جمعه ۳۰ آوریل ۲۰۱۰

پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی

از: محمدحلیم یارقین

پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی

هنرمندی سترگ از تبار مشروطه‌خواهان


فهرست مندرجات



پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی از رهبران و شخصیت های سترگ جنبش مشروطه‌خواهی و از ستاره­گان قدر اول آسمان هنر میهن عزیز ما افغانستان است. او از شخصیتهای درخشان چند بُعدی هنری، سیاسی، ادبی و اجتماعی تاریخ معاصر کشورما به شمارمی‌آید.

در سال (١٣٠١ ق.) زمان امارت امیر عبدالرحمن از شهر میمنه قافله یک خانواده تبعیدی از جلو چشمان حیرت زده و متوحش مردم شهر، به فرمان آن امیر مستبد به سوی کابل راه افتاد. بزرگ این خانواده به نام عبدالباقی مینگباشی، که از بزرگان بانفوذ میمنه به شمار میرفت، به اتهام دست داشتن به اغتشاش مغضوب امیر قرار گرفته، محکوم به ترک دیار و کاشانه آبایی خود شده بود.

در این قافله کودک خوردسالی نیز به اجبار محکوم به انجام این سفر در همراهی با خانواده‌اش بود. این کودک تبعیدی خردسال غلام‌محمد نام داشت. قافله تحت مراقبت شدید سپاهیان، با رنجها و اضطرابهای فراوان به کابل رسید و در محله باغ نواب جا به جا و نظربند شد. دیری نگذشت که عبدالباقی مینگباشی نظر به همان اتهام با شماری از نزدیکانش، به فرمان امیر مستبد به دست دژخیمانش کشته شد.


غلام‌محمد خوردسال (متولد ١٢۵٢ ش) همراه با مادرش "آیلر خانم" و سایر اعضای خانواده تمام دشواریها و حقارتهای تبعید و تلخیهای قتل پدر را گواه بود و با تمام وجود حس کرد. درست از همین زمان در وجود و افکارش کینه و ضدیت با استبداد، بیعدالتی و ستم آغاز به شکلگیری نمود.

غلام‌محمد میمنه‌گی از همان آوان كودكی و نوجوانی صاحب استعداد هنری در رسامی بود. چنان که او به خاطر گرفتن اجازۀ رفتن به زادگاهش عریضه­یی را به امیر عبدالرحمن نوشته، با آن رسم گنجشکی را نیز ضمیمه ساخت. امیر با دیدن آن رسم، از استعداد غلام‌محمد نوجوان حیرت­زده شد و امر کرد تا در کوتی باغچۀ ارگ به نقاشی بپردازد و نیز نزد "جان گری"، كارمند سفارت انگلیس در كابل و طبیب خاصش شاگرد شود.

بدین گونه، او مدتی تحت نظر داكتر "جان گری" - به­عنوان نخستین استادش در فن نقاشی - به آموزش شیوه­ها و رموز هنر رسامی و نقاشی با رنگهای آبی و روغنی پرداخت. او هنوز شانزده سالش بود كه در گسترۀ نقاشی شهرت به­دست آورد. غلام‌محمد میمنه‌گی در سال (١٢٧٠ خورشیدی) مدتی را در مكاتب حبیبیه و حربیۀ وقت به تدریس هنر رسامی مشغول بود.

زمانی که غلام‌محمدخان به­عنوان رسام ماهر شناخته شد و دارای اندیشه­های ترقی­پسندی و آزادیخواهی نیرومندی بود، به­زودی به شخصیت فعال سیاسی و اجتماعی مبدل گردید. به­ویژه او هنگامی که در مکاتب حبیبیه و حربیه وقت به­عنوان آموزگار مضمون رسم مشغول کار شد، با معلمین هندی و بعد با روشنفکران پیشگام مشروطه­خواه آشنا گردید. بدین ترتیب، او راه نجات مردم و کشور را از استبداد و عقب مانده­گی دریافت.

به این گونه، غلام‌محمدخان با شور و جدیت تمام وارد تشکیلات مخفی مشروطه­خواهان به­نام "جمعیت سری" شد. دیری نگذشت، او بنابر داشتن افکار تند ترقی‌پسندی، آزادیخواهی و ضد استبدادی خود از شمار ارکان هیئت رهبری آن جمعیت قرار گرفت.

بُعد سیاسی غلام‌محمد میمنه‌گی در رابطه به آزادیخواهی و جنبش مشروطه‌خواهی اول كشورما به عنوان یکی از رُخهای درخشان و تاریخی شخصیت او، از اهمیت ویژه‌یی برخوردار است. پوهاند عبدالحی حبیبی در اثرش به‌نام "جنبش مشروطیت در افغانستان" در بارۀ غلام‌محمد میمنه‌گی چنین می­نویسد:

    "او از خانوادۀ مشهور و متنفذ اوزبیك میمنه و یكی از اركان مشروطیت روشنفكران وقت بود كه هنرمندی و اندیشه‌وری و ترقی‌خواهی در مزاج او بهم آمیخته بود."[۱]


باری، رهبران گروه مشروطه‌خواهان عریضه­یی ترتیب داده، از امیر حبیب­الله خان خواستار بعضی اصلاحات و نشر تمدن و فرهنگ جدید شده بودند. در جلسۀ رهبران مشروطه‌خواهان مسألۀ بردن عریضه به جلال‌آباد مطرح شد، این مسأله همانند "آویختن زنگ به گردن پشک" کاری پرمخاطره و حساس بود. در جلسه رهبری "جمعیت"، غلام‌محمدخان با جسارت تمام آماده­گی نشان داد تا عریضه را به نزد امیر به جلال‌آباد ببرد. واقعه را مرحوم حبیبی در کتاب قبل الذکرش چنین می‌نویسد:

    "... وی (غلام‌محمد میمنه‌گی ـ یارقین) عریضۀ مشروطه‌خواهان را به جلال‌آباد پیش امیر برد؛ ولی در آنجا با دیگر مشروطه‌خواهان محبوس و در غل و زنجیر به كابل آورده شد و در كوتوالی محبوس گردید و هر روز با یك سپاهی محافظ، به ارگ برای نقاشی برده می‌شد."[٢]

در زمستان (١٩٠٩ م.) هنگامی كه امیر حبیب­الله خان در باغهای جلال‌آباد مشغول تفرج بود، دو نفر از اعضای حزب (استاد محمدعظیم خان كارگر فنی فابریكۀ حربی و ملا منهاج­الدین خان جلال‌آبادی معلم شهزاده محمدكبیر خان) فهرستی از تمام اعضای حزب - تا جایی كه می­شناختند - را تهیه كردند و ملا طور چاپار این فهرست را با راپوری به نزد امیر در جلال‌آباد تقدیم كرد و گفت: هدف اصلی "حزب سری ملی" كشتن امیر و تأسیس دولت مشروطه است... همین فهرست است كه قسمت بزرگ و عمدۀ اعضای حزب مشروطه‌خواهان اول را در دسترس تاریخ افغانستان می­گذارد. در این لست در جملۀ اعضای "جمعیت سرّی ملی" مشروطه‌خواهان نام غلام‌محمد میمنه‌گی نیز وجود داشت كه با عده­یی از رهبران آن جمعیت زندانی شد.[٣]

مرحوم غبار می­نویسد كه بعداً عده­یی از محبوسین مشروطه‌خواه از جمله غلام‌محمد خان رسام كه هنرش مورد احتیاج دربار بود، از حبس رها می­شوند.[۴]

چنین به‌نظر می‌رسد که مرحوم غبار در مورد زمان رهایی پروفیسور اشتباه کرده باشد؛ زیرا نگارندۀ این سطور در سال ١٣٦٦ ش.، صحبتی در مورد پروفیسور با خانم "زرین تاج" دختر دوم پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی و همسر مرحوم استاد نزیهی داشتم و موصوف با اطمینان به من گفت که پدرش پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی تا رسیدن امیر امان‌الله خان به سلطنت، مدت نزدیک به ١٣ سال در زندان باقی مانده بوده است.[۵]

به‌راستی هم، امان‌الله خان پس از رسیدن به‌قدرت، زندانیان سیاسی دوران پدرش و از جمله غلام‌محمد میمنه‌گی را نیز از حبس رها ساخت. كاندید اكادمیسین محمدابراهیم عطایی از قول میرقاسم خان كه با غلام‌محمدخان میمنه‌گی دوستی دیرینه داشت، می‌نویسد:

    "اعلیحضرت امان­الله خان به من (میرقاسم خان) گفت: برو به زندان، غلام‌محمد خان را پیش از اینكه به خانه برود، نزد من بیاورش. من رفتم و او را به حضور اعلیحضرت حاضر كردم. امان‌الله خان با او مصافحه نمود و در آغوش كشید و گفت: تو نباید به چنین چهره به خانه بروی، برو حمام كن و لباس درست بپوش و در گادی من به خانه برو! غلام‌محمد خان چنین كرد."[٦]

غلام‌محمد میمنه‌گی به‌سال ١٢٩٩ غرض تحصیلات عالی به كشور آلمان فرستاده شد. او در مدت دو سال تحصیل در اكادمی صنایع نفیسۀ برلین آلمان بنابر داشتن استعداد فوق­العاده و عالی تمام رموز و شیوه‌های ظریف هنر رسامی، نقاشی، گرافیك وغیره را آموخت و چنان استعداد از خود تبارز داد كه در میان (۴٠٠) تن از محصلان كشورهای مختلف مقام اول را حایز گردید. به غلام‌محمد میمنه‌گی جایزۀ كاپ لاجورد، یك نشان مطلا و عنوان علمی برجستۀ "پروفیسوری" از سوی استادان آلمانی اعطا گردید و او با آن عنوان بزرگ و افتخارآمیز، دانش و هنر سرشار و با شور و شوق فراوان كار و خدمت به مردم و میهن عزیز، به سال (١٣٠١ هجری) به وطن بازگشت و درست از همین لحظه به بعد به "پروفیسور" شهرت یافت.

جریدۀ "امان افغان" راجع به این موفقیت پروفیسور با ترجمۀ خبری از جریدۀ آلمانی "سوسیال غرته فورودت" در بارۀ موصوف چنین نوشته بود:

    "... امان افغان این وطنخواه باهمت و صاحب حمیت را كه نام افغان و افغانان را روشن ساخت و در ممالك خارجه به سایۀ كوشش و جدیت خویش اسباب افتخار وطن و باعث روسفیدی اهالی آن گردید، به این موفقیت عالی و نایل گشتن به خطاب پروفیسری كه در تاریخ وطن به یادگار خواهد ماند، تبریك و تهانی می‌گوید ..."[٧]

مرحوم حبیبی می‌نویسد:

    "... و چون به كابل آمد، از او پذیرایی شایانی شد و مكتب صنایع نفیسه را تأسیس كرد. شاگردان هنرمند را پروراند و در رشتۀ هنری خود دارای مقام ارجمند استادی و آموزگاری بود.

    پروفیسور در حلقه‌های جوانان آزادیخواه و ترقی‌طلب تا ایام آخرین حیات، به‌حیث شخصیت ممتاز و مهربان و پرورنده باقی ماند..."[٨]

پروفیسور در گستره نقاشی به سبکهای میناتوری، ریالیزم و کلاسیک کار کرده است. او به‌ویژه پس از سفر تحصیلی به اروپا به سبکهای غربی بیشتر نقاشی می‌کرده است. ولی به قول بسیاری از هنرشناسان و پژوهشگران کشور، او یک نقاش زبردست سبک کلاسیک بود.[۹] کارهای پروفیسور در نقاشی به گونه روغنی، آبی، قلمی، نوک آهنی

پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی پس از بازگشت از سفر، با مشاهدۀ وضع نا به­هنجار سیاسی و اجتماعی موجود در كابل و به‌ویژه موجودیت تفرقه میان آزادیخواهان و افراد وطندوست سخت متأثر گردید. او، به‌ویژه از حركتهای تندروانه و بلند پروازانۀ امان‌الله خان تشویش می­نمود. میرقاسم خان دوست دیرینش او را تسلی می­داد؛ ولی او می‌گفت: "جایی كه بر فكر و اندیشۀ سالم هیجانات و احساسات غلبه كند، عواقب هولناكی در انتظار خواهد بود."

پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی از وضع جاری مخصوصاً پس از سفر امان­الله خان به اروپا سخت انتقاد می­كرد. وقتی كه امان­الله خان "حزب استقلال و تجدد" را بنیاد گذاشت و مرامنامۀ آن به روز (٢٠ سنبله - ١٣٠٧ هجری) نشر گردید، پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی به حضور پادشاه رفته، در پیشگاه همه حاضران به او گفته بود:

    "این كار (اعلان حزب) در همان وقت اول سلطنت باید می­شد، فعلاً كاریست كه هیچ نتیجه نخواهد داشت."

امان­الله خان كه در همان روزها خیلی زودرنج و عصبی شده بود، پروفیسور را تهدید كرده، گفته بود: "غلام‌محمد خان، فكر نمی­كردم كه تو چنین ترسو خواهی بود."

چون غلام‌محمد خان نیز طاقت برداشت تهدید و توهین را نداشت، رویاروی امان­الله خان را مخاطب ساخته، گفت: "اعلیحضرتا! من نه محمدیعقوب خان وزیر دربار، نه عبدالعزیز خان وزیر داخله و نه والی محمودخان می­باشم كه از اعمال خود بترسم. صادقانه به شما می­گویم كه كارد به استخوان رسیده، مهربانی كنید و مرا اعدام نمایید."

می­گویند كه در این موقع میرقاسم خان و عبدالرحمن خان لودین وساطت كردند و اعلیحضرت امان‌الله خان گفت: "این پروفیسور دیوانه را از من دور كنید."

وقتی كه غلام‌محمدخان از اتاق می­برآمد، به صدای بلند گفت: "اعلیحضرتا! فیصله‌های دو هفته پیش لویه جرگۀ شما زولانه­یی خواهد بود كه دست و پای همه را بسته خواهد كرد."

به قول محمدكریم نزیهی - داماد پروفیسور -: "... كه همان طور هم شد، سه ماه پوره نشده بود كه در (١٨) فقره توبه‌نامۀ دربار به نشر سپرده شد و به دامن كشور آتش زد."

روزی كه اعلیحضرت امان­الله خان در كابل از سلطنت استعفا كرد و سلطنت به عنایت­الله خان برادرش انتقال یافت، غلام‌محمد میمنه‌گی دیوانه­وار وارد خانه شده، در حالی كه دیوارهای اتاق خود را به مشت می­زد، می­گفت: "ترسو، وطن را در آتش گذاشتید و خود را از میدان كشیدید."[۱٠]

مرحوم غبار آنگاه كه حكومت حبیب­الله كلكانی سقوط نموده، حكومت نادرخان رویكار می­آید، در مورد شك و تردیدها و نگرانی‌های روشنفكران و حلقات سیاسی از آینده، چنین می­نویسد: "... سایر حلقه‌های سیاسی كابل نیز مانند جمعیت "جوانان افغان" نظر نیكی به دولت جدید نداشتند. پروفیسور غلام‌محمدخان میمنه‌گی، مقارن شكست نادرخان در جنگ "شاهمزار" از قوای سقاوی به دیدن محمدولیخان وكیل كه در انزوا می‌زیست، رفت و از شكست نادرخان حرف زد. محمدولیخان چنین جواب داد: "نادرخان حتماً كابل را می‌گیرد و پادشاه می‌شود. آن وقت است كه مردم خواهند دید كه افغانستان، هندوستانی بازار شده است."[۱۱]

پروفیسور به بسیاری از كشورهای اروپایی و آسیایی سفر نمود؛ ولی با وجود تقاضاهای مكررش از مقامات، اجازۀ بازگشت یا کم از کم بازدید و تجدید دیدار از زادگاهش را گرفته نتوانست.

بُعد دیگر شخصیت پروفیسور مربوط به شعر و ادبیات است. او علاقمند به شعر و ادبیات بود و خود نیز استعداد شعرگویی داشت و با تخلص "مُصوِر" شعر می‌سرود، ولی با دریغ، بنابر حوادث و ناملایمات روزگار سروده‌های پروفیسور را امروز در دست نداریم و تنها این چند بیت را كه نامبرده از آلمان به جواب نامۀ پسرش نوشته بود، در اینجا نقل می­كنیم:

    از آن روزی که از کابل سوی جرمن کمر بستم
    به خدمتگاری ملت ز دام عمر برجستم
    ز شادی نورچشم من به پیراهن نمی­گنجم
    بحمدالله رسیده نامه‌ات امروز در دستم
    تو از من خواستی بکسی برای رفتن مکتب
    الهی بهره­ور گردی، به چشم خویش، می­فرستم
    تو مكتب رو، سبق میخوان و مادر را تسلی كن
    كه من در خدمت اهل وطن سرشار و سرمستم
    برای خدمت ملت کنم من صنعتی حاصل
    به یوروپ استم جان پدر در فکر آن هستم
    برای دیدن روی تو ای نور دو چشم من
    که چشم از دیدن اسایش یوروپ فرو بستم
    اگر خواهد خدا روزی که بینم باز دیدارت
    به درگاه کریم او امید خویشتن بستم
    غنی‌گر نیستم، امــــا "مصوِر" بودنم بهــــتر
    كه نقش زر تجـــــلی می­كند پیوسته از شستم[۱٢]

پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی در تمام فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زمان خود اشتراک گسترده‌یی داشت. او عضو فعال رهبری مشروطه‌خواهان اول، عضو فعال جریدۀ سراج‌الاخبار، عضو انجمن معارف، عضو ادارۀ ترقی صنایع وطن، همکار نزدیک مطبعۀ دولتی، مطبعۀ حربی و مطبعۀ معارف بود و مهمتر اینکه او مؤسس نخستین مکتب صنایع نفیسۀ کشور در کابل بود.

دیزاین تمام نشان‌های دولتی و افتخار، همچنان طرح و دیزاین تکت‌های پُستی توسط پروفیسور صورت می‌گرفت. او در این گستره‌ها آغازگر بود.

پروفیسور افزون بر فعالیتهای عملی سیاسی، از طریق طرح و نقاشی انواع کارتونها و کاریکاتورها، نارسایی‌ها و بیعدالتی‌های اجتماعی را انتقاد می‌نمود. کارتونهایش در صفحات سراج‌الاخبار پیوسته به نشر می‌رسید.

دو اثر رسامی پروفیسور که هر دو سر انسانی را می‌نمایاند بسیار جالب و حیرت‌انگیز است. این دو اثر در واقع بازتاب دهنده زنباره‌گی امیر حبیب‌الله و به سخریه گرفتن اوست. چنان که در تاریخ‌ها نیز مشهور است، آن امیر شهوتران همه وقت به فکر زن و خوشگذرانی بود و در حرمسرایش چند صد زن را داشت. پروفیسور این عادت امیر را به گونه ماهرانه‌یی در دو اثر نامبرده طور به تصویر کشیده، که سرها از هیکل عریان چند زن تشکیل یافته است. از دور که دیده شود سر ین مرد است؛ ولی از نزدیک اگر دقت گردد، بدنهای زنان آشکار می‌شود. این اثرهای نادر و جالب هنری در صفحات ١٠١ و ١٠٢ کتاب "آثار و احوال پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی" تألیف پروفیسور دکتور عنایت‌الله شهرانی به چاپ رسیده است.[۱٣]

او را به‌حق می‌توان آغازگر و بنیادگذار هنر کارتون در مطبوعات کشورمان دانست.

سزاوار یادکرد است، که در مطبوعات کشور ما طرح روی جلد کتابها و تهیۀ تصاویر مناسب برای متن آنها نخستین بار توسط پروفیسور عملی گردید. در این زمینۀ هنری نیز پروفیسور پیشگام و آغازگر است.

گفتنی است، شاگردان زیادی از چشمه‌سار زلال هنر پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی سیراب شده، خود به‌عنوان اساتید گسترۀ هنر تصویری شناخته شدند. نقاشان چیره‌دستی، چون: استاد غوث‌الدین، استاد خیرمحمد یاری، استاد خیرمحمد عطایی، استاد کریم شاه خان، استاد محمدشاکر سامی از شاگردان اویند.

با تأسف باید گفت که، در رژیم‌های گذشته به‌برجسته ساختن شخصیت و بعد سیاسی پروفیسور کمتر پرداخته می‌شد و درستتر این که، عمداً جلوگیری می‌شد. در آثار تاریخی رسمی، به‌ویژه کتب درسی مکاتب و نهادهای عالی تحصیلی بیشتر به بُعد هنریش اشاره می‌شد و بُعد سیاسی او را اصلاً برجسته نمی‌ساختنند و یا اگر هم یادی می‌شد، خیلی کم رنگ بود. چنانکه به سال ١٣٦٨ که هفتادمین سالگرد استرداد استقلال کشور به‌گونه باشکوهی تجلیل می‌شد، مراکز و میدان‌های بزرگ و عمدۀ کابل با پرتریت‌های بزرگ رهبران جهاد استقلال و مشروطه‌خواهان آزین یافته بود. نگارنده زنده­گینامه و کارنامۀ دو تن از شخصیت‌های ممتاز و پیشگام اوزبیک - میرزا امام بیردی اوزبیک (به‌عنوان یکی از گرداننده‌گان چرخ انقلاب و جنگ اول استقلال) و پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی (به‌عنوان شخصیت آزادیخواه و یکی از ارکان مشروطه‌خواهان اول) را به کمیسیون مؤظف سپردم. کمیسیون فقط امام بیردی را پذیرفت و پرتریت بزرگش را تهیه و در پیشتاق بنای وزارت مالیه در میدان پشتونستان نصب کرد؛ ولی کمیسیون از پذیرفتن پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی امتناع نمود! در حالی که می‌بایست پرتریت او نیز در قطار همرزمانش چون: عبدالرحمن لودین، میرقاسم خان، محمود طرزی و دیگران در جای مناسب قرار داده می‌شد.

پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی در ١۴ قوس (١٣١۴ هجری) به سن (٦٢) ساله­گی در خانۀ شخصی­اش در "باغ نواب" شهر كابل درگذشت و در حضیرۀ عاشقان و عارفان كابل به خاك سپرده شد.

به مناسبت بزرگداشت از شخصیت سترگ پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی، با کمک مادی شماری از فرهنگیان و فرهنگدوستان مقبره پروفبسور با طرح و دیزاین زیبا بازسازی گردید. روی قبرش سنگهای مرمرین و کتیبه تازه نصب شد.

پروفیسور دارای دو پسر به‌نام‌های غلام محی‌الدین خان و عبدالرئوف خان و سه دختر به‌نام‌های حمیرا خانم (همسر علی محمدخان وزیر دربار ظاهرشاه)، زرین تاج خانم (همسر محمدکریم نزیهی) و گوهرتاج خانم (همسر نذیرقلخان) بود.


در لوحۀ قبر پروفیسور این مرثیه، سروده غلام احمد نوید نوشته است:

    "گر بپرسی زمن این مدفن كیست
    قبر دانشور نیكو سیریست
    اینكه در زیر لحد پنهان است
    در هنر نابغۀ دوران است
    عـالم و فاضل و نیكو سیری
    ملكی بود به حلیه بشری
    كرده تحصیل عـلوم دیـنی
    یك سر مو نبُدش خودبینی
    بربسته علم كه عارف بوده
    این زخـدام معــارف بوده
    گشته از رحمت این پاك نهاد
    به وطن مكتب صنعت آباد
    از همه باهنران برتر بود
    در فن رسم پروفیــسر بود
    سوخت از رشك روان بهـزاد
    قلم از دسـت "رافایل" افتاد
    وصف این فاضل و رسام شهیر
    كی تواند قـلم من تحریر؟
    ای دریغا كه چنین ناموری
    زندۀ دهر ســراپا هنری
    گرچه خوابیـده كنون زیر لحد
    نام او زنده بود تا به ابد"

گفتنی است كه در زمان ظاهرشاهی در كابل یك مؤسسۀ هنری آموزشی به‌نام "آموزشگاه هنری پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی" از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ وقت تأسیس گردیده بود. این آموزشگاه هنوز نیز مصروف آموزش جوانان است.

نمونه‌های آثار رسامی و نقاشی پروفیسور در ارگ جمهوری و نزد خانوادۀ او وجود داشت. همچنان با تأسیس "گالری ملی" به تعداد یازده اثر هنری از پروفیسور در اتاقی به‌نام او گذاشته شده است. در حال حاضر این آثار در گالری ملی وجود دارد.


[] به‌عنوان نتیجه و خلاصه:

  • پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی شخصیت بارز سیاسی، مبارز آزادیخواه و از ارکان مشروطیت اول میهن ماست؛

  • پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی نخستین رسام اکادمیک و از ستاره­گان قدر اول هنر کشور ماست؛

  • پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی بانی نخستین مکتب صنایع نفیسه در کشور ما بود؛

  • پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی شاعر و شعر دوست بود؛

  • پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی شخصیت فعال اجتماعی و مدنی، ترقیخواه و روشنگر بود؛

  • پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی آغازگر و بنیادگذار هنر کارتون در مطبوعات کشورمان دانست.

  • پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی آغازگر و پیشگام هنر طرح و دیزاین پشتی و متن کتابها در مطبوعات کشورمان است.

نام و کارنامه‌های پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی در آسمان تاریخ جنبش مشروطیت، هنر و معارف کشور عزیز ما همچون ستارۀ تابناک همیشه خواهد درخشید!


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای مجتمع جامعۀ مدنی افغانستان (مجما)
توسط محمدحلیم یارقین برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- حبیبی، پوهاند عبدالحی، جنبش مشروطیت در افغانستان، کابل: ١٣٦٧، ص ٣٣.
[۲]- همان، صص ٣٣-٣۴.
[۳]- غبار، میر غلام‌محمد، افغانستان در مسیر تاریخ، کابل: ١٣۵٢ ش.، ج ١، صص ٧١٧-٧١٨.
[۴]- همان، ص ٧٢٠.
[۵]- یارقین، محمدحلیم، برگهایی از تاریخ اوزبیکان افغانستان، انجمن فرهنگی میرزا اولوغ بیک، ١٣٨۴، صص ١٣٧-١٣٨.
[۶]- زنده­گینامه پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی، نشرات اطلاعات و کلتور فاریاب، میمنه: ١٣٧١.
[٧]- زلمی، محمدولی، د استبداد او مطلقیت په مقابل کی د حینو افغانانو ملی مبارزی، انجمن انتشاراتی میوند، کابل: ١٣٨٢، ص ١٢١.
[۸]- جنبش مشروطیت در افغانستان، ص ٣۴.
[۹]- شهرانی، دکتور عنایت‌الله، شرح احوال و آثار پروفیسور غلام‌محمد میمنه‌گی، ویراستار برهان‌الدین نامق، کانون فرهنگی قیزیل چوپان، پشاور: ١٣٨۴، ص ٣٧.
[۱٠]- زنده­گینامه پروفیسور، صص ٢٨-٢٩.
[۱۱]- افغانستان در مسیر تاریخ، جلد دوم، ویرجینیا (امریکا): ١٩٩٩م.، ص ۴١.
[۱۲]- غرغشت، محمدناصر، ارمغان میمنه، میمنه: ١٣٢٨ ش.
[۱۳]- شرح احوال و آثار پروفیسور...، صص ١٠١-١٠٢.



[] جُستارهای وابسته





[] سرچشمه‌ها

وب سايت مجتمع جامعۀ مدنی افغانستان (مجما)


[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]


پنجشنبه ۲۹ آوریل ۲۰۱۰

آيين برافراشتن درفش كاويانی

از: دکتر رضا مرادی غیاث‌آبادی

آيين برافراشتن درفش كاويانی

در سرزمين درفش‌های برافراخته


فهرست مندرجات



[] سرزمين درفش‌های برافراخته

شهر بلخ در شمال افغانستان امروزی و در نزدیكی رود آمودریا (جیحون) قرار داشته است. مردمان این شهر پس از ویرانی آن به‌دست قیس‌ بن هیثم، شهر جدید بلخ را در بیست كیلومتری شرق آن بنا كردند كه امروزه به‌نام "مزارشریف" شهرت دارد.

چند هزار سال است كه یكی از بزرگترین و شكوهمندترین و زیباترین و مردمی‌ترینِ جشن‌های نوروزی در میان همه سرزمین‌های ایرانی، در شهر بلخ، در این پایتخت باستانی ایرانی و با برافراشتن درفش سه رنگ كاویانی، در میان انبوهی از مردمانی كه از دوردست‌ها گرد آمده‌اند، و در میان شادی كودكان و سرودهای زیبای دختران و دعای مادران و آرزوها و آمال پدران و در كنار بنای فرخنده و ورجاوند "مزارشریف" مزار باستانی ایرانیان، و در میان "دشت شادیان"، دشتی دوركرانه و آكنده از گل‌های سرخ لاله، برگزار می‌شده است.

اینك امسال (منظور نوروز ۱٣٨٠) سومین سالی است كه درفش گل سرخ به اهتزاز در نخواهد آمد. آنروز كه قیس بن هیثم، مركوبش را در آب‌های پاك و گرامی "بلخ‌رود" فرو برد و از جشنگاه و انجمن‌گاهِ رایومندِ نوبهار بلخ، آن جایگاه گردهمایی سرداران سرزمین‌های ایرانی و آن جایگاه اهتزاز درفش‌های نمایندگان ایرانی، تنها ویرانه‌ای بر جای گذاشت و پیكره‌های شكوهمند و ستاره‌آذین آناهید را خرد می‌كرد؛ آیا می‌دانست كه از پس سالیانی دراز، بازماندگان او دگرباره دست‌های خود را بسوی این یادمان‌های گرانپایه ایرانی دراز می‌كنند و سلاح‌های خود را بسوی تندیس‌های فرازمندِ "بامیان بامیك"، تندیس بودای مظهر صلح و آشتی، نشانه می‌روند و حتی مانع برگزاری "جشن گل سرخ" می‌شوند؟

اما به راستی امروزه نیز مردمان بلخ و بادغیس و هرات، آن مرز پَـروان و بامیان و چَـخچَـران، آن مردمان شِـبرغان و سمنگان و بغلان و بدخشان و آن شیران تُـخار و "دره پنج‌شیر"، دانند چاره كار را نرم نرمك. و اینان اینك شبیه همان ترانه‌ای را می‌سرایند كه پیش از این پدرانشان برای پسر هیثم ساختند و طبری آنرا روایت كرده است و هنوز هم در افغانستان سروده می‌شود:

    از ختلان آمدی، با روی سیاه آمدی
    آواره باز آمـدی، خشك و نزار آمدی

آیین برافراشتن درفش كاویانی در بلخ باستانی یا مزارشریف امروزی كه در بیست كیلومتری بلخ واقع است، پیشینه‌ای چند هزار ساله دارد. در اوستا، بلخ با پاژنام "سریرام اردوو درفشام" همراه است؛ به معنای "بلخ زیبا با درفش‌های برافراخته". تعبیری كه در ادبیات پهلوی و در شاهنامه فردوسی به گونه "بلخ بامی" (بلخ درخشان) ماندگار شد.

"درفش‌های برافراخته" به پایتختی و مركزیت بلخ اشاره می‌كند، جایگاهی كه سرداران و نمایندگان سرزمین‌های ایرانی درفش‌های خود را در كنار یكدیگر و در پیرامون درفش كاویانی، در "انجمن‌گاه نوبهار" و در آغاز هر بهار بر می‌افراخته‌اند و یگانگی و یكرنگی و همبستگی همه مردمان سرزمین‌های ایرانی را پیمان می‌گذاردند و یادآوری می‌كردند.

به گمان نگارنده، درفشی كه امروزه در مزارشریف برافراشته می‌شود، "درفش كاویانی ایران" است. چرا كه درفش كاویانی آنگونه كه در شاهنامه فردوسی به روشنی بیان شده است، با سه پارچه سرخ و زرد و بنفش، آذین می‌شده است و درفش مزارشریف نیز با سه پارچه سرخ و زرد و بنفش، برافراخته می‌شود:

فرو هِشـت ازو سرخ و زرد و بنفشهمـی خـوانـدش كاویـانـی درفــش
بـه پیـش انـدرون كاویـانـی درفــشجهان زو شده زرد و سرخ و بنفش


آیین برافراختن درفش در افغانستان به‌نام "میلَـه گل سرخ" (جشن گل سرخ) یا مراسم "ژنده بالا" نامبردار است. نام گل سرخ از آن روست كه در آغاز بهار، دشت‌های پیرامون بلخ كه به دشت شادیان شناخته می‌شود و در كنار هجده نهر بلخ‌رود و پیرامون دریاچه باستانی بلخ كه امروزه خشك شده است، آكنده از گل‌های سرخ لاله می‌شود. گل‌هایی كه تمامی دیوارهای نوبهار را با آن می‌پوشانده‌اند و آذین می‌كرده‌اند.

منظور از گل سرخ در افغانستان، گلی است كه در ایران امروزی بنام گل شقایق مشهور است كه خود نوعی از گل لاله می‌باشد.


توجه به جزئیات این گل نشان می‌دهد كه گل سرخ لاله یا شقایق با سه ویژگی به آیین برافراشتن درفش در مزارشریف شباهت دارد. نخست اینكه این گل از سه رنگ سرخ و زرد و بنفش تشكیل شده است؛ گلبرگ‌ها به رنگ سرخ، انتهای گلبرگ‌ها به رنگ بنفش و پرچم‌ها به رنگ زرد هستند. پس رنگ‌های این گل با رنگ‌های درفش كاویانی همانند است. دوم اینكه ده‌ها پرچم میانه گل، به دور میله مركزی بلند آن گرد آمده‌اند، همانند گرد آمدن درفش‌های نمایندگان ایرانی بر پیرامون درفش كاویانی. سوم اینكه گل سرخ لاله یا شقایق، تنها بصورت خودرو و در دشت‌های آزاد می‌روید و شكوفان می‌شود و هیچگاه نمی‌توان آنرا در اسارت نگهداری كرد؛ چرا كه بلافاصله پس از چیده‌شدن و حتی در بهترین شرایط نگهداری، به سرعت می‌پژمرد و از بین می‌رود. به این سبب این گل نشان و نماد آزادگی است و درفش كاویانی نیز نشان ونماد آزادگی خوانده می‌شود.

اهمیت نیایشگاه نوبهار در فرهنگ ایرانی تا بدان پایه بوده است كه شاهنامه فردوسی آنرا قبله‌گاه ایرانیان گزارش كرده است:

به بلخ گزین شــد برآن نوبهاركه یزدان پرستان برآن روزگار
مر آن خانه داشــتندی چنانكه مر مكه را تازیان این زمان


اما از سوی دیگر واعظ بلخی، نوبهار را قبله‌گاه شیطان روایت كرده است: "خانه شیطان در نوبهار بلخ است. شیطان هر ساله در آغاز سال نو شمسی احرام می‌گیرد و در آن خانه حج می‌گزارد. در مراسم ابلیس، مردمانی از اطراف و اكناف، از تخارستان و هندوستان و تركستان و عراق و شام بدین شهر در می‌آیند و جشن می‌كنند."

مزارشریف نه‌تنها نام شهر، بلكه نام آرامگاه و مزاری باشكوه با بهترین نمونه‌های هنر معماری و كاشیكاری و آذین‌بندی ایرانی در دوره تیموری است. بنای تازه‌تر این مزار به فرمان سلطان حسین بایقرا و وزیرش امیر علی‌شیر نوایی بر بنیاد آرامگاه ناشناخته باستانی دیگری ساخته شده است و از زمان او و بر اثر خوابی كه سلطان دیده بود، این مزار به امام علی نسبت داده شد.

امروزه برخی بر این گمانند كه مزارشریف، آرامگاه زرتشت است و این گمان دور از واقع به‌نظر نمی‌رسد. اما برخی مردمان شمال افغانستان این مزار را به شخص خاصی منتسب نمی‌كنند و از آن تنها با همین نام ناشناخته "مزارشریف" یاد می‌كنند.

در جشنگاه نوروزی یا "میلَـه گل سرخ" در بلخ یا مزارشریف امروزی و در ساعت هشت بامداد نوروز (نخستین روز برج حَمَل) همه مردم شهر و همچنین بسیاری كسان از شهرها و كشورهای دور و نزدیك و از ایران و ورارودان و هندوستان و پاكستان، در دیهه "خواجه خیران" قدیم یا مزارشریف امروزی و در پیرامون جایگاه برافراشتن درفش كاویانی گرد می‌آیند و به رقص و سرود و شادمانی و پایكوبی و دست‌افشانی می‌پردازند. انبوه مردمان و مسافران به اندازه‌ایست كه همه خانه‌ها و مسافرخانه‌ها و چادرها و گوشه و كنار باغ‌ها و پردیس‌ها و چمنزارها و زیر چادر آسمان انباشته از انبوه مردمان می‌شود.

در میان این شور و غوغا، درفش كاویانی به‌اهتزاز در می‌آید و تا چهل شبانروز بر فراز بلخ بامی و در زیر آسمان سرزمین‌های ایرانی تبار و به گفته یعقوبی "در وسط خراسان" در اهتزار می‌ماند. در این چهل روز هر كس كوشش می‌كند تا با اندكی تكان دادن بوسیدن آن، به نیایش برای میهن بپردازد:

ای وطـن آزاد و شــــاد و خـرم زیـبـاســــتی
عشق پاكت در دل هر كس دو بالا می‌شود

جشنگاه گل سرخ، همچنین جشنگاه كودكانی است كه با سرخوشی و شادی به اسپك سواری، چرخ‌ فلك‌سواری، بادبادك پرانی، خواندن ترانه‌های نوروزی و آتش‌بازی روی می‌آورند.

در جشنگاه نوروزی بلخ و مزارشریف همچنین دسته‌های ساز و سرود، دسته‌های بازی‌های محلی و ورزشی همچون كشتی‌گیری، بز كِشی، اسبدوانی، نیزه‌پرانی، چوب‌بازی، توپ‌بازی، چوگان‌بازی، شمشیربازی، سنگ‌پرانی، مسابقه انتخاب بهترین حیوانات و بسیاری بازی‌های دیگر برگزار می‌شود.

كوچه‌های نوروزی مزارشریف آكنده است از دست‌ساخته‌های هنرمندانی كه در طول زمستان بهترین آثار خود را برای كودكان ساخته‌اند، برای سازندگان بلخ فردا. در جشنگاه نوروزی همچنین شیرینی‌پزها، كلوچه‌پزها، حلواگرها و پزندگان دیگر خوراك‌واری‌ها همه در كنار مردمند.

همانگونه كه گفته شد خواندن سرود و ترانه‌های نوروزی از ویژگی‌ها و بایسته‌های میله گل سرخ است. در این سرودها به دلفریبی گل‌های سرخ لاله دشت شادیان و به زیبایی‌های شهر مزارشریف و گنبد سبز مزار و چمنزارهای گسترده بلخ و سرافرازی و خرمی میهن اشاره می‌شود.

در این چهل روز، در سراسر شهر آكنده از لاله‌ها و چراغانی شده مزارشریف، آوای ترانه مشهور "ملا ممدجان" از هر كوی و برزن شنیده می‌شود. ملا ممدجان، محبوب‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین سرود نوروزی برای مردم است. این ترانه از زبان دختری سروده شده است كه آرزوی همسری با جوانی به نام ممدجان را دارد و آرزو می‌كند كه در جشن گل سرخ، خواسته او برآورده شده و دشواری‌های بازدارنده پیوند آنان برطرف شود. همچنین سرود «میله نوروز» از سرودهای زیبای دیگریست كه جوانان با جامه‌های زردوز و سلسله‌دوز بطور دسته‌جمعی می‌سرایند.

آیین نوروزی مزار شریف، یكی از كهن‌ترین و باشكوه‌‌ترین مراسم نوروزی در سراسر سرزمین‌های ایرانی‌تبار است. بایسته است اكنون كه رادیو و تلویزیون ایران در باره این مراسم سكوت پیشه كرده است، فرزندان خود را با چنین آیینی آشنا كنیم كه نشانه‌های فراوانی از همزیستی انسان‌ها، صلح و دوستی، پاسداشت پدیده‌های طبیعت، شادی و سرور، آزادی ابراز عشق، همبستگی ژرفانه مردمان و بسیاری هنجارهای دیگری را كه جهان امروز در آرزوی دستیابی به آن است را یكجا با خود دارد.[۱]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله که توسط دکتر رضا مرادی غياث‌آبادی در وب‌سايت پژوهش‌های ايرانی برشتۀ تحرير درآمده، برگرفته از سخنرانی ایشان در همایش بین‌المللی نوروز، ارگ بم، اسفندماه ۱۳٧۹ خورشيدی است. در ضمن، اين گفتار در رادیو فرانسه نیز منتشر شده است.
يادداشت ۲: برای ابهام‌زدايی بايد گفت: کاربرد واژه‌های "ايران"، "ايرانی" و به‌صورت جمع "ايرانيان" در اين مقاله بار سياسی ندارد و منظور از "ايران"، "ايران تاريخی" است نه "ايران سياسی" (ايران کنونی) و منظور از "سرزمين‌های ايرانی"، "سرزمين‌های آريايی" و مقصود از "ايرانی"، "قوم آريايی" است.[يادداشت‌ها از دانشنامه آريانا است.]



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- مرادی غياث آبادی، رضا، آيين برافراشتن درفش كاويانی در سرزمين درفش‌های برافراخته، وب‌سايت پژوهش‌های ايرانی



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها

وب‌سايت پژوهش‌های ايرانی


[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]


عهد عتیق (Old Testament)

از: دانشنامۀ آریانا


فهرست مندرجات


عهد عتیق یا عهد قدیم (به انگليسی: Old Testament) کتاب مقدس یهودیان است که مسیحیان نیز آن را پذیرفته‌ و به‌عنوان بخش اول از دو بخش کتاب مقدس قرار داده‌اند. عهد عتیق نامی است که مسیحیان در مقابل عهد جدید به این کتاب داده اند؛ اما یهودیان به کتاب مقدس خود تنخ (Tanakh) می‌گویند و مسلمانان آن را تورات می‌نامند.

نسخه‌های کنونی تنخ از ۳۹ کتاب تشکیل شده است؛ ترتیب این کتاب‌ها در نسخه‌های یهودی و مسیحی با هم تفاوت دارد؛ مسیحیان علاوه بر این، ۷ کتاب دیگر را هم در زمرۀ کتاب‌های عهد عتیق وارد کرده بودند اما یهودیان آن کتب را اپوکریفا می‌نامیدند و نامعتبر می‌دانستند. مارتین لوتر رهبر نهضت پروتستان در الهامی بودن این کتاب‌ها تردید کرد و آن‌ها را از عهد عتیق خارج کرد اما فرقه‌های کاتولیک و ارتدوکس همچنان این کتب را معتبر می‌دانند و همراه با عهد عتیق به چاپ می‌رسانند.[۱]

۳۹ کتاب اول به نوشته‌های مقدس عبرانی يا "عهد عتيق" شناخته شده است؛ قسمت اعظم آن به‌زبان عبری و بخشی به زبان آرامی نگاشته شده است.

اصطلاح عهد عتيق از نظر مسیحیان، ناظر به پیمانی است که خدا با پیامبران پیش از عیسی بسته بود. در این پیمان نجات بشر (یا مرتبه‌ای از آن) با وعده و وعید، قانون و شریعت به‌دست می‌آید، در حالی که در عهد جدید نجات از طریق محبت حاصل می‌شود.


[] کتاب‌های عهد قديم

کتاب پیدایشکتاب دوم تواریخکتاب دانیال
کتاب خروجکتاب عزراکتاب هوشع
کتاب لاويانکتاب نحمياکتاب یوئیل
کتاب اعدادکتاب استرکتاب عاموس
کتاب تثنيهکتاب ايوبکتاب عوبديا
کتاب يوشعکتاب مزاميرکتاب يونس
کتاب داورانکتاب امثال سليمانکتاب ميکا
کتاب روتکتاب جامعهکتاب ناحوم
کتاب اول سموئيلکتاب غزل غزلهاکتاب حبقوق
کتاب دوم سموئيلکتاب اشعياکتاب صفنیا
کتاب اول پادشاهانکتاب ارمياکتاب حجی
کتاب دوم پادشاهانکتاب مراثی ارمیاکتاب زکريا
کتاب اول تواريخکتاب حزقيالکتاب ملاکی


[]



[]



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[۱]
[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]
[٣٠]
[٣۱]
[٣٢]
[٣٣]
[٣۴]
[٣۵]
[٣٦]
[٣٧]
[٣٨]
[٣۹]
[۴٠]
[۴۱]
[۴٢]
[۴٣]
[۴۴]

[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۹۸
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-
[۳٠]-
[۳۱]-
[۳۲]-
[۳۳]-
[۳۴]-
[۳۵]-
[۳۶]-
[۳٧]-
[۳۸]-
[۳۹]-
[۴٠]-
[۴۱]-
[۴۲]-
[۴۳]-
[۴۴]-
[۴۵]-
[۴۶]-
[۴٧]-
[۴۸]-
[۴۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]


رجبی، پرويز

از: مهديزاده کابلی


فهرست مندرجات


دکتر پرویز رجبی (زادۀ ۱٣۱٨ خ - )، نويسنده، مترجم، تاريخ‌نگار، ايران‌شناس، ترک‌شناس و اسلام‌شناس نامور معاصر ايران است.


[] زندگی‌نامه

پرویز رَجَبی، در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۱۸ خورشيدی، در روستای امامقلی، حدود ۴۰ کیلومتری قوچان، به دنیا آمد. دوران کودکی را در زادگاه پدرش در روستای آق‌کند، بین میانه و زنجان گذراند و در همان‌جا به مدرسهٔ ابتدایی رفت. از آنجايی که پدرش از فعالان فرقه دمکرات بود، پس از سقوط حکومت پیشه‌وری به شوروی گریخت و او ناگزير همراه با مادر به قوچان بازگشت و در حالی آموزش در کلاس اول ابتدایی را پی گرفت که هيچ فارسی نمی‌دانست؛ چون در مدرسهٔ قبلی‌اش تنها به زبان ترکی آذربایجانی تدریس می‌شد. او خود در اين باره می‌نويسد:

    "در سه سالگی به‌سبب بازگشت پدرم به زادگاهش، برای فعالیت در فرقۀ دموکرات، نخست در روستای آق‌کند (میان میان میانه و زنجان) زیستم و سپس تا ۲۱ آذر ۱۳۲۵ در میانه. سه ماه از کلاس اول ابتدایی را در میانه به مدرسه‌ای که در آن فقط به ترکی تدریس می‌شد رفتم و پس از فرار پدرم به شوروی و کوچ مادرم به قوچان، بی‌آن که کلمه‌ای فارس بدانم، به دبستانی در قوچان رفتم."[*]

تا پایان دورۀ راهنمايی در قوچان آموزش ديد و سپس تا پایان کلاس یازده (دیپلم ناقص) در مشهد به سر برد. در سال ۱۳۳٦ به استخدام ادارهٔ فرهنگ قوچان (آموزش و پرورش کنونی) درآمد و آموزگاری پیشه کرد. او می‌افزايد:

    "در آغاز سال تحصیلی دیگر به‌خاطر ناسازگاری با رئیس ادارۀ فرهنگ شیروان، ترک خدمت کردم و بلافاصله در دادگستری قوچان استخدام شدم. در یک سالی (۱۳۳٧) که در دادگستری بودم موفق به گرفتن دیپلم کامل دبیرستان شدم."[*]

در سال ۱۳۳۸ به تهران آمد و در بانک صادرات استخدام شد و تا سال ۱۳۴۲ در آن‌جا کار می‌کرد. در همان سال، با کمک مالی قاضی خیرخواهی که در دادگستری قوچان با او آشنا شده بود، برای ادامهٔ تحصیل به آلمان رفت و در سال ۱۳۴۹ موفق به دريافت درجه‌ی دكترا در رشته‌های ايران‌شناسی، اسلام‌شناسی و ترك‌شناسی از دانشگاه گوتينگن آلمان شد.[*]

در سال ۱۳۴۹ به ايران بازگشت و به استخدام دانشگاه اصفهان درآمد. اما پس از يک سال تدريس، توسط ساواک اخراج شد. بين سال‌های ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۳، در وزارت علوم و آموزش عالی انجام وظیفه می‌کرد. در این مدت، اجازه يافت هفته‌ای ۱۴ ساعت در داشگاه ملی (شهید بهشتی امروز) تدریس کند. در سال ۱۳۵۳، مرکز تحقیقات ایران‌شناسی را بنيان گذاشت که بعد از انقلاب این مرکز تعطیل شد و حتی اجازهٔ ورود به دانشگاه را نیز به وی ندادند. تأسیس مهد کودک و رانندگی یکی از سرویس‌های این مهد به مدت ده سال تنها شغلی بود که او داشت. در سال ۱۳۶۷ مجدداً به آلمان رفت و مدت ۶ سال به تحقیق و تدریس در دانش‌گاه‌های ماربورگ و گوتینگن پرداخت. در سال ۱۳۶۹ دیوان عدالت اداری رأی به محکومیت دانشگاه در اخراج وی داد، اما این رای توسط دانشگاه نادیده گرفت شد. سرانجام، وی در سال ۱۳۷۳ به ایران بازگشت و ریاست بخش ایران‌شناسی دایرة‌العمارف بزرگ اسلامی را به عهده گرفت. او خود چنين می‌نويسد:

    " یک روز پس از ورودم به ایران بدون اطلاع قبلی به مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی مراجعه کردم با آغوش باز رئیس شیفتۀ فرهنگ رو به رو شدم و از روز بعد با سمت رئیس بخش ایران شناسی مشغول به کار شدم و بیش از ٢۵٠ مقالۀ نسبتا بزرگ برای دانشنامۀ ایران تالیف کردم. چون تقریبا دو سال پیش از اخراج از دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، به سعایت کودکانۀ دانشمندی روانی، پشت میز کارم در دائرةالمعارف گرفتار سکتۀ مغزی شده بودم، بنابراین نیمی از بدنم را به هنگام ترک دائرةالمعارف در آن مکان مقدس جا گذاشتم.

    اما خوشحالم که اعتراف کنم که زیبایی این شش سال همکاری آکنده از شیفتگی با دائرةالمعارف را هرگز از یاد نخواهم برد. سه سال در تنهایی گریستم تا آن نادان را بخشیدم."[*]

۱۳۷۹ سالی بود که براثر سکته مغزی و فلج شدن نیمی از بدن خانه‌نشین شد. اما او هم‌چنان به کار تحقیق و ترجمه اشتغال دارد.


[] آثار



[]



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[۱]
[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]
[٣٠]
[٣۱]
[٣٢]
[٣٣]
[٣۴]
[٣۵]
[٣٦]
[٣٧]
[٣٨]
[٣۹]
[۴٠]
[۴۱]
[۴٢]
[۴٣]
[۴۴]

[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-
[۳٠]-
[۳۱]-
[۳۲]-
[۳۳]-
[۳۴]-
[۳۵]-
[۳۶]-
[۳٧]-
[۳۸]-
[۳۹]-
[۴٠]-
[۴۱]-
[۴۲]-
[۴۳]-
[۴۴]-
[۴۵]-
[۴۶]-
[۴٧]-
[۴۸]-
[۴۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]


روسو، ژان ژاک

از:


فهرست مندرجات




[]



[]



[]



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[۱]
[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]
[٣٠]
[٣۱]
[٣٢]
[٣٣]
[٣۴]
[٣۵]
[٣٦]
[٣٧]
[٣٨]
[٣۹]
[۴٠]
[۴۱]
[۴٢]
[۴٣]
[۴۴]

[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-
[۳٠]-
[۳۱]-
[۳۲]-
[۳۳]-
[۳۴]-
[۳۵]-
[۳۶]-
[۳٧]-
[۳۸]-
[۳۹]-
[۴٠]-
[۴۱]-
[۴۲]-
[۴۳]-
[۴۴]-
[۴۵]-
[۴۶]-
[۴٧]-
[۴۸]-
[۴۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]