ه‍.ش. ۱۳۸۷ مهر ۱۰, چهارشنبه

محمدظاهر شاه

از: دانشنامۀ آریانا


فهرست مندرجات

[تاریخ افغانستان][شاهان افغانستان]


اعليحضرت محمدظاهر شاه (زادۀ ۱٢٩۳ خ - درگذشتۀ ۱٣٨٦ خ)، آخرين پادشاه افغانستان بود که به مدت چهل سال بر این کشور سلطنت کرد.


[] زندگی‌نامه

محمدظاهر پسر ارشد محمدنادر شاه، که از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۷۳ به مدت چهل سال بر افغانستان سلطنت کرد، در ٢٢ ميزان سال ۱٢٩۳ خورشيدی (۱۳۳۲ قمری/۱۹۱۴ میلادی) در کابل بدنیا آمد[سالنامۀ کابل: ۱۳۱٤ خ، ص ۱]. او از قوم "پشتون"، طايفۀ "بارکزی" بود و هنگامی که بجای پدرش نشست فقط ۱۹ سال داشت.[] محمدظاهر بيش از ده سال نداشت که به فرانسه اعزام شد و تا شانزده سالگی در اروپا بسر برد. معلوم نیست که وی در آنجا تا چه سطح تحصیل کرده است؛ اما پس از شانزده سالگی به افغانستان باز گشت و شامل مدرسه نظامی کابل شد.[] اما سالنامۀ کابل (۱۳۱٤ خورشيدی) در مورد تحصيلات شاه فقيد مى‌نويسد:

"پس از سن مقتضی تعليم، شامل مکاتب مقدماتی و متوسطه و بالاخره تحصيلات خود را ذات همايونی در مکاتب عالی کابل باختتام رسانيده موقعی که والد ماجد فقيدشان اعليحضرت محمدنادرشاه کبير عازم سفارت افغانستان در پاريس گرديدند، ذات همايونی نيز به معيت آن شهريار فقيد بغرض تحصيلات مهمه تشريف فرمای فرانسه گرديده زبان فرانسه و علوم عاليه در رشته های مختلف به مکاتب عالی و فاميلی های بادانش و معظم آن مملکت تحصيل، و تربيۀ خصوصی را نسبت به مسايل داخلی وطن و اخلاق ملی و ادراک مطالب لازمه راجع بوطن و خصايص ملی را از والد بزرگوار خود حاصل فرمودند.

پس از واقعۀ شورش بزرگ افغانستان (که نجات آن بدست حق پرست والد شهيد ذات همايونی صورت گرفت) اعليحضرت ... تعليمات خودشان را در آن مملکت بسرحد کمال رسانيده مستعد خدمت وطن شده بودند."[سالنامۀ کابل: ۱۳۱٤ خ، ص ۱]

اين سالنامه در ادامه مى‌افزايد:

"در ٢۰ ميزان ۱۳۰٩ شمسی تشريف فرمای کابل گرديده محض عشق بعالم عسکری افغانستان و تعقيب سنت سنيۀ پدر بزرگوار خود در شعبۀ عسکری شامل تعليمگاه عالی نظامی کابل شده و بمدت قليلی درين فن شريف کاميابی حاصل کردند."[سالنامۀ کابل: ۱۳۱٤ خ، ص ۱]

اما سالنامۀ افغانستان (٤٢-۱۳٤۳) زندگى‌نامۀ او را اندکی مفصل‌تر نگاشته است:


او فقط پانزده سال سن داشت که پدرش (سپهسالار محمدنادرخان) با پایان دادن به حکومت ده ماهه امیر حبیب‌الله کلکانی بر تخت سلطنت افغانستان تکیه زد.[ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد]

محمدظاهر شاه، در سال ۱۳۱۰ خورشيد، با ملکه حمیرا دختر سردار احمدشاه خان که وزير دربار و پسر عم محمدنادرشاه بود، ازدواج کرد.[] و در اواخر همين سال، چندی به وکالت وزارت حربيه و سپس به وکالت وزارت معارف اشتغال ورزيد.[]

محمدظاهر وقتی که بجای پدر نشست (۱۹۳۳ ميلادی) نوجوانی بیش نبود ولی عموهایش قدرت را در دست گرفته مملکت را بزور سرنیزه و رعب اداره کردند. بويزه هاشم خان کاکایش فرد ظالم و مستبد بود که دوره وی به‌نام دوره استبداد هاشم‌خانی معروف است.[] محمدظاهر ٤۰ سال حكومت كرد و در اين دورهٔ حكومت طولانی، دست کم، دو خدمت بزرگ برای ملت افغانستان انجام داد، اول، معارف را توسعه بخشيد، با آنکه، به دليل تبليغات سوء برخی از روحانيون سنت‌گرا که کسب دانش جديد را کفر می‌پنداشتند، بسياری مردم از علم و دانش دور نگهداشته شدند. و دوم، بهترين کیفیتی که این دوره ٤۰ ساله داشت این بود که افغانستان در صلح و آرامش بسر برد چیزی که قبل و بعد از آن، حتی تا امروز در تاریخ افغانستان تجربه نشده است.[]

بلاخره، در سال ۱۳۵٢ هجری شمسی، سردارمحمد داود پسر كاكای ظاهرشاه کودتا نموده و با ايجاد اولين رياست جمهوری در افغانستان به حكومت شاهی محمدظاهر خاتمه بخشيد.[]

محمدآصف آهنگ می‌نويسد:

    محمدعالم سرخرودی، باشی ارگ شاهی که در جنبش صافی زندانی شده بود، [باری] چنين حکايت می‌کرد: "همين که محمدظاهر پس از قتل پدر پادشاه شد، مادرش گيسوی سفيد [خود] و قرآن را به او پيش کرد و گفت که مانند پدر و عمويت بالای مردم ظلم نکنی. ظاهر شاه در حضور همه، قرآن کريم و گيسوی سفيد مادر را بوسيد و گفت که ظلم نخواهم کرد؛ و شکر که من شاهد هستم که احکام اعدام محبوسين را که قاضی امضأ کرده جهت امضای پادشاه به وی می‌فرستاد، [او] امضأ نمی‌کرد. اين که داودخان نتوانست عبدالملک، آقای بلخی، خواجه محمدنعيم خان و بسياری از جوانان را در زندان محکوم به مرگ نمايد، دليلش اين بود که پادشاه حکم اعدام آنها را امضأ نکرد."[آهنگ، محمدآصف، "کوچۀ ما" یا آیینۀ تاریخ سیاسی و اجتماعی معاصر کشور ما، کابل ناتهـ]

به گفتۀ دکتر محمدحسن شرق، در واقع، شاه شخصیت دوست داشتنی و قابل احترام داشت، اما نظام شاهی رو به پوسیدگی و فروپاشی گذاشته بود و حکومت‌های زودگذر، بی‌ثبات و غیر مؤثر نمی‌توانستند بقای سلطنت را تضمین کنند.[شرق، محمدحسن، کرباس پوش‌های برهنه پا، ص ۹٦]

ظاهر شاه، به تاریخ ٢٢ جولای ٢۰۰٧ در کابل چشم از جهان پوشید.[]


[]



[]



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[۱]
[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]
[٣٠]
[٣۱]
[٣٢]
[٣٣]
[٣۴]
[٣۵]
[٣٦]
[٣٧]
[٣٨]
[٣۹]
[۴٠]
[۴۱]
[۴٢]
[۴٣]
[۴۴]
[۴۵]
[۴٦]
[۴٧]
[۴٨]
[۴۹]

[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱: ابرکوف، ویکتور، علل سقوط سلطنت در افغانستان
پيوست ٢: وحید مژده، محمدظاهر شاه در تبعید
پيوست ۳: نصیر مهرین، پادشاهی چهل سالۀ محمدظاهرشاه: بخش نخست | بخش دوم
پيوست ۴: لارا پتروسيان، کنفرانس خبری محمدظاهر شاه
پيوست ۵: متن بيانيه‌ی افتتاحيه‌ی لويه‌جرگه اضطراری محمدظاهر شاه
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-
[۳٠]-
[۳۱]-
[۳۲]-
[۳۳]-
[۳۴]-
[۳۵]-
[۳۶]-
[۳٧]-
[۳۸]-
[۳۹]-
[۴٠]-
[۴۱]-
[۴۲]-
[۴۳]-
[۴۴]-
[۴۵]-
[۴۶]-
[۴٧]-
[۴۸]-
[۴۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

خاطرات محمدظاهر شاه در گفتگوی اختصاصی با بی بی سی: بخش نخست، بخش دوم، بخش سوم و بخش چهارم [سایه خدا از سر ما کم شد]
بیوگرافی محمدظاهر شاه، سايت اينترنتی afg4u.com
[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]