دوشنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۱۱

غیب

از: دانشنامه آریانا


فهرست مندرجات

[واژه‌های قرآنی]


غیب (به انگلیسی: Disappear)، واژه عربی است به‌معنای ناپیدایی یا ناپدیدی یعنی هرچه ناپدید باشد، هر چیز پنهانی که آشکار نباشد، هر چیز ناپدید و مخفی یا آنچه از دیدگان نهان باشد. در اصلاح قرآن و جهان‌بینی اسلامی، کنایه از خدا و فرشتگان و کتاب‌های آسمانی و پیامبران و قیامت و بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب و نشور است[۱].


[] واژه‌شناسی

غیب از لحاظ لغت به‌معنای "چیزی است که دیده نمی‌شود". و هر چند در اصطلاح معانی مختلف دارد، اما در همه معانی، این معنای لغوی نهفته است؛ از جمله: «رویدادهایی که در دور دست روی می‌دهند» غیب گفته شده (چون دیده نمی‌شوند)، به «گذشته و مسایل گذشته» غیب گفته شده (چون دیده نمی‌شوند)، به «آینده و مسایل آینده» غیب گفته شده (چون دیده نمی‌شوند)، به «خیال» غیب گفته شده (چون دیده نمی‌شود)، به "مردگان" غیب گفته شده (چون دیده نمی‌شوند)، و به «جایی که کسی نیست» غیب گفته شده (چون کسی در آنجا دیده نمی‌شود).

و نیز در قرآن به‌معانی مختلف به‌کار رفته است. مثلاً در آیه ١٠٢ سوره یوسف به‌معنی «گذشته» به‌کار گرفته شده است: «ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ... = این از اخبار گذشته است که به تو وحی می‌کنیم».

در آیه ٣ سوره بقره به‌معنی "جایی که کسی نیست" به‌کار گرفته شده: «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ...: کسانی که در "جایی که کسی نیست" به خدا ایمان دارند ...». (یعنی وقتی در جایی کسی نباشد از نظر آن‌ها "خدا" در آنجا هست و خلاف نمی‌کنند).

از کاربردهای دیگر غیب در قرآن تقسیم جهان هستی به "عالم غیب" و "شهادت" است: «عَـالِـمُ الْـغـَيـْبِ وَ الـشَّـهـَادَةِ...؛ دانای جهان ناپیدا و پیدا»، (تغابن: ١٨). که این تقسیم‌بندی تقریباً معادل تقسیم‌بندی جهان به ماده و انرژی در جهان دانش است.


[] ایمان به غیب در قرآن

قرآن در توصیف متقیان (پرهیزگاران) می‌گوید که آنان ایمان به غیب دارند: سورۀ بقره آیه سوم: «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» (آنانی که به غیب ایمان می‌آورند).

[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]
[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱:
پيوست ٢:
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- سرواژۀ غیب، لغت‌نامه دهخدا
[٢]-
[٣]-
[۴]-
[۵]-
[٦]-
[٧]-
[٨]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱٢]-
[۱٣]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱٦]-
[۱٧]-
[۱٨]-
[۱۹]-
[٢٠]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]





سراج‌التواريخ

از: ملا فیض محمد کاتب

سراج‌التواريخ

(جلد اول)


فهرست مندرجات

[سراج‌التواريخ][بعد]


شرایط کنونی افغانستان چنان است که مردم ما بایستی از گذشتۀ کشور و نیاکان خود از لابه‌لای متون تاریخ آگاه شوند، از این روی، ضروری است که ما ریشه‌های بحران و بدبختی‌های امروز کشور را در گذشته‌ی آن جستجو کرده و آن را به تجزیه و تحلیل بگیریم تا بازسازی فردا و آینده‌ی درخشان وطن را اساس بگذاریم. در این راستا، به‌ویژه نسل نوجوان و جوان امروز ما که آینده‌سازان این دیار کهن خواهند بود، با تاریخ کشور آشنا شوند و بدانند که ما کیستیم، و نیاکان ما چه کسانی بوده‌اند و سرزمین ما کجاست و وسعت خاک آن در درازنای تاریخ از کجا تا کجا بوده است و اکنون وسعت آن به چه میزان کاسته شده است؟ برای این منظور انجمن فرهنگ افغانستان (در کشور فرانسه) در نظر دارد تا از روزنه‌ی دانشنامه‌ی آریانا کتاب گران‌سنگ سراج‌التواریخ امیر حبیب‌الله خان سراج‌الملة را بازنویسی کرده و به‌تدریج به نشر سپرده و به نسل نوجوان و جوان کشور هدیه نماید.

لازم است همچنین خاطر نشان گردد که بازنویسی بر اساس متن اصلی انجام شده و در سبک نگارش آن هیچگونه تغییری صورت نگرفته و نقطه‌گذاری‌ها هم به همان حالت اصل متن رعایت شده و حتی اغلاط چاپی احتمالی نیز اصلاح نشده است. البته امید است که خوانندگان گرامی، این تقصیر ما را به سبب حفط امانت‌داری به دیده اغماض بنگرند.

استدعا داریم كه خداوند ما را در اين راه كه بسی بزرگ است، توفيق دهد و روان زنده ياد "فيض محمد كاتب هزاره"، مورخ دانشمند و نويسندۀ بزرگ افغانستان را که افتخار هر فرد افغان است، شاد گرداند. هم‌چنان، اگر خداوند توفيق دهد پس از تكميل، این بازنویسی به‌صورت كتاب نيز انتشار خواهد يافت.


[] عنوان كتاب

سراج‌التواريخ

حسب‌الامر جليل‌القدر اعليحضرت سراج‌الملت والدين پادشاه با عدل و دين
كتاب مستطاب سراج‌التواريخ
كه به توجه ذات اقدس همايونی‌شان تسويد وقايع گرديده بود.
در مطبعۀ حروفی دارالسلطنه كابل طبع گرديد.
سنۀ ۱٣٣۱


هوالله تعالی

بسم‌الله الرحمن الرحيم

الحمدالله الذي جعل اخبار سابقي الاخيار و الاشرار غيرة لللاحقين من اولي الابصار و الصلوة والسلام الاتمان الاكملان علي سيدنا محمدن المختار و علي آله الاطهار و اصحابه الابرار ما توالي النهار و الليل و الليل و النهار في جميع الامور والاعصار.

(اما بعد) بندۀ حضرت آفرينندۀ مهر و ماه و شكر گويندۀ خداوند بخشندۀ تاج و گاه و حامی جمعی از سكنه و متوطنۀ مملكت ملت خوانندۀ كلمۀ طيبۀ لااله الاالله محمد رسول‌الله اعليحضرت سراج‌الملة والدين امير حبيب‌الله پادشاه خودمختار افغانستان و تركستان و متعلقۀ آن بر انظار خوانندگان سرگذشت پيشينيان و واضح ميدارد كه از ديگر گاه مكنون خاطر داشتم و اين امر را لازم می‌پنداشتم كه وقايع و سوانح پادشاهان افاغنه را از بدو سلطنت اعليحضرت احمدشاه درانی الی زمان هذا نگارش دهم چنانچه درين اوان كه زمام اختيار امارت خطۀ افغانستان از لطف و مرحمت حضرت يزدان در قبضۀ اقتدار اين فرمانبردار خالق سبحان آمد تصميم عزم بر تسويد وقايع نموده و خود را از سبب گرفتاری در امور مهمۀ سلطنت و تربيت سپاه و رعيت معذور ديده فيض محمد كاتب بن سعيد محمد مغول معروف به هزارۀ محمد خواجه را مامور فرمودم كه به تحرير پرداخته سرگذشت پادشاهان افغان را كتابی مرتب سازد تا در روزگار يادگار بماند. باوجود گرفتاری زياد كه در امورات دولت عليه خداداد افغانستان دارم باز هم جزو جزو كه از تحرير می‌برآيد خود من شخصاً ملاحظه كرده حل و اصلاح نموده اجازۀ چاپ را می‌دهم. هرگاه سهوی ملاحظه شود آنرا از باعث گرفتاری زياد كه دارم تصور دارند فقط. چه

زندۀ جاويد گشت هر كه نيكو نام زيستكـز عقـبـش ذكـر خـيـر زنـده كنـد نـام را

بر طبق سطور فيض دستور فوق احقر مذنب را كه يكی از پست‌ترين چاكران درگاه و كهترين خدام بارگاه اعليحضرت والا كه همواره نظر خورشيد ضيايش بسوی تربيت سپاه و رعيت مصروف و رای كتبی آرايش جانب ترميم و تعمير ملت و مملكت معطوف است روزی پيش خوانده بيش بنواخت كه اين جزء ضعيف را از ارشاد ميمنت بنياد چنين امر جليل‌القدر از خاك مذلت باوج عزت بر افراخته سر افراز ساخت و فرمود كتابی مشتمل بر ملك‌گيری و كشورگشائی فرماندهان افاغنه مؤلف و مرتب نموده و حدود سابقۀ مملكت متصرفه افغانستان را اگر چه خلاف واقع درج كتب تورايخ است از همان كتب با درجات گرما و سرمای هوای آن و درجات و دقايق محل وقوع هر ولايت اين مملكت ثبت كتاب كرده آيد و وجه صحيح و مطابق واقعش بواسطۀ آلۀ پيمايش و غيرها با حدود منفصلۀ حاليه و نسب نامۀ طوائف افاغنه و تعداد نفوس ايشان عليحده ترتيب داده ضميمۀ اخير كتاب نمايد و بذكر سلاطينيكه قبل از اعليحضرت احمدشاه فرمانفرما بوده اند نگرايد زيرا كه كتب مؤرخين شامل آن و ذكرش مورث تكرار و باعث طول گفتار است. پس احكام سعادت فرجام اشرف اعلی را سمعاً و طاعةً گفته بترقيم پرداخت و نخست جهت رفع اشتباه ابنای زمان كتب تواريخی كه در كار بودند و بسوی بيان واقعات افغانستان راه می‌نمودند چون[۱] جهانكشای نادری[٢] و تاريخ سرجان مالكم[٣] و تاريخ احمدی[۴] و خزانۀ عامره[۵] و جلد قاجاريۀ ناسخ‌التواريخ[٦] و رسالۀ عربيۀ سيد جمال‌الدين الافغانستانی[٧] و تاريخ سلطانی[٨] و رسالۀ عليقلی ميرزای اعتضادالسلطنۀ ايرانی[۹] و رسالۀ محاربۀ كابل و قندهار[۱٠] و كتاب منظومۀ حميد كشميری[۱۱] و روزنامۀ اعليحضرت شاه شجاع‌الملك[۱٢] و كتاب حيات افغانی مؤلفه دبتی حيات خان[۱٣] و روضةالصفای ناصری[۱۴] و مرآت الوضيۀ عربيۀ مؤلفۀ كرنيل يوسفانديك امريكائی[۱۵] و پند نامۀ دنيا و دين پادشاه جنت مكين اعليحضرت ضياء الملة والدين مرحوم[۱٦] و جام جم فرهاد ميرزا را فراهم آورده همۀ وقايع را تطبيق داده اقوال مختلفه فيها را حواله به خود صاحب كتاب نموده و واقعات مسموعه مشهوره را از حكايات ثقات معمرين چون جناب سردار محمديوسف خان بن امير كبير اعليحضرت امير دوست محمد خان مبرور و سردار نورعليخان بن سردار شيرعلی خان مغفور قندهاری و قاضی القضاة سعدالدين خان بن المرحوم قاضی القضاة عبدالرحمن خان خان علوم و غيره كه از آبا و اجداد خود ها بالواسطه شنيده و هم وقايع زمان خودشان را به‌چشم سر ديده و اين وقت از طرف قرين‌الشرف پادشاهی مامور بيان واقعات را به زبانی گرديده بودند ضم و رقم كرده مجموعۀ همه را از جهت مطابقت اسم با مسمی موسم به سراج‌التوريخ گردانيد و بالله التوفيق و منه الاستعانه.


[] ذكر حدود سابقۀ مملكت افغانستان

و وجه تسميه و ولايات معروفه و درجات گرما و سرمای هوای آن

اين مملكت بقرار بيان حيات خان در زمان سلطنت كيان و پيشداديان مشهور به كابلستان و زابلستان بوده تا كه اعليحضرت سكندر اعظم فتحش نموده و بزبان يونانی معروف به بكتريه يعنی باختر گشته و پس از آنكه بتصرف اسلام در آمده منقسم به دو قسمت مغربی و مشرقی شده، مغربش از كابل و قندهار تا حد ايران به خراسان كه شهر مشهورش هراتست و مشرقش به ملك روه يعنی كوهستان واقع شرقی نهر سند تا حسن ابدال نامزد گرديده و در عهد اعليحضرت محمداكبر پادشاه داخل صوبجات هند شده صرف صوبه كابل مرقوم می‌گشته و در زمان سلطنت اعليحضرت احمد شاه كه بعد از انقراض سلطنت اعليحضرت نادرشاه در سال هزار و هفتصد وچهل و هفت ۱٧۴٧ ميلادی مطابق هزار و يكصد و شصت ۱۱٦٠ هجری بر اريكۀ سلطنت جلوس نمود زيادتر موسم به افغانستان شد و اظهر اينكه باعتبار كثرت و انبوهی مردم افغان درين مملكت ساكن و متوطنند بزيادت لفظ (ستان) نامزد گريده است چون عربستان و گلستان و غيره كه بواسطۀ انبوهی قبايل عرب و گل باين نامها موسوم شده‌اند فقط.

و بقرار بيان صاحب جم وسعت اين مملكت از فرانسه بيشتر و طولش از مشرق تا بمغرب ۱٠٠٠ هزار ميل و عرضش از شمال به جنوب هفتصد و هشتاد ٧٨٠ ميل است و مشتمل بر همۀ قسمت مشرقی ايران و قسمت شمال مغربی هندوستان می‌باشد و محدود با رودخانۀ (ايندس) است و امتداد اين مملكت از مشرقئ سرحد كشمير كه در طول هفتاد وهفت ٧٧ درجۀ مشرقيست تا مغرب هرات كه در طول شصت و يك ٦۱ درجۀ مشرقی كوی پنج است و از شمال تا جنوب امتدادش از ولايت بلخ تا بلوچستان است و اين محدوده را سلطنت كابل بجهت پاتخت او گويند چنانچه بعضی وقت سلطنت قندهار گويند كه پاتخت ديگر آنست و سابقاً سلطنت غزنه يا غزنين بجهت پاتخت ديگرش می‌گفتند و اين سلطنت خصوصاً مشتمل بر افغانستان و عموماً بر قسمتی از خراسان و بلخ و سيستان و كشمير و حصۀ قليلی از لاهور و قسمت كثيری از ملتانست و جمعيت همۀ اين ولايات از ملل غربيه (۱۵٠٠٠٠٠) پانزده مليان است افغان (۴۵٠٠٠٠٠) چهار مليان و پانصد هزار و هندو (۵۵٠٠٠٠٠) پنج مليان پانصد هزار و تاتار (۱۵٠٠٠٠٠) يك مليان و پانصد هزار و ايرانيان (۱۵٠٠٠٠٠) يك مليان و پانصد هزار و قبايل ديگر (٢٠٠٠٠٠٠) دو مليانند بخلاف ذكر صاحب كتاب حيات افغانی زيرا كه او مساحت سطحيۀ اين مملكت را سه لك (٣٠٠٠٠٠) ميل مربع و در هر ميلی (٢٨) بيست و هشت نفر آدم ذكر كرده جمعيتش را (٨۴٠٠٠٠٠) هشت مليان و چهار صد هزار نوشته است و همچنين صاحب تاريخ سلطانی از روی نوشته گولد سمت انگليس مساحت مربع اين مملكت را دولك و نود و چهار هزار ميل انگليسی و جمعيتش را (۱۴٠٠٠٠٠٠) چهارده مليان و بقرار ذكر صاحب المرآةالوضيۀ مساحتش را يك لك و پنجاه هزار ميل مربع و جعميتش را (۴٠٠٠٠٠٠) چهار مليان ذكر كرده است.


[] ذكر بلدان معرفه و ولايات مشهورۀ افغانستان

کابل

بقرار بيان حيات خان در عرض شمال (٣٣) سی و سه درجه و (۱٠) دقيقه و در طول شرقی (٦٧) شصت و هفت درجه (۱۵) و پانزده دقيقه از سطح دريای شور شش هزار و دو صد و پنجاه (٦٢۵٠) فوت بلند واقع است و مقدار (٣) سه ميل وسعت عمارت شهر و (٧٠٠٠٠) هفتاد هزار باشندگان اين بلده است بخلاف بيان صاحب بيان صاحب جام جم زيرا كه او كابل را در عرض شمالی (٣۴) سی و چهار درجه (٢٧) و بيست هفت دقيقه و در طول مشرقی (٦۹) شصت و نه درجه و جمعيتش را (۵٠٠٠٠) پنجاه هزار نوشته است.

قندهار

بقرار ذكر صاحب كتاب حيات افغانی تخميناً به مسافت (٢٠٠) دو صد ميل جانب گوشۀ مغرب و جنوب كابل واقع (٣۵٠٠) و سه هزار و پانصد فيت از سطح دريای شور بلند و جمعيتش تخميناً (٦٠٠٠٠) شصت هزار نفر است بخلاف ذكر صاحب جام جم زيرا كه او جمعيتش را (٨٠٠٠٠) هشتاد هزار نفر و وقوعش را در عرض شمالی سی و دو درجه و (٣۵) سی و پنج دقيقه و در طول مشرقی (٦٦) درجه (٢٠) و بيست دقيقه رقم كرده است.

هرات

بقرار بيان صاحب جام جم از شهرهای قديم مشرق زمين است و قلعۀ سخت مربعی دارد و هر ضلع ديوار آن هزار و هشتصد گام است و پنج دروازه دارد و ديوارش مشتمل بريك خندق و سه خاكريز و دو شير حاجبست[۱٧] و جمعيتش زياده بر (۴٠٠٠٠) چهل هزار نفر نيست بخلاف ذكر حيات خان چنانچه می‌نويسد كه هرات چيزی كم بمسافت پانصد ميل جانب مغرب كابل واقع و تعداد نفوسش پنجاه هزار است و هم بقرار نوشتۀ صاحب جام جم در عرض شمالی (٣۴) درجه و (۴۵) چهل و پنج دقيقه و در طول شرقی (٦۱) شصت و يك درجه واقعست بخلاف تاريخ سلطانی كه او در عرض شمالی (٣۵) سی و پنج درجه و طول شرقی را مطابق نوشته است.

غزنين

مطابق مندرجۀ كتاب حيات افغانی اين شهربه مسافت (٧٠) هفتاد ميل جانب جنوب كابل واقع و تعداد نفوسش (۱۵٠٠٠) پانزده هزار نفر است و موافق كتاب جام جم شهر مشهور افغانستانست و وقتی پاتخت شاهنشاهی قوی و غنی بوده و از كثرت اعداد علماء و فضلاء كه در آنجا مدفون شده اند آنرا مدينۀثانيه می‌گفتند و در عرض شمالی (٣٣) سی و سه درجه و درطول مشرقی (٦٨) شصت و هشت درجه و (۴٨) چهل و هشت دقيقه واقع است.

بلخ

بقرار بيان صاحب جام جم كه ازين بلده تا آخر بلدان همه از كتاب او نقل می‌شود شهر بلخ كه بكتريۀ قديم و سابقاً جزو مملكت خراسان بوده و جمعيت آن از افغان و اوزبك و تبخت[۱٨] است كه بعضی قصبات و قری و برخی در چادر و خرگاه سكنی دارند و اين شهر در قديم از شهر های مشرق زمين بوده حالا خراب است و آن در عرض شمالی (٣٦) سی و شش درجه و (۴٠) چهل دقيقه و در طول مشرقی (٦٧) شصت و هفت درجه و (٢٣) بيست و سه دقيقه واقعست.

ميمنه

كه بعضی آنرا جزؤ مملكت غرشستان و برخی از جوزجان دانسته اند و جوزجان ولايتيست كه جانب شرقی بلخ واقع و پاتخت آن شبرغان است كه در عرض شمالی (٣٦) سی و شش درجه و (٣۵) سی و پنج دقيقه و در طول مشرقی (٦٦) شصت و شش درجه و (٢۱) بيست و يك دقيقه اتفاق افتاده و آنرا اشبورقان نيز گويند و قصبه ديگر آن اندخود است كه در عرض شمالی (٣٦) سی وشش درجه و (۵٠) پنجاه دقيقه و در طول مشرقی (٦٦) شصت و شش درجه واقع است و ازين قصبه تا بلخ (٦٦) شصت و شش ميل مسافتست بهر حال بلدۀ ميمنه بقرار نوشتۀ از وسميث در عرض شمالی (٣٦) سی و شش درجه و (٣٠) سی دقيقه و درطول مشرقی (٦۵) شصت و پنج درجه و (۱٨) هجده دقيقه و بقرار نقشۀ بلاك در عرض شمالی (٣۵) سی و پنج درجه و (۴٧) چهل و هفت دقيقه و در طول مشرقی (٦٠) شصت درجه و (٣٢) دقيقه واقعست.

طخارستان حال معروف به قطغن

كه بعضی آنرا قزغن و برخی قدغن نيز نوشته اند و اين ولايت منقسم به دو قسمت عليا و سفلی است و عليای آن جانب شرقی بلخ و غربی نهر جيحون واقع و از آنجا تا بلخ سی فرسنگ مسافتست و سفلی آن در شرق عليا و ايضاً در غربی جيحون واقعست و پاتخت حكومتش طالقانست كه در عرض شمالی (٣٦) سی و سشش درجه و (۴٢) چهل و دو دقيقه و در طول مشرق (٦۹) شصت و نه درجه و (٣٨) سی و هشت دقيقه واقعست و ديگر بلدۀ آن اندرابست كه در عرض شمالی (٣۵) سی و پنج درجه و (۴۱) چهل و يك دقيقه و در طول شرقی (٦۹) شصت و نه درجه و (٣٠) سی دقيقه اتفاق افتاده است و ديگر قصبۀ آن سمنگان كه معربش سمنجان بوده و آن در عرض شمالی (٣٦) سی و شش درجه و (۵٢) پنجاه و دو دقيقه و در طول مشرقی (٧٠) درجه و (٦) شش دقيقه واقعست و طخارستان سفلی وسيعتر از علياست و ولايت طخارستان را اكنون در اطلس‌ها كندوز و بزبان اهل مملكت قندوز می‌نويسند. يحتمل كه به كهندژ يعنی كهنه قلعه موسوم بوده منقلب به اسم حاليه شده است و آن در عرض شمالی (٣٦) سی و شش درجه و (۴۵) چهل و پنج دقيقه و در طول مشرقی (٦۹) شصت و نه درجه و (۱٠) ده دقيقه واقع است. ديگر بلدۀ تخارستان خلم يعنی تاشقرغانست كه و آن در مابين بلخ و قندوز در عرض شمالی (٣٦) سی و شش درجه و (٣۹) سی و نه دقيقه و در طول مشرقی (٦٨) شصت و هشت درجه و (٨) هشت دقيقه واقعست.

بدخشان كه اسم پاتخت آن جوزجان بوده و حال به فيض‌آباد نامزد است

و اين ولايت در عرض شمالی (٣٦) سی و شش درجه و (٢٨) بيست و هشت دقيقه و در طول مشرقی (٧۱) هفتاد و يك درجه و (٢٢) بيست و دو دقيقه واقع است و سابق جزو ولايات تاتار مطلق‌العنان بوده.

جلال‌آباد

اين بلده جانب شمال پشاور طرف شرقی كابل در عرض شمالی (٣۴) سی و چهار درجه و (٨) هشت دقيقه و در طول مشرقی (٦٧) درجه تخميناً واقع است.

فراه

در عرض شمالی (٣۴) سی و چهار درجه و (۵٠) پنجاه دقيقه و در طول مشرقی (٦٢) شصت و دو درجه واقع است.

كشمير كه از ولايات متصرفۀ پادشاهان سابقۀ افغانستان بوده است

اين ولايت كوهستان و از ولايات پاكيزۀ دنياست چنانچه بهشت هندوستانش می‌خوانند و آن در عرض شمالی (٣۴) سی و چهار درجه و (٣٠) سی دقيقه و در طول مشرقی (٧۴) هفتاد و چهار درجه و (۴۵) چهل و پنج دقيقه واقعست و سابقاً در تصرف سلاطين مغوليه بوده و از هندوستان حساب می‌شده و بعد از آن اعليحضرت احمد شاه درانی متصرف گرديده تا وفات سردار محمد عظيم خان مرحوم برادر اعليحضرت امير دوست محمد خان مبرور كه در سال (۱٣٣٨) هزار و دو صد و سی و هشت بوقوع پوسته در تحت تصرف پادشاهان و رؤسای افغانستان می‌بود. پس از وی بتصرف مهاراجه رنجيت سنگه در آمد و در اواخر سلطنت مهاراجه ولپيت سنگ بن مهاراجه رنجيت سنگه مذكور بتصرف مهاراجه كلاب سنگه قوم دوگره در آمده اكنون رياست آن زير نگرانی دولت بهيۀ انگليس تعلق بمهاراجه پرتاب سنگه نوادۀ مهاراجه كلاب سنگه موصوف است و جمعيت اين ولايت يك لك و هشتاد هزار نفس تخميناً است.

لاهور

اين ولايت در عرض شمالی (٣۱) سی و يك درجه و (٣۵) سی و پنج دقيقه و در طول مشرقی (٧۴) هفتاد و چهار درجه و (۱٠) ده دقيقه واقع است. و همچنين پشاور كه درعرض شمالی (٣۴) سی و چهار درجه و (٨) هشت دقيقه و در طول مشرقی (٧۱) هفتاد و يك درجه و (٣٠) سی دقيقه واقعست. با ملتان كه در عرض شمالی (٣٠) سی درجه و (۱٠) ده دقيقه و در طول شرقی (٧۱) هفتاد و يك درجه و (۱٢) دوازده دقيقه واقع است و شكارپور كه در عرض شمالی (٢٧) بيست وهفت درجه و (۵٦) پنجاه و شش درجه و در طول مشرقی ((٦٨) شصت و هشت درجه و (۵٠) پنجاه دقيقه اتفاق افتاده است با دير جات و سند و شالكوت و فوشنج همه در تصرف دولت بهيۀ برطانيه ميباشد.

سيستان

كه حد شمالی آن هرات و قسمتی از خراسان و حد مغربش بيابان يزد و طرف جنوبش بلوچستان و جانب مشرقی آن افغانستان و هم جزء اين مملكت است و حد فاصلۀ حاليه رود هيرمند است.

نقل از كتاب مرآة الوضيه

چون مملكت افغانستان و حدود سامبقۀ آنرا (كرنيل بوس فانديك) امريكائی اصح و اوضح از ديگران در كتاب (مرآة الوضيه) نوشته بود لا جرم در ذيل مذكورات مؤلفين ديگر افزوده نظر بصحت بيان او بتكرار حمل نموده سراپا از كتاب او نقل نمود.

ذكر بلاد فارس شرقی حال موسوم به افغانستان

اين بلاد و ولايات محدود است از جانب شمال ببلخ كه جزء مملكت تاتار مستقله است و ازطرف شرق بمملكت چين و كشور هند و از سوی جنوب ببحر هند و از جانب غرب بگرمان و خراسان از مملكت ايران و اين محدوده منقسم به چهار قسمت است و[۱۹] آن هرات است كه جانب شمال غربئ اين مملكت می‌باشد ديگر[٢٠] كابلست كه در وسط و شمال واقعست ديگر[٢۱] سيستان است كه در غرب اتفاق افتاده است ديگر[٢٢] بلوچستانست كه جانب جنوب اين مملكت است و محاحت سطحيۀ اين محدوده (۴٠٠٠٠٠) چهارلك ميل مربع است و تا صد دهم ميلادی تمام آن تابع خلفای بغداد بوده و در سال نهصد ونود و هفت ميلادی اعليحضرت سلطان محمود بر تخت سلطنت نشسته ممالك خراسان و تركستان را كه در تحت حكم دولت سامانيه بودند كشيده بر وسعت اين مملكت بيفزود و همچنين حصۀ بزرگی را از هند تصرف گرديده باين مملكت ضم نمود و پس از انقراض دولت او در صد دوازدهم ميلادی دولت سلجوقيه استيلا يافته غزنين و توابع آن را متصرف گشت و پس از آن دولت خوارزميه از تغلب و تاراج چنگيز خان منقرض گرديده بلاد اين مملكت منقسم بچند قسمت شده بتصرف ملوك الطوائف در آمد و همۀ ملوك چنگ بآلات جنگ زده يك بر ديگری غلبه می‌جست تا كه اعليحضرت احمدشاۀ درانی بر اريكۀ جهانبانی متمكن شده ايجاد و انشائ دولت و مملكت مستقلۀ افغانستان فرمود و اقسام چهارگانۀ مذكوره را بران افزود و پس از وی نيز بسبب اختلاف احفادش بغير از هرات ديگر بلدی باقی برای اولادش نماند.

هرات

اين ولايت از بلاد فارس شرقی و جانب شمال غربی آن و بعضی ازان متصل بصحرای خوارزم است و جانب جنوب اين صحرا سلسلۀ جبال از طرف غرب ممتد است و اين سلسله از شرق شهر هرات بحيثيتی پهن افتاده كه عرض آن مقدار (٢٠٠) دوصد ميل و طولش (٣٠٠) سه صد ميل است و اين جبال از جانب شرق پيوسته اند بجبال و كوهستان نواحی كابل و مشتمل اند بر چشمه سارها و جويها و در همواری‌ها و وادی‌های اين جبال گندم و جو و غيره زراعت می‌شود و از نهر مرغاب و نهر تجن بسوی شمال مايل بغرب است و رفته يا در بحر خزر و نهر جيحون ميريزد يا در ريگستان صحرا ها فرو می‌رود و هوای اين شهر ها جيد است و از جهت آنكه معتدل ارتفاع آن به پنجهزار قدم از سطح بحر می‌رسد در زمستان سرما و در تابستان گرما شدت می‌كند و شهرهای مشهورۀ قديمۀ اين ولايت كه اكثر خراب اند چون شهرستان و مروشاه جهان و مرورود و بادغيس و غيرها كه ذكر همۀ آنها بطول می‌انجامد ميباشند و اما شهر هرات به بقۀ نيكوئی واقع است و اطراف آن را كوهها احاطه كرده است و طول اراضی و كشت زار قری و ديهائی كه درين احاطه واقعند (٣٠٠) سه صد ميل و عرضش (۱۵) پانزده ميل مسافت است كه بآبهای نهر آبياری می‌شود.

مرو شاه جهان

اين شهر بر نهر مرغاب واقع بوده و اگر چه مقام مأمون خليفه در وقت اقامه‌اش بخراسان می‌بوده است الآن خراب و ساقط از اعتبار است و گويند يزدجرد درين شهر بقتل رسيده است.

سيستان

جانب غربی آن بيابان گرمان و طرف شمالش هرات و خراسان و بسوی مشرقی آن افغانستان و جهت جنوبش بلوچستان واقعست و در جنوب غربی آن بيابان وسيعيست كه حصۀ ازان در بين بلوچستان و كرمان واقع است و آنرا كوهستان می‌گويند و سيستان اكثر ريگستان و جانب غرب آن درياچۀ زره كه محيطش (۱۵٠) يكصد و پنجاه ميل می‌باشد واقعست وچند نهر از نواحی افغانستان كه بزرگتر آنها نهر هيرمند است درآن می‌ريزند و آب آن بلور است و در وسط آن جزيرۀ كوچكی و دران جزيره قلعۀ خرابه است و مساحت سطحيۀ سيستان (٢۵٠٠٠) بيست و پنجهزار ميل و دارالحكومتش بلدۀ جلال آباد كه در كنار رود زره واقعست بوده و اعليحضرت امير تيمور آنرا خراب و قتل عام كرده است.

بلدان و ولايات مسكونۀ طوايف افغان كه معروف بافغانستانند

و اين مملكت محدوده است از جانب جنوب به بلوچستان و از طرف شرق بنهر هند و از جهت غرب بسيستان و هرات و از سوی شمال ايضاً بهرات و هندوكش كه سلسله اش فاصل است در بين افغانستان و بلخ و بدخشان و طخارستان و مساحت اين مملكت (۱۵٠٠٠٠) يك لك و پنجاه هزار ميل مربع و جمعيت آن چهل لك نفس است كه عبارت از چهار مليان باشد.

بلدان مملكت افغانستان

يكی قندهار است كه در عرض شمالی (٣٢) سی و دو درجه و (٢٠) بيست دقيقه و در طول شرقی (٦٦) شصت و شش درجه و (٣٠) دقيقه واقع است و اين شهر در وقت سلطنت اعليحضرت احمد شاه پاتخت افغانستان بوده پس از وی اعليحضرت تيمورشاه پسرش كابل را پاتخت قرار داد و بازارهای اين شهر كه عرض هر يك پنجاه ذرع است در وسط شهر باهم در ساحتيكه پنجاه ذرعست ملتقی می‌شوند و ديگر شهر كابل است كه در عرض (٣۴) سی و چهار درجه و (۱٠) ده دقيقه و در طول شرقی (٦۹) شصت و نه درجه و (۱۵) پانزده دقيقه واقع و عمارتش از سبب زلزله اكثر از چوب و جمعيت نفوسش شصت هزار نفر است ديگر پشاور است كه اعليحضرت شاه شجاع آنرا در اثنای سال هزار و هشتصد و ده ميلادی مقر سلطنت قرار داد و اين شهر در زمين هموار غير مستويه واقع و محيط عمارات شهرش پنج ميل و عدد نفوس آن صد هزار است و درعرض شمالی (٣۴) سی و چهار درجه و (٦) شش دقيقه و در طول شرقی (٧۱) هفتاد و يك درجه و (۱٣) سيزده دقيقه اتفاق افتاده است و از آنجا تا كابل دوصد و ده ميل مسافتست ديگر جلال آباد است و آن جانب غربی پشاور و بر كنار جنوبی نهر كابل واقعست ديگر غزنين است و آن در عرض شمالی (٣٣) سی و سه درجه و (۱٠) ده دقيقه و در طول شرقی (٦٨) شصت و هشت درجه و (۵٧) پنجاه و هفت دقيقه بر كنار نهری كه چهار يا پنج آسياب آب دارد واقعست و از آنجا تا كابل هشتاد ميل مسافتست ديگر فراه است و آن بمسافت يازده مرحله جانب هرات بكنار فراه رود واقع و جعميتش (۴٠٠٠) چهار هزار نفر است.

بلوچستان

اين ولايت محدود است از جانب جنوب به بحر هند و از طرف مشرق بسند و از سوی شمال بافغانستان و از جهت مغرب بكرمان و لارستان و از كنار دريای هند مقدار ششصد ميل متعلق بدينولايت است و عرض تمام ولايت بلوچستان (٣۵٠) سه صد و پنجاه ميل و مساحت سطحيۀ آن (۱۴٦٠٠٠) يك لك و چهل و شش هزار ميل مربع است و اين ولايت منقسم بچند قسمت است بعضی از آنها كوهستان و جانب شمال غربی اين ولايت است و جانب جنوب آن مكران و در بين ايندو حصه بلوچستان واقعست و تمام اين ولايت در زير حكومت سركردگان قبايل مختلفۀ‌اند چنانچه باهم اتفاق ندارند و بزرگتر از همۀ رؤسا خان قلاتست و طول بيابان كوهستان (٣٠٠) سه صد ميل و عرضش (٨٠) هشتاد ميل است و مردم سكنۀ اين ولايت فارسی و هنود و تاتار و افغان و كرد است و بلغات مختلفۀ مشابه بهندی و فارسی تكلم می‌كنند و اكثر مسلمانند و عدد جمعيت همۀ طوايف مسكونۀ اين ولايت (٢٠٠٠٠٠٠) بيست لك است.

تركستان جنوبی متعلق بافغانستان

و آن بدخشان و طخارستانست كه جانب جنوب نهر جيحون واقعند ديگر بلخ است كه ذكرش از ديگر كتب گذشته از جهت مطابقت با ذكر كرنيل يوس فانديك نقل نشد

هوای مملكت

هوای اين مملكت باتفاق همۀ مؤلفين كتب مذكوره از سبب اختلاف در بلندی و پستی امكنه مختلفه است چنانچه جانب شمال و مغربش از شدت سرما در زمستان بفريزنگ يعنی يخ‌بندی می‌رسد و اغلب درجۀ مقياس هوا در زمستان به بيست رسيده گاهی بر سبيل ندرت بدوازده درجه نيز می‌رسد كه از اعتبار ساقطست و حرارت سمت مشرقی و جنوبئ آن در تابستان (۱٠۵) يكصد و پنج درجه نگذشته برودتش از (۵٠) پنجاه تا (٣۵) سی و پنج درجه رسيده فرودتر نشده و همچنين گرمای سمت شمالی و مغربی در تابستان اغلب از (٦٠) شصت تا (٧٠) هفتاد درجه رسيده فراتر نمی‌گردد مگر نادراً در بعضی از سنوات تا به (۹۹) نود و نه درجه می‌رسد ليكن قابل اعتماد نيست بلكه از واقعات غريبۀ اين مملكت شمرده در هر زمان كه وقوع يابد در تضاعيف سوانح آنزمان انشاءالله تعالی مرقوم شده می‌آيد و همچنين مسافت بلدان مملكت افغانستان بتفاوت و اختلاف در كتب تواريخ مسطور است چنانچه ذكر هر يك بطريق اختصار و اجمال مرقوم گرديده همه از كتب مؤلفۀ متقدمين است كه بتحقيق ذكر كرده‌اند و تحقيقات و تدقيقاتی كه اعليحضرت سراج‌الملة و الدين در باب جميع امور مذكوره فرموده‌اند با حدود معينه و وسعت حاليه آن و نقشه تعيين حدود عليحده چهاب و ضميمۀ اخير اين كتاب می‌شود تا بر مطالعه‌كنندگان وجه صحيح و مطابق واقع با نوشتۀ آنان معلوم و مفهوم گردد.


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط آقای عزیز عارف بازنویسی و ارسال شده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]-
[٢]-
[٣]-
[۴]-
[۵]-
[٦]-
[٧]-
[٨]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱٢]-
[۱٣]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱٦]-
[۱٧]- معلوم كه مخفف شهر حاجب باشد.
[۱٨]- يعني تبت
[۱۹]-
[٢٠]-
[٢۱]-
[٢٢]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها





یکشنبه ۳۰ اکتبر ۲۰۱۱

صدسال روزنامه‌نگاری در افغانستان

از: عبدالله شادان

صدسال روزنامه‌نگاری در افغانستان

چالش‌ها و دستاوردهای مطبوعات دهه چهل


فهرست مندرجات



در دو بخش قبلی مطبوعات دولتی و آزاد سال‌های ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۲ خورشیدی را بررسی کردیم. کارشناسان، مورخان و روزنامه‌نگاران متفق‌النظرند که این دوره از لحاظ رشد کمی و کیفی مطبوعات و از لحاظ آزادی بیان، نسبت به دوره‌های پیش از آن به‌گونه بی‌سابقه‌ای درخشان بوده است.

با وجود این، هنوز مسایل قابل بحث در ارتباط به این دهه وجود دارد، از جمله مرز آزادی بیان، سانسور و چگونگی مصادره جراید، مجازات برخی از روزنامه‌نگاران و همین گونه تحولات زبانی در مطبوعات و سر انجام، اثرات اجتماعی سیاسی مطبوعات دهه قانون اساسی.


اگرچه قانون مطبوعات ۱۹۶۵ تاسیس چاپخانه‌های سخصی را اجازه داده بود، اما جز دو سه چاپخانه کوچک، مثل مطبعه سبا و وارسته، چاپخانه‌های بزرگی که جراید آزاد را چاپ کند، وجود نداشت. از سوی دیگر بر اساس قانون مطبوعات، همه جریده‌ها باید به وسیله ماشین‌های طباعتی چاپ می‌شدند نه به‌وسیله ماشین‌های کاپی و گستتنر.

بنابر این، تقریباً همه نشریه‌های آزاد در مطبعه دولتی چاپ می‌شدند. حبیب‌الله رفیع، روزنامه‌نگار و پژوهشگر افغان می‌گوید در این وضعیت حکومت فرصت می‌یافت جراید را به‌نحوی پیش از پیش سانسور و حتی مصادره کند.

او گفت: "یک مشکل آن بود که دولت در قانون مطبوعات وعده داده بود که هیچ نشریه قبل از نشر سانسور نمی‌شود، اما تمام نشرات در مطبعه دولتی صورت چاپ می شد و پیش از آنکه نشر شود، مدیر مسئول همان مطبعه، همه نشرات را می‌خواند و به مقامات بالا خبر می‌داد که در این نشریه این مضمون است و در آن نشریه آن مضمون."

"بارها اتفاق افتاده بود که اخباری که حکومت نمی‌خواست به‌چاپ برسد، در مطبعه سانسور می‌شد و از مطبعه برده می‌شد و خلاف قانون مصادره می‌شد و به‌همین اساس بود که نشرات این دوره آنقدر کامیاب نبود و مثل دوره زودگذر شاه‌محمود خان بود."


[] سانسور

عده‌ای از پژوهشگران به این نظرند که در سانسور و مصادره برخی از جراید آزاد این دوره عوامل مختلفی در کار بوده است. اسدالله شعور، روزنامه‌نگار و پژوهشگر بر عواملی چون مخالفت‌های حکومت، پارلمان و حتی انتقامجویی‌های شخصی در سانسور و مصادره برخی از جراید مهم این دوره تاکید می‌کند.

آقای شعور مثال‌هایی از عوامل را بر شمرد: "جریده خلق و پرچم بخاطر مخالفت پارلمان مصادره شد. جریده پیام امروز بخاطر مخالفت شخصی مرحوم سید قاسم رشتیا با آن نشریه از بین رفت و جریده مصادره شد و آقای خاوری به سه سال حبس و مدیر مسئول روزنامه آقای طاهر محسنی، داماد آقای محمد غبار به دو سال حبس محکوم شدند."

به‌نظر می‌رسید که حکومت‌های دهه قانون اساسی هم مثل حکومت‌های پیشین تحمل چندانی در برابر آزادی بیان و به‌خصوص انتقاد شدید نداشتند. صباح‌الدین کشککی، که خود وزیر اطلاعات و فرهنگ در آخرین سال این دهه بود، می‌نویسد که حکومت اصلا مطبوعات آزاد را نمی‌خواست:

او گفت: "خیلی واضح بود که حکومت اصلآ نه می‌خواست مطبوعات غیرحکومتی وجود داشته باشد. مطبوعات حکم اذیت و خدشه را برای بوروکراسی اتخاذ کرده بود. کابینه عملآ ساعت‌ها وقت خود را سپری می‌کرد تا در باره مضمونی که حکومت را به باد انتقاد گرفته و اسباب مخالفت را علیه آن در میان اعضای شوری یا مظاهره‌چیان بار می‌آورد، جروبحث کند."


[] برخوردهای متفاوت نخست‌وزیران

با وجود تضمین قانونی آزادی بیان، صدراعظم‌های دهه قانون اساسی در مقابله با اذیت انتقاد مطبوعات آزاد و سانسور و تعطیل آن‌ها روش‌های مختلفی در پیش گرفتند. اسدالله شعور که در مورد مطبوعات این دهه تحقیقات گسترده‌ای کرده است، برخورد متفاوت سه تن از صدراعظم‌های این دهه با مطبوعات آزاد را بر می‌شمارد:

"در دوره حکومت دکتر یوسف خان حتی بر جراید دولت کنترول و سانسوری نبود، اما در دوره مرحوم میوندوال، متاسفانه همه جراید ملی به یکباره مصادره شدند. در دوران سقوط صدارت میوندوال صرف یک جریده ملی و آن هم یک جریده شخصی بود، وجود داشت."

"در دوره اول حکومت اعتمادی بازهم همان دوره آزادی دوره یوسف خان برای مطبوعات آمد و صرف در یک مورد که جریده پرچم مصادره شد. ولی در دوره دوم حکومت اعتمادی نه تنها ... بگیر و ببند مطبوعات از سرگرفته شد، بلکه یک نوع سانسور بسیار خفیفی صورت می‌گرفت."

"در دوره حکومت مرحم دکتر عبدالظاهر کارهای کنترول برای مطبوعات و نشرات بیشتر از طریق معاون صدارت، مرحوم موسی شفیق صورت می‌گرفت. چون در این دوره کمی کنترول شدت گرفت، یک تعداد از جراید اعتصاب کردند و سر و صدا به راه افتاد و در تحت همین فشارها حکومت کنترول خود را کمی سست‌تر کرد."


[] تفتین یا همکاری؟

اما محمدموسی شفیق، آخرین صدراعظم این دوره راه‌های دیگری را برای جلوگیری از اذیت مطبوعات آزاد برگزید. به قول صباح‌الدین کشککی، وزیر اطلاعات و فرهنگ او، شفیق برای تامین اهداف خود از مطبوعات حکومتی و غیرحکومتی استفاده کرد.

دکتر اسدالله شعور از تصمیم محمدموسی شفیق به تعیین برخی از مدیران مسئول جراید آزاد به مقامات حکومت و اعطای سوبسیدی (یارانه) به‌بعضی از این جراید به‌عنوان وسیله کنترل حکومت بر مطبوعات آزاد یاد می‌کند.

آقای شعور گفته است: "مرحوم موسی شفیق با به قدرت رسیدن، عملاً برای از بین بردن مطبوعات ملی کارهایی کرد و برنامه‌های بسیار ظریفانه‌ای طرح کرد، از جمله مدیران مطبوعات را به دفتر صدارت دعوت کرد و از آن‌ها خواست و گفت که شما آرزوی ترقی افغانستان را دارید. حکومت، حکومت ملی و حکومت خود شما است. هر نظری و ابتکاری که برای پیشرفت و اعتلای افغانستان دارید، بیایید آن‌ها را با همکاری دولت تطبیق بکنید. هر مقامی را که می‌خواهید بیایید، همان مقام را بگیرید و همان نظریات‌تان را پیش ببرید و دولت هم برای‌تان تعهد می‌کند که هیچگونه مانعی برای شما خلق نکند. این امر در آن زمان نوعی تفتین علیه جراید ملی خوانده شد، ولی یک تعداد فریفته این برنامه شدند، رفتند و جهت حکومت را گرفتند و از نشر جراید ملی خودداری کردند و جراید خود را تعطیل کردند."

"دولت شفیق ابتکار کرد و برای جراید ملی اطلاع داد که مثلاً سر از فلان ماه پول کرایه دفاتر جراید ملی و پول برق و تلفن این دفاتر از طرف دولت پرداخته می‌شود و دولت سوبسیدی برای این جراید داده است تا بتواند از این طریق اعمال نفوذ کند."


[] مصادره خلق و پیام امروز

مدیران مسئول جرایدی که در این دهه سانسور و مصادره شدند، همواره تصمیم حکومت‌های آن زمان را مخالف قانون اساسی، مخالف قانون مطبوعات و غیرعادلانه توصیف کرده‌اند. خلق نخستین جریده‌ای بود که در این دهه سانسور شد.

محمدحسن بارق شفیعی، مدیر مسئول این نشریه گفته است: "نه خلق و نه پرچم با هیچ یک از ماده‌های قانون اساسی و قانون مطبوعات در تضاد نبود. فقط منافع محافل حاکمه سیاسی را در افغانستان صدمه می‌زد و طبقات حاکم در افغانستان و مزدوران‌شان را در اقشار مختلف جامعه افغانستان. بنابران یک اتحاد نامقدس را علیه این جریده (به‌وجود آوردند)."

پیام امروز جریده شخصی بود که به‌هیچ سازمان سیاسی و ایدئولوژی خاصی تعلق نداشت، اما به‌قول غلام‌نبی خاطر، روزنامه‌نگار و صاحب امتیاز این جریده، پیام امروز تنها به‌خاطر بی‌کفایت خواندن دستگاه حاکمه سانسور و مصادره شد.

آقای خاطر هنوز این جریان را به‌خاطر دارد: "این مقاله را یک جوانی به‌نام پیرمحمد خاوری نوشته بود که "امارت امتحان بی‌کفایتی خود را داده." به جرم این که ما اهانت کرده‌ایم به مقام سلطنت، نشریه را زیر تبر و چکُش گرفتند - هرچند دلایل وافری گفتیم که امارت احتوا نمی‌کند سلطنت را."


[] نقض آزادی بیان

یکی از مثال‌های برجسته نقض آزادی بیان در این دوره که سر و صدای زیادی برانگیخت، سانسور و مصادره کتاب افغانستان در مسیر تاریخ، اثر میر غلام‌محمد غبار، مورخ افغان است. این کتاب در دوره حکومت نوراحمد اعتمادی سانسور شد.

دکتر اسدالله شعور این داستان را باز می‌گوید: "کتاب افغانستان در مسیر تاریخ در نتیجه توافق زنده‌یاد غبار و مرحوم بینوا، که به مدت کوتاهی وزیر اطلاعات و فرهنگ بود، در مطبعه دولتی به چاپ رفت. مرحوم بینوا و غبار چون می‌دانستند و بحرانات سیاسی موجود همان وقت را درک می‌کردند که حکومت میوندوال زیاد دوام نخواهد کرد، با عجله بسیار کتاب افغانستان در مسیر تاریخ را در ظرف تقریباً یک ماه به‌چاپ سپردند و به صحافی فرستادند. تصادفا در جریان صحافی کتاب، حکومت میوندوال سقوط می‌کند و نوراحمد اعتمادی برای تشکیل کابینه جدید مؤظف می‌شود."

"در این جریان یکی از مامورین وزارت خارجه برای چاپ خط مشی حکومت اعتمادی به مطبعه می‌رود و متوجه کتاب افغانستان در مسیر تاریخ می‌شود. این مامور وزارت خارجه که یک شخصیت فرهنگی هم بود فرم‌های این کتاب را به اعتمادی تقدیم می‌کند که در آنجا غبار یک سلسله حقایق را در مورد خانواده‌های حکومت حکمران افشا کرده بود که قبلاً از دید مردم پنهان بود."

"از این جهت، بیشتر سانسور افغانستان در مسیر تاریخ جنبه شخصی داشت، بخاطری که نوراحمد اعتمادی یک سلسله مسایل را نمی‌خواست که در مورد خانواده‌های حاکم افشا شود و از همین جهت، دست به فعالیت‌هایی زد و کتاب افغانستان در مسیر تاریخ را پیش از آن که صحافی آن تکمیل شود فرم‌های چاپ شده آن را به تحویل‌خانه گذاشتند و برای تقریباً مدت ربع قرن محبوس ماند."


[] آزادی نسبی

با توجه به موارد متعدد سانسور و مصادره و تعطیل جراید و مجازات برخی از روزنامه‌نگاران، عده‌ای از محققان به این باور هستند که علی‌رغم تضمین آزادی بیان و مطبوعات در قانون اساسی و قانون مطبوعات و با وجود تحقق این آزادی در عمل و در صفحات جراید آزاد، آزادی بیان در دهه قانون سیاسی آزادی نسبی بوده است.


لطیف ناظمی شاعر و پژوهشگر می‌گوید: "جریده خلق با آنکه تأثیر زیادی بین قشر روشنفکر افغانستان کرد شش شماره بیشتر چاپ نشد و جریده پرچم دوامی بیشتری داشت. جریده شعله جاوید هم. یعنی اینها به هر حال همه مصادره شدند. برای یک مدتی آمدند و دوباره رفتند."

"وقتی در باره آزادی بیان در دهه دموکراسی یا دهه مشروطه صحبت می‌کنیم، این آزادی بیان یک آزادی نسبی بوده یعنی اجازه ندادند که تا آخر چپ‌ها و راست‌ها حرف‌های خود را بزنند. حتی برخی از رهبران جراید کشته شدند و به زندان افگنده شدند."


[] زبان تازه

مطبوعات آزاد دهه قانون اساسی و به‌ویژه چند جریده متعلق به گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی این دهه، مظهر اندیشه‌های مختلف سیاسی اجتماعی و فلسفی بودند - نظریات و اندیشه‌هایی که تا آن زمان در مطبوعات افغانستان کمتر بازتاب یافته بود. این افکار و نظریات با مصطلحات خاص خود بیان می‌شد.

لطیف ناظمی به این نظر است که این جراید به رشد هر دو زبان فارسی دری و پشتو کمک کرد: "در جریده‌های چپ اصطلاحات و دانشواژه‌های مارکسیستی که ترجمه شده بود در قلمروهای فارسی زبان‌ها در اینجا شیوع پیدا کرد. اگر صاحبان جراید خودشان نتوانستند و یا نخواستند که مثلاً معادل‌ها و برابرهایی بسازند، ولی کوشش کردند که معادل‌ها و برابرهایی برای مفاهیمی که عرضه می‌کنند از جاهای دیگری قرض بگیرند و رشدی در گسترش دامنه نظام واژگانی ما پیدا شد و حتی این باعث این شد که مطبوعات یک زبان تازه پیدا بکند."

در ارتباط به تحولات در زبان مطبوعات در دهه قانون اساسی، اعظم رهنورد زریاب روزنامه‌نگار، نویسنده و پژوهشگر بر تاثیر زبان رسانه‌های چاپی و غیرچاپی سازمان‌ها و احزاب چپی ایران بر احزاب و رسانه‌های چپ افغانستان و از طریق آن‌ها بر زبان فارسی دری تاکید می‌کند.

آقای زریاب گفته است: "بدون شک بخاطر از اینکه حزب دموکراتیک خلق مستقیماً از نشریه‌های حزب توده ایران الهام می‌گرفت و بیشتر آن چیزی را که در نشریه‌های حزب توده بازتاب می‌یافتند همان مطالب را اینها هم بازتاب می‌دادند. در این بازتاب نمی‌توانستند که از زیر تاثیر زبانی که حزب توده به‌کار برده بود، خود را کنار بکشند."

"در حزب توده ایران آدم‌های بسیار برجسته‌ی مثل احسان طبری وجود داشتند، احسان طبری در وضع واژه‌ها نقش بسیار اساسی داشت و بعضی از این واژه‌ها را امروز ما هم به‌کار می‌بریم، بدون آنکه بدانیم که این واژه‌ها را احسان طبری وضع کرده است. به‌طور نمونه، امروز ما کلمه رزمنده را به‌کار می‌بریم که واژه رزمنده در ادبیات کلاسیک فارسی وجود نداشته، اما این را از واژه رزم احسان طبری به‌وجود آورده و امروز هم در افغانستان و هم در ایران این کلمه وسیعاً به‌کار می‌رود."


[] نارسایی‌ها

این تنها حکومت‌های این دوره نبودند که با سانسور و مصادره جراید آزاد در رعایت اصل آزادی بیان و قانون مطبوعات کوتاهی نشان دادند. به‌عقیده کارشناسان و تحلیلگران، مطبوعات آزاد این دوره هم کاستی‌ها و نارسایی‌هایی داشت.

صباح‌الدین کشککی از جمله این نارسایی‌ها از عدم احساس مسئولیت در برابر منافع عامه، برخورد نادرست با مسائل وحدت ملی، زبان‌گرایی و تبارگرایی و سرانجام متهم کردن یکدیگر به وابستگی به قدرت‌های خارجی یاد کرده است.

آقای کشککی گفته است: "مطبوعات غیرحکومتی از نگاه اقتصادی ضعیف، از نگاه حرفه‌ای فاقد قدرت و از نگاه سیاسی غیرمتوازن بود. ممکن بود که حتی مطبوعات حکومتی به‌حیث یک ارگان موثر در آورده شود، ولی حکومت‌های بر سر اقتدار نتوانستند شرایط بخصوصی را درک کنند که افغانستان در آن بسر می‌برد."

اما گروه دیگری مطبوعات دهه قانون اساسی را نقطه اوج رشد کمی و کیفی مطبوعات از آغاز تا آن زمان توصیف می‌کنند. دکتر هاشم عصمت‌الهی یکی از ین افراد است.

او گفته است: "با توجه با نشیب و فرازهای متعددی که مطبوعات ما از ۱۳۵ سال سپری کرده تا امروز در دهه دموکراسی یک نقطه اوج رشد کمی و رشد کیفی مطبوعات را می‌بینیم. از لحاظ رشد کیفی‌ما ویژگی‌های را در این دوره شاهدیم که نشریات آرمان گراست، عقیدتی و فکری است."

اگر چه با توجه به رقم بسیار بزرگ بیسوادی در افغانستان آن زمان اکثریت قابل ملاحظه مردم نمی‌توانستند مطبوعات را بخوانند با وجود آن عده‌ای به این نظرند که مطبوعات آزاد این دوره بر رشد شعور سیاسی و بیداری قشر جوان این کشور اثرات ژرف و همه جانبه‌ای گذاشت.

سرانجام با کودتای ۲۶ سرطان (تیر) ۱۳۵۲ خورشیدی دههء قانون اساسی و در مجموع نظام سلطنت در افغانستان به پایان می‌رسد و نخستین جمهوری در این کشور بنیاد نهاده می‌شود و در تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی که در پی می‌آید، مطبوعات نیز دستخوش تحولات عمده‌ای می‌شود.[۱]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- عبدالله شادان، چالش‌ها و دستاوردهای مطبوعات دهه چهل، بخش فارسی بی بی سی: شنبه ٢۹ اکتبر ٢٠۱۱ - ٠٧ آبان ۱٣۹٠



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها

وب سایت فارسی بی بی سی: صفحۀ ویژۀ صدسال روزنامه‌نگاری در افغانستان



جمعه ۲۸ اکتبر ۲۰۱۱

تاریخ واژۀ آریایی

برگردان از: ح. جوشن‌لو


فهرست مندرجات

[آریایی]



[] تاریخ واژۀ آریایی[۱]

کاربرد واژه Aryan به مثابه یک اصطلاح در تاریخ کلاسیک به حدود سال ۱٦٠٠ میلادی باز می‌گردد که در اصل از واژه‌های لاتینی Arianus, Arianaاست که آن‌ها هم از واژه‌های یونانی Aria, Areiaمی‌آید؛ نام‌هایی که در زمان باستان برای اشاره به‌بخش شرقی ایران بزرگ و ساکنان این منطقه به کار می‌رفته است. ایرانی های باستان این نام را برای اشاره به خودشان به‌کار می‌برده‌اند (ariya- در فارسی باستان) که بعدها "ایران"[٢] شده است. سرچشمه نخستین این واژه، ریشه سانسکریت arya- است به‌معنای "هم‌میهن" که سپستر به‌معنای "شریف" و "نجیب" و "وابسته به خانواده اصیل" به‌کار رفته. هم‌چنین این نام توسط مهاجمان به هندوستان که به‌زبان سانسکریت صحبت می کردند، در متون کهن برای نامیدن خودشان به‌کار رفته است.

از اوایل قرن نوزدهم میلادی، زبان‌شناسان اروپایی (Friedrich Schlegel, 1819، که این واژه را با واژه Ehre آلمانی به‌معنای "شرافت" مرتبط دانست) این اصطلاح را برای اشاره به مردمان کهنی که ما اکنون آن‌ها را هندو-اروپایی می‌نامیم به‌کار بردند (با این گمان که آن‌ها هم خود را به همین نام می‌نامیده‌اند). این کاربرد در زبان انگلیسی از سال ۱٨۵۱ مورد تایید واقع شد. این اصطلاح به‌دست نژادپرست‌ها افتاد و در آلمان از سال ۱٨۴۵ در تقابل با نژاد سامی به‌کار رفت.

زبان‌شناس آلمانی، ماکس مولر (۱٨٢٣-۱۹٠٠) در نوشته‌هایش در زمینه زبان‌شناسی تطبیقی، این اصطلاح را (به‌جای هندو-اروپایی، هندو-ژرمنی، سفیدپوست و یافثی[٣]) برای گروهی از زبان‌های هم‌خانواده و تصریفی متعلق به این مردم به‌کار برده و مرسوم کرد؛ زبان‌هایی که بیشتر در اروپا یافت می‌شوند اما البته شامل سانسکریت و فارسی هم هستند.

"آریایی" در این معنا از سال ۱٨٣۹ استفاده می‌شده (و این کاربرد به‌لحاظ زبان‌شناختی درست‌تر است) اما املاء این واژه موجب اشتباه با اصطلاحی دیگر یعنی Arian که مرتبط با تاریخ کلیسا است[۴]، شد. لذا کم کم در زبانشناسی تطبیقی در حدود سال ۱۹٠٠ اصطلاح هندو-اروپایی Indo-European جانشین آن شد (بجز وقتی که برای تفاوت قائل شدن بین زبان‌های هندو-اروپایی هندوستان از زبان‌های غیر هندو-اروپایی‌اش به‌کار می‌رود که هنوز در این مورد از اصطلاح Aryan استفاده می‌شود.)

این اصطلاح در ایدئولوژی نازی برای اشاره به "عضوی از نژاد سفید پوست غیر یهودی از نوع نوردیک[۵]" به‌کار رفت. به‌هر حال، از چشم‌انداز تمایز نژادی این واژه حقیقتا تنها شامل هندو-ایرانی‌ها می‌شود (البته بیشتر ایرانی‌ها تا هندی‌ها) و در نهایت این واژه از دوران نازی کاربرد آکادمیک عامش را از دست داده است.[٦]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- Aryan
[٢]- به مقاله "جستاری ريشه‌شناختی پيرامون واژه‌ی «ايران»" مراجعه شود.
[٣]- Japhetic، منسوب یه japhet (یافث). منظور فرزندان "یافث" است که خود یکی از فرزندان نوح پیامبر پس از سام و حام است که در اسطوره‌های سامی پدر اقوام هند و ژرمن محسوب می‌شود. برای توضیح بیشتر ر.ک. دهخدا.
[۴]- Arian نحله‌ای کلیسایی است منسوب به کشیشی به‌نام Arius در اوایل قرن چهارم میلادی که در اسکندریه می‌زیست.
[۵]- Nordic به‌معنای اسکاندیناویایی یا ژرمن است. نوردیک‌ها مردمانی هستند بلندقد، با موهایی بلوند و رنگ پوستی روشن و چشمانی آبی که در شمال اروپا ساکنند.
[٦]- تاریخ واژۀ آریایی، برگردان از: ح. جوشن‌لو، وبگاه گفتاورد



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها

Aryan, Online Etymology Dictionary



پنجشنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۱۱

صدسال روزنامه‌نگاری در افغانستان

از: عبدالله شادان

صدسال روزنامه‌نگاری در افغانستان

مطبوعات از دکتر یوسف تا موسی شفیق


فهرست مندرجات

[قبل][بعد]


پس از استعفای محمدداوود در آخر سال ۱۳۴۲ خورشیدی دوره‌ای آغاز شد که مورخین و پژوهشگران آن را با توجه به تصویب قانون اساسی جدید و با در نظر داشت دیدگاه‌های سیاسی خود به‌نام‌های مختلفی چون دهه دموکراسی، دوره شاهی مشروطه، دهه قانون اساسی، دهه دموکراسی تاجدار و حتی دوره دموکراسی قلابی خوانده‌اند.

مطبوعات این دوره را به‌دو دسته دولتی و آزاد تقسیم‌بندی کرده و هر یک را جداگانه بررسی می‌کنیم.


[] مطبوعات دولتی

در خصوص فرارسیدن این دوره نیز نظریات متفاوتی وجود دارد. محمدظاهر شاه، شاه سابق افغانستان، که بر خی از مورخین اراده و نقش او را در ظهور این دوره برجسته کرده‌اند، می‌گفت که در گذشته شرایط کشور و شرایط روز اجازه نمی‌داد که دموکراسی بر قرار شود و اینک شرایط آماده شده است: "هر وقت و هر زمان سلاطین افغانستان خصوصاً در دوره‌های اخیر کوشش کردند در راه بوجود آوردن یک نوع دموکراسی. البته شرایط مملکت و شرایط روز اجازه نمی‌داد که تمام هوس‌ها و آرزوی‌های که داشتند (برآورده شود). تا وقتی که این زمانه (فرصت) میسر شد در دوره ما. یک تعداد جوانان تحصیل‌یافته داخل کشور شدند و اینها توانستند که این آرزوها را به پیش ببرند و به این ترتیب قانون اساسی اول را آغاز کردیم و در یک راه دموکراسی قرار گرفتیم که تفکیک قوای سه‌گانه بوجود آمد که همه اش من فکر می‌کنم برای افغانستان یک قدم نیک بود."

اما میر محمدصدیق فرهنگ مورخ افغان به این عقیده بود که در نتیجه اختناق در دوره‌های گذشته، نسلی از جوانان که از امکان مبارزه قانونی مایوس شده بودند. به‌سوی کار و فعالیت زیرزمینی رو آورده بودند و سلطنت از این فعالیت در هراس بود.

"سردار محمدداود که فکر و خیالش تماماً به جاودانی ساختن قدرتش مصروف بود یا از ین پیش آمدها بی‌خبر ماند و یا این که اعتنا نکرد، اما پسر عمویش محمدظاهر شاه که جاه‌طلبی او را نداشت به این نتیجه رسید که اگر راهی جهت ابراز احساسات و اندیشه‌های جوانان از طریق دمکراسی باز نشود اینان خواه ناخواه به تروریسم و دیگر حرکات افراطی روی آورده و شاید صحنه‌های خونین عصر پدرش تکرار شود."

برخی از تحلیلگران نظریه فشار احساسات و اندیشه‌های جوانان بر سلطنت را رد می‌کنند و بر اراده دستگاه حاکم تاکید می‌ورزند.

اعظم رهنورد زریاب روزنامه‌نگار و نویسنده، دوره‌های آزادی‌های نسبی در افغانستان را به چهار دوره تقسیم می‌کند: دروه اول دوره‌ی امانی (شاه امان‌الله) دوره دوم دوره نخست‌وزیری شاه محمود خان، دوره سوم دوره دهه قانون اساسی و دوره چهارم دوره ریاست جمهوری دکتور نجیب‌الله. اما او به این باور است که در این دوره‌ها آزادی‌های نسبی در اثر فشار از پائین نبوده بلکه دولت به‌دلایل سیاسی فضا را کمی باز کرده است.

عدۀ دیگر می‌گویند که محمدداوود داوطلبانه کنار رفته بود تا شاهی مشروطه، دموکراسی پارلمانی و حکومت یک حزبی یا دو حزبی به‌وجود آید و سپس خود او در راس حزب به‌قدرت برسد. صباح‌الدین کشککی روزنامه‌نگار و یکی از وزرای سابق اطلاعات و فرهنگ افغانستان در کتاب دهه قانون اساسی می‌نویسد: "در ماه مارچ (مارس) ۱۹۶۳ محمدداود کنار رفت ولی صرف با این تفاهم که مفکوره‌های او در مورد یک سلسله اصلاحات دموکراتیک محل تطبیق قرار داده خواهد شد و خودش در یک دوره بعدتر نه به‌نام رئیس حکومت بلکه به حیث رهبر سیاسی حزب حاکم به صحنه بازگشت نماید."


[] تصویب قانون اساسی

یکی از مهمترین دستاوردهای این دوره، تصویب قانون اساسی جدید افغانستان بود. کار تدوین این قانون در نخستین روزهای این دوره و در اولین روزهای کار دکتور محمد یوسف، اولین نخست‌وزیر خارج از خانواده نادرشاه آغاز شد، سپس در لویه جرگه سال ۱۳۴۳ خورشیدی تصویب و در نهم میزان همان سال به امضای شاه رسید.

در این قانون دموکراسی پارلمانی، تاسیس احزاب سیاسی و سایر حقوق و آزادی‌های اساسی مردم و از جمله در ماده ۳۱ آن تاسیس جراید و نشریه‌های آزاد تضمین شده بود.

دکتور محمدهاشم عصمت‌الهی مولف کتاب نظام مطبوعات افغانستان و استاد رشته ژورنالیسم در دانشگاه کابل با اشاره به دو ماده قانون اساسی این دوره، باور دارد که این دو ماده مبنا و زیربنای تحولات در ساحه مطبوعات در این دوره بود.

در ماده ۲۶ این قانون آمده است "آزادی حق طبعی انسان است، این حق جز آزادی دیگران و منافع عامه که توسط قانون تطبیق می‌گردد، حدودی ندارد." و بازهم در ادامه همین قانون آمده که "آزادی و کرامت انسان از تعرض مصئون است. انفکاک نمی‌پذیرد، دولت به حمایت آزادی و کرامت انسان مکلف است."

همچنین ماده ۳۱ که آزادی بیان را از تعرض مصئون دانسته است و حکم کرده است هر افغان حق دارد فکر خود را به‌وسیله گفتار، نوشتار، تصویر و امثال آن مطابق قانون اظهار کند. هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون به‌طبع و نشر مطالب، بدون ارائه قبلی که منظورش همان سانسور پیش از نشر است بپردازد.

دکتور محمدهاشم عصمت الهی این ماده‌های قانون را ماده یازدهم حقوق بشر و شهروندی فرانسه و با ماده ۱۹ اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل مقایسه می‌کند و آنرا همخوان می‌داند و می‌افزاید که این دو ماده تحولات بزرگی را به همراه داشته است.
مطبوعات دولتی بستر آزادی‌های نسبی

اما از آغاز نخست وزیری دکتور محمدیوسف تا انتشار نخستین نشریه‌های آزاد یا غیر حکومتی قریب سه سال فاصله زمانی وجود داشت. در این مدت تنها مطبوعات و رسانه‌های دولتی فعال بودند.

اگر چه این رسانه‌ها تحت کنترل جدی حکومت قرار داشتند اما برخی از پژوهشگران می‌گویند که بازهم تغییرات عمومی مشی سیاسی به‌سود مشروطیت و دموکراسی را منعکس می‌کردند و آزادی نسبی در مطبوعات دولتی به وجود آمده بود. میر محمدصدیق فرهنگ در افغانستان در پنچ قرن اخیر می‌نویسد: "متن مسوده قانون اساسی به زبان‌ها دری و پشتو چاپ شد و وزارت مطبوعات از مردم تقاضا کرد که بر آن تبصره نموده و نظرات‌شان را ابراز کنند. عده‌ای از نویسندگان مضامینی راجع به اصول دموکراسی و شیوه برخورد با آن در قانون اساسی مطالبی نوشتند. عده دیگر با استفاده از آزادی نسبی مطبوعات به انتقاد از نحوه کار دوایر و موسسات پرداختند. اما آن‌چه در این دوره در جراید دولتی انتشار یافت، انتقادات سطحی بر مقامات پایین رتبه و یا درجه میانه بود. انتقادات جدی در برابر مقامات بالا یا اصلآ صورت نه گرفت و یا اینکه مطبوعات از نشر آن خودداری کرد."

دکتور عصمت‌الهی به این نظر است که پیش ار انتشار نشریه‌های آزاد، مطبوعات دولتی بستر آزادی مطبوعات را فراهم می‌سازند. زیرا بیشتر شخصیت‌های که در آغاز این دوره در حکومت عضویت داشتند، حامی آزادی بیان بودند.

دکتوراسدالله شعور روزنامه‌نگار و پژوهشگر افغان نیز به این عقیده است که روزنامه‌ها و مجلات دولتی این دوره از آزادی‌های نسبی و لازم برخوردار بودند. بخصوص روزنامه انیس بازتاب دهنده اندیشه‌ها و نظریات محتلف آن زمان بود:

"جراید دولتی در این دوره فارغ از سانسور و بازبینی دولت به نشر می‌رسید. شما اگر جراید دوره آغاز صدارت داکتر یوسف خان را ورق بزنید، (متوجه می‌شوید که) تمام روشنفکرانی که دو سال بعد جریانات راست و چپ را در افغانستان بنیان گذاشتند، همه‌شان به‌صورت آزادانه افکار و اندیشه‌های خود را طی مقالاتی در جراید دولتی (این دوره) به نشر می‌سپردند. مخصوصاً جریده ملی انیس که نام‌های همه روشنکفران را در آن می‌بینیم".

در دوره صدارت محمدداوود یکی از موضوعاتی که همواره عنوان‌های درشت مطبوعات را تشکیل می‌داد و مقالات و مطالب متعددی در باره آن منتشر می‌شد مسئله پشتونستان بود. اما با آغاز دهه قانون اساسی دولت در این مسئله انعطاف نشان می‌دهد و لحن مطبوعات دولتی نیزدر ارتباط به این مسئله نرمتر می‌شود.

صباح‌الدین کشککی مدیر مسئول روزنامه اصلاح در آن دوره درین ارتباط می‌نویسد:

    "بعد از استعفای محمدداود، پادشاه این نگارنده را، چون جدیداً به‌عنوان رئیس آژانس باختر مقرر شده بودم، پذیرفت. یکی از موضوعات مشخصی را که او خاطرنشان کرد مربوط به پشتونستان بود. او گفت از این به بعد مطبوعات نباید مسئله پشتونستان را بسیار جدی بگیرد. افغانستان مطابق به اظهار پادشاه باید موقف تاریخی‌اش یعنی تقاضای حق خودارادیت را برای مردم آن منطقه دوام بدهد اما اصرار به این مسئله به‌حدی که به منافع ملی خودافغانستان ضرر وارد کند درست نخواهد بود".

ولی این دستور پادشاه در مطبوعات و رسانه‌ها چگونه اجرا شد؟ غوث خیبری که سال‌های متمادی مسئول برنامه پشتونستان در رادیوی افغانستان بود می‌گوید پادشاه نمی‌توانست و نمی‌خواست که نهضت پشتونستان را محدود بسازد. به قول او مسئله پشتونستان در مطبوعات و در رادیو مطابق خط مشی قبلی مطرح می‌شد.

افغانستان در عهد نخست‌وزیری محمدداوود روابط نزدیکی با اتحاد شوروی برقرار کرده بود. پس از کنار رفتن او از قدرت به‌نظر می‌رسید که دولت سعی می‌کرد از اتکا مزید بر اتحاد شوروی بپرهیزد. اما پژوهشگران به این باورند که پادشاه و مقامات دولتی تاکید می‌کردند که سیاست بی‌طرفی افغانستان مثل گذشته با جدیت در مطبوعات دنبال شود.


[] رشد مطبوعات دولتی

در دهه دموکراسی مطبوعات و رسانه‌های دولتی افغانستان از برخی از جهات نسبت به گذشته رشد کرد. دکتور اسدالله شعور پژوهشگر افغان از توسعه مطابع، و افزایش در تعداد جراید و مجلات دولتی در پایتخت و ولایات یاد می‌کند: "در دهه دموکراسی یکی از خصوصیاتش این بود که تحجر فکری و تحجر سیاسی که در کشور استیلا داشت کم شد و بسیار ارزش‌های جدیدی به‌میان آمد".

در این زمان حدود ۳۲ هفته‌نامه در افغانستان ایجاد شد و نشرات دولتی هم مراحل رشد و توسعه را پیمود. به گفته آقای شعور در یکتعداد از ولایات نیز نشریات ویژه پا به‌عرصه وجود گذاشت نشریه‌های مانند «جوزجانان» و «ورانگه» و امثال آن ده‌ها جریدۀ دیگر در سایر ولایات به نشرات آغاز کردند.

یکی از ابتکارات وزارت اطلاعات و فرهنگ در اواخر دهه قانون اساسی ادغام روزنامه‌های دولتی اصلاح - انیس و توزیع آن در شهرهای بزرگ کشور در عین روز بود. اعظم رهنورد زریاب مدیر خبرنگاران آن روزنامه در باره دلایل این ادغام و ظهور یک روزنامه ۱۶ صفحه ای می‌گوید که ادغام این روزنامه‌ها را ابتکار صباح‌الدین کشککی وزیر اطلاعات و فرهنگ آن زمان می‌داند. به گفته آقای زریاب آقای کشککی از ابتدا انتقاداتی در مورد روزنامه‌های دولتی داشت و آن‌ها را از لحاظ کمیت و صفحات "حقیر" می‌پنداشت. آقای زریاب می‌افزاید:

" روزنامه «انیس» در چهار صفحه نشر می‌شد، روزنامه «اصلاح» در چهار صفحه نشر می‌شد. از سوی دیگر این روزنامه‌ها در پخش خبرها هیچگونه آزادی نداشتند. یعنی خبرها توسط آژانس باختر آماده می‌شد و برای این روزنامه‌ها مخابره می‌شد و این روزنامه‌ها و نیز رادیو همین خبرهای آژانس باختر را می‌کردند و از رادیو پخش می کردند. آقای کشککی بر این مسئله هم انتقاد داشت و می‌گفت که نباید چهار روزنامه یک خبر را به‌عین شکل چاپ کنند."

در دهۀ قانون اساسی به مجلات خانوادگی و نشریه‌های اختصاصی برای زنان و کودکان توجه جدی مبذول شد. یکی از مجلات مورد علاقه مردم، مجله مصور خانوادگی "ژوندون" بود که در این دوره تیراژ آن آز ۲۰۰۰ به ۶۰۰۰ شماره بالا رفت.


[] تصویب قانون مطبوعات

اما مهمترین دستاورد دهه قانون اساسی تصویب قانون جدید مطبوعات در سرطان (تیر) ۱۳۴۵ خورشیدی است.

در تهییه این قانون نه‌تنها مقامات مسئول حکومتی بلکه دو تن از آزادیخواهان معروف آن دوره میر غلام‌محمد غبار و گل پاچا خان الفت شرکت داشتند. عبدالحمید مبارز از دست‌اندرکاران مطبوعات آن دوره در باره برتری‌های این قانون نسبت به قوانین قبلی مطبوعاتی می‌گوید: "قانون مطبوعات دوره دهه دموکراسی برای بار دوم اجازه می‌داد که جراید، روزنامه‌ها و مطبوعات آزاد بوجود بیآید. فرقش با قوانین سابقه مخصوصآ در قسمت مطابع بود. در سابق حتی در اصولنامه زمان اعلیحضرت امان‌الله خان هم مطابع در انحصار دولت بود (در دهه دموکراسی) مطبعه هم به اساس این قانون آزاد شد."

گفته می‌شود که قانون جدید مطبوعات نسبت به قانون دوره شاه محمود خان بسیار لیبرال‌تر و نسبت به قوانین کشورهای همسایه افغانستان مترقی‌تر و آزادتر بود.

صباح‌الدین کشککی وزیر اطلاعات و فرهنگ در آخرین حکومت دهه دموکراسی در خصوص تعهد این قانون به دموکراسی می‌نویسد: "در قانون مطبوعات برای این که جراید از نشر مواد مضر به دموکراسی بازداشته شوند، مواد کافی وجود داشت: "در ماده اول این قانون مطبوعات مجبور بود، نظم و نسق عامه و همچنان منافع و حیثیت دولت و اشخاص را از ضرری حفظ کند، اساسات اسلام، شاهی مشروطه و دیگر ارزش‌های قانون اساسی را رعایت کند."

برخی از پژوهشگران عقیده دارند که دستگاه دولت می‌توانست هنگام برخورد با مطبوعات مخالف، برخی از این پیش‌بینی‌های قانون مطبوعات را به‌سود خود و به‌زیان مطبوعات آزاد تعبیر و تفسیر کند.[۱]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- عبدالله شادان، از دکتر یوسف تا موسی شفیق، فرصت دوباره برای مطبوعات، بخش فاذسی بی بی سی: پنج شنبه ٢٧ اکتبر ٢٠۱۱ - ٠۵ آبان ۱٣۹٠



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها

بخش فارسی بی بی سی



چهارشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۱۱

مسعود به مراتب بیشتر از طالبان کمک خارجی دریافت می‌کرد

از: حکیم نعیم


فهرست مندرجات



[تاریخ افغانستان]
[احمدشاه مسعود]


آنچه در زیر می‌خوانید بازگردان فارسی دری یک سند وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا است که افشا می‌کند: احمدشاه مسعود به مراتب بیشتر از طالبان کمک خارجی دریافت می‌کرد.


[] مسعود به مراتب بیشتر از طالبان کمک خارجی دریافت می‌کرد

با تذکر به این حقیقت آشکار و غیر قابل انکار که حرکت طالبان توسط پاکستان، چند کشور معلوم عربی و امریکا به میان آمد و طالبان به کمک مستقیم پاکستان و کشورهای نامبرده در مدت کوتاهی تقریباً ۹۰ فیصد خاک افغانستان را تصرف کردند. درک معمول موجود چنین است که طالبان بیش از مخالفان ائتلاف شمال به‌رهبری احمدشاه مسعود کمک خارجی دریافت می‌کردند و مسعود و یارانش "قهرمانانه" و فقیرانه تنها با تاراج لاجورد و زمرد، از مناطق دست داشته‌شان دفاع می‌کردند. اما سندی که در بانک اطلاعاتی آرشیف امنیت ملی امریکا وجود دارد، نشان می‌دهد که کمک‌هایی را که مسعود از ایران، روسیه، اوزبکستان، تاجیکستان و غیره کشورها دریافت می‌کرده است به‌مراتب زیادتر از کمک‌های دریافتی طالبان از پاکستان و سایر منابع بوده است.

سند فوق مکتوب رسمی سفارت امریکا در اسلام‌آباد است که از طرف سفیر وقت امریکا در اسلام‌آباد ویلیام میلام در ماه فبروری ۱۹۹۹ به وزارت خارجه امریکا و چندین نمایندگی سیاسی امریکا ارسال شده است.

در سند آمده است که مشکلات دوامدار اقتصادی در داخل پاکستان و مشکل طالبان با عربستان سعودی در مورد مسئله اسامه بن لادن دولت طالبان در افغانستان را سخت در بحران مالی قرار داده است، در حالی که مخالفان طالبان به رهبری احمدشاه مسعود کمک‌های نقدی بزرگی را از ایران دریافت می‌کنند.

در سند ذکر شده است که هرچند دولت پاکستان وعده سپرده است که در هر ماه یک یا چند میلیون دالر به طالبان بپردازد، اما این مبلغ در مقابل کمک‌هایی که مخالفان طالبان دریافت می‌کنند بسیار ناچیز است. در سند آمده است که جمعیت اسلامی مخالف عمده طالبان که احمدشاه مسعود مربوط آن می‌باشد، بر علاوه دریافت کمک نقدی از روسیه، اوزبکستان و تاجکستان، بزرگترین کمک‌ها را از ایران دریافت می‌کند. کمک‌های ایران به یک پایگاه نظامی در کولاب تاجکستان منتقل شده و از آنجا به پنجشیر ارسال می‌گردد. در سند هم‌چنان آمده است که تیم‌هایی از سازمان استخبارات و سپاه پاسداران ایران در نقطه مهم خنج در پنجشیر وجود دارند که در تقسیم پول و دیگر کمک‌های ایران به مسعود و دیگر قومندانان کمک می‌کنند. در اخیر ویلیام میلام نتیجه گرفته است "که بنابر اینکه درصدی بیشتری از ثروت مسعود از کشورهای خارجی تامین می‌شود، این خود مسعود را در نزد حامیانش مشکوک نشان می‌دهد، که خود بزرگترین مشکل مسعود به‌شمار می‌رود."[۱]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- حکیم نعیم، وزارت خارجه امریکا افشا می‌کند: مسعود به مراتب بیشتر از طالبان کمک خارجی دریافت می‌کرد، پیام زن، شماره مسلسل ۶۶ و ۶۷، عقرب ۱۳۸۶ ـ نوامبر ۲۰۰۷



[] جُستارهای وابسته






[] سرچشمه‌ها

وب سایت مجلۀ پیام زن (نشریۀ جمعیت انقلابی زنان افغانستان)




سه‌شنبه ۲۵ اکتبر ۲۰۱۱

مساله ملیت‌ها و ستم ملی

از: مهدیزاده کابلی


فهرست مندرجات

[قبل][بعد]


امروز بيش از هر زمان ديگر اين حقيقت تاريخی برای مردمانی كه در کشورهای چند قومی نظیر افغانستان و ایران زندگی می‌كنند مثل روز روشن شده است كه راه گذر به‌سوی دموكراسی از بزرگراه پرالتهابِ تلاش برای كسب حقوق مساوی برای همه اقوام مختلف آن کشورها می‌گذرد.

در جهان امروز، كثرت فرهنگی، تفاوت فرهنگی و قومی، و حضور صاحبان و دارندگان اين كثرت و فرهنگ در چارچوب يك كشور و اجتناب از يك‌دست كردن و شبيه‌سازی اجباری مردم به يكديگر، نشانه‌های اصلی دموكراسی هستند[۱].

چنانکه از عنوان این گفتار پیداست، نگارنده می‌خواهد تا حدی که در اینجا می‌گنجد دو جستار کاملاً متفاوت ولی مرتبط با هم را بررسی کند. جستار نخست مبحثی است کاملا سیاسی که باید روشن شود آیا براستی یک پرسش اجتماعی واقعی در افغانستان و ایران است یا مسئله‌ای است کاذب و فراورده‌ی نقشه‌هایی که دشمنان افغانستان و ایران در پی سود خود برای مردمان این دو کشور طرح‌ریزی کرده‌اند. اما مقوله دوم می‌تواند موضوع یک بررسی جدی تاریخی و نیز جامعه‌شناسی قرار گیرد.


[] تاريخچه‌ی طرح مساله‌ی مليت‌ها

مساله‌ای به‌نام خلق‌ها و مليت‌ها، به‌صورت "نظری" نخستين‌بار توسط كمونيست‌ها در روسیه مطرح شد.

در كشور روسيه‌ی تزاری كه ملل گوناگونی از ترك و تاجيك و اوكرائينی و قرقيزی و مغولی گرفته تا فنلاندی و ايرانی و تاتار و غيره در زير سلطه‌ی آن به‌سر می‌بردند، در مورد ستم ملی در آن‌جا خود لنين می‌گفت: "ستمی كه حكومت تزاری به اهالی مستعمرات وارد آورد در تاريخ جهان نظير ندارد" و آن‌جا را "زندان ملت‌ها" می‌ناميد. درست در چنين جايی، پس از پیروزی انقلاب اکتبر، لنين به دستاويز وحدت طبقه‌ی كارگر حتا با تشكيل حكومت فدرال و از آن بالاتر با "خودمختاری فرهنگی" كه منشويك‌ها و بونديست‌ها (يعنی اعضای جامعه‌ی كارگری يهوديان روسيه و لهستان و ليتوانی) طرفدار آن بودند، به شدت مخالفت می‌كرد (در كنفرانس ۱۹۱٢ وين). استالين بعدها از اين نيز پا فراتر نهاد و در كنفرانس‌های تهران، يالتا و پوتسدام به جاي كلمات "شوروی"، "ارتش شوروی"‌، "مردم شوروی"‌، "خلق‌های شوروی"، "ما شوروی‌ها"‌، همه‌جا از "روسيه"‌، "ارتش روسيه"‌، "مردم روسيه"‌، "ما روس‌ها" استفاده می‌كرد.[٢]


[] مساله‌ی مليت‌ها در ايران




[] مساله‌ی مليت‌ها در افغانستان




[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]
[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- رضا براهنی، ستم ملی، وبگاه اورمو اؤیرنجی سی
[٢]-
[٣]-
[۴]-
[۵]-
[٦]-
[٧]-
[٨]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱٢]-
[۱٣]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱٦]-
[۱٧]-
[۱٨]-
[۱۹]-
[٢٠]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها





دوشنبه ۲۴ اکتبر ۲۰۱۱

دموکراسی و چالش‌های گذار به وضعیت دموکراتیک

از: فردین علیخواه


فهرست مندرجات

[دمکراسی][مرتضی ثاقب‌فر]


آنچه در زیر می‌خوانید، گفت‌وگوی فردین علیخواه با مرتضی ثاقب‌فر، مترجم، پژوهشگر و جامعه‌شناس ایرانی، دربارۀ دموکراسی و چالش‌های گذار به‌وضعیت دموکراتیک است که در روزنامۀ اقتصاد (شنبه ۱٦ بهمن ۱٣٧٨) به‌نشر رسیده است.


[] دموکراسی و چالش‌های گذار به وضعیت دموکراتیک

  • از نظر شما دموکراسی چيست و چه تفاوتی با آزادی دارد؟

  • □ دموکراسی یعنی «حکومت مردم بر مردم» و واژه «مردم‌سالاری» معادل فارسی مناسبی برای دموکراسی است. دموکراسی بدین معنی است که افرادی از میان مردم، با رأی و انتخاب مردم و به نمایندگی از طرف آنان، حکومت کنند و این در مقابل حکومت‌های دیکتاتوری و الیگارشی است که یک تن با عده‌ای اندک بدون دخالت رأی و انتخاب مردم، بر آنان حکومت می‌کنند. در مورد «آزادی» -اگر از نظر فلسفی بنگریم- بحث کمی گسترده‌تر و کش‌دارتر می‌شود. «افلاطون»، آزادی را رهایی خویشتن از «نفسانیات» دانسته، «کانت» آن را در گرو «خردورزی» و «عقلانیت» دانسته، هگل در امکان پیشرفت «آگاهی» دانسته و معتقد است که هرچه آگاهی بیشتر باشد و پیشرفت کند ما به آزادی بیشتری دست می‌یابیم و نهایت و فرجام جامعه بشری، آزادی است. البته منظور او از «آگاهی»، «اطلاعات» (information) نیست و تقریباً می‌توان گفت مراد او «دانش» است.

    ولی منظور ما در این‌جا مجموعه آزادی‌های سیاسی مثل آزادی بیان، احزاب، مشارکت در حکومت، آزادی دین و... است درباره تفاوت آزادی و دموکراسی باید بگویم که به‌یک اعتبار، آزادی، «هدف» است و دموکراسی، وسیله منابی برای رسیدن به آن.

  • لطفاً در مورد فرهنگ و نهاد بودن دموکراسی توضیح دهید.

  • □ دموکراسی از یک نقطه‌نظر، «فرهنگم است و از حیث دیگر یک «نهاد»؛ البته روشن است که فرهنگی احتیاج به مجموعه‌ای از نهادها دارد. مهم‌ترین نهادهای دموکراسی را می‌توان مجلس، تشکل‌های سیاسی، مطبوعات و احزاب دانست، احزابی که مردم بتوانند در آن‌ها متشکل شوند و کسانی که آرا مشترک دارند، گردهم بیایند و جمعی عمل کنند. افزون بر این که، دموکراسی را می‌توان به مثابه یک «فرهنگ» و «نهاد» در نظر گرفت، عده‌ای دموکراسی را یک روش حکومتی نیز می‌دانند. به گونه‌ای که وقتی می‌گوییم یک حکومت «دموکراتیک» است، این بدین معنی است که نوع این حکومت و روش آن قاعدتاً با حکومت دیکتاتوری و سلطنت مطلقه و غیره متفاوت است.

  • معمولاً صفت دموکرات یا دموکراتیک بر فرد، جامعه، حکومت و... اطلاق می‌شود، به طور مشخص این واژه بیانگر چه ویژگی‌هایی است؟

  • □ می‌توان گفت کثرت‌گرا بودن، مدارا و تساهل، گفت‌وگو و توان گفت‌وگو از ویژگی‌های دموکرات، یا جامعه، یا حکومت «دموکراتیک» است. این بدین معنی است حکومتی که کثرت‌گرایی و مدارا با مخالفین خود را به رسمیت نشناسد، نمی‌تواند دموکراتیک محسوب شود، یا در سطح خرد، وقتی یک فرد در خانواده، پیرامون مسائل جمعی درون خانواده بساط مشورت را برچیند، نمی‌توند فردی دموکرات باشد.

    البته نظام‌های دموکراتیک متعددی وجود دارد. جواب به سئوال فوق، بستگی به این دارد که چه حزبی بر سر قدرت باشد. در جامعه دموکراتیکی که حزب لیبرالیستی یا یک حزب سوسیالیستی بر سر کار باشد ممکن است در کارکردهای دولت نیز تفاوت‌هایی به وجود بیاید. مثلاً اگر حزب حاکم، سوسیالیست باشد، در اقتصاد بیشتر نقش ارشادی دارد. پس بستگی به این دارد که چه حزبی در فرایند دموکراتیک به قدرت برسد. ولی باید دقت کرد که در یک جامعه دموکراتیک، حزبی که بر اریکه قدرت می‌نشیند معتقد به اصول اساسی حقوق بشر و دموکراسی است. در واقع حقوق شهروندان، تعریف شده و همه احزاب بر سر آن اتفاق نظر دارند و تغییر احزاب تأثیری بر آن نمی‌گذارد. البته تاریخ دموکراسی نشان می‌دهد که در بعضی مواقع حزبی با نعمت دموکراسی به قدرت رسیده ولی بعد، بساط دموکراسی را برچیده و تبدیل به یک نظام توتالیتر شده است. هیتلر مصداق چنین پدیده‌ای است.

  • با توجه به جنبه فرهنگ و نهاد بودن دموکراسی که مطرح شده به نظر می‌رسد که در کشورهای توسعه نیافته، ابتدا نهادهای دموکراسی مستقر شده‌اند تا فرهنگ دموکراتیک،آیا این گونه نیست؟ به نظر شما در این ارتباط کدام وضعیت مطلوب است؟

  • □ بله، بنده معتقد به تقدم اندیشه یا فرهنگ دموکراتیک بر نهادها یا حکومت دموکراتیک هستم. یعنی ممکن نیست که اندیشه و فرهنگ دموکراتیک وجود نداشته باشد و نهادهای دموکراسی، جامعه‌ای دموکراتیک به بار آورند.

  • آیا تجربه سایر کشورها به‌ویژه کشورهای غربی هم این امر را اثبات کرده است؟

  • □ بله، مثلاً در اروپا و در انقلاب‌هایی همانند انقلاب کبیر فرانسه، این امر تجربه شده است. یعنی فرانسوی‌ها ابتدا فکر دموکراسی را مطرح کردند و بعد نهادهای دموکراسی را ایجاد کردند. دموکراسی آن گونه که ما امروزه در کشورهای غربی می‌بینیم بسیار جدید است. یعنی حدود پنجاه سال از عمر آن می‌گذرد و این حاصل چالش‌های فکری است که پشت سر گذاشته است.

  • جایگاه اقلیت‌ها در حکومت دموکراتیک کجاست؟ آیا اقلیت‌ها در آنچه «توکویل» نقطه ضعف دموکراسی دانست یعنی استبداد اکثریت، از بین نمی‌روند؟

  • □ مهم‌ترین نقشی که در جامعه دموکراتیک برای اقلیت‌ها وجود دارد انتقاد است. اقلیت‌ها هنگامی که حمایت اکثریت را کسب کنند، حکومت می‌کنند و وقتی در اقلیت قرار گرفتند نقش منتقد را بازی می‌کنند. یعنی اقلیت‌ها نقش وجدان معذب جامعه را ایفا می‌کنند. به نظر من جامعه، همیشه احتیاج به یک ناظر مخالفی دارد، به علاوه این بسیار هم مفید است، چرا که اکثریت همیشه به صرف اکثریت بودن درست عمل نمی‌کند.

  • آیا بین دموکراسی و نوع نظام اقتصادی یک جامعه رابطه‌ای وجود دارد؟ یعنی میزان دخالت در عرصه اقتصادی می‌تواند دموکراسی را تحدید کند؟

  • □ مارکس با نبوغ خودش تشخیص داد که روند جامعه شرق شبیه به غرب نبوده است. به نظر او «استبداد شرقی» محصول شیوه تولیدی خاصی بوده است که در شرق وجود داشت، «ویتفوگل» نیز براساس آراء مارکس کتاب استبداد شرقی را نگاشت. البته این نظریه، صددرصد درست نیست. ولی بخش اعظم آن می‌تواند موضوع را تبیین کند. هم‌اکنون در کشور ما بخش اعظم تولید ناخالص ملی و راه‌آهن، دخانیات، فولاد و صنایع مادر همه در دست دولت است و این مانع توسعه سیاسی و دموکراسی است. دموکراسی به همان اندازه که در عرصه سیاسی احتیاج به مجلس و مطبوعات دارد، همان‌طور هم لازم است که در عرصه اقتصادی، بخش خصوصی حرکت داشته باشد و احساس امنیت کند. فقط گاو شیرده برای دادن مالیات نباشد. استدلال من این است در جامعه‌ای که دولت تمامی وسایل تولید و صنایع را در اختیار گیرد، اعمال استبداد آسان‌تر است. یعنی سرمایه دارد خود دولت می‌شود.

  • علت فقدان نهادها و فرهنگ دموکراتیک در تاریخ ایران را در چه عواملی می‌دانید؟

  • □در ایران همیشه شاهد قدرت بدون کنترل قانون بوده‌ایم. در شاهنامه نیز به زیبایی این امر منعکس شده است. چه، شاهی بد است که تنها خود را منشأ قدرت بدانند و در آن صورت فره ایزدی از او گسسته می‌شود. مهم‌ترین این شاهان که بهترین شاه نیز محسوب می‌شود «جمشید» بود. جمشید با آن که نامش در اوستا هست و مدت زمان حکومتش به صورت اسطوره بوده است. او با این که کارهای بسیار خوبی کرد. اما چون دچار غرور شد و فکر کرد که همه چیز از اوست و قدرت او بلامنازع است، «بد» شد و به این دلیل «فره ایزدی» به صورت مرغی از او گسسته شد. یا کیخسرو، در شاهنامه یکی از بهترین پادشاهان توصیف شده است، او موفق می‌شود که بر «ریشه بدی» که افراسیاب است، غلبه کند. رستم با همه دلیری موفق به این کار نمی‌شود. این شاه در مقیاس شاهنامه بسیار کم حکومت می‌کند، یعنی در حدود شصت سال و جهان آن روز را سرشار از عدالت و دادگری می‌کند. اما روزی دچار این دلهره می‌شود که مبادا قدرت زیاد مرا تباه کند و من دچار سرنوشت جمشید و کیکاوس بشوم، دچار غرور و منیت شوم. به این نتیجه می‌رسد که قدرت مایه تباهی است. او در می‌یابد که هیچ راهی جز مرگ ندارد. یعنی می‌خواهم بگویم که در فرهنگ ایران این مسئله مطرح شده است و فردوسی بیان می‌کند که «قدرت بدون نظارت مایه تباهی است». جالب است بدانید که یکی از عجایب تاریخ ما این است که ما در دوران اوج فرهنگی ایرانی که به فرهنگ اسلامی معروف است یعنی مزون سوم تا پنجم، که در همه زمینه‌ها همانند (جغرافی، تاریخ، اخترشناسی و سایر علوم) به اوج می‌رسیم و مقدمه‌اش با ترجمه آثار کسانی چون افلاطون و ارسطو آغاز می‌شود اما هیچ اثری راجع به نوع حکومت ترجمه نمی‌شود. ایرانی، اصلاً توجهی به این امور ندارد. این که افکار سیاسی نانیان چه بوده اصلاً مورد توجه واقع نشده است.

  • چرا؟ چرا ما در گذشته همیشه به نظام دموکراسی بی‌اعتنا بوده‌ایم؟

  • □ به آن علت که از یک سو نه نظام دموکراسی آن روزی، که برای ما دموکراسی، آتن و جمهوری کوتاه مدت رم به عنوان الگو قرار داشتند، می‌توانستند مطلوب ما و الگوهای خوبی باشند و به کلی با دموکراسی‌های امروزی –که تازه خود نیز ایده‌آل نیستند- بسیار فرق داشتند و از سوی دیگر حکومت متمرکز برای کشور پهناوری مانند ایران بویژه با نهادهای اقتصادی بزرگ مثل قنات‌ها و سدها، توزیع آب، تأمین امنیت و غیره، کارایی بسیار بیشتر و بهتری برای اداره جامعه داشت.

    دموکراسی‌های یونان و روم، دموکراسی‌های خودی‌ها و غیرخودی‌ها، یعنی برده‌داران بود که در طرف دیگر بردگان قرار داشتند که نه تنها شهروند بلکه حتی آدم حساب نمی‌شدند. در ایران بردگی هیچ‌گاه وجود نداشت و مبارزه طبقات هم نبود و قدرت شاه فراتر از قدرت طبقات قرار داشت و عمل می‌کرد. ما حتی نظام فئودالی نظیر غرب نداشته‌ایم و شاه املاک بزرگ را به صورت تیول و اقطاع در اختیار بزرگان و سرداران بزرگ ارتش می‌گذاشت و هر وقت هم که می‌خواست این املاک را از آنان باز می‌ستاند.

    اما به هر حال اکنون وضع دنیا عوض شده است و نظام گذشته دیگر کارایی ندارد و ما ناچاریم که به ضروریات جامعه مدنی و حکومت دموکراتیک تن در دهیم.

    بحث دموکراسی در معنای امروزین از چه زمانی در کشور ما شروع شد؟

    □ به‌طور مشخص می‌توان به مشروطه اشاره کرد. در تاریخ مشروطه، نخست می‌توان به سیدجمال‌الدین اسدآبادی اشاره کرد که البته بیشتر سعی او وقف این شد که شاهان را به «اتحاد اسلام» دعوت کند و نیز میرزا ملکم‌خان که روزنامه قانون را چاپ می‌کرد. سپس روشنفکرانی نظیر میرزا عبدالرحیم طالبوف و میرزا فتحعلی آخودزاده کتاب‌هایی برای بیداری ایرانیان نوشتند. فکر مجلس را نیز بهبهانی و طباطبایی مطرح کردند. البته فکر مجلس اول تحت عنوان عدالتخانه مطرح می‌شود. نقش دو روزنامه حبل‌المتین و اختر استانبول نیز در مطرح کردن فکر دموکراسی قابل توجه است. همه این‌ها از جمله عواملی بودند که فکر دموکراسی را در کشور اشاعه دادند.

  • رابطه بین دین و دموکراسی را چگونه ارزیابی می‌کنید، آیا بین جامعه دینی و دموکراسی تعارض وجود دارد؟

  • □ البته باید پرسید مراد کدام جامعه دینی است؛ جامعه دینی، اصطلاحی کلی است. جامعه دینی ایران، افغانستان، عربستان. این‌ها همه جامعه دینی هستند. ولی کمتر شباهتی با هم دارند. در مورد خود دین هم باز کدام قرائت مورد نظر است؟ اگر شما قرائت استبدادی از دین را در نظر بگیرید که اکنون در کشور ما نیز بخشی از قدرت سیاسی طرفدار آن است، بله تعارض وجود دارد. دموکراسی امکان تحقق نمی‌یابد. اگر قرائتی را در نظر بگیرید که قرائت رحمانی از دین است که در آن مدارا، کثرت‌گرایی و غیره به رسمیت شناخته می‌شود، تعارضی بین دموکراسی و دین وجود ندارد. به‌نظر من اگر قرائت دوم امکان بسط بیابد، حافظ اصلی دین و کشور همان است واشعه قرائت اول در بلندمدت بساط دین در کشور را برخواهد چید. جالب این که در طول تاریخ کشورمان، همه برای ما از بخشنده و مهربان بودن خداوند گفته شده است. شما عرفان ما را ببینید، همیشه در آن عشق به خدا جانشین ترس از خدا شده است. به نظر من ذهن ایرانی پذیرای «الرحم الراحمین» بودن خداست و به زیبایی‌های دین بیشتر توجه دارد.

  • بفرمایید هم‌اکنون گذار به دموکراسی که در چند سال اخیر سرعت بیشتری یافته دچار چه ضعف‌ها و کاستی‌هایی است؟ به بیان دیگر از جنبه آسیب‌شناختی به چه نکاتی می‌توان اشاره کرد؟

  • □ هم‌اکنون ما، قانون اساسی داریم که بسیاری راه‌ها را برای دموکراسی گشوده است ولی در عین حال چند نهاد نظارتی ایجاد شده است که این‌ها با مؤلفه‌های نظام دموکراتیک چندان همخوانی ندارند. نهادهای دموکراتیک باید به گونه‌ای باشند که مردم بتوانند افراد مورد نظر خود را برگزینند و روانه مجلس سازند. در حالی که این انتخاب‌ها دچار مشکلاتی است. پس در وضعیت فعلی ما جامعه‌ای با ابزارهای دموکراسی را داریم. ولی این‌ها ناقص هستند و باید کامل شوند. از جانب دیگر می‌توان گفت که بحث خودی و غیرخودی، منع ورود و عضویت بسیاری از شهروندان در بعضی از نهادهای نظارتی، انباشت قدرت در نهایت مقدس کردن بعضی امور حکومتی و غیرقابل نقد شدن آن‌ها از آفات دموکراسی است.

  • در خاتمه برای هموار شدن موانع موجود در گسترش روند دموکراسی چه پیشنهادات و راهکارهایی ارایه می‌کنید؟

  • □ دموکراسی بخصوص در کشورهایی که تازه این روند را آغاز کرده‌اند بسیار شکننده است و مردم این کشورها چون عادت به دموکراسی ندراند و در کوتاه مدت دموکراسی ناقص و کم‌مایه‌ای را یا از طریق مسالمت‌آمیز به دست آورده‌اند یا با انقلاب به آن رسیده‌اند، با شانسی به آنان رو آورده و دولت‌های غربی به آنان کمک کرده‌اند، از دموکراسی توقعات زیاد و سریعی دارند، فکر می‌کنند که وقتی دموکراسی آمد همه چیز همراهش می‌آید و همه مشکلات از بین می‌رود، در حالی که این گونه نیست، دموکراسی هزینه‌های بسیاری می‌خواهد. روند اصلاحات در کشور ما باید به تدریج پیش رود. باید نهادهای مدنی گسترش یابند. تشکل‌های صنفی، کارگری و غیره از آن جمله هستند. البته نه با زور، زیرا زور به درگیری و جنگ داخلی منجر می‌شود. به نظر من ده سال دیرتر به دموکراسی رسیدن بهتر از استفاه از راه‌های غیرقانونی برای پیشبرد اهداف مرتبط با آن است. از نظر جامعه‌شناسی باید تأکید کنم که نظام حکومتی نباید از توجه به اعتراضات سیاسی که بیشتر سازمان نیافته هستند غفلت ورزد. این‌ها بویژه در نسل جدید نشانگر مطالبات روشنی است اندیشه دموکراتیک و آزادی‌خواهی در نسل جوان بع داز جنگ در حال اوج گرفتن است. در صورت بی‌توجهی، جوانان جبراً به مشارکت سیاسی غیرمتعارف پناه خواهند برد.

  • از وقتی که در اختیار ما گذاشتید متشکرم.[۱]


  • [] يادداشت‌ها

    يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی ارسال شده است.



    [] پی‌نوشت‌ها

    [۱]- دموکراسی و چالش‌های گذار به وضعیت دموکراتیک (گفت‌وگوی فردین علیخواه با مرتضی ثاقب‌فر)، وب‌سایت مرتضی ثاقب‌فر



    [] جُستارهای وابسته







    [] سرچشمه‌ها

    وب‌سایت مرتضی ثاقب‌فر