چهارشنبه ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۹

استاد نبی‌گل

از: محمدحيدر اختر


فهرست مندرجات


[] زندگی‌نامه

استاد نبی‌گل، نام آشنا برای همه علاقمندان موسیقی کلاسیک و غزل می‌باشد. در زمانی که هنوز رادیو افغانشتان در کشور ما به‌نشرات خویش آغاز ننموده بود، در پهلوی سایر هنرمندان خرابات، صدای استاد نبی گل نیز در گذر خواجه خوردک کابل می‌پیچید و در کنار هنرمندان ممتاز و پرآوازه آن زمان و دوشادوش استادان سرشناس موسیقی افغانستان چون استاد قاسم افغان، استاد غلام‌حسین، استاد رحیم‌گل و سایرین، استاد نبی‌گل نیز فعالیت‌های چشم‌گیری از خود نشان می‌داد.

به‌قول استاد عبدالوهاب مددی چهار شخصیت هنری منحیث چهار ستون موسیقی در افغانستان می‌باشند که عبارت اند از:

استاد قاسم افغان، استاد غلام‌حسین، استاد محمدحسین سراهنگ (بابای موسیقی افغانستان) و استاد نبی‌گل ...

استاد نبی‌گل در حدود سال‌های ١٢٧٨ تا ١٢٨٠ هجری شمسی در قریۀ گولایی ـ یکی از روستا‌های ولایت ننگرهار متولد شد. موسیقی در خانوادۀ او از هفت پشت به‌وی میراث مانده بود.[۱]

همین که استاد نبی‌گل بر روی زنده‌گی لبخند زد، گوشش با صدای موسیقی‌ آشنا گشت. در سن ده ساله‌گی نزد برادر بزرکش غلام‌حسن سرنده‌نواز شاگرد شد. ابتدا اساسات موسیقی را آموخت و انگشتان کوچکش به تار‌ها و کمانچه سرنده آشنایی پیدا نمود تا آنکه نزد استاد قاسم افغان "گــر" مانده و حلقۀ شاگردی استاد را به‌دست آورد.

استاد نبی‌گل، نزد استاد قاسم برعلاوه که به نواختن آلات مختلف موسیقی دست یازید صدایش را نیز از حنجره بیرون کرده و طرزهای را که استاد برایش می‌آموخت زمزمه می‌کرد

استاد نبی‌گل، طی سفری که به کشور هند داشت، از استاد پیربخش در لاهور بعضی راک‌ها را یاد گرفته و زمانی که دوباره به وطن برگشت، نزد استاد غلام‌حسین "پدر استاد محمدحسین سراهنگ" جهت آموختن بیشتر موسیقی زانو زد.

استاد نبی‌گل به این هم بسنده نکرد، مدتی نزد استاد چاچه محمود "پدر استاد‌ هاشم" شاگرد شد و انگشتان دستش را با طبله آشنا ساخت و چندین سال با مهارت بروی طبله هنرآفرینی کرد.

با به میان آمدن رادیو کابل وقت در سال ١٣٢٠ هجری شمسی، در میان نخستین آوازخوانان رادیو، آوازش از طریق امواج رادیو به‌گوش مردم رسید. او می‌دانست چه باید بخواند که بیشتر گل کند و بیشتر آوازه گیرد. از این رو به سراغ اصیل‌ترین آهنگ‌های محلی می‌رفت، آهنگ‌ها را با همان لحن ویژه‌اش می‌خواند. او خواننده مردم بود.

خوانندۀ که سالها، آهنگ‌ها، ترانه‌ها ريا، تصنیف‌ها و خواندن‌های فولکلوریک کشور ما افغانستان را به‌خصوص آهنگ ناب پشتو را از شهر‌ها، روستا‌ها و قصبه‌ها گرد می‌آورد و با همان کیفیت محلی و به‌خصوص می‌خواند.[٢]

تنها شمار اندکی از هنرمندان و نخبه‌گان موسیقی و هنر در زمان حیات خویش توفیق آنرا یافته‌اند تا مورد قبول و پذیرش مردم و جامعۀ فرهنگی قرار بگیرند ولی استاد نبی‌گل در طول فعالیت‌های هنری‌اش چه از طریق امواج رادیو افغانستان و چه در محافل و مجالس خوشی مورد پذیرش مردم‌ا‌ش قرار گرفته بود زیرا استاد به اساسات و ضوابط سنگین و علمی موسیقی دفیقاً ‌آشنایی داشت و این آگاهی زمینه ‌اشکال مختلف موسیقی را "اعم از موسیقی‌های تهمری، غزل ،طرز‌های محلی و فلکلوریک" را برایش هموار کرده بود و این آگاهی را استاد نبی‌گل بعد از سالها ریاضت، حوصله‌مندی و کثرت کمایی کرده بود. آگاهی که برای بدست آوردن آن سالیان درازی در خدمت پیر خرابات زانو زد. استاد نبی‌گل در اجرای آهنگ‌های محلی و فلکلوریک رقیب نداشت و هر آهنگ را به‌شکل اصلی‌اش با زبان ساده اجرا می‌کرد. در محافل موسیقی برای تنوع بخشیدن به محفل دوستان و عزیزانش یگان پارچه تهمری می‌سرود. آهنگ‌هایش را خود کمپوز می‌کرد و می‌خواهند و اکثر آهنگ‌هایش را به‌دیگر هنرمندان رادیو افغانستان می‌داد تا اجرا نمایند

استاد نبی‌گل دوبار ازدواج نموده بود که حاصل این ازدواج‌ها بیست و چهار فرزند بود. از جمله پنج پسر وی از جمله نوازندگان خوب رادیو افغانستان می‌باشند.

و بالاخر استاد نبی‌گل نیمه شب جمعه هفدهم جدی سال ١٣۵٠ هجری خورشیدی به‌عمر بیش از هفتاد ساله‌گی در منزلش واقع در خرابات کابل داغی اجل را لبیک گفت روانش شاد باد[٣]


[] پی‌نوشت‌ها


[۱]- مددی، عبدالوهاب، سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان، ص ۱۳۱
[۲]- همان‌جا، ص ۱۳۲
[۱۳]- همان‌جا، ص ۱۳۳



[] جُستارهای وابسته

مشاهير افغانستان
چهره‌های فرهنگی و سیاسی معاصر افغانستان
چهره‌های هنر موسيقی در افغانستان



[] سرچشمه‌ها

مددی، عبدالوهاب، سرگدشت موسیقی معاصر افغانستان، مشهد: ١٣۵٧ خورشیدی


<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>

محمدحسین آرمان

از: محمدحيدر اختر


فهرست مندرجات


[] زندگی‌نامه

اگر در این دنیای بیکران نظر بیاندازیم و به‌خصوص در جغرافیای وطن خویش بنگریم، تعداد کثیری از مردمانی را می‌بینیم که هرکدام در راهی روان هستند و پیشه و کاری دارند. ذوق و علاقۀ به‌خصوص خویش را دارا می‌باشند. اما در جملۀ این همه انسانها، تعداد اندکی شاید هنرمند و هنرآفرین بوده و یا علاقه‌مند به هنر موسیقی باشند.

محترم حسین آرمان از شمار همین مردمان است که علاقه‌مند هنر موسیقی بوده، هنرمند و هنرآفرین است. هنرمند با استعداد و با ذوق و شخصیتی بسیار خوش‌مشرب و صمیمی. شاید بسیاری از هنر دوستان و هنرمندان افغانستان در هر کجایی که هستند و آشنایی با استاد ارمان دارند، با من هم‌عقیده باشند که، استاد ارمان واقعا هنرمند نازنین در عرصۀ نوازندگی و آوازخوانی بوده است. شیفته‌گان آواز استاد ارمان می‌توانند بهتر ارزش کار وی را تعیین کنند و بر آن قضاوت نمایند و بازهم این شنوندگان اند که هنر هنرمند را درک می‌کنند و هنرش را تایید می‌نمایند.

برای شناخت بیشتر استاد ارمان ناگزیریم به سالهايی برگردیم که رادیو کابل وقت تازه به نشرات خویش آغاز نمود.

در سال ١٣٢٧ خورشیدی بود که برای بار اول رادیو کابل به نشرات امتحانی خویش آغاز می‌کند و صدای چند تن از هنرمندان مشهور افغانستان چون استاد قاسم افغان، استاد غلام‌حسین، استاد نتو، استاد رحیم‌گل و استاد نبی‌گل از طریق امواج رادیو کابل به‌گوش شهروندان کابل می‌رسید. گرچه تعداد قلیل مردم از طریق کنسرت‌ها و محافل خوشی آواز این هنرمندان عزیزالقدر را شنیده بودند، ولی با به‌کار افتادن دستکاه رادیو کابل، آن عده از باشندگان شهر کابل که به رادیو دسترسی داشتند، از نوای موسیقی هنرمندان حظ می‌بردند. شنیدن آهنگ‌های ناب برای جوانان خالی از دلچسپی نبوده که به‌مرور زمان جوانان بی‌شماری نیز علاقمند موسیقی شدند.

زمانی که رادیو کابل رسماً به فعالیت‌های نشراتی خویش پرداخت، جهت جلب علاقمندان موسیقی کورس‌های تحت‌نظر مرحوم استاد غلام‌حسین، پدر مرحوم استاد محمدحسین سراهنگ، سرتاج موسیقی افغانستان و هم استاد فرخ افندی در چارچوب رادیو کابل دایر گردید و شاگردان زیادی از این کورس‌ها استفاده بردند که از آن جمله یکی هم هنرمند با استعداد و توانای کشور محمدحسین ارمان می‌باشد.

محمدحسین ارمان در سال ١٠١۴ خورشیدی در کابل متولد شده و برادر کوچک مرحوم محمدابراهیم نسیم می‌باشد. که از طفولیت به موسیقی علاقه داشته و اولین آلۀ موسیقی را که در خانه با علاقه می‌نواخت توله بود و گاه‌گاهی با دوستان و همسالانش جانب خواجه صفا رفته و در بین دوستان با آواز گیرایی که داشت، آهنگ‌های را نیز زمزمه می‌کرد. تا اینکه برادرش محمدابراهیم نسیم ارمان را در جمله ارکستر کوچک شامل ساخت که تحت رهبری استاد فرخ افندی با همکاری مرحوم استاد سلیم سرمست، مرحوم استاد فقیرمحمد ننگیالی و مرحوم استاد نوشاد تشکیل شده بود. آن آرکستر در صحنۀ بلدیه (شهرداری وقت) در جوار مندوی کابل هنرنمایی می‌کرد.[۱]

فعالیت‌های هنری محمدحسین ارمان درست از همین نقطه آغاز یافته است.

از سال ١٣٣٠ شمسی، همکاری ارمان با رادیو کابل وقت آغاز می‌شود. در آن زمان محترم استاد حفیظ‌الله خیال سمت مدیریت موسیقی رادیو کابل را داشت و یک تعداد از هنرمندان بااستعداد را دورهم جمع نموده آرکستر هنرمندان شوقی یا آماتور را تشکیل داد و همچنان محمدحسین ارمان از کورس موسیقی که در چارچوب رادیو کابل وقت تحت‌نطر استاد سلیم سرمت و استاد فقیرمحمد ننکیالی دایر شده بود نیز استفاده خوبی برد.[٢]

استاد حسین ارمان بعد از فراغت از لیسه مسلکی تجارت، مدتی در شرکت هوایی آریانا کار کرد و متعاقبا ًبه رادیو رفت. درسال ١٣۴۵ بااستفاده ازیک بورس تحصیلی جهت آموختن گیتارعازم کشور یوگوسلاویا شد. زمانیکه برگشت نخست با رادیو افغانستان همکاری‌اش را شروع نموده بعدا به حیث مربی درلیسه موزیک ایفای وظیفه کرد.

حسین ارمان در ابتدا آهنگهای استاد ننگیالی، استاد سلیم سرمست و استاد حفیظ‌الله خیال و شهید نینواز را می‌خواند و بعدها خودش نیزآهنگ می‌ساخت. او تنها آوازخوان نیست بلکه به بسیاری از الات موسیقی تارباب علاقه فراوان ودسترسی داشته ولی گیتار را ازهمه بیشتر دوست دارد.

حسین ارمان، درلیسه موزیک و هم به صورت شخصی شاگرادان بی شماری را تحت تربیه قرار داده است. ازهمین روست که شاگردان لیسه موزیک، همه با نوتیشن موسیقی آشنایی کامل دارند.[٣]

استاد ارمان انسان خوش طبع ومردم دوست است. آنچه بیش ازهمه ارمان را نزد مردم و دوستانش محبوبتر ساخته است بذله گویی‌های جالب و خوش صجبتی‌های سرشار از تبسم وصمیمت ودلنوازی وروحپروری او میباشد.

استاد محمد حسین ارمان درسال ١٩٩٢ مجبور به ترک وطن شده و به سویس پناهنده شد. دوری اززادگاه وفاصله گرفتن از هنر برای ارمان خوش آیند نبود ونمی توانست خاطره‌هایی را که درساحه فعالیتهای هنری‌اش در افغانستان داشت به یکباره گی به دست فراموشی بدهد. زیرا استاد ارمان عقیده برآن داشت و دارد که اگر« از هنر مند هنرش را ازدستش بگیری بدان که خفکش کردی » این جمله را استاد ارمان طی مصاحبه تلویزیونی در تلویزیون « رنگین» که نگارنده منحیث گرداننده آن بوده و در شهر‌هامبورگ آلمان نشرات ساحه‌يی داشت اظهار داشت. همچنان استاد محمد حسین ارمان درهمین مصاحبه که به تاریخ اول می‌١٩٩۵ انتشار یافته درزمینه فعالیتهای هنری‌اش درعالم مهاجرت درکشور سویس چنین گفته بود:

درسویس هنرمندان زیادی افغانی وجود ندارد صرف اسد بدیع میباشد که مصروفیتهای خویش را دارد. شما میدانید که موسیقی به شکل تنهایی خیلی‌ها مشکل است، زیرا همیشه به شکل گروپی بوده ولی درکشورسویس یک دفتری است بنام « موزیکولوژی » که آهنگ‌های فلکلوری و استرومنت هرکشوری راجمع آوری می‌نمایند، تصادفا ًمن هم با ایشان معرفی شدم و تصادفی د ریکی ازمغازه‌ها یک دانه رباب را یافتم، رباب را سُر کردم ویک آهنگ فلکلو ری را برای شان نواختم که سخت مورد علاقه شان واقع گردیدو بنا از یک سال به اینطرف است که رباب کار می‌کنم وهمچنان در رادیوی سویس هم یک دو آهنگ فلکلوری افغانی را نواختیم وهمرای شان یکی دو کنسرتی هم اجرا کردیم چون آنها می‌خواستند صر ف آلات موسیقی افغانی باشد بنا من هم زیر بغلی، دایره، دنبوره و تنبور را شامل گروپی کوچکی ساختیم و به فعالیتهای هنری در اروپا آغاز کردیم.

زمانی که دل تنک می‌شوم و به گذشته‌های فکر می‌کنم، ازخانه برآمده و درنزدیکی خانۀ ما که درکنار دریاچه «لومان» واقع شده میروم. درین دریاچه چند دانه قویی مقبول است. بایاد آهنگ قبلی خود که بنام « مرگ قو » داشتم، آنها راتماشا کرده و آهنگهای جدیدم را زمزمه میکنم.

باتشکیل گروپ افغانی که تحت نظر استاد محمدحسین ارمان در سویس تشکیل گردید ما شاهد کنسرتهای پرسرو صدایش درکشورهای اروپایی نیز میباشیم. و هم سی دی و ویدو‌های آن به دسترس علاقمندان موسیقی قرارگرفته است. آهنگ‌های راکه استاد ارمان کمپوز نموده خود آنرا سروده و یا هنرمندان دیگر آنرا اجرا کرده‌اند آهنگ‌های دست اول اند. ویا اینکه آهنگهای فلکلوریک افغانی را به شکل کورس اجرا نموده‌اند که مورد علاقمندان مهاجرین افغانی و خارجی‌های علاقمند موسیقی افغانی قرار گرفته است. از خدمات وفعالیتهای هنری استاد محمدحسین ارمان، درست ۵٨ سال می‌گذرد. به حیث یک مامورسابقۀ رادیو افغانستان، که پیش از مهاجرت جبری از وطن، افتخارآشنایی‌های نزدیکی را با هنرمندان وطن داشتم وبه حیث دارندۀ خاطرات خوش هنگامیکه درهامبورگ بوده‌اند، درحالیکه خدمات این هنرمند عزیزووالای کشور خویش افغانستان را احترام بسیار قایل هستم، ازبارگاۀ ایزد متعال، جان جور، را با موفقیت‌های چشمگیر برای ایشان تمنا دارم.


[] پی‌نوشت‌ها


[۱]- فصلنامه رنگین، شماره اول، چاپ آلمان، صفحۀ ٧
[۲]- سراهنگ، محمدحسین، قانون طرب، ص ؟
[۳]- مددی، عبدالوهاب، سرگدشت موسیقی معاصر افغانستان، ص ؟



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها

فصلنامه رنگین، به زبان دری، چاپ آلمان
سراهنگ، محمدحسین، قانون طرب، استوکهولم: شورای فرهنگی افغانستان، حمل ١٣٧٩
مددی، عبدالوهاب، سرگدشت موسیقی معاصر افغانستان، مشهد: ١٣۵٧ خورشیدی



[] پيوند به بیرون

[1 2 3]




<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


استاد غلام‌حسین

از: محمدحيدر اختر


فهرست مندرجات


[] زندگی‌نامه

استاد غلام‌حسین در سال ١٣٦۵ قمری متولد گردیده است. استاد عبدالوهاب مددی در کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان" محل تولد استاد غلام‌حسین را شهر کابل می‌داند، ولی آقای ناصر پوران قاسمی، نواسه دختری استاد قاسم افغان، جای تولد استاد غلام‌حسین را در سال ١٣٦۵ قمری در شهر پشاور هند برتانوی تحریر نموده است.[۱]

استاد غلام‌حسین کودکی بیش نبود که به آلات موسیقی آشنایی پیدا کرد. علاقۀ زیادی به موسیقی از خود ابراز می‌داشت. پدرش عطاحسین اهل موسیقی و هنر نبود، ولی استاد غلام‌حسین را در این راه یاری می‌کرد. و او با پشت‌کار و علاقه‌مندی روانش را با نغمه‌ها و آواز‌ها هم‌آهنگی می‌بخشید و با زمزمه‌ها و ساز‌ها خلوت می‌کرد و انگشتان کوچکش بر روی تارهای ساز می‌لغزید. تا اینکه عطاحسین وی را نزد استاد امام‌الدین پشاوری برده رسماً به شاگردی نشاند.

غلام‌حسین اساسات موسیقی را از نزد استادش فراگرفته بیشتر با ساز‌ها دمساز گشت. به آن هم بسنده نکرده راهی هندوستان شد تا موسیقی و سرودگری را بیشتر و بیشتر بیاموزد.

زمانی که دوباره به وطن برگشت، استاد غلام‌حسین به مرحله‌يی رسیده بود که پدرش تصور رسیدن به آن مرحله را هم نمی‌توانست بکند. استاد غلام‌حسین چهار دیواری‌های کوچه خواجه خوردک کابل را با ساز و سرود رونق می‌بخشید و پیوسته اینجا و آنجا تحسین همه‌گان را بر می‌انگیخت و شمار علاقمندان آوازش روز بروز افزونی می‌گرفت تا اینکه پایش به‌دربار امیر حبیب‌الله خان کشانیده شده و به‌عنوان خوانندۀ دربار موظف گردید.

استاد عبدالوهاب مددی در کتاب "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان" از فعالیت‌های هنری استاد غلام‌حسین در زمان زمام‌داری امان‌الله غازی چنین می‌نویسید:

    در دورۀ امان‌الله خان که فلم‌های بی‌صدا در نخستین سینمای شهر کابل روی پرده می‌افتاد استاد غلام‌حسین در گوشه‌ای از ستیژ سینما عقب پیانویی قرار می‌گرفت و با نغمات دل‌انگیز تماشاچیان فلم‌های صامت را مجذوب هنرش می‌ساخت. در بعضی موارد استاد چاچه محمود (طبله نواز) و استاد ناظر (سارنگ نواز) هم در سینمای بهاری "مهتاب پغمان" او را همراهی می‌کردند.[٢]

با تأسیس و آغاز نشرات رادیو کابل و روی کار آمدن کورس‌های موسیقی برای جوانان، استاد غلام‌حسین منحیث استاد موسیقی شرقی، به تدریس شاگردان بی‌شماری پرداخت. تعداد کثیری شاگردانش آوازخوانان مشهور رادیو افغانستان به‌شمار می‌روند. از جمله می‌توان از مرحوم محمدابراهیم نسیم، عزیزاحمد پنهان، عبدالکریم زیارکش، عبدالرحیم ساربان، خانم پروین نام برد. آهنگ معروف و مشهور "گل فروش" که به آواز خانم پروین سروده شده از ساخته‌های مرحوم استاد غلام‌حسین می‌باشد.

در آن زمان دستگاه ثبت در رادیو کابل نرسیده بود و تمام نشرات رادیوی وقت به‌شکل مستقیم برودکاست می‌گردید. نوازندگان و خواننده‌گان می‌بایست تا لحظات ختم پروگرام رادیو کابل انتظار می‌کشیدند تا آهنگ‌های خود را اجرا نمایند و پس از آن در فصل زمستان و یا تابستان در سردی و گرمی پای پیاده و با قبول هزاران مشکلات راهی منزل می‌شدند. استاد قاسم افغان، استاد غلام‌حسین، استاد چاچه محمود، استاد ناظر از همان اوایل تاسیس رادیو بی‌دریغانه فعالیت نموده و موسیقی را از طریق امواج رادیو کابل به‌سمع شنوندگان خویش می‌رساندند.

استاد غلام‌حسین بر علاوۀ که در چوکات رادیو کابل وقت، معلم خوبی برای شاگردانش بود، یگانه استادی بود که جهت خدمت برای اولاد خوردسال وطنش خدمت کرد. حتی در ایامی که صدای استاد غلام‌حسین گیرایی و رسایی سابق را نداشت، ترانه‌هایی را که خود کمپوز نموده بود، برای کودکان کودکستانها آموزش می‌داد و انگشتان لرزانش روی پرده‌های اکوردیون سرخ رنگش می‌لغزید و با طفلکان افغان می‌خواند که:

مــا طــفــلــکان افــغــان    شــادیم مست و خندان
داریــــم ذوق عـــرفــــان    ایــن اســــت تــرانۀ مـــا

و یا ترانه:

توپک مـن خــال خالــی    گرد و قشــنگ گل واری

استاد غلام‌حسین، این ابر مرد هنر موسیقی پس از سالها جهد و تلاش، سرانجام به عمر هشتاد ساله‌گی به روز بیست و هفتم سرطان ١٣۴٦ خورشیدی، جهان فانی را وداغ گفت و فردای آن روز با حضور هزاران نفر در شهدای صالحین (رح) به‌خاک سپرده شد.

در قسمت اخیر، برنامه ویژه‌يی که به‌مناسبت مرگ استاد غلام‌حسین از طریق رادیو افغانستان انتشار یافت، گفته شده بود که "استاد غلام‌حسین رفت ولی سراهنگی بجا گذاشت". روانش شاد باد.[٣]


[] پی‌نوشت‌ها


[۱]- سراهنگ، محمدحسین، قانون طرب، ص ؟
[۲]- مددی، عبدالوهاب، سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان، ص ۳
[۳]- اطلاعات شخصی نگارنده



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها

سراهنگ، محمدحسین، قانون طرب، استوکهولم: شورای فرهنگی افغانستان، حمل ١٣٧٩
مددی، عبدالوهاب، سرگدشت موسیقی معاصر افغانستان، مشهد: ١٣۵٧ خورشیدی



[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


احمدی‌نژاد، محمود

از: مهديزاده کابلی


فهرست مندرجات


دکتر محمود احمدی‌نژاد (زادۀ ۱۳۳۵ خ - )، ششمین رئیس جمهوری اسلامی ایران و رئیس‌جمهور کنونی این کشور است که در اين مقام، از خود چهره سیاستمداری ساده‌زیست و در عین حال بحث‌برانگیز را به‌نمایش گذاشته است.[۱]


[] زندگی‌نامه

محمود احمدی‌نژاد، در ۶ آبان سال ١٣٣۵ خورشــيدی، در روســتای ارادان از شــهرستان گرمســار در اســتان ســمنان، ديده به جهان گشــود.[٢] او خود می‌نویسد:

    "در ایامی كه اشرافیت شرافت بود و شهرنشینی كمال، در خانواده‌ای تهیدست در روستایی دورافتاده از توابع گرمسار متولد شدم."[٣]

پدرش آهنگر بود و هفت فرزند داشت. محمود احمدی‌نژاد فرزند چهارم خانواده است و از يک سالگی به‌همراه خانواده در تهران اقامت گزيد.[۴] در طی این سفر نام خانوادگی آنها از "سبورچیان" به "احمدی نژاد" تغییر پیدا كرد.[۵]

وی دوران تحصيلات ابتدايی، راهنمايی و متوسطه خود را در اين شهر گذراند و در سال ١٣۵۴ با کسب رتبه ١٣٢ کنکور سراسری گزينش دانشجو، تحصيلات عالی خود را در رشته مهندسی عمران دانشگاه علم و صنعت آغاز کرد و در سال ١٣٦۵ در مقطع کارشناسی ارشد همان دانشگاه پذيرفته شد و در سال ١٣٦٨ به‌عضويت هيات علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت در آمد و در سال ١٣٧٦ موفق به‌دريافت مدرک تحصيلی دکترای مهندسی و برنامه‌ريزی حمل و نقل از دانشگاه علم و صنعت گرديد. او به‌زبان انگليسی آشنايی دارد و طی سال‌های تدريس در اين دانشگاه و تدوين مقالات و پژوهش‌های متعدد علمی، راهنمايی ده‌ها پايان‌نامه کارشناسی ارشد و دکترای تخصصی در زمينه‌های مختلف مهندسی عمران، راه و حمل و نقل و مديريت ساخت را بر عهده داشته است. دکتر احمدی‌نژاد متاهل و دارای سه فرزند - دو پسر و يک دختر – می‌باشد.[٧]


[] از بسيجی جنگ تا ریاست جمهوری

دکتر احمدی‌نژاد که از جوانان مذهبی فعال و از پیروان آیت‌الله خمینی بود[٦]، پيش از پيروزی انقلاب اسلامی در کسوت دانشجو و با شرکت در مجالس مذهبی و سياسی وارد فضای سياسی جامعه شد و پس از پيروزی انقلاب اسلامی با توجه به حضور در دانشگاه از پايه‌گذاران انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه علم و صنعت ايران بود.[٨]

همزمان با جنگ هشت ساله ایران و عراق به‌عنوان بسیجی در فعالیت‌های پشتیبانی جبهه حضور یافت و به‌ويژه در واحدهای مهندسی رزمی به خدمت پرداخت.[۹] او اين مهم را تا پايان دوران جنگ ادامه داد[۱٠] و از سال ۱۳۶۵ داوطلبانه به تیپ ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و با طی دوره‌ای در قرارگاه رمضان در عملیات برون‌مرزی کرکوک شرکت کرد و سپس نیز به‌عنوان مسئول مهندسی رزمی لشکر ۶ ویژه سپاه خدمت می‌کرد.[۱۱]

با پایان جنگ، او عضو هیئت علمی دانشگاه علم و صنعت شد و به تدریس و تحصیل همزمان در این دانشگاه پرداخت و در نهایت در سال ۱۳۷۶ از دانشگاه علم و صنعت دکترای مهندسی برنامه‌ریزی حمل و نقل و ترافیک گرفت.[۱٢]

دکتر احمدی‌نژاد که در سال‌های دهه ۶۰ خورشیدی، چهار سال سابقه فرمانداری خوی و ماکو را داشت و دو سال به‌عنوان مشاور استاندار كردستان در استان‌های آذربايجان و کردستان خدمت می‌کرد و مدتی نيز مشاور فرهنگی وزير فرهنگ و آموزش عالی بود[۱٣]، در سال ۱۳۷۲ خورشيدی و در دولت دوم اکبر هاشمی رفسنجانی، به‌سمت استاندار استان تازه به‌وجود آمده اردبیل منصوب شد. او که به مدت چهار سال تا سال ۱۳۷۶ در اين سمت مشغول به‌کار بود، سه بار به‌عنوان استاندار نمونه کشور انتخاب شد. او بعدها در سال ۱۳۷۸ به‌عنوان استاندار سابق اردبیل، یکی از شاکیان روزنامه سلام بود.[۱۴]

در زمستان سال ۱۳۸۱ و با نزدیک شدن انتخابات دوره دوم شوراهای اسلامی شهر و روستا، دکتر احمدی‌نژاد در مرکز فعالیت‌های انتخاباتی جناح محافظه‌کار قرار گرفت، بدون آنکه نامی از او برده شود.[۱۵]

جناح راست که در آن انتخابات زیر نام جمعیت آبادگران در انتخابات شرکت کرده بود، در پی مشارکت نزدیک ده درصدی مردم تهران، توانست کلیه کرسی‌های شورای شهر تهران را کسب کند.[۱٦]

سیزدهم اردیبهشت ۱۳۸۲ و به‌دنبال پیروزی فهرست آبادگران در انتخابات دوم شورای اسلامی شهر تهران، احمدی‌نژاد به‌عنوان شهردار این شهر منصوب شد و از آنجا که شهرداری تهران صاحب امتیاز روزنامه همشهری است، مدیر مسئولی این روزنامه را نیز در کارنامه فعالیت‌های خود ثبت کرد.[۱٧]

تلاش‌های سیاسی دکتر احمدی‌نژاد با این پیروزی متوقف نشد و کمتر از یک سال بعد، جناح محافظه‌کار موفق شد با رد صلاحیت گسترده نامزدهای نزدیک به جناح اصلاح‌طلب، اکثریت قاطع مجلس هفتم را نیز در اختیار بگیرد. احمدی نژاد بعداً در جایی گفت تلاش‌های او و همفکرانش بعد از "یک سال و نه ماه ... مجلس هفتم را تشکیل داد."

با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴، جناح محافظه‌کار ساز و کاری با عنوان "شورای هماهنگی نیروهای انقلاب" طراحی کرد تا نامزد واحد این جناح در انتخابات را تعیین کند.

احمدی نژاد در کنار علی لاریجانی، علی‌اکبر ولایتی، محسن رضایی و احمد توکلی یکی از نامزدهای مورد نظر بود، اما از همان ابتدا اعلام کرد به‌علت مشغولیت به کارهای شهرداری تهران نمی‌تواند در جلسات این شورا شرکت کند. اما خیلی زود مشخص شد خود را به تصمیمات این شورا مقید نمی‌داند.

البته در نهایت پروژه شورای هماهنگی شکست خورد و علاوه بر احمدی نژاد، رضایی و لاریجانی و همین‌طور محمدباقر قالیباف از جناح محافظه‌کار نامزد انتخابات شدند.[۱٨]

به‌هر حال، دو سال پس از مدیریت بر شهر تهران، محمود احمدی‌نژاد به‌عنوان یک اصولگرا و با شعار انتخاباتی "می‌شود و می‌توانیم" وارد عرصه رقابت نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران شد و "آوردن پول نفت به سفره‌های ملت و تحقق دولت اسلامی" را به‌عنوان وعده‌ای انتخاباتی مطرح کرد، هرچند او و هوادارانش بعداً این نکته را انکار کردند.

محمود احمدی‌نژاد در دور اول رای‌گیری با کسب نوزده درصد از آرا پس از اکبر هاشمی رفسنجانی با ۲۱ درصد آرا، نفر دوم شد. او روز سوم تیرماه ۱۳۸۴ و در دور دوم با فاصله هفت میلیون رای نسبت به آقای رفسنجانی توانست به‌عنوان ششمین رئیس جمهوری ایران انتخاب شود.[۱۹]


[] نامزد ناشناخته

در حالی که در نظرسنجی‌های انتخاباتی شانس محمود احمدی‌نژاد برای پیروزی کم به‌نظر می‌رسید و کاندیداهای دیگر چندان او را جدی نمی‌گرفتند، آقای احمدی‌نژاد موفق شد با ۵ میلیون و ۷۰۰ هزار رای بعد از آقای هاشمی رفسنجانی در مکان دوم قرار گرفته و به‌همراه او به دور دوم انتخابات برود.

البته نتیجه دور اول انتخابات با اعتراض شدید کاندیداهای دیگر از جمله مهدی کروبی، مصطفی معین و اکبر هاشمی رفسنجانی روبه رو شد.

آقای کروبی نامه شدیداللحنی به آیت‌الله خامنه‌ای نوشت و از دخالت سپاه و بسیج در انتخابات گلایه کرد، آقای معین این انتخابات را "کودتای انتخاباتی" خواند و آقای هاشمی گفت شکایت خود را "در دادگاه عدل الهی" مطرح خواهد کرد.

در دور دوم، آقای احمدی‌نژاد توانست به‌راحتی و با ۱۷ میلیون رای (در مقابل ده میلیون رای آقای هاشمی) هفتمین رئیس جمهوری اسلامی ایران شود.

بسیاری از ناظران یکی از دلایل رای بالای محمود احمدی‌نژاد در دور دوم را خاطرات بد قشرهایی از مردم ایران از اکبر هاشمی رفسنجانی و در واقع رای "نه" به او می‌دانند.[٢٠]


[] دوران ریاست جمهوری




[] فهرست مهم‌ترين مشاغل

  • فرماندار ماکو
  • فرماندار خوی
  • مشاور استاندار کردستان
  • مشاور فرهنگی وزير فرهنگ و آموزش عالی در سال ١٣٧٢
  • استاندار استان اردبيل در سال‌های ١٣٧٢ تا ١٣٧٦
  • عضو هيات علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت از سال ١٣٦٨ تا کنون
  • شهردار تهران از سال ١٣٨٢ تا ١٣٨۴
  • ايشان در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوری اسلامی ايران در سوم تيرماه ١٣٨۴، از سوی ملت ايران به عنوان رييس جمهوری اسلامی ايران برگزيده شد.

دکتر احمدی نژاد علاوه بر تدريس، راهنمايی دانشجويان و پرداختن به امور اجرايي، در زمينه‌های ذيل نيز فعاليت داشته است:

  • روزنامه نگاری و نگارش مقالات متعدد سياسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی
  • مدير مسوول روزنامه همشهری و راه اندازی همشهری محله در ٢٢ منطقه تهران، همشهری مسافر، همشهری ديپلماتيک، همشهری جوان، همشهری ماه و ضميمه انديشه، ضميمه دانشجو و ...
  • موسس و عضو انجمن تونل ايران
  • عضو انجمن مهندسين عمران ايران
  • عضو اولين شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه علم و صنعت ايران
  • عضو اولين شورای مرکزی اتحاديه انجمن‌های اسلامی دانشجويان دانشگاه‌ها و موسسات آموزش و عالی کشور[*]


[] :




[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


[ ] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- فرج بال‌افکن، محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهوری فردگرا و بحث‌برانگیز، سايت فارسی بی‌بی‌سی: شنبه ۱۳ ژوئن ٢٠٠۹ - ٢۳ خرداد ۱۳۸۸
[۲]- زندگی‌نامه محمود احمدی‌نژاد، سايت رسمی رياست جمهوری اسلامی ايران
[۳]- زندگی‌نامه محمود احمدی‌نژاد، وبگاه کمی تا قسمتی جالب
[۴]- زندگی‌نامه محمود احمدی‌نژاد از زبان سايت احمدی‌نژاد، سايت خبرنامۀ گويا
[۵]-
[۶]- زندگی‌نامه محمود احمدی‌نژاد، سايت رسمی رياست جمهوری اسلامی ايران
[٧]- زندگی‌نامه نامزدها: محمود احمدی‌نژاد، سايت فارسی بی‌بی‌سی: شنبه ٢۱ مه ٢٠٠۹ - ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۸
[۸]- زندگی‌نامه محمود احمدی‌نژاد، سايت رسمی رياست جمهوری اسلامی ايران
[۹]- محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهوری فردگرا و بحث‌برانگیز
[۱٠]- زندگی‌نامه محمود احمدی‌نژاد، سايت رسمی رياست جمهوری اسلامی ايران
[۱۱]- زندگی‌نامه محمود احمدی‌نژاد از زبان سايت احمدی‌نژاد
[۱۲]- زندگی‌نامه نامزدها: محمود احمدی‌نژاد
[۱۳]- زندگی‌نامه محمود احمدی‌نژاد از زبان سايت احمدی‌نژاد
[۱۴]- زندگی‌نامه نامزدها: محمود احمدی‌نژاد
[۱۵]- همان‌جا
[۱۶]- همان‌جا
[۱٧]- محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهوری فردگرا و بحث‌برانگیز
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]




<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


سه‌شنبه ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۹

معروفی، محمدیحیی

از: مهدی خراسانی


فهرست مندرجات

محمدیحیی معروفی (زاده ۱۳۱۷ خ - ) سیاست‌مدار و سفیر کنونی افغانستان در جمهوری اسلامی ایران.


[] زندگی‌نامه

محمدیحیی معروفی فرزند محمدعثمان پشتون، در سال ۱۳۱۷ خورشيدی در شهر كابل پایتخت افغانستان دیده به‌جهان گشود. پدرش که نویسنده‌ مشهور و توانای اهل قندهار بود و از جمله‌ی فعالان در مبارزات و قیام‌های آزادی‌خواهانه علیه استعمارگران محسوب می‌شد، در کابل تلاش‌های فرهنگی خود را آنچنان تداوم بخشیده بود تا حدی که به‌عنوان رئیس اطلاعات و فرهنگ افغانستان برگزیده شد.[۱]

در سال ۱۳۲۱ خورشيدی (۱۹۴۳ میلادی)، معروفی همراه با خانوادهٔ خود به قندهار بازگشت و بیشتر ایام کودکی را در آنجا سپری کرد و آموزش‌های دورۀ ابتدايی و متوسطه را نيز در همان شهر به پايان رساند.

در سال ۱۳۳۷ خورشيدی (۱۹۵۹ میلادی)، خانوادهٔ معروفی دوباره به کابل آمدند و او تحصیلات عالی خود را در دانشگاه كابل ادامه داد و در سال ۱۳۴۲ از رشته حقوق و روابط بین‌الملل آن دانشگاه فارغ‌التحصیل شد.

وی در بین سال‌های ۱۳۴۲ و ۱۳۴۸ خورشيدی در بخش‌های مختلف وزارت امور خارجه از جمله "مدیریت حقوق و معاهدات" اشتغال ورزيد. در سال ۱۳۴۷ از سوی وزارت امور خارجه جهت شركت در دوره تحصیلات دیپلماسی عازم استرالیا شد و در سال ۱۳۴۸ تصدی نمایندگی دایم افغانستان در سازمان ملل متحد را بر عهده گرفت.

معروفی دوران فعالیت خویش در سازمان ملل متحد را فرصتی مغتنم شمرده و تحصیلات خود را در رشته روابط بین‌الملل در دانشگاه Fairleigh Dickison پیگیری نمود و در سال ۱۳۵۱ با نمرات عالی Cum Laude این دوره را به‌اتمام رساند.

وی در سال ۱۳۶۰ همراه خانواده خود افغانستان را ترك کرد و به‌عنوان مهاجر در كشور سویس سكنی گزید. در همین دوران به‌عنوان كارمند سازمان بین‌المللی مهاجرت IOM مشغول به‌کار شد.

معروفی در بدو برقراری نظام جمهوری اسلامی در افغانستان، به‌عنوان مشاور در امور بین‌الملل رئیس جمهور تا سال ۱۳۸۳ ایفای وظیفه کرد. وی پس از مدتی به‌عنوان سفیر كبیر افغانستان در کشورهای نایروبی و نیز سفیر غیرمقیم در كشورهای سوادن، فنلاند، دانمارك و ایسلند تصدی نمایندگی دستگاه دیپلماسی کشور افغانستان را بر عهده داشت تا اینكه در سال ۱۳۸۶ به‌عنوان سفیر كبیر و نماینده فوق‌العاده کشور افغانستان در جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد.


[]



[]



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :



[] :




[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


[ ] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدی خراسانی برشتۀ تحرير درآمده است. اين مقاله پيش از اين در دانشنامۀ آزاد ويکی‌پديا ارسال شده بود.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- زندگینامه سفیرکبیر محمد یحیی معروفی، سفارت جمهوری اسلامی افغانستان در تهران.
[۲]-
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون






<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>


نام‌های خدا در قرآن

نام‌های خدا

خدا

از: مهديزاده کابلی


فهرست مندرجات


باور به خُدا (God) به‌عنوان موجود يا موجوداتی برتر در بسياری از فرهنگ‌ها، دین‌ها و طرز فکرهای گوناگون بشری حضور دارد.[۱] اين باور هزاران سال است که ذهن بشر را به‌خود مشغول داشته است. پيامبران، فلاسفه و دانشمندان زيادی در طول حيات بشر برای اثبات يا رد وجود او کوشيده‌اند. امروزه نيز باورمندان و مخالفان بسياری در ميان انسان‌ها نسبت به خدا وجود دارد که حتی حاضرند، به‌سادگی جان خود را در اين راه ببازند.


[] واژه‌شناسی

واژه خدا یا خدای از واژه اوستایی "خوذاته" (xvaďâta) که در اوستا صفت است گرفته شده‌است. معنای این واژه برابر است با "پاینده به داد خود" یا "خودِ قانون". این واژه در پارسی میانه به ریخت "خوتای" (مانند آنچه که در ترکيب "خوتای‌نامَک" به‌کار رفته) و به‌معنای آفریدگار یاد شده و به این ترتیب به فارسی امروز نیز رسیده‌است.[٢] اما به‌گفتۀ علامه علی‌اکبر دهخدا، هرچند "بعضی این کلمه را از اوستایی xvadhaya (hudhaya)، مشتق دانسته‌اند؛ ولی نولدکه به‌حـق در این وجـه اشــتقاق شــک کرده، چـون خـدای فارســی و خــواتای پهلـوی به‌کلمـهٔ xwataya یا xwatadha اقرب است و آنهم با سانسکریت ayu + svatas (از خود زنده) یا سانسکریت adi + svatas (از خود آغازکرده) رابطه دارد."[٣]


[] معنای واژه خدا

در فرهنگ دهخدا آمده است: "در پهلوی و پازند خواتای به‌معنی شاه آمده و "خواتای نامک"، یعنی "شاهنامه". خدا در زبان فارسی به‌معنی اﷲ گرفته شده. رجوع شود به خداوند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). چون لفظ خدا مطلق باشد بر غیر ذات باری تعالی اطلاق نکنند، مگر در صورتی که به‌چیزی مضاف شود، چون: کدخدای و ده خدا. گفته‌اند که خدا به‌معنی خودآینده است چه مرکب است از کلمهٔ خود و کلمهٔ "آ" که صیغهٔ امر است از آمدن و ظاهر است که امر به ترکیب اسم معنی اسم فاعل پیدا می‌کند و چون حق تعالی به ظهور خود بدیگری محتاج نیست."[۴]

استاد مرتضی مطهری، از عالمان دينی ايران، نيز بر اين معنای اخير صحه گذاشته است. به‏گفتۀ او، در فارسی لغتی مترادف کلمه الله که بشود جای آن گذارد، وجود ندارد و آنچه موجود است، هیچکدام رساننده تمام معنی الله نیست؛ زیرا اگر به‏جای الله "خدا" گذاشته شود، رسا نخواهد بود؛ چون خدا مخفف "خودآی" است و رساننده تعبیری است که فیلسوفان می‏کنند، یعنی "واجب‏الوجود".[۵]


[] نام‌های خدا

اِل (به‌عبری: אל) که يک واژه‌ای عبری است، از قدیمی‌ترین نام‌های خدا به‌شمار می‌رود.[٦] اين نام را در حالت تثنيه به‌صورت اِلُوَه (به‌عبری: אלוה) به‌كار می‌برند و حالت جمع آن الوهیم (به‌عبری: אֱלוֹהִים , אלהים) است که در تورات نيز به‌همين صورت آمده است. اما گاهی این کلمه به‌صورت جمع، به خدای واحد اسرائیل اشاره می‌کند.[٧] در حالی که در برخی موقعیت‌های ديگر، به‌معنی خدایان چندگانه آمده است[٨] و حتی در پاره‌ای از موارد به‌معنای فرشتگان، قانونگذاران یا حاکمان انسانی نيز به‌کار رفته است.[۹]

با اين حال، در کتاب مقدس (به‌زبان عبری) نام اختصاصی خدا، يهوه است. ابن نام ۵۴۱۰ بار در عهد عتیق آمده‌است. اما پیش از موسی پیامبران بنی‌اسرائیل در دعوت به‌سوی خدای واحد، از خدا به‌اسامی دیگری غیر از یهوه یاد می‌کردند و نام یهوه از زمان موسی رایج گردید. چنان که در سفر خروج فصل ۶ آیه ۳ چنین آمده‌است "و خدا به موسی متکلم شده به او گفت که خداوند منم و به ابراهیم و اسحاق و یعقوب به اسم خدای قدیر (شادای) نمودار گشتم اما به اسم خود یهوه به ایشان معروف نشدم"[۱٠]

مستر هاکس در "قاموس کتاب مقدس" ‌نوشته است: "يهوه اسم ذات احدیت است و دلالت بر سرمدیت آن ذات مقدس می‌نماید. از نظر معنی به لفظ "اهیه" به‌معنای (هستم آنکه هستم) شباهت دارد که غالبا به رب (ادونای) ترجمه می‌شود"[۱۱]. جان ناس می‌نويسد: "یهوه اسم جدیدی بود که عبریان در زمان موسی به خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب دادند."[۱٢] و در کتاب مقدس آمده است: "اسم عظیم خود را... تقدیس خواهم نمود و ... امتها خواهند دانست که من یهوه هستم"[۱٣]

دو نام خاص خدا در اسلام الله و رحمان است.[۱۴] اما خدا در اسلام نام‏های زیادی دارد؛ چنان که بیش از ۲۰۰ نام خدا در قرآن ذکر شده‌است و اصطلاحاً، ۹۹ تای آن "اسماء الحسنی" یا نام‌های نیکوی خداوند خوانده می‌شوند.[۱۵] با اين وجود، به‌گفتۀ علی‌اکبر دهخدا، پاره‌ای از آنها اصل وصفی داشته و کم کم بجای موصوف نشسته‌اند.[۱٦]


[] تعریف فلسفی خدا

از لحاظ فلسفی خدا، يگانه موجود ماورای طبيعی است که به‏نظر بیشتر فلاسفه تحلیلی، کامل است. کمال او به این معنی است که هر ویژگی را که اگر داشته باشد، آن ویژگی مطلق است. به‏طور نمونه: اگر دانشی داشته باشد، دانش را به حد کمال دارد (خدا علیم است)؛ اگر قدرتی داشته باشد، قدرت او در حد کمال است (خدا قدیر است)؛ خدا از نگر اخلاقی نیز موجودی کامل است یعنی موجودی مطلقاً خوب و اخلاقمدار که منزه از هر نقص است.


[] دين و خدا




[] آیا وجود خدا را می‌توان اثبات يا رد کرد؟




[] آیا می‌توان خدا را شناخت؟



[] ريشه‌يابی خداباوری




[] دينداری و خداباوری




[] يکتاپرستی



[] خدا در قرآن

طبق بیان صريح قرآن توحید به این معناست که "هیچ چیز مثل او نیست" (لَيسَ كَمِثلِه شَيءٌ). بنابراین خدا در اسلام قابل تجسم و تمثل نیست. چنان که سنایی سروده‌است:

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شــبه تو گفتن که تو در وهم نیایی




[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


[ ] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱: آزاده آزاد، چگونه خدا مرد شد؟
پيوست ٢: خدا در زبان‌های عبری و یونانی
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- مدخل خدا، ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
[۲]- همان‌جا
[۳]- سرواژۀ خدا، لغت‌نامۀ دهخدا؛ برای اطلاع از عقاید مختلف رجوع شود به بارتولمه ۱۸۶۲، اساس اشتقاق فارسی ۴٧۱، هوبشمان ۴٧۱، تتبعات ایرانی، دارمستتر ۱ ص ٧، یشتها ۱:۴۲، خرده اوستا ۲۵۵، کردی "xvade اساس فقه اللغهٔ ایرانی ۱:۲ ص ۲۸۵"، اشکاشمی xuda، زباکی "xudai گریرسن ۸۴"، گیلکی xuda.
[۴]- همان‌جا
[۵]- مطهری، مرتضی، آشنايی با قرآن، ج ۲
[۶]-
[٧]- "در ابتدا، الوهیم (خدا) آسمانها و زمین را آفرید."[پیدایش ۱:۱] و نيز رجوع شود به پيدايش ۱:۲۷.
[۸]- "برای دیوهایی که خدایان نبودند، قربانی گذرانیدند، برای الوهیم (خدایانی) که نشناخته بودند ..."[خروج ۳۲:۱۷] و يا "زیرا که یهوه خدای شما خدای خدایان (الوهیم) و رب‌الارباب، و خدای عظیم و جبار و مهیب است..."[تثنیه ۱۰:۱۷]
[۹]- "تو مقام‌ او (انسان) را فقط‌ اندكی‌ پايين‌تر از فرشتگان ‌(الوهیم) قرار دادی‌ و تاج‌ عزت‌ و احترام‌ را بر سر وی‌ نهادی."[مزامیر ۸:۵]؛ يا "خدا (الوهیم) در دادگاه‌ آسمانی‌ ايستاده‌ است‌ تا قضات ‌(الوهیم) را به‌ پای‌ ميز محاكمه‌ بكشاند."[مزامیر ۸۲:۱]؛ و يا "من گفتم که شما خدایانید (الوهیم) و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی"[مزامیر ۸۲:۶]
[۱٠]- کتاب مقدس عهد عتیق و عهد جدید، ترجمهٔ فاضل‌خان همدانی، ویلیام گلن، هنری مرتن. تهران: اساطیر، چاپ اول، ۱۳۷۷، ص ۱۱۱.
[۱۱]- مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، ترجمهٔ مستر هاکس، تهران: اساطیر، چاپ اول، ۱۳۸۲، ص ۹۸۶.
[۱۲]- جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمهٔ علی‌اصغر حکمت، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ یازدهم، ۱۳۸۰، صص ۴۹۲-۴۹۴.
[۱۳]- حزقیال ۳۶:۲۳؛ سفر پیدایش ۲۲:۱۸؛ مزامیر ۱۴۵:۲۱؛ ملاکی ۱:۱۱
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]- سرواژۀ خدا، لغت‌نامۀ دهخدا
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون






[برگشت به بالا] [گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله]


دوشنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۹

ديپلمات‌های آلمانی در ايران

از: مهديزاده کابلی


سفارت جمهوری فدرال آلمان یکی از بزرگ‌ترین نمایندگی‌های خارجی در ایران می‌باشد. ساختمان سفارت در قلب شهر تهران در خیابان فردوسی و در نزدیکی بازار بزرگ تهران واقع شده است و بیش از ۱۰۰ کارمند دارد.

سفارت آلمان دارای هفت بخش مختلف است که بخش حقوقی و کنسولی، بزرگ‌ترین بخش سفارت به‌حساب می‌آید. در کنار این بخش، بخش‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مطبوعاتی، اداری و نظامی نیز فعالیت می‌کنند.[۱]

سفارت آلمان در تهران




سفير آلمان در تهران (از اوت ٢٠٠٦ تا کنون)



زندگی‌نامه سفیر آلمان، دکتر هربرت هونزوویتس:

دکتر هربرت هونزوویتس در تاریخ ٧/٧/١٩۴۴ در مارین باد متولد شده است. او متأهل بوده و چهار فرزند دارد.

تحصيلات:

  • ١٩٦٦    اخذ دیپلم دبیرستان
  • ١٩٦٦-١٩٧٣    تحصیل در رشته تاریخ، زبان و ادبیات زبان آلمانی و جامعه‌شناسی فرهنگی
  • ١٩٧٣    دکترای فلسفه
  • ١٩٧۴-١٩٧٦    دورۀ آموزشی برای خدمت در وزارت امور خارجه

مسؤوليت‌ها:

  • ١٩٧٦-١٩٧٨    وزارت امور خارجه
  • ١٩٧٨-١٩٨٠    رایزن مطبوعاتی سفارت آلمان در تهران
  • ١٩٨٠-١٩٨٣    سفارت در تل آویو
  • ١٩٨٣-١٩٨٦    دفتر نمایندگی دائمی آلمان در نیویورک
  • ١٩٨٦-١٩٨٩    وزارت امور خارجه
  • ١٩٨٩-١٩٩٢    اشتغال در سازمان ملل متحد به‌عنوان رییس مرکز اطلاع‌رسانی سازمان ملل متحد
  • ١٩٩٢-١٩٩٩    وزارت امور خارجه، رییس اداره
  • ١٩٩٩-٢٠٠٢    سفارت در ادیس آبابا، رییس نمایندگی
  • ٢٠٠٢-٢٠٠٦    دفتر نمایندگی دائمی در سازمان ملل متحد در وین، رییس دفتر نمایندگی
  • از اوت ٢٠٠٦    سفارت آلمان در تهران، رییس نمایندگی[٢]













[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]

[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]

[٢۱]
[٢٢]
[٢٣]
[٢۴]
[٢۵]
[٢٦]
[٢٧]
[٢٨]
[٢۹]


پی‌نوشت‌ها


[۱]- ساختمان اداری سفارت، سايت رسمی سفارت آلمان در تهران
[۲]- زندگی‌نامه سفیر آلمان، دکتر هربرت هونزوویتس، سايت رسمی سفارت آلمان در تهران
[۳]-
[۴]-
[۵]-
[۶]-
[٧]-
[۸]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱۲]-
[۱۳]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱۶]-
[۱٧]-
[۱۸]-
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢۲]-
[٢۳]-
[٢۴]-
[٢۵]-
[٢۶]-
[٢٧]-
[٢۸]-
[٢۹]-


جُستارهای وابسته



منابع


سايت رسمی سفارت آلمان در تهران


پيوند به بیرون








<برگشت به بالا><گفت و گو و نظر کاربران در بارهٔ مقاله>