جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه

ویش زلمیان (جنبش جوانان بيدار)

در پی‌ استعفای‌ محمدهاشم‌خان‌ در ١٣٢۵ ش‌، برادرش‌ شاه‌محمود، نخست‌وزیر افغانستان‌ شد. وی‌ بر خلاف‌ محمدهاشم‌خان‌، در زمینه‌های‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ اصلاحاتی‌ كرد و از جمله‌ در عرصه‌ مطبوعات‌ و احزاب‌، آزادیهای‌ قانونی‌ را به‌ رسمیت‌ شناخت‌ و به‌ویژه‌ تدوین‌ و تصویب‌ قانونِ مطبوعات‌ در ١٣٣٠ ش‌، در روزگار او، به‌ آزاداندیشان‌ و مخالفان‌ فرصت‌ داد تا جراید غیردولتی‌ و آزاد منتشر نمایند (رجوع کنید به ارغنداوی‌، ص‌ ٦٨-٦٩).

یكی‌ از نخستین‌ جراید پس‌ از تصویب‌ قانون‌ مطبوعات‌، جریده‌ غیردولتی‌ اَنگار (آذرخش‌) به‌ سردبیری‌ فیض‌ محمد اَنگار بود كه‌ ترجمان‌ جنبش‌ ویش‌ زِلْمیان‌ (جوانان‌ بیدار) به‌ شمار می‌آمد. این‌ جنبش‌ به‌ صورت‌ سازمان‌ سراسری‌ ملی‌ در ١٣٢۵ ش‌ ایجاد گردید. گردانندگان‌ اصلی‌ آن‌ بیشتر نمایندگان‌ پشتو زبان‌ روشن‌اندیش‌ كابل‌، جلال‌آباد و قندهار بودند و بسیاری‌ از رجال‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ آن‌ عصر نوشته‌های‌ خود را در نشریه‌ انگار منتشر می‌كردند؛ اشخاصی‌ مانند میرغلام‌ محمدغبار، مورخ‌ و از رجال‌ منتقد و چپ‌گرا و هوادار پرشور "جنبش‌ جوانان‌ بیدار"؛ عبدالرحمان‌ محمودی‌، از چهره‌های‌ سیاسی‌ چپ‌ تندرو؛ نورمحمد تَرَه‌كی، از بنیانگذاران‌ و رهبر حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ افغانستان‌ (و رئیس‌جمهور افغانستان‌ در ١٣۵٧-١٣۵٨ ش‌)؛ احمدعلی‌ كهزاد، رئیس‌ انجمن‌ تاریخ‌؛ و عبدالرئوف‌ بینوا و گل‌پاچا الفت‌، از ادیبان‌ معروف‌ ملی‌گرای‌ پشتون‌. در سر مقاله‌ جریده‌ انگار در ١٠ اسفند ١٣٢٩، اهداف‌ اساسی‌ این‌ جماعت‌ "خدمت‌ به‌ ملت‌ افغان‌، مبارزه‌ در برابر مردم‌ فریبی‌، زورگویی‌، خودكامگی‌، استثمار، خیانت‌، رشوه‌خواری‌ و رسم‌ و رواجهای‌ خرافی‌" اعلام‌ گردید و در همین‌ شماره‌ نورمحمد تره‌كی‌ نیز زیرعنوان‌ "ما چه‌ می‌خواهیم‌؟"، از دیدگاه‌ خود، خواستهای‌ اساسی‌ مردم‌ را برشمرد (افغانستان‌: مسایل‌ جنگ‌ و صلح‌ ، ص‌ ١١۵، ١١٩، ١٢۴).[انصاری، فاروق، جراید در افغانستان، دانشنامۀ جهان اسلام]

جریان‌ ویش‌ زلمیان‌ (جوانان‌ بیدار) كه‌ متشكل‌ از نخبگان‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ جامعه پشتون‌، مانند: عبدالرئوف‌ بینوا، گل‌پاچا الفت‌، نورمحمد تره‌كی (از پایه‌گذاران‌ حزب‌ دموكراتیك‌ خلق‌ افغانستان‌) و گروهی‌ دیگر از نویسندگان‌ بود، در سال ١٣٢٦ خورشيدی شكل گرفت (افغانستان‌: مسایل‌ جنگ‌ و صلح‌، ص‌ ۱۱۴-۱٢۱).

نشريۀ انگار (آذرخش‌) وابسته‌ به‌ ویش‌ زلمیان‌، چپ‌ رادیكال‌ بود. (همان‌، ص‌ ۱۱٨-۱٢۴).

همزمان با صدرات شاه‌محمود خان و تصويب قانون مطبوعات در سال ۱۹۵٠ م كه به موجب آن جرايد غير دولتی اجازه انتشار می‌يافتند جرايد آزاد از سوی حلقه‌های سياسی به شكل هسته احزاب نيز توسط روشنفكران در نقاط مختلف كشور تاسيس شد. "از نظر قدمت تاريخی اولين حلقه‌ی كه به ميان آمد ويش زلميان (= جوانان بيدار) بود در تاسيس اين جريان عمدتاً نويسندگان پشتوزبان چون گل‌پاچا الفت، قيام‌الدين خادم، عبدالرووف بينوا، فيض‌محمد انگار، غلام‌حسن صافي، نورمحمد تره‌كی، و حاجی محمدانور اچكزايی سهم داشتند". (فرهنگ، مير محمدصديق، افغانستان در پنج قرن اخير، ج ٢، ص ٦٦٣) "نورمحمد تره‌كی از كسانی بود كه در جرايد ويش زلميان مقاله‌می‌نوشت اما نوشته‌های او آن زمان محتوا و مضمون ماركسيستی نداشت و يا اين كه وی عمداً وابستگی خود را به اين ايديولوژی پنهان می‌كرد".(همان، ص ٦٦۴.)

ويش زلميان دارای دو جريده معروف به نام "انگار" و "ولس" بود، اولی به صاحب امتيازی فيض‌محمد انگار و دومی به صاحب امتيازی گل‌پاچا الفت چاپ می‌شدند. برخی معتقدند كه محمدداود برای رسيدن به كرسی صدارت و برانداختن شاه محمود خان در صدد سازماندهی يك نيروی ضد آمريكايی و هواخواه مسكو به نام ويش زلميان (= جوانان بيدار) و به اصطلاح بعدی كمونيست‌ها برآمد.(دولت آبادی، بصيراحمد، شناسنامه احزاب و جريانات سياسی افغانستان، ص ٢٣٨، به نقل از حق شناس.)

در دورۀ صدارت شاه‌محمود خان زمان، نخستین تشکل روشنفکری به دکتر محمداکرم عثمان، "نهضت یا سازمان "ویش زلمیان" (=جوانان بیدار) بود."[عثمان، محمداکرم، بيان تفصيلی سازمانهای سياسی ناوابسته به دولت در دوران صدارت شاه‌محمود خان، گفتگوی سياوش با دکتر محمداکرم عثمان (قسمت سی و نهم)، سايت زندگی]

دربارۀ نخستين انديشه‌ی تشکيل سازمان "ويش زلميان" در کتابی زير عنوان "ويش زلميان" د افغانستان یو سیاسی تحریک (١٣٢۵-١٣۵٠ ه.ش / ١٩۴٦-١٩٧١ ع) چنين آمده است:

    "شادروان علامه پوهاند عبدالحی حبيبی در يادداشتی که از کتاب "آتو بيوگرافی" (Autobiographie) محمدرسول پشتون، بنيان‌گذار اين حزب اقتباس کرده، از زبان وی اين چنين نوشته است: آقای صافی در این مفکوره از سایق (١٣١٢ ش مطابق ١٩٣٣ م) وقتی که در مزارشریف در جملۀ مامورین مرحوم محمدگل خان مومند وزیر داخله و رئیس تنظیمۀ ولایات شمال کار می‌کردیم ملهم شده بود. بعد در سال (١٣٦٦ ش مطابق ١٩۴٧ م) موقعی که من به‌حیث رئیس شرکت ایجنسی "افغان" (شرکت نمايندگی افغان) از چمن به پیشاور رفته بودم، آقای غلام‌حسن خان صافی نیز از کابل به پيشاور آمده در هوتل "دینز" با هم یک‌جا شده راجع به تاسیس یک حزب عمومی در داخل مملکت صحبت نمودیم و بر این قرار دادیم که تو در ولایت مشرقی و کابل و من در ولایت کندهار تحریک حزب مذکور را به راه انداخته هر زمانی که زمینه را تهیه نمودیم مجلس ثانی کرده و حزب را تاسیس می‌نمائیم. از این نوشته‌ها استنباط می‌گردد که مفکوره، هدف و مرام تشکیل این جمعیت ملی خیلی پیش از سال ١٣٢۵ شمسی / ١٩۴٦ م) بوجود آمده بود.

    از مطلب بالا چنين به نظر می‌رسد که انديشه تأسيس اين جريان سياسی نزد شخصيت‌های‌ بزرگ مانند: شادروان محمدرسول خان پشتون و غلام‌حسن خان از قبل موجود بود."

    "ادمکو موسیل" و "یوویدگانکوفسکی" نوشته‌اند: برای اولين بار که در سال ١٩۴٧ ميلادی (١٣٢٦ خورشيدی) در افغانستان حزب سياسی ساخته شد، به نام ویش زلمیان شهرت یافت.[بحرکی، محمدعلم، ویش زلمیان، هالند: از انتشارات افغان کلتوری تولنه (جامعه‌ی فرهنگی افغان)، سال ١٣٧٩، صص ١٢-١٣]

پس از فروپاشی حزب ویش زلمیان و تحولات ژرف در جامعه افغانی تره‌کی یکبار دیگر در صدد ایجاد یک حلقه سیاسی برآمد که در نهايت منجر به تأسيس حزب دمکراتيک خلق افغانستان شد و سرانجام فاجعه هفت ثور را آفريد.

تره‌کی در سند پنجم، به سفارت آمريکا در کابل گزارش می‌دهد: "او یکی از اعضای کمیته اجرائیه حزب ویش زلمیان در سالهای ١٩۵٢ بوده است. اعضای این کمیته، بنا به گفته تره‌کی که هیچ یک بطور انفرادی نسبت به دیگری حق تقدم نداشت، عبارت بودند از:

    صدیق‌الله رشتین – رئیس پشتو تولنه

    غلام‌حسن صافی – شارژدافر (کاردار) در عراق

    گل‌پاچا الفت – رئیس امور قبایل

    عبدالروف بینوا – مدیر شعبه اطلاعات در قاهره

    محمدرسول پشتون – بیکار از کندهار

    فيض محمد انگار – بیکار از کندهار

    نور محمدتره‌کی – کارمند روزمزد پشتوتولنه و شغل آزاد (دارالترجمه)"

هواداران نورمحمد تره‌کی در وب سايتی که برای معرفی او زير نام "تره‌کی" ايجاد کرده‌اند، چنين می‌نويسند:

    "در سال ١٣٢۴ (١٩۴۵) با استفاده از دوره نسبتاً نرم‌تر صدارت شاه‌محمود خان تره‌کی به ایجاد هسته ویش زلمیان (جوانان بیدار) مبادرت ورزید. تره‌کی که در این هنگام مبارزه سیاسی را پیشه خویش قرار داده بود با روشنفکران زمان خویش دید و بازدیدهای مکرری انجام داد. این دید و بازدیدها در سال ١٣٢٧ (١٩۴٨) منجر به تاسیس حزب ویش زلمیان (جوانان بیدار) شد. نخستین مجلس موسس این جریان مترقی در منزل تره‌کی واقع چاردهی کابل با شرکت عده کثیری از روشنفکران افغانی اعم از شاعر، نویسنده، ژورنالیست، تاجر و مامور دولت برگزار گردید. تره‌کی در اخبار نشراتی حزب یعنی جریده انگار(شعله) تاثیر فکری عمیق داشت و مقالات متعددی در آن به‌چاب رسانید. بین سال‌های ١٣٢٧ (١٩۴٨) و ١٣٣٢ (١٩۵٣) تره‌کی نخستین آثار ادبی سوسیالیستی را به‌زبان پشتو تحریر نمود. این آثار عبارت اند از: "د غوایی لاندی"، "دادی خدمت"، "څرنگه آزادی" و "ماکسیم گورکی". تحرک در جنبش جوانان بیدار در وجود رژیم نیز تحرکی بوجود آورد. در سال ١٩۴٧ حکومت شاه‌محمود خان به‌همکاری لویه جرگه ملی از ادغام مناطق قبایلی با کشور جدیدالتأسیس پاکستان مخالفت نموده و برای اولین بار سیاست مستقل به اساس منافع ملی را دنبال نمود. اعضای جنبش جوانان بیدار آنقدر فعال و متفق باقی ماندند که رژیم بجای استفاده موثر از این نیرو از آن به‌ترس و لرز افتاده. اکثر اعضای برجسته ویش زلمیان بحیث نمایندگان سیاسی از کشور تبعید گردیدند. در این جریان نورمحمد تره‌کی از طرف حکومت شاه‌محمود خان بحیث نماینده کلتوری و مظبوعاتی افغانستان به ایالات متحده آمریکا فرستاده شد." [زندگی‌نامه نورمحمد تره‌کی، وب سايت نورمحمد تره‌کی]

مير غلام‌محمد غبار در جلد دوم کتاب "افغانستان در مسير تاريخ" می‌نويسد:

    "چون قسمت عمدۀ اعضای ویش زلمیان زنده و عدۀ نویسندگان معاصر اند.یقین دارم که در بارۀ فعالیت‌های این حزب با تفصیل مرام و سیر تاریخی آن خواهند نوشت لهذا من در اینجا صرف بصورت عمومی تذکراتی می‌دهم.

    در همین سال ١٣٢٦ (١٩۴٧) یک حزب علنی به‌نام ویش زلمیان بوجود آمد. اشخاص ذیل موسسین و رهبران عمدۀ حزب را در کابل، قندهار و ننگرهار تشکیل می‌دادند: عبدالروف خان بینوا، گل‌پاچا خان الفت، فیض‌محمد خان انگار، نورمحمد خان تره‌کی، غلام‌حسین خان صافی (این دو نفر اخیرالذکر از دستۀ عبدالمجید زابلی بودند)، محمدرسول خان پشتون، عبدالشکور خان رشاد، عبدالهادی خان توخی، محمدانور خان اچکزایی، قاضی بهرام خان، غلام‌جیلانی خان، قاضی عبدالصمد خان، فتح‌محمد خان ختگر، نورمحمد خان قاضی‌خیل، محمدابراهیم خان خواخوزی، محمدناصر خان لعل‌پوری، صوفی ولی‌محمد خان، آقامحمد خان کرزی، محمدموسی خان شفیق، غلام‌محمد خان پوپل، محمدطاهر خان صافی، قیام‌الدین خان خادم، ارسلان خان سلیمی، نیک‌محمد خان پکتیایی، صدیق‌الله خان رشتین، عبدالعزیز خان، عبدالخالق خان واسعی، محمدعلی خان، نوراحمد خان شاکر، محمدرسول خان مُسلم، محمدحسین خان ریدی، عبدالرزاق خان فراهی، محمدنور خان، علم، مولوی عبدالله صافی، گل‌شاه خان صافی، ظهورالله خان همدرد، محمدشریف خان قاضی، عبدالمنان خان دردمند، آقای ملیاء، عبدالصمد خان ویسا، محمدعلی بسرکی و چند نفر دیگر.

    منشی حزب در اوایل عبدالروف خان بینوا و در اواخر عبدالرزاق خان فراهی بود. مصارف حزبی از اعانۀ اعضای تکافو می‌شد.ارگان نشراتی حزب اول جریدۀ "انگار" به‌امتیاز فیض‌محمد خان انگار می‌شد، (تاسیس مارچ ١٩۵١ و توقیف در اپریل سال مذکور)، باز جریدۀ "ولس" جای آنرا گرفت که از سال ١٩۵١ تا ١٩۵٣ به‌امتیاز گل‌پاچا خان الفت انتشار می‌یافت. بعلاوه قبلآ در سال ١٣٢٦ (١٩۴٧) عبدالروف خان بینوا کتابی به‌نام "ویش زلمیان" مرکب از یک عده مقالات حزبی و غیر حزبی توسط ریاست پشتو تولنه منتشر ساخته بود. در این کتاب هم روشنفکران ملی و هم نمایندگان دولت (مثلآ عبدالمجید خان زابلی وزیر اقتصاد دولت) نوشته‌هایی فرستاده بودند."

اعضای ويش زلميان، در آن زمان چیزهایی را آرزو می‌کردند که حتی جامعه امروز افغانستان، نيز سخت به آن نیازمند است. دکتر محمداکرم عثمان در مورد اهداف و آرمان‌های مهم ویش زلمیان می‌گويد:

    "عمده‌ترین اهداف اين جریان را تنویر افکار و تعمیم معارف، مجادله با ظلم و خیانت و ایجاد وحدت ملی تشکیل می‌داد و مابقی خواسته‌های حزب، آرمان‌های عاطفی و اخلاقی بودند که از نظر سیاسی چارچوب مشخص نداشت. بطور مثال: کسی که به خیر و صلاح ایمان دارد، خونسرد و با حوصله است، تملق و چاپلوسی نمی‌کند. به‌علت اغراض شخصی به هیچکس به نظر حسد و کینه نگاه نمی‌کند و دروغ نمی‌گوید.

    از مفردات که ذکر رفت بر می‌آید که طراحان آن برنامه بیش از این که عالم علوم سیاسی باشند مصلحین اجتماعی بودند. [آنها] ضمن خیرخواهی و خیراندیشی به تزکیۀ نفس و تعالی اخلاق توجه داشتند."

برخی را عقیده بر این است که این حزب بیشتر منحصر به زبان و منطقه بوده است. در اين ميان، به گفتۀ غبار: "در بین حزب ویش زلمیان یک تعداد محدود اشخاص بودند که می‌خواستند حزب منحصر و مخصوص به زبان و منطقه باشد، چنان که صدیق‌الله خان رشتین در عوض نام "ویش زلمیان"، "ویش پشتون" را شعار می‌داد و حتی در مقالتی که زیر نام حزب در کتاب ویش زلمیان نوشت عنوان "ویش پشتون" اختیار کرد. همچنان در سنبله ١٣٣٠ شمسی (١٩۵١) ویش زلمیان قندهار انفکاک خود را از حزب ویش زلمیان کابل اعلام داشت و نام حزب را "اخوت" گذاشت و برنامۀ جدیدی اختیار کرد. مگر ویش زلمیان کابل این انفکاک ویش زلمیان قندهار را نپذیرفت و راه آشتی از سر گرفت."

اما واقعيت آن است که اعضای اين حزب از لحاظ انديشه غيرمتجانس بود و نمايندگی از افکار مختلف می‌کردند.

ويش زلميان و انتخابات پارلمانی

در هرحال حزب ویش زلمیان در شورای ملی دورۀ هفتم افغانستان یک فراکسیون دو نفرۀ حزبی داشت که هر دو نفر (گل‌پاچا خان الفت وکیل ننگرهار و نورمحمد خان وکیل پنجوایی قندهار در صف جبهۀ مخالف دولت یا (جبهۀ ملی) ایستادند...

همچنین ویش زلمیان در قندهار در مبارزات انتخابی شورای ملی قندهار شرکت ورزید و یک نفر از اعضای خود به نام عبدالشکور خان رشاد را کاندید وکالت برای دورۀ هشتم شورای ملی نمود. اما حکومت با اعمال قوه به‌جای کاندید نامبرده عبدالغفور خان خروتی را به وکالت تحمیل کرد. از همین سبب در سال ١٣٣١، اوایل ١٩۵٢ یکعده رهبران ویش زلمیان قندهار در محابس کابل و قندهار به زندان افتادند.[غبار، میر غلام‌محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، چاپ ویرجینیا، امریکا، جلد دوم، صص ٢٣٩ و ٢۴٠]

میر محمدصدیق فرهنگ آزادی‌های اعطایی از بالا را چنین به داوری می‌گیرد:

    "هرچند قسمت بیشتر وقت شورا به کشمکش در بین این سه گروه سپری می‌گردید، معذالک مجلس موفق شد که در سال ١٩۵٠ قانون مطبوعات را که برای جراید غیردولتی اجازۀ انتشار و آزادی محدود می‌داد، به تصویب برساند و حکومت را وادار سازد تا بیکاری را کاهش داده و حواله غله را به‌تدریج از بین بردارد. پس از انتشار قانون مطبوعات جراید غیردولتی انگار، ندای خلق، وطن، نیلاب، ولس و آئینه در کابل بر اساس احکام قانون مذکور تاسیس گردید."[فرهنگ، مير محمدصديق، افغانستان در پنج قرن اخیر، ویزجینیا: چاپ امریکن سپید هرندن، جلد اول، ص ۴۵٠]



[۱]
[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


يادداشت‌ها



يادداشت ۱: اين مقاله برای دانشنامۀ آريانا توسط مهديزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.


پيوست‌ها



پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



پی‌نوشت‌ها


[۱]-
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-


جُستارهای وابسته






منابع





پيوند به بیرون


[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]





<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


ابدالی، احمدشاه

از: دانشنامه‌ی آریانا

احمدشاه دُرّانی


فهرست مندرجات
پادشاهان افغانستانسلسله‌ی درانی

احمدشاه دُرّانی یا احمدشاه اَبدالی (به انگلیسی: Ahmad Shah Durrani) (زاده‌ی ۱۷٢٢ م - درگذشته‌ی ۱۷۷٣ م)، بنیان‌گذار دودمان درانی‌ها بود که در سده‌ی هجدهم میلادی، در سال ۱۷۴۷، دولت بزرگ و قدرتمند افغان‌ها را در خراسان پدید آورد که بعدها قلمروی پادشاهی وی افغانستان نام گرفت. او از مشهورترین پادشاهان سلسله‌ی درانی است.


زندگی‌نامه
احمدشاه دُرّانی

احمد شاه فرزند زمان‌خان پسر دولت‌خان پسر سرمست‌خان پسر شیرخان پسر خواجه خضرخان پسر سدو (= اسدالله)، از طایفه‌ی سدوزایی از شاخه‌ی پوپلزایی (یا فوفلزایی) از قبیله‌ی ابدالی قوم پشتون، در سال ۱۷٢٢ ميلادی (۱۱٣۴-۱۱٣۵ هجری قمری)، همزمان با مرگ پدر، در شهر هرات زاده شد. زمانی‌که محمدخان ابدالی، رقيب پدرش، شهر هرات را به‌تصرف خود در آورد و در آن‌جا حکومت می‌کرد، مادر احمدشاه که زرغونه نام داشت و از طایفه‌ی الکوزایی (از طوایف ابدالی) و خواهر عبدالغنی‌خان الکوزایی، از سرکردگان نیرومند ابدالیان بود، همراه با کودک خود به شــهر فراه کوچ کرد. احمدشاه در همان شــهر به فراگيری دانش پرداخت و به هر دو زبان فارســی و پشــتو مســلط شــد. چنان‌که به‌گفته‌ی مير غلام‌محمد غبار، حتی در زبان پشــتو شــعر می‌ســرود.

با اين وصف، او تا زمان استيلای نادرشاه افشار بر افغانستان، در هيچ‌گونه فعاليت‌های سياسی و نظامی برادرش ذوالفقار خان ابدالی شرکت نداشت. در آن ايام او با برادر خود به دربار شاه حسين هوتکی، پادشاه غلجايی قندهار، پناهنده گرديد، اما در آن‌جا به زندان افکنده شد.

پس از آن‌که نادرشاه افشار در سال ۱۷۳۶ میلادی، قندهار را تصرف کرد، احمدخان ابدالی به‌خدمت نادرشاه درآمد و پس از مدتی فرماندهی یکی از لشکرهای نادرشاه را به‌عهده گرفت. غبار در اين باره می‌نويسد:

    «وقتی‌که نادرشاه در سال ۱۷۳٨ شهر قندهار را تصرف کرد، ذوالفقار خان را به مازندران تبعيد ساخت و او در آن‌جا مسموم شد. احمدشاه در مازندران اقامت گزيد و در اين زمان ٢٠ سال داشت که به دربار نادرشاه راه يافت. نادر او را در زمره‌ی افسران نظامی قشون افغانی خود پذيرفت و پس از آن‌که اخلاق نيکو و کفايت او را ديد، فرماندهی لشکرهای ابدالی و ازبک را به او واگذار کرد.»



شاهنشاهی احمدشاه درانی

احمدشاه ابدالی، در سال ۱۷۴۷ میلادی، دولتی در خراسان پدید آورد که پس از چندی، قلمروی که وی بر آن فرمان می‌راند، افغانستان نام گرفت.[مهديزاده کابلی، درآمدی بر تاريخ افغانستان، ص ۱]

دانشنامه‌ی بریتانیکا، که یکی از معتبرترین منابع به‌زبان انگلیسی به‌شمار می‌رود، شاهنشاهی احمدشاه درانی را آخرین امپراتوری افغان خوانده‌ است. این دانشنامه می‌افزاید که شاهنشاهی احمدشاه درانی پس از امپراتوری عثمانی، دومین امپراتوری جهان اسلام در نیمه‌ی دوم قرن هجده بود که حدود قلمرو آن را از مشهد تا دهلی و از آمودریا تا دریای عرب دربر می‌گرفت.[مهدیزاده کابلی به نقل از: دانشنامه‌ی بریتانیکا]

الفنستون، محقق نامور انگلیسی، که از احمدشاه درانی به‌عنوان مؤسس افغانستان معاصر یاد کرده‌ است، می‌نویسد: «احمدشاه خردمندانه، اساس یک امپراتوری بزرگ را نهاد. هنگام در گذشت او متصرفاتش از غرب خراسان تا سرهند و از آمو تا دریای هند گسترش داشت و این‌همه را یا با انعقاد پیمان به‌دست آورده بود و یا عملاً (با زور شمشیر) تصرف کرده بود».[الفنستون، بیان سلطنت کابل (افغانان)، ص۴۹۶]

همو می‌افزاید: «به‌راستی اگر شاهی در آسیا سزاوار احترام ملت خویش باشد، جز احمدشاه کس دیگری نیست».[همان‌جا، ص ۳۸۱]

به‌نوشته‌ی احمدعلی کهزاد، با آن‌که تعداد زوجات احمدشاه درانی و تعداد فرزندان او به‌درستی آشکار نیست، اما معمولاً شش پسر به او نسبت می‌دهند: شـهزاده تیمور، شـهزاده سـلیمان، شـهزاده سـکندر، شـهزاده شـهاب، شـهزاده داراب و شـهزاده پرویز[کهزاد، احمدعلی، رجال و رويدادهای تاريخی افغانستان، ص ؟]؛ که از این میان، پس از درگذشت او، بزرگ‌ترین پسرش، شـهزاده تیمور، در سال ۱۱۸٦ هجری قمری، به پادشاهی رسید.


[] يادداشت‌ها




[] پيوست‌ها


...


[] پی‌نوشت‌ها

مهديزاده کابلی، درآمدی بر تاریخ افغانستان، ص ۱
غبار، مير غلام‌محمد، افغانستان در مسير تاريخ، ج ۱، ص ٣۵۴؛ درباره‌ی زمان و جای زایش احمدخان روایات گوناگون و گاه متناقضی در دست است. به‌روایتی، محمدزمان‌خان در اواخر حکومتش بر هرات، چون اوضاع آن‌جا را آشفته دید، همسر باردار خود را به مولتان نزد مادر و دایی خود فرستاد و احمدخان در آن‌جا به‌دنیا آمد و هفت سال در مولتان به‌سر برد و سپس به برادر بزرگ خود ذوالفقارخان، حاکم هرات پیوست. فیض‌محمد کاتب هزاره می‌نویسد که «نیاکان احمدخان، متوطن و متمکن ملتان بوده و ولایت وی در آن‌جا رو نموده و از سبب بعضی حوادث، در کودکی با پدرش محمدزمان خان در قندهار و از آن جا وارد هرات گردیده، مسکن گزیده است.» (سراج‌التواریخ، ج ۱، ص ۱۱). این روایت کاتب درست به‌نظر نمی‌رسد؛ چون‌که در تاریخ سلطانی آمده: ابدالیان در اصل در «محال ارغستان که در سمت شرقی قندهار است»، سکنی داشتند (رجوع شود به تاریخ سلطانی، ص ٦٠)، ولی بعدها، گویا در دوره‌ی شاه عباس صفوی، گروه بزرگی از آنان ظاهراً بر اثر فشار غلزاییان، دیگر قبیله‌ی نیرومند پشتون در قندهار، به هرات و حوالی آن کوچیدند، یا شاه عباس که در پی تضعیف این قبیله‌ی نیرومند بود، آنان را به هرات کوچاند... در دوره‌ی شاه سلیمان صفوی، سرکردگی ابدالیان با حیات‌سلطان پسر خدادادسلطان (برادر شیرخان) بود که پس از برخوردی با یکی از محصلان (مأموران مالیاتی) و کشته شدن آن محصل، با خانواده‌ی خود و «پنج شش هزار خانوار ابدالی» از هرات به مولتان گریخت و در آن‌جا رحل اقامت افکند (مجمع‌التواریخ، ص ۱۹). در پی آشفتگی اوضاع ایران کنونی، در اواخر پادشاهی شاه سلطان‌حسین صفوی، عبدالله‌خان (پسر حیات‌سلطان) با پسر خود اسدالله‌خان از مولتان به هرات بازگشت و در حدود ۱۱٢۹ هجری قمری، گماشتگان صفوی را از آن‌جا بیرون راند و دولت مستقل ابدالی هرات را بنیاد نهاد...
همان‌جا
همان‌جا


[] جُستارهای وابسته






[] سرچشمه‌ها

مهديزاده کابلی، درآمدی بر تاريخ افغانستان، قم: نشر صحافی احسانی، چاپ اول - زمستان ۱۳۷۶ خورشيدی
الفنستون، مونت استوارت، افغانان، جای، فرهنگ، نژاد، (گزارش سلطنت کابل)، ترجمه محمدآصف فکرت، مشهد: چاپ سال ۱۳٧۳،





[] پيوند به بیرون

[۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها:تاریخ افغانستانپادشاهان افغانستانزندگی‌نامه‌ها

هوتکی، ميرويس‌خان



زندگی‌نامه













[۱]
[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


يادداشت‌ها



يادداشت ۱: اين مقاله برای دانشنامۀ آريانا توسط مهديزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.


پيوست‌ها



پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



پی‌نوشت‌ها


[۱]-
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-


جُستارهای وابسته






منابع





پيوند به بیرون








<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


الفت، سيد گل‌پاچا

از: دانشنامه‌ی آریانا

سيد گل‌پاچا الفت


فهرست مندرجات
شاعران افغانستانشاعران پشتو

سيد گل‌پاچا الفت (به انگلیسی: Gul Pacha Ulfat) (زاده‌ی ١٢٨٧ خ - درگذشته‌ی ١٣۵٦ خ)، شاعر، نويسنده، روزنامه‌نگار و يکی از چهره‌های برجسته‌ی ادبی زبان پشتو و به‌لحاظ سیاسی از اعضای معروف سازمان ويش زلميان (جوانان بيدار) بود. او از سال ١٣۴١ تا سال ١٣۵٦ در مقام‌های مختلف رسمی خدمت می‌كرد. در اين ميان، عضويت انجمن ادبی، مشاور روزنامه‌ی اصلاح، مديريت جريده‌ی اتحادمشرقی، مديريت قبايل، رياست پشتو تولنه و نمايندگی در دوره‌های هفتم و هشتم شورای ملّی از جمله‌ی وظايفی بودند كه الفت به‌عهده داشت.


زندگی‌نامه
سید گل‌پاچا الفت

سید گل‌پاچا الفت فرزند مير سيد پاچا، در سال ١٢٨٧ خورشیدی، در يک خانواده‌ی سادات در محل «كج عزيز خان» ولسوالی (شهرستان) «قرغه‌يی» ولايت (استان) لغمان به‌دنيا آمد. علوم متداول روزگار خود را در مکتب‌خانه‌های سنتی زادگاهش و مبادی علوم عربی را در مدارس خصوصی آن‌زمان در ننگرهار و کابل آموخت.

وی در سال ١٣١۴ خورشیدی، که هم‌زمان با دوره‌ی زمامداری محمدظاهر شاه بود، در روزنامه ملی «انیس» مشغول فعالیت شد و یک‌سال بعد (در سال ١٣١۵) به‌عضویت شعبه (دفتر) تالیف و ترجمه‌ی «پشتو تولنه» درآمد. آن‌گونه که در «دانشنامه‌ی ادب فارسی در افغانستان» آمده است الفت از سال ١٣١٦ خورشیدی، عضو هیات تحریریه نشریه‌ی «زیری» شد، نویسندگی آن را بر عهده گرفت و نوشته‌هایش مدت ١٨ ماه در این نشریه منتشر می‌شد.

وی از سال ١٣١٨ تا ١٣٢٧ (به‌مدت ١۰ سال)، در سمت‌های معاون مدیریت صحافی پشتو تولنه، مدیریت شعبه‌ی لغات و قواعد پشتو، مشاور پشتوی روزنامه‌ی اصلاح، مبصر عمومی و ریاست شعبه‌ی صحافی و تالیف پشتو تولنه، مدیریت روزنامه‌ی اتحاد ننگرهار و نیز مدیریت عمومی قبایل مشرقی کار کرد.

در این جمع، سید گل‌پاچا الفت نفر بیستم است. فاروق انصاری در دانشنامه‌ی جهان اسلام گل‌پاچا الفت را از ادیبان‌ معروف‌ ملی‌گرای‌ پشتون ‌می‌خواند.

گل‌پاجا الفت، افزون بر فعالیت‌های روزنامه‌نگاری و نویسندگی فعالیت سیاسی نیز داشت. وی ابتدا به‌عضویت حزب «ویش زلمیان» درآمد، اما به‌نوشته‌ی محمدباقر مصباح‌زاده، در کتاب «آغاز و فرجام جنبش‌های سیاسی در افغانستان»، پس از آن‌كه به ماهيت غيرمذهبی و وابستگی بعضی از رهبران حزب ويش زلميان پی برد، از آن حزب فاصله گرفت و جريده‌ی مستقل را به‌نام ُولُس (= مردم) منتشر ساخت. او در دهه‌ی دموكراسی از همكاران غلام‌محمّد فرهاد در حزب افغان ملّت به‌شمار می‌رفت.

در سال از ١٣٢٨ خورشیدی، الفت به‌عنوان نماینده مردم جلال‌کوت در هفتمین و هشتمین دوره‌ی مجلس شورای ملی به پارلمان افغانستان راه پیدا کرد و در انتخابات هیأت رئیسه‌ی مجلس، به‌سمت معاون دوم پارلمان برگزیده شود. از ١٣٣۵ تا ١٣۴٢ (به‌مدت ٧ سال)، ریاست آکادمی علوم افغانستان و از ١٣٣٧ تا ١٣۴٢، ریاست انجمن دوستی افغانستان و اتحاد شوروی را نیز بر عهده داشت.

وی علاوه بر نویسندگی و فعالیت‌های پژوهشی شاعری توانا نیز بود و به زبان پشتو شعر می‌سرود که بیشتر اشعار وی بیان‌کننده‌ی دردهای مردم بود و سروده‌های پشتویش، از توجه عموم برخوردار شد که بیانگر ویژگی‌های برجسته‌ی شعرهای وی به این زبان است. سروده‌های فارسی الفت نیز هم‌سنگ شعرهای پشتو، مضامین اجتماعی داشت و در سروده‌های فارسی خود، از سبک شاعران کلاسیک، به‌ویژه از رودکی، پیروی می‌کرد. شعرهای وی از نگاه محتوا ساده و روان و به دور از تکلفات شعری است، فلسفه مرگ و زندگی درون‌مایه‌ی اغلب سروده فارسی الفت می‌باشد.

گل‌پاچا الفت، آخرین روزهای زندگی‌اش را در روستای خود در استان لغمان گذراند. او پس از عمری تحقیق و پژوهش، سرانجام در سن ٦٧ سالگی به‌سبب نارسایی قلب در روز دوشنبه ٢٨ آذرماه (ماه قوس) ١٣۵٦ (۱۹ دسامبر ۱۹٧٧) در لغمان از جهان رفت و در قبرستان خانوادگی‌اش در همان روستا دفن شد.


افتخارات

گل‌پاچا الفت پس از بازنشستگی بیشتر به کارهای ادبی پرداخت، و به‌سبب خدمت به زبان پشتو، بارها برنده‌ی جایزه‌های مطبوعاتی، از جمله جایزه‌ی خوشحال‌خان ختک، ابوعلی‌سینا و مدال ستاره شده است.


نمونه‌ی شعر

الفت به زبان‌های پشتو و دری شعر می‌گفت و اشعارش انعكاس‌دهنده‌ی سوز و گداز اجتماعی و دردهای مردم بود. نمونه‌ی زیر یکی از اشعار پشتو اوست:

زه پـټـې ســتـرگی نـه يمـه په مســرڅـه اوس پـوهيــږمپه خلاصو سـترگو باندی ماجهان ليـدلی دی
له دامه که دی خلاص کړم په قفس کې دې ايسار کړمصـياده؟ ماخـو څـو رنگه زنـدان ليـدلی دی
عــمــل چــی وی ازاد او انـتـقــاد پـه کــی بـنـدی ویماهلته د ظلمـو نو سـخت طوفـان ليدلـی دی
کـه هـريــورانـه وژنـی خـيــال او فـکــر مـومـه وژنــهپه دی کی می وطن ته لوی تاوان ليدلی دی


آثار

گل‌پاچا الفت شخصيّت مذهبی، علمی و ادبی بود. از این محقق و پژوهشگر زبان پشتو، آثاری درباره سبک‌شناسی، منطق، رسم‌الخط و برخی نوشتارهای علمی به‌زبان پشتو و نیز دو برگردان با نام‌های «د تولنی علم» و «موقعیت لیار» منتشر شده است. افزون بر این، اغلب سروده‌های فارسی او، در دو مجموعه با نام‌های «اشعار منتخب» (١٣٣۴ خورشیدی) و «صدای قلب» (١٣۴١ خورشیدی) به‌چاپ رسیده است. از دیگر آثار او که بیش‌تر آن‌ها به‌زبان پشتو منتشر شده است، می‌توان چنین نام‌ برد:

    ادبی بحثونه (= بحث‌های ادبی)، چاپ ١٣٣٢ خ.
    د آزادی پيغام (= پيام آزادی)، چاپ ١٣٣٢ خ.
    □ جلد پنجم پښتو کلی (در دو جزو) غوره اشعار (= اشعار منتخب)، چاپ ١٣٣۴ خ.
    غوره نثرونه (= نثرهای منتخب) پښتو سندری (ترانه‌های پشتو).
    لغوي څېړنه (= تحقيقات لغوی).
    منطق، چاپ ١٣٣۵ خ.
    نطق، چاپ ١٣٣۵ خ.
    لوړ خيالونه او ژور فکرونه (اندیشه‌های بلند و فکرهای ژرف)، چاپ ١٣٣۵ خ.
    د پسرلی نغمه (= نغمه‌ی بهار)
    نوی سبک او نوی ادب (= سبك جديد و ادب جديد)، چاپ ١٣٣۹ خ.
    ليكوالی املاء او انشاء (= املأ و انشای نويسنده)، چاپ ١٣٣۹ خ.
    د زړه وینا (= صدای قلب)، چاپ ١٣۴٢ خ.
    ملّی قهرمان خوشحال خان ختك (= قهرمان ملّی خوشحال خان ختك)، چاپ ١٣۴۹ خ.
    عالی افكار (= افكار عالی).


[] يادداشت‌ها




[] پيوست‌ها


...


[] پی‌نوشت‌ها

...

دكتر شمس‌الحق آريانفر می‌نويسد: گل پاچا الفت در سال ١٢٨٨ هجری شمسی در يك خانواده‌ی روحانی و علمی زاده شد.




انصاری، فاروق، جرايد در افغانستان، دانشنامه‌ی جهان اسلام.





[] جُستارهای وابسته






[] سرچشمه‌ها







[] پيوند به بیرون

[۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها:...

خادم، قيام‌الدين

از: دانش‌نامه‌ی آريانا


فهرست مندرجات

[...][...]


قیام‌الدین خادم (زادۀ ۱۲۷۴ خ - درگذشتۀ ۱۳۵۸ خ)، نویسنده، ادیب و شاعر نامور زبان پشتو، اهل سیاست، ژورناليست (خبرنگار)، استاد دانشگدۀ ادبیات زبان پشتو در دانشگاه کابل و عضو مجلس سنای افغانستان بود.


[] زندگی‌نامه

قیام‌الدین خادم فرزند ملا حسام‌الدين آخوند، در سال ۱۲۸۶ خورشیدی، در یک خانوادۀ روحانی، در شهرستان کامه استان ننگرهار زاده شد. پدرش یک عالم دینی بود[۱]. آموزش‌های مقدماتی را نزد پدر آموخت و ۱۵ سال به فراگیری علوم اسلامی در داخل و خارج از کشور پرداخت و صرف و نحو، منطق، حکمت، فقه، حدیث و تفسیر را اموزش دید. در سال ۱۳۰۴ خورشید در زادگاه خود به‌عنوان آموزگار مکتب ابتدایی استخدام شد. اما یکسال بعد به هندوستان رفت و سپس به افغانستان بازگشت و در یکی از مدارس جلال‌آباد به تدریس مشغول شد.

در سال ۱۳۱۲ خورشیدی به قندهار رفت و عضو انجمن ادبی پشتو قندهار شد. زمانی که در ۲۵ اسد ۱۳۱۵، این انجمن به کابل انتقال یافت و «پښتو ټولنه» نامیده شد، خادم کار رسانه‌ای خود را با روزنامه‌نگاری در روزنامۀ «زيری» آغاز کرد و مدت سه ماه به این کار اشتغال داشت و سپس، در سال ۱۳۱۸، مدیر دفتر تألیف و ترجمۀ وزارت معارف شد. در سال ۱۳۲۰، به‌عنوان معاون رئیس «پښتو ټولنه»، در سال ۱۳۲۱، مدیر مسئول نشریۀ «اتحاد مشرقی»، و سپس مدیر دفتر ترجمه دائرةالعارف آریانا منصوب گردید. در سال ۱۳۲۵، ‌سمت بازرس کل (مدیر تفتیش) انبارهای تعاونی .را به‌عهده گرفت و سپس او را به استان هرات فرستادند. در سال ۱۳۲۹، به‌عنوان مدیر جریدۀ «طلوع افغان» در قندهار و در ۱۳۳۰، به‌عنوان گردانندۀ مجلۀ «کابل» برگزیده شد و پس از آن، در سال ۱۳۳۱، به‌سمت مدیر کل کوپراتیف کارخانه تولید برق سروبی خدمت کرد و در نهایت، در سال ۱۳۳۲، مدیر مسئول رئزنامۀ «اصلاح» شد. پس از آن، چندی هم مدیر کلاس‌های زبان پشتو و مدیر مسئول جریدۀ «زیری» بود.[٢]


[] آثار




[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]
[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- بینوا، عبدالرئوف، اوسني ليکوال (نویسندگان معاصر)، چاپ ۱۳۴۰ خ، ج ۱، ص ۲۹۲.
[٢]-
[٣]-
[۴]-
[۵]-
[٦]-
[٧]-
[٨]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱٢]-
[۱٣]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱٦]-
[۱٧]-
[۱٨]-
[۱۹]-
[٢٠]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]