دوشنبه ۳۱ اوت ۲۰۰۹

ویش زلمیان (جنبش جوانان بيدار)

در پی‌ استعفای‌ محمدهاشم‌خان‌ در ١٣٢۵ ش‌، برادرش‌ شاه‌محمود، نخست‌وزیر افغانستان‌ شد. وی‌ بر خلاف‌ محمدهاشم‌خان‌، در زمینه‌های‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ اصلاحاتی‌ كرد و از جمله‌ در عرصه‌ مطبوعات‌ و احزاب‌، آزادیهای‌ قانونی‌ را به‌ رسمیت‌ شناخت‌ و به‌ویژه‌ تدوین‌ و تصویب‌ قانونِ مطبوعات‌ در ١٣٣٠ ش‌، در روزگار او، به‌ آزاداندیشان‌ و مخالفان‌ فرصت‌ داد تا جراید غیردولتی‌ و آزاد منتشر نمایند (رجوع کنید به ارغنداوی‌، ص‌ ٦٨-٦٩).

یكی‌ از نخستین‌ جراید پس‌ از تصویب‌ قانون‌ مطبوعات‌، جریده‌ غیردولتی‌ اَنگار (آذرخش‌) به‌ سردبیری‌ فیض‌ محمد اَنگار بود كه‌ ترجمان‌ جنبش‌ ویش‌ زِلْمیان‌ (جوانان‌ بیدار) به‌ شمار می‌آمد. این‌ جنبش‌ به‌ صورت‌ سازمان‌ سراسری‌ ملی‌ در ١٣٢۵ ش‌ ایجاد گردید. گردانندگان‌ اصلی‌ آن‌ بیشتر نمایندگان‌ پشتو زبان‌ روشن‌اندیش‌ كابل‌، جلال‌آباد و قندهار بودند و بسیاری‌ از رجال‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ آن‌ عصر نوشته‌های‌ خود را در نشریه‌ انگار منتشر می‌كردند؛ اشخاصی‌ مانند میرغلام‌ محمدغبار، مورخ‌ و از رجال‌ منتقد و چپ‌گرا و هوادار پرشور "جنبش‌ جوانان‌ بیدار"؛ عبدالرحمان‌ محمودی‌، از چهره‌های‌ سیاسی‌ چپ‌ تندرو؛ نورمحمد تَرَه‌كی، از بنیانگذاران‌ و رهبر حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ افغانستان‌ (و رئیس‌جمهور افغانستان‌ در ١٣۵٧-١٣۵٨ ش‌)؛ احمدعلی‌ كهزاد، رئیس‌ انجمن‌ تاریخ‌؛ و عبدالرئوف‌ بینوا و گل‌پاچا الفت‌، از ادیبان‌ معروف‌ ملی‌گرای‌ پشتون‌. در سر مقاله‌ جریده‌ انگار در ١٠ اسفند ١٣٢٩، اهداف‌ اساسی‌ این‌ جماعت‌ "خدمت‌ به‌ ملت‌ افغان‌، مبارزه‌ در برابر مردم‌ فریبی‌، زورگویی‌، خودكامگی‌، استثمار، خیانت‌، رشوه‌خواری‌ و رسم‌ و رواجهای‌ خرافی‌" اعلام‌ گردید و در همین‌ شماره‌ نورمحمد تره‌كی‌ نیز زیرعنوان‌ "ما چه‌ می‌خواهیم‌؟"، از دیدگاه‌ خود، خواستهای‌ اساسی‌ مردم‌ را برشمرد (افغانستان‌: مسایل‌ جنگ‌ و صلح‌ ، ص‌ ١١۵، ١١٩، ١٢۴).[انصاری، فاروق، جراید در افغانستان، دانشنامۀ جهان اسلام]

جریان‌ ویش‌ زلمیان‌ (جوانان‌ بیدار) كه‌ متشكل‌ از نخبگان‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ جامعه پشتون‌، مانند: عبدالرئوف‌ بینوا، گل‌پاچا الفت‌، نورمحمد تره‌كی (از پایه‌گذاران‌ حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ افغانستان‌) و گروهی‌ دیگر از نویسندگان‌ بود، در سال ١٣٢٦ خورشيدی شكل گرفت (افغانستان‌: مسایل‌ جنگ‌ و صلح‌، ص‌ ۱۱۴-۱٢۱).

نشريۀ انگار (آذرخش‌) وابسته‌ به‌ ویش‌ زلمیان‌، چپ‌ رادیكال‌ بود. (همان‌، ص‌ ۱۱٨-۱٢۴).

همزمان با صدرات شاه‌محمود خان و تصويب قانون مطبوعات در سال ۱۹۵٠ م كه به موجب آن جرايد غير دولتی اجازه انتشار می‌يافتند جرايد آزاد از سوی حلقه‌های سياسی به شكل هسته احزاب نيز توسط روشنفكران در نقاط مختلف كشور تاسيس شد. "از نظر قدمت تاريخی اولين حلقه‌ی كه به ميان آمد ويش زلميان (= جوانان بيدار) بود در تاسيس اين جريان عمدتاً نويسندگان پشتوزبان چون گل‌پاچا الفت، قيام‌الدين خادم، عبدالرووف بينوا، فيض‌محمد انگار، غلام‌حسن صافي، نورمحمد تره‌كی، و حاجی محمدانور اچكزايی سهم داشتند". (فرهنگ، مير محمدصديق، افغانستان در پنج قرن اخير، ج ٢، ص ٦٦٣) "نورمحمد تره‌كی از كسانی بود كه در جرايد ويش زلميان مقاله‌می‌نوشت اما نوشته‌های او آن زمان محتوا و مضمون ماركسيستی نداشت و يا اين كه وی عمداً وابستگی خود را به اين ايديولوژی پنهان می‌كرد".(همان، ص ٦٦۴.)

ويش زلميان دارای دو جريده معروف به نام "انگار" و "ولس" بود، اولی به صاحب امتيازی فيض‌محمد انگار و دومی به صاحب امتيازی گل‌پاچا الفت چاپ می‌شدند. برخی معتقدند كه محمدداود برای رسيدن به كرسی صدارت و برانداختن شاه محمود خان در صدد سازماندهی يك نيروی ضد آمريكايی و هواخواه مسكو به نام ويش زلميان (= جوانان بيدار) و به اصطلاح بعدی كمونيست‌ها برآمد.(دولت آبادی، بصيراحمد، شناسنامه احزاب و جريانات سياسی افغانستان، ص ٢٣٨، به نقل از حق شناس.)

در دورۀ صدارت شاه‌محمود خان زمان، نخستین تشکل روشنفکری به دکتر محمداکرم عثمان، "نهضت یا سازمان "ویش زلمیان" (=جوانان بیدار) بود."[عثمان، محمداکرم، بيان تفصيلی سازمانهای سياسی ناوابسته به دولت در دوران صدارت شاه‌محمود خان، گفتگوی سياوش با دکتر محمداکرم عثمان (قسمت سی و نهم)، سايت زندگی]

دربارۀ نخستين انديشه‌ی تشکيل سازمان "ويش زلميان" در کتابی زير عنوان "ويش زلميان" د افغانستان یو سیاسی تحریک (١٣٢۵-١٣۵٠ ه.ش / ١٩۴٦-١٩٧١ ع) چنين آمده است:

    "شادروان علامه پوهاند عبدالحی حبيبی در يادداشتی که از کتاب "آتو بيوگرافی" (Autobiographie) محمدرسول پشتون، بنيان‌گذار اين حزب اقتباس کرده، از زبان وی اين چنين نوشته است: آقای صافی در این مفکوره از سایق (١٣١٢ ش مطابق ١٩٣٣ م) وقتی که در مزارشریف در جملۀ مامورین مرحوم محمدگل خان مومند وزیر داخله و رئیس تنظیمۀ ولایات شمال کار می‌کردیم ملهم شده بود. بعد در سال (١٣٦٦ ش مطابق ١٩۴٧ م) موقعی که من به‌حیث رئیس شرکت ایجنسی "افغان" (شرکت نمايندگی افغان) از چمن به پیشاور رفته بودم، آقای غلام‌حسن خان صافی نیز از کابل به پيشاور آمده در هوتل "دینز" با هم یک‌جا شده راجع به تاسیس یک حزب عمومی در داخل مملکت صحبت نمودیم و بر این قرار دادیم که تو در ولایت مشرقی و کابل و من در ولایت کندهار تحریک حزب مذکور را به راه انداخته هر زمانی که زمینه را تهیه نمودیم مجلس ثانی کرده و حزب را تاسیس می‌نمائیم. از این نوشته‌ها استنباط می‌گردد که مفکوره، هدف و مرام تشکیل این جمعیت ملی خیلی پیش از سال ١٣٢۵ شمسی / ١٩۴٦ م) بوجود آمده بود.

    از مطلب بالا چنين به نظر می‌رسد که انديشه تأسيس اين جريان سياسی نزد شخصيت‌های‌ بزرگ مانند: شادروان محمدرسول خان پشتون و غلام‌حسن خان از قبل موجود بود."

    "ادمکو موسیل" و "یوویدگانکوفسکی" نوشته‌اند: برای اولين بار که در سال ١٩۴٧ ميلادی (١٣٢٦ خورشيدی) در افغانستان حزب سياسی ساخته شد، به نام ویش زلمیان شهرت یافت.[بحرکی، محمدعلم، ویش زلمیان، هالند: از انتشارات افغان کلتوری تولنه (جامعه‌ی فرهنگی افغان)، سال ١٣٧٩، صص ١٢-١٣]

پس از فروپاشی حزب ویش زلمیان و تحولات ژرف در جامعه افغانی تره‌کی یکبار دیگر در صدد ایجاد یک حلقه سیاسی برآمد که در نهايت منجر به تأسيس حزب دمکراتيک خلق افغانستان شد و سرانجام فاجعه هفت ثور را آفريد.

تره‌کی در سند پنجم، به سفارت آمريکا در کابل گزارش می‌دهد: "او یکی از اعضای کمیته اجرائیه حزب ویش زلمیان در سالهای ١٩۵٢ بوده است. اعضای این کمیته، بنا به گفته تره‌کی که هیچ یک بطور انفرادی نسبت به دیگری حق تقدم نداشت، عبارت بودند از:

    صدیق‌الله رشتین – رئیس پشتو تولنه

    غلام‌حسن صافی – شارژدافر (کاردار) در عراق

    گل‌پاچا الفت – رئیس امور قبایل

    عبدالروف بینوا – مدیر شعبه اطلاعات در قاهره

    محمدرسول پشتون – بیکار از کندهار

    فيض محمد انگار – بیکار از کندهار

    نور محمدتره‌کی – کارمند روزمزد پشتوتولنه و شغل آزاد (دارالترجمه)"

هواداران نورمحمد تره‌کی در وب سايتی که برای معرفی او زير نام "تره‌کی" ايجاد کرده‌اند، چنين می‌نويسند:

    "در سال ١٣٢۴ (١٩۴۵) با استفاده از دوره نسبتاً نرم‌تر صدارت شاه‌محمود خان تره‌کی به ایجاد هسته ویش زلمیان (جوانان بیدار) مبادرت ورزید. تره‌کی که در این هنگام مبارزه سیاسی را پیشه خویش قرار داده بود با روشنفکران زمان خویش دید و بازدیدهای مکرری انجام داد. این دید و بازدیدها در سال ١٣٢٧ (١٩۴٨) منجر به تاسیس حزب ویش زلمیان (جوانان بیدار) شد. نخستین مجلس موسس این جریان مترقی در منزل تره‌کی واقع چاردهی کابل با شرکت عده کثیری از روشنفکران افغانی اعم از شاعر، نویسنده، ژورنالیست، تاجر و مامور دولت برگزار گردید. تره‌کی در اخبار نشراتی حزب یعنی جریده انگار(شعله) تاثیر فکری عمیق داشت و مقالات متعددی در آن به‌چاب رسانید. بین سال‌های ١٣٢٧ (١٩۴٨) و ١٣٣٢ (١٩۵٣) تره‌کی نخستین آثار ادبی سوسیالیستی را به‌زبان پشتو تحریر نمود. این آثار عبارت اند از: "د غوایی لاندی"، "دادی خدمت"، "څرنگه آزادی" و "ماکسیم گورکی". تحرک در جنبش جوانان بیدار در وجود رژیم نیز تحرکی بوجود آورد. در سال ١٩۴٧ حکومت شاه‌محمود خان به‌همکاری لویه جرگه ملی از ادغام مناطق قبایلی با کشور جدیدالتأسیس پاکستان مخالفت نموده و برای اولین بار سیاست مستقل به اساس منافع ملی را دنبال نمود. اعضای جنبش جوانان بیدار آنقدر فعال و متفق باقی ماندند که رژیم بجای استفاده موثر از این نیرو از آن به‌ترس و لرز افتاده. اکثر اعضای برجسته ویش زلمیان بحیث نمایندگان سیاسی از کشور تبعید گردیدند. در این جریان نورمحمد تره‌کی از طرف حکومت شاه‌محمود خان بحیث نماینده کلتوری و مظبوعاتی افغانستان به ایالات متحده آمریکا فرستاده شد." [زندگی‌نامه نورمحمد تره‌کی، وب سايت نورمحمد تره‌کی]

مير غلام‌محمد غبار در جلد دوم کتاب "افغانستان در مسير تاريخ" می‌نويسد:

    "چون قسمت عمدۀ اعضای ویش زلمیان زنده و عدۀ نویسندگان معاصر اند.یقین دارم که در بارۀ فعالیت‌های این حزب با تفصیل مرام و سیر تاریخی آن خواهند نوشت لهذا من در اینجا صرف بصورت عمومی تذکراتی می‌دهم.

    در همین سال ١٣٢٦ (١٩۴٧) یک حزب علنی به‌نام ویش زلمیان بوجود آمد. اشخاص ذیل موسسین و رهبران عمدۀ حزب را در کابل، قندهار و ننگرهار تشکیل می‌دادند: عبدالروف خان بینوا، گل‌پاچا خان الفت، فیض‌محمد خان انگار، نورمحمد خان تره‌کی، غلام‌حسین خان صافی (این دو نفر اخیرالذکر از دستۀ عبدالمجید زابلی بودند)، محمدرسول خان پشتون، عبدالشکور خان رشاد، عبدالهادی خان توخی، محمدانور خان اچکزایی، قاضی بهرام خان، غلام‌جیلانی خان، قاضی عبدالصمد خان، فتح‌محمد خان ختگر، نورمحمد خان قاضی‌خیل، محمدابراهیم خان خواخوزی، محمدناصر خان لعل‌پوری، صوفی ولی‌محمد خان، آقامحمد خان کرزی، محمدموسی خان شفیق، غلام‌محمد خان پوپل، محمدطاهر خان صافی، قیام‌الدین خان خادم، ارسلان خان سلیمی، نیک‌محمد خان پکتیایی، صدیق‌الله خان رشتین، عبدالعزیز خان، عبدالخالق خان واسعی، محمدعلی خان، نوراحمد خان شاکر، محمدرسول خان مُسلم، محمدحسین خان ریدی، عبدالرزاق خان فراهی، محمدنور خان، علم، مولوی عبدالله صافی، گل‌شاه خان صافی، ظهورالله خان همدرد، محمدشریف خان قاضی، عبدالمنان خان دردمند، آقای ملیاء، عبدالصمد خان ویسا، محمدعلی بسرکی و چند نفر دیگر.

    منشی حزب در اوایل عبدالروف خان بینوا و در اواخر عبدالرزاق خان فراهی بود. مصارف حزبی از اعانۀ اعضای تکافو می‌شد.ارگان نشراتی حزب اول جریدۀ "انگار" به‌امتیاز فیض‌محمد خان انگار می‌شد، (تاسیس مارچ ١٩۵١ و توقیف در اپریل سال مذکور)، باز جریدۀ "ولس" جای آنرا گرفت که از سال ١٩۵١ تا ١٩۵٣ به‌امتیاز گل‌پاچا خان الفت انتشار می‌یافت. بعلاوه قبلآ در سال ١٣٢٦ (١٩۴٧) عبدالروف خان بینوا کتابی به‌نام "ویش زلمیان" مرکب از یک عده مقالات حزبی و غیر حزبی توسط ریاست پشتو تولنه منتشر ساخته بود. در این کتاب هم روشنفکران ملی و هم نمایندگان دولت (مثلآ عبدالمجید خان زابلی وزیر اقتصاد دولت) نوشته‌هایی فرستاده بودند."

اعضای ويش زلميان، در آن زمان چیزهایی را آرزو می‌کردند که حتی جامعه امروز افغانستان، نيز سخت به آن نیازمند است. دکتر محمداکرم عثمان در مورد اهداف و آرمان‌های مهم ویش زلمیان می‌گويد:

    "عمده‌ترین اهداف اين جریان را تنویر افکار و تعمیم معارف، مجادله با ظلم و خیانت و ایجاد وحدت ملی تشکیل می‌داد و مابقی خواسته‌های حزب، آرمان‌های عاطفی و اخلاقی بودند که از نظر سیاسی چارچوب مشخص نداشت. بطور مثال: کسی که به خیر و صلاح ایمان دارد، خونسرد و با حوصله است، تملق و چاپلوسی نمی‌کند. به‌علت اغراض شخصی به هیچکس به نظر حسد و کینه نگاه نمی‌کند و دروغ نمی‌گوید.

    از مفردات که ذکر رفت بر می‌آید که طراحان آن برنامه بیش از این که عالم علوم سیاسی باشند مصلحین اجتماعی بودند. [آنها] ضمن خیرخواهی و خیراندیشی به تزکیۀ نفس و تعالی اخلاق توجه داشتند."

برخی را عقیده بر این است که این حزب بیشتر منحصر به زبان و منطقه بوده است. در اين ميان، به گفتۀ غبار: "در بین حزب ویش زلمیان یک تعداد محدود اشخاص بودند که می‌خواستند حزب منحصر و مخصوص به زبان و منطقه باشد، چنان که صدیق‌الله خان رشتین در عوض نام "ویش زلمیان"، "ویش پشتون" را شعار می‌داد و حتی در مقالتی که زیر نام حزب در کتاب ویش زلمیان نوشت عنوان "ویش پشتون" اختیار کرد. همچنان در سنبله ١٣٣٠ شمسی (١٩۵١) ویش زلمیان قندهار انفکاک خود را از حزب ویش زلمیان کابل اعلام داشت و نام حزب را "اخوت" گذاشت و برنامۀ جدیدی اختیار کرد. مگر ویش زلمیان کابل این انفکاک ویش زلمیان قندهار را نپذیرفت و راه آشتی از سر گرفت."

اما واقعيت آن است که اعضای اين حزب از لحاظ انديشه غيرمتجانس بود و نمايندگی از افکار مختلف می‌کردند.

ويش زلميان و انتخابات پارلمانی

در هرحال حزب ویش زلمیان در شورای ملی دورۀ هفتم افغانستان یک فراکسیون دو نفرۀ حزبی داشت که هر دو نفر (گل‌پاچا خان الفت وکیل ننگرهار و نورمحمد خان وکیل پنجوایی قندهار در صف جبهۀ مخالف دولت یا (جبهۀ ملی) ایستادند...

همچنین ویش زلمیان در قندهار در مبارزات انتخابی شورای ملی قندهار شرکت ورزید و یک نفر از اعضای خود به نام عبدالشکور خان رشاد را کاندید وکالت برای دورۀ هشتم شورای ملی نمود. اما حکومت با اعمال قوه به‌جای کاندید نامبرده عبدالغفور خان خروتی را به وکالت تحمیل کرد. از همین سبب در سال ١٣٣١، اوایل ١٩۵٢ یکعده رهبران ویش زلمیان قندهار در محابس کابل و قندهار به زندان افتادند.[غبار، میر غلام‌محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، چاپ ویرجینیا، امریکا، جلد دوم، صص ٢٣٩ و ٢۴٠]

میر محمدصدیق فرهنگ آزادی‌های اعطایی از بالا را چنین به داوری می‌گیرد:

    "هرچند قسمت بیشتر وقت شورا به کشمکش در بین این سه گروه سپری می‌گردید، معذالک مجلس موفق شد که در سال ١٩۵٠ قانون مطبوعات را که برای جراید غیردولتی اجازۀ انتشار و آزادی محدود می‌داد، به تصویب برساند و حکومت را وادار سازد تا بیکاری را کاهش داده و حواله غله را به‌تدریج از بین بردارد. پس از انتشار قانون مطبوعات جراید غیردولتی انگار، ندای خلق، وطن، نیلاب، ولس و آئینه در کابل بر اساس احکام قانون مذکور تاسیس گردید."[فرهنگ، مير محمدصديق، افغانستان در پنج قرن اخیر، ویزجینیا: چاپ امریکن سپید هرندن، جلد اول، ص ۴۵٠]



[۱]
[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


يادداشت‌ها



يادداشت ۱: اين مقاله برای دانشنامۀ آريانا توسط مهديزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.


پيوست‌ها



پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



پی‌نوشت‌ها


[۱]-
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-


جُستارهای وابسته






منابع





پيوند به بیرون


[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]





<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


ابدالی، احمدشاه (شاه افغانستان)

از: مهديزاده کابلی


فهرست مندرجات


احمد شاه دُرّانی یا احمد شاه اَبدالی (زادۀ ۱۷٢٢ م - درگذشتۀ ۱۷۷٣ م)، بنیانگذار دودمان درانی‌ها بود که در سدهٔ هجدهم میلادی، در سال ۱۷۴۷، دولت بزرگ و قدرتمند افغان‌ها را در خراسان پدید آورد که بعدها قلمروی پادشاهی وی افغانستان نام گرفت.[۱] او از مشهورترین پادشاهان سلسله‌ی درانی است.


[] زندگی‌نامه

احمد شاه فرزند زمان خان ابدالی، در سال ۱۷٢٢ ميلادی، همزمان با مرگ پدر در قبیله ابدالی قوم پشتون، در شهر هرات زاده شد.[٢] زمانی که محمد خان ابدالی، رقيب پدرش، شهر هرات را به تصرف خود در آورد و در آنجا حکومت می‌کرد، مادر احمد شاه همراه با کودک خود به شــهر فراه کوچ کرد. وی در همان شــهر به فراگيری دانش پرداخت و به هر دو زبان فارســی و پشــتو مســلط شــد. چنان که به‌گفتۀ مير غلام‌محمد غبار، حتی در زبان پشــتو شــعر می‌ســرود.[٣]

با اين وصف، او تا زمان استيلای نادرشاه افشار بر افغانستان، در هيچگونه فعاليت‌های سياسی و نظامی برادرش ذوالفقار خان ابدالی شرکت نداشت.[۴] در آن ايام او با برادر خود به دربار شاه حسين هوتکی، پادشاه غلجايی قندهار، پناهنده گرديد، اما در آنجا به زندان افکنده شد.

پس از آنکه نادرشاه افشار در سال ۱۷۳۶ میلادی، قندهار را تصرف کرد، احمد خان ابدالی به خدمت نادرشاه درآمد و پس از مدتی فرماندهی یکی از لشکرهای نادرشاه را به عهده گرفت. غبار در اين باره می‌نويسد:

    "وقتی که نادرشاه در سال ۱۷۳٨ شهر قندهار را تصرف کرد، ذوالفقار خان را به مازندران تبعيد ساخت و او در آنجا مسموم شد. احمدشاه در مازندران اقامت گزيد و در اين زمان ٢٠ سال داشت که به دربار نادرشاه راه يافت. نادر او را در زمرۀ افسران نظامی قشون افغانی خود پذيرفت و پس از آن که اخلاق نيکو و کفايت او را ديد، فرماندهی لشکرهای ابدالی و ازبک را به او واگذار کرد."[۵]




[] شاهنشاهی احمدشاه درانی

احمدشاه ابدالی، در سال ۱۷۴۷ میلادی، دولتی در خراسان پدید آورد که پس از چندی، قلمروی که وی بر آن فرمان می‌راند، افغانستان نام گرفت.[مهديزاده کابلی، درآمدی بر تاريخ افغانستان، ص ۱]

دانشنامهٔ بریتانیکا، که یکی از معتبرترین منابع به‌زبان انگلیسی به‌شمار می‌رود، شاهنشاهی احمدشاه درانی را آخرین امپراتوی افغان خوانده‌است. این دانشنامه می‌افزاید که شاهنشاهی احمدشاه درانی پس از امپراتوری عثمانی، دومین امپراتوری جهان اسلام در نیمهٔ دوم قرن هجده بود که حدود قلمرو آن را از مشهد تا دهلی و از آمودریا تا دریای عرب دربر می‌گرفت.[مهدیزاده کابلی به نقل از: دانشنامهٔ بریتانیکا]


الفنستون، محقق نامور انگلیسی، که از احمد شاه درانی به عنوان مؤسس افغانستان معاصر یاد کرده‌است، می‌نویسد: "احمدشاه خردمندانه، اساس یک امپراتوری بزرگ را نهاد. هنگام در گذشت او متصرفاتش از غرب خراسان تا سرهند و از آمو تا دریای هند گسترش داشت و این همه را یا با انعقاد پیمان به‌دست آورده بود و یا عملاً (با زور شمشیر) تصرف کرده بود".[الفنستون، بیان سلطنت کابل (افغانان)، ص۴۹۶]

همو می‌افزاید: "به‌راستی اگر شاهی در آسیا سزاوار احترام ملت خویش باشد، جز احمدشاه کس دیگری نیست".[همانجا، ص ۳۸۱]


[]



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[۱]
[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


[ ] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهديزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- مهديزاده کابلی، درآمدی بر تاریخ افغانستان، ص ۱
[۲]- غبار، مير غلام‌محمد، افغانستان در مسير تاريخ، ج ۱، ص ٣۵۴
[۳]- همان‌جا
[۴]- همان‌جا
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها

مهديزاده کابلی، درآمدی بر تاريخ افغانستان، قم: نشر صحافی احسانی، چاپ اول - زمستان ۱۳۷۶ خورشيدی
الفنستون، مونت استوارت، افغانان، جای، فرهنگ، نژاد، (گزارش سلطنت کابل)، ترجمه محمدآصف فکرت، مشهد: چاپ سال ۱۳٧۳،





[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]


هوتکی، ميرويس‌خان



زندگی‌نامه













[۱]
[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


يادداشت‌ها



يادداشت ۱: اين مقاله برای دانشنامۀ آريانا توسط مهديزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.


پيوست‌ها



پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



پی‌نوشت‌ها


[۱]-
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-


جُستارهای وابسته






منابع





پيوند به بیرون








<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


الفت، سيد گل‌پاچا

سيد گل‌پاچا الفت (زادۀ ١٢٨٧ خ - درگذشتۀ ١٣۵٦ خ)، شاعر، نويسنده و يکی از اعضای معروف سازمان ويش زلميان (جوانان بيدار) بود.[۱]

زندگی‌نامه

سید گل پاچا الفت فرزند مير سيد پاچا، در سال ١٢٨٧ در يک خانوادۀ سادات در محل "كج عزيز خان" ولسوالی (شهرستان) "قرغه‌يی" ولايت (استان) لغمان به دنيا آمد.[٢] علوم متداوله‌ی دينی را در مدارس خصوصی آن زمان در ننگرهار و كابل آموخت و از سال ١٣۴١ تا سال ١٣۵٦ در مقام‌های مختلف رسمی خدمت می‌كرد. در اين ميان، عضويت انجمن ادبی، مشاور روزنامه‌ی اصلاح، مديريت جريده‌ی اتحادمشرقی، مديريت قبايل، رياست پشتو تولنه و نمايندگی در دوره‌های هفتم و هشتم شورای ملّی از جمله‌ی وظايفی بودند كه الفت به عهده داشت.[٣]

گل پاچا الفت شخصيّت مذهبی، علمی و ادبی بود كه شعر نيز می‌گفت و اشعارش انعكاس دهنده‌ی سوز و گداز اجتماعی و دردهای مردم بود. او پس از آن كه به ماهيت غير مذهبی و وابستگی بعضی از رهبران حزب ويش زلميان پی برد، از حزب مذكور فاصله گرفت و جريده‌ی مستقل را به نام ُولُس(= مردم) منتشر ساخت. در دهه‌ی دموكراسی از همكاران غلام محمّد فرهاد در حزب افغان ملّت به شمار می‌رفت.[۴] الفت به نوبه‌ی خود دارای تأليفات و نوشته‌های قابل توجه چاپ شده و قلمی است كه اسامی بعضی از آنها به شرح زير است:

    ١- ادبی بحثونه (= بحث‌های ادبی).
    ٢- دآزادی پيغام (= پيام آزادی).
    ٣- غوره اشعار (= اشعار منتخب).
    ۴- غوره نثرونه (= نثرهای منتخب).
    ۵- لغوی سيلنه (= حيرنه) (= تحقيقات لغوی).
    ٦- منطق.
    ٧- دپسرلی نغمه (= نغمه‌ی بهار)
    ٨- ليكوالی املاء او انشاء (املاء و انشای نويسنده)
    ٩- لُوَل خيالونه او ژُوَرمكرونه (= خيالات بلند و افكار ژرف).
    ١٠- ملّی قهرمان خوشحال خان ختك (= قهرمان ملّی خوشحال خان ختك).
    ١١- نَوَی سبك او نَوَی ادب (= سبك جديد و ادب جديد).
    ١٢- عالی افكار (= افكار عالی).[۵]

فاروق انصاری در دانشنامۀ جهان اسلام گل‌پاچا الفت را از ادیبان‌ معروف‌ ملی‌گرای‌ پشتون ‌می‌خواند.[٦]







[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


يادداشت‌ها



يادداشت ۱: اين مقاله برای دانشنامۀ آريانا توسط مهديزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.


پيوست‌ها



پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



پی‌نوشت‌ها


[۱]-
[۲]- دكتر شمس‌الحق آريانفر می‌نويسد: گل پاچا الفت در سال ١٢٨٨ هجری شمسی در يك خانوادۀ روحانی و علمی زاده شد.
[۳]-
[۴]-
[۵]- انصاری، فاروق، جرايد در افغانستان، دانشنامۀ جهان اسلام [*]
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-


جُستارهای وابسته






منابع





پيوند به بیرون


[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]





<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


خادم، قيام‌الدين



زندگی‌نامه













[۱]
[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


يادداشت‌ها



يادداشت ۱: اين مقاله برای دانشنامۀ آريانا توسط مهديزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.


پيوست‌ها



پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



پی‌نوشت‌ها


[۱]-
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-


جُستارهای وابسته






منابع





پيوند به بیرون








<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


فرهاد، غلام‌محمد



زندگی‌نامه













[۱]
[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


يادداشت‌ها



يادداشت ۱: اين مقاله برای دانشنامۀ آريانا توسط مهديزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.


پيوست‌ها



پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



پی‌نوشت‌ها


[۱]-
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-


جُستارهای وابسته






منابع





پيوند به بیرون


[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]





[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]


ميوندوال، محمدهاشم

از: مهديزاده کابلی


فهرست مندرجات


محمدهاشـم میوندوال (زادۀ ۱۲۹۸ خ - درگذشتۀ ۱٣۵٢ خ)، نويسـنده، سياستمدار نامی، دوهمین نخست‌وزير دهۀ دمکراسی افغانسـتان و بنیان‌گـزار جمیعـت دمکـرات مترقی (مساوات) بود که در زمان جمهوريت محمدداوود خان به‌طور مرموزی در زندان کشته شد.


[] زندگی‌نامه

محمـدهـاشــم میـونـدوال فـرزنـد حاجـی عبـدالحلیـم و از قـوم دینار خیل بود که در سال ۱۲۹۸ خورشيدی (۱۹۱۹ میلادی) در شهرستان مقر استان غزنی، در یک خانوادۀ کم‌بضاعت زاده شد.[۱] در دوران کودکی او، خانواده‌اش با مشکلات اقتصادی دست به گریبان بود. خانوادۀ پدری او هم از خارج به افغانستان مهاجر شده بودند. از این روی، در اواخر دورۀ صدارتش از سوی برخی محافل مورد تحقیر ناجایز قرار می‌گرفت.[٢]

وی تحصيلات ابتدايی را در زادگاه‌اش آموزش دید و دورۀ متوسطۀ را در دبيرستان غازی ادامه داد و سپس آن را در دبيرستان حبیبیه به پايان برد. او پس از اتمام تحصيل، به سال ۱۳۲۱، در ریاست مستقل مطبوعات استخدام شد[٣] و در اثر پشت‌کار و استعداد خود، به‌زودی پله‌های ترقی را در کار دولتی پیمود.[۴]

میوندوال که در آغاز کار "پردیس" تخلص می‌کرد، ابتدا به‌عنوان مدیر مسئول جریده انیس و سپس به‌عنوان مدیر مسئول جریدۀ اتفاق اسلام در شهر هرات گماشته شد. در سال ۱۹۴۵ به سمت مدیر عمومی اداره دایرةالمعارف در ریاست مستقل مطبوعات به‌کار پرداخت و در همان سال، به‌عنوان معاون ریاست مستقل مطبوعات انجام وظیفه کرد.

سپس، دو بار به‌عنوان سفیر کبیر و نماینده فوق‌العاده دولت افغانستان در پاکستان و باری هم در همین سمت در لندن و واشنگتن اشتغال ورزيد.[۵] میر محمدصدیق فرهنگ می‌نویسد:

    "[از ابتدا]، تلاش او تماماً به جلب توجه و اعتماد اولیای امور مصروف بود و به کمک استاد سلجوقی، رئیس مطبوعات وقت که با او رابطۀ خویشی داشت مورد التفات سردار محمدنعیم قرار گرفت. بعدآ به کمک سردار موصوف به وزارت خارجه راه یافت و در جملۀ سایر وظایف به آمریکا و پاکستان به سفارت رفت."[٦]

به‌گفتۀ همو در این زمان، میوندوال به‌عنوان یک نفر سیاستمدار متمایل به غرب شناخته شد و در مسایل داخلی هم موضع محافظه‌کارانه اختیار کرد.[٧] سپس او، مدتی معین وزارت امور خارجه شد و همزمان مشاور مطبوعاتی اعلیحضرت محمدظاهر شاه هم بود.[٨]

محمدهاشم میوندوال با لیندون بینز جانسون رئیس‌جمهور پیشین امریکا

در سال ۱۹۶۴، در حکومت دوره انتقالی دکتر محمدیوسف، میوندوال پست وزارت مطبوعات را بر عهده گرفت و در سال ۱۹۶۵، وقتی که پس از حادثه سوم عقرب، دکتر محمدیوسف از کرسی صدارت استعفا داد، شاه او را با شتاب به‌عنوان صدراعظم انتخاب کرد و وی در هفتم عقرب ۱۳۴۴ کابینه خود را اعلام داشت. اما در ماه اکتوبر ۱۹۶۷ از عهده صدارت استعفا داده و جهت درمان به خارج از کشور رفت. در سال ۱۹۶۹ در انتخابات دوره سیزدهم شورای ملی خود را از مقر کاندید کرد، ولی به شورا راه نیافت.


[] بنیان‌گزاری جنبش جمیعت دموکرات مترقی

میوندوال بنیان‌گزار جنبش جمیعت دموکرات مترقی بود. مرامنامۀ این حزب در ماه اگست ۱۹۶۶ از طریق رادیو افغانستان پخش گردید. این مرامنامه براساس سوسیال دموکراسی تیپ غربی بنا نهاده شده‌بود. رقیب اصلی وی حزب دموکراتیک خلق پنداشته می‌شد. جریده این حزب را به‌نام مساوات بنشر می‌رسید. وی خواهان پادشاهی مشروطه، سوسیالیسم، ملی‌گرایی و مردم‌سالاری در تحت اداره حکومت شاهی مشروطه بود. او می‌خواست هر نوع تغیرات سازگار با قوانین و مقررات دین مبین اسلام باشد و هم این روش باید بر پایه عقیده مترقی دموکرات (دموکرات مترقی) نیز استوار باشد. در سرخط شعار میوندوال پدید آوردن یک انقلاب فرهنگی بود.[کریم پوپل، *]


[]



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :





[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]
[٣٠]
[٣۱]
[٣٢]
[٣٣]
[٣۴]
[٣۵]
[٣٦]
[٣٧]
[٣٨]
[٣۹]
[۴٠]
[۴۱]
[۴٢]
[۴٣]
[۴۴]

[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانشنامۀ آريانا توسط مهديزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱: نصیر مهرین، کودتاها در افغانستان: کودتای نام‌نهاد محمدهاشم میوندوال | بخش اول | بخش دوم |
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[۲]- فرهنگ، میر محمدصدیق، افغانستان در پنج قرن اخبر، ج ۲، ص ٧۸٦
[۳]-
[۴]-
[۵]- د محمدهاشم ميوندوال د صدارت دوره، وب‌سايت (به‌زبان پشتو) څپاند (SAPAND)
[۶]- افغانستان در پنج قرن اخبر، ج ۲، صص ٧۸٦-٧۸٧
[٧]- همان‌جا، ج ۲، ص ٧۸٧
[۸]- د محمدهاشم ميوندوال د صدارت دوره، پیشین
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-
[۳٠]-
[۳۱]-
[۳۲]-
[۳۳]-
[۳۴]-
[۳۵]-
[۳۶]-
[۳٧]-
[۳۸]-
[۳۹]-
[۴٠]-
[۴۱]-
[۴۲]-
[۴۳]-
[۴۴]-
[۴۵]-
[۴۶]-
[۴٧]-
[۴۸]-
[۴۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]