جستجو آ ا ب پ ت ث ج چ ح
خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

۱۳۸۸ خرداد ۱۰, یکشنبه

سند شماره ۴: گزارش نورمحمد تره‌کی به سفارت آمريکا

سند شماره ۴
از: سفارت آمريکا در کابل
۲٠ مارچ ۱۹٦۵
موضوع: گزارش ایجاد حزب سیاسی افغانی

خلاصه:


منشی عمومی (دبير کل) "اولین حزب سیاسی" افغانستان که در سال‌های اخير ایجاد شده در باره‌ای ایجاد، ترکیب و برنامه عمل حزب خود در ١۴ مارچ گزارش داد. با وجودی که آیندۀ این حزب با در نظرداشت مبهمی تصامیم حکومت به ارتباط اجازۀ فعالیت سیاسی در قانون اساسی جدید، نامعلوم است؛ احتمال دارد این گروه جدید، نقشی مهمی ایفا نماید.

* * *

نورمحمد تره‌کی (منبع محفوظ)، موضوع گزارش‌های قبلی (...) و فعال در عرصه سیاسی، به تاریخ ١۴ مارچ ۱۹٦۵ به خانه کارمند سفارت خواسته شد. تره‌کی توضیح داد که او می‌خواست کارمند را پيش از ختم سفر نامبرده و ترک کابل در تاریخ ۱۹ مارچ ملاقات نماید. تماس با تره‌کی در ماه دسمبر ۱۹٦۳ به علت ترس تره‌کی از نظارت (تعقیب حکومت) و خواهش وی برای آزادبودن از ظن مقامات (دولتی) بخاطر تلاش او جهت ایجاد یک حزب سیاسی با پشتیبانی سفارت آمریکا، قطع شده بود. (گفتگو بواسطۀ وقوع شدیدترین زلزله‌ای سال‌های آخر در کابل مختل گردید).

تاسیس حزب سیاسی: تره‌کی اظهار داشت که در جریان ١۵ ماه گذشته بسیارمصروف بوده و حزب سیاسی جدید او حدود دو ماه قبل در کابل ایجاد شده است. حزب بنام دموکراسی خلقی و یا حزب دموکراتیک خلق یاد می‌شود. اوگفت که به عنوان منشی عمومی انتخاب شده و رهبر واقعی حزب می‌باشد.

تره‌کی گفت که هواخواهان حزب در ٢٦ ولایت از ٢٩ ولایت افغانستان، نمایندگان خویش را بخاطر "جرگه" کابل درماه دسمبر برگزیده بودند. هر نماینده توسط گروپ‌های محلی ۵ الی ١٠ نفری انتخاب شده بود. بعدا، جرگۀ ۴٢ نفری بتعداد ١۵ نفر را به عنوان کمیته اجرائیه انتخاب نموده و این کمیته، تره‌کی را به عنوان منشی عمومی برگزیده است.

ترکیب حزب: تره‌کی با معرفی اعضای کمیته اجرائیه سخت مخالفت می‌کرد، اما بالاخره دو نفر را معرفی نمود: بدخشی، که تا این وقت، سفارت موصوف را نمی‌شناخت و ببرک، یک رهبر جوان (به گزارش ... مراجعه شود). از موصوف پرسیده شد که آیا غلام محمد غبار عضویت این حزب را دارد، تره‌کی جواب داد که محمد صدیق فرهنگ، معین وزارت پلان، غبار (وپسر موصوف در وزارت خارجه) را از تره‌کی بطرف گروه فرهنگ کشانیده است. تره‌کی در مورد فعال بودن غبار شک داشته و می‌گفت که فرهنگ از غبار (آنطور که تره‌کی امیداوار است) به عنوان یک مهره استفاده کند. به هر صورت، غبار در بین نسل جوان بعلت گرفتن یک آپارتمان از حکومت، بدنام شده است. لذا گروه تره‌کی، نمی‌خواست با غبار کار کند. تره‌کی می‌گفت که، چنانچه در موارد قبلی هم گفته است، هیچ یک از اعضای برجسته دولت نمی‌توانند مردم پسند بوده و لذا حزب تره‌کی در مورد آنها محتاط بوده است.

تره‌کی گفت که اعضای حزب او از بین کارگران، دهقانان، مامورین حکومت، طبقات متوسط و تجار و سرمایه داران "خوب" (غیر سودخور) تشکیل شده است. حزب از حمایت هر یک از گروه‌های قومی و منطقوی افغانستان برخوردار بوده و شامل ملاها، زمینداران و رهبران قبایلی می‌باشد. با آنهم این (حزب) بطور عمده بالای پشتون‌ها متکی می‌باشد؛ تره‌کی باز تکرار کرد که اگر یک حزب سیاسی بخواهد نقش ملی ایفا کند باید از تمام گروه‌های قومی نمایندگی نماید.

برنامه حزب: تره‌کی گفت که هدف حزب او تقویت طبقه متوسط، ارتقای سطح زندگی مردم و فراهم آوری معاونت از عناصر سرمایه دار به این مقاصد می‌باشد. او گفت که برنامه حزب تا اندازۀ چپ است؛ آنهم بخاطر پیشگیری از داود "حرامزاده" که به صورت دوامدار خود را علاقمند "سوسیالیزم" می‌گوید و نقش سیاسی مهمی در زمان مناسب در آینده بازی خواهد کرد. تره‌کی گفت که حزب او طرفدار اصلاحات ارضی می‌باشد؛ اصلاحات ارضی در ولایت فراه ضروری است، چون زمینداران بزرگی در آنجا وجود دارند، ولی این مسئله در جاهای دیگر زیاد مهم نیست. او گفت که حزب او از اصلاحات ارضی به عنوان یک وسیله برای بدست آوردن رای استفاده خواهد کرد.

در سیاست خارجی، تره‌کی گفت که حزب او از پالیسی بی طرفی و عدم انسلاک طرفداری می‌کند. او با موقف ایالات متحده در مورد ویتنام ابراز عدم همدردی نموده و پیشنهاد کرد که ایالات متحده باید با "ایدیولوژی" کمونیستی با صدور مبلغین، نفوذی‌ها و عساکر در شمال مرز جواب دهد، همانطور که شمال در جنوب انجام می‌دهد. او گفت که پشتیبانی از قضیۀ "پشتونستان" نیز ضروری است. اعضای کمیته اجرائیه این موضوع را به تفصیل مورد بحث قرار داده و منابع آنها گزارش دادندکه پشتون‌های ولایات به این مسئله همدردی کافی نشان داده و در نظر نگرفتن این قضیه، غیر عاقلانه خواهد بود. تره‌کی اظهار کرد که هیچ حزب سیاسی در افغانستان نمی‌تواند خطر کنارگذاشتن مفکوره قوی پشتون‌ها (پشتونستان) را به چالش بگیرد. او گفت که، با آنهم، قضیۀ پشتونستان برای حزب سیاسی او یک مسئلۀ داغ نمی‌باشد.

تره‌کی گفت که حزب او یک جریده هفتگی را به مجرد اصلاح قانون رسانه‌ها با در نظرداشت انتقادات شدید، در آینده نزدیک به نشر خواهد رسانید. تره‌کی گفت که این هفته نامه بزودی به روزنامه تبدیل خواهد شد. جریده بنام یک شخص ثبت خواهد گردید چون احزاب سیاسی هنوز قانونی نیستند. او گفت که حزب او تا زمان قانونی شدن احزاب سیاسی و یا در غیر آن، به عنوان یک "انجمن" فعالیت خواهد کرد.

فعالیت‌های سیاسی دیگر. تره‌کی اظهار داشت که حزب او یگانه حزب سیاسی می‌باشد که تاکنون ایجاد شده است. تلاش خلیل الله خلیلی، مشاور مطبوعاتی شاه، جهت ایجاد یک حزب از طرف شاه و یا حکومت را خنده آور دانست. او همچنان امکانات اینکه کمونیست‌ها (اگر کسی در افغانستان باشد) بتوانند نقشی سیاسی ای در افغانستان بازی کنند، را کم شمرد.

تبصره: تره‌کی از بحث در مورد حزب جدید خود محتاط بود، لذا نشان می‌داد که او هنوز به ارتباط تماس‌هایش با یک کارمند سفارت نگران است. با آنهم او تاکید داشت که می‌خواهد از تماسهای مخفی و گاهگاهی، با سفارت برخوردار باشد و بخصوص می‌خواهد که درجشن چهارم جولای دعوت گردد.

تره‌کی در رابطه به حزب جدید خود، خوش بینی قابل ملاحظه ای به نمایش گذاشت. او در چندین مورد، بطور نیمه- جدی خود را به عنوان "یکی از صدراعظم‌های آینده" قلمداد کرد. تصور اینکه این حزب جدید چقدر زنده خواهد ماند، مشکل است. قسماً به علت اینکه حکومت و شاه ظاهراً تصمیم نگرفته اند که قوانین جدید انتخابات و احزاب سیاسی را اجازه دهند و هم بدلیل اینکه گروه‌های سیاسی دیگر، یک حالت "انتظار و نظاره گر" را اتخاذ نموده و یا هنوز برنامه فعالیت خویش را آشکار نکرده اند. با آنهم با درنظر داشت تجربه و اصرار تره‌کی، احتمال آن وجود دارد که حزب جدید او نقش مهمی را بازی خواهد کرد.

هووارد جی. اشفورد

قونسل سفارت در امور سیاسی[۱]


کپی اصل سند[۲]










پی‌نوشت‌ها


[۱]- سهیل سبزواری (سيدنی: چهارشنبه ۱ حوت ۱۳۸۶)، افشای سند چهارمی سفارت امریکا در کابل، سايت ټول افغان
[۲]- اصل سند را می‌توانيد (به زبان انگليسی) در سايت اينترنتی ICDC مطالعه کنيد.


جُستارهای وابسته


افغانستان
تاريخ افغانستان
تاريخ معاصر افغانستان
افغانستان در قرن بيستم
مشاهير افغانستان
چهره‌های سياسی معاصر افغانستان
زندگينامۀ نورمحمد تره‌کی


منابع


سايت ټول افغان برگرفته از: د شرق د ستر نابغه په اړه، (www.afghannews.org)




بسمل کابلی، محمدانور

بسمل کابلی - محمدانور فرزند محمدناظر صفر خان، کابل ١٢٦٦ - همان‌جا ١٣۴٠ شمسی، شاعر و آزاديخواه افغانستانی. در زادگاهش برآمد و علوم ادبی و عربی را در همان‌جا فراگرفت. پس از آن به مشروطه‌خواهان دورۀ اول پيوست. در روزگار فرمانروايی امير حبيب‌الله خان (١٢٨٠-١٢٩٨ شمسی) وی همراه محمدعثمان پروانی، تاج محمد پغمانی و احمدعلی خان قزلباش در بند شد. امير امان‌الله خان (١٢٩٨-١٣٠٨ شمسی) بسمل و ديگر مشروطه‌خواهان را از بند رهانيد. پس از آن بسمل به دستگاه دولتی پيوست و يک چند ولايتدار قطغن و بدخشان بود. وی در همان‌جا نخستين بار نشريه‌ای به‌نام "اصلاح" با مسئوليت شيرخان منتشر کرد. در ١٣١٠ شمسی که انجمن ادبی افغانستان بنا گرديد، وی مدير انجمن شد و مجله ای به نام "کابل" منتشر کرد. بار ديگر مدت پانزده سال در زندان ارگ شاهی زندانی شد. وی در انواع شعر، به ويژه غزل استادی دارد و در غزل از شيوه ای بيدل پيروی می‌کند. اشعارش پخته و گيرا است و دارای مايه‌های عرفانی است. ديوان بسمل به اهتمام بيرنگ کوهدامنی و با مقدمه‌ای از او که در شرح احوال بسمل و شيوۀ شاعری او است، در سال ١٣٦٣ شمسی به چاپ رسيده است.[۱]

پی‌نوشت‌ها


[۱]- دانشنامۀ ادب فارسی، ج ٣، (ادب فارسی در افغانستان)، ص ١٦٩


جُستارهای وابسته



منابع


دانشنامۀ ادب فارسی (جلد سوم - ادب فارسی در افغانستان)، به سرپرستی دکتر حسن انوشه، تهران: ۱۳٧۵، مؤسسۀ فرهنگی و انتشاراتی دانشنامه، مدخل "بسمل کابلی". برگرفته از:
    افغانستان در پنج قرن اخير، ص ۵۵٦؛ پر طاووس، صص ١۵٣-١۵۵؛ تاريخ ادبيات افغانستان، ص ٣٧٠؛ چند مقاله، ص ٣٩؛ ديوان اشعار قدسی منحصر به فرد حضرت بسمل؛ سيماها و آواها، ج ١/ ص ٧۵-٧٨؛ معاصرين سخنور، ادب، سال پانزدهم، شمارۀ ۵، صص ٨۴-٩۵؛ بنياد، سال دوم، شمارۀ ٨، ص ٨؛ سراج، سال اول، شمارۀ ٢، زمستان ١٣٧٣، ص ١۵۵.



زندگينامۀ استاد محمدانور بسمل

استاد محمدانور بسمل

شاعر و مشروطه‌خواه سرشناس افغان

نـوشـــته: نعمت حسینی
(داستان‌نویس و پژوهشگر افغان)

استاد محمدانور بسمل فرزند ناظر محمد صفر در سال ١٢٦٦ خورشیدی در باغبان کوچۀ کابل زاده شد. تعیلمات را اولاً در خانه و با، به میان آمدن لیسۀ حبیبیه، شامل صنف سوم مکتب گردید و در آن‌جا تحصیلات خود را به پایۀ اکمال رسانید و تحصیلات عربی را به‌طور خصوصی فراگرفت.

بسمل پس از به پایان رسانیدن تحصیلات، یه مشروطه خواهان اول پیوست، که در حوت ١٢٨۵ خورشیدی امیر حبیب‌الله وی را با محمد عثمان پروانی، تاج محمد پغمانی، احمدعلی خان قزلباش چنداولی و دیگر مشروطه خواهان محبوس نمود، تا این که امیر امان‌الله خان، مشروطه خواهان را از حبس رها و به کارهای دولتی گماشت، که از آن جمله بسمل به حیث حاکم و بعداً معاون ولایت قطغن و بدخشان مقرر شد. وی برای نخستین بار جریدۀ “اصلاح” را در ولایت قطغن به مسوولیت شیرخان انتشار داد.

در روزگار امیر حبیب‌الله کلکانی، که بعداً به دوران اختشاش شهرت یافت بسمل به زبارت خانۀ خدا و بعداً به کشورهای اتحاد شوروی، هند و ایران سفر نمود و زمانی که به وطن عودت نمود، به حیث معاون ناظر محمد پدرخویش که در آن وقت نائب‌الحکومت قطغن بود، موظن شد.

با تاسیس انجمن ادبی افغانستان، در ١٣١٠ خورشیدی به حیث اولین مدیر انجمن ادبی تعیین گردید و هم مجلۀ “کابل” تحت نظر او انتشار یافت.

بسمل بار دیگر نظربه آگاهی که داشت، با روشنفکر ان کشور همراه با برادر و برادرزاده‌هایش که جمعاً هشت نفر از اعضای فامیلش بود، به زندان ارگ محبوس و بعد از چهار سال تمام اعضای فامیلش به زندان انتقال و بسمل در زندان ارگ باقی ماند و مدت پانزده سال را در آن جا بسر برد.

استاد محمدانور بسمل این شاعر غزلسرای متصوف، بر علاوۀ این که در سیاست و شعر دست بلندی داست، دست مریدی را به حاجی صاحب درویش نیز دراز نمود.

وی در شعر به نازک خیالی‌های مکتب هندی علاقه داشت و به سبک هندی شعر می‌سرود و اخلاص فراوانی به میرزا عبدالقادر بیدل شاعر توانای مکتب هندی داشت.

بالاخره استاد محمدانور بسمل در سال ١٣٣۴ خورشیدی به مرض فلج گرفتار و به تاریخ ٣ حوت ١٣۴٠ خورشیدی از جهان رفت.

این هم نمونه‌ای غزل استاد:

    مپرس از خندۀ صبح گلستانی که من دارم
    ندارد چشم شبنم اشکی غلطانی که من دارم
    چه می‌پرسی نگردد قسمت پروانۀ داغم
    ز شمع سرکش گل در گریبانی که من دارم
    به سوی یار محمل می‌کشم یارب جرس گردد
    در این وادی دل لرزان و نالانی که من دارم
    از آن ترسم که چون تب خانه‌ات پیمانه برگردد
    بر لب حرفی میار از نیمه جانی که من دارم
    جهان دارد سر افتاد پیش تیغ ابرویت
    دلی اما ندارد کسی به عنوانی که من دارم
    به زلف بسته استقامت نیست در کارم
    شکست دل تو و ایفای پیمانی که من دارم
    چه ممکن کاسه فقرم نگردد جمشیدی
    با این چشم و نظر بر دست احسانی که من دارم
    مبادا منفعل در زندگی چون مسلمانی
    که کافر نیز می‌خندد به ایمانی که من دارم
    طپیدن، پر شکستن، خاک بر سر کردن، آسودن
    بگو (بسمل) که دارد مرگ آسانی که من دارم[۱]

پی‌نوشت‌ها


[۱]- حسينی، نعمت، سيماها و آواها، ج ۱، صص ٧٦، ٧٧ و ٧٨


جُستارهای وابسته



منابع


حسينی، نعمت، سيماها و آواها، (جلد اول)، کابل: مطبعۀ دولتی، چاپ اول - ۱۳۶٧ خورشيدی



سی‌امین سال درگذشت غلام محمد غبار مورخ افغان

سی‌امین سال درگذشت غلام‌محمد غبار مورخ افغان

نـوشـــته: بصیراحمد حسین‌زاده
(نویسنده و پژوهشگر افغان)


شانزده دلو/ بهمن امسال، مصادف است با سی‌امین سالگرد درگذشت میر غلام‌محمد غبار، سیاستمدار، مورخ و نویسنده نامدار افغانستان که ۱۳۵۶ خورشیدی در شهر برلین آلمان درگذشت و در تاریخ ۲۲ دلو در کابل به خاک سپرده شد.

میر غلام‌محمد غبار فرزند میر محبوب خان در سال ۱۲۷۶ خورشیدی در "دروازه لاهوری" شهر کابل زاده شد.

او در خانواده‌ای بزرگ و سرشناس بزرگ شد و آموزش‌های ابتدایی را در نزد خانواده خود فرار گرفت.

ایام نوجوانی غبار، با نهضت مشروطه اول، انتشار نشریه سراج‌الاخبار و آغاز نهضت استقلال‌خواهی در دوره امان‌الله خان همراه بود.

آقای غبار از چهره‌های برجسته روشنفکری در چند دهه اخیر افغانستان بوده است که بیشتر عمر خود را در راه ایجاد فضای باز سیاسی سپری کرد.

کاردار دولت

بیشتر اعضای خانواده غلام‌محمد غبار، کارمندان ارشد دولتی بودند و خود وی نیز از دوران جوانی جزو کارمندان دولت شد.

اولین کار دولتی آقای غبار، کارمند گمرگ در سال ۱۲۹۶خورشیدی بود و دو سال بعد هم کارمند "کوتوالی کابل" شد.

در سال ۱۳۰۰ خورشیدی که شجاع‌الدوله حاکم هرات شد، غبار در همکاری با وی، یکی از اعضای ارشد ریاست تنظمیه هرات بود.

در سال ۱۳۰۳، او نماینده بازرگانی دولت امان‌الله خان در مسکو شد و در ۱۹ سرطان همان سال به همراه نادرخان که سفیر افغانستان در فرانسه شده بود به آن کشور رفت و به عنوان منشی سفارت مدتی را در آنجا سپری کرد.

او در سال ۱۳۱۰ سر منشی سفارت افغانستان در برلین شد.

فعالیت‌های فرهنگی

اواخر پادشاهی امیر حبیب‌الله خان بود که غبار به جنبش جوانان افغان پیوست. او همزمان به مطالعه در تاریخ و مسایل اجتماعی پرداخت و هنوز چند سالی نگذشته بود که یکی از صاحب نظران مطرح افغانستان در زمینه تاریخ شد.

در ۹ قوس ۱۲۹۹ خورشیدی، غلام‌محمد غبار، نشریه "ستاره افغان" در جبل‌السراج کابل منتشر کرد.

غبار از بنیانگذاران انجمن ادبی کابل بود که به همراه کسانی چون محمدانور بسمل، قاری عبدالله، عبدالحق بیتاب، سرور گویا، عبدالعلی مستغنی و تعدادی دیگر این انجمن را بنیاد گذاشت.

یکی از فعالیت‌های مهم انجمن ادبی نشر مجله کابل بود که ارگان نشراتی انجمن نیز محسوب می‌شد. غبار یکی از نویسندگان پرکار این مجله بود و از همان شماره‌های اولیه سلسله مقالاتی را به نام "افغانستان و نگاهی به تاریخ آن" می‌نوشت.

غبار در سال ۱۳۱۸ در حالیکه در قندهار در تبعید بسر می‌برد، کتاب "احمد شاه بابا" را تالیف کرد و در سال ۱۳۲۰ بعد از بازگشت به کابل، به عضویت انجمن تاریخ درآمد و بعد از آن مدتی مدیر مسئول روزنامه انیس شد.

او در سال ۱۳۳۹ خورشیدی بعد از سپری کردن زندان، مدتی مشاور ریاست مطبوعات بود و بعد از آن به فعالیت‌های نویسندگی روی آورد و تا سال‌های واپسین حیات خود، آثار زیادی را تالیف کرد.

مبارزه و زندان

هنوز یک سال بیشتر از تاسیس انجمن ادبی کابل نگذشته بود که نادر خان نتوانست فعالیت‌های غبار و یارانش را تحمل کند و او را به همراه تعدادی دیگر از روشنفکران در سال ۱۳۱۱ به دلایل سیاسی بازداشت کرد.

غبار به همراه سرور جویا، عبدالغفارخان سرحددار، محمدابراهیم صفا، عبدالعزیزخان قندهاری و چند نفر دیگر، به مدت چهار سال زندانی شد. این افراد، در یکی از کاروانسراهای تجارتی زندانی شدند که به علت پر بودن زندان‌های کابل، به زندان تبدیل شده بود و به "سرای موتی" معروف شده بود.

او بعد از سپری کردن زندان به فراه و سپس به قندهار تبعید شد و تا سال ۱۳۱۷ را در تبعید گذراند.

در سال ۱۳۲۸ خورشیدی، دوره هفتم انتخابات شورای ملی در کابل بر گزار شد. غلام‌محمد غبار، در این دوره به نمایندگی از طرف مردم کابل به شورای ملی راه یافت.

وی در شورای ملی به همراه شمار دیگری از روشنفکران، حزبی را به نام وطن تشکیل داد.

با فرا رسیدن زمان انتخابات دوره هشتم شورای ملی در سال ۱۳۳۱، غبار بار دیگر از شهر کابل کاندید شد ولی در این دوره، حاکمیت وقت از انتخاب شدن وی و تعداد دیگری از روشنفکران جلوگیری کرد.

مردم به طرفداری از غبار و دیگر آزادیخواهان تظاهرات کردند اما حکومت این حرکت‌ها را سرکوب کرد و غبار و چند نفر از سران حزب وطن و خلق را بازداشت و مدت هشت سال آنها را زندانی کرد.

افغانستان در مسیر تاریخ

از غلام‌محمد غبار، آثار نوشتاری زیادی برجای مانده است که شماری از این آثار در خارج از افغانستان در چند نوبت به چاپ رسیده است.

"افغانستان در مسیر تاریخ" یکی از مهم‌ترین آثار آقای غبار است که تاکنون چندین نوبت در داخل و خارج از افغانستان به چاپ رسیده است.

جلد اول این کتاب که در سال ۱۳۴۶ خورشیدی در زمان صدارت هاشم خان به چاپ رسیده بود، قبل از پخش توقیف شد و فقط چند نسخه آن از چاپخانه بیرون آمد.

با روی‌کار آمدن حکومت نور محمد تره‌کی، این کتاب در ۹ جوزای سال ۱۳۵۷ خورشیدی از توقیف رها شد و در همان روزهای اولیه تمام سه هزار نسخه آن به فروش رسید.

جلد دوم "افغانستان در مسیر تاریخ" نیز بیست دو سال پس از درگذشت غبار، در سال ۱۹۹۹ میلادی توسط فرزندش در آمریکا به چاپ رسید.

'خراسان بزرگ'

از دیگر آثار مطرح غلام‌محمد غبار، رساله نامدار "خراسان" است.

غبار در این رساله، از خراسان بزرگ نام می‌برد و مرزهای آن را، از شمال به مرو، از جنوب به سیستان، از شرق به کابل و از غرب به نیشابور ترسیم می‌کند.

به باور غبار، هرات در این میان، جایگاهی چون "مروارید خراسان" را داراست.

آثار دیگر

  • افغانستان و نگاهی به تاریخ آن، کابل: انجمن ادبی، سال ۱۳۱۰

  • احمد شاه بابا، کابل: سال ۱۳۱۰

  • خراسان (رساله)، کابل: سال ۱۳۲۶

  • افغانستان به یک نظر
    کابل، سال ۱۳۲۶

  • تاریخ افغانستان (جلد سوم) از ظهور اسلام تا سقوط طاهریان، کابل: سال ۱۳۲۶

  • تاریخ مختصر افغانستان، از عهد اوستا تا قرن بیستم، کابل: سال۱۳۱۱

  • تاریخ قرن اول (کتاب درسی)، کابل: سال ۱۳۲۶

  • تاریخ ادبیات دری (کتاب درسی)، کابل: سال ۱۳۳۱

غروب غبار

میر غلام‌محمد غبار که سال‌های آخر عمر خود را به نوشتن سپری می‌کرد، در ماه‌های آخر حکومت داوود خان، به زخم معده مبتلا شد و برای معالجه به آلمان غربی رفت و در یکی از بیمارستان‌های شهر برلین بستری شد.

او سر انجام بعد از یک عمل جراحی در تاریخ ۱۶ دلو سال ۱۳۵۶ خورشیدی، در برلین درگذشت و پیکرش چهار روز بعد، در تاریخ ۲۲ دلو به کابل منتقل شد و در آرامگاه خانوادگی‌اش در گورستان شهدای صالحین کابل به خاک سپرده شد.

آرامگاه این نویسنده و مورخ نامدار افغانستان را، به سختی می‌توان از میان انبوه قبرهای این گورستان پیدا کرد.

تنها مشخصه آرامگاه غبار گرفته غلام‌محمد غبار، سنگ قبری است که گویا به تازگی ساخته شده و بر روی آن نوشته است: "آرامگاه شادروان میر غلام‌محمد غبار، مورخ، نویسنده، روزنامه نگار و مبارزه وطن پرست آزادیخواهی که بیش از نیم قرن، [بر]ضد استبداد، ضد ارتجاع و ضد استعمار، با پیگیری و آشتی‌ناپذیری، پیکار کرد".[۱]

پی‌نوشت‌ها



جُستارهای وابسته



منابع


حسين زاده، بصيراحمد، سی‌امین سال درگذشت غلام‌محمد غبار مورخ افغان، سايت بی بی سی (سه شنبه ٠۵ فوريه ٢٠٠٨ ميلادی - ۱۶ بهمن ۱۳٨۶ خورشيدی)



۱۳۸۸ خرداد ۹, شنبه

ابلاغ، عنايت‌الله

لطفاً در تکميل اين مقاله همکاری بفرماييد! از همه انديشمندانی که يادی، خاطره‌ای، تصويری، مقاله‌ای، کتابی درباره‌ای اين چهره فرهنگی کشور دارند، صميمانه خواهشمنديم تا ما را ياری نمايند


عنايت‌الله ابلاغ (زادۀ .... - )، يکی از عالمان دينی اصلاح‌طلب افغانستان بود.

ابلاغ، فرزند مولوی صاحب قلعه‌بلند است. پدرش از جمله علمای مشهور افغانستان بود که با امان‌الله خان در افتاد و از حبیب‌الله کلکانی حمایت کرد. بعدها کارهايی که حبیب‌الله انجام داد، سبب شد تا با او نيز مخالف شود.

دكتر عنايت‌الله ابلاغ، هفت سال مدرس دارالعلوم عربی کابل بود. پس از آن مدت چهار سال در دانشکدۀ حقوق دانشگاه کابل به تدریس اشتغال داشت. در اين ايام، دانشجويان زيادی پيرامون او جمع شوند و مسایل سیاسی را طرح نمایند. اين مسئله سبب شد که حکومت آن زمان به او ظنین شود. از این رو بود که مقامات حکومتی او را به عنوان معلم لیسه (دبيرستان) نعمان در چاریکار گماشتند. پس از مدتی، به مصر رفت و سه سال و هفت ماه در آنجا ماند.

در مصر افکار شخصيت‌های برجسته‌ای اخوان‌المسلمين بر او تاثیری بنيادی به جا نهاد. با وجود اين، خود او می‌گويد:

    "من با اخوان‌المسلمین در تماس نبودم، برای اینکه من می‌دانستم که دولت افغانستان مرا تحت نظر دارد و جانم در معرض خطر است. ولی من از لحاظ فکری، با آن‌ها تا جایی که به اسلام خدمت کنند، همنوا بودم و با برخی از اعضای اخوان‌المسلمین آشنایی داشتم.

    من در زمان حیات حسن البناء در مصر بودم. وقتی که من در مصر بودم سید قطب به شهادت رسید! اما این که من بروم و عضویتش را بگیرم چنین کاری صورت نگرفت."[*]

وقتی که به کشور بازگشت، به عنوان آمر مدرسه ابوحنیفه کابل منصوب شد و یک سال و چند ماه در اين سمت کار کرد. پس از آن، وکیل شورا شد. زمانی که کمونست‌ها به قدرت رسیدند، او را به زندان افکندند. پس از رهايی از زندان به پاکستان رفت. در آنجا رهبران تنظیم‌ها را دعوت کرد و به آن‌ها گفت:

    "اگر وحدت و یکپارچگی خود را حفظ می‌کنید من هم با شما هستم و اگر چنین نیست من با شما کاری نخواهم داشت و به جهاد ادامه می‌دهم."

در پیشاور شورایی را به نام "شورای قضات و علمای افغانستان" بنیاد نهاد و علمای برجسته افعانستان را در این نهاد گرد هم آورد. بعدها به کویت سفر کرد و در آنجا ماندگار شد. او دربارۀ فعاليت‌های خود در کويت می‌گويد:

    "در ابتدا چند ماهی مدرس دارالقران بودم. پس از آن، به تدریس در دارالمعلمین پرداختم و سپس ده سال در دانشکدۀ تربیت اساسی تدریس کردم. آنگاه، ادارۀ دانشکدۀ شرعیات دانشگاه کویت از من دعوت کرد که در آن دانشکده درس دهم و ده سال هم در آنجا تدریس کردم."



[1][2]

روزنامه‌نگاری در افغانستان

آغاز روزنامه‌نگاری در افغانستان با تاريخ تجدد در اين كشور همزمان است و سرآغاز تجدد و نوگرايی در افغانستان به دوران حكومت امير شيرعلی خان در سال ١٨٦٣ ميلادی باز می‌گردد و گفته می‌شود كه تا قبل از اين تاريخ، تجددطلبی در افغانستان وجود نداشته است.

درست در همين دوره است كه نخستين نشريه رسمی ‌تاريخ افغانستان به مرحله انتشار رسيد و به عنوان نقطه‌ آغاز تاريخ روزنامه‌نگاری در افغانستان مورد توجه مورخان قرار گرفت.

اين نشريه در سال ١٨٧۵ ميلادی برابر با سال ١٢۵٣ شمسی خورشيدی تحت عنوان "شمس‌النهار" منتشر شد. شمس‌النهار در ١٦ صفحه و ظاهراً در ماه دو يا سه مرتبه منتشر می‌گرديد و مقالات آن عمدتا توسط يكی از رجال فرهنگی آن روزگار افغانستان به نام عبدالقادر پيشاوری نگاشته می‌شده كه اين فرد منشی امير شيرعلی خان نيز بود.

امير شيرعلی خان تا جايی كه برايش مقدور بود از شمس‌النهار حمايت كرد، اما بعد از مدتی درگذشت و پسرش محمديعقوب به جايش نشست و چندان هم دوام نياورد و انگليسی‌ها هم با حمايت از امير عبدالرحمن خان او را به مسند نشاندند و شمس‌النهار هم ديگر منتشر نشد.

پس از چندين سال در دوران حكومت حبيب‌الله خان نخستين نشريه‌ مدرن و نوين تاريخ افغانستان يعنی "سراج‌الاخبار" منتشر شد. اين دوران را شكل‌گيری مطبوعات نوين در افغانستان نام‌گذاری كرده‌اند.

سراج‌الاخبار در دوران حبيب‌الله خان در دو مرحله منتشر شد. در مرحله‌ی اول كه نشر آن در سال ١٢٨۴ شمسی بود، فقط به يك شماره محدود ماند و مسووليت آن را عبدالرئوف قندهاری برعهده داشت.

مرحله دوم انتشار سراج‌الاخبار شش سال بعد در تاريخ ١٢ مهر ١٢٩٠ شمسی منتشر شد كه مسووليت آن را محمود طرزی برعهده داشت. سراج‌الاخبار در هر ١۵ روز يك بار منتشر می‌شد و نقش مهمی ‌در شكل‌گيری تجدد در افغانستان آن دوره دارد.

سراج‌الاخبار، از نخستین نشریه‌های چاپی افغانستان بود

محمود طرزی در سراج‌الاخبار برای اولين بار انديشه‌های نوين تجددطلبانه را منتشر كرد و برای نخستين بار در اين دوره شيوه‌های نوين ادبی، رمان و رمان‌نويسی در كشور در سراج‌الاخبار منعكس شد. حتی برای اين كار، طرزی خود چند رمان از" ژول ورن" نويسنده‌ نامدار فرانسوی را به زبان فارسی دری افغانستانی ترجمه كرد.

سراج‌الاخبار در آن دوره تنها رسانه‌ای بود كه اخبار جنگ جهانی را در افغانستان منتشر می‌كرد و بسياری از اصطلاحات سياسی و فرهنگی جديد نيز توسط سراج‌الاخبار وارد جامعه شدند.

محمود طرزی، پدر مطبوعات افغانستان

از اين رو محمود طرزی را پيشاهنگ ادبيات نوين و پدر ژورناليسم افغانستان لقب داده‌اند؛ البته به غير از طرزی نويسندگان ديگری نيز در سراج‌الاخبار قلم می‌زدند.

از منظر محتوايی سراج‌الاخبار از گرايشاتی ضد انگليسی برخوردار بود و البته اين امر ناشی از تاثيراتی بود كه طرزی از آرا و انديشه‌های سيد جمال‌الدين اسدآبادی [افغان] گرفته بود چرا كه وی مدت زمانی را در استانبول در محضر سيد گذرانده بود و در واقع اين مساله را می‌توان به عنوان بازتاب انديشه‌های سيد جمال‌الدين در افغانستان مطرح كرد.

در واقع ضديت با انگليس باعث شد كه انگليسی‌ها حبيب‌الله خان را تحت فشار گرفته و در نهايت حبيب‌الله خان دستور توقف انتشار سراج‌الاخبار را صادر كرد و انتشار نشريه بعد از ٨ سال فعاليت ممنوع اعلام شد.

هرچند سراج‌الاخبار توقيف شد ولی اين نشريه به يكی از مراكز ترويج مشروطه‌خواهی در افغانستان تبديل شده بود و در شكل‌گيری جنبش مشروطيت دوم و استرداد استقلال افغانستان از انگلستان تاثيری به سزا و غيرقابل انكاری داشت.

امير حبيب‌الله خان در سال ١٩١٩ ميلادی در جلال آباد به قتل رسيد و فرزند سومش امان‌الله خان پس از مدتی به قدرت رسيد. امان‌الله خان از جمله‌ معدود درباريان مشروطه خواه به شمار می‌رفت كه در سايه‌ ارتباط با اشخاصی مانند طرزی و ديگر مشروطه خواهان به مشروطه‌خواهی و تجددگرايی متمايل شده بود.

روی‌كار آمدن امان‌الله در تاريخ تجدد و اصلاح طلبی افغانستان يك نقطه‌ عطف به شمار مي‌رود و روزنامه‌نگاری در افغانستان در اين دوره بيش از پيش مورد توجه قرار گرفت. كسانی مانند محمود طرزی در حكومت امانی تقرب يافتند و طرزی چند سال به عنوان وزير خارجه‌ افغانستان مشغول به خدمت بود.

تلاش‌های محمود طرزی نتايج بسياری را در پی داشت و بعد از سراج‌الاخبار نشريات جديدی به وجود آمدند كه از جمله‌ آنها می‌توان به "ارشاد النسوان"، اولين مجله‌ زنان افغانستان در دوران معاصر اشاره كرد. نشريه‌ای كه زير نظر ملكه ثريا همسر امان‌الله خان منتشر می‌شد و مسووليت آن را اسما رسميه، همسر محمود طرزی و سردبيری آن را روح افزا، دختر محمدزمان خان خازن‌الملك برعهده داشتند.

محتوای اين نشريه را مطالبی در مورد اخبار زنان، هنرهای خانه‌داری،‌ آشپزی، خياطی، آداب معاشرت برای زنان و... تشكيل می‌دادند و در واقع اولين رسانه‌ مخصوص زنان در تاريخ افغانستان به شمار می‌رود.

از ديگر نشريات دوران امان‌الله خان می‌توان به سراج‌الاطفال، اولين نشريه‌ كودكان افغانستان كه به طور ضميمه در كنار سراج‌الاخبار منتشر می‌شد و ده‌ها نشريه ديگر اشاره كرد.

غير از نشريات فوق كه در كابل منتشر می‌شدند نشرياتی ديگری نيز بودند كه در استان‌های ديگر منتشر می‌شدند كه از جمله‌ آنها می‌توان به اتفاق اسلام با مديريت مرحوم صلاح الدين سلجوقی كه در هرات منتشر می‌شد و يا نشريات ديگری مانند اتحاد مشرقی كه برهان‌الدين کشككی آن را در ننگرهار منتشر می‌كرد و يا طلوع افغان كه در قندهار توسط عبدالعزيز خان و پوهاند عبدالحی حبيبی منتشر می‌شد، اشاره كرد.

در دوران امان‌الله خان نخستين نظام نامه‌ مطبوعات افغانستان به وجود آمد و در قانون اساسی بندهايی نيز به مساله‌ مطبوعات اختصاص يافت.

از ديگر اقدامات امان‌الله خان در راستای سامان‌دهی اوضاع مطبوعات افغانستان را می‌توان در تاسيس رياست مستقل مطبوعات مشاهده كرد كه رياست آن را صلاح الدين سلجوقی برعهده داشت كه اين رياست بعدها در سال ١٣۴٣ شمسی در دوران محمدظاهر شاه به وزارت مطبوعات تبديل شد. در همين سال قانون مطبوعات افغانستان به تصويب مجلس شورای ملی افغانستان رسيد.

در سال ١٣۴٦ كه كابينه‌ جديد در سلطنت محمد ظاهر شاه تشكيل شد، فضای بازتری برای مطبوعات افغانستان به وجود آمد كه به افزايش تعداد و تيراژ مطبوعات در اين كشور منجر شد.

از اين سال به بعد تا زمانی كه افغانستان توسط نيروهای چپ‌گرای وابسته به شوروی گرفته شد، تحول خاصی در عرصه مطبوعات روی نداد و در سال ١٣۵٧ كه كودتای هفت ثور در كابل رخ داد، نظام مطبوعاتی افغانستان هم به شدت تغيير پيدا كرد و بسياری از نشريات توقيف شدند و تنها نشرياتی اجازه‌ انتشار در اين كشور را يافتند كه فقط و فقط انديشه‌ها و آرمان‌های حزب دموكراتيك خلق را منعكس می‌كردند.

از مهم‌ترين نشرياتی كه در اين دوره در افغانستان منتشر می‌شد می‌توان به نشريات ثور انقلاب، پيام، حقيقت سرباز، حقيقت انقلاب و... اشاره كرد.

البته دوران رياست دكتر نجيب‌الله را بايد از ديگر دوره‌های تسلط چپ گرايان در افغانستان مستثنی كرد، چرا كه در اين دوره بر اثر اتخاذ سياست‌های تنش زدايانه تا حد زيادی قوانين حاكم بر مطبوعات نيز در افغانستان تغيير كرد.

البته اين دوران از يك سو برای افغانستان از منظر تاريخ مطبوعاتی دوران ارزشمندی به شمار می‌رود چرا كه در اين سال‌ها تا سال پيروزی مجاهدين، گروه‌های جهادی با انتشار صدها نشريه‌ با تيراژهای كم و زياد تجربيات جديدی را برای آينده‌ روزنامه نگاری در افغانستان به وجود آوردند كه در نوع خود می‌تواند برای شناخت تحولات افغانستان آن دوران ارزشمند باشد.

با پيروزی مجاهدين در كابل، روزنامه و روزنامه نگاری تا حد زيادی از رونق سابق افتاد ولی با تمام اينها چند روزنامه به نام‌های كابل، بالاحصار، صبح اميد، شهر و ... نيز به طور مداوم منتشر می‌شدند.

با آغاز جنگ‌های داخلی در افغانستان روزنامه و روزنامه نگاری در افغانستان افول كرد و متعاقبا بسياری از نويسندگان و اصحاب قلم از افغانستان خارج شده و تعداد زيادی از تشكل‌های مطبوعاتی فعال در اين كشور نيز منحل شدند و بسياری از دستاوردهای تاريخ روزنامه‌نگاری در كشور عملا از ميان رفتند.

با تسلط طالبان در افغانستان رسانه‌های افغانستان دچار يك ركود بی‌سابقه شدند. رسانه‌هايی مانند تلويزيون كه به طور كامل مورد بي‌توجهی قرار گرفتند و تنها يك راديو در افغانستان برنامه پخش می‌كرد كه اصطلاحا "صدای شريعت" ناميده مي‌شد كه فقط چند ساعت برنامه بيشتر در روز نداشت و مهم ترين تريبون تبليغاتی طالبان به شمار می‌رفت. نشريه‌ رسمی ‌طالبان "شريعت" نام داشت كه به صورت هفته نامه در افغانستان منتشر و در مناطق تحت نفوذ طالبان توزيع می‌شد.

در سال‌های اخير بعد از فروپاشی طالبان مهم ترين دوران روزنامه نگاری افغانستان در تاريخ معاصر افغانستان به وجود آمده است كه در سايه‌ استقرار يك حكومت مركزی و يك نظام سياسی شبه دموكراتيك در افغانستان شاهد ظهور ده‌ها جريان مطبوعاتی با گرايش‌های مختلف در سراسر اين كشور هستيم.

هم اكنون روزنامه‌هايی مانند انيس، هيواد، اصلاح، كابل تايمز، اتفاق اسلام و ... با بودجه‌ی دولتی و روزنامه‌های ديگری مانند آرمان ملی، ويسا، راه نجات، اراده، چراغ و... با بودجه غير دولتی منتشر می‌شوند.

در حال حاضر، چندين هفته نامه معتبر ديگر از جمله هفته نامه انصاف، هفته‌نامه پيام مجاهد، هفته نامه مشارکت ملی، هفته‌نامه کابل و ... به طور غير دولتی از سوی جريان‌های مستقل مطبوعاتی پيش برده می‌شوند و هم‌چنان خبرگزاری باختر از سوی دولت و خبرگزاری‌های صدای افغان و پژواک که از مطرح‌ترين رسانه‌های غيرچاپی خصوصی هستند در افغانستان مشغول فعاليت می‌باشند.[١][٢]

روزنامه‌نگاری در افغانستان [1 2 3]

۱۳۸۸ خرداد ۸, جمعه

اسکلت ۴٧ میلیون ساله، 'کلید درک تکامل میمون‌ها'

فسیل ۴٧ میلیون ساله موجودی شبیه به میمون پوزه‌دار ماداگاسکار که به طرز خارق‌العاده‌ای سالم باقی مانده است در آمریکا رونمایی شده است.

این فسیل به قدری سالم مانده که می‌توان رد به جا مانده از پوستش بر سنگ را دید و حتی آثار آخرین غذایی که خورده پیداست.

ادعا می‌شود این فسیل که "آیدا" نامگذاری شده "حلقه گمشده" میان پستانداران عالی امروزی - میمون ها و انسان - و خویشاوندان دورتر آنهاست.

اما برخی کارشناسان مستقل به دیده تردید به این ادعا می‌نگرند و به علاوه به سر و صدای زیاد پیرامون معرفی آیدا انتقاد داشته‌اند.

این فسیل در موزه تاریخ طبیعی آمریکا در نیویورک و توسط شهردار این شهر رونمایی شد.

جزئیاتی که از فسیل به جا مانده خارق‌العاده توصیف می‌شود

هرچند جزئیات فسیل به تازگی در یک نشریه علمی - PLoS One - چاپ شده است یک برنامه تلویزیونی و کتاب مرتبط با آن آماده انتشار است.

آیدا در دهه ١٩٨٠ در گودالی به نام "مسل پیت" در نزدیکی شهر دارمستات در آلمان که یک گنجینه ارزشمند فسیلی توصیف می‌شود پیدا شد.

این فسیل در بخش اعظم زمانی که از کشف آن می‌گذرد جزو یک مجموعه خصوصی بوده است.

تحقیق درباره اهمیت این فسیل تحت سرپرستی یورن هوروم از موزه تاریخ طبیعی در اسلو پایتخت نروژ انجام شد.

وی گفت که این موجود فسیلی "نزدیک‌ترین چیزی است که می‌توان به یک جد مستقیم" پستانداران عالی پیدا کرد و کشف آن را "تحقق یک رؤیا" توصیف کرد.

این موجود ماده در دوره‌ای از تاریخ زمین موسوم به اییوسین که در شکل‌گیری پستانداران عالی اولیه نقش اساسی داشت زندگی می‌کرد و در نگاه اول شبیه یک لیمور (میمون پوزه‌دار ماداگاسکار) به نظر می‌رسد.

اما این موجود فاقد مشخصات بدوی مثل "شانه دندان" است؛ مشخصه‌ای که در آن دندان‌های پایینی بخش جلو مانند دندان برش و نیش کشیده و در هم و به طرف جلو منحرف هستند. این موجود همچنین فاقد یک پنجه مخصوص برای تمیز و مرتب کردن موهاست.

تیم محققان نتیجه‌گیری کرد که این موجود یک لیمور نبوده بلکه یک گونه دیگر است. آنها این موجود را به مناسبت دویستمین سالگرد تولد چارلز داروین و محل کشف، "داروینیوس ماسیلا" نامگذاری کرده‌اند.

دکتر ینز فرانزن متخصص فسیل‌های "مسل پیت" و عضو تیم تحقیق، آیدا را به دلیل کامل بودن اسکلت "مثل هشتمین شگفتی جهان" (اشاره به عجایب هفتگانه) توصیف کرد.

    وی گفت این فسیلی است که "فسیل شناسان معمولا تنها می‌توانند خوابش را ببینند."

    وی گفت به علاوه آیدا به خاطر داشتن ناخن به جای پنجه، دستی با قابلیت گرفتن و یک انگشت شست روبرویی - مثل انسان و برخی دیگر از پستانداران عالی - "شباهت نزدیکی به خود ما دارد." اما وی گفت که برخی جنبه‌های دندان نشان می‌دهد که جد مستقیم پستانداران عالی نیست و بیشتر مثل "عمه" است تا "مادربزرگ".

وی گفت: "او به گروهی تعلق دارد که پستانداران عالی‌تر و انسان‌ها از آن تکامل یافتند اما برداشت من این است که روی خط مستقیم نیست."

کارشناسان مستقل بی‌صبرانه منتظر دیدن این فسیل هستند اما به هرگونه ادعایی در مورد اینکه این یک "حلقه گمشده" است تا حدودی به دیده تردید می‌نگرند.

دکتر هنری جی از سردبیران مجله "نیچر" گفت که این اصطلاح گمراه کننده است و اینکه جامعه علمی باید اهمیت این یافته را ارزیابی کند.

وی گفت: "خیلی عالی است که یافته ای جدید داریم و خوب مورد مطالعه قرار خواهد گرفت."

اما وی افزود که بعید است این یافته در طراز کشفیات عمده‌ای چون "آدم فلورز" یا دایناسور پردار قرار گیرد.[*]

زلمی خلیل زاد 'خواهان پست صدارت در افغانستان'

به گزارش یکی از نشریه‌های بزرگ ایالات متحده، زلمی خلیل‌زاد، سفیر سابق امریکا در افغانستان، خواهان یک پست پر قدرت غیر انتخابی در افغانستان است.

روزنامه نیویارک تایمز از مقامات ارشد افغان و امریکایی نقل قول می‌کند که خلیل‌زاد با حامد کرزی، رئیس جمهور افغانستان، هفته‌هاست که درین مورد در حال صحبت بوده است.

روزنامه از یک مأمور ارشد امریکایی که نامش ذکر نشده است نقل قول می‌کند که حکومت اوباما پست خلیل‌زاد را "پست صدارت اعظم توضیح کرده است که مسئول نظام پارلمانی در افغانستان نخواهد بود."

طبق گزارش، خلیل‌زاد امکان رفتن به افغانستان را با حامد کرزی در سفری که رئیس جمهور افغانستان در اوایل ماه جاری به واشنگتن داشت، مورد بحث قرار داده است.

ولی در کابل، به گفته آژانس خبری رویتر، سخنگوی کرزی گفته است، رئیس جمهور افغانستان قصد ندارد خلیل‌زاد را رئیس عمومی اجرایوی در حکومتش مقرر نماید. [صدای آمريکا (بخش دری)، ١٩/٠۵/٢٠٠٩]

ترکيه

از: دانش‌نامه‌ی آريانا

ترکیه


فهرست مندرجات

[نمايه کلی][تاريخ]


ترکیه[۱] (به ترکی استانبولی: Türkiye) با نام رسمی جمهوری ترکیه (به ترکی استانبولی: Türkiye Cumhuriyeti)، کشوری اوراسیایی است که بخش بزرگ کشور یعنی آناتولی یا آسیای کوچک در جنوب باختر آسیا و خاورمیانه واقع است و بخش کوچکی نیز به‏نام تراکیه در منطقهٔ بالکان (منطقه‌ای در جنوب خاور اروپا) قرار دارد.

ترکیه در خاور با کشورهای ایران، جمهوری آذربایجان (نخجوان)، ارمنستان، و گرجستان؛ در جنوب خاوری با عراق و سوریه؛ و در شمال باختری (بخش اروپایی) با بلغارستان و یونان همسایه‌است. همچنین ترکیه از شمال با دریای سیاه، از باختر با دو دریای کوچک مرمره و اژه، و از جنوب باختر با دریای مدیترانه مرز آبی دارد. دو تنگهٔ راهبردی بسفر و داردانل نیز در اختیار ترکیه‌است.

موقعيت ترکیه
با مختصات جغرافیایی: بین ٣٦/۵ و ۴٢ درجه عرض شمالی و ٢٦ و ۴۵ درجه طول شرقی در نیمکره شمالی

ترکیه با نام امپراتوری عثمانی در چند سدهٔ گذشته، بخش‌های بزرگی از خاورمیانه و جنوب خاوری اروپا را در دست داشت. تا اینکه پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی، جمهوری ترکیه به رهبری مصطفی کمال پاشا آتاترک در سال ۱۳۰۲ (۱۹۲۳) تأسیس شد.

پهناوری ترکیه ۷۸۳٬۵۶۲ کیلومتر مربع (۳۷ام) است. ترکیه کشوری کوهستانی و نسبتا پرباران است. شکل این کشور مانند یک مستطیل است که از سوی خاور و باختر امتداد یافته‌است. ترکیه با قرار گرفتن در یکی از حسّاس‌ترین مناطق جهان، دارای موقعیّت جغرافیایی راهبردی و بسیار خوبی است و گذرگاه جنوب باختر آسیا و اروپا به شمار می‌آید و کشورهای بسیاری، به ویژه ایران از خاک ترکیه برای ترانزیت کالا و انرژی استفاده می‌کنند.

ترکیه حدود ۷۲ میلیون تن (براورد ۱۳۸۷) جمعیت دارد، که حدوداً ۷۵ درصد مردم سنی و ۱۵ تا ۲۵ درصد هم علوی هستند. با این که حکومت ترکیه لائیک است ولی بسیاری از مردم هنوز به دین اسلام پایبند هستند و عید فطر و عید قربان در این کشور تعطیل رسمی است. همچنین در ترکیه حدود ۷۵ درصد مردم ترک و ۲۰ درصد نیز کرد هستند که بیشتر در جنوب خاور کشور زندگی می‌کنند امّا به تدریج با مهاجرت، در نواحی دیگر به‌ویژه استانبول و آنکارا نیز جمعیت چشمگیری را تشکیل داده‌اند.

پرچم و نشان ملی ترکیه

زبان رسمی ترکیه، ترکی (استانبولی) است که در گذشته با خط عربی (عثمانی) نوشته می‌شد و از زمان تشکیل جمهوری ترکیه توسط آتاترک در سال ۱۳۰۲ هجری خورشیدی (۱۹۲۳) با خط لاتین نوشته می‌شود. ترکیه در میانه دو فرهنگ شرقی و غربی قرار دارد هرچند فرهنگ این کشور به شرق بسیار نزدیکتر است تا به غرب.


[]نام‌های تاريخی

کشوری که امروزه ترکیه (با نام لاتین Tutkey) نامیده می‌‏شود، در گذشته به‌نام‌های آناتولی، آسیاى صغیر، رومیةالصغرا، و عثمانی یاد می‌شد.


[]جغرافیا

ترکیه در جنوب باختر قاره آسیا قرار گرفته ‌است. منطقه جغرافیایی که ترکیه در آن قرار دارد آناتولی و آسیای کوچک (آسیای صغیر) نیز نامیده می‌شود. این کشور، پیوندگاه دو قارهٔ مهم آسیا و اروپا است. ترکیه در جنوب خاوری اروپا و جنوب باختری آسیا واقع شده‌است و بین ۳۶/۵ و ۴۲ درجه عرض شمالی و ۲۶ و ۴۵ درجه طول شرقی در نیم کرهٔ شمالی قرار گرفته ‌است. سرزمین ترکیه به‌صورت مستطیلی قابل تصور است که طول آن از شرق تا غرب ۱۶۶۰ کیلومتر و عرض آن به‌طور متوسط ۵۵۰ کیلومتر است. ترکیه از سه طرف به دریا احاطه شده‌است. از دیدگاه وسعت ترکیه با ۷۸۳٬۵۶۲ کیلومتر مربع سی و پنجمین کشور جهان به‌شمار می‌آید.



[] جغرافیای طبیعی

ترکیه از لحاظ موقعیت جغرافیایی، در نیمکرۀ شرقی، نیمکرۀ شمالی، یعنی در مغرب آسیا واقع شده و نزدیک‌ترین کشور به قارۀ اروپا است[]. . بخش آسیایی ترکیه به آناتولی یا آسیای صغیر و بخش اروپایی به تراس شرقی معرف است. این دو بخش به‌وسیله دریای مرمره و دو تنگه داردانل (محل ارتباط دریای مرمره و اژه) و بسفر (راه ارتباطی دریای سیاه و دریای مرمره) از یکدیگر جدا گردیده‌اندحدود ۹۵ درصد این کشور در قاره آسیا و ۵ درصد آن در قاره اروپا قرار دارد[*]. به‌طور کلی، این کشور (هر دو قسمت اروپایی و آسیایی)، از نظر طول و عرض جغرافیایی بین ۳۶/۵ و ۴۲ درجه عرض شمالی و ۲۶ و ۴۵ درجه طول شرقی واقع شده است[].

مساحت ترکیه ۷۸٠۱۹۹ کیلو مترمربع (در حدود ۳٠٠ هزار مایل مربع) است و از این نظر، سی و پنجمین کشور جهان به‌شمار می‌آید.

ترکیه شش همسایهٔ آسیایی و دو همسایهٔ اروپایی دارد. کشورهای هم‌مرز ترکیه عبارت‌اند از: در خاور با ایران ۴۹۹ کیلومتر، جمهوری آذربایجان ۹ کیلومتر، ارمنستان ۲۶۸ کیلومتر، و گرجستان ۲۵۲ کیلومتر؛ در جنوب خاور با عراق ۳۵۲ کیلومتر و سوریه ۸۲۲ کیلومتر؛ در شمال باختر با یونان ۲۰۶ کیلومتر و بلغارستان ۲۴۰ کیلومتر.

هم‌چنین ترکیه از شمال به دریای سیاه، از جنوب به دریای مدیترانه، از مغرب به دریای اژه و از شمال‌غربی به دریای مرمره محدود است[]. این کشور طولانی‌ترین مرز خشکی را با سوریه و طولانی‌ترین مرز آبی را با دریای اژه دارد[*].

به‌طور کلی، چون ترکیه یک کشور کوهستانی است، غیر از قسمت کمی در مرکز، بقیۀ آن از کوهستان پوشیده است. کوه‌های مهم این کشور عبارتند از: سلسله جبال توروس (Toros) در جنوب، سلسله جبال آنتی توروس (Anti Toros) در مشرق و مرکز، و سلسله جبال آلپ‌های پونتیک (Pontique alpes) در شمال.

و قله‌های مهم آن عبارتند از: سجان (۴۱۴٦ متر ارتفاع)، مه‌لتو (Meleto - ٣۵۵٠ متر ارتفاع)، باقر (٣٣٧٠ متر ارتفاع)، مرسون (Mercun - ٣۱۵٠ متر ارتفاع)، دمیر (Demir - ٣۱۵٠ متر ارتفاع) و آرارات (۵٢۴٣ متر ارتفاع). در نواحی کوهستانی ترکیه، جنگل‌های وسیعی وجود دارد.


از مهم‌ترین رودهای آن می‌توان از: قزل‌ایرماق (Kizil irmak - حدود ۱٠٠`۱ کیلومتر) و یاشیل‌ایرماق (Yesil irmak) که هر دو از کوه‌های شمال‌شرقی سرچشمه گرفته و به دریای سیاه می‌ریزند، نام برد. افزون بر این، قره‌سو که از کوه‌های مشرق سرچشمه گرفته و سپس وارد سوریه می‌شود و همین رود است که به عراق می‌رود و فرات نامیده می‌شود. دیکله نهری (Dikle nahri) که از کوه‌های جنوبی سرچشمه گرفته و سپس وارد عراق می‌شود و به‌نام دجله معروف است. در جنوب نیز دو رود به‌نام «سیحان و جیحان» از کوه‌های توروس و آنتی توروس سرچشمه گرفته و به دریای مدیترانه می‌ریزند.

قسمتی از مرز شمال‌شرقی بین ترکیه و روسیه را شعبه‌ای از رود ارس تشکیل می‌دهد و قسمت عمدۀ مرز ترکیۀ اروپایی و یونان را نیز رودی به‌نام مریک (Merick) تشکیل داده است. دریاچۀ «وان» در مشرق، دریاچۀ «توز» (Tuz) و «آک‌شهیر» (Akshehir) و «بی‌شهیر» (Beyshehir) و «اگریدیر» (Egridr) و چند دریاچۀ کوچک دیگر در مرکز و جنوب‌غربی و سه دریاچه نیز در جنوب دریای مرمره وجود دارند. بین دو ترکیۀ آسیا و اروپا، دریای مرمره واقع شده است. این دریا در قسمت شمال بوسیلۀ تنگۀ بوسفور (Bosphore) به دریای سیاه و در قسمت جنوب بوسیلۀ تنگۀ داردانل به دریای اژه (مدیترانه) مربوط می‌شود و شهر تاریخی و دیدنی استانبول که مرکز ترکیۀ اروپاست، در ساحل همین تنگۀ بوسفور ساخته شده است. عرض ایت تنگه‌ها تقریباً ٠/٦ کیلومتر است و طول آن‌ها بین ۵ و ٦ کیلومتر است.




[] جغرافيای تاريخی




[] جغرافيای سياسی




[] جغرافيای اقتصادی




[]تاریخ

[] دوران باستان

شبه جزیره آناتولی دربرگیرنده بیشتر مناطق ترکیه امروزی همواره یکی از قدیمی‌ترین مناطق مسکونی دنیا بوده که قدمت آن به اوایل دوران نوسنگی برمی‌گردد.

ترکیه کنونی در دوران باستان، تحت حکومت دولت شهرهای متعدّدی مانند لودیه و ایونیا قرار داشت. پس از یورش اسکندر در سال ۳۳۳ پ.م. آسیای کوچک به‌دست سلوکیان افتاد. و پس از اندکی رومیان جای آن‌ها را گرفتند.


[] امپراتوری بیزانس (روم شرقی)




[] امپراتوری عثمانی




[] جمهوری ترکیه

ترکیه امروزی که زمانی قلب امپراتوری عثمانی بود، در سال‌های ۱۹۲۰ توسط رهبر ملی‌گرای آن کمال آتاتورک به‌عنوان یک جمهوری مدرن و سکولار تاسیس شد.

در ماه اکتبر سال ۱۹٢٣ حکومت جمهوری به‌ریاست مصطفی کمال پاشا (آتاتورک – پدر ملت ترک) رسمأ اعلام گردید. در سال ۱۹٢۴ قانون اساسی جدیدی وضع گردید و از آن پس آتاتورک شروع به حکومت کرد. حزب خلق تنها حزب قانونی براساس قانون اساسی بود. در مدت چهارده سال حکومت آتاتورک، تغییرات و اصلاحاتی در ترکیه صورت گرفت. در مدت چهارده سال حکومت سیاست ضد دینی خود را شدیدتر کرد و مناصب دینی را از بین برد و مقرراتی در مورد مدل لباس ترکان بوجود آورد. از سال ۱۹٢٦ قانون مدنی سویس، قانون جزای ایتالیا و قانون بازرگانی آلمان در ترکیه به‌مورد اجرا درآمد. در سال ۱۹٢٨ با تفکیک دین از سیاست، رسمیت دین اسلام لغو و الفبای لاتین به‌جای الفبای عربی رسمیت یافت. در سال ۱۹٣۴ زنان حق رای و آزادی یافتند.

پس از مرگ آتاتورک در سال ۱۹۳۸، حرکت ترکیه به‌سوی دمکراسی و اقتصاد باز برای چند دهه دچار وقفه شد. ارتش که خود را حافظ قانون اساسی می‌دید، با دخالت در امور سیاسی، در چند مورد دولت‌های مختلف را به این بهانه که ارزش‌های سکولار زیر سئوال می‌برند، برکنار کرد.

در سال‌های اخیر که ترکیه برای پیوستن به اتحادیه اروپا تلاش می‌کند حضور ارتش در زندگی مدنی این کشور کاهش یافته است.

[٢]
[٣]
[۴]
[۵]
[٦]
[٧]
[٨]
[۹]
[۱٠]
[۱۱]
[۱٢]
[۱٣]
[۱۴]
[۱۵]
[۱٦]
[۱٧]
[۱٨]
[۱۹]
[٢٠]


[] يادداشت‌ها


يادداشت ۱: اين مقاله برای دانش‌نامه‌ی آريانا توسط مهدیزاده کابلی برشتۀ تحرير درآمده است.



[] پيوست‌ها

پيوست ۱: آشنایی با ترکیه، از سایت ترکیه دات کام
پيوست ٢: ایوب آروین، فراز و فرود روابط تاریخی افغانستان و ترکیه
پيوست ۳:
پيوست ۴:
پيوست ۵:
پيوست ۶:



[] پی‌نوشت‌ها

[۱]- سرزمین ترکیه قبلاً آناتولی یا آسیای صغیر نامیده می‏‏شد.
[٢]-
[٣]-
[۴]-
[۵]-
[٦]-
[٧]-
[٨]-
[۹]-
[۱٠]-
[۱۱]-
[۱٢]-
[۱٣]-
[۱۴]-
[۱۵]-
[۱٦]-
[۱٧]-
[۱٨]-
[۱۹]-
[٢٠]-



[] جُستارهای وابسته







[] سرچشمه‌ها








[] پيوند به بیرون

[1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20]



۱۳۸۸ خرداد ۷, پنجشنبه

سلجوقی، صلاح‌‌الدين

صلاح‌‌الدين سلجوقی (زادۀ ١٢٧۴ يا ١٢٧۵ خ - درگذشت ١٦ جوزای ١٣۴٩ خ) شاعر، دانشمند، فيلسوف و دولتمرد نامور افغانستان بود.[۱]

زندگينامه

صلاح‌‌الدين سلجوقی فرزند مفتی سراج‌‌الدين[٢] در سال ١٢٧۴ يا ١٢٧۵ خورشيدی (١٣١٣ قمری و ١٨٩٦ ميلادی) در خانوادۀ سلجوقی که همه اهل دانش و معرفت بودند، در پايحصار (جوار قلعه اختيارالدين) در شهر هرات زاده شد.[٣] خود در اين باره طی نامه‌ای كه به محمدشوكت التونی نويسندۀ كتاب "محمد در شيرخوارگی و خُردسالی" (سرگذشتِ يتيم جاويد) نگاشته است، چنين ياد می‌کند:

    "من در هرات از يك عايله‌يی كه تا ياد می‌دهند علما معقول و منقول بوده‌اند، به وجود آمده‌ام."[۴]

كودكی و نوجوانی وی به كسبِ دانش و ادب، تربيتِ اخلاق، تنمِيَه و تزكِيَة نَفْسْ و پرهيزگاری سپری شد. ادبیات پارسی را نزد پدرش که از فرهیختگان بنام هرات بود، فراگرفت. او که در كنار سعی و تلاش خود، از حافظه قوی نيز برخوردار بود، در نو جوانی با مقدمات دروس عربی آشنايی کامل يافت. پس از آن به مدرسه سلجوقی‌های هرات رفت و در آنجا علوم متداوله زمان را آموخت و سپس به پاكستان و هند و عربستان سفر كرد و به فراگيری زبان‌های اردو، انگليسی و عربی پرداخت. از دوران شباب که راه تصوّف را در پیش گرفته بود، در آموختن فلسفه نيز تا سرحد كمال كوشيد تا آنجا که استاد مسلم فلسفه، تصوف، الهيات و ماورالطبيعه شد. او خود نوشته است:

    "تا مدتی به شيوۀ اجداد خود منسلك بودم كه بعد از آن شوق فريدِ مطالعه و مزيدِ غور در ادب و اخلاق و الهيات و تصوف مرا قدری بيشتر جانب فلسفه سوق داد."[۵]

نخستين بار وی در سال ١٢۹۴ خورشيدی، به‌عنوان مفتی محكمۀ شرعی هرات، کارمند رسمی دولت شد. پس از آن، به‌عنوان آموزگار ليسۀ (دبيرستان) حبيبيۀ كابل و مدير معارف هرات اشتغال ورزيد و مدتی نيز به نگارندگی جريدۀ "اتفاق اسلام" و جريدۀ "فرياد" در هرات مشغول به خدمت بود. سپس به کابل آمد و به‌عنوان معلم ليسۀ (دبيرستان) استقلال به تدريس پرداخت و در همان حال عضو دارالتأليف نيز بود. پس از آن، در سمت‌های مختلف دولتی، از جمله: مدير جريدۀ "ثروت"، منشی دارالتحرير شاهی (در سال ١۹٢٣ ميلادی)، مدير مطبوعاتِ وزارت امور خارجه، كنسول افغانستان در بمبئی، ژنرال كنسول افغانستان در دهلی، اولين رئيس مستقل مطبوعات (در سال ١٣١۸ ه.ش)[۶] مستشار و وزير مختارِ درجه اول در سفارت افغانستان در كراچی و وكيل منتخب شهر هرات در دوره هفتم شورای ملی (در سال ١٣٢۸ ه.ش) و رئيس مستقل مطبوعات (در سال ١٣٣٢ ه.ش) اشتغال داشت.[٧]

علامه سلجوقی، در ١۶ جوزای ١٣۴٩ خورشيدی بدرود حيات گفت و در شهدای صالحين شهر کابل در آغوش خاك آراميد.[۸]

ويژگی‌های فردی او

علامه صلاح‌الدین سلجوقی، با استعداد و نبوغی که داشت، به‌گونه طبیعی دارای خصایصی بود که در افراد عادی کمتر سراغ می‌شد. غلام حبیب نوابی شاگرد استاد سلجوقی که شماری از نامه‌های استاد عنوانی او نگارش یافته است، از دیدگاه و برداشت‌های خود، پیرامون ويژگی‌های فردی علامه سلجوقی، نکاتی را یادآور می‌شود که می‌توان آن را به‌عنوان دقیق‌ترین اطلاعات در مورد سلجوقی بيان داشت:

    "نویسنده شهیر ... دارای یک شعله سرمست از سرور و نشاط خاصی است ... و از این دارایی، گاهی زیاد پر حرکت و به وضع و حالت غیر متعارف و تمایزی به نظر می‌آید.

    بسیار می‌نوشت و بسیار حرف می‌زد. نقد و تبصره داشت... بسیار وسیع حرف می‌زند، به آواز می‌خندد و بسیار می‌خندد. مرد مزاحی درجه اول است. هر نوع کلمات بی‌پرده و امثله و ابیات هزل‌آمیز از دهانش می‌پرد. کمتر آرامش و سکون خود را حفظ می‌تواند وقتی فکر کند... کوتاه کوتاه ولی سریع و تند قدم می‌زند. عرض و طول اتاق یا دهلیز یا صحن عمارت را گاهی به شدت می‌پیماید.«بسیار به سرعت، ولی روان و صاف حرف می‌زند و لهجه‌اش از هرات... سررشته کافی دارد.

    ... در امور اداری و حسابی ... دلچسپی ندارد. به اجرای کارهای (امور خانه) مایل نیست"

نوابی می‌افزاید:

    "در شیک پوشی درجه دوم است. کم غذا می‌خورد، به صحت و نظافت دیگران زیاد توجه دارد. کلاه کبودچه به سر می‌کند، موتر می‌راند، در باغچه‌اش نهال می‌نشاند و ...

    مهمان را دوست دارد و با گشاده‌رویی پذیرایی می‌کند، ریشش را بکلی نمی‌تراشد. از سر و پایش قیافه یک فیلسوف بسیار نظیف خوش بین و خوش طبع و زنده‌دل و مهربان و بشردوست خوانده می‌شود."[*]

دکتر عنايت‌الله ابلاغ راجع به شخصيت علمی علامه سلجوقی می‌گويد:

    "او یک شخص مسلمان و یک فیلسوف اسلامی بود که عقیده انحرافی هم نداشت و بهترین اثر وی "محمد در طفلی و شیرخوارگی" است که وقتی انسان این کتاب را مطالعه نماید درک می‌کند که او چقدر عشق و علاقه به اسلام داشته است و تا چه اندازه به مبادی اسلام باورمند بوده است. این کتاب از عربی ترجمه شده است؛ ولی نظر سلجوقی را خوب واضح می‌کند و ملحقاتی هم به قلم خود سلجوقی دارد."[*]

گذشته از اين‌ها، شادروان استاد خليل‌الله خليلی در تذكرۀ "آثار هرات" كه به سال ١٣١٠ خورشيدی در هرات به نشر رسيده است، دربارۀ شخصيت علامه سلجوقی می‌نويسد:

    "شاعر زبردستی كه با يك روح شجاع و يك خامۀ مقتدر در زمينۀ نظم و نثر، عَلَمِ تصرف برافراشته؛ فرزند باهوشی كه به مزايای علم و فضل و به بازوی يك فطرتِ زنده و بيدار، نام تاريخی در ادبيات هرات گذاشته، آقای سلجوقی است. بدون رعايت رسميات، تنها از ملاحظۀ افكار و آثار او بايد اعتراف نمود كه صلاح‌الدين در حزب ادبای نقاد و روشن خيال هرات، اول كسی است كه عَلَمِ مظفريت را در اين موضوع به دوش نهاده و سرسلسلۀ مرحلۀ زندگانی ادبيات عصری اين محيط معرفی می‌گردد. اديب، عالم، مؤرخ، ديپلومات، سياسی، نطاق و الحاصل روح بسيار دانای هرات، سلجوقی است."(ص ۵۲، شرح حال، وظايف…، ج. صديقی، شمارۀ دوم، سال اول مجلۀ "هری"، به استناد: محمدعلم غواص، سخنسرايان هرات در قرن ١۴، بخش اول، نسخۀ دستنويس، ص ١۶٠؛ آثار هرات، چاپ سال ١٣١٠ ه.ش.، جلدسوم، ص ١۴٧، شعرای معاصر هرات، چاپ سال ١٣٣٠ ه.ش.؛ و معاصرين سخنور، تأليف خال‌محمد خسته، چاپ ١٣٣۹ ه.ش.، كابل.)[*]

خانواده

علامه استاد سلجوقی دوبار ازدواج کرد: بار اول، با "ميمونه" دختر سردار حبيب‌الله خان از احفاد سردار پُردل خانِ قندهاریِ باركزايی پيوند زناشويی بست و از اين پيوند دارای دو فرزند شد كه هر دو تحصيل‌كرده و تربيت يافته‌اند: يكی صديق سلجوقی كه "ديپلومات" است و ديگری حامد سلجوقی كه نويسنده. ازدواج دوم وی با "حميرا ملكيار" بود كه به دانش دوستی، نيكوكاری و خلوص عقيده شهرت داشت و همو برخی از آثار استاد را به دست نشر سپرد و مسجد زيبايی در كنار منزلش آباد كرد.[۹]

نظريات او

علامه صلاح‌الدين سلجوقی در اثر معروف خود "تجلی خدا در آفاق و انفس" می‌نگارد:

    "امروز ما علمايی چون: کانت، لاپلاس، گاليله وغيره را ستايش می‌کنيم که در مورد چگونگی کره زمين و نظام شمسی نظرياتی درست ارائه داشته‌اند؛ اما بيشتر از همه آن شخص قابل قدر است که گفته بود زمين بالای شاخ گاو قرار داشته و اگر گاو شاخ خود را حرکت داد در زمين زلزله رخ می‌دهد! زيرا وی اولين شخصی بود که در اين مورد فکر کرده و نظريه داده است"[*][**]

آثار

علامه صلاح‌الدین سلجوقی، کتابها، رساله‌ها و مقالات فراوانی به زبان‌های دری و عربی در زمینه‌های فلسفه، اخلاق، سیاست،‌ ادب، هنر، الهیات، و علوم اجتماعی نگاشته است[*] که برخی از آن‌ها به شرح زير است:

  • نقد بیدل، دپوهنی وزارت، د دارالتالیف ریاست، ۱۳۴۳
  • محمد(ص) در شيرخوارگی و خردسالی، کابل: ۱۳۴۲ خورشيدی.

    سرگذشت محمد(ص) نوشته محمد شوكت التونی و با ترجمه صلاح‌الدین سلجوقی، فيلسوف و مترجم نامدار افغانستانی از سوی انتشارات عرفان به نشر رسيده است.

    در اين كتاب زندگی حضرت ختمی مرتبت از دوران شيرخوارگی تا قبل از ازدواجش با حضرت خديجه آمده است.

    نويسنده كتاب در مقدمه خود آورده است كه هدف اصلی وی از اين كتاب پرداختن به زندگی حضرت محمد(ص) قبل از رسيدن به مرحله پيامبری بوده است. وی كتاب را به شيوه‌ای داستانی تدوين كرده است و در مقدمه كتابش آورده كه در بلاد فرنگ هر روز برای فرزندان كوچكش قصه‌هايی از زندگی حضرت محمد را می‌آورد و مشاهده می‌كرد كه اينان چگونه و با چه عشق و علاقه‌ای به اين داستان‌ها گوش می‌سپرند، پس به اين جمع‌بندی رسيد كه چرا اين قصه‌ها را برای همه كودكان دنيا نگويد و از آن به بعد دست به قلم برد و در اين مسير پژوهش‌هايی را آغاز كرد تا در نهايت به تاليف كتابی نسبتا حجيم (۸٠٠ صفحه‌ای) درباره زندگی پيامبر اكرم(ص) انجاميد.

    مولف در تدوين كتاب از منابعی چون قرآن مجيد، صحيح بخاری، صحيح مسلم، تفسير كبير رازی، تفسير طبری، حيات محمد حسنين هيكل،ام النبی اثر دكتر بنت الشاطی، و دهها منبع ديگر مراجعه و در نگارش كتاب به آنها استناد كرده است.

    مترجم كتاب هم از جمله چهره‌های نامدار عرصه علم و ادب و فلسفه كشور افغانستان است و توانسته ضمن حفظ اصالت متن آن را به زبان فاخر افعانستانی ترجمه كند. كتاب البته برای خواننده فارسی زبان هم بسيار روان و راحت است و نشان می‌دهد به جز مواردی نادر بقيه مطالب بسيار قابل فهم و خواندنی است.

    نثر روان و بهره‌گيری مترجم از واژگان فراوانی كه در زبان فارسی و به خصوص فارسی كهن در ذهن دارد اثر را به نثری كلاسيك در زبان فارسی تبديل كرده است و نشاندهنده بخشی از تطور زبان فارسی در كشور افغانستان است.

    كتاب در دو بخش تدوين شده است، حدود ۶٠٠ صفحه از اين كتاب به زندگی حضرت ختمی مرتبت اختصاص دارد و بيش از ٢٠٠ صفحه كتاب هم با عنوان پيغام تو نوشته مترجم است كه به كتاب اضافه شده است. وی در اين صفحات به ١٢ پرسش درباره انسان و ماهيتش و نيز برخی رخدادهای زمان پيامبر پاسخ می‌دهد.

    نامه مترجم به مولف كتاب و پاسخ صميمانه مولف به سلجوقی از جمله مطالب خواندنی كتاب است كه در ابتدای اين اثر خواندنی آمده است.[كتاب تازه درباره پيامبر اكرم(ص)، چاپ‌ اول - همشهری‌ آنلاين]
  • افسانه فردا، پيشاور: انتشارات شورای شقافتی جهاد افغانستان، چاپ ۱۳۶۹ خورشيدی
  • اخلاق نیکوماخوس

پی‌نوشت‌ها


[۱]- آريانفر، شمس‌الحق، شخصيت‌های كلان افغانستان: استاد صلاح‌الدين سلجوقی، سايت پيام مجاهد
[۲]- مفتی سراج‌‌الدين در شعر گاه سلجوقی، گاهی مفتی و زمانی هم خطيب تخلص می‌کرد. [آريانفر، همانجا]
[۳]- نظری آريانا، گل احمد، مردی در جستجوی آب زندگانی، سايت جام غور. اما بکتاش نوشته است: "استاد سلجوقی در سال ١٢٧۶ ھ.ش در گازرگاه هرات ديده به جهان گشود." [بکتاش، "بجاست نام بزرگ تو تا زمانه بجاست"، سايت نشريۀ ارمغان ملی]
[۴]- نظری آريانا، همانجا؛ به نقل از: مقدمه کتاب محمد در شيرخوارگی و خُردسالی، ترجمۀ صلاح الدين سلجوقی، كابل: چاپ ١٣۴۲ خ، ص ۳. اما دکتر شمس‌الحق آريانفر، به نقل از: الاضوأ في ميادين التفكير و الفلسفه و العلم و اللغه و الادب، ١٣۴٠، قاهره
[۵]- نظری آريانا، همانجا؛ به نقل از: مقدمه کتاب محمد در شيرخوارگی و خُردسالی، ص ۳.
[۶]- اين رياست پايه‌ی ايجاد وزارت اطلاعات و كلتور (يا اطلاعات و فرهنگ) افغانستان بود.
[٧]- برگرفته از: گزارش نظری آريانا، به نقل از منبع پيشين، ص ۴٢. اما دکتر سید حمزه هاشمی زير عنوان وظايف رسمی شادروان استاد سلجوقی می‌نويسد:

    "در سال ١٢۹۴ نخستین وظیفه رسمی خود را به عنوان مفتی محکمه هرات آغاز کرد. در سال ١٣٠٠ مدیر معارف و مدیر جریده اتفاق اسلام هرات شد. در ١٣٠۲ استاد منطق و ادبیات در لیسه امانی کابل شد بعد از این مدیریت مجله مروت را بدوش گرفت.

    در ١٣٠۵ در دارالتحریر شاهی منشی شد، و در ١٣٠٧ در وزارت امور خارجه مدیر مطبوعات مقرر گردید. در سال ١٣١٠ در بمبئی قنسول و بعد در دهلی جنرال قونسل شد.

    در سال ١٣١۸ به حیث اولین رئیس مستقل مطبوعات مقرر گردید. بعد از آن بحیث مستشار و وزیر مختار درجه اول در سفارت افغانستان در کراچی تقرر یافت.

    در سال ١٣۲۸ از سوی مردم هرات در شورای ملی انتخاب شد.

    در ١٣٣۲ بار دیگر رئیس مستقل مطبوعات شد.

    از ١٣٣٣ تا ١٣۴١ سفیر افغانستان در مصر بود و از همانجا متقاعد گردید.

    غلام حبیب نوابی، از دورۀ حبس سلجوقی نیز نام می‌برد،‌ اما معلوم نیست در کدام سال بوده [است].

    در منابع دیگر، از معلمی استاد سلجوقی در لیسه استقلال، حبیبیه، مدیریت جریده فریاد و کار در دارالتالیف نیز یاد شده است. در کتاب "Who is who" (کی چه کسی است؟) به زبان انگلیسی استاد سلجوقی در ١۹١۵ معلم فارسی و عربی حبیبیه و در ١۹٢١ معلم ادبیات فارسی لیسه استقلال معرفی شده است"[وبگاه سلام آرامش - آزادی]

[۸]- آريانفر، شمس‌الحق، شخصيت‌های كلان افغانستان: استاد صلاح‌الدين سلجوقی، سايت پيام مجاهد
[۹]- سلجوقی، پوهاند دکتر جلال‌الدين، شرح حال، وظايف، افكار و آثارِ علامه استاد صلاح‌الدين سلجوقی، مجلۀ هری، سال اول، شمارۀ دوم، کابل: جدی - حوت ١٣۶۹ خ، ص ۴١


جُستارهای وابسته





منابع







پيوند به بیرون


[1][2][3][4][5]
[1][2][3 4]




۱۳۸۸ خرداد ۵, سه‌شنبه

بوداگرايی

بوداگرايی راهی به سوی خوشبختی


بوداگرایی از لحاظ شمار پیروان، پس از مسیح باوری، اسلام و هندوگرایی چهارمین دین جهان است. بوداگرایی به سه شاخه اصلی بخش می‌گردد. راه بزرگ یا مهراه و راه کوچک یا کهراه و الماسراه (وَجرَیانا). بوداییان شاخه مهراه را مهایانا و شاخه راه کوچک را تیره واده یا هینایانا (هینه یانه) می‌نامند. کهراه، بوداگرایی سنتی است که بر اهمیت واپسین بیداردل تاریخی یعنی سیدارتا گوتما (Siddhartha Gautama) تأکید دارد. مهراهی‌ها گوتما را به‌عنوان بودا پذیرا هستند اما به شمار زیادی بوداهای دیگر نیز باور دارند. بوداگرایی در پی رویدادهای تاریخی از هند و نپال رخت بربست و به سوی سرزمینهای شرقی کوچید. کشورهای جنوبی‌تر مانند سری لانکا پیرو شاخه کهراه و شمالی‌ترها مانند چین و ژاپن پیرو گونه‌هایی از کیش مهراه هستند. بیشترین گسترش بوداگرایی زمانی رخ داد که آشوکا شاه بدین دین گروید و به گستراندن آن کمر بست[*] در اين زمان بود که آيين بودا وارد سرزمين افغانستان امروزی شد.

ماهنامۀ "نشنال جيوگرافی" (National Geograghic)، در شمارۀ ماه دسامبر ٢٠٠۵ (به زبان آلمانی)، مقاله‌ی از الوژ شميت گينت سر (Helwig Schmidt Glintzer) زير عنوان "بودا راهی به سوی خوشبختی" به نشر سپرد که در آن آمده است:

جمعيت کل جهان در سال ٢٠٠۵ ميلادی ٦,۵ ميليارد است که ٣٧٩ ميليون نفر يا ٦ % جمعيت کل جهان بودايی هستند. ٣٧٣ ميليون بودايی در آسيا در کشورهای سريلانکا، چين، نيپال، تبت، کامبوج، ويتنام، تايلند، لاوس، برما، چين، تايوان، ژاپن، کوريای شمالی و جنوبی، منوگوليا، و بخشی در هند و حتی روسيه زندگی می‌کنند و ٦ ميليون (٢ %) در قاره‌های ديگر به شرح زير زيست دارند:

  • ٣,١١ ميليون در ايالات متحده آمريکا و کانادا
  • ١,٦۴ اروپا
  • ٠,٧١ آمريکايی لاتين
  • ۵,٠ آسترليا و نيوزلند
  • ٠,١۵ آفريقا
[1][2][3][4][5][6][7][8][9][10][11][12][13][14][15][16][17][18][19][20][21]

انصاری، میر نجم الدین

انصاری، میر نجم الدین نویسنده و شاعر افغان

نوشتۀ نعمت حسینی

میرنجم الدین انصاری فرزند میر عین الدین فرزندمیر ظهورالدین ظهوری فرزندشیخ سعدالدین انصاری معروف به حاجی صاحب پای مینار،به سال ١٢٩١خورشیدی در شهر کابل زاده شد. تحصیلات ابتدایی را نخست طور خانه گی و بعددر مکتب ابتداییۀ ده یحیا و تحصیلات متوسطه را در لیسۀ حبیبیه خواند. او پس از آن در دانشکدۀ ساینس وبعد در دانشگاه های نیویارک و بوستون درس خواند ودر رشتۀ دندان تخصص گرفت. از سال ١٣١٩ تا سال ١٣٢٢ خورشیدی در وزارت صحیه کار کرد. بعددر دارالمعلمین و از آن جا در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه کابل به کار پرداخت. پس از آن به حیث رییس دارلتالیف واز سال ١٣٣٨ خورشیدی به حیث مشاور وزارت معارف ایفای وظیفه کرد. وی سرانجام در سال ١٣۵٠خورشیدی چشم از جهان بست. شعر و ادبیات در خانوادۀ انصاری از اچدادش به میراث رسیده و اکثری از اعضای خانواده اش دانشمند ،شاعرو ادیب بوده اند و در تصوف نیز دسترسی داشته اند.

آثار زیاد ی از میر نجم الدین انصاری ، چه نثر وچه شعر در مطبوعات کشور به فراوانی چاپ گردیده اند.

این هم نمونه شعر وی:

هنوز

از آفتاب صرفه بود روی او هنوز
وزمشک سوده یاد دهد موی او هنوز
با پیکر خمیده و باریک چو هلال
عاشق بود بلاکش ابروی او هنوز
از بهر تازه کردن داغ جنون ما
می آورد نسیم صبا بوی او هنوز
چون دره یی مهربود آشیان او
دل می تپد به خاک سر کوی او هنوز
دارد هزار بلبل شیدا اگرچه هست
پنهان به زیر پرده گل روی او هنوز
بنشانده گرچه خلق خدا را به خاک یاءس
ازدل چو من بسی است دعاگوی او هنوز
آب روان نیافته سروی به بوستان
باد نرباید قد دلجوی او هنوز
سرگشته گان بادیۀ عشق چون فلک
باشند روز وشب به تکاپوی او هنوز
زین بیشتر کمال حضور نماز چیست
باشد دلم چو قبله نما سوی او هنوز
انصاریی یا، زعشق رهایی چه ممکن است
زنجیر پاست پیچ و خم موی او هنوز

فرهنگ ِغصب ِ "فرهنگ"

از: نعمت حسینی (جرمنی)

فرهنگ ِغصب ِ«فرهنگ»
ژان ژنه یکی ازچهره های برجسته ی حوزه ی شعرو ادبیات داستانی فرانسه درسده ی پیشین است. این شاعر ، داستان نویس و نمایشنامه نویس، زنده گی سخت دردانگیزی راپشت سرگذاشت. وی درنهایت فقروتنگد ستی ودرکمبود کامل توجه و محبت بزرگ شد. همه چیز برای این که او به یک موجود ضد اجتماعی تبدیل شود فراهم بود. سارترفیلسوف ونویسنده ی نامدار، درباره ی وی زیاد اندیشده وزیاد نوشته است.

سارترمی نویسد: ژنه طرد شدن اش ازجامعه را باطرد شدن اش از آغوش مادر یکی کرد.(١) سارترمی افزاید: ژان کودکی بود که به همه چیز او تجاوز شده بود.(٢) ژان ژنه درسال ١٩١٠ به دنیاآمد، کودک چند روزه ای بود که مادرش او را درگوشه ی کوچه رها کرد. نوزاد را به پرورشگاهی دولتی بردند، و بعد به زوجی روستایی سپردند که درمنطقه ی مٌروان زنده کی می کردند. در ده ساله گی، به دنبال شکایت آن زوج، و اثبات این که ازصندوق پس انداز آنان دزدی کرده ، به ندامتگاه فرستاده شد.

آن جا باخوشنت، هم جنس طلبی و تحقیرمقام انسان آشن اشد. برای رهایی از زندان وارد بخش خارجی ارتش فرانسه شد. ازفرانسه، وبعد از ارتش فرانسه، خارج شد و مدت دوازده سال در چند کشور اروپایی از راه خانه به دوشی، دزدی و خود فروشی زنده گی کرد.

بارها دزدی کرد وبه زندان افتاد و در سال١٩۴٢ رمان بانوی گل ها را نوشت ودر سال ١٩۴٨به تکرار دزدی ها، در برابر حکم حبس ابد قرارگرفت. چون درفرانسه، فرهنگیان آن سرزمین درپی«غصب ِ فرهنگ» شان نبودند، لذا هیچ فرهنگیی نه گفت: آی ژنه! تو یک آدم دزد و بد کاره هستی چرا شعر می سرایی؟ تو چرا داستان و نماش نامه می نویسی؟ بل برای رهایی این انسانی که کسی به اولذت محبت را نچشانده بود، سارترهم راه با کوکتو، پیکاسو جمعی ازهنرمندان و نویسنده گان در نامه ای به رییس جمهورخواهان لغو این حکم شد.

سرانجام ژبه آزاد شد، و تا ١٩۵٢ بسیاری از نمایش نامه ها و شعر های اش را منتشر کرد. از آن پس تا زمان مرگ اش در سال ١٩٨٧ مدام نوشت، ودر کمیته های دفاع از زندانیان ( هم راه با میشل فوکو) وضد نژاد پرستی (هم راه با سارتر) فعالیت کرد.(٣ )

اما با دریغ که در سرزمین ما، سوای دیگر شوربختی ها، « غصب ِ فرهنگ » نیز وجود دارد، که حال به نمونه ای ازآن می پردازم :

درشماره ی پیشین صفحه ی « کابل ناتهـ» که به همت دوست گرانقدر ایشور داس نشرمی گردد، نوشتاری از بانو فریبا آتش پیرامون یک مجموعه ی شعری بانو سیماسما نشرگردیده بود. کسی از آدرس یک مکتب دیده، برای ایشور داس عزیز تلفن نموده است و ضمن تهدید، امر نموده که هرچه زودتر آن نوشته را از صفحه اش بردارد و اضافه نموده که: تراچه به سایت، تو برو دکانداری ات رابکن! (۴) باشنیدن این خبر، باخود گفتم:

الف:

این است درحقیقت نمونه ی کامل فرهنگ «غضب ِ فرهنگ » و این جااست که یکی ازعلل های عمده ای که چرا دیریست که ما افغان هاعامل ابژه ی تمامی سیاست مداران همسایه قرارگرفته ایم و دیریست که نام سرزمین ماعنوان سوزه ی * یک ابژه ی ** مطلق درجهان شده است.
درغیرآن چه فرقی می کند که اگر پدر وپدر کلان ایشور داس، پیشه ای دکانداری داشته اند؟ اگر پدر و پدرکلان ایشور داس دوکاندار بودند، اما ایشور داس نه خواست ادامه دهنده ی شغل پدر وپدرکلان اش باشد. مکتب رفت و درس خواند و امروز سربلند دربین دیگر فرهنگیان افغان فعالیت دارد.

این جا پرسشی خلق می شود که آیا پدران و پدرکلان های دیگر مکتب دیده های ما، همه دبیر وسفیر وعالم و دانشور و دانشمند بودند؟ به باور من و هم درحقیقت که چنین نیست. اگرما از زنده گی نامه نویسی جعلی بپرهیزیم و زنده گی نامه واقعی خود را بنویسیم، خواهیم دریافت که پدر و پدرکلان چند تای ما مکتب دیده ها به شغل های شریفی چون: چوپانی، خرکاری و... نیزمصروف بوده اند .

ولی ما مکتب رفتيم وشغل شریف پدران و پدرکلان های خویش را رها کردیم ! این جا بازهم پرسشی خلق می شود که آیا ما فرزندان ناخلف آن ها بودیم، که دنباله رو شغل شان نشدیم؟ و جالب این که ازبین ماهمین گونه مکتب دیده ها، چند تای ما به درس های مکتب هم اکتفا نه کردیم، رفتیم به سراغ مارکس و انگلس. به مارکس انگلس نیز پرداختیم ! و خیلی زود هم شناخت و درک درست ازمارکس و انگلس پیدا کرده ! و از دهلیزهای ذهن آن دو بزرگوار عبور نمودیم . و قریب بود، کرسی تدریس « مارکسیسم ارتدکس!» را درجهان به دست آوریم!

ب:

صوفی عشقری این شاعر آزاده و واراسته، یکی ازشاعران گرانمایه ی معاصرما است. درباره ی وی میخوانیم : در آغاز تاسیس معارف نوین، چندی به آموزگاری پرداخت وسپس وظیفه ی آزاد صحافی را مشغله خویش قرار داد و از این راه گردونه ی زنده گانی خویش را به پیش راند. (۵) واندرباب شعر وی آمده: او در پاس داری از شیوه های شعر کلاسیک، در به کارگیری واژه گان روزمره درشعرهایش نیز استاد بود، چنان که درمیان شاعران افغانستان دریک سده ی اخیر، کسی را نمی توان همتای او دانست. درشعرعشقری، افزون بر قالب های کهن، نشانه هایی ازشعر نو یا امروزهم دیده مشود.(٦) ویا : برخی از شعرهای عشقری از سروده های بزرگ ترین شاعران معاصرافغانستان هم دل انگیزتراست. (٧) و درحقیقت که چنین است . به این بیت ها توجه کنید:



کدامین سیه موبه ساحل نشسته

که می آید امواج دریا شکسته

(٨)

و

آرزوی مرغ دل زین شیوه حیرانم که چیست

تیر خون آلود خود را نزد صیاد آورد

(٩)

این جا، پرسیده می شود که آیا، دکان داری ازحیثیت وقار آن شاعرگرانمایه، می کاست؟


من به این باورم که نتها دکان داری از حیثیت و وقار آن بزرگوار نه کاست، بل« دکه» دکان کوچک وی به مراتب با ارزش تر و ارزنده تراز کاخ های امروز درسرزمین ما است که در بهای خون مردم ما، این جا و آنجا قامت افراخته اند. و بازهم پرسیده می شود، که آیا صوفی عشقری شاعر، اما دکان دار، درخوراحترام است یا رهبرانی ما، که که حدود سه دهه است، مست از باده ای قدرت، امرقتل ملت وویرانی سرزمین ما را داده اند؟

آیاهمان صوفی عشقری که در پهلوی پرداختن به شعر، دکان دارهم بود در خوراحترام است ویا آن سرلشکرهایيکه درسرزمین ما وحشت ودهشت جنایت را رواداشته اند، در سرزمین ما تخم غم را کاسته اند وملت مظوم ما درست مثل «کٌرد» گندنه باد داس سر زده اند و بوی باروت صدای فیر را برای کوکان ما آشنا ساخته اند.

ج :

این جا در باختر، اکثری ازقیافه های نام آور حوزه های ادبیات، علم و فلسفه، دنباله رو پیشه ای پدرو پدر کلان نبوده اند، طور نمونه:

١ــ بروخ اسپینوزا:

اسپینوزوا، که یکی از نام دارترین چهره های فلسفه دراروپا است ود راواخر سال١٦٣٢ درامستردام متولد شده است، پدرش بازرگان بود: پدر او بازرگانی که همواره در امورخود کامیاب بود، ولی با این حال پسر جوان او میل به کارهای تجاری نشان نداد. (١٠)

٢ ــ آرتور شوپنهاور:

شوپنهاور، درسال ١٧٨٨ در دانتزیک زاده شد. پدرش تاجر با بضاعت بود، اما وی رغبتی به تجارت نه داشت و تحصیل علم را خوشتر دانست. (١١)

٣ ــ فِریدریش نیچه:

نیچه، در سال ١٨۴۴ در شهر روکن به دنیاآمد. خانواده ی پدرومادرش همه کشیشان پرتستان بودند. و او را به تحصیل الهیات گذاشتند، اما او از الهیات چه که از مسیحت روگردان شد. (١٢)

ژان ـ پل ـ شارل ـ ایمار سارتر:

سارتر در سال ١٩٠۵ در پاریس به دنیا آمد. پانزده ماه بیش تر از عمر کودک نمی گذشت که پدرش افسرنیروی دریایی فرانسه درگذشت.(١٣)

د :

کمپیوترو انترنت، دو پدیده ای اند، مانند بسیاری از پدیده های ارزشمند دیگر، دست آوردی است باختر زمین. آیا برای مان لازم است که، کمپیوتر وانترنت هم، تصرف نموده و برای استفاده ازآن خظ تعیین نماییم که چه کسان حق استفاده ازآن دارند و چه کسان نه؟!

پایان

روی کردها و اشاره ها:

١ــ احمدی، بابک ، سارتر که می نوشت، ١٣٨۴ ، تهران ، ص ۵٩١

٢ ــ همان اثر، همان ص.

٣ــ همان اثر، ص۵٩٢.

۴ ــ قرا اظهار محترم ایشور داس.

۵ ــ حسینی، نعمت، سیماها وآواها، جلداول، ١٣٦٧ ، کابل، ص۴٩٠ .

٦ ــ گروهی از نویسنده گان ، دانشنامه ادب فارسی، جلد سوم، ١٣٧٨ ، تهران، ص٦٩٨ .

٧ ــ همان اثر، همان ص .

٨ ــ دیوان عشقری، جلد دوم ،١٣٦٧، پشاور، ص ٣۴ .

٩ ــ دیوان عشقری، جلد اول ، ١٣٦٧ ، پشاور، ص٨٢ .

١٠ــ ویل دورانت، تاریخ فلسفه، ترجمه عباس زریاب، ١٣٨٠، تهران، ص١٣٧ .

١١ ــ محمد فروغی ، سیرحکمت در اروپا، جلد سوم ، ١٣٧٩ ، تهران، ص٧۵ .

١٢ ــ ویل دورانت، همان اثر، ص ٣۵۴ .

١٣ــ احمدی، بابک ، همان اثر، ص ٢٢ .