهمانخانه‌های خارجی در آنجا مستقر است.

    آمریکا شبکه حقانی را مسوول حمله مرگبار اخیر به سفارتش در کابل می‌داند. به گفته دریاسالار مایک مولن، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، سازمان اطلاعاتی پاکستان موسوم به آی اس آی، به طراحی حمله هفته گذشته به سفارت آمریکا در کابل کمک کرده است. این مقام آمریکایی، تاکید کرد که شبکه حقانی به‌عنوان بازوی اجرایی آی اس آی عمل می‌کند.[*]

    هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، روز چهارشنبه ٢٨ سپتامبر ٢٠۱۱ میلادی (٦ مهر ۱٣۹٠ خورشیدی)، گفت که دولت باراک اوباما در مرحله نهایی بررسی موضوع تروریستی اعلام شدن شبکه حقانی است.

    خانم کلینتون در حالی این سخنان را مطرح کرد که دریاسالار مایک مولن، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، چند روز پیش از آن، صراحتاً سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (آی اس آی) را به پشتیبانی از شبکه حقانی متهم کرده بود.[*] اظهارات این افسر ارشد نظامی ایالات متحده با بیانات تند و جدی لیون پنیتا، وزیر دفاع ایالات متحده آمریکا، توأم بود. پنیتا حملات تندروان بر اهداف آمریکایی را که در خاک پاکستان طراحی شده و از آن حمایت می‌گردد، غیر قابل تحمل خواند.

      "ما این را نمی‌توانیم تحمل کنیم که تندروان با عبور از سرحد پاکستان به داخل افغانستان، حملات را بر قوای ما انجام داده، عساکر ما را هلاک سازند و دوباره به پناهگاه‌های امن خود برگردند. این غیر قابل تحمل است."[*]


    این در حالیست که طالبان در بیانیه‌ای ارتباط سرویس اطلاعاتی پاکستان با شبکه حقانی را رد کرد.[*] در همین حال یوسف رضا گیلانی، صدر اعظم پاکستان به ایالات متحده آمریکا هشدار داده است که آن کشور باید "پیام‌های منفی" خود مبنی بر حمایت پاکستان از تندوران در افغانستان را متوقف سازد.

      "در صورتی‌که پیام‌هایی وجود داشته باشد که درخور دوستی ما نباشد، پس طبعاً این نهایت مشکل است که عامۀ ما را متقاعد سازد. بنابراین، باید پیام‌های مثبتی وجود داشته باشد. چیزی که بر اساس آن ما بتوانیم نزدیکتر شویم، نه آنکه مردم بیشتر بر ما ظنین شوند، روابط ما بسیار محکم است ولی چرا آن‌ها بر ما اعتماد ندارند."[*]

    با آن که دولت پاکستان همواره فعالیت این گروه در داخل خاک کشورش را کتمان کرده است، اما محمود دورانی، ژنرال بازنشسته که مشاور امنیتی دولت پاکستان بوده انگشت اتهام را به‌سوی وزیرستان شمالی دراز کرده و می‌گوید که شبکه حقانی در آنجا فعال است. وی می‌افزاید: شبکه حقانی "زیر دماغ ارتش پاکستان" و در مناطق قبایلی نشین فعالیت می‌کند.[*]

    کارستن جاکوبسون، سخنگوی ناتو در کابل در مصاحبه با بی‌بی‌سی یادآور شد که شبکه حقانی از سوی سازمان اطلاعات پاکستان (آی اس آی) و گروه القاعده حمایت می‌شود و همچنین، محافلی در خاورمیانه هم هستند که از این گروه حمایت مالی می‌کنند. او گفت:

      "گروه حقانی شبکه‌ای است که سابقه طولانی دارد و همواره در دو طرف مرز (افغانستان و پاکستان) مشغول فعالیت بوده است. این شبکه در ولایت پکتیا ریشه دارد، اما مهره‌های اصلی گروه حقانی در آن سوی مرز هستند."

    همو افزود: "شبکه حقانی می‌خواهد که در دو طرف مرز پناهگاه و مراکز لجستیکی داشته باشد و این کار را از دیر زمان انجام داده است. تخمین ما این است که حدود ۲۵۰۰ عضو شبکه حقانی در افغانستان حضور دارند و حدود ۷۵۰۰ تن از اعضای این شبکه در آن سوی مرز هستند."[*]

    مقام‌های ارشد شبکه حقانی و رهبر آن در سال ٢٠۱٠ میلادی، از سوی دولت آمریکا تحریم شده‌اند[*]، اما واشنگتن تاکنون نام این گروه را به فهرست گروه‌های تروریستی وزارت امور خارجه ایالات متحده اضافه نکرده است.


    [] يادداشت‌ها


    يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



    [] پيوست‌ها

    پيوست ۱:
    پيوست ٢:
    پيوست ۳:
    پيوست ۴:
    پيوست ۵:
    پيوست ۶:



    [] پی‌نوشت‌ها

    [۱]- دو فرمانده شبکه حقانی در جنوب شرق افغانستان کشته شدند، بخش فارسی بی بی سی: شنبه ٢٣ اکتبر ٢٠۱٠ - ٠۱ آبان ۱٣٨۹
    [٢]- سفیر آمریکا: پاکستان با شبکه حقانی قطع رابطه کند، بخش فارسی بی بی سی: شنبه ۱٧ سپتامبر ٢٠۱۱ - ٢٦ شهریور ۱٣۹٠
    [٣]- آمریکا سه عضو 'شبکه حقانی' و طالبان را تحریم کرد، بخش فارسی بی بی سی: پنج شنبه ٢٢ ژوئيه ٢٠۱٠ - ٣۱ تیر ۱٣٨۹
    [۴]- آمریکا یک رهبر شبکه حقانی در پاکستان را تحریم کرد، بخش فارسی بی بی سی: چهارشنبه ۱۱ مه ٢٠۱۱ - ٢۱ اردیبهشت ۱٣۹٠
    [۵]- آمریکا درباره ماهیت شبکه حقانی تصمیم می‌گیرد، بخش فارسی بی بی سی: چهارشنبه ٢٨ سپتامبر ٢٠۱۱ - ٠٦ مهر ۱٣۹٠
    [٦]- گفته میشود که جلالالدین حقانی تندروترین و نیرومندترین رهبر گروه طالبان است و به نوشته دارالحیات، واشنگتن حقانی را بهخوبی میشناسد زیرا او یکی از متحدین امریکا در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی سابق بود. رجوع شود به: آمریکا جلالالدین حقانی را برای آغاز گفتگو و مذاکرات با طالبان انتخاب کرد، رادیو آزادی به نقل از صفحه انترنتی دارالحیات که مستقر در لبنان است
    [٧]- شبکه حقانی؛ مهمان دیروز و دشمن امروز کاخ سفید، دویچه وله (رادیو صدای آلمان): دوشنبه ۱۹ سپتامبر ٢٠۱۱ - ٢٨ شهریور ۱٣۹٠
    [٨]- همانجا
    [۹]- وحید مژده، تحلیگر افغان، که آشنایی کامل با شبکه حقانی دارد، در مورد بنیانگزار آن که جلالالدین حقانی است، چنین میگوید:
    "جلالالدین حقانی یک جنگجویی قدیمی از قبیلۀ زدران است که در سال ١٣۵۴، همراه با گلبدین حکمتیار، استاد ربانی، احمدشاه مسعود و دیگران در قیام علیه رژیم داوود خان نقش داشت. بههر حال، جلالالدین حقانی پس از این دوره، زمانی که حکومت کمونیستی در افغانستان بهسر کار آمد به صف مجاهدین پیوست و با حزب اسلامی بود تا زمانی که مولوی یونس خالص از حزب اسلامی انشعاب کرد، سپس با او یکجا حرب اسلامی مولوی خالص را ساخت. بعد از روی کار آمدن حکومت مجاهدین، در زمان ربانی هم مدتی با این حکومت همکاری میکرد اما بعداً با این حکومت قطع رابطه کرد و به منطقه خود رفت و همانجا ماند و در جنگهای داخلی مجاهدین علاقه نگرفت و شرکت نکرد تا اینکه طالبها قیام کردند و در دوران طالبان بهعنوان وزیر سرحدات طالبان ایفای وظیفه میکرد." برنامه صبحگاهی رادیو آشنا (صدای آمریکا): ٢٨ سپتامبر ٢٠۱۱
    [۱٠]- شبکه حقانی؛ مهمان دیروز و دشمن امروز کاخ سفید، پیشین
    [۱۱]- جلال‌الدین حقانی که هفتاد و چند ساله می‌باشد، علی‌رغم بیماری و کهولت سن حدود ۴٠٠٠ سرباز و دیگر گروههای جنگجو را انگیزه جنگ می‌دهد. پسر او، سراج‌الدین که بیشتر قصی‌القلب به‌نظر می‌رسد، امور شبکه حقانی را پیش می‌برد. شبکه حقانی؛ مهمان دیروز و دشمن امروز کاخ سفید، پیشین
    [۱٢]- حقانی: در مذاکره با دولت و آمریکایی‌ها از طالبان پیروی می‌کنیم، بخش فارسی بی بی سی: شنبه ۱٧ سپتامبر ٢٠۱۱ - ٢٦ شهریور ۱٣۹٠
    [۱٣]- شبکه حقانی؛ مهمان دیروز و دشمن امروز کاخ سفید، پیشین
    [۱۴]- حقانی: در مذاکره با دولت و آمریکایی‌ها از طالبان پیروی می‌کنیم، پیشین
    [۱۵]- طالبان: پاکستان با شبکه حقانی ارتباط ندارد، بخش فارسی بی بی سی: سه شنبه ٢٧ سپتامبر ٢٠۱۱ - ٠۵ مهر ۱٣۹٠
    [۱٦]- حقانی: در مذاکره با دولت و آمریکایی‌ها از طالبان پیروی می‌کنیم، پیشین
    [۱٧]-
    [۱٨]-
    [۱۹]-
    [٢٠]- آمریکا سه عضو 'شبکه حقانی' و طالبان را تحریم کرد، پیشین



    [] جُستارهای وابسته







    [] سرچشمه‌ها








    [] پيوند به بیرون

    [1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]





    ۴۰ سال پیکارجویی در پاکستان

    از: بخش فارسی بی بی سی


    فهرست مندرجات

    [پاکستان][جنبش اسلامی در پاکستان]


    در پی حملات یازدهم سپتامبر در آمریکا، افراط‌گرایی و تروریسم در پاکستان رو به گسترش گذاشته است. بیشتر اعمال خشونت‌‌گرایانه از سوی گروه‌ها و سازمان‌هایی بوده که در پاکستان فعالیت می‌کنند. گروه‌های فرقه‌ای و تروریستی در زمان‌های مختلف به دلایلی مختلفی پدید آمده‌اند و هدف‌های خاص خود را دنبال می‌کرده‌اند. گاهی اوقات این گروه‌ها جدایی‌طلبان در شرق پاکستان را هدف گرفته‌اند و گاهی هم برای جهاد علیه سربازان شوروی سابق در افغانستان تشکیل شده‌اند. این گاهشمار نگاهی به گروه‌های افراطی تشکیل شده در پاکستان می‌اندازد.


    [] جبهه آزادیبخش ملی جامو و کشمیر ۱۹۶۵

    رهبری: امان‌الله خان، مقبول بات، دکتر فاروق حیدر، اشفاق مجید وانی، یاسین مالک،

    دفاتر: راولپندی، مظفرآباد، سرینگار، بریتانیا، آمریکا، اروپا.

    محل فعالیت: کشمیر تحت کنترل هند،

    اردوگاه آموزشی: مظفرآباد، کوتلی.

    اهداف: برقراری کشمیر مستقل در مناطقی از پاکستان، هند و چین.

    عملیات: ربودن یک هواپیمای هندی در سال ۱۹۷۱




    [] البدر و الشمس ۱۹۷۱

    رهبری: مولانا مطیع‌الرحمن (بنگلادش).

    دفتر: داکا.

    اردوگاه آموزشی: پاکستان شرقی.

    منطقه عملیات: پاکستان شرقی.

    اهداف: این سازمان، مستقر در پاکستان شرقی برای مبارزه‌ای غیر رسمی (در کنار ارتش) علیه نیروهای ضدپاکستانی ایجاد شد.

    عملیات: همراهی با ارتش در انجام عملیات علیه جدایی‌طلبان بنگلادشی.




    [] البدر افغانستان، ۱۹۸۰

    رهبری: فرمانده بخت زمین.

    دفتر: خوست.

    اردوگاه آموزشی:‌ راولپندی،‌ خوست.

    منطقه عملیات: خوست و شرق افغانستان.

    اهداف: مقاومت علیه ارتش شوروی سابق در افغنستان.

    عملیات: ‌حملات عمده علیه نیروهای مسلح شوروی سابق در افغانستان.




    [] الفقرا ۱۹۸۰

    رهبری: شیخ مبارک علی گیلانی.

    دفاتر:‌ لاهور، راولپندی، اسلام آباد.

    اردوگاه آموزشی: گرهی حبیب‌الله.

    منطقه عملیات: پاکستان،‌ کشمیر تحت کنترل هند، ‌آمریکا،‌ کانادا.

    اهداف: ترویج صوفی گری و جلب مردم به "اسلام اصیل".

    عملیات: انفجار بمب در کلیسایی در پورتلند در آمریکا و (آنطور که گفته می‌شود) آموزش ریچارد رید، یک بمب‌گذار انتحاری که عملیاتش با شکست مواجه شد.




    [] حرکت جهاد اسلامی، ۱۹۸۴

    رهبری: مولاناد فضل‌الرحمن خلیل، الیاس کشمیری، قاری سیف‌الله اختر.

    دفتر: راولپندی. اردوگاه آموزشی: خوست.

    مسلک:‌ دیوبندی.

    منطقه عملیات: خوست، افغانستان.

    اهداف: مقاومت علیه نیروهای شوروی سابق در افغانستان.

    عملیات: حمله‌هایی علیه نیروهای شوروی در افغانستان.




    [] انجمن سپاه صحابه، ۱۹۸۵

    رهبری: مولانا حق‌نواز جهنگوی، مولانا ایثار القاسمی، مولانا اعظم طارق، مولانا ضیاءالرحمن.

    دفتر: جهنگ.

    منطقه عملیات: جنوب پنجاب.

    مسلک: دیوبندی.

    اهداف: تبدیل پاکستان به یک کشور سنی مذهب، احترام گذاشتن به صحابه پیامبر اسلام از طریق برگزاری مراسم خاص و غیرمسلمان خواندن شیعیان.

    عملیات: کشتن صادق گنجی، دیپلمات ایرانی در ۱۹۹۰.




    [] البدر جامو و کشمیر، ۱۹۸۸

    رهبری: فرماند بخت زمین.

    دفاتر: راولپندی، مظفرآباد.

    اردوگاه آموزشی:‌ خوست، مظفرآباد.

    منطقه عملیات: کشمیر تحت کنترل هند.

    اهداف: مانند دیگر سازمان‌های مسلح طرفدار پاکستان اهداف آن‌ها ارتش هند و تاسیسات آن بوده است.

    عملیات: درگیری با ارتش هند در ۱۹۹۵ در زیارتگاه چرار شریف در سرینگار.




    [] حرکت مجاهدین، ۱۹۸۸

    رهبری: مولانا فضل‌الرحمن خلیل، فاروق کشمیری، مولانا مسعود اظهر.

    دفاتر: راولپندی، مظفرآباد.

    اردوگاه آموزشی: خوست، مظفرآباد، مانسهره.

    منطقه علمیات: هند و کشمیر تحت کنترل هند.

    مسلک: دیوبندی.

    اهداف: انجام عملیات علیه ارتش هند در کشمیر اشغال شده توسط هند. عملیات: ربودن یک هواپیمای هند در ۱۹۹۹.




    [] حزب مجاهدین، ۱۹۸۹

    رهبری: احسان دار، محمدیوسف شاه عارف، سید صلاح‌الدین، بلال‌احمد میر.

    دفاتر: اسلام آباد، راولپندی، مظفرآباد.

    اردوگاه آموزشی: خوست، مظفرآباد، کوتلی.

    منطقه عملیات: کشمیر تحت کنترل هند.

    اهداف: انجام عملیات علیه ارتش هند در کشمیر تحت کمنترل هند. عقب‌نشینی ارتش هند از کشمیر و الحاق کشمیر به پاکستان.

    عملیات: حمله به ستاد ارتش هند در سرینگار در ۱۹۹۹.




    [] لشگر طیبه، ۱۹۹۰

    رهبری: ضیاءالرحمن لکهوی.

    دفاتر: لاهور، مریدکی.

    اردوگاه آموزشی: کشمیر تحت کنترل هند.

    اهداف: مقابله با حضور هندی‌ها در کشمیر تحت کنترل آن‌ها.

    مسلک:‌ اهل حدیث.

    عملیات: آن‌ها متهم به انجام حمله در مومبای در سال ۲۰۰۷ شدند.




    [] سپاه محمد ۱۹۹۳

    رهبری:‌ غلام‌رضا نقوی، مرید عباس یزدانی، منور عباس علوی.

    دفاتر: تهوکر نیاز بیگ،‌ لاهور.

    منطقه عملیات: پاکستان.

    مسلک:‌ اهل تشیع.

    اهداف: هدف گرفتن رهبران اهل سنت و مساجد آن‌ها.

    مسلک: اهل حدیث.

    عملیات: متهم به قتل رهبران سپاه صحابه.




    [] حرکت انصار، ۱۹۹۳

    رهبری: مولانا فضل‌الرحمن خلیل.

    دفتر: راولپندی.

    اردوگاه آموزشی: مانسهره، مظفرآباد.

    منطقه عملیات: کشمیر تحت کنترل هند.

    مسلک: دیوبندی.

    اهداف: هدف گرفتن نیروهای امنیتی هندی در جامو و کشمیر.

    عملیات: ‌ربودن جهانگردان اروپایی در دهلی نو.




    [] الفاران، ۱۹۹۵

    رهبری اعلام شده: مولانا فضل‌الرحمن خلیل، مولانا مسعود اظهر.

    دفتر: نداشتند.

    اردوگاه آموزشی: نداشتند.

    منطقه عملیات: کشمیر تحت کنترل هند.

    مسلک: دیوبندی.

    اهداف: ادعای ربودن جهانگردان خارجی به منظور تحت فشار قرار دادن هند در کشمیر.

    عملیات: قبول مسئولیت ربودن و قتل شش جهانگرد غربی در پهلگام در ۱۹۹۵.




    [] لشگر جهنگوی، ۱۹۹۶

    رهبری: ریاض بسرا، اکرم لاهوری، ملک اسحاق.

    دفاتر: ‌جهنگ، کراچی.

    اردوگاه آموزشی: وزیرستان.

    منطقه عملیات: جنوب پنجاب، کراچی، مناطق قبیله‌ای،‌ افغانستان.

    مسلک: دیوبندی.

    اهداف: رهبران شیعه و نیز حمله به حسینیه‌های شیعیان.

    عملیات: حمله به اتوبوس حامل مهندسان فرانسوی در کراچی در سال ۲۰۰۲، کشتن ۱۱ تبعه فرانسه.




    [] حرکت مجاهدین، با سازماندهی تازه، ۱۹۹۷

    رهبری: مولانا فضل‌الرحمن خلیل، فاروق کشمیری.

    دفاتر: راولپندی، مظفرآباد.

    اردوگاه آموزشی: ‌مانسهره.

    منطفه عملیاتی: جامو و کشمیر.

    مسلک: دیوبندی.

    اهداف: نیروهای هندی در جامو و کشمیر تحت کنترل هند.

    عملیات: ربودن هواپیمای هندی در ۱۹۹۹.




    [] جیش محمد ۲۰۰۰

    رهبری: مولانا مسعود اظهر.

    دفاتر:‌ بهاولپور، کابل.

    اردوگاه آموزشی: کابل،‌ قندهار.

    منطقه عملیات: افغانستان،‌ هند، پاکستان.

    مسلک: دیوبندی.

    اهداف: عملیات علیه خارجیان و کسانی که پیرو دیوبندی نیستند در افغانستان و پاکستان و نیز علیه نیروهای هندی در جامو و کشمیر.

    عملیات: حمله علیه یک پایگاه شبه نظامی هندی در دسامبر ۲۰۰۱.




    [] لشگر عمر، ۲۰۰۱

    رهبری: احمدعمر سید شیخ که عموماً به‌نام عمر شیخ شناخته می‌شود.

    دفتر: ندارد.

    اردوگاه آموزشی:‌ ندارد.

    منطقه عملیاتی: پاکستان.

    مسلک:‌ دیوبندی.

    اهداف: اخراج نیروهای امنیتی آمریکا از پاکستان.

    عملیات: ربودن و کشتن دانیال پرل، روزنامه‌نگار آمریکایی در کراچی در ۲۰۰۲.




    [] جماعت دعوه، ۲۰۰۲

    رهبری: حافظ محمد سعید، عبدالرحمن مکی.

    دفاتر: مریدکی، لاهور.

    منطقه عملیات: پاکستان.

    مسلک:‌ اهل حدیث.

    اهداف: تبلیغ برای جهاد.

    عملیات: اتهاماتی در مورد مشارکت رهبر جماعت دعوة در حملات مومبای (بمبئی) در ۲۰۰۸.




    [] حزب تحریر ولایت پاکستان، ۲۰۰۲

    رهبری: نوید بات (سخنگو).

    دفتر: مکان محرمانه.

    منطقه عملیات: ‌پاکستان.

    اهداف:‌ استقرار خلافت در پاکستان.

    عملیات: (بنا به اتهامات مطرح شده) تحریک نظامیان پاکستانی به شورش.




    [] لشکر اسلام، ۲۰۰۴

    رهبری: منگل باغ و مفتی منیر شاکر.

    دفتر: باره.

    اردوگاه آموزشی: باره.

    منطقه عملیات: خیبر ایجنسی.

    مسلک: دیوبندی.

    اهداف: اجرای شریعت اسلام در خیبر ایجنسی.




    [] انصارالاسلام، ۲۰۰۵

    رهبری: محبوب‌الرحمان،‌ پیر سیف‌الرحمان.

    دفتر: تیراه.

    اردوگاه آموزشی:‌ تیراه.

    منطقه عملیات: خیبر ایجنسی.

    مسلک: بریلوی.

    اهداف: نبرد با لشگر اسلام.




    [] شورای اتحاد مجاهدین ۲۰۰۶

    رهبری: حافظ گل بهادر.

    دفاتر: میران شاه، وزیرستان شمالی.

    اردوگاه آموزشی: دته خیل وزیرستان شمالی.

    منطقه عملیات: افغانستان.

    مسلک: دیوبندی.

    اهداف:‌ مبارزه علیه نیروهای ائتلاف در افغانستان و حضوری دوستانه در پاکستان.




    [] گروه مولوی نذیر، ۲۰۰۷

    رهبری:‌ مولوی نذیر.

    دفتر: وزیرستان جنوبی.

    اردوگاه آموزشی: وزیرستان جنوبی.

    منطقه عملیات: افغانستان.

    مسلک: دیوبندی.

    اهداف: مبارزه علیه نیروهای ائتلاف در افغانستان و حضوری دوستانه در پاکستان.




    [] تحریک طالبان، پاکستان، ۲۰۰۷

    رهبری:‌ بیت‌الله محسود، حکیم‌الله محسود، مولوی فقیرمحمد.

    دفتر: وزیرستان جنوبی.

    اردوگاه آموزشی:‌ وزیرستان جنوبی.

    منطقه عملیات:‌ مناطق قبیله‌ای (فتا)،‌ مناطق مرزی پاکستان و افغانستان تا باجور،‌ پاکستان و نیز افغانستان.

    مسلک: دیوبندی.

    اهداف: مبارزه علیه نیروهای ائتلاف از جمله پاکستان و برقراری نظامی به‌شیوه طالبان.

    عملیات: انفجار انتحاری در ۲۰۰۷ که بی‌نظیر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان در آن کشته شد.




    [] امر به معروف، ۲۰۰۸

    رهبری:‌ مولانا نامدار.

    دفتر:‌ خیبر ایجنسی.

    اردوکاه آموزشی: خیبر ایجنسی.

    مسلک: دیوبندی.

    اهداف: مبارزه علیه نیروهای ائتلاف در افغانستان و داشتن رابطه دوستانه با پاکستان.




    [] شبکه حقانی، ۲۰۰۸

    رهبری: جلال‌الدین حقانی، سراج‌الدین حقانی.

    دفاتر: وزیرستان شمالی، شرق افغانستان.

    اردوگاه آموزشی: وزیرستان شمالی، شرق افغانستان.

    منطقه عملیات: افغانستان.

    مسلک:‌ دیوبندی.

    اهداف: مبارزه علیه نیروهای ائتلاف در افغانستان و داشتن رابطه ای دوستانه با پاکستان.




    [] گروه مومن، ۲۰۱۰

    رهبری: مومن.

    دفتر: دره آدم خیل.

    اردوگاه آموزشی: دره آدم خیل.

    منطقه عملیات: افغانستان.

    مسلک: دیوبندی.

    اهداف: مبارزه علیه نیروهای ائتلاف در افغانستان و رابطه دوستانه با پاکستان.[۱]




    [] يادداشت‌ها


    يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.



    [] پی‌نوشت‌ها

    [۱]- گاهشمار: تاریخچه ۴۰ سال پیکارجویی در پاکستان، بخش فارسی بی بی سی: دوشنبه ٢٦ سپتامبر ٢٠۱۱ - ٠۴ مهر ۱٣۹٠



    [] جُستارهای وابسته







    [] سرچشمه‌ها

    بخش فارسی بی بی سی



    توطئۀ قتل امیر حبیب‌الله خان

    از: سید مهدی فرخ (معتصم السلطنه)

    تاریخ سیاسی افغانستان

    (توطئۀ قتل امیر حبیب‌الله خان)


    فهرست مندرجات

    [امیر حبیب‌الله خان]



    [] توطئۀ قتل امیر حبیب‌الله خان

    قتل مرحوم امیر حبیب‌الله خان مربوط به سیاست خارجی یا سیاست داخلی و یا سیاست حزب و احساسات وطن‌پرستی و غیره نبوده است، فقط در اثر عیاشی این قضیه واقع گردید و اساس این توطئه این بوده است:

    امیر حبیب‌الله خان شبی در چهلستون واقع در دو فرسخی شهر کابل (عمارت قشنک و میله‌ای در آنجا برای عیاشی امیر بنا شده است) مجلسی عیشی فراهم و خانم اخت‌السراج همشیرۀ مشارالیه، عده‌ای از نسوان را در آنجا حاضر و در نیمه شب که مجلس گرم و شاهدان بزم را با جلوه‌ای بهشتی آراسته و امیر در لذایذ غوطه‌ور بود، علیاحضرت سرور سلطان خانم مادر امیر امان‌الله خان وارد و با اخت‌السراج گلاویز می‌شود. ضرب و شتم از طرفین شروع و امیر حبیب‌الله خان نیز بی‌نصیب نمانده، سایر حضار و سیمین عذاران هر یک به طرفی فرار نموده و خود را از ضرب چماق علیاحضرت خلاص نمودند. [در نهایت] مجلس عیاشی به محفل فحاشی تبدیل گردید. فردای آن‌روز امیر حبیب‌الله خان علیاحضرت را مطلقه نموده طلاق‌نامه را برای مشارالیه فرستاد[۱]. نظر به این‌که علیاحضرت دختر لوی‌ناب ایشک آقاسی شیردل خان بارکزیی و از همه مهم‌ترین خانواده‌های افغانستان می‌باشد. پیرمردهای مهمین افغانستان به‌وسیلۀ میر محمدحسین خان ناظم حرم شاهی مطلع شده، سردار محمدآصف خان و سردار محمدیوسف خان و سردار محمداعظیم خان پسران سردار یحیی خان، پسران امیر دوست‌محمد خان از ریش سفیدان و معمرین بودند. به در حرم حاضر شده، با اظهارات عاقلانه و نصایح طلاق‌نامه را به‌دست آورده، پاره نمودند. ولی در اثر این اقدام سرور سلطان خانم از مخالطت و مضاجعت امیر محروم گردید و به این واسطه و بی‌احترامی که به مشارالیه شده بود در پی هلاکت شوهر خود افتاد.

    امیر حبیب‌الله خان و ملکه محبوب السلطان (علیا جناب)

    برای اجرای این کینه‌ورزی بدواً فرزند خود امان‌الله خان را علیه پدر برانگیخت و رفتار امان‌الله خان موجب شد که امیر حبیب‌الله خان او را عاق و از خود دور و[٢] مردود نمود. علیاحضرت با تدابیر لازمه و وعده و وعید محمدولی خان غلام‌بچه‌باشی را با خود متفق کرده و دختر خالۀ خود را که صبیۀ فقیرمحمد خان بود به زنی به محمدولی خان داد و شجاع‌الدوله خان فراش‌باشی و احمدشاه خان سر میر اسپور و شاه‌ولی خان رکاب‌باشی و شاه‌محمود خان سر خان اسپور پسر عمو و دو برادر محمدنادر خان را با خود متفق و صبایای خود را وعده داد که به حبالۀ نکاح آن‌ها درآورد و آن‌ها را با امان‌الله خان پسرش متحد و هم‌قسم نمود و بعد محمدیعقوب خان که از غلام‌بچه‌ها بود، نیر به این دسته ملحق گردیده [و] برای قتل امیر حبیب‌الله خان متحد و هم‌قسم شدند.

    حرمسرای امیر حبیب‌الله خان

    در ماه صفر ۱٣٣٧ هجری امیر حبیب‌الله خان به عادت همه ساله به عزم شکار آهو به کوه چناری به شکارگاه کله‌گوش لغمان رفت. در آنجا به واسطۀ اعوجاج دیرک چادر شجاع‌الدوله فراش‌باشی را زیادی زده دهان و دندان‌هایش را شکسته و به‌سختی تنبیه‌اش نمود. کمیتۀ قتل موقع را مغتنم شمرده و یکدیگر را به اجرای مقصود ترغیب می‌نمودند تا این‌که در شب پنج‌شنبه ۱٨ جمادی‌الاول ۱٣٣٧ موفق شده شبانه وارد خوابگاه امیر حبیب‌الله خان شدند و چون قراولان و مستحفظین از این اشخاص جلوگیری نمی‌نمودند واردین به مقصود نایل و در لغمان شجاع‌الدوله خان یا احمدشاه خان با هفت‌تیر به پشت گوش چپش زده و در خواب امیر حبیب‌الله خان مقتول گردید و کمیتۀ متشکله، با عملیات علیاحضرت، مقصود را حاصل و امر را به موقع اجرا گذاردند.

    در این قسمت این نکته را نیز ذکر می‌نماییم که نسبت به واقعۀ قتل امیر حبیب‌الله خان دو قول است: یکی احمدشاه خان که نگارندۀ سند کتبی نیز در این خصوص، در کتابخانۀ خود دارم، دیگری شجاع‌الدوله که مطلعین و اشخاص متنفذ که وارد دربار مرحوم امیر حبیب‌الله خان بودند، نقل نمودند و نقل ثانی افوا است و شجاع‌الدوله خان قاتل حقیقی است و پس از قتل بلافاصله اول کسی که وارد خوابگاه شد، محمدنادر خان بوده است و به‌طوری که ذکر شد، اساس این قتل به توطئه امان‌الله خان و مادر او تهیه شده و به‌دست شجاع‌الدوله خان عملی گردیده است. والله اعلم بحقایق الامور[٣].


    [] وقایع بعد از قتل امیر حبیب‌الله خان

    امیر حبیب‌الله خان در موقع مسافرت‌ها، کفالت امور را به عهدۀ یکی از پسرهای بزرگش: عنایت‌الله خان، حیات‌الله خان، امان‌الله خان واگذار می‌نمود. در مسافرت اخبر کفالت به عهدۀ حیات‌الله خان عضدالدوله بود، ولی مشارالیه به‌واسطۀ ابتلا به تب در نمله متوقف و امان‌الله خان که احضار به جلال‌آباد شده بود، در کابل متوقف و رشتۀ امور را در دست داشت.

    فردای شبی که امیر حبیب‌الله خان کشته شد، امیر نصرالله خان، برادر دیگرش از کسانی که در جلال‌آباد بودند، بیعت گرفت و خود را به امارت افغانستان معرفی نمود و شجاع‌الدوله خان فراش‌باشی را برای اطلاع قتل پدر و گرفتن بعیت برای عمو به کابل نزد امان‌الله خان فرستاد. شجاع‌الدوله خان در ظاهر به‌عنوان تبلیغ امارت نصرالله خان ولی معناً، برای اجرای نقشۀ خودشان به کابل آمد. امان‌الله خان در ظاهر، او را محبوس نمود، ولی در کمال عزاز و راحتی وسایل زندگانی او را تهیه نمودند و جماعت را احضار و با گریه و ناله اظهار خونخواهی پدر نمود.

    در جلال‌آباد اول کسی که با امیر نصرالله خان بیعت کرد، علی‌احمد خان، پسر لوی‌ناب که شخصی مهم و طرف توجهی [به‌حساب می‌آمد،] بود.

    امان‌الله خان، موضوع قتل را وسیله قرار داده به خونخواهی برخاست و جماعت را به موافقت خود دعوت نمود و در ضمن تعهداتی نمود که قرعه عسکریه را موقوف و مالیات بلدی را منسوخ سازد و اشخاصی که متهم به قتل امیر حبیب‌الله خان بودند، صورتاً آن‌ها را مطالبه و در مجالس گریه و زاری کرده و با آن‌که جزء قتلۀ پدر بود تنبیه و مجازات قاتلین را درخواست می‌نمود.

    کلنل شاه علیرضا خان پسر سید شاه خان نائب‌سالار که از سادات شیعه و مورد مرحمت امیر حبیب‌الله خان بود، برای خونخواهی در جلال‌آباد قیام و سردار محمدآصف خان و محمدیوسف خان و محمدنادر خان و شاه‌ولی خان و شاه‌محمود خان و احمدشاه خان و احمدعلی خان پسر سلیمان خان و چند تن دیگر از غلام‌بچگان را دستگیر و محبوس نمود و تا حدی معاهدۀ علیاحضرت و امان‌الله با قاتلین امیر[۴] حبیب‌الله خان از پرده خارج و عموم مستحضر شده بودند.


    امان‌الله خان اهالی را به بیعت با خود دعوت و علیه امیر نصرالله خان قیام نمود، ضمناً به تحریک محمود سامی پاشا که از اعراب حله بود، در مقابل عموم شمشیر از نیام کشیده و قسم یاد کرد تا قاتلی پدر را مجازات نکنم و استقلال افغانستان را از انگلیس‌ها نگیرم، شمشیر در نیام نخواهم کرد. با این اقدامات و وعده‌های کذب اهالی را به خود جلب نمود و صالح‌محمد خان بامی‌زایی را به سپهسالاری انتخاب و به هرات دستور داد که برگد داوودشاه خان و محمدسلیمان خان پسر عمو و محمدهاشم خان برادر محمدنادر خان را هم صورتاً دستگیر نمایند؛ زیرا تمام خانوادۀ محمدنادر خان در قتل امیر حبیب‌الله خان متهم بودند. امان‌الله خان برای تبرئه خود صورتاً، در ابتدای امر تمام این اشخاص را مستحق حبس و اعدام می‌دانست و با کمال تزویر که یکی از خصایص افاغنه است[۵]، جد و جهد می‌کرد که به امارت نایل شود، و با این رویه قاتلین و خانواده‌های آن‌ها که معناً [با او] متحد بوده [و] برای موفقیت او جد و جهد می‌کردند، موافقین، با تنبیه و مجازات قتله نیز، در ظاهر او را گریان و اشک‌ریزان و طالب خونخواهی پدر می‌دیدند، موافقت نمودند.

    امیر نصرالله خان همین‌که از مخالفت امان‌الله خان مستحضر شد تصمیم به کناره‌گیری نمود، ولی میرزا محمدحسین مستوفی مانع شده، او را به مقاومت در مقابل امان‌الله خان ترغیب می‌نمود. علیهذا امیر نصرالله خان، علیاحضرت مادر امان‌الله خان را با محمدولی خان و عبدالاحد خان پسر قاضی غلام که از معتمدین خودش بود به کابل اعزام داشت که امان‌الله خان را نصیحت کرده از مخالفت باز دارند، ولی نمی‌دانست که فرستادگان او مخالفین او هستند، ویل لمن شفعائه خصمائه[٦]، مشارالیهم وارد کابل شدند. علیاحضرت نقشۀ خود را کاملاً به موقع اجرا گذارد و پسر را به حیله و دسیسه ترغیب [کرد] تا نصرالله خان به‌دست آورده، معدوم نمود و محمدولی خان را که از متفقین اصلی بود به مقامات عالیه رساند. چنان‌که بیاید و عبدالاحد خان را در کابل نگاهداشت و صالح‌محمد خان سپهسالار را مأمور جلال‌آیاد نمود، نصرالله خان از این پیشامد متزلزل گردیده و هر قدر[٧] میرزا محمدحسین مستوفی و کسانش او را تشجیع نمودند، موفق نشده و حتی با التماس و قسم او را به پایداری و ثبات تحریص نمودند، ولی مؤثر نشد و بالاخره، امیر نصرالله خان، خود را از امارت خلع نمود و تمام خانوادۀ امیر و رؤسای قوم و نظامی‌ها عازم کابل شدند. امان‌الله خان به‌واسطۀ سابقۀ عناد و خصومت عبدالقدوس خان با امیر نصرالله خان مشارالیه را به لقب صدراعظم ملقب و بعد از رسیدن شاهزاد‌گان به کابل، امیر نصرالله خان را محبوس و بعد مسموم و مقتول ساخت و سایر برادرها بیعت کرده، برای خونخواهی پدر با نهایت حیله و تزویر قتله حقیقی را در حبس محترم نگاهداشته و شاه علیرضا خان کلنل را دستگیر و به قتل امیر حبیب‌الله خان متهم نمودند.

    در تاریخ افغانستان، قضیه خونخواهی امان‌الله خان که خود از محرکین قتل پدرش بوده و تبرئه نمودن قتله واقعی و اعدام کردن بی‌گناهان با تزویر و حیله و پشت هم اندازی یکی از وقایعی است که به رمان بیشتر شباهت دارد، ولی حقیقت امر بر طبق اسناد و اطلاعات محلی به‌طوری است که ذکر می‌شود.


    [] قاتل امیر حبیب‌الله خان کیست؟

    در واقعۀ قتل امیر حبیب‌الله خان، مرتکبین حقیقی موفقیت کامل حاصل کردند و در واقع با قتل امیر حبیب‌الله خان کودتا کرده و زمام امور را به‌دست گرفتند. امیر امان‌الله خان و مادرش که محور این بازی بودند باید اقرار نمود که رل (نقش) خودشان را به‌خوبی انجام دادند.











    [٨]
    [۹]
    [۱٠]
    [۱۱]
    [۱٢]
    [۱٣]
    [۱۴]
    [۱۵]
    [۱٦]
    [۱٧]
    [۱٨]
    [۱۹]
    [٢٠]


    [] يادداشت‌ها


    يادداشت ۱: اين نوشتار بالا بخشی از کتاب تاریخ سیاسی افغانستان، زیر عنوان "توطئۀ قتل امیر حبیب‌الله خان و عمل آن" است که با همکاری کمیسیون فرهنگی حزب وحدت اسلامی افغانستان نقد و تصحیح شده و توسط احسانی در قم به نشر رسیده است (چاپ دوم - حوت ۱٣٧۱ خورشیدی). این بخش، برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط آقای دکتر حشمت حسینی ارسال شده و توسط مهدیزاده کابلی بازنویسی گردیده است.



    [] پی‌نوشت‌ها

    [۱]- عبدالقدوس خان و محمدنادر خان از نسل سلطان‌محمد خان طلایی و پسر عموی همدیگر هستند.
    [٢]- فرخ، سید مهدی، نظری به مشرق: تاریخ سیاسی افغانستان، ص ۴٣٠
    [٣]- همان‌جا، ص ۴٣۱
    [۴]- همان‌جا، ص ۴٣٢
    [۵]- از آنجایی که رضاشاه در ایران به حمایت مستقیم انگلیسی‌ها به‌قدرت رسیده بود، بسیاری از کارمندان سیاسی او که عمال انگلیس‌ها نیز به‌شمار می‌رفتند، به پیروی از سیاست انگلیسی‌ها، با افغان‌ها و بويژه شاه ‌امان‌الله سخت دشمنی می‌ورزیدند، در ضمن، ایرانیان که درگذشته از شکست خود توسط محمود افغان و اشرف افغان سخت سرشکسته بودند، و همچنان به دلیل اختلافات مذهبی، تلاش داشتند تا جهره ملت افغان و از جمله شاه امان‌الله را مکدر تصویر نمایند. یکی از نمونه‌های بارز این افراد، چنان‌که دیده می‌شود، سید مهدی فرخ بود.
    [٦]- واى بر کسى که شفیعان او دشمنانش باشند!
    [٧]- تاریخ سیاسی افغانستان، ص ۴٣٣
    [٨]-
    [۹]-
    [۱٠]-
    [۱۱]-
    [۱٢]-
    [۱٣]-
    [۱۴]-
    [۱۵]-
    [۱٦]-
    [۱٧]-
    [۱٨]-
    [۱۹]-
    [٢٠]-



    [] جُستارهای وابسته







    [] سرچشمه‌ها