جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

۱۳۸۷ آذر ۹, شنبه

غلام‌نبی عشـقری

صوفی غلام نبی عشـقری

شاعر بذله گوی معاصر افغانستان

نـوشـــته: مهـديــزاده کابـلـــی
(استاد پيشين دانشگاه کابل)


غلام‌نبی عشـقری فرزند محمدرحیم معروف به صوفی عشقری در سال ۱٢٧۱ خورشيدی در روستای چهلتن پغمان چشم به جهــان گشـود[۱] و يکی از شاعران تاجيک‌تبار و دری‌گوی معاصر افغانستان بود.[٢] او در شب نهم سرطان سال ۱۳۵٨ خورشيدی در هشتاد و هـفت سالگی در کابل درگذشت و در همان شهر (شهدای صالحین) دفن شد.[۳]

برخی از احوال‌نويسان، عشقری را فرزند شيرمحمد تاجر دانسته‌اند[۴]؛ اما، دکتر شمس‌الحق آریانفر، او را نوه‌ای شیرمحمد معروف به "داده شیر" که تاجر بزرگ دوره امير شیرعلی‌خان و امیر عبدالرحمن بود، دانسته است[۵]. او در مورد "داده شیر" از قول "نیلاب رحیمی" می‌نويسد:

"... در زمان سلطنت امیر شیرعلی‌خان وامیر عبدالرحمن‌خان از بازرگانان بزرگ بود که بیشتر اقلام صادراتی و وارداتی را در بازارهای بخارا و هند و بلخ و کابل عرضه می‌نمود. در اوایل سلطنت امیر عبدالرحمن "داده شیر" در پشاور وکیل‌التجار بود."[٦]

پدر عشقری نیز تاجر بود و پس از مرگ او خانواده‌اش مدتها پیشهٔ تجارت را ادامه دادند، عشقری خود نيز گفته است[۷]:

تـجــــــارت پیـشــــــهٔ مـــا بـــــود چـنــــــدی
بـــــه هـــــرجــــا بـــــود از مـــــا بـاربنـــــدی

به گفتهٔ دکتر آريانفر، عشقری پیشينهٔ دودمان خویش را به "ده بید سمرقند" گره می‌زند[۸]:

تـــــرا معـــــلـــــوم باشـــــد جـــــاگهٔ مـــــن
ز ده بـــــیــد ســــــمــرقـنـــــدم خـــــدایـــــا
شـــــده گـــــر بـــــوده باشـــــم در بخـــــارا
ز کـــوهســـــتـان قـــــوقنـــــدم خـــــدایــــــا

و در جای ديگر، خود را بخارایی معرفی کرده است:

شـــهرتم باشـــد اگــرچه عشـــقری کابـلی
از بخـارای شـــریف آبـا و اجداد مــن اســـت

عشـقری، در ايام کودکی پـدر و پس از آن بـرادر و سـپس مادرش را از دسـت داد و طعم تلـخ "بی‌کسـی" را بر سـر سـفره‌ی تنهایی چشـید.[۹] این رويدادها چنان بر زندگی وی سایه افگند که او، دنیا را رها کرده به تصوف روی آورد.[۱۰][*]

صوفی عشقری، یک عمر در تنگ دستی زیست، و ظاهراً به همين سبب هرگز ازدواج نکرد؛ چنان که خود گويد:

بـــه عــمـــر خـــود نـــکــــــردم، ازدواجــــــی
مــپــــــرس از ســــــرمــه و رنـــگ حنـــایـــم
مـــنـــم مســـتغــنی از ســـامـــان هســـتی
بـــه چشـــم اهـــل دنیـــا، چـــون گـــدایـــم!

اما، او هميشه در آرزوی داشتن يک همسر ماه جبين بود:

ســالها شـــد عشـــقری ایــن آرزو دارد دلم
در سـفر یا در وطن، یک مه جبین باشـد مـرا

غلام‌نبی، در ۱۸ سالگی (در سال ۱۲۹۳ خورشیدی) به شاعری روی آورد و نخستین شعرش را با تخلص "عشقری" سرود. بسیاری از اشعار او در روزنامه‌های آن زمان افغانستان به چاپ رسید و ۷۰ سال تمام به شاعری پرداخت.[۱۱]

این شاعر آزاده و واراسته، [که فرد خودساخته‌ی بود]، در آغاز تاسیس معارف نوین افغانستان، چندی به آموزگاری پرداخت[۱٢] و سپس وظیفه‌ی آزاد صحافی را شغل خویــش قرار داد و از این راه گردونــه‌ی زندگی خویــش را به پیــش راند.[١٣]

او در سال ۱۳۳۵ شغل صحافی را برگزید و با کتاب سروکار پیدا نمود و بعداً بزم‌های شاعرانه برپا می‌نمود.[١۴] دكان عشقری، کانون شمار زيادی از اهل شعر و موسيقی بود. به تعداد دوستدارانش هر روز بيش از پيش افزوده می‌شد و جمعی از شاعران امروزی كه قافله‌سالار ادب امروز افغانستان به شمار می‌روند از همان دكان كوچك فيض‌ها برده‌اند.[١۵]

کارشناسان اندر باب شعر وی گفته‌اند: "او در پاس‌داری از شیوه‌های شعر کلاسیک، در به کارگیری واژگان روزمره در شعرهایش نیز استاد بود، چنان که در میان شاعران افغانستان در یک سده‌ی اخیر، کسی را نمی‌توان همتای او دانست. در شعر عشقری، افزون بر قالب‌های کهن، نشانه‌هایی از شعرنو هم دیده می‌شود."[١۶] حتی برخی از شعرهای عشقری از سروده‌های بزرگ‌ترین شاعران معاصر افغانستان هم دل‌انگیزتر است.[١۷]

عشقری شاعر رسمی و درس آموخته نبود اما بنا به استعداد فطری و "طبع خداد" که داشت اشعاری روان و زيبای سروده است. محبوبيت او در دوره معاصر از آنجا محسوس است که اسـتادان موسـيقی در زمان حياتـش، اشـعار او را با نوای موسـيقی سروده‌اند.

گرچه گفته می‌شود که بيشتر سروده‌های عشقری که به زبان غير معياری يا قراردادی سروده شده‌اند، از سوی عوام زيادتر پذيرفته می‌شوند[١۸][*]؛ اما در واقع، اشعاری که عشقری سروده است، از دل او بر می‌خواست و بر دلهای مردم می‌نشست و از همين سبب است که وی در ميان مردم شهرت فراوان دارد.

عشقری سـخن را نهایت سلیس، روان و آراسته به لباس ادب ادا می‌کرد. سخن‌شناسان چیره‌دست به مقام بلند شعری و ادبی‌اش اعتراف کرده‌اند. او مضامین بکر و تازه را مطابق ذوق شنوندگانش در اشعار خود عرضه کرده است.[١۹][همانجا]

سبک شعر عشقری بر دو گونه است: دسته‌ای از اشعار او در سبک ادبی استوار هستند و پاره‌ای دیگر با بهره‌گیری از واژگان زبان عامیانه سروده شده‌اند. بخشی از سروده‌های او در کلیاتش در سبک واسوخت[۲۰] است.[۲١]

عشقری در نهم سرطان (تير) سال ۱۳۵۸ خورشيدی به عمر ۸۷ سالگی با زندگی بدرود گفت. آثار گرانسگی از عشقری به يادگار مانده است که نمايانگر استادی وی در شعر و شاعری است. از او دو کتاب، "از خاک تا افلاک عشق" در سال ۱۳۶۴ در پشاور و کليات وی در سال ۱۳۷۷ در ايران به نشر رسيده است.[۲۲][*]

دیدگاه صاحب نظران دربارهٔ صوفی عشقری

ملک الشعرا قاری عبدالله گويد:

" شعر صوفی را به حساب دستور زبان و آگاهی از فنون ادبی نقد نکنید... شعر او دارای حسن ذاتی می‌باشد."

شایق جمال غزل‌های عشقری را بی‌مانند می‌خواند، به ويژه غزلی با این مقطع را:



همســـر سرو قدت نی در نیســـتان نشـکند
ساغر عمرت زگردش‌های دوران نشکند[۲٣]

مولانا [خال‌محمد] خسته، عشقری را فقیر و شاعر فطری گويد و یاد آور می‌شود:

غزل‌های این گوینده درحلقه‌های ادبی ما جواب ندارد. صوفی شیوهٔ خاص خود را دارد[۲۴] آن گونه که در "معاصرین سخنور" گفته است: "عشقری سخن را نهایت سلیس و روان و آراسته به لباس ادب می‌گوید، مضامین شوخ و بکر را در کلامش به وفرت می‌توان یافت. از قبیل:


بــر لـــوح تربـــت خود نقـــش قــد تــو کــندم
یعنی که تا قیامت پای تو بر سر ماست[۲۵]

و غزلسرای مشهور "نوید"، وقتی این بیت را از زبان عشقری شنید که می‌گفت:


شـــاعر حالـــی نـدانـــم ســـراپا قالـــی‌ام
گــرچه در میخانه‌ام اما ســـبوی خالـــی‌ام

اظهار داشت:
"کاش این بیت از من بود و همه اشعار من از تو.[۲٦]"

در پیش گفتار گزیده غزلهای صوفی عشقری که، در سال ١٣٦٥ به کوشش شاعر بزرگ کشور، "حیدری وجودی" و از طرف اتحادیه نویسندگان ج.د.ا به نشر رسید، آمده است:

"جاذبهٔ شخصیت عشقری در میان نسل خودش به اندازه‌یی بود که استادان والا جایگاه ادبیات‌شناسی، مانند: استاد بیتاب، خسته، نزیهی، بسمل و شاعری چهره دستی چون نوید شعر او را ارجناک و درخور ستایش می‌دانستند در حالی که کمترین کاستی را بر دیگران نمی‌بخشودند..."[۲٧]

شادروان استاد احمدعلی کهزاد در توصيف صوفی عشقری می‌نويسد:

"همينکه در دهانه کوچه شوربازار ايستاده شويم در نگاه اول توجه ما را دکان نصوار فروشی جلب می‌کند که مرد لاغراندام با ريش و بروت‌های سياه ولی متفکر در کنار تغاره‌های نصوار خود نشسته مشغول تماشای عابرينی است که از پيش او رد می‌شوند. در ديوارهای رنگ رفته دکان، نوشته‌ها با خطوط کج و موجی ديده می‌شود که برای يک باسواد به مشکل قابل درک است که احساس کنج‌کاوی تازه وارد را بيشتر بطرف خود جلب می‌نمايد. اين مرد ضعيف‌البنيه و نسبتاً رنگ پريــده (صوفی عشقری) شاعر ظريف و شوخ طبعی بود که در عين بيسوادی با شعرای معروفی چون استاد بيتاب، شايق جمال و استاد هاشم شايق رابطه‌های داشت و پيوسته آن شخصيت‌های بزرگوار از اين دوست هم مسلک خود خبر می‌گرفتند و چند ساعتی به سکوی دکانش می‌نشستند. اين تماس‌ها و بازديدها وسيله ثمربخشی برای صوفی عشقری در ساحه شعرگوئی‌هايش بود که هميشه از آن بقدردانی يادآور شده است. اين شاعر از عميق‌ترين قشر اجتماع، سر بلند کرده و آن پوشيده‌ترين خصوصيات و زندگی مردم، بزبان شعر، سخن می‌گفت اين مرد سمبول زنده‌ای از کوچه شوربازار بوده و مورد احترام همه مردم قرار داشت. گرچه مقدرات او را بگوشه تاريک اين دکان زندانی ساخته بود ولی انديشه‌هايش گاه‌گاهی تارهای اين قفس را می‌شکست و به فضای وسيعتری، يعنی خارج از قيل و قال شوربازار اوج می‌گرفت اگر آدمی با ذوقی امروز هم از آن کوچه بگذرد هنوز مطلع شعر معروف او که:

باين تمکين که ساقی باده در پيمانه می‌ريزد

رســد تا دور مــا ديــوار ايــن ميــخانه می‌ريزد


بگوش‌ها طنين‌انداز است و تصور می‌شود که هنوز صوفی عشقری در گوشه دکان خود نشسته شعری را به توصيف نصوار در زير لب زمزمه می‌کند. الماسی اگر در سينه خاک افتاده باشد، آن الماس، صوفی عشقری خواهد بود که در آغوش شوربازار تا آخرين لحظات عمر زندگی کرد. دکان او آغازی از پديده‌های تماشايی اين کوچه تاريخی بود."[۲۸]

یوسف آیینه، که خود از رندان و خراباتیان روزگار صوفی عشقری بوده است، زیر عنوان "عشقری نامه" این قصیدۀ جالب را می‌سرايد:

عشــــقــری آن شــور بــــازارت چــه شــــد؟
غــــرفــۀ خــالــــی ز نــصــوارت چــه شــــد؟
آن دیـار عشــق و شــور و شــوق و شــــعـر
آن ســــرود انـــداز، گلــــزارت چــــه شـــــد؟
گــنــــج شــــور بــازار و حـاجــی قاســــمـت
"حــیــــدری" یــــار وفـــادارت چـــه شـــــــد؟
چـــکه چـــور و پـــای لــــچ پــوچـــــاق خــــور
ســــه پـتـــه بـــازان طــــرارت چـــه شــــــد؟
نــی "غــلام شـــوده" مـانــد و نــی "چـجــو"
"خواجـۀ سـاعت سـاز" سـر کارت چه شــد؟
"کاکـــه اســـــحــاق" شــــــورش بــــازار روز
آن همــــــه از بــــازی پـــارت چـــه شـــــــد؟
نــی جمـــال مانـــد و نـــی شـــایـــــق تــــرا
هـــم نشــــین نغـــز گفــتارت چـــه شــــــد؟
چــوک و چـارســـوق و چتــۀ از یـاد رفـــتـه‌ات
"هفت شـهر عشــق" و عطـارت چـه شـــد؟
صحـــــبــدم صــــــد آفتــــــاب زنـــــده گــــرد
ســـــر نهـــاده زیـــر دیـــوارت چـــه شــــــد؟
مـــــاه پــیــشــــــــانـــی‌گـــگ و کـــاکل زری
ســـــر و قـــد کبــک رفتــارت چـــه شـــــــد؟
در زمیـــن هــــم "لـنـــگر" دیـــگـــر مجــــــوی
آن عـــزیــــز یـــار و عـیـــارت چـــه شــــــــد؟
کاکـــه‌هـــای چــــوک و شـــور بـــازار کــــــو؟
بالکــه‌هـای رنـــد و چــوتــارت چـــه شــــــد؟
تـــا بــــه پـــای خـــوبــــرویــــان افــگـــنــــی
حالیـا! ای شــیخ دســـــتـارت چــه شــــــد؟
کـوچــه‌هـای پیــچ در پیـــچـت کجــاســـــت؟
خـانــه‌هــای چـــار در چـــارت چـــه شـــــد؟
از اچـــکـزایــــی گــــــذر، تـــا تخــتـــــه پــــل
مسـگـر و زرکــوب و ســـمسارت چـه شـــد؟
زان جـوانمـــردان نــشــــــــان پـــا نمـــانـــــد
"حیـدری"، "شـــاهیـن" پیـزارت چـه شـــــد؟
زنــدۀ گــویــای شــــهـرســـت "عشـــــقری"
ای کــه گویــی شــــور بــازارت چـه شــــــد؟
"قـاســـــم اســـــتـاد" خـــراباتـــت خمـــوش
چنگ و شــــهنایی و ســه تارت چه شـــــد؟
چــوب بـــاز و پهـــلوانـــانـــــت کجـــاســـــت؟
کلـــه پـــزهــا و ســـــمــاوارت چـــه شـــــد؟
تـــپـــۀ بــــی‌نـــنگ‌هـــا، یـــــادت بخـــیــــــــر
مهــره و کچــکـول و چلـــتارت چـــه شــــــد؟
طـــوطــــــی نـیـــزار طــــرف جـبـــــه کـــــــو؟
قـمـــری شـــاخ ســـــپـیـدارت چــه شــــــد؟
خـانـقــــه بـــر جـــای و درویشـــــان خـــراب
صــــوفی صـــافی زرنـــگـارت چـــه شـــــــد؟
آ ن قـلـنـــــدرهـــای آتـشـــــــخــوار کـــــــــو؟
ســـــــاده رویــــان دلازارت چـــــه شـــــــــد؟
عشـــقری جـوشـــــی نمــودیـم نـیــم جـــان
"یا سخی جان، شهر و بازارت چه شد؟"[۲۹]


نمونه کـلام عشـقری

مــردم ایــــن خــــــاک شـــد شـــاد
کــه ظالـــم از ســر او رنـــگ افــتـاد
هــر ســو مــعـدن مــا تـــیر کــردنــد
به خـورد و بـرد خـود را ســیر کـردند
نـدانـــم لاجــــورد مــا کــــجا رفــــت
طـلای ســرخ و زرد مــا کــجا رفـــت
نمــودند هـر یـک بر خــود تــلاشــی
ندادنــد بــهر ما یک چمچـــه آشــی
انـــار آســا دل مــا را فشــــــردنــــد
ســر مویــی عـــم مــا را نـخـــوردنـد
به هــر جا کارگــر مــعــزول کــردنــد
ســـراســر کــار نا معقــــول کـردنــد

* * *

کس نشـــد پيــدا که در بزمــت مــرا ياد آورد
مشــت خاکـــم را مـگـــر بر درگهــت باد آورد

يـک رفـيق دســتگيری در جـهان پيـدا نشـــد
تا به پای قصــر شـــيرين نعــش فرهـــاد آورد

در دل خـوبـــان نمـی‌بخشـــد اثـــر آيــا چـــرا
ســـنــگ را آه و فغـــان من بــه فـريـــاد آورد

آرزوی مرغ دل زين شـيوه حيرانم که چيسـت
تـير خـــون آلـــود خـــود را نـــزد صـــيــاد آورد

در صــف عشــاق مـی‌بالــد دل ناشـــاد مـن
گــر به دشـــنامی لــب لعــلت مــرا يــاد آورد

دل کـند لخــت جگــر را نـذر چشــم گلــرخان
همچو آن طفلـی که حلوا پيــش اســتاد آورد

باشـد آن روزی که آن شـوخ فرامُـش کار من
يـــاد از حـــال مـــن غمـــگين نـــاشـــاد آورد

کيست تا از روی غمخواری درين دشت جنون
بهــر دســـت و پــای مــن زنجــير فــولاد آورد

عشـقری از روی علـم و فن نمی‌سـازد غـزل
ايـــنقدر مضـــمــون نـــو طـبـــع خـــداداد آورد


پی‌نوشت‌ها


[۱]- آریانفر، شمس‌الحق، عشقری؛ سرایشگر عشق و جوانمردی؛ دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا، مدخل صوفی عشقری؛ کسانی که زندگينامهٔ صوفی عشقری را نوشته‌اند، در مورد محل تولد او اختلاف نظر دارند. چنان که برخی هم محل تولد او را "شهر کهنه کابل" درج کرده‌اند. ر. ک. به: فرهاد، جاوید، به بهانه‌ی بیست و هشتمین سالروز درگذشت صوفی "عشقری" و به نقل از سيد ضياء قاسمی: آشنايی با يك شاعر افغان
[۲]- آریانفر، عشقری؛ سرایشگر عشق و جوانمردی؛ او خود در اين مورد گويد:

فارســی همــراه من حــرف و ســخن زن، تاجــکم
مـن نمـیــدانم به پشــتوهای خـوشــحال‌خان ختک

[۳]- فرهاد، به بهانه‌ی بیست و هشتمین سالروز درگذشت صوفی "عشقری" و همچنين دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا، مدخل صوفی عشقری
[۴]- فرهاد، همانجا
[۵]- آریانفر، عشقری؛ سرایشگر عشق و جوانمردی
[۶]- آریانفر، همانجا
[٧]- آریانفر، همانجا
[۸]- آریانفر، همانجا
[۹]- فرهاد، به بهانه‌ی بیست و هشتمین سالروز درگذشت صوفی "عشقری"؛ آريانفر می‌افزايد: "در ۱٢٧۸ خورشيدی، که عشقری حدود شش سال داشت، پدرش وفات کرد. یک سال پس از آن، برادر بزرگش که نان آور خانواده بود، از دنیا رفت. در ۱۴ یا ۱۵ سالگی مادر خود را از دست داد"، عشقری؛ سرایشگر عشق و جوانمردی.
[۱۰]-
[۱۱]-
[۱٢]- اگرچه برخی منابع حکايت از آن دارد که عشقری فردی درس آموخته بوده، چنان که در "متن دری برای صنف هفتم" آمده است:
"صوفی، علـوم مـروج روزگار را نزد استادان و دانشمندان کــسب کرد. در بدو تاٌسیس معـارف در کشـور در بعضی از مکاتب مرکز و اطراف به صفت آموزگار به تدریس مشغول گردید. ولی بعد از مدت زمانی شغل دکانداری اخـتیار کرد و مدت تقریباٌ ٢۵ سال عمر گران بهای خویش را به دوکانداری سپری کرد و از هــمین مدرک تاًمین معاش نـمود. در سال ۱۳٢٨ هـ.ش دکان مختصری جهت صحافت گشود و به کاری صحافی کتب مشغول شد."
اما، عده‌ی از کارشناسان مانند: استاد احمدعلی کهزاد و يوسف آيينه به بيسوادی عشقری تاکيد دارند و حتی خود او نيز می‌گويد:

بــــه ذلــــت مـانــــده‌ام از بـیـســــوادی
نـگشــــتم لایــــق چــــوکــــی و دفــــتر

[۱۳]- حسینی، نعمت، سیماها و آواها، کابل: مطبعه دولتی، انتشارات وزارت اطلاعات و كلتور، ۱۳۶٧ ش، جلداول، ص ۴۹۰
[۱۴]- دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا، مدخل صوفی عشقری
[۱۵]- [*]
[۱۶]- گروهی از نویسندگان، دانشنامه ادب فارسی، تهران: ۱۳٧٨ ش، جلد سوم، ص ۶۹٨
[۱٧]- همانجا، ص ۶۹٨
[۱٨]-
[۱۹]-
[۲۰]- واسوخت در واژه به معنی بیزاری و روگردانی از معشوق است.[لغت‌نامهٔ دهخدا: سرواژهٔ "واسوخت"] و در اصطلاح ادبیات سنتی نیز به سبکی از اشعار گفته می‌شود که مضمون آن مربوط به همین رویگردانی باشد.

شاعرانی چون سعدی، خاقانی و وحشی بافقی شعرهایی در سبک واسوخت سروده‌اند. در ادبیات امروزی فارسی دری نیز شاعرانی چون دهخدا، شهریار [از ايران]، و عشقری کابلی [از افغانستان] با چنین سبک، شعرهایی پرداخته‌اند.

واسوخت شاخه‌ای از سبک قدیمی وقوع‌گویی است. سبک وقوع‌گویی که در اوایل سدهٔ دهم هجری در شعر دری پدید آمد ﺑﺮﺯخی بین ﺷﻌﺮ ﺩﻭﺭه تیموری و سبک هندی بود و در این سبک شاعر آشکار و بی‌پرده زبان حال خود را واگویه می‌کرد. واسوخت شاخه‌ای از وقوع‌گویی است که دوری جستن و روی‌گردانی دلداده از دلبر را مد نظر دارد.

در واسوخت، شاعر به خاطـر شکست در عشق و عدم کامیابی، از استغناء به غناء و از نیاز به ناز روی می‌آورد و به جای ستایش به سـرزنـش دوسـت می‌پردازد و بی‌وفایی او را با بی‌وفایی پاسخ می‌دهد. شبلی نعمانی از وحشی بافقی به عنوان آغازگر این شیوه بیانی یاد می‌کند.
[۲۱]- دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا، مدخل صوفی عشقری
[۲۲]-
[۲۳]-
[۲۴]-
[۲۵]-
[۲۶]- آريانفر
[۲٧]- ن. سنگر، سیمای شاعران معاصر، غلام‌نبی عشقری
[۲٨]- کهزاد، احمدعلی، خرابات
[۲۹]- رهنورد زریاب، شوربازار عشقری، وب سایت فردا، به مدریت نادرعمر، سویدن: سال ۲۰۰۳ میلادی [*]


جُستارهای وابسته


[1 2 3 4]


منابع




پيوند به بیرون


دستگیر نایل، صوفی عشقری، سايت زندگی و سايت خاوران
كليات صوفی عشقری
صوفی عشقری، دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا
[*][دری برای صنف هفتم]
ضياالحق مومنی، عشقری، نی؛ شماره هـفتـم سال سوم ۶ اسـد ۱۳۳۴
غزلی چند از جناب صوفی عشقری، سايت یادداشتها و برداشتها
جاوید فرهاد، به بهانه‌ی بیست و هشتمین سالروز درگذشت صوفی "عشقری"، سايت‌های خاوران و کابل پرس
صوفی عشقری، سايت شعر معاصر افغانستان
غزلی از صوفی عشقری، سايت شـگوفه‌های ادب [عمرخیال][*]
ن. سنگر، سیمای شاعران معاصر، غلام‌نبی عشقری، سايت ماهنامه مشعل
اشعار عشقری، سايت جلوه گاه معنی
آشنايی با يك شاعر افغان
عبدالله وفا، عشقری، مردی از تبار عاشقان، سايت خراسان‌زمين

یما ناشر یکمنش، چرا عشقری، شاعر افغان هنوز هم محبوب است؟، سایت فارسی بی بی سی



۱۳۸۷ آذر ۸, جمعه

صفحهٔ کاربری رستم

درود. دوستان عزيز، به صفحهٔ کاربری من خوش آمديد!


نامم رستم وطن‌دوست (افغانستانی) است زاده خاك پاك افغانستان زمين عاشق سيراب شدن از بحر دانش و علم و غرقه ساختن دوستانم در اين بحر بی كران متولد آخرين روزهای حيات اولين رئيس جمهور افغانستان سردار محمد داود خان كلان شده در خاك ... ايران و اينجينر (مهندس) نرم افزار كامپيوتر از دانشگاه آزاد تهران

ليست مقالات من در اين دانشنامه:
__________________________________________

اعلاميه جهانی حقوق كودك
اعلاميه جهانی حقوق بشر
صندوق كودكان سازمان ملل (يونيسف) X
كنوانسيون‌ حقوق‌ كودك
يونيسف
رابعه بلخی ═◄ نياز به اصلاح دارد
نوروز
كنوانسيون‌ مربوط‌ به‌ وضع‌ پناهندگان







<برگشت به بالا><باز گشت به دانش‌نامه>

كنوانسيون‌ مربوط‌ به‌ وضع‌ پناهندگان‌

كنوانسيون‌ مربوط‌ به‌ وضع‌ پناهندگان

مصوب‌ ٢٨ ژوئيه‌ ۱٩۵۱، ژنو(٢٨)


مقدمه


طرفهای‌ معظم‌ متعاهد، نظر به‌ اينكه‌ منشور ملل‌ متحد و اعلاميه‌ جهانی حقوق‌ بشر كه‌ در ۱۰ دسامبر ۱٩٤٨ به‌ تصويب‌ مجمع‌ عمومی رسيده‌ است‌ ـ اين‌ اصل‌ را مورد تأكيد قرار داده‌اند كه‌ كليه‌ افراد بشر بايد بدون‌ تبعيض‌ از حقوق‌ بشری و آزاديهای اساسی برخوردار گردند؛

نظر به اينكه‌ سازمان‌ ملل‌ متحد در مواقع‌ مختلف‌ نسبت‌ به‌ وضع‌ پناهندگان‌ علاقمندی بسيار نشان‌ داده‌ و كوشيده‌ است‌ تا برخورداری از حقوق‌ بشری و آزادي‌های اساسی را بوسيع‌ترين‌ شكل‌ ممكن‌ برای پناهندگان‌ تضمين‌ كند؛

نظر به اينكه‌ مطلوب‌ است‌ موافقتنامه‌های بين‌المللی قبلی مربوط‌ به‌ وضع‌ پناهندگان‌ مورد تجديدنظر قرار گرفته‌ و تدوين‌ گردد و حدود شمول‌ اين‌ اسناد و ميزان‌ حمايتی كه‌ طبق‌ آنها از پناهندگان‌ بعمل‌ می‌آيد بوسيله‌ موافقتنامه‌ جديدی بسط‌ و توسعه‌ يابد؛

نظر به اينكه‌ ممكن‌ است‌ در نتيجه‌ اعطاء حق‌ پناهندگی تعهدات‌ فوق‌العاده‌ سنگينی برای بعضی از كشورها ايجاد گردد و لهذا حل‌ رضايت‌ بخش‌ مسائلی كه‌ ملل‌ متحد خصوصيت‌ و وسعت‌ بين‌المللی آن‌ را به‌ رسميت‌ شناخته‌ است‌ نخواهد توانست‌ بدون‌ همكاری بين‌المللی تحقق‌ يابد ـ با ابراز اميدواری باينكه‌ كليه‌ دول‌ با شناسائی جنبه‌ اجتماعی و بشر دوستانه‌ مسئله‌ پناهندگان‌ تا آنجائی كه‌ در امكان‌ دارند بكوشند تا اين‌ مسئله‌ موجب‌ تشنج‌ بين‌ دولت‌ها نشود؛

با توجه‌ به اينكه‌ كميسر عالی ملل‌ متحد برای پناهندگان‌ عهده‌دار نظارت‌ بر اجرای كنوانسيون‌های بين‌المللی مربوط‌ به‌ حمايت‌ از پناهندگان‌ می‌باشد و با علم‌ به اينكه‌ هماهنگی مؤثر اقداماتی كه‌ برای حل‌ اين‌ مسئله‌ بعمل‌ مي‌آيد بستگی به‌ همكاری دولت‌ها با كميسر عالی دارد؛ بشرح‌ زير موافقت‌ نموده‌اند:

فصل‌ اول

مقررات‌ عمومی

مادهٔ‌ ۱ ـ تعريف‌ اصطلاح‌ "پناهنده"

الف‌ ـ از لحاظ‌ كنوانسيون‌ حاضر اصطلاح‌ "پناهنده‌" به‌ شخصی اطلاق‌ می‌گردد كه:

(۱) به‌ موجب‌ ترتيبات‌ مورخ‌ ۱٢ مه‌ ۱٩٢۶ و ۳۰ ژوئن‌ ۱٩٢٨ يا به‌ موجب‌ كنوانسيونهای مورخ‌ ٢٨ اكتبر ۱٩۳۳ و ۱۰ فوريه‌ ۱٩۳٨ يا پروتكل‌ مورخ‌ ۱٤ سپتامبر ۱٩۳٩ يا اساسنامه‌ سازمان‌ بين‌المللی پناهندگان‌، پناهنده‌ تلقی شده‌ است.

تصميمات‌ مربوط‌ به‌ عدم‌ قابليت‌ انتخاب‌ شدن‌ كه‌ از طرف‌ سازمان‌ بين‌المللی پناهندگان‌ در مدت‌ فعاليت‌ سازمان‌ اتخاذ گرديده‌ است‌ مانع‌ آن‌ نيست‌ كه‌ اشخاص‌ واجد شرايط‌ مقرر در بند ٢ اين‌ قسمت‌ پناهنده‌ شناخته‌ شوند.

(٢) در نتيجه‌ حوادث‌ قبل‌ از يكم‌ ژانويه‌ ۱٩۵۱ و به‌ علت‌ ترس‌ موجه‌ از اينكه‌ به‌ علل‌ مربوط‌ به‌ نژاد يا مذهب‌ يا مليت‌ يا عضويت‌ در بعضی گروههای اجتماعی يا داشتن‌ عقايد سياسی تحت‌ شكنجه‌ قرار گيرد ـ در خارج‌ از كشور محل‌ سكونت‌ عادی خود به‌ سر می‌برد و نمی‌تواند و يا بعلت‌ ترس‌ مذكور نمی‌خواهد خود را تحت‌ حمايت‌ آن‌ كشور قرار دهد يا در صورتی كه‌ فاقد تابعيت‌ است‌ و پس‌ از چنين‌ حوادثی در خارج‌ از كشور محل‌ سكونت‌ دائمی خود بسر می‌برد ـ نمي‌تواند يا بعلت‌ ترس‌ مذكور نمی‌خواهد به‌ آن‌ كشور بازگردد.

در مورد شخصی كه‌ بيش‌ از يك‌ تابعيت‌ دارد اصطلاح‌ "كشور محل‌ تابعيت" او عبارت‌ خواهد بود از هر يك‌ از كشورهائی كه‌ شخص‌ مزبور تابعيت‌ آن‌ را دارد. شخصی را كه‌ بدون‌ دليل‌ معتبر و مبتنی بر ترس‌ موجه‌ خود را تحت‌ حمايت‌ يكی از كشورهايی كه‌ تابعيت‌ آن‌ را دارد قرار نداده‌ باشد نمی‌توان‌ از حمايت‌ كشور محل‌ تابعيت‌ خود محروم‌ تلقی كرد.

ب‌ ـ (۱) ـ از لحاظ‌ كنوانسيون‌ حاضر عبارت‌ "وقايعی كه‌ قبل‌ از اول‌ ژانويه‌ ۱٩۵۱ اتفاق‌ افتاده‌ است‌" مذكور در قسمت‌ الف‌ ماده‌ ۱ عبارتست‌ از:

الف‌ ـ "وقايعی كه‌ قبل‌ از اول‌ ژانويه‌ ۱٩۵۱ در اروپا روی داده‌ است" يا

ب‌ ـ "وقايعی كه‌ قبل‌ از اول‌ ژانويه‌ ۱٩۵۱ در اروپا يا جای ديگر روی داده‌ است"

هر يك‌ از دول‌ متعاهد بايد موقع‌ امضاء يا تصويب‌ يا الحاق‌ اعلاميه‌ای صادر و در آن‌ تصريح‌ نمايد كه‌ بر تعهدات‌ خود نسبت‌ به‌ كنوانسيون‌ حاضر برای اصطلاح‌ مذكور چه‌ شعاع‌ عملی را منظور می‌دارد.

(٢) ـ دولت‌ متعاهدی كه‌ شق‌ "الف‌" را پذيرفته‌ است‌ در هر موقع‌ می‌تواند با ارسال‌ يادداشتی خطاب‌ به‌ دبيركل‌ ملل‌ متحد تعهدات‌ خود را شامل‌ شق‌ "ب‌" نيز بنمايد.

ج‌ ـ اين‌ كنوانسيون‌ در موارد ذيل‌ درباره‌ اشخاص‌ مذكور در قسمت‌ الف‌ اين‌ ماده‌ اجرا نخواهد گرديد:

۱. شخصی كه‌ داوطلبانه‌ خود را مجدداً تحت‌ حمايت‌ كشور متبوع‌ خويش‌ قرار دهد ـ يا

٢. در صورتی كه‌ تابعيت‌ خود را از دست‌ داده‌ باشد آن‌ را مجدداً تحصيل‌ نمايد ـ يا

۳. تابعيت‌ جديدی كسب‌ كرده‌ و از حمايت‌ كشور متبوعه‌ جديد برخوردار باشد ـ يا

٤. داوطلبانه‌ برای سكونت‌ به‌ كشوری بازگردد كه‌ به‌ علت‌ ترس‌ از شكنجه‌ قبلاً آنجا را ترك‌ گفته‌ يا در خارج‌ از آن‌ بسر مي‌برده‌ ـ يا

۵. به علت‌ از بين‌ رفتن‌ اوضاع‌ و احوالی كه‌ باعث‌ شده‌ بود وی به‌ عنوان‌ پناهنده‌ شناخته‌ شود ديگر نتواند از قبول‌ حمايت‌ دولت‌ متبوع‌ خود امتناع‌ نمايد.

بديهی است‌ مقررات‌ اين‌ بند شامل‌ پناهنده‌ای كه‌ مشمول‌ مقررات‌ بند ۱ قسمت‌ «الف‌» ماده‌ حاضر است‌ و مي‌تواند برای امتناع‌ از قبول‌ حمايت‌ دولت‌ متبوعه‌ خود دلايل‌ قاطعی دال‌ بر شكنجه‌ قبلی اقامه‌ نمايد، نخواهد گرديد.

۶. اگر اوضاع‌ و احوالی كه‌ باعث‌ شده‌ بودند يك‌ شخص‌ بدون‌ تابعيت‌ بعنوان‌ پناهنده‌ شناخته‌ شود از بين‌ برود، آن‌ شخص‌ مي‌تواند به‌ كشوری كه‌ در آنجا سكونت‌ دائم‌ داشته‌ مراجعه‌ نمايد.
بديهی است‌ مقررات‌ اين‌ بند شامل‌ پناهنده‌ای كه‌ مشمول‌ مقررات‌ بند ۱ قسمت‌ "الف‌" ماده‌ حاضر است‌ و مي‌تواند برای امتناع‌ از بازگشت‌ به‌ كشور محل‌ سكونت‌ عادی قبلی خود دلائل‌ قاطعی دال‌ بر شكنجه‌ قبلی اقامه‌ نمايد نخواهد گرديد.

د ـ اين‌ كنوانسيون‌ در مورد اشخاصی كه‌ در حال‌ حاضر تحت‌ حمايت‌ مؤسسات‌ يا اركان‌ سازمان‌ ملل‌ متحد غير از كميسر عالی سازمان‌ ملل‌ متحد برای پناهندگان‌ قرار ندارند يا از مؤسسات‌ يا اركان‌ مزبور كمك‌ دريافت‌ مي‌دارند مجری نخواهد بود. در صورتی كه‌ حمايت‌ يا كمك‌ مزبور بعلتی قطع‌ شود و سرنوشت‌ اين‌ اشخاص‌ به‌ موجب‌ قطعنامه‌های مربوطه‌ مجمع‌ عمومی ملل‌ متحد تعيين‌ نگردد اشخاص‌ مزبور كاملاً حق‌ خواهند داشت‌ از مقررات‌ اين‌ كنوانسيون‌ بهره‌مند گردند.

ه‌ ـ اين‌ كنوانسيون‌ در مورد شخصی كه‌ از طرف‌ مقامات‌ صلاحيتدار كشور محل‌ سكونت‌ دائم‌ خود حائز حقوق‌ و تكاليفی ناشی از تحصيل‌ تابعيت‌ آن‌ كشور شناخته‌ شده‌ باشد مجری نخواهد بود.

و ـ مقررات‌ اين‌ كنوانسيون‌ در مورد اشخاصی كه‌ عليه‌ آنها دلايل‌ محكمی دال‌ بر مراتب‌ زير وجود داشته‌ باشد مجری نخواهد بود:

الف‌ ـ مرتكب‌ جنايتی عليه‌ صلح‌ يا بشريت‌ يا جنايات‌ جنگی شده‌ باشد (طبق‌ تعاريف‌ مندرج‌ در اسناد بين‌المللی كه‌ برای پيش‌بينی مقررات‌ مربوط‌ به‌ اين‌ جنايات‌ تنظيم‌ گرديده‌ است).

ب‌ ـ قبل‌ از آنكه‌ در كشور پناه‌ دهنده‌ بعنوان‌ پناهنده‌ پذيرفته‌ شود در خارج‌ از آن‌ كشور مرتكب‌ جنايات‌ عمده‌ای كه‌ مشمول‌ مجازات‌ عمومی مي‌باشد شده‌ باشند.

ج‌ ـ مرتكب‌ اعمالی كه‌ مغاير با مقاصد و اصول‌ ملل‌ متحد است‌ شده‌ باشند.
ماده‌ ٢ ـ وظايف‌ كلی‌

هر پناهنده‌ در كشوری كه‌ بسر مي‌برد دارای وظايفی است‌ كه‌ به‌ موجب‌ آن‌ مخصوصاً ملزم‌ مي‌باشد خود را با قوانين‌ و مقررات‌ آن‌ كشور و اقداماتی كه‌ برای حفظ‌ نظم‌ عمومی بعمل‌ مي‌آيد تطبيق‌ دهد.

ماده‌ ۳ ـ عدم‌ تبعيض‌

دول‌ متعاهد مقررات‌ اين‌ كنوانسيون‌ را بدون‌ تبعيض‌ از لحاظ‌ نژاد يا مذهب‌ يا سرزمين‌ اصلی درباره‌ پناهندگان‌ اجرا خواهند نمود.

ماده‌ ٤ ـ دين

دول‌ متعاهد در سرزمين‌ خود نسبت‌ به‌ آزادی پناهنده‌ در اجرای امور دينی و دادن‌ تعليمات‌ مذهبی به‌ كودكان‌ خود رفتاری لااقل‌ در حد رفتاری كه‌ نسبت‌ به‌ اتباع‌ خود دارند، اتخاذ خواهند نمود.

ماده‌ ۵ ـ حقوقی كه‌ خارج‌ از حدود اين‌ كنوانسيون‌ اعطاء می‌شود

هيچيك‌ از مقررات‌ كنوانسيون‌ حاضر به‌ حقوق‌ و مزايايی كه‌ خارج‌ از حدود اين‌ كنوانسيون‌ به‌ پناهندگان‌ داده‌ شده‌ است‌ لطمه‌ای وارد نخواهد ساخت.

ماده‌ ۶ ـ اصطلاح‌ "در شرايط‌ يكسان"

از لحاظ‌ اين‌ كنوانسيون‌ منظور از اصطلاح‌ "در شرايط‌ يكسان‌" اين‌ است‌ كه‌ تمام‌ شرايطی (بخصوص‌ شرايط‌ مربوط‌ به‌ مدت‌ و نحوه‌ اقامت‌ موقت‌ يا دائم‌) كه‌ فرد اگر پناهنده‌ نباشد بايد برای برخورداری از حق‌ مورد نظر دارا باشد مراعات‌ گردد به‌ استثنای شرايطی كه‌ طبيعتاً پناهنده‌ نمي‌تواند واجد آن‌ باشد.

ماده‌ ٧ ـ معافيت‌ از عمل‌ متقابل‌

۱. هر يك‌ از دول‌ متعاهد در مورد پناهندگان‌ همان‌ رژيمی را معمول‌ خواهد داشت‌ كه‌ با بيگانگان‌ به‌ طور كلی به‌ عمل‌ مي‌آورد جز در مواردی كه‌ به‌ موجب‌ اين‌ كنوانسيون‌ رژيم‌ بهتری مقرر گرديده‌ است.

٢. كليه‌ پناهندگان‌ پس‌ از سه‌ سال‌ سكونت‌ در سرزمين‌ دول‌ متعاهد از شرط‌ بعمل‌ متقابل‌ كه‌ قانوناً مقرر شده‌ باشد معاف‌ خواهند بود.

۳. هر يك‌ از دول‌ متعاهد بايد حقوق‌ و مزايايی را كه‌ پناهندگان‌ تا تاريخ‌ لازم‌الاجرا شدن‌ اين‌ كنوانسيون‌ در صورتيكه‌ اصل‌ عمل‌ متقابل‌ وجود نداشته‌ باشد از آن‌ برخوردار بوده‌اند كماكان‌ به‌ آنها اعطاء نمايد.

٤. دول‌ متعاهد ـ در صورتی كه‌ اصل‌ عمل‌ متقابل‌ وجود نداشته‌ باشد امكان‌ اعطای حقوق‌ و مزايايی را به‌ پناهندگان‌ علاوه‌ بر آنچه‌ به‌ موجب‌ بند ٢ و ۳ اعطاء گرديده‌ است‌ و همچنين‌ امكان‌ اعطای معافيت‌ از عمل‌ متقابل‌ را به‌ پناهندگانی كه‌ واجد شرايط‌ مقرر در بند ٢ و ۳ نبوده‌اند با نظر مساعد مورد بررسی قرار خواهند داد.

۵. مقررات‌ بندهای ٢ و ۳ اين‌ ماده‌ در مورد حقوق‌ و مزايای مذكور در مواد ۱۳ و ۱٨ و ۱٩ و ٢۱ و ٢٢ اين‌ كنوانسيون‌ و همچنين‌ در مورد حقوق‌ و مزايايی كه‌ در اين‌ كنوانسيون‌ پيش‌بينی نشده‌ است‌ اجراء خواهد شد.

ماده‌ ٨ ـ معافيت‌ از اقدامات‌ استثنائی‌

در مورد اقدامات‌ استثنايی كه‌ ممكن‌ است‌ عليه‌ شخص‌ مال‌ يا منافع‌ اتباع‌ يك‌ دولت‌ معين‌ بعمل‌ آيد دول‌ متعاهد اين‌ اقدامات‌ را درباره‌ پناهنده‌ای كه‌ بالصراحه‌ از اتباع‌ دولت‌ مزبور است‌ صرفاً بخاطر تابعيت‌ او بعمل‌ نخواهند آورد. دول‌ متعاهدی كه‌ قوانين‌ آنها مانع‌ از اجرای اصل‌ كلی مصرح‌ در اين‌ ماده‌ است‌ در موارد مقتضی اقدام‌ به‌ اعطای معافيت‌هايی به‌ پناهندگان‌ مزبور خواهند نمود.

ماده‌ ٩ ـ اقدامات‌ موقتی‌

هيچيك‌ از مقررات‌ كنوانسيون‌ حاضر مانع‌ از آن‌ نخواهد بود كه‌ يك‌ دولت‌ متعاهد در موقع‌ جنگ‌ يا ساير مواقع‌ استثنايی و دشوار در مورد يك‌ شخص‌ معين‌ موقتاً و تا حصول‌ يقين‌ باينكه‌ شخص‌ مزبور يك‌ پناهنده‌ است‌ اقداماتی معمول‌ دارد كه‌ به‌ نظر آن‌ دولت‌ مبادرت‌ به‌ آنها برای حفظ‌ امنيت‌ ملی ضروری است.

ماده‌ ۱۰ ـ ادامه‌ اقامت

۱. در صورتی كه‌ پناهنده‌ای در اثنای جنگ‌ دوم‌ جهانی تبعيد گرديده‌ و به‌ سرزمين‌ يكی از دول‌ متعاهد برده‌ شده‌ و در آنجا ساكن‌ باشد مدت‌ اقامت‌ اجباری جزء اقامت‌ قانونی وی در سرزمين‌ دولت‌ مذكور محسوب‌ خواهد شد.

٢. در صورتی كه‌ پناهنده‌ای در اثنای جنگ‌ دوم‌ جهانی از سرزمين‌ دولت‌ متعاهد تبعيد گرديده‌ و قبل‌ از تاريخ‌ لازم‌الاجرا شدن‌ اين‌ كنوانسيون‌ به‌ منظور سكونت‌ به‌ سرزمين‌ مزبور بازگشته‌ باشد مدت‌ سكونت‌ قبل‌ و بعد از تبعيد مزبور برای هر منظوری كه‌ مستلزم‌ اقامت‌ بلاانقطاع‌ است‌ به‌ منزله‌ يك‌ دوره‌ بلاانقطاع‌ تلقی خواهد شد.

ماده‌ ۱۱ ـ ملوانان‌ پناهنده

در مورد پناهندگانی كه‌ بعنوان‌ ملوان‌ بطور منظم‌ در كشتی دارای پرچم‌ يكی از دول‌ متعاهد خدمت‌ مي‌كنند دولت‌ مزبور نسبت‌ به‌ امكان‌ اجازه‌ اسكان‌ آنها در سرزمين‌ خود و صدور اسناد مسافرت‌ برای آنان‌ يا نسبت‌ به‌ قبول‌ موقت‌ آنان‌ در سرزمين‌ خود بخصوص‌ به‌ منظور تسهيل‌ در كار اسكان‌ آنان‌ در كشور ديگر توجه‌ خاص‌ مبذول‌ خواهد داشت.

فصل‌ دوم

وضع‌ حقوقی

ماده‌ ۱٢ ـ احوال‌ شخصيه‌

۱. احوال‌ شخصيه‌ پناهنده‌ تابع‌ قوانين‌ كشوری است‌ كه‌ در آنجا اقامت‌ دارد ولی چنانچه‌ فاقد محل‌ اقامت‌ باشد تابع‌ قوانين‌ كشور محل‌ سكونت‌ او خواهد بود.

٢. حقوقی كه‌ پناهنده‌ قبلاً كسب‌ نموده‌ و مربوط‌ باحوال‌ شخصيه‌ او مي‌باشد مخصوصاً حقوق‌ مربوط‌ به‌ ازدواج‌ بايد از طرف‌ هر دولت‌ متعاهد محترم‌ شمرده‌ شود بشرط‌ آنكه‌ در صورت‌ لزوم‌ تشريفات‌ پيش‌ بينی شده‌ در قوانين‌ دولت‌ مزبور را انجام‌ دهد. بديهی است‌ حق‌ مورد بحث‌ بايد از جمله‌ حقوقی باشد كه‌ طبق‌ قوانين‌ دولت‌ مذكور چنانچه‌ وی پناهنده‌ هم‌ نباشد شناخته‌ شده‌ باشد.

ماده‌ ۱۳ ـ اموال‌ منقول‌ و غيرمنقول‌

دول‌ متعاهد در مورد تحصيل‌ اموال‌ منقول‌ و غيرمنقول‌ و ساير حقوق‌ مربوطه‌ و همچنين‌ در مورد قراردادهای اجاره‌ يا ساير قراردادهای مربوط‌ به‌ مالكيت‌ اموال‌ منقول‌ و غيرمنقول‌ يا پناهندگان‌ رفتاری خواهند نمود كه‌ تا سرحد امكان‌ مساعد بوده‌ و در هر حال‌ از رفتاری كه‌ در اينگونه‌ موارد نسبت‌ به‌ بيگانگان‌ به‌ طور اعم‌ بعمل‌ مي‌آيد نامساعدتر نباشد.

ماده‌ ۱٤ ـ مالكيت‌ معنوی و صنعتی‌

در مورد حمايت‌ از مالكيت‌ صنعتی بخصوص‌ حمايت‌ از اختراعات‌ طرحها و مدلها، علائم‌ تجارتی و اسامی تجارتی و همچنين‌ حمايت‌ از مالكيت‌ ادبی و هنری و علمی پناهنده‌ در كشوری كه‌ معمولاً سكونت‌ دارد مورد همان‌ حمايتی واقع‌ خواهد شد كه‌ از اتباع‌ كشوری كه‌ پناهنده‌ در آن‌ سكونت‌ دارد معمول‌ گردد.

ماده‌ ۱۵ ـ حق‌ عضويت‌

در مورد عضويت‌ در جمعيتهای غيرسياسی و غيرانتفاعی و سنديكاهای حرفه‌ای دول‌ متعاهد نسبت‌ به‌ پناهندگانی كه‌ طبق‌ قانون‌ در سرزمين‌ آنان‌ سكونت‌ دارند مساعدترين‌ رفتاری را كه‌ در چنين‌ مواردی در مورد اتباع‌ دول‌ خارجی بعمل‌ مي‌آورند معمول‌ خواهند داشت.

ماده‌ ۱۶ ـ حق‌ مراجعه‌ به‌ دادگاهها

۱. هر پناهنده‌ می‌تواند در سرزمين‌ دول‌ متعاهد آزادانه‌ به‌ محاكم‌ قضائی مراجعه‌ نمايد.

٢. هر پناهنده‌ در سرزمين‌ دولت‌ متعاهدی كه‌ محل‌ سكونت‌ عادی اوست‌ در مورد دسترسی به‌ دادگاه‌ها از جمله‌ استفاده‌ از معاضدت‌ قضائی و معافيت‌ از سپردن‌ تضمين‌ هزينه‌های دادرسی از همان‌ رفتاری كه‌ درباره‌ اتباع‌ دولت‌ مزبور به‌ عمل‌ مي‌آيد بهره‌مند خواهد شد.

۳. هر پناهنده‌ در سرزمين‌های دول‌ متعاهد ديگر غير از سرزمين‌ محل‌ سكونت‌ دائمی خود در مورد مسائل‌ مندرج‌ در بند ٢ از رفتاری برخوردار خواهد شد كه‌ در بين‌ اتباع‌ كشور محل‌ سكونت‌ دائمی وی به‌ عمل‌ می‌آيد.

فصل‌ سوم

مشاغل‌ انتفاعی

ماده‌ ۱٧ ـ اشتغال‌ با دستمزد

۱. در مورد حق‌ اشتغال‌ بكار با دريافت‌ دستمزد هر دولت‌ متعاهد نسبت‌ به‌ پناهندگانی كه‌ بطور منظم‌ در سرزمين‌ او سكونت‌ كرده‌اند مطلوب ترين‌ رفتاری را كه‌ در چنين‌ موارد، نسبت‌ به‌ اتباع‌ دول‌ بيگانه‌ معمول‌ مي‌دارد بعمل‌ خواهد آورد.

٢. در هر حال‌ مقررات‌ محدود كننده‌ای كه‌ درباره‌ بيگانگان‌ يا استخدام‌ بيگانگان‌ به‌ منظور حمايت‌ از بازار داخلی كار وضع‌ مي‌گردد درباره‌ پناهنده‌ای كه‌ در تاريخ‌ اجرای اين‌ كنوانسيون‌ در سرزمين‌ دولت‌ متعاهد مذكور از مقررات‌ مورد بحث‌ معاف‌ بوده‌ و يا واجد يكی از شرايط‌ زير باشد اجراء نخواهد شد:

الف‌ ـ مدت‌ سه‌ سال‌ در كشور سابقه‌ سكونت‌ دارد.

ب‌ ـ همسری دارد كه‌ دارای تابعيت‌ كشور محل‌ سكونت‌ اوست‌. پناهنده‌ای كه‌ با همسرش‌ متاركه‌ كرده‌ نمي‌تواند به‌ مقررات‌ اين‌ بند استناد نمايد.

ج‌ ـ فرزند يا فرزندانی دارد كه‌ دارای تابعيت‌ كشور محل‌ سكونت‌ او مي‌باشند.

۳ ـ دول‌ متعاهد با نظر مساعد كوشش‌ خواهند كرد كه‌ حقوق‌ مربوط‌ به‌ استخدام‌ پناهندگان‌ خصوصاً پناهندگانی را كه‌ به‌ موجب‌ برنامه‌های مربوط‌ به‌ استخدام‌ كارگر يا برنامه‌های مهاجرتی وارد سرزمين‌ آنها شده‌اند با حقوق‌ اتباع‌ خود در اين‌ مورد مشابه‌ و يكسان‌ نمايند.

ماده‌ ۱٨ ـ اشتغال‌ بكارهای آزاد

دول‌ متعاهد نسبت‌ به‌ پناهندگانی كه‌ قانوناً در سرزمين‌ آنها بسر مي‌برند در مورد اشتغال‌ بكار آزاد در زمينه‌ كشاورزی ـ صنعت‌ ـ كارهای دستی و تجارت‌ و تأسيس‌ شركتهای تجارتی و صنعتی رفتاری معمول‌ خواهند داشت‌ كه‌ تا سرحد امكان‌ مساعد بوده‌. در هر حال‌ از رفتاری كه‌ در چنين‌ موارد نسبت‌ به‌ بيگانگان‌ بطور كلی بعمل‌ مي‌آيد نامساعدتر نباشد.
ماده‌ ۱٩ ـ حرفه‌های آزاد علمی

۱. هر يك‌ از دول‌ متعاهد نسبت‌ به‌ پناهندگانی كه‌ بطور منظم‌ در سرزمين‌ آنان‌ ساكن‌ مي‌باشند و دارای مدرك‌ تحصيلی مي‌باشند كه‌ از طرف‌ مقامات‌ آن‌ دولت‌ برسميت‌ شناخته‌ شده‌ است‌ و مايلند به‌ حرفه‌های آزاد علمی اشتغال‌ داشته‌ باشند رفتاری معمول‌ خواهد داشت‌ كه‌ تا سرحد امكان‌ مساعد بوده‌ و در حال‌ از رفتاری كه‌ در چنين‌ موارد نسبت‌ به‌ بيگانگان‌ بطور كلی بعمل‌ می‌آيد نامساعدتر نباشد.

٢. دول‌ متعاهد حداكثر كوشش‌ را خواهند كرد كه‌ مطابق‌ قوانين‌ و اساسنامه‌های خود وسائل‌ استقرار پناهندگان‌ مزبور را غير از سرزمين‌ اصلی در سرزمين‌های ديگری كه‌ مسئوليت‌ روابط‌ بين‌المللی آنها را عهده‌دار می‌باشند تأمين‌ نمايند.

فصل‌ چهارم

رفاه‌ و آسايش

ماده‌ ٢۰ ـ جيره‌بندی

در صورتيكه‌ سيستم‌ جيره‌بندی وجود داشته‌ باشد و توزيع‌ محصولات‌ كمياب‌ در ميان‌ عموم‌ مردم‌ طبق‌ سهميه‌ صورت‌ گيرد نسبت‌ به‌ پناهندگان‌ نيز مانند اتباع‌ كشور رفتار خواهد شد.

ماده‌ ٢۱ ـ مسكن

در مورد مسكن‌ تا آنجا كه‌ اين‌ امر بر طبق‌ قوانين‌ و مقررات‌ تنظيم‌ گرديده‌ يا تحت‌ نظارت‌ مقامات‌ دولتی است‌ دول‌ متعاهد نسبت‌ به‌ پناهندگان‌ رفتاری معمول‌ خواهند داشت‌ تا سرحد امكان‌ مساعد بوده‌ و در هر حال‌ از رفتاری كه‌ در چنين‌ مواردی نسبت‌ به‌ بيگانگان‌ بطور كلی معمول‌ می‌دارند نامساعدتر نباشد.

ماده‌ ٢٢ ـ تعليمات‌ عمومی‌

۱. در مورد تحصيلات‌ ابتدائی دول‌ متعاهد نسبت‌ به‌ پناهندگان‌ مانند اتباع‌ خود رفتار خواهند نمود.

٢. در مورد تحصيلات‌ غيرابتدائی و مخصوصاً در مورد حق‌ اشتغال‌ به‌ تحصيل‌ و تعيين‌ ارزش‌ مدارك‌ تحصيلی ديپلم‌ها و دانشنامه‌های صادره‌ از ممالك‌ خارجی و تخفيف‌ حقوق‌ و عوارض‌ مربوط‌ و اعطای كمك‌ هزينه‌ تحصيلی و بورس‌ تحصيلی دول‌ متعاهد نسبت‌ به‌ پناهندگان‌ رفتاری معمول‌ خواهند داشت‌ كه‌ تا سر حد امكان‌ مساعد بوده‌ و در هر حال‌ از رفتاری كه‌ نسبت‌ به‌ بيگانگان‌ بطور كلی بعمل‌ می‌آيد نامساعدتر نباشد.

ماده‌ ٢۳ ـ امور خيريه‌ دولتی‌

در مورد تعاون‌ و كمك‌های عمومی دول‌ متعاهد نسبت‌ به‌ پناهندگانی كه‌ مطابق‌ قانون‌ در سرزمين‌ آنها بسر می‌برند مانند اتباع‌ خود رفتار خواهند كرد.

ماده‌ ٢٤ ـ قوانين‌ كار و بيمه‌های اجتماعی‌

۱. دول‌ متعاهد در موارد زير نسبت‌ به‌ پناهندگانی كه‌ مطابق‌ قانون‌ در سرزمين‌ آنها بسر می‌برند مانند اتباع‌ خود رفتار خواهند كرد.

الف‌ ـ حقوق‌ (منجمله‌ مدد معاش‌ خانواده‌ در مواردی كه‌ مدد معاش‌ مزبور جزء حقوق‌ است‌)، ساعات‌ كار، ساعات‌ اضافه‌ كار، مرخصی با حقوق‌ محدوديت های مربوط‌ به‌ كاركردن‌ در منزل‌، حداقل‌ سن‌ برای استخدام‌، يادگيری و تعلميات‌ حرفه‌اي‌، اشتغال‌ بكار بانوان‌ و نوجوانان‌ و استفاده‌ از مزايای كنوانسيون‌های جمعی تا حدودی كه‌ موارد مذكور تابع‌ قوانين‌ يا مقررات‌ بوده‌ يا منوط‌ به‌ نظر مقامات‌ اداری می‌باشد.

ب‌ ـ بيمه‌ اجتماعی (مقررات‌ قانونی درباره‌ حوادث‌ امراض‌ ناشی از زايمان‌، بيماري‌، از كارافتادگي‌، پيري‌، مرگ‌، بيكاري‌، مسئوليت‌های خانوادگی و ساير پيش‌آمدهای احتمالی كه‌ طبق‌ قوانين‌ داخلی مشمول‌ بيمه‌های اجتماعی است‌) با رعايت‌ محدوديتهای زير:

يكم‌ ـ ترتيبات‌ مقتضی مربوط‌ به‌ حفظ‌ حقوق‌ مكتسبه‌ و حقوقی كه‌ در شرف‌ اكتساب‌ است.

دوم‌ ـ مقررات‌ خاصی كه‌ در قوانين‌ داخلی كشور محل‌ سكونت‌ راجع‌ به‌ مزايا يا سهمی از مزايايی كه‌ كلاً از بودجه‌ عمومی پرداخت‌ مي‌شود و همچنين‌ راجع‌ به‌ پرداخت‌ فوق‌العاده‌ به‌ اشخاصی كه‌ واجد شرايط‌ لازم‌ برای دريافت‌ مقرری نمي‌باشد پيش‌بينی شده‌ است.

٢. چنانچه‌ پناهنده‌ بر اثر حادثه‌ يا بيماری ناشی از كار فوت‌ نمايد حقی كه‌ بايد به‌ اين‌ مناسبت‌ پرداخت‌ گردد بعلت‌ اينكه‌ اقامتگاه‌ استفاده‌ كننده‌ از اين‌ حق‌ در خارج‌ از سرزمين‌ دولت‌ متعاهد است‌ زايل‌ نخواهد شد.

۳. دول‌ متعاهد پناهندگان‌ را از مزايای موافقتنامه‌هايی كه‌ بين‌ آنان‌ در خصوص‌ حفظ‌ حقوق‌ مكتسبه‌ يا حقوق‌ در شرف‌ اكتساب‌ در زمينه‌ بيمه‌های اجتماعی منعقد گرديده‌ يا در آينده‌ منعقد مي‌گردد بهره‌مند خواهند ساخت‌ مشروط‌ بر اينكه‌ پناهندگان‌ دارای شرايطی باشند كه‌ برای اتباع‌ كشورهای امضاء كننده‌ اين‌ موافقت‌نامه‌ها پيش‌بينی شده‌ است.

٤. در مورد موافقتنامه‌های مشابهی كه‌ ممكن‌ است‌ بين‌ دول‌ متعاهد و دول‌ ديگر لازم‌الاجرا باشد يا بعداً بموقع‌ اجرا گذاشته‌ شود دول‌ متعاهد امكان‌ برخورداری پناهندگان‌ را از مزايای موافقتنامه‌های مزبور با حسن‌ نيت‌ مورد بررسی قرار خواهند داد.

فصل‌ پنجم

اقدامات‌ اداری

ماده‌ ٢۵ ـ مساعدت‌ اداری‌

۱. هنگاميكه‌ اعمال‌ حقی از طرف‌ پناهنده‌ مستلزم‌ مساعدت‌ مقامات‌ يك‌ دولت‌ خارجی است‌ و پناهنده‌ نمي‌تواند به‌ آنها رجوع‌ نمايد دول‌ متعاهدی كه‌ پناهنده‌ در سرزمين‌ آنها سكونت‌ دارد ترتيبی خواهند داد كه‌ مقامات‌ مربوطه‌ آنها يا مقامات‌ بين‌المللی به‌ پناهنده‌ مزبور مساعدت‌ لازم‌ را بنمايند.

٢. مقام‌ يا مقامات‌ مذكور در بند (۱) اسناد يا گواهی نامه‌هائی را كه‌ معمولاً بوسيله‌ يا با وساطت‌ مقامات‌ دولتی آنها به‌ بيگانگان‌ داده‌ مي‌شود به‌ پناهندگان‌ تسليم‌ خواهند داشت‌ با وسايل‌ تسليم‌ آنرا تحت‌ نظارت‌ خود فراهم‌ خواهند ساخت‌.
۳. اسناد يا گواهينامه‌هايی كه‌ بدين‌ ترتيب‌ به‌ پناهندگان‌ داده‌ مي‌شود جايگزين‌ اسناد رسمی خواهد بود كه‌ بوسيله‌ يا با وساطت‌ مقامات‌ دولتی آنها به‌ بيگانگان‌ داده‌ مي‌شود و بايد معتبر شناخته‌ شود مگر اينكه‌ خلاف‌ آن‌ ثابت‌ گردد.

٤. با رعايت‌ موارد استثنايی كه‌ به‌ منظور مساعدت‌ با اشخاص‌ بي‌بضاعت‌ رعايت‌ مي‌شود در مقابل‌ انجام‌ خدمات‌ مذكور در اين‌ ماده‌ ممكن‌ است‌ حق‌الزحمه‌ دريافت‌ شود اما حق‌الزحمه‌ مزبور بايد منصفانه‌ بوده‌ و متناسب‌ با حق‌الزحمه‌ای باشد كه‌ در مقابل‌ خدمات‌ مشابه‌ از اتباع‌ مملكت‌ دريافت‌ مي‌شود.

۵. مقررات‌ اين‌ ماده‌ تأثيری در مندرجات‌ مواد ٢٧ و ٢٨ نخواهد داشت.

ماده‌ ٢۶ ـ آزادی رفت‌ و آمد

هر يك‌ از دول‌ متعاهد به‌ پناهندگانی كه‌ طبق‌ قانون‌ در سرزمين‌ آن‌ بسر مي‌برند حق‌ خواهد داد كه‌ محل‌ سكونت‌ خود را انتخاب‌ نمايد و آزادانه‌ در داخل‌ سرزمين‌ آن‌ دولت‌ رفت‌ و آمد كنند. مشروط‌ به‌ رعايت‌ مقرراتی كه‌ عموماً در اينگونه‌ موارد درباره‌ خارجيان‌ اجرا مي‌شود.

ماده‌ ٢٧ ـ اوراق‌ هويت

دولتهای متعاهد برای پناهندگانی كه‌ در سرزمين‌ آنها بسر مي‌برند و فاقد اسناد معتبر مسافرت‌ مي‌باشند اوراق‌ هويت‌ صادر خواهند كرد.

ماده‌ ٢٨ ـ اسناد مسافرت

۱. دول‌ متعاهد برای پناهندگانی كه‌ به‌ طور منظم‌ در سرزمين‌ آنها بسر مي‌برند به‌ منظور مسافرت‌ آنها به‌ خارج‌ از سرزمين‌ خود اسناد مسافرت‌ صادر خواهند كرد. مگر اينكه‌ دلايل‌ آمرانه‌ مربوط‌ به‌ امنيت‌ ملی و نظم‌ عمومی مغاير با اين‌ امر باشد.

اسناد مزبور مشمول‌ مقررات‌ مندرج‌ در الحاقيه‌ اين‌ كنوانسيون‌ خواهد بود. دول‌ متعاهد مي‌توانند برای كليه‌ پناهندگانی كه‌ در سرزمين‌ آنها بسر مي‌برند اسناد مسافرت‌ صادر كنند. دول‌ متعاهد نسبت‌ به‌ پناهندگانی كه‌ نمی‌توانند اسناد مسافرت‌ را از كشوری كه‌ محل‌ سكونت‌ دائمی آنان‌ در آنجاست‌ تحصيل‌ كنند توجه‌ خاص‌ مبذول‌ خواهند داشت.

٢. اسناد مسافرتی كه‌ طبق‌ موافقتنامه‌های قبلی بين‌المللی توسط‌ دول‌ طرف‌ موافقتنامه‌های مزبور برای پناهندگان‌ صادر شده‌ است‌ رسميت‌ داشته‌ و دولتهای متعاهد بايد اينگونه‌ اسناد را به‌ منزله‌ اسنادی تلقی نمايندكه‌ طبق‌ مقررات‌ اين‌ ماده‌ صادر شده‌ است.

ماده‌ ٢٩ ـ ماليات‌ و عوارض

۱. دولتهای متعاهد هيچ‌ نوع‌ حقوق‌ و عوارض‌ يا ماليات‌ غير از آنچه‌ در موارد مشابه‌ از اتباع‌ خود اخذ می‌نمايد ـ يا بيشتر از آن‌ ـ به‌ پناهندگان‌ تحميل‌ نخواهند كرد.

٢. مندرجات‌ بند فوق‌ مانع‌ از ان‌ نيست‌ كه‌ قوانين‌ و مقررات‌ مربوط‌ به‌ عوارض‌ صدور اسناد اداری از جمله‌ اوراق‌ هويت‌ برای بيگانگان‌ در مورد پناهندگان‌ اجرا گردد.

ماده‌ ۳۰ ـ انتقال‌ دارائی

۱. هر يك‌ از دول‌ متعاهد طبق‌ قوانين‌ و مقررات‌ خود اجازه‌ خواهد داد كه‌ پناهندگان‌ دارائی خود را كه‌ وارد سرزمين‌ آن‌ دولت‌ نموده‌اند به‌ سرزمين‌ دولت‌ ديگری كه‌ به‌ آنها اجازه‌ استقرار مجدد داده‌ است‌ انتقال‌ دهند.

٢. هر يك‌ از دول‌ متعاهد تقاضای پناهندگان‌ را دائر بر موافقت‌ با انتقال‌ هر گونه‌ دارائی ديگر كه‌ برای استقرار آنان‌ در كشور ديگری كه‌ با استقرار مجدد آنها موافقت‌ كرده‌ است‌ لازم‌ باشد با نظر مساعد مورد توجه‌ قرار خواهند داد.

ماده‌ ۳۱ ـ پناهندگانی كه‌ برخلاف‌ قانون‌ در كشور پناه‌ دهنده‌ بسر می‌برند

۱. دولت‌های متعاهد پناهندگانی را كه‌ مستقيماً از سرزمينی كه‌ در آنجا زندگی و آزاديشان‌ به‌ مفهوم‌ ماده‌ ۱ در معرض‌ تهديد بوده‌ بدون‌ اجازه‌ به‌ سرزمين‌ آنها وارد شده‌ يا در آنجا بسر مي‌برند بخاطر اينكه‌ برخلاف‌ قانون‌ وارد سرزمين‌ آنها شده‌اند يا در آن‌ بسر مي‌برند مجازات‌ نخواهند كرد مشروط‌ بر اينكه‌ بلادرنگ‌ خود را به‌ مقامات‌ مربوطه‌ معرفی كرده‌ دلائل‌ قانع‌ كننده‌ای برای ورود يا حضور غيرقانونی خود ارائه‌ دهند.

٢. دول‌ متعاهد نسبت‌ به‌ رفت‌ و آمد اين‌ قبيل‌ پناهندگان‌ محدوديتهايی غير از آنچه‌ لازم‌ باشد قائل‌ نخواهند شد و محدوديتهای مزبور فقط‌ تا موقعی خواهد بود كه‌ وضع‌ اين‌ قبيل‌ پناهندگان‌ در كشور پناه‌دهنده‌ تعيين‌ نشده‌ يا اجازه‌ ورود به‌ كشور ديگری تحصيل‌ نكرده‌اند. دول‌ متعاهد باين‌ قبيل‌ پناهندگان‌ فرصت‌ مناسب‌ داده‌ و تسهيلات‌ لازم‌ را برای آنان‌ فراهم‌ خواهند ساخت‌ تا اجازه‌ ورود به‌ سرزمين‌ دولت‌ ديگر را تحصيل‌ نمايند.

ماده‌ ۳٢ ـ اخراج

۱. دول‌ متعاهد پناهنده‌ای را كه‌ به‌ طور منظم‌ در سرزمين‌ آنان‌ بسر مي‌برند اخراج‌ نخواهند كرد مگر بدلائل‌ حفظ‌ امنيت‌ ملی يا نظم‌ عمومي.

٢. اخراج‌ چنين‌ پناهنده‌ای فقط‌ به‌ موجب‌ تصميمی صورت‌ خواهد گرفت‌ كه‌ طبق‌ موازين‌ قانونی اتخاذ شده‌ باشد. به‌ پناهنده‌ مزبور بايد اجازه‌ داده‌ شود كه‌ برای رفع‌ اتهام‌ از خود مدركی ارائه‌ دهد، تقاضای استيناف‌ نمايد و به‌ مقامات‌ صلاحيتدار يا شخص‌ يا اشخاصی كه‌ مقامات‌ صلاحيتدار تعيين‌ نموده‌اند مراجعه‌ نمايد مگر آنكه‌ اين‌ امر به‌ دلايل‌ امنيت‌ ملی ميسر نباشد.

۳. دول‌ متعاهد به‌ چنين‌ پناهنده‌ای فرصت‌ مناسب‌ خواهند داد تا در اين‌ مدت‌ بتواند از طريق‌ قانون‌ مجوز ورود به‌ كشور ديگری را تحصيل‌ كند. دول‌ متعاهد مي‌توانند در مدت‌ مزبور اقدامات‌ داخلی را كه‌ لازم‌ تشخيص‌ دهند بعمل‌ آورند.

ماده‌ ۳۳ ـ منع‌ اخراج‌ يا اعاده

۱. هيچيك‌ از دول‌ متعاهد به‌ هيچ‌ نحو پناهنده‌ای را به‌ سرزمينهايی كه‌ امكان‌ دارد بعلل‌ مربوط‌ به‌ نژاد، مذهب‌، مليت‌، عضويت‌ در دسته‌ اجتماعی بخصوص‌ بادارا بودن‌ عقايد سياسي‌، زندگی يا آزادی او در معرض‌ تهديد واقع‌ شود تبعيد نخواهند كرد يا باز نخواهند گردانيد.

٢. اما پناهنده‌ای كه‌ طبق‌ دلائل‌ كافی وجودش‌ برای امنيت‌ كشوری كه‌ در آن‌ بسر می‌برد خطرناك‌ بوده‌ يا طبق‌ رأی قطعی دادگاه‌ محكوم‌ به‌ ارتكاب‌ جرم‌ يا جنايت‌ مهمی شده‌ و مضر بحال‌ جامعه‌ كشور تشخيص‌ داده‌ شود نمی‌تواند دعوی استفاده‌ از مقررات‌ مذكور در اين‌ ماده‌ را بنمايد.

ماده‌ ۳٤ ـ كسب‌ تابعيت

دول‌ متعاهد تا آنجا كه‌ ممكن‌ است‌ در پذيرش‌ و اعطای تابعيت‌ به‌ پناهندگان‌ تسهيلاتی فراهم‌ خواهند آورد و مخصوصاً كوشش‌ خواهند كرد تا امر تحصيل‌ تابعيت‌ را تسريع‌ كرده‌ و تا آنجا كه‌ ممكن‌ است‌ از هزينه‌ها و مخارج‌ اين‌ امر بكاهند.

فصل‌ ششم

مقررات‌ اجرائی و موقتی

ماده‌ ۳۵ ـ همكاری مقامات‌ ملی با ملل‌ متحد

۱. دول‌ متعاهد تعهد مي‌كنند كه‌ با دفتر كميسيون‌ عالی ملل‌ متحد برای پناهندگان‌ يا هر يك‌ از ادارات‌ ملل‌ متحد كه‌ جانشين‌ آن‌ گردد در اجرای وظايفش‌ همكاری نموده‌ و مخصوصاً انجام‌ وظيفه‌ آن‌ را در امر نظارت‌ بر اجرای مقررات‌ اين‌ كنوانسيون‌ تسهيل‌ نمايد.

٢. برای آنكه‌ دفتر كميسيون‌ عالی ملل‌ متحد برای پناهندگان‌ يا هر يك‌ از ادارات‌ ملل‌ متحد كه‌ جانشين‌ آن‌ گردد بتواند گزارشهای لازم‌ را به‌ اركان‌ صلاحيتدار ملل‌ متحد تسليم‌ نمايد دول‌ متعاهد تعهد مي‌نمايند كه‌ اطلاعات‌ و آمار درخواست‌ شده‌ راجع‌ به‌ موضوعات‌ زير در فرمهای مناسب‌ تهيه‌ و در اختيار آنان‌ قرار دهند:

الف‌ ـ وضع‌ پناهندگان‌

ب‌ ـ اجرای اين‌ كنوانسيون‌

ج‌ ـ قوانين‌ يا مقررات‌ يا احكامی كه‌ درباره‌ پناهندگان‌ مجری بوده‌ يا از اين‌ پس‌ بموقع‌ اجراء گذاشته‌ خواهد شد.
ماده‌ ۳۶ ـ اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ قوانين‌ و آيين‌نامه‌ها داخلی

دول‌ متعاهد متن‌ قوانين‌ و مقرراتی را كه‌ ممكن‌ است‌ برای تأمين‌ اجرای اين‌ كنوانسيون‌ وضع‌ نمايند در اختيار دبيركل‌ ملل‌ متحد قرار خواهند داد.

ماده‌ ۳٧ ـ رابطه‌ با كنوانسيونهای قبلی

بدون‌ آنكه‌ به‌ مقررات‌ بند ٢ ماده‌ ٢٨ لطمه‌ای وارد شود، اين‌ كنوانسيون‌ نسبت‌ به‌ دول‌ متعاهد آن‌ جانشين‌ موافقتنامه‌های مورخ‌ ۵ ژوئيه‌ ۱٩٢٢ و ۳۱ مه‌ ۱٩٢٤ و ۱٢ مه‌ ۱٩٢۶ و ۳۰ ژوئن‌ ۱٩٢٨ و ۳۰ ژوئيه‌ ۱٩۳۵ و كنوانسيونهای مورخ‌ ٢٨ اكتبر ۱٩۳۳ و ۱۰ فوريه‌ ۱٩۳٨ و پروتكل‌ مورخ‌ ۱٤ سپتامبر ۱٩۳٩ و موافقت‌ نامه‌ مورخ‌ ۱۵ اكتبر ۱٩٤۶ خواهد بود.

فصل‌ هفتم

مقررات‌ نهائی

ماده‌ ۳٨ ـ حل‌ اختلافات

كليه‌ اختلافات‌ ناشی از تفسير يا اجرای اين‌ كنوانسيون‌ بين‌ دول‌ متعاهد كه‌ از طرق‌ ديگر حل‌ و فصل‌ نشود بنا به‌ تقاضای يكی از طرفين‌ اختلاف‌ به‌ ديوان‌ بين‌المللی دادگستری ارجاع‌ خواهد شد.

ماده‌ ۳٩ ـ امضاء ـ تصويب‌ و الحاق‌

۱. اين‌ كنوانسيون‌ در تاريخ‌ ٢٨ ژوئيه‌ ۱٩۵۱ در ژنو برای امضاء مفتوح‌ خواهد بود. و از آن‌ پس‌ به‌ دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد سپرده‌ خواهد شد. از تاريخ‌ ٢٨ ژوئيه‌ تا ۳۱ اوت‌ ۱٩۵۱ نيز در دفتر اروپايی سازمان‌ ملل‌ متحد و از ۱٧ سپتامبر ۱٩۵۱ تا ۳۱ دسامبر ۱٩۵٢ در مقر سازمان‌ ملل‌ متحد برای امضاء مفتوح‌ خواهد بود.

٢. اين‌ كنوانسيون‌ برای امضاء كليه‌ دول‌ عضو سازمان‌ ملل‌ متحد و همچنين‌ دولتهای غيرعضو كه‌ برای شركت‌ در كنفرانس‌ نمايندگان‌ تام‌الاختيار راجع‌ به‌ وضع‌ پناهندگان‌ و اشخاص‌ بدون‌ وطن‌ دعوت‌ شده‌اند يا دولت‌هايی كه‌ از طرف‌ مجمع‌ عمومی برای امضاء دعوت‌ گرديده‌اند مفتوح‌ خواهد بود.
اين‌ كنوانسيون‌ بايد به‌ تصويب‌ برسد و اسناد تصويب‌ آن‌ به‌ دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد سپرده‌ شود.

۳. اين‌ كنوانسيون‌ از تاريخ‌ ٢٨ ژوئيه‌ ۱٩۵۱ برای الحاق‌ دول‌ مذكور در بند ٢ ماده‌ حاضر مفتوح‌ خواهد بود. الحاق‌ با سپردن‌ سند الحاق‌ به‌ دبير كل‌ سازمان‌ ملل‌ صورت‌ خواهد گرفت.

ماده‌ ٤۰ ـ مقررات‌ مربوط‌ به‌ تسری اجرای كنوانسيون

۱. هر دولتی مي‌تواند در موقع‌ امضاء يا تصويب‌ يا الحاق‌ اعلام‌ نمايد كه‌ اين‌ كنوانسيون‌ را در كليه‌ سرزمين‌هايی كه‌ مسئول‌ روابط‌ بين‌المللی آنهاست‌ يا در يك‌ يا چند يك‌ از آنها به‌ موقع‌ اجراء می‌گذارد اين‌ اعلاميه‌ از تاريخی كه‌ كنوانسيون‌ در سرزمين‌ دولت‌ مزبور به‌ موقع‌ اجراء گذاشته‌ مي‌شود نافذ خواهد گرديد.

٢. از آن‌ پس‌ تسری كنوانسيون‌ با ارسال‌ اطلاعيه‌ای به‌ عنوان‌ دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد صورت‌ خواهد گرفت‌ و نود روز پس‌ از وصول‌ اطلاعيه‌ مزبور توسط‌ دبيركل‌ ملل‌ متحد يا پس‌ از تاريخ‌ اجرای كنوانسيون‌ در سرزمين‌ دولت‌ مزبور (هر كدام‌ مؤخر باشد) به‌ موقع‌ اجراء گذاشته‌ خواهد شد.

۳. در مورد سرزمين‌هايی كه‌ در موقع‌ امضاء يا تصويب‌ يا الحاق‌ كنوانسيون‌ مشمول‌ آن‌ نمی‌شوند هر دولت‌ ذينفع‌ امكان‌ انجام‌ اقدامات‌ لازم‌ را برای تسری اين‌ كنوانسيون‌ به‌ سرزمينهای مزبور در اسرع‌ وقت‌ مورد بررسی قرار خواهد داد.

منوط‌ بر آنكه‌ ـ در صورت‌ لزوم‌ ـ نظر موافق‌ حكومت‌های سرزمين‌های مذكور كه‌ به‌ دلايل‌ مربوط‌ به‌ قانون‌ اساسی الزامی خواهد بود حاصل‌ گردد.

ماده‌ ٤۱ ـ مقررات‌ مربوط‌ به‌ دول‌ فدرال‌

مقررات‌ زير درباره‌ دولت‌های فدرال‌ يا غيرواحد اجراء خواهد شد.

الف‌ ـ تعهدات‌ دولت‌ فدرال‌ نسبت‌ به‌ موادی از اين‌ كنوانسيون‌ كه‌ در صلاحيت‌ قانونی قوه‌ مقننه‌ فدرال‌ مي‌باشد مانند تعهدات‌ دول‌ متعاهد غيرفدرال‌ خواهد بود.

ب‌ ـ راجع‌ به‌ موادی از اين‌ كنوانسيون‌ كه‌ در صلاحيت‌ قانونی ممالك‌ استان‌ها يا نواحی جزء حكومت‌ فدرال‌ مي‌باشد كه‌ طبق‌ قوانين‌ اساسی فدراسيون‌ ملزم‌ به‌ اقدام‌ قانونی نمی‌باشند دولت‌ فدرال‌ مواد مزبور را با نظر مساعد در اولين‌ فرصت‌ ممكن‌ بنظر مقامات‌ صالحه‌ ممالك‌، استانها يا نواحی خواهد رسانيد.

ج‌ ـ دولت‌ فدرالی كه‌ طرف‌ اين‌ كنوانسيون‌ می‌باشد به‌ موجب‌ درخواست‌ كتبی هر دولت‌ متعاهد ديگر كه‌ به‌ وسيله‌ دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد باين‌ دولت‌ تسليم‌ شده‌ باشد گزارشی از مجموعه‌ قوانين‌ و مقررات‌ جاريه‌ در فدراسيون‌ و واحدهای متشكله‌ آنرا در مورد هر يك‌ از مقررات‌ اين‌ كنوانسيون‌ با ذكر حدود اجرائی آن‌ كه‌ به‌ وسيله‌ يك‌ اقدام‌ قانونی يا هرگونه‌ اقدام‌ مرتبط‌ با مقررات‌ اين‌ كنوانسيون‌، ارائه‌ خواهد نمود.
ماده‌ ٤٢ ـ رزروها

۱. در موقع‌ امضاء، تصويب‌ يا الحاق‌ هر دولت‌ می‌تواند راجع‌ به‌ كليه‌ مواد اين‌ كنوانسيون‌ باستثنای مواد ۱ و ۳ و (۱)۱۶ و ۳۳ و ۳۶ لغايت‌ ٤۶ رزروهايی قائل‌ گردد.

٢. هر دولت‌ كه‌ طبق‌ بند يك‌ اين‌ ماده‌ رزروهايی قيد می‌كند مي‌تواند هر موقع‌ كه‌ بخواهد با ارسال‌ اطلاعيه‌ای به‌ عنوان‌ دبيركل‌ ملل‌ متحد رزرو مزبور را كان‌ لم‌ يكن‌ تلقی نمايد.

ماده‌ ٤۳ ـ تاريخ‌ اجراء

۱. اين‌ كنوانسيون‌ نود روز پس‌ از تاريخ‌ سپردن‌ ششمين‌ سند تصويب‌ يا الحاق‌ بموقع‌ اجراء گذاشته‌ خواهد شد.

٢. اين‌ كنوانسيون‌ درباره‌ دولت‌هايی كه‌ پس‌ از سپردن‌ ششمين‌ سند تصويب‌ يا الحاق‌ آنرا تصويب‌ نموده‌ يا به‌ آن‌ ملحق‌ مي‌شود نود روز پس‌ از تاريخ‌ سپردن‌ سند تصويب‌ يا الحاق‌ دولت‌ مزبور به‌ موقع‌ اجراء گذاشته‌ می‌شود.

ماده‌ ٤٤ ـ فسخ

۱. هر دولت‌ متعاهد مي‌تواند در هر موقع‌ با ارسال‌ اطلاعيه‌ای به‌ دبيركل‌ ملل‌ متحد اين‌ كنوانسيون‌ را فسخ‌ نمايد.

٢. فسخ‌ يكسال‌ پس‌ از تاريخ‌ دريافت‌ اطلاعيه‌ بوسيله‌ دبيركل‌ درباره‌ دولت‌ مزبور نافذ خواهد گرديد.

۳. دولتی كه‌ طبق‌ مقررات‌ ماده‌ ٤۰ اقدام‌ به‌ صدور اعلاميه‌ يا اطلاعيه‌ نموده‌ باشد از آن‌ پس‌ در هر موقع‌ مي‌تواند با ارسال‌ اطلاعيه‌ای به‌ دبيركل‌ ملل‌ متحد اعلام‌ نمايد كنوانسيون‌ منبعد در مورد سرزمينی كه‌ در اطلاعيه‌ معين‌ گرديده‌ اجراء نخواهد گرديد در اين‌ صورت‌ كنوانسيون‌ يكسال‌ پس‌ از آنكه‌ دبيركل‌ اطلاعيه‌ مزبور را دريافت‌ دارد در مورد سرزمين‌ مزبور غيرقابل‌ اجرا خواهد بود.

ماده‌ ٤۵ ـ تجديدنظر

۱. هر دولت‌ متعاهد در هر موقع‌ می‌تواند با ارسال‌ اطلاعيه‌ای جهت‌ دبيركل‌ ملل‌ متحد تقاضا نمايد كه‌ در اين‌ كنوانسيون‌ تجديدنظر به‌ عمل‌ آيد.

٢. مجمع‌ عمومی ملل‌ متحد در صورت‌ لزوم‌ اقداماتی را كه‌ بايد در خصوص‌ تقاضای مزبور بعمل‌ آيد توصيه‌ خواهد كرد.

ماده‌ ٤۶ ـ اطلاعيه‌های دبيركل‌ ملل‌متحد

دبيركل‌ ملل‌ متحد موضوعات‌ زير را به‌ اطلاع‌ كليه‌ اعضاء سازمان‌ ملل‌ متحد و دولت‌های غيرعضو مذكور در ماده‌ ۳٩ خواهد رسانيد:

الف‌ ـ اعلاميه‌ها و اطلاعيه‌های مذكور در قسمت‌ (ب‌) ماده‌ يك.

ب‌ ـ امضاء تصويب‌ و الحاق‌ مذكور در ماده‌ ۳٩.

ج‌ ـ اعلاميه‌ها و اطلاعيه‌های صادره‌ طبق‌ ماده‌ ٤۰.

د ـ رزروهايی كه‌ به‌ موجب‌ ماده‌ ٤٢ قيد گرديده‌ يا لغو شده‌ است.

ه‌ ـ تاريخ‌ اجرای اين‌ كنوانسيون‌ طبق‌ ماده‌ ٤۳.

و ـ فسخ‌ها و اطلاعيه‌های مذكور در ماده‌ ٤٤.

ز ـ تقاضای تجديدنظر طبق‌ ماده‌ ٤۵.

بنا به‌ مراتب‌ امضاء كنندگان‌ ذيل‌ كه‌ دارای اختيارات‌ قانونی می‌باشند اين‌ كنوانسيون‌ را از طرف‌ دولتهای متبوعه‌ خويش‌ امضاء نموده‌اند.

در روز بيست‌ و هشتم‌ ژوئيه‌ يكهزار و نهصد و پنجاه‌ و يك‌ در شهر ژنو در يك‌ نسخه‌ به‌ امضاء رسيد. متون‌ انگليسی و فرانسه‌ آن‌ متساوياً معتبر است‌ و در بايگانی سازمان‌ ملل‌ متحد بطور امانت‌ نگاهداری خواهند شد و نسخه‌های مصدق‌ آن‌ بتمام‌ دول‌ عضو سازمان‌ ملل‌ متحد و دول‌ غير عضو مذكور در ماده‌ ۳٩ داده‌ خواهد شد.

پی‌نوشت‌ها
__________________________________________
[۱]-


جُستارهای وابسته
__________________________________________



منابع
__________________________________________


پيوند به بیرون
__________________________________________


۱۳۸۷ آذر ۷, پنجشنبه

شرح حال عبدالحق بیتاب از زبان خودش

از: استاد عبدالحق بیتاب (ملک‌الشعرا)

شرح حال عبدالحق بیتاب از زبان خودش


فهرست مندرجات

.



شرح حال عبدالحق بیتاب از زبان خودش

استاد عبدالحق بیتاب، تصویر ارسالی از خانم نیلاب حکیم

نخستین‌بار، پژوهشگر فرهیخته، جناب میر عبدالواحد سادات، توجه مرا به زندگی‌نامه استاد عبدالحق بیتاب به‌قلم خودش جلب کرد. وی در صفحه فیس‌بوک دانشنامه آریانا نوشت: «دانشمند گرامی جناب مهدی‌زاده کابلی، در فیسبوک صفحه‌یی به‌نام زنده‌یاد صوفی عبدالحق بیتاب (ملک الشعرا) وجود دارد و سوانح مرحومی به‌قلم خودش را نشر نموده است». پس از آن، این توفیق نصیب من شد که در فضای مجازی فیس‌بوک با خانم نیلاب حکیم، نوه‌ی دختری استاد بیتاب آشنا شوم. خانم حکیم یکی از فرزندان حمیده بیتاب، یگانه دختر استاد بیتاب است. وی، شرح حال استاد عبدالحق بیتاب به‌قلم خودش را از روی نسخه‌ی دست‌نویس دیوان اشعار او، بازنویسی کرده و در صفحه‌ی فیسبوکی وی منتشر نموده است. او خود برایم نوشت: «این سوانح استاد است که به‌قلم خویش نگاشته است و من خودم از روی دیوان قلمی‌شان تایپ کردم و در صفحه‌ی فیس‌بوک‌شان گذاشتم».

در صمن، خانم حکیم با کمال محبت، اجازه‌ی بازنشر آن را در دانشنامه آریانا عنایت فرمودند. آنچه در زیر می‌خوانید، شرح حال استاد بیتاب به‌قلم خودش است.


شـکر عمر من به تعلیم و تعلم صرف شـد
جـز به مردن زندگی خارج نکرد از مکتبم

بنده عبدالحق متخلص به بیتاب در نسب افغان و قوم صافی، در مذهب حنفی و در مشرب طریقۀ نقشبندیه مجردیه می‌باشم. در سال ١٣۰٦ هجری قمری در گذر قصابان متصل جادۀ نادرشاهی از کتم عدم پا به عرصۀ وجود گذاشته‌ام. نُه ساله بودم که قبلۀ امجدم ملا عبدالاحد خان عطار پدرود حیات گفته و تربیه‌ام به ماماهایم جناب فضیلت همراه ملا عبدالغفور آخندزاده و ملا عبدالله ملقب به مرشد که از عطاران اعلیحضرت ضیاءالملته والدین بود تعلق گرفت. از طفولیت تا کهولت عربی و فارسی را بیشتر از ایشان و برخی از بعضی فضلای داخلی وطن کسب کرده‌ام.

صرف و نحو، فقه، قرأت و تا یک اندازه تفسیر و حدیث و علوم ادبیه را از عروض، قافیه، معانی، بدیع و بیان تحصیل نموده‌ام. حتی از علم زیج فی‌الجمله معلوماتی دارم و تقاویم، کواکب سبعه و استخراج زایچه می‌توانم. متاسفانه در آن عهد مکتب رسمی و عصری نبوده که امروز دیپلومی به‌دست می‌داشتم.

ذوق فطری به سن بیست به‌شاعری سوقم داد. در شعر و ادب از حضور استاد بزرگوار ملک‌الشعرای مرحوم حضرت قاری عبدالله خان استفاده و استمداد نمودم. در آغاز تقررم به معلمی چنین تصدیق فرمودند:

    «در این جز زمان که از سخن حرفی و از نکته‌رسی نامی مانده، کلیم خاموش و واقف بی‌هوش گشته نزدیک است سخن؛ نی نی فارسی از زبان افتاده بی‌نشان گردد. برخی از سخن‌شناسان حرفم را رتبۀ می‌دهند و زبان قلمم را سند می‌پندارند. بنابران برای برادر سخن‌شناس صوفی عبدالحق خان بیتاب که در کتب فارسی عموماً و در دواوین اشعار خصوصاً بلدیت اعلی و ماهریت معتنابها دارد طوری‌که در ین عصر طالب سخن و غنیمت فنش توان شمرد و از ادب‌آموزان کامل و معلمین قابل زبان فارسیش توان گفت راجع به لیاقتش این سند داده شد.»
    ربیع الثانی ٢۵ جدی ١٣٣٣ قمری

در آخر چنین فرمودند:

بیتاب که واقف رموز اشیاست اسرار حقیقت ز جبینش پیداست
اسـتاد فنون ادب آمد اما سرمایۀ دانشش از این‌ها بالاسـت

در سال ١٣٣۵ قمری رسماً معلم مقرر شده و بعد از دوسال تعلیم در مکتب ابتدائیه به مدرسۀ حبیبیه به صنوف عالیه که آن وقت به‌نام رشدیه و اعدادیه یاد می‌شد تعلیم ادبیات فارسی می‌کردم. در دارلمعلمین و مکتب نسوان قبل از زمان انقلاب و بعد از آن درس می‌دادم. در زمان فوضیت بیکار بودم و در زمانی که در صدارت عظمی به‌نام هیئت تفسیر و ترجمه صورت گرفت بنده نیز قرار فرمان صدارت در آن شامل و از اول تا آخر که تقریباً پنج سال را در بر گرفت اجرای وظیفه نموده‌ام و از ده سال به این‌طرف در فاکولتۀ ادبیات تعلیم می‌دهم. لسان خارجی را نمی‌دانم. از کتب عربی به‌فارسی ترجمه می‌توانم.

در دوران مشغولیت‌های رسمی چندین مرتبه به اخذ مکانات نقدی نشان درجه دوم معارف و مدال رشتین مفتخر شده‌ام.

به‌تاریخ ١٨ دلو ١٣٣۰ شمسی قرار فرمان ١٨١۰/۴۵١۴ از حضور اعلیحضرت معظم همایونی به خطاب ملک الشعرایی ممتاز گردیده‌ام که سواد فرمان این است:

    ع، ص صوفی عبدالحق خان بیتاب استاد فاکولتۀ ادبیات!

    از آن‌جا که مقام استادی شما در علم شعر و ادبیات و هم‌چنین خدمات برجسته و متمادی‌تان در راه علم و عرفان کشور ثابت و مسلم است همانا به سپاس سویۀ علمی و مراتب ادبی‌تان و نظریه و پیشنهاد مجلس استادان فاکولتۀ ادبیات و موافقت مجلس ریاست مطبوعات و تصویب مجلس عالی وزرا شما را به خطاب ملک الشعرائی افغانستان عز افتخار بخشیده و این منظور و ارادۀ خود ما را به فرمان هذا به شما ابلاغ فرمودیم از خدای علیم برای شما در راه خدمت به معارف و مطبوعات وطن توفیقات بیشتر آرزو و این خطاب را به‌شما تبریک می‌گوییم.

در میزان ١٣۴۴ طی فرمانی به‌حیث سناتور انتصابی در مشرانو جرگۀ افغانستان عز تقرر حاصل کردم.

تالیفات و تراجم به‌صورت خطی و طبع شده عبارت‌اند از:


الف- تالیفات:

    ١- علم معانی. چاپ دوم، کابل، پوهنځی ادبیات، پوهنتون کابل ١٣۴٧. ١٢٨ ص

    ٢- دیوان اشعار

    ٣- گفتار روان در علم بیان. چاپ دوم، کابل، پوهنځی ادبیات، پوهنتون کابل ١٣۴٦. ٣٢ ص

    ۴- علم بدیع. چاپ دوم، کابل، پوهنځی ادبیات، پوهنتون کابل ١٣۴٧

    ۵- تصوف برای صنف چهارم پوهنځی ادبیات، ۵۰ ص

    ٦- مفتاح الغموض در قافیه و عروض، کابل، پوهنځی ادبیات، پوهنتون کابل ١٣۴٧. ۵٦ ص

    ٧- دستور زبان فارسی، کابل، پوهنځی ادبیات، پوهنتون کابل

    ٨- دو رساله در صرف عربی برای صنف هفت و هشت لیسه‌ها


ب- تراجم:

    ١- انشأ مقالات. کابل، جریدۀ ثروت وزارت مالیه ١٣٣۵ شمسی. ٨۰ ص

    ٢- رساله در علم رمل به‌نام مقدمۀ سرخاب

    ٣- مبادی علم منطق، کابل، جریدۀ ثروت وزارت مالیه ١٣٣۵ شمسی. ۵٦ ص

    ۴- ترجمۀ ابن عقیل شرح الفیۀ ابن مالک در نحو عربی (قلمی)

    ۵- الیسا غوجی

    ٦- ترجمۀ شافیۀ ابن حاجب در علم صرف عربی (طبع هند)

    ٧- صریری. ترجمه صریری در مبادی نحو عربی، کابل، جریدۀ ثروت وزارت مالیه ١٣٣۵. ٦٨ ص

    ٨- ترجمۀ چهار رساله در منطق از تالیفات علمای مصری

    ٩- ترجمۀ کتاب قاضی عبدالجبار همدانی در علم صنعت

    ١۰- ترجمۀ قسمت اول علم اجتماع نیکلای حداد که جایزه گرفته‌ام

برعلاوه مقالات ادبی در روزنامه‌ها، جراید و مجلات کشور نیز به طبع داده‌ام.[۱]


[] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط میر عبدالواحد سادات ارسال شده است.


[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- این زندگی‌نامه توسط آقای میر عبدالواحد سادات برای دانشنامه‌ی آریانا ارسال شده و با اجازه خانم نیلاب حکیم، نوه‌ی استاد بیتاب بازنشر شده است.


[] جُستارهای وابسته




[] سرچشمه‌ها

صفحه‌ی فیس‌بوک استاد عبدالحق بيتاب


قاری عبدالله

قاری عبدالله

ملک‌الشعراء معاصر افغانستان


وطــن ای نکــو نامــت افغانســتان
هـوايت خوش و منظـرت دلســتان
روان بخــش دلهاست بوم و بــرت
ســـر الفـــت مــا و خـــاک درت
[۱]


ملک‌الشعرا قاری عــبدالله فرزند حافظ قطب‌الديــن[٢] که در سال ۱٢٤٧ خورشیدی در شهر کابل به دنیا آمد و در روز جمعه نهم ثور ۱۳٢٢ خورشیدی در همان شهر به سن ٧۵ رخ در نقاب خاک کشید، يکی از استادان مسلم شعر دری در افغانستان است[۳]. جد او نيز از فاضلان و دانشمندان برجسته زمان خود بوده‌است. قاری عبدالله در كابل تحصيلات خود را در زمينه‌های ادب عرب و فقه و حكمت و كلام آغاز كرد و در بيست‌سالگی از فاضلان به‌نام و شناخته كابل بود كه اميران و حاكمان روز خواستار صحبت و فيض ديدار او بودند. و مدتی به عنوان مربی شاهزادگان و نديم اميران زندگی كرد و بعد در اولين سال تأسيس "مكتب حبيبه" كه نخستين مدرسه به شيوه جديد در كابل بود او را به‌عنوان معلم انتخاب كردند و او مدت چهل‌سال در كار تعليم و تربيت، عمر خود را صرف كرد و در همين ضمن به كار تأليف در دارالتاليف وزارت معارف افغانستان پرداخت و يك رشته كتابها در زمينه‌های مختلف برای دانش‌آموزان فراهم آورد.[۴]

قاری، از مقربان و نزدیکان دربار شاه حبیب‌الله و فرزندش شاه امان‌الله بود[۵] و حتی در عهد نادرشاه درحالی كه متقاعد گرديده بود، تدريس و آموزش ظاهرشاه نوجوان را كه هنوز شاهزاده بود به دوش گرفت[۶]. او در سال ۱۳۱۳ به مقام ملك‌الشعرائی رسيد[٧].

ملک‌الشعرای افغانســـتان، به دلیل تعلق خاطر فراوانی که به سبک هندی داشت خود به شیوه‌ای شبیه به شیوه شاعران هند [بويژه بـــيدل] شعر می‌نوشت اما روش وی در شـــاعری به تمام و کمال مبتنی بر سبک هندی نبود و در واقع می‌توان سبک او را در میانه‌ی هندی و عراقی یا همان ســـبک دوره بازگشت دانســـت[۸].

شايد به دليل همين شفتگی قاری به بيدل و يا از آنجا که، بیدل‌گرایی در بین شاعران افغانستان عموما رواج داشته است و دیوان بیدل در بسیاری از مکاتب سنتی درس داده می‌شده و در خانه‌ها به عنوان کتابی قدسی حضور داشته است، در زمان امیرجبیب‌الله خان چاپ دیوان بیدل برای اولین‌بار به همت ملک‌الشعرا قاری عبدالله و جمعی از فضلای مهاجر بخارا، شروع شد و تا حرف دال نیز ادامه یافت.[۹] او رساله‌ای در آموزش علم عروض نیز دارد که در مراکز آموزش عالی در افغانستان تدریس می‌شود.[۱۰]

از اين گذشته، این شاعر بزرگ در کنار شاعری، حافظ قرآن بود و خط نستعلیق را نیز به زیبایی می‌نوشت[۱۱]. قاری عبدالله مسافرتهائی به هند و حجاز نيز كرد و سفرنامه حَّجی نيز نوشته كه موجود است[۱٢]. همچنين او از پايه‌گذاران انجمن ادبی کابل نيز بود.[۱۳]

دیدگاه صاحب نظران دربارهٔ استاد قاری عبدالله

سخن را در مورد قاری عبدالله، ملك‌الشعرای افغانستان، از بيان محمدتقی بهار، ملك‌الشعرای ايران و همروزگار وی، می‌آغازيم که مبين شأن و مقام علمی و شاعری قاری عبدالله است:

كفــش بـرداری كنــم در محضـر قاری اگـر
به كه در ايران فروغی جا دهد بر سر مرا

اين عرض ارادت به پيشگاه، عارف و سخن سرائی توانانی است كه دانشی‌مرد افغانستان، سرورگويا اعتمادی فضايلش را چنين به تبين گرفته است:

"قاری، عالم، اديب، شاعر، رقيق‌القلب، صاحب نظر، صاحب دل، دارای هر دو صفت بزرگ انسانيت: يعنی علم و اخلاق، صاحب ذوق لطيف و شور و جذبه روحانی بود"[۱۴].

استاد صلاح‌الدين سلجوقی می‌نويسد:

"حق اين است كه بايد جناب مرحوم قاری به اين ترتيب شناخته شود: عالم، حافظ، معلم، مولف، شاعر و سالك"[۱۵]

فيض محمد ذكريا می‌گويد:

"در زبان عربی تبحر داشت ... از سبك فارسی ايران، افغان و هندوستان و هم ماوراءالنهر خيلی واقف بود."[۱۶]

دکتر محمدرضا شفيعی کدکنی، که از جمله نویسندگان و شاعران معاصر ايرانی است، درباره قاری عبدالله می‌نويسد:

"قاری عبدالله ‌ملك‌الشعراء افغانستان، هم شاعر برجسته‌ای است و هم اديب و ناقد نكته‌يابی، همچنان كه در عالم عرفان و فلسفه اسلامی نيز پايگاهی دارد و از نظر سابقه شعری و نوعی پيشوايی و استادی حق او بر ديگر گويندگان معاصر افغانستان مقدم است اگرچه گويندگانی در امروز هستند كه شعرشان به جهاتی شايد از شعر قاری عبدالله پخته‌تر و شيواتر باشد."[۱٧]

همو گويد:

"قاری عبدالله يكی از گويندگان برجسته‌ای است كه در سراسر ديوان او نشانه‌های گرايش و تمايل به شيوه و سبک هندی به خوبی ديده می‌شود و بخصوص غزلهای او رنگی محسوس و آشكارا از هنر اسلوب هندی دارد و با اينكه در قوالب مختلف شعر، سخن سروده است، غزلهای او يكدست‌تر و به كمال نزديكتر است و او خود گفته است:

چنـــين كـه شـــيـفتـه طـــــرز "بـــيدلی" قـــاری
"كليم" اگر نشوی در سخن، "كمال" تو چيست"

قاری عبدالله مانند همه پيروان بيدل، كار تازه‌ای در محور عمومی شعر انجام نداده بلكه ذهن او و همهٔ اين دسته از گويندگان نوعی ذهن تلفيق كننده و تركيب‌ساز است، نه تركيب‌ساز در معنی لفظی، بلكه در مفهوم معنوی آن يعنی بيشتر از جداول تغييرات ذهنی گذشتگان صورتهای تازه‌ای تركيب می‌كند كه در عين تازگی اجرای آن كهنه و ديرينه است و نقص شعر و كمبود اصلی در جنبشهای ادبی قديم هميشه همين بوده‌است و آنها كه اين روزها دعوی طرفداری تجدد، با توجه با معانی و ذهنيات قدما دارند، همين اشتباه را می‌كنند با اين ‌همه در حدود همين دايره تثبيت شده و پذيرفته شده از قبل غزلهای قاری عبدالله از نوعی پختگی و كمال برخوردار است كه او را در شمار چند غزل‌سرای نيمه اول قرن چهاردهم قرار می‌دهد. يكی از خصايص شعر او كه از نظر زبانشناسی و مطالعه در بعضی لهجه‌های زبان دری قابل توجه است زبان شعری اوست كه در خلال يك زبان ادبی و تثبيت‌شده كم‌وبيش تعبير است و كلمات خاص لهجه خود را داخل زبان شعر كرده و اين‌كار البته چندان محسوس نيست و او خود يا اين كار را با توجه و عمل انجام نداده‌است و شايد احساس اين تفاوت برای خواننده‌ای كه در منطقه‌ای دور از محيط زندگی او شعرش را می‌خواند، آسان‌تر باشد، از قبيل به كار بردن "صبا" بجای "صباح" و بمعنی فردا كه يك استعمال عاميانه است و در بعضی لهجه‌های اطراف نيشابور هم اين كلمه در همين معنی استعمال می‌شود:

از سر كوی تو ای بـت بخدا خواهم رفت
رفتــم گر نشــد امروز صبا خواهـم رفت

و همچنين از بعضی قافيه‌های شعر او می‌توان اختلاف تلفظ او را در مورد بعضی از كلمات، با تلفظ همان كلمات در نواحی ديگر دريافت و از اينگونه خصوصيات زبانی در شعر او كم‌وبيش می‌توان چيزهائی را در نظر داشت كه شايد مهمترين نشانه‌های نوعی تازگی در بيان شعری او باشد اما ديد و اسلوب وی مثل تمام گويندگان آن عصر، در آن ناحيه، همان ديد بيدل و طرز بيان اوست اگر چه دربارهٔ پيشرفت نازی‌ها و مسائل سياسی عصر خود سخن بگويد، در شعر او نوعی رنگ عرفانی ديده می‌شود كه سهم عمده‌ای از اين امر نتيجه توجه او به اسلوب بيدل است اما خود او نيز از آشنايان اين معنی است و چنانكه خواهيم ديد با محی‌الدين و نصوص او آشنائی داشته و حتی به ترجمه آن پرداخته‌است در غزلهای او از نظر شكل، هيچگونه تازگی وجود ندارد و تمام قوالب استقبال صائب و كليم و بيشتر بيدل است، در بعضی غزلهای او گاه دو و گاه سه مطلع پشت سر هم آمده و مانند بيدل اغلب در يك وزن و قافيه دو يا سه غزل دارد. و با اينكه به شعر گويندگان ايرانی عصر خود (بهار، و فرخی يزدی و ايرج) نظر داشته، بيشتر خود را طرفدار همان اسلوب هندی می‌داند و در غزلی كه به استقبال بهار گفته می‌گويد:

طبع موزون تو قاری گرچه دارد سبك هند
ما هم از ايرانيان كسب هنر خواهيم كرد

قاری عبدالله در قوالب مختلف شعر سروده از غزل و قصيده و مثنوی گرفته تا تركيب‌بند و مسمُّط و رباعی و دوبيتی و درام منظوم (دربارهٔ سه يار دبستانی: حسن صباح، عمر خيام و نظام الملك) كه تركيبی است از قطعات در اوزان و قوافی متنوع و مختلف. در پايان كليات او مجموعه‌ای از قطعات ادبی منثور او، كه بيشتر نامه‌های وی است، به چاپ رسيده و از نظر مطالعه در نثر فارسی معاصر در افغانستان قابل توجه است. در پايان همهٔ اينها رساله‌ای است به نثر با عنوان "محاكمه در باب خان آرزو و صهبائی" كه رساله‌ای است شيرين و خواندنی و نمايندهٔ ذوق انتقادی و شم بلاغی و نكته‌يابی‌های خاص قاری عبدالله. شايد برای بعضی از خوانندگان يادآوری اين نكته لازم باشد كه بدانند، سراج‌الدين علی‌خان آرزو كه يكی از گويندگان بزرگ و تذكره‌نويسان برجسته قرن دوازدهم هند است، رساله‌ای نوشته در نقد اشعار حزين لاهيجیی، كه نگارنده آن رساله را در كتاب حزين لاهيجی نقل كرده‌است و بعد از شاعر و اديبی ديگر با نام صهبائی برخاسته و آن نقدها و نكته‌يابی‌های "آرزو" را در مورد ديوان حزين پاسخ گفته‌است و رد كرده، قاری عبدالله در اين رساله به داوری دربارهٔ اين كه منقد كه يكی مخالف حزين و خرده‌گير كار اوست و ديگری مدافع او، پرداخته و از مجموع سخنان اين سه تن بسيار نكته‌ها در باب نقد ادبی در زبان فارسی می‌توان دريافت كه برای نمونه آوردن يك بيت حزين با انتقادی كه آرزو كرده و پاسخی كه صهبائی نوشته و آنگاه داوری و اظهار نظری كه قاری عبدالله در ميان آن دو كرده، شايد بجا و مناسب باشد.

حزين گفته‌است:

در برگريز دی سخنــم تـازه و تـر است
چون خامه خرمـم ز نم جويبـار خويـش

و آرزو در نقد او گفته:

"دی را با سخن هيچ نسبتی نيست و نيز در مرسوم دی نم جويها خشك نمی‌شود و بر گريز درختان در آن ايام به سبب خشكی هوا نيست چرا كه درين موسم برف می‌بارد و رطوبت در زمين بسيار می‌باشد".

صهبا در پاسخ آرزو، اعتراض وی را چنين جواب می‌دهد كه:

"روانی جوب منسوب به بهار است نه به خزان چه باريدن در آن ايام نيز باشد. قطع نظر از اين كثرت آب درين موسم برای درختان چه‌كار می‌كند، چه موسم نشو و نما نيست. پس مطلب شعر آنست كه در بر گريز ماه دی، با آنكه پژمردگی برگ و گل است، سخنم تازه است و مانند خامه، از نم جويبار خويش، خرمم. چه آب جوی برای من كافی است، بخلاف نهالها كه در وقت دی، آب جويبار در حق اينها هيچ فايده ندهد. شايد خان آرزو از لفظ "خويش" گمان كرده كه مفاد شعر چنين خواهد بود كه اگرچه در دی جوی‌ها خشك می‌شوند و در اثر خشكی زمين برگ و گل پژمرده می‌گردد، ليكن جويبار من سيراب و باعث تازگی گلهای من است، لهذا گفته‌اند كه در آن وقت هم جوی خشك نمی‌شود."

قاری عبدالله، بعنوان داوری ميان اين دو خصم ادبی، چنين اظهار كرده‌است:

"منقد حق دارد كه گويد دی را با سخن هيچ نسبت نيست و در موسم دی جوی خشك نمی‌شود چه از عبارت اين بيت چنين مفاد برمی‌آيد. پس اطاله‌ای كه جناب صهبائی در اينجا به خرج داده‌اند نمی‌تواند كه رفع اين وهم كند، بواسطه همين اطاله در سخن دی را كه اولين ماه زمستان است خزانه گفته است با آنكه خامه از نم جويبار خويش خرمی حسی و ظاهری ندارد، گرچه آلت اظهار خرمی طبع نويسنده‌اش می‌توان گفت. خلاصه مضمون بيت شيخ "حزين" چنين تعبيری می‌خواهد:

در بــرگــزيــر دی، سـخنــم تــازه و تــر اســت
مـن خرمــم ز طبع هميــشه بهار خويش[۱٨]

و چنين است نوع نقدها و داوريهای اين سه تن دربارهٔ شعر حزين كه از نظر تاريخ نقد ادبی در زبان پارسی تاآنجا كه اطلاع داريم دقيقترين نقد است و پيش از اين‌ها انتقادهای تذكره‌نويسان و شاعران از حدود چند كلمه تجاوز نمی‌كرده‌است[۱٩].

قاری عبدالله گذشته از كليات او كه شامل اين آثار كه ياد كرديم می‌باشد، تأليفاتی در زمينه‌های كتب درسی در افغانستان دارد كه بررسی و نقد آنها خود تفصيل ديگری می‌طلبد و از مجال اين گفتار بيرون است. اثر مهمی كه بيرون از قلمرو شعر از وی بجای مانده ترجمه‌ای است كه از فصوص الحكم محی الدين ابن عربی، فيلسوف و عارف بزرگ اسلامی، به فارسی كرده و هنوز به چاپ نرسيده‌است و چون اين متن عارفانه از دشوارترين متن‌های فلسفی و عرفانی در اسلام بشمار می‌رود، شايد به علت اصطلاحات و پيچيدگيهای خاص كه در زبان محی‌الدين هست بتوان آن را مشكل‌ترين كتاب در اين زمينه‌ها دانست. از آنجا كه اين كتاب هنوز چاپ و منتشر نشده از چند و چون آن آگاهی درستی نداريم و داوری دربارهٔ آن را بايد به فرصتهای بعد واگذاريم. بطوركلی می‌توان گفت كه اگر قاری در ترجمهٔ اين متن مهم عرفانی توفيق يافته باشد يكی از دشوارترين كارها را در زمينه ترجمه آثار عرفان به زبان پارسی انجام داده‌است زيرا كمتر كسی توانسته‌است چنين جرأت و گستاخی‌يی از خود نشان دهد و نيكلسون آن خاورشناس معروف انگليسی كه در كار شناخت تصوف اسلامی يكی از برجسته‌ترين مخققان اين قرن است، هنگامی‌كه قصد چنين كاری داشته متوجه شده‌است كه ترجمه فصوص الحكم از جمله كارهای محال است و خود اين كار را رها كرده‌است[۲۰] آثار ديگری نيز در زمينه‌های مختلف تاريخ و جغرافيا و ادب از وی باقی است كه در مقدمه كليات او ياد شده‌است[۲۱].

فضلا و اهل ادب افغانستان قاری عبدالله را يكی از بزرگترين شاعرانی می‌دانند كه در دو قرن اخير در افغانستان ظهور كرده و حتی او را در اسلوب متأخران برجسته‌ترين شاعر و نمونه والای اين شيوه شاعری می‌دانند. آنچه مسلم است اين است كه وی در شيوه هندی يكی از غزلسرايان برجسته افغانستان است. از غزلهای او كه بگذريم قصايدش مهمترين بخش كليات او را تشكيل می‌دهد كه سبكی معتدل‌تر دارد و چندان هندی و پيچيده نيست اما گيرائی غزلهای او را ندارد و بيشتر مضامين آن مدح است و مرثيه و اخلاق و زهديات رايج در شعر قديم فارسی و در ديوان او هجوسرايی به هيچ‌وجه ديده نمی‌شود. غزلهای او مانند تمام شاعران سبك هندی و بخصوص آنها كه به بيدل نظر داشته‌اند يكدست و هموار نيست. در كنار ابيات خوب و گاه برجسته ابيات سست و ضعيف هم می‌توان يافت[۲۲].

نمونه‌هايی برگزيده‌ای از اشعار قاری عبدالله

برای آنكه خواننده با شعر قاری عبدالله آشنايی بيشتری حاصل كند، در اينجا به نقل نمونه‌هايی برگزيده‌ای از غزلهای او می‌پردازيم:

ای از چمـــن حــس تــو يـك غنــچه دهـانهـــا
چـــون ســــبزه به گلــــزار ثنــــای تـو زبانهــــا
از چشـمه الطـاف تـو جــاری اســت هميشــه
در جـــــوی شــــرايـــــين بــــدن، آب روانـهــــا
صنـع تـو چـه قـدرت اثـری كرد كه بسـته‌سـت
شــــــــيرازهٔ اوراق وجـــــود از رگ جـــــانهــــا

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

از رخـــــت ديـــــده روشــــــن اســــــت مـــرا
آفـــتــــــابــــی بـــــه روزن اســــــــــت مـــــرا
شــــــــب خـــيــــال تــــو در دل خــــونـــــيــن
ســــــير مهـــتاب و گلـشــــــن اســــت مـــرا
مـــی‌كـــند دوســــــتی بـــه چـــون تـــو بـــلا
وای ازيـــن دل كه دشــــــمـن اســــــت مـــرا
دوســــــتان حاصـــلم چـــه می‌پـــرســــــيد؟
نــگــــهــی بــــرق خــــرمـــن اســــــت مـــرا

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

ســـرخـــوش نظــاره از قــدح نــاز شـــد مــرا
چشــمی بـــروی نـرگـــس او بــاز شـــد مــرا
از ضــعف مشــت خـاك مـن آخـر بـه باد رفـت
رنـــگ پـــريـــده‌ای، پـــر و پـــرواز شــــد مـــرا
رســـــوای عـالمـــی شـــده‌ام از تغـــافلــش
لـعـــــل خمـــوش پـــرده دَرِ راز شــــــد مـــرا

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

شـد مدتی كه خاطـرش از ما گرفتـه اســت
يا رب چـه حــرف در دل او جـا گرفتـه اســت
امــروز، در ديـار جنـون، طفـل اشــك ماســت
شــوريـده‌ای كه دامـن صحــرا گرفتــه اســت
خـورشــيد را، چو صبـح، در آغـوش می‌كــشد
روشــندلی كـه دامــن شـبها گـرفتــه اســت
هــرگــــز شــــكار دام علايــــق نمــی‌شــــود
آزاده‌ای كــه گــوشـــه دنــيا گــرفتـــه اســت
امــروز نــام ســـرو ســـهی كــس نمــی‌بــرد
طـــرف قــد بلــند تــو بــالا گــرفــــته اســــت
صــبر و شــكيب و تاب و توان عقل و هوش را
چشمت ز دست ما همه يك جا گرفته است

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

پيش رخت نمانده دگر آب و تاب صبح
ای چهرهٔ تو شسته‌تر از آفتاب صبح
خونم زديده ريخت شب غم، شفق دميد
رويت به يادم آمد و گشتم خراب صبح
چيزی بغير مهر ز اهل صفا مخواه
مضمون آفتاب بود دركتاب صبح
چون آسمان ستارهٔ اشكی سحرفشان
تا از ضمير صاف شوي كامياب صبح

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

ياد روزی كه دلش مايل آزار نبود
غمزهٔ فتنه گرش بر سر پيكار نبود
شب كه دور نگهش داشت به كف ساغر ناز
كس درآن بزم نديديم كه سرشار نبود
پرتو جلوه، به هربام و دری افتاده ست
ديدهٔ بی‌بصران قابل ديدار نبود
عمر با سختی بسيار سرآمد قاری
وه كه اين مرحله را جادهٔ هموارنبود

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

ای پر از گل ز رخت دامن مهتاب بهار
صرف زيبائی تو رنگ گل و آب بهار
اينكه بر سبزه و گل می‌نگری شبنم نيست
محو رخسار تو شد ديدهٔ پرآب بهار
بلبل از نشئهٔ او سرخوش و نرگس مخمور
تا كه در ساغر گل ريخت می ناب بهار
دو سه روزی كه چمن‌ راست نمايش قاری
دامن گل مكش از كف شب مهتاب بهار

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

نخل آهی زدلش قد نكشيده ست هنوز
سايه‌شان از پی سروی ندويدست هنوز
طاير نامه‌بری را نفرستاده بكس
رنگ رخسارهٔ خوبش نپريده‌ست هنوز
گر كند منت بی‌جای بما، جا دارد
از كسی منت بيجا نشنيده‌ست هنوز
می‌كند خنده به چاك دلم آن گل، قاری
پيرهن را به نسيمی ندريده‌ست هنوز

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

با نقد داغ برسر بازارت آمدم
اي شوخ خودفروش خريدارت آمدم
سرخوش نبود بلبل شيدا ز بوی گل
روزی كه من بجانب گلزارت آمدم
يكره كمند كاكل پرپيچ خودببين
از من مپرس كز چه گرفتارت آمدم
دارد زبان شعله بيان تو سوز درد
قاری اسير شيوهٔ گفتارت آمدم

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

ويران دل خراب خويشم
در آتش از اضطراب خويشم
با چشم تو ذوق باده‌ام نيست
سرمست من از شراب خويشم
پروای سياه روزيم نيست
درسايهٔ آفتاب خويشم
كو خضر رهی كه من درين دشت
من گمشدهٔ سراب خويشم
اين دوری ما ز وهم هستی است
خود در ره او حجاب خويشم

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

تا روی عرق‌ريز ترا ديد نگاهم
زد غوطه به سرچشمهٔ خورشيد نگاهم
امشب كه رخت پيش نظر جلوه‌گری داشت
تا صبحدم از روی تو گل چيد نگاهم
خوش صحبت رنگين به چمن داشتم امروز
گاهی گل و گه روی تو، می‌ديد نگاهم
از خود به تماشای سركوی تو رفته‌ست
بيهوده به هر كوچه نگرديد نگاهم

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

زلف يار مرا تماشا كن
روزگار مرا تماشا كن
بی‌رخش تيره روزگار شدم
شام تار مرا تماشا كن
داغ‌ها از تو در جگر دارم
لاله‌زار مرا تماشا كن
داده در كف عنان گريه غمت
اختيار مرا تماشا كن

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

يك برگ گل نمانده به گلشن بهار كو
رفته‌ست آبروی چمن، آبشاركو؟
امروز مردمان همه در خواب غفلت‌اند
غير از ستاره ديدهٔ شب زنده‌دار كو

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

قاصد رسيد و گفت به رنگی پيام او
كز خود شدم ز نشئه‌ی ذوق پيام او
حرفم هنوز بوسه به پيغام مانده است
با لعل نكته‌پرور شيرين‌كلام او
از نرگس تو، سرمه، سيه ‌مست ناز شد
يا رب چه نشئه‌خيز فسون است جام او
دلگير از كدورت زلف تو چون شدم
دارد صفای صبح بنا گوش، شام او

٭ ٭ ٭ ٭ ٭


و از دوبيتی‌های اوست:

بهار آمد كه آرايد چمن را
نسيم ارزان كند مشك ختن را
بهار آمد كه بيند چشم بيدار
شب مهتاب، جوش ياسمن را

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

بهار آمد كه برف از كه پريده ست
فراوان سبزه در صحرا دميدست
بروی سبزه‌ها الماس چيده ست
بهار آمد كه شبنم كاری صبح

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

بهار آمد كه عالم زنده گردد
گل زرد، اختر تابنده گردد
به تشريف قدوم فروردين گل
ز شادی يك دهان خنده گردد

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

بهار آمد كه گل از گل برآيد
كدورتهای دل، از دل برآيد
بهار آمد كه باز از بهر گلگشت
خرامان ماهم از منزل برآيد

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

اگر گاهی نديدی افسر كوه
ببين آن لكه ابر اندر سر كوه
گهی پوشد ز ما روی افق را
گهی آيد فراهم در بر كوه


پی‌نوشت‌ها
__________________________________________
[۱]- شعر زيبای قاری عبدالله به نقل از کتاب اوستا، نوشته پروفسور دکتر عبدالاحمد جاويد، ص ۱۳۱
[۲]- شفيعی كدكنی، "شعر فارسی معاصر در افغانستان" و همچنين: آريانفر، "ملك‌الشعرا قاری عبدالله"
[۳]- شادان، سيما، برنامه‌ای خاطره‌ها و ترانه‌ها
[۴]- شفيعی كدكنی، "شعر فارسی معاصر در افغانستان"
[۵]- شادان، سيما، برنامه‌ای خاطره‌ها و ترانه‌ها
[۶]- آريانفر، "ملك‌الشعرا قاری عبدالله"
[٧]- شفيعی كدكنی، "شعر فارسی معاصر در افغانستان"
[۸]- شادان، سيما، برنامه‌ای خاطره‌ها و ترانه‌ها
[۹]- محمدی، بیدل‌گرایی در فارسی معاصر
[۱۰]- شادان، سيما، برنامه‌ای خاطره‌ها و ترانه‌ها
[۱۱]- همانجا
[۱٢]- شفيعی كدكنی، "شعر فارسی معاصر در افغانستان"
[۱۳]- حسين‌زاده، هفتاد و پنج سالگی انجمن ادبی کابل
[۱٤]- برگرفته از: آريانفر، "ملك‌الشعرا قاری عبدالله"، به نقل از: ديوان ملک الشعرا قاری عبدالله، به کوشش پاينده محمد زهير و...، نشر وزارت معارف، ۱۳۳۴، ص ۱۴
[۱۵]- برگرفته از: آريانفر، به نقل از: همانجا ص ۴
[۱۶]- برگرفته از: آريانفر، به نقل از: همانجا ص ٨
[۱٧]- شفيعی كدكنی، "شعر فارسی معاصر در افغانستان"
[۱٨]- برگرفته از شفيعی كدكنی به نقل از: كليات فارسی، چاپ كابل ۱۳۳۴، ص ۴۸۳ و قول فيصل يعنی نقد صهبائی بر خان آرزو در كاونپور چاپ شده‌است.
[۱٩]- شفيعی كدكنی: برای سابقه نقد ادبی در ايران، رجوع شود به نقد ادبی از دكتر عبدالحسين زرين‌كوب، تهران نشر انديشه
[۲۰]- برگرفته از شفيعی كدكنی: رجوع شود به مقدمه دكتر ابوالعلا عقيقی بر فصوص‌الحكم محی‌الدين، چاپ قاهره، ص ۲۰
[۲۱]- برگرفته از شفيعی كدكنی به نقل از: كليات قاری، ص ۱٧
[۲۲]- برگرفته از: شفيعی كدكنی، "شعر فارسی معاصر در افغانستان"


جُستارهای وابسته
__________________________________________
مشاهير افغانستان
شاعران افغانستان

منابع
__________________________________________
جاويد، عبدالاحمد، اوستا، سويد: شورای فرهنگی افغانستان، چاپ ۱۹۹۹
شفيعی كدكنی، محمدرضا، "شعر فارسی معاصر در افغانستان، قاری عبدالله ملك‌الشعرا"، از شعر پارسی در آنسوی مرزها، دوره ٧، ش ٧٧ و ٧۸ (اسفند ۴٧ و فروردين ۴۸)، ص ۳۸-۴۳
آريانفر، شمس‌الحق، آشنايی با شخصيت‌های كلان افغانستان، ملك‌الشعرا قاری عبدالله، سايت پيام مجاهد
شادان، سيما، برنامه‌ای خاطره‌ها و ترانه‌ها: قاری عبدالله ملک‌الشعرا، سايت فارسی بی بی سی
محمدی، سيد رضا، بیدل‌گرایی در فارسی معاصر، سايت جديدآنلاين
حسين‌زاده، بصيراحمد، هفتاد و پنج سالگی انجمن ادبی کابل، سايت فارسی بی بی سی

پيوند به بیرون
__________________________________________
استاد صباح، قاری عبدالله ملك‌الشعرا، سايت ماهنامه مشعل
قاری عبدالله، سايت صدای سوخته
دکترعارف پژمان، بیدل، در افغانستان وآسیای میانه، سرگذشت عبدالقادر بیدل و سبک شناسی شعر او، سايت مهر؛
[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]