۱۳۸۷ آذر ۷, پنجشنبه

سيد محمد داؤد حسينی

از: دکتر سيد حشمت حسينی (استاد پيشين دانشگاه کابل و اکنون استاد در دانشگاه هومبولد برلين)


فهرست مندرجات

[خوش‌نويسی][خوش‌نويسان افغانستان]


سيد محمد داؤد حسينی (زادۀ ۱٢٧۶ خ - درگذشتۀ ۱۳۵٧ خ)، شاعر، اديب و هنرمند خوش‌نويس نامور افغانستان بود که به هفت قلم خط می‌نوشت.


[] زندگی‌نامه

استاد سید محمدداؤد الحسینی شاعر و محقّق، از پرکارترین استادان هنرمند و از سرآمدان هنر خط در قرن چهاردهم هجری (قرن بیستم م) بوده است.

استاد سید محمدداؤد حسینی به روز دو شنبه ۱٢ اسد ۱٢٧۶ هجری شمسی برابر به ۳ ربیع الاول ۱۳۱۵ هجری قمری مطابق ٢ آگست ۱٨٩٧ میلادی در دهکدۀ تیپه که قصر دارالامان کابل در همان محل بنا یافته است، چشم به دنیا گشود.

استاد حسینی از آغاز کار رسمی تا پایان مدال‌ها، تقدیر نامه‌ها و جوایز فراوانی از مقامات دولتی دریافت کرده است که از آن جمله می‌توان از نشانهای معارف، خدمت و صداقت یاد کرد.

حسینی افزون بر خدمات علمی، هنری و اداری و تدریس در فاکولته‌های ادبیات و حقوق پوهنتون کابل، در دورۀ دوازدهم شورای ملی افغانستان به حیث سناتور انتصابی در مجلس اعیان مشغول کار بود. بعد از آن به حیث مشاور فرهنگی و مصاحب اعلیحضرت فقید محمد ظاهر شاه مقرر گردید که تا به هنگام کودتای سردار محمد داؤد خان به این وظیفه ادامه داد.

غروب این استاد شام روز یکشنبه ۱٧ جدی ۱۳۵٧ شمسی برابر به ٧ صفر ۱۳٩٩ قمری، مطابق ٧ جنوری ۱٩٧٩ میلادی در اثر سکتۀ قلبی در منزل شان (باغنواب کابل) اتفاق افتاد و به ساعت ۳:٤۵ بعد از ظهر روز دو شنبه ۱٧ جدی ۱۳۵٧ خورشیدی در محوطۀ زیارت بابای خودی(ع) دفن شد.


[] نسب‌نامه

نسب‌نامه زير براساس یادداشت‌های شادروان نورمحمد کهگدای از زبان زنده ياد سید محمدداؤد حسینی، که در نشريۀ امید به چاپ رسيده و همچنان از کتاب‌های "بزم صوفیه" (نوشتۀ سید صباح‌الدین عبدالرحمن، ص ۳٩۵، چاپ مطبع اعظم گره، هند ۱٩٤٩) و "نگاهی بر زندگی دوازده امام(ع)" (تألیف علامه حلی، نشر چاپخانۀ دفتر انتشارات اسلامی، بی تا) گردآوری شده است:

سید محمدداؤد الحسینی فرزند سید محمداسماعیل حسینی "ذبیح" (مدفون در زیارت بابای خودی کابل) فرزند سید محمدابراهیم فرزند سید سلیمان حشمت‌الله فرزند سید یوسف شاه فرزند سید عنایت‌الله "عرش آشیان" (همه مدفون در جوار قصر دارالامان کابل) فرزند سید عبدالقادر نجات‌الله مشهور به سید نجات‌الله قلندر (مدفون در هونی سیدان لوگر) فرزند سيد محمد زبده فرزند سید جلال‌الدین بخاری معروف به "مخدوم جهانیان" و "جهانگشت" می‌باشد که از عارفان سدۀ هشتم هجری قمری در شبۀ قارۀ هند بود.[۱]

حضرت سید جلال‌الدین بخاری "مخدوم جهانیان جهانگشت" در سال ٧۰٧ هجری قمری در قریۀ "اُچ بخاری" در ولایت پنجاب فعلی به دنیا آمد و به سال ٧٨٧ هجری قمری در همانجا چشم از جهان بست. این متصوف بزرگ تحصیلات مقدماتی خود را در همین جا آغاز کرد و اگرچه پدر بزرگوارش حضرت سلطان سید احمدکبیر او را تربیت ظاهر و باطن نمود، با آنهم به شیخ رکن‌الدین ابوالفتح بن صدرالدین، عارف نامدار بیعت نمود و خرقۀ خلافت در سلسلۀ سهروردیه را از او دریافت کرد. وقتی به زیارت حج رفت از صحبت عبدالله یافعی و شیخ عبدالله مطری و شرف‌الدین محمودشاه تستری استفاده کرد. حضرت سید جلال‌الدین بخاری "مخدوم جهانیان جهانگشت" هفت بار حج کرد و بخاطر مسافرتهای طولانی در کشورهای مختلف به "جهانیان" و "جهانگشت" ملقب گردید. بعد از برگشت از زیارت حج به هندوستان برگشت و در دهلی با شیخ نصیرالدین محمود چراغ دهلی ملاقات نمود و خرقۀ سلسلۀ چشتیه را از ایشان گرفت. سپس به پنجاب مراجعت کرد و در "اُچ بخاری" مقیم گردید و اوقات کار و زندگانی خود را در عبادت و ریاضت و رهنمایی مردم به دین اسلام و در تصنیف و تألیف کتابها سپری کرد. او در تقوا و زهد و پارسایی و روحانیت شهرت زیادی یافت و وظایف خـود را به عنوان جانشین پدر خـویش حضـرت سلطـان سید احـمدکبیر از بزرگان نامدار صوفیه و سرپرست خانقاه پدربزرگ خود حضرت سید جلال‌الدین "بزرگ سرخ" و "سرخ پوش" در رهنمایی مردم به انجام می‌رسانید.

مؤلف کتاب "سیرالعارفین" خود مشاهده کرده است که در مکه و مدینه و بیت‌المقدس و بغداد مردم برای حجره‌هایی که محل اقامت و عبادت سید جلال‌الدین بخاری بوده است، احترام زیادی قایل بوده‌اند و تا روزگار او در آن جاها شمع و چراغ روشن می‌کردند. [۲]

آن حضرت که بنام سید جلال‌الدین سید حسین نیز یاد می‌شود، سلسلۀ "مخدومیه" از طریقۀ "سهروردیه" را بنیان‌گذاری نمود[۳]؛ اما برخی از محققان سلسلۀ جلالیۀ سهروردیه را به پدربزرگ وی حضرت سید جلال‌الدین بخاری "بزرگ سرخ" یا "سرخ پوش" منسوب دانسته و طریقۀ جلالی خاکساریه را نیز به وی مربوط می‌دانند. [٤]

در کتاب "شجرۀ سادات در افغانستان"، در مورد پدر نامدار وی چنين آمده است:

"سلطان سیداحمد کبیر ملقب به "شاه برهنه" سیدِ عالم، مبارز و مجتهدِ جامع‌الشرایط بود. در فضل و کمال و زهد و درجۀ علمی‌اش جای تردید نیست. کتاب "قصص الانبیا" از جملۀ آثار اوست که [آن را در] مدت سه سال به رشتۀ تحریر درآورده است. ناسازگاری او با زمام‌داران وقت سبب شد تا به مرکز افغانستان (کابل) متواری گردد و طی سه سال بصورت پنهان در غار کوهی در منطقۀ خوشی لوگر بصورت برهنه زندگی کند. از سلطان سیداحمد کبیر کرامات زیادی به ظهور رسیده است، گویند پرنده‌گان و حیوانات وحشی رام او بودند. بعداً به ولایت هرات رفته و در آنجا مسکن گزید و تا [زمان] وفات در همانجا زیست، و به تبلیغ دین اسلام پرداخت و بر سنت جد بزرگوار خود حضرت محمد مصطفی (ص)عمل کرد."[يادداشت ۲]

روايت است که حضرت سلطان سید احمد کبیر به هرات که مرکز علم و دانش بوده، رفته و در همان شهر چشم از جهان بسته است. مزار آن جناب در داخل شهر هرات در نزدیک انبار غله (گدام) در شمال چهار باغ قدیمه واقع است. در لوح مزار ایشان که خوشنویسان و دانشمندان هرات آن را از بهترین خطوط میرزا عبدالرحمن هروی می‌دانند، چنین نوشته است:

"هذا مرقد منور و مشهد معطر جناب قدسی مآب حضرت قدوةالعارفین و زبدةالسالکین و قطب‌المحقنين غواص دريای دين گوهر بحر يقين عمدةالاولیا و زبدةالاصفیا امام خطیر سلطان سید احمدکبیر قدس‌الله سره العزیز. ناصب اللوح‌المبارکه بانی البقعةالشریفه محمدحسین بن حاجی ابوالحسن الحسینی غفره ذنوبه و تقبل‌الله منه".

در پایان لوح سنۀ ۵۶٨ به خط بسیار خام و بد نوشته و نقر گردیده است؛ معلوم می‌شود که این سنه بعداً به لوحه سنگ الحاق شده است. زیرا این تاریخ نه سنۀ ولادت و نه سنۀ رحلت سلطان است. تاریخ دقیق ولادت و وفات این عالِم متبحر که در علم و تصوف و زهد و تقوا لقب سلطانی یافته است در دسترس نیست، شاید در نیمۀ اول قرن هفتم هجری قمری تولد گردیده باشد. در پیش روی مزار سلطان رباعیی به خط زیبای مولوی میر عطامحمد حسینی نوشته و حجاری شده است که از طبع پدرش می‌باشد:

"کنـد تا بادۀ عرفان دلت را مســت هشـیاری
طــواف روضــۀ ســلطان نمــا بــا نالــه و زاری
ز فیـض مرقــدش یابی هزاران کعبــۀ مقصـــد
رســـی با زروۀ اوج پناه حضــرت عــالی"[۵]

براساس شجره‌نامهٔ خانوادگی گفته شده است که حضرت سلطان سید احمد کبیر با یکی از نوادگان سلطان محمود غزنوی ازدواج کرده بود. از وی چند فرزند باقیمانده است که نامهای‌شان قرار ذیل است:

حضرت سید جلال‌الدین "جهانیان جهانگشت" و سید صدرالدین مشهور به راجو قتال که وی نیز از اولیای کبار بوده است و هر دو در اُچ پنجاب مدفون اند، میر داود و یک برادرش که اسمش معلوم نیست در رباطی که در سر راه ادرسکن (در نزدیکی هرات) واقع و محل مذکور به رباط میر داؤد مشهور است، دفن می‌باشند.

همچنان سید تاجدار ولی که در گرشک مدفون است نیز از سوی مردم آنجا بنام فرزند سلطان سید احمد کبیر معرفی می‌شود؛ و یا شاید یکی از نوادگان سلطان باشد.

حضرت سید جلال‌الدین بخاری سید حسن مشهور به "بزرگ سرخ" یا "سرخ پوش"، پدر سلطان سید احمد کبیر بود که بروز جمعه پنجم ذی الحجۀ سال ۵٩۵ هجری قمری در بخارا به دنیا آمد و نزد پدر بزرگوارش سید علی ابوالمؤید - مشهور به میر خورد که از بغداد به بخارا مهاجرت کرده و در همانجا رحلت نموده و دفن شد - تربیت و پرورش یافت و سپس مرید پدر خویش گردید و در سال ۶۳۵ هجری قمری به شبه قارۀ هند رفت. نخست در ناحیۀ بهکر ساکن گردید و در آنجا با دختر سید بدرالدین که شخصیتی بود صاحب علم و فضل ازدواج نمود. سید جلال‌الدین بخاری ازین ازدواج صاحب سه فرزند شد به نام‌های: "سلطان سید احمد کبیر"، "سید بهاالدین" و "سید محمدغوث".

سید جلال‌الدین بخاری، در سال ۶٩۰ هجری قمری، در پنجاب هند چشم از جهان پوشید. آرامگاه وی در "اُچ بخاری" قرار دارد که تاکنون زیارتگاه خاص و عام است.

اسلاف سید جلال‌الدین بخاری "بزرگ سرخ" همه صاحبان ارشاد و هدایت بوده‌اند و دوران حیات خود را در رهنمایی مردم گذرانیده‌اند. وی در چنان یک محیط علم و فضل و زهد تقوا و تقدس پرورش یافت.

نسب حضرت سید علی ابوالمؤید قرار ذیل است:

    حضرت سید جعفر ابوعبدالله
    حضرت سید محمد صفی‌الله
    حضرت سید احمد بخاری
    حضرت سيد محمود
    حضرت سید احمد مقبول
    حضرت سید عبدالله
    حضرت سید علی‌اصغر علأ‌الدین
    حضرت سید عبدالله جعفر ثانی (فرزند چهارم حضرت امام علی نقی)[يادداشت ۳]
    حضرت امام علی نقی
    حضرت امام محمد تقی جواد
    حضرت امام علی رضا
    حضرت امام موسی کاظم
    حضرت امام جعفر صادق
    حضرت امام محمد باقر
    حضرت امام علی زین‌العابدین
    حضرت امام حسین سیدالشهدا
    حضرت علی بن ابیطالب / بی بی فاطمۀ زهرا بنت حضرت پیغمبر بزرگ اسلام.

قاضی نورالله شوشتری (معروف به شیعه تراش) خانوادۀ سادات بخاری را شیعه می‌داند، امّا منابع دیگر حضرت سید جلال‌الدین بخاری و خانواده‌اش را حنفی مذهب می‌دانند.[۶] بازماندگان این سلسله، یعنی خانوادۀ حسینی همه حنفی مذهب هستند.


[] تحصیلات

حسینی از آوان کودکی نزد دانشمندان و هنرمندان نامدار به شاگردی نشست. نخست اساسات خوشنویسی را نزد پدرش سیداسماعیل حسینی "ذبیح" که مردی عالم و بزرگوار بود و در خط نسخ به شیوۀ میرزا احمد نیریزی و آقا ابراهیم قمی در نهایت متانت و صفایی می‌نوشت،[٧] آموخت و بعد از آن از خطاط نامدار زمان سید عطامحمد شاه حسینی قندهاری کسب تجربه کرد. حسینی همچنان تحصیلات خویش را در مکتب حبیبیه و دارالمعلمین به پایان رسانید. دانش و علوم متداوله را از پدر خود و بعض استادان عصـرش چون مولوی عبدالواسع و مولوی عبدالرؤف فرا گرفت.


[] جایگاه در خوشنویسی

عبدالرؤف فکری سلجوقی سید محمدداؤد حسینی را در خطوط نستعلیق و شکسته از نوادر روزگار و اساتید گرانمایۀ این فن شریف و هنر لطیف می‌داند و مهارت او را در کوچک نویسی نیز اشارت می‌نماید که حسینی بر یک دانه برنج باریک سوره‌های فاتحه و اخلاص را همراه با تأریخ و امضأ نوشته است که عقل تماشاگر را به وادی حیرت می‌کشاند. وی داؤد حسینی را از استادان روزگار و روشنگر چراغ میر عماد و عبدالرشید و میر عبدالرحمان می‌داند.[٨]

مولانا خال‌محمد خسته، حسینی را که انواع خطوط نستعلیق، نسخ، شکسته و ثلث را با انواع خطوط کوفی از پدرش و یک عده از خطاطان دیگر فرا گرفته است، یگانۀ روزگار می‌شمارد.[٩]


قاری عبدالله ملک‌الشعراء در ستایش خوشنویسی این هنرمند سخنور چنین گفته است:

خــط داؤد مـــا ز شــیوۀ خــوب
به خــط میر عماد مانــند است


استاد حسینی در مقطع دو غزل در مورد خوشنویسی خویش می‌گوید:

به حســینی چــو خــدا داده خــط زیــبایی
مشق خود را به همان شــیوۀ استاد کنید


و:

چون حسینی حسن خط از حسن خد آموختیم
ســـبک شـــیرین و روان دارد نـــی تحــریـــر مـا


[] وظايف

حسینی از آغاز انتشار "سراج‌الاخبار" با آن جریده همکاری نمود و از همان زمان با محمود طرزی آشنا شد و از دوستان و همفکران او گردید.

داؤد حسینی همچنان با "امان‌ افغان‌" همکاری نزدیک داشته است. همزمان با مسؤولیت‌ها در "سراج‌الاخبار" و "امان‌ افغان"، در مکاتب آن عصر به حیث استاد خط و ادبیات فارسی به تعلیم و پرورش شاگردان می‌پرداخت.

اعلیحضرت امان‌الله خان وظیفۀ سر معلمی یکی از مکاتب را که "اتحاد" ناميده می‌شد و در گذر "باغبان کوچه" موقعيت داشت، به‌عهدۀ استاد حسينی گذاشته بود که گاه گاهی شاه خودش نيز برای شاگردان آن مکتب تدریس می‌کرد.

از سمت راست: نفر اول شاه امان‌‌الله و نفر دوم سید محمدداؤد حسینی

شایستۀ یاددهانیست که نخستین مدرسۀ خصوصی برای تدریس زنان آن وقت کابل در خانۀ شخصی پدر سید محمدداؤد حسینی تأسیس شده بود که تعداد زیادی از دختران و خانم‌ها به آنجا می‌آمدند. سوگمندانه در هیج پژوهشی در مورد تاریخچۀ معارف افغانستان این موضوع یاد نگردیده است. در این مدرســـه مرحوم ســـید محمداسماعیل حســـینی "ذبیح" و همســـرش بی بی جان صاحب، دو دخترش فاطمه و صاحبزاده، پسرانش سید مـحــمدایشان حســینی و سید محمدداؤد حسینی و خانم‌های هر دو برادر کبرا و صفورا تدریس می‌کردند. رشته‌هایی که در این مدرسه تدریس می‌شد قرآن شریف، دینیات، حسن خط، زبان و ادبیات فارسی بود. از زنانی که نزد استاد سید محمدداؤد حسینی حسن خط آموخت و از شمار خوشنویسان معروف آن روزگار شد، می‌توان از مرحومه تاجور همسر عبدالقدوس خان اعتمادالدوله نام برد.


[] فرزندان

استاد حسينی دارای هفت فرزند (سه دختر و چهار پسر) است که سوگمندانه سه تن از آنها وفات کرده است. فرزندان او قرار زير است:

    کوکبه (متوفی)
    مليحه (متوفی)
    سيد حمايت الله حسينی "ابهت" (متوفی)
    صبيحه
    سيد نجات الله حسينی (متوفی)
    سيد حشمت الله (حسينی)
    سيد رفعت الله حسينی

[] آثار

هر گاهی که از مقابل بنا‌های تاريخی يا مکان‌های مقدس و مذهبی می‌گذريم، خواسته يا ناخواسته، لحظاتی چند ايستاده محو تماشای کتيبه‌هايی می‌شويم که بر مناره‌ها، سردرها و در و ديوار اين مکان‌ها و يا سنگ قبرها خودنمايی می‌کنند. شایان ذکر است که در بسياری از اين کتيبه‌ها، سنگ‌نبشته‌ها و حکاکی‌های به جا مانده از دورۀ معاصر، آثار استاد خوشنويس برجسته و پرآوازۀ افغانستان، سید محمد داؤد الحسینی را می‌توان ديد.

از جمله کتيبه‌هایی که به خط استاد حسينی مزين شده‌اند، می‌توان به آثار زير اشاره نمود:

کتیبه‌های طاق ظفر پغمان، منار علم و جهل در دهمزنگ و سنگ‌نبشۀ بالاحصار کابل بوسیلۀ وی و برادر بزرگ ايشان، استاد نامدار خوشنویسی سید محمدایشان الحسینی افغانی نگاشته شده است.

کتيبه‌های دو منارۀ یادگاری جنگ استقلال در انتهای جادۀ دارالامان، منار عبدالوکیل‌خان در دهمزنگ، منار استقلال در وسط جادۀ ارگ و پل محمودخان و منار نجات وطن که در چهار راهی کنار بالاحصار کابل قرار داشت و شوربختانه، در سال ۱۳۵٧ خورشيدی به دستور دولت تازه بدوران رسیده حزب دموکراتیک خلق ویران گردید، به دست توانا و هنرمند اين استاد گران‌قدر خطاطی و تزئين يافته بود.

نمونۀ کم نظير خطاطی استاد در آرشيف ملی کابل

لوحه‌یی بر فراز دروازۀ مزار حضرت علی کرم‌الله وجهه در بلخ، لوحه سنگ‌های مزار شخصیت‌های تاریخی کشور چون حضرت سنایی غزنوی، مزار حضرت عبدالقادر بیدل در خواجه رواش کابل، لوحه سنگ مقبرۀ اعلیحضرت محمد نادر شاه و همچنان لوح سنگ مقبرۀ خود ایشان، نمونه‌هايی از آثار هنری این استاد فاضل است و سرانجام، آخرین لوح سنگی که نوشته‌اند، بر آرامگاه استاد صلاح‌الدین سلجوقی قرار دارد.

در ميان گنجينه آثار خطاطی استاد سيد محمد داؤد حسينی، می‌توان به يک اثر گران‌قيمت ديگر نيز اشاره کرد که عبارت است از يک مجموعه اشعار به نام "انتخاب الاشعار" که با خط نستعلیق نگارش يافته و حواشی آن توسط استاد محمدهمايون اعتمادی ميناتوری گرديده است. اين اثر هنری زيبا، هم اکنون در آرشيف ملی افغانستان موجود می‌باشد. افزون بر اين، دهها اثر ارزشمند ديگر نيز از استاد حسينی به يادگار مانده است. از جمله در ميان آثار هنری که از ارگ جمهوری به آرشيف ملی انتقال داده شده، يک صد و شصت و سه اثر خوش‌نويسی استاد حسينی نيز موجود است.

جلد دوم نسخۀ خطی "امان‌التواريخ"، تأليف عبدالمحمد اصفهانی (ايرانی)، در اوايل قرن چهاردهم هجری شمسی توسط سيد محمدداؤد خان (الحسينی) خطاطی شده است.[فهرست نسخ خطی آرشيف ملی افغانستان، کابل: جدی ۱۳۶۳، ج ۱، ص ۱۰۴]

تصوير اثر مشترک استاد حسينی و استاد محمدهمايون اعتمادی در آرشيف ملی کابل

سید داؤد حسینی بر امور طباعت مهارت کامل داشت و در سال ۱۳۰٨ هجری شمسی دوباره به کار دولت خواسته شد و به حیث آمر شعبۀ خطاطی مطبعۀ عمومی کابل توظیف گردید و در یک دورۀ ده ساله خدمات برجسته‌یی را در بخشهای خطاطی و جدول کشی و تصدی امور فنی و اداری مطابع افغانستان ایفاء نمود؛[۱۰] و این حقیقتی است مسلم که سید محمدداؤد حسینی در شمار شخصیت‌هایی‌ست که نگذاشت شیرازۀ حسن خط و صحافت و تزئینات اساسی در مرور سی سال اخیر در افغانستان از میان برود و در این راه فعالیتهای گسترده‌یی داشت و این امانت معنوی را به نوبۀ خودش در نیمۀ یک قرن نگهداشت و مانع شد که وقفه‌یی از این رهگذر در سیر تدریجی خط و کتابت رونما شود.[۱۱]

چاپ قرآن کریمی که در زمان اعلیحضرت محمدنادر شاه، در سال ۱۳۵٢ هجری قمری زیر نظارت سید محمدایشان حسینی و سید محمدداؤد حسینی آغاز شد، در سال ۱۳۵۵هجری قمری در مطبعۀ عمومی کابل به انجام رسيد. اين قرآن مجيد، از نظر فن چاپ و صحافت یکی از چاپ‌های بی‌نظیر در منطقه می‌باشد.

آثار این هنرمند نشان می‌دهد که انگشتانش در نوشتن خط خفی و جلی یکسان توانایی داشته، مقررات و اصول هنر خوشنویسی را در خط خود بدرجۀ کمال رسانیده است.

يکی از کارهای هنری و شگفت‌انگيز ايشان، نگارش بسم‌الله و سوره‌های فاتحه و اخلاص روی دانه‌های برنج با امضا و تاريخ می‌باشد که نشانگر قدرت و دقت غير قابل انکار اين هنرمند است. چنان که شادروان خال‌محمد خسته نوشته است:

"بارها بر یکدانه برنج بسم‌الله و سوره‌های فاتحه و اخلاص و اسم خود را با مزایای خوشنویسی تحریر و در معرض نمایش گذاشته است."[۱٢]

از اين دانه‌ها که از سوی دولت افغانستان به عنوان نمونه‌ای از هنر خطاطی معاصر افغانستان رسماً به کشورهای مصر، فرانسه، آلمان، جاپان، ترکیه، ایران، انگلستان، هندوستان و عربستان سعودی ارسال شده، در موزیم (موزه‌)های اين کشورها محفوظ است و در ضمن، چند دانه از آن‌ها هنوز نزد پسرانش سید حشمت‌الله حسینی و سید رفعت حسینی نيز موجود است.

این هنرمند در طغرانویسی نیز کلک سحرآمیزی داشت و آثار زیادی در این ساحه دارد که هنرمندان خلف از سبک و روش آنها پیروی کرده‌اند.

در سال ۱۳۳۶ هجری قمری اولین تقویم عصری افغانستان بوسیلۀ او تهیه، جدول‌کشی و خطاطی گردید که در جریدۀ سراج‌الاخبار به نشر رسید.[۱۳] آثار خطاطی و ریزنویسی سید محمدداؤد حسینی در سالنامه‌ها و نشرات افغانستان و سایر کشورهای اسلامی به وفور به چشم می‌خورد. باری هم برای تعلیم اولاد معارف کشور رساله‌یی بنام "رهنمای خط" به نشر رسانید.

سید محمدداؤد حسینی در رسامی نیز دسترسی داشت. پس از استرداد استقلال تا بوجود آمدن رژیم جمهوری، تمام محراب و منبرها و خوشه‌های گندمِ نشان‌ها و بیرق‌های شاهی، ملی و علم‌های نظامی دوره‌های مختلف، بانکنوت‌ها و پول‌های فلزی محصول دست او بودند.


[] شعر

استاد حسینی به سبک و شیوۀ حافظ، مولانا عصمت بخاری، بیدل و صائب شعر می‌سرود و صاحب دیوانی بود مشتمل بر غزل، قصیده، مخمس، قطعه و رباعی. دیوانش چاپ نگردیده است و امید در حوادث و فاجعه‌های اخیر کشور تلف نشده باشد و نزد بازماندگانش در کابل موجود باشد.

نمونۀ شعر حسینی:


دوش یـــک رنــد خــــراباتـــی ابــریــق بــــدوش
مسـت گـردیده ز خــود رفـته دماغــش پـرجوش
گفــت حــرفی بــتو گــویــم شــــنو و پــند بگــیر
راه حــق گــیر و گهی دیــن تو بدنــیا مفــروش
در خــرابات ببــین کاهــــل خـــرد بــی هـوشند
همه از بــادۀ حــق مســت و خـمـار و مدهوش
سـخـن پیــر مـغان چـــون دُر و گـــوهـر بــــاشد
پند گیـــر و ســخنــش را بکـــن آویــزه بــگـــوش
گـر تـو خــواهی که به عــرفان و حقیقت برسی
جــرعه یــی را تـــو ز جــام مــی توحــید بــنوش
زاهــد و مطــرب و ســــاقی همـــه جــویای ویند
راز حــق را چــو ندانـی تــو همــی باش خموش
واعــظ ایـن نکتـه و الفـاظ و ســـخن دانـی چــند
خــرقۀ عــلم و عمـــل مـــجد و کــرامت میـپوش
صوفــی ار بــاده و گــر بــنگ خـــوری مخــــتاری
هر چــه خواهــی بکــن و جامــۀ تــذویر مپــوش
جام نــوش از کــف اعــــداء بــودت زهــر ز نیش
جــام زهــر از کــف احــباب گــــواراســت بنــوش
قمـــری و فـــاختـه و بلــبل شـــــیدا بــه چــمن
حمـد او جمـله بگویند به صـد جــوش و خــروش
چـونـکه شمــعی نکنـی منــع تـو پـروانـــه ز نــور
چون تو ساقی شده یی جرعه بنوشان و بنوش
التمــاســی کـه "حســیـنی" ز تــــو در دل دارد
بــر مــزارش گــذری آر و بســــازش گلــــــپـوش



[] پژوهش

کتاب پر حجم تحقیقات حسینی در پیرامون مزار حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل در خواجه رواش کابل و اسنادی که در این زمینه از دانشمندان و اهل خبرت و بصیرت داخلی و خارجی به دست آورده بود، متأسفانه به سبب کودتای سردار محمد داؤدخان از چاپ بازماند. فشردۀ این پژوهشها در سال ۱۳٤٨ شمسی در چند شمارۀ مجلۀ ادب، ارگان نشراتی فاکولتۀ ادبیات و علوم بشری پوهنتون کابل به نشر رسیده است. همچنان اعمار مزار بیدل در خواجه رواش کابل که به امر شاه فقید از سوی ریاست ساختمان وزارت دفاع ملی صورت می‌گرفت نیز عملی نشد. شماری از دل بستگان واقعیت این امر نظریات‌شان را در صفحات انترنت نیز بازتاب می‌دهند.

استاد حسینی سعی فراوان کرد تا عظام مرحوم محمود طرزی را به وطن انتقال دهد؛ اما با تأسف حوادث کشور نگذاشت تا این آرزو برآورده شود. حسینی شعری به این منظور سروده بود که خطاب به شادروان طرزی می‌گوید:

حیــف مـلکی کــه در آن مدرســه بنیــاد نشــد
وای قـــــومی کــــه ز قیــــد دگــــر آزاد نشــــد
بهــــــر تــــدریــــــس رمــــــوز ســـــــبق آزادی
هیـچ فـردی بــه وطـن مثــل تـو اســتاد نشـــد
مــــترقی وطنــت گشـــــته بــیا طــــرزی مــــا
گلـــه منـــما و مـگــــو کـین وطــن آبــاد نشــد
جمــله احــرار وطـــن درس تــو آمــوخـــته انــد
نیست حرفی ز تو که سـر لـوحهٔ ارشـاد نشـد
بــه وطــن آ کــه شـــوی شــاد ز دیــدار وطــن
نشود شـاد کـسی کـز تـو دلـش شــاد نــشد
حـــر بــود قــوم تــــو امــــروز ز فـــرط غــیــــرت
کــی تــوان مــــرغ کــنــد اوج گــــر آزاد نــــشد
فکــر و نامــت همــه محمــود بـــود ای طــرزی
مثــل تعــمــیر خیــــالــت دگــــر آبــاد نشــــــد
یـاد اسـلاف وطـن بهــر حسـینی فخـر اســت
شِکــوه منــمـا و نگــویی کــه زمــا یــاد نــشد



[] سخن پايان

برای حسن ختام شايسته است، قصیدۀ شادروان عبدالعلی مستغنی، شاعر معروف افغانستان را که در وصف استاد سید محمد داؤد حسینی و برادر بزرگوارش، خطاط نامدار کشور، استاد سید محمد ایشان حسینی سروده است، نقل شود:

دو بــــرادر کـــه به شـــهــر انــد ز اعـیــــان کـــمال
هـــر دو از دانــــش و علـــم انــد زبــانــــدان کــمال
بــود ایــن هـــــر دو تـــــن اولاد رســـــول عـــربــی
ســــید انــد ایــن دو گــرامــی گــهــر کــان کـــمال
ســــید (ایشــــان) بـــود آن مهــتر و کـهــتر (داؤد)
کـه بـه فــهــم انـد و هنــر مـهــر درخشـــان کـمال
هــر دو از دانــــش و اخــــلاق دو یـکــتــای زمــــان
هــر دو از مــهــــر وفــــا لــطــــف نمــایــــان کــمال
هــر دو از شـــــرم و حیــا گـــوهـــر عمــــان وجــود
هــر دو از ذهــــن و ذکــا شــهــــرۀ ارکــان کــــمال
هــر دو آمــــوختـــه علــم و ادب از مکــتــب فــیــض
هــر دو شـــــان درس گـــرفــتـــد ز دیــــوان کــمال
هــر دو شـــاخ شـــجـر پــــر بــــر فهـــم و دانــــش
هــر دو گـلـــدســـتــۀ رنــگـــین گلــســــتان کــمال
هـــر دو یکتـــای جـــهـاننــد بــه تعـــلـیم و هــنـــــر
هــر دو ســــــر دفـــــتر فـــردنـــد بــدیــــوان کــمال
هــر دو از علـــــم قـــرائــــت دو فــــریــد گــــیــتــی
هــر دو از فـهــم و درایـــت چــو دل و جــان کـــمال
آیــــت عــقــــل نمــــــایان از جــــبــیـــن هـــــــر دو
تــازه زیــن هـــــر دو بــــرادر بــــود ایــمــــان کــمال
هــر دو در علـــــم ادب شــــــهــرۀ آفــــاق و زمــان
هــر دو بـی شــــــبـه و نظــیر انـــد بــدوران کــمال
هــر دو نــایـــاب زمــان انــد بــــه تعــــلــیــم و ادب
هــر دو ســنـجـــیدۀ دهــر انــد بــه میــــزان کــمال
کــس چو این هر دو نکردســت کنون ســعی و هنر
کــس چو این هر دو ندیده اســت بســامان کـمال
کیـــســت امــروز چـــو ایــــن هـــر دو بــرادر بخــرد
کیســـت امـروز چـــو ایـن هــر دو ز اخـــوان کــمال
هــر دو از خــــط نکــو فــــرد دریــن عصــــر و زمــان
هـر دو از خلـــق حســـــن آیــت و بــرهــان کــمال
خط این هــر دو چــو باشــد چه بــود ســلک گـــهر
فـهـم ای هـر دو چــو باشــد چه بــود شــان کمال
خــوش نـویســــند خـــط خــوب رقـــم چــند قلــــم
کــــه بــود عــاجــــزش از وصــــف دبــیران کـــمال
قــــلم نســـــخ کــشــد بــر خـــط خـــوبان زمــــان
خـــط شــــان دیــد اگــــر نســــخ نویســان کــمال
مـی نـــویســند خــوش و نغـــز جلـی تــا بخــفـی
نـتــــوان فـــــرق در آن کـــــرد ادیــبــــــان کــــمال
خـط نویســـند خـــوش و چـابـک و چـالاک بـســی
نیــست خود ســرکش از ایـن دایـره انســان کمال
وارث علــــم و کـــمـــال انـــد پـــــدر بـعــــد پـــــدر
هــــمـــه پـــروردۀ دانــــش بـــدبـســـــتــان کــمال
مـــرجــــع اهـــــل زمانــنــــد ابــاً عــــــن جـــــــــد
که همـــه مــــایۀ علــم انـــد و همـه کان کـــــمال
همـــگــــان کـــار نمــــودنــد بـــه فـــرمـــان خــــرد
همـــه از فـطــرت عـالی شــــده شــــایان کـــمال
پــدر ایــن دو پســـــر هســـت ســــید اســمـعیـل
کــوه تمکــیــن و وقـــار اســــت ز فیــضـــان کــمال
شـــهــرت جــد خـوشــش بــود ســید ابـــراهیـــم
همـــه بــودنــد شـــــرافــت نســـب از کان کــمال
هسـت مشـــهور جــهان ســـید سلیمان صاحــب
جـــــد جــــــد هـــمـگان اســـــت ز پــیــران کــمال
زیــبــد اخـــلاف بدیــنگــــونه ز اســـــــلاف چــــنان
بایــــد اولاد بدینــســــــــان ز نــــــیـاکـــان کــــمال
دارد ایــن هـــر دو گل آثــــار از آن گلــشـــن فـیـض
باشــد ایــن پـرتـو از آن شـــمع شبســـــتان کـمال
بــرده ایــن هـــر دو پســر ســــــر بگـریــبان خــــرد
زده انــد از دل و جـــان دســـــت بــدامــان کــمال
محو علم و ادب انــد ایـــن دو خلــف همچـو سـلف
زیــن همــه ســــر بفــلک بر شـــده ایـــوان کــمال
مصـــدر دانـــش و علـــــم انـــد چـــو آبــای کـــرام
همچو جـد و پــدر انــد ایـن دو پســــر جــان کـمال
نسـل در نســــل همه صاحب فضــل آمد و عـلــم
بســکه ایــن جـــمع شـریــف انـــد نگــهبان کــمال
ایــن چنـیـــن اهــل نجـــیب انــد زبانـــــدان خــــرد
ایــن چنــیـن قــوم شـــــریــف انــد محـــبان کــمال
هـــمــــه بــودنــــد چـــــنان رونــــق بـــــازار هــــنر
هـــمـه هســــتند چــنان فـــارِسِ میــــدان کــمال
بــوده‌انـــد آنهــــمــه اســـــلاف ز نــــیــکان زمــــان
مــانـده‌انـــد اینـــهـمـه اخــــلاف ز پــــاکان کــــمال
ایـن چنــــین گــوهــر تابـنده شــــود حاصــــل از او
خـانــدانــی کــه بــود اصــــل شـــرف کان کــــمال
نــنـــهـــــادنــــــــد قـــــــــدم از ره آداب بـــــــــرون
نشــکســـتــند ز دانــــش هــــمـه پیــمـــان کــمال
اینچنــیــن اهـــل خــلـف بایــــد از آن خــیر ســــلف
شـــد پســر نیک پــدر شــد چــو ز نـــیــکان کــمال
صاحــبان نســـب اند و حســـب ایـن قـوم شـــریف
زادۀ دانــــش و علــــم انـــد و عــــزیــــزان کــــمال
هــر یــک از عـلـــم و ادب نبــض شـــناس دانــــش
همـه از ســـعی و طلـب گشــتـه طبـیــبان کــمال
ای کـــه از جهــــل دریــن عصــــر و زمانـی رنجـــور
بنــمـا خــویــش به ایــن نبــض شــناســان کــمال
مـی ســــتایند کـــمــال و هنــر از عــقـــل و خــرد
ای خـوش آنکــس که شد از نغمه ســرایان کــمال
انــدک از عمـــــر گـــرامــی بشــــمـــردنــد هـنـــوز
کــه بـــه پیــری بــرســند ایــن دو جــوانــان کــمال
مــنــزل چـــنــد نـــمــودنــــد طــــی ایــــن راه دراز
نــوجـــوانــنــد و گـــــرو بــــرده ز پــیــــران کــــمال
خــط شــان حلــقه نکـرده اســت بــناگـوش هنــوز
کــه چنــین انــد بجـــان حلــقه بگــوشــــان کــمال
گفــتم ایــن نظـــم گهـــر ریــز کـــه مــانــد بــاقــی
بــه جهــان نــام از یــن نیــک ســــرشــتان کــمال
بــس کـن ای طـبع خوشـت معــدن انــواع ســخن
بـــس بــود ایـن قــــدر از بهــــر ســخنــدان کــمال
به دعــا ختــم کــن ایـن مــدح و ثــنا "مسـتغـنی"
گـرچـــه خلــق انــد همــه مــدح پســـندان کــمال
تــا بــــود زیــنــــــت اهـــــل ادب از زیــــور عــلــــم
تـا بود عــیب و هــنر شـــخص چــو عــریـان کـمال
تــا بــود صــاحــــب فـــــرهــنگ پـی علــــم و ادب
تــا بــــود مـــرد خــــردمــنــد شــــــتابــان کـــمال
تــا بــود ســـــــرو ز دانــــش بــه خیـــابــان هنــــر
تــا بــود گلـــبـــن مـــعنـــی بــگلســــتــان کـــمال
زنــده بــادا بجـــهان ایـــن دو پســــر همچــو پـــدر
به نکـو نامـی و عـز و شــرف و شــان کـمال[۱۴]



[ ] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط دکتر سيد حشمت حسينی توسط برشتۀ تحرير درآمده است و کار ویرایش آن مهدیزاده کابلی به انجام رسیده است.
يادداشت ۲: کتاب "شجرۀ سادات در افغانستان" که دارای ضخامت بزرگ و به چاپ سنگی مزین است، بیش از یکصد و پنجاه سال در موزیم ملی نگهداری گردید. شوربختانه، اين اثر در هنگام جنگهای تنظیمی که در شهر کابل بین جنگ سالاران به وقوع پیوست و منطقۀ دارالامان کابل و موزیم ملی تحت تسلط حزب حرکت اسلامی قرار داشت، از موزیم ملی به تاراج رفت و در اختیار سید محمدحسین انوری معاون حزب حرکت اسلامی که اکنون والی هرات است، قرار گرفت.
يادداشت ۳: حضرت امام علی نقی که از خانم خود که اسمش سوسن يا سليل بود، دارای پنج فرزند به اين ترتيب: ابو محمد حسن (امام عسکری)، حسين، سيد محمد (که يکسال قبل از پدر وفات نمود)، سيد جعفر ثانی (جد خانوادۀ حسينی) و بی بی عايشه بود.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱: سالنامۀ کابل، در سال ۱۳۱۱ خورشيدی، تحت عنوان "جرايد و مجلات مشهور عالم اسلام" در ده صفحه (بدون درج شماره) بين صفحات ۳۵٢ و ۳۵۳ بطور ويژه به معرفی خطاطان معروف افغانستان پرداخته است که در اين ميان، چند سطری هم در مورد معرفی نمونه خط و کوچک‌نويسی آقای سيد محمدداؤد الحسينی يادآور شده که در اينجا پيوست است. (مهديزاده کابلی)
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- لازم به يادآوری است: در اثر رويدادهایی که پس از کودتای هفت ثور ۱۳۵٧ در کابل بوقوع پيوست، خانوادۀ حسینی مانند بسياری افغان‌ها در کشورهای مختلف جهان پراکنده شد. بنابراين، شجره‌نامۀ کامل اين خانوادۀ تا کنون در دسترس نگارنده نیست. به همین مناسبت نام‌های پنج تن از نياکان حسینی را نمی‌توان به‌طور صریح بيان کرد.
[۲]- جمالی، حامد؛ سیرالعارفین، ترجمۀ محمد ایوب قادری، لاهور: ۱٩٨٩، صفحۀ ٢٢۶
[۳]- آریا، غلام علی، طریقۀ چشتیه در هند و پاکستان، تهران: ۱۳۶٨، صفحۀ ٤۵
[۴]- برتلس، ی. ا.، تصوف و ادبیات تصوف، ترجمۀ سیروس ایزدی، تهران: ۱۳۵۶، ص ۶۱٧– ۶٢٩ و زرین کوب، عبدالحسین، جست و جو در تصوف ایران، تهران: ۱۳۵٧ش، ص ۳٧۶
[۵]- مزارات هرات، شامل سه حصه به تصحیح، مقابله و حواشی و تعلیقات مرحوم فکری سلجوقی، کابل: ۱٩۶٧، حصۀ دوم، ص ٩
[۶]- مجالس‌المؤمنین، تهران: ۱۳۶۵ ش، ۱/۱٤۶
[٧]- فکری سلجوقی، ذکر برخی از خوشنویسان و هنرمندان، تعلیقات بر دیباچۀ دوست محمد هروی، کابل: ۱۳٤٧ خورشیدی، ص ٧٧
[۸]- همانجا
[۹]- خسته، معاصرین سخنور، کابل: ۱۳٤٤ ش، ص ۱۳۰
[۱۰]- وکیلی فوفلزایی، عزیزالدین؛ هنر خط در افغانستان در دو قرن اخیر، کابل: ۱۳٤٢ ش، ص ٤٩
[۱۱]- همانجا، ص ٤٨
[۱۲]- خسته، ص ۱۳۰
[۱۳]- عزیز الدین وکیلی فوفلزایی، ص ٤٩
[۱۴]- مستغنی، عبدالعلی، قصاید استاد سخن، کابل: مطبعۀ دفاع، چاپ ۱۳۴۲، صص ۱۶٨-۱٧۰



[] جُستارهای وابسته

مشاهير افغانستان
هنرمندان افغانستان
خوشنويسان افغانستان
شاعران افغانستان



[] سرچشمه‌ها

جمالی، حامد؛ سیرالعارفین، ترجمۀ محمد ایوب قادری، لاهور: ۱٩٨٩
مزارات هرات، شامل سه حصه به تصحیح، مقابله و حواشی و تعلیقات مرحوم فکری سلجوقی، کابل: ۱٩۶٧
آریا، غلام علی، طریقۀ چشتیه در هند و پاکستان، تهران: ۱۳۶٨
برتلس، ی. ا.، تصوف و ادبیات تصوف، ترجمۀ سیروس ایزدی، تهران: ۱۳۵۶
زرین کوب، عبدالحسین، جست و جو در تصوف ایران، تهران: ۱۳۵٧ش
مجالس‌المؤمنین، تهران: ۱۳۶۵ ش
فکری سلجوقی، ذکر برخی از خوشنویسان و هنرمندان، تعلیقات بر دیباچۀ دوست محمد هروی، کابل: ۱۳٤٧ خورشیدی
حبیبی، عبدالحی، تاریخ خط و نوشته‌های کهن افغانستان، کابل: انجمن تاریخ و ادب افغانستان، ۱۳۵۰ خورشیدی
سالنامه‌های سالهای ۱۳۱۱ تا ۱۳۱۶، کابل - افغانستان
استاد دکتر غلام سرور، جواهرالاولیا، انتشارات مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، ۱٩٧۶ میلادی
داراشکوه، محمد، سفینةالاولیا، نولکشور، کانپور، ۱٨٨٤ میلادی
مجله‌های ادب، آریانا و عرفان (سالهای گذشته)، کابل
وکیلی فوفلزایی، عزیزالدین؛ هنر خط در افغانستان در دو قرن اخیر، کابل: ۱۳٤٢ ش
مستغنی، عبدالعلی، قصاید استاد سخن، کابل: مطبعۀ دفاع، چاپ ۱۳۴۲
کتاب نخستین سیمینار هنر خط در دو قرن اخیر افغانستان، کمیتۀ دولتی کلتور، سال ۱۳۴٤



[] پيوند به بیرون

سید محمدداؤد حسینی، سايت اينترنتی کابل ناتهـ
يادی از استاد سيد محمدداؤد حسينی، سايت رسانۀ نور (این رسانه بدون مجوز دانشنامه آریانا، این مقاله را به‌ اسم خود منتشر کرده است.)