یکشنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۱۰

عمريار، حميد

از: مهدیزاده کابلی


فهرست مندرجات


حمیدالله عمریار (زادۀ ١٣۴٨ خ - )، نقاش چیره‌دستی افغانستان که با سبک ويژه با فرنام "رسامی کهکشانی" آثار بی‌نظیر آفریده است. در واقع، وی بنیان‌گذار نقاشی کهکشانی در جهان است[۱].


[] زندگی‌نامه

حمیدالله عمریار فرزند عطاءالحق عمریار در سال ١٣۴٨ خورشیدی در محلۀ ده افغانان شهر کابل به دنیا آمد. دورۀ ابتدایی و متوسطه را در دبیرستان امانی به پایان رساند و سپس در سال ١٣٦٦ وارد دانشگاه پولی تخنیک کابل شد و در رشتۀ ساختمانی به تحصیل پرداخت. اما بعد از پایان سه ترم به پاکستان هجرت کرد و پس از یک سال اقامت در آنجا، در سال ١٣٦۹ به آلمان پناهنده شد و تا اکنون در این کشور به‌سر می‌برد.

حمیدالله از ایام کودکی به هنر خطاطی و نقاشی علاقه‌ی فراوان داشت. در دوران مدرسه، در انجمن هنری میر غلام‌محمد میمنگی به فراگیری هنر خطاطی پرداخت و زمانی که هنوز دانشجو بود، رسم تخنیکی (رسم فنی)[٢] و پـِرسپـِکتیوْ[٣] احجام هندسی (ژرفانمايی احجام هندسی در فضای سه‌بُعدی) بیشتر توجه او را به‌خود جلب کرد که بعدها اساس سبک هنریش را شکل داد. او خود در این باره می‌گوید:

    "هنر نقاشی را از زمان کودکی دوست داشتم، اما در آغاز هنر خوش‌نویسی یعنی سبک‌های نسخ نستعلیق و شکست را آموختم و پس از گذشت سال‌ها، به هنر نقاشی روی آوردم. ولی همان‌گونه که می‌دانید، امکانات پیشبرد هنر نقاشی در کشور ما آن‌طوری که شرایط این هنر تقاضا می‌کند مهیا نبود، از این روی، شرایط آهسته آهسته فراهم شد و از مدت نوزده سال به‌این سو هنر نقاشی را به‌شکل متداوم به‌پیش می‌برم. من تمام تابلوهایم را اول با پنسیل ترسیم می‌کنم و سپس با رنگ روغنی به اتمام می‌رسانم"

در سال‌های غربت نیز، با همه دشواری‌ها، حمید از کار هنری‌اش دست نکشید و برای پیشرفت آن به‌سختی کوشید[۴] تا آن‌که از ترکیب تخیل و رنگ‌ها، ترسیم هندسی کهکشان‌ها را با برجستگی دلبذیر، با رنگ روغـنی، بر روی تابلـوهای کرباســی نقاشــی کـرد که از نگاه ارایه و ســبک خـود، کاری اســت خـلاق، نـاب و بی‌نظـیر.[۵]


نقاشی کهکشانی در تاریخ نقاشی افغانستان پدیده‌ای نوظهور است که دارای نقش‌هایی از سیاره‌ها و کهکشان‌ها می‌باشد و درون‌مایهٔ این شیوهٔ نقاشی موضوعات زمان و جهان هستی است.

اگرچه آثار نقاشی حمید سوریالیستی هستند، اما تماشگر می‌تواند سبک ویژه و نوآوری او را در این آثار به‌خوبی مشاهده کند. آثار حمید ابعاد مختلف دارند و بزرگترین نقاشی او نزدیک به ۱٠ متر مربع است.[٦]


[] نمایشگاه‌ها

تاکنون نمایشگاه‌های از آثار نقاشی حمید عمریار در کشورهای آلمان و آمریکا (در گالری‌های شهر نیویورک) برگزار شده است.[٧]


[] جوایز

حمید عمريار در سال ١٣٨۹ خورشیدی مدال افتخار از تلویزیون نور دریافت کرد.





[] آثار



















[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[۲]- رسم فنی رشته‌ای آموزشی است که در آن فن و روش‌های ترسیم دقیق و استانداردشده نقشه ساختمان‌ها و قطعات فنی و صنعتی آموزش داده می‌شود. هدف این رشته آموزش تولید نقشه‌هایی است که، بر اساس رعایت استانداردها، تنها به یک صورت تعبیر شوند و در نتیجه رابط دقیقی بین مهندسان طراح و سازندگان باشد. این کار با تعریف دقیق اجزای نقشه مانند خط‌ها و خط‌چین‌ها و قراردادهای اندازه‌گذاری و مانند آن انجام می‌شود.
انواع انطباقات، تلرانس‌ها، موقعیت‌ها در رسم فنی کاربردی هستند. رسم فنی ابزار اولیهٔ ساخت به حساب میاید و بهترین روش برای اجرای دقیق و بی‌اشکال در کار است.
[۳]- پـِرسپـِکتیوْ یا ژَرفانَمایی معانی زیر را دارد:
ژرفانمایی (دیداری): حالتی که چیزها برای چشم نمایان می‌شوند یا به سخن دیگر، ژرفانمایی یا پرسپکتیو در زمینه دید و پندار دیداری٬ راهی است که در آن اشیا و چیزها بر پایهٔ دوریشان و یا ابعاد و یا جایگاهشان نسبت به چشم برای چشم نمایان می‌شوند.
ژرفانمایی (گرافیک): نمایش ژرفانمایی دیداری در نگاره‌ها یا به‌عبارتی دیگر، ژرفانمایی یا پرسپکتیو در هنرهای گرافیکی٬ همچون نگارگری٬ نمایش نسبی یک تصویر به همان شکلی که توسط چشم دریافت می‌شود٬ بر روی یک سطح تخت (همچون کاغذ) است.
[۴]- حمید عمریار، نقاش چیره‌دست، برگردان از انگلیسی توسط وبگاه خراسان زمین
[۵]- گفت‌وشنودی فضل‌الرحیم رحیم خبرنگار آزاد با حمیدالله عمریار اساس‌گذار نقاشی کهکشانی، وبگاه خاوران
[۶]- حمید عمریار، نقاش چیره‌دست
[٧]- گفت‌وگوی فضل‌الرحیم رحیم با حمیدالله عمریار



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]


پیدایش زبان

برگرفته از: Donbelid


فهرست مندرجات


وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّلْعَالِمِینَ (ترجمه: و از نشانه‌های او، آفرینش آسمان‌ها و زمین و "تفاوت زبان‌ها" و رنگ و نژادهایتان است. همانا در این‌ها، نزد دانشمندان نشانه‌هایی است.)[۱]


روایت‌های غیرعلمی

[] تورات

در کتاب "پیدایش" (Genesis)، کهن‌ترين فصل از کتاب تورات، آمده است که خداوند پس از آفرینش آدم(ع)، کار نام‌گذاری روی حیوانات و گیاهان را به او سپرد. بنا به باور یهودیان، خداوند به زبان عبری (یهودی) با آدم سخن می‌گفت و در نتیجه، این نخستین زبان بشر بوده است.

در فصل ۱۱ از کتاب پیدایش نیز در مورد گوناگونی زبان‌ها آمده: زمانی که انسان‌ها در طمع برای دستیابی به آسمان (که ماوای الهی است)، اقدام به ساخت برج بلند بابل کردند، خداوند برای جلوگیری از این کار، اقدام به گوناگونی زبان‌ها نمود و از آن پس هر انسان به یک زبان سخن گفت و در نتیجه انسان نتوانست به هدف خود دست یابد.



[] هرودوت و فرعون

هرودوت، تاریخ‌نویس یونانی می‌گوید: Psamtik، فرعون مصر، دستور داد ۲ کودک توسط کر و لال‌ها پرورش یابند تا او ببیند که آن دو کودک به چه زبانی سخن خواهند گفت. زمانی که آن دو کودک نزد وی آورده شدند، یکی از آن‌ها واژه‌ای شبیه به bekos را به‌زبان آورد. واژه‌ی یادشده، در زبان باستانی فریجیه به‌معنای "نان" است. فرعون این‌گونه نتیجه گرفت که فریجی، نخستین زبان جهان بوده است.


[] هندوان و برهما

از دیدگاه هندوها، در زمان‌های کهن، درخت دانش که ریشه در عمق زمین داشت، آنچنان بلند بود که تقریبا به آسمان (ماوای الهی) نزدیک شده بود. درخت دانش با خود گفت: "من باید سر خود را در آسمان نگاه دارم و شاخه‌هایم را سراسر زمین بگسترم تا انسان‌ها زیر سایه‌ی من جمع شوند. و من آن‌ها را محافظ باشم و نگذارم پراکنده شوند." اما "بِرَهما" برای تنبیه این خودخواهی، شاخه‌های درخت را برید و بر زمین انداخت و از آن شاخه‌ها، درختانِwata بوجود آمد. این درختان، عامل باورها، زبان‌ها، و رسم‌های گوناگون در زمین و پراکندگی انسان‌ها شدند.



[] روایت کاسک‌ها

بر اساس یکی از قصه‌های کهن سرخپوستان "کاسک" (Kaska) در آمریکای شمالی: "سیاهی بزرگی نزدیک شد و بادهایی شدید وزیدن گرفت و قایق‌ها را به این سو و آنسو راند. مردم از یکدیگر جدا شدند... مدت‌ها بعد، پس از سرگردانی و جابجایی بسیار، مردمان به زبان‌های گوناگون سخن گفتند و دیگر زبان یکدیگر را نفهمیدند."


[] روایت تیکوناها

بر اساس داستانی قدیمی در میان اهالی تیکونا (Tikuna) در شمال آمازون، همه‌ی مردم زمانی اعضای یک قبیله بودند و به یک زبان سخن می‌گفتند، اما حادثه‌ای سبب جدایی آنان و سخن گفتن به زبان‌های متفاوت شد. این حادثه در میان تیکوناها، خوردن ۲ تخم "مرغ مگس" بوده است.


[] روایت بومیان آمریکای مرکزی

بومیان آمریکای مرکزی بر این باورند که در زمان‌های کهن، انســان‌ها بـرای محافظـت از خـود در زمـان ویـران شــدن جهـان دوم، اقـدام بـه ســاخت بـرجی مســتحکم (Zacualli) نمودند. اما زبان آن‌ها تغییر کرد و دیگر نتوانستند سخن همدیگر را متوجه شوند؛ پس به جاهای متفاوتی در جهان کوچ کردند.


روایت‌های علمی

[] پیشگفتار

سخن گفتن یا استفاده از زبان گفتاری با حدود یکصد هزار سال قدمت، در پیشینه انسان‌ها پدیده‌ای جوان محسوب می‌شود. چنان‌که گفته می‌شود نیاکان انسان از یک و نیم میلیون سال پیش وجود داشته‌اند و انسان‌های امروزی یا Homo Sapiens هم از ۲۵۰ هزار سال پیش روی زمین زیسته‌اند.


همچنین گفته می‌شود انسان‌ها ۵۰۰ هزار سال پیش شکار می‌کرده‌اند و ابزارهای شکار انسان‌های کهن با قدمتی ۴۰۰ هزار ساله در Schöningen آلمان کشف شده است. نخستین نشانه‌های کشف شده از مذهب یا آیین‌های مذهبی به ۱۶۰ هزار سال پیش در اتیوپی باز می‌گردد؛ جایی که استخوان جمجمه دو انسان بالغ و یک کودک با نشانه‌های دست زدن‌ها و پاک کردن‌ها و جلادادن‌های بسیار به همراه آذین و آرایش و علامت‌هایی به شکل خراش پیدا شده است. آدمیزاد از ۱۰۰ هزار سال پیش ماهیگیری را تجربه کرده و این زمانی است که دانشمندان تصور می‌کنند استفاده از زبان گفتاری حتمی بوده است. قدیمی‌ترين ابزارهای کشف شده ماهیگیری که از استخوان ساخته شده بودند بین ۸۰ تا ۹۰ هزار سال پیش توسط انسان‌های ساکن Katanda در جایی که امروز جمهوری دموکراتیک کنگو است استفاده می‌شد. قدیمی‌ترين نیزه‌ها نیز احتمالا بین ۴۰ تا ۵۰ هزار سال پیش استفاده شده است. انسان‌ها از نیزه برای شکار یا دفاع گروهی استفاده می‌کردند و این کار گروهی با توجه به ویژگی‌های انسانی (نوآوری و طراحی) بی‌شک نیازمند سخن گفتن بوده است.

از نظـر پزشــکی، رفتـار فرهنـگی (زبان، هنـر، مذهـب، ...) بـه تکامـل پوســته مغـزی (cerebral cortex) وابسته است. این پوسته مسوول اندیشه‌های انتزاعی و بیان از طریق زبان است. پوسته مغزی که قشر خاکستری نیز نام دارد، همچنین در حافظه و هوشیاری ما نقش اساسی بازی می‌کند.


[] سرچشمه: آواهای طبیعت

نظریه‌ی Ding-Dong: این دیدگاه در در ارتباط نزدیک با نظریه‌ی دینگ دانگ و البته محدودتر از آن است و سرچشمه‌ی زبان‌ها را تقلید از "نام آوا"های حیوانات می‌داند. بدیهی است که این نظریه از دیدگاه پیشین هم کم اعتبارتر است.


نظریه‌ی Pooh-Pooh: بر اساس این نظریه، نخستین واژگان همه‌ی زبان‌ها، کلمه‌هایی برخاسته از آواهای مربوط به احساسات انسان بوده است. هواداران این دیدگاه، بر این باورند که آواهایی همچون ناله‌ی ناشی از درد، خنده‌ی ناشی از شادی، گریه‌ی ناشی از غم و... تکامل یافته و واژگان در زبان را بوجود آورده‌اند.


نظریه‌ی Ta-Ta: "چارلز داروین" معتقد است زبان انسان، تقلیدی گویشی از ایما و اشاره‌هایی است که پیش از پیدایش زبان گفتاری در میان انسان وجود داشته است. برخی پژوهش‌ها هم این نظریه را تایید می‌کند، اما اشکال اینجاست که:

۱) این دیدگاه، زمانی قابل پذیرش است که بپذیریم پیش از پیدایش زبان، انسان‌ها از زبان بسیار پیشرفته‌ی ایما و اشاره بهره‌مند بودند.

۲) استفاده از این زبان تنها در روز ممکن بود و انسان‌ها یا نباید در شب با یکدیگر ارتباط می‌داشتند و یا باید برای سخن گفتن حتما آتش روشن می‌کردند.


نظریه‌ی Uh-Oh: "آ-او" آوایی است که انگلیسی زبانان در هنگام بروز خطر یا اشتباه بر زبان می‌آورند. نظریه‌ی یادشده این دیدگاه را مطرح می‌کند که نخستین واژگان در زبان‌ها، با نمادهایی برای هشدار آغاز شده است: هشدارهایی در مورد نزدیکی حیوان وحشی، خطر، مالکیت خصوصی، و...

اما این نظریه، همچنان نمی‌تواند وجود واژگان انتزاعی در زبان را توضیح دهد.


نظریه‌ی Yo-He-Ho: طبق این نظریه، زبان در آغاز با نواها و آوازهای دست جمعی در هنگام کار بوجود آمده است.

البته توضیح ایجاد ارتباط میان معنا و آواز دست جمعی انسان‌های نخستین دشوار است. همچنین به نظر می‌رسد که آواز دست جمعی کارگران، بیشتر، می‌تواند آغاز پدیده‌ی شعر در زبان باشد و نه خود زبان.


نظریه‌ی Watch the Birdie: در زبان انگلیسی، وقتی می‌خواهید کسی را سر کار بگذارید یا کاری کنید که از دید وی مخفی باشد، از این عبارت انگلیسی، یعنی "جوجو رو نگاه کن" استفاده می‌کنید. E. H. Sturtevant، رفتارشناس و روانشناس معروف، معتقد است که گسترش و پیچیده‌شدن زبان انسان‌ها، ناشی از تمایل به فریب دادن دیگران و استفاده از زبان به‌عنوان ابزاری قوی برای دروغ گفتن بوده است.

این نظریه برای نگارنده‌ی دنبلید به هیچ روی قابل قبول نیست! پذیرش این دیدگاه تنها زمانی ممکن است که اثبات کنیم نیاز به دروغ گفتن در انسان، بیش از سایر نیازهای او است.


نظریه‌ی زیست-شیمیایی: بر پایه‌ی دیدگاه پیروان این نظریه، سخن گفتن در انسان، ناشی از "قارچ‌های روان گردان" بوده است. تحلیل پیروان این نظریه چنین است: یکی از آثار سرمستی تریپتامین، حالتی است که آنرا "گلاسولالیا" است. گلاسولالیا، یعنی سخنان نامفهوم و ابداعی، معمولا ناشی از خواب‌واره (خلسه) یا شیزوفرنی است. تریپتامین هم آمینه‌ای است که از تجزیه‌ی تریپتوفان (نوعی اسید آمینه) بوجود می‌آید.

باورمندان به این دیدگاه این‌چنین استدلال می‌کنند که با خشک‌شدن تدریجی آفریقا (محل زندگی انسان‌های نخستین)، بشر از جنگل وارد دشت و مرتع شد که محل زندگی حیوانات گیاه‌خوار بود. سپس به قارچ‌های حاوی تریپتامین که روی پشگل این نوع حیوانات می‌روید به‌عنوان یک منبع غذایی علاقمند شد و استفاده‌ی مداوم از این منبع غذایی، منجر به تحریک او برای سخن گفتن شد.[٢]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط دکتر خراسانی ارسال شده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- سورۀ روم، آیۀ ۲۲
[۲]- پیدایش زبان، وبگاه Donbelid



[] سرچشمه‌ها

وبگاه Donbelid


[برگشت به بالا]


زبان و مغز

برگرفته از: Donbelid


فهرست مندرجات



[] مغز چیست؟

مغـز بخشـی از سامانه عصبی اندام انسان است و در جمجمه قرار دارد. حرکت اندام‌ها، خواب، گرسنگی، تشنگی و بسیاری دیگر از رفتارهای حیاتی بشر در کنترل مغز است. همه احساسات بشری، از عشق و نفرت گرفته تا ترس و خشم و شور و غم، توسط مغز ایجاد و کنترل می‌شود. تفسیر سیگنال‌های دریافت شده توسط اندام‌ها (چشم، گوش، پوست، زبان،…) نیز برعهده مغز است. فرایافت‌هایی چون "آگاهی و هوشیاری" و "باهوشی و خردمندی" هم صفت‌هایی است که ارتباط مستقیم با عملکرد مغز انسان دارد.

مغـز بشــر با وزن تقریبـی ۱٫۴ کیلوگـرم، یکصـد میلیـارد یاختـه عصبـی (neuron) را شــامـل می‌شــود که بوســیله رشــته‌هایـی به‌نـام آســه (axon) و تارگان عصـبی (dendrite) با یکدیگر در ارتباط اند. یاخته‌های عصبی، قشر خاکستری مغز را تشکیل می‌دهند؛ در حالی‌که تارهای عصبی و آسه‌ها قشر سفید مغز هستند. مغز انسان همچنین سلول‌هایی به‌نام یاخته‌های پشتیبان (glial cells) دارد. زمانی تصور می‌شد این یاخته‌ها کار پشتیبانی از نرون‌ها را انجام می‌دهند، اما امروز دانسته شده است که کار اصلی آن‌ها، تقویت سیگنال‌های عصبی است.



[] بخش‌های مغز و وظیفه‌ها

بخش سطحی مغز را فرامغز (cerebrum) می‌نامیم. فرامغز به دو نیمه راستی و چپی تقسیم می‌شود. از دیرباز گفته می‌شد که نیمه چپ مربوط به احساسات و نیمه راست مربوط به منطق است. امروزه می‌دانیم که این گفته فقط تا اندازه‌ای صحیح است و نمی‌توان آنرا به‌عنوان قاعده‌ای کلی پذیرفت. امروز می‌دانیم که زبان و گویش به نیمه چپ فرامغز ارتباط دارد.

بخش "پس سری" (occipital lobe) ویژه بینایی است و در بالای آن بخش بخش "آهیانه ای" (parietal lobe) قرار دارد که ویژه حرکت، جهت، موقعیت، و محاسبه است. پشت گوش بخش "گیجگاهی" (temporal lobe) قرار دارد که مسوول "شینیدن"، "تفسیر سخن"، و تا اندازه‌ای حافظه است. در جلو هم بخش پیشانی ‌یا قدامی (frontal lobe & prefrontal lobe) قرار دارد که پیشرفته‌ترین و انسانی‌ترین قسمت مغز بشر است و مسوولیت تصمیم‌گیری، برنامه ریزی، کنترل توجه، و حافظه کاری را برعهده دارد. پشیمانی، اخلاق، و همدردی هم با همین دو بخش در ارتباط است.

درست زیر سطح فرامخ، cingulate cortex قرار دارد که با مدیریت رفتار و احساس درد در ارتباط است (cortex cingulate را بخشی از پیشانی می‌دانند). اما در زیر این قشر "آژخ"‌ یا corpus callosum قرار دارد که دو نیمکره مغز را به ‌یکدیگر وصل می‌کند. بخش‌هایی به‌نام basal ganglia هم مسوول حرکت، انگیزه، و پاداش است.

Limbic system بخشی است که در زیر قسمت پیشانی قرار دارد و در همه پستانداران مسوول "میل" و "اشتها" است. بخش‌های مربوط به احساسات هم در زیر پیشانی قرار دارند. "تالاموس" که ‌یک ایستگاه رله‌ی سیگنال‌های حسی است و "هیپوتالاموس" که مسوول ترشح هورمون در بدن است و با دمای بدن در ارتباط است هم در زیر بخش پیشانی مغز قرار دارد.

پشت مغز بخشی بسیار پیچ در پیچ و پرچین قرار دارد که مخچه (cerebellum) نامیده می‌شود. مخچه الگوهای حرکتی، عادت‌ها و رفتارهای تکراری که انسان بدون فکر کردن انجام می‌دهد را ذخیره می‌کند.


میان مغز و ساقه مغز (midbrain and brainstem) هم مسوول رفتارهایی هستند که ما کنترلی بر آنها نداریم؛ رفتارهایی چون تنفس، ضربان قلب، فشار خون، و الگوی خواب. کنترل سیگنال‌های رد و بدل شده میان مغز و اندام‌ها (از طریق نخاع) هم بر عهده این دو بخش است.

روش دیگر، تقسیم مغز به دو قشر حسی (sensory cortex) و قشر حرکتی (motor cortex) است.


[] زبان و مغز

در بسیاری از افراد، نواحی مربوط به زبان، در نیمه چپ مغز قرار دارد. با این حال، پژوهش‌های تازه (با استفاده از توموگرافی، به‌روش گسیل پوزیترون) نشان می‌دهد که نیمه دیگر مغز نیز در فرایند زبان، بی‌تاثیر نیست.

در سال ۱۸۳۶، Marc Dax پس از تشریح تعدادی از بیماران خود که ناتوانی گفتاری داشتند، اعلام نمود که قسمت چپ مغز همه آن‌ها دچار آسیب بوده است. چندی بعد، Paul Broca جراح فرانسوی، بیماری را زیر نظر گرفت که تنها می‌توانست یک واژه را به زبان آورد: “tan”!! به‌همین دلیل، بروکا او را تن نامیده بود! پس از مرگِ تن در سال ۱۸۶۱، بروکا وی را تشریح کرد و متوجه وجود آسیب در ناحیه چپ پیشانی قشر مغزی وی شد. این قسمت از مغز را امروزه با نام "ناحیه بروکا" می‌شناسند. "ناحیه بروکا" نقش چشمگیری در تولید و فراوری زبان، ‌یعنی چینش جمله، استفاده از دستور صحیح، و... غیره دارد.

در سال ۱۸۷۶، Karl Wernicke پزشک آلمانی، بخش دیگری از مغز را که دچار آسیب دیدگی شده و ایجاد زبان پریشی کرده بود، کشف نمود. این بخش (ناحیه ورنیک)، عقب‌تر و پایین‌تر از ناحیه بروکا قرار دارد و بوسیله‌ یک دسته از تارهای عصبی، به‌نام Arcuate Fasciculus، با آن در ارتباط است. در صورت پارگی این تارهای عصبی، فرد دچار بیماری "زبان‌پریشی رسانشی" می‌شود. مبتلایان به این بیماری، زبان را می‌فهمند اما نمی‌توانند آنچه را که می‌فهمند، به‌درستی بیان کنند! "ناحیه ورنیک" نقش چشمگیری در پردازش زبان، ‌یعنی درک کردن جمله‌ها و قاعده‌های دستوری شنیده‌شده ‌یا خوانده‌شده دارد.

بخش مهم دیگری از قشر مغزی که با فرایند گویش در ارتباط است، "قشر حرکتی" ‌یا (motorcortex) نام دارد. این بخش، مسوولیت حرکت ماهیچه‌ها را بر عهده دارد.

بر اساس الگوی پیشنهادی "Norman Geschwind"، عصب‌شناس آمریکایی (ارایه شده در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی) واژه‌ای که به‌گوش انسان می‌رسد، ابتدا بصورت سیگنال‌هایی در "قشر شنیداری" مغز بررسی و سپس به ناحیه ورنیک فرستاده می‌شود که در همسایگی آن قرار دارد. ناحیه ورنیک میان داده‌های دریافتی و داده‌هایی که پیشتر در حافظه مغز ذخیره شده ارتباط معنادار ایجاد می‌کند و به انسان اجازه می‌دهد که مفهوم سخن دریافت شده را درک کند. حال اگر واژه‌ای را بخواند، آن واژه ابتدا وارد "قشر دیداری" مغز شده و نتیجه بررسی سیگنال‌ها از مسیر Angular Gyrus به ناحیه ورنیک فرستاده می‌شود.

اکنون باید دید که آسیب به هر یک از بخش‌های ورنیک و بروکا چه پیامدهایی خواهد داشت:

آسیب به ناحیه ورنیکآسیب به ناحیه بروکا
زبان پریشی ورنیک:

* فرد مبتلا، توانایی فهم زبان را از دست خواهد داد.

* فرد می‌تواند به روشنی سخن بگوید اما ترتیب واژه‌هایی که بکار می‌برد، روی هم، جملاتی بی معنی می‌سازد! این نوع گویش را "سالاد واژگان" (word salad) می‌نامند. چون اینگونه به‌نظر می‌رسد که واژه‌ها مانند سبزی‌های سالاد مرتب شده‌اند!!
زبان پریشی بروکا:

* از دست دادن توانایی سخن گفتن.

* فرد مبتلا، زبان را بخوبی می‌فهمد.

* واژگان، بدرستی اداء نمی‌شوند.

* فرد مبتلا، آرام و بریده بریده سخن می‌گوید.

۹۰ درصد انسان‌ها "راست دست" و ده درصد "چپ دست" هستند. در ۹۷ درصد از "راست دستان"، بخش چپ مغز بیشترین تاثیر را در فرایند زبان دارد و تنها ۳ درصد از آنها برای پردازش و تولید زبان به نیمه راست مغز خود اتکا دارند. حال آنکه در ۱۹ درصد از "چپ دستان"، بخش راست مغز فرایند زبان را کنترل می‌کند و در ۶۸ درصد از آنها، هر دو نیمه مغز فعال اند. پس تنها ۱۳ درصد از "چپ دستان" برای تولید و پردازش زبان از نیمه چپ مغز خود بهره می‌گیرند.

دکتر George Ojemann از دانشگاه واشینگتن اواخر دهه ۱۹۸۰ نشان داد که ناحیه‌های مربوط به زبان در انسان‌های مختلف می‌تواند تفاوت داشته باشد. با این حال پژوهش‌های او، نظریه‌های "ورنیک" و "بروکا" را تایید کرد.

پژوهشی هم در دانشگاه "سین سیناتی" ایالت اوهایو انجام شده و در سال ۲۰۰۴ در ۵۶ امین نشست سالانه آکادمی نورولژی آمریکا مطرح شده است که نشان می‌دهد شاید توانایی زبانی در انسان‌ها از پس از ۲۵ سالگی به تدریج از حالت تک بخشی خارج شده و میان دو بخش مغز تقسیم می‌شود.


[] تصویر فعالیت مغز در هنگام سخن گفتن

مغز در هنگام دیدن واژه‌ها؛ به وظیفه بخش "پس سری" در همین متن توجه کنید.


مغز در هنگام شنیدن واژه‌ها؛ به وظیفه بخش "گیجگاهی" در همین متن توجه کنید.


مغز در هنگام تلفظ واژه‌ها؛ به نظر می‌رسد قشر حرکتی ‌یا motor crtex فعال است.


مغز در هنگام تولید زبان؛ هر دو بخش "ورنیک" و "بروکا" فعال است.[۱]


[] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط دکتر خراسانی ارسال شده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- زبان و مغز، وبگاه Donbelid



[] سرچشمه‌ها

وبگاه Donbelid


[برگشت به بالا]


زبان نیای هندواروپایی

از: دانشنامه آریانا


فهرست مندرجات


زبان نیای هندواروپایی (Proto-Indo-European language با مخفف PIE)، نیای زبان‌های هندواروپايی است که، هندواروپايیان اولیه با آن سخن می‌گفتند. هر چند از پذیرش وجود این زبان در میان زبان‌شناسان یک سده می‌گذرد، اما در جزئیات آن اختلاف نظر زیاد است[۱].


[] پیشینۀ تاریخی و جغرافیایی

زبان‌های هندواروپایی از پُرگویش‌ترین زبان‌های دنیا هستند. قریب به سه میلیارد نفر، به ۱۴٠ زبان از این خانوادهٔ زبانی سخن می‌گویند، که گسترۀ آن از هیتی گرفته تا انگلیسی، از زبان‌های لاتین و رومی گرفته تا فارسی و هندی می‌رسد.

گمان می‌رود نیای مشترک تمام این زبان‌ها، که هندواروپایی نامیده شده‌اند، در دورۀ نوسنگی و اوائل عصر برنز در هزارۀ سوم پیش از میلاد، توسط گروهی از مردم ظهور کرده باشد، مردمی که هویت آن‌‎ها قرن‌ها در بین دانشمندان مورد بحث بوده‌است. در این میان، مردمان کوچندۀ اسب‌سوار در جنوب سیبری بیشتر مورد توجه بوده‌اند. مردمی که کورگان (Kurgan) شناخته می‌شوند، از خود گورهای تپه‌مانند بزرگی مملو از گنجینه‌های طلا را در اوراسیا، از اوکراین تا مغولستان و تا جنوب افغانستان بجای گذاشته‎‌اند.

نقشۀ مهاجرت‌های هندواروپائیان در حدود شش تا سه هزار سال پیش از دیدگاه مُدل کورگان[٢]

بر اساس دانش ریشه‌شناسی، که ریشۀ مشترک واژه‌ها را مطالعه می‌کند، مردم کورگان به زبان هندواروپائی گویش می‌کردند. در شمار زیادی از زبان‌های هندواروپایی واژه‌های مشابه برای جانوران، گیاهان، ابزار، و جنگافزار و همچنین واژگان بی‌شماری مربوط به اسب و وسائط نقلیۀ چرخ‌دار وجود دارد که برای فرهنگ اِستِپی کورگان بسیار مهم است.

اگر زبان و فرهنگ نیا-هندواروپایی از کورگان آغاز شده باشد، پراکندگی آن در جهان رُخدادی شگفت‌انگیز بوده که تئوری‌های زیادی را برانگیخته است. برخی از پژوهشگران براین باورند که پراکنده شدن این زبان در طی هزارۀ سوم پیش از میلاد توسط مردمان کوچ‌گردِ کورگان رُخ داده‌است. دیگران با اشاره به مهاجرت‌های نخستین، این نظریه را مطرح می‌کنند که مردم برزگر و کشاورز بسیار زودتر (پیرامون ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد) پراکنده شده‌اند که به "موج پیشروی" (Wave of Advance) معروف است.

یافته‌های ژنتیک نظریۀ سومی را مطرح می‌کنند که به گونه‌ای آمیخته‌ای از دو نظریۀ فوق است. زمانی که مردم برزگر آناتولی را ترک کردند، برخی از آنها بسوی شمال مهاجرت کرده و فرهنگ کورگان را پدید آوردند، که متعاقبا در سطح استپ‌ها پراکنده شده‌است. صرفنظر از یورش این قبایل به سرزمین‌های دیگر، پیشروی و گسترش زبان‌های نیا-هندواروپایی یک روند صلح‌آمیز بوده که از طریق تماس فرهنگ‌ها همچون بازرگانی صورت گرفته‌است[٣].


[] بازسازی



[] روابط خانوادگی با زبان‌های دیگر



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :




[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]
[٣٠]
[٣۱]
[٣٢]
[٣٣]
[٣۴]
[٣۵]
[٣٦]
[٣٧]
[٣٨]
[٣۹]
[۴٠]
[۴۱]
[۴٢]
[۴٣]
[۴۴]

[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط آریانا باختریان برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- زبان نیا-هندواروپایی، از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۲]- نقشۀ مسیر حرکت هندواروپاییان در حدود شش تا پنج هزار سال پیش از میلاد (پیکان‌ها سرخ‌رنگ) و چهار تا یک‌ هزار سال پیش از میلاد (پیکان‌های سبزرنگ) از دیدگاه مُدل کورگان - پیکان‌های سبزرنگ مسیر حرکت اقوام نیاهندوایرانی (آریاییان) را در چهار تا یک هزار سال پیش از میلاد از شمال دریای سیاه در جنوب روسیه بطرف قفقاز و از طریق شمال دریای مازندران (خزر) به سوی آسیای میانه (اقوام هندواروپایی یا آریاییان) و غرب چین (تُخاریان) نشان می‌دهد. این مردمان کوچ‌نشین و دامدار به تدریج اسب را اهلی کرده و با سوارکاری و استفاده از ارابه (وسایل نقلیۀ چرخ‌دار) چمنزارهای سبز و خرم اِستِپ‌ها را به تصرف خویش درآوردند، این در زمانی بود که اقوام سامی، خاور نزدیک و میان‌رودان (بین‌النهرین) را از طریق زندگی کوچ‌نشینی و کشاورزی و شهرنشینی تصرف کرده بودند.
[۳]- تـارنـمـای جـغـرافـیـای ملـی (National Geographic)، پـروژه ژنوگـرافـیـک (Genographic Project)، اطلس مهاجرت انسان (Atlas of Human Journey)، وقایع برجستۀ مهاجرت‌ها (Journey Highlights)، سرواژۀ "Proto-Indo-European" (برگردان از آریانا باختریان)
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-
[۳٠]-
[۳۱]-
[۳۲]-
[۳۳]-
[۳۴]-
[۳۵]-
[۳۶]-
[۳٧]-
[۳۸]-
[۳۹]-
[۴٠]-
[۴۱]-
[۴۲]-
[۴۳]-
[۴۴]-
[۴۵]-
[۴۶]-
[۴٧]-
[۴۸]-
[۴۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]


اعتصاب از دیدگاه آنتونی گیدنز

از: آنتونی گیدنز


فهرست مندرجات



[] اعتصاب چیست؟

اعتصاب چیست؟ پاسخ به این پرسش به‌هیچ‌وجه روشن یا قابل تعریف نیست. برای مثال، آیا می‌توان بین یک اعتصاب و یک وقفۀ کوتاه کار فرق گذاشت؟ در آمارهای اعتصاب بسیاری از کشورها سعی شده است صرفاً با در نظر گرفتن وقفه‌هایی که بیش از مدت زمان معینی (مثلاً نصف روز) طول می‌کشد، یا بیش از تعداد معینی کارگر را در بر می‌گیرد، این تمایز برقرار گردد. آیا ممنوع کردن اضافه‌کاری، یا "کارکردن در حد مقررات"، نمونه‌های فعالیت اعتصابی است؟ آیا اگر مستأجران گردهم آمده و از پرداخت اجاره‌هایی که از آنان مطالبه می‌شود امتناع کنند می‌توان از اعتصاب سخن گفت؟ اصطلاح اعتصاب اجاره گاهی در مورد چنین وضعیتی به‌کار برده می‌شود، و در واقع به توقف فعالیت در بسیاری از زمینه‌ها اغلب به‌عنوان اعتصاب اشاره می‌شود - برای مثال، هنگامی که دانشجویان برای جلب توجه به شکایتی از حضور در کلاس‌ها خودداری می‌کنند.

به‌طور کلی شاید بهتر باشد اعتصاب را به‌مفهومی نسبتاً محدود تعریف کنیم، وگرنه این اصطلاح تمامی دقت خود را از دست می‌دهد. می‌توانیم اعتصاب را توقف موقت کار توسط گروهی از کارکنان به‌منظور بیان شکایتی یا تحمیل تقاضایی، تعریف کنیم (Hyman, 1984). تمام اجزای این تعریف برای متمایز کردن اعتصابات از شکل‌های دیگر مقابله و ستیزه مهم است. اعتصاب موقتی است، زیرا کارگران قصد دارند به‌همان کار و نزد همان کارفرما برگردند، هنگامی که کارگران به‌کلی کار را رها کنند این اصطلاح مناسب نخواهد بود. اعتصاب به‌عنوان توقف کار، از ممنوعیت اضافه‌کاری یا "کندکاری" قابل تشخیص است. یک گروه از کارگران می‌باید در اعتصاب شرکت داشته باشد، چون اعتصاب به‌یک عمل جمعی اطلاق می‌گردد، نه واکنش یک کارگر منفرد. این که کسانی که اقدام علیه آنان صورت می‌گیرد کارفرمایان هستند اعتصابات را از اعتراضاتی مشابه که ممکن است توسط مستأجران یا دانشجویان انجام شود متمایز می‌سازد. سرانجام اعتصاب متضمن کوشش برای آشکار ساختن شکایتی یا پای‌فشردن بر تقاضایی است، به کارگرانی که تنها برای حضور در یک رویداد ورزشی غیبت کرده‌اند نمی‌توان گفت که در اعتصاب هستند.

اعتصابات تنها نمایانگر یک جنبه یا یک نوع ستیزه‌اند که در آن کارگران و مدیریت ممکن است درگیر شوند. شکل‌های دیگر ستیزۀ سازمان‌یافته که با اعتصاب ارتباط نزدیک دارد تعطیل کارخانه (که کارفرمایان و نه کارگران باعث توقف کار می‌شوند)، محدودکردن بازده، و برخورد در گفتگوهای انعقاد قرارداد میـان کارگـر و کارفـرماسـت. شـکل‌های کمتر سـازمان‌یافتـۀ سـتیزه ممکـن اسـت شـامل، جابه‌جـایی زیـاد کارگـران (high labour turnover)، غیبت از کار (absenteeism) و تخریب ماشین‌آلات تولید باشد.


[] آمار اعتصاب

از آنجا که تعریف و تشخیص اعتصاب تا حد نسبتاً زیادی به‌صورت دلبخواهی صورت می‌گیرد، شگفت‌آور نیست که کشورهای مختلف شیوه‌های گوناگونی در ثبت آمار اعتصاب دارند. مقایسه‌های بین‌المللی سطوح اعتصاب امکان‌پذیر است، اما این‌گونه مقایسه‌ها را باید با احتیاط تبیین کرد. آنچه در یک کشور اعتصاب به‌شمار می‌آید، و بدین‌گونه در آمار وارد می‌شود ممکن است در کشور دیگری به‌عنوان اعتصاب در نظر گرفته نشود. برای مثال، در انگلستان توقف كار باید ده کارگر یا بیشتر را در بر گیرد، تا به‌عنوان اعتصاب گزارش شود، در صورتی كه در آمریكا (از سال ۱۹٨٢ به بعد) تنها توقف‌هایی كه شامل ۱٠٠٠ کارگر یا بیشتر باشد در آمار اعتصاب ثبت می‌گردد.

معمولاً سه سنجۀ فعالیت اعتصابی هر ساله منتشر می‌گردد - تعداد اعتصابات در هر سال، نسبت نیروی کار شرکت‌کننده در اعتصابات برای آن سال، و تعداد روزهای کار از دست‌رفته از طریق فعالیت اعتصابی. این سه معیار بر روی‌هم تا اندازه‌ای تفاوت در میزان اعتصابات بین کشورهای مختلف را به ما نشان می‌دهند. بر حسب هر سه معیار، ایتالیا و کانادا از جمله کشورهایی‌اند که بیش از همه مستعد اعتصاب هستند، و آلمان و کشورهای اسکاندیناوی کمتر از همه. آمریکا و انگلستان در سطح میانه قرار می‌گیرند. به‌نظر می‌رسد هیچ ارتباط خاصی میان سطوح اعتصاب، آن‌گونه که به‌وسیلۀ آمار رسمی سنجیده می‌شود، و سطوح عملکرد اقتصادی وجود ندارد. به‌سخن دیگر، کشورهایی که دارای نرخ اعتصاب پایینی هستند، لزوماً نسبت به کشورهایی که میزان اعتصابات بیشتری دارند از رشد اقتصادی بالاتری برخوردار نیستند. این امر چندان شگفت‌آور نیست؛ ارزش آمار تطبیقی اعتصابات در هر صورت مورد تردید است، و ستیزه یا تنش‌های صنعتی می‌تواند به‌شیوه‌های مختلفی غیر از اعتصابات نشان داده شود. افزون بر این، نمی‌توان نتیجه گرفت که چون روابط صنعتی از هماهنگی برخوردار است بهره‌وری ناگزیر بالا خواهد بود .[۱](Jackson, 1986)


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين نوشتار از کتاب جامعه‌شناسی آنتونی گیدنز توسط مهدیزاده کابلی برای دانش‌نامه‌ی آريانا بازنویسی شده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- گیدنز، آنتونی، جامعه‌شناسی، ص ۵٣٢-۵٣۴.



[] سرچشمه‌ها

گیدنز، آنتونی، جامعه‌شناسی، تهران: نشر نی، ترجمۀ منوچهر صبوری، ۱٣٧٣ خ.


[برگشت به بالا]


شنبه ۳۰ اکتبر ۲۰۱۰

اعتصاب

گردآوری از: مهدیزاده کابلی


فهرست مندرجات


اعتصاب (به انگلیسی: Strike؛ به آلمانی: Streik)، اقدام جمعی کارکنان یک بنگاه يا شاخه‌ای از صنایع یا خدمات و در مواردی شمار وسیعی از شهروندان برای دستیابی به یک خواست صنفی يا سياسی است.[۱]


[] تعریف

در زبان فرانسه اين واژه از اسم ساحلی به نام بلاژدوگرو كه كارگران بيكار در آن گرد می‌آمدند، أخذ شده است.

در اصطلاح به عمل قطع كار و بيكاری كه توسط كارگران در يك واحد و يا كارمندان در يك سازمان اداری و به طور كلی مزد¬بگيران در يك واحد اقتصادی انجام می‌شود، اعتصاب می‌گويند. هدف اعتصاب كنندگان وادار كردن اربابان يا مديريّت به تسليم در برابر خواسته‌هايشان و يا بحث در باب ادّعاهايشان و رسيدن به يك توافق می‌باشد.

اعتصاب به نظر ريور وساوايته عبارت است از قطع كار توسط مزدبگيران با مشورت قبلی و به منظور مجبور ساختن صاحبان واحد اقتصادی و يا مديران، به پذيرش نظر آنان در باب موضوع مورد منازعه.

زمانی كه صاحبان واحدهای اقتصادی و مديران، نيرويی نهادی و دائمی جهت تحقّق سلطه خويش پديد آورند و مخصوصاً زمانی كه قوانين كار وجود نداشته باشد، اعتصاب تنها وسيلۀ كاربردی و استثنايی می‌باشد كه كارگران به آن واحد برای اعمال فشار در جهت احقاق حقوق‌شان به آن دسترسی دارند.

جنبش‌های مرتبط با اعتصاب، می‌توانند جهت اعتراض عليه تجاوز به حقوق اشخاص ثالث، پديد آيند، در اين صورت اعتصاب‌كنندگان در حدود اعمال فشار بر قدرت سياسی هستند. البته نه به‌خاطر منافع شخصی خودشان بلكه به‌خاطر منافع و حقوق تضييع‌شدۀ ديگران مانند يك اعتصاب دانشجويی جهت حمايت از تقاضای كارگران.

نكتۀ قابل تأمل تمييز بين اعتصاب صرفاً حرفه‌ای و اعتصاب با نتايج و آثار سياسی است كه در موقعيّت كنونی كه توجّه به جمع فزونی يافته و مسايل اقتصادی ابعاد سياسی يافته، مشكل می‌باشد.

اعتصاب می‌تواند گذشته ‌از قطع محض و سادۀ كار، اشكال ديگری نيز پيدا كند، مثل اعتصاب به‌منظور اعلام خطر، اعتصاب با اِشغال كارخانه، اعتصاب با كاهش در وقت كار، اعتصاب با كندكاری، اعتصاب در خدمات اساسی و...

با این توصیف، در یك تعریف كلی از اعتصاب باید گفت: اعتصاب دست از كار كشیدن کارگران (به‌معنای عام كارگر)، كارمندان و سایر گروه‌ها را گویند كه... به‌منظور مختل‌شدن امور - در راستای رسیدن به اهداف و خواسته‌هایشان - صورت می‌گیرد. اگر اعتصاب شكل سیاسی به‌خود بگیرد، اعتراض محقق می‌شود. واژه‌های مشابه و در عین حال متفاوت با آن عبارتند از شورش، تحصن، انقلاب و...

تعریف اعتصاب همانند سایر مفاهیم علوم انسانی تا حدود زیادی نسبی است، به‌گونه‌ای كه عملی ممكن است در یك كشور اعتصاب به‌حساب آید و در كشور دیگر اعتصاب محسوب نگردد؛ به‌عنوان مثال در انگلستان توقف كار باید ده نفر یا بیشتر را در بر گیرد، تا به‌عنوان اعتصاب گزارش شود؛ در صورتی كه در آمریكا (از سال ۱۹٨٢ میلادی به بعد) تنها توقف‌هایی كه شامل هزار نفر یا بیشتر باشد در آمار اعتصاب ثبت می‌شود.[۵]


[] تاریخچه

نخستین اعتصابی که خبر ثبت‌شده‌ای از آن در دست است، در سال ۱۱۵٦ پیش از میلاد در مصر رخ داده است. یک پاپیروس به‌جا مانده، شمار کارگرانی را که در زمان رامسس سوم از کار دست کشیدند - چون دو ماه بود که مزدی دریافت نکرده بودند - ثبت کرده است: "ما گرسنه‌ایم!"

در آلمان اولین اعتصابی که تاریخ از آن خبر می‌دهد، در سال ۱٣٢۹ در برسلاو در میان شاگردان یک کارگاه فلزکاری در گرفته است.

این بخش در دست تهيه است...


تاريخچه اعتصاب به‌اندازۀ قدمت كشش‌های بين كارگر و كارفرما می‌باشد كه ابتدا به صورت جنبش‌های خودجوش تجلّی می‌كرد و هم اكنون به مرحلۀ سازمان يافتگی رسيده است. در اكثر قوانين، حقّ اعتصاب به عنوان يكی از درخشان‌ترين پيروزی‌های حاصل در حقوق كار به رسميّت شناخته می‌شود و حتّی مديريّت حقّ ندارد شغل رهبر اعتصاب كنندگان را به بهانۀ نقش مهم او در اعتصاب ملغی كند. پس جا دارد كه قوانين، مشروعيّت اعتصاب و حدود و ثغور آن را مشخص كنند زيرا اعتصاب وسيله‌ای است كارا، جهت اعمال فشار و اين مكان وجود دارد كه اشكالی نامعقول و متضاد با منافع عمومی يك كشور پيدا می‌كند.

گفتنی است در قرن بيستم از اين حربۀ اقتصادی بطور روزافزونی برای تأمين مقاصد و هدف‌های سياسی استفاده شده است. برای اوّلين بار در انقلاب روسيه بلشويك‌ها برای سرنگون ساختن حكومت از اين حربه استفاده كردند و نيز مانند بسياری از اعتصاب‌های اتّحاديه‌های كارگری وابسته به احزاب كمونيست در كشورهای غربی در سال‌های بعد از جنگ دوّم جهانی که هدف سياسی داشته‌اند.

تا قبل از فروپاشی شوروی و سقوط رژيم‌های كمونيستی در اروپای شرقی اعتصاب در اين كشورها غيرقانونی به شمار می‌آمد و اتحاديه‌های كارگری وابسته به احزاب كمونيست حاكم از هرگونه حركت اعتراض در ميان كارگران جلوگيری به عمل می‌آوردند تا اينكه برای نخستين‌بار در سال ۱۹٨٠ يك اتحاديۀ كارگری مستقل به نام همبستگی پا به عرصۀ وجود نهاد و اعتصاباتی در لهستان راه‌انداخت که سرآغاز سقوط رژيم كمونيستی لهستان و متزلزل شدن حكومت‌های كمونيست در ساير كشورهای اروپای شرقی گشت. يك نمونۀ برجستۀ ديگر از كاربرد سياسی اعتصاب، اعتصاب كاركنان و كارگران صنايع نفت در جريان انقلاب اسلامی ايران و گسترش موج اعتصابات در بخش‌های مختلف دولتی و خصوصی بود كه به سقوط رژيم سلطنتی در ايران كمك كرد.

در ایران: در خرداد ۱۳۲۴ اولین اعتصاب۶ روزه یک هزار کارگر نفت در کرمانشاه صورت گرفت. سال بعد ۱۰هزار نفر از کارگران نفت آغاجاری به مدت ۱۴ روز در اعتصاب بودند. عدم رسیدگی به خواست‌های کارگران ۲ ماه بعد موجب اعتصابی ۱۰۰هزار نفری گردید، که علاوه بر خواست‌های صنفی خواست‌های سیاسی از جمله عدم دخالت عمال انگلیسی در شرکت نفت را در پی داشت. فعالیت و نقش حزب تودهٔ ایران در این جریانات کاملاً مشهود بود.

کارگران نفت در اثر فشار و استثمار بیرحمانه بارها دست به اعتصاب زده‌اند که متشکل‌ترين و مهمترین آنها سه اعتصاب را باید خاطر نشان ساخت:

۱- اعتصاب ۹ مه ۱۹۲۹ کارگران نفت جنوب که عده زیادی از کارگران نفت در این اعتصاب شرکت داشتند که مدت سه روز طول کشید. اعتصاب برای اضافه دستمزد و تقلیل ساعات کار، بهبود شرایط کار و زندگی، به رسمیت شناختن اتحادیه و تعطیل اول ماه مه بود. ولی قوای نظامی رضاشاه به سرکردگی سپهبد امیراحمدی جلاد معروف به اشاره کمپانی نفت جنوب این اعتصاب را خاموش و بیش از ۵٠٠ نفر از شرکت کنندگان آنرا به نقاط دور دست تبعید کرد.

۲- اعتصاب کارگران آغاجاری و سپس اعتصاب مهم صد هزار نفری در آبادان و سایر نقاط خوزستان در ژوئیه ۱۹۴٦ در موقع زمامداری قوام السلطنه (چند روز قبل از ورود لوئی سایان به ایران) که جریان این اعتصاب خونین اقتصادی و سیاسی در متن رساله حاضر شرح داده شده است. ضمن تقاضاهای اقتصادی کارگران و مطالبه اجرای قانون کار مصوبه برکناری مصباح فاطمی ساتراپ خوزستان که عامل کمپانی بوده است، خواستار شدند.

۳- اعتصاب ۵٠ هزار نفری کارگران نفت جنوب در سال ۱۹۵۱ یعنی در آستانه ملی شدن صنایع نفت، در آستانه زمامداری دکتر محمد مصدق بوده است. این اعتصاب از طرف قاطبه کارگران ایران، تهران، رشت و اصفهان و سایر نقاط کشور پشتیبانی شده و منجر به پیروزی کارگران نفت بندر معشور و عموم کارگران نفت، سپس منجر به عملی شدن صنایع نفت در سراسر کشور بوسیله پارلمان ایران گردید.


[] گونه‌های اعتصاب

برای اعتصاب می‌توان حالت‌های مختلفی در نظر گرفت. از این حالت‌های گوناگون می‌توان به اعتصابات عمومی، ‌اعتصاب ظرف مدت معین و غیر معین، اعتصاب غیر مجاز، اعتصاب نشسته و اعتصاب همدردی اشاره كرد.

اعتصاب عمومی (Strike general): دست كشیدن تمامیا اكثر كارگران و كاركنان در یك ناحیه یا در كشور.

اعتصاب غیر مجاز (Unauthorized Strike): اعتصابی است كه برق‌آسا و بدون اجازه و تصویب مقامات اتحادیه كارگری ذی‌نفع انجام می‌گیرد.

اعتصاب نشسته (Sit down Strike): در این نوع، كارگران پس از اعلام اعتصاب، محل كار را تا زمانی كه كارفرما حاضر به قبول مذاكره نگردد، ترك نمی‌كنند.

اعتصاب همدردی (Sympathetic Strike): جایی است که كارگران شخصاً از كارفرمای خود شكایتی ندارند؛ امّا، به‌خاطر همدردی با كارگران اعتصابی، دست از كار می‌كشند.

با توجه به تعاریف و حالات گوناگونی كه اعتصاب دارد، می‌توان گفت پدیده خارجی و وجه مشترك اعتصاب‌ها، متوقف كردن کار از طرف کارکنان می‌باشد. در مورد تاریخچه اعتصابات کارگری و نزاع میان کارگران و كارفرمایان باید گفت كه: جدال میان این دو نیمه نخست قرن ۱۹، اغلب به‌صورت نیمه‌سازمان‌یافته بود كه با كارهایی از قبیل ترك محل كار و اجتماع در خیابان‌ها و إعمال رفتارهای متمردانه نسبت به مسئولین و كارفرمایان خود، همراه بود؛ ولی به‌مرور زمان، این جدال شكلی مدنی به‌خود گرفت و به‌شكل چانه‌زنی سازمان‌یافته میان كارگران و مدیریت تبدیل شد.


[] ویژگی‌های اعتصاب

اعتصاب مهم‌ترین وسیله دفاع اقتصادی اتحادیه‌های كارگری است كه برای بهبود بخشیدن به وضع زندگی اعضای اتحادیه، به كار می‌رود.

موقتی بودن؛ اعتصاب توقف موقت كار توسط گروهی از كاركنان می‌باشد. علت موقتی بودن هم این است كه كارگران قصد دارند به همان كار نزد همان كارفرما برگردند.

گروهی بودن؛ یك گروه از كارگران می‌بایست در اعتصاب شركت داشته باشند، و این كار با عمل یك فرد به تنهایی صورت نمی‌گیرد.

علیه كارفرما بودن؛ اعتصاب باید علیه كارفرما باشد تا با اعمالی نظیر جنبش دانشجویی و مستاجران و... تفاوت داشته باشد.

هدفمند بودن؛ اعتصاب باید متضمن هدفی باشد و در راستای اجرا كردن و رسیدن به اهدافی صورت گیرد. لذا نمی‌توان عمل تعدادی از كارگران را كه به دلایلی نظیر رفتن به تماشای مسابقات فوتبال كه با این كار، ‌كارخانه به حالت تعطیلی درآمده، اعتصاب نامید.

[٢]
[٣]
[۴]

[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]
[٣٠]
[٣۱]
[٣٢]
[٣٣]
[٣۴]
[٣۵]
[٣٦]
[٣٧]
[٣٨]
[٣۹]
[۴٠]
[۴۱]
[۴٢]
[۴٣]
[۴۴]

[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱: اعتصاب از دیدگاه آنتونی گیدنز
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[۲]- علی بابايی، غلامرضا؛ فرهنگ علوم سياسی، تهران، ويس، ۱٣٦۹، چاپ دوم، ص ۵٢.
[۳]- بيرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعی، ساروخانی، تهران، كيهان، ۱٣٦٧، چاپ دوّم، ص ۴٠٧-۴٠٨.
[۴]- طلوعی؛ محمود، فرهنگ جامع سياسی، تهران، سخن، ۱٣٧٢، چاپ اوّل، ص ۱٦٣.
[۵]- گیدنز، آنتونی؛ جامعه شناسی، تهران، نشر نی، منوچهر صبوری (مترجم)، ۱٣٧٣، ص ۵٣٣-۵٣۴.
[۶]- آقا بخشی، علی و مینو افشاری راد؛ فرهنگ علوم سیاسی، تهران، مركز اطلاعات و مدارك علمی ایران، ۱٣٧۴، ص ۱٣۵.
[٧]- علی بابایی، غلامرضا؛ فرهنگ سیاسی، تهران، انتشارات آشتیان، ۱٣٨٢، ص ٨۹.
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-
[۳٠]-
[۳۱]-
[۳۲]-
[۳۳]-
[۳۴]-
[۳۵]-
[۳۶]-
[۳٧]-
[۳۸]-
[۳۹]-
[۴٠]-
[۴۱]-
[۴۲]-
[۴۳]-
[۴۴]-
[۴۵]-
[۴۶]-
[۴٧]-
[۴۸]-
[۴۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]