دوشنبه ۳۰ مهٔ ۲۰۱۱

هویت ملی سید جمال‌الدین افغانی

از: محمداسحاق فیاض


فهرست مندرجات



تذكر: یونسکو سال ٢٠٠٨ را سال تجلیل از مبارزات سید جمال‌الدین افغانی نام گذاری کرده است ودولت افغانستان نیز به کمک سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد - یونسکو - از صد و پنجاهمین سال آغاز مبارزات سید جمال‌الدین، در یک سمینار دو روزه در شهر کابل شخصیت والای سید را ارج نهاده است.

در ایران نیز به زودی قرار است یك سمینار بین‌المللی پیرامون تجلیل از شخصیت سید برگزار شود، قبل از برگزاری این سمینار فراخوانی را از سوی ستاد برگزاری این سمینار درایران منتشر گردید كه تلاش شده بود برای سید هویت ایرانی ببخشد. هم چنین دست اندر كاران این سمینار تلاش كردند تا از محققان افغانی نیز دراین سمینار دعوت نموده و مقالاتی را پیرامون موضوعات داده شده ارایه دهند، از جمله از این قلم نیز دعوت گردید تا برای این سمینار مقاله ای ارایه دهم و من با توجه به موضوعات داده شده و با توجه به تاكید این سمینار به ایرانی بودن سید جمال‌الدین افغانی، بر آن شدم شدم تا مقاله ام را پیرامون هویت ملی سید جمال‌الدین ارایه دهم. من درابتدا توسط دانشجویی كه از من برای مقاله دعوت شده بود، سئوال كردم آیا چنین موضوعی قابل قبول دراین سمینار است یانه؟ ایشان كه یكی از دانشجویان افغانی بود رفت با مسئول این سمینار صحبت كرد و از من خواست تا چكیده مقاله‌ام را در این موضع ارایه دهم، من چكیده مقاله را تهیه كرده، برای سمینار ارسال كردم، وقتی این چكیده مورد بررسی دوستان ایرانی قرار گرفت، موضوع مقاله من به مذاق آنان خوش نیامد و رد گردید.

اكنون برای گرامی داشت از ۱۵٠ همین سالروز سید جمال‌الدین افغانی كه به افتخار او از سوی یونسكو سال ٢٠٠٨ به نام او نام گذاری شده است. این چكیده مقاله رد شده از سوی ایرانیان را پیرامون هویت ملی سید تقدیم می‌كنم.


[] مقدمه

سیدجمال‌الدین حسینی مصلح و بیدارگر جامعه شرقی، شخصیتی است كه افكار و اندیشه‌های او در محدوده جغرافیایی یك كشور نمی‌گنجد و محدود كردن افكار و اندیشه‌های اصلاح گرانه او در گستره یك كشور، جفای بزرگ و نابخشودنی به خود سید است. قطعا سید هیچ‌گاه ‌اندیشه و احساساتش را دریك كشور و قوم خاصی محدود نكرد، رنج و احساس او كلیتی به‌نام گستره‌ی جغرافیایی اسلام و مسلمانان بود، برای او ترك، فارس، عرب، هزاره پشتون هرگز مطرح نبود و ایرانی، افغانی، هندی، مصری و عراقی نمی‌توانست بیانگر هویت واقعی جغرافیای جهان اسلام باشد.

در تاریخ بزرگمردانی یافت می‌شود كه افكار و اندیشه‌هایش متعلق به جامعه بشری است، اما خود در محدوده جغرافیایی خاصی به‌سر برده و با هویت مكانی، زبانی و فرهنگی مادری خود زندگی كرده است، اما سید جمال‌الدین حسینی زنجیره‌های چنین هویتی را نیز شكسته است و جسمش و هویت اندیشه‌هایش نیز متعلق به همه مسلمانان است. او هرگز راضی نیست كه فقط افغانی یا ایرانی اش خوانند، او هویت خود را ترك، ایرانی، افغانی؛ هندی و عرب می‌داند و هویت خود را در كلیتی تعریف می‌كند كه تمام چنین هویت‌هایی را شامل باشد.


[] چگونه هویت ملی سید را شناخت؟

از آنجایی خداوند انسان‌ها را حریص و خود خواه آفریده و به دنبال هویت‌های قومی، زبانی و نژادی خویش‌اند، انسان‌های بزرگ را نیز پس از مرگ شان، در قالب چنین هویت‌هایی زندانی می‌كنند، نه تنها سید جمال‌الدین حسینی در مناقشه هویت ملی گرفتار آمده بلكه ده‌ها فرهیختگانی در تاریخ یافت می‌شود كه برای تثبیت هویت ملی‌شان میان كشورها و دولت‌ها نزاع است.

براین اساس اگر بخواهیم هویت ملی سید جمال‌الدین حسینی را بشناسم در اندیشه‌ها و افكار او نمی‌توان جستجوكرد، بلكه خارج از این دایره در لابلای آثار، گفتار و نشانه‌های خانوداگی او پژوهش نمود، زیرا هیچ انسانی نیست كه در سرزمین خاصی به دنیا نیامده باشد و متعلق به قوم و ملیت خاصی نباشد و همین ویژگی‌ها است كه برخلاف اندیشه‌های انسان‌های بزرگ هویت ملی و قومی او را شكل داده است.


[] پسوند هویتی سید

سید در تمامی آثار و نوشته‌هایش خود را سید جمال‌الدین افغانی معرفی كرده است. افغانی بودن پسوند هویت فردی اوست كه نمی‌توانست از چنین هویتی فرار نماید و چون اندیشه‌ها و احساساتش آن را جهانی و عمومی نماید، اما این كه چرا این هویت در برخی از كشورها و بویژه در ایران نتوانسته معرف هویت ملی او باشد، به دلیل منازعه برسر میراث فرهنگی و سرمایه‌های علمی است كه میان افغانستان و ایران وجود دارد، چرا كه هردو سرزمین از یك میراث مشترك فرهنگی و علمی در گذشته برخوردار بوده‌اند و از حدود ٣٠٠ سال پیش تجزیه و جدایی میان آنان آغازشده است.


[] اسناد و روایت‌های متناقض

در این نوشته نمی‌خواهم بیوگرافی كامل سید را بیان كنم، آنچه در این نوشته اهمیت دارد روایت‌ها و اسنادی است كه از سوی محققان ایرانی و افغانی در باره هویت ملی سید جمال‌الدین حسینی ارایه گردیده است، روایت‌ها، اسناد و تحقیقاتی كه ضد همند و هریك آن دیگری را نفی می‌كند و تصویر متناقض از هویت ملی سید ارایه می‌دهد، برخلاف دیگر شخصیت‌های بزرگ كه هویت مذهبی آنان در سایه افكار و باورهای شان روشن است، هویت مذهبی سید نیز براساس این روایات و اسناد متناقض است.

زیرا از نظر محققان ایرانی سید جمال‌الدین در اسدآباد همدان به دنیا آمده و درد ایام جوانی زندگی طلبگی آغاز كرده و در نجف درس خوانده و شاگردی شیخ انصاری را نموده و به‌دستور شیخ انصاری برای ارشاد و بیداری مسلمانان به هند سفركرده و گذری هم به افغانستان داشته است و در مصر و دیگر بلاد اسلامی از اتحاد و یك پارچگی مسلمانان دم زده و از آنجا كه هویت ایرانی در راستای اهدافش خلل وارد می‌كرده خود را افغانی معرفی كرده است.

محققان افغانی او را متولد اسدآباد، یا اسعدآباد كنر می‌داند كه در كابل تحصیل كرده و از آنجا برای ادامه تحصیل به هند رفته است شیخ محمد عبده شاگرد او شرحی از زندگی او ارایه داده و تایید كرده كه سیدجمال در هیجده‌سالگی برای تحصیل به هند رفته است.

روشن است كه این دو روایت از زندگی و مذهب سید با هم نمی‌خواند و برای روشن شدن چنین پارادوكسی باید اسناد و روایاتی كه از هردو طرف ارایه گردیده به نقد و بررسی گرفت.


[] اسناد و مدارك ایرانی

در اسناد و مداركی كه برای ایرانی بودن سید جمال‌الدین ارایه گردیده است، مهم‌ترین سند در این زمینه، نوشته میرزا لطف‌الله خان در كتاب "شرح حال و آثار سیدجمال‌الدین اسدآبادی" است، او خود را همشیره‌زاده سید جمال‌الدین معرفی كرده و اسناد و مداركی را ارایه داه است كه سید جمال‌الدین از اسدآباد همدان است، میرزا لطف‌الله، عكس‌های یادگاری سید را كه با ایرانیان گرفته است و نیز وجود نامه‌هایی را كه سید برای برخی از ایرانیان فرستاده و متن این نامه‌ها نزد برخی از شخصیت‌های ایرانی موجود است و نیز الواح قبوری از سلسله سادات همدان كه منتسب به اجداد و خانواده سید در همدان است، همه اینها دلیل بر ایرانی بودن سید جمال‌الدین می‌داند. دومین سند معتبری كه بر ایرانی بودن سید ارایه گردیده است گذرنامه‌ای ایرانی وی است كه در زمان ناصرالدین شاه قاجار صادر شده است، غیر از این دو منبع هر تحقیقی دیگری كه در ارتباط با هویت ملی سید صورت گرفته برگرفته شده و استناد شده به‌همین دو مدرك می‌باشد.


[] اسناد و مدارك افغانی

اما محققان افغانی دلایلی را كه برای اثبات افغانی بودن سید جمال‌الدین ارایه داده‌اند، ادعای خود سید جمال‌الدین برافغانی بودنش است، او در نوشته‌ها و آثارش خود را افغانی معرفی كرده در عروة‌الوثقی خود نوشته است: الافغان و هی اول ارض مس جسمی ترابها. و نیز سید غلام‌حسین موسوی از قول او در كتابش نقل كرده است: انی اخطرت لترك بلادی الافغان مضطربة بها الاهواء و الاغراض.

غیر از ایران در دیگر كشورهای جهان بویژه در تركیه، كشورهای عربی و شبه قاره هند او را به‌عنوان افغانی می‌شناسند. مدرسی چهاردهی، ابراهیم صفایی، شیخ عباس قمی، سیدمحمد علی آستانه و دیگر ایرانیان، نیز او را فرزند سید صفدر حسینی، از خانواده‌های بزرگ افغانستان دانسته‌اند.

شیخ محمد عبده شاگرد و همكار سید، در زندگی نامه سید نوشته است كه سید جمال‌الدین در قریه "اسعدآباد" از قرای كنر در سال ۱٢۵۴ هجری قدم به‌دنیا نهاد.

ادیب اسحق شاگرد سید، سید محمدرشید رضا صاحب تفسیرالمنار، محمدپاشا مخزومی دوست و پیرو سید، عبدالقادر مغربی، جرجی زیدان نویسنده مصری، محمدفرید وجدی در دایره‌المعارف، علامه حیدر بامات در كتاب "مجالی الاسلام" سید حسین شیرازی، احمد امین مصری، عبدالرحمن رافعی در كتاب عصر اسماعیل، دكتر عثمان امین، سید جمال‌الدین افغانی را از اسعدآباد كنر دانسته‌اند.

هم‌چنین ابراهیم مصطفی الوكیلی در كتاب مفاخر الاجیال می‌نویسد: سیدجمال‌الدین در قریه اسعدآباد یكی از قریه‌های كنر به‌سال ۱٢۵۴ متولد گردید. در كتاب مقام جمال‌الدین افغانی، تدوین سید مبارزالدین رفعت، چاپ دكن هند، هجده مقاله از اقبال، ابوالكلام آزاد، ضیاءالدین برنی، سلیم كاهندری وغیره چاپ شده كه مسقط الراس سید را افغانستان تایید كرده‌اند. و نیز استوارد لوتروب امریكایی با ذكر دلایل، سید را از اسعدآباد كنر و ملیت او را افغان ثابت كرده است.

در كنار این گواهی‌ها ادبیاتی كه سید در نوشته‌های فارسی یا دری‌اش به‌كار برده نشان می‌دهد او افغانی است. او تاریخ "تتمه البیان فی التاریخ الافغان" را نوشت كه بیان وابستگی و شناخت او از افغانستان است. و نیز در لابلای نامه‌هایی كه سید برای ایرانیان نوشته برخی از واژه‌ها و اصطلاحات ناب افغانی به‌كار برده شده است كه در ایران نه در گذشته و حال رواج دارد كه تفصیل آن دراین چكیده نمی‌گنجد.


[] با اسناد متناقض چه باید كرد؟

باهمه این دلایل سئوالی كه باقی می‌ماند این است كه وجود تناقض میان دو استناد متقابل را چه باید كرد؟ آیا استنادات یك طرف كاملا دروغ است و فقط از یك طرف راست است؟ اگر این گونه است اسناد كدام طرف راست است و از كدام طرف دروغ؟ آیا اسناد و مدارك هردو طرف قابل جمع نیز هست؟

عبدالحی حبیبی مورخ مشهور افغانی، ‏کتابی دارد به‌نام «نسب و زادگاه سید جمال‌الدین الافغانی» که تقریبا ٣٣ سال قبل در کابل به ‏چاپ رسیده است و او با تحقیقاتی كه انجام داده است تلاش كرده میان دو اسناد هویتی سید جمال‌الدین كه از طرف ایرانیان و افغانها ارایه گردیده جمع كند و به نظر می‌رسد كه اثر وی بهترین تحقیق دراین زمینه باشد، او در تحقیقاتش به این نتیجه رسیده است كه جد و پدر سید جمال از قبل با سادات مقیم همدان رابطه داشته است. حبیبی در اثرش از رقابت‌های فیودالی میان سید صفدر، پدر سید جمال‌الدین وبنی اعمامش پسران ‏سید نظیف حرف زده و می‌گوید که پسران سید نظیف برآنان غالب آمده و سید صفدر از بطن وادی کنر و «پشد» به ‏روستا‌های کنار آخرین جنوب وادی کنر سفلی، جایی که شیر گر (یعنی اسدآباد) نام دارد، پس نشسته بود... و در ‏آنجا قلعه یی به نام خود « صفدری » بنا نهاد که تا کنون هم شیر گر و صفدری به فاصله ۵٠ کیلومتر از جلال ‏آباد به همین نامها کاین اند و همین قریه در شیر گر، مولد سید جمال‌الدین در سال ۱٢۵۴ ق (۱٨٣٨ م) بود. سید علی پدر سید صفدر به سبب اقامت در همدان به همدانی شهرت داشت ودر «دونهی ‏پشد» کنر مدفون است که به‌نام زیارت شاه همدان مشهور است. سید محمود پاچا از بنی اعمام سید صفدر که داماد وزیر اکبر خان بود، ‏حکمران مطلق کنر شد. سید صفدر رقیب او با فرزند و دودمانش در حدود سال ۱٨۴۴ به کابل آورده شد که ‏سید جمال عمری بیش از ٦ و ٧ سالگی نداشت. سید صفدر برای نجات از دسایس درباری به نیت حج با اولاد و آل خود از راه قندهار و هرات به زیارت ‏امام هشتم و مشهد شتافت و از آنجا در اسدآباد همدان با خانوادۀ قاضی میر شرف‌الدین حسینی خویشی و ‏سکونت و قرابت کرد، زیرا پدرش سید علی با همدانیان سابقه آشنایی داشت‏. آنچه لوح مرقد مسیح‌الله برادر سید متوفای ۱٢۹٦ ق و طیبه بیگم، مریم و دیگر اقارب نامادری سید در اسد‏آباد همدان مانده، از اعقاب همین خواهران و برادر او می‌باشند که ما نظایر چنین هجرت‌ها و وصلت‌های خانواد‏گی صد‌ها خاندان افغانی و ایرانی را در طول تاریخ نشان داده می‌توانیم.

حبیبی همچنین می‌نویسد:‏ سید علی جد سید جمال‌الدین در راه زیارت حرمین، راهش به همدان افتاده و مدتی در آنجا بوده و با خانواده ‏سادات اسدآباد همدانی آشنایی (و شاید وصلتی) هم داشته است ‏

سید علی وقتی که به کنر عودت می‌کند، به همدانی و شاه همدان مشهور می‌شود. ‏ استاد حبیبی در باره «شیر گر» می‌گوید شیر گر به سه حصه: شیر گر، شیر گر عبدالجلال و شیر گر گل‌محمد ‏تقسیم شده است که حالا مربوط ولسوالی (شهرستان) کامه است، شیر گر (اسدآباد) مولد سید جمال‌الدین، در آن وقت جزو کنر شمرده می‌‏شد.

‏استاد حبیبی می‌گوید: شیر گر، زادگاه سید جمال‌الدین است، ولی سید چون به شاگردان عربی و ترکی و یا ‏غربیان یا ایرانیان می‌گفت که مولد من اسدآباد کنر افغانستان است، مرادش همین شیر گر است که دری زبانان ‏این جای را اسدآباد گفته‌اند و اکنون فقط نام پشتوی آن باقی مانده است. زیرا در تمام این نواحی کنر و کامه، ‏مردم به زبان پشتو تکلم می‌نمایند و اسدآباد فقط ترجمه شیر گر پشتو است. ‏

همچنین حبیبی ‏می‌نویسد، محقق نامدار معاصر ایران علامه محمد قزوینی نیز گوید که این ادعاها فرضیات فی‌الواقع باور نکردنی است ‏که یکی از اهالی اسد آباد که خود را خواهرزادۀ او معرفی کرده و چند سال قبل رساله‌یی در این خصوص ‏منتشر ساخته است و اعضأ خانواده او را به عقیده خود که هنوز در اسدآباد هستند، یکایک بر شمرده است.


[] نتیجه

به هر حال از میان همه این نظرات و استنادها بهترین تحقیق را به نظر این قلم استاد حبیبی انجام داده و تنها راهی است كه می‌تواند هردو اسناد متقابل را با هم جمع كند و با توجه با روابط و مسافرت‌هایی كه از دیر باز میان ایران و افغانستان در جریان بوده، این امكان وجود دارد. بخصوص رشد و توسعه فرهنگی، علمی، اقتصادی ایران و عقب‌ماندن افغانستان سبب شده بود كه خانواده‌های زیادی به ایران بیایند و با ایرانیان وصلت گزینند و در این سرزمین مسكن گزیینند و به مرور زمان تغییرات مذهبی نیز در این نوع مهاجرت‌ها رخ داده است. بنابراین سید جمال‌الدین هویت افغانی داشته و در افغانستان به‌دنیا آمده اما با سادات همدان پیوند و قرابت خویشی دارد.[۱]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- محمداسحاق فیاض، هویت ملی سید جمال‌الدین افغانی، سایت فردا (کلوپ قلم افغانها)



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها




[برگشت به بالا]


یکشنبه ۲۹ مهٔ ۲۰۱۱

بیش از ۱۳۰ سال روزنامه‌نگاری در افغانستان

از: بصیراحمد حسین‌زاده (نویسنده و پژوهشگر افغان در مشهد)


فهرست مندرجات

[روزنامه‌نگاری در افغانستان]


مطبوعات در افغانستان، اگرچه نسبت به کشورهای پیشرفته عمر کوتاهی دارد، اما در مقایسه با بسیاری از کشورهای جنوب و شرق آسیا، در این راه پیشقدم بوده است.


[] نخستین نشریه افغانستان

نخستین نشریه در افغانستان به‌سال ۱۲۵۲ خورشیدی در زمان امیر شیرعلی خان به‌نام شمس‌النهار منتشر شد.


هر چند که بعضی از تاریخ‌نویسان گفته‌اند که قبل از شمس‌النهار نشریه‌ای به‌نام کابل در زمان امیر محمداعظم خان و به مسئولیت سید جمال‌الدین منتشر می‌شده، اما بسیاری از تاریخ‌نویسان در وجود چنین نشریه‌ای شک دارند.

آنچه که اکثر تاریخ‌نویسان بر آن تاکید دارند این است که شمس‌النهار اولین نشریه است که در تاریخ افغانستان به‌چاپ رسیده است.

شمس‌النهار را میرزا عبدالعلی خان مدیریت می‌کرد و بیشتر مقاله‌های این نشریه را عبدالقادر پیشاوری، منشی امیر شیرعلی خان می‌نوشت.

دست‌اندرکاران شمس‌النهار را می‌توان از نخستین پایه‌گذاران ترجمه در افغانستان دانست که با ترجمه مقالات و اخبار نشریات خارجی، اذهان مردم افغانستان را با تحولات جهان و روند رو به رشد علم و تکنولوژی که در دنیا به‌وقوع می‌پیوست آشنا می‌کردند.

شکل‌گیری مطبوعات به‌شیوه نوین با نشر روزنامه سراج‌الاخبار در دوران زمامداری امیر حبیب‌الله در افغانستان آغاز شد.

سراج‌الاخبار، از نخستین نشریه‌های چاپی افغانستان بود

اولین شماره این نشریه که به‌زبان فارسی به‌نشر می‌رسید، به مدیریت عبدالرئوف قندهاری در ۲۲ جدی / دی سال ۱۲۸۴ خورشیدی در چاپخانه دارالسلطنه کابل در ۳۶ صفحه و به قیمت یک عباسی منتشر شد.

انتشار دور اول سراج‌الاخبار، زیاد دوام نیاورد و بعد از یک شماره نشر آن متوقف شد.


[] پدر مطبوعات افغانستان

محمود طرزی که او را پدر مطبوعات افعانستان لقب داده‌اند بعد از توقف انتشار سراج‌الاخبار دوباره سعی کرد این نشریه را منتشر کند.

محمود طرزی، پدر مطبوعات افغانستان

از آنجایی که خود طرزی از نزدیکان دربار بود و عنایت‌الله خان فرزند امیر حبیب‌الله داماد وی می‌شد، با نفوذی که او در دربار داشت توانست انتشار سراج‌الاخبار را از سر بگیرد.

او اولین شماره سراج‌الاخبار را در تاریخ ۱۲ میزان سال ۱۲۹۰ خورشیدی به مسئولیت خود منتشر کند.

علی‌احمد خان ایشک و آقاسی ملکی سردبیران سراج‌الاخبار در این دوره بودند.

عبدالهادی داودی، عبدالرحمان لودین، عبدالرئوف فیض، عبدالعلی مستغنی و عبدالولی خان از کسانی بودند که در سراج‌الاخبار مطلب می‌نوشتند.

سراج‌الاخبار بعد از شماره ششم به سراج‌الاخبار افغانیه تغییر نام داد. این نشریه هر ۱۵ روز یک بار منتشر می‌شد و شماره صفحه‌های آن در هر دوره متفاوت بود.

بیشتر مطالب سراج‌الاخبار را مقالات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ادبی در بر می‌گرفت. از شماره هفتم، محمود طرزی مطالب خود را با نام محمود افغان می‌نوشت.

از آغاز سال هشتم، ضمیمه‌ای به‌نام سراج‌اطفال نیز در کنار این نشریه منتشر می‌شد.


[] افغانستان مستقل

در دوره امان‌الله خان برای اولین‌بار، قانون اساسی تدوین شد و بر اساس آن، مطبوعات افغانستان از آزادی مشروط و همسو با نظامنامه مطبوعات بر خوردار شدند.

در ماده یازدهم اولین قانون اساسی افغانستان آمده بود که "مطبوعات و چاپ روزنامه‌های داخلی مطابق حکم قوانین مربوطه آزاد است. حق چاپ روزنامه، مختص به‌دولت و اتباع افغانستان است و نشرات خارجی از طرف دولت تنظیم و یا سانسور می‌شود".

"انیس" روزنامه‌ای که محی‌الدین انیس بنیان گذاشت، قدیمی‌ترین روزنامه افغانستان است که هنوز چاپ می‌شود

در زمان امان‌الله خان، بعد از سراج‌الاخبار روزنامه‌های دیگری چون امان افغان به مدیریت عبدالهادی داوی، ستاره افغان به مدیریت میر غلام‌محمد غبار، پشتون ژغ به مدیریت فیض‌محمد ناصری، ارشادالنسوان به مدیریت همسر محمود طرزی، انیس به مدیریت محی‌الدین انیس و مجله اردو به مدیریت عبداللطیف خان غندمشر و چند نشریه دیگر در کابل منتشر می‌شدند.

همزمان در کابل در سایر ولایت(استان)ها نیز فعالیت‌های مطبوعاتی در جریان بود. در همین زمان بود که چاپخانه‌های سنگی و حروفی در ولایات راه‌اندازی شد.

از مهم‌ترین روزنامه‌هایی که در زمان امان‌الله خان در ولایات منتشر می‌شد، اتحاد مشرقی در ننگرهار به مدیریت برهان‌الدین خان کشککی، اتفاق اسلام در هرات به مدیریت صلاح‌الدین سلجوقی، طلوع افغان در قندهار به مدیریت عبدالعزیزخان و عبدالحی حبیبی و نشریه بیدار در مزار شریف بودند.

روزنامه انیس در کابل و روزنامه اتفاق اسلام در هرات از جمله روزنامه‌هایی هستند که تاکنون انتشار آنها بدون وقفه ادامه دارد.

در آغاز حکومت ظاهر شاه، تحول چشمگیری در مطبوعات افغانستان صورت نگرفت و تعدادی از نشریات آزاد هم که وجود داشت از نشر بازماند و فقط تعدادی نشریات دولتی از سوی وزارتخانه‌ها منتشر می‌شد که بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت.


[] تاسیس ریاست مستقل مطبوعات

اولین گام در جهت توسعه مطبوعات، تاسیس ریاست مستقل مطبوعات در افغانستان بود که اولین رییس آن صلاح‌الدین سلجوقی بود.

با رشد مطبوعات در افغانستان، اصولنامه مطبوعاتی تدوین شد و روزنامه‌ها و مجلات ملزم به‌رعایت مفاد آن شدند.

در سال ۱۳۳۱ به‌منظور توسعه مطبوعات، دفاتر مطبوعاتی در شهرهایی چون لندن، واشنگتن، قاهره، تهران و دهلی نیز راه‌اندازی شد.


[] وزارت مطبوعات

سال ۱۳۴۲ را می‌توان سال تحول مطبوعات افغانستان به‌شمار آورد، زیرا در این سال ریاست مستقل مطبوعات به وزارت ارتقا یافت و قانون جدید مطبوعات به تصویب مجلس شورای ملی رسید.

در سال ۱۳۴۶ با آمدن کابینه جدید، مطبوعات فضای بازتری را تجربه کردند، در این دوران در کنار نشریات دولتی، جراید غیر دولتی نیز منتشر شدند که تا اواخر زمامداری ظاهر شاه تعداد آنها به دهها مورد می‌رسید.


[] کودتا

تا زمان به‌قدرت رسیدن حزب دمکراتیک خلق در افغانستان، تحول خاصی در مطبوعات صورت نگرفت ولی با روی دادن حادثه هفت ثور، مطبوعات در انحصار حزب دموکراتیک خلق افغانستان درآمد و فقط نشریاتی که بازتاب‌دهنده افکار این حزب بود، منتشر می‌شد.

از مهم‌ترین نشریاتی که در این دوره منتشر شد، می‌توان از روزنامه د ثور انقلاب، پیام، حقیقت انقلاب ثور، حقیقت سرباز و چند نشریه دیگر نام برد.


[] آشتی با مطبوعات

در زمان دکتر نجیب‌الله و بعد از اعلام طرح آشتی ملی توسط وی و با توجه به اینکه در خود شوروی هم فضا تغییر کرده بود، مطبوعات دولتی افغانستان هم فضای بازتری را تجربه کرد و تعدادی از نشریات غیردولتی هم در این دوران منشر شد.

در این زمان فعالیت انجمن نویسندگان افغانستان هم مساعد شد و تعداد زیادی از افراد غیر حزبی وارد انجمن شدند.

اخبار هفته و سباون به مدیریت ظاهر طنین، شوخک به مدیریت عزیز مختار، آزادی به مدیریت غلام‌سخی غیرت از مهم‌ترین نشریات غیر دولتی آن زمان بود.


[] دوران مجاهدین

با روی‌کار آمدن حکومت مجاهدین و آغاز جنگ‌های داخلی، بیشتر نشریات از نشر باز ماندند و فقط تعدادی معدود به فعالیت خود ادامه دادند.

البته در این دوره تعدادی از نشریات حزبی و غیرحزبی که بازتاب‌دهنده افکار و سیاست‌های گروه‌های مجاهدین بودند شروع به فعالیت کردند.

گروه‌های مجاهدین، پیش از رسیدن به‌قدرت، در ایران و پاکستان، به‌طور گسترده به‌چاپ و نشر دیدگاه‌های خود از طریق نشریات و جراید وابسته اقدام می‌کردند. با تسلط آن‌ها بر کابل، نشر شماری از این نشریات در داخل افغانستان ادامه یافت.

هفته‌نامه‌های کابل، بالاحصار، صبح امید و شهر از نشریات مهم دوره مجاهدین بودند که در کابل منتشر می‌شدند.


[] طالبان و شریعت

در دوره‌های مجاهدین و طالبان، مطبوعات نیز همچون دیگر عرصه‌های زندگی فرهنگی و اجتماعی مردم، دستخوش تحولاتی شد

در دوره طالبان، افزون بر اینکه تلویزیون‌ها بسته شد و رادیو به انتشار دیدگاه‌ها و اخبار این گروه اختصاص یافت، نشریات چاپی نیز ابتدا با بی‌مهری مواجه شدند.

نشریات و روزنامه‌های دولتی شهرهای مختلف افغانستان، از جمله انیس و هیواد در کابل و اتفاق اسلام در هرات، در زمان طالبان ناشر اندیشه‌های آنان بودند.

افزون بر آن، یک روزنامه سراسری به‌نام شریعت به‌زبان پشتو و فارسی منتشر می‌شد که بیشتر توجه و سرمایه‌گذاری طالبان بر روی آن بود.

با ادامه حکومت طالبان، شماری نشریات غیر سیاسی، با رویکردهای اجتماعی و ادبی در برخی شهرهای افغانستان، از جمله هرات، قندهار و جلال‌آباد چاپ شدند.


[] دوره رسانه‌ها

با سقوط حکومت طالبان، بیشترین دگرگونی در عرصه رسانه‌ها به‌وجود آمد. افزون بر آغاز به‌کار ده‌ها شبکه رادیویی و تلویزیونی عمدتاً خصوصی، بازار مطبوعات نیز گرمتر شد و روزبه‌روز به‌شمار آن‌ها افزود شد.

هم اکنون صدها روزنامه، هفته‌نامه، ماهنامه و گاهنامه که بیشتر آن‌ها غیردولتی است، در کابل و شهرهای دیگر افغانستان چاپ می‌شود.

روزنامه‌های انیس، هیواد و اصلاح و کابل تایمز با بودجه دولتی در کابل و روزنامه دولتی اتفاق اسلام در هرات چاپ می‌شود.

آرمان ملی، ویسا، راه انجات، افغانستان، اراده و چراغ به‌زبان فارسی و پشتو و اوت لوک افغانستان، به‌زبان انگلیسی، از روزنامه غیردولتی چاپ کابل هستند.[۱]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- حسین زاده، بصیراحمد، بیش از ۱۳۰ سال روزنامه‌نگاری در افغانستان، بخش فارسی بی بی سی: چهارشنبه ٠٢ مه ٢٠٠٧ - ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٦



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها

بخش فارسی بی بی سی


[برگشت به بالا]


گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله "شمس‏النهار"

از: دانشنامه آریانا


فهرست مندرجات

[شمس‏النهار]



[] دیدگاه‌ها

الحاج عبدالواحد سیدی: آنچه در صفحات ٨٠٣ و ٨٠۴ مجلد پنجم از صفحات عمومی ۴٨٠٣ و ۴٨٠۴ دایرةالمعارف آریانا چاپ سال ۱٣۴٨ خورشیدی از طرف انجمن دایرةالمعارف آریانا در مطبعه دولتی کابل چاپ و نشر گردیده در مورد «شمس‏النهار» از این قرار است:

شمس‏النهار (جریده): «شمس‏النهار جریدۀ عصر امیر شیرعلی خان» است که در مطبعه مرتضاوی در بالاحصار کابل چاپ و از ۱٦ تا سی صفحه طبع و نشر می‏شد. (شماره ده و پانزده) مجلۀ اول آن که به‏ملاحظه رسید هر صفحه به سایز هشت در ده و نیم انچ بکاغذ سفید فلسکیت آنوقت بود که اینک معرفی می‏شود:

تاریخ نشر این دو شماره به‏ترتیب پنجشنبه پانزده شهر ذیحجه الحرام ۱۲۹٠ و پنجشنبه بیست و سه همان ماه و سال ۱۲۹٠ هجری قمری می‏باشد - چون جریده هفتگی است، طبق سال تاسیس آن نیز همان سال ۱۲۹٠ هجری باید باشد. تاریخ سقوط این اخبار معلوم نیست اما طوری که از مرحوم منشی علی‏احمد شالیزی شنیده شد که وی چند سال پیش یک مجله مکمل شماره‏های متفرق آن را از قریۀ کشک غزنی به‏دست آورده، و به شخص هدیه داده است. منشی معلومات می‏داد که کدام شماره سال سوم «شمس‏النهار» نیز در همان مجله موجود بوده است. مدیر و مهتمم طبع همان جریده مرحوم میرزا عبدالعلی است که وظیفۀ نگارندگی، اهتمام و توزیع جریده نیز به‏ او مربوط بوده است. (بعداً شکل و محتوی صفه اول قسمی‏که در دانشنامه آریانا ترسیلاً اورده شده است آورده شده و قیمت یک شماره آن را ده آنه و وجوه سه ماهه و شش ماهه آنرا شرحه داده است) (همان طوری که در مجله ادبی کابل ۲۹ سال پیش تنها از کلیشه شرحی نبشته شده بود اشکال شیرها و اژدرها نقش گردیده به‏ دورادور همان کلیشه بیت‏های زیر نگاشته شده است:

ای نام تو راحـت دل‏وجـان‏ســرمـایـۀ فـرخـت فـراوان‏
هر سبزه که از زمین برآیدبر وحـدت تو زبان گشــاید
از ذات تــو کـایـنــات پـیــداچون شمس‏النهار آشـکارا

شمس‏النهار نظر به‏مطالعه شماره‏های بالا غالباً مضامین اجتماعی، اخلاقی داشته، خبرهای خارجی از جراید هندی، خبرهای داخلی را از روی اطلاعات واصل شده منابع حکومتی نشر می‏نمود؛ شماره ده آن یک اشتهار، در موضوع طبع و نشر و وجه بدل اشتراک اخبار – و طریق فرستادن آن در صفحه (۲) دارد، در صفحه (٣) (اطلاع ضروری) به‏مشترکین خارج جریده درج است که قیمت اخبار را ذریعه هندویی بدوکان چیله رام شکارپوری که محل دوکان وی (امرتسر) و گماشته او در کابل مقیم است، و یا به‏توسط عالی‏جان حاجی حسن‏خان مهتمم داک‏خانه کابل مقیم پشاور (اجنت مطبع) بفرستند. در صفحه (۴) اشتهار ضروری مفید عامه در این است که از جانب نصرت‏علی متهمم نصرت‏المطابع دهلی داده شده است، این اشتهار حاوی اطلاعی است که چهار جلد کتاب لغت درسی اردو (انگلیسی) و فارسی، عربی را تعریف و اعلان می‏کند. (همچنان این جریده دارای ستون اخبار خارجی خبر لندن را از راجپوتانه، خبرهای امریکا از اخبار عام لاهور، خبر پروسیه از اخبار عام، خبر مستر ملول از اخبار انجمن پنجاب، خبر چین و روس از سیدالاخبار، خبر مرادآباد از اخبار لوح محفوظ مرادآباد، خبر سلطان روم خلدالله ملکه و گفتگو با دولت استریه (استریا) از اخبار طلسم حیرب(؟) مدراس گرفته شده‏اند. از جمله خبرهای خارجه یک خبر در صفحه (٨) همین شماره تحت عنوان از اجاء نصرالله، درج است که از عیسوی شدن مولوی خیرالدین نامی شرحه می‏دهد - و باز مولوی مذکور در اثر تحقیق در عقاید عیسوی‏ها واپس بدین مبین اسلام رجوع نمود و در ۱٦ جنوری ۱٧٨۱ میلادی به‏مسجد دهلی برفت ظهر در باره دین خود را، آئین مبین اسلام اعلان نموده است حمایت می‏کند. همچنان این مجلد مطالبی هم در مورد سراج‏الاخبار نیز دارد.[۱]


[] پی‌نوشت‌ها


[۱]- برگرفته از صفحۀ فیس بوک دانشنامۀ آریانا (٢۹ مه ٢٠۱۱ - ٠٨ خرداد ۱۳۹٠)



[] سرچشمه‌ها




[برگشت به بالا] [بازگشت به مقاله]


شنبه ۲۸ مهٔ ۲۰۱۱

نخستین روزنامه‌های افغانستان

از: ناصرالدین پروین


فهرست مندرجات

[روزنامه‌نگاری در افغانستان]



[] نخستین آثار چاپی

نخستین نمونۀ چاپی که به دستور حکومت افغانستان تهیه شده تمبری‏ست پستی که در زمان دوست محمد خان پدر امیر شیرعلی خان به چاپ رسید و در واقع نقش مهرگونه‏ای‏ بود.[۱]

در مـورد چاپخـانه می‏دانیـم که نخسـتین چاپخـانۀ افغانسـتان در عصـر امیر شـیرعلـی خـان در کابـل ایجـاد شـده و نـام آن "مصطـفاوی" بـوده اسـت. اولین محصـول این چاپخـانه رسـالۀ شـهاب‏ ثاقب حجـة قویّه در ابطـال عقـاید وهابیـه بـود که به سـال ‏۱٢٨٨* (۱٨٧۵م.) به اهتمام میرزا محمدصادق چاپ شد. آخرین کتاب چاپی در چاپخانه مصطفاوی تحفة‏الامه اثر عبدالقادر خان است.[٢] کتاب بعدی که در مطبعۀ شمس‏النهار به چاپ رسید، کتاب وعظ‏نامه نام‏ داشت و ترجمه‏ای از روزنامۀ تایمز چاپ لندن دربارۀ وقایع جنگ عثمانی و روس بود و این‏ به‏سال ۱٢۹۴ یعنی چهار سال پس از آغاز انتشار شمس‏النهار نخستین روزنامۀ چاپ‏ افغانستان بوده است.

از ۱٣٠٣ به بعد، چند کتاب منسوب به امیر عبدالرحمن خان فرمانروای افغانستان انتشار یافت. شاید این یکی از دو چاپخانۀ مصطفاوی و یا شمس‏النهار باشد که در آن سال با نام‏ مطبع همایون آغاز به فعالیت کرد. در این چاپخانه تقویم قویم اثر آقا میر ادریس و کلمات‏ امیر البلاد فی ترغیت الجهاد اثر امیر عبدالرحمن خان در ۱٣٠٣ و رسالۀ قواعد سراج‏الملّه و قانون کارگذاری - هردو منسوب به امیر عبدالرحمن - به سال ۱٣٠۹ به چاپ رسیدند.

لازم به یادآوری‏ست که بعدها، حتی خود افغانستانیان، برپایی آن چاپخانه‏ها را از یاد بردند. چنان‏که محمود طرزی در روزنامۀ معروف خود سراج‏الاخبار نوشت که به همت امیر حبیب‏الله خان اولین چاپخانه‏های افغانستان برپا شده‏اند و پیش از آن "در وطن عزیز ما افغانستان از مطبعه و مطبوعات هیچ اثری نبود".[٣]


[] انتشار نخستین روزنامۀ افغانستان شمس‏النهار

برخی از منابع، از روزنامه یا مجله‏ای یاد کرده‏اند که به‏نام کابل پیش از انتشار شمس‏النهار[۴] یا هم‏زمان با آن‏[۵] در عصر امیر شیرعلی خان و شاید زیر نظر سید جمال‏الدین افغانی[٦] منتشر شده است. این نظر، پس از انتشار پژوهش‏های علمی محمدکاظم‏ آهنگ دانشمند افغانستانی به‏کلی رد شد و اینک همگان پذیرفته‏اند که نخستین روزنامۀ این کشور شمس‏النهار بوده است. محمدکاظم آهنگ چنین نتیجه گرفته است که چون‏ شماره‏های دهم و یازدهم سال اول شمس‏النهار با نام شمس‏النهار کابل انتشار یافته، این‏ توهم پیش‏آمده است. وی احتمال می‏دهد که مردم به‏جای شمس‏النهار، از این روزنامه با عنوان "اخبار کابل" و یا "جریدۀ کابل" یاد می‏کرده‏اند. و بعدها، برخی نام‏گذاری‏ عامیانه را دلیل بر وجود نشریه‏ای به‏نام "کابل" انگاشته‏اند.[٧]

از سوی دیگر، به‏مانند کاغذ اخبار نخستین روزنامۀ فارسی چاپ ایران، انتشار شمس‏النهار نیز از خاطرۀ نسل بعدی محود شده بود و سراج‏الاخبار افغانستان که بیست و هشت سال بعد انتشار یافت و همچنین سراج‏الاخبار منتشر شده در ۱٢۹٠ خورشیدی، به ظاهر از آن بی‏اطلاع بوده‏اند و خود را نخستین روزنامۀ چاپ افغانستان معرفی کرده‏اند.[٨] بسیاری از منابع فارسی و انگلیسی و فرانسوی نیز به‏نادرست سراج‏الاخبار را نخستین‏ روزنامۀ آن کشور نوشته‏اند.[۹]


[] تاریخچۀ شمس‏النهار

تاکنون شمارۀ نخست شمس‏النهار یافت نشده است ولی باتوجه به آن‏که شمارۀ پنجم‏ آن در ٢۵ رمضان، شمارۀ هشتم در ٢٢ شوال،[۱٠] شمارۀ دهم در پانزدهم ذیحجه ۱٢۹٠[۱۱] و شماره‏های شانزده و هفده به ترتیب در دهم صفر ۱٢۹۱ و ششم ربیع الاول همان سال منتشر شده‏اند،[۱٢] پیداست که روزنامه نامرتب انتشار می‏یافته ولی ابتدا سعی در انتشار هفتگی و از شمارۀ نهم یا دهم سعی در انتشار ماهانه‏اش کرده‏اند. اگر این استنتاج صحیح باشد، باید چاپ نخستین شمارۀ شمس‏النهار را در هفتۀ آخر شعبان ۱٢۹٠ (هفتۀ سوم اکتبر ۱٨٧٣ م. = هفتۀ چهارم مهرماه ۱٢۵٢ خورشیدی) یا اندکی پیشتر دانست. اما تصمیم به انتشار این‏ روزنامه را دست کم یک سال پیشتر گرفته بوده‏اند و شاید همان شماره‏های نخست با شماره‏های بعدی فاصلۀ زمانی طولانی بوده است. زیرا روزنامۀ فارس چاپ شیراز خبر انتشار آیندۀ آن را در رجب ۱٢٨۹ بدین صورت چاپ کرده است: "کابل - در کابل روزنامۀ مخصوص مقرر شده است که به طبع برسد به شمس‏النهار. عن قریب این روزنامه را به دارالطباعه ما خواهند آورد".[۱٣]

صفحۀ اول شمس‏النهار، کابل

پایان انتشار این روزنامه نیز روشن نیست. منابع افغانی تعطیل شمس‏النهار را در سال‏ ۱٢۹۵ بر اثر حملۀ انگلستان به کابل دانسته‏اند و این سخن را با یافتن شماره‏هایی مربوط به آن سال باید مسجل کرد. زیرا تاکنون تنها از شماره‏های سال ۱٢۹٠ و ۱٢۹۱ اثر و نشانی‏ به‏دست آمده است.

برخی مدعی‏اند که انتشار شمس‏النهار به‏توصیه و راهنمایی سید جمال‏الدین افغانی‏ صورت گرفته است.[۱۴] چه این اندیشه از او باشد یا از خود امیر شیرعلی خان، باید گفت‏ زمانی این روزنامه به‏چاپ رسید که شمار چشمگیری روزنامۀ فارسی و چند زبانه در هند و ایران و ترکیه انتشار یافته بود. لیکن هنگامی که در نظر بیاوریم اولین روزنامۀ امارت بخارا - که یکی از مناطق مهم فارسی‏زبان جهان بود - سی و نه و سال پس از شمس‏النهار به‏زبان‏ پارسی ‏زاده شد، به‏عظمت اقدام ترقی‏خواهانۀ امیر شیرعلی خان پی می‏بریم. زیرا درجۀ تعلیم و تربیت و نوع زندگی مردم افغانستان آن روزگار با همعصران‏شان در امارت بخارا تفاوت محسوسی نداشت.

مدیر روزنامۀ شمس‏النهار شخصی به‏نام میرزا عبدالعلی بود که از نامش پیداست‏ شیعی مذهب بوده است. از وی در شمارۀ دهم شمس‏النهار به‏عنوان "مهمم" یاد شده و در صفحۀ دوم آن شماره چنین آمده است: "... لهذا قل العباد میرزا عبدالعلی حسب الفرمایش‏ احباب اخبار صدق آثار مسمی به شمس‏النهار را در مطبع کابل جاری نموده..." و در صفحۀ سوم نیز با این جمله به او اشاره رفته است: "... گرامی نامۀ منظوری خود را اسمی‏ اقل العباد میرزا عبدالعلی مهمم مطبع شمس‏النهار کابل ارسال دارند..."، در جای دیگر: "... به وساطت اوشان به نزد میرزا عبدالعلی مهمم مطبع شمس‏النهار کابل برسد" و در جای دیگر: "اشتهار اخبار شمس‏النهار کابل به اهتمام میرزا عبد العلی حلیه طبع پوشید".

بنابراین، میرزا عبدالعلی مدیر چاپخانه و تنها گردانندۀ روزنامه بود و خود او را مبتکر چاپ‏ و انتشار روزنامه باید انگاشت زیرا روزنامه را نه به فرمان امیر یا توصیۀ بزرگان دیگر، بل‏ "حسب الفرمایش احباب" به‏چاپ می‏رسانده است. بنابراین روزنامه‏نگاری فارسی افغانستان خلاف هند و ایران و بخارا بیرون از دستگاه حاکم آغاز شده است.

برخی از منابع، مدیر روزنامه را شخصی به‏نام عبدالقادر خان پیشاوری یوسفزی معرفی‏ کرده‏اند[۱۵] و دلیلی بر آن در دست نیست.

ویژگی‏های روزنامه - شمس‏النهار کابل در چهار تا شانزده(اغلب: شانزده) صفحه با چاپ سنگی و خط نستعلیق بسیار زیبا به قطع ۴۵x٣٠ سانتیمتر در مطبع شمس‏النهار واقع‏ در بالاحصار کابل چاپ می‏شد و یک ستونی بود. این روزنامه فاقد تصویر و دارای معدودی‏ اعلان دولتی‏ست.

سر لوحۀ شمس‏النهار عبارت از تصویر دو شیر است که هریک شمشیری در دست‏ دارند. از این جهت، نشان نخستین روزنامۀ افغانستان به نشان بسیاری از روزنامه‏های ایرانی‏ چاپ ایران و خارج از آن همانندی دارد. نام "شمس‏النهار کابل" به‏صورت گویی میان‏ دو شیر قرار گرفته و گرداگرد این تصویر چهار بیت مثنوی در ستایش خدا و اشاره‏ به روزنامه چاپ شده است:

کـاری کـه بـر تــوکـل تـو کــردم ابـتــدایا رب به‏فضل خویش رسانش به انتها

*

از ذات تــو کـایـنــات پـیــداچون شمس‏النهار آشـکارا
ای نام تو راحـت دل‏وجـان‏ســرمـایـۀ فـرخـت فـراوان‏
هر سبزه که از زمین برآیدبر وحـدت تو زبان گشــاید

زیر این تصویر و شعرها، تاریخ انتشار روزنامه و زیر آن، بها و میزان اشتراک به چاپ‏ رسیده که به‏عنوان آن "نقشۀ اشتهار واجب الاظهار شمس‏النهار" است.

اشتراک شمس‏النهار بیست روپیه به‏صورت پیشکی و در غیر آن صورت بیست و پنج‏ روپیۀ افغانستان بود. برای تک شماره ده آنه و جهت "قیمت اخبار متفرق فی اخبار" نیز همین مبلغ مطالبه می‏شد.

    زیرا این "نقشه" شرحی بدین صورت درج شده است: هرکس که سوای دادن زر قیمت اخبار[۱٦] به‏نام خود اخبار بند سازد تا زمانی که‏ زر قیمت اخبار را ادا نکند قیمت اخبار بر ذمه‏اش محسوب شده در قیمت حساب از او گرفته خواهد شد و تفصیل قیمت اخبار که در نقشه مندرج است امرای کامکار و روسای نامدار و نوابان و راجه‏گان ‏[کذا] و والیان ملک از این حساب مستثنی هستند. اوشان هرچه از روی فیّاضی و فیض‏ رسانی موافق شأن و شوکت و ناموری خود عطا و مرحمت فرمایند زیبا شایان است.

سر لوحۀ روزنامه و شرح بالا تمامی صفحۀ نخست شمس‏النهار کابل را گرفته است و گرداگرد این صفحه نقش‏ونگار تزیینی زیبایی دیده می‏شود.

متن یک اعلان چاپ شده در شمس‏النهار نشان می‏دهد که این روزنامه در برخی از نواحی هند نیز خریدارانی داشته است.

محتوای شمس‏النهار - روزنامۀ شمس‏النهار روزنامه‏ای خبری بود. بسیاری از این‏ خبرها را از روزنامه‏های دیگر - به خصوص روزنامه‏های هندی و اردو چاپ هند مانند اخبار راچیونانه، اخبار عالم، اخبار عام لاهور، اخبار انجمن پنجاب، اخبار کوه نور، طلسم حیرت، لوح محفوظ، و همچنین سیدالاخبار روزنامۀ فارسی زبان دکن - می‏گرفتند و به منابع خود در ضمن خبرها اشاره می‏کردند.

خبرهای داخلی از طریق شبکۀ اداری ولایات و شاید نمایندگان مستقل روزنامه‏ به شمس‏النهار می‏رسید. در شمارۀ یازدهم خبری از بدخشان در روزنامه چاپ شده که آن را خبرنگار روزنامه - که از وی با عنوان کارسپاندنت[۱٧] یاد شده - فرستاده است. عنوان اکثر خبرها، به تقلید از روزنامه‏های هند که در ایران نیز کمابیش شمس‏النهار ترقی‏خواهی و اصلاح‏طلبی گرداننده یا گردانندگان روزنامه به‏چشم می‏خورد. روزنامه، دربارۀ لزوم توجه‏ به صنایع محلی و امنیت و مسائل رفاهی مطالبی دارد.[۱٨]

مطالب روزنامه، به ترتیب چاپ عبارتند از مقاله‏های کوتاه خبری و اطلاعیه‏های ضرور و پس از آن خبرهای خارجی. در پایان، رویدادهای شهری و خبر شهرستانها می‏آمد و برخی از خبرها با بیتی شعر آغاز می‏شد.

    در شمارۀ دهم این روزنامه خبری زیر عنوان«طریقۀ شناخت نسل انسان»چاپ شده‏ است که به‏عنوان نمونه نقل می‏شود: از ملاحظۀ اخبار عام لاهور واضح گردید که در کتاب حکمت چین یک عجیب و غریب نقل‏ شناخت نسل انسان تحریر شده است که مردم چینی قدری خون اولاد را و قدری خون پدر را در یک‏ ظرفی که در آن آب باشد می‏اندازند. اگر خون فرزند و پدر باهم مختلط گردید، پس می‏دانند که اولاد حـلال اسـت و فرزنـد هـم از آن پـدر اسـت و اگـر احیـانا خون‏های هـردو باهـم مختـلط نگـردیدنـد و جـوش نخـوردنـد پـس اوشـان یقـین می‏کننـد که ایـن فرزنـد هیچ‏گـونه رشـته همـراه ایـن پـدر نـدارد.[۱۹]

[] امیر حبیب‏الله خان

امیر عبدالرحمن خان فرمانروای افغانستان در ۱۵ جمادی الثانی ۱٣۱۹ درگذشت و پسرش حبیب‏الله خان با لقب "سراج‏الملة والدین" به‏جای او به امارت رسید.

بنیاد افغانستان بر این استوار بود که از نگاه سیاست خارجی وابسته به بریتانیا باشد و نقش کشور حائل را میان مستعمرۀ انگلیسی هند و مستعمره‏های روسیۀ تزاری در آسیای‏ مرکزی - که مجموع آنها را "ترکستان روس" می‏خواندند - بازی کند. یکی از همسایگان‏ افغانستان، امارت بخارا بود که در زیر حمایت روس‏ها، وضعی شبیه افغانستان داشت. از این‏ رو، روس‏ها نیز با سروری انگلیس بر افغانستان، مخالفتی جدی نمی‏کردند.

ایران، تنها همسایۀ مستقل و در عین حال همریشه و همکیش و هم فرهنگ افغانستان، چنان با دشواری‏های داخلی و بیم از آن دو همسایۀ استعماری دست به گریبان بود، که پس‏ از گذشت اجباری از حقوق خود و پذیرفتن جدایی افغانستان*، هیچ‏گونه کوشش شایسته‏ای‏ برای نزدیکی با دربار امیران کابل نکرد.

امیر حبیب‏الله خان، نه تنها برای از هم گسیختن رشتۀ وابستگی به انگلیس، چاره‏ای‏ نیدیشید، بل، در روز نوروز ۱٣٢٣ (۱۴ محرم - ٢۱ مارس ۱۹٠۵ م) در برابر دریافت مستعمری‏ سالانه‏ای به مبلغ یک صد و شصت هزار پوند از دولت بریتانیا، بر قرار و مدار پدرش مهر تأئید نهاد و تحت‏الحمایگی رسمی انگلیس را بدین‏گونه پذیرفت.

حدود ۹ ماه پس از رسمیت تحت‏الحمایگی و پس از بیست و هشت سال که از خاموشی شمس‏النهار کابل، نخستین روزنامۀ افغانستان، می‏گذشت؛ روزنامه‏ای در کابل‏ منتشر شد ولی چنان‏که خواهد آمد، به ظاهر انگلیسی‏ها از ادامۀ انتشار - و به احتمال‏ بسیار، از توزیع تنها شماره‏اش - جلوگیری کردند و امیر نیز خواست آنان را گردن نهاد.

عبدالحی حبیبی، تاریخ‏نگار افغان نوشته است که "امیر باوجود فراغ و امنیت داخلی‏ کار مهمی را در کشور نکرد". وی، آن‏گاه از "آثار جزوی" امیر حبیب‏الله خان، یعنی‏ گشایش چند مدرسه در پایتخت، ساختن چند باغ و کاخ و راه، آوردن دو چاپخانه و نشر سراج‏الاخبار افغانیه نام می‏برد.[٢٠] سراج‏الاخبار افغانیه به سال ۱٢۹٠ خ (۱۹۱۱ م) چاپ‏ شد و غیر از سراج‏الاخبار افغانستان است که در این‏جا موضوع سخن ماست.

آن دو چاپخانه نیز در سال‏های ۱٣٣٠ و ۱٣٣۴ وارد کابل شد: در زمان چاپ سراج‏‏الاخبار افغانستان، افغانستان تنها یک چاپخانه داشت که آن را امیر عبدالرحمن خان به سال‏ ۱٢۹٨ از هند خریداری کرده بود.


[] سراج‏الاخبار افغان:

تا سال ۱٣۴٨ خ. کسی نمی‏دانست که ٦٣ سال پیش از آن، یعنی در پانزدهم ذیعقدۀ ۱٣٢٣ (۱۱ ژانویۀ ۱۹٠٦)، روزنامه‏ای با نام سراج‏الاخبار افغانستان در کابل انتشار یافته‏ است. حتی تاریخ مختصر افغانستان نوشتۀ عبدالحی حبیبی،[٢۱] روزنامۀ سراج‏الاخبار افغانیه را تنها روزنامۀ منتشر شده در عصر امیر حبیب‏الله خان می‏شناساند، حال آن‏که حبیبی راوی اصلی ماجرای انتشار سراج‏الاخبار افغانستان و مالک تنها نسخۀ موجود و مدارک‏ مربوط به این روزنامه بود و باتوجه به‏همین نسخه و مدارک است که روزنامه به سال ۱٣۴۹ خ. در سیر ژورنالیزم در افغانستان معرفی گردید.[٢٢]

صفحۀ اول سراج‏الاخبار افغانستان

نکتۀ مهم آن‏که، در زمان همان امیر، به سال ۱٣٢۹ روزنامۀ سراج‏الاخبار افغانیه‏ به‏چاپ رسید و در آن چند بار مشابه این جمله چاپ شد: "سراج‏الاخبار افغانیه نخستین‏ اخباری (اخبار در شبه قارۀ هند و افغانستان به‏معنای روزنامه است)ست که در مملکت پر فیض و برکت افغانستان‏ [...] به انتشار آغاز نهاده است.[٢٣] و بی‏تردید باید از افتخاری که‏ امیر وقت شش سال پیش از آن آفریده و روزنامه‏ای منتشر کرده آگاه بوده و دست کم‏ مخالفت انگلیسی‏ها با انتشار سراج‏الاخبار افغانستان را - که حبیبی مدعی آن است - پس‏ از استقلال پر سر و صدای افغانستان در نوشته‏های خود آورده باشد، اما چنین نکرد.

این را هم بفزاییم که در پنج سال نخست روزنامۀ سراج‏الاخبار افغانیه، یعنی از ۱٣٢۹ تا ۱٣٣٣، مولوی عبدالرئوف خاکی که او را مدیر سراج‏الاخبار افغانستان معرفی کرده‏اند، زنده و از همان شمارۀ اول نویسندۀ سراج‏الاخبار افغانیه بود[٢۴] اما هیچ‏گاه به‏دعوی محمود طرزی در این‏که سراج‏الاخبار افغانیه نخستین روزنامۀ افغانستان است معترض نشده و طرزی‏ نیز چون خبر درگذشت مولوی عبدالرئوف را در روزنامۀ خود منتشر ساخت، به گذشتۀ روزنامه‏‏نگاری وی اشاره‏ای نکرد.[٢۵]

باتوجه به آنچه گفته شد و روایتی که حبیبی کرده است، اگر در وجود چنین‏ نشریه‏ای تردید نکنیم‏[٢٦] باید چنین انگاشت که به‏دستور امیر حبیب‏الله خان - زیر تأثیر انگلیسی‏ها یا جز آن - نسخه‏های سراج‏الاخبار افغانستان را پس از چاپ از میان برده‏اند و یکی از آن نسخه‏ها، به‏گونه‏ای معجزه‏آسا از نابودی رسته و در خانوادۀ عبدالحی حبیبی‏ برجا مانده و او در فاصلۀ سال‏های ۱٣۴۵-۱٣۴٨ خ آن را کشف کرده و به‏همراه مدارک‏ دیگر به آرشیو ملی افغانستان سپرده است.[٢٧] به‏هر رو، در این‏که این نشریه را هرگز توزیع نکرده‏اند، هیچ تردیدی ندارم.

عبدالحی حبیبی، در نخستین جایی که از سراج‏الاخبار افغانستان نام می‏برد، عامل‏ تعطیل روزنامه را "شاید [...] فشار سیاسی خارجی"[٢٨] و در جای دیگر، همین مطلب را با قید "طوری که گفتند" نوشته است‏[٢۹] اما محمدکاظم آهنگ آن را به‏طور قطع "در اثر مداخلۀ بریتانیا" می‏داند.[٣٠]

دست‏اندرکاران - سراج‏الاخبار افغانستان، هیأتی تحریری داشت که در مقالۀ آغازین، از آن به‏صورت انجمن سراج‏الاخبار یاد شده است. اما "مدیر و مؤلف" روزنامه "مولوی عبدالرئوف مدّرس مدرسۀ شاهی" بود. وی، "خاکی" تخلص می‏کرد و "از مشاهیر علمای افغانی در اوائل قرن بیستم است که در جنبش فکری عصر دست داشت[٣۱] مولوی‏ عبدالرئوف در قندهار زاده شد (پنجم صفر ۱٢٦٧)، و مدتی در هند به‏حالت تبعید به‏سر برد و در حوالی سال ۱٣٠٠ به‏دعوت امیر عبدالرحمن به کابل رفت و به‏عنوان مدّرس مدرسۀ مذهبی شاهی و "ملای حضور" (آخوند دربار) معین شد و در پانزدهم شوال ۱٣٣٣ در کابل‏ درگذشت.[٣٢] علاوه بر مقاله‏های ادبی‏اش در سراج‏الاخبار افغانیه، آثار مستقلی از او نیز به‏‏زبان فارسی در دست است.

شخصی نیز به‏نام حیدر علی خان "مهمم اخبار و منشی" روزنامه بود و من در شگفتم که‏ چگونه عبدالحیّ حبیبی این نام را در سر لوحۀ روزنامه دیده و آن را ذکر نکرده است، بل، مولوی محمدسرور واصف را "منشی" یعنی سردبیر روزنامه می‏شناساند. شاید که وی بی‏آن‏که به خود روزنامه توجه کند به سندی عنایت کرده است که هشت ماه پیش از آن، یعنی‏ در ٢۵ صفر ۱٣٢٣ برای آغاز کار روزنامه تنظیم شده بود.[٣٣] در آن سند، حیدرعلی خان‏ "مهمم و مترجم اخبار اردو" معرفی شده بود و پیداست که بعد تغییر نظر داده و او را سردبیر روزنامه کرده‏اند.

محتوای سراج‏الاخبار افغانستان - سراج‏الاخبار افغانستان، خود را "اخبار نامۀ حکمیه‏ و سیاسیه و شرعیه" خوانده است. در "فهرست مضامین اخبار" تنها شمارۀ آن، این عنوان‏ها دیده می‏شود: "خطابۀ تمهید. موعظۀ حسنۀ سیاسیه، ملخص احوال جنگ جاپانی و روسی، حوادث مملکت روم و مصر، حوادث مملکت روس، عبرة للناظرین، حوادث مملکت‏ انگلیس، حوادث ممالک متفرقه، حوادث داخلۀ مملکت افغانستان".

در این روزنامۀ خبری - اجتماعی، حجم مطالب ترجمه شده از روزنامه‏های خارجی‏ بیشتر از مطالب داخلی‏ست و تنها هشت صفحه از سی و شش صفحۀ آن به مسائل مربوط به افغانستان اختصاص دارد.

ویژگی‏های اداری و فنی - سر لوحۀ سراج‏الاخبار افغانستان، بیش از نیمی از صفحۀ نخست آن را در برگرفته است. در این سرلوحه، نام روزنامه به خط ثلث، در مربّعی نوشته‏ شده و بالای آن، این رباعی نقش بسته است:

این لوح مقدس به دل آگه بیناز نقـطـه، زبـان قلمم کوتـه‏بین
دیـبــاچــۀ لا الـه الا الله خــوان‏عنـوان محمـداً رسـول‏الله بیـن

در سمت راست سر لوحه، نام مدیر و منشی و تاریخ چاپ، در سمت چپ قیمت، و در زیر نام روزنامه، شعار آن و پایین‏تر از همه این جمله نوشته شده است:

هرکسی از علما و دانایان داخلۀ مملکت افغانستان و ممالک خارجه هرگاه مصلحت ملتی یا دولتی‏ یا مسألۀ شرعیه را به‏خاطر داشته باشد و مکتوب برای مدیر ارسال دارد، مکتوب او را قبول نموده و هرگاه پسندیدیم داخل اخبار هذا نموده می‏شود.

سراج‏الاخبار افغانستان با ٣٦ صفحۀ دو ستونی به قطع ٣۵x۵٠/٢٢ در مطبع‏ دارالسلطنۀ کابل چاپ می‏شد و نوع چاپش سنگی به خط نستعلیق بود.

بهای تکفروشی روزنامه را یک عباسی و اشتراک سالانه‏اش را در کابل هشت روپیۀ کابلی، در دیگر شهرها ده روپیه و برای خارج از افغانستان بیست و چهار روپیه اعلام‏ داشتند.

همان‏گونه که گفتیم، به نوشتۀ عبدالحی حبیبی، نسخه‏ای از سراج‏الاخبار افغانستان تا پیش از سقوط رژیم کمونیست در آرشیو ملی افغانستان موجود بوده است.

پرانژن، سویس


[] يادداشت‌ها

يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.
يادداشت ۲: سال‏ها همه به هجری قمری‏ست، مگر در مواردی که به آن اشاره گردیده است.
يادداشت ۳: این نظر نادرست است؛ زیرا پس از آن که دولت تیموریان هرات رو به افول نهاد؛ در دو سمت افغانستان دو حکومت تازه نفس بیگانه روی کار آمد، که هر کدام چشم طمع به خاک این سرزمین دوخته بود. از سمت شمال، یعنی از ناحیه‌ی ترکستان غربی، اوزبک‌ها دست به کشورگشایی گشاده و در سال ۱۵٠٧ میلادی به هرات یعنی دارالسلطنه تیموریان یورش آوردند و آن را متصرف شدند. از سمت غرب، شاه اسماعیل صفوی، که به شتاب دولت مقتدر قزلباشان را بنیان نهاده بود، قلمرو خود را به‌سوی افغانستان گسترش می‌داد. سرانجام او پس از غلبه بر شیبک خان اوزبک در مرو، روی به هرات نهاد و آن شهر را متصرف شد که اشغال غرب افغانستان، نزدیک به دو سده، توسط دولت صفویه تداوم داشت تا آن‌که در سال ۱٧٠۹ میلادی میرویس خان هوتکی به سلطه آن‌ها پایان داد.
بعدها یگانه پایه‌ی ادعای دولت ترک‌تبار قاجار در حمله بر افغانستان همان حاکمیت اشغالگرانه صفویه بود که به‌رغم آن‌که پاره‌های از خاک افغانستان را به قلمرو خود افزودند، عطش آن‌ها به‌خون مردم افغانستان پایان نداشت. جای بس تعجب است که نویسندگان ایرانی و برخی از افغان‌های هویت باخته همواره به توجیه رویکردهای - در واقع ترکتازی‌های - جنایتکارانه و اشغالگرانه‌ی دولت قاجار می‌پردازند. مهدیزاده کابلی.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- محمدانور نیر، "کتاب در دورۀ محمدزائی در افغانستان"، فرهنگ ایران زمین، ج ٢٦، ص ٣۴٦.
[۲]- G. W. Shaw, "Matba'a en Afghanistan",: Ency. de l'Islam, V, P.796.
[۳]- سراج‏الاخبار، ش ٢۱ سال سوم، پانزدهم شعبان ۱٣٣٢ ق
[۴]- مایل هروی، "معرفی روزنامه‏ها و جراید و مجلات افغانستان" پروان، ۱٣۴۱، ص: ج؛، فریدون پیرزاده، "مطبوعات افغانستان"، تحقیقات روزنامه‏نگاری، ش ۴ (مهرماه ۱٣۴۵) ص ۱۵.
[۵]- L. Bogdanov, "Note on the Afghan Periodical Press", Islamic Culture III (1229), P.127.
[۶]- "معرفی روزنامه‏ها و جراید و مجلات"، ص: ج؛ صدر واثقی، سید جمال‏الدین حسینی پایه‏گذار نهضت‏های‏ اسلامی، انتشارات پیام، تهران ۱٣٣۵، ص ۴۴.
[٧]- محمدکاظم آهنگ، سیر ژورنالیسم در افغانستان، انجمن تاریخ و ادب افغانستان، کابل ۱٣۴۹، ج ۱، ص ٣.
[۸]- "یادآوری - سراج‏الاخبار افغانیه نخستین اخباریست که در مملکت پرفیض و برکت افغانستان بسایۀ فیوضات‏ عرفان پروری اعلیحضرت پادشاه مقدس مهربان ما در دار السلطنۀ محروسۀ کابل به انتشار آغاز نهاده است". سراج‏الاخبار افغانیه، ش ۱، ربیع الثانی ۱٣٣٢ ق.
[۹]- از جمله: محمدصدر هاشمی، تاریخ جراید و مجلات ایران، اصفهان ۱٣٢٨ خ، ردیف ٦۴٢.
- Revue de Monde Musulman I (1906), PP.284-85.
- RMM XXX (1915), P.56.
- Richards Nevel, The Politics of Afghanistan, Cornell University 1972, P.51.
[۱٠]- انورمحمد کوهگد‏ای، "اسناد و یادداشت‏های تاریخی"، آریانا، ش ٣، سال ٣، به نقل از سیر ژورنالیسم در افغانستان، ص ٨.
[۱۱]- من این شماره را دیده‏ام و تصویری را که آورده‏ام از صفحۀ نخست همان شماره است.
[۱۲]- "اسناد و یادداشت‏های تاریخی"، به نقل از سیر ژورنالیسم در افغانستان، ص ٨.
[۱۳]- فارس، شمارۀ دوم، غرّۀ رجب ۱٢٨۹ برابر با پنجم سپتامبر ۱٨٧٢ م.
[۱۴]- از جمله: سیر ژورنالیسم در افغانستان، ص ٧؛ سید جمال‏الدین حسینی پایه‏گذار نهضت‏های اسلامی، ص ۴۴
[۱۵]- سرور جویا، "مطبوعات" مجلۀ کابل، ش ٢، ص ٦٧؛ "معرفی روزنامه‏ها و مجلات و جراید"، ص ۹٢-۹٧.
[۱۶]- در افغانستان به‏تقلید از هند، روزنامه را "اخبار" می‏نامیدند و هنوز نیز در زبان محاوره چنین است.
[۱٧]- corespondent
[۱۸]- سیر ژورنالیسم در افغانستان، ص ۱٢-۱٣.
[۱۹]- شمس‏النهار، ش ۱٠، پانزدهم ذیحجۀ ۱٢۹٠. افزون بر آنچه دربارۀ این روزنامه ذکر کردیم، نگاه کنید به:
Ebrahim V. Pourhadi, Afghanistan's Press and Its Literary Influence 1897-1969, Afghanistan Journal, J9. 3.HEFT, I, 1976, P.28.
[٢٠]- عبدالحی حبیبی، تاریخ مختصر افغانستان، انجمن تاریخ و ادب افغانستان ‏[و] افغانستان آکادیمی، ج دوم‏ ۱٣۴۹ خ، ص ۱٣٢.
[٢۱]- عبدالحی حبیبی از دانشمندان به‏نام و پر کار افغانستان بود که آثار ارزنده‏ای از او در افغانستان و ایران‏ به‏چاپ رسیده است. متأسفانه، وی دانش‏گستردۀ خود را در خدمت تزهای دولتی - چه در عصر محمدزائی و چه در دورۀ فرمانروایی کمونیست‏ها بر آن کشور - و همچنین‏گرایش‏های قبیله‏ای به‏کار می‏بست و هرجا که ضرور می‏دید، حتی از جعل تاریخی نیز پرهیز نداشت. در این‏باره بنگرید به نجیب مایل هروی، تاریخ و زبان در افغانستان، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، تهران ۱٣٦٢) جلد دوم آن در همان سال منتشر شد (این دو جلد را عبدالحی حبیبی در ۱٣۴۵ نوشته و جلد نخست در ۱٣۴٦ نشر شده است: مقدمۀ ج ۱، ص: الف، بنابراین، حبیبی، در فاصلۀ ۱٣۴۵ و ۱٣۴٨ خ، سراج‏الاخبار افغانستان را کشف کرده است.
[٢۲]- سیر ژورنالیسم در افغانستان، ص ٢٨-۴٣.
[٢۳]- مقالۀ آغازین سراج‏الاخبار افغانیه و مشابه آن: "یادآوری"، سراج‏الاخبار افغانیه، ش ۱۵، سال سوم، ربیع‏ الثانی ۱٣٣٢) حال آن‏که محمود طرزی مدیر این نشریه از بستگان نزدیک دربار بود (علاوه بر نسب مشترک، دختران‏ طرزی به همسری پسران امیر حبیب‏الله خان درآمدند و یکی از آن دو داماد، یعنی امان‏الله خان، جانشین پدر شد.
[٢۴]- سیر ژورنالیسم در افغانستان، ص ۵۴ و ٦٣.
[٢۵]- سراج‏الاخبار افغانیه، ش ۱٧، سال ۵، بیستم سنبلۀ ۱٢۹۴.
[٢۶]- به‏برخی ساخته‏های حبیبی اشاره کردم. این را نیز بیفزایم که به‏سال ۱٣۵۹ برای گردآوری منابع تاریخ‏ روزنامه‏نگاری فارسی سفری به کابل کردم که در آن هنگام در اشغال روس‏ها و زیر حکومت دست‏نشاندۀ خلقی‏ها قرار داشت و شادروان عبدالحی حبیبی مشاور فعال وزارت اطلاعات و کلتور بود. به دیدارش شتافتم و پرس‏‏وجوها کردم. با همه مهربانی که کرد از این‏که تنها نسخۀ سراج‏الاخبار افغانستان و اسناد مربوط به آن را از نزدیک ببینم، طفره رفت.
[٢٧]- حبیبی به‏وجود آن نسخه و ضمانمش در آرشیو ملی اشاره کرده است: جنبش مشروطیت در افغانستان، کمیتۀ دولتی طبع و نشر جمهوری دموکراتیک افغانستان، کابل ۱٣٦٣، ص ٨.
[٢۸]- عبدالحی حبیبی، راهنمای تاریخ افغانستان، انجمن تاریخ، کابل، ۱٣۴٨، ص ٨۹.
[٢۹]- جنبش مشروطیت در افغانستان، یاد شده، ص ٨.
[۳٠]- سیر ژورنالیسم در افغانستان، یاد شده، ص ٢٨.
[۳۱]- جنبش مشروطیت در افغانستان، ص ٨.
[۳۲]- سراج‏الاخبار افغانیه، ش ۱٧، سال ۵، بیستم سنبلۀ ۱٢۹۴.
[۳۳]- تصویر این سند در ص ٣۴-٣۹ سیر ژورنالیسم در افغانستان، و بخشی از آن در جنبش مشروطیت در افغانستان، ص ٦ و ٧ آمده است.



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها

پروین، ناصرالدین، نخستین روزنامه‏های افغانستان، ایران‌شناسی، سال نهم، تابستان ۱٣٧٦ - شماره ٢، صص ٣٠۴-٣۱۵


[برگشت به بالا]


جمعه ۲۷ مهٔ ۲۰۱۱

هیتی‏ها

از: دانشنامۀ آریانا


فهرست مندرجات

[...][...]


هیتی‌ها یا هیتیان (به انگلیسی: Hittites) قومی باستانی بودند که به یکی از ‌زبان‌های شاخهٔ آناتولی از خانوادهٔ هندواروپایی سخن می‌گفتند و در سدهٔ ۱۸ پ.م پادشاهی‌ای در آناتولی و میان‌رودان شمالی و سوریه پایه‌گذاری کردند[۱] که امپراتوری آنان در حدود سدهٔ ۱۴ پ.م به اوج خود رسید.

این امپراتوری در حدود سدۀ ۱٢ پ.م، به چندین دولت-شهر "نو-هیتیایی" مستقل تجزیه شد که برخی از آن‌ها تا اواخر سده هشتم پیش از میلاد نیز تداوم داشت.[٣]

هیتی‌ها معروف به مهارتشان در ساختمان و استفاده کردن از ارابه و از پیشروان عصر آهن و ساخت مصنوعات از آهن بودند.[٢]


[] واژه‌شناسی

اصطلاح هیتی، یه‌معنی "فرزندان هت" (هت پسر کنعان)، از کتاب مقدس گرفته شده است. قلمرو پادشاهی هیتی توسط خود هیتیان "سرزمین هاتی" نامیده می‌شد.[۴]


[] تاریخ



[] زبان



[] دین



[] فرهنگ و هنر



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]
[٣٠]
[٣۱]
[٣٢]
[٣٣]
[٣۴]
[٣۵]
[٣٦]
[٣٧]
[٣٨]
[٣۹]
[۴٠]
[۴۱]
[۴٢]
[۴٣]
[۴۴]
[۴۵]
[۴٦]
[۴٧]
[۴٨]
[۴۹]

[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱: دکتر رقیه بهزادی، هیتی‏ها؛ زبان‏ها و نژادها
پيوست ٢: یزدان صفایی، هیتی‌ها
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- هیتی‌ها، از گاهشمار تاریخ ایران و جهان
[۲]- همان‌جا
[۳]- هیتی‌ها، از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۴]- پیشین، از گاهشمار تاریخ ایران و جهان
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-
[۳٠]-
[۳۱]-
[۳۲]-
[۳۳]-
[۳۴]-
[۳۵]-
[۳۶]-
[۳٧]-
[۳۸]-
[۳۹]-
[۴٠]-
[۴۱]-
[۴۲]-
[۴۳]-
[۴۴]-
[۴۵]-
[۴۶]-
[۴٧]-
[۴۸]-
[۴۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]